اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اجتماعی'

May 22 2020

هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد؛ روایت زنان بلوچ از قتل دختر ۲۰ ساله

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حقوق بشر,مذهب


ایران وایر: خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد.
گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.
«در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد.»
«یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است.»
«این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی.»
پزشک گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش شکسته و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان، می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند.
«وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند.»
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد.

ماهرخ غلامحسین‌پور

خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد. این خبر هنوز از سوی منابع رسمی تایید نشده است اما منابع محلی استان سیستان و بلوچستان مرگ هاجره ۲۰ ساله را بر اثر ضرب و شتم او از سوی همسرش تایید کرده‌اند. گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.

نزدیکان شوهر هاجره می‌گویند او قربانی مسايل ناموسی شده اما روایت بستگان و همسایگانش چیز دیگری است. آن‌ها از اعتیاد همسر هاجره و کتک‌ خوردن‌های دختری حرف می‌زنند که ۱۶ سالگی به خانه شوهر می‌رود، ۱۸ سالگی مادر می‌شود و ۲۰ سالگی جان می‌دهد و برای همیشه از کتک‌های شوهرش خلاص می‌شود.

***

هاجره حسین‌بر، متولد اردیبهشت ۱۳۷۹، تازه ۲۰ سالش تمام شده بود که کشته شد. او هفت خواهر و یک برادر داشت و ساکن شهر «گشت» بود. گشت شهری است بین «خاش» و «سراوان» و ۶۵ کیلومتر با سراوان فاصله دارد.
تا کلاس سوم راهنمایی فرصت درس خواندن به او دادند. ۱۶ ساله بود که خانواده «گمشادزهی» برای پسر نوجوان‌شان که چندان هم بزرگ‌تر از هاجره نبود، رفتند خواستگاری. پدر هاجره این وصلت را پذیرفت و او به خانه بخت رفت تا به خانواده همسرش خدمت کند.
«منیره» که در همسایگی خانه هاجره زندگی می‌کند، می‌گوید در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد: «یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است. فرقی هم نمی‌کند خانه پدر باشد یا خانه همسر. با این تفاوت که خانه پدری شاید کمتر جانش به مخاطره بیفتد. این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی. زن این‌جا یعنی موجودی که باید بنشیند و بردارد و بپزد و زیرپای همه را رفت و روب کند و مدام کتک بخورد. اگر زنی به این وظایفش تن ندهد، او را متمرد می‌دانند و تحت فشار روانی، وادار به تسلیم می‌کنند.»
منیره جزو اقلیت زنان شاغل شهر است. او می‌گوید هاجره زن با خدایی بود: «قرآن می‌خواند، روزه می‌گرفت و مراقب رخت و لباسش بود. حالا می‌گویند به خاطر ناموس کشته شده است. این‌جا هر مردی دلش خواست، زنش را می‌کشد و بعد هم می‌گوید برای ناموس کشته است. هم برای خودش آبرو و بهانه قتل درست می‌کند، هم آبروی زن بیچاره و خاندانش را به باد می‌دهد.»
هاجره چندین بار پیغام و پسغام فرستاده بود برای پدرش که بیایید مرا ببرید؛ اگر نیایید، آخرش یک روز مرده مرا برمی‌گردانید خانه. حتی به گفته منیره، او یک روز به برادرش گفته بود مرا بد می‌کشند، شرحه شرحه‌‌ام می‌کنند.
کسی به درستی نمی‌داند اختلاف هاجره و همسرش بر سر چه بوده و هیچ منبع دولتی تایید نکرده که هاجره به قتل رسیده یا قاتلش چه کسی است. اما یکی از ماموران کلانتری سراوان در پاسخ به تلفن خبرنگار «ایران‌وایر» می‌گوید روز گذشته دو متهمی که در مورد مرگ این زن تحت پی‌گرد بودند، دستگیر شدند و هم اکنون تحقیقات ادامه دارد. او می‌گوید در جریان تحقیقات هستند و مجاز به اظهار نظر در مورد جریان پرونده نیستند.
«بصیر حسین‌بر»، از اقوام نزدیک هاجره می‌گوید آن‌ها تردیدی ندارند که او کشته شده است. پزشک بیمارستان سراوان به آن‌ها گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش، از جمله دست راست و پای چپش شکسته، یکی از مهره‌های گردنش به شدت آسیب دیده و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.

به گفته این عضو خانواده هاجره، او همیشه از کارهای خلافی که همسرش انجام می‌داده، شکایت می‌کرده است: «بارها سعی کرده بود همسرش را با نصیحت و مهربانی به مسیر درست بکشاند و در نهایت هم تهدید کرده بود که اگر به راه راست برنگردد، یا او را لو خواهد داد یا حداقل گزارش رفتارش را به گوش بزرگ طایفه خواهد رساند.»
یک کاربر توییتر ساکن شهر سراوان که مایل به ذکر نامش نیست، به «ایران‌وایر» می‌گوید بعد از انتشار عکس هاجره، از دو خانواده هاجره و همسرش با او تماس گرفته‌‌ و تهدید کرده‌‌اند که باید عکس آن زن را حذف کند.
منیره همان حوالی خانه هاجره زندگی می‌کند. او در مورد قتل‌های ناموسی در بلوچستان می‌گوید: «تا اسم ناموس می‌آید، دهان‌ها دوخته می‌شود. کسی جرات دفاع و اظهار نظر ندارد. کسی زحمت تحقیق به خودش نمی‌دهد. داغ ننگ ناموس، هر قساوتی را توجیه می‌کند. کسی نمی‌پرسد دختری که کلفت خانه شوهر بود، از در خانه بیرون نمی‌آمد و صبح علی‌الطوع خدمت می‌کرد تا دم غروب و هیچ کدام از همسایه‌ها حتی رفت و آمد معمولی ‌‌او را نمی‌دیدند، نه میهمانی می‌رفت و نه فراغتی داشت، چه طور یک باره مستحق مرگ می‌شود؟ گفتن این کلمه تنها راه نجات نام و آوازه کسی است که با قساوت دست به قتل زده است. بعد هم سرش را بالا می‌گیرد و توی محله می‌چرخد و به خاطر خوش غیرتی تمجید می‌شود.»
«فریبا بلوچ» از فعالان حقوق زنان است. او یک سال پیش از بلوچستان به لندن مهاجرت کرده و چون با درد زنان بلوچستان آشنا است، پی‌گیر جریان هاجره و پرونده‌‌اش شده است. او به «ایران‌وایر» می‌گوید در آن منطقه آمار قتل‌هایی که در پی خشونت‌های بی‌حد و حساب خانوادگی رخ می‌دهند، بسیار بالا است: «اکثریت دختران بلوچ گرفتار شرایطی هستند که هاجره بود. هاجره بارها به نزدیکانش هشدار داده بود. او پیش‌بینی مرگش را می‌کرد و به خانه پدرش پناه می‌برد ولی هر بار با میانجی‌گری بزرگان خانواده به خانه همسرش بازگردانده می‌شد.»
فریبا بلوچ می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند. حتی در یک مورد یکی از همسایه‌ها شاهد بوده است که او را با سیم داغ تنبیه کرده بودند. با این همه، بزرگان دو طرف قول می‌دادند که درست می‌شود و از هاجره درخواست می‌کردند که صبور و بردبار باشد.
منیره هم اظهارات فریبا را تایید می‌کند. او می‌گوید دقایقی از افطار نگذشته، «اسماعیل» هاجره را کشان کشان با خودش از خانه برده و چند ساعت بعد بدن شرحه شرحه شده‌‌اش را جلوی در ورودی بیمارستان رها و فرار ‌کرده است.
یک پرستار بیمارستان به فریبا بلوچ گفته است وقتی هاجره را به آن‌جا منتقل کرده بودند، اثر سوختگی ناشی از اسید در مجاری گوارشی قربانی دیده ‌شده است. همان دقایق اولیه متوجه می‌شوند سطح هوشیاری هاجره پایین است و به سختی نفس می‌کشد. پوست سرش پر بوده است از خارهای بیابان و هر دو دستش را با سنگ، لت و کوب کرده بودند.
به گفته این پرستار، به خاطر خوراندن اسید، هیچ دندانی در دهان هاجره باقی نمانده بوده و بسیاری از استخوان‌هایش بر اثر ضرب و شتم شکسته بودند.
خانواده هاجره معتقدند جریان تصادف ساختگی است. آن‌ها می‌گویند اسماعیل نمی‌توانسته است برای انجام این کارها تنها باشد. او وقتی هاجره را به بیمارستان رسانده، به مادر زنش زنگ ‌زده و گفته است که ما بین راه تصادف کرده‌‌ایم و ماشین‌مان شعله‌ور شده، خودتان را به بیمارستان برسانید چون هاجره زخمی شده است.

اما وقتی برادر هاجره به بیمارستان می‌رسد، عملا دیگر خواهرش جان به تن نداشته است و ملافه را روی صورتش کشیده بودند.
به گفته بصیر حسین‌بر، از وابستگان نزدیک هاجره، موضوعی که آن‌ها را متعجب کرده، تفاوت اظهار نظر مابین پزشکان بیمارستانی است که هاجره چند ساعت در آن جا بستری بوده و اظهارات پزشکی قانونی که بعد از مرگ، جسد او را تحویل گرفته‌ است: «وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند و گفتند پزشکی قانونی باید گزارش بدهد و این وظیفه ما نیست که ادعایی مطرح کنیم. به نظر می‌رسد پزشکان بیمارستان ترجیح داده‌‌اند خودشان را از درگیری‌های محلی دور کنند.»
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان و از اهالی بلوچستان به نقش تهدید خانواده آزاررسان اشاره می‌کند: «گویا مادر اسماعیل تماس گرفته و گفته است که اگر اتفاقی برای پسرم بیفتد، مطمئن باشید که اجازه نمی‌دهیم شما دیگر راحت زندگی کنید.»
هاجره روز پانزدهم اردیبهشت ماه درگذشت و روز شانزدهم به خاک سپرده شد. با این که حساسیت زیادی برای پنهان ماندن ابعاد این اتفاق وجود داشت اما دنیای مجازی کارش را پیش برد و این خبر در پستو نماند.

منیره، همسایه هاجره و کارمند شهرداری سراوان به «ایران‌وایر» می‌گوید: «این که خانواده قربانی یا متهم از کاربران توییتر درخواست کنند که عکس قربانی حذف بشود، با توجه به نرم های معمول منطقه، بسیار عادی است. به هر حال، زنی که مرکز خبر شده، از نظر افکار عمومی گناه‌کار است. این‌جا حتی زنی که مرتکب جرمی نشده ولی به هر دلیل با میل و اراده یک عضو مذکر خانواده بمیرد، مرده‌‌اش مایه خفت و خواری است. آن‌ها به رنج‌هایی که آن زن برده و جان شیرینش را از دست داده است، فکر نمی‌کنند بلکه ترجیح می‌دهند زن مورد نظر مرده باشد و خبرش هم جایی درج نشود.
فریبا بلوچ می گوید دختر عموی خودش را ۲۰ سال پیش تنها به این دلیل که می‌خواست شریک زندگی‌ خود را شخصا انتخاب کند، کشته بودند: «دایی من دختر عمویم را جلوی چشم دو کودکش تنها به این دلیل کشت که جسارت کرده بود از همسر معتادش طلاق بگیرد و بعد هم می‌خواست با مردی که خودش انتخاب کرده بود، زندگی کند. اما جالب‌ترین بخش ماجرا این جا است که آن سال‌ها دایی‌ من را بی‌هیچ عقوبتی در کوتاه مدت آزاد کردند و کلا ماجرا به مصالحه انجامید. جوری رفتار می‌شد گویا اصل دختر عموی من از اول وجود نداشت.»
از آن جایی که همسر هاجره بعد از رها کردن بدن سوخته و نیمه جان او از محل متواری شده است و شواهد و مدارکی از مداخله او در مرگ همسرش وجود دارد، اداره آگاهی سراوان برادر اسماعیل را برای پاره‌ای توضیحات احضار و او را به طور موقت بازداشت می‌کند تا این که امروز۲۹ اردیبهشت اسماعیل را هم دستگیر می‌کنند.
حالا حرف‌هایش را پس گرفته است. مردم محلی نمی‌خواهند خودشان را وارد جریان انتقام گیری و درگیری طایفه‌‌ای بکنند. وابستگان اسماعیل هم می‌گویند اگر قتلی در میان بوده، پس چرا آن مرد سعی کرده است زنش را به بیمارستان برساند؟
آن‌ها می‌گویند اگر احتمالا قتلی رخ داده، اسماعیل در شرایط طبیعی نبوده است و شاید لازم باشد از او تست روان‌شناسی بگیرند. خانواده هاجره می‌خواهند بدانند چه بر سر دخترشان آمده است. آن‌ها می‌پرسند چه طور ممکن است در یک خانواده پر جمعیت، والدین اسماعیل متوجه فشارهایی که به عروس‌شان وارد می‌شده است، نباشند؟ چه طور متوجه نشده‌‌اند که او را شب هنگام به زور از خانه بیرون برده‌اند؟ چرا نپرسیده‌‌اند به کدام گناه کتک می‌خورد؟
حالا خانواده هاجره دارند تلاش می‌کنند حضانت کودک دو ساله‌اش را از دادگاه بگیرند. آن‌ها امروز و فردا می‌روند تا وسایل شخصی هاجره را هم تحویل بگیرند. لابد چند چند آلبوم عکس، یک چمدان لباس‌های نیم‌دار و هر آن‌چه از آدمی به نام هاجره حسین بر باقی مانده است، به خانه برمی‌گردد.
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد. آمار روشن و به ثبت رسیده‌ای در مورد این قتل‌ها وجود ندارد. بسیاری از این قتل‌ها گزارش نمی‌شوند، شاکی خصوصی ندارند و در اغلب موارد، خانواده قربانی در یک توافق تلخ و تاریک، چشم‌ان خود را بر مرگ عزیزشان می‌بندند.

No responses yet

May 15 2020

فاطمه سپهری از امضاکنندگان بیانیه برای استعفای خامنه‌ای پس از آزادی: سکوت نمی‌کنم، این راه را ادامه می‌دهم

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

ایران اینترنشنال: فاطمه سپهری، از امضاکنندگان «بیانیه ۱۴کنشگر زن برای استعفای خامنه‌ای»، پس از آنکه روز پنج‌شنبه بعد از ۹ ماه بازداشت از زندان وکیل آباد مشهد آزاد شد، با انتشار ویدیویی گفت: «من کوتاه نمی‌آیم، سکوت نمی‌کنم و این راه را ادامه می‌دهم.»

او روز پنج‌شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ماه پس از آن آزاد شد که دادگاه حکم شلاق و حبس او را به مدت پنج سال تعلیق کرد. فاطمه سپهری که پیشتر بازداشت و احکام صادره علیه خود و دیگر امضاکنندگان بیانیه برای استعفای خامنه‌ای‌ را غیرقانونی خوانده بود، پس از آزادی در ویدیویی که منتشر کرد، گفت که تعلیق این حکم را نیز قبول ندارد ولی به اصرار قاضی، مقام‌های زندان و خانواده‌اش از زندان بیرون آمده است.

فاطمه سپهری در ویدیویی که پس از آزادی منتشر کرد گفت که چهارشنبه شب به او اطلاع دادند که روز پنج‌شنبه دادگاه دارد و روز چهارشنبه برخلاف مقررات او را با «پابند» به شعبه ۱۴۹ دادگاه مشهد بردند و در آنجا معاون دادستان سه مورد اتهام «توهین به مقدسات، نشر اکاذیب و بر هم زدن نظم عمومی» را قرائت کرد.

او گفت که در پایان دادگاه به من گفتند: «نمی‌خواهیم همسر شهید در زندان باشد و می خواهیم شما را عفو کنیم به همین دلیل احکام صادره را به مدت پنج سال تعلیق می‌کنیم اما در بیرون از زندان حواست باشد.» فاطمه سپهری گفت که در حکم جدید «دو حکم شلاق نیز وجود داشت یکی ۸۴ ضربه و یکی ۷۰ ضربه شلاق.» او گفت که به مقام‌های قضایی و مسئولان زندان گفته که با «تعلیق» احکام صادره حاضر به ترک زندان نیست اما با اصرار مقام‌های قضایی و رییس حفاظت زندان وکیل آباد مشهد و همچنین خواست خانواده‌اش از زندان بیرون آمده است.

در این ویدیو که فاطمه سپهری ساعاتی پس از آزادی منتشر کرد، تاکید کرد که «من کوتاه نمی‌آیم، ساکت نمی‌نشینم، حرف برای گفتن خیلی دارد، این راه را ادامه می‌دهم و سکوت نمی‌کنم».

فاطمه سپهری، فعال مدنی و حقوق زنان و همسر شهید و یکی از امضاکندگان «بیانیه چهارده کنشگر زن برای استعفای خامنه‌ای» است که به اتفاق برادرش محمدحسین سپهری روز یک‌شنبه ۲۰ مرداد در مشهد و همزمان با بازداشت تعداد دیگری از امضا‌کنندگان دو بیانیه «چهارده فعال سیاسی و مدنی برای استعفای خامنه‌ای» و «بیانیه چهارده کنشگر زن برای استعفای خامنه‌ای» دستگیر شده بود.

در خرداد ماه سال گذشته ابتدا چهارده فعال سیاسی و مدنی با انتشار بیانیه‌ای ضمن تاکید براینکه «تاریخ دهشتناک چهل سال گذشته نشان می‌دهد که نه تنها عزمی برای پاسخگویی به مردم ایران وجود ندارد، بلکه نظام حاکم، هم بر اصلاح ناپذیری و کجروی‌هایش اصرار می ورزد و هم بر استبداد فردی‌اش»، از «مردم، فعالان و اندیشمندان دلسوز» کشور خواستند تا «با کنار گذاردن تمایلات مصلحت‌جویانه‌»، پای به میدان بگذارند و با درخواست «تغییر بنیادین قانون اساسی و استعفای رهبری که هر روز بر حدود اختیارات به‌ناحق خود می‌افزاید»، «پیشقراول این حرکت ملی» باشند.

پس از آن در روز دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ نیز چهارده تن از «کنشگران مدنی و فعالان حوزه زنان» در ایران با انتشار بیانیه‌ای برای استعفای خامنه‌ای و گذار از جمهوری اسلامی، حکومت فعلی مستقر در را «نظام ضد زن» خواندند. آنها با اشاره به اینکه «چهار دهه حکومت ولایت مطلقه فقیه منجر به حذف ضدانسانی نیمی از جمعیت کشور» شده، اعلام کردند که در مبارزه‌ای با تکیه به شیوه‌های مدنی و بدون خشونت «علیه این نظام ضد زن به پاخاسته و خواستار گذار کامل از نظام جمهوری‌ اسلامی و تدوین قانون اساسی جدیدی» هستند که «در آن کرامت و هویت و حقوق برابر زنان در تمامی عرصه‌ها به رسمیت شناخته شود».

فاطمه سپهری از امضاکنندگان این بیانیه دوم، روز بیستم مرداد ماه همراه برادرش محمدحسین سپهری، محمد نوری‌زاد، هاشم خواستار و شمار دیگری از امضاکنندگان این دو بیانیه در مشهد بازداشت شده بود.

او در بهمن ماه ۹۸ و همزمان با چهل و یکمین سالگرد انقلاب سال ۵۷ از سوی شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد به شش سال و نیم زندان محکوم شده بود که این حکم از سوی شعبه ۳۵ دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی به سه سال و شش ماه حبس تعزیری تبدیل شد.

دست‌کم ۱۶ نفر از امضا کنندگان این دو بیانیه برای استعفای علی خامنه‌ای در مرداد و شهریور سال۹۸ بازداشت شدند و همگی با احکام شنگین زندان موجه شده اند.

No responses yet

May 09 2020

«سکته مغزی» ۲۵ بیمار مبتلا به کرونا در بیمارستان شهدای تجریش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی

رادیوفردا: فرزاد اشرافی، متخصص بیمارهای مغز و اعصاب، گفته است که ۲۵ نفر از بیماران مبتلا به کرونا که در بیمارستان شهدای تجریش بستری بوده‌اند، سکته مغزی کرده‌اند.

او در مصاحبه‌ای که از شبکه خبر تلویزیون حکومت ایران پخش شد گفت که چهل تا پنجاه درصد از این افراد، زیر ۵۰ سال داشته است.

به گفته آقای اشرافی، در بیمارستان تجریش، ۱۷۰۰ نفر بر اثر ابتلا به ویروس کرونا بستری شده‌اند.

انجمن سکته مغزی ایران که یک نهاد صنفی است نیز روز ۱۴ اردیبهشت در بیانیه‌‌ای با اشاره به افزایش «عوارض و ناتوانی‌های ناشی از سکته مغزی» اعلام کرده بود که گزارش‌های «نگران‌کننده از نقش احتمالی کرونا در افزایش سکته مغزی بخصوص در افراد جوان» وجود دارد.

پیش از آن، کیانوش جهانپور، سخنگوی وزارت بهداشت هم در توییتی که روز ۱۱ اردیبهشت منتشر کرد، از وجود گزارش‌هایی مبنی بر «بروز موارد سکته‌های ترومبوتیک مغزی در برخی بیماران مبتلا به کرونا» خبر داده بود.

مقام‌های وزارت بهداشت ایران تاکنون آمار دقیقی از وضعیت این گونه بیماران منتشر نکرده‌اند.

No responses yet

May 04 2020

رقص در عروسی دختر گوهر خیراندیش سریال ماه رمضان را به توقف کشاند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سپاه,سیاسی,هنر


رادیوزمانه: گوهر خیراندیش در کنار ابی. دو هنرمند ایرانی در دو جغرافیای متفاوت اما با یک تاریخ مشترک
تناقض‌ها در دم و دستگاه ولی فقیه که تلویزیون جمهوری اسلامی هم بخش مهمی از آن است، بسیار پیش‌پاافتاده اما در همان حال هزینه‌ساز است و اگر اعتمادی هم باقی مانده باشد که باقی نمانده، همان ته‌مانده را هم از بین می‌برد. این‌بار ماجرا از این قرار است: گوهر خیراندیش در یک سریال تاریخی برای ماه رمضان بازی کرده، در وقت فراغتش در جشن عروسی دخترش در کتار ابی حضور داشته. حالا نمی‌دانند با آن سریال پرهزینه چه کنند. اگر نمایش دهند، ناقض پیام تبلیغی سریال است. اگر صحنه‌‌های گوهر خیراندیش را سانسور کنند، چیزی از سریال باقی نمی‌ماند و اگر نمایش ندهند، سر مردم را که از گرانی و تحریم و بی‌درایتی و همه‌گیری ویروس کرونا به ستوه آمده‌اند چگونه گرم کنند؟

سریال زیر خاکی به کارگردانی جلیل سامان مرداد سال گذشته جلوی دوربین رفت. از مدتی قبل رسانه‌های حکومتی با آب و تاب فراوان این سریال را به عنوان سریال ماه رمضان شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کردند. داستان پیش پاافتاده و بر گرته «اسرار گنج دره جنی» ابراهیم گلستان است: مردی در پی یک گنج زیر خاکی است. داستان این تلاش و زندگی او در قبل و بعد از انقلاب را می‌بینیم با این هدف که به نفی دوره پهلوی و به اثبات دوران کنونی برسیم. هادی حجازی‌فر، پژمان جمشیدی، ژاله صامتی، گوهر خیراندیش، ایرج سنجری، نادر فلاح، اصغر نقی زاده و رایان سرلک در این مجموعه تلویزیونی بازی کرده‌اند.

از میان این هنرمندان، گوهرخیراندیش در وقت فراغتش و بعد از پایان فیلم‌برداری‌ها، به تازگی در جشن عروسی دخترش در آمریکا حضور داشته. فیلمی از آن مجلس در شبکه‌های اجتماعی پخش شده. در یک محیط صمیمی، ابی، خواننده نام‌آشنا و عده‌ای به سبک و سیاق مجالس ایرانی می‌رقصند. گوهر خیراندیش در تصویری، روسری مختصری به سر دارد . مثل هر مادر دیگری در این جشن عکسی هم به یادگار گرفته است.
تسنیم، خبرگزاری نزدیک به سپاه از «توقف» (و فعلاً توقیف نه!) این سریال دقیقاً به دلیل رقص در مجلس عروسی دختر گوهر خیراندیش خبر داده است. جایگزینی هم برای این سریال وجود ندارد. حذف تصاویر خیراندیش هم سریال را از کار می‌اندازد. اکنون چه باید کرد؟ تسنیم این پرسش را با پرسش دیگری پاسخ می‌دهد:
«به نظر می‌رسد آنطور که خبردار شدیم تلویزیون در حال تصمیم‌گیری است اما چند سؤال درباره حاشیه‌های “زیرخاکی” به ذهن می‌رسد. آیا تلویزیون پیش‌بینی برای جلوگیری از رفتارهای ناهنجار بازیگران سریال‌ها داشته است؟»
سیمافیلم معمولاً از بازیگران تعهد می‌گیرد که در وقت فراغت و حتی در زندگی خصوصی‌شان به نقش خود ادامه دهند. آیا گوهر خیراندیش خلاف این تعهد عمل کرده؟ هنوز معلوم نیست. تسنیم بن‌بست کنونی را به این شکل شرح می‌دهد:
«آیا کاری که هزینه چند میلیاردی با کارگردان و بازیگران صاحب‌نام ساخته شده و مربوط به انقلاب اسلامی است باید به تاوانِ، رفتار غیراصولی و غیرحرفه‌ای بازیگرش پخش نشود؟ سریالی که غیرمستقیم و زیرپوستی حکومت پهلوی و ماهیت آن را افشا کرده است. کاری که با این هدف‌گیری درست آمده آیا تصمیم منطقی است که با این هزینه میلیاردی که از بیت‌المال شده، سریال به راحتی کنار گذاشته شود. یا بهتر است که از این سرمایه کشور و تلویزیون در شرایطی که به علت کرونا حادث شده مردم از دیدن یک اثر هنری، با پیام ارزشمند محروم شوند.»
باید توجه داشت که میلیون‌ها یارانه‌بگیر ایرانی در انتظار وام یک میلیون تومانی مرحمتی دولت در شرایطی که همه‌گیری ویروس کرونا کسب و کارها را تعطیل کرده بود به سر می‌برند. هزینه میلیاردی؟ رقص گوهر خیراندیش در کنار ابی؟ توقف؟
گوهر خیراندیش پیش از این در سال  ۱۳۸۲ به خاطر بوسیدن شاگردش در جشنواره حقیقت یزد به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود. او سال ها بعد گفت:
«قاضی به من گفت دیگر هیچ وقت اقدام به این کار نکن از دور بگو روی ماه‌تان را می‌بوسم.»
سریال بسیار پربیینده پایتخت هم با انتقادهایی مواجه شده بود. کار بدانجا رسید که رئیس سابق سازمان بسیج احتمال نفوذ به دم و دستگاه تلویزیون جمهوری اسلامی را مطرح کرد که سخنگوی سپاه به یاری عبدالعلی علی عسگری، رئیس سازمان صداوسیما شتافت.

No responses yet

May 04 2020

محمود کریمی؛ از هفت‌تیرکشی و دوستی با حسن رعیت تا قمار امام حسین با خسرو خان مست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب


بی‌بی‌سی: آقای کریمی از روضه‌خوانان مورد علاقه آقای خامنه‌ای استپخش داستانی با مضمون مذهبی از تلویزیون ایران درباره قماربازی یک فرد مست با امام سوم شیعیان جنجال‌برانگیز شده است.

برخی از محمود کریمی، مداحی که این روضه را خوانده، برای “توهین به مقدسات” انتقاد کرده‌اند و بعضی هم از او دفاع کرده‌اند.

در عین حال عده‌ای هم منتقد برخورد دوگانه مقام‌های حکومت در تفسیر مرز توهین به مقدسات و امثال آن هستند.

محمود کریمی چه روضه‌ای خوانده؟

آقای کریمی در داستانی که با لحنی غمناک و آهنگین تعریف کرده و از شبکه دوم تلویزیون ایران به طور زنده پخش شده، ماجرای شخصی مست و قمارباز را می‌گوید که به واسطه برخوردش با دختر پیامبر اسلام و امام حسین دچار تحول اخلاقی می‌شود.


و این ماجرا را در آرامگاه امام هشتم شیعیان تعریف می‌کرد و به دلیل محدودیت‌های مهار کرونا جمعیتی برای شنیدن صحبت‌هایش حضور نداشت.

آقای کریمی می‌گوید شخصی، که نامش “خسرو خان” بوده، شب اول محرم با “نوچه‌هایش” در نزدیکی تکیه محل بوده و می‌گوید قبل از شروع شدن برنامه به خانه می‌رود:

“می‌روم خانه و مست می‌شوم به حال خودم می‌رسم.”

در این قصه خسرو خان در خانه مشروب می‌نوشد و مست می‌شود و تخته‌نرد هم می‌گذارد و از امام حسین می‌خواهد که با او تخته بازی کند.

قمار آنها سر دو گونی برنج بوده و خسرو خان مدام می‌بازد. وقتی گونی‌های برنج را به تکیه محل تحویل می‌دهد به او می‌گویند زنی منتظرش بوده و پس از آن که نیامده برایش پیغام گذاشته: “به او بگویید نذرت قبول است، اما هیچ وقت با بچه من قمار نکن.”

در این قصه خسرو خان در سالمندی به شخصی تبدیل می‌شود که “نفسش حق بود و دعا می‌کرد مستجاب می‌شد”.

واکنش‌ها چیست؟

بعضی رسانه‌های رسمی در ایران و همچنین کاربران شبکه‌های اجتماعی پخش چنین ماجرایی را توهین به امام سوم شیعیان تلقی کرده‌اند.


با وجود فاصله‌گذاری اجتماعی برای مهار کرونا، بازار مداحی کساد نشده و کسانی که خودروی شخصی دارند می‌توانند به مراسم مداحی برونداز جمله به این اشاره شده که در رسانه‌های طرفدار حکومت برای تحقیر دونالد ترامپ، به سابقه شغلی او در مالکیت قمارخانه‌ها اشاره می‌شود و او را “قمارباز” می‌خوانند ولی حالا یکی از امامان شیعه در حال قمار به تصویر کشیده شده است.

برخی از حامیان حکومت و طرفداران حکومت هم منتقد این روضه هستند اما می‌گویند نباید برخورد تندی با محمود کریمی بشود.

بعضی از آنها هم می‌گویند که اصولا آنچه آقای کریمی گفته یک قصه پندآموز است که او در آن نمی‌گوید امام حسین واقعا با یک فرد مست قمار کرده است.

در عین حال عده‌ای هم از برخورد دوگانه مقام‌های حکومتی انتقاد کرده‌اند که برخوردی دوگانه با آزادی بیان، به ویژه در خصوص مسائل مذهبی دارند و در حالی که افرادی همچون مداحان نزدیک به رهبر حاشیه امنیت دارند، با دیگران برای حرف‌های مشابه برخورد قضایی و امنیتی می‌شود.

از جمله به صحبت‌های حسن آقامیری اشاره شده که ماجرایی درباره درخواست یک فرد معتاد به الکل از امام رضا برای پیدا کردن مشروب تعریف کرد. آقای آقامیری بعدتر در دادگاه ویژه روحانیت از پوشیدن لباس روحانیت منع شد.

توضیح محمود کریمی چیست؟

آقای کریمی پس از انتقادهای فراوان در توضیحاتی که به طور زنده از شبکه دوم تلویزیون ایران پخش شد درباره منتقدانش گفت: “بعضی خوب متوجه نشدند و از آنها عذرخواهی می‌کنم، شاید خوب جا نینداختم. بعضی هم خود را به متوجه نشدن زدند.”

او گفت منظورش این نبوده که شخص امام حسین با خسرو خان تخته بازی کرده، بلکه خسرو خان “در عالم خودش تصور کرد که در مقابل حضرت نشسته است”.

او گفت ماجراهای این چنینی بسیاری در زندگی روزمره مسلمانان رخ می‌دهد.

در توضیحی که آقای کریمی داد فقط گفته شد که شخصیت داستان در حال مستی دچار توهم شده و او در این باره توضیحی نداد که چه طور مادر امام حسین برای خسرو خان در تکیه پیغام گذاشته است که دیگر با فرزند او قمار بازی نکند.

محمود کریمی کیست؟

آقای کریمی جزو حلقه مداحانی است که در مناسبت‌های مذهبی و سیاسی در حضور آیت‌الله خامنه‌ای برنامه اجرا می‌کنند و رسانه‌های رسمی و حکومتی ایران، از جمله رادیووتلویزیون پیوسته قطعات آنها را پخش می‌کنند.

قای کریمی گاهی با همراهی یک نفر که با گفتن ‘حسین، حسین’ ضرب می‌گیرد آوازهای مذهبی می‌خوانداو عمدتا در حسینیه‌ای در شمال تهران نوحه می‌خواند و از اولین کسانی است که یک شیوه جدید در آوازهای مذهبی شیعه را رایج کردند که در آن یک خواننده شعر را می‌خواند و خواننده‌ای دیگر در پس‌زمینه با تکرار “حسین، حسین” ضرب می‌گیرد و ریتمی مشابه موسیقی‌ رقصی الکترونیک و تکنو ایجاد می‌شود.

محمود کریمی متولد جنوب تهران است و پدر و برادرش را در جنگ ایران و عراق از دست داده است.

آقای کریمی مدتی در یک مدرسه “معلم تربیتی” بود.

او به ورزش‌های رزمی علاقه دارد و گفته می‌شود تحصیل در رشته مدیریت را نیمه‌کاره رها کرده است.

آقای کریمی در سال ۱۳۹۲ برای تیراندازی به سوی یک خودرو خبرساز شد.

ماجرا از این قرار بود که چند خودرو از محمود کریمی سبقت می‎‌گیرند و و او به دلیلی احساس خطر کرده و در حال حرکت به سمتشان شلیک می‌کند که یکی از گلوله‌ها به خودرویی می‌خورد که یک زن و شوهر جوان سرنشین آن بودند.

آنها ابتدا از آقای کریمی شکایت کردند اما کمی بعد رضایت دادند.

مقام‌های امنیتی گفتند آقای کریمی برای حمل سلاح مجوز داشته، هرچند مشخص نشد او چرا به حمل سلاح نیاز دارد.

در برخی گزارش‌ها آمده بود که حسن میرکاظمی، مشهور به حسن رعیت، در این حادثه همراه آقای کریمی بوده است.

محمود کریمی به جز تیراندازی در خیابان برای صحبت‌هایش هم شخصیتی جنجالی بوده است.

او از جمله در سال ۱۳۹۴ در مراسم تشییع جنازه غواصان ایرانی کشته‌شده در عملیات کربلای ۴، که با وجود شواهد لو رفتن عملیات، انجام شد و به کشتار صدها سرباز ایرانی انجامید، به حسن روحانی و علی لاریجانی حمله کرد و بدون نام بردن از آنها آقای روحانی را “بی‌عرضه” خواند و به آقای لاریجانی هم گفت: “خاک بر سرت بی غیرت”.

او یکی از چهار مداحی بود که چند سال پیش تصاویر چک‌های ۲۰ میلیون تومانی در وجهشان منتشر شد، هرچند خود آقای کریمی می‌گوید برای نوحه و مداحی پول نمی‌گیرد.

محمود کریمی همچنین از جمله مداحانی است که روابط نزدیکی با حسن میرکاظمی، معروف به حسن رعیت داشتند.


آقای کریمی از مداحان نزدیک به حسن میرکاظمی بود – عکس از آقای میرکاظمی در جریان سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸آقای میرکاظمی با بابک زنجانی، تاجر عمده‌ای که برای فساد اقتصادی در جریان زدن دور زدن تحریم به اعدام محکوم شد، رابطه نزدیکی داشت.

چندین مداح معروف هم با آقای میرکاظمی روابط نزدیکی داشتند و از جمله ویدئویی از ورزش آنها با یکدیگر منتشر شد.

آقای میرکاظمی به واسطه عکسی که از حضورش در سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ منتشر شد توجه بسیاری را جلب کرد.

او در سال ۱۳۹۸ با اتهام اقتصادی بازداشت شد و برخی گزارش‌ها از باغ وحش شخصی بزرگ در ویلای او حکایت داشتند که حتی چند قلاده ببر در آن نگهداری می‌شد.

مداحان چه طور حاشیه امنیت دارند؟

این تنها محمود کریمی نیست که در خیابان تیراندازی می‌کند، مقام‌های ارشد را بی‌عرضه یا بی‌غیرت می‌خواند یا در نوحه‌ای از قمار فردی مست با یکی از امامان شیعه می‌گوید بدون آن که نگرانی از برخوردی داشته باشد.

چندین نفر دیگر از حلقه مداحان شاخص مانند او بارها در جنجال‌های سیاسی و مذهبی مطرح شده‌اند بدون آن که به موقعیتشان ضربه‌ای بخورد.

۹ سال پیش منصور ارضی به اسفندیار رحیم مشایی تاخت و او را “یهودی امت” خواند. یهودیان ایران از او برای اینکه دین آنها را به عنوان صفت تحقیر به کار برد، انتقاد کردند و دولت وقت و آقای مشایی از او شکایت کردند اما او تبرئه شد.


تجملات به مراسم عزاداری عاشورا نیز رسیدهسعید حدادیان هم در همان مقطع آقای رحیم مشایی را به “عورت رئیس‌جمهور” وقت، محمود احمدی‌نژاد تشبیه کرد و گفت آقای احمدی‌نژاد باید آقای مشایی را با برگ انجیر بپوشاند. او برای این صحبت‌ها “۵۰ هزار تومان” جریمه شد.

حملات مداحان به روسای جمهور ادامه داشته و منصور ارضی بعدتر به حسن روحانی هم حمله کرد و با اشاره به او و اکبر هاشمی رفسنجانی گفت: “آن یارو آخرش در استخر مرد، این یارو هم آخرش در استخر می‌میرد.”

دیگر مداحان هم بارها به روحانی حمله کرده‌اند و از جمله میثم مطیعی سه سال پیش در نماز عید فطر با خواندن شعری به حسن روحانی حمله کرد.

بعضی از مداحان مقام‌های حکومتی دارند و رابطه نزدیکی با دفتر آیت‌الله خامنه‌ای و سپاه.

وضعیت مالی مداحی چندان شفاف نیست، اما محمدرضا سنگری، که کتابی درباره جامعه‌شناسی عزاداری محرم نوشته، چندی پیش گفت برخی از مداحان معروف برای خواندن در یک دهه محرم تا یک میلیارد تومان پول می‌گیرند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای شخصا بارها مداحان را ستایش کرده است و سالانه با آنها چند دیدار دارد و در مراسمی آنها را به نوحه‌خوانی در حضور خود دعوت می‌کند.

به دستور او از سال ۱۳۸۴ یک موسسه حکومتی برای حمایت از مداحان تشکیل شده که در سال ۱۳۹۶ بیش از هفت میلیارد تومان بودجه داشت.

بسیاری از نهادهای حکومتی و موسسات عمومی در ایران هزینه‌هایی در زمینه تبلیغات اسلامی و مداحی دارند و حتی یک دانشگاه مداحی هم تاسیس شده است.

آیت‌الله خامنه‌ای شبکه مداحان را “یک وسیله منحصر به فرد” در تبلیغات حکومتی می‌داند.

No responses yet

Apr 30 2020

چرا نماینده وزارت بهداشت در استان گیلان استعفا داد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سانسور,سیاسی

ایران وایر: اردیبهشت بهترین ماه سفر به استان گیلان است و دولت با برداشتن محدودیت‌ها در سراسر کشور، این فرصت را بار دیگر برای مسافران فراهم کرده است تا پس از یک دوره در خانه ماندن به دلیل شیوع ویروس کرونا، بار سفر ببندند و راهی این استان شوند. شهروندان گیلانی اما ناراضی از این اقدام، در فضای مجازی هم‌چنان از مسافران می‌خواهند به گیلان سفر نکنند.
از طرفی، با نگاهی به تصاویری که روزانه از شهرهای این استان منتشر می‌شود، می‎توان دید که همه چیز به روال عادی خود برگشته است. این فقط تعداد پلاک‌های خودروهای غیربومی نیست که روزانه رو به افزایش است و تعداد زیادی از شهروندان گیلانی نیز با حضور پررنگ در سطح شهرها، گویا پایان یافتن ویروس کرونا را جشن گرفته‌اند.
در روزهای گذشته که خبرهایی مبنی بر افزایش ۷۰۰ نفری تعداد افراد بستری در بیمارستان‌ها منتشر شد، ناگهان نماینده تام الاختیار وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در گیلان به کار خود پایان داد. اعلام وضعیت سفید در برخی شهرستان‌ها، چراغ سبز مسوولان به مردم بود برای افزایش عبور و مرور در کوچه و خیابان‌ها. بازارها شلوغ شده‌اند، مغازه‌ها کره‌کره‌ها را تا انتها بالا کشیده‌اند و هوای خوب اردیبهشت ماه نیز سبب شده است تا ویروس کرونا یک گام دیگر پیش بگذارد.

پایان ماموریت یا استعفا!

روز سه‌شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ با موافقت «سعید نمکی»، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با درخواست استعفای «محمدحسین قربانی»، رسماً ماموریت نماینده تام‌الاختیار وزیر بهداشت در گیلان به پایان رسید و همه امور مربوط به کرونا در این استان به دانشگاه علوم پزشکی محول شد. دلیل استعفای قربانی را هم به ثبات رسیدن آمار مبتلایان به ویروس کرونا در گیلان عنوان کردند.
این خبر در حالی مخابره شد که قربانی روز قبل از آن عنوان کرد تنها طی دو روز ۳۱ فروردین و اولین روز اردیبهشت، ۷۰۰ بیمار جدید در بیمارستان‌های استان بستری شده‌اند.

این تنها موضوع عجیب این روزهای گیلان ِپر حاشیه نبود؛ «ارسلان زارع»، استاندار گیلان روز دوشنبه پشت میکروفن رفته و با استناد به آمارها دانشگاه علوم پزشکی استان، از وضعیت سفید یک سوم شهرستان‌های این استان خبر داده بود؛ یعنی حدود پنج شهرستان!

کمی بعد قربانی که در ساعات پایانی ماموریتش در گیلان به‌سر می‌برد، این خبر را تکذیب کرد و گفت: «شاید وضعیت سفید در برخی نقاط کشور وجود داشته باشد اما هنوز هیچ جای گیلان در وضعیت سفید قرار ندارد.»

در حال حاضر مدیریت و مسوولیت مقابله با شیوع ویروس کرونا در گیلان برعهده استاندار و ریاست دانشگاه علوم پزشکی است؛ همان کسانی که اظهاراتشان توسط نماینده استعفا داده وزیر بهداشت تکذیب شد!

نظر کادر درمان در خصوص وضعیت پیش آمده چیست؟

یک پزشک از کادر درمان بیمارستانی در رشت با اشاره به این که وضعیت سفید به معنای پایان کرونا نیست، به «ایران‌وایر» می‌گوید: «طبق تعاریفی که ما داریم، وضعیت سفید در پاندمی یک بیماری به این معنی است که تعداد افراد مبتلا جدیدی وجود نداشته باشد و تمام بیماران بستری شده قبلی بهبود پیدا کنند. چنین اتفاقی در استان رخ نداده است و با توجه به شرایط موجود، در آینده نزدیک هم شاهد آن نخواهیم بود. اما این را هم نمی‌توان کتمان کرد که نه تنها بستری‌ها، بلکه تعداد مراجعه‌کنندگان نیز کاهش چشم‌گیری داشته است.»

این پزشک در ارتباط با وضعیت شیوع کرونا در حال حاضر در رشت گفت: «بیمارستان‌ها هم‌چنان در حالت آماده‌باش هستند و بیمارستان رازی به عنوان مرکز اصلی، به بیماران کرونایی خدمات‌دهی می‌کند؛ هرچند اغلب بیمارستان‌های خصوصی از شرایط قرنطینه خارج شده‌اند و اگر بیماری به آن‌ها مراجعه کند، آن‌ها را به بیمارستان‌های دولتی ارجاع می‌دهند.»

استاندار گیلان چند روزها پیش عنوان کرده بود: «تعداد مراجعه کنندگان به مراکز درمانی و مبتلایان نیازمند به بستری به ازای هر روز، از شش تا هفت نفر است.»
گزارش‌های رسیده به «ایران‌وایر» از شهرهایی چون لنگرود و لاهیجان، دو شهرستان شرقی استان گیلان نیز این آمارها را تایید می‌کنند.

بیمارستان «میلاد» شهر لاهیجان که در روزهای ابتدایی شیوع کرونا در اسفند ۱۳۸۹ خبر فوت «نرجس خانعلی‌زاده» در آن منتشر شده بود، حالا هیچ بیمار کرونایی ندارد و تنها بیمارستان «پیروز» این شهر در حال حاضر حدود ۱۰ بیمار بستری مبتلا به ویروس کرونا دارد که این میزان روزانه با ترخیص تعدادی از بیماران و پذیرش افراد جدید، کاهش و افزایش می‌یابد.
در حالی که روزهای گذشته خبرهایی از شیوع موج دوم شیوع ویروس کرونا در شهرستان لنگرود در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود، براساس آخرین آمار، بیمارستان «امینی» این شهر نیز وضعیتی مشابه بیمارستان پیروز لاهیجان دارد.

یک پرستار: اجازه نمی‌دهند لباس مخصوص قرنطینه بپوشیم

آن‌چه در این روزها بیش از پیش موجب نگرانی کادر درمان در استان گیلان شده است را می‌توان در اظهارات پرستاران و پزشکان به روشنی یافت. یک پرستار شاغل در بیمارستان خصوصی در رشت با اشاره به این که این روزها فشار کاری کمتری را متحمل می‌شوند، در این‌باره به «ایران‌وایر» می‌گوید: «بیمارستان ما حدود دو هفته است که هیچ بیمار کرونایی پذیرش نکرده است. اما اگر فردی برای درمان یک بیماری دیگر، مثلا مشکل قلبی مراجعه کند، ابتدا وضعیت علایم کرونا او را بررسی می‌کنیم. وقتی به آزمایش آن‌ها نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ریه‌‌ها درگیر هستند اما هیچ علایمی ندارند.»

او ادامه می‌دهد: «در حال حاضر به ما پرستاران اجازه نمی‌دهند از پوشش قرنطینه استفاده کنیم و همان لباس معمولی پیش از دوران قرنطینه را می‌پوشیم. موضوعی که من از پزشکان شنیده‌ام، این است که ابتلا رو به افزایش اما بستری و فوت خیلی کم شده است. یکی از پزشکان می‌گفت دلیل این است که ویروس در اسفند ماه افرادی با بنیه ضعیف را کشته و با گذشت دو ماه، در حال حاضر خود ویروس ضعیف شده است. برای همین آمار کمتری از بستری و فوتی در گیلان داریم. اما به عقیده خودم و پزشکانی که با آن‌ها در ارتباط هستم، خیلی از افراد مبتلا هستند. یکی از پزشکان‌ بخش‌ ما به شوخی می‌گفت اگر مسافرها به گیلان سفر نکنند، بستری و فوتی نخواهیم داشت.»

شوخی یا جدی، برای بیماری مانند «کووید-۱۹» که بشر شناخت کافی از آن ندارد و بسیاری از کشورهای جهان با آن درگیر شده‌اند، تنها راه‌حل تا این لحظه قرنطینه بوده است.

یک پزشک ساکن گیلان با تایید این موضوع می‌گوید: «فاصله‎گذاری اجتماعی در تمام مراکز عمومی و اطلاع‌رسانی دقیق و از همه مهم‌تر، سخت‌گیری در رفت و آمدها در همه دنیا مهم‌ترین راه مبارزه با ویروس کرونا شناخته شده است. دقیقا برخلاف این روزهای استان گیلان که مراکز خرید، مغازه‌ها و معابر پر از مردمی هستند که بعضاً بدون رعایت اصول بهداشتی اولیه مانند زدن ماسک، تردد می‌کنند.»

از هفته اول اردیبهشت ماه امسال ورود مسافران به گیلان نسبت به هفته آخر فروردین ماه، رشد ۹۳ درصدی داشته است. بیش از ۲۴۱ هزار خودرو در این ایام وارد استان گیلان شده‌اند و این موضوع باعث شده است تا به گفته پزشکان، خطر شیوع مجدد یا همان موج دومی که در ماه اخیر بارها راجع به آن خبرداده شده بود، نزدیک و نزدیک‌تر شود. پزشکان، پرستاران و کادر درمان بیمارستان‌های گیلان این روزها وضعیت بهتری دارند اما نگران شیوع مجدد بیماری هستند.
یکی از آن‌ها می‌گوید: «خبرهای مربوط به ورود مسافران را که می‌خوانم یا بی خیالی مردمی را که بدون ماسک و رعایت موارد بهداشتی در کوچه و خیابان می‌بینم که مشغول خرید هستند، تپش قلب می‌گیرم. خدا نکند دوباره به آن روزها برگردیم.»

No responses yet

Apr 30 2020

پایان عمر سیاست اصلاح‌طلبی و ضرورت “کن فیکون” شدن این جریان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان معتقد است عمر سیاسی احزاب اصلاحطلب با توجه به ظرفیت‌ها و نیازهای موجود به اتمام رسیده و این جریان تا “کن فیکون” نشود، توان نقش‌آفرینی تاثیرگذار در عرصه سیاسی کشور را نخواهد داشت.

عبدالکریم حسین‌زاده، نایب رئيس فراکسیون امید مجلس و عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا (۱۰ اردیبهشت) از تمام شدن عمر سیاسی احزاب اصلاح‌طلب و ضرورت نوسازی سیاسی این جریان گفته است.

او می‌گوید: «نوعی پدرسالاری کشنده و روابط ناسالم مبتنی بر نوچه‌پروری و سایر دافعه‌ها باعث شد از احزاب موجود دوری کنیم و به این نتیجه برسیم که این احزاب و نه فعالیت حزبی اتفاقا از موانع اصلاح‌طلبی در ایران هستند و در رنجاندن پایگاه اجتماعی و از دست رفتن باورها به اصلاح طلبی تاثیرگذارند.»

احزاب اصلاح‌طلب و چهره‌های مطرح این جریان دستکم تا انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و به‌رغم تمام انتقاداتی که به برخی رهبران آنان، از جمله محمد خاتمی، رئيس جمهور اصلاحات، مطرح می‌شد، هنوز توانایی تاثیرگذاری بر اذهان عمومی را داشتند. پیروزی حسن روحانی مدیون همین نفوذ سیاسی بود.

از پاییز سال ۹۶ و آغاز جنبش‌ مال‌باختگان و پابرهنه‌‌هایی که خود زمانی پایگاه حکومت بودند تا اعتراضات خونین آبان ۹۸، میزان ریزش محبوبیت این جریان در جامعه و محدود شدن گستره نفوذ آن نیز آشکارتر از همیشه شد. حالا این عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان به ایسنا می‌گوید که جریان اصلاح‌طلبی تا “کن فیکون” نشود و «در چهره‌ها، احزاب، ایده و رویه‌های آن تغییرات اساسی ایجاد نشود، دیگر توان نقش‌آفرینی تاثیرگذار در عرصه سیاسی کشور را نخواهد داشت‌‌».

به نظر او این آسیب‌شناسی باید خیلی زودتر از طرف اصلاح‌طلبان انجام می‌گرفت و “نه تنها معطوف به انتخابات که معطوف به ارتباط با پایگاه اجتماعی و آسیب‌شناسی عملکردها پس از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و چند انتخابات دیگر” نیز می‌شد.

خواب غفلت عمیق اصلاح‌‌‌طلبان

شاید هنوز هم هیچ چهره‌ای مانند محمد خاتمی محک و معیار سنجش میزان محبوبیت اصلاح‌طلبان نباشد. انتقادها به جریان اصلاح‌طلبی از دور اول ریاست جمهوری او آغاز شد و پس از دومین دور آن به جایی رسید که سرخوردگی از جریان اصلاح‌طلبی عملا به روی کار آمدن چهره‌ای مانند محمود احمدی‌نژاد انجامید.

عبدالکریم حسین‌زاده، عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان

رویگردانی از اصلاح‌طلبی در سطح جامعه اگرچه در ابتدا از سوی پایگاه جوان‌ این جریان آغاز شد، اما هرچه اصلاح‌طلبان از میزان مخالفت با دستگاه سرکوب و چپاول نظام کم کردند، بر شمار کسانی که از اصلاح‌طلبان ناامید شدند، افزوده شد. تنها در جریان انتخابات ۸۸ و به میدان آمدن میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد جریان اصلاح‌طلب به صحنه مبارزات انتخاباتی بود که بخت دوباره به این جریان روی کرد و میلیون‌ها نفر را برای انتخابی دیگر، راهی مجزا از گذشته به خیابان‌ها کشاند.

دستگیری چهره‌های مطرح اصلاح‌طلبان پس از این انتخابات و سرکوب شدید جنبش سبز عملا چهره‌های کم‌تر محبوب یا شناخته شده آنان را به عرصه بازی قدرت پرتاب کرد. اصلاح‌طلبی از نفس افتاده و در حاشیه قدرت تنها به “گله‌مند” بودن اکتفا کرد. سمت و سوی شکایت‌ها نیز دیگر نه حول خواست‌های پایه‌ای مردم که عمدتا دور سهم ناچیز آنان از قدرت متمرکز شد. انتخابات مجلس یازدهم نمایش بارز این سراشیب بود.

نایب رئيس فراکسیون امید مجلس به ایسنا می‌گوید: «متاسفانه اصلاح‌طلبان به خواب غفلت عمیقی فرو رفتند و دچار همان مشکل قدیمی شدند که گویا جامعه و به طور ویژه پایگاه اجتماعی آنها اعم از طبقه متوسط و اقشار مختلف همیشه آنها را با هر نوع رفتار و عملکردی می‌خواهد.»

او بر این باور است که اصلاح‌طلبان بالاخره باید درک کنند که میان مردمی که “رای خودشان را خرج اصلاح‌طلبان و اصلاحات می‌کنند” بده بستانی برقرار است. یعنی مردم انتظار دارند به ازای خرج کردن اعتماد و رای خود “تحقق وعده‌ها یا دست کم عملکرد قابل توجیه” از “بازیگران اصلاح‌طلب چه در حوزه اشخاص و چه در حوزه تشکل‌ها” را ببینند.

این فعال اصلاح‌طلب به تفکری در این جریان انتقاد می‌کند که تصور می‌‌کند «جامعه مجبور به انتخاب آنهاست؛ یعنی امکان انتخاب جنس دیگر یا رفتار سیاسی دیگری را برای آنها تصور نمی‌کند و به همین دلیل دست به اصلاح محصولات خودش اعم از ایده و بازیگران و عملکردها نمی‌زند. در همین فضاست که یک چهره معروف اصلاح‌طلب که از قضا باید مصدر اصلاح درونی در این جریان باشد، می‌گوید جامعه پس از تجربه اصولگرایان دوباره به اصلاح‌طلبان بازخواهد گشت.»

او این نوع تفکر را “نهایت سقوط بینش اصلاح‌طلبی” می‌داند که به گفته وی «متاسفانه در برخی از سران اصلاحات هم دیده می‌شود و همین موضوع باعث شده که من به این دوستان عرض کنم در شرایط فعلی اصلاح اصلاحات و اصلاح‌طلبان از این رویه‌ها و تفکرهای ضد اصلاحی اوجب واجبات این جریان و شرط ادامه حیات آن است.»

“بیایید تعارف را کنار بگذاریم”

عبدالکریم حسین‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا این سوال را مطرح می‌کند که «کدام حزب اصلاح‌طلب است که به معنای درست حزب باشد و با بدنه اجتماعی مشخصی ارتباط هدفمند و برنامه‌دار داشته باشد یا ساز و کارهای درونی‌اش برای ناظران بیرونی شفاف باشد؟ کدام حزب است که دچار پدرسالاری نباشد و شاخه‌های شهرستان آن به واقع فعال باشند و در مجموع جاذبه‌اش از دافعه‌اش بیشتر باشد؛ بیایید تعارف را کنار بگذاریم».

به باور این نماینده مجلس، چند پیروزی انتخاباتی “با تکیه بر وضعیت رقیب در جامعه از سال ۹۲ به بعد باعث شد اصلاح‌طلبان کمتر متوجه ضعف‌های اساسی خودشان باشند”.

حسین‌زاده به ساختار تشکل اصلاح‌طلبان نیز انتقاد کرده و معتقد است: «شورای سیاستگذاری مادامی که فاقد مرامنامه باشد، بحران‌های ذکر شده را از بین نبرد، احزاب به تصمیمات آن تمکین نکنند، بخش‌های اصلاح‌طلب حاضر در قدرت نظارت‌پذیر نباشند و انتخاب افراد حاضر در شورا بدون رای مستقیم اصلاح‌طلبان کشور باشد، امکان حیات ندارد». از نظر او، در غیر این صورت شورای عالی سیاستگذاری هم “وجودش فاقد ارزش و اعتبار است و عمر آن قطعا به سر رسیده است”.

No responses yet

Apr 28 2020

مردم طلا می‌فروشند نان بخرند؛ روایت طلافروشان از کسادی بازار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,سیاسی

ایران وایر: از شنبه همین هفته مغازه‌شان را باز کرده‌اند، می‌گوید: «اصلا تا شنبه کل پاساژ تعطیل بود. الان هم هیات مدیره پاساژ تصمیم گرفته تا آخر ماه رمضان فقط تا ساعت ۶ باز باشیم.» دستبند کارتیه‌ای را که به یک مشتری نشان داده، توی ویترین می‌گذارد و می‌گوید: «والا من که با این اوضاع می‌گویم کاش باز نکرده بودیم. تو همین سه روز فقط جنس‌هایی را که در بهمن و اسفند فروخته بودیم، دوباره خریدیم.» «علی»، صاحب یک مغازه طلافروشی در یکی از پاساژهای اطراف میدان هروی تهران است. او می‌گوید: «مردم آن‌قدر که این روزها دنبال فروش طلا هستند دنبال خرید نیستند، راستش ما هم وقتی نفروشیم پول برای خرید نداریم.»

قیمت طلا روزانه تغییر می‌کند و روز دوشنبه قیمت هر گرم طلا ۶۴۲ هزار تومان است. علی می‌گوید: «مردم کار ندارند، پول ندارند، طلا می‌فروشند که نان بخرند، برنج و گوشت بخرند.» او تاکید می‌کند که برای این حرفش دلیل دارد: «ما مغازه‌ای نیستیم که جنس‌های سنگین داشته باشیم. کارهای ما اغلب از زیر یک گرم تا ۵ گرم است. وقتی یک نفر می‌آید و یک آویز دو گرمی را می‌فروشد که یک میلیون دویست سیصد دستش را بگیرد یعنی لنگ نان است؛ یعنی اوضاع انقدر خراب شده که کار به این یک تکه طلای کوچک رسیده است.» او توضیح می‌دهد که در روزهای عادی کمتر مشتری‌ای دیده که طلای زیر ۵ گرم را بفروشد: «مشتری‌ها معمولا طلاهای ریز را زمانی می‌فروشند که بخواهند طلای بزرگ‌تر بخرند در حقیقت تعویض می‌کنند. یعنی چند تکه طلای کوچک می‌دهند و یک طلای بزرگ‌تر می‌گیرند اما وقتی طلای یک گرمی را می‌دهند و پول می‌خواهند یعنی اوضاع اقتصادی خیلی خراب است و مردم لنگ مایحتاج‌اند.»

«محمد کشتی‌آرای»، رییس اتحادیه طلافروشان هم روز گذشته از مشاجره مردم در طلافروشی‌ها برای فروش طلا خبر داده بود. او گفته بود دهک‌های پایین تا بالای جامعه در روزهای اخیر برای فروش طلا و جواهر به مغازه‌های طلا و جواهرفروشی مراجعه کرده‌اند. این در حالی است که به دلیل تعطیلی ۵۰ روزه مغازه‌ها نقدینگی در طلافروشی‌ها وجود ندارد و نمی‌توانند طلا را بخرند.

«نرگس» یکی از افرادی است که برای فروش طلایی که بهمن‌ماه خریده به مغازه طلافروشی مراجعه کرده است. او می‌گوید: «یک دستبند ده گرمی خریده بودم و الان پولش را نیاز داشتم. سه روز رفتم و آمدم تا توانستم پولم را بگیرم. هر وقت رفتم فروشنده می‌گفت حاج‌خانم دست نکردیم برو فردا بیا. آخرسر گفتم از خودتان خریدم باید پس بگیرید.»

طبق عرف مرسوم طلافروشی‌ها موظف به پس گرفتن جنسی که از خودشان خریده شده باشد، هستند. علی توضیح می‌دهد که خرید طلا از مشتری برای مغازه‌دار سود است به شرطی که پول داشته باشد: «ما وقتی طلا را می‌فروشیم اجرت کار می‌گیریم اما وقتی آن را پس بیاورند دیگر به مشتری اجرت نمی‌دهیم چون طلا دست‌دوم است و طلای مشتری را به قیمت طلای خام می‌خریم بعد از خرید در مغازه بسته به نوع طرح طلا و قدیمی و جدید بودنش با اجرت به مشتری بعدی می‌فروشیم. پس ما از خریدن طلا بدمان نمی‌آید اما موضوع الان این است که پول خرید نداریم و خودمان منتظر فروش هستیم که پول اجازه مغازه و آب و برق و خرج زن و بچه را کنار بگذاریم.»

«امین»، یک مغازه کوچک را در حوالی میدان امام حسین تهران اداره می‌کند. او می‌گوید: «من تعطیلی نداشتم اما اگر فکر کنید فروختم دروغ است، فقط پس گرفتم.» می‌خندد و می‌گوید: «مغازه که تا همین چند روز پیش بسته بود اما من یک کانال تلگرامی هم دارم که اعضای فامیل و خیلی از مشتری‌هایم کانال را فالو می‌کنند و از این طریق هم خرید می‌کنند.»

او در مدت تعطیلی چند بار از مشتری‌ها و آشناهایش پیام گرفته: «پیام‌ها برای خرید نبود، همه می‌خواستند بفروشند.» امین می‌گوید «چند نفر اول را پول داشتم و خریدم اما بعد‌ی‌ها را مجبور شدم بسپرم به بعد تعطیلات یا به همکاران دیگر معرفی کنم.»

امین توضیح می‌دهد که دولت نه‌تنها برای این تعطیلی پنجاه‌وچند روزه کمکی به آن‌ها نکرده بلکه نمک هم روی زخمشان پاشیده است: «روز هفتم یا هشتم فروردین بود که از شرکتی که کارهای مالیاتی مغازه را به آن سپرده‌ام تماس گرفتند که اظهارنامه مالیات بر ارزش‌افزوده زمستان را تکمیل کنند، گفتم والا ما که اسفند و شب عید کار نکردیم مگر مالیات بر ارزش‌افزوده‌مان چقدر می‌شود. گفتند: دست دولت خالی است و گفته تمام اظهارنامه‌ها باید تا آخر فروردین تسلیم شوند و تا آخر اردیبهشت‌ماه هم مالیات بر ارزش‌افزوده زمستان پرداخت شود.»

شرکت‌های خصوصی مالیاتی واسطه بین کسبه یا مودیان مالیاتی و اداره مالیات هستند. آن‌ها هرسال از مودیان دستمزد می‌گیرند تا اظهارنامه‌های مالیاتی آنان را پر کنند.

«حمیرا»، مدیر امور مالی یکی از شرکت‌های خصوصی مالیاتی است او می‌گوید: «ما در شرق تهران کار می‌کنیم و مودیان مالیاتی ما کسبه چند پاساژ و مجتمع تجاری بزرگ در این منطقه هستند. قراردادی که ما با آن‌ها داریم بسته به سابقه و قدمت و شغل آن‌ها فرق می‌کند اما اکثر آن‌ها نصف مبلغ قرارداد را این‌ور سال می‌پردازند و نصف دیگر را بعد از تعطیلات عید. امسال با توجه به کسادی کسب‌وکارها بیشتر مودیان قادر به پرداخت هیچ پولی نبودند و ما هم با دو ماه طلب حقوق و عیدی شب عید به خانه‌هایمان رفتیم. اما نکته جالب اینکه به‌موجب دستورالعمل اتاق اصناف مجبور شدیم در اوج روزهای شیوع کرونا برای تسلیم به‌موقع اظهارنامه مودیان که مهلتش تا پایان فروردین ذکر شده بود از ۷ فروردین بیاییم سرکار با هرکدام از مودیان که تماس می‌گرفتم با تعجب می‌گفتند واقعا در این شرایط با توجه به تعطیلی مجتمع‌های تجاری شما دنبال تسلیم اظهارنامه و گرفتن پول قرارداد از ما هستید؟! ما هم فقط می‌گفتیم این دستورالعمل اتاق اصناف است و ما تقصیری نداریم.»

مالیات بر ارزش‌افزوده زمستان مغازه امین نزدیک چهار میلیون تومان است. او می‌گوید: «امیدوارم تا آخر ماه خدا برساند.» بعد مکثی می‌کند و می‌گوید: «کار کردن در ایران مثل دویدن روی تردمیل است. هر چه می‌دویم نه‌تنها جلو نمی‌رویم بلکه به عقب برمی‌گردیم.»

No responses yet

Apr 26 2020

امیر تتلو به اینستاگرام برنمی‌گردد؛ گزارش آزار آنلاین او در پلیس بریتانیا به ثبت رسید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سیاسی

ایران وایر: ماجرا از چند پست اینستاگرامی «امیر مقصودلو»، معروف به «امیر تتلو»‌ شروع شد. خواننده و آهنگسازی که می‌توان او را با توجه به مخاطبانش در شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب‌ترین در میان جوانان دانست. در روزهای گذشته، تتلو پست‌هایی در صفحه‌ رسمی‌اش منتشر کرد که از دختران زیر سن قانونی دعوت کرده بود برای پیوستن به «حرم‌سرا»ی شخصی او ثبت‌نام کنند. بار اولش نبود اما این ماجرا این بار، به بسته شدن صفحه اینستاگرامش، ثبت‌ گزارش آزار آنلاین در پلیس بریتانیا و تشکیل کارگروه‌هایی از روزنامه‌نگاران، وکلا و فعالان حقوق بشری و دریافت گزارش‌های آزارگری او و طرفدارانش در دنیای واقعیت و شبکه‌های اجتماعی انجامید. اگرچه این کارزار همچنان ادامه دارد، اما «امیر تتلو» با وجود ممنوعیت حضورش در اینستاگرام، به اظهاراتش در کانال‌های دیگر شبکه‌های مجازی ادامه می‌دهد.

امیر تتلو چند ساعت پس از انتشار استوری‌های اینستاگرامی‌اش در دعوت از کودکان برای برقراری رابطه جنسی، استوری‌ها را پاک کرد اما پیش از آن، تصاویر استوری‌های او ثبت شده بود و آن‌قدر دست‌به‌دست شد تا در اختیار سازمان‌های حمایت از حقوق زنان، روزنامه‌نگاران و وکلای ایرانی و ترک قرار گرفت. حالا سخن‌گوی شرکت «فیس‌بوک» که شبکه اجتماعی «اینستاگرام» هم از آن اوست، به خبرگزاری‌ها گفته است: «ایمنی اعضا اولویت اصلی ماست و ما محتوایی که از کودکان بهره‌برداری می‌کند یا آن‌ها را به خطر می‌اندازد تحمل نمی‌کنیم. ما حساب امیر تتلو را به دلیل نقض سیاست‌های خود از کار انداختیم و او دیگر اجازه حضور در اینستاگرام را نخواهد داشت.»

صفحه اینستاگرام امیر تتلو هم‌زمان با کمپین رسانه‌ای، با پیگیری مستقیم دو سازمان «کندو» و «آرتیکل ۱۹» بسته شد؛ سازمان غیرانتفاعی «کندو» خدمات امنیت سایبری و حریم خصوصی را برای جوامع آسیب‌پذیر ارایه می‌دهد و سازمان «آرتیکل ۱۹» نیز در زمینه آزادی بیان و حقوق دیجیتال فعالیت می‌کند.

«نیما فاطمی» بنیان‌گذار سازمان کندو با اشاره به بسته شدن صفحه اینستاگرام تتلو به «ایران‌وایر»‌ می‌گوید: «تا الان بیشتر از ۲۰ اکانت اینستاگرام در همین رابطه مسدود شده‌اند و ما تا ریشه‌کن شدن این فساد و گرفتن تمام پلتفرم‌ها از این شبکه که دست به تخریب جامعه با گسترش فرهنگ تجاوز به کودکان برداشته، به فعالیت خود ادامه می‌دهیم. ما در خصوص امیر تتلو و موارد مشابه با فاجعه‌ای مواجهیم که تجاوز به کودکان و زن‌ستیزی را در جامعه عادی‌سازی می‌کند. قطعا گرفتن پلتفرم از چنین شخص و شبکه‌ای، قدم نخست است.»

این فعال امنیت دیجیتال معتقد است وظیفه اجتماعی همه شهروندان این است که با جلوگیری از گسترش چنین ویروسی، از آسیب به کودکان جلوگیری کنند: «درعین‌حال، بایستی در جهت آگاه‌سازی و آموزش عمومی، به جامعه‌شناسان و فعالان حقوق کودک و زنان فرصت دهیم تا در جهت بهبود سلامت جامعه، یاری دهند. خوشبختانه قوانین سختی علیه گسترش کودک‌آزاری وجود دارد و شبکه‌های اجتماعی هم آن را جدی می‌گیرند.»‌

نیما فاطمی هم مثل بسیاری از تحلیل‌گران در این مورد، یعنی کمپینی که علیه تتلو به راه افتاده، معتقد است پرداختن به این مساله منحصر به امیرحسین مقصودلو نمی‌شود: «مساله فراتر از یک فرد خاص است. او شاید تنها نوک یخی یک کوه باشد که از عدم آموزش کافی در فضای بسته ایران ‌و به قیمت تخریب زندگی و روح و روان آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه، سودجویی می‌کند.»

در پیگیری‌هایی که برای بسته شدن حساب کاربری امیرحسین مقصودلو در اینستاگرام درگرفت، شخص دیگری هم نقش کلیدی داشت؛ «آزاده اکبری»، فعال حقوق‌بشر که همسرش «سروش هیچکس» خواننده و رپر معروف ایرانی از اولین افرادی بود که نسبت به پست‌های اینستاگرامی تتلو، واکنش نشان داد. تتلو از اکانت رسمی خود آزاده اکبری را مورد حمله‌های جنسی و جنسیتی قرار داد. آزاده اکبری در صفحه‌های خود در شبکه‌های مجازی مثل اینستاگرام و توییتر نسبت به استوری‌های تتلو واکنش نشان داده و اقدام او را کودک‌آزاری توصیف کرده بود.

طبق تحقیقاتی که در بریتانیا صورت گرفته است، تاثیرگذارترین محفل آنلاین برای آزار کودکان «اینستاگرام» معرفی شده است. مساله‌ای که آزاده اکبری در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» عامل اصلی اعتراض خود می‌داند: «ما در برابر کودک‌آزاری قرار داریم و من مدام به کودکانی فکر می‌کنم که طعمه افرادی مثل تتلو می‌شوند. هدف ما این است که بگوییم نباید سکوت کرد و با شهادت دادن در این ‌خصوص می‌توان با کمک ابزارهای حقوقی و قانونی، در جهت دفاع از حقوق کودکان تاثیر گذاشت. در این چند روز عده‌‌ای از زنان داخل ایران با من تماس گرفتند که راهی برای رساندن صدا و اعتراضشان باشیم.»

اگرچه به خاطر ساختار قضایی و سیاسی جمهوری اسلامی ممکن است ثبت شکایت از موارد کودک‌آزاری و خشونت علیه زنان در ایران ثبت و پیگیری نشود، اما خارج از مرزهای ایران، این مسائل قابل‌پیگیری حقوقی هستند. همان‌طور که آزاده اکبری هم تاکید دارد: «اینجا دیگر ایران نیست که ساختار حقوق و قضایی به قربانی کمک نکند. در تعاریف بین‌المللی از حقوق کودکان و آزارگری آنلاین، اقدامات تتلو قابل‌پیگیری است و می‌تواند پاسخ بگیرد. برای همین با پلیس بریتانیا تماس گرفتم تا در دستگاه قضایی، اقدامات این فرد ثبت شود.»

این فعال حقوق‌بشر با مدارکی که از اقدامات تتلو در شبکه‌های اجتماعی علیه خود داشت، به پلیس بریتانیا گزارش داد: «حتی پلیس از من پرسید که سن قانونی داشتن رابطه جنسی در ایران چند است؟ گفتم ۹ سال! مامور پلیس شوکه شد و گفت «بهتر بود که نمی‌پرسیدم.» باورش شاید برای دیگران سخت باشد که کودکان در ایران از این سن مورد استفاده جنسی قرار می‌گیرند. از سوی دیگر برایم مهم بود که آزارگری آنلاین توسط این فرد به پلیس بریتانیا گزارش شود. استوری‌های او را درباره کودکان تحویل پلیس دادم و نام و مشخصات کامل او حالا در دستگاه پلیس به عنوان آزارگر ثبت شده است.»

گفته می‌شود مقصد امیرحسین مقصودلو بریتانیاست و برخی منابع گفته‌اند که او حتی ویزای این کشور را دارد. برای همین از نظر آزاده اکبری و کارگروه پیگیری رفتار اخیر تتلو در اینستاگرام و ثبت این مساله در دستگاه پلیس این کشور، موثر است.
همچنین برخی از اعضای وزارت کشور بریتانیا مشغول پیگیری وضعیت حقوقی او در همین خصوص هستند.

صفحه امیرحسین مقصودلو در اینستاگرام بیش از چهار میلیون مخاطب داشت که برای دومین بار بسته شد. صفحه تلگرامی او بیش از یک میلیون دنبال‌کننده دارد و برنامه‌های لایوش در یوتیوب با بیش از ده هزار بیننده، منتشر می‌شود. او ویدیوهایی در شبکه‌های اجتماعی داشته که در آن کودکان زیر سن قانونی حضور داشته‌اند. در تماس‌هایی که برخی زنان ساکن ایران که مورد آزار آنلاین قرار گرفته‌اند در تماس با کارگروه معترض به رفتار تتلو گفته‌اند: «وقتی به پلیس فتا مراجعه کردیم به ما گفتند که به خاطر داشتن عکس‌های بی‌حجاب در شبکه‌های اجتماعی خودمان مقصر شناخته خواهیم شد. ما هم پیگیری نکردیم.»

در پیغام‌هایی که این کارگروه در شبکه‌های اجتماعی دریافت کرده‌اند بسیاری خود را پدر و مادرهایی معرفی کردند که نگران فرزندان خویش هستند. تعدادی معلمان مدرسه هستند و برخی بدون عنوان هویت خویش، صرفا خواستار پیگیری بیشتر و اقدامات قانونی علیه امیر تتلو شده‌اند؛ و شماری هم بوده‌اند که صرفا فحاشی کرده‌اند.

هم‌زمان با کارزاری که برای بسته شدن حساب‌های کاربری امیرحسین مقصودلو در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاد، روزنامه‌نگاران، سازمان‌های حقوق بشری و فمینیستی، وکلای ایرانی و ترک هم حاضر به همکاری شدند و با کارگروه‌های پیگیری این مساله ارتباط گرفتند.

«نوسین مونگو»، از روزنامه‌نگاران تاثیرگذار ترک در همان ساعات نخست انتشار استوری‌های تتلو در صفحه اینستاگرام، در حساب کاربری توییتر خود نسبت به این موضوع اعتراض کرد. گروه فمینیستی چپ در ترکیه هم نسبت به همین موضوع واکنش نشان داد. گروهی از روزنامه‌نگاران ترک در ارتباط با کارگروه پیگیری این ماجرا اعلام آمادگی کردند که اقدام اخیر تتلو را در رسانه‌ها منتشر کنند و از طریق سازمان‌های حقوق بشری پیگیر شوند. به‌تازگی «الحره» ازجمله رسانه‌های عربی هم گزارشی از بسته شدن حساب کاربری اینستاگرام تتلو منتشر کرد و این اقدام را دعوت به کودک‌آزاری خواند.

درعین‌حال،‌ وکلایی که در این خصوص پیگیری اقدام اخیر تتلو را پیش گرفته‌اند، می‌گویند ساختار قضایی ترکیه می‌تواند در مقابله با پست‌های امیر تتلو در راستای دعوت از کودکان برای پیوستن به «حرم‌سرا» اقدام قانونی انجام دهند. این گروه حقوقی هم وکلای ایرانی ساکن ترکیه هستند و هم وکلای ترک. همچنین عده‌ای از وکلای خارج از ترکیه و ایران هم اعلام آمادگی کرده‌اند که در این مساله همکاری کنند. از سوی دیگر، عده‌ای هم برای حمایت مالی اعلام آمادگی کرده‌اند.

به گفته وکلا پست‌های اخیر او می‌تواند ترویج «پدوفیلی» توصیف شود. پدوفیلی به فعالیت جنسی با کودکان گفته می‌شود.

پس از دعوت اعضای کمپین علیه اقدامات تتلو از کاربرانی که مورد آزار از سوی او و طرفدارانش قرار گرفته‌اند،‌ گزارش‌هایی هم به دست این کارگروه رسیده است. افرادی که مدعی شده‌اند در سال‌های اخیر مورد آزار آنلاین تتلو قرار گرفته‌اند. همچنین افرادی هم بوده‌اند که حاضر شده‌اند در خصوص آزارهایی که سال‌های پیش در خصوص آن‌ها اتفاق افتاده است، با تیم وکلا همکاری کنند. در کنار این موارد، کاربرانی هم بوده‌اند که از این حرکت تتلو دفاع کرده‌اند شماری از آن‌ها که عکس و هویت زنان را داشته‌اند خطاب به اعضای این کارگروه گفته‌اند بنا به میل خود، به امیر تتلو پیوسته‌اند یا در نظر دارند که این اقدام را عملی کنند.

به گفته اعضای این کارزار، پیگیری‌های حقوقی علیه امیر تتلو همچنان در جریان است؛ هم در جهت اقدامات قانونی و هم ادامه پیگیری‌ها برای اخراج او از شبکه‌های اجتماعی. آن‌ها معتقدند شرکت‌هایی مثل کمپانی‌های موسیقایی که با این خواننده همکاری می‌کنند، در حمایت از حقوق کودکان بایستی اقدامی موثر انجام دهند. آ‌ن‌ها همچنین از سازما‌ن‌های حقوق بشری و فعالان حقوق کودکان نیز دعوت کرده‌اند به این کارزار بپیوندند و نه‌فقط در خصوص امیرحسین مقصودلو، بلکه در رابطه با هرآنکس که در شبکه‌های اجتماعی کودکان را مورد حمله و آزار قرار می‌دهد یا زمینه این اقدام را فراهم می‌کند، پیگیری حقوقی انجام دهند.

No responses yet

Apr 19 2020

رضا منصوری، فیزیکدان سرشناس ایرانی درباره کرونایاب سپاه: احتیاج نیست تقیّه کنیم، جهان به ما می‌خندد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر

رضا منصوری: وظیفهء ما: گفتن واقعیت به اهل قدرت[1]!
دور-ویروس‌یاب، طرح جامع انرژی کشور، و جرم صداقت علمی — در علم کشور چه خبر است؟

جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹

این روزها یادداشت‌های سال ۱۳۹۳ خودم را می‌‌خواندم از طرح رصدخانهء ملی ایران. اعتبارات ما در سال به ۲ میلیارد تومان نمی‌رسید؛ به مدیران عالی کشور می‌گفتم حتی اگر سالی ۷ میلیارد تومان هم به ما بدهند ۱۰ سال طول خواهد کشید تا طرح تمام شود و نورگیری تلسکوپ انجام شود. همان موقع در مصاحبه‌ها گفته شد سال دیگر نورگیری خواهیم کرد! چرا؟ تحلیل جامعه‌شناسان ما چیست؟ دانشمندان علوم انسانیِ اسلامی این رفتار سیاسی را چگونه تحلیل می‌کنند؟ در مقابل باید تقیّه کرد؟ مصالح اجتماعی در کار است؟ در جامعه باید اخبار خوش پراکند؟ دروغ مصلحتی؟ وای برما از این رفتار! آموزش عالی ساکت است. علم هم که‌ نداریم.

در یادداشت قبلی هم نوشتم چگونه صداقت علمی در کشور منجر به دو حکم قضایی وحشتناک شده است: یک مورد ۸۰ ضربه شلاق، و یک مورد ۹ ماه زندان؛ به جرم صداقت؟ باز هم تقیّه؟ وقاحت تا این حد؟ دانشگاه باز هم ساکت است؟ دانشگاه از این وقاحت دفاع می‌کند که آبرویش نرود؟

یادم هم نمی‌رود، چندین دههء پیش، هنگامی را که معاون رییس‌جمهورِ وقت لقب «دانشمند سال» جهان را با چند صد دلار خرید و شبکهء یک سیما در اخبار ساعت ۲۱ خود با آب و تاب آن را گزارش داد. هنگامی هم که در رسانه‌ها توضیح دادم این عنوان چگونه خریداری می‌شود، همان خریدارِ مقامْ در هیئت دولت به شکایت از من برخاست که فلانی کفار را به دور خود جمع کرده است. آن وقت بودند کسانی در دولت که خندیدند و باعث شدند به من آسیبی نرسد. عریانیِ وقاحت را همهء دانشگاهیان دیدند. باز هم تقیّه کردند. جامعه‌شناسان ما کجا هستند که این وقاحت مدنی را تحلیل کنند؟ مدافعان علوم اسلامی هم که لابد کیف می‌کردند از این مقام‌های بین‌المللی برای ایرانیان در جمهوری اسلامیِ ناسوتی. حماقت تا کجا؟ خدایا شهیدان انقلاب از دست ما چه می‌کشند؟ چه نازنینانی را برای توسعهء کشور، و برای آزادی از جهل و حماقت و وقاحت و پلیدی، از دست دادیم.

دیشب اما اوج همهء اینها بود. تقیّه لازم شدم؟ اخبار ساعت ۲۱ شبکهء یک سیما سران بزرگترین قدرت نظامی خاورمیانه، ابر قدرت منطقه، و مدافعان راستین کشورمان را نشان داد. دیگر می‌ترسم حرفی بزنم. حرمت نیروهای نظامی ما کجا رفته؟ بسیج علمی دانشگاه شریف کجاست که به دادِ علم برسد؟ می‌ترسم! این همه بی‌تدبیری در عالی‌ترین سطح قدرت؟ دلمان را پس به‌چه خوش کنیم؟ حاج قاسم کجایی که در آن دنیا تنت می‌لرزد: ویروس دو قطبی؟ از فاصلهء صد متری؟ در ۵ ثانیه؟ چه حکمتی در این ۵ ثانیه است؟ خارق‌العاده است؟ بله تقیّه می‌کنم، تقیه‌ای خارق‌العاده! می‌ترسم. نگران ایرانم!

قبل از عید به بسیج دانشگاه خودمان در یک مصاحبه گفتم بسیج یعنی این که مدافع مردم باشد نه مدافع قدرت و مقابل مردم. حالا بسیج دانشگاهی کجا است تا از منِ مردم در مقابل شیادی و حماقت علمی و وهن انقلاب و علم ایران، و آبروریزی در جهان، حمایت کند؟ اگر بسیج دانشگاه شریف، به دانشگاه‌های دیگر کاری ندارم، در مقابل این وهن علم و دانشگاه و انقلاب و اسلام سکوت کند، آن هم در این دورهء کرونایی که مردم حمایت همه جانبه می‌خواهند، باید خجالت کشید از این عنوان شریف!

بله! آموزش عالی می‌ترسد. دانشگاهی می‌ترسد. دانشگاهی مانند اهل علمِ حوزوی تقیّه می‌کند. دانشگر هم که نداریم تا مانند دانشگران جهانی اجازه ندهد کسی شیادی علمی بکند. و چه راحت شیادان در دنیا و ایران کلاه بر سر قدرت‌مداران ما گذاشته‌اند. بسیار! کلاه تتلو بر سر روحانیت یک جور و کلاه شیادان علم و فناوری بر سر اهل قدرت جور دیگر. من که خوب یادم هست در تمام دوران انقلاب چه کسانی چه کلاه‌ها بر سر اهل مذهب و اهل قدرت گذاشته‌اند! وظیفهء اصلی ما به عنوان دانشگر یادمان نرود که گفتن واقعیت است به اهل قدرت! می‌ماند مدعیان بسیج علمی. کجایند؟

اما خیالتان را راحت بکنم. کرونا بسیار جنبه‌های مثبت برای تحولات اجتماعی ایران داشت. این فقط نوع‌دوستی مردم ما نبود که دوباره مانند دورهء جنگ ظاهر شد. این مصادرهء احمقانهء همین حس نوع‌دوستی توسط قدرت‌مداران هم لازم بود ظاهر شود. نترسید! تحولات عمیق و بنیادی در ایران در حال رخ دادن است. احتیاج هم نیست تقیّه کنیم. بخندیم. همه می‌خندند، و جهان به ما می‌خندد. آن کس که نفهمیده همان مدعی است! دورهء پساکرونا موتور آموزش عالیِ راکد ما را در جهت علم واقعی به‌حرکت در خواهد آورد. بسیج اساتید هم اگر بسیج باشد در این جهت گام بر می‌دارد و گرنه آب راکد است. اما من می‌ترسم.

اما در همین قیل و قال کرونا و دور-کرونایابِ نظامی، دولت طرح جامع انرژی کشور را تصویب کرد. من شک ندارم هیچ کس در دولت آن را به قصدِ نقد نخوانده است، مگر کارشناسان یا قدرت‌هایی که آنها هم به این منظور که ببینند کجا چقدر دلار برای آنها تَهَش می‌ماند؛ که از الان به فکر «وثوقانهء» خودشان باشند. حتی ده در صد از ۵۰۰ میلیارد دلاری که قرار است هزینه شود لقمهء چربی است، چه رسد به کل مبلغ. دریغ از کمی دوراندیشی. دریغ از مسئولیت برای نسل‌های آینده. متن نوشتهء همکار متخصص‌مان را در دانشگاه شریف پیوست می‌کنم بخوانید!

نکند این قیل و قال این روزهای انواع و اقسام کشفیات ضد کرونایی برای رد گم کردن باشد تا به راحتی بشود غنیمتی را به‌موقع تقسیم کرد؟ غنیمتی که پشت عنوان فخیم طرح جامع انرژی مخفی است! ما را سرِ کار گذاشته‌اند؟

خداوندا نسل بعد را از این بی‌تدبیری‌ها و وقاحت‌ها برحذر بدار؛

وای برما!

شرمندهء نسل بعدم. شرمنده!

امروز طرح جامع انرژی کشور در هیات دولت تصویب شد[2]

یدالله سبوحی

دانشکده انرژی- دانشگاه صنعتی شریف

۲۴/۱/۱۳۹۹

جای بسیار تاسف دارد که بالاترین مراجع تصمیم‌گیری کشور گزارش طرح انرژی ضعیف و بدون مبنای علمی را تصویب می‌کند.

گزارش طرح انرژی را وزیر نفت در اسفند ۹۷ به سازمان برنامه و بودجه ارسال کرد و نوشت سناریوی بهینه‌سازی گزارش مورد تائید وزارت نفت است. در سناریوی بهینه‌سازی سرمایه‌گذاری لازم برای بخش انرژی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار و برای بهینه‌سازی ۱.۳ تریلیون دلار در ۲۰ سال آینده برآورد شده‌است.

حال اگر یک فرض خیالی و خیلی خوش‌بینانه داشته باشیم که درآمد صادرات نفت ایران ۵۰ دلار برای یک بشکه باشد و صادرات نفت ۲/۲ میلیون بشکه در روز در ۲۰ سال آینده فرض گردد، کل درآمد صادرات نفت در ۲۰ سال برابر ۸۰۰ میلیارد خواهد بود که تنها سرمایه‌گذاری جدید در بخش انرژی ۶۵٪ این مبلغ درآمد را لازم دارد و بر اساس اطلاعات گزارش دیگر منابعی برای بهینه‌سازی باقی نخواهد ماند.

اگر واقع‌بینانه به موضوع نگاه کنیم قیمت نفت ایران کمتر از ۳۰ دلار برای یک بشکه نفت خواهد بود و بسیار بعید است صادرات نفت ایران به سهولت به ۲ میلیون بشکه نفت در روز برسد. در این حالت کل درآمد صادراتی نفت در ۲۰ سال آینده کمتر از ۴۲۰ میلیارد دلار خواهد بود که حتی برای تامین سرمایه لازم برای بخش عرضه انرژی در سناریوی بهینه‌سازی (یعنی مصرف کمتر انرژی) نیز کفایت نمی‌کند.

حتی تهیه‌کنندکان گزارش توان یا علاقه این را نداشته‌اند که امکان‌پذیری این سناریو را بررسی کنند و راهکار مناسب را شناسائی نمایند. بنابراین اجرای این تصمیم غیرممکن خواهد بود و تنها یک شعار تبلیغاتی!

در این گزارش توضیح داده نمی‌شود که این سناریو چگونه اجرا خواهد شد! سناریوئی که سازوکار اجرائی آن مشخص نباشد یک گزارش حرفه‌ای و راهگشا نخواهد بود.

در این گزارش به سرمایهء لازم برای بخش نفت تاکید می‌شود. به نظر می‌آید وزارت نفت با این مصوبه در صدد آن است نیاز به سرمایه‌گذاری را مورد تاکید قرار دهد و بر اساس این مصوبه در نظر دارد بعد در جذب منابع از سازمان برنامه و دولت برای طرح‌های داخلی خود اقدام نماید. به نظر وزارت نفت اگر بهینه‌سازی هم صورت نگیرد اشکالی ندارد. این همان رفتاری است که وزارت نفت در مورد مادهء ۱۲ قانون رفع موانع تولید رقابت‌پذیر مصوب سال ۱۳۹۴ انجام داد.

این گزارش در مورد دورنمای انرژی در ۲۰ سال آینده توجهی به چشم‌انداز تحولات انرژی جهان در ۳ دههء آینده ندارد! در طرح جامع وزارت نفت معلوم نیست انرژی ایران در بازارهای منطقه‌ای و جهان چه جایگاهی خواهد داشت. چرا ۶ برنامه توسعهء کشور هرگز مطابق برنامه به انجام نرسید؟ چرا کاهش شدت انرژی در سال ۹۹ به ٪۵۰ سال ۹۰ صورت نپذیرفت؟ (مصوب قانون اصلاح الگوی مصرف در سال ۱۳۸۹). چرا قانون اصلاح الگوی مصرف و هدفمندسازی یارانه‌ها تا کنون بعد از گذشت ۱۰ سال از تصویب آنها اجرا نشده است؟ حالا که قیمت بنزین در داخل بیشتر از قیمت صادراتی شده است دولت دیگر چه ابزار و توجیهی برای اصلاح بازار انرژی دارد؟

همه اینها حاکی از آن است که متاسفانه تصمیم‌گیری کمتر بر شالودهء کار کارشناسی جدی و علمی استوار است و عزم جدی برای ایجاد تحول در ساختار بخش انرژی کشور وجود ندارد. بدون تغییر ساختار در بازار انرژی هرگونه تغییر در قیمت‌ها و تصمیم‌ها تحولی در بخش انرژی ایجاد نخواهد کرد.

آیا می‌توان بدون ایجاد محیط رقابتی و توانمندسازی بخش خصوصی واقعی (نه شرکت‌های دولت ساخته با هدف استفاده از قانون تجارت برای حذف هر گونه نظارت) انتظار داشت که تحولی در بخش انرژی روی دهد؟ آیا می‌توان بیان ایده‌آل‌های عامه‌پسند در گزارشی در مورد جزئی از اقتصاد را راه‌حل دانست؟ آیا می‌توان بخش انرژی را بر اساس طرح جامع صوری و خارج از تعادل عمومی اقتصاد سامان داد؟ آیا می‌توان تغییر در یک بخش را بدون توجه به تعادل عمومی اقتصاد و بردار تعادلی قیمت‌ها ایجاد کرد؟ آیا اقتصاد ایران می‌تواند در ۲۰ سال آینده ۵۲۰ میلیارد دلار به بخش عرضه انرژی و حدود ۱.۲ تریلیون دلار فقط به صرفه‌جوئی انرژی اختصاص دهد؟

چرا وزارت نفت در هنگام ارسال گزارش به هیات دولت به این تناقض‌ها نمی‌پردازد؟ مگر نه اینکه وزارت نفت و سازمان برنامه و بودجه باید تقش حاکمیتی داشته باشند!

چرا کارشناسان این کشور همواره می‌خواهند توجیه‌گر تصمیم‌گیرانی باشند که دستاورد ۳۰ سال تصمیم‌گیری آنها وضعیت کنونی کشور است؟ چرا در کارها و بررسی‌ها امکان‌پذیری و تدوین راه‌کارهای واقعی برای ایجاد تغییر ساختاری منظور نمی‌شود؟

استفاده از اعداد مجازی یا غیرواقعی و ارائه نتایج امکان‌ناپذیر در یک تز کارشناسی شاید مجاز باشد چون آموزش روش‌شناسی آنجا هدف است. ولی آیا این کار می‌تواند در یک گزارش فنی برای تصمیم‌سازی مجاز باشد؟ سیستم آموزش عالی ما در شکل‌گیری این وضعیت کارشناسی چقدر نقش داشته است؟ سیستم آموزش عالی و دانشگاه ما چقدر در ایجاد زیرساخت‌های واقعی مطالعاتی و تحقیقاتی نقش داشته است؟ حذف مراکز تحقیقاتی و توسعهء شرکت‌ها در دانشگاه و حذف نهادهای تحقیقاتی دانشگاه یا جایگزینی مراکز پژوهشی با شرکت‌ها تحت عنوان مراکز فناوری چه اندازه در تضعیف علم و توان کارشناسی و فنی جامعه نقش دارد؟ مسئولیت دانشگاه ما در این مورد چقدر است؟ اجاره دادن ساختمان یک نهاد پژوهشی به شرکت‌های خصوصی و از کار انداختن یک نهاد پژوهش انرژی چه تاثیری بر آیندهء دانشگاه خواهد داشت؟ تخریب تجهیزات آزمایشگاهی یک پژوهشکده که ده‌ها میلیارد تومان ارزش آنها است و بلااستفاده کردن آنها بر آینده دانشگاه چگونه تاثیر خواهد گذاشت؟

آیا نباید کارشناس و متخصص مسئولیت اجتماعی خود در رابطه با بیان واقعیت و ارائه راه‌کارهایی که به تحول ساختاری برای توسعهء پایدار منجر شود اقدام نماید؟ آیا نیروی متخصص و حرفه‌ای جامعه باید از این مسائل و از این تصمیم‌ها بی‌تفاوت عبور کند؟

فقط اگر به یک نکته مشخص توجه کنیم اختلاف دانشگاه‌ها، سیستم آموزش عالی و تصمیم‌گیری کشور ما با دنیا خیلی روشن می‌شود. در اتحادیه اروپا دولت‌ها هزینهء کلانی را در رابطه با کرونا متحمل شده‌اند. ولی توجه کنید که این دولت‌ها چگونه از کاهش قیمت نفت بهره‌برداری می‌کنند. درآمد مالیاتی آنها از نفت و فرآورده‌های نفتی به‌طور وسیع افزایش یافته و بخشی از هزینه‌های دولت‌ها در مورد کرونا را می‌خواهند از این منبع بازیافت کنند و همزمان اجازه نمی‌دهند راهبردهای آنها در بخش انرژی به مخاطره بیفتد و سیاست‌های راهبردی قبلی را با قدرت بیشتری پیش می‌برند.

واقعیت آن است که در کشوری مثل آلمان هرگز مراکز تحقیقاتی و پژوهشی را به شرکت تبدیل یا از دانشگاه حذف نکردند. آنها شرکت‌ها را در پارک‌های علم و فناوری و از طریق بنیادها و صنایع مورد حمایت قرار دادند.

در دانشگاه فنی برلین در انستیتو انرژی ۱۰ نفر پروفسور و دکتری، تعداد زیادی پسادکتری و حدود ۱۵۰ نفر دانشجوی دکتری در زمینه سیستم‌های انرژی کار می‌کنند و همهء اینها نهادهای پژوهشی هستند نه به اصطلاح مراکز فناوری و شرکت‌ها! همین تعداد محقق در پوتسدام، در دانشگاه فنی برلین، دانشگاه مونیخ، در انستیتو ووپرتال، در دانشگاه درسدن، در انستیتو اقتصاد آلمان، در دانشگاه لایپزیک، در دانشگاه اشتوتگارت، دانشگاه فرایبورگ، در انستیتو ماکس پلانگ و غیره فعالیت می‌کنند. هیچ‌کدام از آنها شرکت یا مرکز فناوری نیستند، هیچ‌کدام از آنها تابعی از نظرات و سیاست‌های پول‌دهنده نیستند بلکه آنها مراکز تحقیقاتی و پژوهشی سازمان‌یافته و نهادهای علمی هستند.

به این ترتیب است که گذر از بحران‌ها در جوامع مختلف متفاوت می‌شود.

[1] ر.ک. مصاحبه‌ام به عنوانی مشابه چاپ‌شده در مجلهء نگاه نو، شمارهء ۹۶، زمستان ۱۳۹۱.

[2] این متن به ایمیل استادان دانشگاه شریف ارسال شده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .