سعید قائدشرفی؛ فعال اجتماعی و جانباز جنگ:
یادداشتی پیرامون سخنان محسن رضایی. حاج دکتر محسن رضایی فرموده اند که عملیات کربلای چهار برای فریب دشمن بود!!. گفتنی ها را بسیاری پیرامون این سخنان حیرت آور گفته اند با این حال هرچه فکر کردم که ببینم اگر بخواهیم لیستی از “اعمال” و”عملیات ها” و”حرفهایی “که برای فریب دشمن زده شد اما در نهایت منجر به فریب مردم و حتی خود آن فریب دهندگان شد تهیه کنیم “مثنوی هفتادمن کاغذ” نیاز دارد !! بله محسن خان ما بودیم که فریب خوردیم و تصور کردیم “نوفل لوشاتو”یی ها راست می گویند و ایران “پسا سلطنت” تبدیل به کشوری خواهد شد که حتی کمونیست ها هم درآن آزادند در حالیکه هنوز در غرب کمونیست ها آزاد نبودند!! ما فریب سخنان شیوا و غرّائی را خوردیم که نهیب مان میزد “دلخوش به این مقدار نباشیم” و دنیا و آخرتمان تضمین است اما دنیایمان دنیای “عقیل” نابینا شد و عاقبتمان عاقبت “یزید”!!! ما فریب خوردیم وقتی تصور کردیم کشوری خواهیم داشت در بحبوحه جنگ سرد بی نیاز از اتکاء به غرب و شرق !! قافل از اینکه شرقی ها در تاراج منابعمان با شما شریک شدند و غربیها به سادگی به فاصله یک نسل به تمامی بچه های شما یک “گرین کارد “دادند !!. محسن خان ما فریب خوردیم وقتی دسته دسته “اُمَرای” ارتش کشورمان را کشتند وتصور کردیم این”دانشکده جنگ دیده ها”، ارتش شاهنشاهی هستند، نه سربازان ایران زمین، تا جوانان “رزم ندیده” و بیسوادی چون تو فرمانده طولانی ترین جنگ قرن بیستم شوی و روی سرکچل ما و دیگر برادران شهید و اسیر و جانبازمان “سلمانی” بیاموزی و ما را موش آزمایشگاهی کنید!! محسن خان ما کم فریب نخوردیم آنجا که قانون اساسی کشورمان را بدون آنکه از مردم بپرسید تغییر دادید تا حاکمیت مطلقه در ید قدرت یک نفر قرار گیرد!! ما فریب خوردیم که به بهانه “سازندگی” دوباره اشرافیت سلطنتی، اینبار در قامت “الیگارشی یقه سفید ها و روحانیون” زنده شد !! ما فریب خوردیم وقتی در بن بست دعوای “میکونوس” سیّدی خندان با عبای شکلاتی آمد و دم از “حاکمیت قانون” و”آزادی اندیشه” و”گفتگوی تمدنها” زد و ما ذوق زده برگزیدیمش و هشت سال ریاستش را شاهد بودیم که چگونه نویسندگان و روزنامه ها و دانشجویانمان قلع و قمع شدند و در نهایت گفت: “من یک تدارکاتچی بودم” بله محسن خان ما فریب خوردیم وقتی یک کوتوله سیاسی بی ریشه آمد و دم از حقوق محرومان زد ولی بیشترین دزدیها و اختلاس ها از حیث رکورد در زمان او اتفاق افتاد!! ما بازهم فریب خوردیم وقتی که در اوج تحریم های بین المللی ای که حتی دوستان حاکمیت، مثل چین و روسیه هم پایش را امضاء کرده بودند بزرگترهایت گفتند: “حتی مخالفان نظام هم رای بدهند” و رای دادیم به این خیال که نظام فهمیده پس از آن انتخابات شبهه ناک سال ۸۸ به خود آمده و مخالفان را هم به رسمیت شناخته!!. و بازهم فریب خوردیم و از ترس مرگ خودکشی کردیم و شخصی را مجددا برگزیدیم که به کوچکترین وعده هایش عمل که نکرده سهل است دوران سخت تری را به همراه بقیه نهادهای الهی و انتسابی این مرز و بوم بر مردم تحمیل کرده !!! بله محسن خان ما کم فریب نخورده ایم وقتی که در زمان جنگ در جای جای خط مقدم تابلوی نزدیک بودن کربلا زده بودید ولی در پایان جنگ حتی پس از نوش کردن جام زهر، بازهم این صدام بود که مجددا بی مهابا به سمت خرمشهر می آمد تا دیپلمات های نابلدمان در شورای امنیت به التماس بیفتند و همان روزها هزاران اسیر دادیم و هزاران شهید و مجروح و معلول بخاطر نابلدی شماها!! که نابلدی تان نه فریب دشمن که فریب ما بود. . و البته فریب خودتان که ما بیدار شده ایم و شماها کماکان خودفریبی میکنید!!!. محسن خان فریب نخورید. بقول محمود خان احمدی نژاد آن “ممه را لولو برد” و اینبار به کمتر از خداحافظی شماها راضی نخواهیم شد ما و جهانیان هم دیگر انواع و اقسام فریب های چهل ساله شما را شناخته ایم. . محسن خان خداحافظ
سعید قائدشرفی؛ فعال اجتماعی و جانباز جنگ/ دیماه هزاروسیصد ونود وهفت @FilmBazi
2019/01/02 10:23
رادیوفردا: بهرام پارسایی، نماینده شیراز در مجلس شورای اسلامی که سال گذشته خواستار نامگذاری هفتم آبان به عنوان «روز کوروش» شده بود، با انتقاد شدید از حسن روحانی که این درخواست را «امنیتی» کرده و به شورای عالی امنیت ملی ارجاع داده، او را به «سودجویی از فرهنگ و تاریخ ایران» در سفرهای خارجیاش متهم کرد.
آقای پارسایی روز یکشنبه ۲۹ مهرماه در نطق خود در مجلس، با اشاره به اینکه حسن روحانی در سفرهایش به سازمان ملل و اروپا از «تاریخ و فرهنگ غنی» ایران یاد میکند و میگوید ایران «ناجی یهودیان در تاریخ» بوده است گفت: آنجا که برایتان «مصرف خارجی» دارد «برای تایید خود» از این موضوع حرف میزنید اما «در برخوردی دوگانه، انکار داخلی شما را شاهدیم».
نطق پارسایی درباره روز کورش
آقای روحانی در سفرهای خارجی از تاریخ یاد میکنید و یهودیان را خطاب میکنید که ما ناجی تاریخی شما بودهایم، آنجا مصرف خارجی دارد برای تایید خود از آن حرف میزنید
دکتر روحانی درخواست نامگذاری #روز_کوروش را با ارجاع به شورای عالی امنیت ملی، امنیتی کردید pic.twitter.com/Z6UCqVuknR
حسن روحانی تیرماه امسال در جریان سفر به اتریش و در نشست خبری مشترک با صدر اعظم آن کشور گفته بود: «ملت یهود به ما بدهکار است. ما ایرانیان منجی یهود در بابل بودیم».
نماینده شیراز در مجلس با اشاره به این اظهارات رئیسجمهوری ایران در خارج از کشور در مقابل برخورد با تجمعکنندگان هفتم آبان در پاسارگاد، حسن روحانی را به «نوعی سودجویی از فرهنگ و تاریخ … و بیاحترامی به شعور تاریخی و فرهنگی جامعه» توصیف کرد.
هفتم آبان در ایران به طور غیررسمی «روز کوروش» نامیده میشود و در سالهای اخیر، مأموران امنیتی از راههای مختلف مانع از گردآمدن شماری از ایرانیان در آرامگاه کوروش در پاسارگاد شدهاند.
آرامگاه کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشیان، در مجموعه باستانی پاسارگاد در استان فارس واقع شده است.
سال گذشته با وجود اقدامات نهادهای امنیتی، از قبیل ارسال پیامکهای تهدیدآمیز، خبر تعطیلی پاسارگاد، بستن جادههای منتهی به این مجموعه و حضور گسترده مأموران امنیتی و اعضای بسیج، مراسمی در برابر آرامگاه کوروش برگزار شد که به دستگیری برخی از حاضران در آن مراسم انجامید.
بهرام پارسایی مهرماه پارسال در نامهای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواستار نامگذاری هفتم آبان به نام «روز کوروش» شد. با این حال وی روز یکشنبه در نطق خود در مجلس گفت که حسن روحانی این درخواست را به شورای عالی امنیت ملی ارجاع داده است.
نماینده شیراز در سخنانش تأکید کرد: در دنیا مسائل امنیتی را، برای کاهش هزینههای ناشی از آن، فرهنگی و اجتماعی میکنند و ما کاملا نقطه عکس آنیم.
وی با یادآوری برخی تمجیدهایی که از کوروش شده است گفت: «این شخصیت امروز در کشور و زادگاه خود غریب واقع شده است».
شماری از مقامهای جمهوری اسلامی، از جمله دادستان استان فارس، تجمع در برابر آرامگاه کوروش را «هنجارشکنی» خواندهاند و حسین نوری همدانی، از مراجع تقلید شیعه در قم، نیز گفته است آیتالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، افرادی که «به یاد کوروش بودند» را «ضد انقلاب» خوانده بود.
با استفاده از ایرنا، ایلنا، توئیتر و رادیو فردا / ج/ ک.ر
عبدی کلانتری:
| چاپ اول: ۱۱ اسفند ۱۳۸۵، رادیو زمانه |
| فصل دوم از کتاب آیا اسلام میتواند غیرسیاسی شود؟ نوشتهی عبدی کلانتری |
«عرب و عجم» عنوان فصل چهارم کتاب «مطالعات اسلامی»، نوشتهی اسلام شناس برجستهی مجارستانی ـ آلمانی ایگناتس گلدتسیهر است. این اثر کلاسیک نخستین بار به زبان آلمانی در سال ۱۸۸۹ منتشرشد و ترجمهی انگلیسی آن در دو جلد در سال ۱۹۶۶ به چاپ رسید. چند ماه پیش چاپ تازه ای از آن به همراه پیشگفتار بلندی به قلم محقق ایرانی مقیم نیویورک حمید دباشی در آمریکا منتشر شد. اسلام شناسی تاریخی: ستون اصلی اسلام شناسيِ مدرن
ایگناتس گلدتسیهر (۱۸۵۰-۱۹۲۱) از مهمترین اسلام شناسان مکتب شرق شناسی آلمانی است که درکنار شرق شناسان بزرگی چون یوزف شاخت، جولیوس ولهاوزن، آگوست فیشر، و تئودور نولدکه، اسلام شناسی تاریخی را پایه ریختند. تحقیقات آنها تا این زمان از معتبرترین و مهمترین منابع شناخت دین اسلام است. در کشور ما متأسفانه مکتب فرانسوی لوئی ماسینیون وهانری کوربن و شیفتگی به حکمت یا تئوسوفی، اسلام شناسی تاریخی را تحت الشعاع قرار داد، به نحوی که هنوز بسیاری از منابع این رشته توسط مترجمان توانا و بی طرف به فارسی ترجمه نشده اند. عرب و عجم : برتری طلبی نژادی عرب
دین اسلام در تقابل نخستین خود با طایفههای قدرتمند عرب و برتری طلبی اشراف منشانهی آنها، اصل برابريِ همهی انسانها را توصیه کرد. اما طبق نظر گلدتسیهر، این اصل «تا مدتهای مدید هرگز در آگاهی اعراب رخنه نکرد و همواره در رفتار روزمرهی آنها نادیده گرفته میشد.» (بخش ۱۰۱ مطالعات اسلامی) به هنگام ظهور اسلام، فخر نژادی و قومیعرب وجه غالب برخوردهای نظامی و فرهنگی آنها با اقوام غیر غرب بود. بردگان غیرعرب و غیر مسلمان، حتا نومسلمانان غیر عرب (موالی)، به دیدهی تبعیض و تحقیر نگریسته میشدند. چنین برخوردی نمیتوانست با مشکل مواجه نشود زیرا با گسترش هرچه بیشتر اسلام، سرآمدان دیوانی و فرهنگی غیرعرب، به ویژه ایرانیان، اهمیتی روزافزون مییافتند. بقای فرهنگيِ دینی بدوی و قبیله ای، ایجاب میکرد که نومسلمانان یا موالی و فرزندان کنیزانی که به تصاحب مسلمانان مهاجم در میآمدند، از همان منزلت اجتماعيِ مسلمان عرب بهرهمند شوند.
روی جلد
ضرورت دوام سیاسی اسلامِ پیروزمند، ایجاب میکرد که اصل تساوی همهی مسلمانان، بدون توجه به اصالت نژادی آنها، از سوی رهبران دین تبلیغ شود. در گفتههای پیامبر، از جمله در خطابهی حج، خطاب به بنی قریش آمده که همهی انسانها فرزند حضرت آدم اند و از خاک برآمده اند و فخر فروشی به تبار اشرافی، در جاهلیت، نزد الله مذموم است. در قرآن نیز همین نکته آمده است: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هرآینه گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.» (سورهی ۴۹، آیهی ۱۳)
اما گلدتسیهر میان نکوهش فخرفروشی به تبار اشرافی در میان خود اعراب، و اصل «برابری عرب و غیر عرب»، تفاوت قائل است. در کتاب «مطالعات اسلامی»، گلدتسیهر دخالت شعوبی در تولید احادیث و متون مرجع را در سالهای پس از مرگ پیامبر، در جهت استقرار اصل برابری موالی با مسلمانان عرب، مستند میکند. برای نمونه، در متنی که پس از مرگ پیامبر به نام وصیت محمد از گفتههای پراکندهی او تدوین شد (بر اساس منابع اولیهی البخاری، ابوداوود، ترمذی و دیگران) ــ و فرقهی شیعی آن را به نام وصیت محمد به علی میشناسد ــ جمله ای بعدها اضافه شده که میگوید: «عرب هیچ امتیازی بر غیر عرب ندارد مگر به جهت خوف از خدا.» (بخشهای ۷۱ و ۷۲ مطالعات اسلامی)
همچنین، در تفسیر سورهی الجمعه (۶۳: ۲) که «پیش بینی میکند» اقوام دیگری در آینده به اسلام خواهند پیوست («اوست خدایی که به میان مردمی بی کتاب پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت شا ن بیاموزد، اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند، و برگروهی دیگر که هنوز به آنها نپیوسته اند.»)، این داستان ابداع شده که به هنگام نزول این سوره، سلمان فارسی حاضر بوده و پیامبر دست بر شانهی او گذاشته و گفته است که این مردم (یعنی ایرانیان) به اعتقاد آسمانی دست خواهند یافت. (بخش ۱۱۷، مطالعات اسلامی)
اصل برابری، باعث نشد که در تهاجم به ایران و به اسارت درآوردن ایرانیان، چیزی از برتری طلبی نژاديِ اعراب کاسته شود. اگر مادر یکی از موالی، کنیزی هنوز آزاد نشده میبود، آن مولا حق دفاع از حیثیت قبیله را نداشت و قادر نبود وظایف «مروت» را به انجام برساند. در تفسیر آیهی سوم سورهی «النساء»، گفته میشود پیامبر اسلام سعی در جبران این رفتار کرده و میان زن عرب و کنیز تفاوتی قائل نشده است (عبارت «یا هرچه مالک آن شوید» در : «اگر شما را بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه، و چهار چهار، به نکاح در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید، تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نگردید.» ) به گفتهی گلدتسیهر «تنفر ملی [نسبت به ایرانیان] که پیش از اسلام آغاز شده بود سپس با شرایط و روابط تولید شده در اسلام، تشدید گردید.» (بخش ۱۰۴ مطالعات اسلامی). محقق آلمانی آلفرد کریمر کتاب مستقلی در شرح روابط سلسله مراتبی میان اعراب و موالی غیر عرب، پس از پیروزیهای اسلام، تألیف کرده است (همانجا).
صفت «مولا» و جمع آن «موالی» به نومسلمانان غیرعرب اطلاق میشد. گلدتسیهر ریشههای تاریخی این لغت و تحولات تدریجی در معنای آن، و سپس مقایسه حقوق و وظایف موالی با مسلمانان عرب، را با جزییات کامل توضیح میدهد (بخشهای ۱۰۵ تا ۱۱۷، مطالعات اسلامی). تحول از اسیرِ جنگی به بردهی قبیله، سپس به بردهی آزاد شده و سرانجام ادغام در قبیلهی عرب، شجره نامهی اکثر موالی بود. کشورگشاییهای رو به گسترش اسلام ایجاب میکرد که مقام اجتماعی و حقوقی موالی به تدریج تثبیت شود. عرب و عجم : برتری طلبی نژادی ایرانی
در میان قبایل عرب، باسوادان به طور غالب یهودیان و مسیحیان بودند که در مدارس تدریس میکردند. به جز بخش کوچکی از زبدگان عرب که به هنر شاعری میپرداختند و آن عده که با ایرانیان و یونانیان در تماس بودند، مردمان قبایل عرب از خواندن و نوشتن بی بهره بودند. در غزوهی بدر، زندانیان جنگی که دارای سواد بودند، در مواردی با آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان، آزادی خود را بازخرید میکردند(بخشهای ۱۱۰ و ۱۱۱و ۱۱۲).
با توجه به برتری فکری و فرهنگی ایرانیان به هنگام شکست، آنها پیشرفت خود را در علوم زمان و زبان عربی، تبدیل به حربه ای علیه برتری طلبی و رشک قبایل عرب کردند . بالا آمدن تدریجی آنها در دستگاه دیوانيِ امپراتوری اسلامی، خود باعث بروز برتری طلبی نژادی ایرانی و تفاخر به شجرهی دهگان (الدهاقین بالکبار) نزد آنها شد. اوج نفوذ ایرانیان، در دستگاه عباسیان بود که خاندان شان با همت و کمک ایرانیان مسلمان شدهی مخالف با اشرافیتِ نژادگرای بنی امیه، بر سرکار آمده بود.
گلدتسیهر مینویسد: «در حکومت اسلام، عربی شدنِ عناصر غیرعرب و مشارکت آنها در فعالیتها و پژوهشهای علمی جامعهی مسلمان، با چنان سرعتی پیشرفت کرد که در تاریخ فکری بشریت نمونههای مشابه آن به دشواری یافت میشود . . . نَسَب بسیاری از سرشناس ترین مسلمانان صدر اسلام به زندانیان جنگی ایرانی میرسد.» (بخش ۱۱۴ مطالعات اسلامی). ابن اسحاق، که یکی از منابع اصلی زندگی نامهی پیامبر و شروع نهضت اسلامی را فراهم کرده، خود نوادهی یک زندانی جنگی بوده است. شعوبیه : بیداری و مقاومت ایرانی / یا فروختن روح خودی به متجاوز؟
شعوبیه یا «اهل تسویه»، نهضتی بود خواهان برابری عرب و غیرعرب در سرزمینهای تسخیرشده به دست اسلام. گلدتسیهر اعتقاد دارد شعوبیه در وهلهی اول گروهی از مؤلفان و پژوهشگران بودند و نه جمعیتی شورشی از عوام. (بخش ۱۴۷). اوج نفوذ و اهمیت شعوبیه در سدههای دوم و سوم هجری بود که برابری عرب و عجم را پرچم مبارزهی خود قرار داد. حتا در مواردی از این نیز فراتر رفته برتری نژاد ایرانی را بر عرب تبلیغ کرد. یک نویسندهی همان عصر (جاحظ، کتاب البیان) مینویسد خاندان اموی عرب بود اما عباسیان عجم یا خراسانی بودند. وزرا و دیوانیان دربار عباسی را ایرانیانی تشکیل میدادند که آزادانه اعراب را به سخره میگرفتند و برتری نژادی و فرهنگی خود را به رخ میکشیدند.
دو قرن نخست ورود اسلام به ایران، از لحاظ بررسیهای تاریخی، پرسشهای مهمی را پیش پای پژوهشگران گذاشته که تا همین امروز بر سر پاسخ آنها مجادله میشود. پرسش اصلی این است: واکنش واقعی ایرانیان در برابر تهاجم، یا به تعبیری تجاوز عرب، طی این دو قرن چه بود؟ پذیرش اسلام به چه صورت انجام شد، با زور و سپس تقیه؟ یا با اشتیاق و داوطلبانه، که سپس ادغام عناصر سیاست و فرهنگ ایرانی پیش از اسلام را نیز به دنبال داشت؟ تردیدی نیست که اهمیت این دویست سال تنها منحصر به تاریخ ایران نیست، بلکه برههی مهم و دورانسازی را در «جهانی شدن» اسلام شکل میدهد، یعنی جدائی از قومیت عرب ــ تبدیل از یک دین بدويِ طایفه ای به یک دین جهانی. در اینجا دو «تقلیب» مهم تاریخی روی میدهد: تقلیب اسلام از یک سو و تقلیب تمدن ایرانی از سوی دیگر.
سرداران و جنگجویان خاندانهای ایرانی در این دوره را میتوان به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی پرچم قیام علیه عرب برافراشتند، مانند بابک خرم دین. و گروهی که اسلام آوردند و به دستگاه عباسیان پیوستند، مانند ابومسلم و افشین که قیام بابک را به خون کشید. از دیدگاهی ناسیونالیستی، ابومسلم و افشین خودفروختگانی بودند که تمدن ایرانی را به قیادت اسلام در آوردند، اما اکثر تاریخ نویسان، با همان روحیهی ناسیونالیستی، این دو را قهرمانان واقعی نجات ایران ترسیم میکنند.
اما گلدتسیهر در مورد افشین مینویسد: «این سپه سالار دستگاه خلیفه معتصم و از اهاليِ سمرقند (سغدیانا)، انقلاب بابک را که انقلابی بس خطرناک برای اسلام بود، سرکوب کرد. از سوی دیگر، افشین، سرداری که سپاهیان خلیفه را در نبرد با مسیحیان رهبری میکرد و نقشی برجسته در نبردهای مهم اسلام به عهده داشت، خود چنان نسبت به اسلام سُست باور بود که دو مبلغ مسلمان را به جرم تلاش برای تبدیل یک معبد به مسجد، به شدت مجازات نمود؛ افشین قوانین اسلامی را به سُخره میگرفت و ـــ طبق شهادت ایرانی دیگری که اسلام آورده بود ـــ گوشت حیواناتی را که به شیوهی خفه کردن،کشته شده بودند، مصرف کرده (کاری انزجارآور برای مسلمین)، و دیگران را نیز به این کار تشویق میکرد: با این ادعا که گوشت با این شیوهی ذبح، از گوشت ذبح اسلامی تازه تر میماند . . . او رسوم ختنه و دیگر آداب مسلمانان را مسخره میکرد. در مقام یک مسلمان، او هرگز از خواندن کتابهای مذهبی ملت خود (ایران) دست نکشید و این کتابها را در نسخههای اعلای مزین به طلا و جواهرات، محفوظ نگه میداشت. در همان حال که دشمنان خلافت اسلام را تارومار میکرد، رویای احیای امپراتوری ایرانی و «دین سپید» را در سرداشت. او اعراب، مغربیها، و ترکهای مسلمان را خوار میشمرد. افشین اعراب را همچون سگانی میدانست که باید استخوانی جلوی شان انداخت و سپس با چوب بر سر آنها کوفت.» (بخش ۱۵۰، مطالعات اسلامی).
در مورد تعبیر نقش تاریخی ابومسلم، جامع ترین پژوهش، توسط غلامحسین یوسفی، با عنوان «ابومسلم سردار خراسان» در سال ۱۳۵۶ منتشر شده است. سلطهی عنصر ایرانی در امپراتوری اسلامی، سرانجام خود مقهور نفوذ ترکانی میشود که تازه اسلام آورده بودند.
جنبش شعوبی، مشوق و گسترندهی آگاهی ملی نوینی علیه تفوق عرب بود. اما این نهضت فرهنگی ـ ادبی همزمان نهضتی اسلامی نیز بود. خصلت تناقض آمیر شعوبی همین دو وجه طرد عرب و باطنی کردن دین عرب است. آگاهی ایدئولوژیک نهضت فرهنگی شعوبی، معطوف به احیای عظمت تمدن ایرانی و بازگشت خسروان و تا اندازه ای نجات زبان فارسی بود. اما همین جنبش، تلاشی در راه احیای ادیان ایرانی نکرد (هرچند از نظرگاه ارتدوکسی دینی، شاخههائی از شعوبیه متهم به «زندقه» و الحاد شدند.). این پدیده را چگونه میتوان توضیح داد؟
متفکر ایرانی مقیم آلمان، آرامش دوستدار، با رجوع به کتاب گلدتسیهر تعبیری بی سابقه و تفکربرانگیز از شعوبی گری ایرانی ارائه میکند. او در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»، در تحلیل تاریخی اش از «برخورد و آمیزش اسلام با جامعهی ایرانی» نخست با استفاده از مفهوم «جامعه زدایی» به معنيِ سترون کردن قهرآمیز محیط رشد عناصر فرهنگی غیر اسلامی و پناه بردن بالاجبار به حمایت اسلام (ص ۷۴)، ادعا میکند که اگر عرب با نیرويِ اسلام به ایران حمله نمیکرد، و در تجاوز سیاسی ـ فرهنگی خود پیروز نمیشد، و از «کالبد بیگانهی ایرانی» تغذیه نمیکرد، به احتمال زیاد در زادگاه بومی خود، به تدریج از میان میرفت. آرامش دوستدار مینویسد: «این تنها مورد تاریخی است که قومی به نیروی دینش، آنهم با چنین شتابی، از نیستی به هستيِ مطلق تاریخی میرسد و دینی به زور تجاوز قوم حاملش نه تنها از بی تاریخی نسبی پا به عرصهی تاریخ مینهد، بلکه در تعيّن تاریخيِ سرزمینهای مغلوب از آن پس عامل منحصر به فرد میگردد.» (ص ۷۷) آنچه برخی تاریخنگاران به «دموکراسی اسلامی» و تمایل «داوطلبانه»ء ایرانیان به پیوستن به آن اشاره کرده اند، طبق این برداشت، افسانه ای بیش نیست.
اما در تعبیری که به روانکاوی تاریخی نزدیک تر است، آرامش دوستدار نخست میپرسد چرا ما ایرانیان، به جای «اسلام»، عرب را عامل تجاوز میدانیم؟ این پرسش از این رو مطرح میشود که جدایی تاریخی عرب از اسلام، به معنی رخنهی درونيِ اسلام در تمدن ایرانی است. شعوبیه یکی از راههای این رخنهی درونی است. آرامش دوستدار مینویسد، معنای حمایت عباسیان از گرایش شعوبی برای فرهنگ ایرانی این است که «مردم این سرزمین با فرو انداختن بار جسمی و ظاهری عرب از دوش خویش، روح خود را به اسلام میفروشند. ماهیت شعوبی در این است که ما را رفته رفته در استیلای دیرپای عباسیان بر ایران به اسلامیان مادرزاد تبدیل میکند.» (ص ۱۵۳)
به گفتهی آرامش دوستدار «عرب هستی خود را از اسلام دارد و بدون آن هرگز نمیتوانسته است پا به صحنهی تاریخ گذارد . . . شعوبیت به معنای واکنش مؤثر در برابر سیادت عرب، خود از منشأ قرآنی برمیخیزد یا بدان متوسل میشود . . . همهی انواع و اقسام «اسلامهای راستین» بئس البدلهای این منشأ شعوبی اند.»
به تعبیر دیگر، شکست نهایی عرب از عجم همزمان به معنی پیروزی روحی اسلام بر ایرانی است. این «آمیزش وجودی» از این پس به معنی تفکیک ناپذیر بودن ایرانی و مسلمان خواهد بود.کاری که نه یونان و نه مغول توانست انجام دهد، یعنی «جعل ماهیت»، توسط دین نوین تحقق میپذیرد. آرامش دوستدار مینویسد: «دشمنی با عرب در واقع تشبثی است برای دفاع از خودمان. » (ص ۱۶۱) اگر این تعبیر آرامش دوستدار درست باشد، شعوبی خویی بخشی از کاراکتر ایرانی، یا طبیعت ثانوی ما شده است؛ از همین رو هرگز قادر نبوده ایم با نگاهی انتقادی با دین خویی تاریخی و روانی خود رویارو شویم. شعوبیت به ما کمک میکند که غرور ملی خود را پس از تجاوز حفظ کنیم و به «ایرانیت» خویش ببالیم.
منابع:
ایگناتس گلدتسیهر
Ignaz Goldziher, Muslim Studies, Edited by S. M. Stern; with a new introduction by Hamid Dabashi. Aldine Transactions, Us and UK 2006
آرامش دوستدار، امتناع تفکر در فرهنگ دینی، انتشارات خاوران، پاریس، ۱۳۸۳ ـ نسخهی اول: «الفبا» شمارههای یکم تا پنجم، ۱۳۶۱.
عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت (چاپ سال ۱۳۴۳، چاپهای پس از انقلاب قابل اعتماد نیستند.)
***********
پیوست : دربارهی مقدمهی حمید دباشی بر چاپ جدید مطالعات اسلامی گلدتسیهر
چاپ تازهی کتاب گلدتسیهر پیشگفتار بلندی در حدود هشتاد صفحه دارد که بسیار خواندنی است. این پیشگفتار را پرفسور حمید دباشی، جامعه شناس و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا نوشته است. هدف این پیشگفتار، بحث دربارهی این کتاب یا آثار دیگر گلدتسیهر نیست. مقالهی بلند پروفسور دباشی دفاعیه ای است از گلدتسیهر در برابر دوگروه که با مقاصد سیاسی، قصدِ بی اعتبار کردنِ این اسلام شناس برجسته را دارند. این حملات از یک سو، از جانب تحلیلگران محافظه کار به ویژه کسانی که تمایلات ایدئولوژیک صهیونیستی و ضد اسلامی دارند انجام میگیرد، و از سوی دیگر، ادوارد سعید و پیروان او ـــ که به نام پژوهشگران پسااستعماری (پُست کولوننیال) شهرت دارند ـــ بدون آشنایی با آثار گلدتسیهر، او را شرق شناسِ آلت دست امپریالیسم خطاب کرده اند.
پژوهشگری به نام رافائل پاتایی، با استفاده از دفتریادداشتهای گلدتسیهر، نخستین زندگی نامهی او را به زبان انگلیسی با عنوان «تصویری روانشناسانه» منتشر کرده است. رافائل پاتایی در این زندگی نامه ضمن به رسمیت شناختن «نبوغ» و کیفیت برتر تحقیقات گلدتسیهر، به او حمله کرده و گلدتسهیر را متهم میکند که به دین خود، یهودیت، پشت کرده و سرسپردهی اسلام شده، یا خود را به اسلام فروخته است. رافائل پاتایی، که به گفتهی خودش تمایلات آشکار و افراطی صهیونیستی دارد، با زندگی نامه ای که نوشته قصد تخریب شخصیت و آثار گلدتسیهر را دارد. پرفسور دباشی با استفاده از اطلاعاتی که در همین زندگی نامه آمده، تعبیری موجه تر، دقیق تر، و همدلانه تر از مسیر فکری گلدتسیهر به دست میدهد، از جمله آشنائی او با اسلام، سفرش به مصر (مطالعه در الازهر) و سوریه و کشورهای عربی بهنگام جوانی، مشارکت در، و همدردی با حرکتهای ضداستعماری، فاصله گرفتن از جنبش رو به رشد صهیونی برای استقرار دولت یهود در خاک فلسطین، و بسیاری حقایق دیگر زندگی این محقق یکتا.
از سوی دیگر، در کتاب پرآوازهی «شرق شناسی» (اوری ین تالیسم) نیز، ادوارد سعید، استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا، چند بار از گلدتسیهر نام میبرد و، بدون بررسی نوشتههای او، این اسلام شناس را در کنار دیگر شرق شناسان، مسبب تولید نوع خاصی از دانش در بارهی شرق و اسلام میداند که در خدمت مقاصد استعماری به کار گرفته شده است. ادوارد سعید با آثار شرق شناسان فرانسوی و بریتانیایی به مراتب بیشتر از مکتب شرق شناسی آلمانی آشنا بود و بسیاری از انتقادات او، نیک که بنگریم، نمیتواند با سهولت در مورد آثار کسانی چون گلدتسیهر به کار گرفته شود. ادوارد سعید با این کم دقتی، ناخواسته و بدون رعایت انصاف، اهمیت انکارناپذیر بررسیهای گلدتسیهر و دِینی را که همهی محققان بومی و مسلمان نسبت به او دارند، نادیده گرفت.
انتقاد آقای حمید دباشی به ادوارد سعید، ضمن همدردی با دیدگاه سیاسی دوست و همکارش در دانشگاه کلمبیا، فراتر از اهمیت گلدتسیهر، به محدودیتهای خود رشتهی (دیسیپلین) مطالعات پسااستعماری، به عنوان نوعی از تحلیل گفتار، میپردازد و اشاره میکند آنچه در وهلهی اول در این روش (و «تبارشناسی»های میشل فوکو) به نظر تازه و بدیع میآید، در حقیقت، حدود یک قرن است که در رشته دیگری به نحو عمیق تر و همه جانبه تر کاویده شده است. این رشته، جامعه شناسی معرفت است که ریشههای آن به مارکس (ایدئولوژی آلمانی) و آثار ماکس وبر، ماکس شلر، کارل مانهایم، رابرت مرتون و بسیاری دیگر باز میگردد. شاید بتوان نتیجه گرفت که بن بستها و ناکاراییهای کنونی رشتهی مطالعات پسااستعماری را میتوان با رجعت به سنت غنی و پردامنه تر جامعه شناسی معرفت (جامعه شناسی شناخت) و نیز شاخه ای از آن به نام جامعه شناسی روشنفکران، بهتر درمان کرد. ///
صادق کیوانپناه، کاربر فعال در توییتر که از جوانان حامی جنبش سبز بوده، به تازگی فایل ۲۵دقیقهای از سخنان میرحسین موسوی، رهبر در حصر جنبش سبز را منتشر کرده است که موضوع اصلی آن اعدامهای تابستان۶۷ است.
میرحسین موسوی در این جلسه گفته با توجه به طرح پرسشهای متعدد در زمینه اعدامهای تابستان۶۷، در این زمینه سخن میگوید و سخنانش برای «درج نیست». به عبارتی این فایل صوتی را میتوان محرمانه تلقی کرد و موسوی برای «روشن شدن» ذهن جوانان حامی خودش سخن گفته است:
1. موسوی در ابتدای سخنان خود میگوید که علت اینکه کمتر در این زمینه سخن میگوید این است که «نحوه طرح این مسئله» ممکن است موجب ایجاد حواشی و «با این درگیر شدن و با آن درگیرشدن» میشود و «شاید به نفع الان حرکت [جنبش سبز] نباشد». این موضوع، اهمیت طرح مسئله تابستان۶۷ در ساختار سیاسی و مقاومتهای موجود بالادستی برای واشکافی این جنایت را به خوبی نشان میدهد.
2. موسوی در شرح وقایع تابستان۶۷، ابتدا به درگیریهای مسلحانه ابتدای انقلاب اشاره کرده و میگوید «طبیعی است» که نظام انقلابی با این حرکتها برخورد کند ولی «اگر روحیه الان» را داشتیم، «میگفتم کمی ملایمتر باشیم». او همچنین با اشاره به وضعیت آشفته در زندان و برخوردهای بد و بدرفتاری با زندانیان، میگوید دغدغه دولت حل مشکلات زندانیان بود ولی برای اصلاح وضعیت با مقاومت قوه قضاییه مواجه شده و در نهایت با دخالت آیتالله خمینی، وضعیت بهتر میشود. به روایت میرحسین موسوی، خمینی معترض وضعیت زندانها بود و در یک جلسه با آیتالله خمینی، که با حضور ۲۴،۲۵نفر برگزار شد، بحث عزل «فردی که بعدها منجر به کشتار سال۶۷ شد، مطرح شد.» منظور میرحسین موسوی، اسدالله لاجوردی است که البته به دلیل مخالفتها ره به جایی نبرد. موسوی در این بخش مدعی است که پس از این جلسه، وضع بهتر شد و «ما مشکلی در آن موقع نداشتیم». این ادعا به وضوح دروغ است. سراسر کارنامه اسدالله لاجوردی پر از ظلم و نقض حقوق بشر است و ادعای مخالفت خمینی با کارهای او نیز چندان معتبر نیست. اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات مورخ چهارشنبه ۱۷بهمن۶۳، نوشته: «پیش از ظهر احمدآقا آمد … گفتند امام از عزل آقای اسدالله لاجوردی، دادستان انقلاب تهران، بیاطلاع بوده و راضی نیستند.» روایت و گزارشهای متعددی درباره رضایت خمینی از لاجوردی منتشر شده و آیتالله خامنهای، اول اسفند۹۵ در دیدار با عوامل فیلم ماجرای نیمروز با توصیف لاجوردی با عنوان «مرد پولادین»، گفت «یک کاری هم برای [ساخت فیلم درباره] آقای لاجوردی بکنید.»
3. موسوی در ادامه با اشاره به مستقر شدن نیروی نظامی سازمان مجاهدین خلق در عراق در جنگ ۸ساله عراق علیه ایران، به عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان اشاره میکند که سوم مرداد۶۷ صورت گرفت. موسوی مدعی است قرار بود در کنار عملیات نظامی، «شورشی در زندانها بشود» و «اینها تعدادشان هم کم نبود.» این ادعا به وضوح نادرست است. در نامه آیتالله خمینی به مقامهای قضایی آمده است «کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام هستند.» در این نامه هیچ اشارهای به احتمال شورش در زندان نشده و دلیل اعدام، باقی ماندن افراد بر سر موضع خود بوده است.
4. میرحسین موسوی در ادامه مدعی است حکمی که هیات سه نفره از امام میگیرند، «حکم قتل کسی نیست». فعل «میگیرند» اینجا مهم است و اینطور القا میکند که کسی یا کسانی این حکم را از خمینی گرفتهاند و او خودش عامل اصلی و مستقیم نبوده است. آیتالله منتظری در خاطراتش از احمد خمینی، به عنوان مهمترین عامل در این زمینه یاد کرده است. اما جمله میرحسین موسوی درباره حکم نادرست است. در متن حکم آمده که کسانی که بر موضع خود پافشاری کنند، «محارب و محکوم به اعدام» هستند. در واقع، زندانی دو راه بیشتر نداشته، دست از عقاید خود بردارد یا کشته شود. محمدحسین احمدی شاهرودی، که دهه ۶۰ حاکم شرع خوزستان بود و یکی از قضات صادر کننده حکم اعدامهای تابستان ۶۷ هم بود، مرداد۹۶ در گفتگو با خبرگزاری تسنیم میگوید: « کسانی که پافشاری بر سر موضع داشتند، حکمشان اعدام بود و ما هم حکم را اجرا کردیم.» آیتالله خمینی در ادامه حکم از اعضای هیات مرگ میخواهد که سادهاندیشی و رحم نکنند، «با خشم و کینه انقلابی» رضایت خدا را جلب و «وسوسه و شک و تردید نکنند.» بنابراین نه تنها آیتالله خمینی حکم مرگ داده که بر اجرای آن تاکید ورزیده است. عجیبتر اینکه وقتی موسوی اردبیلی، در برخی مفاد حکم تشکیک میکند، خمینی در دستور تکمیلی میگوید «سریعتر دشمنان اسلام را نابود کنید» و «در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد، همان مورد نظر است.» در واقع چیزی که مدنظر خمینی بوده، نه شرع بوده، نه قانون و نه دقت و انصاف و وجدان، او فقط خواستار کشتار سریع بوده است.
5. میرحسین موسوی در ادامه میگوید متن حکم آیتالله خمینی را هنوز ندیده است. نخواندن مهمترین و جنایتبارانهترین حکم پس از انقلاب۵۷ برای فردی که سالها وزیر و نخست وزیر بوده قطعا یک نقطه ضعف بزرگ و عجیب است، هرچند بعید است بعد از خواندن حکم هم تغییری در آرای موسوی که در این فایل صوتی آمده، ایجاد شود.
6. موسوی میگوید در آن دوران دولت از این وقایع بیاطلاع بوده و بعد از طرح زمزمههایی، «آقای خامنهای گفت [اعدامها در زندان] فاجعه است و این مثل آب سیاهی است که روی نظام ریخته میشود و همه را سیاه میکند.» آیتالله منتظری در کتاب خاطراتش نوشته خامنهای در یک ملاقات دو نفره از وقوع اعدامها ابزار بیاطلاعی کرده است. تاریخ دقیق این جلسات مشخص نیست و تا زمان مشخص شدن تاریخ جلسات، میتوان گفت اکنون دو روایت درباره آگاهی آیتالله خامنهای از اعدامهای۶۷ داریم. البته با وجود روایتهایی درباره بیاطلاعی یا مخالفت خامنهای با اعدامها، او ۲شهریور۹۵، اندکی بعد از انتشار فایل صوتی دیدار آیتالله منتظری با هیات مرگ، از «برخی تلاشها برای تطهیر منافقان روسیاه» انتقاد کرد و گفت هدف این کارها این است که «چهره نورانی امام راحل را خدشهدار کنند.»
7. موسوی میگوید در تابستان۶۷، «عدهای را بیگناه» اعدام کردند و برخی را از افراد اعدامشده را خودش میشناخته، «تعداد زیادی از آنها که کشته شدند، آدمهای خوبی بودند» و میگوید دولت نه دخالت و نه موافقت داشت و وزارت اطلاعات هم که جزو دولت بوده، به او اطلاع نداده و روسای سه قوه، هم مخالف بودند و به همین دلیل متوقف شده است. بنابر برخی روایتها که در کتاب آیتالله منتظری هم آمده، در جریان این اعدامها، ۳۸۰۰نفر اعدام شدند و مشخص نیست منظور میرحسین موسوی از متوقف شدن چیست؟
8. میرحسین موسوی در ادامه به نقل از موسوی بجنوردی، عضو شورای عالی قضایی در سال ۶۷ که پدر همسر حسن خمینی است، میگوید امام دستور مستقیم قتل کسی را نداده و شورای تعیین شده، بد عمل کرده است. این روایت در سالهای اخیر با گستردگی بیشتری مطرح شده که جنایت ۶۷ محصول عمل بد اعضای هیات مرگ بوده نه صدور حکم توسط آیتالله خمینی. در مقابل اعضای هیات مرگ هم بارها اعلام کرده که آنها حکم خمینی را اجرا کرده و به آن هم افتخار میکنند. هدف نهایی این تلاشهای اغلب اصلاحطلبانه، مبراسازی خمینی از این جنایت است، تلاشی که البته شکست خورده است.
9. یک نکته مهم دیگر در فایل صوتی جایی است که موسوی میگوید باز کردن این ماجرا «تالی فاسد» دارد. این حرف درست و مهمی است. باز شدن پرونده تابستان۶۷ برای جمهوری اسلامی هزینه دارد و به همین دلیل است که رسانهها و فعالان حقوق بشری و باید علیه فراموشی بجنگند و این پرونده را همیشه باز نگاه دارند.
10. عجیبترین نکته این فایل صوتی اما این است که میرحسین موسوی با خلاف و جنایتکارانه دانستن اعدامهای سال۶۷، میگوید در آن دوران با توجه به اینکه نخستوزیر بوده است، «موظف بوده که از کلیت نظام دفاع کند». اشاره میرحسین موسوی به مصاحبهاش در سال۶۷ است به خبرنگار تلویزیون اتریش گفته بود «ما باید توطئه آنها [مجاهدین خلق] را سرکوب کنیم … ما در این زمینهها هیچ گذشتی نداریم.» نکته جالب توجه اینکه با استناد به متن ترجمه شده این گفتگو که در روزنامه اطلاعات، مورخ یک دی ماه سال۶۷، خبرنگار اتریشی از موسوی درباره اعدامهای سال۶۷ نپرسیده و درباره نقض حقوق بشر در ایران پرسیده ولی موسوی خودش بحث عملیات مرصاد و مجاهدین خلق را مطرح و از برخورد قاطع دفاع میکند. در واقع موسوی در این زمینه موظف نبوده که از اعدامها دفاع کند، ولی خودش اشاره کرده و در ادامه هم سعی میکند به روشنفکران غربی توضیح دهد که از حقوق بشری چیزی نمیفهمند. این احتمال وجود دارد که روزنامه اطلاعات در ترجمه سوال خبرنگار اتریشی، اشاره او به اعدامها را حذف کرده باشد ولی این موضوع در پاسخ میرحسین موسوی که از جنس «اجبار» نیست، ایجاد نمیکند. اگر میرحسین موسوی باور دارد که آن رویداد «جنایت» بود و بسیاری از افرادی که بعضا خودش شناخت داشته و خوب و بیگناه بودهاند، اعدام شدند، حداقل میتوانست در وضعیت دیپلماتیک، موضوع را به قوه قضاییه حواله دهد نه اینکه روشنفکران و رسانههای غربی را نصیحت کند. به نظر میرسد میرحسین موسوی در زمان طرح این سخنرانی که احتمالا تابستان سال ۸۹ نبوده، هنوز نتوانسته است که مواجههای شجاعانه درباره موقعیت خودش در این فاجعه داشته باشد. همچنانکه در مواجهه با نقش خمینی وقتی ادعا میکند پس از روشن شدن ابعاد فاجعه، خمینی خودش جلوی کار را گرفت، مشخص است که مانند بسیاری از اصلاحطللبان کماکان در حصر مانده است؛ حصر خمینی.
خُسن آقا: دروغ که خناق نیست که این اراذل مثل نقل و نبات دروغ می گویند! ایرنا: گروه سیاسی ایرنا چندی قبل برای بررسی علل تشکیل و فروپاشی حزب ملل اسلامی (41 -44 خورشیدی) به سراغ «جواد منصوری» یکی از مبارزان علیه دستگاه ستمشاهی رفت اما او به دلیل اینکه مسائل مربوط به این تشکل بارها در رسانه ها گفته شده است خواست درباره مسائل اساسی و مغفول مانده رژیم پهلوی و تاریخ انقلاب مطالبی عنوان شود.
نخستین فرمانده سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی می افزاید: باید علت و ریشه های وقوع انقلاب را بار دیگر بیان کرد چون نادیده گرفتن کارنامه سیاه شاه، عوامل و طرفداران رژیم پهلوی را علیه حکومت برآمده از انقلاب مردمی جسورتر کرده است. او معتقد است جوانی که در تجمعات برای پهلوی ها شعار می دهد به خیانت و جنایات آنها آگاه است ولی می خواهد با این کار نارضایتی خود را از وضع اقتصادی نشان دهد.
منصوری 74 ساله در این گفت و گو سعی کرد نه به عنوان یکی از چهره های تاثیرگذار تاریخ معاصر بلکه از جایگاه یک پژوهشگر مرکز اسناد انقلاب اسلامی و کارشناس تاریخ به پرسش ها پاسخ دهد. او به مدافعان رژیم پهلوی توصیه می کند هفت جلد کتاب خاطرات «اسدالله علم» نخست وزیر، وزیر دربار و از نزدیکان شاه را با دقت بخوانند تا با فساد و خیانت های پهلوی دوم بیشتر آشنا شوند.
در ادامه مشروح گفت وگو با منصوری را می خوانید.
**ایرنا: نخستین مسئولیت شما پس از پیروزی انقلاب اسلامی چه بود؟
منصوری: مردم در مدرسه رفاه در شرایطی که بازجو، پرونده و زندانی نداشتیم سران رژیم شاه را تحویل ما می دادند. یقین بدانید اگر این افراد را آزاد می کردیم مردم در خیابان آنها را می کشتند همانطور که دو، سه نفر را کشتند مانند سید جواد ذبیحی موذن و قاری معروف و یا گوینده اخبار آن دوران را همین مردم کشتند. من بازجوی چند تن از آنها بودم. برای آنها پرونده اولیه تشکیل می دادیم این افراد همین جوری اعدام نشدند بلکه به جرم خود اعتراف کردند مثلا تیمسار رحیمی آخرین فرماندار نظامی تهران پای برگه اعترافات خود را امضا کرده بود مثلا می پرسیدم آقای رحیمی شما دستور حکومت نظامی، تیراندازی و کشتن مردم را دادید و او هم تایید می کرد. خود رحیمی گفته بود طبق «طرح هایزر» قرار بود در طول حکومت نظامی (ساعت 16 تا 10 صبح روز بعد) شهرها و برای فرونشاندن اعتراض ها یک میلیون نفر را بکشند!!
امام (ره) برای محاکمه این افراد در دادگاه انقلاب سه قاضی (ربانی شیرازی، سید محمد خامنه ای و صادق خلخالی) انتخاب کرده بودند. مرحوم خلخالی درباره احکامی که صادر کرده بود می گفت در پرونده ای متهم اعتراف کرده بود 50 کیلو هروئین را جابجا و قصد فروشش را داشته و زیر برگه بازجویی را امضا کرده است. برای چی این فرد را در زندان نگهدارم؟ عده ای دوست دارند فقط حرفی زده باشند به نظر شما شاه از جنایات زیر مجموعه اش بی خبر بود؟
**ایرنا: بهتر نبود فرصتی داده می شد عناصر و سران رژیم گذشته خاطرات خود را می نوشتند تا نسل آینده با فساد و جنایات آن رژیم بیشتر آشنا می شد؟
منصوری: مردم واقعا نسبت به جنایات رژیم گذشته آگاهی ندارند! یعنی اینقدر بی اطلاع هستند؟ طوری که رضاشاه را خدمتگزار می دانند! طبق اسناد یک پنجم مملکت توسط رضا شاه چپاول شده بود. وقتی توسط انگلیسی ها تبعید شد اسناد روستاها و زمین هایی که به زور از مردم گرفته بود بار یک کامیون شده بود به طوریکه «علی دشتی» در مجلس گفت این دزد را بگیرید و قبل از خروجش تکلیف این اموال را مشخص کنید. صورتجلسه این موضوع در مجلس موجود است. کسانی که او را خادم می دانند از جنایت مسجد گوهرشاد چیزی می دانند؟ بنیاد پهلوی با کدام منبع مالی تاسیس شد؟
در دانشگاه درس انقلاب اسلامی تدریس می کنم مطلبی می گویم که باور نمی کنید یکی از دانشجویان به من می گفت، استاد اگر تا فردا صبح توضیح بدهی قانع نمی شوم! اینجا دو نکته را باید بگویم یکی اینکه این دانشجو نمی خواهد بفهمد، که این را نمی شود کاری کرد و دیگر اینکه، این دانشجو حرفی دارد که نمی تواند مطرحش کند و به جایش این حرف را می زند.
فردی که می گوید رضا شاه روحت شاد، پهلوی اول را قهرمان ملی و خدمتگزار نمی داند او مخالف وضع موجود است و به جای اینکه علیه مسئولان حرفی بزند سعی می کند با این شعارها نارضایتی خود را بیان کند. معتقدم حتی افراد کور مملکت هم می دانند رضا شاه چکار کرده است، مگر می شود کسی تو این مملکت زندگی کرده باشد و نداند این پدر و پسر چه اقداماتی انجام داده اند.
برای مطالعه خیانت های پهلوی، کتاب «خاطرات علم» را بخوانید. صفحه ای در این کتاب نیست که در مورد فساد اخلاقی شاه سخنی نگفته باشد.
در جایی از این کتاب می نویسد «یکی از معایب ما این است که برای مملکت مشکلاتی ایجاد کردیم بعد شاه گفته است چه عیبی که ما نمی دانیم. عرض کردم احساسات جوانان را ما نمی دانیم گرفتاری خانوادگی و عقده های آنها را نمی خواهیم درک کنیم، گفت و شنود با آنها نداریم، وقت هم صرف آنها نمی کنیم آن وقت دشمن با زیرکی و هوشیاری انگشت روی کوچکترین معایب ما می گذارد. شاهنشاه دیگر چیزی نگفت قدری فکر کرد و گفت از وضع دانشجویان ایرانی در خارج هم که خبر دارم عین همین مطلب صادق است باز هم چیزی نفرمود و امری صادر نکرد»
**ایرنا: فرح در کتاب خاطراتش به اشتباهات رژیم پهلوی اذعان می کند…
منصوری: این مطالب را الان می گوید آن زمان که نمی گفت. وقتی در مورد علل سقوط پهلوی از او سوال می کنند می گوید ما خیانت کردیم. اصلا تمام خدمات این خاندان را در عدد سه ضرب کنید مثلا 10هزار کیلومتر راه آهن ساختند آن را 30 هزار کیلومتر کنید 10 دانشگاه ساخته شده را به عدد 30 تبدیل کنید … بگوئید این به اصطلاح خدمات در چه جهتی بود؟ در جهت منافع آمریکا و انگلیس، چون آنها تصمیم گیرنده و برنامه ریز اصلی بودند. علم می نویسد، نامه دستورات نیکسون را به شاه دادم او هر کدام را به شکلی توجیه کرد. علم می گوید، «قربان! شما که می دانید شیشه عمر ما دست آنها است برای چی می گویید اینطور و آنطوری شود؟ بعد شاه به او می گوید به هر چیزی که آنها خواسته اند عمل کن.»
آمریکایی ها دانشگاه را نه برای خدمت به این مملکت، بلکه برای تربیت کردن مدیران وابسته به خودشان تاسیس کردند. هدف از تشکیل شعبه مطالعات مدیریت دانشگاه « هاروارد» (امام صادق فعلی) در ایران تربیت مدیر برای کشور بود یعنی به جای بردن ایرانی ها به آمریکا، مدرسان هاروارد را به اینجا می آوردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی رئیس سازمان سیا می گوید، آنچه که در ایران می گذرد یک واقعه مهم و فوق العاده نیست بلکه اتفاقی عجیب و باورنکردنی است زیرا ما به گونه ای ایران را ساخته بودیم که قرار بود برای همیشه در آنجا باشیم نمی دانیم چطور از دست ما رفت. چطور آنها راست می گویند ولی منی که سال ها در زندان شاه بودم دروغ می گویم. موزه عبرت را دیده اید، کمیته مشترک ضد خرابکاری از خدمات آنها بوده است؟
**ایرنا: عناصر وابسته به دستگاه سلطنت و برخی چپ های زندانی در دوران پهلوی منکر شکنجه زندانیان و مدعی هستند ساواک زندانی را از لحظه بازداشت به مدت 24ساعت شکنجه می کرد تا محل اختفاء همدستان خود را لو دهد.
منصوری: دروغ می گویند، به والله کسانی را داشته ایم سه سال زیر شکنجه بوده اند. برای موضوعی هر روز او را می خواستند و شکنجه می کردند.
**ایرنا: شما در سال 44 بازداشت شدید.
منصوری: بار اول از 44 تا 48 و بار دوم از سال 51 تا وقوع انقلاب اسلامی بازداشتم کردند. بار اول اطلاعات شهربانی دستگیرم کرد و بار دوم من را به کمیته مشترک ضد خرابکاری بردند. باید ببینیم سلطنت طلب ها، بی بی سی و شبکه های خارج از کشور چقدر به حرف های ما اعتقاد دارند. می گویم این حکومت خیانت ها و جنایت های زیادی مرتکب شد همین الان سرنوشت برخی مبارزان پیش از انقلاب در ابهام است و اثری از آنها نیست حتی جنازه آنها پیدا نشده است.
می دانید چرا نسل جوان حرف های ما را باور نمی کنند؟ به نظرم حرف های ما را باور می کنند منتها چون مساله و مشکلی دارند نمی خواهند آن را تایید کنند و تلاش دارند ما را نادیده بگیرند. به من می گویند به زندان رفتید که چه شود؟ انقلاب کردید که چه کار کنید؟ یا چرا وضع به این شکل است؟ به آنها می گویم آن زمان آمریکایی ها مملکت را اداره می کردند. می گویند الان هم بیایند اداره کنند! آنها اینطور با ما صحبت می کنند برای آنها استقلال معنایی ندارد می دانید چرا؟ چون استقلال مساله آنها نیست ولی اگر تحت حکومت پهلوی زندگی می کردند معنی وابستگی را متوجه می شدند. جوانان امروز فقط به فکر حل مشکل اقتصادی و فرهنگی خودشان هستند این مساله اصلی و جدی است.
**ایرنا: برخی افراد مانند پسر شاه بدون توجه به گذشته، به تازگی دایه مهربانتر از مادر شدند…
منصوری : رضا پهلوی به چه حقی باید در مورد ایران سخن بگوید چون پسر شاه بوده به خود اجازه می دهد اظهار نظر کند؟ او مدعی است باید به ایران بر گردد و سلطنت کند! یعنی باور دارد که مردم به سلطنت روی خوش نشان داده و بعد خاندان پهلوی را برگزیده و به سراغ او می روند؟ اصلا تو به چه دلیلی باید بر مردم حکومت کنی؟ چون در خانواده پهلوی به دنیا آمدی و بدون شایستگی و توانایی، خود را لایق حکومت می دانی!
**ایرنا: پس از بحث و جدل ها در خصوص سهم ایران از رژیم حقوقی خزر، پسرشاه در توییتی از حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی سخن گفته است بی آنکه از برخی خیانت های پدرش مانند واگذاری بحرین سخنی بگوید.
منصوری: این خیانت ها مختص به واگذاری بحرین در سال 1349 نیست. اسناد زیادی از برباد دادن بخش هایی از خاک ایران در زمان شاه وجود دارد، مانند واگذاری ارتفاعات آرارات به ترکیه، ارتفاعات میمک به عراق، بخشی از بلوچستان به پاکستان، آب رود هیرمند به افغان ها، طوری که زابل ما را نابود کرد و اشک علم را در آورد. او به شاه می گوید چرا گوشت پاره تن ما را می برید و به افغان ها می دهید؟ علم در تاریخ هفدهم خردادماه سال 1356 در خاطراتش می نویسد: «چند دقیقه ای شرفیاب بودم و مرخص شدم دِماغ کار هم نداشتم دیشب تا صبح بیدار بودم چون وقت خواب، چشمم به خبر مبادله اسناد هیرمند بین وزیر خارجه و سفیر افغانستان افتاد آن چنان ناراحت شدم که با قرص خواب هم خواب سنگین چند ساعته بر چشمم نیامد. به محض اینکه اندکی به هوش می آمدم این کابوس مرا در خود فرو می برد. مدتی راه رفتم … فکر کردم چندین دفعه استعفا از خدمت نوشتم پاره کردم. فکر می کردم کار گذشته را استعفا دوا نمی کند جز آنکه باری بر دوش شاهنشاه بیافزایم و ناراحتش کنم. نتیجه دیگری به دست نمی آمد تیر از شصت گذشته و دیگر هیچ. هزار بار به نعیم خان سفیر وقت افغانستان درود و به دولت وقت ایران لعنت فرستادم. مردیکه عین شیر آمد و تهدید کرد اگر می خواهید کمک ما را در گرو آب هیرمند نگه دارید ما کمک نمی خواهیم. این بدبختها آنقدر از چپ گرایی افغانستان ترسیدند که همه شرایط را قبول کردند بالاخره دیشب ضربه آخر را زدند کسی چه می داند شاید هم از اربابان نامرئی دستور ارتکاب این خیانت را داشتند. به هرحال به شاهنشاه و کشور خیانت بزرگی شد که دیگر جبران پذیر نیست. به حدی بد خواب بودم که به دفتر کار خودم هم نرفتم یکسره به سراغ یار و شراب رفتم مدتی شراب خوردم و گریه کردم او (یار) ندانست که چرا گریه می کنم چون مرا منقلب یافته بود او هم گریه کرد. البته این خیانت تا 10-15 سال دیگر ظاهر می شود که من مرده ام ولی مثل این است که یک قطعه از گوشت بدن مرا بریده و پیش چشم من جلوی سگ انداخته اند»
علم این خاطراتش را نوشته و آن را به بانکی در سوئیس سپرده و هزینه نگهداریش را داده و گفته است 10 سال پس از مرگ من این دست نوشته ها را به همسرم یا دکتر علینقی عالیخانی (وزیر اقتصاد کابینه علم، منصور و هویدا) بدهید. خاطرات علم توسط دخترش برای تنظیم به عالیخانی داده شد و متن اصلی آن هم برمبنای دست خط ها و نامه های علم نوشته شده است.
** ایرنا: آقای دکتر، برخی افراد بر مبنای انگاره ای اشتباه مدعی هستند اگر انقلاب نمی شد وضع بهتر بود …
منصوری : باید بگویند این استدلال را برمبنای کدام ادله مطرح می کنند و چطور تداوم حکومت فاسد پهلوی را به نفع ایران می دانند؟ فرض می گیریم ادله ای آوردند و اثبات کردند. در حکومت وابسته شاه، نه تنها تصمیم گیرنده اصلی آمریکایی ها بودند بلکه با تصویب قانون کاپیتولاسیون (مصونیت اتباع آمریکایی در ایران) عملا حاکمیت حقوقی مملکت از دست رفت. این قانون ذلت بار تا لحظه انقلاب اسلامی پا برجا بود و شورای انقلاب در فروردین 58 آن را لغو کرد.
دلیل مهمتر اینکه کشورهایی که زیر یوغ آمریکا هستند وضع شان خوب است؟ می خواهید امارات، عربستان و بحرین را بگوئید، به چه دلیل این کشورها وضعشان از ما بهتر است؟ پیشرفتی کرده اند یا با پول نفت آسمانخراش و اماکن تفریحی ساخته اند. این زرق و برق ها نشانه توسعه است؟ آمریکا برای ایستادن مقابل ایران به این کشورها امکانات و تسهیلات داده است. همان کاری که با شبه جزیره کره کردند و کره جنوبی را مقابل کره شمالی قرار دادند یا ژاپن را برابر شوروی و آلمان غربی را مقابل آلمان شرقی علم کردند. همین شیخ نشینان خلیج فارس با پول نفت خودشان علیه ما دشمنی می کنند. سخنی از علم نقل کنم. او پس از درخواست اسلحه و حمایت بیشتر از آمریکایی ها، در خاطراتش خطاب به سفیر آمریکا می نویسد، «ما تنها کشوری در دنیا هستیم با پول خودمان با هر قیمتی که می گویید اسلحه می خریم تا از منافع شما در منطقه دفاع کنیم.»
می دانید در زمان شاه چند شهرستان و روستا به بهداشت، آب، برق، راه، مدرسه و دانشگاه دسترسی داشت؟ من این چیزها را جزو دستاوردهای انقلاب نمی دانم بلکه دستاورد بزرگ انقلاب را استقلال و ایستادگی مقابل قدرت های بزرگ می دانم.
** ایرنا: گویا شاه در اثنای انقلاب اسلامی به جای پذیرفتن ماهیت اعتراض های مردمی علیه خودش، سفیر انگلیس را فراخوانده و از او علت این وقایع را جویا شده بود.
منصوری: پس از کودتای 28 مرداد تضاد منافع آمریکا و انگلیس در ایران به تدریج بالا می رود و کار به جایی می رسد که شاه تمام حاکمیت و موجودیت خودش را در حمایت آمریکایی ها می دید و به همین دلیل گاهی با انگلیسی ها اختلاف پیدا می کرد.
به تازگی «صادق زیباکلام» در مناظره با «مجید تفرشی» گفته است، انگلیس روحش از کودتای رضاخان بی خبر بود. آیا این حرف منطقی است؟ دهها سند وجود دارد که خود انگلیسی ها به انجام کودتا اعتراف کرده اند. خود آنها گفته اند رضاشاه را آوردیم و روزی هم که به دردمان نخورد بیرونش کردیم. زمانی در پخش زنده رادیو «گفت وگو» با همین آقای زیباکلام مناظره ای داشتم. او می گفت، در 28 مرداد 1332 کودتایی رخ نداد و آمریکایی ها کاری نکردند. این حرف را کمونیست ها زدند و شما تحت تاثیر کمونیست ها این حرف ها را می زنید. به او گفتم علاوه بر صدها و شاید هزاران سند درباره کودتا، حداقل دو کتاب در این خصوص وجود دارد «شیر و عقاب» نوشته «جیمز بیل» و «شکست شاهانه» اثر «ماروین زوینس» که در آن به انجام کودتا اعتراف کرده اند. آنها می گویند انقلاب سال 1979 نتیجه کودتا بوده است. می دانید در پاسخ چه گفت؟ گفت آنها هم مثل شما «یک مشت بی سواد» هستند با این فرد چگونه می شود بحث کرد؟ او هم اکنون مدافع شاه شده است آدمی که نمی خواهد موضوعی را بپذیرد از ساختمان پنج طبقه به پایین پرتابش کنید از خواب بیدار نمی شود.
هم اکنون دو جریان در ایران به طور کامل رودروی یکدیگر هستند یک جریان می گوید ما به استقلال، اسلام و مسلمانان کاری نداریم باید زندگی کنیم و هر چیزی که این زندگی را به خطر می اندازد کنار بگذاریم. گروه دیگر به راه اسلام و امام حسین (ع) باور دارند و می گویند بگذارید ما را بکشند اما زیر بار ذلت نمی رویم. چند روز پیش خانم «فائزه هاشمی» به صراحت گفته است دین را باید از حکومت جدا کرد تا مسائل ما حل شود!
بسیاری در پی آزادی به معنای بی بند و باری، رفاه، لذت، تعامل و احترام جهانی هستند اما این خواسته ها مشروط هستند به چه قیمتی می خواهید به این موارد برسید؟ چرا امام حسین (ع) با یزید کنار نیامد، اگر کنار می آمد زندگی خوبی نداشت؟ روی این موضوعات باید فکر کرد.
** ایرنا: پس از انقلاب به استقلال بیشتر از آزادی بها داده نشد؟ نسل اول انقلاب روی استقلال خیلی تاکید دارند چون دوران شاه را دیده اند اما جوانان در پی آزادی بیشتر هستند.
منصوری: جوانان در پی آزادی به معنای خاص هستند چون استقلال دارند. دشمنان ما به صراحت می گویند جمهوری اسلامی حکومتی مستقل است. اما در خصوص آزادی این سوال را مطرح می کنم آیا در کشور آزادی نیست؟ آیا در سایت ها و روزنامه ها هر چی دلشان می خواهند نمی نویسند؟ آزادی که الان داریم با دوران پهلوی قابل مقایسه نیست. پدر من در سال 1345 سوار تاکسی شده بود و به مناسبتی گفته بود شاه هرکاری دوست دارد در مملکت می کند و…، راننده تاکسی پدرم را تحویل ساواک داده بود! الان در تاکسی ها به صغیر و کبیر مملکت فحش می دهند. اصلا نمی توانیم وضعیت فعلی را با گذشته مقایسه کنیم. آقای مروارید روی منبر گفته بود اگر می خواهید آقای خمینی (ره) را دستگیر کنید حداقل دلیل بازداشتش را بگوید. همین سخنان باعث دستگیری او شد. آن دوران تهیه و مطالعه یک کتاب به راحتی میسر نبود. یک جلسه آزاد برگزار نمی شد. الان بیش از 200 حزب رسمی در کشور داریم در زمان شاه یک حزب رستاخیز وجود داشت. سوال هایی که می کنید بسیار خوب است ولی نسل جوان ما با این پاسخ ها قانع نمی شود می دانید چرا؟ چون مساله آنها شغل، ازدواج و مسکن است.
من و هیچ کس دیگری ادعا نمی کنیم حکومت پاکان را تشکیل داده ایم و اگر کسی هم چنین ادعایی کرد آنرا به پای ندانستن می گذاریم. اگر الان اختلاس وجود دارد ما از خودمان می دزدیم در حالی که در گذشته غیر از اینکه از هم می دزدیدند خارجی ها هم یک سفره بلندی در مملکت پهن کرده بودند و هر چه می خواستند می خوردند و مابقی را می بردند. شما داستان کنسرسیوم نفت را می دانید؟ پس از کودتا تشکیلاتی مرکب از آمریکا، انگلیس و چند شرکت اروپایی تاسیس شد. از زمان اجرا تا وقوع انقلاب (25 سال) حتی یک ایرانی از جمله شاه نمی داند آنها چه مقدار نفت از مملکت خارج کردند چون یک نفر از عوامل استخراج تا انتقال نفت، ایرانی نبود. می آمدند به سازمان برنامه و بودجه می گفتند روز گذشته مثلا 3 میلیون بشکه نفت صادر کردیم ولی به ازای آن پولی نمی دادند. یک آمریکایی مشاور رئیس سازمان برنامه و بودجه و خود رئیس سازمان هم یک صهیونیست به اسم «ابتهاج» بود این دو نفر برای پول نفت برنامه ریزی می کردند و دولت ایران کاره ای نبود.
اگر از این جلسات 100 ساعت دیگر هم بگذاریم باز هم دیده نمی شود. جوانان نخست باید بدانند که چرا انقلاب شد بعد بیایم درباره اتفاقات پس از انقلاب سخن بگوئیم. باید پرونده انقلاب و پس از انقلاب را جدا کنیم. می دانید اسدالله علم انگلیسی بود او در جایی با شاه درمورد گرفتاری های مملکت می گوید، این دولت (هویدا) که بر سر کار است یک مشت آمریکاییِ بهاییِ فراماسونر هستند آنها مملکت را دارند به نابودی می کشانند. شاه می گوید باید چه کار کرد؟ علم در پاسخ می گوید می دانم این دولت کار را به آنجایی می رساند که «نه از تاک نشانی می ماند و نه از تاکنشان» شاه می گوید یعنی مردم می گویند ما خائن بودیم؟
** ایرنا: پس از بازداشت اعضای حزب ملل اسلامی بسیاری از مراجع چون آیت الله میلانی، حکیم و حتی شخصیت اندیشمندی چون «ژان پل سارتر» در پیام هایی به شاه خواستار آزادی اعضا آن شدند، این افراد برای آزادی یا تخفیف مجازات سایر زندانی ها پیام می دادند؟
منصوری : بیشتر 55 عضو این تشکل سیاسی جوان و محصل بودند و دیگر اینکه بسیاری کار ما را قلباً قبول داشتند نکته دیگر اینکه بیشتر زندانیان سیاسی که محکوم می شدند اروپایی ها و برخی از علما خواستار آزادی یا تخفیف مجازات آنها می شدند. مثلا در جریان بازداشت آیت الله طالقانی و اعضای نهضت آزادی بسیاری از علما پیام دادند این قضیه منحصر به اعضای حزب ملل اسلامی نبود. وقتی آقای بجنوردی محکوم به اعدام شد برخی از دوستان در اروپا پیش سارتر رفتند خواستند نامه ای به شاه بنویسد.
** ایرنا: تحول شخصیتی «موسوی بجنوردی» رهبر حزب ملل اسلامی از جوانی انقلابی به شخصیتی فرهنگی چگونه رخ داد؟ او هم اکنون رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است.
منصوری: در آن شرایط موسوی بجنوردی فکر می کرد باید این کار را انجام دهد و الان معتقد به کار فرهنگی است
**ایرنا: و سخن پایانی…
منصوری : تا وقتی مردم دلیل واقعی وقوع انقلاب اسلامی را درک نکنند و دشمن از این بی اطلاعی سوء استفاده می کند و بر این مملکت خسارت های جبران ناپذیری وارد می کند اگر مردم بفهمند دستاوردهای واقعی انقلاب چه بوده است و قدر آن را بدانند دشمن هیچ کاری نمی تواند بکند.
سیام**3202
بیبیسی: دیروز و در شصت و پنجمین سالگرد واقعیه ای که به کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ علیه دولت دکتر محمد مصدق مشهور است، محمد جواد ظریف در توییتی، دولت امریکا را بابت طرح ریزی و همراهی با این کودتا در ایران سخت مورد انتقاد قرار داد و دستگاه دیپلماسی خارجی ایالات متحده را به طرح ریزی برای یک به گفته او کودتای دیگر، متهم کرد.
آقای ظریف در این پیام خود در توییتر نوشته است : “۶۵ سال قبل در چنین روزی، آمریکا دولت منتخب مردمی مرحوم دکتر مصدق را سرنگون نموده، رژیم خودکامه را دوباره حاکم کرد و برای ۲۵ سال بعد مردم ایران را تحت استیلای خویش قرار داد. اکنون نیز «گروه اقدام» آن کشور از طریق فشار، دروغ پردازی و عوامفریبی آرزوی تکرار همان سناریو را در سر می پروراند. دوباره هرگز!
درست همزمان با همین توییت، دوسند تاریخی در فضای مجازی دست به دست می شد. یکی از این سندها برای نخستین بار بیرون آمده و پرده از یک راز برداشته است: جزییات دریافت کمک های مالی توسط روحانیون از جمله آیتالله بهبهانی و کاشانی از “کودتاگران” برای سرنگونی دکتر محمد مصدق. مبلغ دریافتی توسط این دو روحانی شیعه چهار برابر مبلغی است که گروه شعبان جعفری دریافت کرده بوده است تا با هواداران محمد مصدق بجنگد.
در برنامه چشم انداز بامدادی بی بی سی در روز ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، نخست جزییات این سند تازه که کامبیز فتاحی، خبرنگار بی بی سی در واشنگتن آن را در جریان تحقیقش کشف و منتشر کرده می شنویم و سپس شرح ماجرا را از اردشیر زاهدی خواهیم شنید. علی همدانی میزبان این برنامه است.
چشمانداز بامدادی رادیو بیبیسی از ساعت ۷ تا ۹ بامداد هر روز بر روی این امواج و فرکانسهای رادیویی و ماهوارهای پخش میشود.
برای شنیدن سایر مطالب رادیوی بی بی سی، به صفحه رادیو مراجعه کنید یا برنامههای ما را بر روی ساوند کلاود بشنوید
.بیبیسی: کاشانی در کارزار ملی شدن صنعت نفت متحد مصدق بود، اما در دوره دوم نخست وزیری مصدق، به دشمن سرسختش تبدیل شدیکی از اسنادی که اردشیر زاهدی – فرزند سرلشکر فضل الله زاهدی – به موسسه هوور دانشگاه استنفورد اهدا کرده است حکایت از آن دارد که در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یا مدت کوتاهی پس از آن به روحانیان سرشناسی نظیر ابوالقاسم کاشانی، محمد بهبهانی و محمد تقی فلسفی مبالغ زیادی پول پرداخت شده است.
بنا بر این سند که می تواند یکی از صورت حساب های کودتا باشد، ابوالقاسم کاشانی و محمد بهبهانی ۸۰۰ هزار ریال و “شعبان و دستجات او” ۲۰۰ هزار ریال دریافت کرده بودند. سهم “وعاظ مختلف” ۵۰۰ هزار ریال ثبت شده است. در حاشیه سند توضیح داده شده که محمد تقی فلسفی، خطیب معروف به طور جداگانه “در بهمن ماه ۱۰ هزار تومان از شاه گرفته”.
بنا بر سندی که سال گذشته برای نخستین بار توسط بی بی سی فارسی در آرشیو ملی آمریکا کشف و منتشر شد، سفارت آمریکا در تهران در آستانه کودتا به محمد بهبهانی و شماری دیگر مبالغ کلانی پول پرداخت کرده بود تا افرادی مانند شعبان جعفری و طیب حاج رضایی را به میدان بیاورند. آن سند درباره نحوه توزیع پول های احتمالی جزئیاتی ارائه نکرد.
اما صورت حسابی که در اسناد اردشیر زاهدی پیدا شده شاید نخستین سندی باشد که در ظرف ۶۵ سالی که از کودتا می گذرد ارتباط مالی مقام های وقت حکومت پهلوی و کودتاگران با شبکه روحانیت، مطبوعات و گروه شعبان جعفری را به این صراحت نشان می دهد؛ سند در واقع با نام بردن از آقایان کاشانی، بهبهانی، فلسفی و این که “توسط مساجد سی هزار تومان خرج شد” تصویر تازه ای از نقش محوری شبکه روحانیت در کودتایی را نشان می دهد که سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا آن را طراحی کرده بودند.
بیشتر بخوانید:
محمد تقی فلسفی خطیب معروفبنا بر این سند که در یک پوشه اسناد سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۵ میلادی (۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴ خورشیدی) قرار دارد، ۱۵ تن کاغذ بین مطبوعات توزیع شده بود که ۳۰۰ هزار ریال هزینه داشته است. در سند نوشته شده: “انعام های مختلف را خودمان می دهیم” که بنا بر ترجمه انگلیسی یعنی از حساب دولت پرداخت شده است.
اردشیر زاهدی – که مانند اکثر هواداران شاه واقعه ۲۸ مرداد را یک قیام مردمی و رستاخیز ملی توصیف می کند – به بی بی سی فارسی می گوید که این صورت حساب دست خط او یا پدرش نیست و هویت نگارنده آن را به خاطر نمی آورد.
بشنوید: برنامه چشم انداز بامدادی بی بی سی در روز ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ درباره جزئیات این سند:
“سند تازه: بهبهانی و کاشانی “پول گرفتند تا علیه مصدق موضع بگیرندبه نظر می رسد این هزینه ها مربوط به واقعه ۲۸ مرداد یا مدت کوتاهی پس از آن بوده باشد زیرا ابوالقاسم کاشانی خیلی زود بر سر قدرت با دولت زاهدی هم اختلاف پیدا کرد و چند سال بعد در حالی که توسط حکومت خانه نشین شده بود مخفیانه به دوایت آیزنهاور، رئیس جمهوری آمریکا، نامهای تظلم خواهانه نوشت و از وضع بد اقتصادی و میزان بالای بیکاری گرفته تا فقدان آزادی بیان و زیر نظر پلیس بودن، گله کرد.
حق نشر عکس IICHS.IR Image caption محمد رضا شاه پهلوی در کنار سرلشکر زاهدی که جای محمد مصدق را گرفت و خود مدتی بعد کنار گذاشته شدبیشتر بخوانید:
حق نشر عکس IICHS.IR Image caption ابوالقاسم کاشانی در کنار محمد بهبهانی (راست)بنا بر اسناد جدید آمریکا، سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) پس از کودتا خیلی سریع به دولت زاهدی کمک مالی سری می کند. بنا بر یک سند، سیا در مجموع پنج میلیون و ۳۳۰ هزار دلار صرف پروژه سرنگونی محمد مصدق کرده بود که شامل کمک مالی اضطراری به دولت آقای زاهدی بوده که از محل آن به اشخاصی مانند کاشانی و بهبهانی پول می داده است.
در یک گزارش سیا به نقل از منابع نزدیک به سرلشکر زاهدی نوشته شده که زاهدی در روز چهارم مهر ۱۳۳۲ حداقل ۱۰ هزار تومان و یک هفته بعد پنج هزار تومان به بهبهانی داد “تا حسننیت بهبهانی را حفظ کند و او را حامی دولت نگه دارد”.
تصویر پشت و روی سند صورت حساب:
حق نشر عکس Ardashīr Zāhidī papers – Hoover Institution Image caption صفحه اول سند حق نشر عکس Ardashīr Zāhidī papers – Hoover Institution Image caption صفحه پشت سندبیشتر بخوانید:
حق نشر عکس IICHS.IR Image caption محمدتقی فلسفی در کنار رهبران ایران در مراسم ترحیم آیت الله خمینی – خرداد ۱۳۶۸
روز افتتاح نخستین مجلس پس از انقلابِ ۱۳۵۷، مشاور ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهوری وقت، با بلوز و دامن و روسری در ساختمان مجلس ایران حاضر شد. در بحبوحه تندرویهای اوایل انقلاب، در مجلسی که ۸۵ کرسی آن را ائتلاف بزرگ (ائتلافی متشکل از گروههای اسلامگرا) تصاحب کردهبودند، «موها و پاهایش پوشیده نبود»؛ اما مجلسی که به قول احمد توکلی، یکی از نمایندگان آن ائتلاف بزرگ، «مجلس تند اول انقلاب بود» سودابه سدیفی را تحمل کرد.
سودابه سدیفی در روز ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۳ در سن ۶۷ سالگی، در اثر بیماری سرطان درگذشت. زنی جوان از اعضای کنفدراسیون دانشجویان مقیم فرانسه که در زمان ورود آیتالله خمینی به پاریس نخستین میزبان او بود.
سودابه سدیفی که در آن زمان به عنوان روزنامهنگار فعالیت میکرد، در دوران اقامت آیتالله خمینی در پاریس، وظیفه جمعآوری و ترجمه اخبار مربوط به انقلاب ایران در مطبوعات فرانسه و انتقال آنها به آیتالله خمینی را برعهده داشت.
سدیفی قبل از آن در دانشگاه تهران، در قالب گروههای چپگرا بر ضد رژیم پهلوی فعالیت سیاسی و اجتماعی میکرد. او پس از ورود به فرانسه در اوایل دهه پنجاه و پیش از ورود به حلقه بنیصدر فعالیتهای خود را در قالب کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور ادامه داد. در این دوره حجم فعالیت سیاسی سودابه تا حدی بود که دولت فرانسه با خودداری از اعطای اقامت بلندمدت، تنها به صورت ماهانه به او اجازه اقامت میداد.
آیتالله خمینی در دوران تبعید و در بدو ورود به پاریس به منزل سودابه سدیفی و همسرسابقش احمد غضنفرپور، که از یاران و حلقه نزدیک به بنیصدر بودند، رفت. رهبر آینده انقلاب ایران تا آمادهشدن «خانه نوفللوشاتو» در این منزل اقامت داشت.
در بهمن ۵۷، سودابه وهمسرش مسافر همان هواپیمای ایرفرانسی بودند که آیتالله خمینی را پس از سالها تبعید به ایران بازگرداند، هواپیمایی که بنیصدر به صورت اختصاصی اجاره کرده بود و برای بالا بردن امنیت پرواز مسافران آن را چهرههای سرشناس انقلاب و خبرنگاران تشکیل میدادند.
با پیروزی انقلاب سدیفی فعالیت خود را در فضای مطبوعاتی کشور آغاز کرد. پس از آن به دنبال انتخاب بنیصدر در مقام رئیسجمهوری، او هم به دفتر ریاستجمهوری راه یافت تا به دعوت بنیصدر به عنوان مشاور در «امور نهضتهای آزادیبخش» مشغول به کار شود ــ پستی که پیشتر در زمان سرپرستی بنیصدر وسپس قطبزاده بر وزارت خارجه نیز عهدهدار آن بود.
کاظم کردوانی دبیر کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشوردر دهه پنجاه و از دوستان سودابه سدیفی میگوید که او در مقایسه با دیگر افراد مرتبط با رئیسجمهوری حساسیت بیشتری نسبت به حفظ آزادیهای سیاسی و اجتماعی داشت. به گفته کردوانی، او جزو آن دسته از افراد حلقه بنیصدر بود که پیشینهای چپ داشتند و به نسبت رادیکالتر از دیگر اعضای این حلقه بودند که سابقه مذهبی داشتند.
اعترافات شب اول قبر
سدیفی بعد از جریانات خرداد ۶۰ و طرح عدم کفایت بنیصدر، در روز ۳۰ خرداد همراه با عذرا حسینی، همسر ابوالحسن بنیصدر، دستگیر شد. عذرا حسینی در این باره میگوید: «بعد از کودتای خرداد ۶۰، همراه من دستگیر شد. فردای آن روز مرا آزاد کردند، ولی او را نگه داشتند و سالهای سال در زندان ماند و تحت انواع و اقسام شکنجههای سخت، و تن و روحفرسا، بهخاطر جرمهای نکرده قرار گرفت.»
دولت بنیصدر در فضایی غیر قابل پیشبینی و بعد از سخنرانی آیتالله خمینی بر علیه دولت سقوط کرد. چراغ سبزی که او به مجلس برای ارائه طرح عدم کفایت رییسجمهوری داد، در روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ به سقوط دولت بنیصدر منجر شد. سقوطی که داستان زندگی سودابه سدیفی را نیز یک شبه تغییر داد.
طی دوران زندان، سودابه سدیفی و همسر سابقش غضنفرپور را در دوره بازجویی با شکنجه و اذیت و آزار به توبه کشاندند. چندی بعد این زوج سیاسی نزدیک به بنی صدر، دراعترافاتی که از تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی پخش شد، ظاهر شدند.
این اعترافات در برنامهای با نام «شب اول قبر» در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۶۰ از تلویزیون ایران پخش شد و در مجموعه سمینارهای تلویزیونی از آغاز مهر تا پایان آبان ۶۱ ادامه پیدا کرد. در برنامهها شرکتکنندگان (که در ادبیات مقامات ایران تواب خوانده میشدند) از گذشته خود اعلام پشیمانی میکردند. این سمینارها به صورتی بود که شرکتکنندگان در آن بحث را ادامه میدادند و از حالت پرسش و پاسخ خارج میشد. در طی همین سمینارها بود که سودابه سدیفی از ارتباط بین بنیصدر و مجاهدین و دستور بنیصدر مبنی بر حذف بعضی از مخالفین صحبت کرد.
اعترافات و توبه پخششده در فضای انقلابی سالهای ۶۰ اعتراضات و انتقادهای بسیاری را برای او به همراه آورد.
فشارهای امنیتی پس از زندان از یک سو و انتقاد از «شکستهشدن» او در زندان و حضور در برنامه «شب اول قبر»، باعث شد که او تا پایان عمر از صحنه سیاسی ایران کنارهگیری کند.
در دهه شصت در ایران، بنابر گفته بسیاری از زندانیان سیاسی آن دوران، رویهای شکل گرفت که بازجویان میکوشیدند تا متهمان را به اعترافهای تلویزیونی علیه خود و گروههای متبوعشان وادار کنند. اسدالله لاجوردی، دادستان انقلاب تهران از جمله کسانی بود که این برنامهها را در حسینیه زندان اوین اجرا میکرد. بسیاری از رهبران حزبتوده ایران، چهرههای مذهبی همچون آیتالله شریعتمداری، و رئیس پیشین صدا و سیمای ایران صادق قطبزاده در این اعترافات حضور یافتند.
به گفته ابوالحسن بنیصدر در زمان بازرسی رینالدو گالیندوپل، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران از زندانهای این کشور در زمستان ۱۳۶۸، سودابه هم در جمع آن دسته از زندانیانی بود که با گالیندوپل ملاقات کردند. بر این اساس، او نیز گزارشی کامل از شکنجههایی که در زندان متحمل شده بود، ارائه کرد.
حق نان و نمک: میزبانی از آیتالله خمینی
سدیفی فروردینماه سال ۱۳۶۳ و پس از دستور مستقیم آیتالله خمینی از زندان آزاد شد. گفته میشود که دلیل این دستور، اقامت چندروزه آیتالله خمینی در منزل سودابه در بدو ورود به پاریس بوده است.
در ارتباط با دستور آیتالله خمینی در مورد آزادی او، سید حسین موسوی تبریزی، دادستان وقت کل کشور، در مصاحبهای با سایت «مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی» میگوید: «امام به من گفت در رابطه با آقای بنیصدر سه نفر دستگیر شدهاند: آقای غضنفرپور نماینده مجلس، پسر مرحوم آیتالله حاج آقا رضا موسوی زنجانی، که مسئول دفتر آقای بنیصدر بود و خانم سودابه سدیفی خبرنگاری که از فرانسه با امام آمد و بعد با بنیصدر کار میکرد. امام فرمود: “همانها را هم بگویید آزاد کنند”.»
این گفته موسوی تبریزی اما به اسفندماه ۱۳۶۲ میگردد و همزمان است با دستور رهبر وقت ایران در مورد آزادی داریوش فروهر. به همین خاطر، باید تأیید کرد که دیدار سدیفی با گالیندوپل بعد از آزادی و احتمالاً به عنوان زندانی سابق صورت گرفته است.
سودابه سدیفی بعد از آزادی، مدتی در زمان ریاست محمد خاتمی بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این وزارتخانه مشغول به کار شد. با این حال این دوره نیز چندان نپایید تا اینکه او به شمال ایران رفت و تا پایان عمر به کشاورزی پرداخت.
انقلاب مردان، مردان انقلاب
سودابه سدیفی همنسل زنان فعالی بود که هر یک به نحوی از صحنه سیاست ایران پس از انقلاب کنارزده شدهاند؛ خواه کسانی که همچون خود او به حبس و حصر دچار شدند یا دیگرانی همچون اعظم طالقانی و عاتقه صدیقی، همسر محمد علی رجایی که بهتدریج به حاشیه رانده شدند.
صحنهای از تظاهرات روز جهانی زن در اسفند ۱۳۵۷ در تهران
صحنهای از تظاهرات روز جهانی زن در اسفند ۱۳۵۷ در تهران
او از معدود زنانی بود که در فضای مردانه سالهای اول انقلاب فعالیت سیاسی خود را دنبال میکرد، دورانی که در دولت موقت بازرگان و سپس شورای انقلاب و دولت بنیصدر جایی برای فعالیت زنان نبود و جوی تکجنسیتی بر دایره حکمرانان غلبه مطلق داشت. علاوه بر این، دهه نخست انقلاب ۵۷، دههای بود که گروههای سیاسی که نقش زنان در آن پررنگتر بود، هر روز بیشتر به حاشیه رانده و یا سرکوب میشدند.
این دوره با شروع حجاب اجباری اندکی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷ آغاز شد. در برابر تحمیل حجاب مقاومتهایی صورت میگرفت، چنانچه در تجمعات روز ۱۷ اسفند همان سال که مصادف با ۸ مارس و روز جهانی زن بود شعارهایی علیه حجاب اجباری سر داده شد. این در حالی بود که شب قبل از آن در تلویزیون دولتی ایران که ریاست وقت آن را صادق قطبزاده بر عهده داشت از ۸ مارس به عنوان یک سنت غربی یاد شده بود و همان روز ۱۶ اسفند روزنامه کیهان از قول آیتالله خمینی نوشته بود «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانههای اسلامی نباید زنهای لخت بیایند. زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.»
بنیصدر که خود در آن دوره برای مدتی ریاست دورهای شورای انقلاب را عهدهدار شد و سپس به ریاستجمهوری رسید، در برابر سیاست حجاب اجباری سکوت کرد و اگر مخالفتی هم داشت، ترجیح داد به صورت علنی در این مورد اظهار نظر نکند. دولت موقت هم به نوعی سکوت پیشه کرد.
شاید سودابه سدیفی هم در این زمان نوعی سیاست سازشکارانهای در پیش گرفت و به عنوان زنی روزنامهنگار عکسالعملی به سیاست تحمیل حجاب و آن گونه اظهارات آیتالله خمینی نشان نداد. اما نوع رفتار و پوششی که او حدود دو سال پس از اسفند ۵۷ در جریان افتتاح مجلس اول شورای اسلامی داشت و بعد از سالها هنوز به عنوان عملی هنجارشکن در اذهان نمایندگان تندرو آن زمان باقی ماند، نشان از همان روحیه سرکش و بیقراری دارد که کاظم کردوانی از دوران فعالیت او در کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور سراغ دارد.
زنی «با بلوز و دامن و روسری، در حالی که پاها و موهایش پوشیده نبود» به صحن مجلسی قدم گذاشت که آیتالله خامنهای و هاشمی رفسنجانی از نمایندگان آن بودند.
«رضاشاه روحت شاد» یک شعار سیاسی در مقام هواخواهی رضاشاه پهلوی بنیانگذار شاهنشاهی پهلوی است. این شعار پس از حدود 40 سال از براندازی سلسله پهلوی در ایران مطرح شد. «رضاشاه روحت شاد» نخستین بار در تظاهرات ضدحکومتی دیماه 1396 در ایران توسط مردم معترض فریاد زدهشد. دامنه تعابیر این شعار ممکن است علاوه بر ستایش رضاشاه و اقدامات او، مخالفت با نظام اسلامی ایران را نیز شامل شود. همچنین این شعار به نوعی نفی اقدامات گذشته در براندازی نظام پادشاهی در جریان انقلاب اسلامی ایران نیز تلقی میشود.
تاریخچه
نخستین بار در تظاهرات 1396 ایران در مشهد و در جوار مسجد گوهرشاد، عده ای از معترضان فریاد «رضاشاه روحت شاد» سر دادند.. این شعار به سرعت در دیگر شهرها از زبان مردم معترض شنیده شد. رضاشاه روحت شاد بارها در قم – که پایتخت مرجعیت روحانیون شیعه است – فریاد زده شد. در سال 1397 نیز این شعار بارها تکرار شد. در عصر جمعه 7 اردیبهشت 1397 فریاد «رضا شاه، روحت شاد» در ورزشگاه آزادی تهران طنین انداز شد. این شعار در حین بازی فوتبال پرسپولیس تهران و سپیدرود رشت توسط تماشاگران فریاد زدهشدبار دیگر در تاریخ 9 مهر 1397 در یک بازی فوتبال در استادیوم پارس شهر شیراز، این شعار توسط تماشاچیان تکرار شد. در تیرماه همان 1397 نیز این شعار در جلوی ساختمان مجلس شورای اسلامی توسط عدهای از معترضان اقتصادی سرداده شد که جنجال آفرید. در تظاهرات تیر 1397 تهران بازاریان اهل تهران این شعار را در کنار شعارهای دیگری همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» در اعتراضات خود بکار گرفتند. در تظاهرات سراسری مرداد 1397 این شعار در اعتراضات بکار بردهشد. در تاریخ سهشنبه 9 مرداد 1397 این شعار توسط مردم معترض در منطقه شاپور جدید در اصفهان، همراه با شعارهایی همچون «مرگ بر دیکتاتور» و «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن» علیه نظام حکومتی وقت سر دادهشد.
شعارهای مرتبط
در تظاهرات 1396 ایران دستهای از شعارها به ایران پیش از رویکار آمدن نظام اسلامی ارجاع داشت. این دسته از شعارها غالباً در هواخواهی شاهنشاهی پهلوی بود. از جمله این شعارها میتوان شعارهایی همچون «ای شاه ایران، برگرد به ایران»، «شاه برگرد شاه برگرد شاه برگرد»، «رضا شاه روحت شاد»، «شاهنشاه روحت شاد»، «رضا، رضا پهلوی»، «رضا شاه، معذرت معذرت»، «ولیعهد کجایی به داد ما بیایی»، «ایران که شاه نداره حساب و کتاب نداره» را نام برد.
واکنشها
از ابتدای بکارگیری این شعار، رضاشاه روحت شاد واکنشهایی را چه از نوع حمایت و و چه در مقام مخالفت درپیداشت.
دیدگاه «آکادمیک»
به اعتقاد سیدجواد میری، دانشیار جامعهشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، یکی از دلایل ظهور این شعار، نقص گفتمان عمومی در رژيم اسلامی ایران نسبت به «انکار مطلق پهلوی» و توصیف گذشته ایران با القابی همچون «طاغوت» بود. به گفتهء او، این شعار بیش از آنکه مدیون شخص رضاشاه پهلوی باشد، متأثر از «سیاه نماییهایی» است که در رسانههای جمعی وابسته به نظام و توسط آموزش و پرورش در طول دوران جمهوری اسلامی برساخت شدهاست.
به باور مرتضی مردیها، مدرس و نویسنده علوم سیاسی، این شعار بیشتر از اینکه در مقام ابراز اشتیاق به نظام پادشاهی و سلطنت طلبانه باشد نشانهء «عمق زیاد نارضایتی» و «نفرت از وضع موجود» در جامعهء ایران است. مردیها رویکرد به سردادن شعارهای رئالیستی را بیشتر موضوعی «عارضی» میداند تا «ذاتی». او دیو ساختن، و در مقابل آن بتسازی از شخصیتهای سیاسی، همچون شاه و محمد مصدق را کار نابجایی دانستهاست. به اعتقاد مردیها اوضاع جامعه و مردم ایران در دوران پهلوی بدتر از دوران اسلامی نبود. علاوه بر این، در تحلیل این شعار ضمن اینکه بدیهای دوران پهلوی را انکار نمیکند و برخی از آنها را برمیشمرد، سهم بزرگی از معضلات دوران حکومت پهلوی را ناشی از «عقب ماندگی مردم» آن زمانه میداند تا خود حکومت. مردیها در این تحلیل گفت:
«انکار نکردن بدیهای آن زمان چیزی است، و انصاف دادن به اینکه اگر با همان وضعیت ادامه میدادیم الان کجا بودیم، چیز دیگر. ایدهء پشت آن شعارهای سلطنتگرا این است نه آن.»
امیریحیی آیتاللهی، پژوهشگر فلسفه، در تحلیل خود از این شعار ابراز میکند که رضاشاه را باید در قالب همان دوران حکومت اش سنجید و نه در ظرف ارزشهای امروزین. او میافزاید که در زمانی که رضاشاه حاکم ایران بوده قارهء اروپا و متعاقباً تمام جهان گرفتار فاشیسم دولتی بود و باید رضاشاه را در ظرف زمانی و مکانی دوران خودش سنجید. او روی هم رفته استنتاج میکند که رضاشاه و فرزندش خلاف تبلیغات نظام اسلامی هیچکدام دینستیز نبودند و استبداد ورزی این دو حاکم نیز از دو حکومت پیشین و پسین خود بیشتر نبودهاست. به اعتقاد آیتاللهی مسئلهء این شعار به رضاشاه و «مدر نیزاسیون از بالا» مربوط باشد به نسبت اپوزوسیون کلاسیک با ساخت سیاسی پسا انقلابی در ایران ربط دارد که به گفته او «مبهم» است.
به عقیدهء رابرت اسپنسر، نویسندهءمنتقد اسلام، معترضانی که شعار رضاشاه روحت شاد را سر میدهند، دارند تأکید میکنند که حکومت اسلامی را نمیخواهند.
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، نیز به تحلیل این شعار پرداختهاست. او در این تحلیل تجدید گرایش به دودمان پهلوی در جامعهء ایران را حسی نوستالژیک میداند که ناشی از سرخوردگی جوانان از انقلاب اسلامی است و نه عدم آگاهی آنها از تاریخ. با این حال او از همگان با هر قضاوتی از تاریخ خواست تا رای 98 درصدی مردم (با گرایشهای سیاسی گوناگون) به رژيم اسلامی در سال 1358 را کتمان نکنند. او، که خودش از مدافعان اقدامات رضاشاه پهلوی است، کتابی تحت عنوان «رضاشاه» به رشته تحریر درآوردهاست. زیباکلام در مصاحبهای پیرامون اقدامات رضاشاه میگوید:
«من معتقدم تاریخ بهترین تعیینکنندهاست به شرطی که تحریف نشود؛ به نظر من رضاشاه خدمات زیادی را به ایران کرد؛ من معتقدم که ایران مدیون دو نفر است؛ یکی شمشیر آغامحمدخان و دیگری چکمه رضاخان؛ هر چند در دوران رضاشاه فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود ولی همین رضاخان توانست یکارچگی را در ایران حفظ کند و تمامیت ارضی را حفظ کند و خدمات عمرانی زیادی را برای ما به ارمغان بیاورد.»
ابراهیم فیاض، جامعهشناس و مردمشناس نزدیک به جناح اصولگرا، با شبیه دانستن اشرافیگری بهوجود آمده در دوران حکومت اسلامی و اواخر دورهٔ قاجار معتقد است: «رضاشاه روحت شاد، از یکسو واکنشی به اشرافیت مذهبی است و از سوی دیگر مطالبهء یک فضای سیاسی و اجتماعی جدید است برای رها شدن از شر این اشرافیت مذهبی.»
حامیان
مدافعان رضاشاه او را پدر «ایران نوین» میدانند. گویا مخالفت او با روحانیت و نظمی که در ایران آن زمان ایجاد کرد، از انگیزههای شعار دهندگان برای حمایت از اوست.
به دیدگاه مهدی مظفری،جامعهشناس، این یک شعار «استراتژیک» است که مستقیماً ذات حکومت ولایت فقیه را نشانه گرفتهاست. به باور او دلیل اینکه مردم در شعارهایشان بیشتر به رضاشاه «رغبت» داشتند تا فرزندش محمدرضاشاه، «ضدیت» و «قاطعیت» او با روحانیت شیعه دوازده امامی بود. برخلاف محمدرضا پهلوی، رضاشاه برای مقابله با نفوذ کمونیستها در ایران، هرگز حاضر نشد تا بر قدرت روحانیون بیفزاید.
مخالفان
بیژن نوباوه وطن، عضو پیشین مجلس شورای اسلامی و مدیر مسئول روزنامه عصر ایرانیان، در تاریخ 13 مرداد 1397 در یک نشست رسانهای به مخالفت با این شعار برخاست. او ضمن دفاع از حکومت اسلامی گفت: «کسانی که امروز میآیند و شعار “رضاشاه روحت شاه” سر میدهند، هدف شان تنها بازگرداندن ایران به دوران خفقان پهلوی است.»
مسعود رضایی، نمایندهء پیشین مجلس شورای اسلامی، نيز در مصاحبه با خبرگزاری دفاع مقدس در مقام مخالف با این شعار برخاست. او این شعار را «غیر منطقی» خواند. علاوه بر آن او مدعی شد که سر دادن این شعار نشانه این است که مردم و به خصوص نسل جدید «تحلیل درستی» از تاریخ دوران پهلوی ندارد.
سازمان مجاهدین خلق نیز به مخالفت با این شعار برخاست. در جریان اعتراضات اقتصادی در جلوی ساختمان مجلس شورای اسلامی در تیر 1397 این معترضان این شعار را فریاد زدند. این سازمان مأموران امنیتی جحکومت اسلامی را به همکاری و تحریک مردم معترض به سردادن این شعار در جریان آن اعتراض متهم کرد. همچنین این سازمان سیاسی، معترضانی که شعار سردادند را افرادی از «باند خامنهای» خواند که قصد «تشویش اذهان» را داشتند و توسط نیروی انتظامی «مشایعت» میشدند.
یوسف اباذری سر دادن این شعار در مسجد گوهرشاد (محل واقعهء مسجد گوهرشاد) را ناشی از «سیاستهای ناشیانه حکومت اسلامی» در روایت تاریخ دانست. او گفت که «سیاست تحقیر ساواک» و «روایت ناشیانه از سلطنت رضاشاه و محمدرضاشاه در کتابهای درسی حکومت اسلامی» باعث رشد نسلی از مردم شده که «همچون کودک» فکر میکنند و عاجز از درک حقایق حکومت پهلوی هستند. او همچنین ادعا کرد که شعاردهندگان جوانانی هستند که هیچ شناختی از زمان پهلوی ندارند.
_________________________________
منابع
– «شعار مردم در آستانهء چهل سالگی انقلاب اسلامی: رضاشاه روحت شاد!». خبرنامه گویا. 29 دسامبر 2017.
– محمد رهبر، «رضا شاه در خیابان چه میکند؟». بیبیسی فارسی. 8 آگوست 2018
– مجید محمدی، «تحلیل شعارهای حرکت اعتراضی دی ماه 96 ایران». بیبیسی فارسی. 9 ژانویه 2018 – «رضا شاه، روحت شاد»». رادیو فردا. 7 دی 1396.
– «دهن کجی به نظام با طنین فریاد “رضا شاه، روحت شاد” در ورزشگاه آزادی». شبکه جهانی کلمه. 8 اردیبهشت 1397.
– «چرا «تشویق رضاشاه» در استادیوم اهمیت دارد؟». کیهان لندن. 9 اردیبهشت 1397 برابر با 29 آوریل 2018.
– «طرفداران پرسپولیس قهرمانی تیم شان را با شعار “رضاشاه روحت شاد” جشن گرفتند + ویدئو». دماوند. 8 اردیبهشت 1397.
– «”رضا شاه روحت شاد” شعار تماشاچیان بازی فوتبال». من و تو. 9 مهر 1397.
– «پشت پردهء شعار “رضاشاه روحت شاد” مقابل مجلس». دنیای اقتصاد. تاریخ انتشار: 5 تير 1397.
– «پشت پرده شعار “رضاشاه روحت شاد” مقابل مجلس». خبرگزاری پانا. 5 تیر 1397
– «روزنامه جمهوری اسلامی: شعار تمجید از رضاخان و شعارهای حاشیه نمازجمعه توسط یک جریان طراحی میشود / مأموریت جدیدشان ریشهکنی دولت است». عصر ایران. 26 ژوئن 2018.
– «شعار تمجید از رضاخان و شعارهای حاشیه نمازجمعه توسط یک جریان طراحی میشود». خبرآنلاین. 5 تیر 1397
– «در التهابات بازار تهران چه گذشت؟ / بازاریان در مقابل شعارهای “نه غزه؛ نه لبنان” و “رضاشاه روحت شاد” متحد شدند + عکس و فیلم». مشرقنیوز. 4 تیر 1397.
– «تظاهرات اعتراضی در اصفهان با شعار “رضا شاه، روحت شاد»”و “مرگ بر دیکتاتور” (فیلم)». تارنمای خبری تحلیلی دماوند. 9 مرداد 1397.
– «آغاز موج اعتراضات مردمی در ایران؛ با شعار “رضا شاه، روحت شاد” در اصفهان». تایمز اسرائیل. 1 آگوست 2018.
– سید جواد میری دانشیار جامعهشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی «روحت شاد رضا شاه؟». تابناک. 26 آگوست 2018.
افق: خلیلآبادی عضو شورای شهر تهران درباره هویت مومیایی کشف شده در صحن حضرت عبدالعظیم(ع) توضیح داد: آخرین خبری که داریم این است که مومیایی را در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مدفون بود، دوباره دفن کرده اند.
حسن خلیلآبادی عضو شورای شهر تهران و رئیس کمیته میراث فرهنگی این شورا درباره هویت مومیایی کشف شده در صحن حضرت عبدالعظیم(ع) توضیح داد: آخرین خبری که داریم این است که مومیایی را در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مدفون بود، دوباره دفن کرده اند.
او در پاسخ به این سوال که آیا هویت مومیایی معلوم شده بود یا خیر گفت: من دقیقا نمی دانم اما آن طور که دوستان دیگری گفته اند، این مومیایی مربوط به رضاشاه بود. یافته های ما این را می گوید
او درباره محل دقیق دفن نیز گفت: محل دقیق دفن مشخص است و “مسئولان امر” آن را میدانند اما من نمی دانم.