اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Aug 01 2019

زندگی مخفی یک کارگر معترض؛ گفت‌و گو با میثم آل مهدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

ایران وایر: «میثم آل مهدی» متولد ۱۳۶۳ و متاهل است. او و همسرش، «ایمان موسوی»، دو فرزند دارند. «میساء» دخترش ۱۰ساله و پسرش «حازم» شش ساله‎ است. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داده و ۱۱ سال تمام در «گروه ملی صنعتی فولاد ایران»(خوزستان) کارگری کرده است؛ شرکتی که از سال ۱۳۴۲ به منظور تولید انواع میلگرد ساده، میلگرد آج‎دار و نبشی در شهر اهواز تأسیس و در ۵۶ سالی که از تاسیس آن می‌گذرد، دست‌خوش تغییر و تحولات اساسی شده است.
این شرکت به موجب تصویب «قانون اجرای سیاست‌های كلی اصل ۴۴ قانون اساسی»، درست یک‌سال پس از ورود میثم به این مجموعه، در سال ۱۳۸۸ توسط سازمان خصوصی‌سازی به بخش خصوصی واگذار شد.

عدم پرداخت حقوق بیش از یک سال، دریافت نکردن عیدی و پاداش پایان سال ۱۳۹۵، مشخص نبودن وضعیت بازنشستگی حدود ۶۰۰ نفر از کارگران، واریز نشدن حق بیمه کارگران به صندوق سازمان تأمین اجتماعی و…، موضوع اعتراضات کارگران فولاد بود که باعث بازداشت و اخراج بسیاری از کارگران شد.

میثم آل مهدی یکی از کارگران فعال در این اعتراضات بود. او چندماهی است که برای فرار از بازداشت، زندگی مخفی دارد: «الان حدود هشت ماه است که من زندگی مخفی دارم. مرتب با کارگران تماس می‌گیرند و از آن‌ها می‌خواهند تا مرا معرفی کنند یا محل اختفای مرا به آن‌ها بگویند.»

آل مهدی با بالاگرفتن اعتراضات در سال ۱۳۹۵، سه مرتبه به ستاد خبری اداره اطلاعات استان خوزستان احضار می‌شود بی‌آن که از احضار خود به سایر کارگران اطلاعی بدهد:«خیلی فکر کردم. با خودم گفتم اگر به کارگرها بگویم مرا احضار کرده‌اند، آن‌ها می‎ترسند و از مطالبات‌شان عقب‌نشینی می‎کنند. فقط برخی از رفقای خودم می‌دانستند من چندبار احضار شدم.»

پایان دادن به اعتراضات و اعتصابات کارگری موضوعی بوده که در احضارهای او توسط مسوولان امنیتی مطرح می‌شده است: «می‌گفتند شما با این کارها به دشمن کمک می‌کنید. آن‎ها از این حرکت شما سوء استفاده می‌کنند. ولی وقتی می‌گفتم پس ما چه طور باید حق و حقوق‌مان را بگیریم، جوابی نداشتند.»

میثم و دیگر کارگران گروه ملی فولاد اما بدون دریافت حقوق از کارفرما، نمی‌توانستند زندگی کنند:«موسوی بعد از این که شرکت را خریداری کرد، وعده داد که ماه به ماه حقوق‌ها پرداخت می‌شوند. ولی خلف وعده کرد. هیچ حسن نیتی از او ندیدیم. هر سه ماه یک بار، یک ماه حقوق‌ را پرداخت می‌کرد. این وضعیت، معیشت ما که راه درآمد دیگری نداریم را خیلی پیچیده کرده بود.»

اعتراض‌ها ادامه می‌یابند و احضار و تهدید کارگران از سوی ستاد خبری وزارت اطلاعات بیش‎تر می‌شود:«آن‌ها شروع به تهدید تلفنی و احضار کارگران به ستاد خبری کردند. زنگ می‌زدند و برخی را تهدید می‌کردند که شما باید بروید بقیه کارگرها را قانع کنید به کارخانه برگردند و در خیابان اعتراض نکنند. اما قاعدتا همه یک جواب داشتند. می‌گفتند من یک کارگرم و این‌جا هزاران کارگر کف خیابان هستند و من به تنهایی نمی‌توانم هزاران نفر را برگردانم.»

با شروع این تماس‌ها و تهدیدات، میثم در روز بیست و سوم آذر۱۳۹۷، وقتی از تجمع اعتراضی به خانه باز می‌گشت، هنگام خرید از سوپرمارکت محله، با هجوم هشت نفر از نیروهای امنیتی در درون مغازه بازداشت شد. به او دست‌بند زده و با فرو بردن سرش به سمت پایین، سوار خودرو کرده و به بازداشتگاه برده بودند.

در بازداشت و به هنگام بازجویی میثم، درباره ارتباطاتش با سایر افراد و دوستانش و همین‌طور با رسانه‌ها مورد پرسش قرار گرفته بود: «به بازجویان ‌گفتم این مساله خیلی عادی است. من به عنوان یک کارگر در حد خودم می‌توانم با رسانه‌ها در ارتباط باشم تا صدایم به گوش هم‎وطنان و مسوولان برسد. این کجایش جرم است؟»

می‎گوید: «آن‌ها همه را به‌عنوان دشمن تصور می‌کردند. از دید آن‌ها، همه دشمن‌ هستند. می‌گفتند یا دشمن هستید، یا طعمه‌ دشمن شده‌اید. من نکته‌ای غیر از این از آن‎ها نشنیدم. ولی نمی‌دانم این بازجویان از کجا بودند؟ نمی‌دانم ستاد خبری بود یا جای دیگر. چشم‌ بند داشتم. آن جا از من خواستند تا روز بعد بروم به کارگرها بگویم که باید با ۱۰ نفر به‌عنوان نماینده بروند داخل استانداری و با استاندار جلسه بگذارند. من قبول نکردم. گفتم تحت هیچ شرایطی زیر بار این حرف نمی‌روم. گفتند با تو تماس می‌گیریم، باید بروی بالای یک بلندی در میان کارگران و اعلام کنی که برویم داخل استانداری جلسه بگذاریم.»

میثم آل مهدی، یکی از ۴۰ کارگر معترض فولاد اهواز است که در فاصله روزهای ۲۳ تا ۲۹ آذر ۱۳۹۷ بازداشت و آزاد شدند.
میثم یک هفته پیش از این تاریخ نیز بعد از آن که به بازداشت کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه» اعتراض کره بود، دستگیر شد و چند روزی را در بازداشتگاه گذراند.
در سی و هشتمین روز اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد اهواز، نیروهای امنیتی به جای مقامات دولتی، به مطالبات آن‎ها پاسخ دادند!
هجوم شبانه این ماموران به منازل کارگران و دستگیری ۱۴ تن از آن‌ها در اولین ساعات بامداد ۲۷ آذر و ادامه بازداشت همکاران‎شان در خیابان‎های اهواز، اعتصاب اعتراضی کارگران گروه ملی فولاد اهواز را وارد مرحله تازه‌ای کرد. میثم یورش شبانه نیروهای امنیتی به منازل کارگران گروه ملی فولاد را این چنین توصیف می‌کند :«روز شنبه‌ای بود که همه کارگران رفتیم در خیابان. اما شنبه شب و هنگام بازگشت کارگران به خانه‌ها، آن‎ها در گروه‌های متعددی به صورت هم‎زمان از در و دیوار ریخته بودند در خانه کارگران. من در خانه نبودم. هنوز نرسیده بودم. با دوستم داشتیم سمت خانه می‌رفتیم که دیدم جلوی خانه “غریب هویزاوی” ماشین‌های ماموران رسید. از روی دیوار ریختند در خانه‌ هویزاوی و او را بازداشت کردند. ما نتوانستیم نزدیک برویم.»

میثم و دوستانش به خانه‌ یکی دیگر از کارگران رفته و به بقیه همکاران خود خبر داده بودند: «گفتیم ماموران امنیتی دارند خانه به خانه‌ برای بازداشت ما می‌آیند. اگر در خانه باشیم، قطعا بازداشت می‌شویم. به چند نفر دیگر از بچه‎‌ها تلفنی خبر دادیم اما تلفن عده زیادی که زنگ می‌زدیم، خاموش بود. مشخص بود که آن‎ها را بازداشت کرده بودند.»

آن‌ها سپس به سمت خانه «کریم سیاحی» رفتند. میثم در تشریح صحنه‌هایی که به چشم دیده است، می‌گوید:«دیدیم همسر باردار آقای سیاحی هراسان و لرزان دم در ایستاده است. صحنه تلخی را می‌دیدیم. برای بازداشت آقای سیاحی، به خانه‌اش یورش برده و تمام وسایل منزل‌شان را شکسته بودند. خانم باردارش دم در ایستاده بود و تمام بدنش از ترس می‌لرزید. ما آن شب را مخفی شدیم. صبح خودمان را به کارخانه رساندیم و به کارگرها وضعیت را اطلاع دادیم. گفتم باید در خیابان اعتراض کنیم تا همکاران‌مان را آزاد کنند. مقابل استانداری، محل تجمع همیشگی ما بود. ولی آن روز تعداد نیروهای پلیس و امنیتی‌ها خیلی زیاد و برخوردشان خیلی خشن بود. آن جا پر شده بود از نیروهای امنیتی.»

۲۷ آذرماه ۱۳۹۷، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز با وجود حضور گسترده نیروهای انتظامی، یگان ویژه و سایر نیروهای سرکوب، موفق شدند در خیابان «نادری» این شهر دست به تجمع بزنند: «انتظار نداشتند ما برویم در مرکز شهر. تجمع شروع شد ولی خیلی زود نیروهای امنیتی هم با جمعیت زیادی آمد. نیروهای سپاه و نیروهای یگان ویژه هم آن جا بودند. ما شعار می‌دادیم و آن‌ها جلوی ما با حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ موتورسیکلت مانور می‌دادند که صدای ما را خفه کنند و صدای ما به گوش مردم نرسد. آن‌قدر شعار دادیم تا یکی از لباس شخصی‌ها آمد و گفت شما اگر برگردید به کارخانه، قول می‌دهیم که همین الان دوستان‌تان آزاد بشوند.»

این کارگر اخراجی گروه فولاد در مورد واکنش کارگران نسبت به این قول و وعده‌هایی که توسط نیروهای امنیتی داده ‌شد و نیز اقدام ابتکاری کارگران برای عدم دستگیری خود افزود: «قاعدتا بعضی از کارگرها قانع ‌شده و می‌گفتند ما امروز تعطیل، فردا باز همین‌جا دوباره تجمع می‌کنیم. من رو به بچه‌ها گفتم هر کدام از شما به خانه برگردد، حتما بازداشت می‌شود. همه باید امشب برویم در کارخانه کنار هم‎دیگر باشیم. آمدن آن‌ها به کارخانه آسان نیست. اگر بیایند هم نمی‌توانند همه را بازداشت کنند چون ما کارخانه را می‌شناسیم و می‌توانیم مخفی شویم تا بیش‎تر از این بازداشتی ندهیم. این یعنی اعتراض ما برای رسیدن به خواسته‌هایمان در هنگام شب هم خاموش نشود و همه کنار هم باشیم. همه با هم برگشتیم کارخانه. تمام بچه‌هایی که در تجمع بودند، آن شب برگشتند به کارخانه و در کنار هم ماندیم.»

میثم درباره روز ورود نیروهای امنیتی به کارخانه برای بازداشت او و برخی کارگران دیگر می‌گوید: «در کارخانه بودیم که ماشین‌هایی با پلاک شخصی وارد شدند. دوستان همکار، مرا پنهان کردند و گفتند آمده‌اند تو را بازداشت کنند. رییس حراست شرکت و نیروهای امنیتی اتاق به اتاق دنبال من بودند. خوش‎بختانه من پنهان شده بودم. اما آن‌ها شرکت را محاصره کرده بودند. نیروهای امنیتی داخل شرکت در رفت و آمد بودند. هر کس کارت خروج می‌زد، نیروهای امنیتی را که جلوی درب کارخانه ایستاده بودند، می‌دید. آن‌ها از کارگرها در مورد من پرس‌وجو می‌کردند. باید تشکر کنم از کارگرانی که به کار جمعی‌مان ایمان داشتند و تا لحظه آخر در کنار هم بودند.»

او درباره دشواری‌های زندگی شخصی خود می‌گوید: «من متاهل هستم. ما دو فرزند دختر داریم. همسرم متاسفانه به بیماری “ام اس” دچار است. وقتی در کارخانه کار می‌کردم، عدم پرداخت حقوق‌ مرا دچار سختی‌های فراوانی در تامین داروها و معیشت روزانه‌مان کرده بود. حالا هم که با شما صحبت می‌کنم، زندگی خانواده‌ام مختل شده است. حساب‌های بانکی من را مسدود کرده‎ و دفترچه‌های بیمه خانواده‌ام باطل شده‎اند. از محل کارم هم اخراج شده‌ام؛ آن هم در شرایطی که همسرم گرفتار بیماری است و برای تامین داروهایش به بیمه احتیاج داریم.»

به گفته میثم، حالا نام همسرش را هم برای گرفتن سهمیه داروی دولتی حذف کرده‌اند: «نام همسرم را از لیست متقاضیان دارو در سازمان غذا و دارو حذف کرده‌اند تا ما را برای خرید داروهای گران‌بهای او در مضیقه و فشار بگذارند. این هم نوع دیگری از شکنجه است که کم‌تر کسی از آن با خبر می‌شود. مردادماه سال گذشته، ایمان در لیست بیماری‌های خاص قرار گرفت. سهمیه قرص “زادیوا” را از سازمان غذا و دارو به قیمت ۳۸۰ هزار تومان تهیه می‌کرد. الان نام همسرم را از لیست حذف کرده‌اند و ما باید یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان پرداخت کنیم. من و خانوادم هم‌چنان زیر فشار هستیم.»

میثم بارها تهدید شده بود اگر همکاری نکند، داروهای همسرش را قطع می‌کنند: «قبلا تهدید کرده بودند که اگر همکاری نکنید، ما می‌دانیم داروی همسرتان از کجا می‌آید، می‌توانیم این مسیر را قطع کنیم. ماه‎ها است‌ که خانواده‌ام را ندیده‌ام. نیروهای امنیتی خانه‌ پدری و محل کار برادرانم را تحت نظر دارند. خیلی به ما فشار آورده‌اند. ما در یک مجتمع آپارتمانی زندگی می‌کردیم اما آن‌قدر به دفعات و در ساعات مختلف شبانه روز ریختند در ساختمان و برای همسایه‌ها ایجاد مزاحمت کردند که خانواده مجبور شدند از آن جا اسباب کشی و خانه را تخلیه کنند.»

او در توضیح وضعیت معیشت خود می‌گوید:«من بدون اضافه کاری در کارخانه حدود دو میلیون و ۳۰۰هزار تومان دریافتی داشتم ولی با وضعیتی که برای کارخانه پیش آوردند، به کمتر از ۶۰۰هزار تومان در ماه هم رسید. از همسرم تشکر می‌کنم که علی‌رغم شرایط سخت بیماری، مقاوم در کنار من و بچه‌ها ایستاده است.»

No responses yet

Jul 28 2019

رئیس زندان قرچک از سپیده قلیان امضاء گرفته است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری


دویچه‌وله: سپیده قلیان از بازداشت شدگان اعتراضات هفت‌تپه اعتصاب غذای خشک کرده است. رئیس زندان قرچک از او امضاء گرفته که مسئولیت پرهیز از درمان بر عهده خودش است. دادگاه رسیدگی به اتهامات قلیان ۱۲ مرداد برگزار می‌شود.

کمپین “آزادی بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه” از وخامت وضعیت جسمی سپیده قلیان خبر داده است. از قرار او پس از شش روز اعتصاب غذای خشک، توان حرکت ندارد و با ویلچر جابه‌جا می‌شود.

سپیده قلیان در نامه سرگشاده‌ای خطاب به رئیس زندان قرچک نوشته بود که از اول مردادماه “در اعتراض به اهانت عوامل زندان قرچک به خانواده‌‌اش و نیز در اعلام حمایت از امیرحسین محمدی فرد و ساناز الهیاری دست به اعتصاب غذای خشک” می‌زند.

امیرحسین محمدی فرد و همسرش ساناز الهیاری از تاریخ ۱۳ تیرماه دست به اعتصاب غذا زده‌اند. امیرحسین محمدی فرد و سپیده قلیان دو تن از هفت متهم پرونده اعتراضات هفت تپه هستند.

سیپده قلیان به “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی کشور، اقدام علیه امنیت ملی کشور از طریق تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی کشور از طریق عضویت و همکاری موثر با گروههای ضد نظام، نشر اکاذیب به قصد تشویش و اذهان عمومی و اخلال در نظام عمومی” متهم شده است.

کمپین “آزادی بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه” نوشته است سپیده قلیان شش روز پس از امتناع از نوشیدن آب و خوردن غذا دچار ضعف شدید شده، “به تنهایی قادر به حرکت نیست و از ویلچر استفاده می‌کند”.

این کمپین رویکرد عوامل زندان با سپیده قلیان و اعتصاب غذای او را “نگران کننده” خوانده و نوشته است که روز چهارم به اجبار به او سرم تزریق کرده‌اند و او مورد “بدرفتاری و اهانت پرسنل بهداری زندان” قرار گرفته و رئیس زندان قرچک هم از او امضاء گرفته که علیرغم توصیه عوامل زندان و بنا به نظر شخصی، از درمان و بستری شدن ممانعت کرده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

کمپین “آزادی بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه” تأکید کرده که زندانبان “در هر شرایطی مسئول حفظ جان سلامت و امنیت” زندانی است.

از قرار، شش روز پس از آغاز اعتصاب غذای خشک سپیده قلیان، خانواده او هنوز اطلاع دقیقی از وضعیت سلامت فرزندشان ندارند.

پرونده سپیده قلیان و شش متهم دیگر اعتراضات هفت تپه به نام‌های “اسماعیل بخشی، امیر امیرقلی، امیرحسین محمدی فرد، ساناز االهیاری، علی نجاتی و عسل محمدی” پس از جلسه دفاع آخر به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران ارسال شده و جلسه رسیدگی به اتهامات مطرح شده علیه آنها قرار است ۱۲ مردادماه برگزار شود.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

کمپین “آزادی بازداشت‌شدگان هفتتپه و زندانیان ترقی‌خواه” وضعیت امیرحسین محمدی فرد، ساناز الهیاری را نیز نگران‌کننده خوانده است. این زوج از ۱۳ تیرماه اعتصاب غذا کرده‌اند.

پزشک بهداری اوین به امیرحسین محمدی فرد گفته است که به دلیل اعتصاب پلاکت‌های خونی او “بسیار پایینتر از رنج نرمال گزارش شده و خطر خونریزی داخلی او را تهدید می‌کند”.

محمدی فرد تا کنون حاضر به دریافت اقدامات درمانی نشده و برخلاف سپیده قلیان حاضر نشده متنی را امضاء کند که رئیس زندان خواستار امضای آن شده است.

No responses yet

Jul 27 2019

ابراز نگرانی آکادمی فیلم اروپا از صدور حکم زندان برای محمد رسول‌اف

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ارونیوز: آکادمی فیلم اروپا با صدور بیانیه‌ای ضمن اشاره به بیانیه‌های جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ به شدت نسبت به حکم بازداشت کارگردان ایرانی ابراز نگرانی کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما در آکادمی فیلم اروپا به همکاران خود در جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ می‌پیوندیم و نگرانی عمیق خود را از صدور حکم یک سال زندان و دو سال ممنوعیت خروج از کشور برای محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی که در تاریخ ۲۳ ژوئيه از سوی مقامات ایران صادر شده است اعلام می‌کنیم.»

این آکادمی همچنین در پایان بیانیه خود از مقامات ایرانی خواسته است تا هرچه سریعتر این حکم را لغو کنند.

آقای رسول‌اف روز ۲۳ ژوئیه به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

آخرین ساخته آقای رسول‌اف به نام « ِلرد» در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن شد.

No responses yet

Jul 13 2019

انقلاب فرهنگی؛ خمینی و بنی‌صدر و سروش در یک جبهه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی

بی‌بی‌سی: مهدی شبانی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران به دلایل انقلاب فرهنگی در سالهای آغاز انقلاب و پیامدهای آن بر جامعه فرهنگی و دانشجویی ایران پرداخته است.

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

فروردین امسال، سی و نه‌ سال از شروع دوره‌ای که به نام “انقلاب فرهنگی” در تاریخ جمهوری اسلامی نام‌گذاری شده است، می‌گذرد. دوره‌ای که در آن طی درگیری‌هایی خونبار، دانشگاه‌ها اشغال و نیروهای مخالف تصفیه و روند گزینش برای دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها پایه‌گذاری شد، تلاش برای اسلامی کردن متون دانشگاهی، به‌ویژه علوم انسانی، آغاز و تا به امروز ادامه دارد.

بسیاری با برجسته کردن تقابل سنت و مدرنیته این واقعه را تلاشی برای مستحیل ساختن دانشگاه‌ها در حوزه‌های علمیه خواندند، گروه دیگری انقلاب فرهنگی چین در سال ۱۹۶۶ به رهبری حزب کمونیست چین را الگوی حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی برای تصفیه مخالفان در دانشگا‌ها دانسته و برخی دیگر فضای متشنج دانشگاه‌ها پس از انقلاب و وجود گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها و درگیری‌های موجود در آن را دلیل شروع این واقعه دانسته‌اند.

هرچند عناصری از هر یک از این ایده‌ها در این “انقلاب فرهنگی” و پیامدهایش دیده می‌شود اما در تحلیل این واقعه کمتر کسی به ایده‌های روح الله خمینی در سالهای نخستین دهه چهل، هنگامی که هنوز با گرفتن قدرت سیاسی در ایران فاصله بسیاری داشت، اشاره کرده است.
آیت‌الله خمینی در نقش پایه‌گذار انقلاب فرهنگی

در تاریخ یکم دی‌ماه سال ۱۳۴۰ علی امینی، نخست‌وزیر وقت در قم به دیدار آیت‌الله خمینی رفت. آقای خمینی در این دیدار از دولت چهار درخواست اصلی داشت که اولین آنها اسلامی‌ کردن دانشگاه‌ها و تصفیه آن از اساتید و متون درسی “غیر اخلاقی و غیر دینی” بود. در بخش‌هایی از این مذاکره چنین آمده است: “حالا شما به عنوان مسئول دولت آمده ‏اید از حوزه و از روحانیت نظر می‌خواهید راجع به اوضاع کشور! من چند مسأله می‌گویم و جدا می‌خواهم که به آنها عمل شود: اول مسئله دانشگاه‌هاست. من نمى‌ دانم چه ارتباطی بین بى‌دینى و خلاف اخلاق با دانشگاه‌ها وجود دارد؟ چه ارتباطی بین این دو مسئله هست؟ آنها که‌ دانشگاه مى ‌روند و از دانشگاه ها فارغ‌ التحصیل مى‌ شوند، واقعاً از نظر اخلاقی و دینی بسیار ضعیف هستند. واقعاً ضد اخلاق و ضد دین مطرح مى‌شوند. چه ارتباطی بین این مسأله هست، من هنوز پى نبردم. ببینید این وضعیت از اساتید اینها هست؟ از محیط دانشگاه است؟ از وضعیت دولت است؟ بالاخره از هر منشا هست جلوگیری کنید. این دانشگاه شوخى نیست. اگر کتاب‌هایشان بدآموزی دارد، اگر معلمین آنها بدآموزی دارند، اگر محیط دانشگاه اینطوری است، باید به این جوان‌ها رسید. اینها سازندگان آینده کشور ما هستند.”

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

دانشگاه‌ها، پایگاه اصلی گروه‌های مخالف

از روزهای اول تاسیس دانشگاه‌ها در ایران ایده‌های چپ‌ و سکولار از مهمترین و پرطرفدارترین ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی در بین دانشجویان محسوب می‌شد. از اولین گروه‌هایی که برای تحصیل به غرب فرستاده شدند، نسل اول سوسیالیست‌های ایرانی از قبیل تقی ارانی، مرتضی علوی و … بیرون آمد که بعدا بخشی از آنها گروه پنجاه و سه نفر را تشکیل داده و بخش دیگری نیز به حزب کمونیست ایران پیوستند.

در دوره‌های بعدی نیز دانشگاه‌ها از مهمترین مراکز عضوگیری احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ بود. از شهریور سال ۱۳۲۰ و فضای باز سیاسی پس از آن، شاخۀ دانشجویی حزب توده به شدت گسترش پیدا کرده و مهر خود را بر سنتِ سیاسی دانشگاه‌های ایران زد. اواخر سال ۱۳۲۵ رئیس وقت دانشگاه تهران به سفیر انگلیس گفته بود که اغلب چهار هزار دانشجوی این دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. مجله تهران مصور در اواسط سال ۱۳۳۰ نوشت که ۲۵ درصد از دانشجویان اعضای مخفی حزب توده و ۵۰ درصد دیگر هوادار این حزب هستند.

سپس در دهه چهل و پنجاه و اوج‌گیری فعالیت‌های مسلحانه، عمدۀ اعضا و طرفداران سازمان فداییان خلق نیز از دانشگاه‌ها می‌آمدند. بر اساس آماری که یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب ارائه کرده است، نزدیک به ۵۰ درصد از کشته شدگان جنبش فدایی در دهه پنجاه، دانشجو بودند. سازمان مجاهدین خلق نیز در این دوره در دانشگاه‌ها عضوگیری می‌کرد و شاخۀ دانشجویی آن بسیار فعال بود و اکثریت رهبران هر دوی این سازمان‌های مسلحانه هم، از میان دانشجویان بودند و نطفۀ این سازمان‌ها در دانشگاه‌ها بسته شده بود.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”
انقلاب فرهنگی از کجا شروع شد

در سال‌های اولیه پس از انقلاب نبض فضای سیاسی ایران در میدان انقلاب تهران می‌زد که دانشگاه تهران به شکلی سمبلیک در نزدیکی آن قرار دارد.

با پشت سر گذاشتن ماه عسل کوتاه انقلابیون، که به “بهار آزادی” تعبیر و در آن دانشگاه‌ها به مراکز اصلی بحث‌های سیاسی بدل شده بودند، کم کم شعله اختلافات بالا گرفت و نیروهای مخالف رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. در سمت مخالفان، گروه “پیشگام” (هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق)، “انجمن دانشجویان مسلمان”، (هوادار سازمان مجاهدین خلق)، “سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات ایران” (هوادار حزب توده) و سایر دانشجویان هوادار دیگر سازمان‌های چپ، و در سمت دیگر مجموعه‌ای از دانشجویان طرفدار حکومت که عمدتا در «انجمن اسلامی دانشجویان” متشکل شده بودند.

در پی این صف‌آرایی، روح الله خمینی، بخش مهمی از پیام نوروزی خود در سال ۱۳۵۹ را به مساله دانشگاه‌ها اختصاص داده و تأکید کرد: “باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی. با کمال تاسف گاهی دیده می‌شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده‌اند و معجونی بوجود آورده‌اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.” او در این پیام و همچنین سخنان بعدی خود به ضرورت ایجاد “انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور”، “تصفیه استادان مرتبط با شرق و غرب”، “تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” و “عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم” اشاره کرد.

آتش درگیری تمام عیار در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ در شهر تبریز شعله‌ور شد. در پی سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز و درگیری در این دانشگاه، “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” با اشغال ساختمان مرکزی اعلام کردند تا اخراج دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه انجام نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند.

در پی این درگیری، دانشگاه‌های سراسر کشور صحنه تظاهرات‌ها، درگیری‌ها و تحصن‌های گوناگون شده و برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به تصرف نیروهای دانشجویی خط امام درآمد.

در روز ۲۹ فروردین شورای انقلاب با آیت الله خمینی دیدار کرد. هاشمی رفسنجانی محتوای این جلسه را این چنین بیان می‌کند: “درگیریهای این دو جریان مخالف که در طی چندین روز تقریبا در تمامی دانشگاههای کشور فراگیر شد، موجی از نگرانی و ناامنی در جامعه ایجاد کرد تا آنجا که اعضای شورای انقلاب به همراه رئیس‌جمهور، بهتر دیدند که مسأله را در حضور حضرت امام مورد بحث و بررسی قرار دهند. در این جلسه که صبح جمعه تشکیل شد، در اصل قضیه که نظام آموزشی دانشگاهها باید اصلاح شود و این مکانها از عناصر وابسته تصفیه گردد، اختلاف نظری نبود؛ به همین دلیل بحث بیشتر بر روی شکل و چگونگی انجام این کار بود که سرانجام با تایید امام قرار شد مهلت سه روزه‌ای به گروههای سیاسی داده شود که ستادهای عملیاتی خود را از دانشگاهها برچینند و مسئولین دانشگاهها هم ترتیبی دهند که امتحانات تا چهارده خرداد پایان یابد و بعد از آن برنامه‌هایی برای تهیه نظام آموزشی جدید بر پایه معیارهای اسلامی و انقلابی تدوین گردد و همچنین هرگونه استخدام در دانشگاهها متوقف و بعدا نیز پذیرش دانشجو بر اساس موازین جدید صورت گیرد.”

در پی این دستور در روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ درگیری‌ در دانشگاه‌ها شدت بیشتری گرفت. این درگیری‌ها بین دانشجویان چپ‌گرا و انجمن اسلامی دانشگاه‌ها که توسط کمیته‌های انقلاب هم پشتیبانی می‌شدند از دانشگاه تهران تا مدرسه عالی اراک، دانشکده کشاورزی زنجان، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر و اکثر مراکز آموزش عالی، در سراسر کشور گسترده بود.

بنا به نوشته روزنامه کیهان تنها در درگیری‌های دانشگاه‌های مشهد و شیراز بیش از ۶۰۰ نفر مجروح شدند و این درگیری‌ها به حملۀ نیروهای سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی به این دانشگاه‌ها و تیراندازی هوایی منجر شد.

شورای انقلاب این‌بار و در حالی که دو روز به مهلت داده شده باقی مانده بود در بیانیه‌ای ۱۰ ماده‌ای، حکم به تعطیلی دانشگاه‌ها داد.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”

سیاست تند بنی‌صدر در روزهای آینده و طی زد و خوردهای خونینی با دانشجویان چپ‌گرا و مارکسیست در دانشگاه‌های سراسر کشور در پیش گرفته شد.

از سال‌های میانی دهه ۸۰ شمار زیادی از فعالان دانشجویی به عنوان مارکسیست و به اتهامات سیاسی بازداشت شدند، این بازداشت‌ها در بین سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸به اوج خود رسید

در طی چند روز بعدی دانشگاه‌های سراسر ایران و به ویژه دانشگاه تهران عرصه درگیری‌های گسترده‌ای شد. نیروهای حزب‌اللهی با پشتیبانی کمیته و نیروهای لباس شخصی با سلاح‌های گرم و سرد به دانشگاه‌های گوناگون در ایران حمله کرده و طی درگیری‌های خونین، گروه‌های دانشجویی چپ و مارکسیست را از دانشگاه‌ها بیرون کرده و دانشگاه‌های سراسر کشور یکی پس از دیگری به کنترل دانشجویان مسلمان طرفدار حکومت درآمدند. طی این درگیری‌ها و بر طبق آمار رسمی ۳۸ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

در نهایت روز دوم اردی‌بهشت ابوالحسن بنی‌صدر به همراه تعداد زیادی از هواداران نظام اسلامی به دانشگاه تهران رفته و در سخنرانی خود بر ضرورت ادامۀ راه “انقلاب فرهنگی” تاکید کرد.

رویکرد احزاب و گروه‌های سیاسی به این واقعه متفاوت بود. هرچقدر که نیروهای گوناگون اسلامی از آیت‌الله خمینی و هوادارانش، بنی‌صدر، حزب جمهوری اسلامی و … از انقلاب فرهنگی دفاع و از آن حمایت همه‌جانبه کردند در میان نیروهای مخالف رویکردهای متفاوتی مشاهده شد.

بسیاری با تایید اصل نیاز به انقلاب فرهنگی به روش اجرای آن اعتراض کردند، از جمله، جنبش مسلمانان مبارز طی بیانیه‌ای یادآور شد: “متاسفانه حرکت اخیر که در پوشش تصفیه دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی آغاز شده، با وجود اینکه عده‌ای از دانشجویان صادق و بخشی از توده در آن شرکت دارند، هدایت آن توسط دستگاه‌ها و مقاماتی انجام می‌گیرد که قادر به انجام این تحول انقلابی اسلامی نیستند و به جای اصول اسلام راستین تنها پوسته‌ای از اسلام بر روی نظام کشیده خواهد شد.”

حزب توده با محکوم کردن حمله به دانشگاه و در عین حال اعتراض به گروه‌های چپ دانشجویی یا به زعم این حزب “چپ‌نما” برای دادن بهانۀ این حملات، بیشتر در پی گسترش فعالیت‌های صنفی و سندیکایی در دانشگاه‌ها، بدون استفاده از برچسب مستقیم حزبی و در عین حال گسترش سیاست‌های “ضد امپریالیستی” نظام نوپا را در سر می‌پروراند. نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در جزوه‌های موسوم به “پرسش و پاسخ” در اردی‌بهشت ۱۳۵۹، ضمن انتقاد شدید به سایر گروه‌های چپ برای ایجاد دفاتر سیاسی دانشجویی در دانشگاه‌ها گفت: “سیاست ما در تمام سازمان‌های صنفی یا توده‌ای، سیاست اتحاد همۀ نیروها بدون سمت‌گیری معین سیاسی است… اگر ما در یک سازمان دانشجویی دارای اکثریت هم باشیم، سیاست جبهه متحد را دنبال خواهیم کرد. زیرا این تنها سیاستی است که می‌تواند جنبش دانشجویی را به صورت یک جنبش متحد و فراگیر، با شرکت همه دانشجویان وابسته به خلق درآورد. هر سیاست دیگری سکتاریستی، انشعاب‌گرایانه، نفاق‌افکنانه و خرابکارانه است.”

سازمان چریک‌های فدایی خلق ضمن دفاع از حق مقاومت گروه‌های دانشجویی بویژه “پیشگام”، تیغ تیز حمله را به سمت حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر گرفته و در سرمقاله روز ۳ اردی‌بهشت ۱۳۵۹ روزنامه “کار” نوشت: “دلایل طراحی سیاست سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران را نمی‌توان و نباید تنها در ابعاد دانشگاه‌ها و مدارس عالی و مسائل مربوط به آن جستجو نمود. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی و بر زمینه آن عمق و وسعتی که مبارزه طبقاتی در جامعه ما دارد در طراحی این سیاست نقش درجه اول داشته است. در عین حال سیاست “تثبیت قدرت” رئیس‌جمهور و تلاش‌های مذبوحانه‌ای که حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از ورشکستگی سیاسی و فرهنگی خود دنبال می‌کند برای درک چگونگی تهاجم به دانشگاه‌ها از بیشترین اهمیت برخوردار است. رویدادهای چند روز اخیر حاکی از اتفاق نظر آنها در سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران است.”
ناظران
Image caption عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”/ سروش در کنار علی شریعتمداری از اعضای هفت نفره ستاد انقلاب فرهنگی

پیامدهای انقلاب فرهنگی ناتمام

پس از بیرون راندن نیروهای مخالف از دانشگاه، در خرداد سال ۱۳۵۹ آیت‌الله خمینی برای مدیریت این انقلاب فرهنگی، دستور به تاسیس “ستاد انقلاب فرهنگی” داد. اعضای هفت نفری این ستاد شامل: علی شریعتمداری، محمدجواد باهنر، محمدمهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد و جلال‌الدین فارسی بودند که سه وظیفۀ تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه های آموزشی دانشگاه‌ها را برعهده داشتند.

برای این منظور، دانشگاه‌های سراسر کشور برای بیش از دو سال و نیم تعطیل شده و برنامه‌هایی مانند تدوین برنامه‌های آموزشی جدید، ادغام و انحلال برخی از دانشگاه‌ها، تشکیل جهاد دانشگاهی، تدوین لایحه تربیت مدرس، گزینش اساتید و تشکیل مرکز نشر دانشگاهی در دستور کار قرار گرفته و کمیته‌ای نیز در ستاد انقلاب فرهنگی با عنوان “کمیته اسلامی کردن دانشگاه‌ها”، تشکیل شد.

یکی از اصلی‌ترین وظایف ستاد انقلاب فرهنگی در طول فعالیت خود تصفیه دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها و مدارس عالی ایران بود.

عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”

با تصمیم ستاد انقلاب فرهنگی سیستم گزینش دو مرحله‌ای ایجاد شد. اولین گزینش، گزینشی علمی و سپس گزینش عقیدتی و سیاسی بود. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در جریان انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از استادان دانشگاه‌ها، که تقریباً نیمی از کل استادان دانشگاه در ایران بودند، از دانشگاه‌ها اخراج شدند.

این سیستم گزینش عقیدتی که با تحقیقات محلی و گسترده با کمک کمیته‌های انقلاب، مساجد و بسیج انجام می‌شد، در عین حال در مورد دانشجویان نیز اعمال شده و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان دگراندیش نیز از دانشگاه‌ها پاکسازی شدند.

در نهایت ستاد انقلاب فرهنگی در آذرماه سال ۱۳۶۳به “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تبدیل شده و تاکنون کار مدیریت عالی در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت بر حوزه‌های مختلف آموزشی و فرهنگی را زیر نظر خود دارند.

اما با وجود همۀ تلاش‌ها برای اسلامی کردن دانشگاه‌های ایران، هنوز هم دانشگاه یکی از مراکز اصلی نمایش بحران‌هایی است که جمهوری اسلامی در چهلمین دهۀ حیات خود با آنها روبرو است. جنبش‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی در دهه‌های هفتاد و هشتاد از دل همین دانشگاه‌ها بیرون آمدند و فضای سیاسی چپگرای در دهه‌های هشتاد و نود موجب نگرانی آیت‌الله خامنه‌ای از فضای “غیر اسلامی” دانشگاه‌ها است.

رهبر ایران خرداد ۱۳۹۸در دیدار با استادان و اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها با تاکید بر لزوم “مقابله با ارتجاع، التقاط و انحراف در دانشگاه‌ها” گفت: “امروز در برخی دانشگاه‌ها جریان چپ مارکسیستی هم ابراز وجود میکند، آن‌هم درحالی‌که مظاهر اصلی این جریان یعنی شوروی سابق در زیر بار و فشار حقایق عالم فروریخته و از بین رفته است.”

به نظر می‌رسد هنوز و با گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب فرهنگی، تصفیه‌های گسترده و سرکوب فعالین دانشجویی، هنوز هم دانشگاه مورد نظر نظام پدیدار نشده است.

No responses yet

Jul 09 2019

وضعیت نامناسب یک زوج زندانی: اعتصاب غذا و قطع ارتباط‌ با یکدیگر به دستور رییس زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتصاب,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

ایران وایر: در حالی‌که ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی‌فر، دو فعال کارگری ششمین روز اعتصاب غذای خود را می‌گذرانند. یک منبع آگاه از وخامت حال ساناز الهیاری خبر داد: «خانم الهیاری عصر روز دوشنبه ۱۷ تیرماه با وخیم شدن حالش به بهداری زندان اوین منتقل شده است.»

به گفته این منبع، علی چهار محالی رییس زندان اوین، حتی خانم الهیاری را از تماس تلفنی و ملاقات با اعضای خانواده‌ااش و همچنین همسرش از روز ۱۷ تیرماه محروم کرده است. این محرومیت برای تنبیه و واداشتن خانم الهیاری در شکستن اعتصاب غذایش ایجاد شده است.

ساناز الهیاری به همراه همسرش امیرحسین محمدی‌فر در اعتراض به عدم آزادی‌شان با قرار وثیقه پس از شش ماه بازداشت موقت از تاریخ ۱۳ تیرماه دست به اعتصاب غذا (خشک) در زندان اوین زده‌اند اما در پنجمین روز اعتصاب خانم الهیاری که پیش از این نیز بیمار بود دچار «افت شدید فشار خون» شده و به بهداری زندان منتقل شده است: «ساناز با شدید شدن ضعف جسمی و عضلات دستش روز دوشنبه به بهداری زندان منتقل شد. فشار خونش بسیار پایین بوده اما متاسفانه مانع شده تا به او سرم وصل شود.»

این منبع ادامه داد: «خانم الهیاری مدت‌هاست دچار لرزش بدن و ضعف جسمانی در زندان بود اما علیرغم بارها درخواست خانواده‌اش برای انتقال او به پزشک متخصص با آن مخالفت شد و اکنون هم اعتصاب غذای خشک بیشتر وضعیت جسمی‌اش را به خطر می‌اندازد.»

از سوی دیگر به گفته این منبع به دستور علی چهار محالی، رییس زندان اوین ساناز الهیاری از ملاقات و تماس تلفنی با همسرش که در بند چهارم زندان اوین است محروم شده و همچنین از تماس به بیرون با خانواده خود نیز منع شده است. این منبع گفت ساناز الهیاری «حامی کارگران و مظلومان بود. ما خواستار آزادی بی‌قید و شرط او و همسرش و پایان دادن به آزارشان هستیم.»

این واولین بار نیست که خانواده ساناز الهیاری همراه فرزندشان توسط مسوولان زندان تنبیه می‌شوند. ظهر روز یک‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، پس از این که پدر«ساناز الهیاری»، عضو تحریریه نشریه «گام» و از بازداشت‌شدگان در ماجرای اعتراضات کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکرهفت‌تپه» از ملاقات با او بازمی‌گشت، داخل محوطه «اوین» با خودروی زندان تصادف کرد. به نظر خانواده الهیاری ااین تصادف سهوی نبود. یک منبع آگاه همانوقت به ایران وایر گفته بود: ««به نظر خانواده الله‏یاری می‌رسد که این تصادف عمدی بوده‌ است چون به گفته شاهدان، راننده خودرو با دنده عقب و با سرعت بالا، مستقیم به سمت آقای الهیاری آمده و طوری به او ضربه زده که چند متر عقب‌تر با شدت به زمین برخورد کرده است.»

ساناز الهیاری، متولد ۱۳۶۶ و فارغ التحصیل رشته اقتصاد به همراه همسرش امیرحسین محمدی‌فر در تاریخ ۱۹ دی ۹۷ در منزلشان بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. آنها از اعضای نشریه کارگری «گام» هستند که به دلیل حمایت از اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه در آبان ۹۷ به سه اتهام «ارتباط با گروه‌ها و احزاب معاند»، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت ملی» متهم شدند و در اردیبهشت ۹۸ نیز در شعبه هفتم بازپرسی زندان اوین آخرین دفاعیات از آنها اخذ شد. پرونده آنها برای تعیین نوبت وقت دادگاه به دادگاه انقلاب فرستاده شد اما با گذشت دو ماه هنوز تاریخ دادگاه آنها مشخص نشده است.

وکیل این زوج بارها درخواست آزادی آنها را با قرار وثیقه تا زمان صدور رای نهایی داشته اما به دلایل نامشخص با آزادی آنها تاکنون مخالفت شده است در حالی که طبق قانون آیین دادرسی کیفری ادامه بازداشت موقت در زمانی که بازجویی تمام شده غیرقانونی است. بازداشت هر دو آنها طی شش ماه گذشته باعث مشکلات زیادی حتی در زندگی شخصی آنها از جمله «اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط» عقب افتاده شده است که نیازمند آزادی آنها با قرار وثیقه تا زمان رای نهایی است.

کانال تلگرامی «کمپین حمایت از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه» در همین تاریخ ۱۳ تیرماه قطع تماس ساناز الهیاری زندانی بند نسوان زندان اوین را آغاز یک جنگ روانی برای او و خانواده‌اش عنوان کرده است: «قطع ارتباط نه تنها ابزار فشاری برای درهم‌شکستن زندانیان است که برای خانواده‌ها نیز مصداقی از اِعمال شکنجه و آزار است. این یک جنگ روانی با زندانی و خانواده‌ی اوست.»

این کانال تلگرامی با تاکید بر اینکه در صورت ادامه این وضعیت شکایت را به هر مرجعی حق مسلم خود می‌دانند، خواستار آزادی بی‌قید و شرط این دو زندانی شده‌اند: «عوامل امنیتی، عوامل زندان و قوه‌قضاییه بدانند که وضعیت رفقای دربندمان را وقفه‌ناپذیر پیگیری خواهیم کرد و در صورت تعرض به حقوق بدیهی زندانیان و آسیب به سلامت آنان، و تداوم بی‌خبری نگران کننده از شرایط زندانیان بیمار و در اعتصاب غذایمان؛ ما خانواده، دوستان و حامیان ساناز و امیرحسین و سایر زندانیان هفت‌تپه، هر شکلی از اعتراض و نیز شکایت به هر مرجع ذی‌صلاحی را حق مسلم خود دانسته و از عوامل زندان اوین می‌خواهیم هرچه زودتر به این خشونت‌ها پایان داده و امکان ملاقات بین ساناز و امیرحسین و نیز با خانواده‌هایشان را فراهم سازد و به خواسته‌ی برحق آنها مبنی بر آزادی بی‌ قید و شرط فورا رسیدگی شود.»

امیرحسین محمدی‌فر پیش از این در نامه‌ای در تاریخ ۱۲ تیرماه خطاب به قاضی مقیسه و علی چهارمحالی رییس زندان اوین نوشت که اگر او و همسرش به همراه دیگر بازداشت شدگان هفت‌تپه تا تاریخ ۱۳ تیرماه با قرار وثیقه آزاد نشوند، آنها دست به اعتصاب غذا می‌زنند.

در بخشی از این نامه آمده بود: «نزدیک به شش ماه از بازداشت موقت من و همسرم می گذرد و بیش از پنج ماه است که مراحل بازجویی و تحقیقات تمام شده و علیرغم صدور قرار وثیقه همچنان در بازداشت موقت هستیم. در این مدت اقداماتی که از طریق خانواده ها انجاد دادیم هیچ پاسخ روشنی نداشته و ما در بلاتکلیفی هستیم.»

در بخش دیگری از این نامه نوشته شده: «من و همسرم ساناز الهیاری همزمان بازداشت شدیم و این مساله باعث مشکلات زیادی در زندگی شخصی ما از جمله اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط عقب افتاده چندین وام مصائب زیادی بر خانواده‌هایمان تحمیل کرده چنانچه مسئولان تا تاریخ سیزدهم تیرماه سال جاری هیچ اقدام مشخصی در این رابطه انجام ندهند، برای دفاع از حقوق خود و ساناز الهیاری در اعتراض به برخوردهایی با منشایی بالاتر از قانون، از تنها ابرازی که در دست دارم استفاده کرده و دست به امساک از خوردن غذای جامد خواهم زد، بدیهی است که تبعات این اعتصاب مستقیما متوجه مسئولان امنیتی و قضایی است.»

امیرحسین محمدی‌فر و ساناز الهیاری به همراه دو عضو دیگر نشریه اینترنتی گام به نام‌های امیر امیرقلی و عسل محمدی و همچنین سپیده قلیان، فعال کارگری، علی نجاتی، کارگر بازنشسته نیشکر هفت‌تپه و اسماعیل بخشی نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه در یک پرونده با هم در یک مشترک هستند. همگی آنها که پس از شرکت در اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه بازداشت شدند متهم به سه اتهام «ارتباط با گروه‌ها و احزاب معاند»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت ملی» مشترک هستند و البته برای سپیده قلیان و اسماعیل بخشی اتهامات دیگری هم مطرح شده است.

عسل محمدی تنها کسی است که یک ماه پس از بازداشت با قرار وثیقه 4۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. در حال حاضر سپیده قلیان در زندان قرچک به سر می‌برد، علی نجاتی به دلیل بیماری به مرخصی درمانی آمده و بقیه در زندان اوین به سر می‌برند.

No responses yet

Jul 04 2019

روایتی نو از تاریک‌خانه سازمان اطلاعات سپاه

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

ایران وایر: گلپور نویسنده‌ای نزدیک به جریان‌های امنیتی محافظه‌کاران محسوب می‌شد. او از همکاران سایت «عماریون»، منتسب به «حزب‌الله» بود
گلپور به نام «مهدی طائب»، فرمانده قرارگاه «عمار»، دیگر برادر حسین طائب اشاره می‎کند و می‌گوید مهدی شوهر دختر «غلامحسین حقانی» است.
بخش مهمی از این فایل‌های صوتی، مربوط به «حسین طائب»، رییس سازمان اطلاعات سپاه و طرح برخی مسایل درباره زندگی شخصی و تشکیلاتی این روحانی مرموز است.
«رضا گلپور» با انتشار شش فایل صوتی از زندان «اوین»، هویت بخشی از نیرو‌های سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و فساد در سپاه و قوه قضاییه را فاش و به تشریح شکنجه خود در زندان پرداخته است.

گلپور نویسنده‌ای نزدیک به جریان‌های امنیتی محافظه‌کاران محسوب می‌شد. او از همکاران سایت «عماریون»، منتسب به «حزب‌الله» بود و در کتاب جنجالی خود به نام  «شنود اشباح»، اتهامات سنگینی مثل «جاسوسی» را متوجه اصلاح‌طلبان کرده است. اما سال ۱۳۹۵ یک باره خبر بازداشت او منتشر و به «همکاری با دول متخاصم»، «اقدام علیه امنیت ملی»، «توهین به رهبری» و «نگه‎داری فشنگ جنگی» متهم و به بیش از ۲۸ سال حبس قطعی محکوم شد.

فایل‌های صوتی گلپور چند روز پیش از سوی «شهرزاد میرقلی‌خان »، بازرس سابق صداوسیما در دوران ریاست «محمد سرافراز» منتشر شده است. او در این فایل‌های صوتی، «ابراهیم رئیسی»، ریيس قوه قضاییه را خطاب قرار داده و با نام بردن از برخی افراد، مقام‌ها و نهاد‌ها، گفته است آن‎ها به فساد مالی و اخلاقی آلوده شده‌‌اند و باید با آن‌ها برخورد شود.

این شش فایل صوتی، حدود ۱۷۰ دقیقه‎اند که مهم‎ترین مطالب مطرح شده در آن‎ها مربوط به سازمان اطلاعات سپاه، فساد در قوه قضاییه و شرح شکنجه‌های رضا گلپور است.

ادعاهای تازه درباره سازمان اطلاعات سپاه

بخش مهمی از این فایل‌های صوتی، مربوط به «حسین طائب»، رییس سازمان اطلاعات سپاه و طرح برخی مسایل درباره زندگی شخصی و تشکیلاتی این روحانی مرموز است.

گلپور به صراحت طائب را متهم به فساد مالی و اخلاقی کرده است و پرسش‌هایی درباره  وضعیت و شرایط خانوادگی او مطرح می‌کند.

او می‌گوید حسین طائب نام یکی از برادر‌های کشته شده‌اش به نام «حسین» را برای خودش انتخاب کرده و نام فامیلی خود را از «تائب» به «طائب» تغییر داده که معلوم نیست چرا چنین کاری کرده است.

گلپور گفته طائب نام مستعار «میثم» را برای خود انتخاب کرده و اخیرا هم نام مستعار «روحانی» را برای خود برگزیده است.

این نویسنده هم‌چنین از فردی به نام «رسول طائب» به عنوان برادر بزرگ‌تر حسین سخن به میان آورده و از نقش رسول در ساخت و ساز‌های صداوسیما پرسیده و گفته است چرا پس از آن که این فعالیت‌ها از سوی محمد سرافراز، رییس وقت سازمان صداوسیما متوقف شد، رسول در بیمارستان بستری شد؟

گلپور هم‎چنین به نام «مهدی طائب»، فرمانده قرارگاه «عمار»، دیگر برادر حسین طائب اشاره می‎کند و می‌گوید مهدی شوهر دختر «غلامحسین حقانی» است.

غلامحسین حقانی، روحانی و سیاست‎مدار ایرانی و نماینده نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بود که در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ کشته شد.

حقانی چهار دختر داشت که همسر دختر ارشد او «طه هاشمی»، نماینده مردم قم در مجلس پنجم و همسر یکی دیگر از دخترانش، مهدی طائب، برادر حسین طائب است.

گلپور اضافه می‌کند که پدر مهدی طائب بعد‌ها با همسر غلامحسین حقانی ازدواج می‌کند که همین مساله، مشکلات حادی برای دختر حقانی {همسر مهدی طائب} ایجاد کرده است.

گلپور در ادامه می‌گوید که حسین طائب داماد «علی‌اکبر موسوی حسینی»، مشهور به «حسینی اخلاق در خانواده» است و سه فرزند دارد.

رضا گلپور در این فایل‌های صوتی از طائب می‌خواهد که درباره رسوایی اخلاقی پدر همسرش در آلمان توضیح بدهد.

سازمان امنیت آلمان در جریان یکی از سفرهای علی اکبر حسینی، نماینده سابق مجلس که به دلیل حضور طولانی مدت او در برنامه تلویزیونی «اخلاق در خانواده»، با همین برنامه مشهور است، زنی بر سر راهش قرار داد و از او فیلم تهیه کرد.

بر اساس این روایت، قصد سازمان امنیت آلمان، معامله این فیلم‌ها در ازای آزاد شدن «هلموت هوفر»، بازرگان آلمانی بود که در آن زمان به اتهام ارتباط جنسی با یک دختر ایرانی، به اعدام محکوم شده بود.

هلموت هوفر گفته بود نیروهای امنیتی ایران این دختر را بر سر راهش قرار داده بودند. هوفر افزوده بود که هدف نیروهای امنیتی از این اقدام، آزاد کردن «کاظم دارابی»، متهم ماجرای ترور «میکونوس» بوده است.

آن‌طور که گلپور می‎گوید، خانواده «احمد متوسلیان» هم رابطه پیچیده‌ای با خانواده «محمد‌علی جعفری»، فرمانده سابق سپاه و حسین طائب، رییس سازمان اطلاعات سپاه دارند. متوسلیان از فرماندهان لشکر ۲۷ «محمد رسول‌الله» در دوران جنگ و یکی از چهار نفری بود که در ۱۳۶۱ و هنگام ماموریت در لبنان ناپدید شد.

بنابر ادعای گلپور، «حیدر»، پسر احمد متوسلیان، شوهر «زینب»، دختر حسین طائب است و خواهر حیدر متوسلیان هم همسر «محمد»، پسر سردار جعفری است.

گلپور حتی در این فایل‌های صوتی گفته حسین طائب بر روی همسرش اسلحه کشیده و درباره رابطه‌اش با برادرش، اتهاماتی متوجه همسر خود کرده است.

رضا گلپور در بخش دیگری از فایل‌های صوتی، به افشای نام گروهی از اعضای ارشد سازمان اطلاعات سپاه پاسداران پرداخته است.

او برای جمع‌آوری کتاب جنجال برانگیز شنود اشباح که علیه اصلاح‌طلبان نوشته بود، از سال‌ها پیش رابطه نزدیکی با گروهی از نیرو‌های امنیتی و اطلاعاتی داشته است. به واسطه همین رابطه‎ها و برخورد‌هایی که در زندان با برخی از بازجوهایش داشته، اقدام به افشای نام تعدادی از آن‎ها کرده است.

گلپور نام برخی از اعضای ارشد این سازمان را چنین برشمرده است:

۱- «مهدی سیدی»، معروف به «طاها»، معاونت ضد جاسوسی سازمان اطلاعات سپاه

۲- «روح‌الله بازغندی»، معروف به «عظیمی»، معاون پی‎گیری امور ویژه سازمان اطلاعات سپاه

۳- «علی‌اکبر باوند»، معروف به «مجتبی بابایی»، مسوول بخش شناسایی یهودیان

۴- سردار «علی‌بیگی»، معروف به سردار «حاج داود»، مسوول اطلاعات سپاه تهران

۵- «ناصر قرصداقی»ف معروف به «حاج ناصری»، مسوول پرونده شناسایی فعالان محیط زیست

۶- «میثم افشاری»، معروف به «رجایی»، مسوول تبادل پیام‌های سازمان اطلاعات سپاه با متهمان

۷- «حمید میرعماد»، معروف به «سیدحمید رفیعی»، مدیر بند دو الف سازمان اطلاعات سپاه

۸- «حیدر سرلک»، معروف به «حاج علی»، مسوول مراقبت از «کاووس سید امامی» در زندان «اوین»

۹- «سیدحمید پورمحمدی گل‌سفیدی»، مسوول شبکه‌سازی «لرمحوران» در سازمان اطلاعات سپاه

۱۰- سردار «محمدباقر قاضیان»، معروف به سردار «ذوالقدر»

۱۱- سردار «غفور درجزی دولق»، معروف به «مصطفی مدبر»

۱۲- سردار «هادی محمدی»، برادر «تقی محمدی»، متهم پرونده انفجار دفتر رجایی

۱۳- «حسن محققی»، شوهر خواهر «اسماعیل کوثری»، معاونت داخلی سازمان اطلاعات سپاه

۱۴- سردار «جلال مهربان»، رابط سازمان اطلاعات سپاه با شورای عالی امنیت ملی

۱۵- سردار «حمید میرزایی»، معاونت اطلاعات خارجی سازمان

۱۶- سردار «عبد‌الله ضیغمی»، معروف به «مشفق»، معاون سردار محققی

۱۷- «جواد عباسی کنگ‌وری»، معروف به «آزاده»، بازجو

۱۸- «مهدی قوام‌هنر»، معروف به «مهدی قوامی»، بازجو

رضا گلپور در بخش دیگری از فایل‌های صوتی که منتشر کرده، به فساد در قوه قضاییه، رابطه برخی مقام‌های قضایی با مفسدان اقتصادی و تشریح عملکرد سازمان اطلاعات سپاه در پرونده‌اش پرداخته است.

No responses yet

Jul 02 2019

مدیرکل زندان‌های استان تهران برکنار شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

استان‌وایر: پس از بررسی کمیته حقیقت‌یاب از سوی رئیس قوه‌قضاییه در زمینه قتل یک زندانی، مدیرکل زندان‌های استان تهران برکنار شد.

خبرگزاری تسنیم نوشته رئیس زندان تهران بزرگ و اندرزگاه محل نگهداری شیرمحمدعلی نیز از مسئولیت خود برکنار شده‌اند.

شامگاه دوشنبه ۲۰ خرداد دو زندانی با حمله به علیرضا شیرمحمد‌علی در زندان فشافویه، وی را به قتل رساندند.

علیرضا شیرمحمدعلی به همراه یک زندانی سیاسی دیگر به نام برزان محمدی در ۲۳ اسفندماه سال گذشته در اعتراض «عدم امنیت جانی» و «شرایط غیر انسانی »زندان فشافویه دست به اعتصاب غذا زدند.

آنها خواستار انتقال به زندانی دیگر و رعایت اصل تفکیک جرائم شده بودند.

اعتصاب غذا اواخر فروردین ماه و پس از دریافت «وعده کمک از سوی نماینده دادستان» پایان یافته بود.

با این حال به نظر می‌رسد طی ماه‌های گذشته تغییر خاصی در وضیعت این دو زندانی رخ نداده، دست‌کم به زندان دیگری انتقال پیدا نکرده‌ بودند.

وضعیت زندانیان و به‌طور مشخص زندانیان سیاسی، در زندان فشافویه بارها با اعتراضات ناظران داخلی و خارجی و خود زندانیان همراه شده‌ است.

برخی از خود زندانیان در فشافویه وضعیت آن را «ضدبشری» توصیف کرده‌اند.

اگر به اطلاعات تکمیلی درباره این خبر دسترسی دارید، لطفاً با این ایمیل با ما تماس بگیرید: info@iranwire.com

اگر می‌خواهید درباره موضوع این خبر با مسئولین تماس بگیرید، لطفاً به فهرست مسؤلین در سراسر ایران مراجعه کنید: www.ostanwire.com

No responses yet

Jun 27 2019

تهدید و ارعاب یکی از امضاکنندگان نامه درخواست استعفای رهبر

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: «محمدحسین سپهری»، یکی از امضاکنندگان نامه درخواست استعفای رهبر جمهوری اسلامی و تغییر «قانون اساسی»، از تهدیدهای خانواده خود در چهارشبانه روز گذشته خبر داد.

این معلم مشهدی با ارسال فایل تصویری به «ایران‎وایر» از چهره فردی که در ساعات مختلف شبانه روز با مراجعه به منزل او، قصد آزار و تهدیدش را داشته است، می‌گوید: «در تمام دفعات مراجعه این فرد به در منزل شخصی‌ ما، با پلیس ۱۱۰ تماس گرفته و تقاضای اعزام نیرو برای برخورد با او کرده‎ایم اما حتی یک بار هم توجهی به این مساله نکرده‌اند.»

نیمه شب گذشته محمدحسین سپهری بعد از زنگ زدن دوباره این فرد، با خودرو از پارکینگ خارج شده و از داخل خودرو از فرد تهدیدکننده تصویر گرفته است.

به گفته سپهری و خانواده‌اش که شاهد این اتفاقات بوده‌اند، این فرد با چاقو قصد حمله به او را داشته اما بعد از آگاهی از فیلم‎برداری از چهره‌اش، محل را ترک کرده است: «چهار شبانه روز است که به صورت ۲۴ ساعته، فردی با ایحاد مزاحمت برای من و خانواده با زدن زنگ منزل مسکونی ما، بدون اعلام درخواست خود، تقاضای مواجهه حضوری با من را دارد. رفتار او که در ساعات مختلف شبانه روز اتفاق افتاده، باعث ایجاد رعب و وحشت در همسر و فرزندانم شده است.»

این معلم ساکن مشهد در توضیح ماجرا می‌افزاید: «دو شب قبل همسرم حوالی ساعت سه نیمه شب با شنیدن صدای زنگ منزل مرا بیدار کرد. من بدون روشن کردن لامپ، با موبایلم روی بالکن رفتم تا ضمن صحبت با آن فرد، از او فیلم بگیرم.اما او خودش را پنهان و از صحبت خودداری کرد. شب گذشته همسرم حدود ساعت ۱۰ شب با من تماس گرفت و گفت آن فرد دوباره به در خانه رفته است. خودم را در کم‎تر از ۱۵ دقیقه به منزل رساندم. همسرم گفت با پلیس تماس گرفته است. پلیس آمد و تنها گزارشی تهیه کرد و رفت. به همسرم گفتم این آدم دوباره برخواهد گشت. این بار وقتی مراجعه کرد، شما با پلیس تماس بگیر و من با خودرو از داخل پارکینگ با شیشه بالا بیرون می‎روم تا با رعایت جوانب احتیاط، با او مواجه شده و از چهره‎اش فیلم‎برداری کنم.»

به گفته محمدحسین سپهری، با مراجعه مجدد این فرد و پس از شنیدن زنگ در منزل، سپهری سعی می‎کند از این فرد فیلم بگیرد: «وقتی از پارکینگ بیرون رفتم و مشغول فیلم‌برداری از او شدم، پسرم از بالکن فرد را می‌بیند که چاقویی در پشت خود پنهان کرده است و دور ماشین می‌چرخد. همسرم در تماس با پلیس این مساله را عنوان و درخواست کمک کرده بود. پلیس ۱۱۰ گفته بود همین الان اعزام نیرو می‎کند. اما متاسفانه با وجود انتظار یک ساعته ما برای حضور پلیس، هیچ کس مراجعه نکرد. دوباره تماس گرفتیم و مساله را مطرح و اعتراض کردیم، گفتند منتظر باشید. اما در ساعت‌های بعد هم کسی از نیروی انتظامی نیامد.»

این فعال فرهنگی که سابقه احضار و بازجویی در هیات تخلفات اداری آموزش و پرورش و دادگاه انقلاب شهر مشهد را نیز دارد، در ادامه با اظهار تاسف برای عدم تامین امنیت شهروندان توسط نهادهای امنیتی، اضافه می‌کند: «من به این نتیجه رسیدم که این فرد اجیر شده است تا ضمن ایجاد حس ناامنی و آزار و اذیت برای من و خانواده‌ام، با راه‌اندازی درگیری فیزیکی، مرا بکشد یا آسیبی جدی وارد کند. با اطمینان می‎گویم که این فرد برای من کاملا غریبه بود و هیچ آشنایی با او ندارم. من به هیچ کس بدهی ندارم و هیچ تخلفی انجام نداده‌ام تا کسی از من کینه‌ای داشته باشد و بخواهد به این شکل با من برخورد کند. این رفتار نشان می‌دهد که در این مملکت کسی که مثل من منتقد سیستم و سیاست‌های نظام باشد، هیچ امنیتی ندارد.»

این معلم ساکن مشهد که با ویدیوهای کوتاه و سخنان انتقادی‌ خود در فضای مجازی مشهور است، تقاضای دستگیری این فرد مزاحم را دارد: «من می‌خواهم این شخص بازداشت شود تا مشخص شود چه حساب و کتاب یا ظلمی از من دیده که چهار شبانه روز گذشته نسبت به مزاحمت شبانه روزی و ایجاد وحشت در بین اعضای خانواده‌ام اقدام کرده است. این اتفاق متاسفانه نشان می‌دهد که نهادهای امنیتی ما چه وضعیتی دارند.»

محمدحسین سپهری از جمله ۱۴ امضاکننده نامه درخواست استعفای رهبر جمهوری اسلامی و تغییر «قانون اساسی» است. او پیش‌تر در گفت‌وگویی تصویری با «ایران‎وایر»، به تشریح چرایی نوشتن این درخواست پرداخته بود.

No responses yet

Jun 26 2019

رئیس پلیس تهران دستور خود علیه ماموران برخوردکننده با شهروند زن را متوقف کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری ایسنا به نقل از مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ می‌گوید، دستور حسین رحیمی، رئیس پلیس تهران، در مورد رخدادهای بوستان پلیس متوقف شده‌است.

آن‌طور که مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران می‌گوید خود رئیس پلیس این دستور را متوقف کرده‌است: «به دنبال بررسی‌های اولیه توسط بازرسی فاتب (فرماندهی انتظامی تهران بزرگ)، سردار حسین رحیمی دستور قبلی خود مبنی بر بازداشت و عزل دو مأمور را متوقف و اجرا یا تعلیق آن را منوط به پایان تحقیقات کرد».

بنا بر گزارش‌ها در جریان اعزام نیروهای پلیس ایران برای «ارشاد» گروهی از شهروندان جوان در پارک پلیس، دست‌کم دو مامور با یک شهروند زن «برخورد» کرده‌اند.

در ویدئویی که از این حادثه در شبکه‌های مجازی دست‌به‌دست شده، ماموران پلیس در حال کتک زدن یک زن دیده می‌شوند در حالی که این شهروند در حال مقاومت در برابر بازداشت خود است.

انتشار گسترده این فیلم بازتاب‌های گسترده‌ای را نیز همراه داشت.

فرماندهی انتظامی تهران در عین حال که از اقدام ماموران در روند «ارشاد» شهروندان دفاع کرده، اما روز گذشته اعلام کرده بود «دو مأمور ما نیز به دلیل برخورد نامناسب با بانوان در این پارک از مسئولیت خود عزل شدند».

هر سال با فرا رسیدن فصل تابستان و افزایش قابل توجه دما در نقاط مختلف کشور، برخوردهای نیروهای پلیس و دیگر ماموران با آن‌چه «بدحجابی»، «بی‌حجابی»، «رفتارهای خلاف شان»، «رفتارهای خلاف شرع» یا «رفتارهای خلاف عفت عمومی» توصیف می‌شود، افزایش می‌یابد.

این برخوردها می‌تواند در کرانه دریا، در مناطق سبز، کوه‌ها یا پارک‌ها رخ دهد و موارد مختلفی مانند شنا، آب‌بازی و دیگر مسائل را در بر می‌گیرد.

No responses yet

Jun 22 2019

گفت‌و گو با دو بسیجی: برای مقابله با شورش‌های شهری آموزش می‌بینیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,شورش

ایران وایر: شهروندخبرنگاران ایران‌وایر؛ رضا احمدیان و بابک طوفانی

دو عضو بسیج به «ایران‌وایر» گفته‎اند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از شورش‌های داخلی در سراسر ایران به اندازه حمله امریکا هراس دارد.
در این مصاحبه اختصاصی، دو بسیجی به شهروند خبرنگاران «ایران‌وایر» خبر داده‌‌اند که طی روزهای اخیر برای مقابله با جنگ شهری آموزش‌های ویژه دیده‌اند. این بسیجیان که نخواسته‎اند نام خودشان یا نام شهر آن‎ها فاش شود، از دو استان مختلف ایران هستند؛ یکی در جنوب و دیگری در شمال کشور.

در هر دو این استان‌ها، تظاهرات‎های گسترده‌ای علیه دولت ایران در دی ماه ۱۳۹۶ انجام شد. فرد بسیجی که از جنوب کشور با خبرنگار «ایران‌وایر» مصاحبه کرده، گفته است: «از زمان تظاهرات دی ۱۳۹۶، ما به طور منظم برای مقابله با شورش‌های شهری و مناطق مجاور آموزش نظامی می‌بینیم. اما طی چند روز اخیر ما حتی تمرینات بیش‌تری داشته‌ایم و از ما خواسته شده است برای حضور و مقابله با شورش‌گران در هر لحظه آماده باشیم.»

این عضو بسیج اضافه کرده است تا جایی که او اطلاع دارد، تمام پایگاه‌های بسیج سراسر کشور در حالت آماده باش هستند تا هر گونه تظاهراتی را در صورت وقوع حمله نظامی سرکوب کنند: «این آموزش‌ها شامل تماشا کردن ویدیوهایی از تظاهرات مختلف از سال‌های گذشته هستند به این منظور که یاد بگیریم چه گونه جلوی تظاهرات را گرفته و رهبران تجمعات را پیش از شروع، شناسایی و دستگیر کنیم.»
او گفته است:«یکی از وظایف اصلی ما این است که به کانال‌های تلگرامی گروه‌های مختلف در هر منطقه نفوذ کرده و حساب‌های کاربری اینستاگرام را زیر نظر بگیریم تا ببینیم فعال‌ترین افراد چه کسانی هستند و درباره چه بحث و گفت‌وگو می‌کنند.»

این عضو بسیج تاکید کرده است دلیل مصاحبه‌اش با «ایران‌وایر» این است که نمی‌خواهد در سرکوب خشونت‌آمیز مردم خود دست داشته باشد.

او دلیل پیوستن‌ خود به بسیج را بعضی مشکلات شخصی در گذشته‌اش عنوان کرده و اضافه کرده است که این مشکلات تنها از راه عضویت و همکاری با بسیج حل می‌شده‌اند.

سازمان بسیج مستضعفان بعد از انقلاب اسلامی تاسیس شد تا تمام شهروندان را در سراسر ایران با آموزش نظامی آشنا کند. هیچ آمار رسمی از تعداد اعضای این سازمان موجود نیست ولی «محمدرضا نقدی»، فرمانده پیشین بسیج در سال ۱۳۹۵ گفت که این سازمان بیش از ۲۵ میلیون عضو ثبت‌نام‌شده دارد.

عضو دیگر بسیج که اهل شمال ایران است اما داستان جذاب‌تری دارد. او یکی از تظاهرکنندگان تجمعات سال ۱۳۹۶ بود که دستگیر و زندانی شد. خودش گفته در سلولی کوچک همراه با ده‎ها زندانی دیگر نگه‌داری می‌شده و به طور مرتب کتک خورده و شکنجه شده است. او به اتهام‎های «به خطر انداختن امنیت ملی» و «شرکت در تجمعات غیرقانونی»، به هشت سال زندان محکوم شد.
این عضو بسیج گفته است تنها راه آزادی او از زندان به قید وثیقه، عضویت در بسیج و امضای نامه‌ای بوده است که در آن قول می‌داد با بسیج همکاری کند و به قول خودش، «خبرچین» محلی بسیج شود.

او افزوده است بسیاری از دیگر دوستان وی در محله نیز در موقعیتی مشابه قرار دارند: «ما باید دو بار در هفته در کلاس‌های عقیدتی سیاسی شرکت کنیم و اتفاقات محل و شهر را به فرمانده بسیج گزارش بدهیم.»

این بسیجی گفته است در حال حاضر در یکی از قرارگاه‌های محرومیت‌زدایی سپاه در یکی از محله‌های محروم کار می‎کند و به همراه سپاه به ساکنان منطقه در زمینه اسکان، نیازهای پزشکی، بهداشت و آموزش کمک می‎کند: «این تنها شغلی بود که توانستم پیدا کنم چون هر شغل دیگری سابقه کیفری من را چک می‌کند و به خاطر سابقه‌ بازداشت‌ و حکمی که داشته‎ام، رد می‌شوم.»

او هم‎چنین گفته است در هفته‎های اخیر از او و دوستانش خواسته‌ شده است که روزانه از اتفاقات جاری محله خود به فرمانده سپاه در منطقه گزارش دهند و تهدید شده‌اند که در صورت سرباز زدن از این کار، دوباره به زندان برگردانده می‌شوند یا حتی سرنوشت شوم‌تری خواهند داشت: «همین دو روز پیش فرمانده بسیج به ما گفت اگر امریکایی‌ها حمله کنند و ما در هر گونه تظاهراتی شرکت کنیم، در جا و به صورت صحرایی اعدام می‌شویم.»

به گفته این عضو بسیج در شمال ایران، فرمانده بسیج تاکید کرده است: «در دوران صلح، ما با شما به عنوان مجرم برخورد می‎کنیم و مثل حالا از رافت اسلامی بهره‌مند می‎شوید اما در دوران جنگ هر نوع تظاهراتی خیانت و کمک به دشمن است و شما مثل منافقین، سریع و در دادگاه صحرایی به اعدام محکوم می‌شوید.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .