اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'هاشمی رفسنجانی'

Jun 14 2021

رد صلاحیت رفسنجانی؛ “لزوم واکنش خامنه‌ای و انتشار گفت‌وگوها”

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر


دویچه‌وله: اظهارات وزیر اطلاعات دولت احمدی‌نژاد در این باره که رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ۹۲ به توصیه او صورت گرفته، واکنش‌های زیادی را برانگیخته است. جهانگیری خواستار پخش ویدیو و نوارصوتی نشست شورای نگهبان با مصلحی شد.

پس از انتشار مصاحبه‌ای با حیدر مصلحی در روز یکشنبه، ۲۳ خرداد (۱۳ ژوئن) موجی از واکشن‌ها به اظهارات وزیر اطلاعات دولت دهم جمهوری اسلامی در باره رد صلاحیت علی اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۹۲ به‌ راه افتاده است.

مصلحی در این مصاحبه فاش ساخت که بر “اساس کف خیابان” دریافته است، ریاست جمهوری رفسنجانی به نفع حکومت نخواهد بود.

به گفته او، “یک عزیزی” در شورای نگهبان اطمینان داده است که “بچه حزب‌اللهی‌ها نخواهند گذاشت این اتفاق بیفتد”، اما مصلحی تاکید کرده که تحقیقات میدانی وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده است که اکثریت رأی‌دهندگان رفسنجانی را انتخاب خواهند کرد.

رفسنجانی سه روز پیش از انتخابات ۹۲ در دیدار با جمعی از فعالان دانشجویی چند استان‌ در پاسخ به پرسشی در باره دلیل رد صلاحیتش گفته بود: «از آنجا که در مسیر تایید صلاحیت بنده نیز بهانه و مشکلی نبود، یک مقام ارشد امنیتی برخلاف عرف و قانون، شخصا در جلسه بررسی صلاحیت‌ها در شورای نگهبان حضور یافت که ابتدا مورد اعتراض برخی از اعضای شورای نگهبان نیز قرار گرفت و نهایتا به اعضای شورای نگهبان گفت که حضور هاشمی در انتخابات می‌تواند موجب پیروزی قاطع و با رای بالای مردم شود که با راه و رسم آنها سازگار نیست و لذا این شورا را متقاعد کرد که به بهانه شرایط جسمی رای به عدم احراز صلاحیت بنده دهند.»

علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی

واکنش شورای نگهبان

عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان روز دوشنبه ۲۴ خرداد (۱۴ ژوئن) در واکنش به اظهارات وزیر اطلاعات دولت احمدی‌نژاد نوشت:‌ «آقای مصلحی هرگز چنین مطلبی را در جلسه شورا بیان نکرد و نسبت به دیگر مطالب کلی ایشان نیز به شدت اعتراض شد و اعضا آن‌ را قبول نداشتند. نمی‌خواهم برخورد آقایان را در جلسه با ایشان بگویم. شورا گزارش نهادهای قانونی را بررسی می‌کند و نهایتا بر اساس تشخیص و رای اعضا نتیجه اعلام می‌گردد.»

سخنان مصلحی، تکذیب شورای نگهبان و واکنش‌های سیاستمداران گوناگون به اعتراف وزیر اسبق اطلاعات جمهوری اسلامی هزاران بار در شبکه‌های اجتماعی نقد و تفسیر شده است.

اکثر کاربران طعنه‌پردازی کرده‌اند و برخی هم به “تصمیمات احمقانه” نهادهای حکومتی پرداخته‌اند و “نظام” را در کل زیر سوال برده‌اند، زیرا کارگزاران آن “مصلحت ندانسته‌اند ریاست دولت را به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بسپارند”.

انتقاد بسیاری از کاربران در این راستا است که مصلحی ابایی ندارد بگوید، اکثریت رای‌دهندگان خواهان هاشمی بوده‌اند اما در جمهوری اسلامی رای وزیر اطلاعات بر رای اکثریت می‌چربد.

واکنش وابستگان حکومت

اسحاق جهانگیری، معاون رئیس جمهور و رئیس ستاد رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢، ضمن توصیه به شورای نگهبان برای احترام به قانون، خواستار “انتشار فیلم و صوت کامل آن جلسه مهم” شده است.

محمود صادقی، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در پیامی توئیتری نوشته است:‌ «با این گزارش وزیر وقت اطلاعات درباره‌ی هزینه‌فایده‌ی تأیید و رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، احتمالا چند وقت دیگر شاهد گزارش هزینه‌فایده‌ی زندگی و مرگ او نیز خواهیم بود.»

مهدی نصیری، سردبیر پیشین کیهان هم ضمن بیان این که انتخابات توسط شورای نگهبان مهندسی می‌شود، نوشته است: «روزگار ما روزگار به فحشا کشانده‌شدن کلمات است: شورای نگهبان، شرع و قانون.»

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

عباس عبدی، از چهره‌های سرشناس اصلاح‌طلب معتقد است: «اگر دو دهه پیش کسی می‌گفت، روزی برسد که فردی چون هاشمی را یک روحانی درجه چند رد صلاحیت کند و به قول خودش ۱۲ مجتهد و حقوق‌دان هاج و واج نظرش را بپذیرند، حتما چنین شخص پیشگویی را به تیمارستان می‌بردند. ولی این هم رخ داده است.»

“سرمنشاء همه فسادها در جمهورى اسلامى”

علی شکوری‌راد، دبیرکل “حزب اتحاد ملت ایران اسلامی” نیز در شبکه تلگرام پیام داده است، “جایی که قانون‌گریزی از جانب شورای نگهبان قانون اساسی رایج شود، اساس حکومت بر باد است. مردم به چه دلیل باید به چنین حکومتی اعتماد کنند؟”

شکوری راد علاوه بر این، نامه‌ سرگشاده‌ای به علی خامنه‌ای نوشته و در آن از رهبر جمهوری اسلامی پرسیده است:‌ «آیا به این رویه واقف بوده و هستید و آن را تأیید می‌فرمایید و یا اکنون که این رویه فاسد برملا و مکشوف شده است در صدد چاره آن خواهید بود؟»

این سیاستمدار اصلاح‌طلب در نامه خود نوشته است، سخنان مصلحی “حقیقتی را آشکار کرد که نشان‌دهنده سرمنشاء همه فسادها در نظام جمهورى اسلامى ایران است”.

به اعتقاد او ردصلاحیت‌های اخیر برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ هم “بر همین رویه بوده و‌مبنای قانونی نداشته و موجب شده است اکثریت مردم در عمل نامزد مطلوب خود را در بین افراد مورد تایید شورای نگهبان نبینند”.

شکوری راد در پایان نامه خود ضمن طرح این پرسش که آیا “ملت شریف ایران استحقاق آن را دارند تا از حکمرانانی برخوردار باشند که عصاره فضائل آنها باشند و نه آلوده به رذیلت دروغ و قانون‌شکنی”، از خامنه‌ای تقاضا کرده است، در رابطه با “فسادی که حتی شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی را هم فرا گرفته چاره‌اندیشی کند”.

No responses yet

Jun 14 2021

واکنش‌های گسترده به سخنان مصلحی؛ «رفسنجانی چون رای می‌آورد رد صلاحیت شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

یورونیوز: حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات دولت احمدی‌نژاد در حالی می‌گوید که به خاطر اقبال به اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال ۱۳۹۲ تصمیم به رد صلاحیت وی گرفته شد که سخنگوی شورای نگهبان این موضوع را تکذیب می‌کند. از سوی دیگر چهره‌های سیاسی واکنش‌های زیادی به این سخنان نشان دادند.

حیدر مصلحی در یک گفت‌وگوی تصویری که بخش‌هایی از آن روز گذشته در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد گفت: «در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، یکسری جلسات داشتیم که در این جلسات بحث‌هایی می‌شد که کف خیابان وضعیت چطور است.»

وی تاکید کرد که گزارشی را طبق همین شرایط ارائه کرده است که در این انتخابات آقای هاشمی رای می‌آورد. وی تصریح کرد در گزارشی دو صفحه‌ای «هزینه و فایده تایید یا رد صلاحیت ایشان را بر اساس حفظ نظام» نوشت. وی افزود: «بعد هم جمع بندی کردم که با توجه به موقعیت نظام ، به مصلحت نظام است که ایشان رد صلاحیت شود. »

وی به حضور خود در جلسه شورای نگهبان به این منظور اشاره کرد و افزود: «در جلسه شورای نگهبان شرکت کردم و چیزی را که به جمع‌بندی رسیده بودم خواندم. فقه‌ها و حقوق‌دانان شورای نگهبان هر چه در ذهنشان گشتند تا انقلتی به صحبت‌های من بیاورند نتوانستند.»

وی تصریح کرد: «فقط یکی از حقوق‌دان‌های شورای نگهبان سوالی را مطرح کرد که من گفتم که اینجا نظام مورد بحث است و من شخص را نمی‌گویم. برای این نظام بسیاری افراد بزرگ فدا شده‌اند. بعد آقایان تصمیم گرفتند.»
کدخدایی خطاب به مصلحی: نمی‌خواهم برخورد آقایان با شما را بگویم

با این حال عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان در توییتی که صبح امروز منتشر کرد با تکذیب سخنان وزیر سابق اطلاعات گفت: «‏آقای مصلحی هرگز چنین مطلبی را در جلسه شورا بیان نکرد و نسبت به دیگر مطالب کلی ایشان نیز به شدت اعتراض شد و اعضا آن را قبول نداشتند.»

آقای مصلحی هرگز چنین مطلبی را در جلسه شورا بیان نکرد و نسبت به دیگر مطالب کلی ایشان نیز به شدت اعتراض شد و اعضا آنرا قبول نداشتند. نمی خواهم برخورد آقایان را در جلسه با ایشان بگویم.
شورا گزارش نهادهای قانونی را بررسی می کند و نهایتا بر اساس تشخیص و رای اعضا نتیجه اعلام می گردد.

— عباسعلی کدخدایی (@Kadkhodaee_ir) June 14, 2021

وی در ادامه نوشت که «نمی‌خواهد برخورد آقایان را در جلسه با ایشان بگوید.» کدخدایی افزود: «شورا گزارش نهادهای قانونی را بررسی می کند و نهایتا بر اساس تشخیص و رای اعضا نتیجه اعلام می‌شود.»

شورای نگهبان در سال ۱۳۹۲ در تصمیمی پر سر و صدا اکبر هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کرد. برخی دلیل این رد صلاحیت را «کهولت سن» عنوان کردند اما کدخدایی در آن زمان گفته بود: «اینکه [رد صلاحیت] به دلیل خاص یا الزاماً سن و کهولت بوده است، اینطور نیست.»

با این حال در خرداد ۱۳۹۲ هاشمی رفسنجانی در دیدار با جمعی از جوانان فعال دانشجویی این موضوع را بدون نام بردن از حیدر مصلحی تایید کرده بود: « يك مقام ارشد امنیتی، برخلاف عرف و قانون، شخصا در جلسه بررسی صلاحیت ها در شورای نگهبان حضور يافت كه ابتدا مورد اعتراض برخي از اعضای شورای نگهبان نيز قرار گرفت و نهايتا به اعضای شوراي نگهبان گفت: كه حضور هاشمی در انتخابات می‌تواند موجب پيروزی قاطع و با رای بالای مردم شود كه با راه و رسم آنها سازگار نيست!» وی در آن سال از نامزدی حسن روحانی در انتخابات حمایت کرد.
واکنش‌های دیگر به سخنان حیدر مصلحی

علی مطهری، نماینده سابق مجلس در واکنش به این سخنان گفت: «آقای مصلحی می‌گوید در سال ۹۲ به شورای نگهبان گفتم آقای هاشمی رفسنجانی رای می‌آورد، به‌خاطر حفظ نظام مصلحت نیست تایید صلاحیت شود و شورا پذیرفت. آقای کدخدایی می‌گوید شورای نگهبان کاری به مصلحت ندارد و مر قانون را عمل می‌کند. به راستی تکلیف عدالت و تقوا در این شورا چه می‌شود؟»

وی تاکید کرد که « معمای رد صلاحیت شخصیت‌های محبوب در این دوره نیز حل شد: چون رای داشتند، برای حفظ نظام رد شدند.»

محمود صادقی، عضو سابق مجلس ایران نیز گفت: «با این گزارش وزیر وقت اطلاعات درباره‌ی هزینه-فایده‌ی تأیید و رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، احتمالا چند وقت دیگر شاهد گزارش هزینه-فایده‌ی زندگی و مرگ او نیز خواهیم بود.»

هاشمی رفسنجانی در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۹۵ بر اثر آنچه «عارضه قلبی» نامیده شد درگذشت. برخی از فرزندان وی، مرگ این سیاستمدار ایرانی را مشکوک عنوان کردند.

با این گزارش وزیر وقت اطلاعات درباره‌ی هزینه-فایده‌ی تأیید و رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، احتمالا چند وقت دیگر شاهد گزارش هزینه-فایده‌ی زندگی و مرگ او نیز خواهیم بود.

— محمود صادقی (@mah_sadeghi) June 13, 2021

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح طلب در توییتر در واکنش به سخنان مصلحی گفت: «اگر دو دهه پیش کسی می‌گفت روزی برسد که فردی چون هاشمی را یک روحانی درجه چند ردصلاحیت کند و به قول خودش ۱۲ مجتهد و حقوقدان هاج و واج نظرش را بپذیرند؛ حتما چنین شخص پیشگویی را به تیمارستان می‌بردند. ولی این هم رخ داده است.»
مهدی نصیری: برخی دیگر از مهندسی انتخابات ورق خورد

مهدی نصیری سردبیر و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان نیز گفت که «برگی دیگر از دفتر مهندسی انتخابات توسط شورای نگهبان را ورق زد‌.»

علی شکوری‌راد، دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی در نامه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی گفت: «سخنان اخیر حیدر مصلحی حقیقتی را آشکار کرد که نشان دهنده سرمنشاء همه فسادها در نظام جمهورى اسلامى ایران است.»
جهانگیری: برای جبران حقوق پایمال شده فیلم و صوت آن جلسه را منتشر کنید

اسحاق جهانگیری، معاون اول حسن روحانی در واکنش به این موضوع گفت: «اظهارات دیرهنگام وزیر اطلاعات دولت دهم تامل برانگیز است، چه جریانی با چه رویکردی مصلحت نظام را در رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی که به شهادت تاریخ از استوانه‌های انقلاب و نظام بود، می‌داند؟»

جهانگیری که خود نامزد سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود و رد صلاحیت شد، افزود: «بر اساس چه گزارش ها و مستنداتی درباره مهم ترين مسائل كشور حتي در شورای نگهبان تصمیم سازی و تصميم گيری می شود؟»

وی افزود: «به عنوان رئيس ستاد مرحوم آيت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢، از شورای محترم نگهبان ميخواهم كه برای جبران حقوق پايمال شده و احترام به افکار عمومی به جای هرگونه پاسخگویی غير موثر، اقدام به انتشار فيلم و صوت كامل آن جلسه مهم نمايد.»

حیدر مصلحی در حال حاضر کاندیدای میان دوره‌ای مجلس خبرگان از حوزه انتخابیه تهران است. وی از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ وزیر اطلاعات ایران بود.

No responses yet

Oct 06 2018

توضیحات احمد منتظری درباره انتقال مواد منفجره در جریان حج ۶۵

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,سیاسی


بی‌بی‌سی: یک سال پس از رسوایی انتقال مواد منفجره به عربستان صدها نفر از زائران ایرانی در درگیری با ماموران سعودی در حج کشته شدنداحمد منتظری، روحانی شیعه منتقد حکومت ایران و فرزند آیت‌الله حسینعلی منتظری، می‌گوید رسوایی انتقال مواد منفجره به عربستان، در جریان حج سال ۱۳۶۵، توسط گروهی سپاهی انجام شده که زیر نظر اکبر هاشمی رفسنجانی کار می‌کردند. او گفته علی شمخانی از این قضیه “مطلع” است، اما آقای شمخانی اطلاع از آن را تکذیب کرده است.

آقای منتظری به ایرنا، خبرگزاری رسمی ایران، گفته است شش نفر از نیروهای سپاه پاسداران که زیر نظر آقای هاشمی رفسنجانی بودند بدون اطلاع ده‌ها نفر از حجاج ایرانی، در ساک‌هایشان مواد منفجره جاسازی کردند.

او گفته است: “یکی از شش سپاهی، شخصا به آقای منتظری گزارش داده بود که ما با ایشان (هاشمی رفسنجانی) کار می‌کردیم.”

حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبر جمهوری اسلامی تا پایان سال ۱۳۶۷، پیشتر در خاطرات خود نوشته بود که شش سپاهی مسئول آن کار بودند، و حال فرزندش می‌گوید آن افراد زیر نظر اکبر هاشمی رفسنجانی کار می‌کرده‌اند.

یک سال پس از رسوایی انتقال مواد منفجره به عربستان سعودی با کاروان حجاج، تظاهرات زائران ایرانی به درگیری با ماموران سعودی انجامید و صدها نفر در جریان آن کشته شدند.

  • جمعه خونین مکه؛ مسیری برای صدور انقلاب
  • سابقه درگیری هوایی عربستان سعودی و ایران
  • روایت شش ‘خرابکاری تاریخی’ در مذاکرات ایران و آمریکا

احمد منتظری در حالی می‌گوید سپاهیان زیر نظر اکبر هاشمی رفسنجانی مسئول انتقال مواد منفجره به عربستان بودند که روایت رسمی در حکومت ایران، سید مهدی هاشمی را مسئول آن معرفی می‌کند.

سید مهدی هاشمی از بستگان آیت‌الله منتظری و مسئول “واحد نهضت‌های آزادیبخش” در سپاه بود که در سال ۱۳۶۶ پس از اعترافاتی اعدام شد.

احمد منتظری گفته است مقام‌های عالی ایرانی برای مواجهه با رسوایی ارسال مواد منفجره به عربستان در مشورت با یکدیگر “گفته‌اند که سید مهدی هاشمی که اشکالات دیگری هم داشته، این اشکال را هم متوجه ایشان کنیم تا پرونده بسته شود.”


مهدی هاشمی مهر ۶۶ اعدام شددر شهریور ۱۳۶۵ گزارش‌هایی از بازداشت مهدی هاشمی وجود دارد. رسوایی ارسال مواد منفجره با کاروان حجاج در مرداد ۱۳۶۵ رخ داد.

  • اعدام مهدی هاشمی؛ مقدمه حذف آیت‌الله منتظری در فروردین ۶۸
  • ایران کنترا، مانوئل نوریگا و براندازی دولت‌های چپ
  • انتقاد از خود؛ آخرین ناگفته های آیت الله منتظری
  • احمد منتظری؛ از انتشار فایل صوتی تا زندان و خلع لباس

احمد منتظری تاکید کرده است که سپاهیان مورد اشاره او ضرورتا با اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی مواد منفجره را به عربستان نفرستادند.

او گفته است: “ممکن است خودسرانه این کار را کرده باشند… صرف اینکه با آقای هاشمی کار می‌کردند دلیل براطلاع آقای هاشمی رفسنجانی نیست.”

آقای منتظری در عین حال گفته است هرچند اکبر هاشمی رفسنجانی با عربستان روابط نزدیکی داشت، اما این هم ضرورتا به آن معنی نیست که ارسال مواد منفجره قطعا بی‌اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی انجام شده بود.

او به ایرنا گفته است: “می‌گویم این اقدام با مشی آقای هاشمی رفسنجانی نمی‌خواند، ولی ممکن است در مقطعی کاری کرده باشند. مثلا در دادگاه میکونوس نقش ایشان چه بود؟ شما بهتر می‌دانید.”

آقای منتظری پیش از این برای افشای مطالبی با برخورد قضایی و امنیتی مواجه شده است

اشاره آقای منتظری به قتل چهره‌های کرد و چپگرای مخالف حکومت ایران در رستوران میکونوس در برلین است.

  • هاشمی رفسنجانی چگونه هنوز پس از مرگ به ایران شکل می‌دهد؟
  • مسئولیت هاشمی رفسنجانی در طولانی شدن جنگ ایران و عراق
  • هاشمی‌ها؛ خانواده خبرساز سیاست ایران

‘شمخانی مطلع است’

احمد منتظری چند روز پیش از مصاحبه با ایرنا در مصاحبه‌ای با برنامه ویدئویی “خشت خام” با اجرای حسین دهباشی، به طور خلاصه به این مساله اشاره کرد که سپاهیان عامل انتقال مواد منفجره با اکبر هاشمی رفسنجانی مرتبط بوده‌اند.

او در مصاحبه‌اش با ایرنا گفته است که رسوایی انتقال مواد منفجره به عربستان چنان بزرگ بوده که مقام‌های زیادی باید در جریان ابعاد مختلف آن باشند.

او گفته است: ” مسئله‌ای به این بزرگی در وزارت خارجه و یا وزارت اطلاعات در سپاه و ارتش مسلما خیلی‌ها اطلاع داشتند حالا اینکه تا چه حد می‌دانند و چه درباره آن بگویند موضوع دیگری است.”

او از جمله علی شمخانی، دبیر شورای امنیت ملی در ایران را یکی از اشخاص “مطلع” معرفی کرده است.

احمد منتظری گفته نمی‌داند شخص سپاهی مرتبط با اکبر هاشمی رفسنجانی که به آیت‌الله منتظری در این زمینه خبر داده بود کیست، اما می‌گوید بر اساس یکی از نامه‌های آقای منتظری “معلوم است که آن فرد ناشناس نبوده، لابد یکی از کسانی بوده که از قدیم با ایشان (مرحوم منتظری) در ارتباط بوده است و فرد مجهول الهویه‌ای نبوده است. ولی نمی‌خواستند که نامی از ایشان ببرند.”

او اضافه کرده است: “شما می‌توانید از آقای شمخانی در این باره اطلاع دقیقی بگیرید.”

آقای منتظری توضیح بیشتری نداده و در مقابل پرسش‌های متعدد خبرنگار ایرنا تنها گفته است: “ایشان می‌تواند اطلاعاتتان را تکمیل کند. مطلع هستند. عرضم این است که مطلع هستند.”

با این حال علی شمخانی به ایرنا گفته است که از این ماجرا اطلاعی ندارد.

نقل قول‌های تاریخی مرتبط

خاطرات آیت‌الله حسینعلی منتظری: سپاه برای انتقال مواد منفجره به عربستان از ساک‌های زائران بدون اجازه آن‌ها استفاده کرد. پس از افشای این در عربستان و رفتن آبروی ایران، در همه جا زمزمه راه انداختند که خوب است بگوییم این نیز تقصیر سید مهدی هاشمی است. این درحالی بود که سید مهدی آن موقع درگیر مشکلات خودش بود. یکی از افراد سپاه که از متصدیان این امر ناجوانمردانه بود آمد نزد من و گفت که مسئولین من اصرار دارند تا بگوییم این امر توسط سید مهدی هاشمی انجام شده ‌است.

“رنج‌نامه” احمد خمینی خطاب به آیت‌الله منتظری: اولاً معروف است که این کار را هم سید مهدی هاشمی و یا ایادی ایشان انجام داده اند. ثانیاً، آیا راهی برای کارهای انقلابی غیر از آنچه در مکه شد وجود دارد البته اینگونه کارها گاهی بدون گیر و اشکال انجام می گیرد و گاهی لو می رود. این به معنای موافقت من با این گونه کارها نیست ولی به طور کلی معمول این گونه کارها همین است.

هاشمی رفسنجانی رابطه نزدیکی با آیت‌الله خمینی و پسر او احمد خمینی داشت

خاطرات هاشمی رفسنجانی ۲۰ مرداد ۶۵: آقای بشارتی اطلاع داد که عربستان اعلان کرده چند نفر از حجاج ایرانی در ساک‌های خود تی.ان.تی داشته‌اند… درباره کاروانی که در جده گیر افتاده و جمعی از حجاج که در ساک آنها مواد منفجره کشف و بازداشت شده‌اند، پیگیری کردم. معلوم شد. که حجاج بی‌اطلاع بوده‌اند. فقط رئیس کاروان می‌دانسته. به وزارت خارجه و اطلاعات گفتم که برای ملاقات با رئیس کاروان در حج تلاش کنند.

خاطرات هاشمی رفسنجانی ۲۹ شهریور ۶۵: پیش از ظهر احمدآقا و آقای ری‌شهری آمدند. آقای ری‌شهری گفت آیت‌الله منتظری از کشف و بازداشت مرکز و وسائل مخفی سید مهدی‌هاشمی ناراحت‌اند و می‌گویند این اشیاء را برای کار نهضتها لازم دارند. ولی آقای ری‌شهری نپذیرفته که مواد منفجره و اسناد سری دولت و وسائل جعل و… برای این کار لازم باشد، ضمن آنکه خود نهضتها هم به او واگذار نشده است. ضمناً آیت‌الله منتظری این بازداشت را با اشاره من و احمدآقا می‌دانسته‌اند که کاملا اشتباه است. امام در جریان قرار دارند.

خاطرات هاشمی رفسنجانی ۳۱ شهریور ۶۵: حاج احمدآقا آمد و گفت امام نظر قاطع دارند که گروه سید مهدی هاشمی باید طرد و تعقیب شوند. نگرانیمان این است که آیت‌الله منتظری سخت برنجند و ضرر کنیم. پیشنهاد کردم که برای تعدیل نظراتشان خدمت امام برسم.

بخشی از استعفانامه ۱۴ مهر ۱۳۶۷ میرحسین موسوی به علی خامنه‌ای: “همه جا صحبت از سیاست‌های خارجی دولت جمهوری اسلامی است بدون آن که دولت از این سیاست‌ها که در همه جای کشور و جهان بیان می‌شود، خبر داشته باشد… عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت می‌گیرد، شما بهتر می‌دانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آن‌ها برای کشور چه قدر بوده است… پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، این‎جانب از این امر آگاه می‌شوم. متاسفانه و علی رغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات می‌تواند هر لحظه و هر ساعت به نام دولت صورت گیرد.”

کروبی در مناظره ۸۸ با محمود احمدی‌نژاد: یک هواپیما از ما گیر افتاد و معلوم شد یک مشت مواد منفجره در آن بوده، نگهش داشتند. بنده هیچ خبر نداشتم . با قاطعیت ایستادم و همه را برگرداندم. سه تاشان (بازداشتی‌ها) ماندند که اصلی بودند.

No responses yet

Jul 08 2018

روایت شورش مشهد، ‌اسلام شهر و قزوین در دوران هاشمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

ایران وایر: محله کوی طلاب به دلیل مجاورتش با بارگاه امام هشتم شیعیان از همان ابتدای پیروزی انقلاب و به دلیل تمایل شدید آیت‌الله واعظ طبسی برای توسعه حرم، محل مناقشه اهالی و مسئولان شهری مشهد قرار گرفت

«یادم نمی‌رود که آن شب وقتی من و پدر و برادرانم به سر کوچه رفتیم، تقریباً هرکسی را که می‌دیدیم، داشت کیسه برنجی یا تین روغن نباتی و یا حتی کامپیوتری را که از بانکی برداشته بود، به دوش می‌کشید. فردا صبح مرکز شهر چون شهری جنگ‌زده بود که از ساختمان‌هایش دود بلند می‌شد، روی آسفالت خیابانش پر از شیشه خرده بود و ماشین‌های سوخته در کنار خیابان‌هایش‌‌ رها شده بودند.»
تصویری که این چند خط می‌آفرینند، شاید شبیه سکانسی از یک فیلم سینمایی آخرالزمانی باشد اما واقعیت آن است که خرداد ۱۳۷۱ مشهد چنین وضعیتی را در صحنه واقعیت تجربه کرده بود؛ زمان استانداری «علی جنتی» و زمامداری آیت الله «عباس واعظ طبسی» به عنوان تولیت «آستان قدس رضوی»؛ دو چهره نزدیک و معتمد «اکبر هاشمی رفسنجانی».

همه چیز زیر سر «کوی طلاب» بود. کوی طلاب نام محله‌ای در شهر مشهد است؛ محله حاشیه‌ای و محروم در مجاورت حرم امام هشتم شیعیان. پس از انقلاب اسلامی، آیت الله عباس واعظ طبسی که تولیت آرامگاه امام هشتم شیعیان را به دست آورده بود و تصمیم داشت تا جای ممکن محدوده حرم را گسترش دهد، به کوی طلاب که به صورت سنتی، محل زندگی افراد کم درآمد بود، نظر خریدارانه پیدا کرد و استانداری نیز همیشه به بهانه ساخت و ساز غیرمجاز در این محله، تصمیم به تخریب سکونت گاه‌های فاقد جواز ساخت داشت. اما کم بضاعتی خانواده‌های ساکن در کوی طلاب و عدم وجود یک راه حل دولتی برای اسکان مجدد، این نزاع را همیشه به تعویق می‌انداخت.

۹ خرداد ۱۳۷۱، علی جنتی در مقام استاندار خراسان بولدوزر‌ها را برای تخریب مناطق حاشیه‌ای اطراف حرم می‌فرستد. بولدوزر‌ها به کوی طلاب که می‌رسند، با مقاومت مردم ساکن این محله مواجه می‌شوند. در این گیرودار، یک کودک با شلیک یک مامور نیروی انتظامی کشته می‌شود؛ هم‏چون جرقه آتشی در انبار کاه.
شورش اوج می‌گیرد. مردم دیگر مناطق به کوی طلاب می‌پیوندند. کلانتری‌های ۳ و ۴ مشهد تصرف و مردم مسلح می‌شوند. ساختمان شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، چندین بانک و… به آتش کشیده می‌شوند و شهر از کنترل نیروهای دولتی خارج می‌شود.

خبر به پایتخت می‌رسد. نیروهای کمکی امنیتی – انتظامی راهی مشهد می‌شوند. سپاه پاسداران نیز به کمک دیگر نیروهای امنیتی می‌آید. پس از دو روز، شورش مشهد را سرکوب می‌کنند. در جریان این دو روز، شش مامور امنیتی و سه نفر از مردم عادی کشته شدند، بیش از 300 نفر بازداشت شدند و 10 میلیارد ریال خسارت به بار آمد.

این ناآرامی در روایت حکومت، به «ضدانقلاب» نسبت داده شد و دادگاه انقلاب مشهد چهار نفر را به اتهاماتی چون «ایجاد رعب و وحشت و سلب آزادی و امنیت مردم و تخریب اموال دولتی» به اعدام محکومکرد و ۱۱ روز پس از شورش، این چهارنفر اعدام شدند.

این بحران بزرگ که در سایه دولت اول هاشمی رفسنجانی رخ داد و رسانه‌های بین المللی نیز آن رامنعکس کردند، نگرانی رییس جمهوری وقت را برانگیخت. در خاطرات هاشمی رفسنجانی به تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۷۱ این چنین آمده است: «به دفترم آمدم. اوضاع مشهد را پرسیدم. گفتند دیشب شرارت تا ساعت یک ونیم بعد از نیمه شب ادامه داشته و با دخالت سپاه تمام شده و جمعی را بازداشت کرده‌اند. خرابی‌های زیادی بار آورده‌اند. در جلسه هیأت دولت، وقت زیادی صرف مسأله مشهد و کیفیت برخورد با آن به منظور جلوگیری از تکرار این گونه حوادث شد. رهبری هم امروز با احضار وزرای مربوط، دستور سخت گیری داده‌اند.»

تحلیل‌هایی که از چرایی شورش خرداد ۷۱ در مشهد ارایه می‌شوند، جملگی در یک نکته کلی اشتراک نظر دارند و آن، این است که این شورش برخاسته از تبعات حاشیه نشینی و بی‌کفایتی دولت وقت در کنترل آن بوده است.

برخی از تحلیل گران این شورش را نشانه‌ای آشکار از «جدال حاشیه – مرکز» و «شورش حذف شدگان»می‌دانند. تحلیل‌های هم‎سان دیگر نیز عدم وجود سیاستی کارا در حوزه مسکن را ریشه ماجرا عنوان می کنند. آن‌ها یک دهه ناکارآمدی حکومت برخاسته از انقلاب اسلامی در تامین مسکن و عدم وجود سرمایه گذاری دولتی و خصوصی در بخش مسکن را عامل به حاشیه رانده شدن خانواده‌های کم بضاعت به حاشیه شهر‌ها می‌دانند که می‌تواند آفریننده پیامدهایی پیش بینی نشده باشد.

«اصغر کیوانی»، کار‌شناس رسمی دادگستری با سابقه فعالیت چندین ساله در نیروی انتظامی و حوزه امنیت عمومی، شورش خرداد ۷۱ در مشهد را تبعات ناشی از حاشیه نشینی می‌داند. او از مسوولان شهری که بدون در نظر گرفتن تبعات سوء برخورد قهری با این موضوع و ارایه امکانات اولیه جهت آسایش حاشیه نشینان و ایجاد بستر مناسب اقدام به تخریب خانه‌ها کردند، انتقاد می‌کند.

«سعید امامی»، معاون وقت وزیر اطلاعات در سخنرانی خود در سال ۱۳۷۵، در دانشگاه «بوعلی سینا» همدان و هنگام تحلیل شورش خرداد ۷۱ در مشهد می‌گوید: «کسی آمده، یک پولی داده، یک تکه زمینی را گرفته، یک دفعه می‌بیند آمدن بالا سرش تا زمین را خراب کنند. مطمئنا اعتراض خواهد کرد؛ یعنی بعضی از اعتراضات، اعتراضاتی است که ما باید بپذیریم.»

سه سال بعد، در فروردین ۱۳۷۴، اسلامشهر در جنوب غربی تهران و با فاصله 15 کیلومتری با آن، شاهد شورشی مردمی علیه سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی بود که در دوره دوم ریاست جمهوری خود به سر می‌برد.

شورش اسلامشهر در پانزدهم فروردین ۱۳۷۴ را ناشی از افزایش ۳۰ درصدی نرخ کرایه حمل و نقلمی‌دانند اما شاید آن را می‌توان بهانه‌ای دانست برای اعتراض به تورم موجود که روندی رو به رشد داشت.

بنابر آمار رسمی بانک مرکزی، تورم در سال ۱۳۷۳ به بیش از ۳۵ درصد و در سال ۱۳۷۴ به نزدیک ۵۰ درصد رسید که بالا‌ترین نرخ تورم رسمی و اعلام شده در ایران است.

به گفته «کاوه شیرزاد»، روزنامه نگار و شاهد عینی، جمعیت معترض به افزایش نرخ کرایه درعرض چند دقیقه به هزاران نفر رسید و شهرهای اطراف هم چون رباط کریم، سلطان آباد و صالح آباد را نیز درگیر اعتراض خود کرد.

این جمعیت بزرگ تلاش داشت خود را به تهران برساند و در این مسیر، اقدام به تخریب ساختمان‌های دولتی کرد. جاده تهران – ساوه مسدود شد. پس از چند ساعت، قرارگاه «ثارالله»، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در آن زمان مسوولیت امنیت تهران را برعهده داشت، وارد ماجرا شد و معترضان را در ورودی تهران سرکوب کرد و به گفته برخی شاهدان عینی، در جریان سرکوب معترضان حتی از هلیکوپترهای مجهز به تیربار نیز استفاده شد.

وب‎سایت «فارس نیوز»- نزدیک به سپاه پاسداران– نیز بعد‌ها در یک تحلیل امنیتی با عنوان «نقش سپاه در مبارزه با ضدانقلاب»، بر نقش سپاه پاسداران در دفع شورش اسلامشهر مهر تایید می‌گذارد.

آماری رسمی از تعداد جان باختگان و بازداشت شده‌های شورش اسلامشهر ارایه نشد. «داریوش فروهر»، وزیر کار دولت موقت و از چهره‌های وقت مخالف حکومت در مصاحبه با خبرنامه «ایران بریف» که در روزنامه «کیهان» لندن نیز منعکس شد، درباره ابعاد و پیامدهای شورش اسلامشهر گفته بود به موجب اطلاعاتى که از منابع «خودى» به دست آورده، ٣٠ تا ۴٠ هزار نفر در این شورش شرکت داشته اند و ۵٠ نفر کشته، صد‌ها تن مجروح و نزدیک به هزار نفر بازداشت شده‌اند.

«علی اکبر ناطق نوری»، رییس وقت مجلس شورای اسلامی در کتاب خاطرات خود، در بخش مربوط به شورش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به شورش اسلامشهر نیز گریزی زده و معترضان در چنین شورش‌هایی را «یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش» نامیده بود.

شورش فروردین ۱۳۷۴ در اسلامشهر کم تر به طور مستقل مورد ارزیابی جدی تحلیلی قرار گرفته است. تحلیل گران از طیف‌های مختلف آن را نتیجه پیامدهای سیاست تعدیل اقتصادی در دولت هاشمی رفسنجانیدانسته و از رفتار اقتصادی دولت هاشمی انتقاد کرده اند. در سرفصل‌های این سیاست اقتصادی که به طور کلی بر کاهش نقش دولت در اقتصاد می‌چرخد، آزادسازی نسبی قیمت‌ها و یا به عبارت دیگر، حذف سوبسیدهای دولتی نیز جای می‌گیرد.

اگر چه سیاست تعدیل اقتصادی در دولت دوم هاشمی رفسنجانی به سد سخت مخالفان داخلی برخورد و تا حد زیادی متوقف شد اما تاثیر آن بر حیات اقتصادی – اجتماعی جامعه غیرقابل انکار بود. از این رو است که برخی تحلیل گران، شورشی مانند شورش اسلامشهر را دارای زبان و منطقی کاملا اقتصادی می‌دانند.

آن‌ها معتقدند: «در آن مقطع، اجرای طرح تعدیل اقتصادی و افزایش ۵۰ درصدی تورم، جامعه‌ ایران را دچار شوکی کرد که نتیجه‌ آن شورش‌های اجتماعی خودانگیخته، تشکل‌نیافته و نامسنجم در بسیاری از نقاط کشور بود.»

جز تحلیل گران مستقل، حتی تیپ‌های اصول گرایی چون «علیرضا زاکانی»، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی نیز منتقد سیاست‌های تعدیل اقتصادی هستند و آن را زمینه ساز شورش‌هایی چون شورش اسلامشهر و و علت اصلی را حجم فشار روی مردم می‌دانند. برخی چهره های نزدیک به احمدی نژاد مانند «قاسم روانبخش» نیز چنین دیدگاهی دارند.

شورش دیگری که یادآوری آن هنوز کام مسوولان جمهوری اسلامی را تلخ می‌کند، شورش قزوین در مرداد ۱۳۷۳ است. ماجرا بر سر استان شدن قزوین بود. این شهر در آن زمان، جزیی از استان زنجان و به مرکزیت زنجان محسوب می‌شد. اما این احساس در مردم آن وجود داشت که حق آنان است استانی مستقل به مرکزیت خود قزوین داشته باشند و در این راه، توسعه یافتگی بیش تر قزوین نسبت به زنجان را شاهد می‌آوردند.

اما با وجود تمام امیدواری‌ها، لایحه استان شدن قزوین در مجلس چهارم رد می‌شود. با توجه به خواست عمومی مردم این شهر، در آن دوره برای تبدیل قزوین به یک استان، بسیاری از مسوولان محلی نیز پیشاپیش حدس می‌زدند که رد این لایحه تبعات خاص خود را خواهد داشت و همین گونه نیز شد. مردم در اعتراض به این مساله تجمع کردند و حتی حضور وزیر وقت کشور به نمایندگی از رییس جمهوری – هاشمی رفسنجانی – نیز معترضان را آرام نکرد و آن‌ها ضمن قطع سخنرانی «علی محمد بشارتی»، به اعتراض خود ادامه دادند.

بر خلاف شورش مشهد و تا حدی اسلامشهر، از این شورش که دو تا سه روز طول کشید، هیچ اطلاعات دقیق آماری مبنی بر تعداد جان باختگان یا مجروحان احتمالی وجود ندارد. حتی آماری مبنی بر تعداد بازداشت شدگان نیز در دسترس نیست. اما این را شاید بتوان با درجه اطمینان قریب به یقین گفت که هدف اصلی معترضان خشمگین، ساختمان‌های دولتی و ادارات و بانک‌ها بودند.

«عباس نیکویه»، فرماندار وقت قزوین با توجه به نوع اعتراض‌ها و حتی نوع انتخاب مکان‌هایی که مورد تخریب معترضان قرار می‌گرفتند، بر این باور است که اگرچه این شورش‌ به علت رد لایحه مزبور و استان نشدن قزوین شکل گرفت اما خواسته‌های معترضان فرا‌تر از این مساله بود.

نیکویه با رد سیاسی دیدن شورش قزوین می‌گوید: «برخی گروه‌ها وارد شدند و خراب کاری‌هایی کردند که معنی دار بود؛ مثلا عده‌ای شیشه‌های اداره دارایی را شکسته بودند، آن وقت کنارش اداره آموزش و پرورش هیچ آسیبی ندیده بود. یا اداره کار را آتش زده بودند ولی کسی با محیط زیست و… کاری نکرده بود. این‌ها نشان می‌داد این آشوب‌ها یک خاستگاه اجتماعی یا ناراحتی‌هایی داشت.»

به باور نیکویه، کسانی در آن مقطع می‌پنداشتند که این شورش ناشی از «تحرکات منافقین و گروه‌های سیاسی ضدانقلاب» است و قائل به برخورد نظامی بودند اما فرماندار وقت قزوین آن را رد می‌کرد و این شورش را ناشی از نارضایتی‌های اجتماعی می‌دانست.

بر خلاف دیدگاه فرماندار وقت قزوین، برخی نیروهای نظامی- امنیتی از شورش قزوین در مرداد ۱۳۷۳به عنوان «فتنه عظیم» نام می‌برند و «مقصر اصلی» را «مسوولان بی‌بصیرت» در شهر قزوین می‌دانند؛ از جمله «سردار علی فضلی»، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران درباره آن شورش می‌گوید: «من لشگر سیدالشهدا بودم که گستره جغرافیای ما تا قزوین بود و تیپ سوم ما مستقر بود. ما با رزمندگان ارتباط داشتیم اما من با بعضی مسوولان که اسم نمی‌برم، تماس گرفتم و گفتم مردم را به آرامش دعوت کنید. شما دعوت کردید بیایند تظاهرات کنند. اما در ‌‌نهایت از دست‎شان در رفته بود. اراذل و اوباش آمدند و سوار بر معرکه شدند؛ حادثه تلخ و دل‎خراشی که قریب به ۱۸۶ نقطه قزوین، ۵۵ بانک، تعدادی از فروشگاه‌ها، درخت‌ها و کیوسک‌های مسیر را تخریب کردند.»

در سال‌های ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، شهرهایی چون شیراز، اراک و زنجان نیز دستخوش ناآرامی‌های سیاسی – اجتماعی شدند. پرونده این ماجراها هنوز بازخوانی نشده و پر از ابهام و سوال هستند؛ مانند بسیاری از پرونده های سیاستمداری اکبر هاشمی رفسنجانی.


روزنامه خراسان در تاریخ ۲۱ خرداد همان سال و تنها ۱۱ روز پس از شورش به نقل از دادستانی مشهد از اعدام چهار نفر از افراد دستگیر‌شده خبر داد


عکسی از شورش اسلامشهر در ۱۳۷۴ که به دنبال افزایش قیمت کرایه‌های حمل و نقل رخ داد


تصویر روزنامه جمهوری اسلامی پس از شورش‌های شهری در اعتراض به گرانی گزارشی منتشر کرد

No responses yet

Oct 05 2017

فاطمه هاشمی: بعد از فوت پدرم سریعا گاوصندوقش را خالی کردند/ مشتاقیم بدانیم که وصیت نامه آیت الله کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,درگیری جناحی,سیاسی

عصرایران: وقتی من به آنجا رفتم تا وسایل پدرم را به خانه بیاورم، با کشوهای خالی مواجه شدم و هیچ چیزی وجود نداشت.
برخی‌ حدس می‌زنند شاید اطلاعات مهم و محرمانه‌ای از نظام نزد ما وجود داشته و برای همین تعدادی از ما را ممنوع‌الخروج کردند؛ در حالی‌ که نزد خاندان آیت ‌الله‌هاشمی هیچ اطلاعات سری و مهم وجود ندارد

به گزارش عصرایران، فاطمه هاشمی (دختر اکبر هاشمی رفسنجانی) در مصاحبه با روزنامه جهان صنعت گفت:

– همان موقعی که پدرم فوت شدند، آقایان آمدند و هرچه بود و نبود را با خودشان برداشتند و بردند. آیت‌الله ‌هاشمی در دفتر کارشان که مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده، مطالب مهمی را در گاوصندوق و چند کشو نگهداری می‌کردند و وقتی من به آنجا رفتم تا وسایل پدرم را به خانه بیاورم، با کشوهای خالی مواجه شدم و هیچ چیزی وجود نداشت.

– ما به دنبال وصیت‌نامه آیت‌الله ‌هاشمی بودیم و پیش خودمان فکر کردیم که شاید وصیت‌نامه آنجا باشد، برای همین به دفتر کار ایشان رفتیم تا داخل کشو و گاوصندوق را ببینیم اما دیدیم که کشوها و گاوصندوق خالی است!

فاطمه هاشمی: بعد از فوت پدرم سریعا گاوصندوقش را خالی کردند/ مشتاقیم بدانیم که وصیت نامه آیت الله کجاست؟!

– وصیت‌نامه‌ای که چند روز بعد از رحلت پدرم در رسانه ملی توسط محسن قرائت شد، مربوط به سال 79 است. آیت‌الله‌هاشمی در آن نوشته بودند که «وصیت‌نامه بعدی را می‌نویسم» اما بعد از کلی جست‌وجو، وصیت‌نامه بعدی هیچ وقت پیدا نشد. نه در منزل و نه در دفتر کار پدرم هیچ اثری از آن نبود.

– حدود 4 یا 5 سال پیش پدرم به همراه مادرم در حال نوشتن وصیت ‌نامه‌ای بودند و حالا خیلی مشتاق هستیم بدانیم که آن وصیت نامه کجاست!

No responses yet

Jan 27 2017

خاطرات ‘کاملا سری’ هاشمی رفسنجانی کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: اخیرا دو اظهار نظر از اکبر هاشمی رفسنجانی نقل شده که اولی حکایت می کند: “اینها [جناح مقابل] از این می‌ترسند که من مطالبی را که دارم، بیان کنم ولی روزی بیان خواهم کرد”، و دومی تصریح دارد: “مطالبی دارم که اگر یک ورق از آنها منتشر شود پدر همه اینها درخواهد آمد.”

این نقل قول‌ها را غلامعلی رجایی منتشر کرده که در زمان ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، سمت مشاورت او را بر عهده داشته است.

آقای رجایی همچنین، با اشاره به دست‌نوشته‌های آقای رفسنجانی گفته است: “اخبار و مسایل محرمانه و سری را جدا می‌نوشتند، چون می‌دانستند که به دلیل مصلحت بعضی از اشخاص یا مصلحت عمومی یا امنیت عمومی کشور بعضی از مطالب را الان نمی‌توان گفت ولی سه، چهار دهه دیگر که بعضی از اشخاص از دنیا رفتند، بیان آنها مانعی ندارد.”

+ بیشتر بخوانید: هاشمی رفسنجانی، رازدار اسرار جمهوری اسلامی ایران

+ بیشتر بخوانید: روایت یک دهه دخالت آیت الله خامنه ای در دانشگاه آزاد

اشارات مشاور اکبر هاشمی رفسنجانی، در حالی صورت گرفته که خود آقای رفسنجانی هم، حداقل در یک مصاحبه به خاطرات “کاملا سری” خود اشاراتی داشته است. او در اردیبهشت۱۳۹۰، در مصاحبه‌ای با سایت آینده در مورد دست‌نوشته‌های خود می‌گوید: “بعضی از مطالب کاملاً سرّی بود. آن‌ها را در دفتر جداگانه می‌نوشتم.”

۲۳ جلد کتاب دیدارها و خاطرات و روزنوشته‌هایشان باقی است و مهم‌تر از آنها اخبار و موضوعات محرمانه و سریِ نزد ایشان است که انتشار آنها قطعاً در شفاف‌سازی تحولات و جریانات سیاسی و شناخت ماهیت جریان‌ها و اشخاص نقش خاصی ایفا خواهد کردغلامعلی رجایی، مشاور هاشمی رفسنجانی

آقای رفسنجانی در ادامه تاکید دارد که تفکیک خاطرات سری و غیرسری را کماکان رعایت می کند: “الان دو دفتر مکرر دارم. دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک است. یک تقویم بغلی است که مطالب مهم را در آن یادداشت می‌کردم. بقیه سال‌ها در اوراق جداگانه بود.”

البته هاشمی رفسنجانی در همان گفتگو، این توضیح را هم می‌دهد که در هنگام انتشار خاطرات سالانه خود، معمولا به دفترچه خاطرات سرّی رجوع می کند تا اگر بخشی از مطالب آن “قابل انتشار” شده باشد، در کتاب های جدید استفاده شود.

+ بیشتر بخوانید: روایت هایی از جلسات خصوصی هاشمی رفسنجانی و رهبر ایران در دوره احمدی نژاد

+ بیشتر بخوانید: ‘رهبر گفت امام در خواب اعتراض کرد که چرا اسم هاشمی را نبردی؟’

قسمت های محذوف خاطرات

اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ نوشتن خاطرات روزانه را شروع کرده و تا پیش از مرگ، خاطرات سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ خود را در قالب ۱۳ کتاب جداگانه منتشر کرده است (خاطرات سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ او نیز، بعدا زیرنظر خودش جمع آوری و منتشر شده اما بر مبنای دستنویس های روزانه نبوده است).

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود، که چهارم بهمن در سایت جماران منتشر شده، در مورد خاطرات باقی مانده می گوید: ” ۲۳ جلد کتاب دیدارها و خاطرات و روزنوشته‌هایشان باقی است و مهم‌تر از آنها اخبار و موضوعات محرمانه و سریِ نزد ایشان است که انتشار آنها قطعاً در شفاف‌سازی تحولات و جریانات سیاسی و شناخت ماهیت جریان‌ها و اشخاص نقش خاصی ایفا خواهد کرد.”

از صحبت های آقای رجایی، نکته مشخصی در مورد سرانجام خاطرات سرّی اکبر هاشمی رفسنجانی قابل استنباط نیست. اما این اظهارات ظاهرا حکایت دارد که رئیس مجمع تشخیص، خاطرات خود را تا آخرین سال زندگیش ثبت و آماده انتشار کرده است. اظهاراتی که با تاکیدهای قبلی هاشمی رفسنجانی -در اردیبهشت۱۳۹۰- در مورد اینکه خاطرات را حداکثر با دو روز تاخیر ثبت و ضبط می کرده همخوانی دارد.

کتاب در اختیار ایشان قرار گرفت و مواردی که به اعتقاد وی خط قرمز است از کتاب حذف شد. این موارد نزدیک به ۵ درصد است. با اینکه کتاب با ۲۲ سال تاخیر چاپ می‌شود، ولی هنوز هم خط قرمز‌هایی وجود دارد و شاید در بیست سال آینده بتوان در تجدید چاپ کتاب‌ها آن موارد حذف شده را اضافه کردمحسن هاشمی، در مورد کتاب‌ خاطرات ۱۳۶۹ پدرش

محسن هاشمی، پسر اکبر هاشمی رفسنجانی، که مسئولیت “نشر معارف انقلاب” ناشر کتاب های خاطرات او را به عهده دارد، در اردیبهشت ۱۳۹۲ در مصاحبه‌ای با سایت خبرآنلاین گفته که خاطرات دست‌نویس پدرش، قبل از انتشار از سوی او بازبینی و بخش های محدودی از آنها حذف می‌شده است.

او در آن مصاحبه، در توضیحی در باره کتابی که به تازگی منتشر کرده (خاطرات سال ۱۳۶۹) می گوید: “کتاب در اختیار ایشان قرار گرفت و مواردی که به اعتقاد وی خط قرمز است از کتاب حذف شد. این موارد نزدیک به ۵ درصد است. با اینکه کتاب با ۲۲ سال تاخیر چاپ می‌شود، ولی هنوز هم خط قرمز‌هایی وجود دارد و شاید در بیست سال آینده بتوان در تجدید چاپ کتاب‌ها آن موارد حذف شده را اضافه کرد.”

خود هاشمی رفسنجانی هم در مقدمه کتاب خاطرات ۱۳۷۱ توضیح می دهد که در هنگام انتشار کتاب های جدید، “در موارد بسیار نادری، اگر چیزی هنوز از اسرار نظام باشد چاپ نمی‌شود”.

از مجموعه این اظهارات می توان فهمید که حتی بخش هایی خاص از خاطرات غیرسرّی اکبر هاشمی رفسنجانی نیز، یا به خاطر آنکه کماکان جزو “اسرار نظام” به حساب می آمده و یا به خاطر تداخل با “خط قرمزها”، قبل از انتشار حذف می شده است.

اما در نهایت، آنچه بعد از این حذفیات باقی می مانده نیز، لزوما به تمامی منتشر نمی‌شده؛ چون قبل از چاپ، کل متن ها به رویت آیت الله خامنه‌ای هم می‌رسیده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی، در این زمینه در مناسبت های گوناگون توضیح داده است. یکی از این توضیحات، در مقدمه کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ هاشمی رفسنجانی آمده که تصریح دارد قبل از چاپ کتاب‌های خاطرات، نسخه‌ای به آیت الله خامنه‌ای ارسال شود تا نظر بدهد. البته او می افزاید: “ایشان در موارد کمی اظهارنظر می‌کنند.”

هاشمی رفسنجانی در مقدمه کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ خود می‌نویسد که قبل از چاپ کتاب‌های خاطرات، نسخه‌ای به آیت الله خامنه ای ارسال می‌شده تا نظر بدهد. البته او می‌افزاید: ‘ایشان در موارد کمی اظهارنظر می‌کنند’

غلامعلی رجایی در مصاحبه اخیر خود با سایت جماران، در مورد احتمال ادامه انتشار خاطرات هاشمی رفسنجانی می‌گوید: “قاعدتاً وصی ایشان، آقای مهندس محسن هاشمی باید نظر بدهند که نسبت به انتشار بقیه روزنوشت‌ها چه تدبیری خواهد داشت.”

گفته‌ای که به نظر حکایت می‌کند که معلوم نیست انتشار ۲۳ کتاب خاطرات باقی‌مانده هاشمی رفسنجانی، در آینده ممکن باشد.

+ بیشتر بخوانید: پرونده یک ‘تصفیه’: معتمدان آیت الله خمینی چه سرنوشتی یافتند؟

وصیتنامه هاشمی رفسنجانی

جدای از خاطرات سالانه، وصیتنامه اکبر هاشمی رفسنجانی نیز از جمله دست‌نوشته‌های به جا مانده از اوست که در مورد محتوای کامل آن، اطلاعات دقیقی وجود ندارد.

سه روز بعد از مرگ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن هاشمی پسر بزرگ او در مصاحبه ای با شبکه ۳ تلویزیون، وصیتنامه‌ای از پدر خود را نشان داد که به گفته او در سال ۱۳۷۹، قبل از یک عمل آنژیوگرافی قلب تنظیم شده است.

+ بیشتر بخوانید: نگاهی به روزنوشت‌های سال ۷۰ هاشمی رفسنجانی

وی در عین حال، در همان مصاحبه تاکید کرد: “ما هنوز وصیتامه جدیدی را نتونسته‌ایم پیدا کنیم از ایشان. حالا من دارم می گردم در اسنادشان.” تاکیدی که ظاهرا این احتمال را منتفی نمی‌داند که وصیتنامه جدیدی نیز از هاشمی رفسنجانی موجود باشد. به ویژه با توجه به اینکه محسن هاشمی، در بخشی دیگر از این مصاحبه می گوید پدرش در وصیتنامه نوشته “من اگر از بیمارستان قلب و آنژیو گرافی سالم بیرون آمدم ان‌شاء الله وصیتنامه را تکمیل می کنم”.

اکبر هاشمی رفسنجانی در ۳۰ بهمن ۱۳۶۲ و قبل از رفتن به خوزستان برای عملیات “خیبر”، وصیتنامه‌ای نوشت که متن آن منتشر شده است. اما خانواده او، هنوز متن وصیتنامه سال ۱۳۷۹ را منتشر نکرده‌اند.

محسن هاشمی در مصاحبه تلویزیونی اخیر، با وجود درخواست مصاحبه گر برای نشان دادن متن وصیتنامه، از انجام این کار خودداری کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که ‘امکان دارد وصیتنامه دیگری هم باشد’ و نمی خواهد متن سال ۱۳۷۹ را به عنوان وصیتنامه نهایی نشان بدهد

محسن هاشمی هم در مصاحبه تلویزیونی اخیر، با وجود درخواست مصاحبه‌کننده برای نشان دادن متن وصیتنامه، از انجام این کار خودداری کرده است. دلیلش را این دانسته که “امکان دارد وصیتنامه دیگری هم باشد” و نمی خواهد متن سال ۱۳۷۹ را به عنوان وصیتنامه نهایی نشان بدهد.

غلامرضا رجایی در مصاحبه‌ای که چند روز بعد از درگذشت هاشمی رفسنجانی با روزنامه شرق انجام داده، می‌گوید: “من وصیت‌نامه را با خط خود ایشان دیدم و فکر می‌کنم با خودکار آبی روی یک صفحه آ-٤ نوشته شده بود و پایین آن هم یک خط‌‌خوردگی داشت و تاریخش هم ٩/٩/٧٩ بود.”

او محتوای این وصیتنامه را “بیشتر بحث کتاب‌ها و مباحث مالی” می داند و می افزاید: “ایشان آخر وصیت‌نامه نوشته بوده که چون من دارم می‌روم آنژیو کنم، این را نوشتم و در آینده مفصل‌تر می‌نویسم.”

+ بیشتر بخوانید: ماموریت جدید رهبر ایران به مجمع تشخیص: به‌روز کردن سیاست های کلی نظام

سوالات باقی مانده، اسناد باقی مانده

با توجه به مجموعه اطلاعاتی که تاکنون در مورد دست‌نوشته‌های اکبر هاشمی رفسنجانی در دسترس است، قاعدتا بسیاری از آنها حاوی اطلاعات مهمی هستند.

مشکل بتوان تصور کرد که در آینده امکان انتشار اطلاعات مندرج در ‘دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک’ اکبر هاشمی رفسنجانی وجود داشته باشد

به طور طبیعی مجموعه‌ای از این اطلاعات، موارد حذف شده از کتاب های خاطرات منتشرشده هستند، یا در ۲۳ جلد خاطرات باقی مانده هاشمی رفسنجانی (۱۳۷۳ تا ۱۳۹۵) قرار دارند که دورنمای انتشارشان مشخص نیست.

مهم‌تر از آنها، قاعدتا اطلاعات مندرج در “دفتر به کلی سرّی خیلی کوچک” اکبر هاشمی رفسنجانی هستند که مشکل بتوان تصور کرد که در آینده، امکانی برای انتشار محتویاتشان وجود داشته باشد.

همه اینها در حالی است که نمی‌توان مطمئن بود که وصیت نامه سال ۱۳۷۹ رئیس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز، آخرین وصیت‌نامه او باشد.

این ابهام، به ویژه از آنجا اهمیت دارد که در آن سال، روابط اکبر هاشمی رفسنجانی با محافظه کاران و شخص آیت الله خامنه‌ای، به کلی متفاوت با دهه پایانی عمر او بوده است.

در نتیجه، اگر او در دهه آخر زندگی وصیت نامه‌ای تنظیم کرده باشد، می‌توان حدس زد محتوای آن، لزوما شبیه وصیتنامه‌ای نباشد که در سال ۱۳۷۹ تنظیم شده است.

No responses yet

Jan 26 2017

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز: فرج سرکوهی

• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟
دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

Jan 19 2017

نسبت هاشمی با بدبختی احزاب در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: موضوعی که این روزها کمتر بدان پرداخته شد، نسبت هاشمی با احزاب بود، او با چهار حزب و نهاد سیاسی در ارتباط بود: در جامعه روحانیت مبارز عضو موثر بود ولی اقلیت شد، قهر کرد و سال های آخر عمرش نرفت، شاخه حامی اش هم در اقلیت هستند و بعید است جای خالی اش را پرکنند.

در حزب جمهوری اسلامی عضو موسس بود و از ارشدترین مهره ها ولی ۹سال نتوانستند بیشتر اداره اش کنند و سال ۶۶ همراه خامنه‌ای نامه انحلال نوشتند به خمینی. همان سال ها، اختلافات جامعه روحانیت مبارز هم مدیریت نشد و مجمع روحانیون مبارز از دل آن بیرون آمد، در واقع، چپ ها بیرون آمدند ولی هاشمی سمت راست ها ایستاد و در جامعه ماند. هر دو نهاد در تزریق روحانیت و حزب الله به قدرت و پاکسازی و حذف مخالفان و منتقدان در دهه اول انقلاب نقش مهمی داشتند، نقش هاشمی هم تعیین کننده بود.

دور دوم حزب بازی هاشمی از اختلاف خودش با جامعه روحانیت مبارز در سال ۷۵ شروع شد که منجر به تولد حزب کارگزاران شد، یعنی یک دهه پس از اختلاف چپ ها با راست های جامعه روحانیت مبارز. بعدها جمعی دیگر از مدیران هاشمی که راست گرا بودند، حزب اعتدال و توسعه را راه انداختند، یعنی در هاشمی هم بال و چپ راست شکل گرفت.

نکته مهم اینجا بود که در این دو حزب دیگر بهشتی، خامنه‌ای و مهدوی کنی نبودند که رقیب هاشمی باشند و یا علم الهدی که دشمنش باشد، خودش تنها بود؛ پدرخوانده واقعی. این دو حزب از نظر تشکیلاتی جان نگرفتند، مانند جامعه روحانیت و حزب جمهوری اسلامی، ولی نقش مهمی در دولت اول خاتمی و دولت روحانی دارند. در حال حاضر، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران، معاون اول دولت است و رئیس اصلی حزب اعتدال و توسعه، سخنگو و همه کاره برنامه ریزی اقتصادی دولت روحانی. در بدنه دولت هم خیلی بیشتر هستند. یک دختر هاشمی هم در کارگزاران است، یکی دیگر در اعتدال و توسعه. این احزاب، احزاب فامیل و خانواده هاشمی هم هستند.

این اواخر جمعی از نزدیکان هاشمی مجمع ایثارگران را راه انداختند که حزب پنجم هاشمی بود و احتمالا پس از هاشمی به حسن خمینی برسد. در مجموع، این احزاب بخشی از میراث و مهم ترین کانون های احتمالی تداوم جریان هاشمی هستند.

رابطه هاشمی با این احزاب اما محتاج واکاوی جدی تری است، از این منظر که می تواند علت ناکامی احزاب در ایران را بهتر توضیح دهد. مثلا هاشمی علاوه بر این احزاب، یک شبه حزب غیررسمی در مجمع هم داشت که به انجمن اسلامی مجمع معروف شده بود، در محافل چند نفره خانگی هم حضور موثر داشت، هم ده سال اول انقلاب، هم ده سال آخر عمرش. در هر دوره زور این جلسات خانگی و حلقه های چند نفره از هر جلسه حزبی بیشتر بوده، این می تواند مقدمه ای باشد بر تاریخ بدبختی حزب در ایران. تشکیلات احزاب هاشمی در شهرستان ها ضعیف بودند و در حزب جمهوری اسلامی که تشکیلات ملی داشتند، اختلافات در شهرستان ها بلای جان حزب شد، این هم نقطه دیگر آسیب شناسی احزاب در ایران است.

شیوه مدیریت اختلافات درونی حزب جمهوری اسلامی بر سر میرحسین موسوی، دوگانه سیاسی مذهبی درون جامعه روحانیت، شکاف و خروج برخی اصولگرایان از حزب اعتدال و توسعه و رفتارهای انتخاباتی دبیرکل کارگزاران نمونه های دیگری از ناتوانی و ناآشنایی سیاستمداران ایرانی با حزب است.

در مجموع حزب سازی در ایران، چیزی شبیه راه انداختن علم و هیات بوده، هرکس حس می کرده جمعی خوب سینه نمی زنند، بلندگوی هیات خراب است و یا سبک نوحه خوب نیست، یک هیات جدید راه انداخته است، نتیجه اینکه الان ۲۵۰۰ حزب ثبت شده داریم ولی یک حزب درست و حسابی نداریم. این آخری صرفا میراث هاشمی نیست، همه شریک فاجعه هستند. 

No responses yet

Jan 19 2017

وقتی که جانی ها بر سر تقصیر با هم دعوا می کنند: توضیح بادامچیان درباره خاطره مربوط به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,درگیری جناحی,سیاسی

پایش: در پی واکنش‌های گوناگون به بیان خاطره بیان شده درباره اسلحه اهدا شده از سوی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به شاخه مسلحانه موتلفه اسلامی در سال ۱۳۴۳ و تکذیب این موضوع از سوی برخی افراد و انتشار فیلمی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در این خصوص، اسدالله بادامچیان طی یادداشتی توضیحاتی تکمیلی را در این خصوص بیان کرد.
به گزارش روابط عمومی حزب مؤتلفه اسلامی متن این یادداشت بدین شرح است:
«فوت ناگهانی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در ذهنیت عمومی و فضای سیاسی کشور تاثیری خاص و گسترده داشت. هدایت مدبرانه مقام معظم رهبری و سوابق آن مرحوم و تأکیدات مکرر او بر اصل ولایت فقیه و عشق به امام خامنه‌ای و هوشمندی مردم، هوای تازه‌ای در جامعه ایجاد کرد و وحدت امام و امت صفحه تازه‌ای را گشود که ان‌شاءالله از آن برای تعالی و اتحاد مردمی استفاده بهینه به عمل آید.
نکته‌ای که در مصاحبه‌ صبح فردای درگذشت ایشان گفتم – که یکی از اسلحه‌هایی که توسط شهید بخارایی و همرزمانش در عملیات اجرای حکم الهی علیه عامل به رسمیت بخشیدن کاپیتولاسیون نظامی مستشاران آمریکا در ایران یعنی حسنعلی منصور استفاده شد و حنجره خائنی که به مجتهد جامع‌الشرایط و مرجع تقلید اهانت می‌کرد را درید، تا آمریکا و مزدورانش بدانند سروکارشان با چه ملت شجاع و خداخواهی است، توسط آیت‌الله هاشمی در اختیار جهاد مسلحانه مؤتلفه اسلامی گذاشته شده بود – بازتاب گسترده‌ای در داخل و خارج داشت.
بدیهی بود لیبرال‌ها و غربزده‌ها که می‌خواستند آقای هاشمی را به نفع خود مصادره کنند از این اطلاع‌رسانی خوششان نیاید، لکن قرار ما با مرحوم آقای هاشمی این بود که تا ایشان در حیات هستند آن را نگوییم. (اگرچه در نقل قول خاطره از آیت‌الله انواری -که بدون اذن ایشان بود- این مطلب چند سال قبل مطرح شد و موجب بازتاب‌هایی هم گشت)
چند سال قبل عده‌ای از شورای مرکزی مؤتلفه اسلامی از جمله مرحوم عسگراولادی، مرحوم حاج حیدری و آقایان حبیبی و امانی و… به دیدار آقای هاشمی رفته بودیم. در آن دیدار صحبت از شهدای ۲۶ خرداد و جریان کاپیتولاسیون و اجرای حکم الهی مرجع تقلید بر منصور به میان آمد. مرحوم حاج حیدری گفت اسلحه‌اش را که شما داده بودید و آقای هاشمی با خنده گفت «اگر الان شما این را بگویید من تکذیب می‌کنم». و من گفتم تا شما زنده هستید آن را نخواهیم گفت.
اینک از دفتر مرحوم آیت‌الله هاشمی که این مطلب را تکذیب و از مرکز اسناد انقلاب اسلامی که خاطره‌گویی آن مرحوم را منتشر کرده است، تشکر دارم که موجب شدند اصل ماجرا را به عنوان همرزم آن شهیدان از آن روزگار برای ثبت در تاریخ و اطلاع ملت بزرگ ایران منتشر نمایم.
پس از کشتار بیرحمانه و قتل ‌عام واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ و روزهای پس از آن و دستگیری امام و علماء در تهران و سراسر کشور اکثر مبارزان از جمله مؤتلفه اسلامی به این تحلیل رسیدند که دیگر بیانیه مراجع و علماء و تذکر و نصیحت و تظاهرات، نمی‌تواند بازدارنده رژیم طاغوت، از اجرای توطئه پلید براندازی اسلام در ایران باشد و نیاز به حرکت مسلحانه هست.
در فروردین ۴۳ که امام آزاد شدند و به قم آمدند موضوع جهاد مسلحانه و سازمان مسلح جهادی با امام مطرح شد. شهیدان بهشتی و عراقی، مرحوم آیت‌الله انواری و مرحوم آیت‌الله هاشمی از یارانی بودند که این موضوع را برای امام تحلیل کردند و مخصوصاً آقای هاشمی با توجه به اطلاعات در باره فلسطین و سازمانهای فلسطینی در این امر اصرار داشت.
ابتدا امام به مرحوم عسگراولادی فرمودند که دیگران هستند که این کارها را انجام دهند، شما به کارهای خودتان برسید. لکن پس از مدتی معلوم شد که آن دیگران نتوانسته‌اند و نمی‌توانند کاری بکنند و امام اجازه دادند سازمان جهاد مسلح مؤتلفه اسلامی تشکیل شود و شرط گذاشتند بشرط آنکه سلاح از جایی و کسی نگیرید یا بخرید یا بسازید. که شهید عراقی با مرحوم حاج عزیز اله ریخته‌گر و کمک‌ آقای حمید ایپکچی در صدد ساختن نارنجک‌های دستی برآمدند که تا زمان دستگیری موفق نشدند.
۷ اسلحه کمری هم خریداری شد و تمرین اسلحه برای اعضای جهاد مسلح نیز با نظارت شهیدان امانی و عراقی شروع شد و (سازمان مبارزه مثبت) که عنوان کار مسلحانه بود شکل گرفت و بعدا چند اسلحه به این تعداد اضافه شد، از جمله اسلحه ای که موضوع بحث است.
مرحوم آیت‌الله هاشمی با مرحوم «حاج ابوالفضل تولیت» در قم که فرد متمکن و مخالف رژیم شاه بود، ارتباطات گوناگونی داشت و کمک‌های مالی می‌گرفت. تولیت یک قبضه سلاح کمری نو داشت که آن را به آقای هاشمی داد و آقای هاشمی آن را به عراقی داد و عراقی خواست به حاج صادق امانی تحویل دهد که شهید امانی نپذیرفت و گفت امام فرموده‌اند که سلاح از کسی نگیرید؛ یا بخرید یا بسازید.
عراقی این مساله را به آقای هاشمی گفت و او خواست اسلحه را به تولیت برگرداند. تولیت گفت می‌فروشم و پولش را با آقای هاشمی حساب کرد، بنابراین اسلحه جزو اسلحه‌های گروه جهاد مسلح قرار گرفت.
در جریان دستگیری آقای هاشمی به علت همین ارتباطات، وی شدیداً شکنجه شد. ولی استوار و مقاوم ماند و اعتراف نکرد. شهید عراقی نیز با همه شکنجه شدید و کشیدن ناخن‌هایش، مقاومت کرد و گفت اسلحه را من داده‌ام اما آن را از نواب صفوی گرفته بودم. شهید عراقی خود نیز در خاطراتش به آن اشاره داشته است. در خاطرات ضبط شده از وی در پاریس و در شرایطی که نهضت هنوز پیروز نشده بود و بیان اسامی برای کسانی که در داخل ایران بودند، می توانست خطرساز شود و او تحفظ های آشکاری در بیان خاطرات دارد، پس از آنکه شرح می دهد چگونه پوسته تهیه شده برای ساخت نارنجک را به یک فرد فوت شده در ۶ ماه قبل، نسبت داده بود، درباره این سلاح نیز چنین می گوید «از اسلحه هایی که موجود بود، یک اسلحه اش آمد و به ما رسید، باز از ما خواستند که این اسلحه را از کجا آورده ای؟ ما در اینجا باز اسلحه را ربط دادیم به مرحوم نواب …» (ناگفته ها، خاطرات شهید مهدی عراقی، صفحه ۲۲۹)
در مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی نیز، هم به آقای تولیت و هم اینکه شهید عراقی گفته اسلحه را از نواب گرفته، اشاره شده است و تأکید می‌کند که «این حرفها را هم نمی توان خیلی حقیقی تصور کرد، چون طبیعی است که کسانی که در این راه‌ها بودند، آن آدم واقعی را نگویند چراکه می‌خواستند ساواک را گمراه کنند». مرحوم هاشمی در این مصاحبه می‌گوید «اینها اسلحه داشتند، گروه مسلحی که در موتلفه شکل گرفت، بعدا تعداد زیادی اسلحه از اینها گرفتند و این طور نیست که بگوییم اینها همین یک اسلحه را داشتند و از یک فرد معینی گرفتند». مرحوم آقای هاشمی در پایان این مصاحبه نیز درباره اسلحه ای که با آن عملیات انجام شد تصریح می کند: «من واقعا نمی دانم این اسلحه ای را که استفاده کردند، از چه کسی گرفتند.»
مرحوم آیت‌الله هاشمی در باره فتوای مرحوم آیت‌الله العظمی میلانی در باره مهدورالدم بودن شاه و منصور نیز تکذیب می‌کند که وی فتوا را از آقای میلانی گرفته است.
این کاملاً صحیح است زیرا فتوا را مرحوم «حاج سید تقی خاموشی» و نیز «عباس مدرسی» که راهش را از مؤتلفه اسلامی جدا کرد از مرحوم میلانی دریافت کردند و متن فتوا را خاموشی بیان کرده است.
اما آقای هاشمی که کاملاً در جریان فتوا و جهاد مسلحانه مؤتلفه اسلامی بود و می‌دانست که در کنار فتوای شهیدان مطهری و بهشتی -که نمایندگان امام در شورای روحانیت موتلفه اسلامی بودند- آیت‌الله العظمی میلانی که مرجع تقلید با تقوا و سیاستمداری است آن فتوا را داده است. مرحوم آقای هاشمی در این مصاحبه تاکید می‌کند که «این کار بدون فتوا نبوده است»؛ وی در ادامه مصاحبه از چگونگی رضایت امام(ره) نسبت به این نوع فعالیت‌ها می‌گوید و اینکه یارانی که با ما کار می‌کردند بدون حکم شرعی اقدام به کاری مخصوصاً کشتن فردی نداشته‌اند. البته او از ماجراها با خبر بوده است، کما اینکه چند سال قبل در سالگرد شهید مطهری چنین گفته بود: «آیت‌الله مطهری در یک حرکت سری، فتوای ترور منصور را داده بودند و این خیلی سری بود. من هم آن روز [اول بهمن ۱۳۴۳، روز اجرای عملیات حکم حسنعلی منصور] به مدرسه مروی رفتم و قیافه آقای مطهری را دیدم. هیچ‌گاه از ایشان این خوشحالی و خنده‌های بی ‌اختیار را ندیده بودم، طوری که می‌دانست موفق بوده و کار اصیلی انجام شده است.» که این نشان دهنده اطلاع کامل ایشان در روز عملیات از موضوع است؛ لکن موقعیت خاص ایشان پس از انقلاب، مصالحی را ایجاب می‌کرد که در زمان حیاتشان برخی مطالب گفته نشود.
حالا که او در محضر پروردگار حاضر است بهتر است حقایق تاریخی از بیان راویان معدودی که باقی مانده‌اند و خود شاهد و حاضر یا مطلع هستندبیان گردد تا حق ایشان تضییع نشود.
غفرالله لنا و له

No responses yet

Jan 18 2017

مردم و مرگ رفسنجانی – گزارش میدانی، تطهیر زوری و خیابان‌های پرخطر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوزمانه: در رقابت علی خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی برای زنده ماندن پس از مرگ دیگری، در کمال ناباوریِ همگان بیمار مبتلا به سرطان پروستات موفق به شکست کسی شد که اسمش برای مردم ایران یادآور ثروت و قدرت بوده است. کسی که قرار بود بعد از مرگ رهبر بیمار جمهوری اسلامی از سیاست، تجربه، خاطرات و نفوذ خود برای انتخاب یک رهبر جدید استفاده کند و راه را برای اصلاحات سیاسی در ایران بگشاید در هنگام شنا در استخری در سعدآباد دچار سکته قلبی شد و پرونده پروژه‌هایی مانند “شورایی شدن رهبری”، “تغییر رهبری” و یا “انتخاب یک رهبر معتدل بعد از مرگ خامنه‌ای” که قرار بود توسط هاشمی رفسنجانی انجام شود، بدون هیچ نتیجه و دستاوردی، بسته شد.

در این گزارش میدانی، این پرسش هم طرح شده است که: برای چه در تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی شرکت کرده‌اید؟

حالا سر همه چیز دعواست. رسانه‌های داخلی و طرفداران وی به جای صحبت درباره پست رهبری، بحث می‌کنند بر سر اینکه او حجت‌الاسلام بوده یا آیت‌الله‌، یکبار بر جسدش نماز میت خوانده شده یا دو بار، به مرگ طبیعی مرده است یا ترور بیولوژیک شده است‌، راس فتنه بوده است یا رفیق رهبر، از همه مهمتر اینکه مواضعش بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به جهت حفظ منافع شخصی و جناحی خودش بوده است یا اینکه تفکراتش در سالهای آخر عمر عوض شده و در حد فکر و نظر خودش سعی کرده است به منافع ملی و خواست مردم جامعه نزدیک‌تر شود.

یک “فعال اینترنتی” در این باره می‌گوید که بعید می‌داند فعالان سیاسی ایران پس از تجریه سال ۱۳۸۸ دیگر بتوانند بر سر مسئله واحدی به توافق جمعی و فراگیر بپردازند. “فعال اینترنتی” عنوانی است که خود بر خود نهاده و در توضیح آن می‌گوید از آنجایی که بعد از دوره زندانی بودن خود فعالیت خاصی ندارد و فقط به پخش و نشر اخبار و مطالب “مهم” در فیس بوک و تلگرام می‌پردازد، ترجیح می‌دهد به جای فعال سیاسی به خودش بگوید فعال رسانه‌ای یا فعال اینترنتی. او می‌گوید: «۸۸ که شد یک عده گفتند دیگر همه چیز تمام است و جمهوری اسلامی می‌رود. به قدری باور داشتند که تلاش نکردند با کسانی که مخالف بودند دیالوگ بر قرار کنند. از قبل انتخابات مسخره کردن و تحریک شروع شده بود و بعد از انتخابات به اوج رسید. دو سال گذشت و کم کم ورق برگشت. اینبار آن گروهی که مخالف بودند شروع کردند به تلافی. خیلی از دوستان قدیم من، امروز با هم دوست نیستند. منتظر ماجرایی مثل مرگ هاشمی هستند تا بیفتند به جان هم.»

حرف‌های این شهروند به گونه‌های دیگر از زبان دیگران نیز شنیده می‌شود. نگاهی کوتاه به استاتوس‌ها و پست‌‌های شبکه‌‌های اجتماعی و مجازی مستقیما تایید کننده این است که حجم بالایی از تولیدات کسانی که خود را صاحب نظر می‌دانند، حاوی متلک، ناسزا، تحقیر و کینه‌ورزی آشکار است. خوشبختانه مردم عادی کوچه و خیابان در مسائل سیاسی به قدر طیف‌های مختلف سیاسی فعال با یکدیگر به خصومت نمی‌پردازند.
“حیف شد، قرار بود برامون رهبر انتخاب کنه!”

جمعیت قابل توجهی از مردم در مقابل یک دستگاه خودپرداز صف کشیده‌اند. دو دستگاه دیگری که کنار این دستگاه قرار دارند پول‌شان تمام شده است. طبق معمول فحش‌هایی حواله بانک‌ها، حکومت، زمین و زمان می‌شود که “پول مردم را می‌گیرند اما موقع پس دادن بازی در می‌آورند.” ناگهان یکی با صدای بلند به همراهش می‌گوید: «علی؛ رفسنجانی مُرد! » همه سرها به طرف او می‌پرخد. چند نفری که جوان‌تر هستند موبایلهای هوشمند خود را بیرون می‌آورند تا وارد اینترنت شوند. یکی از حاضرین می‌گوید که سکته قلبی بوده و رد کرده است. یکی دیگر می‌گوید که آدم پولدار غم این چیزها را ندارد، پیوند می‌کند. پیرمردی با پوزخند و صدایی به شدت آهسته و محتاط می‌گوید:«اینجوری‌ها هم نیست. آخوند مریض نمیشه، آخوند سالم می‌مونه تا وقتی میره بیمارستان. وقتی رفت بیمارستان یعنی تمام شده! »

هر کس اخبار روی تلفنش را طوری می‌خواند که چند نفر دیگری هم بشنوند. یکی می‌گوید دامادش تایید کرده که مرده است و خانمی تقریبا میان‌سال می‌گوید: “حیف شد.” مردی تقریبا چهل ساله می‌پرسد:«چی حیف شد؟» خانم که گویا اولین بار است در یک جمع از او تقاضا می‌شود درباره مواضع سیاسی‌اش صحبت کند با کمی تردید و یک لبخند، کمی مِن‌مِن می‌کند و عاقبت می‌گوید: «خب قرار بود برامون رهبر انتخاب کنه» قبل از اینکه مرد سوال کننده صحبتی بکند نفر جلوی آن خانم بر می‌گردد و خطاب به او می‌گوید:«خانم چه دلی خوشی داری به خدا. مثلا می‌خواست چیکار کنه؟ » و بحث شروع می‌شود.
اصل، دزدی است

مردی که ظاهرش پنجاه ساله نشان می‌دهد و از همان ابتدا روشن می‌کند که علاقه‌ای به صحبت درباره هویت خودش ندارد بحث مفصلی را درباره حاکمان و مدیران دولتی آغاز می‌کند. از یک طرف نظرات خود را درست می‌داند و طوری نشان می‌دهد که از بیان آنها ترسی ندارد و از سوی دیگر در قسمتی از صحبت‌هایش صدای خود را تا جای ممکن پایین می‌آورد.

به عقیده این شهروند، مهمترین ملاک قضاوت درباره یک حاکم یا مسئول، حد آلودگی او به دزدی و فساد اقتصادی است. او معتقد است مادامی که فساد مالی وجود نداشته باشد، “می‌شود تحمل کرد.” از سوریه مثال می‌زند؛ اعتقاد دارد جنگیدن با فساد اقتصادی از جنگیدن با داعش مهمتر است و می‌گوید “کسی که پلیس می‌گذارد تا زن و بچه مردم را به خاطر مانتو و روسری بازداشت کند، چرا پلیس نمی‌گذارد برای پیگرد دزدی، برای بانک‌ها و…؟ ”

صحبت‌هایش بسیار مفصل است و در نهایت ورود می‌کند به مسئله هاشمی رفسنجانی: «بله این آقا علیه احمدی‌نژاد حرف زد ولی احمدی‌نژاد شروع کرد. اگر با او در نمی‌افتادند او دخالت نمی‌کرد. چرا برای خودش دردسر درست کند؟… حالا هر چه بگوئیم که نماز جمعه اینطوری شد و این حرف را زد ولی هیچ وقت نیامدند بگویند ما در اقتصاد مملکت داریم چکار می‌کنیم. شما فکر‌‌ می‌کنید اگر آتو دست کسی نداشت به آنها رحم می‌کرد؟”
آنها را تشویق کنیم مثل آدم زندگی کنند

یک خانم جوان و شاغل که از خودش به عنوان فردی غیر سیاسی یاد‌‌ می‌کند ضمن دفاع از شرکت در تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی بر این عقیده است که حضور مردم در مراسمی “که در واقع به جز احترام چیز دیگری ندارد” به کسانی که در قدرت هستند نشان خواهد داد که با قرار گرفتن در کنار مردم “گناهانشان بخشیده خواهد شد”. این خانم معتقد است از آنچه که اکثر مسئولین دانه درشت، بسیار مسن هستند “ممکن است حداقل آخر عمری یک کار خوب بکنند”.

نظر مشابه این خانم، در بین دوست‌داران رفسنجانی و هم‌نسلان خودش رواج زیادی دارد، اما هرچه بر سن شهروندان افزوده می‌شود، نظر درباره رفسنجانی منفی‌تر می‌گردد.

دوران سیاه جنگ، اعدام‌های دهه شصت، خفقان سیاسی و اجتماعی، وضعیت بد اقتصادی، دستمزدهای پایین، گرانی و تورم شدید، بی توجهی به مسائل بهداشتی و درمانی، نبود آزادی‌های اجتماعی، انزوای سیاسی ایران، نبود شادی و سرگرمی در جامعه، رفتار بسیار بد پلیس و نیروهای امنیتی، قدرت‌گیری نهادهای نظامی در فعالیت اقتصادی، رواج رانت‌خواری و ویژه‌خواری، قتل‌های زنجیره‌ای و موارد پرشمار دیگر باعث شده است برای کسی که در دوران هاشمی مسئول سیر کردن شکم خانواده‌ای بوده، کودکی یا نوجوانی خود را سپری کرده است یا در آن دوران به فعالیت سیاسی و فرهنگی مشغول بوده است، هاشمی رفسنجانی لایق بخشش نباشد.

از خانمی که معتقد است باید مسئولین جمهوری اسلامی را تشویق کنیم تا مثل آدم زندگی کنند سوال‌‌ می‌کنم که آیا اطمینان دارد که شرکت در مراسم تشییع جنازه یا مجلس ختم چنین افرادی “به جز احترام چیز دیگری ندارد؟”؛ او پاسخ مشخصی به این سوال ندارد.
همه جا رفسنجانی

یک خانم ۲۷ ساله و دارای تحصیلات دانشگاهی که جزو افرادی است که از بیان عبارت “نمی‌دانم” ابایی ندارد ضمن اینکه خودش را به مسائل سیاسی بسیار علاقه‌مند نشان می‌دهد با صراحت می‌گوید که “برداشت مشخصی ندارم از اینکه شرکت در یک مراسم چه تاثیری روی سیاست دارد. ولی یک چیز جالب! چند کانال تلگرام بودند که من فکر‌‌ می‌کردم خارج ایران هستند و فکر‌‌ می‌کردم کلا مخالف نظام هستند ولی یکدفعه پست‌هایشان پر شد از عکس هاشمی و چند روز فقط درباره هاشمی مطلب گذاشتند. یکی از کانال‌ها کانال طنز و مطالب خنده‌دار‌‌ می‌گذارد، خیلی عضو دارد توی این ماجرا فهمیدم که آنطوری که فکر‌‌ می‌کردم نیستند. یک گروه سینمایی عضو هستم که تا حالا فقط درباره سینما مطلب گذاشته بودند. مثل این بود که به همه آنها تبلیغ مشترک داده باشند.»

یکی از کسانی که در تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی شرکت کرده است با وجود دفاع از لزوم شرکت در این مراسم و خبررسانی پیرامون آن برای مقابله با سانسور صدا و سیما؛ معتقد است که حجم زیاد اخباری که به صورت تکراری روی پیام‌رسان‌های تلفن همران تولید و منتشر شده است به توجه افکار عمومی لطمه زده است: “در خانه صحبت‌‌ می‌کردم که پدرم با حالت بدی اعتراض کرد. تلفنش را نشانم داد. پشت سر هم خبر لحظه به لحظه از مراسم گذاشته بودند. پدرم اخبار دوست دارد. شاکی شده بود که چرا به جای خبر درست و حسابی اخبار بی‌اهمیت پخش‌‌ می‌کنند.” او به پاره‌ای واکنش‌ها هم اشاره‌‌ می‌کند: “پدرم به خاطر همین موضع آن دو کانالی را پا ک کرد که من به او معرفی کرده بودم و خیلی به اخبار آنها اعتماد داشت.”
پیروزی در انتخابات به قیمت جعل تاریخ

بخشی از فعالان سیاسی ایران معتقد هستند که دولت و طرفداران آن به منظور منحرف کردن افکار عمومی از ناکامی‌ها و مشکلات، عمدا اقدام به موج آفرینی کرده‌اند تا شرایط روانی لازم برای پیروزی مجدد حسن روحانی در انتخابات پیش‌رو را به وجود بیاورند. آنها معتقد هستند که این اقدام غیر ضروری است و حسن روحانی را پیشاپیش پیروز انتخابات ریاست جمهوری می‌دانند. یکی از این فعالان سیاسی می‌گوید:‌”وقتی طرفداران دولت موقت را در مجلس کتک‌‌ می‌زدند هاشمی رئیس مجلس بود و‌‌ می‌خندید. در نماز جمعه طوری صحبت‌‌ می‌کرد که الان احمد خاتمی حرف‌‌ می‌زند. گذشته‌اش در دسترس است، مواضع بعد از ۸۸ او نیز مشخص است. در مورد برخی مسائل تغییر عقیده داده، ولی به کل عوض نشده است. من در انتخابات آینده اگر کسی بهتر از حسن روحانی وجود نداشته باشد به او رای می‌دهم، ولی به جد معتقد هستم که پیروزی یا شکست در یک انتخابات این ارزش را ندارد که اصول سیاسی زیر پا گذاشته شود. تاریخ را عوض کنیم؟ مگر با این تکنولوژی‌‌های جدید چنین چیزی ممکن است؟ تطهیر که زوری نمی‌شود.”

یک فعال سیاسی دیگر که از زندانیان سیاسی اعتراضات سال ۱۳۸۸ است ضمن هشدار نسبت به تبلیغات هیجانی می‌گوید: “برای اینکه رفسنجانی را محبوب کنند از اصول‌گرایان و فرماندهان سپاه مصاحبه گرفتند در حالی که فکر نمی‌کنند این آقای قاسم سلیمانی که در ستایش آقای رفسنجانی حرف می‌زند و تبدیل می‌شود به تیتر اصلی رسانه‌های اصلاح‌طلب، پس فردا چه خطراتی می‌تواند برای آزادی و دموکراسی ایجاد کند. همین الان با تبلیغات فراوانی که شده است از طریق تحریک احساسات ناسیونالیستی و مذهبی، از این آقا قهرمان درست کرده‌اند. فکر روزی باشیم که قاسم سلیمانی را از سوریه و عراق منتقل کنند به ایران. برای انتخابات؛ برای سرکوب.”
ترس و تقلید

روبه‌رو شدن با صداقت و شجاعت در جامعه خسته و در هم شکسته ایران، امیدبخش است. زنی ۲۸ ساله، دارای تحصیلات دانشگاهی و مجرد است. نیاز مالی ندارد. گاهی رمان می‌خواند و زیاد فیلم می‌بیند. ترس و تنفر او از تنهایی است ولی فعلا قصد ازدواج ندارد و معتقد است داشتن پارتنر، عاقلانه‌تر از داشتن یک همسر است. چند پست درباره مرگ هاشمی رفسنجانی روی اینستاگرام خود گذاشته است. چهار عبارت مهم در صحبتهای او وجود دارد:

− راستش را بخواهید دیدم همه دارند عکس هاشمی را‌‌ می‌گذارند، من هم گذاشتم.

− من که خودم حرفی درباره هاشمی نداشتم که بنویسم. از روی دو-سه تا گروه مطلب برداشتم و کمی تغییر دادم.

− اینترنت اینجوری است. یکی کاری انجام‌‌ می‌دهد و بقیه جوگیر‌‌ می‌شوند و همان کار را‌‌ می‌کنند. مرگ آقای هاشمی برای ما شبیه چالش بود.

− راستش اینقدر شلوغ کردند، من ترسیدم. آدم دست خودش که نیست.

از این خانم‌‌ می‌پرسم: “به نظر شما اگر هاشمی رفسنجانی تا بعد از مرگ خامنه‌ای زنده می‌ماند قادر بود در تعیین رهبر جدید ایران نقش موثری ایفا کند؟”

او جواب می‌دهد: “من نمی‌دونم. یه چیزی میگم قول بدید که مسخره نکنید. باشه؟ من فکر می‌کنم خامنه‌ای وصیت‌نامه می‌نویسه و نفر بعدی را خودش انتخاب می‌کنه.” و اضافه می‌کند: “دوستم قبل از مرگ هاشمی می‌گفت او نفوذ زیادی داره ولی به خاطر ترس از رهبر جرات نمی‌کنند علنی بگویند.‌‌ می‌گفت بعد از مردن رهبر، حرف او را گوش‌‌ می‌کنند. اما پدرم می‌گوید سپاه اجازه نمی‌دهد کسی کاری بکند و اگر رهبر بمیرد دیگر هیچکس نمی‌تواند جلوی سپاه را بگیرد.”
یاد تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

یک شهروند لیسانسه که سه سال است برای قبولی در مقطع فوق لیسانس تلاش‌‌ می‌کند و در این مدت در زمینه‌ای متفاوت از رشته تحصیلی خود مشغول به کار است می‌گوید بیشترین جمعیتی که به چشم خودش دیده در روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ بوده است.‌‌ می‌گوید: “با اینکه از هاشمی خوشم نمی‌آید در مراسم شرکت کردم تا برای میرحسین موسوی شعار بدهم.” او معتقد است جمعیت حاضر در تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی قابل قیاس با جمعیت معترضین در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ نبوده است.

برآورد‌‌ می‌شود بین ۲,۵ تا ۴,۵ میلیون نفر در راهپیمایی مردم تهران در روز ۲۵ خرداد شرکت کرده باشند. درباره تعداد شرکت کنندگان در تشییع هاشمی رفسنجانی ادعاهای مختلفی مطرح شده است و اعدادی بین ۳۰۰ هزار تا ۲,۵ میلیون اعلام شده است. معترضان سال ۱۳۸۸ که بار دیگر به بهانه تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی در خیابان‌های تهران حاضر شده‌اند معتقدند که تعداد حاضرین در اعتراض ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ بیش از هر مراسم دیگری بوده است که بعد از این سال اتفاق افتاده است.

خانمی خانه‌دار نیز ضمن یادآوری اعتراضات مردمی پس از تقلب حاکمیت در انتخابات سال ۱۳۸۸‌‌ می‌گوید که از هر فرصتی برای اعتراض باید استفاده کرد: “نمی دانید چه حالی داشتم وقتی بعد چند سال دوباره به خیابان رفتم و شعار دادم. کاش بقیه هم بیایند و ۲۲ بهمن دوباره شروع کنیم.”

با انتشار اخبار و فیلم‌های اعتراضات صورت گرفته در مراسم تشییع جنازه رفسنجانی، تعداد زیادی از فعالان جنبش سبز و دیگر مخالفین و منتقدین جمهوری اسلامی وسوسه شده‌اند تا کار نیمه تمامی را تمام کنند. به نظر می‌رسد علی خامنه‌ای با صدور دستور لازم برای دفن هاشمی رفسنجانی در مرقد روح‌الله خمینی، پیشاپیش خطر مراسم چهلم و سال‌مرگ‌های هاشمی رفسنجانی را خنثی کرده است اما خیابان‌های ایران همچنان برای نظامی که نمی‌خواهد به حقوق مردم و خواست جامعه تن بدهد همواره یک خطر بالقوه باقی خواهد ماند.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .