اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for May, 2016

May 19 2016

آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در گفت‌وگوی اختصاصی با «آفتاب‌نیوز» اعلام کرد: تشکیل کمیته‌ی جدید برای انتخاب گزینه‌های رهبری

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

آفتاب: آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با اعلام اینکه “فعلاً بنا ندارم خودم را برای ریاست مطرح کنم”، به «آفتاب‌نیوز» گفت: در آنجا نیاز نیست که انسان رئیس باشد و همین که در خبرگان باشم، خوب است. ولی اگر خدای نکرده زمانی لازم باشد که اقدامی شود، اگر حضور داشته باشم، خیلی با ریاست فرق ندارد.
سرویس سیاسی- آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگوی اختصاصی با «آفتاب‌‌نیوز» به مسائلی تشکیل کمیته‌ی جدیدی برای انتخاب رهبری/فعلا بنا ندارم برای ریاست‌خبرگان نامزد شومدرباره انتخابات، مجلس خبرگان رهبری و رئیس آینده آن، رفع حصر، روابط ایران با عربستان و آمریکا و همچنین دولت روحانی و برجام پرداخته است.
بخش اول این گفت‌وگو که در آن به بحث مجلس خبرگان رهبری پرداخته شده است را در ادامه می‌‌خوانید. همچنین بخش دوم این گفت‌وگوی تفصیلی به‌زودی در «آفتاب‌نیوز» منتشر خواهد شد.
***
بسیار ممنون هستیم که با توجه به این همه فشارها و مشکلات و کارهایی که دارید، این وقت گرانبها را در اختیار ما گذاشتید. با توجه به نتایج انتخابات 7 اسفند، شما فضای خبرگان آینده را چطور می‌بینید؟ فکر می‌کنید محتمل‌ترین گزینه برای ریاست مجلس خبرگان چه‌کسی است؟
● بسم الله الرحمن الرحیم، اوّلاً فضای خبرگان در آینده با تغییر چند نفر مثل سابق خواهد بود که سالی دوبار اجلاس رسمی و در هر اجلاس چند سخنرانی داشتند. در مورد ریاست خبرگان هم هرگونه که نمایندگان خبرگان تصمیم بگیرند، انتخاب خواهد شد. من که فعلاً بنا ندارم خودم را برای ریاست مطرح کنم. برای اینکه اولاً الان در همین جا کارم بیش از ظرفیت وجودی من است و کار‌های زیادی داریم. در آنجا نیاز نیست که انسان رئیس باشد و همین که در خبرگان باشم، خوب است. خبرگان کاری جاری آن‌گونه ندارد و فعلاً سالانه 2 اجلاس دارد و معمولاً هم سخنرانی‌های پیش از دستور است و برنامه خاصی ندارد. البته بعضی از کارها را دبیرخانه خبرگان در قم انجام می‌دهد. الحمدلله فضای خبرگان به‌خاطر حضور بیش از 84 عالم مجتهد خوب است. ولی اگر خدای نکرده زمانی لازم باشد که اقدامی شود، اگر حضور داشته باشم، خیلی با ریاست فرق ندارد. البته باید ببینیم رقابت‌هایی که در آنجا هست، چگونه خواهد شد. باید اعتبار مجلس خبرگان حفظ شود.
○ با توجه به نفوذ و شناختی که دارید، تحلیل و پیش‌بینی شما از فضای خبرگان چگونه است؟
● افراد جدیدی را که آمدند، درست نمی‌شناسم. غیر از کسانی را که خودمان معین کردیم، در شهرستان‌ها عده‌ای آمدند و من خیلی با آنها آشنا نیستم. فقط اسم‌شان را می‌دانم.
امیدوارم آیت‌الله خامنه‌ای تا ما زنده‌ایم، به کارشان ادامه دهند/ایشان سالم و سرحال هستند و بحث های مربوط به رهبری آینده بیشتر رسانه ای است
○ زمزمه‌های انتخاب رهبر آینده در رسانه‌ها بوده و با توجه به اهمیت این دوره‌ مجلس خبرگان، برنامه‌ی خاصی برای ریاست این دوره‌ـ نه شخص شما بلکه گزینه‌های دیگرـ مدنظر شما نیست؟
تشکیل کمیته‌ی جدیدی برای انتخاب رهبری/فعلا بنا ندارم برای ریاست‌خبرگان نامزد شوم
● امیدوارم آیت‌الله خامنه‌ای تا ما زنده‌ایم، به کارشان ادامه دهند که هنوز ادامه می‌دهند. ایشان 5 سال از من کوچکتر هستند و غیر از مشکل جسمی که با ترور آن‌گونه شدند، سالم و سرحال هستند. بحث‌های مربوط به رهبری آینده، بیشتر رسانه‌ای است.
مسأله اساسی وجود خبرگان انتخاب رهبری و نظارت بر وضع عملکرد رهبری است
○ رهبری هم در صحبت‌هایشان اشاراتی داشتند.
● ایشان با آینده‌نگری مطالبی می‌گویند. البته خود مجلس خبرگان به‌خاطر احتمال به‌وجود آمده است. یعنی هر لحظه‌ای که رهبری مشکل پیدا کند و یا مریض شود و یا فوت کند و یا اشکالاتی از لحاظ قانونی پیدا کند، چون مشروعیت نظام الان با رهبری است، باید به‌گونه‌ای آماده باشیم که بلافاصله اقدام کنیم. زمانی که امام رحلت کردند، خبر را شب پخش نکردیم و تا فردا همه را از سراسر کشور شبانه دعوت کردیم و آمدند و تا عصر فردا کار را تمام و بعد خبر را اعلام کردیم. جامعه نمی‌تواند بدون رهبر بماند. لذا من فکر می‌کنم مسأله اساسی وجود خبرگان این است و نظارت بر وضع عملکرد رهبری است که این دو وظیفه را انجام می‌دهد. چون یک گروه نظر می‌دهند و اگر اشکالی ببینند، خدمت ایشان می‌روند و ایشان جواب می‌دهند و یا اصلاح می‌کنند. برای رهبری که گفتم الحمدلله آیت‌‌الله خامنه‌ای هستند و برای ریاست هم، گفتم که ضرورتی برای حضور به عنوان رئیس در خبرگان نمی‌بینم. وقتی که باشم، می‌توانم کار کنم. هیأت رئیسه هست و کار می‌کند. چون خبرگان خیلی کار ندارد که انسان خیال کند ریاست آنجا خیلی مؤثر است. خود رهبری خبرگان را به ارتش تشبیه کردند. مانند گروه‌های نظامی هستند و فعلاً مانور می‌دهند و آمادگی پیدا می‌کنند، اما جنگی نیست و آنها برای روز مبادا آماده هستند.
تشکیل کمیته‌ی جدیدی برای انتخاب رهبری/فعلا بنا ندارم برای ریاست‌خبرگان نامزد شوم
کمیته‌ جدید مشغول کار است و افراد خاصی را که مناسب‌تر باشند، پیدا می‌کنند
○ قبلاً گفته بودید که کمیته‌ای تشکیل شده تا گزینه‌های رهبری را بررسی ‌کند.
● آن کمیته از اول طراحی شده بود. یعنی از همان اوایل یک کمیته سه نفره‌ را هیأت رئیسه به صورت مخفیانه تعیین کرد و با 300، 400 نفر صحبت کردند و افکار آنها را در‌نظر می‌گیرند. البته آنها نمی‌توانند تصمیم بگیرند. گزارشی را تهیه می‌کنند و در صورتی که لازم باشد، آن را می‌آورند. چون آن موقع فرصتی نیست که برویم و بگردیم. باید همه‌ی کارها را کرده باشیم. البته دوره‌ی آن کمیته تمام شد و کمیته‌ی جدیدی آمده و مشغول کار است. افراد خاصی را که مناسب‌تر باشند، پیدا می‌کنند.

No responses yet

May 18 2016

یادآوری سوابق ضدانقلابی رئیس دستگاه قضای جمهوری اسلامی: آیا در این کشور آزاده‌ای نیست که این داد بستاند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

کلمه: چکیده :راستی چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است؛ حیثیت اسلام مرده است. ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟…

کلمه – مسلم ایرانمهر:

صادق لاریجانی برنده شد! صدای قهقهه مستانه رییس دستگاه قضای «ناجمهوری نااسلامی ایران» بر صحنه مرگ مادری که قبل از مرگ، از دیدار با فرزند زندانی اش محروم ماند، در گوش تمام تاریخ خواهد پیچید.

زندانی اما به جرم وکالت به زندان افکنده شده بود! دکتر عبدالفتاح سلطانی ورژن جدید گروگان گیری است که در آن وکیل گروگان گرفته می شود، تا زندانی سیاسی حق دفاع از خود را از دست بدهد.

قلعه حیوانات را می توان از روی سرنوشت صادق لاریجانی نوشت. نام صادق لاریجانی و نام خدایاری با هم در ذهن من نشسته اند. دلم می خواست یک بار دیگر آن یادداشت مهندس خدایاری در ارگان جبهه مشارکت را درباره سوابق ضد انقلابی صادق لاریجانی می خواندم.

اندکی قبل از انقلاب، خدایاری، دانش آموز مبارز قم و صادق لاریجانی، در نقش یک دانش آموز ضد انقلاب و همکار رییس مدرسه ای ساواکی بر ضد دانش آموز و معلم مبارزش.

و اندکی پس از رحلت امام خمینی، خدایاری عضو رد صلاحیت شده جبهه مشارکت و صادق لاریجانی عضو رد صلاحیت کننده انتخابات.

و اکنون در زندان صادق لاریجانی: یکی، از دردِ سرطان چون احمد قابل جان می سپارد و دیگری چون دکتر عبدالفتاح سلطانی در دم مرگ نیز موفق به دیدار مادرش نمی شود.

شکنجه انواعی دارد، صادق لاریجانی اما مبدع یک نوع شکنجه کثیف است. این که زندانی را از درمان بازداری تا از درد بمیرد. این که مادری را در دم مرگ از دیدار با فرزند زندانی اش محروم کنی، تا او و فرزندش قبل از مرگ یکدیگر را نبینند؛ این که ….

راستی آقای لاریجانی چقدر لذت بردید؟ احتمالا به همان اندازه که خبر سرطان عالم بزرگی چون احمد قابل را شنیدید و از نگه داشتن او در زندان و پیشرفت سرطانش لذت بردید و بعداز شهادتش از خنده دل درد گرفته بودید.

راستی ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟

در روایت های مذهبی شنیده بودم که مسلم در خانه ای پناه گرفته بود که ابن زیاد بر بالین صاحب خانه حاضر شد و مسلم هرگز راضی به ترور آن جرثومه فساد نشد. اکنون ۱۴ قرن بعد، در ادامه داستان اما باید نوشت که مدعیان دروغین نام حسین، وکیل را به گروگان می گیرند و حتی در دم مرگ مادرش، مانع از دیدار مادر و فرزند می شوند.

در موضع قدرت، ترور کردن و گروگان گرفتن کار هر دیکتاتوری نیست. راستی که چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت او را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است، اکنون حیثیت اسلام مرده است.

نمی دانم این ورژن از ناجوانمردی را از کدام دیکتاتوری الگو گرفته اند، اما می دانم که فردا باید در تششیع جنازه مادر دکتر سلطانی شرکت کنم. با همان احساسی شرکت می کنم که در تشییع جنازه مادر شهدا شرکت می کنم. جایگاه صادق لاریجانی کجاست؟ زیارت عاشورا را می خوانم، و یاد سخن امام خمینی می افتم که می گفت اگر در زندان ها و دادگاه ها ظلم کنید از یزید بدتر هستید. چون، نه حسین، که حیثیت اسلام را به شهادت می رسانید. صادق لاریجانی قاتل تمام حیثیت دستگاه قضای اسلامی است.

چند روز پیش در قطعه ۲۹ شهدا، یک به یک ردیف ها را دوره می کردم، و می دیدم که جوان ترین فرزندان عصر خمینی، وارسته ترین انسان های عصر خود شدند. شاید قضاوت بسیاری بر مبنایی باشد که جوان ها را احساسی ترین ها می یابند، اما قطعا این تفسیر نیز نادرست نیست که رابطه ای میان بالا رفتن سن و سنگینی بار دلبستگی ها وجود دارد.

از آن ایام بیش از سی سال می گذرد و بر ما که مانده ایم هیچ چیز افزوده نشده است. به قبر شهید آوینی رسیدم، یاد سخنان پاکش افتادم. چقدر آرزو داشتم یک بار دیگر زنده شود و از او بپرسم اگر الان بخواهی سرنوشت انقلاب را روایت کنی، درباره این جنایت ها چه می نویسی؟

دلم می خواهد با تمام وجود در برابر دکتر سلطانی تعظیم کنم، و به او بگویم تو، شهید زنده میانسال عصر پسا خمینی هستی، که در کهنسالی از زندان آزاد می شوی، اگر برای تو جانی باقی گذاشته باشند!

دلم می خواهد آنچنان فریاد بزنم که همه مردمان ایران بشنوند، من شهادت می دهم دکتر سلطانی، مردی است که نخستین بار نام او را در جلسات تفسیر قرآن خصوصی شهید زنده، مهندس میثمی شنیدم. او جانباز عصر انقلاب اسلامی است که با زبان قرآن خو گرفته است و اگر خمینی زنده بود مدال های افتخارش را بر سینه او می آویخت و در پیشگاه او صدها بار از درد و شرم جان می داد.

سال ۸۸ وقتی دکتر را ملاقات کردم و تقاضا کردم که برای نجات خودش از ایران خارج شود، فقط خنده ای را از او دیدم از جنس پوزخندی که شهدای دهه ۶۰ به تمام زندگی و دنیا می زدند.
بی شک نامسلمانانی که انقلاب را منحرف ساخته و این ناجمهوری را برقرار کرده اند چون رییس امروز دستگاه قضا، اگر اندکی به روز جزا اعتقاد داشتند،حداقل با زندانیانشان به رسم شرافت و آزادگی برخورد می کردند!

آیا در این کشور انسان آزاده ای نیست که این داد بستاند؟

برای او دعا کنیم؛ شاید آزاده ای در حلقه قدرت قضایی نمانده باشد!

No responses yet

May 18 2016

گزارشي از حضور مخفیانه زناني كه سعي كرده‌اند وارد ورزشگاه ‌هاشوند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

قانون: دختران در آفسايد
محمد آقایی فرد

خبر کمي‌عجیب بود و غیرمنتظره؛ یک دختر جوان در میان صدهزار مرد، دیدار پرسپولیس و راه‌آهن را از نزدیک تماشا کرده است. او لحظاتی بعد از شروع بازی عکسی از خودش در فضای مجازی منتشرکرد و نوشت: گفته بودم به ورزشگاه آزادی مي‌روم و بالاخره آمدم. دخترک 21 ساله ای که 5 پیراهن و 5 شلوار را روی هم پوشیده بود تا لو نرود، حالا با مشکل بزرگی مواجه شده است؛ تهدید به بازداشت و حتی مرگ!
«بايد این دختر هنجارشکن بازداشت شده و در مقابل ورزشگاه آزادی در قفس آهنی سوزانده شود تا درس عبرتی برای تمامي‌بانوان فوتبال دوست نه تنها در ایران بلکه در کل جهان شود». این کامنت یک کاربر به نام «زینال بندری» است که در یکی از سایت‌های خبری برای او گذاشته اند. دختر از کامنت عکس گرفته و در اینستاگرامش منتشر کرده، کنار آن هم نوشته: به کدامین جرم مرا مي‌خواهند بسوزانند؟ به کدامین جرم مي‌خواهند آتشم بزنند؟ شاید به جرم لذت تماشا و تشویق زنده تیمم! یا شاید بودن در میان مردانی که مرا ناموس مي‌خوانند. همان مردانی که پایش برسد برای غیرت شان، با خاطر محافظت از جنس من خون مي‌ریزند و جان مي‌دهند».
کمي‌ترسیده است، شاید هم حق دارد، برخی نوشته‌اند احتمال بازداشتش منتفی نیست. دختری که در روز اول فالوئرهای اینستاگرامش 3 هزارتایی بود حالا به 20 هزار فالوئر رسیده و هر لحظه تعداد دنبال کنندگانش بیشتر مي‌شود.حالا نگران است که نکند این موضوع برای او گران تمام شود، در اینستاگرامش نوشته نه عضو حزب و گروه خاصی است نه هدفی را دنبال مي‌کرده، فقط یک عاشق فوتبال است. در اینستاگرام خودش را «حانیه» معرفی کرده، نمي‌دانیم شاید هم نام دیگری دارد، به هر حال خودش را از هر گروه و دسته ای مبرا مي‌کند. مي‌گوید «من اصلا نمي‌دانم عکس‌هایم چطور پخش شد، خواهش مي‌کنم برای من حاشیه درست نکنید، من یک دختر معمولی از یک خانواده معمولی هستم». روزهای اول با حوصله به تمام سوال‌ها جواب مي‌داد، اینکه گریمش سنگین بوده و تا 4 ساعت بعد از بازی صورتش مي‌سوخته، مي‌گوید برخی متوجه شدند که او دختر است ولی مثل خانواده‌خودشان از او مراقبت کردند.
چرا در دربی شناسایی نشدم؟
این نخستین بار نیست که بانوان با پوشش مردانه به ورزشگاه آزادی مي‌روند، برخی از آن‌ها شناسایی مي‌شوند و برخی دیگر هم موفق مي‌شوند از گیت‌ها رد شوند. در همین بازی آخر پرسپولیس مقابل راه آهن دختری که قصد ورود به ورزشگاه داشت، شناسایی شد و در اعتراض گفت که چرا وقتی در بازی دربی به ورزشگاه آمده، او را نگرفته اند؟ این یعنی در بازی دربی به ورزشگاه آمده بود. موضوع اما هیچ وقت تا این حد بزرگ نشده بود، کسی تهدید نمي‌شد و در نهایت با چند کامنت «آفرین، دمت گرم» یا «شیرزن» ماجرا تمام مي‌شد، این بار اما ابعاد ماجرا کمي‌گسترده‌تر شده، «زینال بندری» مي‌خواهد او را بسوزاند، مشکل از همین زینال بندری‌ها شروع مي‌شود.
آن‌هایی که شناسایی شدند
این ماجرا مربوط به حدود 8 سال پیش است، نيم ساعتي از آغاز دربي خوزستان گذشته بود كه چند نفر از تماشاگران آباداني مسابقه سراغ نيروي انتظامي‌ورزشگاه مي‌روند تا تماشاگر مشكوكي را كه روي سكوهاي ورزشگاه تختي آبادان نشسته بود به نيروي انتظامي‌معرفي كنند. آن تماشاگر مشكوك تنها با پسري كه همراهش بود حرف مي‌زد و البته تن صداي ظريفش باعث شده بود تماشاگران به او شك كنند. آن تماشاگر اصلا هيبت پسرانه‌اي نداشت و البته در اولين برخورد ماموران نيروي انتظامي، ديگر همه فهميدند او دختر است. دخترک از سوي نيروي انتظامي‌دستگير شد. گويا پس از دستگيري دختر، نيروي انتظامي‌سراغ پسري كه همراه او بوده مي‌رود و پسر را كه از خويشاوندان دختر بود، مجبور مي‌كند به والدين دختر خبر بدهد تا با حضور در يكي از كلانتري‌هاي نيروي انتظامي‌دخترشان را از ماموران نيروي انتظامي‌تحويل بگيرند. ولي پس از اينكه ماموران نيروي انتظامي‌با فرمانده مستقر در ورزشگاه مشورت مي‌كنند، متوجه مي‌شوند كه نمي‌توانند دختر را بازداشت كنند چرا كه از نظر قوانين موجود او اصلا هيچ جرمي‌مرتكب نشده. به عبارت ديگر حضور يك دختر با لباس پسرانه در استاديوم‌هاي فوتبال به شكلي رسمي، خلاف قانون نيست و براي همين بود كه ماموران نيروي انتظامي‌دختر تماشاگر را در مقر خود در ورزشگاه نگه داشتند تا عموي دختر برخلاف تصور، با اطلاع قبلي از حركت برادرزاده اش او را از ماموران نيروي انتظامي‌تحويل بگيرد. اين تنها موردي نبود كه در مسابقات ليگ برتر دختري با لباسي پسرانه براي تماشاي بازي فوتبال به استاديوم مي‌رفت. پيش از اين اتفاق، در آبادان هم دختري در بازي ملوان انزلي – پرسپوليس خودش را به جمع تماشاگران حاضر در ورزشگاه تختي بندر انزلي رسانده بود.
البته او از سوي ماموران نيروي انتظامي‌حاضر در استاديوم شناسايي نشد و حتي با اينكه نيمكت‌نشينان پرسپوليس هنگام گرم‌كردن در پيست تارتان متوجه حضور او روي سكوهاي پشت نيمكت تيم‌شان شدند، باز هم اين موضوع را به ماموران اطلاع ندادند. از سوي ديگر سال 1386 هم در استاديوم شريعتي كرج يك دختر در كنار پدر و برادرش شاهد يكي از ديدارهاي خانگي سايپا بود. اين حضور هم با برخورد روبه‌رو نشد. البته هنوز عكسي كه از حضور مخفيانه او در ورزشگاه شريعتي كرج ثبت شده در کانال‌هاي تلگرامي‌«حامي‌حضور زنان در استاديوم» استفاده مي‌شود ولي چون از پشت سر دختر گرفته شده، چهره او قابل شناسايي نيست. جالب اينكه او با پوشش متعارف دخترانه يعني با مانتو و روسري به استاديوم شريعتي كرج رفته بود.
البته قطعا آمار دختراني كه مخفيانه براي تماشاي مسابقات ليگ برتر به استاديوم‌هاي فوتبال مي‌روند بالاتر از اينهاست ولي از آنجا كه حضور آنها در ورزشگاه، هم از چشم خبرنگاران هم از ديد ماموران نيروي انتظامي‌پنهان مي‌ماند، رسانه‌ها خبر حضور آنها در استاديوم فوتبال را از دست مي‌دهند. با وجود اين كافي است پاي حرف برخي از تماشاگران مرد بنشينيد تا وقتي از خاطرات خود حرف مي‌زنند با گوش خودتان بشنويد كه چند مرتبه دختران را با لباسي پسرانه در صندلي‌هاي كنار خود در ورزشگاه شناسايي كرده‌اند و البته مواظب بودند كه دستگير نشوند.
جرمي‌صورت نگرفته است
عبدالصمد خرمشاهی، کارشناس حقوقی در رابطه با این ماجرا به «قانون» مي‌گوید: ما در قانون مجازات اسلامي‌چنین عنوان مجرمانه ای نداریم که اگر زنی وارد ورزشگاه آزادی شد، مرتکب جرم شده است. این یک دستور است و یک بخشنامه داخلی نیروی انتظامي‌یا سایر نهادهاست که اجازه ورود بانوان را به ورزشگاه نمي‌دهد اما عمل او جرم تلقی نمي‌شود. مجازاتی هم برای او در نظر گرفته نمي‌شود در نتیجه صرف این عمل جرم نیست. اگرچه در همین بخشنامه هم تبعیض وجود دارد و مي‌بینیم خانم‌هایی از کشورهای دیگر به ورزشگاه مي‌آیند ولی مشکلی به وجود نمي‌آید.
او درباره تهدید صورت گرفته مي‌گوید: اگر مشخص شود چه کسانی او را تهدید کرده اند و نوع تهدیدشان مشخص شود، عمل آن‌ها مجرمانه است، اصلا هم مهم نیست چه نوع تهدیدی صورت گرفته باشد یعنی اگر تهدید جانی یا مالی، تلفنی یا در فضای مجازی، هر جایی این تهدید صورت بگیرد، جرم صورت گرفته و مجازات دارد.
خرمشاهی درباره اینکه تغییر پوشش یک زن به صورت یک مرد، جرم هست یا خیر، مي‌گوید: این هم عنوان مجرمانه ای ندارد، ماده 637 قانون مجازات اسلامي‌مي‌گوید اگر زنی حجابش را رعایت نکند، خلاف عفت عمومي‌است و مجرم است ولی اگر پوشش به نوعی عوض شود که عفت عمومي‌جریحه‌دار نشود، مشکلی به وجود نمي‌آید و جرمي‌صورت نگرفته است.
او در پایان گفت: این مشکل باید به صورت معقولانه ای حل شود، منع حضور بانوان در ورزشگاه سبب مشکلاتی در جامعه شده و بارها با این موضوعات در جامعه روبه‌رو شده ایم. مسئولان باید چاره‌ای بیندیشند و بدانند که بانوان حق دارند با حضور در ورزشگاه مسابقات را ببینند. این همه نیرو و هزینه نباید صرف این شود که از این اتفاق جلوگیری شود.
پایان
«حانیه» سوژه روز است، او چند روز دیگر شهرتش را بر باد مي‌دهد و همه فراموشش مي‌کنند اما دختران و زنان ایرانی مصرانه مي‌خواهند در ورزشگاه حضور داشته باشند و تیم‌های محبوب‌شان را تشویق کنند اتفاقی که به این زودی‌ها تحقق نمي‌یابد. حانیه نه نخستین بانویی است که در ورزشگاه حضور پیدا مي‌کند و نه آخرین شان، سال‌هاست این داستان ادامه دارد و ادامه خواهد داشت، این ماجرا یک پایان باز دارد، پایانی از جنس فیلم‌های اصغر فرهادی.

No responses yet

May 18 2016

غائلۀ لسان انگریزی-رامین کامران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,سانسور,سیاسی

ایران لیبرال: حرفهای اخیر خامنه ای در باب زبان انگلیسی که گفته و گذشته، بدون اینکه موضوع اصلی گفتارش باشد، واکنشهایی را موجب گشته که با شادی از پیدا شدن فرصت حمله به او ابراز میشود و همیشه هم ربط درستی به آنچه که گفته است ندارد. او به تدریس انگلیسی به رغم فارسی ایراد گرفته است و گفته که زبانهای اروپایی دیگر را نیز باید تدریس کرد و توجه انحصاری به زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی یا زبان علم و… نابجاست. تکرار اینکه یادگیری انگلیسی مفید یا لازم است، نه نشان از درک درست سخنش دارد و نه جواب حرفهای اوست.

چه گفته
در گفته هایش دو نکتۀ مهم و خلاف معمول هست که چندان مورد توجه قرار نگرفته و باید به آنها دقت داشت. اول از همه اینکه مخالفت با غرب از آنها مستفاد نمیشود. اگر این مخالفت کلی بود، حتماً وی صحبت از تدریس فرانسه و آلمانی و… نمیکرد.
دومی هم به همین اندازه غیرمعمول است ولی محتاج مختصری توضیح. اسلامگرایی نوعی است از فرهنگ مداری (culturalisme) و در بینشهای فرهنگ مدار، معمولاً به دو عامل اهمیتی اساسی داده میشود: مذهب و زبان. در بسیاری فرهنگها این دو را میتوان با هم و در موازات هم در مرکز گفتار فرهنگمدار قرار داد، ولی در ایران نمیتوان. نمیتوان چون این دو کمابیش با هم در موقعیت تخالفت تاریخی قرار دارد ـ فرهنگ ایران، مثل تاریخش دو لایه است. این دو لایه به کلی بیگانه و بی پیوند نیست، ولی هر کدام محور روایتی از فرهنگمداری است که در بیان ایدئولوژیکش تمایل به بی اهمیت شمردن دیگری و حتی حذف آن دارد. اسلامگرایان همیشه برتری اسلام را مد نظر داشته اند و از ابتدای انقلاب در راه تحمیل این عقیده، بسیار کوشیده اند. اصرار بر گسترش تدریس زبان عربی، به عنوان زبان اسلام، آن هم به صورت زبان زندۀ امروزی و نه محض خواندن آثار کلاسیک! در کشوری که زبان عربی در آن همیشه حکم زبان مرده را داشته، بارزترین نمونۀ این گزینش ایدئولوژیک بود و به شکست مفتضح و کامل انجامید. جالب این است که در اینجا خامنه ای تأکید را بر زبان فارسی گذاشته، کاری که اصولاً خاص انواع و اقسام ایران مدارانی است که مهری به اسلام ندارند! به دلایل پیروزی زبان پارسی در برابر حملات، در مقاله ای دیگر اشاره کرده ام و اینجا به آن نمیپردازم. به هر صورت معلوم است که خامنه ای، هم به دلیل بستگی به این زبان و ادبیاتش و هم واقعبینی، پیروزی مزبور را پذیرفته است. مقصودش دفاع از هر چه باشد، از زبان فارسی صحبت میکند.

نگرانی او از چیست
محور سخن خامنه ای زبان انگلیسی است، اما موضوع نگرانی وی بیش از آنکه فرهنگی باشد، به طرز بارزی سیاسی است. البته با در نظر گرفتن خصلت فرهنگمدار ایدئولوژی اسلامگرا، منطقی است که مسئله بدین ترتیب مطرح گردد، چون در این بینش، فرهنگ اصل است و سیاست تابع. این همه تحلیل های یاوه ای که از انقلاب اسلامی به این طرف، برخی مستشرقان بی صلاحیت و شاگردان کودنشان، محض توضیح این انقلاب بر پایۀ اعتقادات مذهبی ایرانیان به خورد ما داده اند و همه اش انعکاس کمرنگ یا پررنگی از گفتار اسلامگراست، بر این محور میچرخد.
در اینجا هم باید در درجۀ اول توجه داشت که هیچ زبانی مجموعۀ علاماتی خنثی و بی ارتباط با تاریخ حیات مادی و معنوی مردمانی که به کارش میگیرند، نیست تا بتوان بدون هیچ مشکل با یک مشت علامت معادل، جایگزینش نمود ـ فرضاً مثل ریاضیات. این امری است که بر هر دانشجوی سال اول زبانشناسی هم روشن است. تصور فراگیری هر زبان بدون اعتنا به فرهنگی که این زبان حمل میکند، باطل است. زبان را از گفته ها و نوشته های کاربران آن، فرا میگیرند. تا زندگی این کاربران و فرهنگ کشورشان را نشناسید، زبانشان را هم درست نمیتوانید یاد بگیرید. مثال خوب و دم دستی این امر ترجمه هایی است که برخی با صرف اتکأ به لغتنامه انجام میدهند، این متون قادر به رساندن جوهر مطلب نیست و اغلاط فاحش دارد.
زبان انگلیسی هم، مثل هر زبان دیگر، فرهنگی را با خود حمل میکند. این امر نه جدید است، نه خارق العاده، نه خطرناک. فقط باید به چند نکته توجه داشت. اول از همه اینکه آشنایی با هر فرهنگ به معنای قبول آن نیست. این هم یکی از مشکلات بینشهای فرهنگمدار است که افراد را در مقابل فرهنگ، منفعل و بی مقدار میشمرد و قاطعاً تابع آنچه که فرهنگ زیستگاهشان در ذهن آنها درج کرده است. در عمل داستان غیر از این است، فرد آزاد و قادر به انتخاب است و در هنگام تماس با یک یا چند فرهنگ، گزینشهای خویش را بر اساس معیارهای مختلف انجام میدهد. دیگر اینکه هیچ فرهنگی، مجموعۀ پیوسته و بی تضادی نیست که هر گوشه اش را گرفتید باقی اجباراً به دنبالش بیاید و تا گوشه ای از فرهنگی را رها کردید، باقیش هم از دست برود ـ درست بر خلاف فرضهای فرهنگمداری. در هر فرهنگی حوزه های پیوستگی و ناپیوستگی هست و گستره و فشردگی آنها با هم متفاوت است. آخر اینکه اصلاً تماس با این و آن فرهنگ الزاماً از طریق فراگیری زبان حاصل نمیگردد و در دسترس همه هست، از ورای انواع رسانه ها، ترجمه ها و… سالهاست که تلویزیون و سینما در این زمینه نقش اصلی را بازی میکند. نشستن پای تلویزیون کجا و زحمت یادگیری زبان کجا؟
خامنه ای از نفوذ سیاسی کشورهای انگلیسی زبان و در صدرشان آمریکا نگران است و تصور میکند که گسترش بی محابای زبان انگلیسی که حامل فرهنگ آنهاست، راه نفوذ سیاسی شان را صاف میکند. اینجا هم باید دید که مقصود از نفوذ چیست. اگر نفوذ سیاسی به معنای دخالت سیاسی باشد که ارتباطی به یادگیری زبان ندارد. در قرن نوزدهم که اکثریت قاطع مردم ایران خواندن و نوشتن به زبان خودشان را هم نمیدانستند، تا چه رسد به زبان خارجی، نفوذ خارجی و دخالت مضر در سیاست ایران، در نقطۀ اوج خود بود. در مقابل، انقلاب مشروطیت که به مقدار زیاد در واکنش به این خواری و به قصد تهیۀ اسباب بیرون آمدن از این موقعیت واقع شد، با نظر به فرهنگ غربی، پذیرش ارزشهای سیاسی آن و توسط کسانی انجام گرفت که با زبانهای غربی و با فرهنگ غرب بیشترین تماس را داشتند. آنهایی که از این تماس به دور بودند، از جمله آخوندهای مشروطه خواه، به درجات مختلف دنباله رو بودند. اگر هم مقصود از نفوذ، ترویج آزادی خواهی است که در فرهنگ غرب، چه در سطح فردی و خصوصی و چه در سطح جمعی و سیاسی رایج است، باید گفت که چاره ای ندارد، مردم خواستار آزادی هستند و به دستش خواهند آورد.

چارۀ کار چیست؟
خامنه ای در مقابل فشار کشورهای غربی و در صدرشان آمریکا، بر استقلال ایران که بسیار هم جدی است و با قاطعیت و پیگیری فراوان انجام میپذیرد و خسارتهای عمده هم به مردم ایران وارد آورده است، دنبال تقویت بنیۀ دفاع است. به تجربه میداند که از اسلام کار چندانی در این زمینه برنمیاید و از قدیم، یعنی از همان خرداد چهل و دو که برای خمینی و پیروانش مبدأ تاریخ شده، این ناسیونالیسم و گفتار ناسیونالیستی است که موجب تقویت اسلام شده، نه بر عکس. امروز هم همان است. آنچه با ملیت ایرانی پیوند ناگسستنی دارد زبان فارسی است، نه اسلام و هر جا هم قصد مقابله با نفوذ خارجی باشد، رکن اصلی قومیت و استقلال ایران همین زبان است. خامنه ای در جاهای دیگر هم به طرق مختلف اشاره کرده که اگر هم به اسلام پابند نیستید، اقلاً…
به اینجا که رسیدیم و زبان فارسی را عامل تقویت پیوند ملی شمردیم و خواستیم تقویتش کنیم، راه چاره همان است که سالهاست بر همه روشن است و صاحبنظران بارها در باره اش هشدار داده اند: بالا بردن کیفیت آموزش این زبان. کیفیت تدریس کمتر رشته ای در ایران به اندازۀ ادبیات فارسی متغیر است. از مدارس نمونه که بگذریم، کار بستگی دارد به بخت و اقبال شاگرد که چه معلمی به تورش بخورد، کاربلد و جدی باشد و معتقد به اهمیت کاری که میکند یا نه. قبل از انقلاب که من یادم هست، در بسیاری مدارس، تدریس فارسی یک درجه از تعلیمات دینی جدی تر بود و بعد مثل اینکه به یمن انقلاب اسلامی از آن هم عقب افتاده است. اینطور به نظر میاید که هر کس درست فارسی مینویسد، بیشتر خودش زحمت کشیده و خودآموزی کرده تا یادگیری سر کلاس. کافیست نگاهی به تولیدات روزنامه ای و حتی شبه ادبی بیاندازید تا ببینید اوضاع از چه قرار است. از یادگاری نویسی های اینترنتی صحبتی نمیکنم که کار به افتضاح نکشد.
نکته در اینجاست که با وجود این وضعیت، سخنی از تقویت آموزش زبان فارسی و بالا بردن سطح آن، نمیشنویم. بر عکس، بسیاری، از مواضع مختلف ایدئولوژیک، هم و غم خود را متوجه به حمله به این زبان کرده اند. اسلامگرایان و عربی بازیشان یک طرف، که البته چنانکه از سخنان اخیر خامنه ای معلوم بود و البته به هیچوجه هم بیسابقه نبود، خود را ناچار دیده اند دست به دامن زبان فارسی بشوند. تمامی اینهایی هم که زبان فارسی را به نادرست زبان تحمیلی میشمرند و خواستار تدریس زبانهای منطقه ای و قومی هستند، کم در راه انکار اهمیت زبان فارسی نکوشیده اند، بدون توجه به نقش تاریخی و بارز آن در حفظ پیوند ملی بین ایرانیان. خلاصه مثل اینکه مدتیست که ایرانی بودن و فارسی حرف زدن خیلی مد روز نیست و هر چه هست از سر ناچاری است.
به هر حال، دعوا در اینجا هم سیاسی است ولی در داخل خود ایران و بین ایرانیان جریان دارد و مشکل بیش از آنکه از توطئۀ خارجی یا تماس با فرهنگهای بیگانه برخیزد، از آشفته فکری خود ایرانیان سرچشمه میگیرد. توجه نکردن دولت، یا این و آن دستۀ سیاسی به اهمیت زبان فارسی و لزوم تدریس درست آن و نیز جلب توجه دانش آموزان به اهمیت آن، از جمله با بالا بردن ضریبش در امتحانات، امتیازی که تا آنجا که من اطلاع دارم، تا به حال و به نادرست منحصر به رشته های علمی مانده است، از عوامل مهم رنجوری این زبان است
زبان فارسی خونی است که در رگهای ایران میدود. برای اینکه بتواند هر چه بیشتر این تن را سیراب کند، باید به آن آزادی داد، نه فقط آزادی رواج، بلکه آزادی بیان و آفرینش فرهنگی، تا مردم کشور بتوانند هر آنچه را که میجویند، در درجۀ اول در همین زبان و فرهنگی که توسط آن حمل میشود، بیابند. منع فرهنگ بیگانه چارۀ کار نیست، تقویت زبان و فرهنگ ملی لازم است و این هم جز با آزادی میسر نمیگردد.

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

No responses yet

May 18 2016

جزئیاتی از سرقت ۲میلیاردی اموال ایران وزیر دادگستری: مسئولان وقت در سال ۸۷ مقصرند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اقتصادی,تروریزم,سیاسی

پایش: مصطفی پورمحمدی در برنامه گفتگوی ویژه خبری جزئیات تازه ای از دزدی آشکار آمریکاییها نسبت به ۲ میلیارد دلار اموال ایران و سهل انگاری مسئولان وقت دولتی و بانک مرکزی در سال ۸۷ بیان کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برنامه دیشب گفتگوی ویژه خبری از شبکه ۲ سیما به گزارش کارگروه ویژه رسیدگی به ماجرای برداشت ۲ میلیارد دلاری از اموال ایران در آمریکا اختصاص داشت. در ابتدای این برنامه، گزارشی از گردش کار ربودن غیرقانونی اوراق قرضه ایران ارائه شد.
مهمان حضوری این برنامه مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری بود که به صورت مشروح، پرونده راهزنی بین المللی دولت و قوه قضاییه آمریکا را تشریح کرد. در ادامه مشروح این نشست را می خوانید:
آقای رئیس جمهور در سفر به کرمان گفتند قضیه به دادگاه بین المللی می رود ولی در این گزارش کارگروه چرا چنین چیزی نیامده؟
چند روز پس از محکومیت ایران در دیوان عالی آمریکا، به دستور رئیس جمهور، کارگروه تشکیل شد و گزارشهای متعدد اخذ شد. تیمهای ناظر سوابق و اسناد را بازنگری کردندتا گزارش مستند تهیه شود. ریاست کارگروه با وزیر اقتصاد و دارایی بود و بنده هم عضو بودم. ایشان در سفر خارج است و توضیح این گزارش به عهده بنده افتاد.
اولا گزارش مفصل و فنی تر تهیه شده است. جزئیات درباره شرایط، زمان، عدم رعایت حقوق ایران و همه چیز بررسی شده. در گزارش فعلی، خلاصه روان و قابل فهم آن گزارش برای عامه مردم فهیم است. اصل این موضوع باید توسط شورای عالی امنیت ملی تصویب می شد و ملاحظاتی بود، در گزارش اخیر درج نشد تا در شورا مطرح شد و پذیرفتند پرونده به دیوان بین المللی دادگستری لاهه ارجاع شود.
موضوع چه زمانی در شورای عالی امنیت ملی مطرح شد؟
در دو مقطع، ارائه گزارش و تصویب نهایی در شورای عالی امنیت ملی بود. ما راههای ممکن را تعقیب می کنم و ما سال ۷۲ شکایتی علیه آمریکا داشتیم و عملا معاهده بین ایران و آمریکا استناد شد. این مجرا قابل تعقیب است و مرجع بین المللی همان است. حتما از طرق سیاسی، آشکار و پنهان تعقیب می کنیم.
پیشنهاد شما در کارگروه همین بود؟
در نگاه اول، ارزیابی این اتفاق و کالبدشکافی را باید می داشتیم. گزارش دقیق برای دولت، مقام معظم رهبری و رئیس جمهور باید تهیه می شد. اقدامات عملی از الان شروع می شود. ابعاد گسترده دارد و بحث مفصل باید در شورای عالی امنیت ملی تعقیب شود.
اصل قضیه چی بوده؟ لنگی و اصل ماجرا کجاست؟
در این پرونده، یک اتفاق مهم برای منابع بانک مرکزی صورت گرفته. سپرده گذاری از سال ۷۸ تا ۸۷ بیش از ۱۵ میلیارد دلار سپرده گذاری شده و اوراق قرضه برای حفاظت از منابع ما خریداری شده. این عادی و کار جاری بانک مرکزی بوده. در موسسات کارگزاری و عملیات حفاظت از اوراق قرضه را پشتیبانی می کردند این عملیات بوده. این کار جاری در دنیاست و عرف است. معمولا منابع بانکهای مرکزی و موسسات و بیمه ها را سپرده گذاری می کنند و سودش را می دهند. نکته مهم این است که در سال ۱۹۹۵ یعنی ۷۴ و ۷۵ شمسی اقدامی در کنگره آمریکا می شود که بتوانند اتباع آمریکایی علیه اتباع کشورهای دیگر شکایت کنند و دادگاه های آمریکا اموال خارجیان را بتوانند بلوکه کنند. این زنگ خطر بوده. کارگزار جدی وارد عملیات نشده بود و بانک مرکزی طبق روال گذشته عمل می کرد. تا اینکه در سال ۸۲ این موضوع به طور جدی در محاکم آمریکا و پرونده پتروسن مطرح می شود. حادثه ای در سال ۶۳ برای بیش از ۲۴۰ تفنگدار آمریکا در بیروت اتفاق افتاد و ایران را به اتهام دست داشتن دراین حادثه، محکوم شد. این می توانست زنگ خطر جدی باشد. عمده سپرده گذاری به دلار بود. یکی در بانکهای داخل آمریکا اوراق قرضه خریداری می شد که us می نامند و یک نوع نیز در بانکهای اروپایی است که xs نامیده می شود. از سال ۸۴ بیانیه های تند و تهدید و قطعنامه های تحریمی علیه ایران شروع می شود. این دیگر زنگهای خطر بود و آمریکا شمشیر را از رو می کشد. این هشدار جدی بوده که به منابع ارزی توجه جدی نکنیم. او ما را زیر ضربه قطعنامه برده و حتما به ما آسیب می زد. این وضعیت ادامه می یابد تا در سال ۸۶ در این پرونده خاص رقم ۲.۶ میلیارد دلار محکومیت برای ایران رقم می خورد. کسانی که مدعی این پرونده بودند می گشتند پول ایران در داخل آمریکا هست یا نه. اثری از این پول حدود ۱.۸ میلیارد دلاری پیدا می کنند و دستور توقیف را سال ۸۷ می گیرند. این اتفاق در شهریور ۸۶ ما را محکوم کرد به بلوکه شده ۲.۶ میلیارد دلار. همزمان کنگره آمریکا قطعنامه ای را علیه ما و سوریه به خاطر تروریزم و امثال این مسایل صادر می کند. این زنگهای خطر جدی است. ما یک ۹ ماه وقت داشتیم از شهریور ۸۶ تا خرداد ۸۷ که اقدامات جدی کنیم. تنها از آن موسسه پولهایمان را در بانک ایتالیا با عنوان مشکوک حساب مشتری باز کردیم که شک برانگیز است. با یک فاکس هم حساب را جابجا می کردیم. می گفتیم از سوئیفت استفاده نکنیم که شنود نکنند. کسی که شنود می کرده که فاکس را بهتر می تواند شنود کند. به خوبی رصد کردند تغییر پولها و نام اسامی، مربوط به همان منابع بانک مرکزی است. مختصری ۳۰۰ میلیون دلار هم بوده که به حساب ایران واریز می شود و ۳.۳ میلیارد دلار باقی می ماند.
در آن فاصله کاری نکردیم؟
یک جابجایی صوری از یک حساب به حساب دیگر می شود.
وکیل هم گرفتیم؟
آن مراحل بعدی است. اینجا جابجایی صوری و سطحی با بی تفاوتی می کنیم. این محل سوال است. با اموال کشور و ملت که نمی شود با خوش خیالی برخورد کرد. در برخی گزارشها نوشته اند اموال بانک مرکزی مصادره نمی شود. بلکه اموال دولت مصادره می شود. این تحلیل سطحی و ساده انگارانه است. از اوراق قرضه حدود ۵هزار میلیارد دلار در اروپا سپرده گذاری می شود. یعنی ۳-۴ میلیارد دلار را جابجا کردن کار شاقی نبود. باید اهتمام می کردیم در مقابل دشمن خطرناکی که ما را تحریم کرده و کنگره آمریکا مستقیم اسم ایران را در توقیف اموال در دستور کار قرار داده. آنها رد را زدند و فهمیدند پول ما بانک مرکزی ایران است. سال ۸۸ دادگاه فدرال نیویورک شک کرد، وکلای ما پیگیری کردند. آخر دادگاه به این نتیجه رسید که پول ما بانک مرکزی است که حکم قطعی توقیف را صادر کرد. اینجا بانک مرکزی شروع به اعتراض کرد که این اموال ماست و شما حق توقیف ندارید. سال ۹۰ دادگاه بدوی اعتراض را قبول نمی کند و حکم توقیف را تایید می کرد. کنگره آمریکا هم وارد این عرصه می شود و درباره این پول مصوبه ای دارد. تخلفات آمریکا فوق العاده است و واقعا قانون جنگل آنجاست. مصوبات در تداخل قوا واضح است. قوه مقننه وارد یک پرونده قضایی می شود و اختلافی که بانک مرکزی ایران شکایت کرده، را مصوبه می گذراند. این هرج و مرج حقوقی است. ما وارد یک عرصه جدی هماوردی جدید می شویم.

ادعای آنها درباره حادثه بیروت اثبات نشده و روند آمریکا نیز خلاف قوانین است. ما با این شرایط باید چه کنیم؟ اموال دیگری در آمریکا داریم؟
در همین پرونده ۱.۵ میلیارد دلار اوراق قرضه در بانکهای اروپایی سپرده گذاری کرده ایم. همین شاکیان پرونده پترسون سراغ آن پول هم رفته اند ولی محاکم آمریکا هنوز حکم نداده اند. آنها تقاضای تجدیدنظر کرده اند. ما نیز نگران هستیم دوباره آسیب مجددی به پول کشور نخورد.
چه نهادی باید پیگیری کند؟
پرونده چند بعد دارد. شاکی این قصه بانک مرکزی است. اما اگر بخواهیم در لاهه شکایت کنیم دفتر حقوقی دعاوی بین المللی ریاست جمهوری مسئول پیگیری است. عملیات دیپلماتیک هم نیاز است. ما در حواشی برجام؛ خیلی چیزها را یافتیم. دنیا، دنیای زورگویی است. ما نشان دادیم برجام منطق حقوقی دارد ولی پشتوانه عملیات دیپلماسی و اتحاد وانسجام و مدیریت می خواهد. خوشبختانه دستاوردهای حقوقی و سیاسی ارزشمندی به دست آمد. اجرای این نیز فقط در پناه وحدت و اقتدار ملت ایران است. این پرونده نیز متاثر از این فضاست. اگر فضای اقتدار و وحدت را با قدرت تعقیب کنیم، باید از راههای سیاسی هم باید تعقیب کنیم. ممکن است تعقیب حقوقی ۱۰ سال طول بکشد.
در برجام که آمریکا به تعهدات خود عمل نمی کند. آیا می توان به آمریکا امیدوار بود؟
بحث برجام جای دیگری باید مطرح شود. ما با یک غول ثروتمند زورگو روبرو هستیم. کاری که ما با آمریکا کردیم فوق العاده است. چیزهایی که گرفتیم باید تعقیب شود. همین الان نیز دستاوردها زیاد است. پیمان شکنی آمریکا از گذشته تاکنون زیاد بوده. معنی اش این نیست او تمکین می کند. ما با قلدری و اقتدار گرفتیم و جلوی او را باید بگیریم. او نشان داده پیمان شکن است. این از ارزش حقوقی کار ما کم نمی کند. آمریکا از لحاظ حقوقی نیز دم لای تله نمی دهد. از لحاظ سیاسی هم عقب نشینی نمی کند. کری رفت اروپا و گفت ما تعهد دادیم و قبول داریم. آنها اصرار می کردند نوشته بگیرند. ما این نوشته را با تاکیدات رهبری گرفتیم. در دنیا، باید از همه اهرمها استفاده کنیم. باید پیگیری حقوقی باید بشود. اگر کار سیاسی هم انجام شود، معنی اش این نیست کارهای دیگر نکنیم. الان در اوج کشمکش هستیم. در فضای حقوق بین الملل دستاوردهای ما چشمگیر است.
راه حل دیگر ما غیر از دادگاه لاهه چیست؟ از لحاظ سیاسی چه می شود کرد؟
روی مدلهای حقوقی مطالعات زیادی شده. الان قابل پیگیری ترین روش، مراجعه به دیوان لاهه است. بعد از سال ۷۵ شمسی ما ۱۳۷۸ اختیارات ویژه به قوه قضاییه دادیم که اگر کسی از آمریکا از سال ۳۲ تاکنون متضرر شده اند خسارت بگیریم. تا امروز ۵۱ میلیارد دلار خسارت واقعی بر اساس احکام ما صادر شده. در دادگاه آمریکا یک عملیات مجددی در سال ۱۹۹۶ دنبال قطعنامه اول کنگره آمریکا انجام شد که چند ده برابر جریمه بگیرند. در موضوع پرونده پترسون چند برابر جریمه گرفتند. در پرونده های ما نه خسارت واقعی حساب نشده. در ایران، چندین پرونده بزرگ مطرح شده. ما فکر می کنیم خسارات ما بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار باشد.
اینجا که آمریکا اموالی ندارد؟
این روش حقوقی است. باید در این میدان کارزار جدی ورود کرد. مجلس مصوبه ای دارد و سالهای ۸۷ و ۹۰ مصوباتی داشتیم که ادامه حمایت از کارهای حقوقی ما است. دنبال راهکارهایی هستیم که احکام محاکم ما در مجاری بین المللی تعقیب شود. کار، سخت است. آمریکا اعمال نفوذهای ظالمانه را همه جا دارد. سعی کرده چشم همه را بترساند. باید به عظمت کار ملت ایران در عرصه های مختلف برابر آمریکا پی برد. وقتی امام فرمود آمریکا شیطان بزرگ است و هیچ غلطی نمی تواند کند الان می فهمیم.

شما یک عنصر امنیتی و اطلاعاتی هستید. سیاست پنهان ما در این باره چیست؟
من خطهایی را تعقیب می کردم. توانایی سرویس ها و ظرفیتهای فرامرزی ما قابل توجه است. امروز وقت استفاده از ظرفیتهای ما است. در برخی از پرونده های اخیر از این ظرفیتها خوب استفاده شده که برخی قابل گفتن نیست. به عنوان نمونه پرونده ۱.۷ میلیارد دلاری طلب ما از آمریکا با جرایم و سودش از همین روش به دست آمد.
در شورای عالی امنیت ملی کار به صورت قوی می شود. اما همه ما مسئول مشخص کردن کسانی هستیم که قصور کرده اند. در این زمینه برنامه خاصی هست؟
حتما. اولا باید از این تفکر ساده اندیشانه در حقوق ملت باید درس عبرت گرفت. ماجرای ۲.۸ میلیارد دلاری بابک زنجانی یک تخلف و اهمال مدیریتی روشن بود. در این پرونده نیز یک اهمال مدیریتی روشن داریم. در پرونده ۳۰۰۰ میلیارد تومانی هم بی توجهی و سهل انگاری مدیریت و رفتار مجرمانه سطوح پایین می بینیم. باید دست از این رفتار ناقص و غیرمسئولان درباره حقوق ملت دست برداریم و باید حتما برخورد شود. نگاه نکنیم کی بود و متعلق به چه دولتی بود. این کار خیانت به حقوق ملت بوده. اصلاح رفتار و پیگیری قضایی باید صورت گیرد. باید بانیان و مسئولیت افراد در ۹ ماه طلایی که گفتیم و بسیار قابل توجه بوده و با توجه به قطعنامه ها باید مشخص شوند. عزم ما جزم است با تمام ظرفیت و توان با همه امکانات به پشتیبانی ملت و لطف و عنایت خداوند در پیگیری پرونده امیدواریم. دولت بسیج شده تا خبرهای خوبی برای ملت به ارمغان بیاورد.

No responses yet

May 18 2016

عاشورای ۸۸ و «اراذل و اوباش»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: شش سال از عاشورای خونین ۸۸ می‌گذرد؛ صرف‌نظر از تداوم وجوه و جوانبی از رخداد مهم، داده‌های جدیدی نیز در پیوند با آن منتشر شده است. داده‌هایی که از چگونگی تکوین رویداد خونین دوباره پرده‌برداری، و ارزیابی و داوری ناظر بی‌طرف و منصف را تدقیق و تقویت کرده است.

داده‌ها‌ی جدید و بسیار مهم اخیر به گزارش غریب یک فرمانده ارشد سپاه مربوط است: سردار حسین همدانی. کسی که پس از کشته شدن وی در سوریه، دخالت وی در سرکوب خونین اعتراض‌های مدنی به نتیجهٔ رسمی انتخابات ۱۳۸۸ بیش از پیش آشکار شد. این داده‌ها همچنین بار دیگر پای یک گروه اجتماعی را به میان می‌کشد؛ کسانی که از طرف رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی «اراذل و اوباش» توصیف می‌شوند.

در قرائت حکومتی اما «اراذل و اوباش» فقط افرادی را که موجب ناامنی اجتماعی می‌شوند توصیف نمی‌کند؛ بلکه در اوج جنبش سبز نیز رسانه ملی (صدا و سیما) و دیگر بازوهای تبلیغاتی و رسانه‌ای و تریبون‌های رسمی جمهوری اسلامی (مانند نمازجمعه)، طیفی از شهروندان معترض را «اراذل و اوباش» می‌خواندند.

این نگاه و روایت حکومتی البته همچنان جاری است. چنان‌که در آخرین اظهارنظر، همین چند روز پیش بود که محمدی عراقی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: «اراذل و اوباش و فتنه‌گران با جسارت به خیمه‌های امام حسین در سال ۸۸ ثابت کرند که فقط با انقلاب اسلامی و شورای نگهبان مشکل ندارند؛ بلکه آن‌ها با امام حسین و فرهنگ عاشورا مسئله دارند.»
اما گروهی که «اراذل و اوباش» توصیف می‌شوند، در عاشورای ۸۸ کدام سو ایستاده بودند؟

سردار همدانی گزارش می‌دهد

این شاید مستند‌ترین و مهم‌ترین روایتی است که تاکنون در مورد جایگاه و نقش «اراذل و اوباش» در سرکوب معترضان سبز و نیز عاشورای ۸۸ بیان شده؛ سردار حسین همدانی تصریح می‌کند: «۵ هزار نفر از کسانی که در آشوب‌ها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی و در منزلشان کنترل می‌کردیم. روزی که فراخوان می‌زدند این‌ها کنترل می‌شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد این‌ها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند را پای کار بیاوریم.»

فرماندهٔ ارشد سپاه که چند هفته پیش در سوریه کشته شد، توضیح می‌دهد: «وقتی‌که جلسه شورای تأمین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآورد‌ها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من این بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پیش خواهد بود. به همین خاطر دو بار دیگر درخواست جلسه فوق العاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آماده‌باش اعلام کردیم. همهٔ سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسینیه‌ها را در اختیار گرفتیم. بچه‌ها با لباس مشکی در میدان حضور داشتند. نزدیک به ۳۰ هیئت را هم که با من مرتبط بودند را هم آماده کردیم و گفتم دسته‌ها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید.»

او تاکید می‌کند که در سرکوب جنبش سبز، «۴۵ هزار بسیجی در این صحنه بودند.»

مهر تأیید فرماندهان ارشد نظامی

عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران در تأیید گزارش سردار همدانی، تصریح می‌کند: «بر هم زدن توطئه دشمنان در فتنه ۸۸ از دیگر فعالیت‌های بزرگی بود که با عنایت الهی توسط سردار همدانی انجام شد.»

وی در تجلیل از افسر ارشد خود می‌افزاید: «اگر درایت و مدیریت سردار همدانی در عاشورای سال ۸۸ نبود، جمع کردن این فتنه سخت می‌شد.»

فرمانده سپاه پاسداران البته تاکید می‌کند که همدانی بعد از سرکوب جنبش سبز، «آرام و قرار نداشت و داوطلبانه» و برای سرکوب اعتراض‌ مردم سوریه به دولت اقتدارگرای بشار اسد، راهی سوریه شد: «کوله‎بار تجربیات سردار در سوریه به کمک ایشان آمد.»

حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نیز در واکنشی مشابه، بر گفتار و کردار و نقش همدانی در سرکوب خونین جنبش سبز مهر تأیید می‌زند؛ او می‌گوید: «سردار همدانی در سنگرهای مختلف دفاع و حراست از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرد که نمونه آن را در مقابله با کودتای آمریکایی فتنه ۸۸ می‌توان یادآوری نمود.»

نه جعفری و نه فیروزآبادی اما توضیحی دربارهٔ پیوندخوردن «سپاه و بسیج» با «اراذل و اوباش» نمی‌دهند و از پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی چیزی نمی‌گویند.

ارزیابی دقیق موسوی و کروبی

شش سال پس از عاشورای خونین ۸۸، رهبران جنبش سبز همچنان (افزون بر ۱۷۱۰ روز) در حبس خانگی‌اند. واکنش موسوی و کروبی به سرکوب خونین اعتراض سبز‌ها، و فهرست مطالبات آنان اما همچنان قابل تأمل است.

میرحسین موسوی پس از عاشورای ۸۸ در واکنشی معنادار ـ که برخی شواهد آن در گزارش سردار همدانی آشکار شده است ـ اعلام کرد که «خشونت‌های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آن‌ها بر کسی پوشیده نیست و روزبه‌روز پرده از چهره آنان و سران‎شان کنار زده می‌شود، فاجعه‌ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.»

مهدی کروبی نیز در واکنش به حوادث خونبار عاشورای ۸۸ در گزارشی معنادار اعلام کرد که «در شب عاشورا عده‌ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران به‌طور وحشیانه‌ای حمله کردند و زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند.» گزارشی که شش سال بعد توسط مقام‌های ارشد سپاه تأیید می‌شود.

کروبی همچنین نسبت به «خشونت وصف‌ناپذیر» و بی‌سابقه علیه شهروندان ایران در عاشورای ۸۸ اعتراض و آن را «مصیبت بزرگ» و «گناه نابخشودنی» توصیف کرده، و با بازخوانی کلام مشهور منتسب به حسین بن علی، گفته بود: «فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.»

با وجود اعتراف سردار همدانی و دیگر مقام‌های ارشد حکومتی (ازجمله فرمانده کل سپاه) به سرکوب خونین معترضان سبز، هنوز حاکمیت سیاسی مسئولیت خود را نپذیرفته و کسی پاسخگوی خانواده قربانیان عاشورای ۸۸ و دیگر جان‌باختگان نیست. چنان‌که حبس شماری از فعالان جنبش سبز (ازجمله رهنورد، موسوی و کروبی) ادامه دارد.

شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم بیگی ـ که بر اثر گلوله جان باخت ـ تاکید کرده که خواهان دادرسی عادلانه است. خواهر شهرام فرج‌زاده یکی دیگر از قربانیان عاشورا‌ی ۸۸ که توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد نیز گفته که مسئولان امنیتی و قضایی، به‌جای پاسخگویی، با توهین و تمسخر و تحقیر رفتار کرده‌اند.

محمد یگانه تبریزی، شهروند معترضی که در عاشورا زخمی شد و همچنان از آثار گلوله‌ی به‌جا مانده در بدنش در رنج است، نیز گفته: «رفع حصر موسوی و کروبی یکی از مطالبات ماست و تا آن‌ها آزاد نشوند فضا براى دادرسى باز نخواهد شد.»
حبس و تهدید رهبران و فعالان جنبش سبز در حالی ادامه دارد که «اراذل و اوباش» همچنان توسط سپاه مورد تکریم و آموزش قرار می‌گیرند.

————————————————————-

یادداشت‌ها بیانگر نظر نویسندگان آنهاست و بازتاب دیدگاه‌های رادیو فردا نیست

No responses yet

May 17 2016

فائزه هاشمی در گفتگو با یورونیوز: خلافی نکرده‌ام و پشیمان نیستم

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

ارونیوز: فائزه هاشمی در گفتگو با یورونیوز: خلافی نکرده‌ام و پشیمان نیستم

انتشار عکس فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس ایران در کنار فریبا کمال آبادی یکی از مدیران جامعه بهایی ایران، حملات شدید جریان اصولگرا و رسانه‌های منتسب به این جریان نسبت به او و اکبر هاشمی رفسنجانی را به دنبال داشته است. اما خانم هاشمی در گفتگو با یورونیوز می‌گوید که هیچ کار خلافی نکرده، پشیمان نیست و کسانی که به این دلیل به او حمله می‌کنند دغدغه دین ندارند.

فریبا کمال‌آبادی که به ۱۰ سال زندان محکوم شده طی روزهای گذشته و برای اولین بار بعد از ۸ سال زندان به مرخصی آمد. هم‌بندیان سابق او در زندان اوین همچون نسرین ستوده، ژیلا بنی‌یعقوب، ساجده عرب سرخی و مهسا امرآبادی به دیدار او رفتند اما انتشار عکسی از فائزه هاشمی که محجبه در کنار فریبا کمال‌آبادی و چند زن غیرمحجبه بهایی نشسته است خبرساز شد.

خبرگزاری فارس با انتشار مصاحبه‌های متعدد بهائیان را فرقه‌ای ضاله، گمراه و صهیونیستی معرفی و معاشرت با آنها را مذموم دانسته و از اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو مجلس خبرگان رهبری خواسته که از این عمل دخترش اعلام برائت کند.

فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس، مدیرمسئول روزنامه توقیف شده زن و دختر اکبر هاشمی رفسنجانی اما می‌گوید که هرچند تصور چنین حملاتی را نداشت اما نگران این موج‌ها نیست و این موج‌ها در نهایت به ضرر موج سازان تمام می‌شود.

خانم هاشمی دوم مهرماه سال ۹۱ بازداشت و برای سپری کردن محکومیت خود راهی زندان اوین شده بود. او به شش ماه زندان و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی، مطبوعاتی و اجتماعی محکوم شده بود و بعد از سپری کردن دوران محکومیت خود از زندان ازاد شد.

تحت‌فشارهای شدیدتر بوده‌ایم

فائزه هاشمی در گفتگو با یورونیوز به آشنایی‌اش با فریبا کمال‌آبادی در زندان اوین اشاره می‌کند و می‌گوید: من دیدن خانم کمال‌آبادی رفتم به دلیل اینکه هم‌بندی من بود و شش ماه با هم زندگی کردیم و بعد از هشت سال برای پنج روز مرخصی آمده و این دیدار خیلی چیز عادی و معمولی و مسئله پیش‌پاافتاده‌ای است. حیوان که نیستیم در زندگی در دوران‌های مختلف یک چیزهایی وجود دارد که یک سری وظایف اخلاقی و انسانی را بر دوش آدم می‌گذارد و یکسری ارتباطاتی را برقرار می‌کند.

او می‌افزاید: من با اینها آشنایی که نداشتم و قبل از زندان با جامعه بهایی هیچ ارتباطی نداشتم. جمهوری اسلامی درواقع با زندانی کردن من، سبب این آشنایی و ارتباطات و سبب باز شدن دریچه دیگری در زندگی من شد. بارها گفته‌ام من این زندان را خیلی دوست داشتم و بسیار تجربه گران‌بهایی برای من بود. خیلی چیزها آنجا یاد گرفتم، خیلی چیزها را متوجه شدم و این هم یکی از ارتباطاتی بود که آنجا ایجاد شده بود و خود اینها سبب ایجاد این ارتباطات شدند.

خانم هاشمی درباره فشارها و حملاتی که به دلیل این دیدار و انتشار عکس او متوجه او و پدرش شده می‌گوید: آدم دیدن دوست اش می‌رود و موضوع این بود و غیرازاین هم نبود. آقای هاشمی و کلاً ما هم اولین بار نیست تحت فشار قرار می‌گیریم سال‌های قبل را نگاه کنید فشارهای شدیدتر از این هم بوده حالا نمی‌دانم چه نتیجه‌ای می‌گیرند ولی چیز جدیدی نیست. به نظر من یک عکس‌العمل غیرمنطقی است و خودشان موضوع را بزرگ کرده‌اند یعنی اگر موضوع توسط اینها این‌قدر مطرح نمی‌شد و نسبت به آن این‌طور عکس‌العمل نشان نمی‌دادند هیچ‌کسی هم نمی‌فهمید که چنین اتفاقی افتاده. همه بی‌اعتنا و معمولی از کنارش رد می‌شدند. عکس‌العمل‌های غیرمنطقی اینها است که موضوع را دامن می زند و موضوع کش پیدا می‌کند.

او سپس به برهم زدن برنامه سخنرانی‌اش در شهر مشهد در سال گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید: بسیجی‌ها ریختند به هم زدند و سخنرانی انجام نشد. یاسر [هاشمی] گفته بود اگر فائزه سخنرانی می‌کرد خیلی معمولی صحبت اش را می‌کرد و تمام می‌شد می‌رفت اما با کاری که بسیجی‌ها کردند تمام ایران فهمیدند که فائزه سخنرانی داشته و تبلیغاتی که اینها کردند بی‌نهایت بود. اگر سخنرانی انجام می‌شد یک‌هزارم این هم تبلیغ ایجاد نمی‌کرد. این مسئله هم همین‌طور است یعنی این دیدار اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادند این گونه تبلیغ نمی‌شد. این همه هم که این کارها را می‌کنند درس نمی‌گیرند که در نهایت به ضرر خودشان می‌شود.

کارکرد سیاسی دارند نه دغدغه دین و مذهب

خانم هاشمی در پاسخ به این سؤال یورونیوز که انتشار عکس شما علاوه بر فشار و حمله به شما موجی از توهین و اتهام زنی به بهائیان را هم به دنبال داشته و در این مورد چه فکر می‌کنید؟ می‌گوید: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب. فکر نمی‌کنم فرقی برای آنها [بهائیان] بکند این قضایا و شاید اصلاً بدشان هم نیاید که این‌قدر مطرح باشند. اینها [اصولگرایان] نباید این‌قدر بی‌عقلی بکنند. که این‌قدر مطرح نکنند و این‌قدر راجع به این موضوع حرف نزنند. الآن شرایط دنیا، شرایط ایران و جامعه مجازی و.. خیلی متفاوت شده. موضوع من نسبت به بهایی‌ها، موضوع حقوق بشری است. اینکه ما به‌عنوان دین این گونه تبعیض قائل شویم و این‌گونه ظلم بکنیم به بهایی‌ها و سایر گروه‌ها مثل اصلاح‌طلبان درست نیست. شما ببینید چقدر بچه‌های اصلاح‌طلب داریم که از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند و زندان رفته‌اند به این دلیل که از حکومت انتقاد کرده‌اند. اینها ظلم است در مورد بهایی‌ها هم همین است. نگاه من، نگاه حقوق بشری است. حضرت علی به مالک اشتر توصیه می‌کند موقعی که خلیفه شده بود که افراد انسان دو دسته هستند یا هم دین تو هستند یا همنوع تو در آفرینش هستند و فرقی نمی‌کند تو موظفی حقوق همه اینها را رعایت کنی. هرگز هم نگفته کسانی که هم دین تو نیستند تو می‌توانی نابودشان کنی و از حقوق اجتماعی‌شان محرومشان کنی. ما الآن اسلام را هم عمل نمی‌کنیم، کجای اسلام گفته می‌توانیم نسبت به بهایی‌ها و اصلاح‌طلب‌ها و سایر گروه‌ها چنین رفتارهایی بکنیم و دایره غیرخودی را مدام افزایش دهیم؟ اینها کارکرد سیاسی است کارکرد مذهبی و دینی نیست.

به بهائیان ظلم می‌شود

او معتقد است که عکس‌العمل‌ها نسبت به دیدارش با یکی از مدیران جامعه بهایی ناشی از دغدغه‌ای دینی نیست و می‌گوید: نگاه من به این عکس‌العملی که اینها نشان می‌دهند نگاه دینی نیست یعنی معتقد نیستم به خاطر دین این کارها را می‌کنند و دغدغه دین دارند. اگر دغدغه دین داشتند رفتار خودشان را اصلاح می‌کردند و اینقدر به نام دین ظلم نمی‌کردند. نگران این هستند که بهائیت گسترش پیدا بکند؟ اول بروند خودشان را اصلاح بکنند دین را درست تبلیغ بکنند، اگر کسی رفت سراغ بهائیت؟ اگر ما مسلمان‌ها رفتار درست داشته باشیم به دین خودمان درست عمل کنیم و اخلاق و اصول دینی را رعایت بکنیم کسی می‌رود سراغ دین دیگری؟ اگر هم کسی می‌رود به خاطر عملکرد کسانی است که به نام اسلام کار خطا می‌کنند. اسلام این نیست که اینها عمل می‌کنند.

فائزه هاشمی می‌گوید که نگاه او به بهائیان در ایران حقوق بشری است و معتقد است که: ما در ایران داریم ظلم می‌کنیم نه تنها به اینها که به خیلی‌ها. منتهی میزان اینها از همه بالاتر است. و نباید این اتفاق بیفتد و ما باید رفتارهایمان را اصلاح بکنیم.

او در پاسخ به این سؤال که برخی از انتشار عکس انتقاد کرده‌اند و معتقدند که نباید عکس شما منتشر می‌شد می‌گوید: الآن دیگر در این دنیای امروزی دست توی دماغتان هم بکنید سایت‌ها منتشر می‌کنند. فقط هم افراد شناخته شده نیستند افراد دیگر هم در شبکه‌های مجازی عکس‌های خانوادگی‌شان را منتشر می‌کنند و این یک مسئله عمومی است اما به کسانی که می گویند نباید عکس منتشر می‌شد و این دیدار مخفی می‌ماند باید بگویم ما عادت به مخفی کاری، تظاهر، ریاکاری و دروغ گفتن نداریم. وقتی هم کاری می‌کنیم اصرار نداریم مخفی بماند. من کار خطایی نکرده‌ام که بخواهم مخفی بماند یا نگران باشم. پرسیدند عکس بگیریم؟ گفتم بگیرید چه اشکالی دارد؟ من کار خطایی نکرده‌ام و عادت هم به مخفی کاری ندارم خانواده ما اصلاً این‌طوری هستند و خیلی‌ها معتقد هستند چوب‌هایی که ما می‌خوریم و هزینه‌هایی که می‌دهیم به خاطر صداقت و سادگی‌مان است که نمی‌توانیم دروغ‌گو باشیم و تظاهر کنیم. الآن هم پشیمان نیستم.

فائزه هاشمی می‌گوید: این موج هم می‌گذرد من نگران نیستم، نگذشت هم مهم نیست باید هزینه داد.

خبرگزاری فارس فتوای قدیمی آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را منتشر کرده که هرگونه معاشرت با بهائیان را منع کرده و گفته بود همه پیروان فرقه گمراه بهائیت محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چیزی، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به اموری که مشروط به طهارت است، واجب است.

روزنامه‌های جوان و کیهان و وب‌سایت‌های رجانیوز، جهان نیوز و تسنیم هم همچون خبرگزاری فارس، مطالب و مصاحبه‌هایی علیه بهائیان ایران و فائزه هاشمی منتشر کرده‌اند. بیشتر مطالب شبیه به هم و فشار بر اکبر هاشمی رفسنجانی برای موضع‌گیری و اعلام برائت از دخترش است. آقای هاشمی تاکنون عکس‌العملی به این مسئله نشان نداده است.

نگارش از فرشته قاضی

No responses yet

May 16 2016

محاکمه 30 شهروند سعودی به اتهام جاسوسی برای ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,روابط بین‌المللی,سیاسی

عصرایران: هم اکنون اعضای این شبکه در حال محاکمه هستند که در میان آنها 30 شهروند سعودی حضور دارند.
محاکمه 30 شهروند سعودی به اتهام جاسوسی برای ایرانیک مقام عربستان سعودی در اتهام زنی جدید علیه ایران، تهران را به داشتن شبکه جاسوسی در شهرهای عربستان سعودی متهم کرد.

به گزارش عصرایران، “بسام بن زکی عطیه” مقام ارشد در دادستانی عربستان سعودی اتهامات جدیدی را علیه ایران مطرح کرد. وی مدعی شد ایران در عربستان سعودی شبکه جاسوسی داشت که در 8 شهر این کشور فعالیت می کرد. هم اکنون اعضای این شبکه در حال محاکمه هستند که در میان آنها 30 شهروند سعودی حضور دارند.

این مقام سعودی برای ادعاهای ضدایرانی خود دلیلی مطرح نکرده است. این خبر به صورت گسترده در مطبوعات سعودی منتشر شده است.

وی همچنین مدعی شد: مقامات سعودی درباره حمله ناکام به تعدادی از سایت های اینترنتی دولتی در عربستان سعودی تحقیق می کنند. هدف از این حمله، هک سایت ها و به دست آوردن اطلاعات آنها بود.

او ادعا کرد: این شبکه جاسوسی از سوی سفارت ایران در ریاض فعالیت می کرد. این شبکه 64 مورد اطلاعات نظامی و امنیتی و غیرنظامی از 7 بخش مختلف در عربستان سعودی به ایران منتقل کرده بود. سفارت ایران در ریاض، این افراد را سازماندهی کرده بود.

این مقام سعودی همچنین ایران را متهم کرده است که از فعالیت های حج در فعالیت هایی از جمله جمع آوری اطلاعات استفاده کرده است.

او این سخنان را در همایش تروریسم و سازمان های تروریستی – چالش های خطرو رویارویی مطرح کرد. این همایش توسط مجلس شورای عربستان سعودی را برگزار کرد.

ایران و عربستان سعودی روابط پرتنشی را تجربه می کنند. عربستان سعودی قبل از این به دنبال حمله به سفارت سعودی در تهران، روابط با ایران را قطع کرد و سفارتش را بست. ریاض همچنین سفارت ایران در این شهر را نیز تعطیل کرد.

No responses yet

May 16 2016

آیت‌الله مکارم شیرازی خواستار برخورد با فائزه هاشمی شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: ملاقات فائزه هاشمی با خانم فریبا کمال آبادی از رهبران جامعۀ بهائیان ایران واکنش آیت الله ناصر مکارم شیرازی و همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی، پدر فائزه هاشمی، را برانگیخته است. آیت الله مکارم شیرازی امروز در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به این ملاقات گفت : “شنیدم دختر یکی از شخصیت های معروف سیاسی به دیدار دوستانه یکی از سران مجرم فرقۀ ضالۀ بهائیت رفته است و در مجلس یکی از سران این فرقه ضاله از او عملاً تشکر کرده است.”

آیت الله مکارم شیرازی ضمن اعتراض شدید به این ملاقات افزوده است : “اینجانب منتظر بودم ببینم کسی به این ملاقات اعتراض می کند یا نه. اما، مـتأسفانه دیدم خبری نیست تا اینکه امروز شنیدم پدر او اعتراض ملایمی کرده که جای شکرش باقی است.”

ناصر مکارم شیرازی سپس پرسیده است : “چرا دیگران سکوت کرده اند؟” این روحانی طرفدار حکومت اسلامی سپس گفته است که ملاقات فائزه هاشمی با فریبا کمال آبادی “از نظر شرعی قابل تعقیب است”، زیرا، این ملاقات، به گفتۀ مکارم شیرازی، تقویت “دشمنان اسلام و نظام اسلامی ایران” است و به همین دلیل می توان شرعاً “مجرم را تحت تعقیب قرار داد.” آیت الله مکارم شیرازی در پایان پیروان دیانت بهایی را “عوامل آمریکا و اسرائیل” توصیف کرده است.

پیشتر مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامۀ جمهوری اسلامی به نقل از اکبر هاشمی رفسنجانی گفته بود که او نیز ملاقات دخترش، فائزه، را با خانم فریبا کمال آبادی “اشتباه بدی” می داند و به همین دلیل از فرزندش خواسته است که این خطا را “تصحیح و جبران کند.” به گفتۀ مسیح مهاجری، اکبر هاشمی رفسنجانی نیز همانند دیگر روحانیان حکومت اسلامی ایران آئین بهائیت را “فرقۀ ضالۀ استعمار ساخته و منحرف” می داند که همواره از آن “تبری جسته و می جوید.”
فائزه هاشمی به تازگی به دیدار یکی از هم بندان سابقش در زندان اوین، خانم فریبا کمال آبادی، رفته است که پس از سال ها حبس پنج روز مرخصی از زندان دریافت کرده است. به غیر از خانم فائزه هاشمی، برخی از دیگر زندانیان سیاسی سابق و فعالان حقوق بشر از جمله خانم نسرین ستوده و محمد ملکی به دیدار خانم فریبا کمال آبادی رفته اند.

فائزه هاشمی در پاسخ به واکنش هایی که ملاقات او با خانم فریبا کمال آبادی برانگیخته، گفته است که او نه تنها مرتکب خلافی نشده و از ملاقات خود با همبند سابقش خانم کمال آبادی پشیمان نیست، بلکه معتقد است کسانی که به این ملاقات اعتراض کرده اند به هیچ عنوان “دغدغۀ دین ندارند.” فائزه هاشمی سپس افزوده است که خود جمهوری اسلامی باعث آشنایی او با خانم فریبا کمال آبادی و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و عقیدتی فراهم ساخته و این قبیل آشنایی ها او را نسبت به نقض حقوق انسانی جامعۀ بهائیان ایران و سایر دگراندیشان بیشتر آگاه ساخته است. فائزه هاشمی ملاقات خود را با خانم کمال آبادی به عنوان دفاع از حقوق انسانی کسانی نیز توصیف نموده که در جمهوری اسلامی ایران تحت ستم و آزار قرار می گیرند.

جمعی از تجار بازار نیز با انتشار طوماری از دادستان تهران خواسته اند که تدابیر لازم را علیه فائزه هاشمی اتخاذ کند.
به همین مناسبت وزارت امور خارجۀ آمریکا شنبه گذشته خواستار آزادی رهبران جامعۀ بهایی ایران از زندان شد و از جمهوری اسلامی ایران خواست که آزادی بیان و اندیشه و همچنین آزادی ادیان و برگزاری اجتماعات را در این کشور به رسمیت شناخته و رعایت کند.

No responses yet

May 16 2016

پلیس ایران: یکی از عوامل بمبگذاری‌های سال ۶۰ بازداشت شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,درگیری جناحی,سیاسی

بی‌بی‌سی: یک روز قبل از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای مورد سوءقصد قرار گرفت

رسانه‌های ایران به نقل از سخنگوی پلیس آن کشور، از بازداشت یکی از عوامل بمبگذاری‌های سال ۱۳۶۰ خبر داده‌اند، هرچند در حالی که سایت رسمی پلیس ایران، فرد بازداشت‌شده را یکی از عوامل بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی خوانده، سایت رسمی تلویزیون ایران از بازداشت متهم بمبگذاری در دفتر نخست‌وزیری ایران در همان سال خبر داده است.

سعید منتظرالمهدی، سخنگوی پلیس ایران، هویت شخص بازداشت‌شده را افشا نکرده، اما گفته است که او یکی از “عناصر منافق” است که در آلبانی دستگیر شده و به ایران منتقل می‌شود. مقام‌های جمهوری اسلامی اعضای سازمان مجاهدین خلق را با عنوان “منافقین” می‌خوانند.

در دو سال اخیر صدها نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق از عراق به آلبانی منتقل شده‌اند.

در سایت پلیس ایران آمده است که فرد بازداشت‌شده، یکی از عوامل بمب‌گذاری سال ۱۳۶۰ دفتر حزب جمهوری اسلامی است و به نقل از آقای منتظر المهدی اضافه شده که دستگیری اخیر با همکاری پلیس بین‌الملل، اینترپل، انجام شده است، هرچند در سایت اینترپل از میان ۱۱ تبعه ایرانی که ایران خواهان استردادشان است هیچ یک به بمبگذاری حزب جمهوری اسلامی متهم نشده است.

در سال ۱۳۶۰ در پی چند بمبگذاری، چندین نفر از چهره‌های سرشناس جمهوری اسلامی ایران کشته شدند؛ انفجار روز هشتم شهریور در دفتر نخست‌وزیری ایران، باعث مرگ چندین نفر از جمله محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور وقت و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر وقت شد. روز ششم تیر حین سخنرانی علی خامنه‌ای، رهبر کنونی ایران در مسجد ابوذر تهران یک بمب منفجر شد و روز هفتم تیر انفجار بزرگی در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی باعث مرگ ده‌ها نفر از جمله محمدحسینی بهشتی، از چهره‌های سرشناس جمهوری اسلامی شد.

رسانه‌های رسمی ایران فردی به نام محمدرضا کلاهی را عامل بمب‌گذاری معرفی می‌کنند و می‌گویند او، که عامل نفوذی سازمان مجاهدین بوده، پس از بمب‌گذاری به عراق و سپس به آلمان گریخته است.

برخی از اعضای سابق سازمان مجاهدین چون سعید شاهسوندی و مسعود خدابنده نیز نقش محمدرضا کلاهی در این انفجار را تایید می‌کنند.

اما ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور سابق ایران که چند روز پیش از انفجار از کار برکنار شده بود، می‌گوید سازمان مجاهدین در آن مقطع دست داشتن در این انفجار را تکذیب کرده است.

به گفته آقای بنی‌صدر ستاد ارتش ایران به او گفته بود: “این کار از لحاظ مهندسی انفجار، تنظیم شده بوده است… این کار را یا ارتش کرده، یا سپاه و یا یک قدرت خارجی.”

عزت‌الله سحابی هم گفته بود که بازجویانش به او گفته‌اند مسئولیت انفجار دفتر حزب جمهوری با مجاهدین خلق نبوده و محمدرضا کلاهی عامل یک سازمان اطلاعاتی خارجی بوده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .