May 20 2016
May 20 2016
هاشمی رفسنجانی: مخالف انقلاب فرهنگی بودم
بیبیسی: اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، میگوید با “انقلاب فرهنگی” و تعطیلی دانشگاههای ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ مخالف بوده است.
به گزارش ایلنا آقای هاشمی رفسنجانی امروز، ٣٠ اردیبهشت، در برنامهای در دانشگاه آزاد اسلامی گفت: “در آن زمان دانشجویان قیام کردند و دانشگاهها تعطیل شد. اسمش را انقلاب فرهنگی گذاشتند و این کار اشتباهی بود و من با آن مخالف بودم.”
او گفته است: “سالهای بعد از پیروزی انقلاب شرایطی پیش آمد که اسلحهها از کلانتریها وارد دانشگاه شده بودند و در تمام دانشگاهها اتاق جنگ وجود داشت. در نتیجه اداره دانشگاهها سخت شده بود. اگر چه که من مخالف این امر بودم اما نمیشد کاری کرد و دانشگاهها تعطیل شدند.”
کمی پس از انقلاب ایران و در سال ١٣۵۹ گروههای مسلط در جمهوری اسلامی در قالب “انقلاب فرهنگی” دانشگاهها را تعطیل و هزاران نفر از استادها و دانشجویان را اخراج کردند و به فعالیت گروههای سیاسی منتقد در دانشگاه پایان دادند.
مقامهای جمهوری اسلامی گروههای چپگرای مخالف را متهم میکنند که در دانشگاه اسلحه نگهداری میکردند؛ این گروهها چنین اتهاماتی را رد میکنند.
در فروردین ۱۳۵۹ سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز با حضور دانشجویان منتقد به تنش کشیده شد و پس از آن دانشجویان طرفدار جمهوری اسلامی ساختمان دانشگاه را اشغال کردند و گفتند تا “پاکسازی” دانشگاه از مخالفان جمهوری اسلامی شدند.
مسعود پزشکیان، وزیر بهداشت محمد خاتمی و از فعالان آن دوره در این باره میگوید: ” در دانشکدههای دیگر دانشگاه تبریز بیشتر گروههای چپی و مجاهدین حضور داشتند و تنها دانشکدهای که در هیاتهای محلی نیرو و قدرت و فضا داشت و کار میکرد دانشکده پزشکی بود… بر در و دیوار دانشگاه هم شعارهایی علیه آقای هاشمی رفسنجانی نوشته بودند…”
“برخوردی که آن روز با آقای هاشمی رفسنجانی شد برای ما خیلی سنگین بود، چراکه به هر حال آن زمان ایشان نماینده تامالاختیار حضرت امام در شورای انقلاب و بسیاری دیگر از جاها بودند… در نهایت درب دانشگاه بسته و مطرح شد در دانشگاهی که یک عده افرادی که در این حکومت هیچ حقی ندارند اجازه نمیدهند افرادی که در این حکومت هستند حرف بزنند دیگر دانشگاه نیست.”
درگیریهای دیگری هم میان اعضای انجمنهای اسلامی و دیگر دانشجویان در دانشگاههای دیگر به وجود آمد و سه روز بعد شورای انقلاب، که آقای هاشمی رفسنجانی هم از اعضای آن بود، سه روز به دانشجویان منتقد مهلت داد که دفاتر خود در دانشگاه را تعطیل کنند.
پس از پایان مهلت سه روزه در درگیریهای شدیدی در دانشگاههای مختلف روی داد که در جریان آنها چندین نفر کشته و زخمی کشته شدند.
بنا به یک گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب فرهنگی معتقد بوده: “جلوی شلوغی دانشگاهها را میتوان گرفت فقط کافی است عده زیادی از بچه مسلمانها تهران باشند، آنگاه از انقلاب دفاع خواهند کرد… بگذارید آنها شلوغ کنند… آن وقت جلوی مردم آنها را تخطئه میکنیم. جلوگیری از کار گروهکها کاملاً ممکن است، میشود از شلوغی جلوگیری کرد. ما هم که از خشونت نمیترسیم.”
May 19 2016
صادقی: تلاش برای تطمیع منتخبان با پیشنهاد تسهیلات مسکن و بیمه
نظر: منتخب مردم تهران در دهمین دوره انتخابات مجلس با انتقاد از عهدشکنی برخی از اعضای «لیست امید»، با اشاره به حواشی همایش دو روزه منتخبان جدید در ابتدای هفته گذشته، از تلاش برخی از مسئولان قوه مقننه برای تطمیع نمایندگان مجلس دهم پرده برداشت.
محمود صادقی با انتقاد از به برخی حواشی جلسههای شنبه و یکشنبه هفته گذشته منتخبان مجلس دهم، اعلام کرد: شخصیت دکتر لاریجانی بسیار قابل احترام است، اما برخی رفتارها مبهم و شبیه به همان «رفتارهای سیب زمینی» است.
پیشنهاد به منتخبان جدید با طعم سیب زمینی و تسهیلات مسکن و بیمه!
این منتخب مردم تهران در مجلس دهم اضافه کرد: کاملاً محسوس است که برخی رفتارها جنس و بوی تطمیع دارد. البته بسیاری از امتیازهایی که در آن جلسه جهت ارائه به منتخبان جدید مطرح شد، ارتباطی به آقای لاریجانی ندارد و احتمالاً ایشان از طرح این مسائل بیخبر باشند اما در نشست دو روزه «فرآیند قانونگذرای؛ الزامات و راهکارها» مکرر تاکید میشد که این تسهیلاتِ مسکن و بیمه و … به ایشان مربوط است و در این شرایط رقابتی، این بحثها معنادار است و مطمئن باشید که اگر این رفتارها تکرار شود، ساکت نخواهم نشست.
او ضمن تشکر از رئیس، هیاترئیسه و مسئولان مجلس نهم بهدلیل دعوت از نمایندگان منتخب مجلس دهم جهت حضور در همایش «فرآیند قانونگذاری؛ الزامات و راهکار» گفت: آشنایی نمایندگان جدید با فضای کاری مجلس بحثی ضروری است که باید از برگزارکنندگان این همایش بهخاطر چنین ابتکاری تقدیر شود اما متاسفانه در این جلسه، بعضاً شاهد اتفاقها و مسائلی دور از شأن نمایندگان ملت بودیم.
حضور عجیب نمایندگان مجلس نهم در همایش منتخبان جدید
صادقی تشریح کرد: متاسفانه شاهد بودیم در این همایش که قرار بود تنها با حضور نمایندگان منتخب مجلس دهم برگزار شود، برخی از مسئولان مجلس نهم با حضور در کنار صندلیهای نمایندگان مسائلی را مطرح میکردند و به طور کلی، مجموعه اطلاعاتی که منتقل میشد، جهتدار بود و بعضاً برای تغییر رای نمایندگان مطرح میشد.
تلاش نافرجام اصولگرایان برای لغو جلسه اصلاحطلبان
نماینده منتخب مردم تهران در انتخابات مجلس دهم، اضافه کرد: از دیگر حواشی همایش روز شنبه، تلاش برخی از دوستان اصولگرا برای لغو جلسه بعدازظهر «فراکسیون امید» بود که برخلاف آنچه ادعا میشود که برخی از اعضای «فراکسیون امید» در متن این تلاشها حضور داشتند، به نظر میرسد این اقدامها کاملاً هماهنگشده و از سوی اردوگاه اصولگرایان انجام شد که البته پس از مطلعشدن از این فعالیتها، مانع از تحقق آن شدیم.
او گفت: از ابتدای رقابتهای انتخاباتی، آقای جلالی و دوستان دیگر مطرح میکردند که مبادا با ورود به بحث وزنکشی سیاسی دو جناح، اختلافی ایجاد شود اما در ادامه متوجه شدیم که این رویکرد ظاهری بوده و در عمل دیدیم که با وجود اینکه از حدود ۳ هفته پیش برای برگزاری جلسه بعدازظهر شنبه «فراکسیون امید» هماهنگیهای لازم انجام شدهبود، صبح روز شنبه، تلاشهایی برای لغو جلسه بعدازظهر شنبه انجام گرفت که موفق نشد.
حواشی جلسه یکشنبه منتخبان جدید و جوسازی علیه اصلاحطلبان
او همچنین با اشاره به برخی از حواشی روز دوم همایش «فرآیند قانونگذاری؛ الزمات و راهکارها» گفت: اولاً از پیش اعلام نشده بود که این همایش دو روزه است و در جلسه بعدازظهر اصولگرایان درباره ادامه همایش در روز یکشنبه اطلاعرسانی شد و باتوجه به اینکه دکتر عارف برای دیدار با مراجع برنامهریزی کردهبودند، امکان حضورشان در روز دوم همایش میسر نشد اما متاسفانه برخی از دوستان، سعی کردند با تاکید بر عدم حضور ایشان، نوعی جو روانی علیه «فراکسیون امید» ایجاد کنند. نماینده جدید قصرشیرین بسیار روی این مسئله مانور میداد و با تعابیر نامناسبی سعی میکرد برای عدم حضور عارف را جوسازی کند.
تردد سوالبرانگیز کارمندان مجلس در همایش منتخبان جدید
این فعال سیاسی اصلاحطلب خاطرنشان کرد: به طور کلی، تردد مکرر مسئولان دفتر رئیس مجلس مجلس نهم و کارمندان قوه مقننه در جلسهای که مختص منتخبان مجلس دهم بود، سوالبرانگیز بود!
عدمانسجام اصولگرایان و برگزاری همایش زیرسایه پدرپزرگها
او همچنین با اشاره به اظهارنظر لاریجانی درخصوص اینکه مجلس نیازی به پدربزرگهای سیاسی ندارد، اعلام کرد: تعبیری که آقای لاریجانی از آن استفاده کرده بود مبنی بر اینکه مجلس نیاز به پدربزرگ و پدرخوانده سیاسی از بیرون از مجلس ندارد، با رفتار خودشان در تعارف و تناقض بود. چرا که اتفاقاً اصولگرایان به دلیل فقدان ساختار تشکیلاتی و عدم انسجام فراکسیونی در مجلس، با دعوت مرد شریفی همچون آیتالله موحدی کرمانی تشکیل جلسه دادند.
انتقاد از عهدشکنی برخی از اعضای «لیست امید»
او همچنین با اشاره به بیتوجهی برخی از منتخبان «لیست امید» به رویکرد کلان «فراکسیون امید»، یادآور شد: فارغ از اینکه این گروه اندک از نمایندگان میثاقنامه «فراکسیون امید» را امضا کردهاند یا خیر، حضورشان در «لیست امید» بهمعنای این است که باید با اهداف و خواستههای «فراکسیون امید» همراه باشند و این بیتوجهی به تعهد، غیراخلاقی بوده و با انگارههای اسلامی و قرآنی در تعارض است.
صادقی تصریح کرد: کسی که از ابتدا کار خود را با عهدشکنی آغاز میکند، چگونه میتواند نماینده مردم باشد. این اقدام هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ سیاسی پیامدهایی خواهد داشت.
عهدشکنی برخی از اعضای «لیست امید» در حکم «تدلیس» است
منتخب مردم تهران در مجلس دهم خاطرنشان کرد: به هرحال، مردمی که با اعتماد به «لیست امید» رای دادهاند، گرایشها و اوصافی را در نامزدها دیدهاند و این اقدام گروه اندکی از نمایندگان برگزیده، عملی غیراخلاقی است و درواقع نوعی بیاحترامی به رای مردم است که به لحاظ حقوقی در حکم نقض عهد و نوعی «تدلیس» محسوب میشود. به عبارت دیگر، این اقدام عملی غیراخلاقی نسبت به موکلان است.
صادقی تصریح کرد: درواقع حتی برگزیدگانی که میثاقنامه «فراکسیون امید» را امضا نکردهاند هم فرض باتوجه به اینکه رایشان را به خاطر اعتماد مردم «لیست امید» دریافت کردهاند، باید با خواست مردم و این فراکسیون همگرایی داشتهباشند.
حضور مطهری در رونمایی از اساسنامه «فراکسیون امید»
این استاد دانشگاه با اشاره به حضور «علی مطهری» در جلسه «فراکسیون امید» اعلام کرد: بهراستی رفتار آقای مطهری جای تقدیر دارد. ایشان باوجود اینکه هیچ میثاقنامهای امضا نکردند، در جلسه ما حضور یافتند و حتی در آیین رونمایی از اساسنامه فراکسیون که بههمراه جمعی از خانوادههای ایثارگران و شهدا صورت گرفت، همکاری کردند.
صادقی تصریح کرد: صِرف امضا، ملاک نیست. رایدهندگان با اعتماد به «لیست امید» به این افراد رای دادهاند و عدم وفای به این عهد با مردم، هم بار سیاسی و هم بار حقوقی دارد و در واقع خیانت به آرای مردم است.
در برابر بیاحترامی به رای مردم سکوت نمیکنیم!
نماینده برگزیده مردم تهران در مجلس دهم یادآور شد: این درست نیست که به گونهای حرف بزنیم تا بتوانیم، رای مردم را بگیریم و درصورتی که وزش باد به شکلی دیگر شد، حرفمان را تغییر بدهیم. البته ما نمیخواهیم انشقاق میان دو جریان سیاسی حاضر در مجلس دهم را تشدید کنیم اما به نظر میرسد، اگر دوستان بخواهند از ابتدا اینگونه عمل کنند، نمیتوانیم در ادامه راه به خوبی کار را پیش ببریم و شخصا بنابر عهدی که با مردم بستهام در برابر چنین رفتارهایی سکوت نخواهم کرد.
همگرایی مجدد اصولگرایان تاکتیکی و کوتاهمدت است
صادقی همچنین درباره آینده اصولگرایی باتوجه به اینکه منافع کوتاه مدت، محور همکاری میان نمایندگان اصولگرا قرار گرفته، یادآور شد: بعید میدانم که این همگرایی میان اصولگرایان آنچنان پایدار باشد. کسانی که تا چند وقت پیش در انتخابات علیه لاریجانی به شدیدترین وجه ممکن فضاسازی میکردند یا راجع به کاظم جلالی و بهروز نعمتی انتقادهای تندی مطرح میکردند و امروز دوباره خود را حامی این جریان معرفی میکنند، نمیتوانند همکاری ادامهداری را پیش ببرند و قطعاً این وحدتها تاکیکی و موقت خواهد بود.
May 19 2016
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه: برخی در پی ترویج سکولاریسم در حوزه هستند
دیگربان: عبدالله حاج صادقی٬ جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه گفته در برخی از حوزههای علمیه٬ دیدگاه تضاد بین سیاست و دین ترویج میشود و «متأسفانه عدهای به دنبال ترویج دین منهای انقلاب و جهاد در حوزه علمیه هستند.»
آقای حاج صادقی این موضوع را نشست «تخصصی بصیرت افزایی» با موضوع ولایت فقیه که در مؤسسه زبان و فرهنگ شناسی برگزار شد، بیان کرده است.
وی گفته «ما متأسفانه مهندسی مناسبی از حکومت دینی به دنیا ارائه نکردیم، هنوز به درستی تبیین نکردهایم که اسلام در باب سیاست چه مدلی را ارائه کرده است.»
این روحانی اضافه کرده «در ایران کسانی هستند که نماز شب خوان به شمار میروند٬ اما سکولار هستند.»
وی افزوده «سکولارها میگویند طبق آیات قرآن کار دین غیر از تبلیغ و ترویج دین نیست و دین در حوزههای دیگر نباید ورود کند که سخنی اشتباه است.»
علی خامنهای و گروهی از روحانیون در سالهای اخیر به شدت نگران ترویج نظریه جدایی دین از سیاست در حوزههای علمیه هستند.
May 19 2016
زیباکلام: عیادت فائزه هاشمی از شهروند بهائی قابل ستایش بود
سحام: استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت: کار خانم فائزه هاشمی از هر نظر درست است، عمل ایشان هم اخلاقی، هم انسانی بود و قابل ستایش است.
صادق زیباکلام در گفتگو با «انتخاب خبر» اظهار داشت: در روایات اسلامی به کرار شنیده شده که روزی رسول الله (ص) از محلی رد میشدند، کافری از بالای پشت بام بر سر ایشان شکمبه گوسفند میریختند و بعد یک روز که پیامبر از آنجا بر طبق معمول عبور کردند دیدند از این کافر خبری نیست؛ سراغ او را که میگیرند متوجه میشوند که وی بیمار است و پیامبر به عیادت او میروند.
وی در ادامه اضافه کرد: اگر چنین درسهایی که علما بر منابر از پیامبر برای ما و همه مردم بیان میکنند را مبنا قرار دهیم اینکه خانم هاشمی به عیادت هم بند خودش که چندین ماه با او در یک سلول به سر میبرده رفته است، نباید محلی از اعراب باشد.
این استاد علوم سیاسی تصریح کرد: ایشان درستترین، اخلاقیترین و انسانیترین کار ممکن را کردند که به عیادت آن خانم بهایی رفتند.
وی در ادامه با اشاره به خانم کمال آبادی اظهار داشت: واقعاً جرم این افرادی که ۸ سال برخی هم بیشتر در زندان هستند چیست؟ آیا این افراد جاسوسی کردند و اسرار مملکتی را به بیگانه دادند و وطن فروشی کردند؟ آیا از نظر دینی امام صادق علیه السلام که با چندیدن هزار نفر از کافران، مشرکین، یهودیان، نصرانیها و گبرها مینشستند و یا بحث میکردند، اگر هر کدام از آنها مریض میشدند آیا امام به عیادتشان نمیرفتند؟
صادق زیباکلام اضافه کرد: خانم فائزه هاشمی به دیدار کسی رفتند که ۸ ماه با او در یک سلول بوده است؛ یعنی ابتداییترین کاری که یک انسان میتواند در حق یک انسان دیگر انجام دهد ایشان کرده است. به نظر من اگر وی به دیدار هم سلولی و هم بندش صرفاً به خاطر اینکه افکار و عقایدشان مخالف هم است نمیرفت آن وقت بود که جای گلایه داشت و جای این بود که خانم هاشمی را آماج حملات قرار دهند.
وی گفت: هنوز مشخص نیست که بهائیان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟ آیا صرفاً به دلیل این است که عقاید و افکارشان با ما متفاوت است؟ آیا این قبیل رفتارها بر اساس موازین شرعی صورت میگیرد؟ آیا رسول الله (ص) دستور داده بودند که هر کسی که مسلمان نشده و کافر باقی مانده او را به زندان بیاندازند؟ آیا علما و مراجع این فتوا را داده بودند که هر کس مانند ما نمیاندیشد باید به زندان بیفتد؟
صادق زیباکلام در پایان تأکید کرد: از منظر حقوق بشر یا قوانین غربی و یا غیراسلامی به موضوع بهائیان نگاه نمیکنم، بلکه پرسش من از مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران آن است که با توجه به قانون اساسی خودمان و با توجه به اصول فقهی و شرعی خودمان، و با توجه به موارد دیگری که فقهای بزرگ شیعه در گذشته و امروز گفتهاند آیا میتوان یک فردی را به به جرم یا اتهام داشتن افکار و عقایدی مغایر با اعتقاد دینی خودمان به زندان بیندازیم یا اجازه تحصیل به او ندهیم یا به او اجازه کار در مملکتش ندهیم و سایر فشارها و محدودیتهایی که ما برای بهاییها ایجاد کردهایم.
May 19 2016
معمای مسعود کشمیری

حسین باستانی بیبیسی: روز شنبه ۲۵ اردیبهشت، پرونده انفجار ساختمان نخست وزیری ایران در ۸ شهریور ۱۳۶۰، به دلیلی عجیب مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت: مهدی منتظرالمهدی سخنگوی نیروی انتظامی خبر از دستگیری یکی از عوامل بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی در کشور آلبانی داد؛ اما خبرگزاری صدا و سیما، به اشتباه از قول او گزارش کرد که “عامل انفجار دفتر نخست وزیری” دستگیر شده است.
با وجود آنکه این نقل قول درست نبود، بلافاصله به انتشار اخبار، گزارشها و شایعات متعددی در رسانه های رسمی ایران در مورد مسعود کشمیری عامل انفجار ۸ شهریور انجامید که در جریان آن محمد علی رجایی رئیس جمهور و محمد جواد باهنر نخست وزیر کشته شدند.
واکنش رسانه ها به نقل قول نادرست خبرگزاری صدا و سیما در مورد دستگیری مسعود کشمیری، البته شتابزده بود. اما این واکنش، بین سطوری نیز داشت که اغلب مخاطبان رسانه ها از آن بی خبر بودند: اینکه عده ای از اهالی رسانه، از قبل از نشست خبری سخنگوی ناجا شایعه ای را با موضوع دستگیری مسعود کشمیری در یک کشور خارجی شنیده بودند
واکنش رسانه ها به نقل قول خبرگزاری صدا و سیما، البته شتابزده بود. اما این واکنش، بین سطوری نیز داشت که اغلب مخاطبان رسانه ها از آن بی خبر بودند: اینکه عدهای از اهالی رسانه، از قبل از نشست خبری سخنگوی ناجا شایعه ای را با موضوع دستگیری مسعود کشمیری در یک کشور خارجی شنیده بودند.
خبرگزاری ایلنا، قاعدتا با اشاره به همین شایعه بود که روز یکشنبه نوشت اظهارات سخنگوی ناجا “خبر دستگیری مسعود کشمیری عامل اصلی انفجار در دفتر نخستوزیری” را “قوت میبخشد”. یک ماه قبل از آن نیز، یک کانال تلگرامی “خبر” مورد اشاره ایلنا را منتشر کرده و بلافاصله مسدود شده بود.
درحقیقت خبر خبرگزاری صدا و سیما، احتمالا برای برخی از صاحبان رسانه ها، تأییدکننده شایعه ای محسوب میشد که بهتازگی پراکنده شده بود. چه بسا خبرنگار صداوسیما که از خبر دستگیری “عامل انفجار دفتر نخست وزیری” را تنظیم کرده بود یا سردبیری که چنین خبری را تأیید کرده بود نیز، تحت تأثیر سابقه ذهنی ناشی از شایعه دستگیری مسعود کشمیری قرار داشتند.
سخنگوی نیروی انتظامی، یک روز بعد از نشست رسانه ای خود، توضیح داد که اساساً فردی که او خبر از دستگیریش در آلبانی داده یک زن بوده که در انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در هفت تیر ۱۳۶۰ دست داشته و این زن، به استناد “اعلان قرمز” صادر شده از سوی اینترپل دستگیر شده است.
این خبررسانی جدید هم، برای مخاطبان خاص و عام رسانه ها ابهامات جدیدی را ایجاد کرد. برای مخاطبان خاص، از آن جهت که فهرست افراد ایرانی تحت تعقیب اینترپل بر روی سایت آن قرار داشت و در میان آنها، نام هیچ یک از زنان عضو یا مشکوک به عضویت در مجاهدین خلق وجود نداشت. برای مخاطبان عام، از این جهت که تا به حال نشنیده بودند که یک زن هم در انفجار هفت تیر دخالت داشته است: هر چه شنیده بودند، در مورد یک مرد به نام “محمدرضا کلاهی” بود که رسانه های ایران در طول ۳۵ سال قبل او را به عنوان عامل بمب گذاری هفت تیر معرفی کرده بودند که در جریان آن، محمد بهشتی رئیس دیوان عالی کشور و دهها نفر از دیگر مقام های حکومتی ایران کشته شدند.
نهایتا ۲۷ اردیبهشت، حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد ایران “به دنبال استرداد” زن درگیر در انفجار دفتر حزب جمهوری بوده که تازه در مورد آن هم کشور آلبانی حاضر به همکاری نشده است.
با وجود توضیحات تکمیلی مسئولان ناجا، در همان نیم روز بعد از انتشار خبر جنجال آفرین خبرگزاری صدا و سیما، مطالب متعددی در مورد مسعود کشمیری منتشر شد که به سرعت به فضای افکار عمومی و شبکه های اجتماعی هم راه یافت. این شایعه که دستگیر شدگان در خارج از ایران بیش از یک نفر بوده اند، شایعه “اعدام” سریع مسعود کشمیری بعد از انتقال به ایران و ابراز هیجان زودهنگام بعضی از نزدیکان محمود احمدی نژاد در مورد نتایج احتمالی اعتراف گیری از او علیه اصلاح طلبان، از جمله آنها بودند.
مساله این نیست که چند نفر را بگیرند و محکوم کنند بلکه قضیه این است که افراد مؤمن به انقلاب و جمهوری اسلامی را کنار بزنند و افرادی که مخالفند کم کم روی کار بیایند… من از همان اول میدانستم که یک دستی در کار است که میخواهد این افراد [امثال خسرو تهرانی و بهزاد نبوی] را بدنام کند و کنار بزند. النهایه فکر کردم آقایان به قضیه میرسند و خاتمه میدهند ولیکن الان احساس میکنم که باز قضایا به جاهای دیگر کشیده میشود… اسلام برای افرادی که اینطور اشخاص را دستگیر می کنند و آبروی آنها را می برند تکلیف اینها را معین کرده است… این پرونده باید ختم بشود و کنار برود و بسته شود و این افراد شناسایی شوند
دستور آیت الله خمینی برای بسته شدن پرونده انفجار نخست وزیری
حتی عبدالرضا داوری، یکی از مدافعان سرسخت آقای احمدی نژاد، با تاکید بر اینکه فرد بازداشت شده مسعود کشمیری است، وعده داد “با انتقال او به ایران، جعبه سیاه پروژه نفوذ در جمهوری اسلامی گشوده خواهد شد”؛ و سایت دولت بهار، حامی رئیس جمهور سابق، اندکی محتاطانه تر نوشت: “در صورت صحت خبر دستگیری کشمیری، دوستان سابق وی اکنون باید به شدت نگران گشوده شدن جعبه سیاه باشند. جعبه سیاهی که با گشوده شدن آن، نقاب از برخی چهره های نفاق کنار خواهد رفت.”
همه این واکنش ها در شرایطی صورت می گرفت که با توجه به توضیحات نیروی انتظامی در مورد ماجرای دستگیری آلبانی، این سوال مهم بدون پاسخ می ماند که منشا شایعات یک ماه گذشته در مورد هویت فرد دستگیر شده چه بوده است؟ مهمتر آنکه آیا بخشی از این شایعات ریشه در واقعیت داشتند یا اینکه باید به کلی از جنس “ضداطلاعات” تلقی می شدند؟
شاید بخشی از پاسخ این پرسش ها، ریشه در اهمیت پرونده انفجار نخست وزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ داشته باشد. انفجاری که در ۳۵ سال سپری شده از آن، یکی از سخت جان ترین بهانه های درگیری دو جناح چپ و راست حکومت ایران بوده است.
در این میان، مشخصا سرنوشت متهم اصلی این پرونده، مسعود کشمیری، در سال های اخیر بیشتر مورد توجه رسانه های ایران قرار گرفته است. از دیماه ۱۳۹۲ که خبرگزاری دولتی ایرنا به نقل از یک “مقام آگاه” از دیده شدن وی به همراه محمدرضا کلاهی در آلمان خبر داده، تا همین سه روز پیش (۲۶ اردیبهشت) که روزنامه خراسان گمانه زنی جدیدی را در مورد احتمال اقامت مسعود کشمیری در فرانسه منتشر کرده است.
پرونده رازآلود انفجار نخست وزیری
سازمان مجاهدین خلق، که عامل انفجار ساختمان نخست وزیری شمرده می شود، رسما مسئولیت این انفجار را به عهده نگرفته و همین موضوع، یکی از دلایل گسترش گمانه زنی در مورد عاملان این انفجار بوده است.
برخی از ناظران دلیل عدم پذیرش مسئولیت این اقدام را، هزینه بالای به عهده گرفتن ترور رئیس جمهور و نخست وزیر یک کشور در عرف بین المللی می دانند که پذیرفتن رسمی مسئولیت انفجار نخست وزیری را برای سازمان مجاهدین، که بسیاری از اعضا و رهبرانش ناچار به استقرار در غرب شده بودند، مشکل می کرد.
احمد خمینی فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در سخنانی در ۷ مهر ۱۳۷۱، خاطره ای را نقل می کند که نشان دهنده شدت اعتماد مسئولان ارشد دولت به مسعود کشمیری است. وی می گوید که بعد از انفجار حزب جمهوری و در زمانی که مراقبت های امنیتی در نهادهای حکومتی و به ویژه در اقامتگاه آیت الله خمینی به شدت افزایش یافته بوده، کشمیری میخواسته به همراه محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر برای شرکت در جلسهای به حضور آیت الله خمینی برسد اما محافظان جماران، به او اجازه نمیدهند کیفی که همراه داشته را به داخل بیاورد. به گفته احمد خمینی، در واکنش به ممانعت محافظان، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر میگویند که اگر کشمیری نتواند با کیف همراهش وارد شود، آنها هم نمیشوند
البته، شکی وجود ندارد که مسعود کشمیری به عنوان عامل بمب گذاری، عضو سازمان مجاهدین بوده است. حتی سعید شاهسوندی، از اعضای سابق مجاهدین، در ۲۶ مهر ۱۳۸۶ گفته که او و همسرش مدت کوتاهی در ترکیه با کشمیری و همسرش در یک خانه سازمانی مجاهدین زندگی کرده اند.
آقای شاهسوندی، همچنین، به نوشته ای در شماره مورخ ۲۷ اردیبهشت نشریه “مجاهد” به قلم “یکی از قهرمانان عملیات ویژه” در ستایش مسعود رجوی اشاره می کند که نویسنده اش را مسعود کشمیری می داند. نویسنده مرموز مطلب مهر ماه ۱۳۸۶، در بخشی از آن، از احوالات خود پیش از انجام طرحی بسیار مهم سخن می گوید که ظاهرا عملیات انفجار نخست وزیری بوده است. عملیاتی که به روایت نویسنده اش قرار بوده اول مرداد ۱۳۶۰ انجام شود ولی به خاطر در پیش بودن خروج مسعود رجوی از ایران (این خروج یک ماه قبل از انفجار نخست وزیری انجام شد) به تاخیر افتاده است.
اما جدا از چنین بحث هایی، مهمترین عامل اختلاف در حکومت ایران بر سر واقعه انفجار نخست وزیری، اعلام نام مسعود کشمیری بعد از این انفجار به عنوان یکی از کشته شدگان بوده است.
به دنبال انفجار نخست وزیری، افرادی و از جمله رئیس دفتر اطلاعات نخست وزیری، خسرو قنبری تهرانی، گفته بودند که مسعود کشمیری جزو کشته شدگان انفجار بوده و سپس صدا و سیما از او به عنوان یکی از “شهدای هشت شهریور” نام برده بود؛ در حالی که بعدها معلوم شد که وی قبل از واقعه، از محل انفجار خارج شده است.
درحقیقت، ۱۰ روز بعد از انفجار بود که محمدمهدی ربانیاملشی، دادستان کل کشور، برای اولین بار در تلویزیون اعلام کرد که عامل انفجار نخستوزیری مسعود کشمیری بوده است.
با روشن شدن نقش کشمیری در بمب گذاری، خسرو تهرانی که دبیری شورای امنیت کشور را هم بر عهده داشت در معرض اتهام قرار گرفت؛ چون اولا کشمیری فرد مورد اعتماد و معاون او در دبیرخانه شورای امنیت محسوب می شد و ثانیا عامل بمب گذاری را جزو کشته شدگان واقعه معرفی کرده بود.
خسرو تهرانی بعدها بر سر این موضوع دستگیر و به مدت سه ماه مورد بازجویی قرار گرفت، اما نهایتا بی گناه تشخیص داده و آزاد شد. خودش در ۷ آذر ۱۳۸۹ در گفتگویی که در سایت بولتن نیوز منتشر شده، در مورد دلیل اعتماد اولیه خود به مسعود کشمیری می گوید: “اصلا فکر نفوذی بودن او را هم نمیکردیم. حتی وقتی بمب در نخستوزیری منفجر شد ما فکر نمیکردیم کار کشمیری باشد که بعدها با کار اطلاعاتی متوجه شدیم که کار او بوده است.”
اسدالله لاجوردی دادستان وقت انقلاب تهران، که به شدت مخالف سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود، در زمان حیات خود از سرسخت ترین متهم کنندگان این سازمان بر سر ماجرای انفجار نخستوزیری محسوب می شد. او حتی در وصیت نامه ای که بعد از مرگش در شهریور ۱۳۷۷ منتشر شد، اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را کسانی دانست که ‘هم رجایی و باهنر را میکشند هم به سوگشان می نشینند’ و هشدار داد که خطر آنها ‘به مراتب زیادتر’ از خطر سازمان مجاهدین خلق است
احمد خمینی فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در سخنانی در ۷ مهر ۱۳۷۱، خاطره ای را نقل می کند که نشان دهنده شدت اعتماد مسئولان دولت به مسعود کشمیری است. وی می گوید که بعد از انفجار حزب جمهوری و در زمانی که مراقبت های امنیتی در نهادهای حکومتی و به ویژه در اقامتگاه آیت الله خمینی به شدت افزایش یافته بوده، کشمیری می خواسته به همراه محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر برای شرکت در جلسه ای به حضور آیت الله خمینی برسد اما محافظان جماران، به او اجازه نمی دهند کیفی که همراه داشته را به داخل بیاورد.
به گفته احمد خمینی، در واکنش به ممانعت محافظان، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر می گویند که اگر کشمیری نتواند با کیف همراهش وارد شود، آنها هم نخواهند شد؛ هرچند نهایتا مسعود کشمیری قبل از تفتیش کیفش به حالت قهر برمی گردد و آنها هم به ناچار بدون او در جلسه حاضر می شوند.
به هر ترتیب، از حدود سه دهه پیش، اعضایی از جناح محافظه کار جمهوری اسلامی، آقای تهرانی و دوستان او در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و به ویژه بهزاد نبوی را به خاطر اعتماد اولیه شان به کشمیری به دست داشتن در این انفجار متهم می کنند.
مثلا خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران، در گزارش مفصلی که سه سال پیش (۲۸ مرداد ۱۳۹۲) منتشر کرده، خسرو تهرانی را همچنان به خاطر “نفوذ دادن کشمیری به صورت پلکانی و رسیدن به قائم مقامی خودش” و اینکه “شهادت داده که کشمیری در جلسه حضور داشته” متهم دانسته است.
اسدالله لاجوردی دادستان وقت انقلاب تهران، که به شدت مخالف سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود، در زمان حیات خود از سرسخت ترین مدافعان این اتهامات محسوب می شد. او حتی در وصیت نامه ای که بعد از مرگش در شهریور ۱۳۷۷ منتشر شد، اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را کسانی دانست که “هم رجایی و باهنر را میکشند هم به سوگشان می نشینند” و هشدار داد که خطر آنها “به مراتب زیادتر” از خطر سازمان مجاهدین خلق است.
سعید حجاریان که در زمان واقعه، همکار خسرو تهرانی در اطلاعات نخست وزیری بوده (در آن زمان هنوز وزارت اطلاعات تاسیس نشده بود) در توضیح علت اعلام شدن نام مسعود کشمیری به عنوان یکی از کشته شدگان انفجار نخست وزیری می گوید در ابتدا تصور بر این بوده که کشمیری کشته شده اما بعد شک کرده اند و نهایتا با شنود تلفن خانواده اش فهمیده اند که زنده است. وی در مصاحبه با نشریه اندیشه پویا در ۶ تیر ۱۳۹۱ می افزاید که با وجود این، مقام های امنیتی تصمیم گرفتند “وانمود کنند که او مرده تا وقت داشته باشند او را بازداشت کنند و دیرتر از کشور خارج شود.”
اکبر هاشمیرفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۰ خود، با اشاره به اعلام شدن نام کشمیری به عنوان یکی از کشتهشدگان انفجار نخست وزیری نوشته است: این کار برای این بود که منافقین فکر کنند نظام نمیداند که مسعود کشمیری عامل انفجار بوده و از غفلت آنها برای دستگیرکردن او استفاده شود
اکبر هاشمیرفسنجانی هم در خاطرات سال ۱۳۶۰ خود، همین دلیل را برای اعلام نام کشمیری ذکر کرده است: “این کار برای این بود که منافقین فکر کنند نظام نمیداند که مسعود کشمیری عامل انفجار بوده و از غفلت آنها برای دستگیرکردن او استفاده شود”.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول شهریور ۱۳۸۹ روایتی از بهزاد نبوی از ماجرا را نقل کرده که حکایت دارد در ابتدا، مسئولان می خواسته اند حتی کشته شدن محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر را هم مخفی نگه دارند چون قرار بوده روز ۹ شهریور عملیات شکستن حصر آبادان شروع شود (این عملیات با تاخیر، نهایتا در ۵ مهر انجام شد) و مسئولان نمیخواسته اند که رزمندگان روحیه خود را از دست بدهند.
آقای نبوی که سخنگوی دولت محمدعلی رجایی بوده می گوید: “من در جلسه هیأت دولت مصاحبه کردم. دفعه اول اعضای دولت و آقای هاشمی گفتند مصاحبه مناسب نبود. چهرهات متأثر و مشخص کننده وقوع اتفاقی بود و خواستند دوباره مصاحبه کنم و دوباره مصاحبه کردم و مجبور شدم بگویم رجایی و باهنر جراحاتی برداشته و در بیمارستان بستری هستند.”
وی می افزاید: “با استفاده از این سخنان بعدها علیه من پرونده سازی شد، ضمن اینکه آن مصاحبه هم خاصیتی نداشت و رزمندگان دریافتند که رجایی و باهنر شهید شدهاند و عملیات شکست حصر آبادان به تأخیر افتاد.”
اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه ۱۳ شهریور ۱۳۶۰، اشاراتی دارد که نشان می دهد تلاش برای “پرونده سازی” مورد اشاره بهزاد نبوی، از روزهای اول پس از انفجار نخست وزیری در جریان بوده است: “اخیرا می شنویم که درصددند شخصیت بهزاد نبوی یکی از اشخاص معتبر این مملکت را در همین رابطه زیر سوال قرار دهند که تحقیقا به این نتیجه رسیده ایم که سرمنشا این جریان به لیبرالیسم و منافقین می رسد.”
وی حتی می گوید: “این ترور دوم است، یعنی خواسته اند در کنار آن ترور این ترور هم باشد. اگر رجایی را بیرون کردند، بهزاد را هم میخواهند اینطور بیرون کنند و بعد بدنامی درست کنند.”
بسته شدن پرونده به دستور آیت الله خمینی

صورتجلسه حاوی دستور آیت الله خمینی برای بسته شدن پرونده
پرونده انفجار نخست وزیری، یک بار از شهریور ۱۳۶۰ تا شهریور ۱۳۶۱ و زیر نظر محمدمهدی ربانی املشی دادستان کل کشور و بار دیگر از شهریور ۱۳۶۱ تا دی ۱۳۶۳ زیر نظر اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب تهران مورد رسیدگی قرار گرفت ولی اتهامات جناح راست حکومت ایران علیه منتسبان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به اثبات نرسید. در جریان این پی گیری ها، مجموعا ۲۱ متهم مورد بازجویی قرار گرفتند.
بعد از رسیدن محمد موسوی خوئینی ها از اعضای جناح چپ حکومت به سمت دادستانی کل کشور در بهمن ۱۳۶۳، وی تصمیم گرفت تکلیف این پرونده ناتمام سه سال و نیمه را مشخص کند. سعید حجاریان در مصاحبه با اندیشه پویا (۶ تیر ۱۳۹۱) می گوید: “آقای خوئینی ها گفت که پرونده را می دهم دست خودشان که تا تَهَش بروند و معلوم شود که هیچی نیست و قضیه یک بار برای همیشه بسته شود”.
در مرحله سوم از پیگیری پرونده که تا خرداد ۱۳۶۵ طول کشید، مسئولیت پیگیری با ابراهیم رئیسی معاون سیاسی دادسرای انقلاب تهران بود که عضو جناح راست محسوب می شد، و بازجویی ها در شعبه ۷ دادسرای انقلاب مرکز صورت می گرفت که تحت کنترل تیم اسدالله لاجوردی قرار داشت.
دستگیری خسرو تهرانی هم در همین مرحله انجام شد که او بعدا گفت منجر به سه ماه زندان انفرادی در شرایط سخت شده اما همراه با شکنجه فیزیکی نبوده است.
باز در همین مرحله از پیگیریهاست که در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۶۵، جسد یکی از دستگیر شدگان، تقی محمدی، در زندان پیدا می شود. تقی محمدی، همان کسی است که یک ماه پس از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، رسانه های آمریکایی تصویر او در کنار گروگان های سفارت آمریکا در تهران را منتشر کرده و به اشتباه گزارش دادند که محمود احمدی نژاد است.
اعضای جناح محافظه کار حکومت ایران، در سه دهه گذشته مرگ تقی محمدی را، که روایت رسمی قوه قضاییه از آن خودکشی بود، مشکوک به انجام از سوی جناح رقیب دانسته اند. خبرگزاری فارس در ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ با تکرار این اتهام نوشته است: “شهید لاجوردی… با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هسته اصلی یعنی طراحان فاجعه ۸ شهریور نزدیک می شد. از جمله دستگیر شدگان فردی به نام تقی محمدی بود… اما در همان روزهای اولیه پس از دستگیری یک شب به صورت مشکوک در سلول خود به قتل رسید.”
از سوی دیگر، سعید حجاریان در مصاحبه با اندیشه پویا با تاکید بر اینکه تقی محمدی “دست ما نبود و دست نیروهای لاجوردی و شعبه هفتی ها بود” گفته است: “آن قدر پررو شده اند که بگویند او را ما کشته ایم. طرف در زندان دست خودشان بوده، لطفا بیایند و بگویند که چطور ما توانسته ایم او را بکشیم.”
بعد از رسیدن محمد موسوی خوئینی ها به سمت دادستانی کل کشور در بهمن ۱۳۶۳، وی تصمیم گرفت تکلیف این پرونده ناتمام هشت شهریور را مشخص کند. سعید حجاریان می گوید: آقای خوئینیها گفت که پرونده را میدهم دست خودشان که تا تهش بروند و معلوم شود که هیچی نیست و قضیه یک بار برای همیشه بسته شود
سعید حجاریان می گوید که اعضای جناح مقابل در مرحله سوم پی گیری پرونده (که یش از یک سال و سه ماه طول می کشد) بعد از دستگیری خسرو تهرانی به دنبال دستگیری خود وی و بهزاد نبوی هم بوده اند که محمد موسوی خوئینی ها مخالفت می کند و آیت الله خمینی را در جریان می گذارد.
موسوی خوئینی ها، در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ در توضیحی در وبسایت شخصی خود موسوم به “آهنگ راه”، توضیح داده که چگونه در جریان آخرین نوبت پیگیری پرونده هشت شهریور ، آیت الله خمینی او، عبدالکریم موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور و ابراهیم رییسی را احضار کرده و شخصا دستور مختومه شدن پرونده بعد از ۵ سال را داده است.
محمد موسوی خوئینی ها، پس از همین جلسه، اظهارات آیت الله خمینی را صورتجلسه کرده و برای مرتضی اشراقی دادستان انقلاب تهران فرستاده تا به عنوان سند در پرونده گذاشته شود.
مطابق این صورتجلسه، آیت الله خمینی به محمد موسوی خوئینی ها، عبدالکریم موسوی اردبیلی و ابراهیم رئیسی گفته است: “مساله این نیست که چند نفر را بگیرند و محکوم کنند بلکه قضیه این است که افراد مؤمن به انقلاب و جمهوری اسلامی را کنار بزنند و افرادی که مخالفند کم کم روی کار بیایند.”
رهبر وقت جمهوری اسلامی در ادامه، با ذکر نام خسرو تهرانی و بهزاد نبوی تاکید کرده: “من از همان اول میدانستم که یک دستی در کار است که میخواهد این افراد را بدنام کند و کنار بزند. النهایه فکر کردم آقایان به قضیه میرسند و خاتمه میدهند ولیکن الان احساس میکنم که باز قضایا به جاهای دیگر کشیده میشود.”
مطابق این صورتجلسه، آیت الله خمینی با انتقاد از کسانی که به زعم او در پی بهره برداری سیاسی از پرونده انفجار نخست وزیری بوده اند گفته “اسامی اینها را بدهید من خودم باید تحقیق کنم و اسلام برای افرادی که اینطور اشخاص را دستگیر میکنند و آبروی آنها را می برند تکلیف اینها را معین کرده است” و دستور داده: “این پرونده باید ختم بشود و کنار برود و بسته شود و این افراد شناسایی شوند.”
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در نهایت، هشداری را نیز در مورد آینده مطرح کرده است که حکایت دارد: “اگر امروز اشخاصی بخواهند به بهانه هایی افرادی را این طور گرفتار کنند و آبروی آنها را ببرند فردا یک عده دیگر را و روز دیگر هم یک عده دیگر را و با این ترتیب در جمهوری اسلامی کسی امنیت پیدا نمی کند و از همین جا باید جلوی این کارها گرفته شود.”
دستور آیت الله خمینی، اگرچه باعث توقف پیگیری قضایی پرونده انفجار نخست وزیری می شود، اما جلوی پیگیری سیاسی آن در دوران رهبر بعدی جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای را نمی گیرد؛ تا جایی که با گذشت ۳۵ سال از انفجار نخست وزیری، هنوز گروهی از محافظه کاران بر لزوم ‘بازگشایی’ پرونده انفجار هشت شهریور اصرار دارند
بلافاصله بعد از همین جلسه است که باقی مانده زندانیان دستگیر شده بر ماجرای انفجار نخست وزیری، در ۷ خرداد ۱۳۶۵ آزاد می شوند و تا وقتی که آیت الله خمینی زنده است، اتهامات دیگری بر سر ماجرای انفجار نخست وزیری مطرح نمی شود.
با این حال دستور آیت الله خمینی، اگرچه باعث توقف پی گیری قضایی پرونده انفجار نخست وزیری می شود، اما جلوی پی گیری سیاسی آن در دوران رهبر بعدی جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای را نمی گیرد. پیگیری طولانی مدتی که البته عاملان آن، بسته شدن پرونده از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را رد نمی کنند، اما ظاهرا اعتقاد دارند که او در هنگام اخذ این تصمیم، نسبت به ابعاد پرونده ناآگاه بوده است.
به نظر می رسد در ادامه چنین برداشتی بوده که با گذشت ۳۵ سال از انفجار نخست وزیری، هنوز گروهی از محافظه کاران بر لزوم “بازگشایی” پرونده انفجار هشت شهریور اصرار دارند.
تا جایی که انتشار شایعه دستگیری مسعود کشمیری در اردیبهشت ماه ۱۳۹۵، به سرعت منجر به واکنش صریح محافظه کارانی می شود که وعده می دهند “با انتقال او به ایران، جعبه سیاه پروژه نفوذ در جمهوری اسلامی گشوده شود”.
May 19 2016
رختخواب ظریف؛ سوژه جدید دلواپسان +تصاویر
سایت خبری «پایش»: پس از انتشار عکسهای منتسب به مینو خالقی در کانال تلگرام تندروهای طرفدار احمدی نژاد، اکنون در یک اقدام بی سابقه، مخالفان محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه با جعل تصویری از وی در کنار همسرش، او را متهم به داشتن زن دومی کرده اند که به اتهام جاسوسی بازداشت شده است.
به گزارش سایت خبری «پایش»، به نظر می رسد اولین بار فردی با نام محمد حسین رستمی، مدیر مسئول سایت مقاومت سایبری «عماریون» که از رسانه های تندرو مخالف دولت است این شایعه را در فیسبوک خود منتشر کرده و قبل و یا بعد از آن نیز تصویر فتوشاپی ظریف ساخته و منتشر شده است.

رستمی در فیسبوک خود نوشته است: «میخوام زلزله سیاسی بندازم… همسر دوم وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی یک جاسوسه است که محکومیتش قطعی شده است… آقای ظریف… در جریان نفوذ دشمن تا تخت خوابت هم هستی؟ خانم چ. بنا به شهادت رسمی و کتبی و ثبت شده دوستانت یک جاسوسه است.»

خانم چ که مدیر سایت سایبری عماریون نام او را به عنوان همسر دوم ظریف آورده، آفرین چیت ساز، خبرنگار روزنامه ایران است که چندی قبل به اتهام همکاری با شبکه بی بی سی بازداشت شد.
دلواپسان مخالف ظریف، علاوه بر آنکه با ایراد تهمت به وزیر امور خارجه، مدعی نفوذ دشمن در خانه وی شده اند، یک خانم خبرنگار را نیز متهم به داشتن رابطه با ظریف کرده اند.
شایعه سازی علیه ظریف به قدری در شبکه های خبری دلواپسان و کانال های تلگرامی آنها گسترده بوده که حتی خبرگزاری فارس امروز مجبور شد با کنار هم گذاشتن عکسهای واقعی و جعلی به تکذیب این شایعه بپردازد.

کانال افسران جنگ نرم نیز یکی از دهها کانال تلگرامی است که این شایعه را در فضای مجازی منتشر کرده است.
May 19 2016
آیتالله هاشمیرفسنجانی در گفتوگوی اختصاصی با «آفتابنیوز» اعلام کرد: تشکیل کمیتهی جدید برای انتخاب گزینههای رهبری
آفتاب: آیتالله هاشمیرفسنجانی با اعلام اینکه “فعلاً بنا ندارم خودم را برای ریاست مطرح کنم”، به «آفتابنیوز» گفت: در آنجا نیاز نیست که انسان رئیس باشد و همین که در خبرگان باشم، خوب است. ولی اگر خدای نکرده زمانی لازم باشد که اقدامی شود، اگر حضور داشته باشم، خیلی با ریاست فرق ندارد.
سرویس سیاسی- آیتالله هاشمیرفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتوگوی اختصاصی با «آفتابنیوز» به مسائلی
درباره انتخابات، مجلس خبرگان رهبری و رئیس آینده آن، رفع حصر، روابط ایران با عربستان و آمریکا و همچنین دولت روحانی و برجام پرداخته است.
بخش اول این گفتوگو که در آن به بحث مجلس خبرگان رهبری پرداخته شده است را در ادامه میخوانید. همچنین بخش دوم این گفتوگوی تفصیلی بهزودی در «آفتابنیوز» منتشر خواهد شد.
***
بسیار ممنون هستیم که با توجه به این همه فشارها و مشکلات و کارهایی که دارید، این وقت گرانبها را در اختیار ما گذاشتید. با توجه به نتایج انتخابات 7 اسفند، شما فضای خبرگان آینده را چطور میبینید؟ فکر میکنید محتملترین گزینه برای ریاست مجلس خبرگان چهکسی است؟
● بسم الله الرحمن الرحیم، اوّلاً فضای خبرگان در آینده با تغییر چند نفر مثل سابق خواهد بود که سالی دوبار اجلاس رسمی و در هر اجلاس چند سخنرانی داشتند. در مورد ریاست خبرگان هم هرگونه که نمایندگان خبرگان تصمیم بگیرند، انتخاب خواهد شد. من که فعلاً بنا ندارم خودم را برای ریاست مطرح کنم. برای اینکه اولاً الان در همین جا کارم بیش از ظرفیت وجودی من است و کارهای زیادی داریم. در آنجا نیاز نیست که انسان رئیس باشد و همین که در خبرگان باشم، خوب است. خبرگان کاری جاری آنگونه ندارد و فعلاً سالانه 2 اجلاس دارد و معمولاً هم سخنرانیهای پیش از دستور است و برنامه خاصی ندارد. البته بعضی از کارها را دبیرخانه خبرگان در قم انجام میدهد. الحمدلله فضای خبرگان بهخاطر حضور بیش از 84 عالم مجتهد خوب است. ولی اگر خدای نکرده زمانی لازم باشد که اقدامی شود، اگر حضور داشته باشم، خیلی با ریاست فرق ندارد. البته باید ببینیم رقابتهایی که در آنجا هست، چگونه خواهد شد. باید اعتبار مجلس خبرگان حفظ شود.
○ با توجه به نفوذ و شناختی که دارید، تحلیل و پیشبینی شما از فضای خبرگان چگونه است؟
● افراد جدیدی را که آمدند، درست نمیشناسم. غیر از کسانی را که خودمان معین کردیم، در شهرستانها عدهای آمدند و من خیلی با آنها آشنا نیستم. فقط اسمشان را میدانم.
امیدوارم آیتالله خامنهای تا ما زندهایم، به کارشان ادامه دهند/ایشان سالم و سرحال هستند و بحث های مربوط به رهبری آینده بیشتر رسانه ای است
○ زمزمههای انتخاب رهبر آینده در رسانهها بوده و با توجه به اهمیت این دوره مجلس خبرگان، برنامهی خاصی برای ریاست این دورهـ نه شخص شما بلکه گزینههای دیگرـ مدنظر شما نیست؟

● امیدوارم آیتالله خامنهای تا ما زندهایم، به کارشان ادامه دهند که هنوز ادامه میدهند. ایشان 5 سال از من کوچکتر هستند و غیر از مشکل جسمی که با ترور آنگونه شدند، سالم و سرحال هستند. بحثهای مربوط به رهبری آینده، بیشتر رسانهای است.
مسأله اساسی وجود خبرگان انتخاب رهبری و نظارت بر وضع عملکرد رهبری است
○ رهبری هم در صحبتهایشان اشاراتی داشتند.
● ایشان با آیندهنگری مطالبی میگویند. البته خود مجلس خبرگان بهخاطر احتمال بهوجود آمده است. یعنی هر لحظهای که رهبری مشکل پیدا کند و یا مریض شود و یا فوت کند و یا اشکالاتی از لحاظ قانونی پیدا کند، چون مشروعیت نظام الان با رهبری است، باید بهگونهای آماده باشیم که بلافاصله اقدام کنیم. زمانی که امام رحلت کردند، خبر را شب پخش نکردیم و تا فردا همه را از سراسر کشور شبانه دعوت کردیم و آمدند و تا عصر فردا کار را تمام و بعد خبر را اعلام کردیم. جامعه نمیتواند بدون رهبر بماند. لذا من فکر میکنم مسأله اساسی وجود خبرگان این است و نظارت بر وضع عملکرد رهبری است که این دو وظیفه را انجام میدهد. چون یک گروه نظر میدهند و اگر اشکالی ببینند، خدمت ایشان میروند و ایشان جواب میدهند و یا اصلاح میکنند. برای رهبری که گفتم الحمدلله آیتالله خامنهای هستند و برای ریاست هم، گفتم که ضرورتی برای حضور به عنوان رئیس در خبرگان نمیبینم. وقتی که باشم، میتوانم کار کنم. هیأت رئیسه هست و کار میکند. چون خبرگان خیلی کار ندارد که انسان خیال کند ریاست آنجا خیلی مؤثر است. خود رهبری خبرگان را به ارتش تشبیه کردند. مانند گروههای نظامی هستند و فعلاً مانور میدهند و آمادگی پیدا میکنند، اما جنگی نیست و آنها برای روز مبادا آماده هستند.

کمیته جدید مشغول کار است و افراد خاصی را که مناسبتر باشند، پیدا میکنند
○ قبلاً گفته بودید که کمیتهای تشکیل شده تا گزینههای رهبری را بررسی کند.
● آن کمیته از اول طراحی شده بود. یعنی از همان اوایل یک کمیته سه نفره را هیأت رئیسه به صورت مخفیانه تعیین کرد و با 300، 400 نفر صحبت کردند و افکار آنها را درنظر میگیرند. البته آنها نمیتوانند تصمیم بگیرند. گزارشی را تهیه میکنند و در صورتی که لازم باشد، آن را میآورند. چون آن موقع فرصتی نیست که برویم و بگردیم. باید همهی کارها را کرده باشیم. البته دورهی آن کمیته تمام شد و کمیتهی جدیدی آمده و مشغول کار است. افراد خاصی را که مناسبتر باشند، پیدا میکنند.
May 18 2016
یادآوری سوابق ضدانقلابی رئیس دستگاه قضای جمهوری اسلامی: آیا در این کشور آزادهای نیست که این داد بستاند؟
کلمه: چکیده :راستی چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است؛ حیثیت اسلام مرده است. ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟…
کلمه – مسلم ایرانمهر:
صادق لاریجانی برنده شد! صدای قهقهه مستانه رییس دستگاه قضای «ناجمهوری نااسلامی ایران» بر صحنه مرگ مادری که قبل از مرگ، از دیدار با فرزند زندانی اش محروم ماند، در گوش تمام تاریخ خواهد پیچید.
زندانی اما به جرم وکالت به زندان افکنده شده بود! دکتر عبدالفتاح سلطانی ورژن جدید گروگان گیری است که در آن وکیل گروگان گرفته می شود، تا زندانی سیاسی حق دفاع از خود را از دست بدهد.
قلعه حیوانات را می توان از روی سرنوشت صادق لاریجانی نوشت. نام صادق لاریجانی و نام خدایاری با هم در ذهن من نشسته اند. دلم می خواست یک بار دیگر آن یادداشت مهندس خدایاری در ارگان جبهه مشارکت را درباره سوابق ضد انقلابی صادق لاریجانی می خواندم.
اندکی قبل از انقلاب، خدایاری، دانش آموز مبارز قم و صادق لاریجانی، در نقش یک دانش آموز ضد انقلاب و همکار رییس مدرسه ای ساواکی بر ضد دانش آموز و معلم مبارزش.
و اندکی پس از رحلت امام خمینی، خدایاری عضو رد صلاحیت شده جبهه مشارکت و صادق لاریجانی عضو رد صلاحیت کننده انتخابات.
و اکنون در زندان صادق لاریجانی: یکی، از دردِ سرطان چون احمد قابل جان می سپارد و دیگری چون دکتر عبدالفتاح سلطانی در دم مرگ نیز موفق به دیدار مادرش نمی شود.
شکنجه انواعی دارد، صادق لاریجانی اما مبدع یک نوع شکنجه کثیف است. این که زندانی را از درمان بازداری تا از درد بمیرد. این که مادری را در دم مرگ از دیدار با فرزند زندانی اش محروم کنی، تا او و فرزندش قبل از مرگ یکدیگر را نبینند؛ این که ….
راستی آقای لاریجانی چقدر لذت بردید؟ احتمالا به همان اندازه که خبر سرطان عالم بزرگی چون احمد قابل را شنیدید و از نگه داشتن او در زندان و پیشرفت سرطانش لذت بردید و بعداز شهادتش از خنده دل درد گرفته بودید.
راستی ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟
در روایت های مذهبی شنیده بودم که مسلم در خانه ای پناه گرفته بود که ابن زیاد بر بالین صاحب خانه حاضر شد و مسلم هرگز راضی به ترور آن جرثومه فساد نشد. اکنون ۱۴ قرن بعد، در ادامه داستان اما باید نوشت که مدعیان دروغین نام حسین، وکیل را به گروگان می گیرند و حتی در دم مرگ مادرش، مانع از دیدار مادر و فرزند می شوند.
در موضع قدرت، ترور کردن و گروگان گرفتن کار هر دیکتاتوری نیست. راستی که چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت او را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است، اکنون حیثیت اسلام مرده است.
نمی دانم این ورژن از ناجوانمردی را از کدام دیکتاتوری الگو گرفته اند، اما می دانم که فردا باید در تششیع جنازه مادر دکتر سلطانی شرکت کنم. با همان احساسی شرکت می کنم که در تشییع جنازه مادر شهدا شرکت می کنم. جایگاه صادق لاریجانی کجاست؟ زیارت عاشورا را می خوانم، و یاد سخن امام خمینی می افتم که می گفت اگر در زندان ها و دادگاه ها ظلم کنید از یزید بدتر هستید. چون، نه حسین، که حیثیت اسلام را به شهادت می رسانید. صادق لاریجانی قاتل تمام حیثیت دستگاه قضای اسلامی است.
چند روز پیش در قطعه ۲۹ شهدا، یک به یک ردیف ها را دوره می کردم، و می دیدم که جوان ترین فرزندان عصر خمینی، وارسته ترین انسان های عصر خود شدند. شاید قضاوت بسیاری بر مبنایی باشد که جوان ها را احساسی ترین ها می یابند، اما قطعا این تفسیر نیز نادرست نیست که رابطه ای میان بالا رفتن سن و سنگینی بار دلبستگی ها وجود دارد.
از آن ایام بیش از سی سال می گذرد و بر ما که مانده ایم هیچ چیز افزوده نشده است. به قبر شهید آوینی رسیدم، یاد سخنان پاکش افتادم. چقدر آرزو داشتم یک بار دیگر زنده شود و از او بپرسم اگر الان بخواهی سرنوشت انقلاب را روایت کنی، درباره این جنایت ها چه می نویسی؟
دلم می خواهد با تمام وجود در برابر دکتر سلطانی تعظیم کنم، و به او بگویم تو، شهید زنده میانسال عصر پسا خمینی هستی، که در کهنسالی از زندان آزاد می شوی، اگر برای تو جانی باقی گذاشته باشند!
دلم می خواهد آنچنان فریاد بزنم که همه مردمان ایران بشنوند، من شهادت می دهم دکتر سلطانی، مردی است که نخستین بار نام او را در جلسات تفسیر قرآن خصوصی شهید زنده، مهندس میثمی شنیدم. او جانباز عصر انقلاب اسلامی است که با زبان قرآن خو گرفته است و اگر خمینی زنده بود مدال های افتخارش را بر سینه او می آویخت و در پیشگاه او صدها بار از درد و شرم جان می داد.
سال ۸۸ وقتی دکتر را ملاقات کردم و تقاضا کردم که برای نجات خودش از ایران خارج شود، فقط خنده ای را از او دیدم از جنس پوزخندی که شهدای دهه ۶۰ به تمام زندگی و دنیا می زدند.
بی شک نامسلمانانی که انقلاب را منحرف ساخته و این ناجمهوری را برقرار کرده اند چون رییس امروز دستگاه قضا، اگر اندکی به روز جزا اعتقاد داشتند،حداقل با زندانیانشان به رسم شرافت و آزادگی برخورد می کردند!
آیا در این کشور انسان آزاده ای نیست که این داد بستاند؟
برای او دعا کنیم؛ شاید آزاده ای در حلقه قدرت قضایی نمانده باشد!
May 18 2016
گزارشي از حضور مخفیانه زناني كه سعي كردهاند وارد ورزشگاه هاشوند
قانون: دختران در آفسايد
محمد آقایی فرد
خبر کميعجیب بود و غیرمنتظره؛ یک دختر جوان در میان صدهزار مرد، دیدار پرسپولیس و راهآهن را از نزدیک تماشا کرده است. او لحظاتی بعد از شروع بازی عکسی از خودش در فضای مجازی منتشرکرد و نوشت: گفته بودم به ورزشگاه آزادی ميروم و بالاخره آمدم. دخترک 21 ساله ای که 5 پیراهن و 5 شلوار را روی هم پوشیده بود تا لو نرود، حالا با مشکل بزرگی مواجه شده است؛ تهدید به بازداشت و حتی مرگ!
«بايد این دختر هنجارشکن بازداشت شده و در مقابل ورزشگاه آزادی در قفس آهنی سوزانده شود تا درس عبرتی برای تماميبانوان فوتبال دوست نه تنها در ایران بلکه در کل جهان شود». این کامنت یک کاربر به نام «زینال بندری» است که در یکی از سایتهای خبری برای او گذاشته اند. دختر از کامنت عکس گرفته و در اینستاگرامش منتشر کرده، کنار آن هم نوشته: به کدامین جرم مرا ميخواهند بسوزانند؟ به کدامین جرم ميخواهند آتشم بزنند؟ شاید به جرم لذت تماشا و تشویق زنده تیمم! یا شاید بودن در میان مردانی که مرا ناموس ميخوانند. همان مردانی که پایش برسد برای غیرت شان، با خاطر محافظت از جنس من خون ميریزند و جان ميدهند».
کميترسیده است، شاید هم حق دارد، برخی نوشتهاند احتمال بازداشتش منتفی نیست. دختری که در روز اول فالوئرهای اینستاگرامش 3 هزارتایی بود حالا به 20 هزار فالوئر رسیده و هر لحظه تعداد دنبال کنندگانش بیشتر ميشود.حالا نگران است که نکند این موضوع برای او گران تمام شود، در اینستاگرامش نوشته نه عضو حزب و گروه خاصی است نه هدفی را دنبال ميکرده، فقط یک عاشق فوتبال است. در اینستاگرام خودش را «حانیه» معرفی کرده، نميدانیم شاید هم نام دیگری دارد، به هر حال خودش را از هر گروه و دسته ای مبرا ميکند. ميگوید «من اصلا نميدانم عکسهایم چطور پخش شد، خواهش ميکنم برای من حاشیه درست نکنید، من یک دختر معمولی از یک خانواده معمولی هستم». روزهای اول با حوصله به تمام سوالها جواب ميداد، اینکه گریمش سنگین بوده و تا 4 ساعت بعد از بازی صورتش ميسوخته، ميگوید برخی متوجه شدند که او دختر است ولی مثل خانوادهخودشان از او مراقبت کردند.
چرا در دربی شناسایی نشدم؟
این نخستین بار نیست که بانوان با پوشش مردانه به ورزشگاه آزادی ميروند، برخی از آنها شناسایی ميشوند و برخی دیگر هم موفق ميشوند از گیتها رد شوند. در همین بازی آخر پرسپولیس مقابل راه آهن دختری که قصد ورود به ورزشگاه داشت، شناسایی شد و در اعتراض گفت که چرا وقتی در بازی دربی به ورزشگاه آمده، او را نگرفته اند؟ این یعنی در بازی دربی به ورزشگاه آمده بود. موضوع اما هیچ وقت تا این حد بزرگ نشده بود، کسی تهدید نميشد و در نهایت با چند کامنت «آفرین، دمت گرم» یا «شیرزن» ماجرا تمام ميشد، این بار اما ابعاد ماجرا کميگستردهتر شده، «زینال بندری» ميخواهد او را بسوزاند، مشکل از همین زینال بندریها شروع ميشود.
آنهایی که شناسایی شدند
این ماجرا مربوط به حدود 8 سال پیش است، نيم ساعتي از آغاز دربي خوزستان گذشته بود كه چند نفر از تماشاگران آباداني مسابقه سراغ نيروي انتظاميورزشگاه ميروند تا تماشاگر مشكوكي را كه روي سكوهاي ورزشگاه تختي آبادان نشسته بود به نيروي انتظاميمعرفي كنند. آن تماشاگر مشكوك تنها با پسري كه همراهش بود حرف ميزد و البته تن صداي ظريفش باعث شده بود تماشاگران به او شك كنند. آن تماشاگر اصلا هيبت پسرانهاي نداشت و البته در اولين برخورد ماموران نيروي انتظامي، ديگر همه فهميدند او دختر است. دخترک از سوي نيروي انتظاميدستگير شد. گويا پس از دستگيري دختر، نيروي انتظاميسراغ پسري كه همراه او بوده ميرود و پسر را كه از خويشاوندان دختر بود، مجبور ميكند به والدين دختر خبر بدهد تا با حضور در يكي از كلانتريهاي نيروي انتظاميدخترشان را از ماموران نيروي انتظاميتحويل بگيرند. ولي پس از اينكه ماموران نيروي انتظاميبا فرمانده مستقر در ورزشگاه مشورت ميكنند، متوجه ميشوند كه نميتوانند دختر را بازداشت كنند چرا كه از نظر قوانين موجود او اصلا هيچ جرميمرتكب نشده. به عبارت ديگر حضور يك دختر با لباس پسرانه در استاديومهاي فوتبال به شكلي رسمي، خلاف قانون نيست و براي همين بود كه ماموران نيروي انتظاميدختر تماشاگر را در مقر خود در ورزشگاه نگه داشتند تا عموي دختر برخلاف تصور، با اطلاع قبلي از حركت برادرزاده اش او را از ماموران نيروي انتظاميتحويل بگيرد. اين تنها موردي نبود كه در مسابقات ليگ برتر دختري با لباسي پسرانه براي تماشاي بازي فوتبال به استاديوم ميرفت. پيش از اين اتفاق، در آبادان هم دختري در بازي ملوان انزلي – پرسپوليس خودش را به جمع تماشاگران حاضر در ورزشگاه تختي بندر انزلي رسانده بود.
البته او از سوي ماموران نيروي انتظاميحاضر در استاديوم شناسايي نشد و حتي با اينكه نيمكتنشينان پرسپوليس هنگام گرمكردن در پيست تارتان متوجه حضور او روي سكوهاي پشت نيمكت تيمشان شدند، باز هم اين موضوع را به ماموران اطلاع ندادند. از سوي ديگر سال 1386 هم در استاديوم شريعتي كرج يك دختر در كنار پدر و برادرش شاهد يكي از ديدارهاي خانگي سايپا بود. اين حضور هم با برخورد روبهرو نشد. البته هنوز عكسي كه از حضور مخفيانه او در ورزشگاه شريعتي كرج ثبت شده در کانالهاي تلگرامي«حاميحضور زنان در استاديوم» استفاده ميشود ولي چون از پشت سر دختر گرفته شده، چهره او قابل شناسايي نيست. جالب اينكه او با پوشش متعارف دخترانه يعني با مانتو و روسري به استاديوم شريعتي كرج رفته بود.
البته قطعا آمار دختراني كه مخفيانه براي تماشاي مسابقات ليگ برتر به استاديومهاي فوتبال ميروند بالاتر از اينهاست ولي از آنجا كه حضور آنها در ورزشگاه، هم از چشم خبرنگاران هم از ديد ماموران نيروي انتظاميپنهان ميماند، رسانهها خبر حضور آنها در استاديوم فوتبال را از دست ميدهند. با وجود اين كافي است پاي حرف برخي از تماشاگران مرد بنشينيد تا وقتي از خاطرات خود حرف ميزنند با گوش خودتان بشنويد كه چند مرتبه دختران را با لباسي پسرانه در صندليهاي كنار خود در ورزشگاه شناسايي كردهاند و البته مواظب بودند كه دستگير نشوند.
جرميصورت نگرفته است
عبدالصمد خرمشاهی، کارشناس حقوقی در رابطه با این ماجرا به «قانون» ميگوید: ما در قانون مجازات اسلاميچنین عنوان مجرمانه ای نداریم که اگر زنی وارد ورزشگاه آزادی شد، مرتکب جرم شده است. این یک دستور است و یک بخشنامه داخلی نیروی انتظاميیا سایر نهادهاست که اجازه ورود بانوان را به ورزشگاه نميدهد اما عمل او جرم تلقی نميشود. مجازاتی هم برای او در نظر گرفته نميشود در نتیجه صرف این عمل جرم نیست. اگرچه در همین بخشنامه هم تبعیض وجود دارد و ميبینیم خانمهایی از کشورهای دیگر به ورزشگاه ميآیند ولی مشکلی به وجود نميآید.
او درباره تهدید صورت گرفته ميگوید: اگر مشخص شود چه کسانی او را تهدید کرده اند و نوع تهدیدشان مشخص شود، عمل آنها مجرمانه است، اصلا هم مهم نیست چه نوع تهدیدی صورت گرفته باشد یعنی اگر تهدید جانی یا مالی، تلفنی یا در فضای مجازی، هر جایی این تهدید صورت بگیرد، جرم صورت گرفته و مجازات دارد.
خرمشاهی درباره اینکه تغییر پوشش یک زن به صورت یک مرد، جرم هست یا خیر، ميگوید: این هم عنوان مجرمانه ای ندارد، ماده 637 قانون مجازات اسلاميميگوید اگر زنی حجابش را رعایت نکند، خلاف عفت عمومياست و مجرم است ولی اگر پوشش به نوعی عوض شود که عفت عموميجریحهدار نشود، مشکلی به وجود نميآید و جرميصورت نگرفته است.
او در پایان گفت: این مشکل باید به صورت معقولانه ای حل شود، منع حضور بانوان در ورزشگاه سبب مشکلاتی در جامعه شده و بارها با این موضوعات در جامعه روبهرو شده ایم. مسئولان باید چارهای بیندیشند و بدانند که بانوان حق دارند با حضور در ورزشگاه مسابقات را ببینند. این همه نیرو و هزینه نباید صرف این شود که از این اتفاق جلوگیری شود.
پایان
«حانیه» سوژه روز است، او چند روز دیگر شهرتش را بر باد ميدهد و همه فراموشش ميکنند اما دختران و زنان ایرانی مصرانه ميخواهند در ورزشگاه حضور داشته باشند و تیمهای محبوبشان را تشویق کنند اتفاقی که به این زودیها تحقق نميیابد. حانیه نه نخستین بانویی است که در ورزشگاه حضور پیدا ميکند و نه آخرین شان، سالهاست این داستان ادامه دارد و ادامه خواهد داشت، این ماجرا یک پایان باز دارد، پایانی از جنس فیلمهای اصغر فرهادی.