اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'ادبیات'

Mar 05 2016

از سانسور تا خلاقیت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفردا: توسط سید مهدی موسوی
باور غلطی که در سال‎های اخیر در ذهن مردم و حتی بخشی از جامعه‎ی هنری جای گرفته، آن است که سانسور و فشار بر روی هنرمندان باعث افزایش خلاقیت‎ها و زیرپوستی‎تر شدن آثار خواهد شد. این حرف اگرچه در ظاهر تا اندازه‎ای درست به نظر می‎رسد امّا غفلت از بخش مهمّی از آسیب‎شناسی سانسور بر روی آثار ادبی و از دیدگاهی دیگر، تأیید عملکرد حکومت‎های توتالیتر است.

اگر به تاریخ ادبیات هم نگاه کنیم آثار سمبولیستی و پیچیده‎ی اواخر قرن نوزده بودلر، رمبو، مالارمه و… اتفاقا در فرانسه‎ی آزاد شکل گرفت و شکل‎گیری پیچیده‎ترین و عصیانگرترین جریان‎های ادبی نظیر دادائیسم در کشورهایی مانند سوئیس بوده که از گزند جنگ جهانی و عوارض آن به دور بوده‎اند. پس نه نمادگرایی و نه پیچیدگی، هیچ‎کدام نتیجه‎ی مستقیم سانسور و دیکتاتوری نیستند و تنها ذهن خلاق و مولّد هنرمند است که سمت و سوی یک اثر هنری را تعیین می‎کند.

از آن طرف، حکومت ها نیز با شناخت کم‎اثر شدن سانسور سطرها و روش‎های هنرمندان برای دور زدن حذف و تعدیل، در سال‎های اخیر به حذف مؤلف و ممنوع‎الفعالیت کردن هنرمندان به طور کلی دست زده‎اند. غیر‎قابل‎چاپ اعلام شدن کلّیت یک مجموعه یا آثار یک مؤلف، راه را بر هر نوع خلاقیت می‎بندد و اتفاقاً باعث ناامیدی و سرخوردگی نویسندگان و شاعران می‎شود. نتیجه‎ی این یأس و ناامیدی گاهی کنار گذاشتن نوشتن، گاهی تولید آثاری نازل‎تر و گاهی پیوستن به جریان‎های همسو با قدرت است. هرچند نمی‎توان رشد نوعی از ادبیات اعتراض را نیز در دل این وضعیت انکار کرد اما اتفاقاً گاهی این اعتراض‎ها با عصبیتی همراه بوده که به جای حمله بردن به ریشه‎های جامعه‎شناختی و فلسفی دیکتاتوری، به سطح آمده و آثاری اعتراضی اما ژورنالیستی را رقم می‎زنند.

شاعر یا نویسنده‎ای که انرژی‎اش به جای پرداختن به تکنیک و محتوا، صرف دور زدن سانسور شود طبیعتاً نمی‎تواند اثری را عرضه کند که همه‎ی قابلیّت‎ها و توانایی‎های او را بروز دهد. مخاطب نیز اگرچه در «سه نقطه»ها، خود، فرصت اندیشیدن و حضور در متن و حدس زدن بخش‎های حذف شده و مقصود مؤلف را پیدا می‎کند اما ثابت شده که همیشه آثار سانسور شده را پس زده و ضعیف‎ترین ترجمه‎های کامل از یک اثر در اینترنت یا خیابان انقلاب را، به ترجمه‎های خوب امّا دارای حذف و تعدیل ترجیح می‎دهد.

در انتها باید یادآور شویم که هنرمند، حتی بعد از دور زدن سانسور و چاپ مجموعه‎اش (با مجوزهای دولتی) نیز آسوده نبوده و نهادهای موازی دیگری هستند که ممکن است هر لحظه او را به جرم خلق و اندیشیدن احضار یا دستگیر کنند، نهادهایی که با همکاری تعداد اندکی از هنرمندان خودفروخته روش‎های دور زدن سانسور و نمادها و استعاره‎ها را خوب می‎شناسند و هیچ مجوّزی آنها را محدود نمی‎کند. همین امر، باعث خودسانسوری مؤلف در عمیق‎ترین بخش‎های ذهن و روح او می‎شود که نتیجه‎اش آسیب‎های روانی، انزوا و حتی گاهی کنار گذاشتن هنر و ادبیات می‎شود.

البته نمی‎توان انکار کرد که بسیاری از آثار هنری موفق ما در دل اختناق و با خلاقیت هنرمندان از سد سانسور گذشته و به دست مخاطب رسیده است. اما هیچ توجیهی برای محدود کردن آزادی بیان، پذیرفتنی نیست و بسیاری از این توجیهات زاییده‎ی اتاق فکرهایی است که می‎خواهند نظارت، دخالت و سانسور نهادهای قدرت را در ذهن مردم و هنرمندان، نهادینه کنند.

No responses yet

Jul 15 2014

از دماوند تا ویستار

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

انگشت: هرکه هرچه می‌خواهد بگوید، ولی من فکر می‌کنم جمهوری اسلامی از هیچ چیز به اندازه ی فعالیت فرهنگی و روشنفکرانه و روشنگرانه وحشت ندارد و بدش نمی آید. جمهوری اسلامی هیچ چیز را به اندازه ی فرهنگ غیر خودی دشمن نمی دارد. کسانی که این معنا را به چیزی نمی‌گیرند از درک و تحلیل تاریخ عاجزند. کافیست به تاریخچه ی جمهوری اسلامی نگاه کنیم و مبارزه ی همه جانبه اش را با روشنفکران، هنرمندان، روزنامه نگاران و ناشران مستقل ببینیم. (آخ که چقدر دلم می‌خواهد گوشه‌ای از تاریخ روشنفکری این مملکت را بنویسم؛ دستکم آن یک ذره‌ای که شاهدش بوده ام)
ادامه متن را در انگشت بخوانید

No responses yet

May 14 2014

خامنه‌ای، دزدی که با چراغ می‌آید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: نمایشگاه کتاب تهران، امسال بدون حضور خامنه‌ای پایان یافت. رئیس پیشین این نمایشگاه در گفت‌و‌گو با خودنویس، نقش رهبر جمهوری اسلامی در حوزه کتاب را به مصداق دزدی می‌داند که با چراغ آمده.

از خبرهای هرساله نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، بازدید آیت‌الله خامنه‌ای از آن‌جا و دیدار با برخی اهالی نشر و غرفه‌داران است.
هرچند به نظر می‌رسد این ناشران از پیش دست‌چین شده و رهبر جمهوری اسلامی با هماهنگی به سراغ آن‌ها می‌رود و به همین دلیل تقریبا هیچ وقت با ناشران دگراندیش دیداری ندارد، اما در همین بازدیدهای کوتاه هم آیت‌الله خامنه‌ای همیشه سعی کرده خود را فردی کتاب‌خوان و اهل مطالعه نشان بدهد.
مثلا جایی گفته بود که «رمان بینوایان یک معجزه است در عالم رمان نویسی» و هم‌چنین دن آرام شولوخوف و جان شیفته رومن رولان را ستوده بود. حتی در بازدید از غرفه ناشری که این آثار را با ترجمه به آذین (محمود اعتمادزاده) منتشر کرده بود، گفت [3]: «سلام مرا به آقای به آذین برسانید.»

در عین حال خامنه‌ای در دیدارهایش با گروه‌های مختلف از تجربیات کتاب‌خوانی‌ خود گفته است [4]: «من در دوره جوانی زیاد مطالعه می‌کردم. غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، هم کتاب‌های تاریخ می‌خواندم، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان می‌خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم.»

دایره تبلیغات آقای خامنه‌ای در مورد سواد و دانش ادبی‌اش از این هم فرا‌تر رفته، تا جایی که همیشه خود را شاعر هم معرفی کرده [5]: ‌ «من در دوره جوانی شعرگفتن را شروع کردم… سابقه زیادی با شعر داشتم، شعر را می‌شناختم.»

در جلسات سالیانه دیدار با شاعران حکومتی هم همیشه سعی کرده با اظهارنظر و اطلاعاتی در مورد اشعار، خود را در مقامی بالا‌تر از نظر ادبی نشان دهد.

جز خود او، مسوولان جمهوری اسلامی و برخی نزدیکان آیت‌الله خامنه‌ای هم بار‌ها کتاب‌خوان و با‌سوادبودن او را ستوده‌اند.
غلامعلی حداد عادل که هم رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی است و هم نسبت خانوادگی با آیت‌الله خامنه‌ای دارد، می‌گوید [6]: «در هیچ کجای دنیا، هیچ رهبر سیاسی تا این اندازه فرزانه و اهل کتاب نبوده است.»

هرچند به گفته حداد عادل «رهبری ابتدا نیت نویسنده هرکتاب را بررسی و سپس آن را مطالعه می‌کند.»

اما با وجود تاکید آیت‌الله خامنه‌ای و نزدیکانش بر کتاب‌خوان بودن او و تسلطش بر ادبیات، کارنامه ادبی رهبر جمهوری اسلامی در این حوزه چیزی بیشتر از همین سخنان نیست.
علی اصغر رمضان‌پور، روزنامه نگار، معاون سابق وزیر ارشاد در دوره ریاست جمهوری خاتمی و رئیس چند دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب دراین باره به خودنویس می‌گوید: «آن‌چه درباره ادیب بودن آقای خامنه‌ای گفته می‌شود، اگرچه جنبه‌هایی از حقیقت در آن نهفته، مثل این‌که به شعر کلاسیک ایران آشناست یا این‌که رمان می‌خوانده، بیشتر تبلیغات است.»
وی معتقد است که آشنایی با شعر کلاسیک ایران در بین روحانیون و در مدارس علمیه تازگی ندارد، اما خواندن رمان تازگی داشته و همین امر آقای خامنه‌ای را متمایز می‌کرده است.
هرچند این روزنامه نگار تاکید می‌کند: «ما نوشته یا نقدی ادبی از او ندیده‌ایم که بتوانیم بگوییم این آشنایی تا چه حد جدی است.»

سلیقه ادبی یک رهبر

گذشته از تبلیغات رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکانش درباره سواد ادبی او، شاید بتوان از اظهارنظر‌هایش در مورد برخی آثار، میزان سلیقه ادبی او را سنجید.
نویسندگانی که رهبر جمهوری اسلامی آثارشان را ستوده، صرفنظر از صاحبان آثار کلاسیک خارجی، در داخل ایران عده معدودی را شامل می‌شوند که می‌توان گفت همان‌ها هم به طیف فکری مشخصی تعلق یا نزدیکی دارند.
تازه‌ترین کتاب تحسین شده از سوی رهبر جمهوری اسلامی کتاب «عباس دست طلا [7]» ست.

این کتاب که در واقع مجموعه خاطرات یک تعمیرکار ماشین به نام «حاج عباس علی باقری» مشهور به «حاج عباس فابریک دست طلا» بوده از سوی بسیج اصناف گردآوری شده است که آیت الله خامنه‌ای در دیدار با عده‌ای از بسیجیان دوره جنگ درباره آن گفته: ‌ «خیلی خوب بود انصافا. هم مطلب در مورد آن زیاد بود، هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان می‌دید.»

از دیگر آثار تحسین شده از سوی رهبر جمهوری اسلامی، رمان «نامیرا [8]» نوشته صادق کرمیار است.
نویسنده کتاب در مصاحبه‌ای گفته: «در یک جلسه‌ای آقا فرمودند هرکسی می‌خواهد فتنه اخیر را بشناسد، این کتاب را بخواند.»

رمان نامیرا سال ۱۳۸۸ منتشر شده و منظور رهبر جمهوری اسلامی از «فتنه اخیر» اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات سال ۸۸ است.

رمان «دا» که خاطرات یکی از زنان حاضر در دوران حصر آبادان است و رمان «پایی که جا ماند» هم از دیگر آثاری هستند که رهبر جمهوری اسلامی آن‌ها را تحسین کرده است.
به گفته علی اصغر رمضان‌پور «عجیب نیست یک رهبر سیاسی حتی اگر رمان خوانده باشد، برخی کارهای ضعیف را به دلایل تبلیغاتی بستاید. این تعریف و تمجید‌ها ربطی به سلیقه ادبی ندارد و این آثار، ثمره تلاش دستگاه تبلیغاتی مورد نظر آقای خامنه‌ای است.»
اما این تحسین و توصیف‌ها همواره شامل حال کسانی شده که اغلب نه تنها نویسنده حرفه‌ای نبوده و آثارشان از نظر منتقدان ادبی در خور توجه نیست، بلکه هیچ نویسنده و شاعر بزرگ معاصر ایرانی نه تنها در فهرست علی خامنه‌ای جایی ندارد، بلکه معمولا مورد غضب وی نیز واقع شده‌اند.
احمد محمود، نویسنده معاصر، خالق رمان‌هایی چون «همسایه‌ها» و «داستان یک شهر» است.
به رمان «مدار صفر درجه» او هم که به وقایع انقلاب می‌پردازد قرار بود سال ۱۳۷۶، در جشنواره بیست سال ادبیات داستانی که از سوی وزارت ارشاد برگزار شد، جایزه ویژه هیئت داوران داده شود. اما عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد وقت می‌گوید [9]که به دلیل مخالفت آقای خامنه‌ای، این‌ جایزه به احمد محمود اعطا نشد.

مهاجرانی در نامه سرگشاده خود به رهبر جمهوری اسلامی می‌نویسد: «تن‌ها نقطه مقاومت شما رمان مدارصفر درجه احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیده بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچ‌گاه نگاه بهت زده و غم آلود احمد محمود را از یاد نمی‌برم… حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟»

مهدی اخوان ثالث، شاعر فقید هم از جمله این مغضوب شدگان بود. خود آقای خامنه‌ای درباره او گفته: «پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت کنید.»
اما اخوان به او می‌گوید [10]که: «ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم نه با سلطه.»

می‌گویند کینه رهبر جمهوری اسلامی از اخوان از‌‌ همان زمان آغاز شده و به همین دلیل در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود، اخوان را «هیچ» می‌خواند و اخوان هم در پاسخ به او شعری با مطلع «هیچیم و چیزی کم» می‌سراید.

به گفته علی اصغر رمضان‌پور دلیل اصلی دلخوری آیت الله خامنه‌ای از روشنفکران به دلیل عدم حمایت آنان از حکومت است.
وی می‌افزاید: «اخوان ثالث هم وقتی علیه حکومت سخن گفت، مغضوب شد.»
مصطفی تاج‌زاده، زندانی سیاسی در نامه‌ای به دخترش می‌نویسد [11]: «رهبری می‌گفت روشنفکران را می‌شناسم، با اولین سیلی ساکت می‌شوند.»

آقای خامنه‌ای نه تنها خود این اظهارنظر‌ها را در مورد روشنفکران داشته، بلکه به برخی نویسندگان حکومتی هم امکان و اجازه چنین تاخت و تازی را می‌دهد.

محمدرضا سرشار از جمله این افراد است که نه تنها در کتاب‌هایش به نویسندگان مرده تاخته، مثلا در «راز شهرت صادق هدایت» که این نویسنده را عامل بی‌بی‌سی و غرب‌زده خوانده، در آثار دیگرش هم از جمله «جلوه‌هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران» به نویسندگان معاصر‌تر از جمله سیمین دانشور، عطاالله مهاجرانی و خسرو حمزوی هم تاخته است.
این برخورد‌ها و اظهارنظر‌ها در کنار اتفاقاتی چون ماجرای اتوبوس ارمنستان [12] که جمهوری اسلامی سعی در کشتن جمعی از اهل قلم و روشنفکران در سال ۱۳۷۵ داشت، موضع و نگاه آقای خامنه‌ای را نه تنها به مقوله روشنفکری بلکه به ادبیات هم بیشتر روشن می‌کند.

از سویی دیگر عملکرد او نسبت به حوزه کتاب و ادبیات هم این موضوع را تایید می‌کند.

علی اصغر رمضان‌پور در این باره می‌گوید: «آقای خامنه‌ای اثرات ویران‌گری بر فرهنگ ایران به طور عمومی و بر ادبیات به طور خاص داشته است. او با تکیه بر آشنایی نسبی با ادبیات و توجه به اثرات عمیق آن، آگاهانه جریان سانسور ضد ادبیات در ایران را هدایت کرد، به مصداق دزدی که با چراغ می‌آید و گزیده‌تر می‌برد کالا.»

تلاش خامنه‌ای برای سانسور بیشتر

امسال اما رهبر جمهوری اسلامی موضع گیری‌اش نسبت به کتاب را نه با حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب و اظهارنظر در مورد برخی آثار بلکه با عدم حضور در این نمایشگاه به بهانه «مشغله کاری [13]» عنوان کرده است.

با اینکه حضور آقای خامنه‌ای در نمایشگاه کتاب یک سنت شده اما به عقیده رمضان‌پور «وی در زمان‌هایی که خیلی از اوضاع کتاب دلخور باشد به نمایشگاه کتاب نمی‌آید.»

همچنان که در سال‌های ریاست رمضان‌پور بر نمایشگاه و به گفته خود وی چون آقای خامنه‌ای از اوضاع نمایشگاه و نحوه مجوزدادن به کتاب‌ها راضی نبود در آن‌جا حضور نیافت.
در واقع به نظر می‌رسد رهبر جمهوری اسلامی، حتی اندک تلاش و ایجاد روزنه در اوضاع نشر را هم برنمی‌تابد.

No responses yet

Feb 03 2013

گرایش روشنفکران به گذشته، در اوج دوران تجدد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

رادیوفرانسه: چرا دراوج مدرنیزاسیون ایران در دوران پهلوی، روشنفکران به گذشته گرایش داشتند؟ به مناسبت بهمن‌ماه، سالگرد تولد بزرگ علوی، روشنفکر و داستان‌نویس ایرانی و یکی از اعضای گروه «ربعه»، به گرایش او و دیگر روشنفکران هم‌نسلش به عرب‌ستیزی، ناسیونالیسم ایرانی و همچنین شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام می‌پردازیم.

بزرگ علوی، چهره مطرح داستان‌نویسی فارسی که بیشتر از نیم قرن در حوزه پژوهش ادبی و داستان‌نویسی کار کرده، از مشهورترین نویسندگان تاریخ ادبیات ایران است و به قولی از معدود نویسندگان ایرانی که در دوران زندگی‌اش، در تاریخ ادبیات معاصر ایران تاریخی شده است.
علوی از نویسندگان دوره بعد از مشروطه است که توجه به نثر فارسی و تکنیک روایت در آثار آنها قابل توجه است. یک ویژگی بارز که در آثار این نویسنده به چشم می‌خورد، بازگشت به گذشته طلائی ایران است، همچنان که در آثاری چون “بادسام” و “دیو”او دیده می‌شود.
نه تنها بسیاری از روشنفکران بعد از مشروطه چنین گرایش‌هایی داشتند بلکه یک نسل پیش از آنان، تقی زاده و کاظم‌زاده ایرانشهرکه به اعضای “حلقه برلن” مشهور بودند، نیز در پی شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام بودند و حتی قبل از آنان جرقه‌ این تمایل و تلاش در آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده، نمایشنامه‌نویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ناسیونالیسم ایرانی در دوره قاجار دیده می‌شود.
آخوندزاده در برابر سیطره فرهنگ بعد از ورود اسلام به ایران، که آن را عربی می‌دانست، ایده ناسیونالیسم از طریق بازگشت به دوران طلایی ایران باستان را مطرح کرد و حتی از طرفداران تغییر رسم‌الخط فارسی به لاتین بود.

احساس حقارت در برابر غرب

واقعیت این است که جامعه ایرانی از دوران پیش از مشروطه که با حمایت عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه عده‌ای از جوانان برای تحصیل به اروپا فرستاده شدند، صاحب طبقه روشنفکر درس خوانده اروپا رفته‌ای شد که در جریان آشنایی با غرب، ایران عقب‌مانده آن زمان و اروپا را مقایسه می‌کردند و پس از حیرت، دچار سرخوردگی و حس حقارت می‌شدند و به همین دلیل هویت بخشیدن به جامعه‌ای که در مقابل پیشرفت‌های ملت‌های دیگر احساس فقر و حقارت می‌کند، از ویژگی‌های روشنفکران آن دوره شد.
بزرگ علوی هم از نوجوانی برای تحصیل به آلمان می‌رود و او هم آنچنان که در کتاب خاطراتش گفته با چنین پدیده و در واقع چالشی روبرو می‌شود:”آنها (آلمانی‌ها) سرکوفت می‌زدند و می‌گفتند که:آنوقت اینجوری بودید و حالا چطوره وضع‌تان؟ به خاطر دارم، یک‌بار با معلم‌مان به گردش رفته بودیم و از یک سد عظیمی گذشتیم. زن این معلم از من پرسید: در ایران هم شما از اینها (سدها) دارید؟ قبل از اینکه من جواب بدهم، معلم به همسرش گفت که ایران هنوز به این پایه نرسیده است…این سرکوفت‌های بچه‌ها من را وادار کرد که ببینم ادبیات خود ایران چه جوریه؟”
این احساس و این تلاش برای اثبات وجوه مثبت ایران به خود و به غربی‌ها، در زمانی که کشور در جهل و فقر و عقب ماندگی به سر می‌برد،‌ باعث شد که به دنبال هویت واقعی خود در گذشته خیلی دور باشند، در روزگار پیش از حمله اعراب و دوران شاهنشاهی ساسانیان و تنها دلیل شکست و عقب‌ماندگی ایران را حمله عرب و از دست رفتن جلال و قدرت شاهان ساسانی بدانند. برخی هم جز همین تمایل بازگشت به گذشته، راه موفقیت را در نزدیکی و تقلید از غرب می‌دانستند.
آنچنان که تقی‌زاده یکی از چند ایرانی انگشت‌شمار که در سال‌های ابتدایی بعد از جنگ جهانی در آلمان تحصیل می‌کردند، با چنین نگرشی در نشریه “کاوه” در مقاله‌ای نوشته بود: “ایران باید روحا، جسما و معنا فرنگی مآب شود.” هرچند تقی‌زاده چهل سال بعد از این ماجرا در یک سخنرانی در باشگاه مهرگان تهران گفته بود که در این مورد غلو کرده است، اما توجه روشنفکران و آزادی‌خواهان آن دوره به ایران پیش از اسلام به دلیل احساس حقارت آنان در برابر غرب را نمی‌توان نادیده گرفت.

عرب‌ستیزی و بیزاری از فرهنگ اسلامی

بزرگ علوی از جمله همین افراد بود که از سویی به محفل دکتر تقی ارانی و از دیگر سو به جمع هدایت و همفکرانش کشیده می‌شد. در محفل ارانی به گفته خودش هم صحبت در مورد ایران و لغات فارسی بود و هم میل به اصلاح روزگار و در کنار هدایت نیز ادبیات فارسی. همین عشق به ادبیات و ستایش ایران پیش از اسلام، این دو نویسنده را به هم مرتبط می‌کند.
بزرگ علوی در مورد آشنایی خود با هدایت چنین می‌گوید: “وقتی اولین بار در خیابان ناصریه تهران از نزدیک او را دیدم، جوانی بود بلند قد، خوش لباس، شوخ و بی‌افاده. گمان می‌کنم در سال 1309 یا سال 1310 بود و او تازه در بانک ملی کار گرفته بود. وقتی دید که من برخورد او را در مدح ایران قبل از اسلام و دشمنی با بیگانگان سلطه‌جو و فرهنگ ایران می‌پسندم و با آن موافقم، رشته‌ای ما را به هم وصل کرد که تا مرگ او پاره نشد… فرهنگ ایرانی را می‌ستود. عرب‌ها همیشه در نظرش چاقوکش‌هایی بودند که در قهوه‌‌خانه‌های الجزیره‌ای در پاریس دیده بود. در جنگ‌های ایران و عرب آنها را در شکل شمشیر به دست‌هایی تصور می‌کرد که به جان دخترهای ایرانی می‌افتادند و آنها را به کنیزی می‌بردند.”
عرب‌ستیزی هدایت آنچنان بود که بزرگ درباره‌اش می‌گوید: “دوبار او را در حال خشم و تنفر دیدم که از مراتب ادب که اوصاف خانوادگی او بود، فراتر رفت و در حضور زن‌ها، فحش‌های رکیکی داد. چشم‌هایش درشت می‌شد، سرخ می‌شد و عرق می‌ریخت وهرچه دلش می‌خواست، می‌گفت. معلوم بود که دیگر نمی‌تواند بیزاری خود راپنهان کند. (یک‌بار آن) مربوط به مجتبی مینوی بودکه در بعضی نطق‌هایش در رادیو بی.بی.سی مدح اسلام را گفته بود.”
هرچند صادق هدایت، داستان‌نویس هم‌روزگار بزرگ علوی بیش از او به عرب‌ستیزی و تحسین ایران پیش از اسلام شناخته شده، اما جز هدایت، علوی و بقیه اعضای گروهی که “‌ربعه” نام گرفته بود، نویسندگان دیگری هم در آن دوره به این موضوع در آثارشان می‌پرداختند.
وقتی که گروه “‌ربعه” ‌با حضور این دو نفر و پیوستن مجتبی مینوی و مسعود فرزاد به جمع آنان تشکیل می‌شود، نوشتن داستان‌هایی با همین رویکرد ناسیونالیستی را به طور جدی‌تر ادامه می‌دهند. همان زمان هم به این فکر می‌افتند تا درباره هجومی که به ایران شده و صدمه‌هایی که به فرهنگ ایران وارد شده، آثاری منتشر کنند.
مجتبی مینوی طرز فکر گروه ربعه را اینگونه توصیف می‌کند: “ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی کوشش می‌کردیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود.”
با پیوستن “شین پرتو” به آنان، کتاب “انیران”‌را در سال 1310 نوشتند که شامل سه داستان بود. هدایت “سایه مغول” را نوشت، علوی “دیو” را که درباره هجوم اعراب به ایران بود و شین پرتو داستان حمله اسکندر به ایران را نوشت.
بزرگ علوی در همان ایام، داستان “باد سام” را هم نوشت و با کمک صادق هدایت آن را به ناشر داد و چاپ کرد. در “باد سام” نویسنده به شکلی ستایش‌آمیز از نظر تاریخی چشم به گذشته دارد که گویا در تاریخ آغازین ایران، همه پدیده‌ها ستایش‌انگیز، نیکو و زیبا بودند. صادق هدایت هم “پروین دختر ساسان” را نوشت و مجتبی مینوی “شاهنشاهی ساسانیان” را ترجمه کرد و “ویس و رامین” را نوشت.
میل این افراد به قرار دادن ایران باستان در مقابل ایران زمان خود باعث می‌شد تا دوره ساسانی را عصر طلایی تاریخ ایران در آثارشان نشان دهند و بعد از آن “نوروزنامه” را هم که منسوب به خیام است و سرشار از عبارات زبان پهلوی است، با چنین نگاهی منتشر کردند.
بزرگ علوی، خود در خاطراتش رویکرد باستان‌گرایانه این دوره را به احساس حقارت ایرانی در مواجهه با غرب مربوط می‌داند: “این نوع تفکر در آن دوران در مجموع جامعه روشنفکری ایرانی وجود داشت. یکی از این نمونه‌ها خود کاظم‌زاده ایرانشهر است. تمام مدت به ایران باستان تکیه می‌کند و در واقع تحقیری که از جانب جامعه اروپایی احساس می‌شد در تقابل با آن به نوعی گذشته‌گرایی کشیده می‌شوند و تمجید از ایران به شکلی از آن بود.”‌

اختلاف با حکومت بر سر گذشتۀ ایران

به جز روشنفکران، حکومت نیز در دورۀ پهلوی به شکل دیگری در پی گذشته طلایی ایران بود.
رضاشاه هم بر توجه و بازگشت به روزگار طلائی گذشته ایران تاکید داشت و هم اقداماتی مثل تاسیس موزه ایران باستان و فرهنگستان زبان و ادب برای تبدیل واژه‌های عربی به فارسی انجام داده بود.
همچنین فضای ایران پس از مشروطه، یعنی روزهای بعد از جنگ جهانی اول که روس‌ها و انگلیس‌ها در کشور جولان می‌دادند، یک نوع تمایل به گذشته ایران مستقل، که حرف شنوایی از خارجی‌ها نداشته باشد، چه در میان روشنفکران و چه در میان سیاستمداران ایرانی، به وجود آورده بود و در رجوع به تاریخ، نزدیکترین و روشن‌ترین چیزی که به عنوان دستاویز دیده می‌شد همان دوران پادشاهی ساسانیان بود که با حمله عرب پایان یافت.
اما آنچه باعث اختلاف روشنفکران و نویسندگان با حکومت می‌شد این بود که رضا خان در پی زنده کردن تاریخ شاهنشاهی و دورانی بود که شاه به منزله خدا محسوب می‌شد، اما روشنفکران در حالی که معتقد بودند راه پیشرفت و ترقی، زنده کردن فرهنگ و زبان و آداب و رسوم ایران پیش از اسلام از یک‌سو و عرب‌ستیزی و زدودن نشانه‌های تسلط عرب بر ایرانی از سوی دیگر است، دیکتاتوری و استبداد حکومتی مورد توجه شاه را برنمی‌تابیدند و حاضر به پذیرش این بخش از گذشته نبودند.

No responses yet

Jan 08 2013

رمان ‘گم‌نامی’ در افغانستان جنجال‌برانگیز شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اسلام و مسلمین,سانسور,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: روحانیان محافظه‎کار در افغانستان تقی بختیاری نویسنده رمان گم‌نامی را، که اخیراً در کابل منتشر شده، به مرگ تهدید کرده‌اند.

آقای بختیاری که از نویسنده‌های شناخته‌شده افغان است، اکنون مجبور شده‌است که مخفیانه زندگی کند.

روحانیان محافظه‎کار آقای بختیاری را متهم به کفرگویی و توهین به روحانیت و مقدسات اسلامی می‌کنند و او را “سلمان رشدی کوچک” لقب داده‌اند.

گم‌نامی داستان میرجان، جوان افغان به شدت مشتاق آموزش علوم اسلامی است که برای ادامه تحصیل دینی به ایران می‌رود. اما پس از ورود به حوزه علمیه در اصفهان، مورد تجاوز جنسی استادش که یک آیت‌الله است، قرار می‌گیرد.

در میان پیروان اهل تشیع آیت‌الله‎ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند.

رفتار این روحانی با قهرمان داستان، نظر او درباره دین و مذهب را دگرگون می‌کند. قهرمان به خواندن کتاب‌های غیرمذهبی رو می‌آورد و به وطنش باز می‌گردد.

در ادامه این رمان میرجان با حوادث پی‌در‌پی در کشورش برمی‌خورد، سرخورده می‌شود و نهایتاً به یک آدم غیرمذهبی تبدیل می‌شود.

او کم کم شروع می‌کند به نقد ارزش‌های مذهبی.

تقی بختیاری می‌گوید که کتابش تنها داستان یک آدم سرخورده از زندگی در جامعه سنتی است و الزاماً به معنای مخالفت با ارزش‌های دینی نیست.

آقای بختیاری رمان گم‌نامی را در پنج سال در کابل و شهر مزارشریف در شمال افغانستان نوشته و می‌گوید بعضی رویدادها از جمله تجاوز روحانی ایرانی به قهرمان داستانش، واقعیت دارد.

اما محسن حجت، روحانی شیعه در کابل می‌گوید که این کتاب کفرآمیز است و نویسنده آن باید مجازات شود.

گرچه شورای علمای شیعه افغانستان این کتاب را بررسی کرده اما درباره آن هنوز موضع‌گیری نکرده‌است.

با این حال، نویسنده کتاب می‌گوید که در چهار ماه گذشته دست‌کم ۱۸ بار از طریق تلفن و ارسال پیامک تهدید شده‌است. در یک مورد افراد ناشناس به ماشین تقی بختیاری در یکی از جاده‌های اصلی کابل حمله کردند و شیشه‌های آنرا شکستند و در مورد دیگر، مخالفان نسخه‌ای از گمنامی را آتش زدند و به خانه نویسنده انداختند.

آقای بختیاری می‌گوید که این افراد او را تهدید کرده‌اند که اگر توبه نکند، خانه او را هم مانند کتابش به آتش خواهند کشید.

افراد ناشناس محمدحسین محمدی، ناشر کتاب گم‌نامی را هم تهدید کرده‌اند. در یک مورد جلسه نقد کتاب گمنامی در خانه فرهنگ افغانستان هم توسط مخالفان کتاب مختل شد. با بالا گرفتن این تهدیدها کتابفروشی‌های کابل رمان گمنامی را جمع کرده و از فروش آن خودداری می‌کنند.

در افغانستان نویسنده‌ها از احترامی برخوردارند، اما خیلی از آنها تلاش می‌کنند در نوشته‌های خود از خط قرمزهایی که در جامعه وجود دارد، پا فراتر نگذارند. نویسنده رمان گم‌نامی می‌گوید که خیلی از مسائل سنتی که الزاماً در مذهب ریشه هم ندارد، به دلیلی که نقد نشده، کم کم به ارزش تبدیل و مقدس دانسته می‎شوند.

با وجود آن، علی امیری استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه ابن‌سینا که رمان گم‎نامی را خوانده‌، می‌گوید که او از نظر شرعی هیچ مشکلی در کتاب نیافته‌است.

او می‌گوید: “در افغانستان زبان مشترک برای تفاهم و گفتگو وجود ندارد. کسانی که این اعتراضات را دارند، فکر می‌کنند که یک کتاب حدیث یا تفسیری نوشته شده. این اعتراضها به یک کتاب حدیث، یا تفسیر یا کتابی که مذهبی باشد وارد است.”

این استاد مطالعات اسلامی تاکید می‌کند: “در زبان رمان ما با یک پدیده دیگر رو به‌رو هستیم. ما با نقد متون دینی رو به‌رو نیستیم. نقد متون دینی روش خاصی خود را دارد. علمای ما وقتی این اعتراض را دارند، یعنی اینکه آنها همه کتابها را یکسان می‌بینند و یک حکم و یک منطق را بر همه کتابها وارد می‌دانند.”

خالق کتاب گم‌نامی هم می‌گوید که این کتاب نقد دین نیست و قهرمان داستان در مقاطع خاص و در اثر فشارهای روحی مختلف احساسات خود را ابراز می‌کند. اما این استدلال‌ها تاکنون نتوانسته از اعتراض روحانیان محافظه‌کار کم کند.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .