Mar 21 2015
Archive for the 'طنز' Category
Mar 11 2015
احمق، احمقتر، احمقترین
تو اکسپو هم «یه قل دو قل» بازی میکنم. این بابا در عکس انقدر هم احمق نیست. یعنی هست اما احمقهایی هستند که این طرف با گوشهای اتوبوسیاش حرفی برای گفتن ندارد.
دنبال یک آدم احمق گشتن اینروزها کار اصلا شاقی نیست. در پیرامون خودمان، در بین دوستان و فامیل و جامعه تا دلتان بخواهد احمق یافت میشود. احمقهایی که آدمی و عقل سلیم پرسشگر انسان گاهی آیه «فتبارک الله احسن الخالقین» (که خداوند خودمانی به خود میگویند دمم گرم چه درست کردهام) را نیز به چالش میکشند.
یکی از این احمقهای اخیر که گویا سیاستمدار راستگرایی از جزیرهای دور افتاده که استرالیا مینامندنش، آبوت نامی است که گویا نخست وزیر آن بلاد پرت و پلاست. دیوانهای که تاریخ نخوانده و خود مهاجر است لابد از تباری جنایت کار و تبعیدی. قطعنامههای سازمان ملل اگر در مورد حمله به این و آن باشد را دوست دارد و اگر پای انتقاد از بلاد دور افتاده خودش باشد را رد میکند و به تمسخر میگیرد.
این سخنان شاهکار حماقت ایشان را آشکار میکند: «از اینکه سازمان ملل متحد درباره رفتار با پناهجویان برای کشورش “سخنرانی” کند، “خسته” شده است. گزارشگر سازمان ملل متحد در تازهترین گزارش خود، دولت استرالیا را متهم کرده است که در رفتار با پناهجویان از جمله کودکان، قوانین بینالمللی را در زمینه شکنجه و رفتار انسانی با پناهجویان نقض کرده است.»
از این بشر احمقتر، احمقی است که لابد نسبت فامیلی با نگارنده هم دارد. محب علی نامی است که گویا داماد وزیر صنایع است. این مردک رانت خوار گوسفندپیشه خود اعتراف میکند که شغلش در وزارت نفت بازی «یک قل دو قل» بوده است.
این متن مصاحبه شاهکار حماقت ایشان و پدر زن ایشان که وزیر صنعت و معدن است را آشکار میکند. چرا پدرزن ایشان حالا؟ وزیر بنفش دولت، آقای نعمتزاده باید احمق میبوده که دختر خود را به این آدم احمق شوهر داده است.
معماری نیوز: سلام علیکم
…
خبرنگار: به هر حال شما مامور شدین دیگه. درسته؟ باید به هر حال گزارش بدین از عملکردتون
محب علی: من به تو گزارش بدم؟
خبرنگار: نه. به من که نباید گزارش بدین. به افکار عمومی باید گزارش بدین
محب علی: من نباید گزارش بدم
خبرنگار: شما نباید گزارش بدید؟
محب علی: نه
خبرنگار: آخه یه سفر شخصی که نبوده/
محب علی: من به مافوقم گزارش میدم و هر کاری که مافوقم بخواد و صلاح بدونه ایشون انجام میده
خبرنگار: آخه یه بحثی هم هست، این منافع ملی هست و ما فوق شما هم تا حدودی اختیارات دارن که بتونن…..
محب علی: تو اگه منافع ملی رو میفهمیدی، هر چرت و پرتی که بهت گفتن رو نمی نوشتی بچه جون. فهمیدی؟
خبرنگار: شما از وزارت نفت مامور شدین به وزارت صنعت. درسته؟
محب علی: به توچه اصلا؟
خبرنگار: بحث به تو چه نیست. شما باید پاسخگو باشین الان به رسانهها
محب علی: نه نیستم. اصلا به توچه؟
خبرنگار: میدونید که همه مصاحبههایی که ما و خبرنگارا میکنن داره ضبط میشه. و الفاظی هم که شما دارین به کار میبرین در شان نماینده دولت نیست که رفته برای پیگیری یک پروژه ملی
محب علی: من الان باید با تو حرف بزنم؟
خبرنگار: من شما خطاب میکنم شما رو. شما نمیتونی تو بگین
محب علی: من باید با تو حرف بزنم؟
خبرنگار: بله شما با رسانه مجبورید که حرف بزنید
محب علی: تو غلط کردی که همچین چیزی میگی
خبرنگار: دارین توهین میکنین آقای محب علی. درسته؟
محب علی: هر چی…
خبرنگار: شما به یک خبرنگار دارین توهین میکنین.
محب علی: به دورغهایی که نوشتین؛ برو ادامه بده
خبرنگار: به هر حال ما کل اسناد رو منتشر نکردیم. ما منتظر شدیم که شما برگردین…
محب علی: همه رو منتشر کن
خبرنگار: اگر آقای نعمت زاده نسبت فامیلی با شما نداشتن این مسوولیت دوباره به شما داده میشد؟
خبرنگار: همه رو برو منتشر کن
خبرنگار: سوال دارم میپرسم از خدمتتون. چون میخواهیم منتشر کنیم
محب علی: همه رو برو منتشر کن
خبرنگار: عرضم یه چیز دیگه است. چون شما از وزارت نفت مامور شدین
محب علی: همه رو برو منتشر کن
خبرنگار: میخواهیم بدونم شما صلاحیت خودتون رومیتونین تایید کنید که برای اکسپو ایران بعنوان مدیر اجرایی…..
محب علی: تو میخوای تشخیص بدی؟
خبرنگار: پس تو وزارت نفت اونوقت سمتتون چی بوده؟
محب علی: اونجا «یه غل دو غل» بازی میکردم
خبرنگار: پس با این سابقه شما میتونید اکسپو رو مدیریت کنین؟
محب علی: آره دیگه. تو اکسپو هم «یه قل دو قل» بازی میکنم.
خبرنگار: پس آبروی کشور میره درسته؟
محب علی: برو گم شو بابا. تو اگه آبرو میفهمی اون چرت و پرت ها و دروغ ها رو نمی نوشتی. اگه یه مقدار وطن پرست بودی میومدی اول از خودم میپرسیدی بعد مینوشتی.
و اما احمقترین
پیدا کردن احمقترین شاید از احمق و احمقترها هم راحتتر باشد. همین خبرگان خودمان؟ همین نمایندگان کنگره که میخواهند پرزیدنت را دور بزنند؟
رای ۹۸% به جمهوری اسلامی ؟ رای به فریبا تدارکات رهبر(محمد خاتمی)؟ طرف اعلام میکند که من تدارکات چی فلانی هستم و باز هم رای بالا در دور دوم؟ رای به دکتر قلابی؟ جماعت مفلوکی که باور دارند میتوان با اصل ۱۱۰ قانون اساسی فعلی بشویم نروژ؟ مردمانی که عکس بیحجاب خودشان در توالت و پخش آنرا مبارزه برای رسیدن به آزادی میدانند؟
باور کنید از این احمقترینها میشود کتاب نوشت در هزاران مجلد.
Mar 09 2015
مجله ملانصرالدین؛ پیشرو طنز سیاسی در جهان اسلام
بیبیسی:

در این کاریکاتور می بینیم که حتی یک زندان هم پنجره دارد ولی بخش اندرونی خانه ها که زنان در آن زندگی می کنند پنجره ای ندارد
بیش از یک قرن پیش از آنکه مجله طنز شارلی ابدو به خاطر حمله مسلحانه مسلمانان تندرو و قتل گروهی از کارکنان آن در سراسر جهان به شهرت برسد، مجله دیگری با طنز سیاسی مشابه شارلی ابدو در افکار عمومی مسلمانان ساکن امپراطوری روسیه و ایران نقش مهمی ایفا می کرد.
طنزنامه هفتگی ملانصرالدین توزیع اولین نسخه هایش را از آذربایجان شروع کرد. این جریده که برای زمانه خود بسیار انقلابی بود، با شهامت و زبانی تند نه فقط مذهب و روحانیت و اقلیت صاحب قدرت، بلکه حتی تزار روسیه و شاه ایران را به سخره می گرفت.
مجله ملانصرالدین که در سال ۱۹۰۶ تاسیس شد، نه فقط در مورد مسائل ژئوپلیتیک مهم منطقه و زمانه بلکه در مورد موضوعات حساس اجتماعی مثل حقوق زنان و یا تجدد غرب گرایانه نظر می داد.

جلد اولین شماره مجله نصرالدین که در سال ۱۹۰۶ منتشر شد
جلیل محمدقلیزاده، سردبیر و مدیر مجله، معروف به میرزا جلیل، یک ادیب و داستان نویس سرشناس آذربایجانی بود. شخصت اصلی معروف ترین کتابش با عنوان “میّت” یک خداناباور مست است که به خاطر گفتن حقایق مربوط به عقب ماندگی جامعه دیوانه تلقی می شود، جامعه ای که شوهر دادن دختران نه ساله به مردان ۵۰ یا ۶۰ ساله امر پذیرفته و رایجی بود.
ملانصرالدین، نامی که برای این مجله انتخاب شده بود، شخصیت افسانه ای است که در ادبیات و فرهنگ عامه اکثر کشورهای خاورمیانه به عنوان یک ملای ظاهرا ساده لوح ولی با بصیرت معروف است.
مجله ملانصرالدین روی جلد اولین شماره خود “بیداری ملت های در خواب فرو رفته مشرق زمین” را نشان می دهد.
این مجله به مدت ۲۰ سال منتشر شد و سعی می کرد دنیای مدرن آن روزگار قالب کاریکاتور و طنز سیاسی به مردم نشان دهد.

این کاریکاتور نشان می دهد که با یک بچه، سگ ها و سایر جانوران مثل آشغال رفتار می شود در صورتیکه مردم قرآن را با احترام ویژه ای در دست گرفته اند
عبدالرحیمبای حق وردیف نویسنده سرشناس آذربایجانی در خاطرات خود می نویسد: “اولین شماره جریده ملانصرالدین مثل بمب صدا کرد. ملاها می گفتند نباید اجازه داد که این مجله وارد خانه مسلمین شود. اما اگر این مجله وارد خانه یک مسلمان شد باید آن را با انبر برداشت و توی خلا انداخت.”
مجله ملانصرالدین برخلاف سایر جراید آن زمان آذربایجان که به شدت تحت تاثیر زبان ترکی استانبولی، روسی و یا فارسی بودند، به زبانی صریح و مستقیم آذربایجانی های کم سواد و تحصیل نکرده را مورد خطاب قرار می داد.
زبانی که این مجله به کار می گرفت و درک کاریکتاتورهای آن بسیار ساده بود. هدف اصلی انتقادها و حملات این مجله روحانیونی بودند که از نظر نویسندگان مجله دشمنان اصلی آموزش و سکولاریسم تلقی می شدند.
میرزا جلیل می گفت که مجله او محصول دورانی بود که اکثریت مردم بی سواد بودند و تزارهای روسیه و شاهان ایران بر آنان حکومت می کردند و توسط روحانیون هدایت می شدند.
این مجله به زبان ترکی آذربایجانی چاپ می شد که هنوز به خط عربی بود و بعد با روی کار آمدن شوروی الفبای لاتین جای آن را گرفت. هر از چند گاهی به زبان روسی نیز منتشر می شد.
دو کاریکاتوری که در زیر می بینید لحن بسیار گزنده ای دارند و نتیجه تحصیل در مدارس دینی معمول در کشورهای آسیایی را با محسنات آموزش در مدارس سکولار اروپایی مقایسه می کند.

دانش آموزان وارد یک مدرسه سنتی می شوند و مثل خر از آن خارج می شوند

دانش آموزان وارد یک مدرسه مدرن می شوند و مثل بزرگسالان تحصیلکرده و مودب از آن خارج می شوند
مجله ملانصرالدین به حقوق و برابری زنان توجه ویژه ای داشت و همواره فریاد می زد که زنان نه تنها در جامعه بلکه در محیط خانواده نیز هیچ حقی ندارند و شوهران و مردان به اشکال مختلف حتی کتک زدن زنان به آنها اجحاف می کنند.
مجله ملانصرالدین به صراحت با دخالت مذهب در امور خصوصی و آزادی افراد در یک جامعه سکولار مخالف بود.
اما به طنز گرفتن روحانیون و دفاع از حقوق زنان بدون خطر نبود. روحانیون ایران علیه ملانصرالدین و برای قتل میرزا جلیل فتوا صادر کردند. او در شهر تفلیس پایتخت گرجستان جایی که مجله منتشر می شد، مورد حمله قرار گرفت و همواره به اشکال مختلف تهدید می شد.
در آن زمان شهر تفلیس مرکز فرهنگی قفقاز جنوبی بود.

در کاریکاتور بالایی تولد یک پسر مایه جشن و شادی است، در کاریکاتور پایینی تولد یک دختر به خصوص برای پدرش مثل عزاست
میرزا جلیل در جایی گفته بود: “اگر من این مجله را به جای تفلیس در باکو و یا ایروان (پایتخت ارمنستان امروزی که آن زمان اکثریت جمعیت آن را آذربایجانی ها تشکیل می دادند) منتشر می کردم حتما دفتر کار من را نابود و من را هم می کشتند.”
ملانصرالدین برای بسیاری از خوانندگان خود دریچه ای برای آشنایی با عالم سیاست هر چند در قالب طنز را گشود.
در کاریکاتور زیر می بینیم که سلطان وقت امپراطوری عثمانی که با شروع جنگ علیه یونان سعی دارد جزیره کرت را پس بگیرد، توسط “قدرت های جهانی” زیر دوش آب سرد برده شده تا آتش او را بخوابانند.

“ماجرای جزیره کرت: لازم نیست داغ کنید.”
میرزا جلیل زیر نفوذ ادبی نویسندگان روس مثل نیکلای گوگول و آنتوان چخوف بود.
تعدادی از کاریکاتوریست های زبردست از جمله اسکار شمرلینگ یک آلمانی ساکن تفلیس و عظیم عظیم زاده اهل آذربایجان و چند شاعر طنز پرداز از جمله میرزا علی اکبر صابر که در اشعار خود از حقوق زنان و توسعه آموزش و پرورش دفاع می کرد، با این مجله همکاری می کردند.
مجله ملانصرالدین در پایه گذاری جمهوری دمکراتیک آذربایجان که در سال ۱۹۱۸ پس از انقلاب روسیه و سقوط رژیم تزاری شکل گرفت، نقش مهمی ایفا کرد. عمر این جمهوری فقط دو سال طول کشید و در سال ۱۹۲۰ بلشوئیک ها آذربایجان را به جمهوری های سوسیالیستی شوروی افزودند.
زینال ممدلی، کارشناس مطبوعات در آذربایجان می گوید: “اکثر وزیران دولت جمهوری دمکراتیک آذربایجان خوانندگان دائمی مجله ملانصرالدین بودند.”
کارزار دائمی این مجله در دفاع از حقوق زنان در نهایت باعث شد که در سال ۱۹۱۹ جمهوری دمکراتیک آذربایجان تقریبا همزمان با کشورهایی مثل بریتانیا و یا آمریکا، به زنان کشور حق رای بدهد.
با ورق زدن صفحات مجله ملانصرالدین که در موزه ملی آذربایجان نگهداری می شود، به خوبی می توان دید که این مطالب طنز و کاریکاتورهای آن برای دوران خودش تا چه حد جسورانه بودند.

در این شماره مربوط به سال ۱۹۲۹ کنسول بریتانیا و همسرش در انگلستان (چپ) و در ایران (راست) به تصویر کشیده شده اند
به عنوان مثال در یکی از شماره های سال ۱۹۲۹ این مجله کاریکاتوری را از پبامبر اسلام ولی بدون کشیدن صورت او منتشر کرد. البته در آن سالها آذربایجان یکی از جمهوری های اتحاد شوروی بود و این مجله در شهر باکو پایتخت جمهوری چاپ می شد. اما هنوز هم اکثریت جمعیت جمهوری آذربایجان مسلمانان معتقدی بودند.
در این کاریکاتور می بینیم که حضرت محمد با عیسی مسیح مشغول گفتگو است و به مناسبت جشن کریسمس عده ای مشغول میخواری هستند. کاملا مشخص است که ملانصرالدین مشروب خوردن مسلمانان با وجود حرام بودن این کار در آئین اسلام را مسخره کرده است.
اما کار مجله ملانصرالدین برای همیشه ادامه نیافت. در اوایل دهه سی میلادی مقامات جمهوری آذربایجان به میرزا جلیل گفتند که باید نام مجله را به الله سیز (بی خدا) تغییر دهد و از معیارها و اصول ایدئولوژیک حاکم بر اتحاد شوروی تبعیت کند.
میرزا جلیل حاضر نشد شروط آنها و سانسور مجله را بپذیرد و همکاری او با مجله به پایان رسید.
Jan 21 2015
بـرکـات فـرار مـغـزهـا
قانون: یک مسئول فراری دادن مغز، چشم، زبان و سیراب شیردان از کشور با نشان دادن جمعیت کثیر طرفداران تیم ملی ایران در استرالیا اعلام کرد: اوایل که ما مشغول فراری دادن مغزها بودیم معاندان و غرضورزان میگفتند چرا این کار را میکنید؟ امروز چشمشان را باز کنند و ببینند تیم ملی ما در هر کشوری که برود حداقل 10هزار نفر برای طرفداری از آن به ورزشگاه می آیند و این دستاورد کمی نیست.
Jan 04 2015
بکارت و شيخ الاسلام: الا ای شيخ جويای بکارت به لای پای دخترها چه کارت؟
هادی خرسندی: بکارت را تنها نخوانید!
دوستان عزیزم!، من هرگز تقاضا نکرده ام که شعر و مطلبی از مرا به اشتراک بگذارید، یا SHER
کنید، کارهای من خودشان راهشان را پیدا میکنند! ولی این یکی را خواهش و اصرار دارم که تا میتوانید بچرخانیدش که شاید اثرات آتی و نه آنی آن، اندکی از درد و رنج هزاران دختر هموطن، که گاه کارشان به خودکشی میکشد، کم بشود. این مسئله سیاسی نیست، امری است انسانی که در بسیاری موارد سایه حادثه یا فریب بر آن افتاده. هر یک از ما میتوانیم قدمی در این پیشگیری از فاجعه برداریم و لااقل با شعار «جدائی دولت از بکارت!» اجازه ندهیم ائمه جمعه و روزهای دیگر! در مسائل خصوصی مردم دخالت کنند. . توجه داشته باشید به این بیت: «بکارت مثل پوشاک و حجاب است – که وابسته به حق انتخاب است» و همه حرف، همین است، نه بیش از این. ممنون از همه، هادی
“امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند”
بکارت و شيخ الاسلام
تو ميگوئی بکارت ها که پاره-ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست
ببينم از کجا آوردی آمار؟
کجا در کار بردی متر و معيار؟
شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!
اگرچه پايه حدس تو سست است
ولی من فرض ميگيرم درست است
اگر حدسی، و گر آن را شنفتی
چرا از مابقی چيزی نگفتی؟
نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت
اسارت در حصار بربريت
گرفتار موازين خريت
همه افسرده جسم و خسته روح اند
گمانم اينکه اينها سه گروه اند
گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده
برادر غيرتی و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار
دوتائی چشم ها را زوم کرده
مبادا خدشه ای افتد به پرده!
گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره، اما معذب!
چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيش شان اَخ
گروه سومی هم اختياری
ز عشق و سکس از اول فراری
بزعم خود نجيب و ترتميز اند
نه با خود، با طبيعت در ستيز اند
هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند
گروهی نيز چيزی کم ندارند
خوش اند و اين ميانه غم ندارند
(به دسته بندی ام حالا نخندی
که خيلی ناشی ام در دسته بندی
کما اينکه سه تا گفتم در آغاز
وليکن چار تا شد وقت ابراز!)
بهرحال ای عقب افتاده آدم
سوالی ناگهان آمد به يادم:
شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال
چرا خواهی اگر شوهر نکرده
بماند تا هميشه پشت پرده؟
***
بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است
بکارت مثل پوشاک و حجاب است
که وابسته به حق انتخاب است
بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!
نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه دادهای يا کردهای نيست
نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت
خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟
برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پيش و پشت ات کنتور انداخت؟
در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يک هفته کنتور هم دمر بود
اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه
و تو حالا به جبران خسارت!
ز دخترها طلب داری بکارت؟
***
چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت
چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه
ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی
که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی؟ خاک عالم!
امام ِ جمعه آ ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!
بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها
همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست
يکی را پرده باشد نازک و تُرد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد
يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست
يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است
که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد
مشبک، حلقوی، انواع و اقسام ….
(گوگل کن خاک بر سر شيخ الاسلام!)
***
من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود
ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی
که او بی پردهتر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد
***
امام ِ جمعه آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!
نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد!
طرف گر حفظ کرده پردهاش را
بسا که خرد کرده نردهاش را!
اگر وارد شدن از در، حرامست
يقين راه حلال از پشتبامست!
ببين بدبختِ غرقه گشته در جهل
بکارت داشتن شد ساده و سهل:
اگر شد پرده ای هرگونه پاره
نخ و سوزن همانا راه چاره
بدوزد پرده را نرس و پرستار
“خدايا زين معما پرده بردار”
(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت!)
اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!
از آن بهتر، نوار ويرجينی ست
که فخر جمله مصنوعات چينی ست
به هر اندازه آن را ميتوان جست
که خيلی ساده از چين ميشود پست
بکارت های ناب دخترانه
به بازار جهالت شد روانه
بگو آنجا به مأمور سفارت
که بفرستد دو تا جعبه بکارت
خودت بفروش با نرخ مناسب
بشو کلاَ حبيب الله کاسب:
«آهای ملت بيا، شيکه بکارت»
«رسيد از چين، پلاستيکه بکارت»
«تماشا کن که از آن ميچکد خون»
«ازاله ميکنم پشت تريبون!»
تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموسها دست تجارت
رسد از ره جناب شاه داماد
که کرده باغ ها را قبلاً آباد
تنی اينسوی و آنسو تاب داده
مزارع را يکايک آب داده!
بسا با دختر و زن گشته نزديک
رسانده کار را تا جای باريک
سبک کرده خودش را گاه و بيگاه
فرو بنشانده زور قوه ی باه
پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!
بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده
يکی دختر که چشم و گوش بستهست
نديده مرد در عزلت نشستهست
هميشه منتظر در کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه
که اين آقا بيايد بهر غارت
و بردارد از او مهر بکارت!
چو دارد دردِ غيرت غيرتی مرد
نجات اش ده ازين رنج و ازين درد
عروس اش را بده کالای چينی
بگو: داماد، خيرش را ببينی!
چنان آنرا بکن شخصاَ ازاله
که عمه حظ کند از آن و خاله
اگر دارای ناموسی از اين راه
به بی ناموسیات صد بارک الله!
***
امام جمعه آ، ای آيت حق!
که حتا در بلاهت ناموفق!
نبينم از پی جلب توجه
سر منبر به خود ماليده ای گه!
که اين «جلب توجه» شد مد روز
شگرد منبری شيخان پفيوز
مزخرف در مزخرف در مزخرف
دهان ها از مزخرف ميکند کف
که هر يک چون دهان را ميگشايد
از آن يک، گوی سبقت ميربايد
اميدش اينکه حرفش بی کم و کاست
همه در يوتيوب داتکام فرداست
ترا کافی ست آماری که دادی
نکن ديگر غلط های زيادی
چه يک درصد چه صد درصد بکارت
کم و بيش اش چه ميآيد به کارت؟
نبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق
نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری
مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را
فور اگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيت!!
ـــــــــــــــــــــــــ
لندن ـ-تازه ترين نسخه با آخرين اصلاحات ـ آخر پائيز ۹۳
Jan 04 2015
فالسنیوز: انتقال هسته معظم رهبری به روسیه
خودنویس: به گزارش فالسنیوز از مذاکرات هشت به علاوه هفت (هشتالهفت)، جمهوری اسلامی با انتقال مواد هستهای به روسیه موافقت کرد. به این ترتیب، بعد از بینیازی مقام معظم رهبری به پروستات، هسته معظم رهبری نیز به مسکو میرود.
یک مقام وزارت خارجه ایران به نام جواد ظریف که نخواست اسمش افشا شود، به رسانهها خبر داد که ظرف ویژه انتقال هسته معظم رهبری به مسکو به همراه هواپیمای یخچالدار راهی تهران شده است.
همچنین، یک مقام ارشد هیات روسی فاش ساخت که پروستات معظم رهبری هم بسیار رادیواکتیو و هستهای بوده است و غنیسازی نا مناسب در فردو و نطنز باعث سوختن آن شده بود.
به گزارش مرکز بیماریهای خاص، پیدا شدن خالهای رادیو اکتیو در کنار لب حسن روحانی باعث نگرانیهایی شده است. این خالها از زمان ریاست جمهوری ایشان تشدید شده.
Dec 28 2014
تنها در دو صورت دشمنی ما و آمریکا به پایان میرسد: شرط مسلمان و مقلد مقام معظم رهبری شدن رئیس جمهور آمریکا و سران اروپا و راه دوم دست برداشتن ایران از اسلام و انقلاب اسلامی است
ایسنا: فرمانده سپاه فجر فارس سردار سرتيپ دكترغلامحسين غيبپرور گفت: جنگ تمام شد اما دشمن دست از سر ما برنداشت و هماكنون همينگونه است و دشمن همين الان نيز دست از دشمني با ما بر نداشته، در آينده هم بر نميدارد لذا نبايد دچار خوش خيالي شويم.
به گزارش گروه دريافت خبرخبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه فارس، سردار سرتيپ دكترغلامحسين غيبپرور در مراسم يادواره شهداي شهرستان كازرون، گفت: تنها در دو صورت دشمني ما و آمريكا به پايان ميرسد، نخستين شرط مسلمان و مقلد مقام معظم رهبري شدن رئيس جمهور آمريكا و سران اروپا و راه دوم دست برداشتن ايران از اسلام و انقلاب اسلامي است.
وي با بيان اينكه مسلمان شدن سران اروپا و آمريكا ميسر نميشود، تصريح كرد: اگر آنان مسلمان نميشوند، ما هم دست از اسلام و انقلاب بر نميداريم، اما نميدانم چرا برخيها در ذهنشان اين است كه ما روزي با آمريكاييها ارتباط برقرار و صلح ميكنيم؟
غيبپرور همچنين با اشاره به روز چهارم دي و وقايعي كه در چنين روزي در دوران دفاع مقدس رخداد، گفت: در تقويم سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين كشور اين روز به عنوان روز كازرون ثبت و نهادينه شده است، كازروني كه در اين روز 78 شهيد تقديم انقلاب كرد.
وي به سالگرد عمليات كربلاي 4 و وقايع آن عمليات اشاره و اضافه كرد: شبي مانند شب چهارم دي و روزي مانند روز چهارم دي، عمليات كربلاي 4 در منطقه عمومي شلمچه و در آب گرفتگي بوبيان و منطقه كوت سواری واقع در جزيره بوآرين توسط رزمندگان هميشه سرافراز لشكر19 فجر و المهدي(عج) انجام شد.
غيبپرور با يادآوري اينكه خود شخصاً در آن عمليات حضور داشت، گفت: بنا نبود كسي متوجه شود كه در اين منطقه قرار است عملياتي انجام شود، بنابراين از ماهها قبل مسائل حفاظتي به شدت مورد نظر واقع شد و شناساييها بسيار سخت بود، مخصوصاً كه در زمستان بود و آموزشها و دشواريهاي خود را داشت و اصلاً انتقال نيروهاي عمل كننده به منطقه كربلاي 4 يك داستان بود كه چگونه نيروها را انتقال دهيم زيرا كوچكترين حركتي از ديده بانان عراقي پنهان نميماند.
فرمانده سپاه فجر فارس خاطرنشان كرد: شب هنگام از جاده اهواز ـ خرم شهر نيروها را تا ايستگاه حسينيه منتقل كرديم و از ايستگاه حسينيه تا دژ اصلي 13 كيلومتر بايد داخل ميآمديم. جاده نامناسب بود و شرايط منطقه اجازه نميداد نيروها با اتوبوس منتقل شوند با كمپرسي و يا ماشينهاي ديگر، چند گردان منتقل شد.
وي با يادآوري اينكه حجم متراكم نيروهاي رزمنده به منطقه عمليات واقعاً دشوار و مسئله نگهداري آنها بسيار مهم بود، گفت: در آن شرايط به دليل بارندگي، خاكريزها پر از آب شده بود و نيروها نيز در سرما و آب و گل چندين ساعت منتظر رسيدن زمان عمليات بودند و بالاخره آن عمليات عظيم با حضور نيروهاي غواص و قايقسوار آغاز شد و بعد از گذشتن از آب و رسيدن به دژ دشمن كه سواحل آنجا نيز به دليل بارندگي ليز و لغزنده بود، عمليات ادامه يافت.
غيب پرور اظهار كرد: در آن شرايط دسترسي به كانال دشمن به سختي ميسر بود لذا عمليات بسيار سختي بود و وقتي كه رزمندگان ما به داخل كانال رسيدند تازه ابتداي درگيريها بود كه اين ماجرا تا فرداي ظهر روز بعد ادامه داشت.
فرمانده سپاه فجر فارس با بيان اينكه در كربلاي 4 با عدم الفتح مواجه شديم ولي در كربلاي 5 جبران شد، گفت: منظور اين است كه دوران 8 ساله دفاع مقدس واقعاً يك دوران پرمشقت و مرارت بود و آن چيزي كه در فيلمها نشان ميدهند با آن چيزي كه رزمندگان در ذهنهايشان است، بسيار متفاوت است زيرا در فيلمها همه چيز آماده است در حالي كه جنگ اقتضائات خاص خود را دارد و شوخي بردار نيست.
وي با تأكيد بر اينكه مردم در تمام عملياتهاي دوران دفاع مقدس وظيفه خود را انجام دادند، گفت: نشانه اين مسئله نيز آن است كه از يك شهر 1100 شهيد تقديم شده است و اگر اين رقم را حداقل 3 الي 4 برابر كنيم تعداد جانبازان و ايثارگران اين شهر نيز به دست ميآيد.
فرمانده سپاه فجر استان فارس همچنين به پيشرو بودن سالروز 9 دي اشاره و با يادآوري وقايعي كه در سال 88 حادث و منتهي به حضور گسترده مردم در روز نهم ديماه براي صيانت از انقلاب، نظام و اسلام شد، بر پاسداشت هرچه بهتر اين روز تاكيد كرد.
غيبپرور، تصريح كرد: 9 دي تبلور و تجلي اراده يك ملت و شكستن يك بغض در گلو مانده بود و مردم در 9 دي بغضشان را تركاندند اما كدام بغض؟ بغضي در گلو كه به دنبال فتنه 88 ايجاد شد.
فرمانده سپاه فجر فارس تاكيد كرد كه فتنه 88 داراي ريشههايي است كه براي شناخت يكي از آنها بايد به 10 سال قبل از آن بازگشت و تاريخ را با دقت مرورد كرد.
وي با يادآوري اينكه آقاي روحاني رئيس جمهور تمام ما است و مقام معظم رهبري از ايشان حمايت ميكند و ما هم از او حمايت ميكنيم، گفت: اما اينگونه نيست كه يك دولتي عوض شده باشد و يك عدهاي در اين مملكت بخواهند راه بيفتند و سران فتنه را تطهير كنند، اگر كسي بخواهد سران فتنه را تطهير كند اين يعني ورود به خطوط قرمز و سربازان ولايت و امام خامنهاي به فضل خدا تمام قد در مقابل آنها ميايستند.
غيب پرور اظهار كرد: چرا ما ميگوييم بايد فتنه 88 در ذهنها پاك نشود، اين سئوال است؟ به واسطه اينكه تاريخ بايد براي آينده اين كشور راهگشا باشد و اينها دوبار فتنه را تكرار ميكنند، البته خداوند به اينها مجال ندهد اما در ذهن و طراحيهاي خود چنين چيزي را دارند.




