اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for January, 2014

Jan 15 2014

دولت روحانی؛ چپاول با افراد کار بلدتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

خودنویس: علی غزالی، روزنامه نگار و از نزدیکان دولت در یادداشتی در فیس‌بوک خود نوشته است که دولت‌مردان روحانی از روز نخست شروع کرده‌اند دوری هشت سال از سفره و رانت قدرت را جبران کنند.

غزالی که از هواداران دولت «تدبیر و امید» است با نقل خاطره‌ای نوشت که «چپاولی دیگر در راه است و گشنگان نوینی و البته کار بلدتری بر برخی مسندها نشسته‌اند.»

علی غزالی نوشته است:«پس از پیروزی غیر منتظره محمود احمدی‌نژاد در سال ۸۴ افرادی که سال‌ها در کشور تحت عناوین خاص میدان‌داری می‌کردند مجبور به ترک قدرت شدند و صرف نظر از این‌که احمدی‌نژاد و جریانش چه کارنامه‌ای داشته‌اند و چه ویرانی‌هایی را به بار آوردند این حقیقت غیر قابل انکار است که با آمدن وی عده‌ای رفتند و آن عده که به ناگاه بی‌کار شده بودند به ناچار وارد فعالیت‌های بخش خصوصی شدند و هر شخصی بنا به سوابق و تجربیات قبلی‌اش به نوعی وارد عرصه فعالیت در بخش خصوصی شد. یکی دفتر فیلم‌سازی زد، یکی به دنبال کارهای مالی رفت، دیگری ترخیص کار شد، و… و البته برخی نیز توان لابی داشتند و توانستند در بخش‌های پایین‌تر نهادهای غیردولتی مانند شهرداری و بنیادهای مختلف اقتصادی و.. مشغول فعالیت شوند. و از آن‌جایی که فعالیت در بخش خصوصی در ایران بدون حمایت و صد البته رانت‌های خاص دولتی بسیار سخت و در مواردی غیرممکن است این دوستان در بخش خصوصی خیلی موفق نبودند و اکثرا از پس خرج و مخارج دفترهای‌شان نیز بر نمی‌آمدند و به دلیلی قرابت فکری از نوع سیاسی‌اش (انتقاد از دولت احمدی نژاد) شخصا در آن مدت با برخی از این افراد هم‌نشین و مانوس بودم و به دلیل رابطه‌ای که با برخی نهادهای دولتی و حاکمیتی در آن زمان داشتم بارها می‌شد که این دوستان درخواست‌هایی از این نهادها داشته و نامه‌هایی برای گرفتن امضا از فلان وزیر و بهمان مدیرکل و… به من می‌دادند. و از نزدیک شاهد اوج استئصال این دوستان بودم که در مواردی ناراحت‌کننده نیز بود.»

این روزنامه‌نگار در ادامه خاطره‌ای را در این خصوص نقل کرده است: «برای نمونه دوستی که مدتی ر‌ییس دفتر یکی از روسای جمهور پیشین بود پس از اطلاع از ارتباط بنده با یکی از بانک‌ها با من تماس گرفت و در خصوص درخواستی که خیلی هم بزرگ نبود صحبت‌هایی را طرح نمود و در نهایت نامه‌ای به من داد برای گرفتن دستور! از آن آشنای بانکی و از فردای آن روز بعضا روزی ۳۰ الی ۴۰ بار برای پی‌گیری موضوع با تلفن هم‌راه بنده تماس می‌گرفت و … و جالب آن‌جا که آن آشنای بانکی به دلیل دوری از مواضع تهمت سفارش ما را وقعی ننهاد و با آن‌که درخواست آن بنده خدا خیلی هم خاص نبود کار را با آن شمایل انجام نداد و… و آن‌چه برایم در این مورد بسیار جالب بود این‌که فردی با آن قامت سیاسی لنگ امضایی به آن کوچکی باشد!»

علی غزالی سپس به انتخابات ۹۲، روی کار آمدن روحانی و قدرت گرفتن مجدد این افراد اشاره کرده و نوشته است که آن‌ها درصددند دوری هشت ساله از قدرت را جبران کنند.

وی نوشته است: «از قضا خرداد ماه سال ۹۲ اتفاق دیگری افتاد و بار دیگر اتفاق غیرمنتظره دیگری واقع شد و البته در جریان خلاف سال ۸۴ و آن انتخاب آقای روحانی به ریاست جمهوری بود که این امر باعث شد همان دوستانی که در دورانی لنگ امضاهای کوچک بودند دوباره صاحب امضاهای بزرگ شوند.»

آقای غزالی با نقل خاطره‌ای نتیجه گرفته است که چپاولی دیگر در راه است: «خدمت یکی از وزرای دولت جدید بودم که با گله از یکی از معاونینش نام آورد و گفت گزارشی به دستش رسیده مبنی بر فلان فساد اقتصادی این فرد و با ناراحتی می‌گفت الان سه ماه است از دولت گذشته و خدا به داد برسد که برخی از روز اول شروع کرده‌اند و می‌خواهند دوری این هشت سال را جبران کنند! با تعجب به آقای وزیر گفتم خب خودتان منصوبش کردید! جای گله و شکایت ندارد که! عوضش کنید که با خنده تلخی گفت آدم فلانی است و انتخاب من نبوده! این‌جا بود.. که به خود لرزیدم که چپاولی دیگر در راه است و گشنگان نوینی و البته کار بلدتری بر برخی مسندها نشسته‌اند.»

یک نماینده مجلس: مجمع طرح رسیدگی به اموال مسوولان را تصویب نمی‌کند

در همین راستا یک نماینده مجلس هم امروز گفت: «اراده محکمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تصویب طرح رسیدگی به اموال مسوولان وجود ندارد.»

به گزارش خبرگزاری فارس [3]، دهقان، عضو هیات رییسه مجلس با بیان این‌که ۸ سال است طرح رسیدگی به اموال مسوولان بین مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام بلاتکلیف مانده است، گفت: «ظاهرا اراده محکمی در مجمع برای تصویب این طرح وجود ندارد.»

وی افزود: هم‌چنین عدم تصویب این طرح باعث شده کسانی که مشمول اصل ۱۴۲ قانون اساسی هستند اگر افزایش مال نامتعارف هم داشته باشند کسی به آن‌ها رسیدگی نکند.

دستگیری یکی از مدیران دولت دهم در هنگام فرار

و باز هم در همین ارتباط برخی رسانه‌ها نوشته‌اند که مدیرعامل سابق منطقه آزاد کیش، در مرز ترکیه دستگیر شد.

به گزارش دانا، بر اساس این گزارش وی در حال خروج از کشور از طریق مرز ترکیه بود.

این مدیر دولت دهم با حکم حمید بقایی معاون رییس جمهور و دبیر شورای هماهنگی مناطق آزاد در سال ۸۹ به سمت مدیرعاملی سازمان منطقه آزاد کیش منصوب شده بود.

No responses yet

Jan 15 2014

نامه یغما گلرویی به رییس جمهور، هنرمند؛ موظف به مخالفت با سانسور است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

زمانه: یغما گلرویی؛ شاعر و ترانه سرایی که از زمان دولت‌های قبلی با ممنوعیت‌ها و ممیزی‌های فراوانی روبرو بوده، سخنان رئیس‌جمهور را در دیدار با اهالی فرهنگ و هنر، دستمایه‌ی نگارش نامه‌ای سرگشاده قرار داده که در اختیار خبرگزاری ایلنا قرار گرفته است.

او در واکنش به تصویری که حسن روحانی از هنرمند و میانه‌اش با دولت و جامعه ترسیم کرده، می‌گوید: اصلن دولت‌ها خطاب ما نیستند. انتقاد از قدرت را وظیفه‌ی خود می‌دانیم اما با کسی و چیزی سر جنگ نداریم جز جهالت و خرافه. خطاب ما مردمند. مردمی که هنوز در دستی که به دهان نمی‌رسد؛ کتاب دارند. مردمی که همچنان تشنه‌ی دانستنند و نباید پیش راهِ آگاهیشان دیوار کشید.

به گزارش خبرنگار ایلنا؛ متن این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاستِ جمهوری اسلامی ایران

قریب به پانزده سال است که به نویسندگی مشغولم و حاصل کارم تا امروز انتشار حدود سی عنوان کتاب (شعر / ترانه / ترجمه / فیلمنامه و…) و نزدیک به شصت آلبوم موسیقی بوده واز ترانه‌هایم در بیش از سی فیلم ‌سینمایی و سریال تلویزیونی استفاده شده است. در تمام این سال‌ها، آثارم به انواع و اقسام مختلف از طرفِ شوراهای فعالِ ممیزی ـ که اغلب زیرمجموعه‌ی وزارتِ ارشاد هستند ـ دچار سانسور شده‌اند و چند سال ا‌ست همان روندِ کج‌دار و مریز هم متوقف شده و اثری از من – جز یک مجموعه شعر آن هم بعد از حذفِ سی شعر- نتوانسته مجوز انتشار دریافت کند. (همین تک کتابِ منتشر شده در عرض شش ماه به چاپ ششم رسیده که یعنی مخاطبینم هنوز مرا از یاد نبرده‌اند.) در سال‌های اخیر از چاپ‌های مجددِ حدود دَه عنوان از کتاب‌های قدیمی من که پیشتر مجوز گرفته و منتشر شده‌ بودند هم جلوگیری شده و این خبر از تنگ‌تر شدن دایره‌ی صدور مجوز در سال‌های گذشته می‌دهد. کتاب‌های زیادی از تالیفات و ترجمه‌های من در ارشاد معطلِ کسبِ مجوز مانده‌اند و پی‌گیری‌های ناشران درباره‌ی این آثار تا کنون راه به جایی نبرده است. در آن وزارت‌خانه، تا به حال نه کسی پاسخ‌گو بوده و نه در کل جوابِ دقیقی داده می‌شده که برای مثال فلان کتاب قابل چاپ هست، یا نیست و یا این جمله و این سطر و این پاراگرافش باید حذف شود. هر روز مراجعین را به هفته‌ی دیگر حواله می‌دهند و آن روز موعودِ پاسخ‌گویی معلوم نیست کی از راه خواهد رسید. چنان که بعضی از کتاب‌ها به سلامتی دارند تولدِ هشت ساله‌گی خود را نزدِ بررسان وزارت ارشاد جشن می‌گیرند و با اینکه اغلب زیر پانصد صفحه هستند، هنوز موفق به بررسی و اعلام موارد سانسورشان نشده‌اند. می‌نویسم «سانسور» و این خطا نیست و اگر به زعم شما باشد هم، خطای سهوی نیست و عمدی‌ست چراکه معتقدم آن چه از دیرباز در آن وزارت‌خانه اتفاق افتاده و می‌افتد سانسور است، حتا اگر خوش داشته باشند با عبارت خوش‌آهنگ‌تر «ممیزی» صدایش بزنند نیز توفیری در ماهیتِ آن نمی‌کند. شعر و هنر این سرزمین همیشه سایه‌ی سانسور را بر سر خود داشته، از دوران «رودکی» تا امروز. وقتی در دهه دوم همین قرن «صادق هدایت» یگانه، نوزادش «بوف کور» را مانندِ گربه‌ای به دندان ‌گرفت به غربت زد و در بمبئی منتشرش کرد، با سانسوری دست به گریبان بود که سایه‌اش تا امروز بر سر ادبیات ما مانده است. همیشه زیر این سایه آفرینشگری کرده و سعی در گول زدن و تاراندنش داشته‌ایم چراکه موظف به روشنگری بوده‌ و هستیم. همان‌طور که ارشاد خود را موظف به اجرای سانسور می‌داند، هنرمند هم موظف به مخالفت با سانسور است. هنرمند راستین هرگز عادت نکرده‌ به گردش این چرخ کج‌مدار و خاموشی گزیدن به دیاری که در آن حتا اگر از آلوده‌گی هوا انتقاد کنی هم هزار و یک انگ و برچسب می‌خوری و به «سیاه‌نمایی» متهم می‌شوی. بر سر عهد خود مانده‌ایم و بهایش را هم داده‌ایم و می‌دهیم. چند سال است که از طرفِ «مرکز موسیقی» هم مدالِ «ممنوع‌الفعالیتی» به بنده اهدا شده و خوشبختانه ترانه‌هایی که خوانندگان از من برای انتشار در آلبوم به آن سازمان می‌برند به دلیل نامم اصلن وارد چرخه‌ی مجوز نمی‌شوند که البته شخصن به این اتفاق می‌بالم و سرخوشم که دیگر آثارم را شورای ازکارافتاده و بی‌صلاحیت آن مرکز کارشناسی (سانسور بخوانیدش) نمی‌کنند و برای مجاز بودن و ماندن برخلافِ آن‌چه اندیشیده‌ام ننوشته‌ام و به خود و مخاطبانم دروغ نگفته‌ام.

وقتی دولتِ شما بر سرِ کار آمد، همه آمدنتان را به ما مغضوبین سابق تبریک گفتند که فضا بازتر و ممنوعیت‌ها تمام خواهدشد و مژده‌ دادندمان که به زودی ثمره‌ی ماه‌ها پشتِ میز نشستن و بر دکمه‌های رایانه زدن و فرهنگ‌سازی و تلاش در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه‌مان را در کسوت کتابی با تیراژ مضحکِ سه، تا پنج هزار نسخه می‌بینم و دوباره یادمان می‌افتد که نویسنده‌ایم و جوابی و کتابی خواهیم برای ارائه به در و همسایه که مدام پی‌گیرکارمان که همیشه در خانه هستیم می‌شوند. من که به شخصه عطای نداشته‌ی انتشار را به لقایش بخشیده‌ام اما بسیارانی از نویسنده‌گان و شاعران و ترانه‌سرایان هنوز و همچنان چشم به راهِ رسیدنِ آن عیدِ مژده داده شده‌اند. نوشتن این نامه البته دخلی به این ممنوعیت‌ها ندارد و آن را به‌ عنوان‌ِ رنج‌نامه‌ و عریضه‌ ـ از آن‌گونه‌ که‌ در پیاده‌روی‌ دادگستری‌ نوشته‌ می‌شود ـ برایتان قلمی‌ نمی‌کنم‌. بخش‌هایی از سخنرانی اخیر شما در جمع اهالیِ هنر سببِ نوشتن این نامه شد چراکه در سخنانتان جمله‌هایی وجود داشت که در عین خوش‌آهنگی، متناقض بود و خبر از نگاهِ همسوی شما با فضای بسته‌ی فرهنگی تمام این‌ سال‌ها می‌داد که شاید آن‌ها را به ناگزیر و برای برقراری تعادل در بین جناح‌های سیاسی که همیشه شعارتان بوده فرموده باشید اما به هر حال من به عنوان یک کارورز هنر، خود را خطاب آن سخنان می‌بینم و موظف به واکنش. مثلن در ابتدای سخنانتان فرموده‌اید: «معمولن دولتمردان، سیاستمداران و حتی فیلسوفان و روشنفکران، چونان با هنرمندان سخن گفته‌اند که گویی قصدِ تعیین تکلیف برای آنان دارند. آنان نگاه هنرمندان را چونان در قالب و فرم آن خلاصه دیده‌اند که فکر کردند، هنر دستور دادنی و سفارش کردنی است.» و جالب این که خودتان به شکلی دستوری در چند پاراگراف پایین‌تر می‌گویید: «هنرمند البته در مسیر هنر، باید با مردم، ذوق مردم و خواست مردم خود را نزدیک کند.» و «باید»تان در این جمله به شدت پاراگراف قبلی را زیر سوال می‌برد. مشکل همین باید و نبایدهاست که همیشه از طرف سیاسیون به هنرمندان حقنه شده است. هنر راستین باید و نباید نمی‌شناسد. تا بوده این‌گونه بوده که حکومت‌ها برای بقای خود از لفظ «مردم» استفاده کرده‌اند و خود را نماینده‌ و قیم آنان دانسته‌اند و هرجا حرفی به نفعشان نبود تشویش مردم و خدشه‌دار شدن افکارشان را بهانه کرده‌اند برای به سکوت کشاندن آن صدای مخالف‌خوان. منظور شما از مردم کدام طبقه فکری و فرهنگی از مردمند و مگر هنرمند از مردم حقوق می‌گیرد که موظف باشد خود را به ذوق آنان نزدیک کند؟ هنرمند باید جلوتر از سطح درک و آگاهی مردم حرکت کند و اوست که می‌تواند ذوق مردم را به سمتی روشن راهبری کند. این نگاهِ دستوری هنرمندان را به حکومتی و غیرحکومتی، ارزشی و غیرارزشی، دینی و غیردینی تقسیم می‌کند. البته شما در بیاناتتان گفته‌اید: «تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیرارزشی بی‌معناست.» اما ادامه می‌دهید: «هنر یعنی ارزش و هنرمند [فرد] ارزشمندی است که با کار خلاقانه به تعالی می‌رسد و خلقت، بزرگترین مظهر قدرت خدای لایزال است، فقط در این زمینه است که فتبارک الله احسن الخالقین. هنرمند جهان را بازآفرینی می‌کند و کار او در مسیر ارزش‌های الهی است.» یعنی در کل تعریفتان از هنرمند، هنرمندِ ارزشی‌ست که کارش هم در مسیر ارزش‌های الهی‌ست. می‌خواهم بدانم با تعریف حضرت‌عالی کسی مثل «صادق هدایت» که هنوز و همچنان درخشان‌ترین و جهانی‌ترین چهره ادبیات داستانی ماست چگونه تعریف می‌شود و متولیان فرهنگی دولت شما چگونه با آثارش برخورد خواهند کرد؟ به این نام می‌توانید بسیارانی دیگر را مثل زنده‌یادان «احمد شاملو»، «غلامحسین ساعدی» و «فروغ فرخزاد» و… اضافه کنید که نگاه و تعریفشان از هنر با شما متفاوت و حتا در تعارض است و دیگرانی را که امروز به آفرینشگری مشغولند اما درکل چنین تعریفی که شما از هنرمند دارید را قبول و این‌گونه‌ وظیفه‌ای را برای خود متصور نیستند. در دوران شما و وزیری که گفته‌اید نگران کارت زرد گرفتنش نیستید، با آثار این دست از شاعران و نویسندگان و هنرمندان زنده‌ای که نگاهی این‌گونه دارند چه‌گونه رفتار خواهد شد؟

فرموده‌اید: «من گاهی اوج هنر ایرانی را در حافظ می‌بینم. حافظ شیرازی، هنرمند ایرانی می‌تواند مقتدایش حافظ باشد.» اما هنرمند راستین مقتدا نمی‌شناسد چراکه ذاتِ هنر را با اقتدارگری در تعارض می‌بیند. حالا چه آن مقتدا «حافظ» باشد، چه «فردوسی» و چه هر شاعر و اندیشمند دیگری. شانِ هنرمند بالاتر از این حرف‌هاست که در هنرمندی دیگر استحاله شود. «حافظ» هم با وجود عظمتِ قامتش در ادبیات پارسی، به دلیل ستایش و انتقاداتِ توامانش از قدرت، امروز قابل نقد است و نمی‌توان از او به عنوان سمبل هنرمندِ آزاده نام بُرد و حالا از هنرمندان توقع داشت که همان به نعل و میخ‌زنی توامان که «رندی» صدایش می‌زنند را الگوی خود قرار دهند. یعنی هم به قدرت لب‌خند بزند و هم با کنایه‌های ادبی و استعاره‌بافی از آن انتقاد کند. هنر پیشرو به پشت‌سر نگاه نمی‌کند مگر به تاسف و برای عبرت گرفتن. هنرمند راستین امروز منزه از در خدمت قدرت بودن است. در سخنرانی‌تان گفته‌اید: «هنرمند نه قرار است زینت‌المجالس باشد و نه اپوزیسیون. هنرمند نه قرار است نوک پیکان تحولات سیاسی باشد و نه قرار است گوشه‌نشین خرابات و خانه. هنرمند قرار نیست هر چه دولت یا جامعه یا حتی روشنفکران می‌گویند، به تصویر بکشد، که برداشت خود را دارد و قرار هم نیست که با دولت یا جامعه در ستیز باشد و بجنگد.» خب پس هنرمند به اعتقاد شما اصولن چگونه موجودی باید باشد؟ نه گوشه‌نشین خانه و نه در نوک پیکان تحولات؟ پس چه؟ بخشی از همان خیل فرمان‌بر؟ من برخلاف گفته‌ی زنده‌یاد «اخوان‌ ثالث» معتقدم هنرمند‌ نه «با» حکومت‌هاست و نه «بر» آن‌ها. اصلن دولت‌ها خطاب ما نیستند. انتقاد از قدرت را وظیفه‌ی خود می‌دانیم اما با کسی و چیزی سر جنگ نداریم جز جهالت و خرافه. خطاب ما مردمند. مردمی که هنوز در دستی که به دهان نمی‌رسد کتاب دارند. مردمی که همچنان تشنه‌ی دانستنند و نباید پیش راهِ آگاهیشان دیوار کشید.

در باب موسیقی مردمی فرموده‌اید: «قبل از انقلاب موج موسیقی‌های غربی و پاپ به گونه‌ای بود که در حال ویران کردن موسیقی سنتی بود، اما انقلاب شرایطی را فراهم کرد که هنرمندان بزرگی که قبل از انقلاب نیز شناخته شده بودند، در فضای امن و سالم بعد از انقلاب رشد کرده و بالیدند و تیراژ موسیقی سنتی ما بالا رفت و بازار پررونقی پیدا کرد.» و نفرمودید که این فضای سالم با به خاموشی کشاندن موسیقی مردمی (یا همان پاپ به قول شما) و فراری دادن کارورزان آن و جلوگیری از تداوم رشد این نوع موسیقی عملی شد و چه استعدادهایی که سوختند و مجال فعالیت نیافتند. مگر در تمام دنیا برای بالیدن موسیقی سنتی یک کشور، سبک‌های دیگر موسیقی را در آن تار و مار می‌کنند؟ مگر به زور و ضرب می‌توان نوعی از موسیقی را ترویج کرد؟ خطای خفه کردن موسیقی مردمی را نمی‌توان به هیچ وجه با سعی در کمک به موسیقی دستگاهی توجیه کرد. تازه همین موسیقی دستگاهی هم هرگز از طرف دولت حمایت واقعی نشده چنان که امروز هم پخش تصویر ساز از رسانه‌ها ممنوع است. آغاز دوباره موسیقی مردمی در ایرانِ زمان اصلاحات قبولِ تولدِ نوزادی ناخواسته بود که کم کم داشت جان زائو و قابله را با هم می‌گرفت. دیگر نمی‌شد برای مسکوت ماندنش، انقلابی بودن جامعه و جنگ را بهانه کرد. نزدیک به یک و نیم دهه قبل، متولیان فرهنگی بالاخره فهمیدند که نسل جوانِ نیاز به موسیقی‌ای جز موسیقی دستگاهی (که آن هم با نام بی‌مسمای عرفانی رخصت عرض اندام پیدا کرده بود) دارند و اگر در داخل تولیدات به وجود نیاید (مثل سال‌های قبل) خوراک خود را از شهرِ فرشتگان تامین خواهد کرد و این به صلاح نبود. برای همین در اوایل دهه‌ی هفتاد به یکباره سر و کله‌ی موسیقی‌ای که دو دهه دچار تعزیر بود و حتا سازهایش در خفا دست به دست می‌شدند و کارورزانش یا کوچیده و یا شغلی دیگر برای خود دست و پا کرده بودند، در سبد فرهنگی خانواده‌ها پیدا شد. بسیاری جوانان که علاقه و استعدادی در خود سراغ داشتند به سمتش کشیده شدند و با چشم برهم زدنی موسیقی پاپ به بخشی از فرهنگِ شهری بدل شد و این بذر جوانه داد، اما زمین بایر موسیقی مردمی به جای بدل شدن به باغی دل‌انگیز، به محوطه‌ای بدل شد لبریز از علف‌های هرز که در بینشان تک و توکی درخت، آن هم بی‌میوه قد کشیدند. فرزند ناخواسته‌ی موسیقی مردمی در کل کسی را نداشته تا تربیتش کند و آداب معاشرت به او یاد بدهد. پدری داشته که شب و روز کتکش می‌زده و به هر بهانه گوشش را می‌کشیده و مادری که مدام فلکش می‌کرده تا مبادا حرف زشتی از دهانش بیرون بیاید و حالا از کودکی که در این فضا بالیده چطور می‌توان انتظار داشت آدمی سالم و سخن‌ور باشد؟ بعد از آغاز دوباره موسیقی در ایران، بخش تولید آن به پخاش‌های موسیقی دستگاهی سپرده شد. البته پخاش‌های منتخبی که توجیه شده بودند و از همان متولیان فرهنگی خط می‌گرفتند و می‌گیرند همچنان. یعنی کسانی که تا آن روز تنها وظیفه‌ی تکثیر و رساندن آلبوم‌های موسیقی سنتی به کاست‌فروشی‌ها را به عهده داشتند، به چشم برهم زدنی و بدون هیچ شناخت و آگاهی و سررشته‌ای در موسیقی مردمی، تصمیم‌گیرِ تولید این آثار شدند و از آن‌جا که در اغلبشان دغدغه تولیدِ هنری وجود نداشت و تنها به برگشت و زیاد شدن سرمایه خود فکر می‌کردند، سعی کردند به کارورزان موسیقی تولید آثاری را سفارش بدهند که مخاطب عام را به خود جلب کند و این‌چنین شد که موسیقی مردمی نتوانست از چرخه‌ی مصرفی بودن قدم بیرون بگذارد، مگر در معدودی موارد که تهیه‌کننده خصوصی در پشت آثار تولید شده بود، یا خود خواننده به سلیقه و با سرمایه‌ی خودش آلبوم تولید کرده بود. از طرفی مرکز موسیقی با شوراهای ترانه و موسیقی‌اش هم دست و پای کارورزان را بست. یعنی هر نوع نوآوری در ترانه و موسیقی را غیرمجاز دانست و در هر دوی این شوراها افرادی را نهاد که شناخت و تجربه‌ای درمورد ترانه و موسیقی روز جهان نداشتند و از دریچه‌ی تنگِ آگاهی خود در مورد آثار ارائه شده نظر می‌دادند. آنان در را به روی آثار سبک و مصرفی گشودند و کم کمک آثار مجوزدار تولید داخل از آثار سطحی لس‌آنجلسی رِنگی‌تر شدند و در مقابل، آثار اجتماعی و متفاوت که ممکن بود فصل تازه‌ای در موسیقی مردمی باشند، نتوانستند مجال ارائه پیدا کنند. ممیزی سلیقه‌ای درباره‌ی ترانه و اجرا و موسیقی و حتا جلدِ آلبوم‌ها اعمال شد. دم به دم خواننده و آهنگساز و ترانه‌سرا را به دلایل مختلف و من درآوردی ممنوع‌الفعالیت کرد. سال به سال جشنواره متروکی را برگزار و به سوگلی‌های خود جایزه داد و آشِ شورِ دست‌پختِ خود را بَه‌بَه‌کنان سرکشید. در این بین کارورزانی که موسیقی و ترانه را به شکل جدی دنبال می‌کردند یا در کل بی‌خیال مجوز شدند و به تولید زیرزمینی آثار خود روی آوردند، یا به کوچ و ارائه آثارشان در خارج از کشور تن دادند. الباقی هم به همین چرخه خو کردند و اجازه دادند به شعورشان توهین و برایشان متر و معیار تعیین شود برای آفریدن و اندیشیدن. قبول کردند رعیتِ مرکز موسیقی باشند و به باریکه آبِ مرحمتیِ مجوز آلبوم‌هاشان (آن هم بعد از یکی دو سال خاک خوردن در آن مرکز) سر خم کنند. پذیرفتند به شکلی اجباری روی صحنه‌ی همان کنسرت‌های آبکی از مدیران مرکز موسیقی تشکر کنند تا مجوز کنسرت‌های بعدشان تضمین شده باشد. به انتشار آثار مثله‌شده‌شان راضی شدند و قبول کردند که اجرای زنده یعنی همین سیرکی که ماه به ماه در سالن‌های زیر دوهزار نفری پایتخت برگزار می‌شود و خوانندگی یعنی چاپِ عکس روی جلد مجلاتی که تنها با شُل کردن سرِ کیسه می‌توان روی جلدشان رفت و پدیده‌ی موسیقی لقب گرفت! تمام انتظاراتی که از موسیقی و ترانه به عنوان بخش عظیمی از فرهنگ شنیداری مردم می‌رفت در همین چهارچوبِ بسته خلاصه شد. در کل کودکِ نوپایی که امید به بالیدنش می‌رفت آن‌قدر توسری خورد که حالا برای نفس کشیدن هم باید از قیمین خود هزار بار اجازه بگیرد و بنا به آموزشی که به او داده شده چیزی جز سکوت از دهانش شنیده نمی‌شود. درواقع موسیقی امروز ما برآورده نیروی نهفته و استعدادِ پنهانِ کارورزانش نیست. نمایشی‌ست برای خالی نبودن عریضه. شبحی‌ست از آن‌چه باید باشد. متولیان فرهنگ، این ساز را به گونه‌ای کوک کرده‌اند که تنها صدای مورد نظر خود را از آن بشنوند و این با ذاتِ هنر در تناقض است. نمی‌شود برای رشته‌ی از هنر وظیفه و چهارچوب تعیین کرد. هنر با بخش‌نامه‌های اداری جهت نمی‌گیرد. امروز مخاطب جدی موسیقی دیگر به آثار مجوزدار اعتماد ندارد و موسیقی و ترانه پیشرو را از زیرزمین می‌شنود. آینه‌ی موسیقی پاپِ مجاز آن‌قدر کِدِر شده که نمی‌تواند تصویری از جامعه و مردم را منعکس کند. رنگین بودن نورپردازی کنسرت‌های دست به عصا و عکس‌های گول‌زنک خوانندگان سولاریوم رفته و بندانداخته روی جلد آلبوم‌ها که تنها مشغول کپی کردن مدل مو و لباس ستاره‌گان فرنگی‌ هستند هم نمی‌تواند به این مُرده، روحِ زندگی بدمد. موسیقی مردمی (به خصوص در بخش غیرمصرفی و اجتماعی) مُرده و تمام تقصیرها متوجه متولیان فرهنگی‌ست، چراکه از نگاه آنان موسیقی خوب، موسیقی مُرده است.

جنابِ آقای روحانی. بخش‌هایی از سخنان شما بهانه‌ی نوشتن این نامه است برای رییس دولتی که نه ادعای قیومیت دارد و نه هاله‌ی نور و مثل قبل‌ها برای انتقاد کردن از او نباید ترس از عواقبِ تلخ داشت. نگاهی به فضای فرهنگی و هنری جامعه بی‌اندازید. ببینید سینما در چه قهقرایی افتاده، موسیقی مترقی چگونه به زیرزمینی شدن تن داده، هنرهای تجسمی در چه تنگنایی دارد دست و پا می‌زند. تحقیق کنید چرا بسیاری از هنرمندان یا به سکوت و انزوا روی آورده‌اند، یا از این سرزمین کوچیده‌اند؟ چرا «برخی» که از جشنواره‌های جهانی جایزه گرفته باید ممنوع‌لفعالیت شوند؟ فکری برای این «چرا»ها باید کرد. فرموده‌اید: «هنر و آزادی رابطه مستقیم دارند. در غیرفضای آزاد، هنر واقعی خلق نخواهد شد.» هنر واقعی و متعهد اما تنگنا و دهن‌بند را برنمی‌تابد. رودی‌ست که مسیر خود را در سنگلاخ هم پیدا می‌کند و پیش می‌رود. هنرمند را می‌شود تنها ممنوع‌العرضه‌ کرد، نه‌ ممنوع‌الخلق. کارِ هنرمند در اندیشه‌ و تخیل‌ِ او شکل‌می‌بندد و دست‌ِ هیچ‌ عسس‌ و اداره‌یی‌ به‌ آن‌ نمی‌رسد. هنر، عشق‌ است‌ نه‌ حرفه‌ ـ از قبیل‌ِ تخته‌ گیوه‌کشی‌ ـ که‌ در صورت‌ِ ممنوع‌ اعلام‌ شدن‌، مجری‌ِ آن‌ بتواند به‌ چشم‌ برهم‌زدنی‌ حرفه‌ی‌ خود را عوض‌ کند. این زندگی ماست، نه حرفه‌ی ما. پس شعرها و ترانه‌هایمان را در دفترچه‌های‌ کوچکمان نگه‌ خواهیم‌ داشت، امروز اگرمجال عرضه نیابند شک نکنید که فرداروزی فرزندان ما و شما آن‌ها را خواهند شنید.

من برخلاف دیگران، درباره‌ی هنرمندانی که به همایش شما آمدند و بسیاریشان هم از دوستانِ منند قضاوتی نمی‌کنم، چراکه هر کسی در انتخابِ منشِ اجتماعی خود آزاد است اما می‌خواهم بدانید هنرمندانی که در آن همایش برایتان کف می‌زدند نماینده‌ی تمام هنرمندان نیستند. نماینده‌ی هیچ کس نیستند جز خودشان. به هر نیتی – از ساختن یک فیلم، یا انتشار یک کتاب گرفته تا دلسوزی برای فرهنگ و امید برای بازشدن فضای فرهنگی – به آن‌جا آمده باشند به خودشان مربوط است اما هستند هنرمندان بسیاری که شان هنر را ورای نزدیکی به قدرت می‌دانند. صدای سکوتِ آن‌ها را هم بشنوید. هنرمندانی هستند که به قول «شاملوی بزرگ» به نواله‌ی ناگزیر گردن کج نمی‌کنند و معتقدند سیاسیون به بقای خود می‌اندیشند اما آرمان هنر تعالی تبار انسان است. هنرمندانی که سکوتشان به معنای رضایت نیست اما آن‌قدر به دولت‌مردان بدگمانند که باور دارند با واگویی دردهاشان بیشتر به خودشان و هنرشان توهین کرده‌اند. پس در سکوت فریادهایشان را به آثاری می‌ریزند که شک ندارند روزی به گوش و چشم مخاطب خواهند رسید. ما همچنان مشغول نوشتنیم. رخصتِ انتشار و اجرایشان اگر نباشد چهارپایه‌یی در خیابان می گذاریم، روی آن می‌رویم و آثارمان را برای رهگذران جار می‌زنیم. انتظارِ مرحمتی‌ از جانب‌ِ کسی نداریم. به شخصه مدت‌ها‌ست که عطای مجاز شدن را به لقایش بخشیده‌ام. با وجود تمام مشکلاتی که عواقبِ این ممنوعیتند به جایی که در آنم راضی و به آن‌چه هستم می‌بالم. میلی هم به مجاز شمرده شدن از طرفِ ‌ ارشاد ندارم چون سال‌هاست مجوز خود را از مردم و مخاطبانم گرفته‌ام. همچنان‌که‌ پیشتر گفتم‌ این‌ نامه‌، عریضه‌ی‌ پیری‌ ستم‌‌دیده‌ خطاب‌ به‌ حاکم عادل قصه‌ها نیست‌. تنها بدهکار نبودن به خود و واگویی معضلاتِ فرهنگ و هنر سرزمین‌مان است، فرهنگ و هنری که با وجودِ بر سر داشتن سایه‌ی سانسور در تمام قرون گذشته چون درختی تناور به زیباترین و جانانه‌ترین شکل بالیده و میوه داده و نمی‌شود ریشه‌اش را سوزاند یا به گل‌خانه‌ای شدن عادتش داد. جنابِ عالی از «آشتی ملی» سخن می‌گویید. آشتی بدون گفتگو امکان پذیر نیست. گفتگو هم فضای امنی می‌خواهد که امیدواریم شما چنین فضایی را فراهم کنید. برای برداشتن کینه‌ها از سینه‌ها باید گره‌های کور فرهنگی را گشود. باید راهِ انتقاد را باز کرد. این نامه پیشنهادی برای گفتگوی انتقادی با رییس دولتی‌ست که کلید به دست آمده اما گاهی با لهجه‌ی قفل سخن می‌گوید. ثبت‌ِ این‌ لحظات‌ است‌ برای‌آیند‌گان‌. آیند‌گانی‌ که‌ فرزندان‌ِ من‌ و شما تشکیلش‌ می‌دهند و هنر تنها میراثِ نامیرای ما برای آن‌هاست. فرزندانی که امیدوارم سرگذشتشان بهتر از آن چه از سر ما گذشت باشد. جدیدن خواندم که وزیر ارشاد دولت شما گفته‌اند: «صدور مجوز کتاب سرعت می‌گیرد» اما این سرعت عمل درد را دوا نخواهد کرد. مشکل ما ذاتِ سانسور است. سرعت بخشیدن به ذبح آثار ارائه شده، یا به دوش هنرمند و ناشر انداختن اعمال سانسور، هرگز به معنی باز شدن فضای فرهنگی نیست. شما از «اعتماد» سخن می‌گویید اما از فحوای حرفتان پیداست که تنها به هنرمندان خودسانسور اعتماد دارید. با حرکات نمایشی – مثل باز کردن خانه سینما که اصلن نباید بسته می‌شد و بازکردنش کار بزرگی نیست آن‌چنان که از تعطیلی درآوردن ارکسترسمفونیک و ملی– نمی‌شود راه به جایی بُرد. نوع برخورد وزارتِ‌ ارشاد با آثار هنری را دگرگون کنید. هنرمندان وجدان بیدار جامعه‌اند و باید محترمانه با آن‌ها رفتار شود. هر کس تعریف و تفسیر خود را از هنر دارد و من می‌خواستم با این نامه به شما بگویم که من و بسیاری دیگر با تعریف شما از هنر و هنرمند موافق نیستیم چراکه می‌دانیم درچهارچوب قرار دادن هنر، همیشه به تولید فرمایشی‌اش انجامیده اما این همه دلیل نمی‌شود راهِ گفتگو را بسته ببینیم. سال‌هاست می‌کوشند در جهان «هنرِ آرمان‌خواه» را «هنرِ آلوده به سیاست» معنا کنند و «آرمانخواهی» را «جهت‌گیری سیاسی» ولی آرمان هنر متعهد و آرمان‌خواه چیزی جر عروج انسان و بازیافتنِ حرمتِ گمشده‌‌اش نیست. دولت شما «سپردن امور به اصناف» را شعار خود کرده. پس به جای سعی در فرمولیزه کردن معنای هنر و هنرمند و در قالب قرار دادن هنرمندان اجازه دهید اهل قلم و موسیقی و سایر شاخه‌های هنری صنفی مستقل تشکیل دهند که مانند صنف‌های دولتی برای عضو شدن در آن نویسنده را تفتیش عقاید نکنند و هر کس با هر گرایشی بتواند در آن عضو شود و بدون هیچ جهت‌گیری سیاسی از حقوق این صنف دفاع کند. کار را به خود اهالی فرهنگ و هنر بسپارید و به عنوان رییس دولت، امنیتِ فعالیت آزادشان را تضمین کنید. ما از شما چیز دیگری نمی‌خواهیم. حکایت هنرمندان و دولت‌ها حکایت دیوژن بشکه‌نشین و اسکندر است. کنار بایستید تا آفتابِ مخاطب بر ما بتابد.

یغما گلرویی

بیست و سوم دی ماهِ نود و دو

No responses yet

Jan 15 2014

محافظه‌کاران و مصادره مدارس دولتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوزمانه: در روزهای مربوط به تبلیغات نامزدهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ترساندن افکار عمومی از روی کار آمدن «سعید جلیلی» یکی از شگردهای گروه­های مدافع نامزدهای نزدیک به اصلاح‌طلبان بود.

این گروه­ها با برجسته کردن دیدگاه­های محافظه‌کارانه جلیلی، تقابلی میان وی و نامزدهای مورد قبول خویش ایجاد می­کردند تا در نهایت افکار عمومی را قانع کنند که گزاره انتخاب میان بد و بدتر، همچنان گزاره­ای معنادار به حساب می­آید.

با این حال تا امروز، عملکرد دولت اعتدالیون را می­توان عملکردی محافظه‌کارانه توصیف کرد. جدا از عملکرد محافظه‌کارانه دولت یازدهم در میدان اقتصاد و سیاست، برنامه­های اجتماعی و تربیتی دولت حسن روحانی نیز همسو با سیاست­های راست‌گرایانه و محافظه‌کارانه کلیت دستگاه سیاسی حاکم بر ایران بوده است.

n00002764-b

کنترل منظم­تر آموزش و پرورش، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند.

به عنوان نمونه در تاریخ ششم آبان ماه سال جاری بخشنامه­ای از سوی معاونت سرمایه­های انسانی ریاست جمهوری به وزارتخانه­ها و ادارات دولتی ابلاغ شد که بر اساس آن، دفاتر مشاور امور بانوان دستگاه­ها و وزارتخانه­ها – به منظور چابک‌­سازی دولت – از چارت نهاد ریاست جمهوری حذف شدند.

خبر امضای تفاهم‌نامه­ای میان اداره کل آموزش و پرورش تهران با «حوزه علمیه برادران استان تهران» نیز باید در همین راستا تحلیل شود. بر اساس این تفاهم‌نامه «مدارس دولتی به مدرسه وابسته به حوزه علمیه تبدیل می­شوند».

مهران مجیدی – نماینده ستاد همکاری حوزه علمیه و آموزش و پرورش – عنوان کرده است که این اقدام «در چارچوب احکام دینی و مقررات نظام جمهوری اسلامی در راستای اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با محوریت و نشر اندیشه تبعیت از ولایت فقیه، رعایت شئون و نهادینه سازی و ضابطه‌مند کردن تمام فعالیت­ها، از جمله سیاست­های مد نظر است». بر این اساس، یعنی خروجی­­های سی سال گذشته آموزش و پرورش تابع ولایت فقیه نبوده‌اند و بر همین مبنا آموزش و پرورش به «تحولاتی بنیادین» نیازمند است.

کنترل نهادهای آموزش و پرورش به عنوان ابزاری برای تادیب و تعلیم، معمولا مد نظر محافظه‌کاران و اقتدارگرایان بوده است. «میکائیل پِرِلمان» – استاد اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا – اعتقاد دارد گروه­های محافظه‌کار جامعه آمریکا، آموزش روابط جنسی یا طرح مباحث مربوط به تکامل (فرگشت) انسان را که با داستان‌ خلقت در متون مذهبی سازگاری ندارد، برای دانش آموزان مضر می­دانند و با تدریس آنها در مدارس آمریکا مخالفت می‌کنند. به همین جهت ترجیح می­دهند با خصوصی‌سازی آموزش و پرورش مباحثی به فرزندان­شان آموزش داده شود که تضادی با جهان‌بینی این گروه­ها نداشته باشد.

این مسئله در جامعه ایران اما روندی عکس تحلیل پرلمان دارد: ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است؛ گروه­هایی که اگرچه قدرت سیاسی و اقتصادی را در انحصار خود دارند، اما از سرمایه­های فرهنگی محروم هستند. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را، مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه کار توصیف کرد.

ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه‌کار و قشر مذهبی توصیف کرد.

حساسیت بخش­های محافظه‌کار جامعه بر موضوع آموزش و پرورش و چشم‌اندازهای مربوط به تربیت نسل آینده، پیش و بیش از هر کجا در جریان درگیری­های دولت‌ یازدهم و مجلس برای انتصاب وزرای آموزش و پرورش، علوم و ورزش و جوانان قابل مشاهده بود.

به عنوان مثال «محمدعلی نجفی» اگرچه از جمله چهره­هایی به حساب می­آید که در دهه اول انقلاب نقش مؤثری در پاکسازی آموزش و پرورش برعهده داشت و بعد از آن نیز از جمله چهره­های شاخص روند خصوصی‌سازی آموزش و پرورش در ایران محسوب می­شد، ولی از منظر نسل دوم زمامداران دستگاه سیاسی حاکم بر ایران، یادآور نسلی از زمامداران است که سیاست­های تربیتی­شان توان کنترل نسل جوان کشور را نداشت. در مخالفت با پیشنهاد وزارت او در کابینه حسن روحانی (دولت یازدهم)، نمایندگان مجلس شورای اسلامی که مخالف تصدی مقام وزارت از جانب نجفی بودند، رابطه او با جنبش سبز را به میان کشیدند. از نگاه جناح اقتدارگرا و محافظه‌کار مجلس، جنبش سبز به یک معنا شورش جوانانی محسوب می­شد که اگرچه در سایه نظام تربیتی رسمی رشد کرده بودند، ولی در نهایت سلطه ساختارهای حاکم را به رسمیت نشناختند. به همین دلیل، ساختار نظام آموزش پرورش که این نسل را تربیت کرده بود، در نگاه محافظه‌کاران، پر از اشکال بود.

محافظه­‌کارانی که صحنه را ترک نکرده­اند

اگرچه اکثریت نسل اول زمامداران جمهوری اسلامی (کسانی که خود را مستقیم مرتبط به انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند) سعی دارند تا «محمود احمدی‌نژاد» و دولت وی را یک استثنا در ساختار سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران بدانند، با این حال نزدیکی چهره­های شاخص نسل دوم زمامداران «نظام مقدس» به محافظه‌کارترین بخش­های فرهنگ رسمی – که تا پیش از این مدافع سرسخت احمدی‌نژاد محسوب می­شدند – تصویر مد نظر اصلاح‌طلبان و راست­های سنتی را مخدوش می­کند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از گوناگونی سرمایه فرهنگی مردم ایران توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

از شواهد امر چنین برمی­آید که نسل اول زمامداران بازی را از منظر نسلی باخته­اند: اگر دولت اعتدالیون، دولتی حاصل اجماع نسل اول زمامداران در برابر نسل دوم در نظر گرفته شود، این دولت – با میانگین سنی ۵۷ سال – پیرترین دولت بعد از انقلاب به حساب می­آید.

از جمله موضوعاتی که کمتر به آن توجه شد، اقدام محمود احمدی‌نژاد برای تأسیس دانشگاه، بعد از تحویل پست ریاست جمهوری به حسن روحانی است. اقدامی که اگر در پیوند با تفاهم‌نامه جدید آموزش و پرورش با حوزه علمیه تحلیل شود، شاید تصویر روشنی از مسیر حرکت بخش قابل توجهی از یک نسل را ترسیم کند. بسیار احتمال دارد که در غیاب – و سرکوب – گفتمان چپ، اگر تسهیلاتی به نسبت مناسب در اختیار دانش‌آموزان فقیری که تا پیش از ورود به دانشگاه تحت کنترل فرهنگ محافظه‌کار رسمی قرار داشته­اند، تخصیص داده شود، بخش­های قابل توجهی از آنها دانشگاه «جامع بین‌المللی ایرانیان» را انتخاب کنند. دانشگاهی که به احتمال قوی الگوی تربیتی آن، توصیه محمدرضا رحیمی به خانواده­های ایرانی باشد: «انشاالله فرزندتان احمدی‌نژاد شود.»

از چنین منظری آینده جمهوری اسلامی به سرنوشت مردان دولت اعتدالیون گره نخورده، بلکه به سرنوشت نسل دوم زمامداران حکومت متصل است که تا امروز چهره­هایی چون محمود احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی برای نمایند­گی آن اعلام آمادگی کرده­اند.

دولت اعتدالیون تنها به واسطه مصادره انرژی سیاسی باقی مانده از جنبش سبز توانست تسویه حساب ساختاری «مردم» با دستگاه سیاسی حاکم بر ایران را به تعویق بیاندازد. بنابراین پر بیراه نیست اگر ادعا شود که محافظه‌کاران برنامه­های استراتژیکی برای این جنگ نا تمام در سر داشته باشند؛ نبردی که اگرچه می­تواند از لحاظ سیاسی هر شکل و شمایلی به خود بگیرد، اما به طور قطع نسل جوان آینده در صف اول آن ایستاده است.

دستکاری در برایند نیروهای اجتماعی

در یکی از قسمت­های سریال آمریکایی «ذهن­های جنایتکار»، با عنوان «روباه»، قاتل زنجیره­ای مردی است که اقتدار پدرانه­اش – به دلیل از دست دادن شغلش – از بین رفته و به همین واسطه نیز خانواده­اش از هم پاشیده است. پدر بی اقتدار تصمیم می­گیرد تا شبانه به منزل خانواده­هایی حمله کند و با گروگان گرفتن اعضای خانواده، برای چند شب نقش پدری مقتدر را بازی کند؛ احتمالاً به این خاطر که قصد دارد اقتدار از دست رفته­اش را باز تولید کند.

رفتار دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران نیز، بعد از ۲۵ خرداد ۸۸، شباهت­های محتوایی زیادی با قاتل زنجیره­ای سریال «ذهن­های جنایتکار» دارد: توسل به تمامی شیوه­هایی که امکان بازتولید اقتدار گذشته را در اختیار نظام مقدس قرار دهد. به عبارت دیگر از رخداد ۸۸ تا امروز مسئله اصلی کانون­های قدرت در ایران بحران مشروعیتی است که جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است. از این رو می­توان به یک معنا اغلب رفتارهای حکومت را، در بازه زمانی مورد نظر، اقداماتی در جهت سرکوب یا تجزیه انرژی سیاسی جنبشی دانست که مشروعیت حکومت را به چالش کشید: چه سرکوب­های خشن فیزیکی و چه پروژه فروش توان سیاسی جنبش به واسطه انتخاب حسن روحانی.

با این حال – به قول فروید – امر سرکوب شده دیر یا زود بازخواهد گشت و چهره محذوف حقیقت را آشکار خواهد کرد. این مسئله­ای است که از دید جمهوری اسلامی و زمامدارانش پنهان نیست و پنهان نیز نخواهد ماند.

می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند.

در وضعیتی که سرنوشت یک نبرد ناتمام به آینده­ای نامشخص موکول شده است، آیا هیئت حاکمه فعلی ایران به منظور پیروزی در این نبرد دست به تلاشی پیگیرانه برای تغییر برآیند نیروهای اجتماعی به نفع خود نمی­زند؟ به عبارت دیگر اگر کشمکش­های فرهنگی مخالفان وضعیت موجود با فرهنگ رسمی مدافع وضعیت به عنوان فرایند تغییرات و نبردهای سیاسی میان این دو به عنوان برآیند تغییرات در نظر گرفته شود، آیا فرهنگ رسمی نیز نباید به اندازه مخالفان وضعیت موجود، برنامه­هایی در حوزه فرهنگ داشته باشد که در نهایت بتواند برآیند نیروهای اجتماعی را به نفع خویش مصادره کند؟

بر مبنای چنین ضرورتی است که می­توان ریسک تحلیلی را قبول کرد که ادعا دارد، کنترل منظم­تر آموزش و پرورش (با توجه به مواردی که به آنها اشاره شد)، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند، می­بایست در مرکز توجه نقدهای رادیکال اجتماعی – سیاسی قرار بگیرند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از سرمایه فرهنگی توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

با این اوصاف نمی­توان محرومیت از سرمایه فرهنگی را مترادف با محرومیت از سرمایه اقتصادی گرفت، چرا که بخش قابل توجهی از گروه­های محروم از سرمایه­های فرهنگی به علت نزدیکی به کانون­های قدرت از سرمایه اقتصادی قابل توجهی برخوردارند. به عنوان مثال، کاپیتان عبدالله محمدی – فرمانده پرواز حسن روحانی به نیویورک – از قول خلبان سوئدی هواپیمای حامل رئیس دولت می­گوید که پیش از این و در پروازهای مربوط به احمدی‌نژاد و همراهانش «حتی تردد افراد داخل هواپیما محاسبه شده نبود و بیشتر شکل هیئتی داشت».

از این رو می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند. به همین علت بسیار احتمال دارد که در یک بازه زمانی میان مدت جامعه ایران با دو گروه جمعیتی مواجه باشد: اول جمعیتی که به واسطه یک فرایند تربیتی فرادستانه به «انتخاب طبیعی» اعتقاد دارد و اصولاً مفاهیمی چون حقوق فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به رسمیت نشناسد و دوم جمعیتی که به علت له شدن در زیر بار فقر و ضرورت­های اقتصادی تصوری از حقوق مذکور نداشته باشد و به همین دلیل نظم سیاسی و طبقاتی حاکم بر وضعیت را نظمی «طبیعی» به حساب آورد. هر دوی این گروه­ها توان بر هم زدن برایند نیروهای اجتماعی را به نفع فرهنگ رسمی و مدافعان وضعیت خواهند داشت؛ به بیانی موجز یعنی کمیت، کیفیت را به اغما خواهد برد.

از چنین منظری و با نگاهی بدبینانه به صحنه پیشِ رو می­توان به عنوان طرح یک فرضیه به این سئوال نیز اندیشید که آیا تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، ارتباطی معنادار با این چشم انداز مد نظر دستگاه سیاسی حاکم بر ایران ندارد؟ کودکان بی‌نام، محذوف و مطرودی که می­توانند در اختیار گروه­های محافظه‌کار جامعه قرار بگیرند تا در طی یک فرایند تربیتی مشخص بزرگسالانی از آنها ساخته شود تا با کمترین تعهد ممکن، به عنوان دستگاه‌های تولید مثل مورد استفاده قرار بگیرند.

تعریف چشم­اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک

ازجمله کلیشه­های تکراری فعالیت اجتماعی در ایران یکی هم پافشاری وسواس‌گونه بر این نکته است که فعالیت سازمان­های غیر دولتی فعالیتی غیر سیاسی است.

اگرچه چنین اصلی درجاتی از حقیقت را در خود جای داده است، اما آنچه اهمیت دارد نوع برداشت از چنین گزاره­ای است: فعالیت سازمان­های غیر دولتی به این معنا غیر سیاسی است که در جریان رقابت سیاسی میان احزاب یا اهالی قدرت جانب حزب یا جریان خاصی را نمی‌گیرند، ولی از جهت آنکه می­بایست در نقد و ریشه‌یابی مسائل و آسیب های اجتماعی بیش از هر چیز به بررسی ساختارهای حاکم بپردازند، به ناچار عملکردی سیاسی خواهند داشت.

در بررسی مسائل و آسیب­های اجتماعی اگر قرار بر تغییر وضعیت گروه­های آسیب دیده است، بنابراین می­بایست سیاست­های فرهنگ رسمی به بوته نقد گذاشته شود و به همین علت تغییرات اجتماعی در نسبت با تغییرات سیاسی سنجیده شود. در غیر این صورت فعالیت سازمان­های غیر دولتی در ایران یا به سمت فعالیت­های خیریه­ای – با تمامی فرم و محتوای مذهبی و سنتی آن – سوق داده می­شود یا فعالیتی سانتی مانتال خواهد بود که می­تواند بخشی از سبک زندگی اعضای طبقه متوسط باشد: در هر صورت خبری از تغییرات اجتماعی در میان نخواهد بود.

با تمامی این اوصاف در جلسه «هم اندیشی سازمان­های مردم نهاد ایرانی» که چندی پیش در حضور محمدرضا عارف برگزار شد، نه تنها جای خالی سیاست به شدت احساس می­شد، بلکه بعضی از صحبت­های مطرح شده از سوی سخنرانان آشکارا در جهت سیاست‌زدایی از فعالیت­های اجتماعی بود. به عنوان مثال لیلا ارشد – از اعضای هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان – اظهار داشت :«شاید طرح مسائل زنان، کودکان و غیره توسط برخی افراد سیاسی جلوه داده شود، ولی ما فعالان سمن­ها باید نگذاریم این مسائل جلوه سیاسی پیدا کند.»

اظهاراتی این‌چنین را نمی­توان اظهاراتی منزه‌طلبانه به حساب آورد، چراکه این دست اظهارات آشکارا مخربند: اگر فعالیت­های اجتماعی و فرهنگی به عنوان فرایند تغییرات سیاسی در نظر گرفته نشوند، چیزی جز احکامی شبیه به «جماعت بی­فرهنگ مستحق برده­گی حاکمان جائرند» نصیب جامعه نخواهد کرد.

در وضعیتی که درگیری روشنفکران و جریان­های مترقی با شبه فاشیسم جهانی سومی بر آمده از دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران، به حوزه آموزش و پرورش و مسائل تربیتی رسیده است، فعالیت­های سانتی‌مانتال اجتماعی به طور مستقیم عملکردی محافظه‌کارانه خواهد داشت: نظامیان تازه به دوران رسیده جامعه به اصطلاح مدنی حاصل از این نوع نگرش­ها را بدون کمترین زحمتی قورت می­دهند.

از این رو ضرورت تعریف چشم اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک، امری ضروری به نظر می­رسد. تاکید بر بخش­هایی از پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک – همچون حق آزادی بیان مندرج در بند سیزدهم این پیمان نامه – که بر حقوق سیاسی کودکان تأکید ویژه دارد، سازماندهی افکار عمومی به منظور مقابله با اعدام کودکان و نقد رادیکال و ریشه‌ای ساختارهایی که به طور مستقیم و غیر مستقیم زمینه فقر و محرومیت کودکان را چیده­اند از جمله فعالیت­هایی است که می­تواند در یک فرایند جمعی و پیگیرانه مسیرهای مقاومتی جمعی در برابر یک دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک تمامیت‌خواه را مشخص کند.

No responses yet

Jan 15 2014

وزیری که قانون را به فلان چپش هم حساب نمی‌کند: علی جنتی: محدودیت‌های استفاده از “فیس بوک” باید برداشته شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

رادیوفرانسه: علی جنتی- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، می گوید باید محدودیت‌های استفاده از “فیس بوک” در ایران برداشته شود. وی ادعا کرده است که «بر اساس برخی آمارها» همین اکنون «چهار میلیون نفر از ایرانی‌ها عضو فیس بوک هستند.»
گفتگو با روزبه میرابراهیمی، روزنامه‌نگار مقیم آمریکا
گوش کنید (06:14)

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز دوشنبه در گفتگو با شبکه تلویزیونی “الجزیره”، اظهار کرد که خود او نیز عضویت شبکه “فیس بوک” را دارد و در پاسخ به این پرسش که آیا این عضویت او در “فیس بوک” غیرقانونی نسیت؟ گفته «البته در ایران برخی معتقدند که این نوعی قانون‌شکنی است، چون فیس بوک در ایران فیلتر شده است؛ اما به هر حال ما سعی می کنیم که قانون را حفظ بکنیم.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بلافاصله افزوده است: «تلاش ما بر این است که با همکاری سایر وزرایی که در دولت هستند بتوانیم شرایطی فراهم بکنیم که همه در ایران به فیس بوک دسترسی داشته باشند برای اینکه این فقط یک وسیله ارتباطی است که افراد می توانند با یکدیگر گفتگو و مکاتبه کنند و دیدگاه‌هایشان را بیان کنند.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این گفتگو ادعا کرده است که «براساس برخی آمارها» همین اکنون «چهار میلیون نفر از ایرانی ها عضو فیس بوک هستند.»

علی جنتی، در گذشته نیز اظهار کرده بود که فیس بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی در ایران باید برای همه قابل دسترسی باسد اما وی این دسترسی را از مسئولیت‌های کمیته فیلترینگ دانسته و گفته بود این کمیته مستقیماً زیر نظارت وزارت ارشاد فعالیت نمی کند.

No responses yet

Jan 15 2014

آمریکا ادای احترام ظریف به عماد مغنیه را محکوم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: آمریکا ادای احترام وزیر خارجه ایران بر سر قبر عماد مغنیه٬ از فرماندهان سابق حزب‌الله را محکوم کرد. عکس ‍محمد جواد ظریف در حال گذاشتن گل بر قبر مغنیه دوشنبه منتشر شد. مغنیه متهم به مشارکت در اقدامات تروریستی است.

آمریکا تصمیم وزیر خارجه ایران مبنی بر گذاشتن گل بر سر قبر عماد مغنیه٬ یکی از فرماندهان سابق حزب‌الله لبنان را که به دست داشتن در اقدامات تروریستی گسترده‌ متهم است٬ محکوم کرد.

به گزارش رویترز٬ عکس محمد جواد ظریف٬ وزیر امور خارجه ایران٬ در حالی که در بیروت در حال گذاشتن دسته گلی روی قبر مغنیه بود دوشنبه (۱۳ژانویه/ ۲۳دی) منتشر شد. تصویری که واکنش واشینگتن را در پی داشت. کیتلین هایدن٬ سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید٬ سه‌شنبه (۱۴ژانویه/ ۲۴دی) ضمن محکومیت اقدام ظریف٬ عماد مغنیه را مسئول “اقدامات فجیع تروریستی که مرگ صدها انسان بی‌گناه” از جمله آمریکاییان را در پی داشته، دانست.

وی گفت که “خشونت غیرانسانی‌ای که مغنیه مرتکب شد” و حزب‌الله لبنان با حمایت مالی و تجهیزاتی ایران در منطقه به آن ادامه می‌دهد٬ عمیقا “تأثیرات کشنده و بی‌ثبات‌کننده‌ای” بر لبنان و منطقه داشته است.

به گفته خانم هایدن تصمیم برای بزرگداشت فردی که “چنین اقدامات شریرانه‌ای” را مرتکب شده٬ و سازمان‌اش به حمایت از تروریسم در سطح جهان به صورت فعالانه ادامه می‌دهد تنها به تشدید تنش‌ها در منطقه دامن خواهد زد. کیتلین هایدن گفت که اقدام ظریف پیام اشتباهی را مخابره می‌کند.
جهاد عماد مغنیه، پسر عماد مغنیه (راست) در مراسم ختم قاسم سلیمانی، از فرماندهان سپاه

آمریکا یکی از شش قدرت اصلی جهان است که در حال حاضر در تلاش است بحران اتمی ایران را از طریق دیپلماتیک حل و فصل کند.

مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ در نوامبر ۲۰۱۳(آذر ماه) به حصول توافقی اولیه انجامید که مقدمات انجام آن از سوی طرفین در حال پیگیری است.

شش قدرت بزرگ جهانی امید دارند که توافق‌های به دست آمده در ژنو راه را برای توافق کلی و گسترده‌تری با جمهوری اسلامی هموار کند.

وزیر خارجه ایران از روز دوشنبه (۱۳ژانویه/۲۳دی) سفر منطقه‌ای خود را آغاز کرده است. گفت‌وگو و تبادل نظر در باره بحران سوریه و راه‌کارهای آن، از مهم‌ترین موضوع‌های این سفر اعلام شده‌اند. وی تا کنون از لبنان٬ عراق و اردن بازدید کرده و با مقامات این کشورها دیدار داشته است.

کارنامه‌ای سرشار از اتهامات تروریستی

عماد فایض مغنیه معروف به حاج رضوان، از فرماندهان نظامی حزب‌الله لبنان بود. او از سوی دولت‌های آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا متهم است که در انفجارهای پادگان نظامی آمریکا و مقر طرفداران صلح فرانسه در بیروت در سال ۱۹۸۳میلادی که کشته شدن دست کم ۳۵۰ نفر را در پی داشت٬ بمب‌گذاری سفارت آمریکا و فرانسه در کویت در ۱۹۸۳و نیز بمب‌گذاری مرکز یهودیان (آمیا) در بوئنس آیرس آرژانتین در سال ۱۹۹۴دست داشته است.

مغنیه از سوی آمریکا٬ اتحادیه اروپا٬ اسرائیل و برخی کشورهای دیگر جهان به عنوان تروریست شناخته شده است. او نهایتا در سال ۲۰۰۸در عملیاتی که اجرای آن را به سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد نسبت داده‌اند در دمشق به قتل رسید. هنوز هیچ گروه یا کشوری مسئولیت این ترور را برعهده نگرفته است.

پس از ترور مغنیه اعضای شورای شهر تهران يكی از خيابان‌های تهران را به نام شهيد عماد مغنيه نام‌گذاری کردند.

No responses yet

Jan 15 2014

در پی تیراندازی محمود کریمی مطرح شد: هشدار سایت اداره‌ سیاسی سپاه به نزدیکان رهبر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

دیگربان: سایت «بصیرت» وابسته به اداره سیاسی سپاه به نزدیکان و منصوبان علی خامنه‌ای هشدار داد کوچک‌ترین «لغزش» آن‌ها به نام رهبر تمام می‌شود و محمود کریمی باید از شاکی خود «دلجویی» کند.

این سایت روز سه‌شنبه (۲۴ دی) از ماجرای تیراندازی محمد کریمی٬ یکی از مداحان بیت رهبر جمهوری اسلامی به عنوان «درسی بزرگ از گلوله‌ای کوچک» یاد کرده است.

«بصیرت» در یادداشت خود به طور تلویحی نوشته که تیراندازی کریمی به سمت زوجی جوان در یکی از اتوبان‌های تهران منجر به افزایش حملات به علی خامنه‌ای شده است.

این سایت نوشته «دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش، سرپیچی از قانون و تخلفی که از سوی یکی از منسوبین به رهبری سر بزند، بیشترین استفاده را برای ضربه زدن و هجمه و عملیات روانی علیه ولایت فقیه و ولی فقیه» می‌کند.»

«بصیرت» اضافه کرده «بدون شک هرچه انتساب افراد به رهبری نزدیک‌تر بوده و لغزش و اشتباه بزرگ‌تر باشد، سوءاستفاده دشمن نیز بیشتر خواهد بود.»

این سایت ادامه داده «ماجرای تیراندازی اخیر باید هشداری به تمام کسانی باشد که به نوعی به رهبری وابسته‌اند که کوچک‌ترین لغزش آنان بهانه‌ای» برای حمله به علی خامنه‌ای است.

«بصیرت» در پایان یادداشت خود با توجه به رضایت شاکی محمود کریمی٬ از این مداح خواسته از وی و خانواده‌اش «دلجویی» کند.

محمود کریمی چندی پیش در یکی از اتوبان‌های شهر تهران به سمت زوجی جوان تیراندازی کرد که جنجال این اقدام وی همچنان ادامه دارد.

متن اصلی:

درسي بزرگ از گلوله‌اي کوچک / محمد صرفی

دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش و تخلفي که ازسوي يکي از منسوبين به مقام معظم رهبري سربزند، بيشترين استفاده را براي ضربه زدن به ولي فقيه خواهدکرد

پايگاه بصيرت؛ گروه سياسي/ از زمان انتشار خبر تيراندازي یکی از مداحان مشهور کشور به سوي يک خودرو در اتوباني در تهران تا اعلام رضايت شاکي اين پرونده، 10 روز طول کشيد و شنبه هفته جاري، شاکي اين پرونده با حضور در دادسرا، رسماً اعلام کرد از وي شکايتي ندارد. مروري بر ابعاد و حواشي اين قضيه طي اين 10 روز حاوي نکات قابل تاملي است که نبايد به سادگي از کنار آن گذشت.

در حالي که از همان شب وقوع ماجرا، با حضور شاکي پرونده در کلانتري و تشکيل پرونده روال قانوني پيگيري اين ماجرا – با سرعتي بيش از حد معمول در مقايسه با پرونده هاي مشابه- در دستور کار مقامات انتظامي و قضايي کشور قرار گرفت، اما با سرعتي عجيب و باور نکردني اين ماجرا به تيتر يک رسانه‌هاي ضدانقلاب و سرخط اخبار و محور تحليل هاي شبکه هاي ماهواره اي تبديل شد.

طي اين 10 روز ده‌ها خبر، مقاله، گزارش و تحليل پيرامون و به بهانه اين ماجرا توسط اين رسانه‌ها منتشر شد. در يک بررسي اجمالي از اين موج سنگين رسانه‌اي مي‌توان گفت آنان با سوءاستفاده از اين قضيه، حملات تخريبي و گسترده‌اي را عليه مسائل مذهبي و باورهاي ديني مردم – اعم از مداحان، هيات هاي عزاداري، محرم، مجالس روضه‌خواني و …- به راه انداختند تا مهمترین سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را مورد هجمه قرار داده باشند! شايد تا اينجاي کار اقدام دشمنان چندان عجيب و دور از انتظار نباشد و از آنان جز اين هم انتظاري نبوده و نيست. اما موضوع قابل تامل‌تر در اين ماجرا، حمله شديد و هجمه به رهبر معظم انقلاب اسلامي به بهانه اين موضوع بود، آن هم با اين دستاويز که “محمودکريمي” از جمله مداحانی است که در حضور رهبري مداحي کرده است! نگاهي به برخي عبارات و تيترهاي اين موج رسانه اي عليه رهبر معظم انقلاب اسلامي در رسانه هاي بيگانه و معاند، تا حدي عمق و گستره اين ماجرا را روشن مي کند:

«گزارش ميداني درباره خشونت هيئتي، بي‌شک مداحان هيئت رزمندگان اسلام يکي از ابزارهاي قدرت رهبري در مناسبات قدرت داخل نظام جمهوري اسلامي ايران است، از مداحي در حضور رهبري تا تيراندازي در اتوبان، مداحي که روابط نزديکي با رهبر جمهوري اسلامي دارد و مداح چندين مراسم عزاداري در حضور او بوده است، شايد بيراه نباشد که بگوييم مداحان مسلح در نظام مبتني بر ولايت همان نقشي را دارند که ارتش در نظام شاهنشاهي داشت، منتقدان، ارائه مجوز حمل سلاح به يک مداح را دادن قدرتي فراقانوني به کسي مي‌دانند که فاقد صلاحيت لازم براي در اختيار داشتن اسلحه است اما وجودش به نفع نظام سياسي است، مداحان سياسي چرا و چگونه پديد آمده‌اند؟ و …»

دشمن به خوبي و البته درستي دريافته است که ستون اصلي اين نظام ولايت فقيه و رهبري است و تخريب و حمله به ساير اجزاي اين نظام اگر چه هزينه هايي در بر دارد اما نمي تواند او را به هدف اصلي خود نائل کند و براي رسيدن به هدف اصلي بايد قلب انقلاب را مورد هدف قرار داد و در اين راهبرد استراتژيک، از هر وسيله و ترفندي مي‌توان و بايد استفاده کرد؛ يک روز با انتشار گزارشي جعلي به نقل از يک خبرگزاري بزرگ بين‌المللي به نام رويترز و موج سازي رسانه‌اي درباره قدرت اقتصادي رهبري و روز ديگر سوار شدن بر موج شليک يک گلوله در اتوباني در تهران!

در چنين شرايطي، دوستداران نظام و انقلاب وظيفه‌اي سنگين برعهده دارند. دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش، سرپيچي از قانون و تخلفي که از سوي يکي از منسوبين به مقام معظم رهبري سربزند، بيشترين استفاده را براي ضربه زدن و هجمه و عمليات رواني عليه ولايت فقيه و ولي فقيه خواهد کرد. بدون شک هرچه اين انتساب – به هر نحوي اعم از سازماني، خانوادگي، ديني، فکري و …- نزديک تر بوده و لغزش و اشتباه بزرگ تر باشد، سوءاستفاده دشمن نيز بيشتر خواهد بود.

ماجراي تيراندازي اخير بايد هشداري به تمام کساني باشد که به نوعي به رهبري وابسته اند. کوچک ترين لغزش حتي سهوي آنان در مسائل مختلف – اعم از مالي، اخلاقي، سياسي و…- بهانه اي است براي دشمن تا قلب انقلاب را مورد تهاجمي ناجوانمردانه قرار دهند.

پي نوشت:

1- در ماجراي اخير برخي رسانه ها و جريانات داخلي نيز به شکلي مرموزانه و البته کاملاً آگاهانه در حال تکميل پازل دشمن بودند که براي نمونه مي‌توان به مصاحبه روز يکشنبه روزنامه اعتماد با شاکي کريمي اشاره کرد. در حالي که وي خود را فردي مذهبي و دوستدار اهل بيت معرفي مي‌کند که به همين دليل نيز اعلام رضايت کرده است، خبرنگار سعي دارد شاکي را به گرفتن مواضعي خاص و قابل تامل مجبور کند که البته توفيقي ندارد.

2- رسانه‌هاي دلسوز نظام و انقلاب در اينگونه موراد به جاي عکس‌العمل هاي هيجاني و احساسي، بايد از روي تعقل و تدبير عمل کرده و با در نظر گرفتن مصالح کلان نظام، بايد اجازه دهند مسائل از طريق قانوني خود پيگيري شده و همه از برابر قانون پيروي کنند.

3- حال که شاکي پرونده مذکور از ادامه شکايت خود صرفنظر کرده است، محمود کريمي مي‌تواند ضمن ملاقات با وي و خانواده‌اش از آنان دلجويي نموده و برگ ديگري از اخلاق عاشورايي و حسيني مداحان اهل بيت(ع) را رو کند و به اين وسيله، کيد بدخواهان و دشمنان نظام و انقلاب را به خودشان بازگرداند.

No responses yet

Jan 15 2014

واکنش کاخ سفید به اعلام پیروزی ایران در ژنو از سوی روحانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: کاخ سفید در واکنش به سخنان حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، درباره توافق‌نامه هسته‌ای ژنو و اعلام پیروزی او بر قدرت‌های جهانی با انعقاد این توافق گفت که این سخنان تنها مصرف داخلی دارد.

بر اساس گزارش روز سه‌شنبه، ۲۴ دی، خبرگزاری فرانسه، جی کارنی، سخنگوی کاخ سفید، به خبرنگاران گفت: «این مسئله نه برای ما تعجب‌انگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود که رئیس جمهور ایران توافق‌نامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند.»

وی سپس تاکید کرد که آن‌ چه مقامات ایران می‌گویند، اهمیتی نخواهد داشت، بلکه آن‌ چه انجام می‌دهند مهم است.

حسن روحانی روز سه‌شنبه در سفر به خوزستان توافق‌نامه ژنو را به معنای «تسلیم قدرت‌های بزرگ در برابر ملت ایران» دانست و گفت که این توافق‌نامه به شکستن سد تحریم‌ها منجر شده است.

این در حالی است که برخی محافظه‌کاران نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی انتقاداتی را متوجه توافق‌نامه ژنو کرده‌اند و از جمله محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، گفته است، آن‌ چه ایران در این مذاکرات داده حداکثری و آن‌ چه به دست آورده حداقلی بوده است.

توافق‌نامه موقت ژنو ایران را متعهد می‌سازد که فعالیت‌های اتمی خود را محدود ساخته و اجازه نظارت بیشتری به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بدهد. در قبال آن نیز قدرت‌های جهانی به صورت تدریجی تحریم‌ها علیه تهران را لغو خواهند کرد.

اما خبرگزاری فرانسه می‌نویسد که اظهارات روز سه‌شنبه آقای روحانی می‌تواند بهانه‌ای به دست برخی اعضای کنگره ایالات متحده بدهد که معتقدند توافق‌نامه ژنو حداکثر امتیازات را به ایران در برابر حداقل‌ها می‌دهد.

این گروه از اعضای کنگره در صدد تشدید تحریم‌ها علیه ایران هستند، در حالی که کاخ سفید اعلام کرده است که این اقدام معنایی جز تمایل کنگره به جنگ ندارد.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، نیز هشدار داده است که در صورت تصویب تحریم‌های جدید علیه ایران، مصوبه کنگره را وتو خواهد کرد.

حامیان طرح تشدید تحریم‌های ایران می‌گویند که دست‌کم ۵۹ رای موافق از میان یک صد رای ممکن در سنا را دارند و ممکن است که تعداد موافقان به عدد ۶۷ نیز برسد که در آن صورت تهدید آقای اوباما به وتوی این مصوبه تاثیری نخواهد داشت.

No responses yet

Jan 15 2014

یاس و ناامیدی شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر ایران از مردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

خرافه: چند روز قبل 82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی را میخواندم که دلش از مردم دور و برش خون بود و حتی آنها را مادر قحبه میخواند به راستی چگونه این برجسته ترین روشنفکران و گلهای سرسبد فرهنگ این مرز و بوم به این نتیجه رسیده اند ، بستر و شالوده این طرز تفکرات کجاست ، هر چه باشد این دیدگاهها از آسمانها به آنها وحی نشده است و زمینه های ملموس مادی و عینی دارد . آدم باید خیلی زخم های عمیق خورده باشد و درد باید تا مغز استخوانش رسوخ کرده باشد که چنین رک و پوست کنده معیار ها و موازین اخلاقی رایج را میشکند و اینگونه بی پروا سخن میگوید .
« راستی وقاحت و مادرقحبگی در این ملک تا کجا می‌رود! چه سرزمین لعنتی پست گندیده‌ای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! حس می‌کنم تمام زندگیم را توپ بازی در دست جنده‌ها و مادرقحبه‌ها بوده‌ام. دیگر نه تنها هیچگونه حس همدردی برای این موجودات ندارم بلکه حس می‌کنم که با آنها کوچکترین سنخیت و جنسیت هم نمی‌توانم داشته باشم » .
82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی

این مردمی که می بینید یک گله گوسفند هستند که نه فکر دارند و نه جرات تلاش ، بقدری در زیر فشار فکر عرب مسموم شده اند که از هستی خودشان بیگانه اند ،

مازیار صادق هدایت

احمد شاملو هم گاهی همین احساس به او دست میداد . او در شعر ، جاده ی آن سوی پل از بویناکی دنیای آدمها میسراید از دوزخی که در کتابی لغت به لغتش را از کرده بود .

مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست .
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست .
قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ما می گذرد
آسمان مرا کوچک نمی کند
و جاده یی که از گرده ی پل می گذرد
آرزوی مرا با خود
به افق های دیگر نمی برد .
آدم ها و بویناکی دنیاهاشان
یک سر
دوزخی ست در کتابی
که من آن را
لغت به لغت
از بر کرده ام
تا راز بلند انزوا را
دریابم ـ
راز عمیق چاه را
از ابتذال عطش

فریدون فرخزاد در مصاحبه با کیهان در باره یاس و سرخوردگی فروغ از مردم پیرامونش می گوید :
در آخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن تن نیز علاقه و عقیده‌ای ندارد مأیوس کننده بود و از ناامیدی حرف می‌زد، این نامه‌ها نشان می‌داد نویسنده‌اش آدمی است که از زندگی زیاد متوقع نیست، راهش را یافته است و در آن پیش می‌رود. مسئله‌ای که فروغ همیشه مطرح می‌کرد ، معاشرتش با اهل فضل تهران بود ـ آدم‌هایی که سال‌ها پیش هدفی جز درهم کوبیدن او نداشتند و بعد که فروغ مرد صد و هشتاد درجه تغییر عقیده دادند. فروغ در آخرین نامه‌اش که دو هفته پیش از مرگ او بدستم رسید ، نوشته بود:اگر می‌خواهی بیایی تهران بیا ، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که در تهران باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار تنها زندگی کنی، تنهایی را حس کنی ، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی . »
در میان این دیوار بلند بود که فروغ مرد

فروغ هم در نامه ای به فرخزاد همین حالت یاس و ناامیدی را از مردم و محیط حول و حوش خود مینویسد که براستی درد آور است :

« مگر من اینجا چه شدم که تو می خواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر می گوئی و برای خودت آدمی شده ای.
من 10 سال است که شعر می گویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.
وقتی می خواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها به زور دست توی جیبشان می کنند و هزار تومان حق التالیف می دهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ می کنند و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2 هزار، سال ها توی ویترین مغازه ها می ماند تا 50 جلدش به فروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهار تا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر می دارند و به عنوان انتقاد هنری!! تو را مسخره می کنند. همین.
چرا می خواهی بیایی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟
اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.
تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. به هرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم . »

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد
مهدی اخوان ثالث

در برهه ای که فروغ زندگی میکرد روشنفکران جامعه در اتمسفری یاس آلود و فضای ذهنی آکنده از بدبینی غرق شده بودند و مفر و گریزگاه خود را در پناه بردن به مواد مخدر و الکل و سکس بی در و پیکر و مفرط میجستند و از قلمرو سمبولیسم اجتماعی و آرمانگرایی که با نیما جانی تازه گرفته بود کم کم رها شدند و در برزخی از پوچ گرایی و لعن و نفرین به دیگران و اندیشه های تیره و تار گرفتار شدند ، مهدی اخوان ثالث در این دوران از زمستان عواطف و احساس میگوید از اینکه حتی سلامت را پاسخ نمیدهند و میخواهد از آن فضای تنگ و تاریک رها شود چرا که آسمان دلگیر و خسته کننده و هر سازی که می بیند بدآهنگ است :
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست

نکته ای را که نباید فراموش کرد و همواره به شکل پارادوکسی در ذهن بسیاری از ناقدان باقی مانده است اینست که بهترین اشعار و نوشته های شاعران در همین برزخ و جو یاس و ناامیدی خلق شد و بعد از آن دوران به محاق و خاموشی فرو رفت .

کسروی که از جهل و خرافات مردم دل پر خونی داشت و 24 ساعت در جدال با آنها بود مینویسد که وقتی شیخ خیابانی را کشتند همان مردمی که تا دیروز از او هواداری میکردند و قربان و صدقه اش میرفتند در فردای آنروز او را لعن و نفرین میکردند و یا :
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید .

تاریخ مشروطه احمد کسروی

او برون رفت از این وضعیت یاس و دلمردگی را در آگاهی دادن به مردم و زدودن زنگار خرافات و روشنگری میدانست ، معتقد بود که اگر استبداد سیاسی ریشه کن شود بی آنکه تحول و دگرگونی در زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی مردم ایجاد شود دوباره همان استبداد و دیکتاتوری که از در بیرون رفته بود با شکل و شمایل دیگری از پنجره بر میگردد و با توجه به تجربیاتی که کسب کرده است شالوده های خویش را سخت تر و محکم تر از پیش بنا خواهد ساخت .

ما نیک آگاهیم که حیدر عمواوغلی ها و علی مسیوها و شریف زاده ها و میرزاجهانگیرها که به آن جنبش برخواسته بودند از حال گرفتاری های ایران در میان همسایگان نیرومند و آزمند نا آگاه نمی بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می بودند. آنان در یک جا اشتباه می کردند. از گرفتاری ها و آلودگی های توده نا آگاه می بودند و می پنداشتند اگر ربشه ی استبداد کنده شود و قانون اساسی به کار افند توده ی مردم به راه پیشرفت می افتند. در حالیکه درد اصلی جهل و نا آگاهی مردم بود

هم اکنون جامعه ایران با این فرهنگ آخوندی و حاکمیت 35 ساله دروغ و ریا کاری و شارلاتان بازی مشتی عمامه بر سر دهها و صدها و هزاران بار بدتر گشته است ، دروغ در این جامعه اسلامی نهادینه شده است و تزویر ترویج میشود و شاعران و نویسندگانی که در این محیط زندگی میکنند بی شک دل پر خونی از این مذبذب بازی ها و فرهنگ لجن آلود دارند و تا زمانی که زنده اند تیرهای زهرآگین بسویشان پرتاب میشود و وقتی که مردند همان کسانی که گلوله بر شقیقه هایشان میزدند آنها را تبدیل به امامزاده میکنند و برایشان ناله سر میدهند و اشک میریزند » .

No responses yet

Jan 14 2014

درس های طلایی از ماجرای مداح تیرانداز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

عصرایران: آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.
عصرایران – ماجرای مداح تیرانداز با اعلام رضایت شاکی پرونده ، از منظر حقوقی به پایان رسید و این که آیا از جنبه عمومی جرم نیز می توان بدان رسیدگی کرد یا خیر ، موضوعی است کاملاً قضایی که این نوشتار ، منصرف از آن است.

این ماجرا در دل خود روشنگری هایی دارد که از اصل قضیه و ابعاد حقوقی و کیفری اش ، بسیار مهم تر است.
در کنار رسانه هایی که با صداقت به این موضوع پرداختند – اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل – “جریان افراطی” که خود را بیش از همه مقید به حفظ ارزش ها و مقدسات می داند و چنین القاء می کند که سند نظام و انقلاب و دین و ارزش ها و اصولگرایی به نامش هست ، بار دیگر ذات خود را نشان داد.

امروز که شاکی رضایت داده و با رسانه ها هم گفت و گو کرده و بر اساس پرونده ، همه چیز مشخص شده است، می دانیم که کسانی که آن مداح به سمت شان تیراندازی کرده بود ، یک زوج جوان بودند که با سرعت از خودروی جناب مداح سبقت گرفته بودند و ایشان هم از پشت به سمت شان شلیک کرده بود. جزئیات را شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت در یک گفت و گو تشریح کرده است (اینجا) .

اما در آن زمان ، چهره های شاخص و رسانه های اصلی جریان مدعی ارزشگرایی، طبق عادت دیرین ، شروع کردند به دروغ بافی های مشمئز کننده و این زوج جوان را ، گروهی از اراذل و اوباش نامیدند که قصد تعرض به مداح داشتند!

اولین خبر این جریان بعد از افشا شدن ماجرا را بخوانید: «یک منبع نزدیک به محمود کریمی در خصوص جزئیات این اتفاق گفت: در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو حاج محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند.
وی ادامه داد: پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن اراذل و اوباش اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا اراذل و اوباش از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.»

جالب تر این که یکی از همین جنابان مداحان جناحی، برای این که از مداح تیرانداز دفاع کند داستان اکشن تری را ساخت و در رسانه ها منتشر کرد: «مهاجمان سه خودرو بودند: یکی از پشت ، یکی از جلو و دیگری از سمت چپ ، خودروی مداح را محاصره کردند و می خواستند او را از بالای پل صدر به پایین بیندازند و بکُشند. ایشان هم برای حفظ جانش مجبور به تیراندازی شد.»

تیراندازی به خودروی یک زوج جوان از پشت کجا و درگیر شدن با اراذل و اوباش متعرض و آدمکش کجا؟
بخش غم انگیز ماجرا اینجاست که شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت ، گفته است که هنوز همسرش استرس دارد و از هر صدای بلندی می ترسد!

نکته این که بعد از اعلام رضایت شاکی ، اعلام شد که وی ، تحت فشار ، رضایت نداده بلکه به دلیل آن که از محبان اهل بیت علیهم السلام بوده ، مداح اهل بیت را بخشوده است. (به یاد آورید روزهای قبل که اتهام اراذل و اوباش به او می زدند.)
البته هیچ کدام از اعوان و انصار جریان دروغ و ریا ، نگفتند که اگر اراذل و اوباش به مداح حمله کرده بودند چرا مداح شکایت نکرده و آنها شکایت کرده اند و نهایتاً هم مشخص شد که زن و شوهر جوانی بودند که فقط سبقت گرفته اند!

برای اینان که چنین به دروغگویی عادت کرده اند ، نیازی به آوردن روایات و نکات اخلاقی و انسانی در مذمت دروغ نیست چون خود بهتر می دانند ولی نان و نامشان در دروغ است هر چند که بسیار ظاهر الصلاح باشند و دم به دم ، دم از مقدسات بزنند!

اما بدتر از دروغ های مشمئز کننده شان ، تهمت هایی بود که به منتقدان این ماجرا می زدند و خود را چنان بالا و والا معرفی می کردند که العیاذ بالله ، گویا اگر کسی به آنها بگوید بالای چشم تان ابروست ، به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اهانت کرده است!

یک مداح ، یک خطایی به نام تیراندازی به سمت مردم انجام داده و عده ای هم از این کار زشت ابراز انزجار کرده و خواستار محاکمه متهم شده اند ؛ این کل ماجراست! اما ببینید آقایان مدعی چگونه به خود قداست داده و مدعی شده اند کسانی که این ماجرا را نقل و دنبال می کنند با امام حسین علیه السلام دشمنی دارند و می خواهند اصل فلسفه عاشورا را از بین ببرند!

نمونه هایی از ادعاهای عجیب و غریب شان را بخوانید:

– این هجمه ها به اصل دستگاه سیدالشهداست.

– شک نیست که برخی از مسئله پیش آمده برای انتقام‌ گرفتن از دستگاه سیدالشهدا (ع) و دستاوردهای آن سوءاستفاده می‌کنند.

– آن چه در پس پرده ماجرای رخ داده می گذرد ، نشانه گرفتن هیئت های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشوراست . ارزش هایی که سال هاست در تار و پود ایرانیان ریشه دوانده و حالا هیزم شایعه و افترا است که از گوشه و کنار به خیال آتش افروزی بر بغض و کینه از دستگاه عزاداری سیدالشهدا جمع می شود.

واقعاً این ها که دم از امام حسین علیه السلام می زنند ، چگونه می توانند به خود اجازه دهند که این گونه خطا کاری ها و زشتی های خود را در ورای محرم و عاشورا و اباعبدالله علیه السلام پنهان کنند و اگر هم کسی به یکی از کارهای ناپسندشان اعتراض کند ، سخنرانی کنند و بیانیه دهند که وای! قیام عاشور را نشانه رفته اند!

کجای یک مداح که برای هر مراسم اش ، کلی پول نقد می گیرد و شبانه به سمت خانواده ها تیر شلیک می کند ، “اصل عاشورا”ست؟ شرم و حیا نعمت ارزشمندی است که خداوند به هر کسی نداده است!

آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.

———
مطلب مربوط

شاکی پرونده تیراندازی مداح معروف: محمود کریمی در حال حرکت به ما شلیک کرد/ همسرم هنوز می ترسد
من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.
متولد دهه ۶۰ که لیسانسه است و شب اربعین خودرویش مورد اصابت گلوله رها شده از اسلحه محمود کریمی قرار گرفت. خودش می‌گوید شانس آورد که ماشین سرنشین عقب نداشته و به خیر گذشته است. می‌گوید که اصلا نمی‌خواست در این باره حرف بزند اما برای اینکه مخاطبان بدانند که در آن شب و روزها و شب‌های پس از آن چه گذشته، روایت اتفاق را می‌کند.

می‌گفت نه می‌خواهد حامیان محمود کریمی تصور کنند که او فرد بی‌دین و غیرمذهبی است و نه برعکس مردم عادی تصور کنند که ترسیده و رضایت داده؛ می‌گوید هم مذهبی است و هم هیاتی و از قضا شب حادثه در خودرویش نوار مداحی روشن بوده؛ اگر هم حالا رضایت داده فقط به حرمت امام حسین(ع) و خواسته مادرش بوده و بس؛ می‌گوید هنوز همسرش احساس ترس می‌کند.

متن مصاحبه روزنامه اعتماد با شاکی پرونده را بخوانید:

حادثه شلیک به ماشین شما چطور رخ داد؟ آیا شما متعرض خودروی آقای کریمی شدید و قصد آزار داشتید؟

در تاریخ ۵ دی ماه ساعت 12.5 شب در اتوبان شهید بابایی به همراه همسرم در خودروی ۲۰۶ مان به همراه دو خودروی دیگر در مسیر، در حال تردد بودیم.

اتفاق چطور رخ داد؟

من با خودرو‌ام یک لحظه سبقت گرفتم و بعد دوباره کنار آمدم. نمی‌دانم در ذهن آقای کریمی چه گذشت و چرا احساس خطر کردند که به ما شلیک کردند. البته من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.

یعنی در حین حرکت به شما شلیک شده بود؟ به کجای خودرو؟

بله، ما درحال حرکت بودیم که به در عقب ماشین سمت پایین شلیک شد. گلوله به نحوی به در خورده بود که از در عبور و به ستون ماشین برخورد کرده بود. چون من اصلا نمی‌دانستم صدای گلوله چطور است، اصلا متوجه نشدم که به سمت خودرو گلوله شلیک شده و صدایی شبیه صدای ترقه را در حین حرکت شنیدم.

چند بار شلیک شد؟

به ماشین من یک گلوله اصابت کرده بود. آن دو خودروی دیگر هم رفته بودند و من با چراغ زدن آقای کریمی کنار زدم. از خودرو که پایین آمدم، با دیدن چهره‌شان حدس زدم که محمود کریمی هستند. اما فکرش را هم نمی‌کردم که طرفم مداح اهل بیت باشد.

خودروی ایشان چه بود و با چه سرنشین‌هایی؟

ایشان سوار یک ماشین شاسی بلند بودند که سمت جلو پسرشان نشسته بودند و صندلی عقب هم دو خانم نشسته بودند. من از ایشان پرسیدم شما محمود کریمی هستید و ایشان هم تایید کردند اما باز هم باور نکردم و فکر کردم فردی شبیه ایشان است و دارد از هویت ایشان سوءاستفاده می‌کند.

خب بعد پیاده شدن چه بین شما گذشت؟ دلیل شلیک را چه مطرح کردند؟

اصلا در این حد صحبت نشد. ایشان اعتراض کردند که چرا سرعت داشتید و چرا اینطور رانندگی کردید و بحث‌های اینچنینی شد و اصلا مجالی نشد که ما حرف بزنیم. آنقدر ترس و واهمه از اتفاق داشتیم که اصلا در این باره هیچ حرفی نزدیم. شما هم جای ما باشید و ببینید در آن موقع شب در اتوبان به خودروی‌تان شلیک کردند، اصلا حرفی نمی‌زنید. خب هراس داشتیم. البته همین که ایشان دید من و همسرم افراد عادی هستیم و به یک خودروی شهروند عادی شلیک کرده، سوار خودروی‌شان شدند و رفتند و من و همسرم در آن موقع شب تنها کاری که توانستیم بکنیم این بود که به پلیس زنگ زدیم و آنها مامور فرستادند. و ما هم به کلانتری رفتیم و شکایت را تنظیم کردیم.

و چطور ثابت کردید که هویت ضارب محمود کریمی است؟

اصلا ما چیزی نگفتیم. ما فقط شرح ماوقع را دادیم. انگار آنها خودشان پی بردند که هویت واقعی ضارب همان آقای کریمی است. چون موضوع شلیک هم بود، خودشان پیگیری سریع کردند و انگار با ایشان تماس گرفتند.

بعد فردای حادثه خبرش منتشر شد و شما شکایت کردید؟

ما همان شب شکایت کردیم. چند روز بعد هم موضوع خبری شد. فردای حادثه به همراه پرونده به دادسرای پل رومی رفتیم و پرونده در دستگاه قضایی تشکیل شد.

۱۱۰ درباره سرعت خودروی شما چه اظهارنظری کرد. آیا شما مقصر بودید؟

اصلا این حرف‌ها مطرح نبود. موضوع شلیک به خودرو بود و پرونده سر همین موضوع تشکیل شد. چون پرونده هم امنیتی شده بود. همین که دیدند ضارب، آقای کریمی است، خودشان پرونده را سریعا به دادسرا فرستادند.

شما در دادسرا ایشان را دیدید؟

فقط یک بار در مراحل بازپرسی، متن اظهارات مکتوب ایشان را دیدم که نشان می‌داد ایشان هم به دادسرا تشریف آوردند. چون می‌گفتند مساله امنیتی است، درباره جزییات زیاد به من چیزی نمی‌گفتند.

شما کی ایشان را در دادسرا دیدید؟

بعد رسانه‌یی شدن اتفاق هم ایشان را در دادسرا ندیدم. من مستقیم با ایشان اصلا حرف نزدم؛ هر حرفی هم داشتم مستقیم فقط به بازپرس می‌گفتم.

بعد از گرفتن اظهارات ایشان، بازپرس دلیل شلیک را به نقل از ایشان چه عنوان کردند؟ آیا به شما گفته شد که ایشان عنوان کرده برای حفظ جان خانواده‌اش و با این تصور که شما قصد مزاحمت دارید، شلیک کرده است؟

هیچ توضیحی به ما ارائه نشد. فقط صحبت‌های ما شنیده می‌شد. من در سایت‌ها به نقل از نزدیکان ایشان دیدم که تهمت‌هایی زده شده که خب با توجه به اینکه من به همراه خانمم تنها سرنشینان خودرو بودیم، کاملا بی‌دلیل بود.

یکی از نزدیکان آقای کریمی، مدعی شدند که شما اراذل و اوباش هستید.

پدر من بازنشسته نظامی هستند. درست است که من یک شهروند عادی هستم با تحصیلات لیسانس اما یک خانواده مذهبی و محترم داریم که از قضا از مریدان امام حسین(ع) هستیم و از قضا در شب حادثه هم نوار مداحی در ماشین من روشن بود. خود من و خانواده‌ام پای همین مداحی‌ها می‌نشینیم و از مخاطبان همین مداح‌ها هستیم. این‌طور نیست که یک فرد اوباش باشیم.

اینکه اعتقادات مذهبی شما چه باشد، مسلما ربطی به نفس اتفاق ندارد.

همین‌طور است اما می‌خواهم حامیان آقای کریمی هم این را بدانند که من هم از حامیان آقای کریمی بوده‌ام و هستم و حتی اولش باورم نشد که ضارب خودرویم آقای کریمی هستند. فرد معتقدی هستم و تنها به خاطر ارادت به امام حسین(ع) و حرمت امام حسین(ع) وخواست مادرم، از شکایت در این پرونده رضایت دادم. چون ایشان هم به حرمت امام حسین(ع) به اینجا رسیدند.

مردم چه تصویری از شما داشته باشند. جوان چند ساله‌یی هستید. تحصیلات و شغل‌تان؟

من متولد اوایل دهه ۶۰ هستم. لیسانس با شغل آزاد.

خودروی شما چقدر هزینه برداشت؟

به خاطر این مسائل و شکایت هنوز به خودرو دست نزده‌ام و در پارکینگ گذاشته‌ام.

آسیبی که ندیدید؟

گلوله در عین حرکت به پایین در خورده بود. اگر کمی بالاتر بود حتی ممکن بود به خود ما هم اصابت کند. همین الان هم با وجود گذشت دو هفته از حادثه خانم من به‌شدت هراس دارد و هنوز می‌ترسد و با هر صدا یا اتفاقی دچار استرس می‌شود.

به عنوان یک شهروند حتی اگر شکایت نمی‌کردید، آیا انتظار داشتید که مسوولان انتظامی خودشان از حق شما دفاع کنند و پرونده از سوی شاکی عمومی به دلیل ارعاب یک شهروند مورد پیگیرد قرار بگیرد؟

من صریح می‌گویم. واقعا از مقام‌های امنیتی و قضایی سپاسگزارم که صادقانه در تمام این مدت کار خود را انجام دادند. به ما اطمینان دادند که تا انتهای ماجرا در چارچوب قانون، در کنارمان هستند.

یعنی احساس نکردید که شکایت‌تان بی‌فایده است؟

اصلا؛ حتی تا لحظه آخری هم که به دلیل اعتقادات مذهبی‌مان و به حرمت امام حسین، شکایت را پس گرفتیم به ما می‌گفتند که آیا فردی و گروهی به شما فشار آوردند؟ که من جواب منفی دادم.

شما به عنوان یک شهروند، چنین اتفاقی را تجربه کردید در حالی که طبق عرف فقط مقام‌های امنیتی باید اسلحه داشته باشند آن هم برای حفظ جان و امنیت مردم. از اینکه الان می‌شنوید که به دنبال شکایت و پیگیری شما و حمایت مردم و رسانه‌ها، دستور جمع‌آوری اسلحه مداح‌ها صادر شده، چه نظری دارید؟

شکر خدا این اتفاق به خیر گذشت هر چند می‌توانست به خیر نگذرد و دور از جان اتفاقی بیفتد. اما من امیدوارم مسوولان امنیتی و انتظامی در این‌باره تدبیر کنند که با خبرهایی که شنیدم امیدوار شدم.

No responses yet

Jan 14 2014

برکناری ملاحسنی در مصاحبه با شجونی: می‌خواست برای فتنه ۸۸ حکم بدهد و اجرا بکند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,ملای حیله‌گر

روز: نامش غلامرضا حسنی است، اما با این اسم و فامیل پرتعداد، در ایران به نامی دیگر مشهور شده و باشهرتی در حد “سلبریتی‌ها”: ملاحسنی. حالا ملاحسنی، امام جمعه ۸۶ ساله ارومیه با بیش از سه دهه حضور در این سمت و سخنرانی‌ها و اظهارنظرهای جنجالی فراوان، برکنار شده است. خبرگزاری‌های رسمی ایران از لفظ برکناری و یا بازنشستگی برای او استفاده نکرده و از تغییر امام جمعه ارومیه خبر داده‌اند.

از جعفر شجونی، روحانی اصولگرا پرسیده‌ایم که علت این تغییر چه بوده است. او به روز می‌گوید: “امامان جمعه حقوق نمی‌گیرند که به آن صورت بازنشسته بشوند. این‌ها ممکن است یک ذره کوتاهی مغزی، فکری، عقلی و قلبی باعث بازنشستگی‌شان بشود. ایشان را امام منصوب کرده بودند. اما در ستاد ائمه جمعه با هم مشورت می‌کنند بعد می‌ببینند ممکن است یکی توانایی تکلم نداشته باشد، فراموشی داشته باشد و… این را تشخیص می‌دهند و مصلحت‌بینی می‌کنند که فلان امام جمعه یک مقداری استراحت کند.”

او اضافه می‌کند: “من پارسال رفتم چند روز سخنرانی. ایشان پای منبر ما نشست. بعد از سخنرانی هم ایشان سخنرانی کرد. خطبه را هم صحیح و سالم خواند. حالا ممکن است یک مقداری توانایی‌اش را از دست داده باشد و ستاد ائمه جمعه هم بر اساس مصلجت اندیشی و مشورت به این تصمیم رسیده باشند.”

از شجونی می‌پرسم که چه‌قدر به لحاظ شخصیتی حسنی، امام جمعه ارومیه را می‌شناسد؟پاسخ می‌دهد: “مرد شجاع و مرد مبارزی است و حتی پسر خودش را محکوم و حکم را هم اجرا کرد. حسنی آدم شجاع و با شخصیتی است.”

شجونی به سوابق حسنی در سال‌های اخیر اشاره می‌کند و می‌گوید: “وقتی که اشرار ضدانقلاب حمله کردند به نمازجمعه، به عزاداری امام حسین و به عکس امام و رهبری، ایشان مبارزه کرد. درباره این کسانی که در سال ۸۸ کودتا کردند به خود من گفت من حاضرم این‌هایی را که فتنه کردند محاکمه کنم. رای بدهم و خودم هم رای را اجرا کنم. او چنین شجاعتی دارد.”

شجونی که خودش ۸۱ سال سن دارد، درباره کهولت سن و حضور در سمت‌هایی مثل امامت جمعه، چنین نظری دارد: “ما هم برای خودمان یک تشکیلاتی داریم. نباید حقی از کسی ضایع شود. نماز مردم باید صحیح صورت بگیرد؛ یک آدمی که توانایی ندارد حمد و سوره بخواند یا به هر حال نمی‌تواند به موقع به مجالس و محافل برود، بعد از مصلحت‌اندیشی از او تقاضا می‌کنند که برود بیرون و مسجد را رها کند، از این چیزها زیاد داریم ما.”

او اضافه می‌کند: “مساله خاصی نیست؛ شورا[ی سیاست‌گذاری ائمه‌جمعه] آدمی که توانایی جسمی ندارد را بر می‌دارد.”

ملایی که به فتوای خمینی مسلح بود

به گزارش خبرگزاری مهر این تغییر به دلیل “کهولت سن حجت‌الاسلام حسنی” صورت گرفته و رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه‌جمعه کشور نیز به تسنیم گفته که دلیل انتخاب امام جمعه جدید، بیماری حسنی بوده است. به گفته سیدرضا تقوی، “هیاتی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی هفته گذشته عیادتی از حجت‌الاسلام حسنی داشتند… در این دیدار حجت‌الاسلام حسنی اعلام داشتند: من مطیع مولا و رهبری هستم و هرطور که ایشان مصلحت بدانند، عمل می‌کنم.”

این امام جمعه منصوب آیت‌الله خمینی، به استفاده از اسلحه و خشونت‌های کلامی و فیزیکی مشهور است. او فرزندش رشید حسنی را به دلیل عضویت در یکی از گروه‌های چپ‌گرا، تحویل نیروهای کمیته داد که منجر به اعدام فرزندش شد. همچنین حمله به روستای قارنا از توابع شهرستان نقده و قتل و عام اهالی کرد روستا را به او نسبت می‌دهند.

او به گفته خودش سال‌ها پیش از انقلاب مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی را در پیش گرفته و در کوه‌ها زندگی می‌کرده است. همچنین روایت کرده که ” پس از انقلاب روزی خدمت حضرت امام(ره) مشرف شدیم، من مسلح بودم و می‌توانم بگویم شش ماه بود لباس از تن در نیاورده بودم…. دفتر امام از لباس و برخورد من احساس کرده بودند اسلحه را تحویل نخواهم داد…. آنها هم ماندند چه کنند…. بعد از این‌که حاج احمد آقا رسیدند خدمت امام که امام چه دستور می فرمایید؛ یک آخوندی آمدند چنین و چنان، ایشان با تشر فرموده بودند بگذارید بیاید من ایشان را از زمان مبارزه با شاه می‌شناسم، ایشان در آن موقع هم مسلح بودند. من مسلحانه خدمت امام رسیدم…”

حسنی همچنین عنوان کرده که در مورد لزوم مسلح بودن، به فتوای آیت‌الله خمینی عمل کرده است: “در همان روزی که خدمت امام مشرف شدم، این فتوایی بود که امام صادر فرمودند که «همه ما باید مثل آقای حسنی مسلح باشیم. ”

او اما۳۰ سال پس از اعدام رشید حسنی٬ گفت که از اعدام فرزندش همچنان رنج می‌برد. حسنی عنوان کرده بود: “[به تربیتش] نتوانستم برسم. الان هم رنج می‌برم. پسر من دیروز با شاه می‌جنگید و امروز در لیست اعدامی‌ها باشد برایم فوق‌العاده سخت است.”

امام جمعه ارومیه در کتاب خاطراتش هم به صراحت عنوان کرده که رشید مستحق اعدام نبود: “او جنایتی را مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود. تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود.”

او در قضاوتی دور از ذهن، حکم قاضی برای پسرش را “فله‌ای” توصیف کرده است. این درحالی است که او بارها در تریبون نماز جمعه از توانایی‌اش در کاربرد اسلحه و اجرای حکم محاربه برای مخالفان و منتقدان حکومت اسلامی استفاده کرد.

نوع صحبت عامیانه و ناآگاهی‌اش به مسایل مدرن و جدید باعث شده بود که سخنان او در روزنامه‌های دوران اصلاحات پرطرفدار شود و طنزهای بسیاری درباره‌اش ساخته شود که همین‌ها نام ملاحسنی را بیش از پیش پرآوازه می‌کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .