اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اسلام و مسلمین' Category

Aug 25 2022

تقدیر ستاد امر به معروف از زنی که بر سر حجاب در قطار با دیگران درگیر شده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: زینب جعفری (سمت راست)

زن محجبه‌ای که در قطار تهران به یزد بر سر حجاب اجباری، با یک زن دیگر درگیری فیزیکی پیدا کرده بود روز چهارشنبه، دوم شهریور، مورد تقدیر قرار گرفت.

ستاد امر به معروف و نهی از منکر ضمن تقدیر، این زن یزدی را به عنوان «سفیر کشوریِ جهاد تبیینِ طرح عفاف و حجاب» معرفی کرد.

نام این زن، زینب جعفری و شغل وی معلمی اعلام شده است.

اوایل مردادماه، خانم جعفری خود به حوزه‌نیوز گفته بود در سالن قطار از خود و یک خانم دیگر که، به ادعای او، «بی‌حجاب» بوده، عکس سلفی گرفته و بعد از آن بحث و جدل و درگیری شروع می‌شود.

گوشی همراه رایحه ربیعی کُناری #هک شد و اطلاعات آن نشر داده شد..

برگرفته از کانال یوتیوب #سرانه
ادامه این ویدئو رو زیر همین توئیت ببینید…#سپیده_رشنو_را_آزاد_کنید pic.twitter.com/OuOUaW44IZ

— farzam vasegh (@FAli1969) August 24, 2022

وی همچنین از این که «هیچ یک از مسافران مرد و زن که شاهد این ماجرا بودند به کمک» او نیامدند، انتقاد کرده و علیه مهمانداران، ماموران و رئیس قطار نیز ادعاهایی را مطرح کرده بود.

پس از شکایت وی، دادسرای یزد با صدور اطلاعیه‌ای، از تشکیل پرونده و تعقیب متهمان «توهین و درگیری» در قطار تهران- یزد خبر داد.

در این اطلاعیه آمده بود: «در پی گزارش توهین و درگیری چند نفر نسبت به یکی از بانوان محجبه در قطار تهران- یزد و دهن‌کجی نامبردگان و رئیس قطار به موضوع حجاب، دادسرای یزد نسبت به احضار رئیس قطار و دستور شناسایی متهمان اقدام کرد.»

#زینب_جعفری چه جوری می‌تونی سرتو بذاری رو بالشت و بخوابی وقتی تو آئینه به خودت نکاه می‌کنی از خودت حالت به خم نمی‌خوره برای این خوی وحشی منتقم که باعث از کار بی‌کار شدن یه هموطن شده فقط و فقط به خاطر ایدئولوژی متحجرانه‌ی تو که آنقدر سفره‌ی انقلاب فربه‌تون کرده و وقیح.شرم بر تو!

— Berries (@koeniginberries) August 4, 2022

دادسرای یزد در عین حال از «تعلیق خدمت» رئیس قطار و رسیدگی به این پورنده خبر داد.

پیش از این نیز در چندین مورد پس از درگیری زنان مامور امر به معروف با زنان معترض به حجاب اجباری، ماموران مورد تقدیر قرار گرفته و معترضان علاوه بر ضرب و شتم بازداشت شده‌اند.

سپیده رشنو، زن معترض به حجاب اجباری که از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و اعترافات اجباری وی با صورتی مجروح از تلویزیون پخش شد، تازه‌ترین نمونه از این گونه ماجراها است.

هنوز گزارشی از وضعیت رایحه ربیعی، زنی که در اتوبوس بی‌آر‌تی تهران با خانم رشنو درگیری لفظی پیدا کرد، دست زن دیگری را گاز گرفت و سپس از سوی زنان دیگر از اتوبوس بیرون رانده شد، منتشر نشده است. خبری هم درباره تقدیر از او منتشر نشده است.

روز سه‌شنبه گزارش‌های تائیدنشده‌ای در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر هک شدن گوشی همراه رایحه ربیعی و افشای اطلاعات خانواده وی منتشر شده بود.

No responses yet

Aug 20 2022

سپیده رشنو تفهیم اتهام شد:‌ «فعالیت تبلیغی علیه نظام و تشویق به فساد و فحشا»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: سپیده رشنو (راست)؛ عکسی که خبرگزاری ایسنا از جلسه تفهیم اتهام منتشر کرده است
بیش از یک ماه پس از بازداشت و سه هفته پس از پخش اعترافات اجباری، مرکز رسانه قوه قضاییه ایران خبر داد که سپیده رشنو، معترض به حجاب اجباری، با دریافت کیفرخواست رسما در دادگاه محاکمه خواهد شد.

خبرگزاری ایسنا روز شنبه، ۲۹ مردادماه، به نقل از رئیس یک شعبه دادگاه انقلاب در تهران اتهامات منسوب به خانم رشنو را «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور از طریق ارتباط با افراد خارج‌نشین و فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی و تشویق مردم به فساد و فحشا» اعلام کرد.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار، اواخر خردادماه در تهران مسافر اتوبوس بی‌آرتی بود.

او پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرد که ویدئوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

ایمان افشاری، رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، روز شنبه از صدور کیفرخواست علیه خانم رشنو و برگزاری جلسه تفهیم اتهام برای او خبر داده است.

این قاضی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی گفت که رشنو «از زندان احضار شد» و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، مفاد کیفرخواستی که از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران صادر شده، به او ابلاغ شد تا برای دفاع از خود در دادگاه «آمادگی لازم را کسب کند».

هنوز تاریخی برای برگزاری جلسه دادگاه سپیده رشنو اعلام نشده است.

اعلام صدور کیفرخواست و تفهیم اتهام علیه این زن معترض به حجاب اجباری در حالی است که در روزهای اخیر، انتشار خبرهای ضد و نقیض درباره‌ او، به نگرانی‌ها از وضعیتش در زندان دامن زده بود.

مدتی بعد از بازداشت تصاویری از اعترافات اجباری او در تلویزیون رسمی ایران به نمایش درآمد که نشانه‌هایی از آثار آسیب‌دیدگی روی چهره خانم رشنو را نشان می‌داد.

انتشار اعترافات اجباری این زن معترض به حجاب اجباری، با انتشار گزارش‌هایی از حضور گسترده نیروهای امنیتی در شهرها و تشدید سخت‌گیری در سازمان‌ها و مراکز دولتی درباره نحوه پوشش کارکنان همزمان بود.

با وجود افزایش مخالفت‌ها و گسترش کارزارهای مردمی علیه حجاب اجباری، مقامات جمهوری اسلامی از جمله رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی در هفته‌های اخیر بر لزوم اجرای قوانین مربوط به حجاب تاکید کرده‌اند.

علاوه بر فعالان داخل کشور، در روزهای اخیر، شماری از فعالان ایرانی حقوق زن ساکن خارج از کشور نیز با انتشار ویدئوکلیپی، حمایت خود از خانم رشنو را ابراز کردند.

پیشتر نیز جمعی از کاربران شبکه‌های اجتماعی در کارزاری با هشتگ «سپیده کجاست» به ادامه بازداشت و بی‌خبری از این زن معترض به حجابِ اجباری اعتراض کرده بودند.

ایمان افشاری که از چهار سال پیش ریاست شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران را برعهده دارد تاکنون قضاوت پرونده‌های سیاسی و امنیتی مختلفی را برعهده گرفته و احکامی را علیه فعالان مدنی، اقلیت‌های مذهبی، روزنامه‌نگاران و دانشجویان صادر کرده است.

او از سوی سازمان‌های حقوق بشری از جمله سازمان «عدالت برای ایران» به نقض حقوق بشر متهم شده است.

No responses yet

Aug 13 2022

پلیس می‌گوید ضارب رشدی از علاقمندان به جمهوری اسلامی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سپاه,سیاسی,مذهب

صدای آمریکا: پلیس نیویورک با اعلام هویت ضارب سلمان رشدی نویسنده کتاب «آیات شیطانی» گفت او «هادی مطر» نام دارد که اهل نیوجرسی است و ۲۴ سال سن دارد.

به گفته پلیس او از هواداران جمهوری اسلامی است و نسبت به رهبران حکومت اسلامی ارادت داشته‌ است. به گفته پلیس، هادی مطر در شبکه‌های اجتماعی خود همچون فیس‌بوک، در حمایت از جمهوری اسلامی ،‌سپاه پاسداران و شیعه‌گری مطالبی منتشر کرده‌ است.
تصاویری از روح الله خمینی و علی خامنه‌ای به همراه نیروهای سپاه پاسداران در شناسه اکانت فیس‌بوک او دیده می‌شود.

پلیس #نیویورک اعلام کرد ضارب سلمان رشدی، #هادی_مطر ۲۴ ساله، از هواداران #حزب‌الله لبنان و ساکن نیوجرسی است.

▪️تحقیقات اولیه پلیس نیویورک نشان می‌دهد گرایشات فکری و احساسات او بسیار نزدیک به #سپاه پاسداران و #جمهوری_اسلامی است. pic.twitter.com/Cke3Yb12N3

— VOA Farsi صدای آمریکا (@VOAfarsi) August 12, 2022


پلیس گفته تحقیقات درباره انگیزه‌های هادی مطر برای حمله به سلمان رشدی ادامه دارد، اما به نظر می‌رسد او به تنهایی اقدام به این عمل کرده و گروه یا تیمی از این اقدام پشتیبانی نمی‌کرده است.

سلمان رشدی ۷۵ ساله که روز جمعه در نیویورک به هنگام سخنرانی در یک مجتمع فرهنگی مورد حمله هادی مطر قرار گرفت، از ناحیه گردن مورد اصابت چاقو واقع و به بیمارستان منتقل شد.

آخرین خبرها حاکی از آن است که سلمان رشدی ، احتمالاً بر اثر جراحات وارده از ضربه چاقو در روز جمعه، یک چشمش را از دست خواهد داد. همچنین اعلام شده است که اعصاب بازوی او قطع شده و به کبدش آسیب رسیده است و سلمان رشدی با کمک دستگاه تنفس مصنوعی نفس می‌کشد.

سلمان رشدی یک بریتانیایی-آمریکایی متولد هند است که در اواخر دهه ۸۰ میلادی با نوشتن کتاب «آیات شیطانی» مورد خشم مسلمانان قرار گرفت و روح‌الله خمینی با صدور فتوایی قتل او را واجب دانست. چند سال بعد از صدور فتوای آیت الله خمینی دو تن از ناشران کتاب «آیات شیطانی» در اروپا مورد حمله مسلمانان قرار گرفتند که یک نفر از آنها در این حمله کشته شد.

جمهوری اسلامی بعد از مرگ روح‌الله خمینی هم از موضع بنیانگذار خود کوتاه نیامد و خون سلمان رشدی را مباح دانست و حتی برای قتل او سه میلیون دلار جایزه تعیین کرد، اما در اوایل دهه ۹۰ میلادی اعلام کرد برای اجرای این فتوا و قتل رشدی اقدامی نخواهد کرد.

با این حال بنیادی موسوم به «بنیاد ۱۵ خرداد» وابسته به «ستاد اجرایی فرمان امام» که خود را بعد از کمیته امداد و بنیاد شهید ، سومین نهاد خدماتی ایران معرفی می‌کند در وبسایتش متذکر شده که یکی از اقدامات برجسته‌ این بنیاد، تعیین جایزه برای قتل سلمان رشدی، نویسنده‌ کتاب «آیات شیطانی» بوده که ضمن انعکاس گسترده‌ در جهان باعث شده این نویسنده دور از انظار عموم زندگی کند.

خبرنگار آسوشیتدپرس با دفتر بنیاد ۱۵خرداد در تهران که میلیون‌ها #دلار جایزه برای قتل #رشدی اختصاص داده تماس گرفته اما دفتر این سازمان وابسته به «ستاد اجرایی فرمان امام» هنگام تماس تعطیل بوده است. pic.twitter.com/7LJOoNCsE8

— VOA Farsi صدای آمریکا (@VOAfarsi) August 12, 2022

همزمان با حمله هادی مطر به سلمان رشدی ، برخی مقامات و طرفداران جمهوری اسلامی تلاش کردند این حمله را دسیسه غرب و در ارتباطات با توافق هسته‌ای جمهوری اسلامی با آمریکا و احیای برجام بدانند.

محمد مرندی مشاور تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی در توییتر و به زبان انگلیسی نوشت :‌ «من برای نویسنده‌ای که نفرت و تحقیر بی‌پایان نسبت به مسلمانان و اسلام را به همراه داشته است، اشک نمی‌ریزم. او یک بازیچه امپراتوری است که به عنوان یک رمان‌نویس پسا استعماری ظاهر شده‌ است. اما، آیا عجیب نیست که با نزدیک شدن به توافق هسته‌ای احتمالی، آمریکا ادعاهایی در مورد تلاش برای کشتن جان بولتون مطرح کرده و اکنون این اتفاق می‌افتد؟»

I won't be shedding tears for a writer who spouts endless hatred & contempt for Muslims & Islam. A pawn of empire who poses as a Postcolonial novelist.

But, isn't it odd that as we near a potential nuclear deal, the US makes claims about a hit on Bolton… and then this happens? pic.twitter.com/zFu9qhd3Qq

— Seyed Mohammad Marandi (@s_m_marandi) August 12, 2022

No responses yet

Aug 07 2022

اعتراض دبیر ستاد امر به معروف به «ناامیدی» در میان آمران حجاب اجباری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر روز شنبه در نشستی از «ناله کردن و ترویج ناامیدی» در میان نیروهایی که بازوی اجرایی جمهوری اسلامی برای حجاب اجباری هستند شکایت و به آن اعتراض کرد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، محمدصالح هاشمی گلپایگانی در نشست «کارآمدسازی طرح جامع عفاف و حجاب» گفت که «مهم‌ترین گرفتاری» افراد حکومتی که با شهروندان برای تحمیل حجاب اجباری برخورد می‌کنند، «بی‌برنامگی و نداشتن طرح، عدم تشکیل جبهه متحد، صرفاً به نصیحت و رهنمودهای پی درپی دل خوش کردن، به گفتگوهای بی‌ثمر و مشغولیت‌های نفس‌گیر در فضای مجازی پرداختن، اول و دوم کردن موضوعات و ایجاد توقف، فرافکنی و تکرار مکررات، درددل و ناله کردن و ترویج ناامیدی و اعتراض بدون ارائه راه حل» است.

او همچنین از «کم‌تحرکی حوزه‌های علمیه خواهران» در برخورد با شهروندان گلایه کرد و خواستار «کار سازماندهی شده و تشکیلاتی» شد.

این اظهارات محمدصالح هاشمی گلپایگانی در حالی بیان می‌شود که در ماه‌های اخیر روند برخورد خشونت‌آمیز با زنان در ایران به بهانه اجبار به رعایت حجاب اسلامی شدت گرفته است.

همزمان با افزایش فشارها در این زمینه، مخالفت‌ها با حجاب اجباری نیز بیشتر شده است تا جایی که شماری از زنان محجبه با به راه انداختن کارزارهایی در شبکه‌های اجتماعی به این سیاست و رفتار جمهوری اسلامی اعتراض کرده‌اند.

هفته گذشته حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز ایران که در حصر خانگی به‌سرمی‌برد گفت که پدرش با حجاب اجباری مخالف است و تاکید داشته اجباری کردن حجاب پس از انقلاب اقدامی نادرست و سیاسی بوده است.

روز سه‌شنبه ۱۱ مرداد، ۲۱ فعال سیاسی و مدنی ایران با انتشار بیانیه‌ای درباره پیامدهای سیاست حجاب اجباری هشدار دادند و تاکید کردند که اجرای این سیاست در کشور از همان ابتدا «خطا» بوده و اکنون نیز با گذر زمان «اشتباه بودن آن» بیشتر آشکار شده است.

بیانیه یادشده نیز این پرسش را در برابر جمهوری اسلامی گذارده است که «حکومت تا کجا می‌خواهد به این تنش اجتماعی دامن بزند؟» و «اگر حکومت در موضوعاتی که پرداختن به آنها قطعا وظیفه اوست، مانند مبارزه‌ راستین با فساد اقتصادی، فقر، بیکاری، گرانی و…، به اندازه‌ی تحمیل حجاب بر زنان هزینه کرده بود، حتما حاصلی در بر داشت».

No responses yet

Jul 25 2022

گشت ارشاد و حجاب اجباری با مخالفت همگانی روبرو شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

صدای مردم: در اولین سال دولت ابراهیم رئیسی و شاید بعد از حدود یک دهه، برخی ارکان حاکمیت دوباره ساز سخت‌گیری بر مردم و روانه کردن ماشین‌های گشت ارشاد به خیابان‌ها را کوک کردند. ایده‌ای که با مخالفت همگانی روبروشده و اعتراض‌های مردمی را برانگیخته است.

اعتراضات مردمی به حجاب اجباری را نمی‌توان با دروغ پراکنی و عوام فریبی فروکاهید!

شرق – حجاب و گشت ارشاد، مهم‌ترین موضوع یک هفته گذشته در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بوده است…ویدئوهای منتشرشده راجع به حجاب اجباری و گشت ارشاد در هفته گذشته، باعث شد فقط در توییتر بیش از ۷۱ هزار توییت توسط ۳۰ هزار کاربر در این زمینه منتشر شود. داده‌ها نشان می‌دهد روند انتشار این توییت‌ها تا پایان روز پنجشنبه ۳۰ تیر کاملا صعودی بوده که همین امر بیانگر حساسیت کاربران توییتر به این موضوع است؛ حساسیتی که نه‌تنها متوقف نشده، بلکه تداوم داشته است…این امر در واکنش کاربران محجبه در اعتراض به گشت ارشاد و حجاب اجباری محسوس است؛ شکسته‌شدن سکوت محجبه‌ها در اعتراض به گشت ارشاد و حجاب اجباری شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اعتراضات آنلاین در روزهای اخیر است و نشان می‌دهد بخش‌های مختلف جامعه ایران حالا نسبت به این امر معترض‌اند و اعتراضات به این موضوع را نمی‌توان به گروهی خاص فروکاهید و آن را دغدغه‌ای بی‌اهمیت معرفی کرد که خارج از مرزهای ایران تبلیغ می‌شود. این اعداد و ارقام بیانگر تغییری شگرف در جامعه ایران در دو دهه گذشته است. اگر روزگاری حتی صد هزار نفر هم حاضر به امضای اعتراضی نسبت به گشت ارشاد و حجاب اجباری نبودند، حالا صدها هزار نفر از مردم در کمپینی خودجوش و در طول یک روز، مخالفت خودشان را با حجاب اجباری اعلام می‌کنند. نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهد که رویکرد مردم نسبت به اجبار حجاب تغییر کرده است…

از سوی دیگر روزنامه توسعه ایرانی نیز نوشت : در اولین سال دولت ابراهیم رئیسی و شاید بعد از حدود یک دهه، برخی ارکان حاکمیت دوباره ساز سخت‌گیری بر مردم و روانه کردن ماشین‌های گشت ارشاد به خیابان‌ها را کوک کردند. ایده‌ای که منجر به تنش‌های بسیار شده و دو قطبی شدیدی را میان مردم ایجاد کرده است…بسیاری از ائمه جمعه و روسای سازمان‌های عقیدتی و سیاسی در نیروهای نظامی و انتظامی به مناسبت روز عفاف و حجاب، سنگر اول را پوشش زنان در جامعه اسلامی معرفی کردند.مشرق نیوز، رسانه منتسب به برخی نهادهای امنیتی از قول کاربری در تبیین چرایی سنگر اول بودن حجاب نوشت: «سخنی کوتاه با دوستان دلسوز که گاهی بر اثر جو رسانه‌ای از حجاب اجباری انتقاد می‌کنند. هدف دشمن صرفا حجاب نیست و به آن به عنوان سنگر اول نگاه می‌کند که در صورت فتح آن، من و شما اینجا باید با براندازان در مورد ممنوعیت یا آزادی همجنس‌بازی در ایران بحث کنیم!»گروهی دراعتراض به نحوه برخورد گشت ارشاد و نیروی انتظامی، در فضای مجازی پویشی با عنوان «من محجبه‌ام و با گشت ارشاد مخالفم»راه‌اندازی کرده‌اند؛ از طرفی گروهی دیگر از شهروندان اعم از زن و مرد هم در مواجهه با این رویکرد، کارزار «با حجاب اجباری مخالفیم» راه انداختند و سعی دارند نشان دهند این فشار ایجادشده درباره حجاب زنان نتیجه‌ای ندارد…

No responses yet

Jul 16 2022

زنهای با غیرت ایران پتیاره‌های چادر به سر را از بی آر تی بیرون انداختن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


#حجاب_بی_حجاب

No responses yet

Jun 12 2022

پابوسی سپاه از سفیر روسیه در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,روسیه,سپاه,سیاسی

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

May 22 2022

داماد مرموز سلیمانی که اسرائیل می‌گوید اسلحه قاچاق می‌کند، کیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: این یکی از معدود تصاویری است که در شبکه‌های اجتماعی به عنوان عکس عروسی زینب سلیمانی و رضا هاشم صفی‌الدین منتشر شده است

روز جمعه یکی از سخنگویان ارتش اسرائیل برای نخستین بار داماد لبنانی قاسم سلیمانی را متهم کرد که از طریق سوریه، به لبنان اسلحه قاچاق می‌کند.

افیخای ادرعی که سخنگوی عرب‌زبان ارتش اسرائیل است مدعی شد که رضا هاشم صفی‌الدین، با هواپیماهای مسافربری که در مسیر تهران – دمشق پرواز می‌کنند، از ایران به سوریه اسلحه وارد می‌کند و سپس این تسلیحات را به لبنان می‌برد و در اختیار گروه حزب‌الله لبنان قرار می‌دهد.

سخنگوی ارتش اسرائیل نوشته است که همسر رضا هاشم صفی‌الدین، دختر قاسم سلیمانی است که در ایران زندگی می‌کند و به همین دلیل او هر سال چندین بار به تهران سفر می‌کند.

البته افیخای ادرعی نامی از دختر قاسم سلیمانی نبرده. فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که توسط ارتش آمریکا ترور شد، پنج فرزند داشت که سه نفرشان دختر هستند؛ به نام‌های نرجس، فاطمه و زینب.

بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی، زینب سلیمانی به واسطه یک سخنرانی که از تلویزیون دولتی ایران به شکل مستقیم پخش شد، به شهرت رسید. کمی بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی، رسانه‌ها گزارش‌هایی منتشر کردند که نشان می‌داد زینب سلیمانی با فرزند یکی از مهم‌ترین مقام‌های گروه حزب‌الله لبنان ازدواج کرده است.

حالا سخنگوی ارتش اسرائیل می‌گوید که این عضو لبنانی خانواده قاسم سلیمانی در حال قاچاق تسلیحات پیشرفته از ایران به لبنان است. افیخای ادرعی نوشته است که اگر ارتش اسرائیل احساس ضرورت کند، «برای حفظ امنیت شهروندان اسرائیل» وارد عمل خواهد شد.


در دومین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی تصویری منتشر شد که نشان می‌داد هاشم صفی‌الدین، زینب سلیمانی را به آغوش کشیده است

داماد سلیمانی کیست؟

رضا هاشم‌ صفی‌الدین در ساختار گروه حزب‌الله لبنان مقام مهمی نیست. در واقع آنچه به او اهمیت می‌دهد، جایگاهی است که پدرش، هاشم صفی‌الدین در گروه حزب‌الله لبنان دارد.

هاشم صفی‌الدین (پدر همسر زینب سلیمانی)، یک روحانی حدودا ۵۰ ساله شیعه است که در گروه حزب‌الله لبنان، ریاست شورای اجرایی را برعهده دارد.

از او که پسرعموی مادر حسن نصرالله است، به عنوان نفر دوم حزب‌الله یاد می‌شود و گفته می‌شود که ایران، او را به عنوان جانشین حسن نصرالله انتخاب کرده است.

به بیان دیگر با ازدواج یکی از فرزندان قاسم سلیمانی با یکی از فرزندان مقام‌های حزب‌الله لبنان، پسر مهم‌ترین چهره این گروه بعد از حسن نصرالله، داماد سلیمانی شده است.

او یکی از هفت عضو شورای مشورتی تصمیم‌گیرنده حزب‌الله لبنان است و در شورای اجرایی نیز بخش‌های مهمی از فعالیت‌های این گروه را، از جمله در زمینه روابط خارجی، امور مالی، خدمات آموزشی و درمانی، فعالیت‌های رسانه‌ای، ارتباط با اصناف و اتحادیه‌های لبنان و سیاست داخلی لبنان اداره می‌کند.

هاشم صفی‌الدین در ماه مه سال ۲۰۱۷ از سوی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی به عنوان «تروریست» تحریم شد.

هاشم صفی‌الدین، پدر همسر زینب سلیمانی چهره‌ای مهم برای گروه حزب‌الله لبنان است
او که از زمان تاسیس گروه حزب‌الله لبنان در سال ۱۹۸۲ عضو این گروه بوده، به گفته سازمان غیردولتی «مقابله با تروریسم» در ایران آموزش دیده و از سال ۱۹۹۲، ریاست شورای اجرایی این گروه را به دست گرفته است.

ارتباط هاشم صفی‌الدین با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران، مانند باقی مقام‌های گروه حزب‌الله لبنان بسیار نزدیک است و برادرش عبدالله صفی‌الدین به عنوان «نماینده حزب‌الله در ایران» در تهران زندگی می‌کند.

از هاشم صفی‌الدین به عنوان یکی از چهره‌های رادیکال ضداسرائیلی شیعیان لبنان نام برده می‌شود که عموما شبیه به گفتمان رایج در میان روحانیون وابسته به جمهوری اسلامی، از «نابودی اسرائیل» صحبت می‌کنند.

او از جمله کسانی بود که در ارتباط با حضور گروه حزب‌الله لبنان در جنگ داخلی سوریه به نفع بشار اسد، به شکل علنی صحبت کرد و گفت که این گروه مصمم است «آمریکا را در سوریه شکست دهد.»

در دومین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی، رسانه‌های ایران تصاویری از او در حالی که زینب سلیمانی را در آغوش گرفته بود منتشر کردند. این عکس‌ها نشان می‌داد که او در زمان مراسم، در تهران حضور داشته است.

خبر ازدواج زینب سلیمانی توسط زینب مغنیه (خواهر عماد مغنیه) با انتشار این عکس علنی شد
خبر ازدواج پسر هاشم صفی‌الدین با دختر قاسم سلیمانی، برای نخستین بار توسط خواهر عماد مغنیه در اینستاگرام منتشر شد. عماد مغنیه یکی از فرماندهان نظامی حزب‌الله لبنان بود که در سال ۲۰۰۸ کشته شد. او یکی دیگر از چهره‌های نزدیک به قاسم سلیمانی بود.

رضا هاشم صفی‌الدین برخلاف پدرش و همسرش، از مصاحبه با رسانه‌ها و دوربین‌های خبرنگاران فراری است. او همانند بسیاری دیگر وابستگان خارجی نیروی قدس سپاه که به تهران رفت و آمد می‌کنند، تلاش می‌کند تا به یک چهره رسانه‌ای تبدیل نشود و رشته توییت سخنگوی ارتش اسرائیل درباره او، یکی از نخستین زمان‌هایی است که نام او به دلیلی غیر از روابط خویشاوندی‌اش در رسانه‌ها مطرح می‌شود.

به دلیل همین موضوع نیز عکس‌های واضحی از رضا هاشم صفی‌الدین در رسانه‌ها منتشر نشده و حتی اطلاعاتی شبیه به تحصیلات و شغل او نیز روشن نیست.

او برخلاف دیگر اعضای خانواده قاسم سلیمانی در مراسم سالگرد کشته شدن او یا دیگر رویدادهایی که خبرنگاران و عکاس‌ها حضور دارند شرکت نمی‌کند و اگر شرکت کند هم تصویری از او منتشر نمی‌شود.

اسرائیل پیش از این نیز بارها ایران را متهم کرده که از طریق سوریه برای گروه حزب‌الله سلاح می‌فرستد. ارسال سلاح برای گروه حزب‌الله لبنان بر اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل ممنوع است.

No responses yet

May 03 2022

علم‌الهدی: یک جریان خاص می‌خواهد مشهد را به هم بریزد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: نماینده رهبر ایران در استان خراسان رضوی هشدار داده است که مشهد از نظر امنیتی و فرهنگی “مورد تهاجم دشمن قرار گرفته است.”

احمد علم‌الهدی در سخنرانی نماز عید فطر از مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی خواست درباره “دو حادثه امنیتی” اخیر در شهر مشهد تحقیق کنند “زیرا یک جریان خاص می‌خواهد مشهد را، که مورد توجه همه مسلمانان است، به هم بریزد تا در نهایت به کشور آسیب بزند.”

او گفت حادثه اول کشته شدن دو روحانی در نیمه فروردین و حادثه دوم کشته شدن یک پاکبان در جریان تیراندازی بود.

روز ۱۶ فروردین فردی با چاقو به سه روحانی در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد حمله کرد. دو نفر از آنها در اثر جراحات وارده درگذشتند. مقام‌های ایران “جریان تکفیری” با حمایت “استکبار جهانی و منافقان” را عامل این حمله خواندند.

جریان تکفیری اشاره به گروه‌هایی از مسلمانان است که دیگر فرقه‌ها به ویژه شیعیان را کافر و اهل بدعت می‌دانند.

حمله با چاقو در مشهد؛ مقام‌های ایران ‘جریان تکفیری’ را مسئول حمله می‌دانند

روز هشت اردیبهشت در حادثه‌ای دیگر یک رفتگر شهرداری در جریان تیراندازی در منطقه‌ای در شمال شرق مشهد کشته شد.

به گفته آقای علم‌الهدی این موضوع که این پاکبان “در روز روشن از دو سوی خیابان هدف گلوله قرار دهند، مساله ساده ای نیست.”

مسئولان قضایی مشهد گفته‌اند که سه مظنون در ارتباط با این قتل دستگیر شده‌اند و تلاش برای بازداشت یک نفر دیگر ادامه دارد. گفته شده که دست کم چهار گلوله به سوی قربانی شلیک شده است.

به گفته بازپرس ویژه قتل عمد دادسرای مشهد گلوله‌های کشف شده در محل از دو سلاح کلت کمری و کلاشینکف شلیک شده است.

هم‌زمان آقای علم‌الهدی بار دیگر درباره “جریان بدحجابی” در جامعه هشدار داده و گفته “نحسی آن گردن همه را می‌گیرد.”

او گفته است که امر به معروف فقط به ماموران و دادگاه و حکومت مربوط نمی‌شود “بلکه احیای این فریضه بر آحاد مردم واجب است.”

احمد علم‌الهدی از جمله روحانی‌های پرنفوذ حکومتی است که به مواضع و اظهارات تند و سخت‌گیرانه در زمینه محدودیت‌های اجتماعی به ویژه حجاب مشهور است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .