Nov 21 2018

یک توصیه به رضا پهلوی در مورد پیامدهای ناخوشایند کاریکاتور توکا نیستانی؛ ف. م. سخن

نوشته: در بخش: سیاسی,طنز,هنر


گویانیوز: برادران نیستانی را تقریبا همه ی ما می شناسیم: توکا و مانا.

هر دو به خاطر شرایط سیاسی ایران، به خارج مهاجرت کرده اند و در رسانه های اینترنتی مشغول کار ند.

کارهای مانا که برادر جوان تر توکا ست، به دلیل سبک های مختلف کار ش، بیشتر برای مراجعان اینترنت آشناست.

کارهای توکا اما از نظر سبک و اجرا، اثر خاص و ماندگارتری دارد.

آن چه تا به حال از این دو برادر هنرمند -و به واقع هنرمند- دیده ایم، نقد در تمام زمینه های سیاسی و اجتماعی بوده است. نظام اسلامی حاکم بر ایران از ضربات هنری این دو هنرمند هرگز در امان نبوده و هر بدکاری و تبهکاری که در ایران صورت داده، بلافاصله -و در مورد کارهای توکا، کمی با فاصله- به شکل کارتون و کاریکاتور نسبت به آن ها واکنش سنگین دیده است.

روزی که من در خیابان فردوسی، در راهپیمایی سکوت ۸۸ کارهایی از مانا نیستانی در دست چند نفر از تظاهر کنندگان دیدم، به قدرت و «رسانه ی واقعی» بودن اینترنت فارسی و همین طور هنر موثر کاریکاتوریست پی بردم.

کارِ کاریکاتوریست و طنز پرداز، انتقاد از همه چیز و همه کس است. نه این که در انتقاد تقدسی باشد و منتقد، بیهوده دست به انتقاد بزند، اما آن چه «به نظر» منتقدِ طرح پرداز و طنز پرداز غلط می آید و آن را به صورت طرح ارائه می کند، طبیعتا باید موردِ استقبال شخص مورد انتقاد قرار گیرد که ایراد احتمالی اش برای تصحیح آتی نشان داده شده است.

حال، توکا نیستانی بعد از صدها طرحی که در انتقاد از حکومت اسلامی و حاکمان اش کشیده، کاریکاتوری در نقد رضا پهلوی -آن هم به شکل خیلی ملایم- منتشر کرده، که متاسفانه باعث برخورد وحشتناک لفظی و قلمی «هواداران» ایشان با توکا نیستانی شده است.

این که می گوییم هواداران، همان طور که در مطلب دیگری نوشتم، معنی اش «الزاما» هواداران واقعی نیست، بلکه دشمنان رضا پهلوی، که تعدادشان هم کم نیست، خود را به عنوان هوادار و دوست جا می زنند، بعد با اعمال و گفتار زشت، موجب دلزدگی مردم از او و خانواده اش می شوند. ما قبلا در این باره به تمام سیاسیون هشدار داده ایم و از «هواداران» دروغین و آسیب های آن ها به گروه ها و شخصیت های سیاسی سخن گفته ایم.

اما رضا پهلوی می تواند همین مورد را به ضد دشمنان آزادی قلم و به نفع اسم و رسم خود به کار گیرد و چون این بار هنرمندان نامدار و محبوب جوانان، مورد حمله ی «هوادارنما»ها قرار گرفته اند، از آن برای تبری از دشمنان «دوست نما» یش استفاده کند.

پیشنهاد من این است که برای تار و مار کردن این نوع هواداران زشت گو و زشت خو، رضا پهلوی شخصا، با این دو هنرمند، در اروپا یا امریکا ملاقات و گفت و گو کند و نشان دهد که به هیچ وجه مخالف کارتونیست و طنز نویس و منتقد نیست و سعه ی صدر یک آزاد اندیش واقعی را دارد.

با این کار هم نقشه ی تخریب رضا پهلوی خنثی می شود، هم هواداران دروغین، بساط خود را دستکم برای مدتی از اینترنت جمع می کنند، هم خط مشی و طرز تفکر واقعی رضا پهلوی بیش از پیش آشکار می گردد.

No responses yet

Nov 21 2018

بودجه ارشاد؛ به نام فرهنگ، به کام سیاست و دین

نوشته: در بخش: اجتماعی,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران وایر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهارشنبه گذشته، ۲۳ آبان ۹۷، فهرست حمایت‌‌های مالی خود را از «اشخاص حقوقی» منتشر کرده کرده است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهارشنبه گذشته، ۲۳ آبان ۹۷، فهرست حمایت‌‌های مالی خود را از «اشخاص حقوقی» منتشر کرده کرده است. در دو جدول جداگانه که در وب‌سایت رسمی این وزارتخانه منتشر شده‌اند، جزئیات کمک‌های ۴۹۰ میلیارد تومانی این وزارتخانه منتشر شده که حدود ۳۶۳ میلیارد تومان آن در سال ۱۳۹۶ و حدود ۱۲۷ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۷ تا پایان مهر ماه امسال هزینه شده‌ است.
بررسی اطلاعات مربوط به سال ۹۷ نشان می‌دهد در هفت ماه نخست سال، وزارت ارشاد ۱۲۷ میلیارد تومان را میان ۵۹ موسسه یا فعالیت تقسیم کرده است. اگر فرض کنیم این مبلغ به طور مساوی قسمت شده باشد به هر موسسه و سازمان ۲ میلیارد و ۱۵۰ میلیون تومان رسیده است.
ردیف اول این جدول، به تنهایی بیش از ۱۱۶ میلیارد تومان کمک دریافت کرده‌اند که معادل ۹۲درصد کل کمک‌ها است.
در این میان بیشترین مبلغ پرداخت شده ۲۸ میلیارد تومان برای «صندوق حمایت از نویسندگان روزنامه‌نگاران و هنرمندان» است. بعد از آن به ترتیب «توسعه هنرهای معاصر»، «نمایشگاه‌های فرهنگی ایران»، «شبستان نور» بیشترین کمک‌ها را در محدوده ۱۵ میلیارد تومان دریافت کرده‌اند.

این کمک‌ها چطور توزیع شده‌اند
آن طور که در گزارش ارشاد آمده، این کمک‌ها در ۹ گروه کلی دسته‌بندی شده‌اند. بر این اساس دست‌کم ۱۹ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان از بودجه ارشاد صرف حمایت از مساجد و تبلیغ و ترویج قرآن کریم شده است. این در حالی است در قانون بودجه ۹۷، در زیر اعتبارات سازمان تبلیغات اسلامی، مبلغ ۳۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان برای مرکز رسیدگی به امور مساجد کنار گذاشته شده است.

چقدر از حمایت‌های ارشاد مربوط به فعالیت‌های دینی است؟
ساده‌انگارانه است اگر کمک‌های وزارت ارشاد را محدود به دو ردیف حمایت از مساجد یا تبلیغ قرآن در نظر بگیریم. بخش عمده‌ای از کمک‌هایی که تحت عنوان فعالیت‌های فرهنگی و هنری و دینی استان‌ها انجام شده، شامل کمک به نهادهایی است که به طور واضح کارکرد دینی و مذهبی، یا سیاسی دارند.
به عنوان مثال ۳ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان کمک به «جامعه قاریان مشهد» یا یک میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان کمک به «موسسه امام رضا»، یا ۵۰۰ میلیون تومان کمک به «موسسه اسرا» همه ماهیت دینی و مذهبی دارند.
بخش عمده‌ای از کمک‌هایی که تحت عنوان فعالیت‌های فرهنگی و هنری و دینی استان‌ها انجام شده، شامل کمک به نهادهایی است که به طور واضح کارکرد دینی و مذهبی، یا سیاسی دارند.
اگر فرض کنیم هیچ کدام از مبالغ کمک‌های دیگر صرف امور مذهبی نشود، باز هم جمع حمایت‌های مذهبی وزارت ارشاد در ۷ ماه نخست سال ۹۷، نزدیک ۲۵ میلیارد تومان خواهد بود. به جز این بیش از ۹ میلیارد تومان دیگر هم برای کمک‌های موردی به موسسات و نهادهایی در نظر گرفته شده که برخی از آنها در زمینه فعالیت‌های مذهبی و قرآنی فعالیت دارند.


اشتهای سیری‌ناپذیر نهاد دین
این در حالی است که نهادهای مذهبی و تبلیغاتی در جمهوری اسلامی ایران، بدون واسطه وزارت ارشاد مبالغ هنگفتی از بودجه کشور را به خود اختصاص داده‌اند. چنانکه بر اساس داده‌های منتشر شده در سایت ایران‌‌بودجه، مجموع اعتبارات مستقیم و بی‌واسطه مذهبی و تبلیغاتی امسال نزدیک ۳۷۰۰میلیارد تومان است. در بودجه ملی (جدول شماره ۷) بیش از ۳۴۰۹ میلیارد تومان برای نهادهای مذهبی پیش‌بینی شده و در ردیف‌های موقت بودجه متفرقه اعتبار کمک‌های مذهبی بیش از ۲۹۰ میلیارد تومان برای کمک‌های مذهبی در نظر گرفته‌اند.
با این همه ظاهرا این اعتبارات کافی نیست و یک پنجم اعتبارات وزارت فرهنگ و ارشاد و احتمالا بخشی از هزینه‌های سایر دستگاه‌های اجرایی دیگر باید صرف تبلیغ و ترویج امور دینی در ایران شوند.
ساختار شکننده بودجه ارشاد
این مبالغ از یک ردیف بودجه به شماره ۱۱۴۰۰۰ پرداخت شده که سقف اعتبارات آن در قانون بودجه ۹۷، حدود ۱۴۹۰ میلیارد تومان است. اگر اعتبارات عمرانی را از این مبلغ کم کنیم، آنچه باقی می‌ماند حدود ۱۲۹۴ میلیارد تومان بودجه جاری است. به تعبیری می‌توان گفت که تا الان، یعنی در شرایطی که تنها ۷ ماه از سال گذشته حدود ۱۰ درصد بودجه جاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خرج کمک به موسسات و سازمان‌هایی شده که تحت عناوین مختلف مشغول فعالیت‌های دینی و فرهنگی بوده‌اند.
بر اساس اطلاعات جدول ۱-۷ (صفحه ۲۴۹ قانون بودجه ۹۷) از مجموع بودجه جاری ۱۲۹۴ میلیارد تومانی ارشاد، نزدیک ۵۷ میلیارد تومان صرف پرداخت حقوق یک سال کارکنان این وزارتخانه می‌شود. کمتر از ۱۵۰ میلیارد تومان هم برای خرید کالا و خدمات پیش‌بینی شده است. با این همه سقف «کمک‌های بلاعوض» این وزارتخانه بیش از هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است. مبلغی که ۹ برابر بودجه در اختیار رییس‌جمهوری و ۳۳ برابر بودجه در اختیار وزیر کشور برای کمک‌های بلاعوض است.
این در حالی است که اگر نظام برنامه‌های حمایتی وزارت ارشاد از هنرمندان و اهالی فرهنگ مشخص باشد، و همین‌طور سازمان‌های رسمی فرهنگی و هنری بر اساس برنامه‌های از پیش تعیین شده اعتبارات خاص و مشخصی در بودجه داشته باشند، نیازی به کمک‌ها و حمایت‌های وزارت ارشاد که مبنای آن تشخیص وزیر و مدیران این سازمان است، وجود ندارد.
در میان ۵۹ ردیف حمایتی که در هفت ماه نخست امسال، نزدیک ۱۲۷ میلیارد تومان به بودجه محدود دولت تحمیل کرده است، دست کم امور رفاهی و نهادهای هنری می‌توانستند بر اساس یک برنامه اقتصادی مشخص ردیف جداگانه‌ای داشته باشند، برای حمایت از نهادها و فعالیت‌های مذهبی هم به اندازه کافی در بودجه‌ ردیف و اعتبار پیش‌بینی شده که بودجه محدود وزارت ارشاد صرف ترویج و گسترش آن در جامعه نشود.

No responses yet

Nov 20 2018

مادر فرهاد میثمی: همه دنیا هم نامه بنویسند فرهاد اعتصابش را نمی‌شکند

نوشته: در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: فرهاد میثمی، فعال مدنی و پزشک 49 ساله، روز نهم مردادماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. او در سال‌های اخیر، در برخی تجمعات و تحصن‌ها در حمایت از حقوق زندانیان و اعتراض به حجاب اجباری شرکت کرده است.

‌مادر فرهاد میثمی: همه دنیا هم نامه بنویسند فرهاد اعتصابش را نمی‌شکند

تصویری که دیروز از پسرش دیده، هیچ شباهتی به «فرهاد» سه ماه پیش نداشته است. می‌گوید: «انگار فقط استخوان‌هایش باقی مانده اند. رنگ به صورت و توانایی حرف زدن نداشت.»
«صدیقه پیش‌نماز»، مادر فرهاد میثمی روز گذشته به ملاقات فرزندش رفته و چهره‌ای که از فرزندش دیده، خواب را از چشمانش گرفته است: «تصویری که من از پسرم دیدم، دل هر مادری را می‌لرزاند.»

فرهاد میثمی، فعال مدنی و پزشک 49 ساله روز نهم مردادماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. او در سال‌های اخیر در برخی تجمعات و تحصن‌ها در حمایت از حقوق زندانیان و اعتراض به «حجاب اجباری» شرکت می کرد. ماموران وزارت اطلاعات پس از دستگیری، منزل او را تفتیش و پیکسل‌هایی با عنوان «من به حجاب اجباری اعتراض دارم» پیدا کرده بودند. پیکسل، بج‌ کوچکی است که روی سینه نصب می‌شود. فرهاد میثمی این پیکسل‎ها را به دوستانش هدیه می‌داد تا به شکل مسالمت‌آمیز، اعتراض‌ خود را به حجاب اجباری بیان کنند.

او از روز دهم مردادماه در سلول انفرادی بند 209 زندان «اوین» دست به اعتصاب غذا زده است؛ اعتصاب غذایی که هنوز هم ادامه دارد. مادرش می‌گوید: «112 روز است که فرهاد در اعتصاب غذا است. الان با قد 182، وزنش به 44 کیلو رسیده است.»
با این حساب، شاخص توده بدنی فرهاد میثمی 13 است. این عدد نشان دهنده کمبود وزن خطرناک او است.

در مدت اعتصاب میثمی، گروه‌های زیادی از روشن فکران و فعالان مدنی با امضای نامه از او خواسته‌اند به اعتصاب خود پایان دهد. «سید محمدخاتمی»، رییس جمهوری سابق ایران هم در نامه ای از او همین درخواست را کرد.

شاخص توده بدنی یا «بی ام آی»(BMI)، یک سنجش آماری بین المللی برای مقایسه قد و وزن فرد است و سلامت وزن فرد را با توجه به قدش تخمین می‌زند. اگر عدد به دست آمده که از وزن بر کیلوگرم تقسیم بر مجذور قد به متر به دست می‌آید کم تر از 15 باشد، نشان دهنده کمبود وزن شدید است و فرد باید سراغ درمان برود. مادر فرهاد میثمی به «ایران وایر» می‌گوید: «فرهاد به رسیدگی پزشکی فوری و خدمات بیمارستانی نیازدارد. ممکن است هر لحظه از هوش برود.»

فرهاد میثمی را چهارم مهرماه با خشونت از بند عمومی زندان اوین به اتاقی در مجاورت بهداری این زندان منتقل کردند. صدیقه پیش‌نماز هفته اول انتقال فرزندش به بهداری، او را ملاقات کرده بود و دیروز بعد از دوماه دوباره به ملاقات رفته است: «به شدت تکیده شده است. هرچه بگویم، توصیف نمی‌شود.»

در مدت اعتصاب میثمی، گروه‌های زیادی از روشن فکران و فعالان مدنی با امضای نامه از او خواسته‌اند به اعتصاب خود پایان دهد. «سید محمدخاتمی»، رییس جمهوری سابق ایران هم در نامه ای از او همین درخواست را کرد. صدیقه پیش‌نماز می‌گوید: «من از نامه‌ها اصلا خبر ندارم. خیلی از ملت برای پایان اعتصاب به دکتر میثمی نامه نوشته اند. اما من اصلا درباره اعتصاب غذا حرف نزدم چون می‌دانم اگر همه دنیا هم نامه بنویسند، فرهاد فقط تشکر می‌کند اما به اعتصابش پایان نمی‌دهد.»

او معتقد است که فرزندش خواسته‌های به حق دارد و تا زمانی که خواسته‌هایش اجرا نشوند، دست از اعتصاب غذا برنمی‌دارد: «خواسته‌های فرهاد فقط برای خودش نیست. تا زمانی که خواسته‌هایش، حالا کم یا زیاد، اجرا نشوند، از اعتصاب دست نمی‌کشد.»

فرهاد میثمی در نامه‌ای درباره دلایل اعتصاب غذای خود توضیح داد. روند ناعادلانه بازجویی‌‌ها و پرونده‌های قضایی، حفظ کرامت انسانی، حق انتخاب وکیل و دادگاه مستقل برای همه از خواسته‌های او است.

«محمد مقیمی»، وکیل این پزشک که دوهفته پیش موکل خود را ملاقات کرده است، به «ایران وایر» می‌گوید: «اول بحث دادرسی عادلانه، امکان برخورداری از وکیل انتخابی و حفظ کرامت انسانی برای متهمان و آزادی بی قید و شرط “نسرین ستوده” مطرح بود اما الان روی آزادی بی قید و شرط “رضا خندان” تاکید زیادی دارد.»

فرهاد میثمی از دوستان نزدیک نسرین ستوده و همسرش، رضا خندان است. خندان بارها درباره وضعیت این فعال مدنی در گفت‌و گو با رسانه‌ها اطلاع‌رسانی کرده بود. او روز سیزدهم شهریور ماه بازداشت شد. یکی از اتهامات وی ،نگه داری پیکسل‌های اعتراض به حجاب اجباری در خانه اش بوده است؛ پیکسل‌هایی که فرهاد میثمی به او داده بود.

محمد مقیمی می گوید درباره شکستن اعتصاب با موکل خود حرف زده است: «من درباره نامه‌ها و در خواست‌ها به ایشان اطلاع‌رسانی کردم. ایشان هم تشکر کرد. مسوولان زندان هم بارها برای شکستن اعتصاب غذا با او صحبت کرده‌اند اما دکتر میثمی مقاومت کرده‌ است. ایشان برای جامعه آرمان هایی دارد. می‌گوید من برای خودم این کار را نکرده‌ام، برای خودم هر مجازانی بدهند، می پذیرم اما این برای مردم است و در راستای اعتراضات مدنی و به خاطر محقق شدن یک سری آرمان‌های مردم، اعتصاب را نمی‌شکنم.»
به گفته مقیمی، سه اتهام «اشاعه فحشا»، «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» در پرونده فرهاد میثمی وجود دارد: «مصداق اتهام ترویج فحشا، همین پیکسل‌های مخالفت با حجاب اجباری بود که مصداق درستی برای اشاعه فحشا نیست. مصداق مخالفت با حجاب اجباری است که جرم به شمار نمی رود و یک نافرمانی مدنی در اعتراض به یک قانون اشتباه است.»

فرهاد میثمی چند بار در زمانی که نسرین ستوده در اعتراض به تعلیق پروانه وکالتش مقابل «کانون وکلا» در تهران تحصن می‌کرد، او را همراهی کرده بود. به گفته مقیمی، همراه شدن او در این تحصن را هم مصداق اجتماع و تبانی در نظر گرفته‌اند: «تحصن مسالمت‌آمیز هم مصداق درستی برای اتهام اجتماع و تبانی نیست.»

پرونده فرهاد میثمی از دادسرا به شعبه 15 دادگاه فرستاده شده اما هنوز دادگاه این فعال مدنی برگزار نشده است. محمد مقیمی می‌گوید: «امیدوارم خواسته‌های قانونی ایشان مورد توجه مسوولان قرار بگیرد چون ایشان واقعا بی گناه هستند و جان شان در خطر است.»

No responses yet

Nov 20 2018

گفتگوی تفصیلی آفتاب یزد با محمدرضا تاجیک: موریانه قدرت طلبی برخی به جان اصلاحات افتاده است

نوشته: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

آفتاب یزد– امید کاجیان : وقتی از او پرسیدم حال و هوای دانشگاه چطور است،گفت مثل بقیه جاها. گفتم حال و هوای بقیه جاها که زیاد خوب نیست… لبخندی زد و نشست مقابلم. با استاد، چند بار دیگر نیز گفت وگو کرده بودم. در روزهای پرامید سال 96 و بعد از پیروزی حسن روحانی ولی آن روزها حال و هوای همه چیزوهمه کس فرق می‌کرد حتی حال و هوای خود او… لا اقل در ظاهر هم که شده. اما این بار صریح تر از همیشه شده است برای به کار بردن جمله‌ها و واژگان دیگر آن محافظه کاری‌ها را کنار گذاشته، رک و بی پروا می‌گوید.
اصلاح طلب خارج از قدرت. این شاید بهترین و صریح ترین توصیفی است که می‌توان از استاد داشت. استاد محمدرضا تاجیک، دکترای «تحلیل گفتمان در سیاست» از دانشگاه اسکس انگلستان، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری»دولت اصلاحات.
تاجیک هنوز هم وسواس خاصی دارد در شرح این روزهای سیاست ایران و برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده. حالا او شده یکی از منتقدین سرسخت اصلاح طلبان فعلی و مسیری که جناح چپ در این سال‌ها برداشته است. وقت خوبی است برای آسیب شناسی جریانی که روزگاری داعیه داشتن پایگاه اجتماعی بالا داشت و رای مردم چشم و گوشش را بست به روی خیلی از حقایقی که امروز نتیجه‌اش را می‌بینید. با دکتر تاجیک گپی می‌زنیم. برای اینکه بدانیم چه شد اصلاحات کارش به اینجا رسید.

جناب دکتر! این روزها، نگاه مردم به اصلاح‌طلبان دیگر نگاه سابق نیست، فاصله پایگاه اجتماعی با این جریان روز به روز بیشتر می‌شود،از همین رو بعد از دی‌ماه 96، عده‌ای موضوع اصلاح در اصلاحات را مطرح کردند که به آن نیز توجه نشد. از نگاه شما اساسا در این 20 سال اصلاحات توانست در دل مردم جا باز کند که اکنون عده‌ای به فکر اصلاح در اصلاحات باشند؟
می‌گویند که بعد از انقلاب‌های بزرگ، دیگر انقلابی بزرگ شکل نمی‌گیرد. در این شرایط تنها آلترناتیو جدی که مطرح می‌شود یک جریان اصلاحی است. به اعتقاد من آن چیزی که لوکزامبورگ یک زمانی با عنوان انقلاب مستمر از آن نام می‌برد و امروز در برخی از گفتارهای روشنفکری و رسمی ما به کار برده می‌شود، عمدتا یک گفتمان اصلاحی است. یعنی گفتمانی که می‌تواند یک انقلاب را با تغییرات کارکردی که در درون آن ایجاد می‌کند باقی نگه دارد.
از سوی دیگر، اکنون از دهه‌هایی که در ایران، آمریکای لاتین و چه در کشورهای جهان سوم به عنوان دهه‌های شورش و جنبش‌های رادیکالی موسوم بود وارد دوره‌هایی شدیم که انگاره‌های غالب، انگاره‌های جنبش‌های اصلاحی و مدنی است. حتی چپ مارکسیستی رادیکال هم وقتی دگردیسی پیدا می‌کند، عمدتا به حرکت‌های مدنی و اصلاحی روی می‌آورد، در مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری بسیاری از اندیشه‌های رادیکالی زیر اســتراتژی‌های مدنی می‌روند، بنابراین کماکان یک منش و روش گفتمان اصلاحی، گفتمان برتر و آلترناتیو نخست جامعه است.

کــــدام اصـــلاحات منظورتان است؟
منـــظــورم از این اصلاحات، جریان موجود اصلاح‌طلبان در کشور نیست، راه اصلاح مدنی است اما آیا معنا و مفهوم این موضوع این است که جریان اصلاح‌طلبی امروز همان آلترناتیوی باشد که ما به آن نیازمندیم؟ من در این امر تردید دارم چرا که یک جریان اصلاحی باید ساز و کارهای مکرر اصلاحی را در درون خودش تعبیه کرده باشد، یک جریان اصلاحی باید آنچه را که می‌گوید، ببیند یعنی اصلاحات در کلامش نباشد در کنش آن هم باشد، اصلاحات و تغییر را زندگی کند نه آنکه آن را بیان کند.
در ایران از یک زمان به بعد اصلاحات به سمتی رفت تا درباره اصلاحات سخن بگوید و گفتار و نوشتار قوی و غنی را در این زمینه سامان بدهد، اما به طور فزاینده‌ای هم منش و روش اصلاح‌طلبی یا همان «اتوس و لگوس» اصلاح‌طلبی از این جریان فاصله گرفت. اصلاح‌طلب باید تبدیل به اتوس و لگوس و زبان زیستی جریان می‌شد. منش و مرام انسان‌ها باید اصلاح می‌شد اما هرگز چنین نشد. شوربختانه جریان اصلاحات در ایران هرگز تبدیل به اتوس و لگوس نشد و نتوانست جریان سیاسی اصلاح‌طلب را در درون خودش پیاده کرده و خود موضوع اصلاحات قرار گیرد و همانگونه که به اصلاحات در درون جامعه و برون از خود می‌اندیشد، خودش را هم موضوع اصلاحات و تغییر مستمر قرار دهد، بنابراین به صورت فزاینده‌ای اصلاحات در ایران صرفا تبدیل به نظم نمادینی شد که خودش را مومیایی و منجمد کند و یک دیوار بلند دورخودش کشیده تا پایدار بماند، غافل از اینکه حیات یک جریان اصلاح‌طلبی به انتقال است و اصلاحات چون می‌رود، هست.

البته به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان و اصلاحات در ایران، بیش از آنکه مومیایی شوند در خود تغییراتی ایجاد کرده‌اند که به تخریب هر چه بیشتر خودشان منتهی شد. به طوری که عده‌ای می‌گویند از سال 88 به بعد، این جریان به سمت نابودی‌اش گام برداشته است؟
بله! البته بگذارید بگویم بیش از آنکه به سمت نابودی خود برود، به سمت قدرت کشیده شده است.

چرا؟
برخی از اصلاح‌طلبان به این نتیجه و یا تئوری رسیدند که بقای اصلاح‌طلبی به قدرت گره خورده است، آن‌ها می‌گفتند تا زمانی که ما به عنوان اصلاح‌طلب در بازی قدرت و سیاست مرسوم جامعه قرار داریم و از جایگاه تعیین‌کننده‌ای برخورداریم اصلاحات شکوفاست، اگر جریان اصلاح‌طلبی از جریان قدرت خارج شود به دوران استیصال می‌رسد و حیات و بالندگی‌اش را از دست می‌دهد، به نظر می‌رسد که به دلیل این صغری و کبرای غلطی که چیده شد، اصلاح‌طلبان جریان اصلاحات را به سمت قدرت هول دادند.
و از این بابت به هر روشی متوسل شدند تا در بازی حضور و سهمی بیشتر را در قدرت داشته باشند، آنها فکر می‌کردند هر چه سهم از قدرت بیشتر، حیات جریان نیز قدرت بیشتر می‌گیرد، غافل از اینکه قدرت در این شرایط آفات خودش را دارد وقتی تمامیت اصلاح‌طلبی را در قدرت خلاصه کردیم بدیهی بود که هر آنچه ناشی از آفات قدرت است نیز به جریان اصلاح‌طلبی گسیل شده و این، جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه می‌کشاند. از همین رو به تفکر اصلاحات در ایران جفا شد، تفکری که قرار بود یک جریان با اندیشه‌های ژرف و زیباشناسی باشد تحت الشعاع سیاست و قدرت قرار گرفت. یک نوع قدرت‌زدگی و سیاست‌زدگی دامن جریان اصلاحات را گرفت. بنابراین از آن نگرشی که بنا بود با توده‌های مردم ارتباط برقرار کند دور شده و به جای آنکه از میانه هرم جامعه، حیاتی شکوفا داشته باشد تمام ذهنش متمرکز به راس هرم جامعه شد. از همین رو، امروز تمام امراضی که در سیاست مرسوم ما وجود دارد را در پیشانی جریان اصلاحات می‌بینیم.

همواره جریان اصلاحات از این سخن می‌گفت که محدودیت‌ها، ردصلاحیت و… است که به این جریان صدمه وارد می‌کند، با این اوصاف آیا شما معتقدید که بیشترین آسیب را خود اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کردند؟
بله! و در کنار این، من معتقدم که هزینه‌هایی که جریان بیرونی و رقیب به اصلاح‌طلبی وارد می‌کند همواره مقوم جریان اصلاح‌طلبی بوده است نه مخرب آن. یعنی تمام هجمه‌ها و محدودیت‌هایی که از آن یاد کردید باعث شد تا هم پایگاه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی را تقویت کرده و هم در نزد اذهان عمومی به آن مشروعیت بخشیده شود. اما آن بخشی که جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه و چالش کشاند از درون اصلاح‌طلبان بوده است.

اگر جریان اصلاح‌طلبی را با تمام فراز و فرودهایش، محبوبیت‌ها و منفورشدن‌هایش بخواهیم به عنوان یک گفتمان تعریف کنیم، بزرگترین دستاورد عملی این جریان چه بوده است. دستاوردی که فارغ از توئیت‌ها و سخنرانی‌های بعضا جنجالی رسانه‌ای باشد؟ چه اتفاقی محصول دستاورد اصلاح‌طلبی در این 20 ساله بوده است؟
باید گفت جریان اصلاح‌طلبی در زمانی که به عنوان یک پاد گفتمان عمل می‌کرد نشان داد که می‌تواند در قالب یک گفتمان هژمونیک هم ظهور و بروز کند و حتی می‌تواند در بعضی مقاطع تاریخی ما به تنها قاضی هم تبدیل شود و به عنوان یک راهکار برون رفت از شرایط وخیم تلقی‌اش کنیم، در ابتدا این جریان گفتمانی شد که با پایش می‌توان حرکت کرد با دستش می‌توان چیزی را برداشت با چشمش می‌توان چیزی را دید با احساسش می‌توان اصلاح و مشکلات را مرتفع کرد. این موضوع برای کشوری که در آن پیش از این تنها یک گفتمان را به صورت مشروع در همه جا پهن کرده بود و در پیچیده‌ترین ساحت جامعه که سیاست باشد تا ساحت فردی انسان‌ها همان یک گفتمان تنیده بود اتفاق بزرگی است، چرا که بالاخره یک گفتمان دیگر آمد و آن فضای تک بعدی را کنار زد و فضایی جدید را برای گفتمان مدنی ایجاد کرد.
این گفتمان با خودش انبوهی از مفاهیم و آموزه‌ها آورد؛ آموزه‌هایی که باعث شد مردم بتوانند طور دیگری به جامعه، انسان، حکومت، قدرت، روابط میان قدرت و مردم، رابطه ایران با جوامع دیگر، نگاه به قومیت‌ها و جنسیت‌ها چشم بیندازند. گفتمان اصلاح‌طلبی تا حدی دگراندیشی را در کشور مطرح کرد تا مردم از دریچه نظم نمادین دیگری نگاه کنند و این اتفاق بزرگی بود و می‌توانست در شرایطی که تمام درها و دروازه‌ها بسته شدند، دری را بگشاید و مسیری را باز کند که جامعه ما بتواند حرکتی رو به جلو داشته باشد، اما به هر حال ما قدر این سرمایه تاریخی را کمتر دانستیم و این جریان می‌توانست در شرایط کنونی که بسیاری از درها به روی ما بسته شده و سیل عظیمی از چالش‌ها که روح و روان جامعه ما را از درون و برون آزار می‌دهند بر مردم سیطره یافته، راهکار برون رفت و بسیار کارآمدی باشد اما متاسفانه کارایی خود را از دست داده است. رنگ زیبا، سفید و لطیف و فریبای اصلاح گری را کدر کردند.‌ای کاش در این برهه یک نوع پیرایش انجام شود.ای کاش این جریانی که به نام اصلاح‌طلبی در کشور حاکم شده است را در سطوح مختلف آرایش کنیم و جریان اصلاحات در کشور را با آموزه‌های جدیدتر و نگاهی دیگر به گونه‌ای تغییر دهیم که بتواند گفتمان‌ ما در دهه پنجم را شکل دهد.

واقعا فکر می‌کنید دیگر این مردم فرصت چنین کاری را می‌دهند تا اصلاحات آرایش شود و باز هم در کشور ظهور و بروز کند؟ مردم اینقدر صبر دارند؟
همان طور که گفتم آلترناتیو و چاره دیگری نیست.

من بارها این جمله را از اصلاح‌طلبان شنیدم به نظر می‌آید این واژه و این جمله، یک کلیشه از سوی همان جریان اصلاح‌طلبی– که اکنون شما منتقد آن هستید- برای بقای ساختار باشد، بهانه‌ای که بخواهد به مردم این موضوع را تلقین کند که سکوت کنید چون آلترناتیو دیگری نیست. خاموش باشید و قناعت پیشه کنید و به ما اصلاح‌طلبان دل ببندید.چرا مرتب می‌گویید آلترناتیوی به غیر از اصلاحات نیست، شاید باشد چیزی شبیه جریان سوم یا هر جریانی که بنای تغییرات بنیادین دارد.
با شما موافقم، بگذارید مطلبم را اینگونه تصحیح کنم، به نظر من در دهه 5 انقلاب علی رغم اینکه آلترنانیوهایی ممکن است باشد، اما امکان انقلاب آلترناتیوی که توان هژمونی شدن یکپارچه را داشته باشد، نیست اما این یکپارچگی هژمونیک می‌تواند در یک نوع نگاه اصلاحاتی خاص ایجاد شود – تاکید می‌کنم منظورم از این نگاه، نگاه اصلاح‌طلبان و اصلاحات موجودی که تاکنون دیده‌ایم، نیست- منظورم از این اصلاح یک جریان مدنی است و نه آنچه که امروز می‌بینیم. در حال حاضر جامعه ما بیشتر به دنبال حرکت‌های مدنی‌تری است که به نتیجه برسد،این حرکات هستند که فراگیر می‌توانند باشند، اما من هم معتقدم که این حرکت مدنی منتج به نتیجه، در قالب اصلاحات و اصلاح‌طلبان امروز نیست.
مگر آنکه جریان متفاوتی را با تغییر سیرت و رفتار اصلاحات ببینیم. من 4 سال پیش و زمانی که هنوز بحث نئواصولگرایی مطرح نبود از نیاز به نئو اصلاح‌طلبی گفتم. من همان‌وقتی که هنوز اصلاح‌طلبی به حاشیه نرفته بود گفتم که باید تغییری در این جریان حاصل دهیم که البته برخی علیه من موضع گرفتند که جریان اصلاح‌طلبی اصلا به چنین چیزی احتیاج ندارد و عده‌ای هم می‌گفتند که اصلاح‌طلبی ادامه همان جریان مشروطه است اما آیا اکنون مفهوم اصلاح‌طلبی می‌تواند با جامعه ارتباط برقرار کند؟من که در آن تردید دارم. شاید اکنون در دوره‌ای جدید هستیم که باید اساسا یک جریان متفاوت با ساز و قالبی دیگر تشکیل دهیم تا ببینیم آیا موفق می‌شویم با نسل آتی در اینباره ارتباط برقرار کنیم؟

جناب دکتر برایم همیشه این مطلب جای سوال بوده که چرا نگاه‌های ما در ایران صفر و صد بوده است، مثلا می‌گوییم اگر اصلاحات نباشد نتیجه‌اش فلان است. امثال شما که از اصلاح‌طلبان خارج از قدرت هستید چرا هیچ وقت از این نمی‌گویید که ما لزوما قرار نیست با مخالفان نبرد بکنیم، چرا از این نمی‌گویید که دوطرف می‌توانند با هم مذاکره کنند؟ چرا نمی‌توانیم با هم صرفا رقابت سیاسی داشته باشیم؟ پس تکلیف آنهایی که از چپ و راست و ساختار فعلی خسته شدند، چیست؟
حالا که این را گفتید بگذارید از آنچه که ذهن من را این روزها به خود مشغول کرده صحبت کنم. یک سوال اساسی همیشه با من مانده است که چرا به رغم همه تلاش‌هایی که جامعه ایرانی در طول تاریخ برای تغییر وضع موجود و ایجاد یک وضع مطلوب و آزادتر، دموکراتیک‌تر، شرایط عادلانه تر کرده این اتفاق نیفتاده است. چرا افراد تا زمانی که بیرون قدرتند فریاد آزادی و دموکراسی می‌دهند و در فردای قدرت خودشان جور دیگر فکر می‌کنند. چه اتفاقی افتاده است؟ نظر من این است؛ به رغم اینکه ما صورتک‌های متفاوتی داشتیم صورت واحدی داشتیم «من» ایرانی‌ها یکسان بوده است، چه «من» آن ایرانی که شعار دموکراسی می‌دهد چه «من» آن کسی که شعار دیگری می‌دهد. «من» تغییر نکرده است، صورت‌ها تغییر نکرده‌اند، صورتک‌ها بوده‌اند که تغییر کرده‌اند. همان کسانی که فریاد دموکراسی زدند، جنبش و انقلابی برپا کردند در فردایی که بر سر قدرت نشستند خود باز تولید‌کننده همان مناسبات بودند. این انسان جوهره‌اش تغییر نکرد، زبان و صورتکش تغییر کرد. تغییر این «من» یک امر تاریخی است باید صبر کرد تا این «من» تغییر کند، متاسفانه ما ایرانی‌ها هیچ وقت از این حوصله‌ها نداشتیم و همواره به دنبال جهش‌های دیالکتیک بودیم، همیشه خواستیم در یک مقطع زمانی اندک، به سوپر و اولترا دموکراسی برسیم اما نارفته راه می‌خواستیم. آهسته و پیوسته نرفتیم تا به نوآیینی برسیم. اکنون هم همین موضوع باعث نوستالژی‌های سیاسی امروز ما شده است که مرتب بگوییم دریغ از پارسال. اگر می‌خواهیم که یک تغییر اساسی صورت بگیرد و فردایمان واقعا متفاوت شود و در فردایمان حسرت امروز و گذشته مان را نخوریم باید تلاش کنیم تا این انسان تغییر کند.
مهم این است که شما انسانی بسازید که قبل قدرت و بعد قدرت تغییر ماهوی نکند، به تئوری داروینیسم «متحول» نشود! یا یادش نرود که چه گفته، چه شعاری می‌داده و اکنون باید چه کند.

پس به قول وزیر بهداشت فعلا همینی که هست دیگر؟
اگر می‌خواهیم از این فضا خارج شویم باید تحت یک مجال تاریخی اقدام کنیم حرکت‌های بزرگ تاریخی را نمی‌شود به یکباره انجام داد.

چند دهه گذشت این سال‌ها زمان کمی نیست .
چند دهه پرفراز و نشیبی داشتیم، اما اکنون باید بنشینیم و خود را نقد جدی بکنیم که در این 40سال به کجا رسیدیم؟ شوربختانه ما هیچ گاه ننشستیم تا انسان اصلاحی درست کنیم، بلکه در این سال‌ها، اصلاحات برای ما یک برج بابل شده است که عده‌ای از آن به عرش قدرت برسند. یک عده‌ای از جریان اصلاحات تنها این را آموختند که سهمی از قدرت داشته باشند. کدام یک از اینها(اصلاح‌طلبان) به این فکر کردند تا جریان اصلاحات را به عنوان جریان فرهنگی و مدنی تعریف کنند که باید در سطوح مختلف جامعه ریشه بدواند و اندک اندک فضای فکری کشور را تغییر دهد. اصلاح‌طلبان اما خیمه هایشان را کنار برج بابل زدند تا اینکه در درون دژ سهمی داشته باشند.
اما درباره اروپا از قرن 12 تا قرن 15 که ما رنسانس را می‌شناسیم به مدت سه سده انسان غربی تغییر نگاه، تغییر نرم‌ و منش اجتماعی داده است، به قول “هگل” یک نگاه انتقادی به خودش کرده و در این نگاه انتقادی ققنوس وار دوباره از خاکستر خودش برخاسته است. اما ما هر وقت در آینه نقد نگاه می‌کنیم آینه را می‌شکنیم ولی باید یاد بگیریم وقتی در آینه چشم دوختیم، باید خود را شکست. ما باید یک مجال تاریخی را در این زمینه به خودمان بدهیم. تا زمانی که این مجال تاریخی ایجاد نشود تغییر نمی‌کنیم.

شما غرب و گذر 300 ساله از یک نوع تفکر را به دموکراسی فعلی مثال می‌زنید، اما من از چند کشور نزدیک می‌گویم ما که دیگر از این کشورها پایین تر نیستیم(!)ما خودمان را نمی‌خواهیم با غرب مقایسه کنیم، بیایید ما را با برخی کشورهای منطقه مقایسه کنید.
تمامی این کشورها را که نام بردید با کشور ما فرق می‌کنند. فضای فرهنگی و تاریخی کشورهایی مثل تونس و لبنان با ما خیلی متفاوت است.
بعد از صفویه و استقرار نظام شیعی تاکنون که یک انقلاب مذهبی تشکیل شده با فضایی که در ترکیه است یا با ترکیب مذهبی و فرهنگی لبنان خیلی تفاوت داریم. حتی نگاه به دین هم در آن کشورها با ما خیلی فرق دارد. کشوری مثل ترکیه با رفتن عثمانی و آمدن آتاتورک ره دیگری را پیمود. اعتقادات مذهبی مردم ایران قوی و محکم است.
الان که شما می‌گویید باید از این مسیر بگذریم باید تاریخ این امر فرا برسد وگرنه در غیر این حقنه کردن به تاریخ صورت می‌گیرد. اگر شرایط تاریخی امری نرسیده باشد و شما مطلبی را به آن حقنه کنید نتیجه برعکس می‌گیرد. درست مثل مدرنیزاسیون کاذبی که در برهه‌ای تلاش داشت به جامعه ایران حقنه کند بدون اینکه مذاق جامعه برای این کار فراهم باشد. چه اتفاقی افتاد؟ مردم آن را هضم نکرده، در مقابلش صف آرایی کردند، مدرنیزاسیون همراه با سکولار پیش از امتحان مذاق جامعه، باعث تب و لرز جامعه شد. اگر شرایط کاری فراهم نباشد نتیجه عکس می‌دهد و در پسش رادیکالیسم می‌آید. اگر مثلا شما تلاش می‌کنید که اکنون سکولاریزم و مذهبیت را دوستانه کنار هم بنشانید نخست باید فرهنگ آن ایجاد شده باشد تا دیگر انسان سکولار در جامعه دینی «other» تعریف نشود، «same» تعریف شود برای این موضوع باید چشم جامعه شسته شود، نگاه‌ها تغییر کند، این موضوع با دیکته و انشاء از آب در نمی‌آید اینکه گفت این دو (سکولاریسم و مذهب) همدیگر را در خود جای بدهند و همه «خودی» حساب شوند با آرزو مهیا نمی‌شود. این مسئله یک امر تاریخی است و نیاز به زیربناهای فکری، فرهنگی، معرفتی و هنجاری دارد تا رسم و رسوم و سنتی کهنی که ریشه دوانده تغییر کند.

اصلاح‌طلبان پیشتر از این می‌گفتند که دلیل ائتلاف ما با اصولگرایان جلوگیری از ورود تندروهای اصولگراست! اما آیا اکنون می‌توان گفت دلیل این ائتلاف چنین چیزی بوده؟ آیا در این ائتلاف هم باید رد پای قدرت طلبی اصلاح‌طلبان را دید؟
وقتی رقیب یک رقیب رادیکال ایدئولوژیک است، کارآمدی شما را ناکارآمدی و زیبایی‌تان را زشت نشان می‌دهد. اما آیا لزوما این مسئله نقش مخربی ایجاد می‌کند؟ یک گروه باید آنقدر مقبولیت داشته باشد تا وقتی از جریان مخالفش ایماژ می‌سازد، آن ایماژ توسط مردم پذیرفته شود اما اگر مردم عکس آن ایماژ را در ذهنشان شکل دادند، تیر آن جریان به سنگ خورده است، اگرچه جریان رادیکال اجازه نداد که جریان اصلاح‌طلب در بخش‌هایی موفق عمل کند اما این یک امر طبیعی است و متقابلا هم انجام می‌شود یعنی جریان مقابل- اصلاح‌طلبی- هم به همان شیوه‌ها رفتار می‌کند تا راه را برای رقبایش ناهموار کند، اما اینها ضربه خاصی به پیکره دو طرف نمی‌زند، آن‌ها که ما را به گوشه رینگ می‌برند دستان خود ماست، جایی که خودمان را گوشه رینگ برده ایم، ضرباتی که اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کرده‌اند به مراتب محکم تر از ضربات جریان مقابل بود. آن چیزی که جریان اصلاحات را از پا در می‌آورد موریانه‌ای است که آن را از درون پوک می‌کند. موریانه‌ای که این عمارت را از درون فرو می‌ریزد. ما در معرض چنین موریانه‌هایی قرار گرفته‌ایم که جریان اصلاح‌طلبی را از داخل می‌خورند و پوسته‌ای از آن را به جای می‌گذارند که با یک تلنگر می‌ریزد، این بدنه دارد استقامت خود را از دست می‌دهد، چرا باید چنین اتفاقی برای اصلاحات بیفتد؟ به نظر باید بیشتر به عقب بازگشت و دید چه اتفاقی در سال 92 متوجه جریان اصلاح‌طلبی شد که اکنون با نوعی بحران مقبولیت روبه روست؟ اما آیا راه برون رفتی از وضع موجود وجود دارد؟ به نظر که هست. اما این راه برون رفت نیاز به تحولات سازمانی، تحول حاملان و عاملان، تحول در کارکردهای اصلاحات در سطوح مختلف دارد تا این جریان در دهه 5 انقلاب بتواند کارایی بیشتری داشته باشند.

یکی از چالش‌ها در عرصه سیاسی ایران نقش آفرینی پررنگ سلبریتی‌ها به دلیل عدم وجود احزاب قدرتمند است، سعید حجاریان چندی پیش گفته بود با توجه به بی‌میلی مردم به اصلاح‌طلبان باید جریان اصلاحات برنامه‌های خودش را از طریق سلبریتی‌ها پیش ببرد، چنین سفیرانی چقدر می‌توانند در بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه تاثیرگذار باشند؟ آیا آن‌ها ممکن است باعث انحراف
در جریان سیاسی مدنی شوند؟
این سخن به معنای بحران جریانی است که دیگر از خود صدایی ندارد یا اگر صدایی دارد صدایش جذاب نیست و جیغ گون شده است. یا اینکه اساسا مخاطب برای این صدا وقعی نمی‌گذارد. بنابراین باید صدایش از دهان دیگری بیرون بیاید، دستش باید از آستین دیگری بیرون بیاید، صورتش باید در قالب صورت دیگری تصویب شود این به معنای احتضار یک جریان است، جریانی که تلاش می‌کند حیات انگل نباتی داشته باشد یعنی در بدن دیگران قرار بگیرد از آن‌ها تغذیه کند تا بماند و خودش دچار اسکلرودرمی شده و امکان بازپروری خویش را از دست داده است از همین رو سعی می‌کند از حیثیت دیگران استفاده کند تا بتواند بماند، طبیعی است این حرکت استراتژی نیست، به فرض اینکه کلامی از ما از زبان سلبریتی‌ها مطرح شد چه قدر این کلام اول به کلام دوم و به کلام سوم وصل می‌شود؟ یا اگر آن سلبریتی بعدها خلاف سخنی که گفته بود موضع گرفت آن موقع باید چه کنیم؟ بنابراین به نظرم توسل به چنین مسائلی نشانگر استیصال و بیانگر این است که یک جریان از درون پویش ندارد، نمی‌تواند تولید نخبه کند و به واسطه‌گر احتیاج داشته و از خود مقبولیت ندارد. من چنین چیزی را بسیار خطرناک می‌دانم که جریان اصلاحات فعلی بخواهد چنین نگاهی داشته باشد،این راهم باید اضافه کرد که در متن و بطن این سخن، بحران گروه‌های مرجع نیز نهفته است یعنی ما پذیرفتیم که آن گروه‌های مرجعی که زمانی مرجعیت در میان مردم داشتند دیگر به حاشیه کشیده شده‌اند و اکنون باید به گروه‌های سلبریتی متوسل شویم. این موضوع هم نشانگر پذیرش نوعی بحران گفتمانی است، هم پذیرش بحران گروه‌های مرجع و هم پذیرش یک نوع بحران در مخاطب است و معنا و مفهوم چنین چیزی مرگ یک جریان است. توسل به سلبریتی‌ها یک نوع شوک درمانی مقطعی است اما دیری نمی‌پاید
که همه چیز به حالت اول خودش برگردد باید استراتژی‌تر اندیشید این گونه راهکارها، راه به جایی
نمی‌برد.

این روزها زنان را رهبران آینده تغییرات و تحولات اساسی در کشور معرفی می‌کنند چه قدر به این موضوع معتقدید؟
من معتقدم که جریانات جامعه ما اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب تنها در سطح گفتمانی دچار نوعی بحران نشدند. بلکه در عاملان و حاملان هم دچار نوعی بحران بودند، معنای این موضوع چیست؟ این بدان معناست که اگر این جریانات حتی گفتمان و طرح نویی در اندازند اما اگر حاملان آن همان چهره‌های کلیشه‌ای باشند راه به جایی نمی‌برند، بلکه صرفا یک تغییر تاکتیک برای ادامه حیات داده اند. بنابراین در شرایط کنونی اگر گفتمانی نو می‌شود باید عاملان و حاملان آن هم نو شوند! دیگر نباید افراد مرسوم و شناخته شده‌ای که می‌شناسیم در آن حضور داشته باشند، چهره‌هایی که تصویر مطلوبی از خود هم به جای نگذاشتند(!) به نظرم بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب که در چارچوب قدرتند از این دسته هستند. در چنین شرایطی من اعتقاد دارم بی‌تردید کارگزاران اصلی تغییرات تاریخی در کشور در صف اول زنان هستند، زنانی که مجالی برای نقش آفرینی جدی در سطوح بالا نداشتند و بنابراین چهره آنها کماکان می‌تواند چهره محبوب و شناخته شده توسط جامعه باشد. علاوه بر اینکه آنها قشر حاشیه‌ای بوده و خودی محسوب نمی‌شوند و معمولا براساس همان فرهنگ مظلوم دوستی جامعه، این قشر می‌تواند نقشی که شما از آن گفتید را ایفا کند. زنان در شرایط کنونی ما می‌توانند کاری کنند که بقیه نمی‌توانند اما آیا در کنار زنان می‌توان، جوانان را هم قرارداد؟ من در این موضوع تردیدی ندارم. جوانان نیز می‌توانند گفتمان جدید را راهبری کنند، اکنون زنان و جوانان می‌توانند به عنوان مرجع جدید و کارگزاران اصلاح تاریخی تشکیل یک بلوک تاریخی
را بدهند.

No responses yet

Nov 19 2018

بازگشت یکی از متهمان فراری پرونده دکل نفتی به ایران

نوشته: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

عصرایران: یکی از متهمان فراری پرونده دکل نفتی که در یکی از کشورهای اروپایی به سر می برد، به کشور بازگشت.

به گزارش ایرنا، «ن. م» از متهمان پرونده دکل نفتی و از خویشاوندان متهمان این پرونده است که در یکی از کشورهای اروپایی به سر می برد و پول ها نیز به حساب به او واریز شده بود.

آن طور که در رسانه ها و سایت های خبری مختلف آمده، این فرد شرکتی را در هلند تاسیس و با یک شرکت تاسیسات دریایی در زمینه تامین دکل های حفاری همکاری می کرد.
گفته می شود پول ها برای خرید دکلی که از آن به عنوان دکل گمشده یاد می شود، به حساب «ن.م» واریز شده بود.

این فرد از همان ابتدای تشکیل پرونده دکل نفتی در خارج از کشور به سر می برد و آن طور که علیزاده طباطبایی وکیل مدافع یکی از متهمان پرونده پیشتر گفته بود، قرار بود محاکمه «ن.م» به صورت غیابی برگزار شود اما یک ماه پیش این متهم به کشور بازگشت.

ماجرا از این قرار است «ن.م» در کشور اروپایی محل اقامت خود متهم به پولشویی شده است و برای ادامه اقامت به مشکل برخورده است بنابراین تصمیم می گیرد به ایران بازگردد.

اکنون برای این فرد قرار وثیقه صادر شده و با تودیع مبلغ وثیقه صادره در خارج از زندان به سر می برد.

پرونده دکل نفتی 6 متهم دارد که تا قبل از بازگشت «ن.م» فقط سه نفرشان در ایران بودند و در محاکماتی که تا الان برگزار شده، حضور داشتند.

در حال حاضر «ر.ط» یکی از متهمان این پرونده در لندن و «عمر» متهم دیگر پرونده در قطر به سر می برند.

پیشتر نیز علیزاده طباطبایی، وکیل مدافع یکی از متهمان پرونده دکل نفتی از شکایت شرکت تاسیسات دریایی به عنوان شاکی این پرونده از تمام متهمان در دادگاهی در لندن خبر داده است.

طباطبایی درباره آخرین وضعیت این پرونده گفته است: قاضی فضلعلی از شعبه 1063 دادگاه امور اقتصادی به دادگاه تجدیدنظر منتقل شده اما قرار شده پیش از آغاز به کار در دادگاه تجدیدنظر، حکم پرونده دکل نفتی را صادر کند.

دکل نفتی فورچونا در دولت محمود احمدی‌نژاد از یک شرکت آرژانتینی خریداری شد، اما با وجود پرداخت کل مبلغ هیچ‌گاه وارد ایران نشد. اولین بار بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت دولت یازدهم خبر گم شدن این دکل نفتی را اعلام کرد و پس از آن، پرونده دکل نفتی در قوه قضاییه تشکیل شد.

سوم دی‌ سال گذشته، اولین جلسه دادگاه متهمان این پرونده برگزار شد. سیدمحمود علیزاده طباطبایی وکیل یکی از متهمان این پرونده، همان زمان اعلام کرده بود تا پایان سال 96 این پرونده به صدور حکم می رسد، اما سال 96 تمام شد و دادگاه متهمان پرونده دکل نفتی به پایان نرسید. یازدهمین جلسه دادگاه نیز 4 اردیبهشت‌ امسال برگزار شد و تا به امروز که حدود 6 ماه می‌گذرد هنوز برای جلسه بعدی دادگاه وقت تعیین نشده است.

در این پرونده که پیشتر ارزش آن 78 میلیون دلار مطرح شده بود، علاوه بر دکل نفتی، موضوع یک شناور نیز مطرح است که ارزش مالی این پرونده را در مجموع به 121 میلیون دلار می‌رساند.

No responses yet

Nov 19 2018

کارگران هفت‌تپه برای آزادی بازداشت‌شدگان بست نشستند

نوشته: در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,کارگری


رادیوفردا: کارگران نیشکر هفت تپه خواستار آزادی بازداشت شدگان روز یکشنبه در شهر شوش هستند

کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه روز دوشنبه بیست و هشتم آبان، و در پانزدهمین روز اعتراض صنفی خود در شوش راهپیمایی کردند و با بست‌نشینی در مقابل دادگاه این شهرستان خواستار آزادی بازداشت‌شدگان روز یکشنبه بیست و هفتم آبان، شدند.

بر اساس فیلم‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی،‌ کارگران معترض شعار می‌دادند: «زندانی هفت‌تپه آزاد باید گردد» و «نه زندان نه تهدید دیگر اثر ندارد».

پیش از این، گزارش‌ها حاکی از بازداشت دستکم ۱۹ تن در ارتباط با اعتراض صنفی کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در روز یکشنبه بود.

به گزارش کانال رسمی کارگران هفت‌تپه، ۱۶ تن از بازداشت‌شدگان از جمله اسماعیل بخشی، محسن آرمند، محمد خنیفر، پویا بشمه، سعید منصوری، جلیل احمدی، ایمان خضری و عظیم سرخه از نمایندگان کارگری بازداشت شده در روز یکشنبه هستند.

از دیگر نمایندگان کارگری هفت‌تپه، مهدی داوودی، سعید الکثیر، علیزاده، امید آزادی، حسن فاضلی، سمیر احمدی، عماد کثیر و محمود سعدی هستند که به دست ماموران امنیتی بازداشت شده‌اند.

همچنین خالد تمیمی و سلامت‌نیا، دو تن از مدیران بخش‌های شرکت نیشکر هفت‌تپه همراه با یک خبرنگار زن بازداشت شده‌اند. نام این خبرنگار در کانال تلگرامی کارگران هفت‌تپه، سپیده غلیان اعلام شده است.

هنوز دلیل بازداشت‌ها و اتهام بازداشت‌شدگان از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی ایران اعلام نشده است.

​پیشتر غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، روز یکشنبه به خبرگزاری دولتی ایرنا گفته بود که چهار تن بازداشت شده‌اند و «بقیه موارد را بعداً به‌صورت رسمی اعلام می‎کنیم».

وی در گفت‌وگوی خود با ایرنا، اشاره‌ای به نام‌های بازداشت‌شدگان و اتهام آنان نکرده بود.

بازداشت‌ها در شرایطی انجام شدند که دادستان عمومی و انقلاب شوش روز یکشنبه به فرزانه زیلابی، وکیل کارگران بازداشتی، گفت که «گزارشی در این زمینه به دست او نرسیده است».

از سوی دیگر کانال رسمی کارگران هفت‌تپه روز دوشنبه به نقل از خانواده‌های نمایندگان کارگری نیشکر هفت‌تپه نوشت که پرونده بازداشت‌شدگان «به شعبه اول دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شوش ارجاع شد و وکالت فرزانه زیلابی به دستور دادیار ثبت در پرونده شد اما به علت اینکه موضوع پرونده، امنیتی اعلام شده است،‌ با دفاع او از موکلینش موافقت نشد زیرا نام این وکیل در فهرست وکلای مورد تایید رئیس قوه قضائیه قرار ندارد».

در این ارتباط، کانال رسمی کارگران هفت‌تپه در بیانیه خود اشاره کرد که خانواده‌های بازداشت‌شدگان به شدت نگرانند و خواستار آزادی فوری فرزندان و همسران خود هستند.

پیشتر، یگان‌های ویژه در بامداد روز شنبه در محوطه هفت‌تپه و شهرستان شوش مستقر شده بودند. اما گزارش‌ها حاکی از خروج نیروهای این یگان از شوش در روز یکشنبه بود.

اسماعیل بخشی پیش از بازداشت در یک سخنرانی که فیلم آن در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافت با انتقاد از دولت برای اعزام نیروهای یگان ویژه به منطقه خطاب به آنان گفته بود که «چرا اسلحه خود را به سوی مردم گرفته‌اند؟» و اعلام کرده بود که کارگران نیشکر هفت‌تپه خواسته‌های صنفی دارند.

او این سخنان را در پی بسته شدن درهای شرکت از سوی یگان ویژه ابراز داشته بود.

دور جدید اعتراض صنفی کارگران هفت تپه پس از انتشار اخباری در مورد متواری یا زندانی شدن کارفرمای خصوصی این واحد منتشر شد.

چند روز پیش از آن،‌ عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، روز اول آبان به خبرگزاری میزان گفته بود شخصی که شرکتی را خریداری و بین سال‌های ۹۴ تا ۹۶ حدود ۸۰۰ میلیون دلار تسهیلات ارزی دریافت کرده بود، متواری است.

او به نام این شخص و شرکت اشاره نکرده بود. پس از آن نمایندگان کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه با پیگیری‌های انجام شده از دو احتمال فراری بودن و یا بازداشت امید اسدبیگی، کارفرمای خصوصی شرکت خبر دادند تا اینکه سخنگوی «فراکسیون نمایندگان ولایی» در مجلس گفت: غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه، در جلسه روز یکشنبه با آنان از فراری بودن کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه خبر داده است.

به گزارش خبرگزاری ایلنا به نقل از حسین نقوی حسینی، سخنگوی قوه قضائیه گفت: «مدیرعامل شرکت نیشکر هفت‌تپه فراری است و اصلا زندان نیست که فرصتی به او داده شود تا مشکلات را حل کند».

کارگران نیشکر هفت‌تپه همچنین با اعلام آنچه بی‌کفایتی کارفرمای خصوصی شرکت می‌نامند، خواستار واگذاری مالکیت این واحد به کارگران و اداره آن از سوی یک شورای کارگری و یا بازگرداندن مالکیت شرکت به بخش دولتی و نظارت شورای کارگری بر اداره آن هستند.

این خواسته تاکنون با پاسخ منفی مقام‌های دولت حسن روحانی روبه‌رو شده است. در این ارتباط، امیر اشرف پوری حسینی، رئیس سازمان خصوصی‌سازی، روز یکشنبه در مقابل انتقادها از واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی گفت که «این سازمان در مورد واگذاری بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی تاکنون حتی یک مورد هم تخلفی نداشته است».

این در شرایطی است که انتقادهای بسیاری از جمله در مورد واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی با پیش پرداخت شش میلیارد تومانی یا واگذاری شرکت کشت و صنعت مغان به بهای متری ۲۸۰۰ تومان به سازمان خصوصی‌سازی وارد شده است.

خواسته صنفی دیگر کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه،‌ پرداخت چهار ماه دستمزد معوقه هزاران کارگر این واحد کشاورزی – صنعتی است.

مقام‌های دولتی وعده داده‌اند که دستمزد معوقه کارگران در چند روز آینده پرداخت خواهد شد.

No responses yet

Nov 19 2018

هدیه ۱۲۶ میلیاردی وزارت ارشاد به «نیرو‌های کمکی‌» فرهنگ و هنر!

نوشته: در بخش: آمریکا,تحریم,سیاسی,هنر

کیهان لندن: – بخش عمده‌ای از سلبریتی‌های نظام اسلامی، به حقوق‌بگیری، سکه و بن‌های وزارتخانه‌ها عادت کرده‌اند. اینها را اگر از جواد شمقدری نمی‌گرفتند، از خانه‌سینما می‌گرفتند، اگر از خانه‌سینما نمی‌گرفتند از صدا و سیمای رژیم می‌گرفتند.
– کاری را که دولت محمود احمدی‌نژاد برای طرح رفاقت هنرمندان اصولگرا و اصلاح‌طلب نتوانست اجرا کند و یک شکاف عمیق پدید آورد، وزارت ارشاد و نهادهای خصوصی زیر نظر سپاه پاسداران از پس آن بر آمده‌اند. چه کسی فکرش را می‌کرد که یک روزی از همانجایی که مسعود ده‌نمکی فیلمساز استراتژیک نظام بودجه می‌گیرد، امثال خواص روشنفکرنمایی تأمین شوند که از کنار کاخ سعدآباد هم رد نمی‌شدند تا مبادا سایه‌ی شاه بر آنها بیفتد!
– اما مردم همواره منتقدان خوبی هستند، همانقدر که صفحه نفتی‌ها و رانتی‌ها را فالوو می‌کنند، حواس‌شان به اعتباری هم هست که روز به روز از دست می‌دهند.

یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ برابر با ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸

آزاده کریمی – وزارت ارشاد می‌گوید تا پایان مهرماه سال جاری به ۶۴ موسسه ۱۲۶ میلیارد و ۵۵۶ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان کمک مالی کرده است. فقط در یک فقره، صندوق اعتباری حمایت از نویسندگان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان مبلغ ۲۸ میلیارد تومان پول گرفته، با این اوصاف شاید خیلی هم عجیب نیست که هنرمندان حامی نظام نمی‌خواهند بدانند، دارو جزو تحریم‌های آمریکا نیست!


گروهی از هنرمندان به عنوان «سلبریتی‌»ها و بخشی از جامعه هنری ایران همواره در تلاش برای جداسازی سهم خود از دولت و حتی نشستن در جایگاه اپوزیسیون خودیِ نظام هستند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نهادهایی چون حوزه هنری و سازمان تبلیغات نیز هنرمندان نزدیک به وزارت ارشاد را در مقام اپوزیسیون خودیِ نظام تلقی می‌کنند و با اینهمه بر این باورند که این سلبریتی‌ها که «آلوده» به اینستاگرام و توئیتر هستند، از محمد خاتمی، میرحسین موسوی و حتی حسن روحانی حمایت می‌کنند، جایی در چارچوب تعریف شده نظام اسلامی و خصوصا دم و دستگاه بیت رهبری ندارند.

این اتفاق البته در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد هم افتاد و جواد شمقدری رئیس سازمان سینمایی وقت، خودی و غیرخودی هنرمندان را تعیین کرد و برخی را حتی تا ۴ سال ممنوع‌الکار و ممنوع‌التصویر کرد. اما پس از اعتراضات دی‌ماه ۹۶، مسیر دیگری هم پیش پای هنرمندان قرار گرفت؛ با مردم بودن و حامی مردم بودن.


کمک‌های مالی دولت به موسسات حقیقی فرهنگی و هنری در سال ۹۶ منبع

مسیری که نه تنها در میان این «سلبریتی‌»ها حامی ندارد، بلکه بسیار پردردسر، خطرناک و بدون مزایاست. می‌گوییم بدون مزایا چون حداقل از سال ۸۸ تا کنون، بخش عمده‌ای از سلبریتی‌های نظام اسلامی، به حقوق‌بگیری، سکه و بن‌های وزارتخانه‌ها عادت کرده‌اند. اینها را اگر از جواد شمقدری نمی‌گرفتند، از خانه‌سینما می‌گرفتند، اگر از خانه‌سینما نمی‌گرفتند از صدا و سیمای رژیم می‌گرفتند.

حالا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جزئیات کمک‌هایش به نهادها و اشخاص حقوقی در سال ۹۶ و ۹۷ را منتشر کرده است. این وزارتخانه در سال ۹۶ به ۱۹۱ موسسه مبلغ ۳۶۲ میلیارد و ۹۹۸ میلیون و ۹۰ هزار و ۹۱۱ تومان پول پرداخت کرده است. تا پایان مهر ۹۷ هم به ۶۴ موسسه ۱۲۶ میلیارد و ۵۵۶ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان کمک مالی کرده است.

جزئیات این کمک‌ها به این شرح است: صندوق اعتباری حمایت از نویسندگان و روزنامه‌نگاران و هنرمندان ۲۸ میلیارد تومان، انجمن موسیقی ایران ۵۵۰ میلیون تومان، انجمن شاعران ۲۰۰ میلیون تومان، انجمن قلم ۳۰ میلیون تومان، انجمن هنرمندان حاجی‌آباد ۵۷ میلیون تومان، بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان ۷۰۰ میلیون تومان، خانه هنرمندان ایران ۲۰۰ میلیون تومان، موسسه انجمن هنرهای نمایشی ایران یک میلیارد و ۷۸۲ میلیون تومان، بنیاد فرهنگی رودکی ۶ میلیارد و ۱۵۰ میلیون تومان، خانه موسیقی ۱۸۰ میلیون تومان، موسسه توسعه هنرهای تجسمی معاصر حدود ۱۶ میلیارد تومان، موسسه مطبوعاتی نشرآوران ۲ میلیارد و ۴۳۴ میلیون تومان و موسسه هنرمندان پیشکسوت ۷۰۰ میلیون تومان تا پایان مهر ۹۷ از وزارت ارشاد کمک دریافت کرده‌اند.


پروژه‌های سینمایی که با بودجه سپاه و مشکوک به پولشویی تهیه شده‌اند

همچنین وزارت ارشاد در سال ۹۶ به ۱۹۱ موسسه و شخصیت حقوقی کمک مالی کرده است از جمله انجمن سینمای جوانان ایران ۲۷ میلیون و ۱۴۴ هزار تومان، خانه هنرمندان ایران ۱۰۰ میلیون تومان، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ۵۰ میلیون تومان، خبرگزاری رسا ۱۰۰ میلیون تومان، خبرگزاری سلامت ۵۰ میلیون تومان، دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی یک میلیارد، دفتر شعر جوان ۲۵۰ میلیون تومان، موسسه شهر کتاب حدود ۵۰۰ میلیون، موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران بیش از ۱۷ میلیارد تومان، صندوق اعتباری حمایت از نویسندگان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان ۵۸ میلیارد تومان و موسسه فرهنگی هنری توسعه هنرهای معاصر ۳۶ میلیارد و ۶۸۰ میلیون تومان.

اگرچه وزارت ارشاد در مقایسه با نهادهای نیمه‌خصوصی زیرمجموعه سپاه پاسداران فقیر به نظر می‌رسد ولی یک مو از خرس کندن هم برای جماعتی غنیمت است. نهادهایی که در بالا نام بردیم، سینما، هنرهای تجسمی، حوزه نشر و کتاب و موسیقی نفتی و رانتی را تشکیل می‌دهند. همچون آدم آهنی به برقِ، پول و نفت وصل هستند و حالا که هرکدام اینستاگرام و کانال تلگرامی دارند، می‌توانند بیش از عکس یادگاری با کاندیدای ریاست جمهوری و وزیر و وکیل مجلس، با یک پست اینستاگرامی، به داد دولت مورد حمایت خود برسند. کما اینکه پس از بازگشت تحریم‌های آمریکا، سینماگران سینمای نفتی، بودجه‌بگیران و آنها که همیشه سر تقسیم پول‌ها به موقع می‌رسند، نامه نوشتند و اعتراض کردند.

اما چه اعتراضی؟ مسعود ده‌نمکی، بهمن‌ فرمان‌آرا، رضا کیانیان، پرویز پرستویی، باران کوثری، امیرمهدی ژوله، مهتاب کرامتی، سحر دولتشاهی و… با انتشار ویدئوی مشترکی از یک کودک سرطانی با هشتگ «هدف تحریم من هستم» به‌تحریم‌های آمریکا اعتراض کردند، آنهم وقتی وزیر بهداشت پیشتر از جوّسازی‌های کنونی گفته بود که «تحریم تاثیری در میزان و قیمت داروها ندارد!»

اساسا کاری را که دولت محمود احمدی‌نژاد برای طرح رفاقت هنرمندان اصولگرا و اصلاح‌طلب نتوانست اجرا کند و یک شکاف عمیق پدید آورد، وزارت ارشاد و نهادهای خصوصی زیر نظر سپاه پاسداران از پس آن بر آمده‌اند. چه کسی فکرش را می‌کرد که یک روزی از همانجایی که مسعود ده‌نمکی فیلمساز استراتژیک نظام بودجه می‌گیرد، امثال خواص روشنفکرنمایی تأمین شوند که از کنار کاخ سعدآباد هم رد نمی‌شدند تا مبادا سایه‌ی شاه بر آنها بیفتد! شاید اصغر فرهادی هنرمند با استعداد رو به افول، از اولین کسانی بود که برای تهیه فیلم «درباره الی»، محمود رضوی تهیه‌کننده اصولگرای هفت آتشه را انتخاب کرد که بعدها «معراجی‌ها»، «ماجرای نیمروز»، «لاتاری» را ساخت و سرپرست کل تبلیغات ستاد انتخاباتی شد.


کمک‌های مالی وزارت ارشاد تا پایان مهر ۹۷

حالا این اصغر فرهادی را ضرب‌ در رقم قابل توجهی از هنرمندان کنید که امروز در صف گرفتن بودجه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی هستند، فردا با حوزه هنری وقت ملاقات دارند، هفته آینده برای اکران فیلم خود در برلین از بنیاد فارابی نامه می‌گیرند. جای تعجب هم ندارد چطور در بازار پرتلاطم ارز و گران شدن قیمت بلیت و هتل و سفرهای خارجی، پروژه‌های ایرانی که خارج از کشور تولید می‌شوند به فراوانی زیاد شده. از فیلم و سریال‌های درجه یک تا دو و سه صدا و سیمای رژیم بازیگر خارجی استخدام می‌کنند، برای تماشای فوتبال جام جهانی بازیگر برای بوق زدن روانه می‌کنند و همه اینها را روی پوست نازکی از شرافت و مردمداری و با منت غیرقابل تحمل کار فرهنگی زندگی می‌کنند. اما مردم همواره منتقدان خوبی هستند، همانقدر که صفحه نفتی‌ها و رانتی‌ها را فالوو می‌کنند، حواس‌شان به اعتباری هم هست که روز به روز از دست می‌دهند.

تینا پاکروان تهیه‌کننده و بازیگر امروز سینما از واکنش منفی مردم به سلبریتی‌ها انتقاد کرده و گفته که «خیلی متاسفم از اینکه مردم ما اینقدر حالشان خوب نیست و اینقدر فکر می‌کنند ما از خودشان نیستیم. اما ما هم حالمان خوب نیست و به نظرم این مهمترین مسئله‌ای است که مردم هم باید بدانند. همه ما حالمان خوب نیست، چون در شرایط، دوران تاریخی و موقعیتی زندگی می‌کنیم که به لحاظ اقتصادی، سیاست بین‌المللی و اجتماعی فشار روی همه ما خیلی زیاد است. ما در تحریم‌های بین‌المللی در شرایطی ویژه هستیم، در شرایطی که الان قرار است بعضی از اقلام اساسی کوپنی شوند، بنزین گران شود و از همه لحاظ فشار روی‌مان است. دلار و طلا بالا رفته، وضع معیشت مردم سخت شده، امکان رفاه الان جزو شوخی‌هاست ولی زندگی عادی هم مسئله‌ای شده که همه ما تقریبا برایش چالش داریم و برای اینکه بتوانیم زندگی خودمان و خانواده‌مان را پیش ببریم باید تلاش کنیم.»

او گفته که «شما اعتمادتان را از دست دادید، اطمینان‌تان کم شده، حال‌تان خوب نیست چون مثلا به یک بانکی اعتماد کردید و پولتان را گذاشتید و بالا رفتن تورم باعث شده همه سرمایه‌تان را از دست بدهید اما الان من نوعی می‌خواهم یک جای دیگر کار دیگری کنم. مثلا زلزله شده و می‌خواهم کمک جمع کنم، این فعالیت باید تشویق شود، چون کسی که برنده این قضیه است که خانه‌اش را از دست داده، آن کسی که زیر آوار مانده، آن بنده خدایی که مسکن‌اش را در زلزله از دست داده و تمام دارایی‌اش زیر آوار مانده. من می‌گویم به کسانی اعتماد ندارید، اما حالا یک سلبریتی می‌گوید که این کار را می‌کند و واقعا هم انجام می‌دهد. اما بعد آن سلبریتی باید برود دادگاه یا عده‌ای شروع می‌کنند به حمله کردن به او. این عده‌ای که حمله می‌کنند بخش زیادی‌شان در فضای مجازی عکس پروفایل ندارند، تعداد پست‌هایشان صفر است، کسانی هم آنها را نمی‌شناسد که فالویشان کند، اساسا اسم واقعی هم ندارند.»

بازخواست سلبریتی‌ها و هنرمندان از مردم پدیده تازه و البته نابجایی نیست، خصوصا که در چند سال اخیر مدام توصیه و تشویق‌هایشان، مردم را به بیراهه برد و امیدوار کرد بدون آنکه نتیجه‌ای داشته باشد! ولی وقتی از سفره‌نشینان خوان گسترده‌ی نظام هستند، چطور می‌شود باورشان کرد؟! حتی اگر بگویند که تحت فشارند، مجبور به همکاری هستند و بازجویی و تهدید می‌شوند! اما اگر حتی چنین هم باشد، خوشرقصی دیگر چرا؟!

No responses yet

Nov 18 2018

احمدی‌نژاد به نیروهای امنیتی: اگر قصد بزن بزن دارید ما هستیم

نوشته: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری سابق ایران، خطاب به نیروهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی گفته که هدف آنها از بازداشت اسفندیار رحیم‌مشایی، از مدیران ارشد دوران ریاست‌جمهوری وی، «زدن» او است و افزوده که اگر آنها می‌خواهند «بزن بزن» کنند، او هم «هست».

ویدئوی اظهارات آقای احمدی‌نژاد که به مناسبت سالروز تولد رحیم‌مشایی در جمع هواداران خود سخن می‌گفته، روز یکشنبه ۲۷ آبان در کانال تلگرامی «دولت بهار» منتشر شده است.

اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی‌نژاد در دوره ریاست‌ جمهوری وی، به اتهام «اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت» به تحمل پنج سال حبس، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به تحمل یک سال حبس و به اتهام «توهین به مقامات قضایی» به تحمل شش ماه حبس محکوم شده‌ است.

احمدی‌نژاد نیز با افزایش فشارها بر مشایی و حمید بقایی، از دیگر مدیران دوران ریاست‌جمهوری وی، به انتقاد علنی از ساختار جمهوری اسلامی روی آورده و مرتب در سخنرانی‌های خود اظهارات اعتراضی تندی به زبان می‌آورد.

وی در این سخنرانی نیز با اشاره به بازداشت مشایی گفته است: «به صراحت اعلام می‌کنند که ما احمدی‌نژاد را می‌خواهیم بزنیم. البته من کسی نیستم ولی خب مرد باشید و یک جو جوانمردی داشته باشید. مردی چیز خوبی است که… اگر با بنده دعوا دارید، بسیار خوب من در خدمت‌تان هستم. اگر می‌خواهید بزن بزن کنید، بسم‌الله ما هستیم».

رئیس‌جمهوری سابق ایران به نام فرد خاصی اشاره نکرده، اما با بیان اینکه «قرار نبود این‌گونه شود»، درباره افرادی که در نهادهای امنیتی و قضایی مشایی را بازداشت کرده‌اند، گفته که «آدم دلش برای این‌ها می‌سوزد… آخر شما چقدر بدبخت و حقیرید. چقدر سقوط کرده‌اید…آن‌ها خیال می‌کنند اگر فشار به ما را زیاد کنند، خودشان نجات پیدا می‌کنند. این هم جزو اشتباهات تاریخی آنهاست».

وی این افراد را «مغزهای کوچک و معیوب» معرفی کرده که «می‌نشینند دور هم و نقشه می‌کشند» و خطاب به آنها اضافه کرده است:‌ «تا الان مگر برنده بودید که باز هم می‌خواهید ادامه بدهید؟ ما دلمان برای شماها می‌سوزد، دست بردارید…ما با شما دعوای قدرت نداریم، اصلا نمی‌خواهیم».

وی افرادی که ادعا کرده با وی «دعوا» دارند، اما مشایی را به جای او بازداشت کرده‌اند «بی‌معرفت» نامیده و افزوده این در حالی است که «تمام این مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی فقط در سایه اندیشه الهی، مهدوی و بهاری قابل حل است که آقای مهندس (مشایی) امروز برچم‌دار آن است».

احمدی‌نژاد با انتقاد از «قطع شدن امکان مکالمه تلفنی» مشایی در زندان طی ۱۰ روز گذشته و ممانعت از ملاقات خانواده‌اش با وی، آنچه بر او می‌رود را با «عاشورا» مقایسه کرده و از اینکه مقام‌های امنیتی و قضایی «تصور می‌کنند هیچ کس در این مملکت چیزی نمی‌فهمد» انتقاد کرده است.

به گفته احمدی‌نژاد، «مخالفین حرفی برای گفتن ندارند، چه حرفی دارند؟ جز فحش دادن و بگیر و ببند و خفه کردن و له کردن. و از آن صندلی که سخت محافظت می‌کنند. بسیار خوب، محافظت کنید».

رئیس‌جمهوری پیشین ایران به صراحت گفته که عده‌ای «پشت نهادهای امنیتی و نهادهای قدرت» که به گفته وی «حاصل خون شهداست» و «پشت تقدسی که مال خدا و پیغمبر» است «خزیده» و «زور» می‌گویند.

او خطاب به این افراد اضافه کرده که افراد را «در زندان می‌کنید. تریبون‌ها هم که دست‌تان است، هر چه می‌خواهید می‌گویید…بعد هم می‌گویند ما مدیریت کردیم، کنترل کردیم. احمدی‌نژاد را کنترل کردیم. بعد هم می‌گویند سیاسی نیست».

رئیس‌جمهوری پیشین ایران بارها در نامه‌هایی سرگشاده، به انتقاد علنی از برادران لاریجانی پرداخته و به طور ویژه صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، را فردی معرفی کرده که از «عدالت» خارج شده و به گفته او به همین دلیل باید از پست خود کنار برود.

سخنان اخیر محمود احمدی‌نژاد درباره وضعیت زندان‌ها و دادگاه‌ها در جمهوری اسلامی در حالی بیان می‌شود که در زمان دولت وی نیز سرکوب معترضان با مجازات در زندان و حتی مرگ در زندان همراه بود.

شماری از منتقدان آقای احمدی‌نژاد می‌گویند چرا او در دوران ریاست جمهوری‌اش در مقابل اقدام‌های قوه قضائیه و سرکوب‌های سال ۸۸ سکوت کرده بود.

با این حال او در جمع تعدادی از دانشجویان گفته که «برخی از مسائل را نمی‌دانستیم. واقعاً نمی‌دانستیم و بعداً مطلع شدیم».

منابع: کانال دولت بهار و رادیو فردا؛ ب.ب/ک.ر

No responses yet

« Prev - Next »