اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'ادبیات' Category

Mar 18 2020

شب و ماه – کارو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,سیاسی

چکامه:
شب است و ماه می‌رقصد ستاره نقره می پاشد
نسیم پونه و عطر شقایق‌ها ز لب‌های هوس آلود
زنبق‌های وحشی بوسه می‌چیند
و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب
خدایم آه خدایم صدایت می‌زنم، بشنو صدایم
از زبان کارو فریادت دهم٬ اگر هستی برس به دادم!
خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشی
و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی
زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمی‌گویی؟
خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آن طرف‌تر کاخ‌های مرمرین بینی
زمین و آسمانت را کفر می‌گویی٬ نمی‌گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر می‌گویی٬ نمی‌گویی؟!
خدایا! خالقا! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمی‌بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ می‌سازند
خدایا! خالقا! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم می‌گیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام می‌گیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می‌لرزد
قدم‌ها در بستر فحشا می‌لغزد
خدایا! خالقا! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی‌کردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی‌کردی
جهانی را این‌چنین غوغا نمی‌کردی
هرگز این سازها شادم نمی‌سازد
دگر آهم نمی‌گیرد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمی‌سازد
شب است و ماه می‌رقصد
ستاره نقره می‌پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته می‌گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی….!!!
خدایا! خالقا! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
خداوندا تو می‌گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندی ست
خدایا! خالقا! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد
همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
زین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کرد
ترک سجاده و تسبیح و ردا خواهم کرد
گذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد
هرگز این گوش من از تو سخن حق نشنید
مردمان گوش به افسانهٔ زاهد ندهید
داده از پند به من پیر خرابات نوید
کز توی عهد شکن این دل دیوانه رمید
شِکوه ز آیین بدت پیش خدا خواهم کرد
درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان
بهر هر درد دوایی است دواها پنهان
نسخهٔ درد من این بادهٔ ناب است بدان
کز طبیبان جفا جوی نگرفتم درمان
زخم دل را می ناب دوا خواهم کرد
من که هم می ‌خورم و دُردی آن پادشهم
بهتر آنست که اِمشب به همان جا بروم
سر خود بر در خُمخانهٔ آن شاه نهم
آنقدر باده خورم تا ز غم آزاد شوم
دست از دامن طناز رها خواهم کرد
خواهم از شیخ کشی شهره این شهر شوم
شیخ و ملا و مُریدان همه را قهر شوم
بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم
گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
ز کم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ
وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخ
آنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ
باج میخانهٔ اَمرار بگیرم از شیخ
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
وقف سازم دو سه میخانهٔ با نام و نشان
وَندَر آنجا دو سه ساقی به مه روی عیان
تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان
گر دهد چرخ به من مهلتی‌ای باده خواران
کف این میکده‌ها را ز عبا خواهم کرد
هر که این نظم سرود خرم و دلشاد بُود
خانهٔ ذوقی و گوینده‌اش آباد بُود
انتقادی نبُود هر سخن آزاد بُود
تا قلم در کف من تیشهٔ فرهاد بُود
تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد

No responses yet

Jan 18 2020

کارآگاه هلندی نسخه نایاب و سرقت‌شده دیوان حافظ را پیدا کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,تاریخی,هنر

رادیوفردا: یک کارآگاه هلندی آثار هنری در جریان اقدامات بین المللی بالاخره نسخه سرقت‌شده دیوان حافظ را که متعلق به قرن پانزدهم میلادی است، کشف کرد.

این کتاب که صفحاتش طلاکاری شده و ارزش آن حدود یک میلیون یورو تخمین زده می‌شود، سال ۲۰۰۷ پس از مرگ یک دلال ایرانی آثار عتیقه در آلمان از کلکسیون او دزدیده شد.

اما آرتور براند که به دلیل پیگیری و سرقت آثار هنری و عتیقه به «ایندیانا جونز دنیای هنر» شهرت پیدا کرده بالاخره توانست این کتاب را در شبکه زیرزمینی آثار هنری به سرقت رفته پیدا کند.

آقای براند که این کتاب را در منزل خود به خبرگزاری فرانسه نشان داد گفت: «پیدا کردن این کتاب برای من بسیار مهم است چون کتاب مهمی است.»

قدمت این کتاب خطی به سال ۱۴۶۲یا ۱۴۶۳ میلادی باز می‌گردد
قدمت این کتاب خطی به سال ۱۴۶۲یا ۱۴۶۳ میلادی باز می‌گردد

شمس الدین محمد حافظ شیرازی (حافظ) در کنار رومی یکی از برجستگان ادبیات عرفانی تلقی می‌شود. دیوان اشعار او هنوز هم در بین ایرانیان محبوبیت زيادی دارد و الهام‌بخش هنرمندان فراوانی در سراسر جهان بوده است.

رالف والدو امرسون، ادیب آمریکایی حافظ را «شاهزاده شاعران پارسی» نامیده است.

سرقت این کتاب خطی که قدمت آن به سال ۱۴۶۲یا ۱۴۶۳ میلادی باز می‌گردد به دنبال مرگ جعفر قاضی، دلال ایرانی کتاب‌های عتیقه در سال ۲۰۰۷ در شهر مونیخ آلمان توسط اعضای خانواده او کشف شد.

اعضای خانواده او هنگام بررسی کامپیوتر آقای قاضی متوجه شدند که او صدها کتاب خطی قديمی جمع‌آوری کرده ولی همه آن‌ها گم شده‌اند.

سال ۲۰۱۱ پلیس آلمان در بازرسی از منزل یک ایرانی بازنشسته دیگر که با آقای قاضی دوست بود ۱۷۴ جلد از این کتاب‌ها را کشف کرد.

آرتور براند به خبرگزاری فرانسه گفت: «ولی مهم‌ترین کتاب از این مجموعه که یکی از اولین و دقیق‌ترین نسخه‌های دیوان حافظ است پیدا نشد.»

پلیس آلمان سال ۲۰۱۶ برای یافتن این کتاب ۵۰ هزار یورو جایزه تعیین و اطلاعیه‌ای در تشریح این کتاب منتشر کرد ولی تا اواخر سال ۲۰۱۸ هیچ ردپایی از آن پیدا نشد.

در آن زمان یک دلال ایرانی آثار عتیقه با آرتور براند تلفنی تماس گرفت و از او خواست هر چه سریع‌تر با او در آلمان ملاقات کند.

آقای براند می‌گوید: «این فرد به من گفت دو مامور که خود را وابسته به سفارت ایران معرفی کرده‌اند به دیدار او رفته‌اند. این دو نفر، که به گفته دلال ایرانی ماموران امنیتی ایران بوده‌اند، از او خواسته بودند هر خبری در مورد دیوان حافظ سرقت شده دارد، به آنها اطلاع دهد. او ترسیده بود و به همین دلیل در این پرونده از من تقاضای کمک کرد.»

پلیس آلمان سال ۲۰۱۶ برای یافتن این کتاب ۵۰ هزار یورو جایزه تعیین کرد
پلیس آلمان سال ۲۰۱۶ برای یافتن این کتاب ۵۰ هزار یورو جایزه تعیین کرد

در آن زمان رسانه‌های آلمان گزارش دادند که ایران به این پرونده توجه فراوانی نشان داده و حتی اعلام کرده بود که برای بازپس گرفتن تمامی کتاب‌های به سرقت رفته که پلیس آلمان آنها را کشف کرده بود به مراجع قضایی شکايت خواهد کرد. اما دولت آلمان فقط دو کتاب را به ایران پس داد و تصمیم گرفت که مابقی کتاب‌ها از نظر قانونی متعلق به صاحب کلکسیون هستند.

آرتور براند می‌افزاید: «پس از تماس با آن دلال من متوجه شدم که ایران هم به دنبال نسخه گم‌شده دیوان حافظ است. بنابراین با سرعت هر چه بیشتری تلاش کردم این کتاب را پیدا کنم چون از نظر قانونی متعلق به خانواده قاضی است.»

او از طریق تماس با فردی در لندن متوجه شد که یکی از دوستان این فرد اخیرا کتاب را به یک خریدار عمده فروخته است.

آقای براند می‌گوید در این زمان ماموران ایرانی نیز در لندن بودند و در مورد این کتاب پرس‌وجو می کردند.

او می‌افزاید: «خریدار شوکه و به شدت عصبانی بود. چون به او یک کتاب مسروقه فروخته بودند و خیلی‌ها از جمله ماموران حکومت ایران دنبال این کتاب می‌گشتند.»

خریدار که به شدت نگران شده بود به پاریس رفت تا کتاب را پس دهد و پول خود را از فروشنده بگیرد.

اما آرتور براند او را متقاعد کرد که به لندن بازگردد و بالاخره این کلکسیون‌دار در اواخر سال ۲۰۱۹ از طریق یک واسطه کتاب را به او تحویل داد.

آرتور براند می‌گويد قرار است روز جمعه به مونيخ برود و کتاب ديوان حافظ را به پليس آلمان تحويل دهد. يک سخنگوی پليس آلمان نيز گفت در مورد انجام مراحل بعدی با وارثين آقای قاضی در حال گفت‌وگو هستند.

کارشناسان می‌گويند اين نسخه ديوان حافظ از نظر تاريخی و ادبی برای پژوهشگران و دوستداران اين شاعر که آثارش پس از مرگ او انتشار يافت اهميت فراوانی دارد.

دومينيک پرويز بروکشو، استاد ادبيات فارسی در دانشگاه آکسفورد گفت: «اين کتاب يکی از معدود نسخه‌هايی است که هنوز وجود دارند، يکی از اولين نسخه‌های ديوان حافظ و البته نه اولين نسخه، و به همين دليل بسيار ناياب و ارزشمند است.»

No responses yet

Nov 11 2019

عبدالرحیم جعفری؛ ۳۰ سال در جست‌و‌جوی عدالت

نوشته: خُسن آقا در بخش: ادبیات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,ملای حیله‌گر

ایندیپندنت : ۱۲آبان صدمین سالروز تولد عبدالرحیم جعفری، بنیان‌گذار انتشارات امیرکبیر

داستان عبدالرحیم جعفری، مدیر و بنیان‌گذار انتشارات امیرکبیر، چه در دورانی که با رنج و سختی سرمایه‌ای به کف آورد و در ۷۰ سال قبل، در خیابان ناصرخسرو، اتاقی محقر را به نام انتشارات امبیرکبیر به ثبت رساند، و چه در ۳۵ سال بعد از انقلاب که هر دری را زد تا حقش را به کف آورد، رمانی پرکشش را می‌ماند.

آقای جعفری این توفیق را یافت که با قلم روان و نثر جذابش، پاره اول زندگی‌اش را بنویسد و انتشار دهد. کتاب «در جست‌و‌جوی صبح» که در سال‌های اولیه دهه هشتاد، در دو جلد و بیش از ۱۲۰۰ صفحه از سوی نشر روزبهان منتشر شد، شرح فراز و فرود‌های زندگی او تا قبل از تصرف انتشارات امیرکبیر از سوی کسانی است که آقای جعفری‌ آنها را «آسان‌خوار» لقب داد.

خواندن حوادثی که در دوران کودکی، با مادری سخت‌کوش و پرهمت، پدری که آنها را رها کرد، شروع به کار و تلاش از همان دوران کودکی و رها کردن مدرسه برای کسب روزی بخور و نمیر و از دست دادن آن مادر پرتلاش و بی‌نظیر در عنفوان جوانی (۳۸ سالگی)، توسری‌ خوردن‌ها و دربه‌دری ‌کشیدن‌ها و حقارت ‌دیدن‌ها و…، کتاب را در منظر خواننده همانند داستان‌های چارلز دیکنز جلوه داده است.

بخش‌های دیگر کتاب، به‌خصوص از زمانی که او انتشارات امیرکبیر را بنا می‌گذارد، به نوعی تاریخ فرهنگ و نشر در دهه‌های ۳۰ تا ۶۰ است. جعفری به شکلی دقیق، روابط کاری خود را با بسیاری از نویسندگان، مترجمان و ناشران دیگر، توضیح می‌دهد. شمّ او در شکار استعدادها، شناخت تقاضای بازار، نگاه رو به جلو و مدرنش به صنعت نشر، و تعقیب جدی تحولات دنیای نشر، او را سرآمد ناشران دوره خود کرد. در این بخش‌ها از کتاب، خواننده با داستان‌های پشت صحنه و تلاش‌های شبانه‌روزی جعفری برای انتشار آثاری گرانسنگ چون «فرهنگفارسی معین»، «شاهنامه» و بسیاری دیگر از چنان آثاری آشنا می‌شود.

نابغه نشر

دکتر عباس میلانی در مقاله‌ای با عنوان«نابغه نشر» که در کتاب ایرانیان نامدار، درباره عبدالرحیم جعفری نوشت (۲۰۰۹)، با اشاره به آن که انتشارات امیرکبیر در سال‌های اولیه انقلاب ایران، بزرگترین ناشر خاورمیانه بود، به مقایسه جالبی از میزان نشر کتاب‌های انتشارات امیرکبیر با نشر کتاب در کشورهای عرب پرداخت تا سطح و کیفیت کار این ناشر برجسته را نشان دهد.

به نوشته آقای میلانی، «در سطح منطقه، انتشار نزدیک به ۴ هزار عنوان کتاب در اختیار امیرکبیر قرار گرفت و حال آن که در طول هزاره گذشته در کل جهان عرب ده هزار عنون کتاب هم ترجمه نشده بود و در ۱۹۹۶، دویست و هشتاد میلیون عرب جهان، فقط ۱۹۴۵ عنوان کتاب منتشر کرده بودند.»

در کشاکش زندان و مصادره اموال

جعفری در جریان گفت‌وگویی در خرداد ۸۷ با روزنامه دنیای اقتصاد، توضیح می‌دهد که چگونه در آخرین لحظات و به‌رغم آن که تمامی ادله و شواهد به نفع او بود، ورق برمی‌گردد: «روزی كه برای رسیدگی به پرونده‌ام به دفتر آیت‌الله گیلانی، ریاست كل دادگاه‌های انقلاب اسلامی، ‌در زندان اوین رفته بودم و بنا بود شاكیانم نیز طبق دعوت ایشان حضور داشته باشند، چون هیچ یك از شاكیان نیامدند، آیت‌الله گیلانی دستور مرخصی مرا داد و بنا شد كه دیگر كسی مزاحمم نشود. حتی برگشتم منزل و خانواده‌ام بابت رفع گرفتاری از این مشكل، پایم گوسفندی قربانی كردند، اما نه من و نه آنها نمی‌دانستیم كه توفان دیگری در راه است.»

و آن توفان، چنان که توضیح می‌دهد، در روزی دیگر رخ داد؛ زمانی که او برای پی‌گیری کاری دیگر به اوین می‌رود: «همان جا مرا بازداشت كردند و مدت‌ها در اوین بودم تا این كه دوباره دادگاهی تشكیل شد و در نهایت به این جمع‌بندیرسیدند كه ‌یک سوم انتشارات امیرکبیر به جامعه‌الصادق و یا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم واگذار شود. شش ماه دیگر كه در زندان نگهم داشتند، (قرار شد تا) نمایندگانی از جامعه مدرسین، آقایان شرعی و فاکر، پرونده را مطالعه و نظر خود را اعلام دارند و آنگاه با موافقت آیت‌الله منتظری چنان انتقالی صورت پذیرد.»
بیشتر بخوانید

درخواست برای تشویق سانسورچی‌ها
کشف بزرگترین انبار قاچاق کتاب در ایران
عطش به دانستن سرگذشت شاه ایران بسیار زیاد است

ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که به گفته آقای جعفری، آیت‌الله منتظری و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چنان انتقالی را قبول نمی‌کنند؛ چرا که به آن انتقال مشکوک بودند و می‌گفتند، «در شأن جامعه (مدرسین حوزه علمیه قم) نبود. حیثیت جامعه از بین می‌رفت كه اموال مصادره‌ای را قبول كند.»

مخالفان اما زور بیشتری داشتند و در نهایت، انتشارات امیرکبیر را روز ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ تصرف کردند. سهم آیت‌الله جنتی که آن زمان ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را بر عهده داشت، بیش از همه افرادی بود که در آن کار مشارکت داشتند.

آقای جعفری در گفت‌وگویی با بی‌بی سی فارسی، و نیز در جلد سوم خاطرات منتشر نشده‌اش، توضیح داده است و از روزی گفته است که همراه با پسرش، او را به زندان اوین بردند و آیت‌الله جنتی هم در جلسه بود. آقای جنتی به او و رئیس دادگاه گفت:«چرا این پدر و پسر هنوز زنده‌اند؟»آنجا بود کهجعفری تسلیم شد، و به گفته خودش: «وقتی دیدم هر آن امکان دارد هر بلایی سرم بیاورند و فرزندم هم در خطر است، هر چه را که جلویم گذاشتند امضاء کردم.»

حکم تجدیدنظری که اجرا نشد

جعفری پس از آزادی از زندان و از دست‌دادن اموالش، اما از پای نمی‌نشیند و به پی‌گیری شکایت خود از متصرفان می‌پردازد. در سال‌های قبل از ۶۸ که قانون اساسی هنوز بازنگری نشده بود و شورای عالی قضایی،بالاترین رکنقضایی حکومت به شمار می‌رفت،او توانست از طریق آیت‌الله موسوی بجنوردی (یکی از ۵ عضو آن شورا)حكمی مبتنی بر تجدید نظر در حکم قبلی و بازپس‌گیریاموالش، بگیرد. آیت‌الله بجنوردی نظر می‌دهد که که حکم صادرشده خلاف شرع و قوانین جمهوری اسلامی است و باید در آن تجدید نظر شود. امابا بازنگری قانون اساسی و نشستن ریاست قوه قضاییه به جای شورای عالی قضایی، ورق بار دیگر به ضرر آقای جعفری برمی‌گردد.

در تمامی آن سال‌ها، او به سه رئیس قوه قضاییه پیشین، آیت‌الله یزدی،‌ آیت‌الله شاهرودی و آیت‌الله لاریجانی، نامه می‌نویسد و شرح ظلم رفته بر خود را بازگو می‌کند و خواستار برگزاری مجدد دادگاه تجدید نظر می‌شود، اما آن تلاش‌ها ثمری نمی‌بخشد.

حسرت بازگشت امیرکبیر و انتشار جلد سوم کتاب خاطرات

جالب‌ترین اتفاقاما در سال ۸۳ رخ می‌دهد؛ زمانی که مرکز دائره‌العمارف بزرگ اسلامی برای جعفری مراسمی برگزار می‌کند، و در‌ آنجاست که از یک تریبون رسمی، از سوی بهاء‌الدین خرمشاهی مقاله‌ای خوانده می‌شود و از ستم رفته بر جعفری یاد می‌شود. حتی مدیر وقت انتشارات امیرکبیر، فرشی نفیس را به عنوان هدیه برای او در این مراسم می‌آورد که جعفری به طعنه می‌گوید: «از اموال خود من به من هدیه می‌دهند.»

آقای جعفری شرح تمامی این رخدادها و اتفاقات را همراه با اسناد و نامه‌‌هایی که در آن ایام به سران قوا و رهبر ایران نوشته بوده است، در جلد سوم کتابش آورده است.

این کتاب که نام آن «در جست و جوی عدالت»است، هیچگاه فرصت انتشار عمومی‌ نیافت و به رغم آن که بارها اشکالات و ایرادات آن از سوی جعفری برطرف شد، باز هم وزارت ارشاد مجوز انتشار کتاب را صادر نکرد. عبدالرحیم جعفری در ۱۱ مهرماه ۱۳۹۴ و در سن ۹۶ سالگی در حالی به دیار دیگر شتافت که نتوانست حاصل تلاش‌های خود را در این جهان به دست آورد. اگر چه، خود می‌گفت که آثار «امیرکبیر» را در منزل هر ایرانی در هر گوشه این جهان می‌توان دید؛ کتاب‌هایی که بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ ایران معاصر به‌شمار می‌روند.

No responses yet

Sep 17 2019

روزنامه‌نگار پناه‌جوی ایرانی استاد دانشگاه بیرکبک لندن شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,ادبیات,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: «بهروز بوچانی»، روزنامه‌نگار، نویسنده و مستندساز ایرانی که به عنوان پناه‌جو در جزیره‌ای نزدیک استرالیا محبوس است، مقام استادِ میهمانِ حقوق در دانشگاه «بیرکبِکِ» لندن را دریافت کرد.

به گزارش فایننشال ‌تایمز، این مقام روز پنج شنبه به خاطر تلاش‌ها و فعالیت‌های فرهنگی و ادبی این فعال حقوق پناهندگان ایلامی به وی اعطا شده است. ولی پناهنده ۳۶ ساله کُرد نمی‌تواند به بریتانیا سفر کند چون دولت استرالیا او را به «مانوس» در پاپه‌آ گینه‌نو «تبعید» کرده است و اجازه خروج به وی نمی‌دهد.

بوچانی از چهار سال پیش در این جزیرە محبوس است. او در سال‌هایی که در این کشور در اردوگاه پناهندگان زندانی بوده، علاوه بر تلاش برای گزارش وضعیت پناه‌جویان محبوس در این جزیره، رمانی را به نام «دوستی به جز کوهستان ندارم» به نگارش درآورده است.
فایننشال ‌تایمز نوشته او از قلم خود استفاه کرده است تا فرهنگ سانسور را دور بزند. اگرچه با تهدید به زندان روبه‌رو بوده ‌است. بوچانی تحت کنترل‌های شدید امنیتی مقامات جزیره قرار داشته و رمانش را از طریق پیام‌رسان «واتس‌اپ» برای یکی از دوستان مترجمش ارسال کرده است. دوست او نیز این رمان را از زبان فارسی به انگلیسی برگردانده است.

بوچانی با نوشتن این رمان، ضمن دریافت بزرگ‌ترین جایزه ادبی استرالیا، برنده ۱۰۰ هزار دلار استرالیا برابر با ۵۵ هزار پوند بریتانیا در بخش ادبیات جایزه «ویکتورین» شده است.خ

No responses yet

Nov 20 2017

این تصویر مربوط به سال ۱۳۳۰ در تهران، عکس سنگینی‌ست که شماری از بزرگ‌ترین چهره‌های ادبیات ایران در آن روزگار را در خود جای داده‌است.

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,تاریخی,هنر

از راست به چپ: منصوره نادرپور (خواهر نادر نادرپور)، سیمین بهبهانی، لعبت والا، محمد قاضی، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، فروغ فرخ‌زاد و فریدون مشیری.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .