اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'ادبیات' Category

Apr 21 2024

بخشی از زندگی سعدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,تاریخی

منبع تویتر شوذب: 1- از اون تاریخ به بعد سعدی با برادرزاده خلیفه دوست می‌شه هر روز به دیدنش می‌رفته تا دختره میگه می‌خوام فارسی یاد بگیرم و به پدرش میگه که سعدی رو به عنوان معلم برای من استخدام کن سعدی هم میشه معلمش و هم دوستش یکی دو سال می‌گذره تا در بغداد وبا شایع می‌شه خانواده نورالزمان شهر را
2- ترک کرده به آن طرف رودخانه دور از بیماری میرن اما هرچی اصرار می‌کنند سعدی نمیره میگه من هم از همین مردم عادی هستم شما که متولیان این مردم هستید چرا باید فرار کنید دیگران پس چیکار کنند وجدانش قبول نمی‌کنه در بغداد می‌مونه و از اونجا از نورالزمان و خانواده‌اش متنفر می‌شه و
3- قطع می‌کنه
یکی دو سال می‌گذره توی خیابان جلو حجره یکی از آشنایان نشسته که کاروانی رد میشه
یه گروه اسب سوار پیش قراول و گارد مخصوص و به دنبالش چند فیل با کجاوه پشتش که بسیار شاهانه آراسته شده و دنبالشم قطار شتران جهاز …
می‌پرسه چه خبره میگن دختر برادر خلیفه رو دادن
4- به شاهزاده ایرانی (پسر خوارزمشاه گویا)
و سعدی اونجا می‌بینه که عروس توی کجاوه نشسته و خدم و حشم میرن و یاد عشق قدیمی و…
تا سال‌ها طول می‌کشه غول حمله می‌کنه ایران میره زیر چکمه‌های مغول پادشاهی ایران از هم پاشیده دوباره سعدی بعد از یک دوران برگشته بغداد
ماجرای عجیبی میبینه

5 – ادامه ماجرای سعدی:
سعدی که از ۱۲ سالگی بی رو یاد می‌گیره و میره بغداد در نظامیه درس می‌خونه ۹ سال طول می‌کشه
البته اینم بگم تمام هزینه‌هاش رو ماهیانه سعد بن اتابک زنگی از طریق صرافی راش حواله می‌کرده یکی از دلایل رفتن سعد این بود که اتابک سعدی دید که جوان بسیار باهوش و
6- و زرنگی هست می‌تونه چشم گوش اتابک در بغداد باشه نه به عنوان جاسوس عادی بلکه کسی که در بین مردم آنجا زندگی کنه و جامعه شناسانه مسائل آنجا را تجزیه و تحلیل کرده به شیراز بفرسته .
خلاصه از اونجا راه میفته به مکه و زمانی بوده که صلاح الدین ایوبی با مسیحیا می‌جنگیده اینم اسیر میشه
7- مسیحی‌ها فکر می‌کردند سعدی یک فرمانده عالی رتبه مسلمان هست
بعد یه خواجه خسیس اونو به ده سکه طلا می‌خره میاره دخترش خیزران رو بهش میده و مدت‌ها به خاطر اون ۱۰ سکه ازش در حجره کار می‌کشه و بعد از دستش به زور رها میشه
برمی‌گرده شهرهای مختلف رو می‌بینه
میره شیراز دوباره
8- برمی‌گرده بغداد.
این در حالیست که هلاکوخان بغداد را گرفته و هرج و مرج و کشتار و غارت در شهر راه افتاده و سعدی هم به عنوان یک آدم معتمد لوح گذرنامه مخصوص هلاکوخان رو داره در بغداد با یک پیرزن ۶۵ ساله مفلوک و ژنده پوش روبرو میشه می‌فهمه که همون عشق قدیمی منیرالزمان هست
9- لطفی که در حقش می‌کنه از اختیاراتش استفاده کرده خود پیرزن با فرزندان و نوه‌هاش رو از دروازه بغداد رد می‌کنه
و اینم بگم که به دستور اتابک به نزد پادشاه خوارزم پیغامی برده بود مورد طمع ترکان خاتون قرار می‌گیره که فرار می‌کنه
آخرشم صفیه دختر همسایه‌ ، همبازی کودکیشو میگیره
تمام

No responses yet

Sep 04 2022

من ندیم توام نه ندیم بادمجان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,سیاسی

«سلطان محمود» را در هنگام گرسنگی «بادمجان بورانی» پیش آوردند، خوشش آمد و گفت: بادمجان طعامی است خوش.
ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت و [سلطان محمود] چون سیر شد گفت: بادنجان چیز خیلی مضری است.
ندیم، باز در مضرت بادمجان مبالغتی تمام كرد.
سلطان گفت: ای مردک نه این زمان كه مدحش می‌گفتی؟
گفت: من ندیم توام نه ندیم بادمجان، مرا چیزی باید گفت كه تورا خوش آید نه بادمجان را.

عبید زاکانی ـ رساله دلگشا

No responses yet

Aug 16 2022

بلینکن تحریکات حکومت ایران به خشونت علیه سلمان رشدی را محکوم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,ادبیات,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: وزیر خارجه ایالات متحده تحریکات حکومت ایران به خشونت علیه سلمان رشدی، نویسنده رمان «آیات شیطانی» را محکوم کرد و آن را «نفرت‌انگیز» دانست.

آنتونی بلینکن روز یکشنبه در بیانیه‌ای از سلمان رشدی به عنوان یک «ادیب بزرگ» نام برد و تلاش‌های او در دفاع از حق جهانی آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده و آزادی مطبوعات را ستایش کرد.

آقای بلینکن گفت که دولت ایالات متحده نیز همسو با تمام کسانی است که در ایالات متحده و سراسر جهان نگران سلمان رشدی و شرایط او به دنبال این «حمله شنیع» هستند.

سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی-آمریکایی هندی‌تبار، روز جمعه پیش از آغاز سخنرانی خود در چاتاکوا شهری در غرب ایالت نیویورک با چاقو از ناحیه شکم و گردن مورد حمله قرار گرفت. سخنگوی آقای رشدی گفته است که این نویسنده احتمال دارد یک چشم خود را از دست بدهد.

گزارش‌ها حاکی است که سلمان رشدی پس از دو روز که زیر دستگاه تنفس مصنوعی قرار داشت دیگر از این دستگاه استفاده نمی‌کند و قادر به حرف زدن است.

آنتونی بلینکن در ادامه بیانیه خود گفت در حالی که نیروهای مجری قانون به تحقیقات خود درباره این حمله ادامه می‌دهند، او متوجه «نیروهای بدطینتی» است که «با نفرت‌پراکنی و تحریک به خشونت» به دنبال تضعیف حق آزادی بیان و مذهب و عقیده هستند.

وی افزود: «به ویژه نهادهای دولتی ایران برای نسل‌هاست که علیه رشدی تحریک به خشونت کرده‌اند و رسانه‌های وابسته به دولت ایران نیز اخیرا از سوءقصد به جان وی ستایش به عمل آورده‌اند. این نفرت‌انگیز است.»

به دنبال حمله به سلمان رشدی، شماری از رسانه‌های وابسته به حکومت ایران از حمله کیهان که زیر نظر رهبری جمهوری اسلامی است از این اقدام حمایت کردند. کیهان با مدیرمسئولی حسین شریعتمداری نوشت که باید دست ضارب سلمان رشدی را «بوسه‌باران کرد».

روزنامه جام‌جم، وابسته سازمان صدا و سیما و از نهادهای تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی، نیز با تیتر درشت «چشم شیطان کور شد»، از این اقدام استقبال کرد.

آنتونی بلینکن در بیانیه خود تاکید کرده که ایالات متحده و شرکای آن در تصمیم خود برای ایستادگی در برابر چنین تهدیداتی مصمم هستند و قدرت سلمان رشدی و همه کسانی که این تهدیدات را در سراسر جهان تحمل کرده‌اند، عزم آنها را در این مسیر راسخ‌تر می‌کند.

یک دادستان در ایالت نیویورک گفته است که فرد مهاجم ۱۰ ضربه چاقو به آقای رشدی زده است.

متهم به نام هادی مطر که جوانی ۲۵ ساله‌ای ساکن شهر فئرویو نیوجرسی است، در دادگاه اتهاماتش را نپذیرفته و خود را «بی‌گناه» دانسته است.

دادستان هادی مطر را به «قتل درجه دوم» و نیز «تعرض از نوع درجه دوم» متهم کرده است.
با استفاده از وبسایت وزارت امور خارجه آمریکا و گزارش‌های رادیو فردا؛ س.ن

No responses yet

Aug 10 2022

ابتهاج: هرگز توده‌ای نبودم، هنوز سوسیالیستم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,سیاسی

تاریخ ایرانی: تاریخ ایرانی: امیر هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سایه) شاعر و ادیب مشهور ایرانی می‌گوید: «من هرگز عضو حزب توده نبودم اما معنای این حرف این نبود که سوسیالیسم را قبول ندارم و حتی دوستانم در آن حزب را قبول ندارم. من هنوز به سوسیالیسم باور دارم…» ابتهاج این را در گفت‌وگو با ماهنامۀ «مهرنامه» بیان کرده است؛ گفت‌وگویی که به نوشتۀ محمد قوچانی، سردبیر «مهرنامه» نخستین مصاحبۀ «سایه» با نشریه‌ای مکتوب است.

بسیاری از هنرمندانی که در فاصلۀ دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ در عرصۀ فرهنگ ایران ظهور کردند، به واسطۀ سیطرۀ بی‌رقیب حزب توده بر بخش مهمی از جامعۀ روشنفکری که ناشی از هژمونی چپ در سراسر جهان بود، دلبستۀ افکار چپ‌گرایانه شدند. هوشنگ ابتهاج نیز که از جمله هنرمندان فعال آن عصر بود و با بسیاری از هم‌نسلان اهل فرهنگش که برخی از آنان از اعضای فعال حزب توده بودند در مراودۀ مداوم بود، تئوری سوسیالیسم را پذیرفت و آنچنان که می‌گوید با وجود فراز و نشیب‌های فراوان این ایده در نیم قرن گذشته، هنوز هم دلبستۀ آن است.

ابتهاج می‌گوید: «من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم. هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست. کمونیسم هم یک آرمان دور است. تا به قول معروف یک انسان طراز نوین ساخته نشود که هر کس به اندازه کارش بخواهد و بهره‌مند شود، کمونیسم قابل تحقق نیست.»

او در پاسخ به این سؤال که «آیا در شوروی هیچ ایراد و اشکالی نبود که در نهایت منجر به فروپاشی شد»، گفته: «چرا! مثلاً مارکس گفته بود سوسیالیسم فقط با انقلاب جهانی رخ می‌دهد. لنین گفت ما در روسیه انقلاب کردیم و سوسیالیسم برپا شد! خوب! نمی‌دانم این اشتباه بود یا درست بود ولی شاید از همین جا بود که با محاصرۀ شوروی این کشور پاشید. اگر انقلاب جهانی شده بود شاید شوروی هم محاصره نمی‌شد.»

او با بیان اینکه «سقوط را بر شوروی تحمیل کردند»، تصریح می‌کند: «نظام سرمایه‌داری با تحمیل دو چیز اتحاد شوروی را از هم فرو ریخت: اول، مسابقۀ تسلیحاتی و دوم، محاصره اقتصادی. مسابقۀ تسلیحاتی تمام انرژی جامعه را مکید و محاصره شوروی آن را ورشکسته کرد. اما به یاد داشته باشید که کمونیست‌ها یک کشور دهقانی را تحویل گرفتند و یک کشور صنعتی ساختند که در بسیاری موارد از آمریکا جلوتر یا حداقل برابر بود.»

با توده‌ای‌‌ها هم‌عقیده بودم

ارتباط با حزب توده یکی دیگر از فرازهای گفت‌وگو با سایه است. ابتهاج درباره روابطش با توده‌ای‌ها می‌گوید: «عضو حزب توده نبودم، اما همیشه سوسیالیست بودم و به توده‌ای‌ها احترام می‌گذاشتم و رفیق آن‌ها بودم و با آن‌ها هم‌عقیده بودم.»

او دربارۀ نگاه کمونیست‌های هوادار شوروی دربارۀ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی می‌گوید: «من به کیانوری گفته بودم اگر شما قدرت بگیرید اولین کسی که مشکل پیدا می‌کند من هستم.»

او در عین حال با بیان اینکه «کیانوری آدم باسوادی بود»، می‌گوید: «ببینید! حتی طبری که خیلی باسواد بود همیشه به کیانوری احترام می‌گذاشت. کیانوری دانش عمیقی داشت. طبری یک بار سال ۵۸ به من گفت من سه چهره و علاقه دارم: اولین علاقه‌ام هنر و ادبیات است که زندگی من است. دومین علاقه‌ام فلسفه است که تا جایی که زورم رسیده آن را خوانده‌ام. و سومین چهره‌ام سیاست است که من به هر دو معنای خوب و بدش از آن بیزارم اما متاسفانه از ۱۶ سالگی حرفۀ من شده است… توده‌ای‌ها چنین افرادی هم داشتند.»

هرچند گفت‌وگوی سایۀ ۸۶ ساله با «مهرنامه» به بهانۀ درگذشت محمد زهرایی مدیر نشر کارنامه انجام شده، اما او جز سخن گفتن از زهرایی و وسواس‌ها و نوآوری‌هایش در کار نشر، به بسیاری از افراد و موضوعات دیگر نیز گریزی زده است، از کتاب‌های «حافظ به سعی سایه» و «تاسیان» و ارتباطش با «زبان گیلکی» تا شاملو، شهریار، سانسور، ارغوان و حزب توده. «تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از این گفت‌وگو را انتخاب کرده که در پی می‌آید:

زهرایی بی‌موقع مُرد

بعد از مرگ زهرایی خانم همشیره زهرایی در آلمان، مراسمی گرفتند بسیار بزرگ و خوب و شامی دادند مفصل. آمده بودم بیرون سیگار بکشم که معصومه خانم خواهر او آمد و با حالت تاثربرانگیزی گفت که آقای سایه خوشحالم که لااقل یکی از آرزوهای برادرم برآورده شد. زهرایی می‌گفت خدا کند من مرگ سه نفر را نبینم، ابتهاج، محمدعلی موحد و نجف دریابندری. شکر خدا که به این آرزویش رسید. می‌خواستم بگویم چه شکر خدایی، او بی‌موقع مرده است. مثلاً واقعاً خدمت بزرگی به نجف کرده است که بی‌نظیر است. هر روز او را به دفتر کارنامه می‌برد و قلم و کاغذ و همۀ امکانات مهیا بود تا اگر بخواهد چیزی بنویسد. هر روز یک آژانس می‌رفت دنبال نجف می‌آوردش دفتر و عصر می‌برد خانه…

از تهمت سپانلو مبرا شدم

آقای سپانلو در مجله‌ای که اگر اشتباه نکنم نگاه نو بود مقاله‌ای نوشته بود، که فلانی یعنی من در همین جلسه‌ای که گفتید (جلسۀ کانون نویسندگان) زده تو گوش یکی و او هم رفته درمانگاه. من بارها در خانۀ پوری سلطانی ایشان را دیده بودم. بارها می‌خواستم به او بگویم که می‌شود اسم و آدرس آن کسی را که زده‌ام به من بدهید تا بروم از او عذرخواهی کنم! اما در همین «تجربه» دیدم سپانلو گفته است که سایه رفت یکی را بزند، اما جمعیت زیاد بود و به او نرسید. گفتم خدا را شکر که از این تهمت مبرا شدم…

شاملو حرف می‌زد تا جنجال به پا کند

شاملو فقط [به اخراجم از کانون نویسندگان] رای داد، هیچ وقت [علیه من] حرف نزد. یکبار من و شاملو و کسرایی با هم بودیم گفتم برویم خانه ما. در راه خانه، کسرایی گله کرد که تو گفته‌ای شعرهای من به درد عمه‌اش می‌خورد! شاملو گفت کاملاً دروغ است و من چنین حرفی نزده‌ام… دختر ادیب خوانساری کتابی درباره پدرش نوشته که من خواندم و دیدم جایی متنی از شاملو هست در مدح موسیقی و آواز ایرانی! شاملو همان کسی است که روزی به موسیقی سنتی پرید. یک روز داشتیم از میدان شاه رد می‌شدیم، در امتداد خیابان فرانسه آواز می‌خواندم، ناگهان شاملو ایستاد گفت آفرین چه تحریری… اما شاملو کسی بود که همیشه حرفی می‌زد تا جنجال کند؛ مثل روزنامه‌نگاری‌اش.

فکر می‌کردند من نباید برای شاملو گریه کنم!

آدم‌های عجیبی با من حشر و نشر داشته‌اند. وقتی شاملو مُرد من در مراسمش گریه کردم. یکی از دوستان به من گفت سایه گریه می‌کنی؟ فکر می‌کرد من نباید برای شاملو گریه کنم! گفتم این چه حرفی است؟ من این را صمیمانه می‌گویم. من برای کدام یک از رفقایم مرثیه ساخته‌ام؟ اخوان، شاملو، کسرایی، شهریار؟ درد نبودن این‌ها چنان برای من عظیم است که اصلا کلمه پیدا نمی‌کنم.

تاسیس کانون نویسندگان ابتکار جلال بود

بعد از آنکه فرح تصمیم گرفت کنگره‌ای از نویسندگان تشکیل بدهد تعدادی از نویسندگان علیه آن در سال ۱۳۴۸ بیانیه دادند. خود به‌آذین گفت من با آقای آل‌احمد این کار را کردم و بی‌انصافی نکنید. مبتکر این کار تاسیس کانون نویسندگان اصلاً آل‌احمد بود.

اخوان شاعر برتر کشور ماست

وقتی که شورای نویسندگان ایجاد شد، من تمام حرفم این بود که شورای نویسندگان صد درصد صنفی باشد و به سیاست کاری نداشته باشیم. من می‌گفتم دوستان توده‌ای ما حتما در کار تشکیلات خودشان سندیکای شاعران و نویسندگان دارند و احتیاجی به این کار ندارند. اما برخی گفتند نه آقا هر کسی می‌آید و خرابکاری می‌کند و این نقض غرض می‌شود. من پافشاری کردم. به‌آذین و کسرایی در جلسه بودند. به من گفتند چه کسی را می‌خواهی که اینجا عضو شورای نویسندگان باشد. من گفتم مثلاً اخوان باشد که شاعر برتر کشور ماست. یکی گفت که اخوان حال چیزی را ندارد. گفتم شما به کار خصوصی مردم چه کار دارید، اخوان بیاید اینجا چرت بزند، شما چکار دارید. من هم ممکن است اینجا خمیازه بکشم. گفتند خود سایه برود اخوان را دعوت کند. گفتم یکی از خود شما با من بیاید.

اخوان گفت من همیشه توده‌ای بودم!

با پرویز شهریاری رفتیم پیش اخوان. گفت سال‌هاست که این کار را نکرده‌ام. گفتیم می‌خواهیم از شما دعوت کنیم به شورای نویسندگان بیایید. من را نگاه کرد و گفت سایه جان تو که می‌دانی من همیشه توده‌ای بودم و هنوز هم هستم! گفتم اخوان من نیامده‌ام تو را به حزب توده دعوت کنم، شورای نویسندگان است. گفتم اخوان موضوع، حزب نیست. گفت من افتخار می‌کنم هر جا سایه باشد من هم آنجا باشم. از این اظهارات عجیب و غریب می‌کرد.

این‌ها با جاسوس‌ها ارتباط دارند

جایی خواندم که حسین منزوی گفته رفتم به اخوان گفتم در دام نیفت که این‌ها با عناصر جاسوسی دنیا در ارتباط هستند. خواندم که منزوی نوشته اخوان از من خیلی تشکر کرده که او را از دام خلاص کرده‌ام. یادم می‌آید شبی خانه شفیعی کدکنی بودیم و اخوان خیلی ملول بود و حرف‌های پراکنده می‌زد. گفت بله، توده‌ای‌ها آدم فرستادند که من عضو شورای نویسندگان شوم. به آن‌ها گفتم «برو این دام بر مرغ دگر نه». گفتم اخوان! [به صدای بلند گفتم] ساکت شد. سرش را پایین انداخت. گفتم یادت نیست که چه کسی سراغت آمد؟ گفت نه عزیز! همان شب دکتر شفیعی که مرید اخوان بود، شاهد این ماجرا بود.

شهریار خواب دید من را می‌برند جهنم

شهریار شدیداً مذهبی بود. یک شب رفتم و دیدم بغ کرده. گفتم سلام شهریار جان، جواب نداد. من هم گفتم به درک. رفتم یک گوشه و ساکت نشستم. بالاخره سرش را بلند کرد و گفت «آخه تو چرا دلتو با خدا صاف نمی‌کنی؟» گفتم باز شروع کردی. گفت «تو با این صفا و محبتی که داری چرا دوری؟» گفتم به شما چه مربوطه؟ اصلا چی شده؟ گفت «دیشب خواب دیدم که تو را می‌برند جهنم و نمی‌توانستم شفاعت تو را کنم.» گفتم جنابعالی از غرفه‌های بهشت، من را می‌دیدی؟ گفت «شوخی نکن.» گفتم «لازم نیست تو شفاعت کنی. اگر خدا را ببینم کلی حرف دارم. یکی‌اش همین که من را همنشین تو کرده!» گفت «نگوووووو. کفر می‌گویی.»

چشم‌هایش ابهت داشت

[دربارۀ دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی] من نبودم. کسرایی رفته و آمده بود و گفته بود که چشم‌هایش ابهت داشت و نمی‌شد به آن نگاه کرد. [طبری] خیلی از آقای خمینی شعر برای ما خواند. ظاهراً آقای خمینی در جوانی که طلبه بود شعر می‌گفت.

آقا روح‌الله با جسارت حرف می‌زد

یکی که با آیت‌الله بروجردی نزدیک بود و خودش از خانواده علما بود و آخوند نبود، آخر هفته می‌رفت پیش آقای بروجردی. به من می‌گفت که طلبه‌ای بود آن موقع (آقای خمینی را می‌گفت که آقا روح‌الله به او می‌گفتند) او می‌آمد پیش آقای بروجردی. تنها کسی بود که با جسارت حرف می‌زد. آقای بروجردی چیزی مثل گوشت‌کوب داشت که به زمین می‌زد تا برایش چای بیاورند. آقای خمینی خطاب به آقای بروجردی گفته بود این چه کاری است؟ دنیا عوض شده. یک زنگی کنارتان بگذارید و هر وقت چیزی می‌خواهید آن را فشار بدهید. هفته بعد که رفتیم دیدیم کنار آقای بروجردی زنگ بود.

زنم گفت ریشت را نگه دار!

آن موقع یک سلمانی به زندان آوردند و توی دستشویی صندلی گذاشته بودند و موهایمان را کوتاه می‌کردند. من گفتم موهایم را تا می‌توانستند کم کنند، چون امکان تمیز نگه داشتن آن نبود. گفتم ریشم را هم بزن، ولی گفتم به سبیلم دست نزن. برگشتم سلول. یک نفر از مامورین آمد که از بند ما نبود. گفت سلمانی نرفتی؟ گفتم رفتم! گفت: نخیر! بلند شو. بردم مستراح و گفت تمام ریش و سبیلش را بزنید، من خیلی عصبانی و مرتعش بودم. موی ریشم را زدند ولی نگذاشتم سبیلم را بزنند! دفعه دیگر گذاشتم که تمامش بلند شود و دیگر نزدم. از زندان که آمدم بیرون زنم گفت ریشت را نگه دار. من هم نگه داشتم.

دادستان انقلاب، وکیل مدافعم شد!

[در زندان] یک آقایی آمد، گفت آقاجان بفرمایید داخل. یکی آمد چشم‌بند بزند، گفت لازم نیست. من بدون چشم‌بند از اتاق آمدم بیرون و از آنجا بلافاصله رفتم توی یک راهرو و بعد بلافاصله در راهرو، سمت راست یک در بود از آن در داخل شدم، یک سالن بزرگ وجود داشت، مثلا خیال می‌کنم ۱۰ متر در ۱۰ متر، دست راست ۱۵-۱۰ نفر پاسدار نشسته بودند با لباس‌های شیک، آن جلو یک میز بود، که یک شیخی با عمامه سفید پشت آن نشسته بود… گفت خب، متهم عضو «حزب توده» است؟ گفتم خیر آقا، یک ورق زد روی کاغذهایی که جلوی دستش بود و گفت: از آقای دکتر کیانوری سوال شده و گفته پیش از اینکه من با آقای سایه آشنا شوم، گمان می‌کنم در سال ۲۹ یا ۳۰ عضو «سازمان جوانان حزب توده» بوده باشد. در حالی که من اصلاً در «سازمان جوانان حزب توده» نبودم. گفتم بروید به آقای کیانوری بگویید که بی‌خود گفته است. من هیچ‌وقت عضو سازمان جوانان نبوده‌ام. آن آقای سیه‌چرده که آنجا نشسته بود گفت اگر عضو «سازمان جوانان حزب توده» بود، می‌گرفتندش، سابقه زندان نداره که؛ گفتم اِ یک وکیل مدافع پیدا کردم. من از او پرسیدم شما؟ آمد جلو و اسمش را یواش به من گفت، بعد که آمدم بیرون فهمیدم که آن آقا (همان وکیل مدافع) دادستان انقلاب بوده!

اصلا همۀ شعرهای من ضد انقلاب است

یک روز آقای باقرزاده گفت بیا برویم ارشاد شاید چشم‌شان به شما بیفتد و مجوز بدهند، گفتم باشد. با هم قدم‌زنان رفتیم میدان بهارستان و وزارت ارشاد. از پله‌ها رفتیم بالا. به اتاقی رفتیم جوانی آمد، سیاه‌مشق در دستش باد کرده، کلی ورق کاغذ لایش بود. خیلی ملوکانه گفتم من آمدم اگر حرفی درباره کتابم هست بشنوم. طفلک گفت بالاخره اشعار این کتاب یک نوع اعتراض است، گفتم بله نخیر. این بله نخیرم یک چیز حقوقی دارد. اگر می‌گفتم بله یعنی خودم هم قبول کردم اعتراض است. من گفتم من حق دارم با همه چیز مخالفت کنم؛ این همه دنگ و فنگ برای چه راه انداختید؟ به من حق اعتراض هم نمی‌دهید، دیدم هاج و واج نگاه می‌کند. گفتم اصلا همه شعرهای من ضد انقلاب است و هر کدام از این شعرها را باز کنید و نشان دهید من این موضوع را ثابت می‌کنم که این شعر ضد انقلاب است! آن بیچاره هم اشتباه کرد و گفت بیا. کتاب را گرفتم. گفتم مثلا اینجا «نشود فاش کسی آنچه میان من و توست…» گفتم همین دقیقا، این اصلا خود معنای توطئه نیست؟! اگر تو می‌گویی اعتراض است، من اصلا می‌گویم توطئه است! بعد به او گفتم من آنقدر ابله نیستم که بیایم به تو این را که مجوز کتاب را صادر می‌کنی بگویم. فرضا این کتاب را مجوز بدهی بقیه جاها می‌گویند نه، تمام ارشاد قبول کنند فلان نهاد می‌گویند نه، آن‌ها قبول کنند نهاد دیگر می‌گویند نه… گفت حرف دل من را زدید.

اسلام ۱۵ قرن است که هست، از چه می‌ترسید؟

من در ارشاد گفتم اگر قرار است که انقلاب و اسلام با شعر من فرو بریزد که نمی‌شود. پانزده قرن است که اسلام هست، شما از چه می‌ترسید؟ گفتم این کتاب یک روز درمی‌آید. از ناشر می‌پرسیم می‌گوید هدف ما خدمات فرهنگی است، به جای این که سوپرمارکت باز کنیم نشر باز می‌کنیم که با انتشار کتاب درآمدی داشته باشیم، گفتم این برخورد فرهنگی شماست. شنیدم که ۱۵-۱۴ کتاب باقرزاده پیش شماست. من برای خودم پیش شما نیامدم آن کتاب‌ها را زودتر آزاد کنید جبران خسارت شود. آمدیم بیرون باقرزاده گفت خدا عمرتان بدهد. هیچ نویسنده‌ای مثل شما با این‌ها برخورد نکرده بود.

با شعر پاسدار زندان سیر گریه کردم

یک پاسداری برای من شعر گفت: غصه نخور شاعرم آخر من آزادت کنم/ وارد خانه‌ات کنم/ در باغ و بُستانت کنم. من بغض کردم و گفتم این را برای من بنویس، دیدم رفت ته بند یک میز جور کرد و یکی دارد می‌گوید و او یکی دارد می‌نویسد. بعد از یک دفتری از ته، نوشته را کنده بود. با خط کج و کوله… یک روز هم آمد به من گفت این شعر را برای من درست کنید. یک چیزی بود مثل دوبیتی، وزن و قافیه نداشت. دوبیتی این بود که: گل من، همه گل را در باغ و بستان جستجو می‌کنند/ گل من، من تو را در خاک جستجو می‌کنم. من خیلی متاثر شدم، فهمیدم برای پسرش گفته که شهید شده. من دو تا دوبیتی برایش ساختم از همان و در همان مضمون و تنها شعری است که یادم رفت و به خاطرم نمانده. ولی یادم می‌آید که به سیری گریه کردم وقتی داشتم آن دوبیتی‌ها را می‌نوشتم.

ارغوان را از حفظ نوشتم، یک چیزی کم دارد

«ارغوان» در حافظه‌ام بود… من همه شعرها را در حافظه داشتم، بعد آمدم خانه نوشتم، هنوز هم فکر می‌کنم که یک یا دو بندش را یادم نیست، همیشه این را می‌خوانم احساس می‌کنم که یک جاهایی از آن کم است. همیشه هر وقت می‌خوانم می‌گویم این یکی، دو بندش نیست و یک چیزی کم دارد. چون در اصل ننوشتمش. چون این، چند خطاب به ارغوان بوده.

مردم با ارغوان زار زار گریه می‌کنند

«ارغوان» عجیب رفته در مردم، من دیدم هر جا این کار را در شب‌های شعر خواندند مردم زار زار گریه کردند و خودم هم نمی‌توانم بخوانم و وقتی به این شعر می‌رسم از اول لحنم را عوض می‌کنم. (با صدای بلند و لحنی حماسی می‌خواند) ارغوان خوشۀ خون، مثلا یک جا را این شکلی می‌خوانم. ولی آنجاهایی که من را اذیت می‌کند خودم گیر می‌کنم. مثلا آنجا که می‌گوید «ارغوانم آنجاست» نمی‌توانم آن را بخوانم.

No responses yet

Jan 09 2022

ضد نظام سانسور؛ بکتاش آبتین که بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,ادبیات,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


رادیوفردا:
«برگ تو
افتادن پاییزی از درخت بود
پاییز شاعرانه غمگین
دستی که گلوی تو را در خیابان گم کرد
تو را جاودان کرد
و تنها چیزی که در تو باطل شد
شناسنامه
و کوپن برنج در جیب‌هات بود»

این شعر بکتاش آبتین که به محمد مختاری از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای تقدیم شده، اکنون روایت جان باختن خود شاعر است و اکنون با گذشت ۲۳ سال از قتل‌ مختاری و دیگر نویسندگان دگراندیش، جامعه نویسندگان و روشنفکران ایرانی به عزایی مشابه نشسته‌اند.

بکتاش آبتین شاعر، فیلمساز و زندانی سیاسی در حالی روز شنبه هجدهم دی، پس از یک دوره ابتلا به کرونا جان خود را از دست داد، که مأموران جمهوری اسلامی او را از درمان به‌موقع محروم کرده بودند.

معنای این رفتار جمهوری اسلامی، فقط دشمنی با یک فرد نبود، بلکه آبتین به عنوان عضوی از کانون نویسندگان ایران به نماد طبقه نویسنده و اهل قلم در ایران تبدیل شده بود که حکومت از دیر باز آنان را دشمنان خود در یک «جنگ نرم» می‌داند.

بکتاش آبتین که کارنامه‌ای پربار از خود برجای گذشته، پیشتر زندگی خود را به دو دوره پیش و پس از آشنایی و همکاری با کانون نویسندگان ایران تقسیم کرده بود.

او در مسیر همین همکاری بارها به عضویت در هیات دبیران کانون نویسندگان ایران درآمد، اما پس از مدتی تحت فشار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت، به زندان افتاد و سرانجام جان خود را از دست داد.

آبتین دو سال پیش، در یک جلسه شعر کانون نویسندگان ایران که در اعتراض به حکم زندان سه نویسنده و عضو این کانون برگزار شده بود، گفت: «واقعا کانون نویسندگان ایران به من هویت داد. به من آموخت که آزادی چیه، آزادی‌خواهی چیه… ما برای چی دور هم جمع می‌شویم… از چه چیزی حرف می‌زنیم… چه چیزی می‌خواهیم…»
شاعر تنهایی و مرگ

«پتکی سنگین بر دایره‌ای مضحک
تنهایی‌ام را
بر ساعت دیواری کوک کرده‌ام.»

بکتاش (مهدی) آبتین که سال ۱۳۵۳ در شهرری به دنیا آمده بود، پنج مجموعه شعر منتشر کرد: «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژه‌ها، چشم‌هایم را بخیه کرده‌اند»، «شناسنامه خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدربزرگم».

او در اشعارش علاوه بر پرداختن به درونیات انسان، به موضوعات اجتماعی نیز نظر داشت.

همچنین مضمون مرگ، یکی از مضامین اصلی اشعار آبتین به ویژه در مجموعه «در میمون خودم پدربزرگم» است. او خود در این باره گفته بود: «شاید به این دلیل باشد که مرگ در کشور ما خیلی ارزان و در دسترس است.»

علیشاه مولوی، شاعر فقید، درباره شعر آبتین گفته بود که «رفتار آبتین با زبان، رفتار پخته و جاافتاده‌ای است. او از جمله شاعرانی است که فضای شعرهایش بیرونی است و این از ارزش‌های کار اوست.»

همچنین حافظ موسوی، شاعر و منتقد ادبی، با ستایش از شعر بکتاش آبتین، گفته است: «اولین شعری که از او شنیدم «فرشته خانم» بود. شعری جسورانه از زبان یک زن که به ناچار تن به تن‌فروشی داده است. با ریتمی تند و عصبی و قافیه‌هایی که چکش‌وار بر سر خواننده یا شنونده فرود می‌آید».

موسوی تاکید کرد که آبتین را بیشتر به عنوان مستندساز می‌سازند، اما او «شاعری است که فیلم هم می‌سازد.»

همچنین شعر بکتاش آبتین به عقیده منتقدان، «شعر اعتراض» است که به گفته حافظ موسوی «تظاهر به اعتراض نمی‌کند و اعتراض او آنگاه به بیان درمی‌آید که با تجربه‌ای عینی گره خورده باشد.»

یکی از همین تجربه‌های عینی اعتراض، تجربه بکتاش آبتین در همراهی با میلیون‌ها معترض در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود که منجر به ضرب و شتم او از سوی نیروهای امنیتی شد.

آبتین در حوزه شعر جوایز متعددی را نیز به دست آورد که از آن جمله می‌توان به جایزه خبرنگاران (برای مجموعه پتک) و جایزه انجمن قلم آمریکا (به طور مشترک با دو عضو دیگر کانون) اشاره کرد.
مستندساز و راوی خود

آبتین در حوزه سینما نیز فعالیت داشت و چندین فیلم و مستند ساخته بود: «کاملاً خصوصی برای آگاهی عموم» (زندگی علیشاه مولوی)، «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، «موریانه‌ای با دندان‌های شیری» (سلف‌پرتره از زندگی خود هنرمند)، «پارک مارک»، «میکا»، «مُری زن می‌خواد»، «آنسور» (درباره سانسور در ایران) و «همایون خرم».

«پارک مارک» داستان یک شب تا صبح فردی به نام مارکاس سوتیازیان است که شبانه به خالی‌کردن صندوق‌های صدقات می‌پردازد. این فرد که مدتی مقیم آمریکا بوده به دلیل خلاف‌های مختلف به ایران بازگردانده شده و پس از بازگشت به ایران، یک کارتن‌خواب است.

آبتین در سال ۱۳۹۰ درباره مستند «موری ‌زن می‌خواد» که به ازدواج یک سرایدار میانسال می‌پردازد، گفته بود: «مشکلات جنسی بخش مهمی از معضلات جوامع را شکل می‌دهند و من دراین فیلم می‌خواستم مشکلات بخشی از جامعه در این باره را به نمایش بگذارم.»

او ادامه داد: «من به عنوان یک فیلمساز که علایق اجتماعی دارم برایم مهم بود که کار درست را انجام دهم، تاکنون هم هرچه ساخته‌ام دچار ممیزی شده است.»

همچنین آبتین که درباره فرهاد فخرالدینی آهنگساز ایرانی مستند ساخته بود، مستندی هم با عنوان «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» درباره زندگی و آثار لوریس چکناواریان، دیگر آهنگساز ایرانی ساخت.

آبتین درباره این فیلم گفت تلاش کرده بود چکناواریان را «همانگونه که هست با همان صفا، صمیمیت و کودکی درونش» نشان دهد.

با اینکه جایزه بهترین فیلم مستند پُرتره ششمین جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت به این فیلم اهدا شد، اما آبتین درباره جشنواره‌های هنری و سینمایی در ایران گفت: «وزارت ارشاد اجازه نمی‌دهد صدای هنرمندان مستقل شنیده شود و این مشکل در تمام جشنواره‌های ما وجود دارد.»

او تأکید کرد سانسور در سینمای مستند «بیشتر و خشن‌تر» است «چون در سینمای داستانی می‌توان همه چیز را به داستان ارجاع داد اما از آنجا که مستند آیینه تمام نمای جامعه معاصر است، دچار مشکلات و محدودیت‌های بیشتر می‌شود.»

این فیلمساز با اشاره به این که با تغییر روسای جمهور در جمهوری اسلامی «به هیچ وجه خط قرمزها تغییر نمی‌کند»، از وجود یک نظام «ضد فرهنگ و هنر» در ایران سخن گفت و اضافه کرد: «تا زمانی که این شیوه وجود دارد، در بر همین پاشنه می‌چرخد.»

این شاعر و فیلمساز همچنین در گفت‌وگوی دیگری درباره جشنواره‌های دولتی گفت: «معتقدم کسانی که برای جشنواره‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند، ممیزها و سانسورچی‌ها هستند؛ نه مسؤولان برگزاری آن‌ها.»

آبتین با وجود فیلمسازی، عضو خانه سینما نشد: «من علاقه‌ای ندارم که عضو خانه سینما باشم به همین دلیل هم است که فیلمساز مستقل هستم. من عضو کانون نویسندگان هستم و همیشه موضع‌گیری‌های این کانون برایم مشخص، مستدل و محکم بوده است.»

فیلم‌های این فیلمساز با این که در ایران اجازه نمایش نداشتند، اما در جشنواره‌های خارجی به نمایش درمی‌آمدند و همین موضوع تبدیل به یکی از اتهام‌ها علیه او شد: «وقتی داشتم روی موضوعات خاصی مانند سانسور در ایران فیلم می‌ساختم می‌دانستم حتما عواقبی خواهد داشت و یا می‌دانستم فعالیت‌هایم در کانون با عواقبی همراه خواهد بود، اما ترجیح می‌دادم کار کنم تا بیکار یک کنجی بنشینم و یا کارهایی برای پول انجام دهم که اعتقادی هم به آنها ندارم.»
سال‌های فشار، بازجویی و زندان

در سال ۱۳۹۱، پس از آنکه منیژه نجم عراقی، منشی منتخب کانون نویسندگان ایران به زندان افتاد، هیئت دبیران وقت، بکتاش آبتین را به جای او برگزید و از آن به بعد بکتاش همواره یکی از اعضای مؤثر کانون نویسندگان ایران بود.

در شهریور ماه ۱۳۹۳، آبتین عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان شد. اما چند ماه بعد، در اردیبهشت ۱۳۹۴ به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «در سه روز متوالی از تاریخ ششم تا هشتم اردبیهشت ماه برای فیلم ها، عضویتم در کانون نویسندگان و شرکتم در اعتراضات خیابانی سال ۸۸ بازجویی شدم، اما به گفته آنها هنوز یک جلسه دیگر بازجویی برای شعرهایم باقی مانده است.»

در آذر ۱۳۹۵، مأموران امنیتی و نیروی انتظامی با اعمال خشونت از برگزاری مراسم یادبود برای قتل‌‌های زنجیره‌ای نویسندگان جلوگیری و چهار نفر از اعضا و دوستداران کانون از جمله بکتاش آبتین را بازداشت کردند.

دستگاه قضایی ایران سرانجام پس از بازجویی‌های متعدد، او را با اتهام‌های سیاسی و امنیتی به همراه دو عضو دیگر کانون به شش سال زندان محکوم کرد. یکی از دلایل پرونده‌سازی برای این نویسندگان، مشارکت در تدوین کتاب تاریخچه‌ کانون و همچنین صدور بیانیه از سوی کانون نویسندگان ایران بود.

کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای که برای اعلام خبر درگذشت بکتاش آبتین منتشر کرد تأکید کرد که این شاعر و فیلمساز «زنده است چون روح آزادی‌خواهی و ستیز با پلشتیِ استبداد و ستم زنده است.»

تأکید بر «زنده بودن» آبتین از سوی کانون نویسندگان ایران در حالی است که خود این شاعر پیشتر هرگز زندانی شدن خود را باور نکرده بود:

«سبک بال
از دیوار بلند زندان‌ها و
سیم‌خاردارها
می‌گریزد
هوای خوش آزادی!»

No responses yet

Nov 23 2021

سیف فرغانی: هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: ادبیات,تاریخی,سیاسی

سیف فرغانی
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد        هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب        بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگهان        بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام        بر حلق و بر دهانِ شمانیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز!        این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد        بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت        این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست        گرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت        هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت        ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن!        تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید        نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان        بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم        تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی        این گُل، ز گُلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده دراین خانه مال و جاه        این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع!        این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست        هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان! خوهم که به نیکی دُعای سیف        یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

No responses yet

Nov 16 2021

مهدی یراحی – وداع بعد از رفتن

نوشته: خُسن آقا در بخش: #آبان_٩٨,اجتماعی,ادبیات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش,هنر

No responses yet

Nov 15 2021

خون ارغوانها ، شعر از سعید سلطانپور آهنگ ، تنظیم و رهبری مهرداد بران

نوشته: خُسن آقا در بخش: ادبیات,سیاسی,هنر

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرمیده طوفان
به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشهٔ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید
ستاره ستیزد و، شب گریزد و، صبح روشن آید
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و، سوی میهن آید
گرفته تمام شب، شاخه‌ای به لب، سرخ و گرده‌افشان
پرد گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشهٔ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید

No responses yet

Apr 03 2021

عمر کوتاه ‘روز جهانی خر’ در سیزده‌ بدر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,تاریخی,سیاسی,طنز


بی‌بی‌سی: شاید امروز برای بسیاری از ما باور این پدیده دشوار باشد که چند دهه پیش شماری از ایرانی‌ها می‌خواستند با سند و مدرک ثابت کنند که خر هستند و بطور نمادین جو می خوردند تا سرسپردگی خود را به “حزب خران” نشان دهند. اما چنین پدیده‌ای در دهه چهل شمسی وجود داشته و حتی هر هفته یک نشریه یک یا دو صفحه‌ای به نام “خرنامه؛ ارگان رسمی حزب خران” در مجله فکاهی توفیق منتشر می‌شده است.
از سنت‌های “خران” آن دوره (بخصوص در تهران) این بود که روز سیزده‌بدر به دشت و باغ می‌زدند تا کنار هم سرود حزبی بخوانند و “روز جهانی خر” را همراه با “دانکیز باند” جشن بگیرند.
پس از گذشت نیم قرن تا امروز شماری از این “خرنمایان” همچنان به آرمان‌های آن زمان خود باور دارند و به آن افتخار می‌کنند. داستان‌ها و خاطرات جمعی از آنها در فیلمی به همین نام “حزب خران” برای بی‌بی‌سی فارسی گرد‌آوری شده که جمعه شب پخش و بازتکرار خواهد شد.

داستان حزب خران از “هفته‌نامه فکاهی توفیق” شروع شد که سابقه‌ای نزدیک به صد ساله در مطبوعات ایران دارد و بعد از توقف‌های متعدد در دهه چهل ادامه پیدا کرد اما بعد از توقیف نشریه توفیق در سال ۱۳۵۰ تا امروز خاموش مانده است.


توضیح تصویر، مراسم “تعلیف” عضویت در حزب خران

سه برادر حسن، حسین و عباس توفیق که سبک فکاهی روزنامه‌نگاری را در”مکتب توفیق” نسل پیشین خود آموخته بودند، در سال ۱۳۴۶ به همراه دیگر همکاران توفیق تصمیم گرفتند صفحه‌ای جدید به نام “خرنامه” در مجله فکاهی خود منتشر کنند که به گفته خودشان نوعی عکس‌العمل به رواج فعالیت‌های حزبی، به خصوص دو حزب ایران نوین و مردم در آن دوره بود. این دو حزب در چشم فعالان و روشنفکران آن زمان بیشتر جنبه احزاب حکومتی و فرمایشی داشتند.

عباس توفیق” از سردبیران مجله توفیق و از بنیانگذاران حزب خران می‌گوید “ما وقتی حزب خران را اعلام کردیم اصلا فکر نمی‌کردیم که مردم (آنرا) جدی بگیرند و از نظر ما طنز و شوخی و فکاهیات بود و انتقاد از اخلاق ناشایست بشر و انسان ایرانی. ولی بعد دیدیم که خیلی‌ها اومدند دنبالش که ما می‌خواهیم عضو شویم. و مردم این را جدی گرفتند؛ مردم که جدی گرفتند ما هم جدی شروع کردیم که کارت عضویت تهیه کنیم، مقرراتی براش باشه و کمیته خر بگیری درست کنیم”.

اما سنت حزب خران از دهه بیست شمسی و ظاهرا در کرمانشاه شروع و بعدا به مجله توفیق آن زمان راه یافت. هوشنگ معمارزاده از دیگر دبیران توفیق، که سیزدهمین “خر” در تشکیلات آن حزب بوده تفاوتی بنیانی میان حزب دهه بیست و دهه چهل می‌بیند:

(در) حزب خران دهه بیست خر به کسی می‌گفتند که نفهمه، خر به کسی گفته می‌شد که کارهایی می‌کنه که آدم معمولی نمی‌کنه. در حالی که حزب خران ۱۳۴۶ نگاه مثبت به خر داشت…. یعنی در حزب خران برای اینکه عضو بشی باید ثابت کنی که رشوه می‌تونستی بگیری ولی نگرفتی، دزدی می‌تونستی بکنی ولی نکردی تا تقاضای عضویت بررسی بشه و اگر ثابت شد که تو دارای اون خصوصیات هستی به عضویت حزب پذیرفته می‌شدی”.

آنطور که راویان فیلم “حزب خران” می‌گویند و در نوشته‌های آن روزها دیده می‌شود دلایل خریتی که متقاضیان ارائه می کردند بیانگر تحمل فشار اقتصادی-اجتماعی، به خاطر صداقت و پاکی در منش آنها، یا حمایت از افراد ضعیف جامعه بود. دست‌اندرکاران توفیق در دلایل مفصلی که کاکاتوفیق، شخصیت اصلی و کلیدی طنز توفیق ارائه می‌کند این قصد خود را آشکار و به‌ویژه مشکلات صاحبان اندیشه را در شعر بلندی که کاکا بعنوان سند خریت خود ارائه می‌کند، برجسته می‌کنند:
بله کاکا شده نویسنده
کله‌اش مثل کوه الونده
اسم در کرده، حرف حق گفته
به فلان دزده تق و لق گفته
و بعد از پافشاری بر رویه خود با وجود تهدید و فشار می‌گوید:
لیک عقلم عوض نشد که نشد
ترک کِرم و مرض نشد که نشد
عوض مدح صاحبان نفوذ
هی شدم حامی تقی پینه‌دوز
برخلاف زرنگ‌ها من ِ خر
هی کردم سینه بر خلق سپر


ابراهیم هرندی، عضو دیگر حزب خران که در شانزده سالگی به حزب پیوسته و به گفته خودش جوان‌ترین عضو حزب در آن زمان بوده می‌گوید برای دو سال و تا رسیدن به سن بلوغ به جای لقب مرسوم “نره‌خر” برای مردان (و ماچه‌خر برای زنان) عنوان «کره‌خر» را بر کارت حزبی خود داشت. امروز انگیزه پیوستن‌اش در دوران نوجوانی و دبیرستانی به این حزب را این‌گونه بیان می‌کند:
اساسنامه حزب خران برای من کشش داشت برای اینکه در سراسر این اساسنامه سخن از پاره کردن پوزه‌بند و افسار و برابری همه خرهای جهان بود”.
از شمار اعضای حزب خران آمار دقیقی در دست نیست ولی بین چند هزار تا چند صدهزار روایت می‌شود. سوال اساسی این است که چرا فعالیت حزب خران با این همه محبوبیت تنها به عرصه کار مطبوعاتی و گردهمایی‌های نمادین محدود ماند و نتوانست مُهر خود را بر حوادث سیاسی-اجتماعی بعد از زمان خود بزند. چرا بعد از توقیف توفیق در سال ۱۳۵۰ حتی دیگر خبری از برگزاری سیزده‌بدر اعضای آن نیز در دست نیست.
با این همه این حرکت نمادین طنزآمیز که در تاریخ فعالیت‌های مطبوعاتی ایران برجسته و فراموش‌ نشدنی می‌نماید گاه در اینجا و آنجا، مثلا در کردستان عراق- توسط طنزپردازان احیا می‌شود. شاید شخصیت مثبتی که “خران دهه چهل” از این حیوان ارائه می‌کنند در آینده مورد توجه طرفداران حقوق حیوانات هم قرار گیرد و به اهمیت این فعالیت مطبوعاتی-اجتماعی بیفزاید.

No responses yet

May 22 2020

نامه ۲۵۰ هنرمند به وزیر ارشاد برای حل مشکل فیلم‌تئاترها

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,ادبیات,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایسنا: در پی تعیین الزام دریافت دوباره مجوز برای نمایش فیلم‌تئاترها در شبکه نمایش خانگی، جمعی از هنرمندان تئاتر با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواستار حل این مشکل شده‌اند.

به گزارش ایسنا، در دوران کرونایی که تئاتر به دلیل ویژگی‌های خاص خود، تعطیل شده است، تعدادی از هنرمندان این رشته تصمیم گرفتند، فیلم نمایش‌هایشان را که پیش از این برای عموم تماشاگران اجرا شده‌اند، در فضای مجازی و به طور مثال از طریق سایت تیوال، برای فروش عرضه کنند اما به آنان اعلام شده صدور مجوز فیلم در هر شکلی بر عهده شبکه نمایش خانگی در سازمان سینمایی است. بنابراین لازم است گروه‌های نمایشی، بار دیگر از این شبکه نیز مجوز انتشار فیلم نمایش‌های خود را دریافت کنند اما استدلال گروه‌های تئاتری این است که این نمایش‌ها پیش از این بازبینی شده و با مجوز رسمی مرکز هنرهای نمایشی به صحنه رفته‌اند و دیگر نیازی به مجوز تازه‌ای نیست چراکه مرکز هنرهای نمایشی و شبکه نمایش خانگی، هر دو زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند.

اما از آنجاکه هنوز تغییری در این تصمیم‌گیری ایجاد نشده، ۲۵۰ هنرمند تئاتر با نگارش نامه‌ای خطاب به سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواستار حل این مشکل شده‌اند.

نامه این هنرمندان که نسخه‌ای از آن در اختیار ایسنا قرار گرفته، به شرح زیر است:

«جناب آقای عباس صالحی
وزیر محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

ما ممّیزی را رعایت کرده‌ایم؛ نه چون دوستش داریم یا پذیرفته‌ایمش یا برای‌مان محترم است؛ بلکه چون ساکن سرزمینی هستیم که عاشقانه دوستش داریم، و قانونِ این سرزمین ـ خوب یا بد ـ ممیّزی را بر گردن ما نهاده. ما در همه‌ی کارهای خود، پیش از تولید، به این ممیّزی فکر می‌کنیم و رعایتش می‌کنیم و اگر چیزی از دست‌مان در برود ممیّزان زحمتش را می‌کشند. پس این نامه درباره‌ی کلیت ممیزی نیست. بلکه به موضوعی در دل ممیّزی می‌پردازد.
نگاهِ همکارانِ سینمایی شما – با توجه به اعتقاد به لزوم ممیزّی – کاملن صحیح است؛ تغییر رسانه، و طیف گسترده‌ی مخاطب، ملاحظات دیگری می‌طلبد؛ همان‌طور که ممیّزی تلویزیون – رسانه‌ای در خانه‌ی همگان، با سینما – رسانه‌ای بسته به انتخابِ تماشاگران – متفاوت است. اما موضوع تئاتر کمی فرق می‌کند. اگر تئاتر قرار بود از تلویزیون پخش شود، اعمالِ افزوده‌ممیّزی‌های موردنظر قابل فهم بود چون اثر در برابرِ تماشاگرانِ اتفاقی قرار می‌گیرد. اما پخش آن در شبکه‌ی نمایش خانگی، گرچه به نسبت تماشاگران تالار تئاتر، بسترِ ارائه‌ی گسترده‌تری‌ست، اما گستره‌ی مخاطبان آن را افزایش نخواهد داد. تعداد کل بینندگانِ یک تئاتر، با تعداد بینندگان مجازیِ آن در کل ایران به نسبتِ جمعیت شهر به کشور، چندان تفاوتی نخواهد داشت. بینندگانِ سریال‌ها یا فیلم‌های ارائه‌شده در رسانه‌ی مجازی، به تماشای تئاتر نخواهند نشست. قیاس کنید تعدادِ مخاطبینِ تله‌تئاترهای تلویزیون را با تعداد بینندگانِ سریال‌ها تا صحتِ گفته‌ی ما را دریابید. تئاتر تعداد بینندگانِ مشخصی دارد که با تغییر رسانه تغییر نخواهد کرد و سختگیریِ شما تنها علاقمندانِ تئاتر در دیگرشهرها یا کسانی که به دلایل شغلی و زمانی که امکانِ حضور ندارند را از یک فعالیت کاملا سالم فرهنگی محروم خواهد کرد. از طرفِ دیگر از آن‌جا که تئاتر به دلیل محدودیت‌هایش از خیره‌کنندگی‌های تکنیکیِ سینما برخوردار نیست، گسترش جذابیت را در چالش‌های اندیشه‌ورزانه می‌جوید. به همین دلیل است که ممیّزی متفاوتی می‌طلبد؛ همان‌طور که در یک برنامه‌ی تاریخی یا مستند یا برنامه‌های سیاسی فرهنگیِ گفت‌وگومحور، در همین تلویزیونِ خودمان، تصاویری به نمایش در می‌آید یا حرف‌هایی گفته می‌شود، که هیچ نشانی از آن‌ها در سریال‌ها و فیلم‌ها نیست. تئاتر گسترش جذابیت خود را در همین اندیشه‌ورزی می‌جوید. لذا ما هنرمندانِ تئاتر خواهشمندیم با سختگیری و ایجادِ ممیّزیِ جدید برای پخش آنلاینِ تئاترها، ۱. تئاترها را کم‌خاصیّت و کم‌مایه نکنید. ۲. فرهنگ‌دوستانِ بی‌دسترس به اجراهای زنده را از این امکانِ موجودِ فرهنگی محروم نکنید.

مرضیه برومند، رویا تیموریان، فاطمه معتمد آریا، رضا کیانیان، قطب الدین صادقی، گلاب آدینه، افشین هاشمی، الهام پاوه نژاد، شبنم مقدمی، بهروز غریب‌پور، نسیم ادبی، سجاد افشاریان، آریان رضایی، مصطفی کوشکی، علی شمس، عباس جمالی، حبیب رضایی، علی سرابی، مارال بنی آدم، مجید مظفری، رامبد جوان، ستاره اسکندری، داود فتحعلی بیگی، احمد مهران‌فر، هادی حجازی‌فر، سارا بهرامی، پانته‌آ بهرام، الهام کردا، محمد حسن معجونی، نادر برهانی مرند، کیومرث مرادی، مهرداد رایانی مخصوص، لیلی رشیدی، علیرضا آرا، علی اصغر دشتی، حمید پورآذری، امین میری، نورالدین حیدری ماهر، منیژه محامدی، محمد اسکندری، محمد قدس، رضا موسوی، بابک برزویه، مریم پالیزبان، حمیدرضا نعیمی، بهنام شرفی، رویا میرعلمی، بهناز جعفری، بهرام ابراهیمی، علیرضا اولیایی، هادی مرزبان، فرزانه کابلی،شقایق دهقان، مونا فرجاد، شمسی صادقی، مسعود میر طاهری، ایمان افشاریان، جوانه دلشاد، حسن عابدی، ایلیا شمس، امیر اثباتی، امیر حسین شفیعی،گیتی قاسمی، مه‌لقا باقری، آنالی شکوری، رضا جاویدی، فرهاد تجویدی، شقایق فرشته، شیوا مکی‌نیان، آیلین کیخایی، پوریا رحیمی سام، نادر فلاح، آیدین الفت، عاطفه تهرانی، میکائیل شهرستانی، ایوب آقاخانی، فقیهه سلطانی، روح اله جعفری، میثم احمدی، حسین تفنگدار، سیروس همتی، جواد پولادی، سام کبودوند، ملودی آرام نیا، رحمت امینی، سهیل ساعی، پدیده جمال‌ها،حدیث رحمانی، شهره سلطانی، آناهیتا اقبال نژاد، وحید آقاپور، وحید لک، فرزانه سهیلی، امیررضا دلاوری، پیام لاریان، آناهیتا همتی، حسن جودکی، سعید سیادت، بهرام بهبهانی، میلاد بهشتی، سیاوش چراغی پور، اتابک نادری، بهاره رهنما، فرزین محدث، احمد جعفری، سهیل مستجابیان، مجید نوروزی، علیرضا کیمنش، محمد علی آهنگران، سید مهرداد ضیایی، امیر کربلایی زاده، مژگان عیوضی، شیوا آباء، پرستو علیزاده، رسول حسینی،حسین فدایی حسین، حسین بنیاد، مهدی کوشکی، کامران شهلایی، الهام شعبانی، امیر قالیچی، محمد هادی عطایی، سعید دشتی، یعقوب صباحی، آرش عزیزی، مریم داننده فرد، مسعود طیبی، مسیح کاظمی، مهدی صفاری نژاد، رامونا شاه، رضا دادویی، مهدیه نساج، لیلا بلوکات، محمد عمروآبادی، مسعود میرمیری، کورش سلیمانی، ترانه کوهستانی، کهبد تاراج، آرش فصیح، امین بهروزی، تبسم هاشمی، سمانه افکاری، بابک حقی، نیکی مظفری، علی عابدی، علی نورانی، عرفان ابراهیمی، اکبر رضوانیان، سارا رسول زاده، محمد رضا ایمانیان، زینب لک، امیر پارسائیان مهر، امیر حسین دوانی، ایمان یزدی، سارا حدادی، بانیپال شومون، شهرزاد دریازاده، مینا دهنویی، مهران میرمیری، الهه پورجمشید، السا فیروزآذر، مریم شریعتی، فریبرز کریمی، علیرضا ساوه درودی، فرید قبادی، سیاوش البخشی نایینی، سروش طاهری، بابک رفاهی، یلدا عباسی، تورج ثمینی پور، افشین زارعی،لیلی عاج، محمد عاقبتی، پریدخت عابدین نژاد، مائده طهماسبی، سینا رازانی، آرش دادگر، وحید نفر، مهدی آشنا، رضا مولایی، رامین سیار دشتی، بهرام سروری نژاد ، ماریا حاجیها، گلچهر دامغانی، مارال فرجاد، بهزاد صدیقی، خسرو احمدی، سید علی موسویان، اعظم کیان افراز، مرتضی صادقیان، مجید یاراحمدی، سیروس اسنقی، روح اله حق گوی لسان، پانته آ مرزبانیان، فریدون محرابی، داود بنی اردلان، شهره رعایتی، فرنوش آباء، زهره استادی، کاوه سجادی حسینی، ریحانه سلامت، آلبرت بیگ‌جانی، ندا نصر، امیر پاکدل،آیه کیان پور، تینا بخشی، ارشام مودبیان، محمد خداوردی، محمد نادری، مریم غیورزاده، فرناز رهنما، کیارش اعتماد سیفی، نسترن پیکانو، مهوش افشار پناه، نسترن باقرزاده، آیلار نوشهری، علیرضا محمودی، فرزانه نشاط خواه، نوید جهان زاده، جمشید جهان زاده، پری‌ناز آل‌آقا، نادر بهرامی، توماج دانش بهزادی، داود نامور، روشنک کریمی، امیر اخوین، علی زارعی، شیرین جهان‌زاده، زهرا شایان فر، محمد وفایی، بهروز سروعلیشاهی، محمد طیب طاهر.»

لازم به یادآوری است از اوایل اسفند ماه به دلیل شیوع کرونا و در پی اطلاعیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر تعطیلی تمام فعالیت‌های هنری جمعی از جمله تئاتر، تمام سالن‌های نمایشی تعطیل شده‌اند و گروه‌های نمایشی نیز طبیعتا از اجرا باز مانده‌اند. برخی از این گروه‌ها فعالیت‌هایی را به صورت آنلاین آغاز کرده‌اند و بعضی دیگر نیز در پی ارایه فیلم نمایش‌هایشان در فضای مجازی و به صورت اینترنتی هستند تا بدین ترتیب، هم جای خالی تئاتر تا حدودی پر شود و هم گروه‌های نمایشی که قادر به کسب درآمد از طریق اجرای تئاتر نیستند، با ارایه فیلم نمایش‌های قبلی‌شان، مختصر درآمدی به دست آورند.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .