اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'شورش' Category

May 18 2023

اکسیوس: پیشنهاد آمریکا به اسرائیل برای برنامه‌ریزی نظامی مشترک درباره ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,بحران هسته‌ای,برجام,جنگ,خاورمیانه,شورش

رادیوفردا: وب‌سایت اکسیوس روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت به نقل از سه مقام آمریکایی و اسرائیلی گزارش داد که دولت جو بایدن طی چند هفته گذشته به اسرائیل پیشنهاد داده برنامه‌ریزی‌ نظامی مشترکی برای مقابله با ایران انجام بدهند. مقامات آمریکایی می‌گویند، ارائه چنین پیشنهادی از سوی دولت جو بایدن بی‌سابقه است و می‌تواند به طور قابل توجهی همکاری نظامی بین آمریکا و اسرائیل را ارتقا دهد.

اکسیوس اضافه کرده است، مقامات اسرائیلی تاکنون به این پیشنهاد با دیده تردید نگاه کرده‌اند، زیرا نگران هستند که این پیشنهاد تلاشی برای «بستن دست‌های اسرائیل» در برابر ایران باشد.

یک مقام آمریکایی که نامش فاش نشده، به اکسیوس گفت٬ این پیشنهاد دولت بایدن به معنای «برنامه‌ریزی برای هر نوع حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه برنامه هسته‌ای ایران نیست».

مقامات آمریکایی گفته‌اند٬ این پیشنهاد در جریان سفرهای اخیر لوید آستین وزیر دفاع، ژنرال مارک میلی، رئیس ستاد مشترک ارتش، وژنرال مایکل کوریلا، فرمانده ستاد فرماندهی نظامی مرکزی آمریکا (سنتکام) به اسرائیل ارائه شد.

یک مقام ارشد اسرائیلی که نامش فاش نشده به اکسیوس گفت: اسرائیل این پیشنهاد را رد نکرده است، اما خواستار توضیح بیشتر در مورد «برنامه‌ریزی نظامی مشترک» شده است و این‌که در عمل به چه معناست، از جمله اینکه آیا چنین همکاری مشترکی در حوزه اطلاعات و سناریوسازی‌ها باقی می‌ماند یا وارد حوزه عملیات مشترک نیز خواهد شد.

یک مقام آمریکایی گفت که این پیشنهاد به منظور تضمین حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل ارائه شده و به هیچ وجه برای بستن دستان این کشور نیست.

این مقام آمریکایی اضافه کرد، چنین برنامه‌ریزی مشترک به این معنی است که هر یک از طرفین برنامه‌های خود را برای موارد احتمالی مختلف به اشتراک می‌گذارند و هر دو طرف می‌توانند در مورد راه‌های مقابله بهتر با سناریوهای مختلفی که ممکن است در رابطه با فعالیت‌های ایران در منطقه ایجاد شود، گفت‌وگو کنند.

اکسیوس در این گزارش به اظهارات دو هفته قبل جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، در «انستیتو واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک» اشاره کرده و می‌گوید آقای سالیوان این سخنان را برای آرام کردن اسرائیل بیان کرد.

جیک سالیوان گفته بود: «ما برای ایران روشن کرده‌ایم که این کشور هرگز اجازه تولید بمب هسته‌ای را نخواهد داشت. و همانطور که جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا، بارها تاکید کرده، اقدامات لازم برای پایبندی به این موضع را انجام خواهیم داد؛ از جمله به رسمیت شناختن آزادی عمل اسرائیل.»

جان کربی، سخنگوی ارتباطات راهبردی شورای امنیت ملی کاخ سفید، نیز جمعه گذشته گفته بود، در واکنش به «اقدامات بی‌ثبات‌کننده» ایران در ماه گذشته، آمریکا نیروهایش را در خلیج فارس تقویت می‌کند.

جان کربی اضافه کرده بود، ایران در دو سال گذشته، حقوق ناوبری ۱۵ کشتی با پرچم‌های بین‌المللی را به شکل‌های گوناگون از جمله با «آزار و اذیت و یا حمله و مداخله» نقض کرده است.

این مقام کاخ سفید تاکید کرده بود، افزود وزارت دفاع آمریکا در صدد است تا با در پیش گرفتن سلسله اقداماتی، موقعیت دفاعی خود در خلیج فارس را، از جمله با گشت‌زنی‌های بیشتر، تقویت کند.

با استفاده از گزارش اکسیوس

No responses yet

Nov 21 2022

مهرگان زحمتکش؛ کشته‌شده با سه گلوله جنگی در زندان لاکان رشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱


دویچه‌وله: چهل روز از حوادث زندان لاکان رشت می‌گذرد و همچنان ابعاد این فاجعه روشن نیست. یکی از نزدیکان خانواده مهرگان زحمتکش که در این زندان کشته شد، در گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه‌وله فارسی جزئیات بیشتری از واقعه را بیان می‌کند.

مهرگان زحمتکش قرار بود ۲۸ مهرماه امسال تولد سی سالگی خود را جشن بگیرد، اما با شلیک “سه گلوله جنگی” ماموران زندان لاکان رشت، شمع زندگی‌اش برای همیشه خاموش شد.

یکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ در بحبوحه خیزش سراسری مردم ایران، گزارش‌هایی مبنی بر درگیری و آتش‌سوزی در زندان لاکان رشت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. برخی خانواده‌ها نگران از وضعیت سلامتی فرزندانشان مقابل ورودی این زندان تجمع کردند. نیروهای امنیتی برای جلوگیری از حضور بیشتر خانواده‌ها و معترضان راه‌های ارتباطی به این زندان را مسدود کردند.

یک منبع نزدیک به خانواده مهرگان زحمتکش در گفت‌و‌گو با دویچه‌وله فارسی از آخرین ساعات زندگی مهرگان و حوادثی که در زندان رخ داد می‌گوید.

سری پر شور از سودای آزادی

«مهرگان تقریبا هرروز با خانواده تماس می‌گرفت. در یکی از آخرین تماس‌هایش گفته بود می‌گن داره انقلاب می‌شه. من الان باید بیرون می‌بودم.»

به گفته یک منبع نزدیک به خانواده مهرگان زحمتکش، مهرگان در یکی از آخرین تماس‌هایش گفته بود: می‌گن داره انقلاب می‌شه. من الان باید بیرون می‌بودم

این منبع نزدیک به خانواده زحمتکش که نخواست نامش فاش شود، افزود: «به خانواده گفته بود دو بند از زندان را خالی کرده‌اند و معترضان بازداشتی را در آنجا نگه می‌دارند. تعریف کرده بود که دلم می‌سوزد. همه کسانی که در این بند هستند کم سن و سال‌اند. حتی بعضی به سن قانونی نرسیده‌اند و ماموران زندان آن‌ها را خیلی اذیت می‌کنند.»

این جوان سی‌ساله با یک حکم کوتاه‌مدت در بند ۴ زندان لاکان رشت محبوس شده بود و قرار بود به زودی آزاد شود.

فرد نزدیک به خانواده اضافه می‌کند که از صبح روز ۱۷ مهرماه که هنوز خبری از درگیری و اتفاقات زندان نبود، “نیروهای یگان ویژه” به آنجا رفته‌اند.

«خانواده با چند نفر دیگر از زندانیان و خانواده‌هایشان صحبت کرده‌اند و بر اساس گفته‌های آنان ماموران زندان در حال آزار و اذیت معترضان بازداشتی بوده‌اند، به طوری که صدای داد و فریاد از راهروی اصلی زندان به گوش می‌رسیده و سایر زندانیان در حمایت از معترضان بازداشتی شروع به اعتراض و داد و فریاد می‌کنند. در همین زمان نیروهای یگان ویژه به زندانیان هجوم برده و در فضای بسته زندان گاز اشک‌آور پرتاب می‌کنند. گفته شده، تعدادی بر اثر خفگی جانشان را از دست داده‌اند. این وضعیت زندانیان را مجبور به آتش زدن پتوهایشان می‌کند.»

به گفته این منبع، با شدت گرفتن آتش، دود و ازدحام جمعیت، ماموران مجبور به باز کردن در بندها شده و خود به سمت محلی که ”زیر هشت” نامیده می‌شد فرار می‌کنند. مهرگان با تعدادی دیگر از زندانیان از بند بیرون آمده و از راهروی اصلی به فضای باز زندان رسیده و به سمت در ورودی زندان می‌دوند، اما در همین زمان ماموران زندان از بالای دیوار به آنان شلیک می‌کنند.

علت مرگ مهرگان زحمتکش در جواز دفن او “اصابت پرتابه فلزی شتابدار” عنوان شده است

منبع نزدیک به خانواده مهرگان زحمتکش می‌گوید: «تا جایی که من می‌دانم دست‌کم ۱۲ نفر آنجا کشته شده‌اند. مهرگان سه تیر خورده بود؛ همه از پشت سر. یکی به ران چپ، یکی به طحال و کلیه و دیگری به مچ پایش اصابت کرده بود.»

فرد نزدیک به خانواده زحمتکش پرده از جنایتی هولناک برمی‌دارد: «تیراندازی حدود ساعت ۳ تا ۴ بعدازظهر ۱۷ مهرماه رخ داده، اما ساعت یک و نیم شب به بعد آنان را از زندان خارج می‌کنند؛ یعنی جنازه‌هایشان را بیرون می‌برند، در حالی که از شدت خونریزی جانشان را از دست داده بودند. در گواهی فوت تعدادی از آنان علت مرگ شوک ناشی از خونریزی عنوان شده است.»

یک راننده آمبولانس حاضر در صحنه به خانواده زندانیان گفته بود که آنان ”پنج ساعت” پشت درهای زندان لاکان رشت منتظر مانده بودند تا بتوانند وارد شوند، اما رئیس زندان گفته بود تا من اجازه ندهم هیچکس حق ورود به زندان را ندارد.

خانواده زحمتکش بعد از گذشت دو روز با تماسی تلفنی از بیمارستان برای شناسایی و تحویل پیکر فرزندشان با خبر می‌شوند. مراجعه خانواده به بیمارستان‌های شهر در تمام این دو روز برای پیدا کردن مهرگان بی‌نتیجه بوده، در صورتی که پیکر او در سردخانه “بیمارستان پورسینای رشت” بوده است.
به گفته منبع نزدیک به خانواده زحمتکش: «خانواده در مراجعه برای انجام مراحل قانونی تحویل پیکر، لیستی شامل نام ۱۲ نفر دیگر که آن‌ها هم همان شب با تیر جنگی در زندان کشته شده بودند را دیده. ردیف نهم مهرگان بود. البته در شناسنامه نام او حسن بود، اما از کودکی مهرگان صدایش می‌زدند.»

ماموران امنیتی درخواست خانواده برای دفن فرزندشان در مقبره خانوادگی در “گورستان تازه‌آباد رشت” را رد کرده و می‌گویند تنها جایی که اجازه دارید فرزندتان را دفن کنید “بهشت رضوان” است.

مزار مهرگان زحمتکش در قطعه‌ ۱۵ باغ رضوان رشت
منبع آگاه نزدیک به خانواده زحمتکش اضافه می‌کند: «می‌خواستند او را در قطعه کرونایی‌ها دفن کنند که با اعتراض و پافشاری شدید خانواده، گفتند یک قطعه را انتخاب کنید. مهرگان در قطعه‌ ۱۵ باغ رضوان رشت، جایی که دیگر کشته‌شدگان اعتراضات آنجا دفن شدند به خاک سپرده شد.»

پدری بیمار در سوگ جوان از دست رفته

پدر مهرگان زحمتکش که سابقه حضور در “جنگ ایران و عراق” را هم دارد، به بیماری سرطان مبتلاست و حالا با داغ فرزند جوانش در شرایط به مراتب بدتری به سر می‌برد.

فرد نزدیک به خانواده زحمتکش می‌گوید، بیماری پدر مهرگان تازه تا حدودی تحت کنترل درآمده بود که: «دوباره در بیمارستان بستری شد و تقریبا بیش از نیمی از کبدش از کار افتاده است و به تازگی از بیمارستان مرخص شده، اما اصلا حال و روز خوشی ندارد. مادرش از شدت داغ فرزند جوانش هذیان می‌گوید و حالت عادی ندارد. کمرشان شکسته و شرایط خوبی ندارند.»

تهدید به سکوت و تشویق به “شکایت از اغتشاشگران”

یکی از آشنایان خانواده زحمتکش که به برخی نهادهای امنیتی وابستگی دارد، اعضای خانواده را “دوستانه” نصیحت کرده که دست از اطلاع‌رسانی در مورد آنچه بر سر مهرگان آمده بردارند، وگرنه به جرم “ارتباط با رسانه‌های معاند” برای آنان پرونده گشوده می‌شود.

به گفته این فرد: «مسئولان سازمان زندان‌ها به خانه برخی کشته‌شدگان رفته و از آنان خواسته‌اند تا با هزینه سازمان از اغتشاشگران شکایت کنند تا خون فرزندشان پایمال نشود.»

منبع نزدیک به خانواده زحمتکش می‌گوید، مهرزاد بهروز، میلان درخشان، عارف آشوری، مهران رجبی، سعید انوشه‌نیا، مرتضی شعبانی، مصطفی یگانه و فرشاد نادریان هشت نفری هستند که به همراه مهرگان زحمتکش در “لیست ۱۲ نفره” کشته‌شدگان حوادث زندان لاکان رشت قرار داشته‌اند.

به گفته او: «اینکه حکومت ادعا می‌کند این‌ها قصد فرار داشتند ادعایی دروغ است. اکثر این بچه‌ها با احکام بسیار کوتاه‌مدت و جزیی در زندان بودند. حتی حکم آزادی سعید انوشه‌نیا برای ۲۴ مهر در دست مادرش بود.»

این منبع آگاه ادامه می‌دهد: «با گذشت چهل روز هنوز اطلاعات دقیق‌تر و بیشتری در دست نیست و ما هر چه متوجه شدیم بر اساس حرف‌هایی بود که از زندانی‌ها، راننده آمبولانس، پرستار، خانواده‌های دیگر و مامورانی که شاید دلشان به حال بازماندگان سوخته بود، شنیدیم.»

خانواده‌های قربانیان حوادث زندان لاکان رشت هنوز موفق نشده‌اند شکایتی در این مورد به ثبت برسانند، اما قصد ثبت یک شکایت جمعی را دارند: «دادستانی هنوز نام یک نفر را هم در این حوادث اعلام نکرده و مسئولان به خیال خودشان فکر می‌کنند این ماجرا را خفه کرده‌اند. چند خانواده به همراه خانواده مهرگان قصد پیگیری و شکایت رسمی را دارند. البته در تلاش برای پیدا کردن وکیلی هستند که از پس چنین پرونده‌ای بر بیاید.»

No responses yet

Nov 19 2022

دلاوران مهاباد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱


منبع اصلی این تصویر را پیدا نکردم آنرا در چند ده جا با سرچ گوگل پیدا کردم ولی هیچ کدام منبع اصلی گزارش نشده بود
در بیشتر جستجو ها نوشته شده بود از مهاباد است به همین دلیل هم من نام این تصویر را دلاوران مهاباد گذاشتم در مقابل در تویتر تصویر از ترس را در نیروهای حکومتی مشاهده کردم و از این دو تصویر تویتی پست کردم تا خاطره‌ای ماندگار داشته باشم از این روزهای پر هیجان و اضطراب
تویت را در زیر می بینید

این دوتا تصویر رو اگه کنار هم نگاه کنی دیگه نیازی به هیچ تجزیه و تحلیلی برای دانستن اینکه کجای #انقلاب_۱۴۰۱ هستیم کفایت میکند
تصویر چپ آخرزمانی است و این مفلوکین منتظر ظهورند تصویر سمت راست جوانانی که شور زندگی دارند و فارق از هر دگمی مصمم هستند این ظهور را برای آنها تسریع کنند pic.twitter.com/1LsTukem0i

— Hasanagha (@Hasanagha) November 19, 2022

No responses yet

Nov 14 2022

چراغ سبز مکرون برای تحریم سپاه: از واکنش دیپلماتیک شدید علیه ایران حمایت می‌کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,تحریم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه اعلام کرد که او از «یک واکنش دیپلماتیک شدید» علیه تهران و همچنین «تحریم‌ها علیه شخصیت‌های رژیم» جمهوری اسلامی که مسئول سرکوب «انقلاب» جاری در ایران هستند، حمایت می‌کند.

آقای مکرون که روز دوشنبه ۲۳ آبان از کاخ الیزه با رادیو «فرانس انتر» درباره اعتراضات ایران گفت‌وگو می‌کرد، گفت: «من طرفدار این هستم که ما یک واکنش دیپلماتیک شدید و تحریم‌هایی علیه شخصیت‌های رژیم داشته باشیم که مسئولیتی در سرکوب این انقلاب دارند.»

او بر «تحریم افراد مناسب» تاکید کرد و افزود منظورش کسانی است که «در بطن سیستم» هستند.

رئیس‌جمهور فرانسه در پاسخ به سوال خبرنگار که پرسید آیا اعضای سپاه پاسداران بخشی از این افراد هستند؟، گفت: «دقیقا».

آقای مکرون در این مصاحبه در مورد اعتراضات ایران گفت: «اتفاقی بی‌سابقه در حال وقوع است» و در پاسخ به پرسشی دربارهٔ ماهیت آنچه در ایران در حال رخ‌دادن است نیز افزود: «فرزندان انقلاب در حال انجام انقلاب [دیگر] هستند و آن را [انقلاب پیشین را] در کام خود فرومی‌برند.»

مکرون با یادآوری تحریم‌هایی که در هفته‌های اخیر علیه جمهوری اسلامی وضع شده، گفت: «ما هیچ گزینه‌ای را رد نمی‌کنیم.»

این اظهارات رئیس‌جمهور فرانسه سه روز پس از دیدارش با گروهی از فعالان زن ایرانی متشکل از مسیح علی‌نژاد، رویا پیرایی، لادن برومند و شیما بابایی در کاخ الیزه است.

آقای مکرون که سکوت طولانی‌مدتش درباره اعتراضات ایران انتقادهایی را برانگیخته بود، در این دیدار اعتراضات جاری در ایران را «انقلاب» توصیف کرد. جمهوری اسلامی این دیدار را محکوم کرد.

احتمال «بسیار ضعیف» احیای برجام

همچنین اعلام موافقت امانوئل مکرون با تحریم‌های جدید علیه جمهوری اسلامی، همزمان با نشست وزیران خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در بروکسل صورت گرفته است.

خبرگزاری فرانسه گزارش داد که در این نشست، درباره تحریم‌های جدید علیه جمهوری اسلامی بحث می‌شود.

در حالی که از پیش از آغاز اعتراضات ایران، مذاکرات احیای برجام عملا متوقف شده، رئیس‌جمهور فرانسه گفت فکر نمی‌کند «پیشرفت‌های جدیدی» در این مذاکرات در آینده وجود داشته باشد.

او گفت که احتمال دستیابی به توافق احیای برجام به دلیل اوضاع سیاسی کنونی در ایران، «بسیار ضعیف» شده است.

این اظهارات در حالی بیان می‌شود که رویترز روز جمعه ۲۰ آبان گزارش داد که آمریکا به همراه بریتانیا، فرانسه و آلمان به دلیل عدم پاسخگویی ایران درباره منشا اورانیوم‌های کشف‌شده در سه سایت اعلام‌نشده خود، خواستار تصویب قطعنامه جدید شورای حکام آژانس علیه تهران شده‌اند.

رئیس‌جمهور فرانسه درباره مذاکرات با ایران گفت: «اکنون، ما باید چارچوب جدیدی ایجاد کنیم، زیرا این راه‌حلی برای هیچ طرف نیست؛ در شرایطی که این خشونت داخلی [سرکوب اعتراضات ایران] و همچنین این بی‌ثباتی خارجی وجود دارد که عراق، لبنان، سوریه و بسیاری از کشورهای همسایه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.»

آقای مکرون اضافه کرد که به همین دلیل، «ما نیازمند ادامه گفت‌وگو هستیم و امیدوارم در پایان سال [جاری میلادی]، موفق شویم یک کنفرانس بغداد دیگر با حضور همه کشورهای همسایه و نماینده‌ای از ایران برای پیشرفت در زمینه این موضوعات برگزار کنیم.»

کنفرانس بغداد برای حل مسائل منطقه‌ای شهریور سال گذشته با حضور رئیس‌جمهور فرانسه و رهبران برخی کشورهای منطقه و همچنین حسین امیرعبداللهیان وزیر خارجه جمهوری اسلامی برگزار شد.

مکرون همچنین گفت قصد دارد «در هفته‌های آینده» بار دیگر با ابراهیم رئیسی گفت‌وگو کند.

رئیس‌جمهور فرانسه در واکنش به انتقادهایی که پیشتر درباره دیدارش با رئیسی در نیویورک مطرح شده، نیز پاسخ داد: «دیپلماسی صحبت با افرادی است که با آنان موافق نیستید و تلاش کردن برای انجام کارهای مفید.»

No responses yet

Nov 14 2022

ماکرون : زنان و جوانان ایران قهرمانانی هستند که برای آزادی علیه جمهوری اسلامی به پاخاسته‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱


رادیوفرانسه: لادن برومند، شیما بابایی، رویا پیرایی و مسیح علی‌نژاد همراه با امانوئل ماکرون
امانوئول ماكرون رئیس جمهوری فرانسه در پی ملاقات با نمایندگان چهار نسل از زنان ایران که جمعه گذشته یازدهم نوامبر در کاخ الیزه صورت گرفت امروز دوشنبه چهاردهم نوامبر در گفتگویی اختصاصی با رادیو “فرانس انتر” گفت كه در ملاقات با چهار مهمان خود ستایش، احترام و همچنین حمایت خود را از نبرد زنان و جوانان ایران برای رسیدن به آزادی ابراز داشت و از زنان و مردان جوان ایران به عنوان قهرمانان و چهره های ایرانی یاد كرد كه برای رسیدن به آزادی و كرامت انسانی به پا خاسته اند.
رئیس جمهوری فرانسه شعارها و مطالبات مبارزات جاری زنان ایران را که با پشتیبانی مردان این کشور صورت می پذیرد ادامۀ ارزش های جهانشمول جمهوری و انقلاب کبیر فرانسه دانست. او صریحاً نبرد جاری زنان و مردان ایران را یك انقلاب و اقدامی بی‌سابقه خواند و افزود : كسانی كه انقلاب جاری در ایران را هدایت می كنند هیچ تجربه و شناخت نزدیكی از خود انقلاب اسلامی نداشته‌اند و به یك معنا در جمهوری اسلامی ایران بار آمده‌اند و در عین حال خواستار پایان یافتن آن هستند.

رئیس جمهوری فرانسه سپس تصریح کرد : در واقع، اینک فرزندان انقلاب اسلامی در حال بلعیدن این انقلاب هستند و این اقدامی است بی سابقه.

امانوئل ماكرون در جای دیگری از سخنانش حجاب اجباری را نماد سركوب، تبعیض و بی عدالتی خواند و از اعمال قریب الوقوع تحریم های هدفمند از سوی اتحادیه اروپا علیه چهره های كلیدی جمهوری اسلامی كه در سركوب مردم ایران دست دارند خبر داد. وی تأکید کرد که اعضای سپاه پاسداران از اهداف همین تحریم های جدید هستند. رئیس جمهوری فرانسه سپس با اشاره به کشته و زخمی شدگان اعتراض های دو ماه اخیر در ایران گفت که این درجه از سرکوب از سوی جمهوری اسلامی علیه شهروندان ایران بی سابقه است. رئیس جمهوری فرانسه گفت که او قصد دارد کشورهای منطقه را نیز با فشارهای اروپا علیه جمهوری اسلامی همسو کند. وی گفت در ٢٤ نوامبر آینده قطعنامه‌ای در شورای حقوق بشر سازمان ملل به تصویب خواهد رسید که هدف از آن تعیین سازوکاری برای تحقیق دربارۀ موارد نقض حقوق بشر در ایران خواهد بود.
او ملاقات خود را با ابراهیم رئیسی چهار روز پس از مرگ مهسا امینی در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل اقدامی دیپلماتیک به عنوان رئیس دولت فرانسه توصیف کرد و گفت که قصد دارد در هفته‌های آینده به فشارهای دیپلماتیک خود علیه حکومت اسلامی ایران ادامه بدهد و در این چارچوب با ابراهیم رئیسی نیز گفتگو کند.
رئیس جمهوری فرانسه تأکید کرد که این کشور به موازات فشارهای دیپلماتیک خود به جمهوری اسلامی دفاع از مبارزات مردم ایران برای رسیدن به آزادی را ادامه می دهد.

ماکرون در جای دیگری از سخنانش گفت که در اواخر ماه جاری نوامبر قصد دارد کنفرانس بغداد را با حضور کشورهای منطقه ازسربگیرد و از جمهوری اسلامی بخواهد که در این تلاش شرکت کند.

امانوئل ماکرون همچنین خواستار تحقیق بیشتر دربارۀ ماهیت کمک های تسلیحاتی جمهوری اسلامی به روسیه در جنگ علیه اوکراین شد.

وی در پایان و در پیامی به مردم ایران بار دیگر بر احترام و حمایت خود از مبارزات جاری آنان برای رسیدن به آزادی و کرامت و حقوق انسانی تأکید کرد. رئیس جمهوری فرانسه گفت که زنان و مردان ایرانی فقط برای خودشان مبارزه نمی کنند. آنان، به گفتۀ رئیس جمهوری فرانسه، با شعارهای قدرتمند خود برای تحقق ارزش های جهانشمول فرانسه مبارزه می‌کنند.

No responses yet

Nov 13 2022

خامنه‌ای ۴۰ روز پس از کشتار در زاهدان هیاتی را برای ابلاغ «سلام خود» به این شهر فرستاد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: محمد جواد حاج علی ‌اکبری (راست) ریاست هیات رهبر جمهوری اسلامی را برعهده دارد

پس از گذشت بیش از ۴۰ روز از کشتار در زاهدان توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، گزارش رسیده که هیاتی از سوی رهبر جمهوری اسلامی برای «ابلاغ سلام او» راهی مرکز استان سیستان‌وبلوچستان شده است.

رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران خبر دادند که هیات یاد شده به ریاست محمد جواد حاج علی ‌اکبری، رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه و یکی از خطیبان موقت نماز جمعه تهران، شامگاه شنبه ۲۱ آبان وارد زاهدان شد.

خبرگزاری ایسنا سخنان رئیس این هیات را نقل کرده که در فرودگاه زاهدان گفته است: «خدا را شاکریم که از سوی دوست، برای دیار دوست و دوستان، حامل سلام و پیام هستیم».

او در حالی رهبر نظام را «دوست» و استان سیستان و بلوچستان را «دیار دوست و دوستان» نامیده که نیروهای تحت فرماندهی علی خامنه‌ای که فرمانده کل قوا نیز هست، در دو ماه اخیر یکی از شدیدترین سرکوب‌گری‌ها را علیه مردم این محروم‌ترین استان کشور روا داشته‌اند.

محمد جواد حاج علی اکبری مدعی شد که رهبر نظام از «حوادثی که اتفاق افتاده، دچار اندوه و ناراحتی شده» و او با هدف دلجویی از خانواده‌های شهیدان و جان‌باختگان راهی این ماموریت شده است.

از اظهارات این نماینده اعزامی علی خامنه‌ای چنین برمی‌آید که دلجویی او از خانواده‌های مامورین امنیتی کشته یا زخمی شده در اعتراضات دو ماه اخیر است. زیرا به گزارش ایسنا، دیدار با «خانواده‌های شهدای امنیت» برای این هیات درنظر گرفته شده است.

این خبرگزاری همچنین مدعی شده که هیات اعزامی با مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه اهل سنت زاهدان، دیدار کرده است. هنوز منابع نزدیک به مولوی عبدالحمید این خبر را تایید یا رد نکرده‌اند ولی خبرگزاری ایسنا می‌گوید در این نشست، «برخی علما و اساتید اهل سنت نیز حضور داشتند و در مورد حوادث اخیر بحث و تبادل نظر شد».

به گزارش ایسنا، حاج علی اکبری قرار است «تدابیر عالی» رهبر جمهوری اسلامی «برای حل مشکلات سیستان را با بزرگان استان و گروه‌های مختلف در میان گذارد».

هیات اعزامی در حالی وارد این استان شده است که سپاه پاسداران هفته قبل محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه، را در آستانه یک جمعه پرالتهاب دیگر راهی سیستان و بلوچستان کرد.

در جریان رویدادهای روز ۲۰ آبان بار در حالی که محمد پاکپور در استان بود، گزارش‌های متعددی از تیراندازی مستقیم به سوی تظاهرکنندگان در شهرهای مختلف استان منتشر شد.

به گفته امام جمعه سنی زاهدان و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر، این استان از آغاز اعتراضات دو ماه گذشته صحنه شدیدترین سرکوب‌گری‌ها از سوی نیروهای امنیتی حکومت بوده است.

در جریان راهپیمایی نمازگزاران در روز جمعه هشتم مهر در اعتراض به «قتل مهسا امینی» و تجاوز جنسی از سوی سرهنگ ابراهیم کوچک‌زایی فرمانده نیروهای انتظامی چابهار به یک دختر ۱۵ ساله بلوچ، که مقامات مذهبی محلی نیز وقوع آن را یک ماه قبل از اعتراضات اخیر تایید کرده بودند، نیروهای حکومتی با تیراندازی به سوی معترضین دست‌کم ۱۰۰ تن از آن‌ها را کشته و صدها تن دیگر را زخمی کردند.

تمامی جمعه‌های بعد از هشتم مهر نیز شهرهای متعدد این استان شاهد خشونت شدید نیروهای امنیتی با مردم بوده و از جمله روز ۱۳ آبان دست‌کم ۱۶ تن دیگر در شهر خاش کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند.

مولوی عبدالحمید، امام جمعه سنی زاهدان که از زمان وقوع «جمعه خونین زاهدان» خواهان «مجازات شرعی و قانونی همه عوامل کشتار» شده، ادعاهای بعدی مقامات حکومتی در خصوص شهر خاش را نیز قاطعانه رد کرد و گفت ادعای «حمله مسلحانه» مردم به کلانتری خاش «دروغ محض» است.

نهادهای حقوق بشری تاکید کرد‌ه‌اند که در زاهدان، خاش و سایر نقاط سیستان و بلوچستان، مانند شهرهای کردنشین، نیروهای حکومتی گلوله جنگی شلیک می‌کنند و مستقیما و با عمد کشتن مردم، وارد عمل می‌شوند.

بر اساس داده‌های نهادهای حقوق بشری، یک سوم از کشته‌های اعتراضات اخیر در سراسر ایران، جوانان و نوجوانان در استان سیستان و بلوچستان بوده‌اند که با گلوله جنگی نیروهای امنیتی حکومتی جان خود را از دست دادند.

مولوی عبدالحمید در خطبه‌های نماز روز ۲۰ آبان در زاهدان نیز پرسید چگونه است که حکومت با گلوله جنگی به این مردم شلیک می‌کند؟

رسانه‌های وابسته به نهادهای تندرو جمهوری اسلامی به مولوی عبدالحمید هشدار‌های مستقیم یا تلویحی داده‌اند که پا را از گلیم خود فراتر نگذارد. برخی از این رسانه‌ها و سخنگویان حکومتی او را که در گذشته روابط نزدیکی با حکومت داشت، مدافع «تجزیه‎‌طلبان» قلمداد کرده‌اند.

یاد خدانور لجعی جوان بلوچی سنی که روز ۹ مهر گلوله خورد و یک روز بعد جان داد، از سوی بسیاری از مردم عادی، هنرمندان و ورزشکاران ایرانی گرامی داشته شده و او به یکی از نمادهای اعتراضات دو ماه اخیر ایران مبدل شده است.

دانشجویان و ورزشکاران زیادی در روزهای گذشته به یاد خدانور، مانند او که در تیر امسال بازداشت و دستانش به میله پرچم بسته شده بود، دستان بسته خود را در حالی که بر زمین می‌نشینند، نشان می‌دهند. این حرکت اعتراضی همبستگی در تظاهرات ایرانیان در برون مرز نیز بارها دیده شده است.

در شرایطی که حکومت پیاپی روایات خود را تکرار می‌کند و حاضر به شنیدن دلایل واقعی معترضان کشور نیست، معلوم نیست که اعزام هیات از سوی رهبر نظام به استان سیستان و بلوچستان چه نقش عملی در آرام کردن اوضاع داشته باشد.

No responses yet

Nov 09 2022

قمار بزرگ؛ شباهت شاهچراغ و سینما رکس چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱


تصویری از حادثه شاهچراغ در تلویزیون ایران
بی‌بی‌سی: مجموعه «ناظران می‌گویند» بیانگر نظر نویسندگان آن است. بی‌بی‌سی فارسی می‌کوشد در این مجموعه، با انعکاس دیدگاه‌ها و افکار طیف‌های گوناگون، چشم‌انداز متنوع و متوازنی از موضوعات مختلف ارائه دهد. بدیهی است انتشار این آرا و نقطه‌نظرها، به معنای تایید آنها نیست.

در این یادداشت بهرنگ گلستان تحلیلگر حوزه ارتباطات به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا تشبیه «حادثه‌ شاهچراغ و متروپل به سینما رکس اتفاقی نیست.»
در روز چهلم مهسا (ژینا) امینی و در میان اخبار اعتراضات گسترده در شهرهای مختلف ایران خبر حمله‌ای مسلحانه به زیارتگاه شاهچراغ در شیراز منتشر شد و بخصوص مورد توجه رسانه‌های حکومتی قرار گرفت. فارغ از اینکه چه گروهی پشت پرده حمله شاهچراغ باشد، آنچه جلب توجه می‌کند نحوه مواجهه مردم بخصوص در شبکه‌های اجتماعی با این خبر است.

جدای از اینکه سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی خودش چقدر زمینه حضور داعش را به وجود آورده و جدا از نامه قاسم سلیمانی فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه که پایان داعش را اعلام کرده بود و جدا از میلیاردها تومان هزینه‌ای که اطلاعات سپاه خرج تبلیغ پیروزی‌اش بر داعش از طریق فیلم و سریال و داستان‌ها کرد، مسئله مهم‌تر برخورد مردم با خبر حمله شاهچراغ یا هر خبر دیگری از این دست است: «کار خودشونه».
اتفاقی که از سال‌ها قبل با شروع بی‌اعتمادی مردم به رسانه‌های حاکمیت شروع شده بود کم کم به جایی رسید که امروز ایستاده‌ایم و هر خبری که گمان برود پروپاگاندای حکومتی پشت آن است به سرعت اعتبار خود را از دست می‌دهد. این دست واکنش‌ها از گسست و بی‌اعتمادی عمیق مردم نسبت به حاکمیت خبر می‌دهد.
قمار بزرگ حکومت

اما آنچه حاکمیت را به این نقطه رساند قمار بزرگی بود که از سال‌ها قبل آغاز کرد. قمار مشروعیت. جمهوری اسلامی سال‌ها در تلاش برای کسب نتیجه دلخواه از حضور مردم در صحنه شکست خورد.

موج سواری روی حضور خیابانی مردم در تبلیغات انتخاباتی ۸۸ به اعتراضات پس از انتخابات منتهی شد. عوام‌گرایی و از «جنس مردم» بودن محمود احمدی‌نژادی از طرف حکومت «جریان انحرافی» نام گرفت و سرآخر، حاکمیت را به جایی کشاند که دیگر برای کسب مشروعیت به مردم احتیاجی ندارد.
حکومت ایران در شکل سنتی‌اش در دوران استبداد، حاکم را «مالک جان و مال و ناموس مردم» می‌دانست، بعدتر در دوارن شبه مدرن (پس از انقلاب مشروطه)، به واسطه در اختیار داشتن درآمد نفت (اصلی‌ترین درآمد کشور) و بی‌نیازی از دریافت مالیات، همواره خود را از پاسخگویی به مردم بی‌نیاز دانسته است. اما از نظر سیاسی همیشه سطحی از مشروعیت حتی در ظاهر مورد نیاز بود، دستکم در سطحی که قادر باشد سرمایه‌ اجتماعی حاکمیت را تامین کند.

در یک دهه اخیر باور به اینکه حکومت دینی مشروعیت را از خدا می‌گیرد نه مردم، حاکمیت را به اینجا رساند که اصلا چه اهمیتی دارد که مردم چه فکر می‌کنند؟ یا چند درصد از آنها در انتخابات شرکت می‌کنند؟ یا اصلا چند درصد از آنها حرف حاکمیت را باور می‌کنند؟

این قمار البته از چند نظر برای حاکمیتی که روز به روز به سمت حکومتی توتالیتر و استبدادی حرکت می‌کرد، دست آوردهایی هم داشت: وقتی مشروعیت را از مردم نمی‌گیرید پس لزومی ندارد پاسخگوی آنها باشید. پس اگر مدارک تحصیلی وزیری سراپا جعلی باشد اهمیتی ندارد. خبر اختلاس‌های چند هزار میلیاردی دیگر خبری شوک کننده نیست. خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه، سو‌ءمدیریت‌ها و فجایع محیط زیستی و اقتصادی دیگر هیچ مسئولی ندارد و حتی قتل‌ها و حملات مرگبار هم با یک بیانیه قابل علاج است. حتی فیلم رهبری که به وضوح خود را لایق به رهبری نمی‌داند تاثیری بر جایگاه او ندارد.

با تکیه به همین تفکر است که می‌توان هواپیمای مسافربری را زد و بیانیه داد که نقص فنی بود. یا رسوایی اسناد محرمانه دزیده شده در تورقوزآباد را با گزارشی در صدا و سیما علاج کرد. عبور از مشروعیت مردمی، حاکمیت را در برابر خطر حضور مردم و مطالبات آنها بیمه می‌کند و در نتیجه در هر مسئله‌ای، دستگاه‌ها و مقام‌های درون حاکمیت، تنها موظف به پاسخ گویی به بخش‌های دیگر حاکمیت هستند.

اما این قمار بزرگترین زیانی که به بار آورده از دست رفتن سرمایه اجتماعی است. چیزی که اولین عکس العمل مردم به هر مسئله‌ای را به سطح «کار خودشونه» تقلیل می‌دهد. این از دست رفتن سرمایه‌ اجتماعی ظرفیت‌هایی که حاکمیت مشروع دارد را از جمهوری اسلامی گرفته است. امکان بسیج مردم در برابر دشمن خارجی و حتی مشکلات اقتصادی. امکان گذر از بحران‌ها با شنیدن مطالبات مردم و برآوردن بخشی از آن. امکان تغییر در افراد حاکمیت و نه ساختار آن و حتی امکان مهلت گرفتن از مردم برای تغییری آرام و ایمن‌تر همه امکاناتی است که حاکمیت جمهوری اسلامی در این قمار بزرگ باخته است.

تشبیه حادثه‌ شاهچراغ و متروپل به سینما رکس اتفاقی نیست. در حادثه‌ سینما رکس حکومت تلاش کرد نشان دهد نه تنها نقشی در حادثه نداشته و سودی عایدش نمی‌شد بلکه این می‌تواند حرکت نمادین مخالفان باشد. اما این گزاره‌ها یک سره در کوره‌ بی‌اعتمادی عمیق مردم نسبت به حاکمیت ذوب ‌شد.

حالا و در اوج اعتراضاتی که هدف را «کلیت نظام» می‌داند و سطح مجادله را به شخص رهبر رسانده است، قبولاندن اینکه این حادثه کار دشمنان خارجی بوده از توضیح علت آتش زدن سینما رکس هم نیز دشوارتر است.

از دست رفتن سرمایه اجتماعی و‌ اعتماد عمومی و بی‌اعتنایی به آن، قطار «نظام» را به نظر به سراشیبی بی‌بازگشت کشانده است. به نظر می‌رسد، هر تلاشی برای گشایش امکان گفتگو (اگر تلاشی باشد) بین مردم و‌ حاکمیت، از پیش شکست خورده است.

حاکمیت احتمالا باید ریشه‌ این شکست خود را بیش از همه در جمله‌های فصل الخطاب و دستور زبان رهبر جمهوری اسلامی جستجو کند: «مطبوعات پایگاه دشمن است»، «انتخابات تکرار نمی‌شود»، «مذاکره نمی‌کنیم»، «تصمیم سران قوا (درباره‌ بنزین ) باید اجرا شود»، «ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی ممنوع است».

همه این فصل‌الخطاب‌ها پیش از این امکان گفتگو را قطع و شخص رهبر را تنها مالک جان و مال مردم دانسته است. پس طبیعی است که تا قطع برق پاساژ علاالدین هم تقصیر شخص رهبر باشد.

ذهن‌های مردسالار، ناتوانی در فهم خیزشی زنان

امروز و از این رهگذر شاید بتوان برای ذهن‌های مردسالار تصویر بهتری از اهمیت و مختصات زنانه این خیزش انقلابی داد. نادیده گرفتن کلیت مردم که تدریجی و در سال‌های اخیر شدت گرفت، برای نیمی از مردم، یعنی زنان به صورت سیستماتیک و مصرانه در طی ۴۴ سال اتفاق افتاده است. به همین خاطر قدرت و سازش ناپذیری که اکنون در عموم جامعه به وجود آمده است به صورت عمیق‌‌تر و بی‌‌بازگشت‌تر در زنان متبلور شده است.

در طول سالیان، بزرگترین لطف دیدگاه حاکمیت به زنان این بود که «اسلام از زنده بگور کردن دختران جلوگیری کرد» یا «نسل پیامبر از یک زن ادامه پیدا کرد» یا «ما به خواهرانمان اجازه تحصیل دادیم». این دیدگاه که حق زنده بودن را «حبه» اسلام (مرد مسلمان) به زن می‌داند. این دیدگاهی است که خود را صاحب حق ممانعت از ورود واکسن می‌داند.

در نتیجه اگر این قول بزرگان انقلاب فرانسه را در نظر بگیریم که گفته بودند «ما هیچکس نبودیم و آمده‌ایم تا همه کس شویم»، در خیزش اخیر در ایران هم عملا زنان و دیگر گروه‌های تحت ستم و شمارده نشده، رهبری توده‌ها نادیده گرفته شده را بر عهده گرفته‌اند.

از پس سالها مبارزه زنان، اقلیت‌ها و ملیت‌های تحت ستم، برای حق تحصیل، برای حق رای و برای داشتن حقوق قانونی برابر و در نهایت برای شمرده شدن و داشتن حق زندگی اکنون این نادیده گرفته شدگان آمده‌اند تا «همه کس» باشند.

شجاعت و استواری زنان صدای بلندتر آنها در خیرشی انقلابی و حضور مصرانه‌ آنها در هر تجمعی برآیند همین نادیده گرفته شدن و فشار بی‌وقفه‌ای است که زنان به صورت روزانه در خانه در خیابان و در محیط کار تجربه می‌کنند و برای بخش دیگر جامعه به واسطه امتیاز اجتماعی خود اساسا قابل درک نیست.

امروز در خیابان‌های شهرهای ایران به وضوح تعداد زنانی که روسری به سر ندارد افزایش یافته است . تا یک ماه پیش هزینه این کار دریافت تذکر حجاب، مواجهه با گشت ارشاد و احتمالا آزار کلامی و خیابانی بود ولی امروز هر زنی که بی‌روسری از خانه بیرون می‌آید عملا بیرق قیامی را حمل و خود را برای نیروی سرکوب نشان‌دار می‌کند. سطح تنشی که این زنان فقط به واسطه لباسی که به تن می‌کنند در طول روز تجربه می‌کنند قابل مقایسه با فشاری که بخش‌های دیگر نیست.

از سوی دیگر به شهادت بسیاری از همین زنان آزار خیابانی که این روزها در خیابان‌ها تجربه می‌شود به وضوح در قیاس با یک ماه قبل کاهش چشمگیر داشته است.

اگر چه نمی‌توان این تغییر را قطعی و بی‌بازگشت دانست ولی حداقل می‌توان دید که فضای همبستگی این روزها چگونه دایره المعارف معمول وضعیت را حتی موقتا تغییر داده است.

این همبستگی جامعه و این کنشگری قاطع زنان حتی اگر در آینده نزدیک به تغییر در ساختار اجتماعی نشود بی‌شک اثر خود را بر ساختار اجتماعی ایران (حتی با ضریب نفوذ زیادی در شهر های کوچک و روستا‌ها ) گذاشته است و نقطه عطفی در زیست زنان و مردان این سرزمین خواهد بود. این آگاهی و همبستگی این ظرفیت را دارد که جایگزین همان بی‌اعتمادی و سرمایه اجتماعی از دست رفته در جامعه ایران شود و برای هر ساختار سیاسی در آینده ایران سرمایه‌ای گرانبها خواهد بود.

No responses yet

Nov 07 2022

معاون سیاسی دفتر عقیدتی علی خامنه‌ای: نظام از دست نرفته، اما ضربه خورده‌ایم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: رسول سنایی‌راد، معاون سیاسی دفتر عقیدتی سیاسی رهبر جمهوری اسلامی

رسول سنایی‌راد، معاون سیاسی دفتر عقیدتی سیاسی علی خامنه‌ای، شنبه‌شب در یک برنامه تلویزیونی با اشاره به ادامه اعتراضات در ایران گفت که «نظام از دست نرفته، اما ضربه خورده‌ایم.»

وی افزود که «امروز با یک پدیده اجتماعی چندبعدی و چندلایه مواجه هستیم … غفلت‌های داشته‌ایم؛ از جمله در دوران کرونا و استفاده بیش از اندازه جوانان و نوجوانان از فضای مجازی.»

معاون سیاسی دفتر عقیدتی سیاسی رهبر جمهوری اسلامی سپس این‌گونه اظهار نظر کرد که «باید تفاوت‌ها را بپذیریم و باب گفت‌وگو را با کرسی‌های آزاداندیشی باز کنیم … اما در گام نخست باید اقدامات ما در راستای فرونشاندن اغتشاشات و التهابات باشد.»

او جمعیت را به «درونی» و بیرونی تقسیم کرد و گفت که «باید نظام خویشتنداری در برابر جمعیت درونی داشته باشد و ما در برابر جمعیت درونی انعطاف داریم چرا که به گفته سردار شهید سلیمانی اینها بخشی از فرزندان ما هستند.»

ادعای «خویشتنداری و انعطاف» از سوی رسول سنایی‌راد در حالی بیان می‌شود که سازمان حقوق بشر ایران از کشته شدن دست‌کم ۳۰۴ تن، از جمله ۴۱ کودک و ۲۴ زن در اعتراضات ۵۰ روز گذشته به‌دست نیروهای حکومتی خبر داده است.

No responses yet

Nov 07 2022

آخرین آمار جان‌باختگان و دستگیرشدگان‌ اعتراضات سراسری ۱۴۰۱؛ پانزدهم آبان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,شورش,قیام پائیز ۱۴۰۱


آخرین آمار جان‌باختگان اعتراضات؛ منبع آمار: هرانا
صدای آمریکا: شمار جان‌باختگان اعتراضات،‌ در هفته هشتم و در پایان پانزدهمین روز از آبان به ۳۱۹ تن رسید.

خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران اعلام کرد:« از آغاز اعتراضات در ۲۶ شهریور تا پایان روز ۱۵ آبان، دستکم ۳۱۹ نفر جان خود را از دست داده‌اند که ۵۰ نفر از آنها کودک بوده‌اند.»

در کنار برخورد خشن نیروهای حکومتی با معترضان، دستگیری فعالان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و رسانه‌‌ای و دانشجویان نیز روند فزاینده‌ای به خود گرفته است.

خبرگزاری هرانا از بازداشت ۱۴۸۲۳ نفر خبر داده و نوشته که از این تعداد ۴۲۸ تن دانشجو هستند و اکنون هویت ۱۸۶۲ بازداشتی مشخص است. ۱۳۵ دانشگاه و ۱۳۶ شهر نیز تا این لحظه درگیر اعتراضات بوده‌اند.

منابع آگاه به صدای آمریکا گفته‌اند: «برخورد با پزشکان شدت بیشتری گرفته است و در همین رابطه یک دندانپزشک به نام ملیکا گودرزی پس از انتشار کلیپ کوتاه چرخاندن روسری در داخل خودرو، بازداشت شده و به زندان اوین منتقل شده است.

بر اساس گزارش‌های رسیده برخورد با دانشجويان نیز وارد فاز جدید شده است و در بسیاری از دانشگاه‌ها ماموران امنیتی و حراست اقدام به تفتیش بدنی و کیف دانشجويان می‌کنند.

دانشجویان مقطع ارشد در گرایش تئاتر دانشگاه هنر تهران نیز با مراجعه به سامانه‌ گلستان، متوجه مشروط اعلام شدن نیم سال اول تحصیلی ۱۴۰۱ و محرومیت شرکت در امتحانات شده‌‌اند.

در همین رابطه، دانشجویان شماری از دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه بهشتی، علوم پزشکی ایران، آزاد واحد شمال تهران، طباطبایی، شریف و دانشگاه یزد روز گذشته با صدور بیانیه حضور در کلاس‌ها را تحریم کردند.

در بیانیه این دانشگاه‌ها دلیل اعتصاب و تحریم کلاس‌ها «اعتراض به خشونت افسارگسیخته و عریان علیه مردم بی‌دفاع در خیابان و دانشگاه، سرکوب گسترده‌ معترضان، عدم رعایت حقوق قانونی دانشجویان و امنیتی‌سازی دانشگاه» بیان شده است.

در ادامه بازداشت دانشجویان نیز ریحانه معروف، دبیر شورای صنفی دانشکده‌ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برای دومین بار از آغاز اعتراضات، ۱۵آبان مقابل درب دانشکده توسط لباس شخصی‌ها ربوده شد و از وضعیت فعلی و نهاد بازداشت کننده او اطلاعی در دست نیست.

در جریان برخوردها تا کنون ۲۰ دانشجوی دانشگاه علامه نیز در جریان اعتراضات بازداشت شده‌اند و بیش از ۱۳۲ نفر نیز از ورود به دانشگاه و خوابگاه منع شده‌اند.

یکی از این بازداشتی ها نازیلا معروفیان، دانشجوی روزنامه‌نگاری و خبرنگار دیده‌بان ایران و رویداد ۲۴ است که شامگاه ۸ آبان توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.

برخورد با دانشجویان واکنش‌هایی را نیز به دنبال داشته است و ۹۱ نفر از اساتید و اعضای شورای صنفی اعضای هیئت علمی دانشگاه مازندران با انتشار نامه‌ای خطاب به مسئولان دانشگاه، خواهان توقف هر گونه احکام انضباطی برای دانشجویان معترض شدند.

۱۲۱ تن از اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر نیز در نامه‌ای خطاب به ریاست دانشگاه از دانشجویان حمایت کرده و نسبت به بازداشت و تعلیق گسترده واکنش نشان دادند.

No responses yet

Oct 11 2022

مشاهدات خیابانی جواد موگویی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

اینستاگرام جواد موگویی
مشاهدات خیابانی 1
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
هنوز بی‌حالم. سوغات کربلاست. دیشب با تب و لرز رفتم بیمارستان امام‌سجاد بهارشمالی. دو دوز سرم تجویز کرد.
غروب مهدی فرزند احمد توکلی زنگ زد با عصبانیت که ببین چند ون گشت ارشاد چگونه کشور را به پرتگاه می‌برد. تحریک شدم بروم میدان ولیعصر.
ترافیک شدید، بوی تند گاز اشک‌آور، بلوار کشاورز سر چهارراه فلسطین، ۳۰۰نفر معترض و شعارها علیه رهبری.
دوربین گوشی را روشن کردم. ناگهان یک‌نفر تیشرت زردپوش زد پشتم: آقای مستندساز! مثل افغانستان روایت نکنی!
کمی ترسیدم. گفتم نکند الان بروم زیر مشت‌ولگد. بالاخره ما طرفدار نظامیم و سینه‌چاکش!
دسته‌ها ۶-۷نفره است؛ سه دختر، دو پسر و یک زن یا مرد میانسال. لباس‌ها مارک و خوش‌پوش.
چقدر بچه‌های اطلاعات سپاه بد تیپ عوض می‌کنند! آخر شلوار پارچه‌ای با کتونی! یعنی الان لباس‌مبدل شدید؟! حداقل چهارتا شعار بدید شک نکنند!
موتورسواران ناجا حمله کردند، جمعیت با شعار «بی‌شرف بی‌شرف» به استقبالشان رفتند. گاز اشک‌آور پرتاب شد در پیاده‌رو. چشم‌هایم بدجوری سوخت. دختری سیگار داد. پوک می‌زد در صورتم. و من در صورت او. تجربیات ۸۸ است. سوزش را خیلی برطرف می‌کند.
چند موتورسوار بسیجی به سرعت رد شدند. دختری فریاد زد «کم‌ند کم‌ند، بگیریدشون». سنگ‌ها روانه شد. به یکیشان خورد. اصلا نمی‌دانم چرا رد شدند! بی‌فایده و از سرماجراجویی!
تقریبا همه ماسک زدند. یک نفر گفت می‌ترسم شناسایی شوم، ماسک اضافه داری؟ دادم. رویم را بوسید. مرد بود‌.
پیرمردی من را کشید کنار:
«اینها همه‌چیزمان را گرفتند.» این را گفت و رفت.
مردی سبزه‌رو آمد. گفت چی شده؟ زن میانسال گفت: یعنی نمیدانی؟!
– نه والا!
– تلگرام نداری؟
– باز نکردم!
– چیزی نشده نگران نباش!
مرد بی‌اعتنا رفت.
عاشق‌ سبک زندگی‌اش شدم!
دو ساعتی است آنجام. نت قطع شد. تیشرت زردپوش، هرزگاهی تلفنی کوتاه می‌زند. من از او می‌ترسم! نمی‌دانم چرا آشنایی داد و چرا بقیه را خبر نمی‌کند؟! پیاده‌سواران ناجا آمدند. معلوم است قصد گرفتن چهارراه را دارند. وگرنه با موتور می‌آمدند. بازهم شعار بی‌شرف بی‌شرف.
دختری خورد زمین، ناجا هلش داد. پسری لنگ‌لنگان از جلویم دوید. باتوم خورده بود.
چند ماشین در ترافیک درهایشان را باز کردند تا به معترضان پناه بدهند. ناجا کم‌کم چهارراه را بدست گرفت. پسری پاره‌آجری پرت کرد. نزدیک بود بخورد به یک راننده تاکسی. فریاد زدم «آقا! چی‌ کار می‌کنی؟ خب درست پرت کن. راننده چه گناهی کرده؟»
گفت «چه کار کنم؟! ولشان کن. بالاخره یه عده‌ای هم این وسط قربانی می‌شوند!» قانع شدم!
.
ادامه پست بعد..
مشاهدات خیابانی 2
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
ساعت ۱۰ شب است. دیگر جمعیت انسجام ندارد. سرریز شدند به میدان ولیعصر. من نیز. روی موتورم نشستم به تماشا.
مردی کاسه آش آورد! گفت بخور جون بگیری!
آش‌فروش دوره‌گرد بود. گفتم پولش؟ گفت «امشب برای شماها مجانیست!»
فاز بهمن ۵۷ گرفته!
دو نفر ناجا تذکر دادند نایست! گفتم آشم رو بخورم چشم! آمد نزدیکم. گفت آب داری؟ گفتم الان می‌گیرم. برگشتم دکه سرچهارراه، یک باکس آب گرفتم؛ ۴۸ هزار.
جمعیت چپ چپ نگاهم کردند. ازشان دور که شدم، باکس را دادم به ناجایی! چقدر حال کرد: «به ناموسم قسم! یک دانه تیر ساچمه‌ای هم شلیک نکردم! دلم نمی‌آید! می‌خوای اعتراض کنی چرا ماشین مردم رو آتیش می‌زنی؟! این اینستاگرامِ خار… پدرمان را درآورده.» کرمانشاهی بود. با ساعد شکافته و از طرفداران سفت و سخت طرح صیانت از فضای مجازی!
سوار موتور شدم رفتم بیمارستان دیشبی که سِرم امشبم را بزنم.
پر است از ناجایی! سر شکسته، صورت خونی و لنگ‌لنگان.
تخت‌های اورژانش همه پر است و ملاحفه‌ها خونی.
دو دختر مانتویی و کتونی سفید هم با دماغ خونی روی تخت خوابیدند. کنارشان دو خانم چادری ایستادند. بی‌کلام و خشک!
چند سرباز ناجا سرشان خونیست. ستوانی دمر خوابیده و داد می‌زند. سربازی با لهجه رشتی آه‌وناله می‌کند.
رفتم پذیرش: «امشب پذیرش غیرسازمانی نداریم.»
– غیرسازمانی دیگه چیه؟
– نمی‌بینی اینجا بیمارستان ناجاست؟ امشب آماده‌باشیم!
گندشانس واژه‌ کمیست برایم! دیشب آمده بودم بیمارستان ناجا!
پذیرش گفت برو جای دیگر.
رفتم بیمارستان طرفه. فقط نسخه‌های خودشان را پذیرش می‌کردند. رفتم درمانگاه میدان خراسان.جمعیت کنار ایستگاه صلواتی صف کشیده بودند برای قیمه و چای.
چقدر تفاوت در کمتر از چند کیلومتر از بلوار کشاورز تا خراسان! یاد آن مرد سبزه‌رو افتادم. شایدم حق دارند، اینجا گشت ارشاد کارکردی ندارد.
آنجا هم سِرم نزد. برگشتم بیمارستان ناجا. تلویزیون مناظره زنده پزشکیان و کوشکی من باب گشت ارشاد. آفرین به وحید جلیلی. رسانه شجاع و ملی یعنی این.
سوپروایزر داد زد: «تخت خالی نداریم، هرآن یک مصدوم درگیری می‌آورند.»
گفتم «لرز دارم، هروقت کسی آمد سِرم به‌دست روی صندلی می‌نشینم.»
با اصرار قبول کرد. هنوز دو دختر مانتویی روی تخت بودند. و آن دو چادری ناجایی. دستگیرشده‌های بلوار کشاورز بودند.
سِرمم تمام شد. دلم می‌خواست بمانم و ببینم آن دخترها چه می‌شوند و آن سرباز رشتی و آن ستوان سرشکسته…
یاد حرف مهدی افتادم: چند ون گشت‌ارشاد چگونه کشور را به پرتگاه می‌برد…
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 4
تهران ۱۴۰۱/۷/۹
آمدم سمت سه‌راه جمهوری-ولیعصر. چشم را چشم را نمی‌دید؛ گازاشک‌آور. زمین پر بود از شیشه شکسته.
موتورسوارهای بسیج صف بسته بودند؛ لباس‌های شلخته، اکثر زیر ۲۵سال و باتوم بدست. موتورسوارهای ناشی، که چند دقیقه یکبار خودشان به خودشان می‌خوردند! بسیج است دیگر!
دو دختر و یک پسر لنگان لنگان از کنارم دویدند. چند بسیجی در پی‌شان.
از سر کنجکاوی رفتم انتهای خیابان فلسطین؛ بیت رهبری. همان یک تویوتای همیشگی بود با سه مسلح.
نگاه کردم و نگاه کرد، گاز دادم…!
به سمت منیریه دیگر خبری نیست! اوضاع عادیست. مغازه‌ها باز و کسب‌وکار در جریان. یک دسته موتوری بسیج رد شدند! بوق‌زنان. عجبا! شما دیگر چرا بوق می‌زنید؟! بسوزد پدر جوگیری.
رفتم قهوه‌خانه میدان خراسان. جا نبود. پنالتی استقلال که گل شد، قهوه‌خانه رفت رو هوا‌.
بعد ده روز سر زدم به اینستا. ای بابا! همه که هستند!
صفحه فرهمند علیپور را دیدم. نوشته درگیری‌‌ زاهدان کار خودشان است! یعنی بالاترین مقام اطلاعاتی استان را خودشان زدند؟!
یاد ترور دکتر علیمحمدی(دانشمند هسته‌ای) در ۸۸ افتادم. می‌گفتند کار خودشان است! چراکه دکتر طرفدار جنبش سبز بوده! سطح تحلیل‌ها رشدی نکرده!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 5
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
زنگ زدم به اخوی در کرج. فرمانده گردان بسیج است. گفت کرج هر شب شلوغ است.حالا حالا داستان داریم.
گفتم در اعتراضات عراق تاکتیک اصلی گازاشک‌آور بود. حداقل مردم تلفات جانی نمی‌دهند‌.
گفت ماهم همین‌کار رو می‌کنیم. همه بچه‌اند چی کار کنیم؟! ساچمه‌ای را هم ممنوع کرده‌ام.
رسیدم میدان انقلاب. نیروها چندبرابر عابران پیاده هستند؛ بسیج، یگان ویژه، کلانتری و لباس‌شخصی‌های سپاه.
رفتم فروشگاه «کتاب اسم». علی رکاب نشست به تعریف کردن از این ده روز: «جواد! بخدا اینها مردم‌اند. بسیجی‌ها دیشب دو دختر را می‌زدند. فحش ناموس می‌دادند و می‌زدند.»
گفتم «همه‌‌جا اینطور نیست. ما در تهران، ۴۰۰هزار نفر از خانواده، اقوام و مرتبطین با اعدامی‌های منافقین، سلطنت‌طلب و ساواکی داریم. برخی‌ کف خیابان کاملا حرفه‌ای عمل می‌کنند. معلوم هست سازمانی‌اند‌.»
کتابی خریدم. مهدی قمی زنگ زد. این روزها همه با تلفن از هم خبر می‌گیرند. گفت «وزارت و اطلاعات سپاه فقط خانه تیمی مسلحانه می‌زنند؛ کاری به خیابان‌ ندارند. تا یک ماه همین بساط است. بعد تجمعات می‌شود مناسبتی؛ ۱۶آذر، ۱۳آبان و…»
آمدم سر چهارراه قدس. دختری تنها و بی‌روسری داشت دادوبیداد می‌کرد. صدایش را نمی‌شنیدم. ناجایی پرتش کرد توی جوب. چندبسیجی ریختند سرش. ۶۰کیلو نبود. دویدم سمت دختر.
داد زدم «نزنید می‌میره!»
یکی گفت به‌توچه!
ناگهان بدنم سوخت؛ ناجایی با گلوله‌پلاستیکی پشت سرهم شلیک می‌کرد به دست‌وسینه‌‌ام. خوردم زمین. دختر هنوز تو جوب بود. موتور رهگذری آمد. گفت «بپربالا، الان می‌برنت.»
کنار دیوار نشستم. عابری آب آورد. یک بسیجی آمد کنارم. با لحن مودبانه گفت چی‌شده؟
داد زدم «آقا نزنید بخدا سرش میخوره به جدول…»
ناگهان ۶-۷بسیجی ریختند سرم. با لگد. بلند شدم. یکیشان داد زد:
مادر…
بلند شدم لگدی زدم به آنی که فحش ناموس می‌داد. یکی از پشت زد. خوردم زمین. لگد بود که می‌خورد تو سر و سینه‌ام. فحش ناموس می‌دادند‌. دوباره بلند شدم. خوردم زمین. ۱۰نفری می‌زدند. هلم دادند داخل یک ون.
سرم‌ کمی گیج می‌رفت. جوانی آمد: «چتونه؟ میخاید لخت بیاید بیرون؟»
گفتم «زر نزن! من هفت‌جدم چادری‌اند.»
یک نفر از پشت کوبید تو صورتم. جا نبود بلند شوم. چند دستگیر شده هم بودند.
میانسالی آمد. آب داد‌‌. گفت آرام باش ببینم چی شده.
گفتم هیچی! فقط بگو چرا فحش ناموس میدید؟
چیزی نگفت و رفت. جوانی آمد برگه به دست. گفت اسمت؟
گفتم جواد موگویی!

ادامه در پست بعد

مشاهدات خیابانی 6
تهران ۱۴۰۱/۷/۱۰
مرد میانسال آمد. گفت آرام باش. اول بگذار دستت رو ببندیم تا حرفهایت را گوش کنم. بعد چشم‌بند زد‌. گفت حالا تعریف کن. از اول تعریف کردم.
گفت «خب نباید دخالت می‌کردی.»
یکهو در ون باز شد. جوان دوباره گفت «این پروعه! ببریدش اوین.»
گفتم ببر!
پرید بالا که بزند، میانسال جلویش را گرفت. گوشی‌ها را گرفتند. گفت رمزش چیه؟ بازش کردم. دید عکس شهید مجید سلمانیان روی صفحه است. دیگر گوشی‌ام را وارسی نکرد.
نفر پشتی رمز گوشی را نمی‌داد. می‌گفت یادم رفته! دو سه تا سیلی که خورد یادش آمد!
بسیجی با خوشحالی گفت عجب! عجب!
پیامک‌ها را تک تک خواند:
-لاله‌زار چه خبر؟
-شلوغه؟
-بیام؟
-نه، بمان همان‌جا.
-من آماده نبردم.
نفر پشتی به تپه‌پته افتاده بود. من را پیاده کردند. بردند ون جلویی. فقط من را.
ماشین آنها رفت قرارگاه. از بی‌سیم‌ها فهمیدم. ون ما حرکت کرد. از زیر چشم‌بند دید می‌زدم. رفت خیابان قدس، ۱۶آذر، دوباره قدس، ۱۶آذر… الکی می‌چرخید. سرم درد می‌کند. چندبار با لگد خورده بود به دیوار.
میدان انقلاب ایستاد. یک نفر آمد بالا. ماسک داشت. ولی ریش پرفسوری بود. گفت چی‌شده؟
دوباره تعریف کردم.
گفت کی فحش ناموس داد؟
گفتم بسیجی بودند.
گفت مطمئنی؟ تاکید کردم.
گفتم شما سپاهید یا ناجا؟!
جواب نداد. رفت آب آورد. نخوردم. حالت تهوع دارم. نیم ساعتی با چشم‌بند نشستم. راننده گفت شام خوردی؟
یاد «ناهار خوردن» گفتنِ رییسی افتادم!
ریش‌پرفسوری دوباره آمد: «ببین مگولی جان! اینجا همه جور آدم هست. من معذرت می‌خوام. هرچی فحش دادند نثار خواهرمادر من. بیا این گوشیت….»
گفتم بگو شما ناجایید یا سپاه؟
گفت استغفرالله!
گوشی‌ام زنگ خورد. محمدعلی بود.
– کجایی؟
– تو ون سپاه یا ناجا. میدان انقلاب. دم بانک سپه.
-یاحسین‌…
.
سرم گیج می‌رود…
.
.
علی رکاب هی میزند توی صورتم:
جواد.. جواد..
اورژانس بالای سرم بود. محمدعلی گفت بهوش آمد… بهوش آمد…
ریش پرفسوری مدام می‌گفت «خدایا! چیزیش نشده باشه؟»
اورژانس گفت نه! فشارش افتاده…

.
ادامه در پست بعد

مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
دست زیر بغل، نشاندنم.
رکاب بغض کرده بود. گفت «تقصیر من شد. تحریکت کردم آمدی درگیر شدی…»
راننده ون مدام می‌گفت «خدا لعننتون کنه که این بساط رو راه انداختید.»
مخاطبش معلوم نبود‌. میانسال دوباره آمد: «آقا ناموس شما، ناموس ماست. آنجا دوربین دارد. الان برو خانه. فردا برو شکایت کن.»
مدام قصد دلجویی دارد. حوصله‌اش را ندارم. فقط می‌خواهم بروم چهارراه قدس سراغ آن چند بسیجی!
رویم را بوسید. بی‌محلی کردم. بعد از دو ساعت آزادم کردند. تازه دست و پایم را وارسی کردم. ۱۳گلوله پلاستیکی؛ همه زخم شده با خونریزی خیلی کم. اگر می‌خورد تو چشمانم چه؟!
با رکاب و محمدعلی رفتیم به سمت چهارراه قدس. رکاب گفت «جون مادرت بی‌خیال شو.»
گفتم «نترس! درگیر نمی‌شوم. فردا می‌خواهم بروم شکایت. باید بفهمم از کدام حوزه بسیج آمده بودند.»
رسیدیم سرچهارراه. فقط ناجا بود. خبری از بسیجی‌ها نبود.
از فردا هر روز می‌روم آنجا تا پیدایشان کنم. حتما می‌آیند‌.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۱
از صبح تلفن پشت تلفن. برخی جویای احوال، برخی سرزنش که چرا اینگونه روایت کردی. هر دو از سر دلسوزی. لکن واقعیت را باید نوشت. دادمان (حوزه هنری) جویای احوال شد و چند نصیحت کرد. به‌زبان پذیرفتم، در دل خیر! گاهی دفاع بی‌جا می‌کرد.
میثم(بسیجی)زنگ زد به سرزنش:
«از چهارتا بسیجی کتک خوردی، افتادی به آبروریزی؟»
گفتم «اشتباه فردی نبود. رویه حاکم است در کف خیابان. فیلم‌ها رو ندیدی؟ مگر از کهریزک۸۸ بدتر نوشتم؟ همه سعی بر مخفی کردن داشتن، لکن آقای خامنه‌ای کهریزک را “جنایت” خواند! به شما بود آن را هم ماستمالی می‌کردید!»
سکوت کرد.
دوستی قدیمی (پاسدار) زنگ زد:
«دیروز گردان‌های تیپ آل‌محمد در محدوده‌ای که تو را دستگیر کردند، مستقر بودند. تیپ زیر نظر سپاه محمدرسول‌‌الله تهران‌ است. فرماندهان پاسدارند با نیروها بسیجی‌ دهه هفتادی و هشتادی‌.»
یحتمل آن میانسال و ریش‌پرفسوری پاسدار بودند.
رفتم چهارراه قدس-انقلاب؛ دنبال آن گردان بسیجی‌. مستقر نبودند. دوساعتی چرخ زدم. به‌ازای هر دوسه عابر، یک ناجایی، بسیجی و لباس‌شخصی ایستاده!
خشونت شنبه و درگیری دیشب دانشگاه شریف، امروز را آرام کرده.
تفاوت‌های میدانی از روز اول تا امروز بسیار شده:
۱-روزهای اول معترضان عمدتا ۳۰به بالا بودند منسجم، حرفه‌ای و تیمی.
۲-معترضان با پلیس کمترین درگیری فیزیکی داشتند. در دقیقه‌ای جمع، آتشی به‌پا کرده و با آمدن موتورسواران ناجا پخش می‌شدند. ابدا خود را در معرض دستگیری قرار نمی‌دادند.
۳-پلیس با حوصله قصد متفرق کردن داشت، نه درگیری تن به تن‌ و دستگیری.
۴-اما این روزها، گروه‌های معترض منسجم بالای ۳۰سال خیلی کم شده. کارهای اطلاعاتی و زدن خانه‌های تیمی‌ جواب داده.
۵- معترضین دهه هشتادی‌ به میدان آمدند؛ جسور، متهور، هیجانی و به قصد درگیری فیزیکی. ابدا ابایی از دستگیری ندارند‌. اصلا بدشان نمی‌آید!
۶-اعتراضات به دانشگاه‌ها کشیده‌؛ بدترین حالت ممکن.
۷-ناجا چند برابر خشن‌تر شده. فیلم‌ آتش‌زدن پلیس و اقدام برای سر بریدن ناجایی و… آنها را بسیار خشن‌ کرده‌.
۸- بسیج روزهای نخست نبود. حال چند برابر ناجا مستقرند. ناجا خسته و کم تحمل است. بسیج سرحال، و با خشونت چندبرابر. شعارهای مستقیم علیه شخص رهبری در این خشونت بسیار موثر است.
۹-موتورسوارهای لباس‌شخصی‌ حضور چشمگیر دارند؛ همان نیروهای بی‌قاعده بسیج هستند؛ به تجربه ۸۸، ۹۶، ۹۸ می‌نویسم.
۱۰-تنها شباهت ابتدا تا امروز، آرامش در جنوب تهران است. جمهوری به پایین انگار شهر دیگری است! هنوز حال‌وهوای اربعین و صفر جاریست.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 8

رفتم چهارراه قدس-انقلاب، پی همان گردان بسیج.
دیگر هیچ خبری نیست. جنبش بوق هم بی‌صدا شده. دو ماشین آب‌پاش غول‌پیکر پارک بود. هیچ‌ گونه‌ی لباس شخصی‌ای یافت نشد. اما گروه‌های بسیج سازمان‌یافته و لجنی‌پوش بودند. دو نفرشان نقاب زده بودند؛ اگر کارتان درست است چرا نقاب؟!
پرشیایی برای ناجایی‌ها شام آورد؛ لوبیا‌پلو با پیاز. چند کلونی دهه‌هشتادیِ بی‌روسری و شیک‌پوش جلویشان قدم می‌زدند! جسور و متهورانه. یکی‌شان به سمت من دست را به علامت پیروزی برد بالا، منم در پاسخ بالا بردم! تنشان می‌خارید برای درگیری! ناجایی‌ها اما بی‌تفاوت بودند. خوش‌شانسند که طرف‌شان بسیجی نیست!
چند خانم ۳۰-۳۵ساله بی‌روسری نشسته بودند روی نیمکت‌ها. جدا جدا. سیگار دود می‌‌کردند.
رفتم حمام؛ تازه کبودی‌ها زده بیرون. جای یک گلوله‌های پلاستیکی دیگر پیدا کردم؛ شد ۱۴تا.
سعید لرستانی زنگ زد. تلویحا گفت «تو که رزمی‌کاری چرا انقدر دست‌وپاچلفتی کتک خوردی؟»
من چند دوره قهرمان استان، کشور و مسابقات برون‌مرزی‌ بودم؛ کیک بوکسینگ. الان ۱۰۵کیلو هستم. قطعا هر کسی جای من بود با آن شدت کتک به کما می‌رفت‌! قطعا من توان دفاع و حمله داشتم. لکن تصورم این همه خشونت نبود‌.
من هیچ حرف نابجایی نزدم، ناسزا نگفتم، فقط رفتم میانجی‌گری. فکر نمی‌کردم در کمتر از ۳۰ثانیه که مشغول میانجی‌گری‌ام، رگبار گلوله پلاستیکی بگیرند به تنم و در حال نشستن بریزند سرم، به قصد کشت بزنند و بعد رهایم کنند. با خبر شدم آن دختر هم را رها کردن. خیلی‌ها را می‌زدند و بعد رها می‌کردند.
چرا؟
چون قصد کنترل بحران نداشتند!
تاکتیک، پهن‌کردن ماجراست! نه جمع کردن. ادامه نفرت‌‌پراکنی است. همان کاری که فارس، کیهان و همشهری در افکار عمومی می‌کند.
می‌شد فحش ناموس نداد و کف خیابان را جمع کرد، می‌شد در برابر فحش‌های رکیک دانشجویان شریف صبوری کرد و نیروی نظامی روانه نکرد.
خیلی‌ها کار می‌شد و نمی‌کنند‌…
کسی کسی را هم‌وطن نمی‌بیند.
هیچ سعه‌صدری در کار نیست. با سرعت کارخانه نفرت‌افکنی به کار خود ادامه می‌دهد؛ مجازی و میدانی.
باشد! الان با این تاکتیک خیابان‌ها جمع شد. دهه هشتادی‌ها هم قرار است این‌گونه جمع بشوند؟
آن هم در مدرسه و دانشگاه؟
بیایید با هم مرور کنیم؛
این «دهه‌هشتادی‌های شیک‌پوش» از جمهوری اسلامی چه تصویری دارند؟
۷-۸ساله بودند که رخداد ۸۸ دیدند.
۱۶ساله که شدند اعتراضات دی ۹۶ دیدند.
۱۸ساله که شدند اعتراضات آبان ۹۸ دیدند.
حال که دانشجو شدند امروز را دیدند.
این نسل فقط درگیری خیابانی و خون‌ریزی دیده و لاغیر!
بیاید با این نسل مدارا کنیم.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 9
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۳
یکی از هم‌خدمتی‌‌های روزگار سربازی بعد از سال‌ها در اینستا پیدایم کرد. ذوق کردم. از برکات پوشش بی‌بی‌سی است!
در خیابان‌ها هیج‌ خبری نیست! مدرسه‌ها هم که دخترانه است!
حالا کجا را روایت کنم؟!
فردا بروم شریف؟ فایده‌ای دارد؟
از صبح تلفن پشت تلفن؛ سرزنش پشت سرزنش. و گاه تهمت فالوئرگیری! لعنت به فالوئر!
حسین‌آقا پویان‌فر هم زنگ زده بود؛ شاید او هم سرزنش، شایدم نه!
گوشی را پرت کردم گوشه‌ای. ژلوفن خوردم؛ از سر درد. یک nonumber زنگ زده بود. دستشویی بودم!
چیزی که همه را آزار می‌دهد روایت واقعیت است؛ چپ و راست و برانداز هم ندارد. همه در پی روایت دلخواه ذهن خویشند. ‌تقریبا همه شبکه‌های خارجی روایت من را با آب‌وتاب تیتر کردند.
خانم‌جان گفت کارت اشتباه نبود؟
سکوت کردم! چقدر از واقعیت گفتن سخت است! حتی در خانه!
رفتیم بیرون پیتزا؛ ۳۴۰ تومن.
من، خانم‌جان، علی‌اصغر و فاطمه؛ با موتور! این‌روزها چقدر دست‌گیرم شده. گرچه دودش را تحمل ندارند! ولی سرعتش راه‌بر است در این بحران.
فاطمه گفت «بابا! سلام‌فرمانده بذار…»
گفتم «پشت موتور که صداش نمییاد!»

در حین خوردن پیتزا گفتم:
خانم‌جان!
ما دچار بیماری «انقطاع از واقعیت» شدیم.
چندماه است می‌نویسند رهبر بیمار است. تا القا شود کار کشور تمام است. و همین بنزینی شده بر آتش بحران تا دهه هشتادی‌ها بی‌محابا ستون‌کشی کنند.
انقطاع از واقعیت، توهم‌ پمپاژ می‌کند. در چشم مخاطب فریاد می‌زنند آقای‌خامنه‌ای در حال فوت است. رهبر فردایش سخنرانی می‌کند! رسانه دوباره چندهفته بعد تکرار می‌کند! کمترین عقلی برای مخاطب قائل نیستند.
ازبس، مرض «انقطاع از واقعیت» همه وجودمان را فرا گرفته. راه درمان فقط «خلق روایت واقعیت» است. تا خط توهم‌زایی کور شود.دروغ یا سانسور همه را متوهم می‌کند؛ هم‌آنکه همه کشور را مستحکم و حامی نظام می‌بیند، و هم آنکه فروپاشی را نزدیک و سهل‌الوصول می‌بیند.
مردم تشنه واقعیتند؛ بی‌کم‌وکاست، بی‌مصلحت‌اندیشی و بدون ترس از شماتت.
راهی جز این نداریم خانم‌ جان.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 10
تهران:۱۴۰۱/۷/۱۴
امروز خبری از nonumber نبود. اداره تعطیل است! رفت برای شنبه!
پیامک آمد: «لامصب! اسم دقیق منابعت را نده! فکر ما هم باش!»
دنبال مدرسه‌ای دخترانه میگردم؛ نت پر است از فیلم‌های کوتاه. برای روایت کافی نیست. زنگ زدم دانیال(معلم نیمه‌معترض) رفیق دبیرستان. آدرس مدرسه‌‌شان را داد؛ پسرانه.
گفت «بچه‌ها آمدند بیرون. با بسیجی‌های محل به زدوخورد کشید. یک‌ساعت بعد مدیر عزل و معلم را پلیس امنیت دستگیر کرد»
آدرس مدرسه را داد. کسی نبود. رفتم حراست آموزش‌وپروش. کارت خبرنگاری خواست؛ ندارم!
زنگ زدم حامد: «کارت تسنیم می‌خوای یا فارس؟ عکس بفرست سریع برایت میزنم.»
غرضش جعلی بود!
امروز کاری پیش نرفت. برگشتم مدرسه! سرایدار مذهبی است: «بی‌خود می‌گویند! سر صبحی بچه‌ها را تحریک کرده بودند»
یحتمل سرایدار آمار داده!
اعتراض دانش‌آموز بدترین رویارویی با حاکمیت است؛ چیزی شبیه ارره! گرچه عمق و طول ندارد ولی هزینه‌زاست. نوجوانی که از مدرسه پایش به اردوکشی خیابانی باز شود، در دانشگاه چه خواهد کرد؟
رفتم «قهوه‌خانه عموحیدر» سرقرار مصاحبه. دوتا آمدند؛ تبریزی و کرجی. هر دو یگان ویژه ناجا.
تبریزی: «مرخصی بودم در تبریز. بعداز ۲۰روز ماموریت در مهران. از خانه آمدم بیرون که شلوغ شد. تا به خودم آمدم دو بسیجی انداختنم در ون. گفتم همکاریم! با لگد زد به پهلویم و گفت «همه ‌همکاریم!»
در ون چند نفر اغتشاشگر هم بودند. ترسیدم میان آنها بگویم مامورم! بردند در باغی در بیرون شهر. همه را رو به دیوار کردند. بردنم اتاق بازجویی. فرمی را گذاشت جلویم:
-بگو با علی‌نژادی، اینترنشنال، بی‌بی‌سی یا سالومه!
-آقا آقا
-حرف نزن. فقط تیک گزینه‌ها رو بزن!
-دست‌کن توی جیبم، مدارکم را ببین.
کارت ناجا را که دیدید گفت: عجب! کارت هم جعل میکنی؟
-جعل چیه؟ مامورم، استعلام بگیر.
-حرف نزن، فقط تیک بزن!
داد زدم میگم مامورم!
کمی تعدیل شد. گفت: «کی‌ها رو میشناسی در شهر؟»
مسئول اطلاعات ناجا و سپاه استان را اسم بردم.
گفت «عجب! یعنی انقدر کاراطلاعاتی روی ما کردی؟»
گیر افتاده بودم. هرچه می‌گفتم بدتر میشد!
تهدید کردم بوالله! میرم حفاظت شکایت!
بالاخره کوتاه آمد و استعلام کرد. گفت «رفیق ببخشید!»
حالا شدم رفیق!
دو روز بعد که تهران شلوغ‌تر شد، مرخصی تمام نشده، آماده‌باش دادند برگشتم تهران. الان ۱۸روزه در خیابان درگیریم. دیروز چند نفری در کوچه‌ گیر کردیم. هرچه در خانه بود را پرت می‌کردند روی سرمان! از جعبه‌نوشابه تا قابلمه!
شیشه‌قلیان خورد تو سر پسر‌عمه‌ام! الان با ۳۰-۴۰بخیه بستریست.
.
پیام اخلاقی: مردم در برابر مردم!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 11

دوستی گفت ۱۴هزار فالوئر اضافه شده!
گفتم به ازای ۱۴گلوله پلاستیکی! بدک نیست!
آمدم قهوه‌خانه عموحیدر. سر راه‌ ایست‌وبازرسی بسیج بود؛ پینت‌بال بدست. جای گلوله‌ها درد گرفت!
هم استقلال بازی دارد هم پرسپولیس. قهوه‌خانه جا نیست. غالبا دهه هفتادی و هشتادی؛ همه دنبالvpn. عموحیدر می‌گوید: «خاک‌برسرتون! ما یه سلطنت ۲۵۰۰ساله را زدیم زمین! شما عرضه یه نظام‌۴۰ساله رو ندارید!»
همه خندیدند. یکی می‌گوید: «پرسپولیس خوب بازی می‌کرد. این عباسی بی‌… گند زد به اعصاب گل‌محمدی! دوساله داره به فوتبالیستها فحش ناموس میده!»
ساپینتو (سرمربی استقلال) محروم است! بازی قبل یقه‌درآند برای داور! تاثیر شلوغی‌های تهران است! نمی‌داند ما بسیج و ناجا داریم! بوفور.
چقدر جمعه خوب است! همه در تعطیلاتند؛ هم معترضین و هم ناجا و هم بسیج! از بچگی عاشق تعطیلی شنبه‌ی مدرسه بودم. الان محتاجیم!
کاش فردا هم تعطیل بود. فردا ساعت ۱۰ دوباره ایرانی روبروی ایرانی!
دوباره خون‌ریزی
او آتش میزند
آن گازاشک‌آور
او سنگ
آن باتوم…
لعنت به گشت ارشاد!
.
به این عکس خوب نگاه کنید!
کسی مابین معترضین و حاکمیت نیست!
«وسط‌باز» اصطلاح خوبی در فرهنگ ما نیست.
«وسط‌باز» یعنی: مذبذب، منافع‌محور و حزب باد.
اما حال، به آدم‌های «وسط‌باز» شریف یا به‌قول جامعه‌شناسان به کنشگرمرزی سخت محتاجیم.
آدم‌هایی که بخشی از جامعه آنها را قبول دارند، حرف‌شان شنیده و خوانده می‌شود. حاکمیت هم گاها آنها را خیرخواه می‌داند. این ‌میانجی‌‌گرها باید کانال ارتباطی معترضین و حاکمیت باشند تا ترجمه کنند سخن دو طرف را.
کاش سردار شهید بود. همان که گفت «دختر کم‌حجاب دختر منه، دختر ما و شماست.»
اما رضا امیرخانی‌‌ها هستند.
حبیب احمدزاده‌ها
رسول خادم‌ها
پرویز پرستویی‌ها
احسان حسنی‌ها
مهدی دادمان‌ها
اینها قابلیت وصل دارند، همان‌گونه که عباسی‌ها و علم‌الهدی‌ها و شریعتمداری‌ها و کوشکی‌ها قدرت فصل دارند.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 12
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
شب- در رختخواب
.
کاش کرونا بود!
کورنا که بود، مدارس دخترانه تعطیل بود! شریف هم!
گشت ارشاد هم!
بسیجی‌ها یا سرشان به سمپاشی‌ گرم بود! یا در بیمارستان کنار پرستارها! به حجاب پرستارها هم کاری نداشتند! آنها هم به ریش بسیجی‌ها!
سپاه هم مدام مانور بیمارستان سیار می‌داد. ارتش هم. بسیج‌دانشجویی شده بود کارگاه تولید ماسک‌‌ نذری، نه بیانیه!
ناجا کجا بود؟ نمی‌دانم. ولی بود.
اما خبری از آمنه‌سادات نبود! ۲۰:۳۰ فقط مدام از بالارفتن آمار مرگ در آمریکا می‌گفت!
ستاد امربه‌معروف هم نبود! اصلا مسئله حجاب نبود! نمازجمعه علم‌الهدی تعطیل بود. ایضا سخنان عباسی!
نود نبود اما علی کریمی بود! کسی دنبال vpn نبود. تلاش همه ساخت واکسن بود. در خیابان همه ماسک بر دهان! نه از ترس گازاشک‌آور یا دوربین‌ها یا ون!
بسیج دستش پنت‌بال نبود! ماسک نذری می‌داد. ولی چشم‌بند نمی‌زد! اقلام نذری می‌داد، به همه؛ بدحجاب و چادری نداشت. اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نداشت.
روزگار کرونا هرچه بود بهتر از الان‌مان بود!
آقا یا خانم کرونا!
کجایی؟
کاش بیایی! مرگ در کنارهم شرافت دارد به مرگ در مقابل هم!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 13
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
از ۱۰ تا ۱۲صبح، انقلاب تا آزادی را رفتم. هیچ خبری نیست. رفتم املتی آذربایجان: ۴۰تومن با پیاز.
رفتم حوزه هنری؛ جلسه هم‌اندیشی مستندسازان برای بررسی رسانه‌ای حوادث.
یکی گفت گشت ارشاد رو بردارید، یکی گفت نه!
یکی رفت به مشروطه! اینکه ما در جنگ مدرنیته با سنتیم! یحتمل فارغ‌التحصیل امام‌‌صادق است‌! زیر لب غر زدم! کمی هم فحش!
وحید به گریه افتاد:
«باید وقتی سپیده رشنو رو آوردید جلوی تلویزیون فکر این‌روز رو میکردید؟ تجمع امت رسول‌لله، شبکه پویا هم گوشه کارتون نشاندادنش، تصویر زنده از تجمع می‌رفت! گاها هم تصویر چادر از سر برداشتن از خانم را نشان می‌داد! پسرم میگه چرا ایران اینطوره؟
لامصبا! چرا بچه‌ من رو درگیر این دوقطبی می‌کنید! بچه من با پرچم ایران حال میکنه…»
نوبت به‌ من رسید:
«ما هیچ اختیاری نداریم! رسانه دست کسانیست که کشور رو با نفرت‌افکنی به اینجا کشاندند! رسانه‌ و دستگاه امنیتی یک‌دست شدند برای نفرت‌افکنی! هرکسی خودش مستقل روایت کند؛ لکن واقعیت»
.
با وحید آمدیم خیابان فلسطین؛ با موتور.
رسما جنگ خیابانیست!
چندنفر به نوبت، گونی‌های ضایعات پارچه را وسط خیابان می‌آورند و آتش می‌زنند! یحتمل از کارگاه‌های همانجا.
پرشیایی پارک است. داد زدم این ماله کیه؟ الان آتش میگیرد!
معترض بی‌توجه گونی‌ها را آتش میزند!
باران سنگ است؛ از ساختمان‌ها پرتاب می‌کنند. بی‌توجه به چند پیک‌موتوری عبوری! ناجا هم با پینت‌بال به پنجره ساختمانها میزند‌.
پسری ۲۵ساله، از جلویم رد شد؛ نیمچه‌قمه‌ای زیر آستینش!
رسیدیم سر فلسطین-لبافی.
حفاری فاضلاب است؛ آجر و سنگ‌فرش! همه‌چیز مهیاست! دپویی از آجر کنار دیوار. پسری داد میزند «بیاید اینجا پره…»
وحید گفت «شاید مال مردم باشد»
پسر گفت «نه‌بابا! مال شهرداریه، پولش رو خودمون دادیم!»
قانع شدم! پشت سرهم پرت کرد.خدا کند به ماشینهای پارک شده نخورد.
امروز، نسبت دختر به پسر ۱ به ۱۰است.
همه ۱۶تا ۲۵سال! یاد اعتراضات عراق در التحریر افتادم! آنجا هم همین سن بودند؛ متحور و هیجانی!
دسته‌های موتوری ناجا اول گازاشک‌آور میزند و بعد حمله. دو تا خورد زیر پایم. چشمانم نمیدید. فقط گاز میدادم. وحید خیس اشک بود. زدم بغل. میانسالی سیگار دود کرد در صورتمان.
بسیجی‌ها ریختند. رفتیم داخل پوشاکی.منطقه پراست از مغازه و ساختمانهای کارگاهی؛ همه درباز برای پناه دادن. بدون کمک آنها کمیت معترضین لنگ است.
موتوری جلویم ترمز زد: «شما همونی هستی ‌که در قدس کتک خوردی؟!»
وحید دستپاچه گفت نه! نه!
-جواد! با این موهای بلندت تابلویی! نریزن سرت؟!
.
ادامه در پست بعد
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 14
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
وحید گفت بریم کوله‌هایمان را بزاریم جایی. نپذیرفتم؛ فرصت دیدن و نوشتن را از دست میدهم. پیچیدیم به مظفری جنوبی. چندبسیجی جلویمان را گرفتند:
– کی هستید؟
– خبرنگار
-کارتت؟
-اصلا تو خودت کی هستی؟ کارت نشون بده!
پُر آمدم، کشید عقب!
وحید گفت «بابا! انقدر کل‌کل نکن.من فقط کارت خانه‌سینما دارم!»
خانمی میانسال(چادری)زنبیل میوه بدست در پیاده‌رو؛ درکش نکردم!
منطقه پراست از کوچه‌پس‌کوچه و راه فرار.
وحید چهارراه‌ولیعصر پیاده شد. پارک‌شهر پر است از بسیج. امروز بسیج تمام قد آمده؛ لجنی، پلنگی و لباس شخصی‌. منطقه شده پادگان نظامی!
از رفتن به میان نیروها حذر می‌کنم. دلم می‌خواهد از معترضین بنویسم. چند دهه‌هشتادی در پارک رو به‌ دیوار و چشم‌بسته. محمد طلایی(بسیجی)زد پشتم:
-اینا چیه مینویسی؟
-دروغه؟
-نه! ولی گند زدی به بسیج! اینها آموزش ندیده‌اند! این برخوردها طبیعیست!
-منظورت فحش‌های ناموسی‌ست؟!
.
یکی (بسیجی) آمد: «آقا جواد! من دانشجویم. بخدا ما فحش نمیدیم! همه رو یکی نکن. چندنفر از بچه‌هایمان را با چاقو زدند.»
گفتم: «باشد! شما تلافی نکن.»
شماره گرفت که بروم مسجدشان کلاس تاریخ انقلاب.
مدامnonumber زنگ می‌زند!
طلایی خواست ببرمش میدان‌ولیعصر، پیش بچه‌های گردانشان.
نصف گردان‌شان بچه‌های رسانه‌ای هستند؛ جنگ نرم و سخت را باهم می‌کنند! هرکسی می‌بیند، اول روبوسی سرد و بعد سرزنش!
کیوان میگوید «نمی‌دانم جای تو کتک می‌خوردم می‌نوشتم یا نه؟! من خیلی ازت دفاع کردم. ولی سه روز خوراک دادی به ضدانقلاب.»
کلافه‌ام از بس توضیح دادم که مسئله شخصی نیست! این روند حاکم بر میدان است و بحران و نفرت‌افکنی را چندبرابر می‌کند.
یهو کنار گل‌فروشی شلوغ شد. رفتند آنجا.
نشستم زمین. کوله‌ام سنگین است. دو موتوری آمدند. لباس‌مشکی‌ به دیگری گفت: این باشماست؟
گفت نه.
پینت‌بال بدست آمد سمتم. جای گلوله‌ها درد گرفت! گفت «یالا برو!»
گفتم «من با…»
یهو زد تو صورتم. دوبار. بلند که شدم، پینت‌بال رو آورد بالا! طلایی و کیوان داد زدند این جواد موگویی است، با ماست.
دختر (بی‌روسری) و پسری رسیدند. پسر گفت «این آقا جواد مستندسازه». شبیه معلم‌ زبان‌های دبیرستان (غیرانتفاعی) است!
لباس‌مشکی رفت که بزندش. نگذاشتم.
دو بسیجی موتوری رسیدن: «این موگویی منافقه! با من‌وتو مصاحبه کرده! بدو گمشو…»
هجوم آوردند. طلایی و کیوان مانع شدند.
دو دسته شدند! عده‌ای می‌خواهند بزنند، عده‌ای مانع.
به طلایی داد زدم «این کیه؟»
لباس مشکی آمد جلو: «سیدمرتضی(؟؟)ببینم چه…»
فحش
رکیک
رکیک‌تر
آموزش ندیده‌اند! طبیعیست!
.
جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 15
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۷
.مامان مهری زنگ زد: خطت رو از ضدانقلاب جدا کن!
اینستاگرام پیام داد اقدام به هک شدی! رمزت را عوض کن.
تلفن‌ها همچنان می‌زنگد! جواب نمی‌دهم. همه دنبال روایت دلخواه ذهن خودشانند! الا حقیقت!
مهدی قمی زنگ زد که جایی تنها نرو! بزار منم بیام.
دیشب ما وسط شهر بودیم، پایین‌شهر هم درگیری بوده. امام‌زاده‌حسن، فلاح تا نزدیکی یافت‌آباد. تقریبا برای اولین‌بار است. در محله فلاح یک بسیجی را با گلوله زدند.
غروب رفتم آنجا؛ میدان ابوذر. محله کوچک فلاح ۴هزار شهید در جنگ دارد! بیشتر از دو استان! اما حالا…
بلندگوی بسیج خبر از تشییع پیکر بسیجی را می‌داد. هنوز جمعیت نیامده. رفتم سیب‌زمینی و قارچ بخورم. فروشنده(دهه‌هشتادی) گفت«به‌به! خبرنگار حکومتی! دمت گرم بسیجیا رو زدی!» ظرف رو تا خرتناق پر کرد!
یک دهه‌هشتادی بی‌روسری زل‌زده به جمعیت و بسیجی‌ها! یقه‌باز سیگار دود میکند. کسی کاری ندارد!
گلعلی بابایی (نویسنده جنگ) را دیدم. جمعیت زیاد می‌شود؛ ۲-۳هزار نفر. حرف‌های سخنران چیزیست شبیه علم‌الهدی!
صالح بغلم کرد: «دیشب غافل‌گیر شدیم. بچه‌ها اکثرا وسط شهر بودند. بچه‌های سعادت‌آباد زنگ زدند بابا! برید محلتون رو جمع‌کنید! افت کلاس داشت برای ما، از بعد دهه۶۰ حتی یک‌بار هم اینجا شلوغ نشده! حتی آبان۹۸. اول امام‌زاده حسن‌ شلوغ میشه. حدودا ۱۰۰نفر. مغازه‌دارها سریع کرکره می‌کشند پایین. از ترس.
بعد می‌‌آیند میدان ابوذر. دو گروه می‌شوند؛ عده‌ای به سمت جلیلی، عده‌ای هم به سمت سجاد‌شمالی. تا ما برسیم نیم‌ساعتی طول کشید. خیلی باسرعت عمل کردند؛ شیشه‌‌‌های لیموناد رو از مغازه‌ها برداشته و سریع کوکتل‌مولوتف درست میکنند. بومی نبودند.»
یکی‌ شناخت. آمد طرفم:
«بومی هم بودند. تو خیابان جلیلی چندتاشون از محلی‌ها بودند. من و رضا لباس‌شخصی راحت‌تر چرخ می‌زدیم. ۶ موتورسوار در همه شلوغی‌ها بودند‌. ۴تایشان شاتکان داشتند. امیراحمدی و علی رفتند دنبال‌ یکیشان.
موتوری می‌رود در “ولی‌الله عابدی” داخل یک آپارتمان ۵طبقه. امیراحمدی کلتش(!) را مسلح می‌کند و می‌رود بالا. ما در درگیری بودیم که خبر دادند از پشت‌بام صدای تیر آمده. نیم‌ساعتی طول کشید تا رسیدیم. ۷-۸تا از بچه‌ها بودند. اما کسی جرات نمی‌کرد برود بالا! بالاخره رفتیم پشت‌بام؛ از خانه روبرویی با شاتکان زده بودند تو صورت امیراحمدی. تکه‌تکه بود. واجا که آمد، محل را قرق کرد. اما خبری از دو موتورسوار نبود.»
.
بسیجی‌ها اشتباه کردند! به همان دهه‌هشتادی‌ها برسند! زدن این تیم‌های حرفه‌ای کار آنها نیست. کار واحدهای عملیات واجا و سپاه است.
.
#جواد_موگویی

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .