اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'عوامفریبی'

Sep 30 2018

ارزیابی سخنرانی میرحسین موسوی درباره اعدام‌های ۶۷

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: رضا حقیقت‌نژاد

صادق کیوان‌پناه، کاربر فعال در توییتر که از جوانان حامی جنبش سبز بوده، به تازگی فایل ۲۵دقیقه‌ای از سخنان میرحسین موسوی، رهبر در حصر جنبش سبز را منتشر کرده است که موضوع اصلی آن اعدام‌های تابستان۶۷ است.

میرحسین موسوی در این جلسه گفته با توجه به طرح پرسش‌های متعدد در زمینه اعدام‌های تابستان۶۷، در این زمینه سخن می‌گوید و سخنانش برای «درج نیست». به عبارتی این فایل صوتی را می‌توان محرمانه تلقی کرد و موسوی برای «روشن شدن» ذهن جوانان حامی خودش سخن گفته است:

1. موسوی در ابتدای سخنان خود می‌گوید که علت اینکه کمتر در این زمینه سخن می‌گوید این است که «نحوه طرح این مسئله» ممکن است موجب ایجاد حواشی و «با این درگیر شدن و با آن درگیرشدن» می‌شود و «شاید به نفع الان حرکت [جنبش سبز] نباشد». این موضوع،‌ اهمیت طرح مسئله تابستان۶۷ در ساختار سیاسی و مقاومت‌های موجود بالادستی برای واشکافی این جنایت را به خوبی نشان می‌دهد.

2. موسوی در شرح وقایع تابستان۶۷، ابتدا به درگیری‌های مسلحانه ابتدای انقلاب اشاره کرده و می‌گوید «طبیعی است» که نظام انقلابی با این حرکت‌ها برخورد کند ولی «اگر روحیه الان» را داشتیم، «می‌گفتم کمی ملایم‌تر باشیم». او همچنین با اشاره به وضعیت آشفته در زندان و برخوردهای بد و بدرفتاری با زندانیان، می‌گوید دغدغه دولت حل مشکلات زندانیان بود ولی برای اصلاح وضعیت با مقاومت قوه قضاییه مواجه شده و در نهایت با دخالت آیت‌الله خمینی، وضعیت بهتر می‌شود. به روایت میرحسین موسوی، خمینی معترض وضعیت زندان‌ها بود و در یک جلسه با آیت‌الله خمینی، که با حضور ۲۴،۲۵نفر برگزار شد، بحث عزل «فردی که بعدها منجر به کشتار سال۶۷ شد، مطرح شد.» منظور میرحسین موسوی، اسدالله لاجوردی است که البته به دلیل مخالفت‌ها ره به جایی نبرد. موسوی در این بخش مدعی است که پس از این جلسه، وضع بهتر شد و «ما مشکلی در آن موقع نداشتیم». این ادعا به وضوح دروغ است. سراسر کارنامه اسدالله‌ لاجوردی پر از ظلم و نقض حقوق بشر است و ادعای مخالفت خمینی با کارهای او نیز چندان معتبر نیست. اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات مورخ چهارشنبه ۱۷بهمن۶۳، نوشته: «پیش از ظهر احمدآقا آمد … گفتند امام از عزل آقای اسدالله لاجوردی، دادستان انقلاب تهران، بی‌اطلاع بوده و راضی نیستند.» روایت و گزارش‌های متعددی درباره رضایت خمینی از لاجوردی منتشر شده و آیت‌الله خامنه‌ای، اول اسفند۹۵ در دیدار با عوامل فیلم ماجرای نیمروز با توصیف لاجوردی با عنوان «مرد پولادین»، گفت «یک کاری هم برای [ساخت فیلم درباره] آقای لاجوردی بکنید.»

3. موسوی در ادامه با اشاره به مستقر شدن نیروی نظامی سازمان مجاهدین خلق در عراق در جنگ ۸ساله عراق علیه ایران، به عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان اشاره می‌کند که سوم مرداد۶۷ صورت گرفت. موسوی مدعی است قرار بود در کنار عملیات نظامی، «شورشی در زندان‌ها بشود» و «اینها تعدادشان هم کم نبود.» این ادعا به وضوح نادرست است. در نامه آیت‌الله خمینی به مقام‌های قضایی آمده است «کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام هستند.» در این نامه هیچ اشاره‌ای به احتمال شورش در زندان نشده و دلیل اعدام، باقی ماندن افراد بر سر موضع خود بوده است.

4. میرحسین موسوی در ادامه مدعی است حکمی که هیات سه نفره از امام می‌گیرند، «حکم قتل کسی نیست». فعل «می‌گیرند» اینجا مهم است و اینطور القا می‌کند که کسی یا کسانی این حکم را از خمینی گرفته‌اند و او خودش عامل اصلی و مستقیم نبوده است. آیت‌الله منتظری در خاطراتش از احمد خمینی، به عنوان مهم‌ترین عامل در این زمینه یاد کرده است. اما جمله میرحسین موسوی درباره حکم نادرست است. در متن حکم آمده که کسانی که بر موضع خود پافشاری کنند، «محارب و محکوم به اعدام» هستند. در واقع، زندانی دو راه بیشتر نداشته، دست از عقاید خود بردارد یا کشته شود. محمدحسین احمدی شاهرودی، که دهه ۶۰ حاکم شرع خوزستان بود و یکی از قضات صادر کننده حکم اعدام‌های تابستان ۶۷ هم بود، مرداد۹۶ در گفتگو با خبرگزاری تسنیم می‌گوید: « کسانی که پافشاری بر سر موضع داشتند، حکم‌شان اعدام بود و ما هم حکم را اجرا کردیم.» آیت‌الله خمینی در ادامه حکم از اعضای هیات مرگ می‌خواهد که ساده‌اندیشی و رحم نکنند، «با خشم و کینه انقلابی» رضایت خدا را جلب و «وسوسه و شک و تردید نکنند.» بنابراین نه تنها آیت‌الله خمینی حکم مرگ داده که بر اجرای آن تاکید ورزیده است. عجیب‌تر اینکه وقتی موسوی اردبیلی، در برخی مفاد حکم تشکیک می‌کند، خمینی در دستور تکمیلی می‌گوید «سریع‌تر دشمنان اسلام را نابود کنید» و «در هر صورت که حکم سریع‌تر انجام گردد، همان مورد نظر است.» در واقع چیزی که مدنظر خمینی بوده، نه شرع بوده، نه قانون و نه دقت و انصاف و وجدان، او فقط خواستار کشتار سریع بوده است.

5. میرحسین موسوی در ادامه می‌گوید متن حکم آیت‌الله خمینی را هنوز ندیده است. نخواندن مهم‌ترین و جنایت‌بارانه‌ترین حکم پس از انقلاب۵۷ برای فردی که سال‌ها وزیر و نخست وزیر بوده قطعا یک نقطه ضعف بزرگ و عجیب است، هرچند بعید است بعد از خواندن حکم هم تغییری در آرای موسوی که در این فایل صوتی آمده، ایجاد شود.

6. موسوی می‌گوید در آن دوران دولت از این وقایع بی‌اطلاع بوده و بعد از طرح زمزمه‌هایی، «آقای خامنه‌ای گفت [اعدام‌ها در زندان] فاجعه است و این مثل آب سیاهی است که روی نظام ریخته می‌شود و همه را سیاه می‌کند.» آیت‌الله منتظری در کتاب خاطراتش نوشته خامنه‌ای در یک ملاقات دو نفره از وقوع اعدام‌ها ابزار بی‌اطلاعی کرده است. تاریخ دقیق این جلسات مشخص نیست و تا زمان مشخص شدن تاریخ جلسات، می‌توان گفت اکنون دو روایت درباره آگاهی آیت‌الله خامنه‌ای از اعدام‌های۶۷ داریم. البته با وجود روایت‌هایی درباره بی‌اطلاعی یا مخالفت خامنه‌ای با اعدام‌ها، او ۲شهریور۹۵، اندکی بعد از انتشار فایل صوتی دیدار آیت‌الله منتظری با هیات مرگ، از «برخی تلاش‌ها برای تطهیر منافقان روسیاه» انتقاد کرد و گفت هدف این کارها این است که «چهره نورانی امام راحل را خدشه‌دار کنند.»

7. موسوی می‌گوید در تابستان۶۷، «عده‌ای را بی‌گناه» اعدام کردند و برخی را از افراد اعدام‌شده را خودش می‌شناخته، «تعداد زیادی از آنها که کشته شدند، آدم‌های خوبی بودند» و می‌گوید دولت نه دخالت و نه موافقت داشت و وزارت اطلاعات هم که جزو دولت بوده، به او اطلاع نداده و روسای سه قوه، هم مخالف بودند و به همین دلیل متوقف شده است. بنابر برخی روایت‌ها که در کتاب آیت‌الله منتظری هم آمده، در جریان این اعدام‌ها، ۳۸۰۰نفر اعدام شدند و مشخص نیست منظور میرحسین موسوی از متوقف شدن چیست؟

8. میرحسین موسوی در ادامه به نقل از موسوی بجنوردی، عضو شورای عالی قضایی در سال ۶۷ که پدر همسر حسن خمینی است، می‌گوید امام دستور مستقیم قتل کسی را نداده و شورای تعیین شده، بد عمل کرده است. این روایت در سال‌های اخیر با گستردگی بیشتری مطرح شده که جنایت ۶۷ محصول عمل بد اعضای هیات مرگ بوده نه صدور حکم توسط آیت‌الله خمینی. در مقابل اعضای هیات مرگ هم بارها اعلام کرده که آنها حکم خمینی را اجرا کرده و به آن هم افتخار می‌کنند. هدف نهایی این تلاش‌های اغلب اصلاح‌طلبانه، مبراسازی خمینی از این جنایت است، تلاشی که البته شکست خورده است.

9. یک نکته مهم دیگر در فایل صوتی جایی است که موسوی می‌گوید باز کردن این ماجرا «تالی فاسد» دارد. این حرف درست و مهمی است. باز شدن پرونده تابستان۶۷ برای جمهوری اسلامی هزینه دارد و به همین دلیل است که رسانه‌ها و فعالان حقوق بشری و باید علیه فراموشی بجنگند و این پرونده را همیشه باز نگاه دارند.

10. عجیب‌ترین نکته این فایل صوتی اما این است که میرحسین موسوی با خلاف و جنایتکارانه دانستن اعدام‌های سال۶۷، می‌گوید در آن دوران با توجه به اینکه نخست‌وزیر بوده است، «موظف بوده که از کلیت نظام دفاع کند». اشاره میرحسین موسوی به مصاحبه‌اش در سال۶۷ است به خبرنگار تلویزیون اتریش گفته بود «ما باید توطئه آنها [مجاهدین خلق] را سرکوب کنیم … ما در این زمینه‌ها هیچ گذشتی نداریم.» نکته جالب توجه اینکه با استناد به متن ترجمه شده این گفتگو که در روزنامه اطلاعات، مورخ یک دی ماه سال۶۷، خبرنگار اتریشی از موسوی درباره اعدام‌های سال۶۷ نپرسیده و درباره نقض حقوق بشر در ایران پرسیده ولی موسوی خودش بحث عملیات مرصاد و مجاهدین خلق را مطرح و از برخورد قاطع دفاع می‌کند. در واقع موسوی در این زمینه موظف نبوده که از اعدام‌ها دفاع کند، ولی خودش اشاره کرده و در ادامه هم سعی می‌کند به روشنفکران غربی توضیح دهد که از حقوق بشری چیزی نمی‌فهمند. این احتمال وجود دارد که روزنامه اطلاعات در ترجمه سوال خبرنگار اتریشی، اشاره او به اعدام‌ها را حذف کرده باشد ولی این موضوع در پاسخ میرحسین موسوی که از جنس «اجبار» نیست، ایجاد نمی‌کند. اگر میرحسین موسوی باور دارد که آن رویداد «جنایت» بود و بسیاری از افرادی که بعضا خودش شناخت داشته و خوب و بی‌گناه بوده‌اند، اعدام شدند، حداقل می‌توانست در وضعیت دیپلماتیک، موضوع را به قوه قضاییه حواله دهد نه اینکه روشنفکران و رسانه‌های غربی را نصیحت کند. به نظر می‌رسد میرحسین موسوی در زمان طرح این سخنرانی که احتمالا تابستان سال ۸۹ نبوده، هنوز نتوانسته است که مواجهه‌ای شجاعانه درباره موقعیت خودش در این فاجعه داشته باشد. همچنانکه در مواجهه با نقش خمینی وقتی ادعا می‌کند پس از روشن شدن ابعاد فاجعه، خمینی خودش جلوی کار را گرفت، مشخص است که مانند بسیاری از اصلاح‌طللبان کماکان در حصر مانده است؛ حصر خمینی.

No responses yet

Sep 28 2018

جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسدارن: ادعا نمی کنیم حکومت پاکان را بنا کردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سپاه,سیاسی

خُسن آقا: دروغ که خناق نیست که این اراذل مثل نقل و نبات دروغ می گویند!
ایرنا: گروه سیاسی ایرنا چندی قبل برای بررسی علل تشکیل و فروپاشی حزب ملل اسلامی (41 -44 خورشیدی) به سراغ «جواد منصوری» یکی از مبارزان علیه دستگاه ستمشاهی رفت اما او به دلیل اینکه مسائل مربوط به این تشکل بارها در رسانه ها گفته شده است خواست درباره مسائل اساسی و مغفول مانده رژیم پهلوی و تاریخ انقلاب مطالبی عنوان شود.
نخستین فرمانده سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی می افزاید: باید علت و ریشه های وقوع انقلاب را بار دیگر بیان کرد چون نادیده گرفتن کارنامه سیاه شاه، عوامل و طرفداران رژیم پهلوی را علیه حکومت برآمده از انقلاب مردمی جسورتر کرده است. او معتقد است جوانی که در تجمعات برای پهلوی ها شعار می دهد به خیانت و جنایات آنها آگاه است ولی می خواهد با این کار نارضایتی خود را از وضع اقتصادی نشان دهد.
منصوری 74 ساله در این گفت و گو سعی کرد نه به عنوان یکی از چهره های تاثیرگذار تاریخ معاصر بلکه از جایگاه یک پژوهشگر مرکز اسناد انقلاب اسلامی و کارشناس تاریخ به پرسش ها پاسخ دهد. او به مدافعان رژیم پهلوی توصیه می کند هفت جلد کتاب خاطرات «اسدالله علم» نخست وزیر، وزیر دربار و از نزدیکان شاه را با دقت بخوانند تا با فساد و خیانت های پهلوی دوم بیشتر آشنا شوند.
در ادامه مشروح گفت وگو با منصوری را می خوانید.

**ایرنا: نخستین مسئولیت شما پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه بود؟

منصوری: مردم در مدرسه رفاه در شرایطی که بازجو، پرونده و زندانی نداشتیم سران رژیم شاه را تحویل ما می دادند. یقین بدانید اگر این افراد را آزاد می کردیم مردم در خیابان آنها را می کشتند همانطور که دو، سه نفر را کشتند مانند سید جواد ذبیحی موذن و قاری معروف و یا گوینده اخبار آن دوران را همین مردم کشتند. من بازجوی چند تن از آنها بودم. برای آنها پرونده اولیه تشکیل می دادیم این افراد همین جوری اعدام نشدند بلکه به جرم خود اعتراف کردند مثلا تیمسار رحیمی آخرین فرماندار نظامی تهران پای برگه اعترافات خود را امضا کرده بود مثلا می پرسیدم آقای رحیمی شما دستور حکومت نظامی، تیراندازی و کشتن مردم را دادید و او هم تایید می کرد. خود رحیمی گفته بود طبق «طرح هایزر» قرار بود در طول حکومت نظامی (ساعت 16 تا 10 صبح روز بعد) شهرها و برای فرونشاندن اعتراض ها یک میلیون نفر را بکشند!!
امام (ره) برای محاکمه این افراد در دادگاه انقلاب سه قاضی (ربانی شیرازی، سید محمد خامنه ای و صادق خلخالی) انتخاب کرده بودند. مرحوم خلخالی درباره احکامی که صادر کرده بود می گفت در پرونده ای متهم اعتراف کرده بود 50 کیلو هروئین را جابجا و قصد فروشش را داشته و زیر برگه بازجویی را امضا کرده است. برای چی این فرد را در زندان نگهدارم؟ عده ای دوست دارند فقط حرفی زده باشند به نظر شما شاه از جنایات زیر مجموعه اش بی خبر بود؟

**ایرنا: بهتر نبود فرصتی داده می شد عناصر و سران رژیم گذشته خاطرات خود را می نوشتند تا نسل آینده با فساد و جنایات آن رژیم بیشتر آشنا می شد؟

منصوری: مردم واقعا نسبت به جنایات رژیم گذشته آگاهی ندارند! یعنی اینقدر بی اطلاع هستند؟ طوری که رضاشاه را خدمتگزار می دانند! طبق اسناد یک پنجم مملکت توسط رضا شاه چپاول شده بود. وقتی توسط انگلیسی ها تبعید شد اسناد روستاها و زمین هایی که به زور از مردم گرفته بود بار یک کامیون شده بود به طوریکه «علی دشتی» در مجلس گفت این دزد را بگیرید و قبل از خروجش تکلیف این اموال را مشخص کنید. صورتجلسه این موضوع در مجلس موجود است. کسانی که او را خادم می دانند از جنایت مسجد گوهرشاد چیزی می دانند؟ بنیاد پهلوی با کدام منبع مالی تاسیس شد؟
در دانشگاه درس انقلاب اسلامی تدریس می کنم مطلبی می گویم که باور نمی کنید یکی از دانشجویان به من می گفت، استاد اگر تا فردا صبح توضیح بدهی قانع نمی شوم! اینجا دو نکته را باید بگویم یکی اینکه این دانشجو نمی خواهد بفهمد، که این را نمی شود کاری کرد و دیگر اینکه، این دانشجو حرفی دارد که نمی تواند مطرحش کند و به جایش این حرف را می زند.
فردی که می گوید رضا شاه روحت شاد، پهلوی اول را قهرمان ملی و خدمتگزار نمی داند او مخالف وضع موجود است و به جای اینکه علیه مسئولان حرفی بزند سعی می کند با این شعارها نارضایتی خود را بیان کند. معتقدم حتی افراد کور مملکت هم می دانند رضا شاه چکار کرده است، مگر می شود کسی تو این مملکت زندگی کرده باشد و نداند این پدر و پسر چه اقداماتی انجام داده اند.
برای مطالعه خیانت های پهلوی، کتاب «خاطرات علم» را بخوانید. صفحه ای در این کتاب نیست که در مورد فساد اخلاقی شاه سخنی نگفته باشد.
در جایی از این کتاب می نویسد «یکی از معایب ما این است که برای مملکت مشکلاتی ایجاد کردیم بعد شاه گفته است چه عیبی که ما نمی دانیم. عرض کردم احساسات جوانان را ما نمی دانیم گرفتاری خانوادگی و عقده های آنها را نمی خواهیم درک کنیم، گفت و شنود با آنها نداریم، وقت هم صرف آنها نمی کنیم آن وقت دشمن با زیرکی و هوشیاری انگشت روی کوچکترین معایب ما می گذارد. شاهنشاه دیگر چیزی نگفت قدری فکر کرد و گفت از وضع دانشجویان ایرانی در خارج هم که خبر دارم عین همین مطلب صادق است باز هم چیزی نفرمود و امری صادر نکرد»

**ایرنا: فرح در کتاب خاطراتش به اشتباهات رژیم پهلوی اذعان می کند…

منصوری: این مطالب را الان می گوید آن زمان که نمی گفت. وقتی در مورد علل سقوط پهلوی از او سوال می کنند می گوید ما خیانت کردیم. اصلا تمام خدمات این خاندان را در عدد سه ضرب کنید مثلا 10هزار کیلومتر راه آهن ساختند آن را 30 هزار کیلومتر کنید 10 دانشگاه ساخته شده را به عدد 30 تبدیل کنید … بگوئید این به اصطلاح خدمات در چه جهتی بود؟ در جهت منافع آمریکا و انگلیس، چون آنها تصمیم گیرنده و برنامه ریز اصلی بودند. علم می نویسد، نامه دستورات نیکسون را به شاه دادم او هر کدام را به شکلی توجیه کرد. علم می گوید، «قربان! شما که می دانید شیشه عمر ما دست آنها است برای چی می گویید اینطور و آنطوری شود؟ بعد شاه به او می گوید به هر چیزی که آنها خواسته اند عمل کن.»
آمریکایی ها دانشگاه را نه برای خدمت به این مملکت، بلکه برای تربیت کردن مدیران وابسته به خودشان تاسیس کردند. هدف از تشکیل شعبه مطالعات مدیریت دانشگاه « هاروارد» (امام صادق فعلی) در ایران تربیت مدیر برای کشور بود یعنی به جای بردن ایرانی ها به آمریکا، مدرسان هاروارد را به اینجا می آوردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی رئیس سازمان سیا می گوید، آنچه که در ایران می گذرد یک واقعه مهم و فوق العاده نیست بلکه اتفاقی عجیب و باورنکردنی است زیرا ما به گونه ای ایران را ساخته بودیم که قرار بود برای همیشه در آنجا باشیم نمی دانیم چطور از دست ما رفت. چطور آنها راست می گویند ولی منی که سال ها در زندان شاه بودم دروغ می گویم. موزه عبرت را دیده اید، کمیته مشترک ضد خرابکاری از خدمات آنها بوده است؟

**ایرنا: عناصر وابسته به دستگاه سلطنت و برخی چپ های زندانی در دوران پهلوی منکر شکنجه زندانیان و مدعی هستند ساواک زندانی را از لحظه بازداشت به مدت 24ساعت شکنجه می کرد تا محل اختفاء همدستان خود را لو دهد.

منصوری: دروغ می گویند، به والله کسانی را داشته ایم سه سال زیر شکنجه بوده اند. برای موضوعی هر روز او را می خواستند و شکنجه می کردند.

**ایرنا: شما در سال 44 بازداشت شدید.

منصوری: بار اول از 44 تا 48 و بار دوم از سال 51 تا وقوع انقلاب اسلامی بازداشتم کردند. بار اول اطلاعات شهربانی دستگیرم کرد و بار دوم من را به کمیته مشترک ضد خرابکاری بردند. باید ببینیم سلطنت طلب ها، بی بی سی و شبکه های خارج از کشور چقدر به حرف های ما اعتقاد دارند. می گویم این حکومت خیانت ها و جنایت های زیادی مرتکب شد همین الان سرنوشت برخی مبارزان پیش از انقلاب در ابهام است و اثری از آنها نیست حتی جنازه آنها پیدا نشده است.
می دانید چرا نسل جوان حرف های ما را باور نمی کنند؟ به نظرم حرف های ما را باور می کنند منتها چون مساله و مشکلی دارند نمی خواهند آن را تایید کنند و تلاش دارند ما را نادیده بگیرند. به من می گویند به زندان رفتید که چه شود؟ انقلاب کردید که چه کار کنید؟ یا چرا وضع به این شکل است؟ به آنها می گویم آن زمان آمریکایی ها مملکت را اداره می کردند. می گویند الان هم بیایند اداره کنند! آنها اینطور با ما صحبت می کنند برای آنها استقلال معنایی ندارد می دانید چرا؟ چون استقلال مساله آنها نیست ولی اگر تحت حکومت پهلوی زندگی می کردند معنی وابستگی را متوجه می شدند. جوانان امروز فقط به فکر حل مشکل اقتصادی و فرهنگی خودشان هستند این مساله اصلی و جدی است.

**ایرنا: برخی افراد مانند پسر شاه بدون توجه به گذشته، به تازگی دایه مهربانتر از مادر شدند…

منصوری : رضا پهلوی به چه حقی باید در مورد ایران سخن بگوید چون پسر شاه بوده به خود اجازه می دهد اظهار نظر کند؟ او مدعی است باید به ایران بر گردد و سلطنت کند! یعنی باور دارد که مردم به سلطنت روی خوش نشان داده و بعد خاندان پهلوی را برگزیده و به سراغ او می روند؟ اصلا تو به چه دلیلی باید بر مردم حکومت کنی؟ چون در خانواده پهلوی به دنیا آمدی و بدون شایستگی و توانایی، خود را لایق حکومت می دانی!

**ایرنا: پس از بحث و جدل ها در خصوص سهم ایران از رژیم حقوقی خزر، پسرشاه در توییتی از حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی سخن گفته است بی آنکه از برخی خیانت های پدرش مانند واگذاری بحرین سخنی بگوید.

منصوری: این خیانت ها مختص به واگذاری بحرین در سال 1349 نیست. اسناد زیادی از برباد دادن بخش هایی از خاک ایران در زمان شاه وجود دارد، مانند واگذاری ارتفاعات آرارات به ترکیه، ارتفاعات میمک به عراق، بخشی از بلوچستان به پاکستان، آب رود هیرمند به افغان ها، طوری که زابل ما را نابود کرد و اشک علم را در آورد. او به شاه می گوید چرا گوشت پاره تن ما را می برید و به افغان ها می دهید؟ علم در تاریخ هفدهم خردادماه سال 1356 در خاطراتش می نویسد: «چند دقیقه ای شرفیاب بودم و مرخص شدم دِماغ کار هم نداشتم دیشب تا صبح بیدار بودم چون وقت خواب، چشمم به خبر مبادله اسناد هیرمند بین وزیر خارجه و سفیر افغانستان افتاد آن چنان ناراحت شدم که با قرص خواب هم خواب سنگین چند ساعته بر چشمم نیامد. به محض اینکه اندکی به هوش می آمدم این کابوس مرا در خود فرو می برد. مدتی راه رفتم … فکر کردم چندین دفعه استعفا از خدمت نوشتم پاره کردم. فکر می کردم کار گذشته را استعفا دوا نمی کند جز آنکه باری بر دوش شاهنشاه بیافزایم و ناراحتش کنم. نتیجه دیگری به دست نمی آمد تیر از شصت گذشته و دیگر هیچ. هزار بار به نعیم خان سفیر وقت افغانستان درود و به دولت وقت ایران لعنت فرستادم. مردیکه عین شیر آمد و تهدید کرد اگر می خواهید کمک ما را در گرو آب هیرمند نگه دارید ما کمک نمی خواهیم. این بدبختها آنقدر از چپ گرایی افغانستان ترسیدند که همه شرایط را قبول کردند بالاخره دیشب ضربه آخر را زدند کسی چه می داند شاید هم از اربابان نامرئی دستور ارتکاب این خیانت را داشتند. به هرحال به شاهنشاه و کشور خیانت بزرگی شد که دیگر جبران پذیر نیست. به حدی بد خواب بودم که به دفتر کار خودم هم نرفتم یکسره به سراغ یار و شراب رفتم مدتی شراب خوردم و گریه کردم او (یار) ندانست که چرا گریه می کنم چون مرا منقلب یافته بود او هم گریه کرد. البته این خیانت تا 10-15 سال دیگر ظاهر می شود که من مرده ام ولی مثل این است که یک قطعه از گوشت بدن مرا بریده و پیش چشم من جلوی سگ انداخته اند»
علم این خاطراتش را نوشته و آن را به بانکی در سوئیس سپرده و هزینه نگهداریش را داده و گفته است 10 سال پس از مرگ من این دست نوشته ها را به همسرم یا دکتر علینقی عالیخانی (وزیر اقتصاد کابینه علم، منصور و هویدا) بدهید. خاطرات علم توسط دخترش برای تنظیم به عالیخانی داده شد و متن اصلی آن هم برمبنای دست خط ها و نامه های علم نوشته شده است.

** ایرنا: آقای دکتر، برخی افراد بر مبنای انگاره ای اشتباه مدعی هستند اگر انقلاب نمی شد وضع بهتر بود …

منصوری : باید بگویند این استدلال را برمبنای کدام ادله مطرح می کنند و چطور تداوم حکومت فاسد پهلوی را به نفع ایران می دانند؟ فرض می گیریم ادله ای آوردند و اثبات کردند. در حکومت وابسته شاه، نه تنها تصمیم گیرنده اصلی آمریکایی ها بودند بلکه با تصویب قانون کاپیتولاسیون (مصونیت اتباع آمریکایی در ایران) عملا حاکمیت حقوقی مملکت از دست رفت. این قانون ذلت بار تا لحظه انقلاب اسلامی پا برجا بود و شورای انقلاب در فروردین 58 آن را لغو کرد.
دلیل مهمتر اینکه کشورهایی که زیر یوغ آمریکا هستند وضع شان خوب است؟ می خواهید امارات، عربستان و بحرین را بگوئید، به چه دلیل این کشورها وضعشان از ما بهتر است؟ پیشرفتی کرده اند یا با پول نفت آسمانخراش و اماکن تفریحی ساخته اند. این زرق و برق ها نشانه توسعه است؟ آمریکا برای ایستادن مقابل ایران به این کشورها امکانات و تسهیلات داده است. همان کاری که با شبه جزیره کره کردند و کره جنوبی را مقابل کره شمالی قرار دادند یا ژاپن را برابر شوروی و آلمان غربی را مقابل آلمان شرقی علم کردند. همین شیخ نشینان خلیج فارس با پول نفت خودشان علیه ما دشمنی می کنند. سخنی از علم نقل کنم. او پس از درخواست اسلحه و حمایت بیشتر از آمریکایی ها، در خاطراتش خطاب به سفیر آمریکا می نویسد، «ما تنها کشوری در دنیا هستیم با پول خودمان با هر قیمتی که می گویید اسلحه می خریم تا از منافع شما در منطقه دفاع کنیم.»
می دانید در زمان شاه چند شهرستان و روستا به بهداشت، آب، برق، راه، مدرسه و دانشگاه دسترسی داشت؟ من این چیزها را جزو دستاوردهای انقلاب نمی دانم بلکه دستاورد بزرگ انقلاب را استقلال و ایستادگی مقابل قدرت های بزرگ می دانم.

** ایرنا: گویا شاه در اثنای انقلاب اسلامی به جای پذیرفتن ماهیت اعتراض های مردمی علیه خودش، سفیر انگلیس را فراخوانده و از او علت این وقایع را جویا شده بود.

منصوری: پس از کودتای 28 مرداد تضاد منافع آمریکا و انگلیس در ایران به تدریج بالا می رود و کار به جایی می رسد که شاه تمام حاکمیت و موجودیت خودش را در حمایت آمریکایی ها می دید و به همین دلیل گاهی با انگلیسی ها اختلاف پیدا می کرد.
به تازگی «صادق زیباکلام» در مناظره با «مجید تفرشی» گفته است، انگلیس روحش از کودتای رضاخان بی خبر بود. آیا این حرف منطقی است؟ دهها سند وجود دارد که خود انگلیسی ها به انجام کودتا اعتراف کرده اند. خود آنها گفته اند رضاشاه را آوردیم و روزی هم که به دردمان نخورد بیرونش کردیم. زمانی در پخش زنده رادیو «گفت وگو» با همین آقای زیباکلام مناظره ای داشتم. او می گفت، در 28 مرداد 1332 کودتایی رخ نداد و آمریکایی ها کاری نکردند. این حرف را کمونیست ها زدند و شما تحت تاثیر کمونیست ها این حرف ها را می زنید. به او گفتم علاوه بر صدها و شاید هزاران سند درباره کودتا، حداقل دو کتاب در این خصوص وجود دارد «شیر و عقاب» نوشته «جیمز بیل» و «شکست شاهانه» اثر «ماروین زوینس» که در آن به انجام کودتا اعتراف کرده اند. آنها می گویند انقلاب سال 1979 نتیجه کودتا بوده است. می دانید در پاسخ چه گفت؟ گفت آنها هم مثل شما «یک مشت بی سواد» هستند با این فرد چگونه می شود بحث کرد؟ او هم اکنون مدافع شاه شده است آدمی که نمی خواهد موضوعی را بپذیرد از ساختمان پنج طبقه به پایین پرتابش کنید از خواب بیدار نمی شود.
هم اکنون دو جریان در ایران به طور کامل رودروی یکدیگر هستند یک جریان می گوید ما به استقلال، اسلام و مسلمانان کاری نداریم باید زندگی کنیم و هر چیزی که این زندگی را به خطر می اندازد کنار بگذاریم. گروه دیگر به راه اسلام و امام حسین (ع) باور دارند و می گویند بگذارید ما را بکشند اما زیر بار ذلت نمی رویم. چند روز پیش خانم «فائزه هاشمی» به صراحت گفته است دین را باید از حکومت جدا کرد تا مسائل ما حل شود!
بسیاری در پی آزادی به معنای بی بند و باری، رفاه، لذت، تعامل و احترام جهانی هستند اما این خواسته ها مشروط هستند به چه قیمتی می خواهید به این موارد برسید؟ چرا امام حسین (ع) با یزید کنار نیامد، اگر کنار می آمد زندگی خوبی نداشت؟ روی این موضوعات باید فکر کرد.

** ایرنا: پس از انقلاب به استقلال بیشتر از آزادی بها داده نشد؟ نسل اول انقلاب روی استقلال خیلی تاکید دارند چون دوران شاه را دیده اند اما جوانان در پی آزادی بیشتر هستند.
منصوری: جوانان در پی آزادی به معنای خاص هستند چون استقلال دارند. دشمنان ما به صراحت می گویند جمهوری اسلامی حکومتی مستقل است. اما در خصوص آزادی این سوال را مطرح می کنم آیا در کشور آزادی نیست؟ آیا در سایت ها و روزنامه ها هر چی دلشان می خواهند نمی نویسند؟ آزادی که الان داریم با دوران پهلوی قابل مقایسه نیست. پدر من در سال 1345 سوار تاکسی شده بود و به مناسبتی گفته بود شاه هرکاری دوست دارد در مملکت می کند و…، راننده تاکسی پدرم را تحویل ساواک داده بود! الان در تاکسی ها به صغیر و کبیر مملکت فحش می دهند. اصلا نمی توانیم وضعیت فعلی را با گذشته مقایسه کنیم. آقای مروارید روی منبر گفته بود اگر می خواهید آقای خمینی (ره) را دستگیر کنید حداقل دلیل بازداشتش را بگوید. همین سخنان باعث دستگیری او شد. آن دوران تهیه و مطالعه یک کتاب به راحتی میسر نبود. یک جلسه آزاد برگزار نمی شد. الان بیش از 200 حزب رسمی در کشور داریم در زمان شاه یک حزب رستاخیز وجود داشت. سوال هایی که می کنید بسیار خوب است ولی نسل جوان ما با این پاسخ ها قانع نمی شود می دانید چرا؟ چون مساله آنها شغل، ازدواج و مسکن است.
من و هیچ کس دیگری ادعا نمی کنیم حکومت پاکان را تشکیل داده ایم و اگر کسی هم چنین ادعایی کرد آنرا به پای ندانستن می گذاریم. اگر الان اختلاس وجود دارد ما از خودمان می دزدیم در حالی که در گذشته غیر از اینکه از هم می دزدیدند خارجی ها هم یک سفره بلندی در مملکت پهن کرده بودند و هر چه می خواستند می خوردند و مابقی را می بردند. شما داستان کنسرسیوم نفت را می دانید؟ پس از کودتا تشکیلاتی مرکب از آمریکا، انگلیس و چند شرکت اروپایی تاسیس شد. از زمان اجرا تا وقوع انقلاب (25 سال) حتی یک ایرانی از جمله شاه نمی داند آنها چه مقدار نفت از مملکت خارج کردند چون یک نفر از عوامل استخراج تا انتقال نفت، ایرانی نبود. می آمدند به سازمان برنامه و بودجه می گفتند روز گذشته مثلا 3 میلیون بشکه نفت صادر کردیم ولی به ازای آن پولی نمی دادند. یک آمریکایی مشاور رئیس سازمان برنامه و بودجه و خود رئیس سازمان هم یک صهیونیست به اسم «ابتهاج» بود این دو نفر برای پول نفت برنامه ریزی می کردند و دولت ایران کاره ای نبود.
اگر از این جلسات 100 ساعت دیگر هم بگذاریم باز هم دیده نمی شود. جوانان نخست باید بدانند که چرا انقلاب شد بعد بیایم درباره اتفاقات پس از انقلاب سخن بگوئیم. باید پرونده انقلاب و پس از انقلاب را جدا کنیم. می دانید اسدالله علم انگلیسی بود او در جایی با شاه درمورد گرفتاری های مملکت می گوید، این دولت (هویدا) که بر سر کار است یک مشت آمریکاییِ بهاییِ فراماسونر هستند آنها مملکت را دارند به نابودی می کشانند. شاه می گوید باید چه کار کرد؟ علم در پاسخ می گوید می دانم این دولت کار را به آنجایی می رساند که «نه از تاک نشانی می ماند و نه از تاکنشان» شاه می گوید یعنی مردم می گویند ما خائن بودیم؟

** ایرنا: پس از بازداشت اعضای حزب ملل اسلامی بسیاری از مراجع چون آیت الله میلانی، حکیم و حتی شخصیت اندیشمندی چون «ژان پل سارتر» در پیام هایی به شاه خواستار آزادی اعضا آن شدند، این افراد برای آزادی یا تخفیف مجازات سایر زندانی ها پیام می دادند؟

منصوری : بیشتر 55 عضو این تشکل سیاسی جوان و محصل بودند و دیگر اینکه بسیاری کار ما را قلباً قبول داشتند نکته دیگر اینکه بیشتر زندانیان سیاسی که محکوم می شدند اروپایی ها و برخی از علما خواستار آزادی یا تخفیف مجازات آنها می شدند. مثلا در جریان بازداشت آیت الله طالقانی و اعضای نهضت آزادی بسیاری از علما پیام دادند این قضیه منحصر به اعضای حزب ملل اسلامی نبود. وقتی آقای بجنوردی محکوم به اعدام شد برخی از دوستان در اروپا پیش سارتر رفتند خواستند نامه ای به شاه بنویسد.

** ایرنا: تحول شخصیتی «موسوی بجنوردی» رهبر حزب ملل اسلامی از جوانی انقلابی به شخصیتی فرهنگی چگونه رخ داد؟ او هم اکنون رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است.

منصوری: در آن شرایط موسوی بجنوردی فکر می کرد باید این کار را انجام دهد و الان معتقد به کار فرهنگی است

**ایرنا: و سخن پایانی…

منصوری : تا وقتی مردم دلیل واقعی وقوع انقلاب اسلامی را درک نکنند و دشمن از این بی اطلاعی سوء استفاده می کند و بر این مملکت خسارت های جبران ناپذیری وارد می کند اگر مردم بفهمند دستاوردهای واقعی انقلاب چه بوده است و قدر آن را بدانند دشمن هیچ کاری نمی تواند بکند.
سیام**3202

No responses yet

Sep 26 2018

پاسخ وزارت نفت به نماینده اصولگرا: اگر مایل باشید فیش حقوق ۲۷ میلیونی تان را منتشر می کنیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی


انتخاب: وزارت نفت در واکنش به اظهارات جدید هدایت‌الله خادمی، عضو کمیسیون انرژی مجلس توضیحاتی را به روزنامه شرق ارسال کرده است. این توضیح به دنبال آن است که خادمی حقوق ۲۷میلیونی را نادرست و عدد صحیح را ۲۰میلیون دانسته بود.

وزارت نفت در واکنش به اظهارات جدید هدایت‌الله خادمی، عضو کمیسیون انرژی مجلس توضیحاتی را به روزنامه شرق ارسال کرده است. این توضیح به دنبال آن است که خادمی حقوق ۲۷میلیونی را نادرست و عدد صحیح را ۲۰میلیون دانسته بود.

در بخشی ازتوضیح وزارت نفت آمده است:

آقای هدایت خادمی، عضو محترم کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، پس از پاسخ وزارت نفت به اظهارات اخیرشان، در گفت‌وگو با روزنامه «شرق» منکر دریافت فیش حقوق ۲۷‌میلیونی خود شده و مدعی شده‌اند ماه‌هاست که حقوق نگرفته و با ارث پدری روزگار می‌گذرانند. البته ایشان در دوره مدیریت شرکت حفاری شمال هم مدعی شده بودند حقوقی بابت این مسئولیت دریافت نمی‌کنند. ما از میزان تمکن و ارث پدری ایشان اطلاعات چندانی نداریم و ترجیح می‌دهیم باور و پذیرش این ادعای جناب خادمی را که فی‌سبیل‌الله مشغول‌اند و از ارث پدری ارتزاق می‌کنند، به افکار عمومی واگذار کنیم؛ اما چنانچه مایل باشند حاضریم فیش حقوقی‌شان را حداقل از باب یادآوری در اختیار خودشان قرار دهیم.

هدایت الله خادمی

اما در مورد برخی ادعاهای دیگر آقای خادمی باید گفت همه پرسنل وزارت نفت که در خارج از تهران ساکن هستند، در صورت انتقال به تهران مشمول اسکان در آپارتمان‌های آ.اس.پ نمی‌شوند و چنانچه مشمول شوند، باید در موعد مقرر نسبت به تخلیه آن اقدام کنند، نه اینکه مانند ایشان پس از 10 سال و بعد از نامه‌نگاری به این کار اقدام نمایند. البته وزارت نفت در راستای صرفه‌جویی از سال گذشته و با دستور وزیر محترم نفت نسبت به فروش منازل مسکونی در قالب مزایده اقدام نموده و اکنون دیگر چنین امکانی برای کسی در صنعت نفت میسر نخواهد شد.

ایشان در دفاع از مشی خود گفته‌اند: «در کشورهای جهان سوم هرکس افشاگری کند، در مظان انواع اتهام و برچسب قرار می‌گیرد». هرچند که مرور رسانه‌ها نشان می‌دهد این جناب آقای خادمی‌اند که همواره مشغول اتهام‌زنی هستند؛ اما جا دارد یادآور شویم که یکی دیگر از ویژگی‌های کشورهای جهان سوم این است که در آنجا معمولا باید کمی درباره عملکرد، نیت و احوالات برخی‌ها که همواره دیگران را متهم به فساد و خیانت می‌کنند، تأمل نماییم و بپرسیم چرا درباره دوره‌های مدیریتی و ابهام‌های پیرامون خود شفاف‌سازی نمی‌کنند؟

منبع: شرق

No responses yet

Sep 25 2018

علی علیزاده، منوتو، سپاه و رضا پهلوی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سپاه,سیاسی

دماوند: کیوان مشیری
آنچه علی علیزاده در شبکه پرمخاطب «من و تو» گفت و سپس خبرگزاری فارس (وابسته به سپاه پاسداران) با پخش بخش هایی دستچین شده و یکطرفه از آن بهره برداری تبلیغاتی کرد، دارای سه نکته برجسته بود.

۱- پرهیز از بر زبان آوردن اسم سپاه و بر عکس آن سعی بر نام بردن از ارتش و اعطای نقشی تازه به آن

علیزاده، اگر بخواهیم به زبان عامیانه بگوییم، در درجه نخست برای «رد گم کنی» و سپس برای «هندوانه گذاشتن زیر بغل ارتشیان» از ارتش سخن گفت. جمهوری اسلامی با اعدام امیران ارتش در اول انقلاب و پس از آن پاکسازی ارتش از نیروهای آموزش دیده و همچنین بازنشسته کردن پیش از موعد آنان کوشش بسیاری در تهی کردن ارتش از نیروهایی داشت که پیش از انقلاب در این نیرو به کار گرفته شده بودند. جنگ ایران و عراق جلوی برخی از این اقدامات را گرفت و بسیاری از ارتشیان قدیمی کماکان ماندند تا در برابر نیروی تجاوزگر بایستند.

ارتشیان، البته، هیچ گاه نتوانستند سازمان عقیدتی-سیاسی ارتش و آن نگاه سنگین و بی روح این سازمان به کار حرفه ایشان را هضم کنند. بی توجهی رسانه «ملی» به جانفشانی هایشان و احساس «بچه یتیم بودن» در برابر «عزیز دردانه ها» و «برادران» سپاهی هم همیشه در هشت سال جنگ وجود داشت. این دلخوری ها پس از آن که یک سال پس از پایان جنگ علی شمخانی، از سپاه پاسداران و بدون دانش و تجربه کافی، به فرماندهی نیروی دریایی ارتش رسید بیشتر هم شد که نه تنها در ادامه همان نگاه عقیدتی-سیاسی حاکم بود که ارتشیان آن را به منزله تحقیر و ناسپاسی از هشت سال فداکاری هایشان قلمداد کردند.

پس از جنگ هم برای آن که دخل ارتشیان به خرجشان برسد، از خلبان بازنشسته نیروی هوایی گرفته تا درجه دارش، به جای دست گذاشتن در جیب ملت و نشستن بر سر سفره نظام، به کارهایی مانند مسافرکشی هم روی آوردند. کما آن که امروز حقوق مستمری بازنشستگان ارتش کمتر از خط فقر است. ارتش، بی شباهت با سپاه که در برابر مردم ایران لشکرکشی های خیابانی کرد، به یاری زلزله زدگان کرمانشاه شتافت، با داغدیدگان گریست و با هر انسانی که از زیر آوار زنده بیرون کشید، خندید. ارتش، برخلاف سپاه، تبدیل شد به نیرویی برای مردم و از جنس مردم. نه پول ها گرفتند تا تازیانه ها زنند و نه زمین خواری ها کردند تا آدم ها کشند. ارتشیان «برادر» نشدند تا اکنون سرفرازانه برچسب «قاچاقچی» به آنها نچسبد. خیر! سربازان ارتش ایران نه سودای به دندان گرفتن آن نان آلوده را بر سر دارند که بوی خونابه می دهد و نه آنقدر خامند که مست چرب زبانی این روبهان شوند. ملت پناه ارتش؛ ارتش برای ملت.

۲- کوشش در پررنگ نشان دادن نقش عربستان در محاصره اقتصادی ایران

علیزاده به درستی بر یکی از عوامل اصلی انزوای نظام دست گذاشته است. بی شک عربستان رهبری جهان عرب در شکایت بردن به ترامپ، رییس جمهور تنها ابرقدرت کنونی جهان را بر عهده دارد. منتها بسیاری از مخالفان تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی نکته ای را عمدی (علیزاده و ظریف و دیگر مدافعان جمهوری اسلامی) و یا سهوی (مخالفان نظام) نادیده می گیرند. استدلال مشترک آنها هم این است که تحریم ها به مردم عادی آسیب می زنند؛ که سخنی درست است.

آنچه آنها در نظر نمی گیرند آن است که برای عربستان و دیگر کشورهای عربی – و البته اسرائیل و ایالات متحده – فقیرتر شدن مردم ایران در درجه بعدی اهمیت قرار دارد. برای اعراب آنچه مهم است ناتوان سازی ماشین آدم کشی جمهوری اسلامیست تا مبادا سوریه ای دیگر تکرار شود با چندسد هزار کشته و چند ملیون آواره عرب دیگر. هر چند به همان نسبت هم اسرائیل نخست نگران جان شهروندان خودش است و نه بی پولتر شدن ایرانیان. آمریکا هم به همین منوال به رضایت متحدانش راضی خواهد شد و البته برای آمریکا راحتتر و بی دردسرتر خواهد بود که به این مهم بدون اقدام به سرنگونی جمهوری اسلامی دست یابد.

در حمله تروریستی اخیر اهواز، با توجه به بدسابقه بودن نظام، خود حکومت هم علاوه بر تجزیه طلبان و داعش در مظان اتهام است. محمدجواد ظریف کشورهاى منطقه و آمریکا را پشت این حرکت مى داند. حتی اگر هم این گفته درست باشد، باید جمهوری اسلامی را مسئول اصلی آن دانست که با دشمن تراشی در منطقه این چنین جان شهروندان ایرانی را به خطر انداخته است. ایران دوستان بارها گفته اند که تا جمهوری اسلامی هست، خطر جنگ و درگیری نظامی هم هست. این تنها مردم ایرانند که چون گوشت قربانی میان حاکمانی نابخرد و همسایگانی به تنگ آمده گیرافتاده اند. همسایگانی که شاید نتوانند به اندازه ایرانیان برای به ثمر رسیدن اصلاحات صبور باشند! که این درنگ ممکن است به قیمت جان چندسد هزار تن دیگر از آنان تمام شود.

۳- تخریب چهره رضا پهلوی

واهمه علیزاده و سپاه از توانایی رضا پهلوی در جریان سازی و هماهنگی نیروهای مخالف نظام در این مصاحبه آشکار بود. نظام به خوبی می داند که رضا پهلوی نه تنها برای بسیاری از عموم مردم و بلکه برای بسیاری از نخبگان سرنگونی خواه محبوبیت پیدا کرده است. یکی از دلایل آن هم مقبولیتیست که او در این چند سال و به خاطر کنش سیاسی کم خطایی که داشته کسب کرده است. درست است که رضا پهلوی مخالف نظام است ولی علیرغم موافقت با همدلی دنیا و فشارهای جهانی بارها مخالفت خود را با حمله به ایران بیان کرده است. رضا پهلوی حتی پیشترها گفته بود که در زمان جنگ هشت ساله درخواست بازگشت به کشور به منظور عضو شدن در ارتش در قالب خلبان نیروی هوایی داده بود که مورد موافقت مسئولان قرار نگرفته بود.

وی نه تنها خشونت از بیرون بر ایران را برنمی تابد که در درون کشور هم همیشه بر مبارزات مسالمت آمیز مدنی تاکید داشته است. همان مبارزه نجیبانه ای که اکنون کردستان ایران آغاز کرده و این پتانسیل را دارد که با یکپارچگی و هماهنگی گروه های گوناگون سیاسی و همدلی و یکرنگی ایرانیان به تمامی کشور سرایت کند و در آن صورت می شود گفت راه سرنگونی نظام هموار شده است.

No responses yet

Sep 18 2018

مصاحبه با امام حسین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,طنز,مذهب,ملای حیله‌گر

تویتر ملاحسنی: ۱_مصاحبه با امام حسین(ع) مهمان امروز ما امام حسین فرزند علی، ٥٨ ساله، دارنده مقام سوم امامت، دارای مدرک علم لدنی از دانشگاه بارگاه الهی، محل شهادت کربلا،اعزامی از مدینه. مجری : السلام علیک یااباعبدلله. امام حسین :وعلیکم السلام. مجری : انگیزه شما از قیام عاشورا چه بود؟

۲_امام حسین : راه اندازی کسب و کار برای آخوندهای شیعه! مجری: آیا علی اصغر روز عاشورا واقعا آب نخورد؟ امام حسین : نه، چون بچه شیرخواره آب نمی‌خورد، فقط شیر مادرش را می‌خورد. مجری : وقتی ابوالفضل مشک آب را پر کرد که بیاورد، خواست آب بخورد اما با خود اندیشید که اکنون فرزندان

۳_حسین تشنه هستند و آب نخورد.ابوالفضل که کشته شدپس چه کسی فکر اورا خوانده است؟! امام حسین : وقتی می‌خواستند او را به شهادت برسانند،به قاتل خودگفت که برای آخوندهای شیعه قضیه را تعریف کنند تا سر منبر بگویند ملت برایش بیشتر گریه کنند… مجری : شما عید غدیر امسال چکار کردید؟

۴_امام حسین : عید غدیر یعنی چه؟ مجری : روزی است که پیامبر پدر شما را بعنوان جانشین خود معرفی کرده است. امام حسین : اولین بار است این را می‌شنوم. بعد از پیامبر که ابوبکر بود!! فرضا که شما راست بگویید کسی به حرف پیامبر گوش نداده پس چه جشنی دارد؟

مجری: آخوندها می‌گویند روز عاشورا شما آنقدر از لشکر یزید کشتید که تا رکاب اسبتان را خون گرفت. درست است؟ امام حسین : عقل هم چیز خوبی است. لشکر آن‌ها ٨ هزار نفر بود هر آدمی ۵ لیتر خون دارد که اگر همه آن‌ها را کشته بودم کل خونشان به اندازه ٢ تا تانکر ١٨ هزار لیتری می‌شود.

مگرسد فرات راشکسته بودندکه تا رکاب اسبمان بالابیاید؟! مجری:همه می‌گویند شماحتی آب برای خوردن نداشته‌اید. شما که شب عاشورانوره (واجبی)کشیده‌اید. آب برای نوره کشیدن از کجا آورده‌اید؟ امام:ما فقط آب معدنی دماوند استفاده می‌کنیم. همسرم شهربانو ایرانی است وهر آبی به معده‌اش نمی‌سازد!

مجری : چرا شهربانو میان اسیران شام نبود؟ امام حسین :شهربانویی وجود ندارد. آخوند های شیعه خواستند نسب ما را به ساسانیان برسانند تاشما ایرانیان خوشتان بیاید! مجری :علی شریعتی درباره عاشورا شرح دقیقی از آنچه بر زینب در راه شام گذشت، داده است. شریعتی این چیزها را از کجا فهمیده است؟

امام حسین : یک ضبط صوت زیر شکم شتر زینب بسته بود… مجری : آخوندهای شیعه می‌گویند امام پشت سر خود را می‌بیند. شما که با امام حسن نگهبان خانه عثمان بودید، چگونه متوجه وارد شدن شورشیان از در پشت به خانه او نشدید تا او را بکشند؟
امام حسین : یک لحظه چشم‌های پشت سرمان را بستیم تا کارشان را بکنند و پدرمان خلیفه شود.
مجری : مهم‌ترین دستاورد عاشورا چه بود؟

امام حسین : قیمه پلوی نذری…
#محرم_ماه_خرافه_پرور
#محرم

No responses yet

Sep 17 2018

فحاشي به مثابه سياست‌ورزي

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,ملای حیله‌گر

«اعتماد» از افزايش بي‌سابقه هتاكي‌ها در شبكه‌هاي اجتماعي عليه اصلاح‌طلبان گزارش مي‌دهد

مجيد انصاري: مدتي است اتهام زني و فحاشي عليه جريان اصلاحات به صورت سازمان يافته و پرحجم از سوي عوامل ضدانقلاب و برانداز كه بعضا دست‌شان به خون مردم بي‌گناه اين كشور آلوده است، افزايش يافته است

احمد زيدآبادي: به هر حال امثال من، توهين و تحقير و فحش و ناسزا را در شرايطي بسيار سخت‌تر از حد تصور، تجربه كرده‌ايم

و خم به ابرو نياورده‌ايم و اكنون نيز از فحش و تهمت چند حساب توييتري بدون هويت مشخص، چندان آزرده‌خاطر نمي‌شويم

 عليرضا كيانپور

«ماله‌كش»، «استمرارطلب»، «اصرارطلب» و «منفعت‌طلب» صرفا آن دسته از فحش‌هاي سياسي طيفي خاص از كاربران فضاي مجازي عليه مخالفان‌شان است كه امكان بازنشرش در يك روزنامه رسمي موجود است. هرچند اگر قرار بود تمام اين الفاظ ركيك را اينجا فهرست كنيم، علاوه بر مشكلات ناشي از غيرقابل‌انتشار بودن بخش اعظم اين الفاظ، باتوجه به فراواني قابل‌توجه اين ناسزاها، به‌لحاظ محدوديت كلمات در اين مطبوعه كاغذي نيز به مشكلي ديگر برمي‌خورديم.

اما حالا چندماهي است اين ادبيات سخيف و اين الفاظ ركيك، بخش قابل‌توجهي از محتواي فضاي مجازي، به‌خصوص توييترفارسي را تشكيل داده و بيراه نيست اگر بگوييم، اغلب كاربرانِ آن ادبيات و آن الفاظ، طيفي خاص از كاربرانِ سياسيِ فضاي مجازي هستند كه ازسر لجاجت و با نوعي پيش‌دستي نسبت به اتهامات احتمالي حاكميت، خود را «برانداز» خوانده و به‌دلايل و با تحليلي نسبتا پيچيده، جناح چپ يا همان اصلاح‌طلبان را مخاطب اين فحاشي سياسي قرار داده‌اند. به اين تصور كه براي نيل به هدف‌شان -كه البته هنوز چندان روشن نيست و در شفاف‌ترين حالت گويا زمين‌گير كردن نظام حاكم است- بايد جناح اصلاح‌طلب را به عنوان آخرين سنگر، ناكار كنند تا بعد به‌تصورشان حكومت ساقط شود. هرچند اغراق نيست اگر بگوييم توصيف و تشريح اهداف سياسي اين طيف خاص از سياست‌ورزان توييتري تا همين مرحله نيز بيشتر برپايه حدسيات و گمان‌زني است تا تحليل و تدقيق در گفتار و كردار «براندازان.»

به هر تفسير، باتوجه به اين نوع خاص از كينه‌توزي براندازان نسبت به جريان اصلاحات و اصلاح‌طلبان و نيز، با دقت در الفاظ خاصي همچون «استمرارطلب» و «ماله‌كش» كه در بيان اين كينه احتمالا كهن به‌كار مي‌رود، مي‌توان حدس زد كه چرا اين مجاهدان فضاي مجازي تصور مي‌كنند براي براندازي حكومت و اسقاط نظام بايد به اصلاحات و اصلاح‌طلبان بتازند. اينكه لابد مسيري كه اصلاح‌طلبان براي اعمال اصلاحات لازم در حكومت پيش گرفته‌اند را طولاني‌تر ازآن مي‌دانند كه به اتفاقي ملموس بينجامد و درنتيجه حركت اصلاحات، به زعم‌شان در بهترين حالت استمرار وضع موجود است و در شرايطي كه عمدتا بيشتر به آن نظر دارند، نوعي لاپوشاني مشكلات.

البته اين نخستين‌بار نيست كه يك رسانه سياسي جريان اصلي به اوضاع و احوال سياسي فضاي مجازي و نيز مشخصا «براندازان» به عنوان طيفي خاص از كاربران فضاي مجازي مي‌پردازد. هم خودمان پيش از اين به اين مهم ورود داشته‌ايم و هم بسياري از همكاران‌مان در ديگر مطبوعات. حتي اين اولين‌بار نيست كه بحث درباره نحوه بيان مطالبات براندازان و نوع انتقادشان عليه اصلاح‌طلبان، محور بحث ادبيات رسمي رسانه‌اي قرار مي‌گيرد. سعيد حجاريان تئوريسين اصلاح‌طلب نيز چندي پيش به اين رويداد نسبتا نوي سياسي پرداخته بود و اتفاقا آنچه تحت عنوان علل و عواملِ اتخاذ اين رويكرد سياسي و اين نوع سياست‌ورزي ازسوي براندازان گفتيم، تاحدودي مشابه تحليلي است كه حجاريان از اين اوضاع به دست داده بود. حجاريان در مصاحبه‌اي كه تيرماه امسال با «اعتماد» داشت، بحث از «براندازان» و نسبت اين سياست‌ورزان با اصلاح‌طلبان را از منظر خود به عنوان يك اصلاح‌طلب (نه از موضعي كه براندازان بر آن تكيه زده‌اند) ديده و ضمن تاكيد بر اينكه «در شرايط كنوني رقيب اصلاح‌طلبان، نه جناح راست؛ بلكه براندازان هستند»، راهكار خود براي برون‌رفت از وضعيت نه چندان مساعد اين روزهاي اصلاحات تشريح كرده و از ايده‌اي تحت عنوان «هسته سخت اصلاحات» سخن گفته بود.

در اين چند ماهه پس از طرح ايده حجاريان البته شاهد اقدام مشخصي جهت عملياتي كردن «هسته سخت اصلاحات» نبوديم اما در تمام اين مدت، هجمه‌هاي براندازان عليه اصلاحات به‌قوت خود ادامه داشته و از آنجا كه اين امور از قوانين كلي حاكم بر فضاي مجازي تبعيت مي‌كند، مقاطعي در واكنش به يك رويداد خبري اوج گرفته و مقاطعي نسبتا فرونشسته است. با اين همه، آنچه انگيزه اصلي ورود مجدد به اين بحث شد، هجمه‌هاي جديد براندازان فضاي مجازي عليه چند چهره ديگر اصلاح‌طلب در روزهاي گذشته و مهم‌تر از آن، واكنش يكي از اين افراد به آن فحاشي‌ها بود. در اين مدت، دايره فحاشي براندازان چنان گسترده شد كه حتي دامنِ كساني شبيه به ضيا نبوي فعال و زنداني سابق سياسي و اين اواخر، احمد زيدآبادي روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب كه همچون نبوي پس از حوادث بعد از انتخابات 88 را در زندان گذرانده، گرفت. كساني كه نه هيچگاه سمت و مسووليتي اجرايي و دولتي داشتند كه بخواهند مقصر فلان ناكارآمدي و كمبود باشند يا مثلا از رانتي بهره برده باشند و نه هرگز جز از حرف و خواست مردم، چيزي به زبان آورده و تحرير كرده‌اند. اينكه حتي كساني همچون ضيا نبوي كه تا همين اواخر در همين فضاي مجازي، نمادي بود از ايستادگي و آزادگي يا زيدآبادي كه به‌واسطه سال‌ها روشنگري به‌مدد سياه كردن صفحات روزنامه‌ها و چند كتاب، «شرف اهل قلم» لقب گرفته بود، بسيار متفاوت بود از اينكه فلان نماينده مجلس اصلاح‌طلب يا بهمان وزير اعتدالي از جماعت برانداز فحش بخورد و ناسزا بشنود. شايد همين اتفاق عجيب بود كه زيدآبادي را بر آن داشت دست به قلم برده و لااقل حدسيات و گمانه‌زني‌هايش درباره علل وقوع اين اوضاع را تشريح كند.

زيدآبادي كه اين چند روز ابتدا به‌خاطر يادداشتي با عنوان «حسين در قتلگاه تاريخ»، هدف فحاشي مجازي قرار گرفته بود، در ادامه در يادداشتي ديگر، براندازان را ظرفيتي «نجات‌بخش» براي اصلاح‌طلبان توصيف و استدلال كرد كه اين «لشكر سايبري برانداز كه تا جان در بدن دارد، فحش و ناسزا مي‌دهد»، از قضا به همين دليل، ديگر محل اتكا و مورد اعتماد نيست و درنتيجه «تعريف و تمجيد و ستايش اين عده، مايه ننگ و بدنامي و دشنام‌شان سبب افتخار و سربلندي خواهد بود؛ يعني دقيقا همان منطقي كه در مورد كيهان شريعتمداري جاري و ساري است!»

البته همانطور كه انتظار مي‌رفت اين يادداشت تازه براندازان را سرحال آورد و آتشِ فحاشي و ركيك‌گويي «لشكر سايبري برانداز» دوچندان شد. هرچند زيدآبادي نيز ميدان را خالي نكرد و وقتي بار ديگر و به‌مراتب بيشتر از بار اول، حرف ناحساب مجازي شنيد، در آخرين يادداشتش با عنوان «چهار احتمال و ختم كلام…» كه در «نگاه متفاوت»، كانال تلگرامي شخصي‌اش منتشر كرد، نوشت:«من در دنياي توييتر حضور ندارم؛ اما همان مقداري كه برخي دوستان، عكس صفحاتي از آن را برايم ارسال مي‌كنند؛ به نظرم تعبير هانا آرنت درمورد «عادي شدن شرارت» مصداق تمام و كمالش را در آنجا پيدا مي‌كند.» او ادامه داد: «تخريب و بددهني و هتاكي و اتهام‌پراكني البته در بين محافل سياسي معاصر ايران كم و بيش رايج بوده است؛ اما ابتذال كلامي در سال‌هاي اخير را تا آنجا كه من به‌خاطر دارم؛ سايت بالاترين بنا نهاد و رواج داد. از حق نبايد گذشت كه برخي اعضاي اين سايت كوشيدند تا مانع اين كار شوند؛ اما در عمل كاري از پيش نبردند. كار اين سايت امروزه به‌جايي رسيده كه حتي مطلبي در دفاع از يزيد در قتل‌عام خاندان حسين، بدون راي منفي داغ مي‌شود و بالا مي‌رود! توييتر اما ظاهرا داستان ديگري است. كارش از چاله‌ميدان گذشته و به ديوانه‌خانه رسيده است. بسياري از افراد با گرايش‌هاي مختلف، آلوده‌اش شده‌اند. هيچكس در آنجا احساس امنيت نمي‌كند و خود را هر لحظه از تهاجمي بي‌دليل و ناگهاني در امان نمي‌بيند.»

زيدآبادي در ادامه به 4 علت احتمالي اين مساله پرداخت و در تشريح فرضياتش نوشت: «1-هرزه‌درايي و خشونت كلامي در توئيتر براي بخشي از ايرانيان، نوعي تفنن و سرگرمي و بازي و تفريح است. گويي در پشت اين همه خشم و خشونت، نوعي خونسردي و انبساط خاطر است كه مردماني بي‌نصيب، شب خود را با آن به روز مي‌رسانند و از اين طريق تفريح مي‌كنند. اين شايد تا اندازه‌اي براي جامعه‌اي تحت فشار، قابل فهم باشد؛ اما تفريح از طريق آزارگري و بازي با حيثيت و آبرو و اعصاب ديگران؛ از يك انسان طبيعي برنمي‌آيد!

2- نوعي تخليه رواني از سوي افراد سرخورده و افسرده و ناديده گرفته شده است كه قدرت تأثيرگذاري عملي بر محيط اطراف خود را ندارند و از اين رو، با پرخاش و ياوه‌گويي، ناكامي خود را در اين زمينه جبران مي‌كنند. با اين رفتار هم مي‌توان قدري همدلي نشان داد؛ اما اي‌كاش اين افراد كينه خود را بر سر افراد معدودي چون من خالي مي‌كردند! به هر حال امثال من، توهين و تحقير و فحش و ناسزا را در شرايطي بسيار سخت‌تر از حد تصور، بي‌واسطه تجربه كرده‌ايم و خم به ابرو نياورده‌ايم و اكنون نيز از فحش و تهمت چند حساب توييتري بدون هويت مشخص كه خدا مي‌داند از كدام نقطه دنيا آن هم در دنياي مجازي به سوي‌مان روانه مي‌شود؛ چندان آزرده‌خاطر نمي‌شويم. در اين ميان اما دوستاني به‌خصوص با سن و سال كمتر، از اين هتاكي‌ها به جد دل شكسته و اندوهگين مي‌شوند. از اين رو، تخليه رواني به قيمت آزار و اذيت همنوع و هموطني كه تنها گناهش نظر متفاوتي است؛ جاي هيچ‌گونه توجيه ندارد.

3- برخي گمان مي‌كنند كه با هتك و حرمت‌شكني هركس كه دم دست‌شان برسد، واقعا درحال براندازي حكومت‌اند و به همين علت نيز آن را پيگيرانه در دستوركار خود قرارداده‌‍‌اند! اين دسته افراد بايد بدانند كه هيچ حكومتي درجهان تاكنون از راه فحش و هتاكي، چه در دنياي واقعي و چه در دنياي مجازي سرنگون نشده و نخواهد شد. اگر كار براندازي و سرنگوني به اين راحتي بود كه تمام حكومت‌ها در سطح جهان يك شب هم دوام نمي‌آوردند!

4- گفته مي‌شود كه دستِ پنهاني پشت اين غوغاي زشت و نفرت‌انگيز است. هركس به فراخور حال خود از جايي اسم مي‌برد. برخي سازمان مجاهدين خلق را، برخي شماري از هواخواهان رضا پهلوي را، برخي حزب كمونيست كارگري را، برخي موساد را و برخي نيز بعضي افراد و جريان‌هاي تنگ‌نظر و افراطي داخل را به عنوان مدير و سازمان‌دهنده اين رسوايي كلامي معرفي مي‌كنند. من چون در اين زمينه اطلاعي ندارم، طبعا داوري هم نمي‌كنم. اما اگر رشته كار به دست هريك از آنها باشد؛ اين وضع ادامه مي‌يابد مگر آنكه كاربران حقيقي در حركتي دسته‌جمعي، تغيير رويه دهند يا آنجا را ترك كنند.»

يادداشت زيدآبادي اتفاقا يكي از موضوعات بحث توييتري‌ها در ساعات اخير بوده و بسياري از كاربران، برانداز و غيربرانداز درباره جمله‌جمله و جزءبه‌جزء آن اظهارنظر كرده‌اند. البته در اين ميان، مطابق انتظار، سهم براندازان و فحاشي ركيك‌گويي‌شان بسيار چشم‌گير بود و هيچ بعيد نيست همين حالا، همزمان با نگارش اين آخرين جمله از اين به اصطلاح گزارش مطبوعاتي از اين فضاي مجازي، يكي از اين كاربران برانداز با هويتي ناشناس، فحش و ناسزايي تازه نثار زيدآبادي، اين «شرف اهل قلم» نكرده باشد و مثلا او را «شرف اهل دغل» يا چيزي ركيك‌تر از آن، خطاب قرار نداده باشد.

No responses yet

Sep 11 2018

لاریجانی : هر چقدر حافظان قرآن بیشتر شوند، مشکلات اقتصادی کمتر می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران می گوید که تقویت فرهنگ دینی مردم شرط حل مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور است. او تأکید می کند : “کشورهایی هستند که با وجود منابع فراوان نفت و گاز از اختلافات طبقاتی و بی عدالتی و ظلم رنج می برند، زیرا، مناسبات مردمان آنها دینی نیست.”

علی لاریجانی سپس تصریح کرده است که چنین مشکلاتی در جامعۀ ایران نیز وجود دارد، زیرا، برغم چهل سال حکومت دینی در این کشور، به گفتۀ او “همۀ وجوه جامعۀ ایران”، پس از تأسیس جمهوری اسلامی درست و دینی نشده است. رئیس مجلس شورای اسلامی ایران سپس افزوده است : اگر فرهنگ دینی در کشور نهادینه و مستحکم شود، مشکلات اقتصادی نیز خودبخود برطرف خواهند شد.

رئیس مجلس شورای اسلامی سپس تأکید کرده است : “در کشوری که حافظان قرآن زیاد باشد، ظلم و ستم، کم فروشی و بداخلاقی وجود نخواهد داشت.”

در این حال، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران شرایط کشور را به دلیل تحریم های خارجی و نارضایتی های داخلی خطیر توصیف کرده و افزوده است : “کشور با یک ناآرامی در وضعیت اقتصادی” روبرو است. او گفته است که از لحاظ شاخص کسب و کار، کشور در وضعیت خوبی نیست و امروز “مدیران کشورباید دنبال سرمایه گذار بروند و از آنها خواهش کنند که سرمایه گذاری کنند.”

No responses yet

Sep 04 2018

موج تغییر نام خانوادگی آقازاده‌ها در خوزستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,دزدی‌های رژیم,ملای حیله‌گر

استان‌وایر: کانال تلگرام سایت محلی «خورنا» خبر داده که فرزندان برخی مقام‌های استان خوزستان اقدام به تغییر نام خانوادگی خود کرده‌اند.

این رسانه محلی نوشته «پس از حساسیت مردم نسبت به فرزندان مسئولین و ژن‌های خوب، برخی فرزندان مسئولین با تغییر نام خانوادگی خود، انتساب به نام خانودگی قبلی را به کلی منکر می شوند.»

«خورنا» اعلام کرده که این افراد با چنین اقدامی سعی در «فریب» افکار عمومی دارند.

این سایت گزارش کرده که «معاون مدیرکل یکی از دستگاه‌های اجرایی استان خوزستان، نام خانوادگی خود را تغییر داده تا انتساب وی به یکی از نمایندگان استان را تکذیب کند.»

براساس این خبر٬ فرزند یکی از روسای سازمان‌های استان خوزستان هم نام خانوادگی خود را تغییر داده است.

آن‌طور که «خورنا» نوشته «مردم از مسئولین انتظار دارند پس از پایان خدمت خود، دست فرزندان و منتسبین به خود را از پست‌های مدیریتی کوتاه کنند.»

حضور فرزندان برخی مقام‌های جمهوری اسلامی در پست‌ها و عناوین دولتی در ماه‌های اخیر باردیگر خبر‌ساز شده است.

چندی پیش نیز در توییتر کمپینی با عنوان «فرزندت کجاست؟» راه افتاده بود که از مقام‌های مسئول می‌خواست درباره فرزندان خود و وضعیت آنها توضیح دهند.

در ایران از فرزندان مقام‌های مسئول به عنوان «آقازاده» یا «ژن خوب» نام برده می‌شود.

No responses yet

Aug 31 2018

واکنش امام جمعه مشهد به گزارش «خدمات جنسی»: توطئه انگلیسی‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: امام جمعه مشهد در خطبه‌های نمار روز نهم شهریورماه با تکذیب گزارش‌هایی درباره «ارائه خدمات جنسی» در شهر مشهد به زائران آن را «توطئه انگلیسی‌ها» دانست، «چون این توطئه از روزنامه گاردین شروع شد».

این در حالی است که روزنامه شهروند چاپ تهران روز يک‌شنبه، چهارم شهريور، در گزارشی به نقل از فعالان گردشگری مشهد نوشت: «بعضی از زائران عراقی محل اسکان‌شان را به شرط حضور زنی برای ازدواج موقت انتخاب می‌کنند و با وجود تعداد زیاد خانه‌مسافرها در سطح شهر، به راحتی راهی این مکان‌های اقامتی غیرمجاز می‌شوند.»

دو روز پس از این گزارش، وزارت کشور رسما آن را رد کرد.

با این حال واکنش به این خبر هم‌چنان ادامه دارد.

احمد علم‌الهدی روز جمعه این نوع گزارش‌ها را «توطئه‌ای» با سه هدف از جمله ضربه زدن به رابطه ایران و عراق و ضربه زدن به اقتصاد ایران توصیف کرد.

او گفت: «من فکر می‌کردم جریان ضدانقلاب و جریان‌های همسو با من ضدیت دارند، ولی متوجه شدیم این توطئه انگلیسی و شگرد آنها است. اول در گاردین این موضوع را مطرح کرده و بعد توسعه دادند.»

No responses yet

Aug 12 2018

اسهال طلب ها را بهتر بشناسیم: حجاریان: مجلس نباید در قانونی کردن سخنان رهبری تعلل کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

فردانیوز: در ضرورت تقویت بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی
حجاریان: مجلس نباید در قانونی کردن سخنان رهبری تعلل کند/ باید سخنان علم الهدی در ممنوعیت کنسرت به قانون تبدیل شود/ فاصله گرفتن ما از جامعه ولایی انحراف است/ باید قوانین طبق سخنان رهبری به روز شوند/چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ /فعل و تقریر و قول رهبری حجت است/مقنن و قوانین کشور باید به مرحله‌ای برسند که در منویات رهبری مضمحل شوند

چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ در پاسخ به این پرسش و برای نیل به جامعه ولایی با خطابه ها، مواعظ و توصیه‌هایی مواجه هستیم، ولی باز هم به اعتقاد برخی به منزل مقصود نرسیده ایم. نگارنده بر آن است که می‌توان ریشه این انحراف از معیار را در بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی جست.

پایگاه خبری تحلیلی فردا:

حجاریان

سعید حجاریان تئوریسین اصلاح طلب در یادداشتی نوشت: پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام و البته حسب مواردی دیگر که در گذشته رخ داده است، پرسشی در اذهان به وجود آمده و آن این که چرا از جامعه و دولتی ولایی فاصله گرفته ایم؟ یا اساسا چرا در قبال بعضی فرمایش‌های رهبری غفلت و یا اهمال صورت می‌گیرد؟ در پاسخ به این پرسش و برای نیل به جامعه ولایی با خطابه ها، مواعظ و توصیه‌هایی مواجه هستیم، ولی باز هم به اعتقاد برخی به منزل مقصود نرسیده ایم. نگارنده بر آن است که می‌توان ریشه این انحراف از معیار را در بعد تقنینی نظام جمهوری اسلامی جست؛ چرا که مجلس شورای اسلامی تاکنون برای تبدیل قول و فعل و تقریر رهبری به قانون تلاش نکرده است، هرچند که اخیرا تعدادی از نمایندگان مجلس طرحی را درباره قانونی کردن شروط رهبری جهت مذاکره دولت با اروپا در خصوص برجام به امضا رسانده اند.

چنان که می‌دانیم ارائه طرح و لایحه به ترتیب در حیطه اختیارات پارلمان و دولت است؛ لذا مطابق قانون رهبری نمی‌تواند به ارائه طرح و لایحه مبادرت کند. اما راه حل چیست؟ به نظر، مجلس شورای اسلامی می‌بایست رأسا تمامی منویات رهبری یا همان سیاست‌های کلی نظام – که برآورده کردن آن‌ها یکی از دشواری‌های فعالیت مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان است را تبدیل به قانون کند؛ این رویه نه تنها اوامر مولوی بلکه باید فرمایش‌های ارشادی را نیز در بر بگیرد. به این منظور مطابق قانون حداقل شانزده نفر از نمایندگان مجلس باید سخنان رهبری را تبدیل به طرح و به هیئت رئیسه تقدیم کنند؛ و چون به قول فقها صیغه امر دلالت بر فوریت دارد مجلس ملزم است با قید فوریت، طرح را به صحن بیاورد و از آن جا که بعید است بر سر کلیات طرح‌هایی از این جنس بحثی دربگیرد و نماینده‌ای در مقام مخالف سخن بگوید، طرح به قانون تبدیل شود و دولت مکلف به ابلاغ آن گردد. اما در پروسه مذکور بالطبع اختلالاتی پدید می‌آید که ذیلا به بعضی از موارد اشاره و راه حل‌هایی ارائه می‌شود.

عنصر زمان و مکان: چنان که می‌دانیم در احکام نباید از عنصر زمان و مکان غافل شد. پس مآلا در سخنان رهبری نیز امکان تغییر به واسطه تغییر در شرایط محتمل است. در این قبیل موارد لازم است نمایندگان مجلس به موضوع ورود کنند، فرآیند‌های موردنیاز را مجددا طی کنند و قانونی را که پیش‌تر تصویب کرده اند، بر اساس سخنان جدید رهبری، به روزرسانی کنند.

تأمین هزینه ها: مجلس در وضع و تغییر قوانین، به مانع اصل ۷۵ قانون اساسی برخورد می‌کند. در اصل هفتادوپنجم قانون اساسی آمده است: «طرح‌های قانونی و پیشنهاد‌ها و اصلاحاتی که نمایندگان در خصوص لوایح قانونی عنوان می‌کنند و به تقلیل در آمد عمومی یا افزایش هزینه عمومی می‌انجامد، در صورتی قابل طرح در مجلس است که در آن طریق جبران کاهش درآمد یا تأمین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد.» در این زمینه طبیعی است میان مجلس و شورای نگهبان اختلاف نظر به وجود بیاید. ولی از آن جایی که شورای نگهبان تابع رهبری است بودجه مورد نیاز به هر طریق باید تأمین شود پس پروسه وضع و تغییر قوانین نهایتا به سرانجام خواهد رسید.

سعید حجاریان در ادامه تحلیل خود که در اندیشه پویا منتشر شده می نویسد: تبصره به قانون: به اغلب قوانین پس از تصویب و اجرا به منظور تکمیل، تعدیل و تبصره‌هایی افزوده می‌شود. در قوانین مورد بحث ما، این پرسش مطرح است که آیا می‌توان به قوانین برآمده از فرمایش‌های رهبری تبصره‌ای افزود؟ به بیان دیگر آیا می‌توان توصیه‌ها و رهنمود‌های رهبری را بسط داد؟ فی المثل اگر ایشان در استفاده از تلگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی توصیه‌ای داشتند. آیا مجلس می‌تواند آن توصیه را بسط بدهد و به «برچیدن اینترنت» به مثابه ام‌المفاسد برسد و چنین چیزی را تبدیل به قانون کند؟ در این جا می‌توان گفت: تبصره به قانون، منطقة الفراغی است که نمایندگان می‌توانند حول آن بحث کنند.

ملاک چیست؟ بعضی قوانین جاری همچون «ملی کردن اراضی موات»، «بند «ج» و… در زمان حیات مرحوم امام به قانون تبدیل شده اند؛ یعنی برآمده از سخنان وفتاوای، ولی فقیه زمان بوده‌اند. با همان قید زمان و مکان که پیش‌تر ذکر آن رفت، رهبری جدید، ولی فقیه زمان – می‌تواند همه ان قوانین را نقض کند. زیرا ملاک سخن رهبری فعلی و فتوای اوست و بقابر تقلید میت جایز نیست. از طرف دیگر اجرای مجموعه فتاوا و سخنان رهبری مانند «حرمت دسترسی به حریم خصوصی» و… را باید با قانون تضمین و دولت را موظف به اجرای آن‌ها کرد. همچنین می‌دانیم مقلدان و شهروندان به طور مستمر از رهبری استفتاء می‌کنند؛ در این جا باید قوانین جزا، حقوق اساسی، آیین دادرسی و… را با پاسخ‌های رهبری تطبیق داد و در صورت وجود مغایرت همه را در جهت سخن رهبری تغییر داد، چرا که فعل و تقریر و قول رهبری حجت است. فی الواقع مقنن و قوانین کشور باید به مرحله‌ای برسند که در منویات رهبری مضمحل شوند. به این ترتیب کنش‌های تمامی نیرو‌های بی سازمان و آتش به اختیار که به دنبال اجرای منویات رهبری هستند، در چارچوب قانون قرار می‌گیرد.

موارد خاص: در امر کشورداری با مواردی خارج از قاعده با برخی قوانین عام و خاص مواجهیم. قانون قاعده است، ولی خاص استثناست. در طول یادداشت از قوانین عام سخن به میان آمد اما در سخنان رهبری با برخی خاص‌ها مواجه هستیم. مانند نهی علنی محمود احمدی نژاد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری.

در این جا پرسشی به وجود می‌آید و آن این که آیا خاص‌ها، قانون می‌شوند؟ پاسخ منفی است. به همین جهت درباره موارد خاص، سایر دستگاه‌ها باید وارد عمل شوند و پیام‌های پنهان و کلیدواژه‌های موجود در سخنرانی‌های رهبری را به مثابه احکام اجرایی تلقی کنند. به این ترتیب در همان مثال کاندیداتوری بر شورای نگهبان است که عمل به وظیفه نماید. درباره قوانین خاص باید به همین مقدار بسنده کنیم، چرا که این موضوع خارج از بحث این یادداشت است مگر آن که از قوانین خاص، افادۂ عام شود؛ یعنی مثلا متوجه شویم، زمانی که رهبری علیه فتنه سخن می‌گوید، مخالف ورود اصلاح طلبان به دولت هستند. موارد پربسامدی نظیر «فتنه»، دیگر مانند کاندیداتوری رئیس دولت‌های نهم و دهم تک‌نمود نیست و مکرر است، پس شاید بتوان آن را هم به قانون تبدیل کرد؛ یعنی باهمان صورتبندی پیشین، «مکرر»ها قانون شوند.

منصوبان رهبری: یکی از مواردی که در بحث حاضر‌ می‌تواند حاشیه‌هایی به دنبال داشته باشد، گفته‌های افراد و ارگان‌هایی است که منصوب رهبری هستند؛ و گفته می‌شود که حرف آن‌ها حرف رهبری است؛ مانند آقایان جنتی، مؤمن، علم الهدی، روزنامه کیهان، نمایندگان، ولی فقیه در استان‌ها و … با سخنان این گروه نمی‌توان به‌سان سخنان شخص رهبری برخورد کرد. سخنان این گروه باید به صحن مجلس بیاید و مخالف و موافق درباره آن اظهارنظر کنند. چرا که قول منصوب رهبری عین قول رهبری نیست برای مثال زمانی که امام جمعه تهران امر و نهی غلاظ و شداد می‌کند، می‌بایست سخن ایشان توسط نمایندگان به مجلس بیاید و مخالف و موافق، مستند به قانون درباره آن اظهارنظر کنند و نهایتا آن را با رعایت جوانب به قانون تبدیل کنند. یا در مثالی دیگر، می‌دانیم نماینده، ولی فقیه در هر استان، نقش مهمی را در آن استان ایفا می‌کند. مثلا نماینده، ولی فقیه درباره انتصاب بخشدار، فرماندار، استاندار، شهردار و اعمال نظر مستقیم یا غیرمستقیم می‌کند. در این موارد. دولت می‌تواند به موضوع ورود کند و فرمایش نماینده ولی فقیه را در ترازوی قانون بگذارد و نتیجه بحث را به نماینده دولت در استان ابلاغ کند. برای نمونه اگر امام جمعه مشهد اجرای کنسرت را در آن شهر ممنوع اعلام می‌کند، وظیفه شورای شهر و شهردار مشهد آن است که این گفته را به قانون تبدیل کرده و اجرا کنند.
لینک کوتاه خبر: farda.fr/003b4Y
کلمات کلیدی: رهبری ، حجاریان ، قانون

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .