اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Jan 08 2020

روزنامه‌نگاران ایرانی خارج: تهدید کرده‌اند ما را در خیابان می‌ربایند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: روز دوشنبه، ۱۶ دی‌ماه، فاش شد که وزارت اطلاعات ایران، روزنامه‌نگاران شاغل در شبکه تلویزیونی «ایران اینترنشنال» را تهدید به ربودن و بردن به ایران کرده است. این وزارتخانه همچنین به خانواده‌های آنها در ایران فشار آورده است تا بستگان خود را به ترک این شبکه ترغیب کنند.

یک روزنامه‌نگار «ایران اینترنشنال» به رادیوفردا گفت: «از حدود یک ماه پیش، پس از ناآرامی‌ها در ایران و پوشش گسترده ما از آن رویداد، آنها شروع به تماس با چند روزنامه‌نگار معروف، بیشتر از مجریان اصلی ما، کردند. بارها به آنها زنگ زدند و تهدید کردند که اگر دست از کار در این شبکه نکشند در خیابان‌های لندن آنها را خواهند ربود.»

او افزود: «با برخی از خانواده‌ها در ایران نیز تماس گرفته و آنها را احضار کرده‌اند، بعد خود آنها را تهدید امنیتی کرده و دستور داده‌اند که روزنامه‌نگاران را ترغیب کنند از فعالیت خود برای ایران اینترنشنال دست بردارند.»

«ایران اینترنشنال» یک شبکه تلویزیونی خصوصی مستقر در لندن است که ۲۴ ساعته از طریق ماهواره برای ایران برنامه پخش می‌کند.

صادق صبا، سردبیر ارشد این کانال خبری فارسی‌زبان به روزنامه «دیلی اکسپرس» بریتانیا گفت: «ده‌ها روزنامه‌نگار، با اضطراب زیاد از تهدید و ارعاب خود خبر داده‌اند.»

آقای صبا گفت که در یک مورد، پس از احضار خانواده یکی از روزنامه‌نگاران توسط وزارت اطلاعات، به آنها گفته شده که مأموران آدرس آن خانم روزنامه‌نگار را می‌دانند و می‌توانند او را با زور از لندن به تهران ببرند.

تام تاگندات، نماینده حزب محافظه‌کار و رئیس پیشین کمیته امور خارجه بریتانیا، روز یک‌شنبه از وزارت امور خارجه خواست تا حمید بعیدی‌نژاد، سفیر ایران در لندن، را در ارتباط با آزار و اذیت روزنامه‌نگاران مقیم انگلستان که برخی از آنها تبعه انگلیس هم هستند، احضار کند.

بعیدی‌نژاد در چندین توئیت به زبان فارسی در ماه نوامبر، در مورد روزنامه‌نگاران ایرانی مشغول کار در کانال‌های تلویزیونی فارسی‌زبان مستقر در لندن مانند بی‌بی‌سی فارسی و ایران اینترنشنال اظهاراتی جنجالی داشت و ادعا کرد که آنها «مزدور سرویس‌های اطلاعاتی خارجی» هستند.

به نوشته دیلی اکسپرس، آقای تاگندات گفته است که سفیر ایران فقط یک عضو سیاسی مزدبگیر یک کشور دیکتاتوری و به دنبال تلاش برای دخالت در آزادی مطبوعات در اینجا است، که این فراتر از اختیارات هر سفارتخانه است. وی باید از سوی وزارت امور خارجه با فوریت احضار شود.

به نوشته این روزنامه بریتانیایی، سخنگوی وزارت امور خارجه و مشترک‌المنافع گفت که این گونه تهدیدها بسیار نگران‌کننده است و «بریتانیا متعهد است تا اطمینان حاصل کند که روزنامه‌نگاران قادر به انجام کارهای خود بدون ترس از مجازات باشند».

روزنامه‌نگاران ایرانی که برای رسانه‌های فارسی‌زبان در خارج از کشور مانند ایران اینترنشنال، رادیوفردا، صدای آمریکا و بی‌بی‌سی فارسی کار می‌کنند، در آبان‌ماه امسال به خاطر گزارش ناآرامی‌ها در ایران حتی تحت فشارهایی بیشتر از گذشته قرار گرفتند.

در بیانیه‌ای در تاریخ ۲۶ نوامبر، گزارشگران بدون مرز، فشار و تهدیدات نیروهای امنیتی ایران علیه خانواده‌های روزنامه‌نگاران ایرانی شاغل در خارج از کشور را محکوم کرد.

گزارشگران بدون مرز، می‌گوید حمید بعیدی‌نژاد عامل انتقال تهدیدها از طرف سازمان‌های اطلاعاتی ایران علیه روزنامه‌نگاران ایرانی مستقر در خارج از کشور، به‌ویژه در بریتانیا و علیه خانواده‌های آنها در ایران شده و این امر را مایه تأسف دانسته است.

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه ایران، روز پنجم آذر امسال گزارش داد که برخی از کارمندان «کلیدی و موثر» شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال «با محدودیت‌های قضایی و حقوقی در مورد اموال خود مواجه شده‌اند».

این اقدام قوه قضائیه جمهوری اسلامی در پی اعتراضات گسترده‌ای بود که در پی افزایش قیمت بنزین در ایران به راه افتاد.

مرداد سال ۱۳۹۶ نیز قوه قضائیه ایران بیش از ۱۵۰ نفر را که در بخش فارسی بی‌بی‌سی به فعالیت مشغول بودند یا پیشتر در این رسانه فعالیت می‌کردند ممنوع‌المعامله کرد.

در ماه‌های اخیر شماری از روزنامه‌نگاران رادیوفردا نیز توسط قوه قضائیه جمهوری اسلامی ممنوع‌المعامله شده‌اند.

No responses yet

Jan 06 2020

پنج سال حبس و ضبط کلیه جواهرات یک جواهرفروش بهایی به نفع دولت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

ایران وایر: کامران شهیدی یکی از شهروندان بهایی است. او در تهران مغازه طلافروشی داشت و در آنجا به ساخت جواهرات منقوش به شعائر آیین بهایی و فروش آن‌ها به بهاییان مشغول بود.

«کامران شهیدی»، هرگز گمان نمی‌کرد بعد از ورود مشتری همیشگی‌اش به مغازه جواهرفروشی زندگی‌اش زیرورو شود اما او نه‌تنها اموالش را از دست داد بلکه به حکم دادگاه به شش سال حبس محکوم شود.

آقای شهیدی یکی از شهروندان بهایی است. او در تهران مغازه طلافروشی داشت و در آنجا به ساخت جواهرات منقوش به شعائر آیین بهایی و فروش آن‌ها به بهاییان مشغول بود.

یک فرد نزدیک به کامران شهیدی به «ایران‌وایر» گفت: «در آذر ۱۳۹۵، خانمی به نام مهشید ضیائی که خود را باورمند به آیین بهایی معرفی می‌کند برای خرید جواهری دارای نشانه‌های مذهبی بهایی به مغازه آقای شهیدی مراجعه می‌کند. کامران هم چون این خانم را از قبل می‌شناخته و مشتری‌اش بوده، درخواست او را می‌پذیرد. فرد مذکور اما با خوراندن آب‌میوه‌ مسموم به کامران شهیدی، او را بی‌هوش و پس از برداشتن کلیه جواهرات درون گاوصندوق، مغازه را ترک می‌کند.»

به گفته این منبع مطلع «مهشید ضیائی» که خود را بهایی معرفی کرده دو سال بعد در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس گفت که از دوم آذر ۱۳۹۵ مسلمان شده و در روزنامه اطلاعات هم اعلان کرده است. درحالی‌که او در اواسط آذر ۱۳۹۵ تحت‌عنوان فردی بهایی به مغازه آقای شهیدی مراجعه و درخواست نشانه‌ مربوط به آیین بهایی را می‌کند یعنی چند روز بعد از مسلمان شدن.

کامران شهیدی از این فرد شکایت می‌کند و پرونده‌ به دادگاه می‌رود: «در ابتدا، این خانم با تهمت زدن و پرونده‌سازی علیه آقای شهیدی سعی می‌کند وی را از شکایت منصرف کند که دادگاه رای بر برائت کامران شهیدی از اتهام وارده می‌دهد. پس‌ازآن با فرستادن پیام‌های تهدیدآمیز به موبایل کامران شهیدی، او را تهدید می‌کند که از شکایتش انصراف دهد و در غیر این صورت وی را به اداره اطلاعات لو خواهد داد. آقای شهیدی شکایتش را پس نمی‌گیرد اما پس از مدتی متوجه می‌شود که نظر رییس دادگاه به‌طور ناگهانی تغییر کرده و پرونده بدون نتیجه، مختومه اعلام می‌شود.»

کامران شهیدی مهر ۱۳۹۶ از سوی ماموران وزارت اطلاعات در مغازه خود بازداشت می‌شود: «صبح روز دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶، مأموران وزارت اطلاعات به محل کسب کامران شهیدی در تهران می‌روند و بدون نشان دادن حکم، محل را تفتیش و حدود دو کیلوگرم طلا و مقادیری سکه، نقره، دلار و پول نقد را از گاوصندوق مغازه برداشته و ضبط می‌کنند. سپس کامران را بازداشت و به زندان اوین منتقل می‌کنند.»

هم‌زمان با بازرسی محل کار کامران شهیدی، ماموران به منزل وی، دختر و خواهرش در کرج هم مراجعه می‌کنند که به دلیل نبودن کسی در دو تا از منازل برای باز کردن در خانه‌ها فقط موفق به بازرسی منزل خواهر او می‌شوند که همه کتب‌ مذهبی و هر شکل طلای موجود در منزل مانند انگشتر و گردنبند را ضبط می‌کنند. پس از یک هفته، ماموران وزارت اطلاعات به همراه کامران شهیدی، بار دیگر محل کار و منزل مسکونی کامران را مورد بازرسی قرار می‌دهند.

فرد مطلع به «ایران‌وایر» گفت که آقای شهیدی پس از سه هفته با وثیقه معادل پانصد میلیون تومان آزاد شد. جلسه دادگاه این شهروند بهایی در خرداد ۱۳۹۷ برگزار شد اما حکم دادگاه اخیرا به او ابلاغ شده است. آقای شهیدی به حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی «محمد مقیسه» به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق اداره تشکیلات مذهبی بهایی با ساخت نمادهای آیین بهایی به‌صورت طلا و نقره طبق بند ۴۹۹ قانون مجازات اسلامی به پنج سال حبس تعزیری و به اتهام فعالیت‌های تبلیغی علیه نظام از طریق شرکت در جلسات بهایی به مناسبت دویستمین سالگرد تولد بنیان‌گذار آیین بهایی و دعوت از دیگران برای شرکت در این جلسات در فضای مجازی طبق بند ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد که برابر با بند ۱۳۴ قانون، مجازات اشد در مورد متهم اجرا خواهد شد. همچنین به حکم قاضی پرونده، با توجه به فعالیت‌های بزهکارانه متهم کلیه طلاجات و نقره‌جات ساخته‌شده توسط او طبق بند ۲۱۵ قانون مجازات اسلامی به نفع دولت جمهوری اسلامی ایران ضبط می‌شود.

فرد نزدیک به آقای شهیدی می‌گوید با این که مغازه جواهرسازی کامران استیجاری بوده ولی از زمان بازداشت او که دو سال از آن گذشته است همچنان پلمپ و در اختیار صاحب‌ملک قرار نگرفته است.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران فقط ادیان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را به رسمیت می‌شناسد و دین بهاییت را با آنکه تعداد پیروانش بیش از باورمندان سه دیانت مسیحی، کلیمی و زرتشتی در ایران است، به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل در چهل سال گذشته، حقوق شهروندان بهایی به‌طور مداوم و سیستماتیک نقض شده است و بهاییان از اجرای بسیاری از مراسم و مناسک مذهبی محروم هستند.

No responses yet

Jan 06 2020

ربیعی : برخی خیرخواهان خواستار پرهیز از اقدام متقابل علیه آمریکا هستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,جنگ,سیاسی

رادیوفرانسه: علی ربیعی، سخنگوی دولت، بی آنکه نامی از کسی ببرد گفت که عده ای در داخل خواستار پرهیز از اقدام متقابل در برابر آمریکا پس از کشته شدن قاسم سلیمانی ستند. او گفت : “برخی افراد که من در صداقت شان و خیرخواهی شان تردید ندارم، دچار اشتباه استراتژیک هستند که پرهیز از اقدام متقابل را تجویز می کنند.”

با این حال، سخنگوی دولت حسن روحانی گفت : “ما حتماً باید به آمریکا پاسخی سخت بدهیم تا مانع رفتارهای مجدد آمریکا در آینده شویم”. علی ربیعی همچنین گفت : “از نظر تئوری امنیت ملی خود، سکوت در مقابل آمریکا را جایز نمی دانیم. چرا که بی پاسخ ماندن این اقدام آمریکایی ها […] آنها را جری تر می کند.”

در اظهاراتی مشابه، جانشین فرماندۀ سپاه پاسداران دریادار پاسدار علی فدوی تهدیدهای رئیس جمهوری آمریکا را “عملیات روانی” و از سر ترس توصیف کرد و گفت : “ما بر اساس دستور قرآن و اسلام پاسخ مناسب را” به کشته شدن قاسم سلیمانی خواهیم داد.

با این حال، شنبه گذشته سخنگوی ارشد ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، سردار ابوالفضل شکارچی، گفت که در انتقامگیری از آمریکا “عجله” نداریم و “برنامه ریزی” انتقام باید “با حوصله” صورت بپذیرد.

در این حال، حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان، در پیام تسلیتی که دیروز یکشنبه پنجم دسامبر به مناسبت کشته شدن قاسم سلیمانی توسط ارتش آمریکا منتشر کرد، گفت که به اعتقاد شخصی او انتقامجویی از آمریکا باید نظامیان و ارتش این کشور را آماج قرار دهد و نه غیرنظامیان آمریکایی را و این کار می تواند توسط آنچه وی گروه های مختلف “مقاومت” نامید صورت بپذیرد.

No responses yet

Jan 06 2020

پمپئو: آمریکا ممکن است تعداد بیش‌تری از رهبران ایران را هدف قرار دهد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,جنگ,سیاسی

دویچه‌وله: وزیر خارجه آمریکا هشدار داد، در صورتی که ایران بخواهد در انتقام کشته شدن قاسم سلیمانی به آمریکایی‌ها یا منافع آن‌ها حمله کند امکان دارد که ارتش آمریکا تعداد بیش‌تری از رهبران این کشور را هدف قرار دهد.

به گزارش آسوشیتدپرس، مایک پمپئو طی گفت‌وگوهای تلویزیونی خود تلاش کرده تا استراتژی آمریکا در هدف قرار دادن سلیمانی در بغداد را روشن سازد.

ایران و گروه‌های شیعی مورد حمایت این کشور تهدید به انتقام‌جویی کرده‌اند. در آخرین تحولات پلیس عراق از شلیک سه موشک به نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد خبر داده است.

No responses yet

Jan 05 2020

ایران ‘تمام محدودیت‌های عملیاتی’ برنامه هسته‌ای خود را کنار می‌گذارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,بحران هسته‌ای,برجام,تحریم,سیاسی

بی‌بی‌سی: دولت ایران گام‌ پنجم و آخر کاهش تعهدهای برجامی خود را اعلام کرد.

بر این اساس، دولت ایران “دیگر با هیچ محدودیتی در حوزه عملیاتی (شامل ظرفیت غنی سازی، درصد غنی سازی، میزان مواد غنی شده، و تحقیق و توسعه) مواجه نیست” و “محدودیت در تعداد سانتریفیوژها” را کنار می‌گذارد.

در این بیانیه آمده ایران همچنان همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را ادامه می‌دهد و “در صورت رفع تحریم‌‍‌ها و منتفع شدن ایران از منافع برجام”، آماده بازگشت به تعهدهای برجامی است.

تقریبا بیست ماه بعد از خروج یکطرفه آمریکا از توافق هسته‌ای و اعمال تحریم علیه ایران می‌گذرد و تلاش‌ دیگر کشورهای غربی برای نجات این توافق در عمل به جایی نرسید.

اتحادیه اروپا بارها از ایران خواست از برجام خارج نشود اما ایران اتحادیه اروپا را متهم کرد که کاری برای حفظ برجام انجام نداده و درست یکسال بعد خروج آمریکا از برجام، بتدریج شروع به کاهش تعهدهای خود کرد.

ایران در چند مرحله برخی تعهدهای برجامی خود را کنار گذاشت و بعضی فعالیت‌های هسته‌ایش را از سر گرفت؛ غنی‌سازی در تاسیسات اتمی زیرزمینی فردو دوباره شروع شد و با استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته‌ که برجام ممنوع کرده بود سرعت غنی‌سازی را بیشتر کرد.

کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در حمله پهپادی آمریکا در روز جمعه، دو روز پیش از اعلام مرحله پنجم کاهش تعهدهای برجامی تقریبا کارشناسان را متفق‌القول کرد که برجام در عمل باطل شده است.

شانزده روز پیش، بریتانیا، آلمان و فرانسه گفته بودند به احتمال زیاد روند رسیدگی به نقض احتمالی برجام را فعال خواهند کرد اما برای اینکه برجام کاملا نابود نشود فعلا از سازمان ملل درخواست تحریم نخواهند کرد و منتظر می‌شوند ببینند اقدام بعدی ایران در کاهش تعهدهای برجامی‌اش چه خواهد بود.

مقامات ایران گفته‌ بودند امروز ششم ژانویه (١٦ دی) گامی دیگر در کنار گذاشتن تعهدهای برجامی خود خواهند برداشت؛ در آن زمان برخی تحلیلگران این را هشدار ایران دانسته بودند در قبال تلاش برای اعمال تحریم‌ در سازمان ملل.

حسن روحانی، رئیس جمهور ایران در سفر اخیرش به ژاپن گفته بود اگر منافع برجامی تامین نشوند، ایران ممکن است از برجام خارج شود.

آقای روحانی گفت ایران به تعهداتش در برجام عمل کرده و حتی پس از خروج آمریکا “صبر” به خرج داده و اگر منافع ایران در چهارچوب توافق هسته‌ای تامین نشود تصمیم بعدی “ممکن است ادامه این تعهد نباشد.”

با این حال در بیانیه امروز دولت ایران به خروج از برجام اشاره‌ای نشده است.

No responses yet

Jan 04 2020

جزئیات کشته شدن قاسم سلیمانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: نیمه‌شب پنجشنبه و بامداد جمعه ۱۲ و ۱۳ دی‌ماه، تمام نشانه‌ها حاکی از آن بود که فرودگاه بین‌المللی بغداد، خود را برای استقبال از یک «مهمان بلندپایه» آماده می‌کند.

یک طرف دیگر هم خود را برای استقبال از همین مهمان آماده می‌کرد؛ اما به روش ویژه خود.

رسانه‌های محلی و عربی تلاش کردند با تکیه بر منابع خود، گزارشی از نحوه کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و شماری از همراهانش تهیه کنند.

بسیاری از خبرنگاران حاضر در بغداد، پایتخت عراق، متوجه تحرکات امنیتی در فرودگاه شدند و دریافتند که قرار است «شخصیتی بلندپایه» به این فرودگاه برسد. اما هیچ طرفی از رسانه‌ها نخواست که برای پوشش خبر در فرودگاه حاضر شود.

در این زمینه، شبکه‌های خبری السومریه و الجزیره به نقل از منابعی در حشد الشعبی دریافتند که «شماری از فرماندهان حشد الشعبی برای استقبال از مهمانانی مهم به فرودگاه رفتند». این منابع اما هویت این «مهمانان» و «کشوری که از آن می‌آیند» را فاش نکردند.

معمولاً در چنین شرایطی، «افرادی مهم از یکی از کشورهای همسایه به دور از دید رسانه‌ها، برای سفری فوری وارد عراق می‌شوند».

انفجار در فرودگاه

حدود ساعت یک‌وبیست دقیقه بامداد جمعه، انفجاری در فرودگاه بغداد روی داد. پیگیری‌های خبرنگاران محلی باعث شد که کمیته اطلاع‌رسانی امنیتی حشد الشعبی اعلام کند که «سه راکت کاتیوشا به فرودگاه بین‌المللی بغداد اصابت کرده است».

این گروه افزود: «این راکت‌ها به نزدیک سالن ترابری فرودگاه اصابت کرده که به آتش گرفتن دو خودرو و کشته شدن شماری از شهروندان انجامیده‌ است».

اما پس از آن رسانه‌های عراقی گزارش دادند که حمله‌ای پهپادی، دو خودرو را در محوطه فرودگاه بین‌المللی بغداد هدف قرار داده «که به کشته شدن شماری از اعضای حشد الشعبی و مهمانان پس از خروج از سالن فرودگاه انجامیده است».

هویت مقتولان

پس از انتشار این اخبار، رسانه‌های عربی و محلی به نقل از منابعی در حشد الشعبی اعلام کردند، «دو مهمان» در این حمله کشته شده‌اند. این منابع اما از اعلام هویت این افراد خودداری کردند.

اما به سرعت هویت مقتولان مشخص شد. تلویزیون دولتی عراق بامداد جمعه گزارش داد که قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران همراه با ابومهدی المهندس، معاون رئیس هیات حشد الشعبی، در نتیجه یک حمله‌ به فرودگاه بین‌المللی بغداد کشته شده‌اند.

روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» هم گزارش داد که قاسم سلیمانی از سوریه به فرودگاه بغداد رسیده بود.

وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) به سرعت مسئولیت حمله را بر عهده گرفت و اعلام کرد بنابر فرمان صادره از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، «قاسم سلیمانی به قتل رسید».

بنابر این بیانیه، «سلیمانی در حال تکمیل طرحی برای حمله به دیپلمات‌ها و کارفرمایان آمریکایی در عراق و منطقه بود».

این بیانیه افزوده‌ است: «حمله اخیر به سفارت آمریکا در بغداد، با موافقت قاسم سلیمانی صورت گرفته‌ است».

کشته شدن دستکم پنج نظامی ایرانی

خبرگزاری‌ها به نقل از منابع آمریکایی گزارش دادند که حمله به فرودگاه بین‌المللی بغداد، توسط پهپاد صورت گرفته‌ است.

ایرج مسجدی، سفیر ایران در عراق، گفت عملیات نظامی که منجر به کشته‌شدن قاسم سلیمانی و ۹ نفر دیگر شد، ساعت یک بامداد روز جمعه رخ داده‌ است.

دفتر فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد چهار نظامی ایرانی دیگر هم کشته شده‌اند که عبارتند از: سرتیپ پاسدار حسین مظفری‌نیا، سرهنگ پاسدار شهرود مظفری‌نیا، سرگرد پاسدار هادی طارمی و سروان پاسدار وحید زمانیان.

از میان کشته‌شدگان حشد الشعبی هم تا کنون نام‌های ابومهدی المهندس و محمد رضا الجابری مسئول روابط عمومی و تشریفات حشد الشعبی مشخص شده‌ است.

No responses yet

Jan 04 2020

احمد فروزنده

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سپاه,سیاسی

باقری: شهریور 1357، پس از آزادی از زندان، برای فوق دیپلم رشتۀ معلمی امتحان دادم و قبول شدم. در سال 1358 در امتحانات پایان سال شرکت کردم، شهریور مدرک گرفتم و بلافاصله اول مهر همان سال به‌عنوان معلم حرفه‌و‌فن سر کلاس درس رفتم. معلم‌های جوان را به حاشیۀ شهر می‌انداختند. مرا به منطقۀ تصفیۀ شکر اهواز فرستادند. همۀ معلم‌های آنجا جوان بودند. سه ماه درس دادم. تدریسم 26 یا 28 ساعت در هفته بود. بعد از اینکه درگیری‌های خرمشهر در خرداد 58 رخ داد، شهید [محمدعلی] جهان‌آرا از من خواست که اطلاعات سپاه خرمشهر را بر‌عهده بگیرم و با تعدادی از بچه‌های اصیل خرمشهر، مثل زمانی و نعمت‌زاده‌ها، قضیۀ خلق عرب را حل کنم. برای 6 ماه مأمور شدم و به‌صورت رسمی یک نامه برای آموزش و پرورش نوشتم. از برج 8 [ماه آبان] هرروز بمب‌گذاری، شلیک آر.پی.‌جی و مشکلات بیشتر می‌شد. در این 6 ماه شروع به سازماندهی اطلاعات کردم. با تعداد کمی به‌سرعت توانستیم مسائل اطلاعاتی، امنیتی و شبکه‌هایی را که با عراق در ارتباط بودند کنترل یا منهدم‌ کنیم.

ما از قبل، کار امنیتی انجام می‌دادیم. هرکس که کار سیاسی انجام می‌داد به‌نوعی به مسائل امنیتی هم وارد بود. قبلاً در زندان با مسائل امنیتی، بازجویی، نحوۀ پس دادن بازجویی و مراقبت از سوژه و… درگیر بودم. دوستانی که با ما بودند نیروهای خوبی شدند و آدم‌های کارآمدی بودند. هرچند خیلی‌هاشان از سپاه رفتند ولی عملاً ما با همین جمع توانستیم مسائل امنیتی خرمشهر را حل کنیم. شناسایی گروه‌ها و شبکه‌ها براساس تجربه و دانش قبلی ما بود که در مبارزه و شیوه کار، نحوه مستند‌کردن، جمع‌بندی، و تعقیب‌و‌گریز در زندان به‌دست آورده بودیم. قبل از دستگیری خانۀ امن داشتیم. همین خانۀ امن شاخصه است که کجا و چطور کنترل کنیم. ما به‌طور عملی با آن درگیر شده بودیم.

صدام و حزب بعث براساس مبنای اعتقادی حزب، حزب بعث را حزب بعث عراق نامیدند. بلکه بر روی آن، اسم عربی قیاد یعنی فرماندهی عربی گذاشته بودند؛ می‌گفتند هرجا که عرب باشد حزب بعث باید در آنجا فعالیت بکند. در بخشی از خوزستان که عرب‌ها بودند، به‌دلیل منابع اقتصادی، دسترسی به دریا و آب شیرین و ذخایر نفتی، پیوستگی جمعیت عرب به جمعیت عراق و نوار مرزی مشترک بین ما و عراق، جاذبه‌های خوبی بود که صدام و حزب بعث روی این موضوع بسیار کار کرده بودند.[2]

با شروع درگیری‌های خرمشهر، با توجه به اینکه عراق از قبل ظرفیت و توانایی خوبی در داخل خرمشهر و آبادان داشت، توانسته بود سازمان‌دهی کند. بعد از انقلاب، دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ازهم پاشیده شد و فضایی به‌وجود آمد که عراقی‌‌ها توانستند با قدرت بیشتری وارد صحنۀ خوزستان بشوند و اهدافی را که از قبل دنبال می‌کردند محقق بکنند. یک‌سری سازمان‌های سیاسی‌اجتماعی در خرمشهر تشکیل شد که هرکدام نمایندۀ یک قشر خوزستان بودند. عنوان‌های آن‌ها در عرض دو سه ماه چندین بار تغییر کرد ولی افرادشان همان‌ها بودند.

آن‌ها در کل، سه جریان بودند: 1- تشکل جریانات عشایری و جریانات عربی‌قومی که سردسته‌‌شان سیدهادی مزاری و مکان‌شان کنار کانون فرهنگی نظامی بود. 2- گروه‌های قومی روشنفکر که نمایندۀ آن‌ها سیدمحمد ابولی و عامر بودند که مکان‌ آن‌ها جنب ساختمان دژبانی خرمشهر در خیابان فردوسی قرار داشت. 3- شهروندان عربی که طرفدار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بودند. در این گروه آقای سیدعدنان، احمد شوش[3]، رضا الهی و تعدادی از بچه‌های عرب خرمشهر قرار داشتند. علاوه‌بر این‌ها، کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان هم متعلق به بچه‌هایی بود که از قدیم داخل شهر، مساجد و هیئت مذهبی کارهای سیاسی اجتماعی می‌کردند. تعدادی از آن‌ها در رژیم گذشته دستگیر شده بودند که بعد از آزادی مجدد برگشتند. مکان کانون در منزل رئیس ساواک بود. جبهۀ خلق عرب که بعد از جبهه‌التحریر تشکیل شده بود، در شهربانی خرمشهر استقرار داشتند. تمام این تشکل‌ها در ساختمان‌های ویلایی بزرگ در یک فضای محدود و کنار هم، به‌هم چسبیده بودند.

به‌علت وضعیت جغرافیایی، وجود نخلستان‌ها و مرغداری‌ها، نقل و انتقال سلاح، اقدامات جاسوسی و تحرکات خلق ‌عرب و به عبارتی سرویس اطلاعاتی عراق در خوزستان بسیار فعال بود. ازطرفی ما ابزار و وسایل زیادی نداشتیم. اطلاعات ضدجاسوسی ساواک برعلیه آن‌ها نیز ازبین رفته بود. آن ‌موقع، بچه‌های مذهبی شهر تلاش زیادی کردند تا بتوانند تحرکات را کنترل کنند. ضدانقلاب داخل راه‌پیمایی‌ها و مساجد نارنجک می‌انداختند. عده‌ای زخمی و تعدادی هم شهید شدند. آن‌ها از طریق نظامی تلاش داشتند که قدرت نیروهای انقلابی خوزستان را محدود کنند و به وضعیت سیاسی‌اجتماعی داخل مسلط شوند.

توجة همۀ این‌ها به خرمشهر، این شهر مهم مرزی و نبض اقتصادی و درآمدهای نفتی خوزستان بود. برهمین اساس، شکل‌گیری اطلاعات سپاه خرمشهر و آبادان از قبل شروع شده بود. آن دوران تلاش زیادی ازطرف دادگاه، سپاه، کمیته و برادرهایی که در بخش سیاسی‌امنیتی فرمانداری فعالــیت می‌کردند، صورت گرفـــت که خرمشهر، آبادان و کلاً خوزستان تحـت کنترل درآید.

اوایل سال 1358 درگیری شدید بود. در آبان و آذر آن سال اوضاع آرام شد. فروردین سال 1359 توانستیم بسیاری از افرادی را که به‌داخل خرمشهر و آبادان نفوذ می‌کردند شناسایی و حتی آن‌ها را در مرز دستگیر بکنیم. ژاندارمری نمی‌توانست مأموریتش را به‌خوبی انجام دهد. این مأموریت به سپاه خرمشهر واگذار شد. سپاه از بچه‌های آغاجاری و ماهشهر خواست به مرز بیایند و از خین تا منطقۀ حدود گسترش پیدا کرده و تحرکات ضدانقلاب را شناسایی کنند. با همان امکانات محدود، بعضی از نقاط را تله‌گذاری کردیم تا آدم‌هایی که از آن مسیرها می‌آیند، در تله بیفتند. با بعضی از گروه‌های داخل مرز توانستیم در خاکریز کنار مرز یا قبل از نقطۀ ورودی، جلوی آن‌ها را بگیریم. عواملی را هم در تشکیلات خلق عرب سازماندهی کردیم تا اطلاعات و تحرکات داخلی‌ آن‌ها را به ما برسانند. ما عناصری را که عراقی‌ها به آن‌ها اعتماد داشتند می‌‌فرستادیم تا شناسایی عمومی از منطقه داشته باشند و بعد از برگشت، گزارش شناسایی به ما ارائه می‌دادند.

همین وضعیت تا قبل از اینکه جنگ شکل بگیرد، ادامه پیدا کرد. نیروهای عراقی در جدار مرز سعی داشتند که عناصری را به‌داخل خاک ایران بفرستند و اقدامات تخریبی خودشان را افزایش بدهند. خیلی از افسران اطلاعاتی خلق عرب را می‌شناختیم که داخل پاسگاه مرزی عراق مستقر بودند و از همان‌جا کار را هدایت می‌کردند. شناسایی‌ها را از دستگیری و بازجویی‌ها به‌‌دست آورده بودیم. خودروهای سازمانی سپاه شناخته شده و تویوتاهای دوکابینه‌ای بودند که روی جادۀ مرزی حرکت می‌کردند. آن‌ها به‌وضوح می‌دیدند که خودروی سپاه یا کمیته داخل مرز است. ما توانستیم کنترل، شناسایی و دستگیری‌ها را داخل مرز افزایش بدهیم و با مهم‌ترین گروه‌های آن‌ها در مرز برخورد کنیم. بنابراین، عراقی‌ها تلاش داشتند استقرار ما را در جدار مرز ناامن بکنند. آن‌ها به نیروهای ما که به دشت می‌رفتند، تیراندازی می‌کردند تا نیروهای‌شان به‌‌راحتی تردد کنند. آن‌ها پی برده بودند که سپاه و کمیته‌ها مانع کار هستند. ابتدا موضع ما را به رگبار بستند، بعد خمپاره 82 زدند. ما سلاح‌های سبک مثل کلت و ژ3 داشتیم، خمپاره ندیده بودیم. 21 شهریور 1359 موسی بختور و فرحان اسدی که هر دو از پاسداران‌‌ خرمشهر بودند، شهید شدند.

شخصی به نام حسینی داشتیم که افسران اطلاعاتی بعثی را می‌شناخت. یک روز می‌بیند که یکی از عناصر استخبارات عراق با لباس دشداشه معمولی درحال تردد است، پشت درخت کمین می‌کند و با تیرکمان به افسر اطلاعاتی می‌زند که به صورتش می‌خورد. داد و فریاد به‌راه می‌اندازد و شروع به تیراندازی می‌کنند. آن‌ها به هر بهانه‌ای درگیر می‌شدند و ما هم به آن‌ها جواب می‌دادیم. تصور صدام این بود که در خوزستان مسئله‌ای مثل کردستان درست بکند تا حزب بعث داخل خوزستان قدرت اصلی بشود. اخبارشان به ما می‌رسید که داخل خرمشهر خودشان را تقویت می‌کنند؛ هم ازطریق عوامل اطلاعاتی و هم ازطریق ایرانی‌هایی که در دفتر سی‌بی‌سی مشترک بین عراق و ایران حضور داشتند. این‌ دفتر برای کنترل و نظارت بر اروندرود، یک سال داخل ایران و یک سال داخل خاک عراق تشکیل می‌شد. این دفتر سال 59 داخل خاک عراق بود. کارمندانش صبح به بصره می‌رفتند و بعدازظهر برمی‌گشتند.

ما منشأ ناامنی را در بیرون از خرمشهر می‌دیدیم. همیشه در تعقیب نیروهای بعثی در داخل کشور و یا در خاک عراق بودیم. برای کنترل تحرک و جاسوسی آن‌ها در داخل ایران بایستی داخل عراق نفوذ می‌کردیم و نفوذ هم کردیم. مثلاً ما مطلع می‌شدیم یک تیم از روستای شاه‌کور وارد می‌شود. برهمین اساس بچه‌های داخل مرز جلوی آن‌ها کمین زدند و درگیر شدند. مرکزیت ضدانقلاب داخل بصره بود. ما باید داخل بصره کار اطلاعاتی می‌کردیم تا به نتیجه برسیم. حرکت دشمن را، از اینکه چه گروهی و چطور می‌خواهند وارد بشوند، دنبال می‌کردیم. همۀ این کارها به‌‌وسیلۀ سپاه خرمشهر انجام می‌شد. البته این فعالیت در بعد امنیتی بود و نظامی نبود. چون ما تصور نمی‌کردیم که دشمن لشکرکشی کند و بخش وسیعی‌ از ایران را بگیرد. آن ‌موقع مسئول اطلاعات خوزستان رضا رضوی بود. وقتی ارتش عراق از پادگان‌ها خارج شدند و روی زمین گسترش پیدا کردند، ما همزمان توانستیم بلافاصله حرکت آن‌ها را شناسایی کنیم و به اطلاع مسئولین جمهوری اسلامی برسانیم. این موضوع تا 21 شهریور سال 59 ادامه داشت. ازنظر ما، عراق جنگ بدون پیشروی را 21 شهریور شروع کرد. جنگ با پیشروی از 31 شهریور با عبور از مرزها و پاره کردن قرار داد 1975 توسط صدام، آغاز شد.

عراق 21 شهریور رسماً درگیری‌ها را با آتش‌باری شروع کرد. این درحالی بود که ما گزارش داشتیم آن‌ها نیرو آورده، چادر زده‌اند و در نقاط گسترش پیدا ‌کرده‌اند. البته ما کار نظامی نمی‌دانستیم و بیشتر کار امنیتی را تجربه کرده بودیم. جمهوری اسلامی قبل از جنگ در آنجا یک ستادی به نام ستاد اروند تشکیل داد. فرمانده‌اش سرهنگ علی مرادی[4] بود. بعد از او، افسر ارشد پایگاه دریایی خرمشهر را به‌عنوان فرماندۀ عملیاتی اروند گذاشتند. شهربانی، پادگان دژ، نیروی دریایی و سپاه آبادان جزء آن ستاد بودند.

در فاصلۀ بین 21 تیر تا 31 شهریور، من با اخوی‌ام[5] که معاون سیاسی استانداری خوزستان بود، از داخل مرز بازدید کردیم. ارتش، داخل منطقه عرایض شش تا هشت توپ ‌175 مستقر کرده بود. ما تا آن ‌موقع با نقشۀ توپخانه کار نکرده بودیم. پرسیدیم: به چه دلیلی این‌ها را به اینجا آورده‌اید؟ گفتند: اگر عراقی‌ها به ما توپ زدند، ما از اینجا بصره را می‌زنیم. البته جای سؤال دارد که آن‌ موقع چرا توپخانۀ‌ سنگین را، با سختی‌ای که در جابه‌جایی‌اش وجود دارد، در 5کیلومتری مرز گذاشته بودند. هرکسی می‌توانست بیاید این توپخانه را تحت کنترل درآورد. کمااینکه چند تا توپ بیشتر شلیک نکردند و قبل از هجوم سراسری عراق، دستور عقب‌نشینی به آن‌ها داده شد که ابتدا به ایستگاه حسینیه و بعد به آبادان منتقل شدند. زمانی‌که جنگ شروع شد، نیروی چندانی در خرمشهر نبود. از زمان درگیری خلق عرب، تعدادی نیروهای مردمی را برای پست دادن و حفظ امنیت مناطق و جاده‌ها سازماندهی کرده بودیم. آن‌ها شب‌ها به‌کمک سپاه می‌آمدند.

دشمن محور اصلی ورودی‌ا‌ش را از شلمچه به‌سمت خرمشهر انتخاب کرد. وقتی در آنجا با مقاومت روبه‌رو شد، از محور پلیس راه و خانه‌های پیش‌ساخته هم وارد شد. عراقی‌ها در آنجا هم با مقاومت روبه‌رو شدند. بعد به‌سمت پادگان دژ رفتند و بازهم با مانع برخورد کردند.[6] روبه‌روی پل خرمشهر هم همین‌طور بود.[7]

روز سوم خواستیم پل‌نو را منفجر کنیم ولی مواد منفجرۀ کارگذاری‌شده کم بود و فقط چند حفرۀ نسبتاً کوچک در سمت راست کنارۀ پل‌نو ایجاد کرد. به‌همین‌دلیل عراقی‌ها توانستند از پل عبور کنند. البته اگر پل‌نو منهدم هم می‌شد و به‌طور کلی ازبین می‌رفت، عرض نهر آن قدر عریض نبود که عراقی‌ها با آن‌همه امکانات مهندسی نتوانند از روی آن عبور کنند. بعدازظهر چهارم مهر، یک گروه شناسایی از کنارۀ سمت راست جادۀ خرمشهرـ اهواز حرکت کردند. در این گروه، ستوان ابراهیم خلیلیان از نیروی دریایی خرمشهر، محمدرضا دشتی[8] از سپاه خرمشهر، علیرضا محمدی و تعدادی دیگر از نیروهای مردمی شرکت داشتند. آن‌ها، پس از پنج ساعت راهپیمایی، متوجۀ حضور گستردۀ یگان‌های زرهی و نیروهای پیادۀ دشمن بر روی جادۀ اهواز به‌سمت خرمشهر شدند که داشتند به‌سمت خرمشهر می‌آمدند. گروه شناسایی، اذان صبح به پلیس راه خرمشهر بازگشت و گزارش شناسایی را به ما داد.

روز پنجم مهر، نیروهای عراقی به پادگان دژ و ساختمان‌های پیش‌ساخته رسیدند و نیروهای خودی به‌شدّت با آن‌ها درگیر شدند. نهایتاً نیروهای عراقی با تلفات سنگین به‌سمت شلمچه و بیابان‌های اطراف فرار کردند. آن‌ها از نیروهای ویژۀ نیرومخصوص بودند.

روز بعد، نیروهای عراقی به صددستگاه رسیدند. نیروهای ما هم در نخلستان‌های مندوان حضور پیدا کردند و با دشمن درگیر شدند. این درگیری باعت زخمی شدن تعدادی از نیروهای خودی شد که اکثر آن‌ها نیروهای مردمی بودند. در حین درگیری، احمد شوش و رضا کاظمی به‌داخل نیروهای عراقی رفتند و با نارنجک، تعدادی از ادوات زرهی عراقی را منهدم کردند و شبانه برگشتند. احمد شوش آن روز با پای برهنه می‌جنگید.[9]

فردای آن روز یعنی هفتم مهر، احمد شوش درحال برگشتن از جادۀ اهواز به‌سمت خرمشهر به شهادت رسید. یک گلولۀ آر.پی.جی خودی به ماشین و پشت سر احمد شوش برخورد کرد و احمد پس از انتقال به بیمارستان شهید شد. وقتی محمد نورانی[10] خبر شهادت احمد را شنید گفت: «احمد رفت، خرمشهر هم رفت.»

پس از آن بود که عراقی‌ها توانستند به انبارهای عمومی و سپس پلیس راه دست پیدا کنند.

در همان حال و اوضاع، ارتباط ما با حسن باقری برقرار بود. گزارش تهیه می‌کردیم و به اهواز می‌فرستادیم. در این دوره حتی تا دهم و دوازدهم مهر هم تشکیلات ما سر پا بود و به گلف گزارش می‌دادیم. بعد که اوضاع شهر به‌هم خورد، تشکیلات اداری ما هم به‌هم ریخت و تهیه و ارسال گزارشات دچار نابسامانی شد، چون اساساً جایی را نداشتیم. همه باید وارد دفاع می‌شدند و یا امکانات دفاعی برای شهر تهیه می‌کردند.

[1]- سردار احمد فروزنده در شرح مختصری از زندگی خود می‌گوید: سال 1334 در آبادان متولد شدم. پدرم در شرکت نفت کار می‌کرد. پدرم اصالتاً بهبهانی و مادرم اصفهانی است. خانۀ ما در منطقۀ کارگری بهمن‌شیر و چسبیده به دیوار جنوب ‌شرقی پالایشگاه آبادان بود. تا سال چهارم ابتدایی را در مدرسۀ بهار آبادان گذراندم. سال 45 پدرم بازنشسته شد. ما خانه‌ای در خرمشهر داشتیم و به آنجا کوچ کردیم. خانه‌ای کوچک و کارگری که در خیابان حدیدچی آن شهر قرار داشت.

آن‌ موقع دبیرستان دو مرحله بود، یکی تا سال نهم و از سال نهم به‌بعد. سال نهم خاطرم نیست ولی سه سال آخر را در دبیرستان بازرگانی درس خواندم. این دبیرستان نزدیک پل خرمشهر بود و الان هم هست. از اول دبیرستان وارد فعالیت‌‌های مذهبی و سیاسی شدم. در خرمشهر بچه‌های مذهبی در مساجد سید شُبیر، سید عدنان و بعد هم در مسجد امام‌صادق(ع) که مسجد شیخ محمدطاهر خاقانی بود، تمرکز داشتند. سال 49 یا 50 یک‌سری از بچه‌های خرمشهر را دستگیر کردند. در سال 52 هم تعداد دیگری دستگیر شدند. شهید جهان‌آرا جزء دستگیرشده‌ها بود. مرا هم می‌خواستند بگیرند اما در پرونده‌ام مدرک کافی نبود.

من و برادرم محمد باهمدیگر در فعالیت‌های مسجد خاقانی و امام‌صادق(ع) شرکت داشتیم. این وضعیت ادامه داشت، تا اینکه سال 53 دیپلم گرفتم و همان‌سال در رشتۀ معلمی دانش‌سرای اهواز ادامه تحصیل دادم. تا سال 55 در دانش‌سرا درس خواندم. بعد، به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی که با دانشجوهای مذهبی اهواز داشتم، توسط ساواک دستگیر شدم. ساواک، فروردین سال 55 حدود ده نفر را دستگیر کرد. مرا به اتهام اخلال در امنیت کشور، سازمان‌دهی تظاهرات دانشجویی و پشتیبانی از گروه‌های مسلح به دو سال‌ونیم زندان محکوم کردند.

اگر بخواهیم زندان را طبقه‌‌بندی کنیم، یک گروه بچه‌های مذهبی، یکی هم گروه‌های چپ و مارکسیست‌ها و یک گروه هم نیرو‌های خلق عرب و جبهه‌التحریر بودند. خیلی‌‌ از بچه‌های سوسنگرد، اهواز، آبادان و خرمشهر از نیروهای خلق عرب بودند. شاید از 300 نفر، 70 نفر خلق عربی بودند. آن‌ها به جرم ارتباط با حزب بعث عراق و وارد کردن اسلحه، محکومیت‌های طولانی 20-10 سال داشتند.

معمولاً زندان را به دانشگاه تشبیه می‌کنند. چون آدم‌ها وقتی داخل زندان می‌روند با حرفه و گرایش‌های مختلف آشنا می‌شوند. من هم در جمع نخبه‌های سیاسی بودم که در سطح خوزستان وجود داشت. سرآمد نیروها چه از گروه‌های سیاسی، مذهبی، مارکسیستی و خلق عرب، آنجا بودند. من در زندان با دانش و تاریخ مبارزاتی آشنا شدم.

[2]- کسانی که ما در زندان رژیم شاه دیدیم، همه در عراق آموزش دیده بودند؛ سلاح می‌آوردند و کار جاسوسی برای عراق می‌‌کردند. لذا عراق برای اینکه بتواند در ایران اثرگذار باشد، یک بخشی از حزب بعث را به‌عنوان حزب بعث خوزستان یا به‌عنوان جبهه‌التحریر‌الاهواز سازماندهی کرد. بعد هم که صدام حمله کرد، مشخص شد این‌ها دنبال این طرح بودند که به‌نحوی حوزۀ نفوذ خود را گسترش داده و به ذخایر سرشار منطقۀ خوزستان و آب‌های آزاد دسترسی پیدا کنند؛ این‌‌ها به‌عنوان خط‌مشی، جزء اهداف‌شان بود. همان‌طور که در کشورهای اردن، سوریه، کویت و عربستان هم کار می‌کردند. وقتی صدام تصمیم گرفت حمله بکند تصورش این بود که در گام اول ظرف 3-2 روز کل این حوزۀ عرب‌نشین را می‌گیرد و دست ایران را از نفت و دریا قطع می‌کند. مهم‌ترین بنادر ما یعنی بندر خرمشهر و بندر امام در این حوزه بود. صدام اگر می‌توانست این‌ها را بگیرد، حوزۀ نفوذش گسترش پیدا می‌کرد. اگر آنجا را می‌گرفت، تا 100 کیلومتر یک‌باره به دریای آزاد راه پیدا می‌کرد. روی این کار می‌کردند. بعد هم به کویت حمله کرد. نشان‌دهندۀ این است که او دنبال ذخایر و منابع استراتژیکی نفتی در این منطقه بود. اگر صدام می‌توانست، عربستان را هم می‌گرفت. (ر)

[3]- احمد شوش پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته و سپس جهاد سازندگی خرمشهر را برعهده گرفت. او روز هفتم مهر 1359 در سن 24 سالگی در پل ‌نو خرمشهر به شهادت رسید. دلاوری‌های شهید احمد شوش در مقاومت خرمشهر با لقب شکارچی تانک مشهور است.

[4]- وی جزء کودتاچیان پایگاه شهید نوژه بود و به عراق پناهنده شد. (ر)

[5]- محمد فروزنده در ابتدای جنگ معاون سیاسی استاندار خوزستان بود. سپس به‌عنوان استاندار خوزستان منصوب شد. او بعدها فرماندهی قرارگاه مهندسی خاتم‌الانبیاء و پس از جنگ معاونت لجستیک ستاد کل نیروهای مسلح را برعهده داشت. محمد فروزنده یک دوره به‌عنوان وزیر دفاع به دولت آقای هاشمی رفسنجانی پیوست. او از سال 1378 به ریاست بنیاد مستضعفان منصوب شد که این حکم، دو دوره ازسوی رهبر معظم انقلاب، تمدید شده است.

[6]- نقشه 1.

[7]- طبق سند آرشیوشدۀ‌ حسن باقری، ساعت 3:55 بامداد 1/7/59 مرکز بررسی مناطق ایران گزارشی از دهلران، دزفول، بستان، هویزه و خرمشهر ارائه داده است. این گزارش درباره خرمشهر چنین خبر داده است:

«در خرمشهر، پاسگاه 86 و80 سقوط کرده و دژهای 4،3،2،1 و 5 هم سقوط کرده است. سقوط پاسگاه شلمچه تأیید می‌شود ولی سقوط پاسگاه مؤمنی تکذیب. ولی درگیری برای گرفتن آن با شدت ادامه دارد.»

دو ساعت بعد، احمد فروزنده گزارشی را به شرح زیر مخابره کرده است:

آخرین اخبار واصله از واحد اطلاعات خرمشهر برادر فروزنده تاریخ 1/7/59

ساعت 5:45

اخبار قبلی مقداری اغراق‌آمیز بوده. بچه‌ها مشغول بررسی اخبار قبلی‌اند و فعلاً وضع، امیدوارکننده است.

ارزیابی خبر: احتمالاً صحت دارد. نظریه: مجدداً باید تماس گرفته شود.

خواهشمند است در صورت انجام هرگونه اقدام بر اطلاعات فوق، مسئولین مذکور را آگاه سازید.

پی‌نوشت: در ساعت 6:00 مورخ 1/7 مطالب بالا به برادر رضایی گفته شد.

(از مجموعه اسناد شهید حسن باقری)

[8]- محمدرضا دشتی از نیروهای مقاومت خرمشهر بود که پس از سقوط خرمشهر، بلافاصله گروه شناسایی‌ای برای نفوذ به خرمشهر راه انداخت. او در آذر ماه 1359، هنگام بازگشت از شناسایی، در کنار کارون شهید شد.

[9]- حسن باقری، در ششم مهر 1359 براساس اخبار واصله از احمد فروزنده، چنین گزارش کرده است:

از: سپاه منطقۀ خوزستان تاریخ: 6/7/59

آخرین اخبار واصله از اطلاعات خرمشهر برادر فروزنده حاکی از: پاسگاه شلمچه سقوط کرده. دژ مرکزی و 2 الی 3 دژ دیگر را تصرف کرده‌اند. از برادران پاسدار و ارتشی هرکدام که در منطقه بودند، قتل‌عام شده‌اند. تعداد معدودی از برادران باقی مانده‌اند که مقاومت می‌کنند. مدت 3 ساعت است که می‌خواهیم تماس بگیریم و از نیروی هوایی بخواهیم که از ما حمایت کنند ولی نتوانسته‌ایم و هیچ‌گونه حمایتی نشده است. درصورتی که خرمشهر و آبادان سقوط کند، عدۀ زیادی از مردم کشته خواهند شد. ساعت: 5:05 دقیقه

(از مجموعه اسناد شهید حسن باقری)

[10]- سردار محمد نورانی از مبارزین دوران انقلاب و یاران شهید جهان‌آرا بود که در مقاومت 34 روزۀ خرمشهر نقش مهمی داشت. محمد نورانی روز 24 مهر 59 مجروح شد و یک چشم خود را ازدست داد.

No responses yet

Jan 04 2020

قاسم سلیمانی در تور «آیت‌الله مایک»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,خاورمیانه,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: رضا تقی زاده: شکار شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروهای قدس سپاه پاسداران ایران، و ۱۰ تن از همراهان او در مسیر فرودگاه بغداد تا شهر را می‌توان بزرگ‌ترین موفقیت مایکل دی اندریا (Michael D’Andrea)، رئیس عملیات ایران در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( سیا)، قلمداد کرد؛ چهره‌ای که، پیشتر، اعتبار ناشی از شکار اسامه بن لادن، رهبر القاعده در پاکستان، و به قتل رساندن ابوبکر البغدادی، رهبر داعش در سوریه، به حساب او واریز شده بود.

قتل قاسم سلیمانی که دقایقی بعد از وقوع به‌سرعت خبرِ روز جهان شد، علاوه بر ایجاد حیرت و شگفت‌زدگی در داخل و خارج از ایران، نشان داد که سپاه قدس در عراق که تاکنون آن را حیاط خلوت خود تلقی می‌کرد، علی‌رغم پراکندن ادعای اقتدار و نفوذ، به‌شدت شکننده و آسیب‌پذیر است.

عملیات مربوط به شکار قاسم سلیمانی که از او در درون سپاه و حلقه اطرافیان خامنه‌ای به نام «حاج قاسم» یاد می‌کنند، برخلاف بن لادن و البغدادی که به ترتیب بعد از شکست القاعده و داعش و در تبعید آن‌ها صورت گرفت، در زمانی روی داد که جمهوری اسلامی خود را در مقام کنترل کامل سیاسی کشور همسایه‌اش، عراق، می‌دید.

عبور آسان چند صد نفر نیروهای حشد الشعبی از کمربند امنیتی منطقه سبز بغداد در روز یک‌شنبه و حمله آن‌ها به سفارت آمریکا در بغداد یادآور دو خاطره تلخ در افکار عمومی آمریکا بود: یکی حمله طرفداران خمینی به سفارت آمریکا در تهران در نخستین ماه‌های بعد از انقلاب اسلامی که منجر به اسارت ۵۳ دیپلمات آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز شد، و دیگری حمله مسلحانه سال ۲۰۱۲ به کنسولگری آمریکا در بنغازی و به قتل رسیدن کریستوفر استیونس، سفیر آمریکا در لیبی، و سه دیپلمات آمریکایی دیگر.

واکنش آمریکا به حمله اخیر علیه سفارت آمریکا در بغداد که پیامد اقدام آمریکا به حمله علیه سه پایگاه حشد الشعبی و کتائب حزب‌الله در عراق و همچنین دو پایگاه نیروهای مرتبط با نیروهای قدس در سوریه صورت گرفته بود، سریع و شدید بود.

بعد از انجام حمله علیه سفارت آمریکا در بغداد، نیروهای قدس و رهبر جمهوری اسلامی خود را در موضع برتر و آمریکا را در عراق بیش از تصورات پیشین خود آسیب‌پذیر می‌دیدند.

در نگاه آن‌ها که همیشه تأکید داشتند «در صورت برخورد نظامی ایران و آمریکا آخرین عملیات از سوی آن‌ها نخواهد بود»، حمله حشد الشعبی به سفارت آمریکا در بغداد به جای حملات تهران و بنغازی، بیشتر باید به حمله سال ۱۹۸۳ منسوب به حزب‌الله لبنان در بیروت تشبیه شود که پس از به قتل رسیدن ۲۴۱ تفنگدار دریایی آمریکا متعاقباً با دستور رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت آن کشور، به ترک لبنان از سوی نیروهای آمریکایی منجر شد.

طراحان حمله به سفارت آمریکا در بغداد رویداد مزبور را «اوج تنش در مناسبات با واشنگتن» می‌دیدند و انتظار داشتند که دونالد ترامپ بار دیگر سکوت و صبوری پیشه کرده و اجرای سیاست «کاهش تعهدات آمریکا در خاورمیانه» و خروج از عراق را، در پی ترک سوریه، با سرعت بیشتری دنبال کند.

این محاسبه، با در نظر گرفتن واکنش سریع و شدید آمریکا و به قتل رساندن قاسم سلیمانی، اشتباه از آب درآمد، چنان‌که حالا باید اوج تازه‌ای را در تنش‌های منطقه و به‌خصوص در مورد آمریکا و ایران انتظار کشید.

بعد از اجرای طرح حمله پهپادی به منظور کشتن قاسم سلیمانی که با مرور تجربه‌های گذشته سازمان سیا، مسئولیت‌های تعریف‌شده آن و همچنین ابزار مورد استفاده قرار گرفته، می‌توان با اطمینان بسیار انجام آن را به سازمان اطلاعات آمریکا نسبت داد، نه به وزارت دفاع آن کشور و یا نیروهای واکنش سریع و یا فرماندهی نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در منطقه.

آن‌چه بیش از هر عامل دیگر به چشم میخورد، از یک سو ضعف اطلاعاتی و آسیب‌پذیری نیروهای قدس در عراق است و از سوی دیگر اشراف اطلاعاتی آمریکا در منطقه و توان واکنش سریع آن نسبت به تحولاتِ در میدان.

قاسم سلیمانی وزیر خارجۀ در صحنۀ جمهوری اسلامی و نماد «قدرت ایران در منطقه» محسوب می‌شد و علاوه بر بازگرداندن بشار اسد به قدرت در سوریه، نجات کردستان عراق از خطر سقوط در مقابل نیروهای داعش را نیز در کارنامه خود داشت.

در غیبت قاسم سلیمانی که مورد وثوق‌ترین فرمانده نظامی سپاه برای علی خامنه ای به شمار می‌رفت، آرایش نیروهای قدس و نحوه مدیریت پایگاه‌های قدرت ایران در منطقه شبیه گذشته نخواهد بود.

ایران در نتیجه مدیریت تخریبی جمهوری اسلامی در حال حاضر فاقد قدرت نرم در منطقه است و نفوذ کنونی تهران در لبنان، عراق، سوریه و یمن عمدتاً ناشی از حضور نظامی است و متکی بر شکل دادن گروه‌های شبه‌نظامی با تجهیزات ابتدایی و سلاح‌های سبک.

با خروج قاسم سلیمانی از صحنه و در نتیجه واکنش‌های اجتناب‌ناپذیر به این رویداد مهم و تأثیرگذار، از جمله اقدامات تلافی‌جویانه قابل انتظارِ ایران در روزهای آینده و ضربات متقابل آمریکا طی مراحل بعدی، نه تنها معادلات قدرت در منطقه تغییر خواهد که سیاست داخلی ایران نیز شدیداً تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

در کوتاه‌مدت، دولت، اصلاح‌طلبان و جریانات معتدل در حکومت به عقب رانده می‌شوند و سنگرهای خود را در مجلس، طی انتخابات اسفند ماه، و متعاقباً در جریان انتخابات رئیس‌جمهوری از دست خواهند داد.

سیاست ایران با سرعت و زاویه‌ای تند به راست می‌گردد و از این جهت زمینه مذاکرات مستقیم ایران با آمریکا، امکان حفظ توافق اتمی و یا پیوستن ایران به لوایح مربوط به پولشویی را می‌باید تا زمانی قابل ملاحظه دور از دسترس تلقی کرد.

مایکل دی اندریا (Michael D’Andrea) یا آیت‌الله مایک، آمریکایی مسلمان‌شده که حوزه عملیات او در سیا طی یک سال گذشته در سایه اقدامات سیاسی و جنگ نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی به مدیریت برایان کوک، مدیر اقدامات ایران در وزارت خارجه دولت ترامپ، قرار داشت، با به تور انداختن و خارج ساختن قاسم سلیمانی از صحنه، نه تنها هدیه‌ای بزرگ در اختیار نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و محمد بن‌سلمان، مرد قدرتمند عربستان سعودی، قرار داده، که در عمل ادامه حیات جمهوری اسلامی در چارچوب و قواره ۴۰ سال گذشته را نیز ناممکن ساخته است.
یادداشت‌ها آرا و نظرات نویسندگان خود را بیان می‌کنند و لزوماً بازتاب دیدگاه رادیو فردا نیستند.

No responses yet

Jan 03 2020

محمود صادقی: گویا مشاوران رهبر نمی‌گذارند همه واقعیت‌‌ها به او برسد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: محمود صادقی، نماینده مجلس، صحبت‌های اخیر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران را نشانه‌ای برای تقویت این فرض دانسته که نزدیکان رهبر اجازه نمی‌دهند او از همه واقعیت‌ها مطلع شوند.

آقای صادقی در توییتر خود نوشته است: “اظهارنظر رهبر انقلاب درباره‌ حوادث اخیر این گمانه را تقویت می‌کند که مشاوران نمی‌گذارند همه‌ واقعیت‌ها به ایشان برسد.”

آیت‌الله خامنه‌ای روز چهارشنبه با تفکیک میان “مطالبات مردم” و “فتنه‌سازی” گفت: “آن کسانی که صحنه‌گردانان اصلی اغتشاش‌های آبان ماه و حمله به زیرساخت‌ها هم‌چون انبار بنزین و انبار گندم و اموال عمومی بودند، افراد مرتبط با سرویس‌های اطلاعاتی بیگانگان هستند”.

یک ماه و نیم پیش با تصمیم شورای سران سه قوه، که زیر نظر رهبر ایران تشکیل شده، قیمت بنزین یک شبه و بدون اعلام قبلی سه برابر شد و آیت‌الله خامنه‌ای ضمن تایید این تصمیم نمایندگان مجلس را از بررسی قیمت بنزین منع کرد.

با افزایش ناگهانی قیمت بنزین صدها شهر ایران صحنه اعتراضات خودجوش شد و ماموران امنیتی از همان روز نخست در برخورد با اعتراضات به شلیک مستقیم گلوله متوسل شدند و انبوهی را کشتند.

تصمیم ناگهانی افزایش قیمت بنزین و برخورد خونبار با معترضان، انتقادهایی را در میان نمایندگان مجلس و حتی فعالان اصولگرا به دنبال داشته است.

محمود صادقی از برخورد امنیتی با معترضان و منتقدان حکومت انتقاد کرده و گفته دستگاه‌های حکومتی باید به جای “منافع خواص” به تامین “منافع عامه مردم” توجه کنند.

او گفته: “رفتار مردم در این حوادث حاکی از آن است که احساس می‌کنند نظام راه خود را می‌رود و گوش شنوایی برای شنیدن صدای مردم و عزمی جدی برای رضایت و رفاه آنها ندارد.”

آقای صادقی در توییتی دیگر گفته: “راه‌حل مشکلات بگیر و ببند نیست؛ راه درست برای جلب اعتماد عمومی این است که نظام سیاستگذاری و تصمیم‌گیری‌های اساسی، چه در اقتصاد و معیشت، چه در فرهنگ و اجتماع و سیاست، به جای توجه به منافع خواص به سمت منافع عامه‌ مردم چرخش کند.”

محمود صادقی از جمله نمایندگان شاخص فراکسیون امید در مجلس ایران است و پیشتر هم انتقادهای صریحی از دستگاه‌های حکومتی در ایران کرده است.

No responses yet

Jan 02 2020

انتخابات مجلس کجا شکست خواهد خورد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,تحریم,سیاسی

ایران وایر: «چطور ممکن است ما به مردم ظلم بکنیم، آنها را سرکوب کنیم ولی مجددا ۷۳ درصد آنها در انتخابات شرکت کنند و از حکومت حمایت کنند؟»
جملات بالا را «محمد جواد ظریف»، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در سوئد و در پاسخ به انتقادها درباره نقض گسترده حقوق بشر در ایران بیان کرد. این شیوه مواجهه با انتخابات البته محدود به جواد ظریف نیست و نقل کلام مقامات حکومت ایران است. این مقامات میزان بالای مشارکت در انتخابات را نشانه مشروعیت و محبوبیت نظام تلقی کرده و به این ترتیب مشارکت در انتخابات را به مساله ای حیثیتی برای نظام تبدیل کرده‌اند.
برای مقامات جمهوری اسلامی، مشارکت مردم در انتخابات نه وسیله ای برای تحقق دموکراسی بلکه نشانه بیعت با حکومت و مقام رهبری است.
یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حدود ۵۰ روز دیگر برگزار می شود. آیا این انتخابات هم می تواند به مراسم بیعت مردم با حکومت تبدیل شود یا جمهوری اسلامی در تبدیل آن به مناسک تجدید بیعت با نظام شکست خواهد خورد؟ احتمال شکست در کدام نقاط ایران بیشتر است؟
پیش بینی‌ها چه می گویند؟
برخلاف انتخابات در کشورهای آزاد و دموکراتیک که در آن نظرسنجی‌ها نقش مهمی در پیش‌بینی رفتار انتخاباتی مردم دارند، در انتخابات مجلس ایران خبری از نظرسنجی های شفاف و سراسری نیست.
تنها نظرسنجی درباره انتخابات مجلس یازدهم را تاکنون مرکز آمار سنجی دانشجویان ایران انجام داده است. براساس این نظرسنجی که تنها در استان تهران صورت گرفته تمایل مردم برای شرکت در انتخابات مجلس ۲۱ درصد است.
نظرسنجی های انجام شده در فضای مجازی نیز این ارقام را تایید می کنند. در یک نظرسنجی که در شهریورماه امسال با عنوان «زنان و انتخابات» انجام شده، ۹۲ درصد از شرکت کنندگان با ابراز ناامیدی از سازوکارهای انتخاباتی اعلام کردند که در انتخابات مجلس یازدهم شرکت نخواهند کرد.
دیگر نظرسنجی اینترنتی در این زمینه را رادیو زمانه انجام داده که در آن اکثریت قاطع شرکت کنندگان با اعلام اینکه مجلس از مردم بریده، گفته اند در انتخابات شرکت نمی کنند.
نبود نظرسنجی های جامع و فراگیر البته راه را برای نظرسازی ها و پیش‌بینی‌های مقامات حکومت هموار کرده است.
در این زمینه، جمال عرف، رییس ستاد انتخابات کشور گفته که مشارکت مردم در انتخابات مجلس یازدهم ۶۰ درصد خواهد بود.
پیش‌بینی جناح اصلاح طلب حکومت از میزان مشارکت مردم در انتخابات تا اندازه‌ای متفاوت است. اعضای این جریان سعی دارند از احتمال مشارکت پایین مردم در انتخابات مجلس به عنوان اهرم فشاری علیه شورای نگهبان استفاده کنند.
شهاب الدین بیمقدار، نماینده تبریز و عضو فراکسیون امید با اشاره به اینکه شورای نگهبان می تواند در شرایط کنونی در تشویق مردم برای شرکت در انتخابات موثر باشد گفته، مشارکت در کلان شهرهایی مانند تهران، تبریز و اصفهان بسیار پایین خواهد بود.
عباس عبدی، دیگر کنشگر اصلاح طلب نیز گفته که بر اساس داده ها مشارکت در تهران تنها۲۰ درصد خواهد بود.
نکته قابل توجه اما در این تحلیل ها این است که همگی مشارکت مردم در شهرستان ها را امری از پیش مفروض تلقی کرده و آن را با ویژگی هایی چون «قومی و قبیله ای» و «طایفه ای بودن»، توصیف می کنند. در نگاه این تحلیلگران، شهرستان های ایران دژ مستحکمی است که جمهوری اسلامی همواره می تواند در آن پناه گرفته و از نیروی سیاسی آن علیه مخالفان خود در شهرهای بزرگ استفاده کند. اما این تحلیل تا چه اندازه با تحولاتی که جامعه ایران در ۴ سال گذشته پشت سر گذاشته است انطباق دارد؟
جغرافیای اعتراضات و جغرافیای انتخابات

یکی از نتایج زلزله سیاسی که اعتراضات دی ماه سال ۱۳۹۶ به بار آورد تغییر جغرافیای اعتراضات سیاسی در ایران بود. اگر در سال ۸۸ و در جریان جنبش سبز، میدان ونک و تخت طاووس محل آغاز تجمعات معترضان به نتایج انتخابات بود در دی ماه سال ۱۳۹۶، سه راه آدران، قلعه میر، و قلعه حسن خان به کانون اعتراضات ضد حکومتی تبدیل شدند. مناطقی که حتی نام آن ها هم برای مرکزنشینان غریبه بود.
تغییر جغرافیای اعتراضات سیاسی در سال ۹۶ تنها مختص به استان تهران نبود و در آن اعتراضات شهرهایی علیه سیاست های جمهوری اسلامی به پا خواستند که تا پیش از این یا از دژهای مستحکم نظام بودند و یا دست کم خیال حکومت از بابت آن ها راحت بود. به گفته وزیر کشور دولت روحانی اعتراضات دی ماه ۹۶ در ۱۰۰ شهرستان کشور اتفاق افتاد. در این حوادث، شهرهایی مانند ایذه، قهدریجان، تویسرکان و مسجد سلیمان برای چندین روز در کانون خبرها قرار گرفته و تبدیل به صحنه درگیری خونین مردم با نیروهای حکومتی شدند. تنها در شهرستانی مانند قهدریجان دست کم شش نفر از معترضان کشته و تعداد زیادی زخمی و بازداشت شدند.
اعتراضات کم سابقه دی ماه سال ۱۳۹۶ به شکل گسترده تری در آبان ماه امسال تکرار شد. این بار هم کانون های اصلی اعتراضات نه تهران و کلانشهرها بلکه شهرستان های کشور بود. به گفته قاسم میرزایی نکو، این اعتراضات در ۵۰۰ نقطه کشور اتفاق افتاد. در کوران این اعتراضات و در حالی که بیشتر مناطق تهران آرام ارزیابی میشد، شهرستان هایی مانند ماهشهر، سیرجان، مریوان و شهریار تبدیل به صحنه شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به تظاهر کنندگان شدند. عفو بین الملل تعداد کشته شدگان این اعتراضات را ۳۰۴ نفر اعلام کرده و دیگر منابع از قتل عام ۱۵۰۰ نفر از معترضان در عرض کمتر از دو هفته خبر می دهند.
صحنه تغییر کرده است
نگاهی به صحنه خونین سیاست در چهار سال گذشته نشان می دهد که جامعه ایران تحولات عمیقی را از سر گذرانده است. این تحولات بی تردید مهر خود را بر رفتار سیاسی مردم ایران زده و کلیشه هایی مانند حمایت مردم در شهرستان ها از فرایند های حکومتی را مساله دار می کند. در این شرایط، دشوار بتوان گفت که مردم ماهشهر پس از قتل عام همشهری هایشان در نیزارهای اطراف شهر صرفا به دلیل رقابت های قومی در انتخابات مجلس شرکت خواهند کرد و مردم مریوان پس از تجربه کشتار آبان ماه تنور انتخابات را تنها به واسطه رقابت های محلی گرم خواهند کرد.
البته دامن زدن به اختلافات و هیجانات قومی و قبیله ای یکی از شگردهای حکومت جمهوری اسلامی برای گرم کردن تنور انتخابات است. به عنوان مثال، در استان هایی مانند کهگیلویه و بویراحمد، کاندیداهای انتخابات مجلس آزادانه در حال تبلیغات پیش از موعد بوده و به شدت از اختلافات قومی و طایفه ای استفاده می کنند.
جمهوری اسلامی می تواند از اختلافات قومی و زبانی به عنوان اهرمی برای افزایش مشارکت انتخاباتی استفاده کند. این حکومت همچنین می تواند با آمارسازی نتایج غیرواقعی از میزان مشارکت مردم در انتخابات آتی ارایه کند اما هیچ کدام از این ها نمی تواند تغییری در چشم انداز تازه سیاسی ایران ایجاد کند.
به نظر می رسد که این بار گستردگی اعتراضات سیاسی در شهرستان ها که نشان دهنده عمق نارضایتی مردم از حکمرانی جمهوری اسلامی است بر علایق طایفه ای و گروهی غلبه کرده و شهرستان های ایران را به مکانی تبدیل کند که در آن استراتژی حکومت برای کسب مشروعیت از طریق انتخابات با شکست روبرو شود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .