اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'جنایات رژیم' Category

Jul 24 2017

مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری، حسین باقرزاده

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

گویانیوز: مرگ زودرس مریم میرزاخانی فقدانی بزرگ برای مردم ایران و جامعه ریاضی جهان بود. تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی نیز به این خبر واکنش نشان دادند و مرگ او را تسلیت گفتند. این واکنش‌ها بیش از هر چیز این سؤال را پیش آورده که اگر مریم ایران مانده بود چه سرانجامی داشت. هر چه که بود بی تردید او مقام و موقعیت امروز را نداشت. جمهوری اسلامی سابقه درخشانی در تحمل و پرورش استعدادهای علمی و فرهنگی ندارد و بیشتر استعدادکُش بوده است تا استعدادپرور. کافی است به سرنوشت یکی دیگر از نابغه‌های ریاضی ایران بپردازیم و ببینیم که بر سر او در جمهوری اسلامی چه آمد.

اواخر سال ۱۳۵۸ من به ایران بازگشتم و بلافاصله در دانشکده علوم دانشگاه تهران به عنوان دانشیار رشته ریاضی مشغول به کار شدم. اندکی بعد کنفرانس سالانه انجمن ریاضی ایران در دانشگاه مشهد برگزار شد و من به عنوان یکی از شش عضو هیئت اجرایی انجمن و سپس دبیر آن انتخاب شدم. انجمن همه ساله یک مسابقه ریاضی دانشجویی در دانشگاه‌ها برگزار می‌کرد و به نفر اول این مسابقات جایزه می‌داد. اوایل تابستان بود که مراسمی برای معرفی برنده آن سال و اعطای جایزه به او برگزار شد. برنده، دانشجویی از دانشگاه اهواز به نام مهدی علوی شوشتری بود، ولی او نتواانسته بود در مراسم شرکت کند. هیئت اجرایی از من خواست که به عنوان دبیر انجمن پشت تریبون بروم و غیبت او را اعلام کنم – و این کار آسانی نبود.

مهدی علوی شوشتری متولد سال ١٣٣٤ بود و در سال ١٣٥٣ به دلیل فعالیت‌های سیاسی در اهواز دستگیر و به سه سال حبس محکوم شده بود. پس از آزادی از زندان در سال ١٣٥٧ برای تحصیل به آمریکا سفر می‌کند ولی در فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب به ایران بر می‌گردد و در دانشگاه جندی شاپور اهواز در رشته ریاضی ادامه تحصیل می‌دهد. او در دوران تحصیل شاگردی ممتاز بوده، و از قول یکی از استادان او در زمان تحصیلش در آمریکا نقل شده که از او به عنوان با استعداد ترین دانشجویی که داشته یاد کرده است. نفر اول شدن او در مسابقات ریاضی سراسری کشور در آن سال این نظر را تأیید می‌کرد.

پشت تریبون رفتم و اعلام کردم که نفر اول مسابقات ریاضی سراسری کشور در آن سال مهدی علوی شوشتری از دانشگاه اهواز است و بعد اضافه کردم که متأسفانه خبر شدیم که ایشان چند روز پیشتر اعدام شده است. جمعیت خبر را با ناگواری شنید و در سکوت فرو رفت. من نیز سکوت کردم و همان جا ماندم. این سکوت بهت آمیز مدتی طول کشید تا نجواها شروع شد و تقریبا همه دانستند که چرا او اعدام شده است. او که در شروع انقلاب فرهنگی با آن به مبارزه برخاسته بود در فاصله کوتاهی دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد. سپس به دلیل این فعالیت‌ها و عضویت در سازمان پیکار به اعدام محکوم می‌شود و در روز ۶ تیرماه ۵۹ تیربا ران می‌شود.


مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری

قاضی صادر کنده حکم، روحانی نسبتا جوانی به نام احمد جنتی بود که اکنون شهره خاص و عام است. صادق خلخالی در خاطراتش با اشاره به این که او نیز حکمی مشابه از خمینی برای قتل و اعدام گرفته بود می‌نویسد: «حضرت آقای جنتی، در اهواز و تهران، چند نفر از طاغوتیان را محاکمه و به اعدام محکوم کرد». از دید او و جنتی لابد یک دانشجو که در زمان شاه سه سال زندان کشیده نیز طاغوتی بوده است.

مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری، در زمان‌های مختلف نفر اول مسابقات ریاضی سراسری کشور بودند. امروز مقامات جمهوری اسلامی برای مرگ میرزاخانی اظهار تأسف می‌کنند ولی هیچ یک از آنان به استعدادهای فراوانی که در طول حیات این نظام عامدا سرکوب و نابود شدند کمترین واکنشی نشان نداده‌اند. میرزاخانی البته چون فعالیت سیاسی نداشت اگر در ایران مانده بود به چنین سرنوشتی گرفتار نمی‌شد ولی مسلما موقعیت امروز را نیز نداشت و استعدادی بود که ناشکفته به گور سپرده می‌شد.

No responses yet

Jul 20 2017

تنها در حکومتِ عدلِ علی ممکن است، که یکی را برای روزنامه یا نان خریدن اعدام کنند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

بالابلاگ: دهباشی: عرض شود که خُب برای من خیلی نکات روشن شد، اما خودتون در فرمایشاتِتون فرمودید که “حکمِ باغی، حکمِ کسی که بغی کرده باشه اعدام هست، و مرحومِ آقایِ منتظری هم چنین نظری داشتند”، پس چطور خودِ ایشون معترضِ این نکته بودند؟، خودشون معترضِ بحثِ اون اعدامهای 67 بودند، ایشون که خودشون دیگه میدونستند این حکم رو، چطور این ماجرا رو مصداقِ اون ماجرا نمیدونستند؟
فلاحیان: عرض کردم که، یک بحثی که خودِ من هم ابتدائاً این رو مطرح کردم این بود که: ما، اگر کسانی، ولو بعد از دستگیری، تائب بشند؛ ما قبول بکنیم و اینها بیایند مصاحبه کنند و ماهیتِ سازمان رو افشاء بکنند، چون اینها چند تا فایده برایِ ما داره:
یکی اینکه، اینها بینِ مردم افشاء میشند. اولاً قدرتِ جذب شون از بین میره، و بعد به قولِ شما “تو تاریخ باز پیدا نمیشند یک کسانی که بگند: -اینها یک کارِ برحقی داشتند انجام میدادند-“، چون اینها خودشون اند دیگه در همین [مصاحبه ها] می آیند اینها رو میگند، متوجه اید؟، تأثیر داشت اینها.
یکی هم اینکه، در بریدنِ افرادِ منافق. یعنی ما گفتیم، اونوقت ها به اصطلاح می گفتند: “این بریده یا نه؟”، یعنی “آیا آمادگی داره که همکاری بکنه یا نه؟”، اینها خیلی تأثیر داشت، اطلاعاتشون تأثیر داشت.
دهباشی: اون رو متوجه شدم
فلاحیان: اینها رو ما آمدیم چکار کردیم؟، اومدیم، حالا اصطلاحاً میگیم “حکمِ ثانوی”، حکمِ ثانوی برایش درست کردیم، اونی که من میگم حکمِ اولی شِه، این حکمِ ثانوی بود.
دهباشی: خوب متوجه شدم، شما که فرمودین که “این افراد که اعدام نشدند، اینهایی که به حکمِ ثانوی زندانی بودند”، پس اشکالِ آقای منتظری کجا بود؟
فلاحیان: آقایِ منتظری یک مسأله ای دیگه ای برایش پیش اومد که با امام هم اختلاف پیدا کردند، ابتدئاً هم آقایِ منتظری هم نظرش همین بود، ولی یک نظری پیدا شد که “این اعدامها نهایتاً باعث میشه تاریخ علیۀ ما قضاوت کنه، علیۀ اسلام قضاوت بکنه، بنابراین ما خوبه که اینکار رو نکنیم، که بعدها قلم بدستِ دشمن میوفته؛ ما رو اینجوری خلاصه لجن مال نکنند”، که امام میفرمود که “نه، شما وظیفۀ شرعی تون (: رو انجام بدید، منتظرِ قضاوتِ تاریخ نباشید”
دهباشی: حاج آقا از این بحث میخواهیم رَد شیم، فقط من برایِ اطمینانِ خودم میخواهم بپرسم که، همۀ کسانی که اعدام شدند با اسلحه دستگیر شده بودند؟، یعنی شورشِ مسلحانه کرده بودند؟
فلاحیان: نَـــــه، همه شون شورشِ مسلحانه کرده بودند، ولی افرادی که دستگیر میکردم خیلی هاشون [در] خونۀ تیمی بود[ند]، ما میرفتیم اونجا مثلاً یکی دو تا اسلحه بیشتر نبود، یا تویِ خیابون مثلاً میگرفتیم شون، اسلحه نداشتند تویِ خیابون که
دهباشی: خُب این چطوری میشد مصداقِش شورشِ مسلحانه؟!
فلاحیان: خُب اینها جزءِ اون سازمان بودند، آمادگی برای عملیات داشتند
دهباشی: مگه نباید خودِ اون شخص، شخصاً اینکار رو بُکنه؟
فلاحیان: نـــــه، وقتیکه کسی عضوِ یک جریانِ به اصطلاح یه لشکری هست، اون لشکر که مثلاً مسلحانه داره میجنگه، حالا چه مسلح باشه اون فرد، چه نباشه
دهباشی: ولو اینکه با یک روزنامه گرفته باشنش؟
فلاحیان: بــــله، اینها جزء اون سازمان بودند دیگه، اینها آمادگی عملیات داشتند، حالا یک کسی ممکنه بره امروز برای این خونۀ تیمی نون بخره، یکی بره مثلاً فرض کنیم امکاناتِ دیگه تهیه بکنه
دهباشی: یا اصلاً نیرویِ عملیاتی نباشه، نیروی تبلیغاتی باشه؟
فلاحیان: ولی بالاخره جزء اینهاست، برای اینکه این یگانی که میجنگه همه چی داره دیگه، همه که فقط اسلحه ندارند، درسته؟، واحدِ تدارکات هم دارند دیگه (:
دهباشی: اینها اسیر محسوب نمیشند؟
فلاحیان: نـــه
دهباشی: درسته.
برگرفته از ویدئو
از 1:23:51 تا 1:27:43

No responses yet

Jul 19 2017

حقیقت حادثه متروی شهرری چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

آمدنیوز: پس از انتشار اخباری مبنی بر زدو خورد در متروی شهرری میان یک روحانی و شهروندی که در رسانه‌های داخلی از او به‌عنوان شروری که قصد ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم را داشت یاد شده، پرسش درباره حقیقت این ماجرا به مطالبه‌ای عمومی بدل شده است. چراکه اساسا با توجه به رفتارهایی که مبلغان حکومتی امربه معروف و نهی از منکر تاکنون از خود نشان داده‌اند، مبین یک حقیقت تلخ است و آن اینکه بخش عمده‌ای از این آمران به معروف و ناهیان از منکر بجای داشتن جاذبه‌های کلامی و رفتاری، مخاطبان خود را با دافعه‌های بسیاری از دین و این رفتار مذهبی آزرده‌خاطر ساخته‌اند.

با این توضیح باید به یک پرسش کلیدی درباره هویت فرد به‌قتل رسیده در حادثه متروی شهرری که به مطالبه‌ای عمومی بدل شده پاسخ داده شود از این حیث پرسیدنی‌ست فردی که در حادثه متروی شهرری با شلیک گلوله کلاشینکف مامور نیروی انتظامی از فاصله یک تا دو متری به‌قتل رسید کیست؟

براساس تحقیقاتی که از سوی یکی از منابع خبری آمدنیوز صورت گرفته، فرد کشته شده بانام اصغر نحوی ٤٦ ساله از یکی از خانواده‌های اصيل شهررى و ساكن محمود آباد مازندران است. او متخصص ماساژ درمانى و مربى ورزشى بوده و بنابر استعلام صورت‌گرفته درباره سوءپیشینه وی، گفته می‌شود ایشان هيچ‌گونه سوءسابقه کیفری در محاکم قضایی نداشته و تحقیقات صورت‌گرفته ازسوی خبرنگار «آمدنیوز» فرد مقتول از خانواده‌ای متدين بوده و برادرانش نیز از قهرمانان بنام شهررى به‌شمار می‌روند.

به‌گفته یکی از شاهدان عینی، تقریبا همه کسانی که در روز حادثه قصد استفاده از مترو را داشتند شاهد پرخاشگرى يك روحانى به خانمی بودند كه به اعتقاد فرد معمم (که رسانه‌ها از او بانام حجت‌الاسلام ذوالفقاری یاد می‌کنند) از پوشش مناسبی برخوردار نبود. با بالاگرفتن بحث بین این روحانی و خانمی که توسط وی مورد نهی از منکر قرار گرفته بود، اصغر.ن که شاهد این ماجرا بود از روحانی پرخاشجو جوياى علت درگيرى می‌شود که درنهایت با بى احترامى و توهين حجت‌الاسلام ذوالفقاری به وی، کار به برخورد فیزیکی بین روحانى و همراهان وی از یکسو و فرد معترض به رفتار این روحانی از سوی دیگر می‌کشد.

با بالا گرفتن درگيرى لفظى از دو طرف و برخورد فيزيكى همراهان روحانى با فرد معترض، او از خانمی که مورد فحاشی قرار گرفته بود می‌خواهد که هرچه زودتر مترو را ترک کند و زمانی که می‌بیند همراهان روحانی به خواست او مانع رفتن آن زن می‌شوند شروع به درگیری با آنها و دفاع از خود مى‌کند.

به گفته یکی از شاهدان این حادثه تأسف‌بار، فرد معترض یعنی اصغر نحوی زمانی خونسردى خود را از دست می‌دهد که می‌بیند این روحانى و همراهانش به پدر مرحومش فحاشی می‌کنند. در همین گيرودار است که او بااستفاده از تيغ كاتر يك دستفروش كه نظاره‌گر اين درگيرى بوده به روحانى و همراهانش حمله مى‌كند و درنهایت با دخالت و تیراندازی مامورين نيروی انتظامى مستقر در ايستگاه مترو، این شهروندِ معترض به رفتار نامناسب روحانی مدعی امربه معروف و نهی از منکر و همراهانش به‌قتل می‌رسد.

در اينجا باید به چند نکته مهم پرداخت که متاسفانه از زمان مخابره این خبر، رسانه‌های اصولگرا نظیر فارس‌نیوز و باشگاه خبرنگاران جوان و… آن موارد را به مستمسکی برای حمله به مقتول بدل کرده‌اند:

برخلاف ادعای برخی رسانه‌های اصولگرا فرد کشته شده نه‌تنها مست نبوده بلکه كاملا حالت عادى داشته و از همه مهم‌تر روحانی مدعی امربه معروف نه با قمه و چاقو که با کاتر یک دستفروش که نظاره‌گر این درگیری بوده زخمی می‌شود بنابراین طبیعی‌ست که این شهروند قمه و چاقو نداشته باشد.

از سوی دیگر باید پرسید که چطور ممكن است يك ورزشكار ساعت ١١ صبح از مشروب استفاده كرده و مست باشد؟ آن‌هم فردی كه خود در شهرستان محمودآباد مازندران مديریت يك مطب فيزيوتراپى را به عهده داشته و بنابر شهادت همشهریان و آشنایانش شخصیتی كاملا اجتماعى به‌شمار می‌رفته و تحت هیچ شرایطی حاضر نبوده با خود چاقو يا قمه حمل کند.

به باور همه کسانی که این مرد را می‌شناسند نمی‌توان باور کرد که فردی ٤٦ ساله با اين سابقه که در محل کار و زندگی خود به عنوان فردی محترم و باخانواده محسوب می‌شده در يك مكان عمومى مزاحم نواميس مردم باشد و این مزاحمت را تاجایی ادامه دهد كه يك روحانى معترض او شود!؟!

اما درمورد قتل این شهروند، تقریبا اکثریت قریب به اتفاق حاضران در صحنه شهادت می‌دهند كه او به ضرب گلوله كلاشينكف كه يك سلاح جنگى است از فاصله يك یا دو مترى توسط مأمورى کشته شده كه حكم تير نداشته و از سوی دیگر اسلحه مذكور نیز جزو سلاح‌های تحويلی او نبوده است.

از شواهد و قرائن امر پیداست که هرچند با وجود شكايت خانواده قربانى، مامور «آتش به‌اختیار» نیروی انتظامی بازداشت شده اما به احتمال قریب به‌یقین این مامور نیز به‌دلیل خوش‌خدمتی به یک روحانی فحاش پس از چند روز از سوی ستاد امربه معروف و نهی از منکر با دریافت مدال طلا ازسوی نهادهای مدعی امنیت اجتماعی آزاد خواهد شد.

No responses yet

Jul 13 2017

کهریزک، جنایتی که انکارناپذیر است: سردار علی فودازی مسئول رسیدگی به پرونده جنایت کهریزک

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: فرشته ناصحی

سردار «علی قلی فودازی»، اکنون بازنشسته است. او مهرماه سال ۸۵ ریيس بازرسی پلیس تهران شد، در یکی از حساس ترین دوران نیروی انتظامی که درگیر ماجراهای پس از انتخابات بود. او در این میان مسئول رسیدگی به مهم ترین پرونده پس از ۸۸ شده بود: «جنایت کهریزک.» نیروی انتظامی در این ماجرا متهم بود و چند نفری را تعلیق و برکنار کرده بود ولی چیزی از خشم افکار عمومی کاسته نشده بود.

به نظر می رسد اما خشم افکار عمومی چندان برای آنها مهم نبوده است. این را می شود از مصاحبه ۱۸تیرماه سردار فوازی با خبرگزاری ایلنا دریافت. او هشت سال پس از ماجرا و در حالی که زاویای بسیاری از این جنایت روشن شده و مهم ترین مدعیان ماجرا مانند سعید مرتضوی عذرخواهی کرده اند، گفته است کسی در کهریزک مورد ضرب و شتم قرار نگرفته، و چند نفری که در این جریان کشته شده‌اند به علت سرماخوردگی و ابتلا به مننژیت درگذشته‌اند. این ادعا تازگی ندارد، سعید مرتضوی همان ماه های اول همین حرف ها را می زد.

سردار فودازی اما پا را فراتر گذاشت و گفته ۹۰ نفر پس از کهریزک رضایت دادند و گفتند «در کهریزک هیچ‌کس به من دست نزده است. ما در کهریزک بیش از دویست نفر بازداشتی داشتیم. آن‌ها می‌گفتند ما را هل دادند» و «رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک هم وقتی به او به اشتباه گفته بودند تو مقصری، دچار جنون آنی شده و با خوردن قرص خودکشی کرد.»

بازداشتگاه کهریزک که اکنون با نام سروش ۱۱۱ فعالیت می کند، سابقه تاسیسش به سال سال ۸۰ می رسد ولی نامش از مردادماه سال ۱۳۸۶ و پس از انتشار خبر کشته شدن «محسن روح الامینی»، مطرح شد. او فرزند «عبدالحسین روح الامینی» دبیر کل حزب عدالت و توسعه و مشاور وزیر بهداشت بود و منصب دولتی پدرش و نزدیکی اش به محسن رضایی، کمک کرد بتواند پرونده مرگ فرزندش بر اثر شکنجه را پیگیری کند.

علاوه بر او، امیر جوادی فر و محمد کامرانی هم کشته شدند،‌ حتی اگر مرگ مشکوک دکتر «رامین پوراندرجانی»، پزشک ۲۶ ساله شاغل در کهریزک را نادیده بگیریم، با نام«رامین آقازاده قهرمانی» بر می خوریم که دو روز بعد از آزادی‌اش از کهریزک به علت لخته شدن خون در سینه درگذشت. او قبل ازمرگ به مادرش گفته بود در بازداشتگاه کهریزک با قلاب از پا به سقف آویزان شده بود. «احمد نجاتی کارگر» یکی دیگر از بازداشت شدگان این بازداشتگاه فقط چند روز بعد از آزادی، به علت ازکارافتادگی هر دو کلیه‌اش جان باخت.

در طول هشت سال گذشته اما بسیار بوده اند از قربانیان کهریزک که داخل یا خارج از ایران در گفتگو با رسانه ها، به مرور خاطرات تلخ و وحشتناک شان پرداخته است.

یکی از افرادی که در کهریزک بوده و اکنون ساکن ایران است، می گوید: «به عنوان کسی که تا آستانه مرگ رفتم یک سوال دارم اگر این افراد به علت ابتلا به مننژیت درگذشتند، چرا دادگاه نظامی، دو تن از افسران شیفت این بازداشتگاه را به قصاص نفس محکوم کرد و حکم شان با گذشت خانواده قربانیان منتفی شد؟ چرا خود همین سردار کذایی نوشته ،سعی کرده‌اند از ۹۰ نفر بازداشت شدگان رضایت بگیرند؟»

بر اساس اطلاعیه ۲۶آبان۹۱ سازمان قضایی نیروهای مسلح، در جریان رسیدگی به پرونده تخلفات نیروهای انتظامی شاغل در کهریزک،‌ «دو نفر از متهمان به اتهام ضرب و جرح عمدی منتهی به قتل مرحومان امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی، علاوه بر حبس، انفصال موقت از خدمت، جزای نقدی، شلاق تعزیری و پرداخت دیه، به قصاص نفس» محکوم شدند.

«حمید حجار‌ها» دیگر جان به دربرده کهریزک و ساکن استرالیاست. او با اشاره به اینکه تعداد بازداشتی‌ها آنقدر زیاد بود که نتوانستند جملگی را سر به نیست کنند، می‌گوید: « محسن روح الامینی و محمد کامرانی با علائم حیاتی نسبتا خوب از ما جدا شدند و نهایتا سر از سردخانه بیمارستان در آوردند. عکس‌های منتشره امیرجوادی فر را هم لابد همگی دیده‌اید، کسی نیست که نداند او به علت ضرب و جرح شدید و نبود رسیدگی پزشکی درگذشت. خود پزشکی قانونی علت مرگ محمد کامرانی را آسیب جدی به کلیه سمت راست او می داند، آن وقت سردار ضرب و شتم را انکار می کند».

حمید به نام ها اشاره می کند: « مسعود علیزاده، میثم کارگر، سامان مهامی، و احمد بلوچی از جمله کسانی بودند که این ضرب و شتم‌ها رو تحمل کردند. نام «محمدکرمی» ملقب به «ممد تیفیل» زندانی جرائم مواد مخدر به گوشتان آشنا نیست؟ کسی که در جریان دادگاه به ضرب و شتم «مسعود علیزاده» به دستور مامور زندان اعتراف کرد.» او می گوید شاید یادآوری نام ها به سردار فوادزی کمک کند حقیقت را طور دیگری بفهمد.

حجاری‌ها می‌گوید دو روز قبل از مرگ مشکوک «رامین پوراندرجانی» او را ملاقات کرده و او به صراحت گفته برای روز دادگاه تهدید شده: «دکتر به من و مسعود گفت دفتر خاطراتی دارد که برای خودش گزارشات روزانه و خاطرات مهمش را به ثبت رسانده و روز دادگاه می‌خواهد حقایقی را افشا کند. حقایقی که هرگز افشا نشد چون او هیچ وقت به دادگاه نرسید.»

«مسعود علیزاده» یکی از جان به دربردگان کهریزک است که به شهادت حاضران در این بازداشتگاه از مرگ حتمی نجات پیدا کرده، او را با دو دو پابند آهنی به یک میله آویزان می‌کنند. پابند‌ها تیز بوده و تمام مدت از مسیر حلقه‌ها خون جاری می‌شده، و در‌‌ همان وضعیت با لوله پی وی سی شروع می‌کنند به زدن: « از افسر نگهبان پرسیدیم اینجا کجاست؟ جواب داد اینجا آخر دنیاست، جایی که خدا هم آنتن نمی‌دهد. اگر زنده ماندید، بعدش می‌فهمید اینجا کجاست. »

با یادآوری روزهای تلخ گذشته،‌ صدایش به وضوح شروع می‌کند به لرزیدن: «همه ما را برهنه کردند. به بهانه شپش و تفتیش کردن. با پای برهنه روی آسفالت داغ تابستان نگه‌مان داشتند جوری که کف پا‌هایمان پر از تاول شده بود. بعد از ساعت‌ها زیر آفتاب ماندن ما را که حدود ۱۷۰ نفر بودیم جایی بردند که ظرفیت ۶۰ نفر داشت. هوا نبود، زخم‌هایمان عفونت کرده بودند و از آب آلوده چاه می‌خوردیم که تصفیه نشده بود. با‌‌ همان شرایط افسر نگهبان دستور داد یک سر لوله موتورخانه را وصل کردند به آن اتاق. دود همه جا را گرفته بود. راست می‌گفتند آنجا آخر دنیا بود.»

او از برخورد گزینشی رسانه‌های بیرون از ایران برای پوشش اخبار مربوط به کهریزک گله می‌کند و خاطرات امیر جوادی فر را به یاد می‌آورد: «یک بار کنار دست شویی امیر را دیدم که می‌خواست آب بخورد. از من پرسید تو می‌دانی چرا یکی از چشم‌هایم نمی‌بیند؟ دلم نمی‌خواست بگویم کور شده‌ای پسرجان. دلم می‌خواست هر جور شده به او دلداری بدهم. مدام با صدای بلند مادرش را صدا می‌کرد. مادرجان بیا ببین من چرا نمی‌بینم؟ تازه بعد از آزادی بود که فهمیدم مادر امیر پنج سال قبلش مرده بوده و او از روح مادرش کمک می‌خواست.»

مسعود این ماجرا را چندین بار برایم تعریف کرده و هر بار بغض می‌کند: «روز آخر بود. می‌خواستند ما را منتقل کنند اوین. امیر نشسته بود کنج حیاط. سرهنگ [فرج]‌ کمیجانی، [رئیس وقت بازداشتگاه کهریزک] آمد به جرم اینکه امیر نشسته بود توی سایه و با پوتین به سر و صورتش زد. آن قدر او را زد تا امیر از سایه خودش را کشاند به سمت آفتاب. توی اتوبوس که نشستیم، دیگر امیر نای نفس کشیدن نداشت. التماس می‌کرد برای یک قطره آب.»

او محسن را هم به خاطر دارد: « می‌توانست هویتش را روشن کند و از آنهمه کتک نجات پیدا کند. اما شب‌ها سر پا می‌خوابید تا جا برای بقیه باز‌تر باشد. وقتی از شدت عفونت زخم‌هایم تب کرده بودم، نشسته بود بالای سرم و با پیراهنش من را باد می‌زد. روز آخر، محسن به خاطر عفونت زخم هایش، بی حال بود. استوار [کاظم] گنج بخش با کمربند شروع کرد به زدنش. از شدت ضربه‌های وحشتناک کمربند بلند شد و ایستاد. او را با یک ون بردند اوین و بدن بی‌جانش ساعت‌ها توی گرما جلوی در زندان اوین افتاده بود دراز به دراز روی آسفالت داغ و چند ساعت بعد هم مرد.»

مسعود «محمد کامرانی» را هم به خاطر دارد: «یک ساعتی بود وارد اوین شده بودیم که محمد هم حالش بد شد. تنش زخمی بود و بدنش جان نداشت. سرش می‌خورد به لبه تخت‌ها. التماس کردیم او را منتقل کردند بیمارستان. بعد‌ها پدرش به من گفت بدن نیمه جان پسرش را با غل و زنجیر به تخت بیمارستان بسته بودند و لب‌هایش از خشکی و تشنگی ترک برداشته بود. او هیچ وقت از روی آن تخت بلند نشد و به علت شدت ضربات وارده و خونریزی داخلی جان داد.»

«رضا ذوقی» از دیگر قربانیان کهریزک است. رضا و بقیه را به محض ورود به کهریزک از تونلی می گذارنند متشکل از سربازان میله به دست: « از زیر ضربه میله ها که گذشتیم صدای ناله می‌آمد. ناله مجرمین عادی که بعضی‌هاشان از اشرار منطقه بودند.‌‌ همان لحظه فهمیدم وقتی آنها می نالند چه بر سر ما می آید؟ لخت و برهنه‌مان کردند. محمد کامرانی که یک نوجوان ۱۷ ساله بود به شدت نگران کنکورش بود .دائم از بچه‌ها سوال می‌کرد که آیا می‌گذارند بروم کنکور بدهم یا نه؟»

او از آلوده کردن اتاق با دود موتورخانه می گوید: «هوای قرنطینه به شدت آلوده و گرم بود روزی ۲ بار دود ژنراتور تولید برق را از یک دریچه کوچک وارد اتاق ما می‌کردند. چرک از زخم‌ها و از داخل چشم‌هایمان بیرون می‌آمد. چند ساعت در روز وادارمان کرده بودند چهار دست و پا روی آسفالت داغ راه رفته بودیم و جالا چرک و عفونت از زخم‌هایمان جاری شده بود. کمبود هوا و دود موتورخانه هم مزید علت شده بود. شپش و گال و حشرات موذی بیداد می‌کرد، شیفت که عوض شد، افسر نگهبان دستور داد برویم داخل حیاط. می‌خواستند سمپاشی کنند. ۱۵ دقیقه بعد و بلافاصله بعد از سمپاشی ما را برگرداندند، من دیگر هیچ نفهمیدم و بیهوش شدم.»

آنجا فقط داخل توالت کوچک بند کمی هوا بوده و یک دریچه ناچیز. بازداشتی ها به نوبت آنجا می رفته اند تا نفس بکشند و زنده بمانند: « سه نفر را بردند برای شکنجه. پابند زدند و به سقف آویزان شان کردند. مسعود علیزاده مقاومت کرد و نمی‌خواست آویزانش کنند. به شدت مورد ضرب و شتم وحشیانه استوار [محمد] خمیس آبادی و استوار [کاظم] گنج بخش قرار گرفت. حدود ۱۵ دقیقه صدای کتک زدن‌های بیرحمانه و ناله‌های مسعود می‌آمد. ما نمی‌دیدیم فقط صدا‌ها را می‌شنیدیم و اشک می‌ریختیم و صلوات می‌فرستادیم.»

او هرگز مرگ امیر را تمام این سال ها فراموش نکرده: « امیر صندلی جلوی من بود. هرچه اصرار و التماس می‌کردیم حداقل دستبندش را باز کنید و یا کمی آب به او بدهید، فحش می‌دادند. امیر به خودش می‌پیچید وسرش را تکان می‌داد. دعا می‌کردم هرچه زود‌تر به اوین برسیم تا به حال و اوضاع امیر رسیدگی کنند. یک باره امیر چند تکان خورد و بی‌حرکت شد. داد و فریاد کردیم. اتوبوس ایستاد. امیر را کف خیابان دراز کردیم، یکی از بچه‌ها سعی کرد تنفس مصنوعی بدهد. اما امیر مرده بود.»

No responses yet

Jul 11 2017

فشار شورای نگهبان؛ مجلس طرح حذف اعدام از جرایم مواد مخدر را تغییر داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رصدای آمریکا: در حالیکه انتظار می رفت مصوبه کمیسیون قضایی مجلس در حذف مجازات اعدام از برخی جرایم مربوط به مواد مخدر در صحن علنی به رای گذاشته شود، این طرح به کمیسیون بازگشت و دستخوش تغییر شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اصلاح طرح الحاق يک ماده به قانون مبارزه با موادمخدر، کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس روز یکشنبه ۱۸ تیر تصویب کرد که تولید، واردات، توزیع و فروش مواد مخدر و روانگردان مانند تریاک، شیره، سوخته و… در صورتی که بیش از یکصد کیلوگرم باشد مجازات اعدام دارد.

همچنین برای تولید، توزیع، واردات و فروش مواد مخدر نظیر هروئین، کوکائین، مرفین و مشتقات شیمیایی، در صورتی که بیش از دو کیلوگرم باشد مجازات اعدام در نظرگرفته می‌شود.

ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین آمار اعدام در جهان را دارد و از این رو همواره مورد انتقاد برخی از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر قرار گرفته است.

دستگاه قضایی ایران اعلام کرده است که بیشتر این افراد به دلیل قاچاق مواد مخدر اعدام شده‌اند، اما زید رعد الحسین، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در گزارش اسفند گذشته خود با بیان اینکه اکثر محکومیت‌های اعدام در ایران مربوط به قاچاق مواد مخدر هستند گفت که این جرایم طبق استاندارد بین‌المللی در زمره «جرائم بسیار جدی» محسوب نمی‌شوند.

تغییرات کمیسیون مجلس در حالی است که زمستان گذشته کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس با تصویب طرح الحاق يک ماده به قانون مبارزه با موادمخدر مجازات اعدام برای جرایم حمل و فروش مواد مخدر را که صورت باندی و مسلحانه نباشد و متهم سابقه بیش از ۱۵ سال زندان نداشته باشد، حذف کرد.

به نوشته خبرآنلاین، حسن نوروزی سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس با اشاره به جلسه روز یکشنبه ۱۸ تیر دلیل اصلاح طرح الحاق یک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر را«درخواست‌های مکرر مسئولان اجرایی و دستگاه قضایی» عنوان کرد.

نوروزی خرداد ماه نیز به روزنامه شرق گفته بود که طرح آماده رای گیری در صحن علنی مجلس بود اما نامه‌ای از طرف «نهادهای دولتی و امنیتی مربوط به مواد مخدر» موجب شد تا طرح به صحن ارائه نشود. ضمن اینکه خبرآنلاین نیز نوشته است شورای نگهبان با طرح مخالفت کرده بود.

چندی پیش پلیس مبارزه با مواد مخدر نیز با حذف مجازات اعدام از جرایم موادمخدر مخالفت کرده بود.

No responses yet

Jul 11 2017

خرید و فروش کودکان؛ با کامیون یا اشانتیون

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: درهای کامیون نارنجی حمل گوشت در اتوبان «مدرس» تهران باز می شود و به ناگهان چشم های سرنشینان ماشین های پشتی حدود 50 کودک کار را می بینند که در هم لولیده اند. تصمیم می گیرند با پلیس تماس بگیرند اما پلیس 110 به این گزارش پاسخ می دهد: «خب چیه؟ الان چی می خوای شما؟»
تماس با آگاهی و سازمان بهزیستی و دیگر ارگان های مسوول هم بی فایده می ماند. کودکان بی هیچ مداخله ای می روند تا سرنوشت شان در کوچه پس کوچه های شهر گم شود.

«فاطمه دانشور»، عضو شورای اسلامی شهر تهران بارها درباره خرید و فروش کودکان، قاچاق اعضای بدن آن ها و گم شدن‎شان در محله های تهران خبر داده است. بیش تر این کودکان، والدین فقیر یا معتادی دارند که گاه هیچ وقت دنبال یافتن فرزندان خود هم نمی روند. به گفته او، در بسیاری از موارد، اعضای بدن این کودکان قاچاق شده و بعد از مدت ها، جسد برخی از آن ها در بیابان ها بدون کلیه و چشم رها می شود.

دانشور پیش تر هم نسبت به خرید و فروش و قاچاق اعضای بدن کودکان هشدار داده بود. او دو سال پیش به خبرنگاران گفته بود در حاشیه های شهر تهران کودکان با قیمت 100 هزار تومان فروخته می شوند و برخی از این موارد در بیمارستان ها اتفاق می افتد. با وجود تماس های مکرر مددکاران بیمارستان ها با سازمان بهزیستی اما هیچ اقدامی در این خصوص انجام نشده است.

فقر مالی و اعتیاد دلیل اول فروش کودکان اعلام شده است؛ چه دختران فراری که ناخواسته باردار شده اند و به دلیل ممنوعیت سقط جنین در ایران، تن به فروش فرزندان خود می دهند و چه مادران کارتن خواب و معتاد که در روابط زناشویی یا برای تهیه مواد تن به هم‎خوابگی داده اند اما از پس تامین هزینه معیشت نوزادان خود بر نمی آیند. خریداران اما دو گروه عمده را تشکیل می دهند؛ خانواده های نابارور یا متکدیان که کودکان را برای کار یا گدایی خریداری می کنند.

فرآیند اجرایی فرزندخواندگی در ایران مستلزم هماهنگی میان ارگان های مختلفی است که گاه سال ها به طول می انجامد و به هیچ کجا هم نمی رسد. در این پروسه، سازمان بهزیستی، اداره سرپرستی قوه قضاییه، نیروی انتظامی، مراکز درمان ناباروری و سازمان پزشکی دخیل هستند؛ آن هم در کنار فهرست طولانی انتظار برای دریافت کودک. در این مسیر، برخی از خانواده های نابارور روی به خرید نوزاد یا کودک می آورند.

طبق آمار سازمان بهزیستی، سالیانه بین 800 تا یک هزار کودک به فرزندی سپرده می شوند، در حالی که 23 هزار کودک در خانه های کودک و نوجوان سازمان بهزیستی هستند که «سرپرست با صلاحیت و موثر» ندارند. 87 درصد از این کودکان، بد سرپرست نام گرفته اند.

گزارش های بسیاری وجود دارد که نشان می دهند بسیاری از نوزادانی که به فروش می رسند، به گدایان سپرده می شوند تا دل رهگذران را به درد آورده و دست به جیب شان کنند. گاه بدن این نوزادان برای دردآورتر شدن قصه هایشان، خشونت های خریدار را متحمل می شود؛ چشم هایی که نابینا می شوند و بدن هایی که با آتش می سوزند. هرچه ظاهر کودکان آسیب دیده تر باشد انگار پول بیش تری به جیب سردسته آن ها می رود.

قیمت این نوزادان و کودکان تا پنج میلیون تومان هم می رسد. دخترها یک میلیون تومان بیش تر از پسرها قیمت دارند و خانواده های نابارور باید پول بیش تری برای خرید آن ها بپردازند. نوزادان و کودکانی که برای گدایی در نظر گرفته می شوند، قیمت کم تری دارند. در بسیاری موارد هم اعضای بدن آن ها قاچاق می شود یا برای گدایی ماهیانه اجاره داده می شوند.

اما کودکانی که از خانواده های معتاد خریداری می شوند، گاه نوزادانی گرفتار اعتیاد هستند که مادرانشان هنگام بارداری و پس از آن مواد مخدر مصرف کرده اند. در نتیجه، دچار بدن هایی ضعیف یا بیمار هستند. این نوزادان عمر چندانی ندارند و گاه بدون گذر از کودکی، در آغوش گدایان یا خریداران جان می سپارند.

در سال 1385 اصفهان یکی از پر سر و صداترین پرونده ها را در این خصوص داشت. در آن سال، باندی در این شهر کشف شد که برای هفت سال به خرید و فروش کودکان مشغول بود. در آن باند یک پزشک، سه ماما، سه پرستار و دو کارمند ثبت احوال فعالیت می کردند. ماماها فروشنده و زوج های نابارور را شناسایی می کردند و زنان باردار در کلینیک شخصی پزشکِ این گروه بستری می شدند. کارمندان ثبت احوال نیز شناسنامه های کودکان را به اسم خریداران صادر می کردند. قیمت هر نوازد در آن پرونده، 10 میلیون تومان ذکر شده بود که یک میلیون تومان به فروشنده ها می رسید.

به گفته اعضای آن باند، بیش تر مشتری ها از اهالی کشورهای خلیج فارس بودند که اغلب هم تقاضای نوزاد دختر داشتند.

برخی گزارش های دیگر حاکی از خرید و فروش کودکان در شهرهای مرزی و جنوب ایران است. دلالان، این کودکان را گاه تا پنج میلیون تومان خریداری می کنند و سپس به کشورهای عربی خلیج فارس می فرستند. در برخی موارد، دختران تا سن بلوغ نگه‎داری می شوند و سپس به ازدواج خریدار در می آیند.

اما کودکان اجاره ای حکایت دیگری دارند. آن ها هر روز صبح جمع آوری شده و در محله های مختلف شهرها رها می شوند. این کودکان موظف هستند در طول روز مبلغ مشخصی را از شهروندان گدایی کنند و اگر نتوانند این مبلغ را تهیه کنند، ناچار به کارهای دیگری می شوند؛ از کار در کارگاه های غیرقانونی تا هم خوابگی با صاحبان کار.

به گفته مددکاران این کودکان، پرونده هایی هم وجود دارد که این دختران به ازای فروش بیش تر الکل و مواد مخدر، به خریداران پیشنهاد داده می شوند. تن و بدن آن ها جایزه ای است برای خریداران نمونه که گاهی هم در ازای این هم خوابگی اجباری، به کودکان یک شیشه لاک یا یک وعده غذایی می دهند.

عامل این خشونت ها بر کودکان در بسیاری موارد، خود خانواده ها هستند که برای تامین هزینه زندگی یا تهیه مواد مخدر، فرزندانشان را برای کار به خیابان می فرستند اما پس از اطلاع از سوء استفاده های جنسی، حاضر به پذیرفتن آن ها نیستند. آبرو در این جا بالاتر از سرنوشت کودکان است. در نتیجه، یا آن ها را برای همیشه در خیابان ها رها می کنند یا می فروشند.

در میان کودکان خیابان و کوچه پس کوچه ها که نه شناسنامه ای دارند و نه گاه نام پدر یا مادرشان را می دانند، گروهی هم مهاجرند. بیش تر آن ها تبعه های افغانستان هستند و برای کسب درآمد به ایران فرستاده شده اند.خیلی از آن ها در خانه های تیمی به همراه یک سرپرست که گاه تنها چند سالی از آن ها بزرگ ترند ، زندگی می کنند و مورد آزار و اذیت های فیزیکی و جنسی قرار می گیرند.

بنا به گزارش کمیسیون حقوق بشر افغانستان، قاچاق کودکان به ایران در سال های جاری بیش تر از 10 درصد افزایش داشته است.

«انستیتو جنگ و صلح» نیز در گزارشی مربوط به سال 2011 خبر داد این کودکان پس از جمع آوری توسط ماموران، مدتی در کمپ ترانزیت برای پس فرستاده شدن نگه‏داری می شوند و بدون دریافت وعده ای غذا مجبور به کار هستند. برخی از این کودکان در حالی به افغانستان برگردانده می شوند که خانواده هایشان در ایران هستند و هیچ کس را در مقصد ندارند.

تا پیش از سال 1381 هیچ قانونی به مقابله با خرید و فروش کودکان در ایران نپرداخته بود. در آذر ماه آن سال، مجلس شورای اسلامی با تایید شورای نگهبان، «قانون حمایت از کودکان و نوجوانان» را به تصویب رساند که در ماده 3 آن هر گونه خرید، فروش، بهره کشی و به کار گیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف از قبیل قاچاق، ممنوع و مجازات مجرمان برای جبران خسارات تنها شش ماه تا یک سال زندان یا جزای نقدی از یک تا دو میلیون تومان تعیین شده است.

در کنار این قانون، مسوولان طرح های ضربتی را هم اجرا کرده اند؛ به عنوان نمونه، مناطق «خاک سفید» و «اتابک» تخریب شدند تا بلکه دیگر مکانی برای خرید و فروش کودکان وجود نداشته باشد. طرح هایی مثل عقیم سازی زنان کارتن خواب هم در مجلس شورای اسلامی مطرح شد اما هیچ کدام از این طرح ها به آن چه بر سر این نوزادان و کودکان می آید، پایان نداده اند. آن ها هم‎چنان در کوچه پس کوچه ها یا بر سر چهار راه ها مشغول گدایی هستند، با وجود سن کم به کار مشغول شده اند یا گاه بدن های زخم خورده شان در اطراف شهر پیدا می شود. شب های بی ستاره این کودکان یکی پس از دیگری می گذرد بی آن که کودکی را تجربه کنند. بدن های آن ها به ناگاه در دستان بزرگ‎سالان بالغ می شود و در کامیون های حمل بار، جا به جا می شوند.

No responses yet

Jul 09 2017

اعدام چهار زندانی در زندان مرکزی ارومیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سازمان حقوق بشر: سازمان حقوق بشر ایران، ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۶: چهار زندانی که با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند در زندان مرکزی ارومیه (دریا) اعدام شدند.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز جاری، شنبه ۱۷ تیر ماه حکم اعدام چهار زندانی در زندان مرکزی ارومیه به اجرا درآمد.

این چهار زندانی که همگی با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند، «خلیل موسوی کوسی»، «میرحاج عبدی»، «خیرالدین مشمول» و «صوفی کلونک‌زاده گنگچین» نام داشتند. این زندانیان صبح روز جمعه از بند ۱۵ این زندان به سلول‌های انفرادی منتقل شدند.

اعدام زندانیان با جرائم مربوط به مواد مخدر در حالی ادامه دارد که طرح لغو مجازات اعدام برای این جرائم در مجلس شورای اسلامی در دست بررسی است و نمایندگان از قوه قضاییه خواسته بودند تا زمان پایان بررسی این طرح، از اعدام دست کم پنج هزار زندانی که با این اتهام به اعدام محکوم شده‌اند خودداری شود.

گفتنی است، اعدام این زندانیان تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های رسمی اعلان نشده است.

No responses yet

Jun 30 2017

تهدید به ترور مسیح علی‌نژاد: مانند فرخزاد ساکتت می‌کنیم + تصویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

گویانیوز: خبرگزاری ایرانشهر – رضا یثربی از کارکنان دایره قضات و اجرائیات دادسرای جرایم رایانه‌ای در ایران طی یک کامنت در ذیل پستی در اینستاگرام مسیح علی‌نژاد، او را تهدید به ترور کرده است. آقای یثربی معمم است و پیشتر تصاویری از حضور او در گروه مشاوران مذهبی پلیس فتا نیز منتشر شده بود.

اگرچه توهین و حتی افترا به مسیح علی‌نژاد در چهارچوب فعالیت‌های وی سابقه طولانی بین دست‌اندرکاران داخل رژیم ایران دارد و حتی منجر به شکایت بی سرانجام او از تلویزیون دولتی ایران شد، اما این برای نخستین‌بار است که یک مقام رسمی شاغل در قوه قضاییه رژیم اسلامی علنا این چهره فعال رسانه‌ای ایرانی را به ترور تهدید کرده است.

رضا یثربی که از مصادیق افسران جنگ نرم در گفته‌های علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی تلقی می‌شود در کامنت جنجالی خود که نمونه تمکین از فرمان آتش به اختیار است، ضمن انتقاد از تلاش‌های خانم علی‌نژاد در رابطه با چهارشنبه‌های سفید می‌نویسد: «آیا فکر کرده‌اید پیدا کردن شما در انگلستان سخت است؟ آیا فکر می کنید حذف کردن شما از کره زمین برای ما مشکل است؟ شما دارید با طرح چهارشنبه‌های سفید همه زحمت ما را به خاک سیاه می نشانید. شما نباید از داشتن رسانه استفاده بر علیه اسلام بکنی، دقت کن کاری که با فرخزاد کردیم روزی با تو نکنیم.»

با اینکه خانم علی نژاد در انگلستان ساکن نیست اما نوع تهدید بیان شده می‌تواند نشانگر پیام پنهانی برای دست اندرکاران فضای رسانه‌های فارسی زبان خصوصا در اروپا باشد.

مصطفی عزیزی فعال سیاسی ایرانی‌کانادایی که برای نخستین بار هویت تهدید کننده را در فضای مجازی افشا کرد در واکنش به این کامنت می‌گوید: «این که آنها شخصی را تهدید به قتل می‌کنند و آشکارا از تروریسم دولتی حمایت می‌کنند البته چیز تازه‌یی نیست اما نکته جالب این‌جاست که «چهارشنبه‌های سفید» را حکومت جدی گرفته است. اما هنوز بسیاری از اپوزیسیون خود درگیر تنها به دلیل دشمنی با مسیح علی‌نژاد پشت کمپین نمی‌روند بعضی‌ها با فرار به جلو و گفتن این که باید به زنان گفت روسری سر نکنند بعد ایشان می‌گوید رنگ روسری را عوض کنید! یا فرار به عقب و این که نباید زنان را به خطرانداخت و نباید دولت روحانی را تضعیف کرد و جامعه را به آشوب کشید اصلا حجاب موضوع مهمی نیست… این کمپین را نفی می‌کنند.»

آقای عزیزی در تذکری هوشمندانه ادامه می‌دهد: «فراموش نکنیم فریدون فرخزادها را هم اول منزوی کردند و بعد به قتل رساندند. مسیح علی‌نژاد را تنها نگذاریم که در صداوسیما تلاش به ترور شخصیتی‌اش می‌کنند و حالا هم رسما تهدید به قتل شده است.»

No responses yet

Jun 28 2017

آمریکا: گروه‌های سازمان یافته جوانان ایرانی را برای قاچاق جنسی هدف می‌گیرند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود در مورد قاچاق انسان گفته است که دولت ایران “تلاش قابل توجهی برای جلوگیری از “مشکل گسترده قاچاق انسان” در این کشور انجام نمی دهد.

وزارت خارجه آمریکا در عین حال به بعضی گام های دولت ایران برای رسیدگی به این مشکل از جمله موافقت با بهبود همکاری با شمار کوچکی از کشورهای همسایه اشاره کرد.

در این گزارش آمده است که دولت ایران تلاش قابل توجهی برای افزایش آگاهی عمومی برای مقابله با قاچاق انسان انجام نداده است.

این گزارش می گوید که بنابه گزارش ها گروه های سازمان یافته زنان، پسران و دختران ایرانی را در معرض قاچاق جنسی در ایران، افغانستان، ناحیه کردستان عراق، پاکستان، امارات متحده عربی و اروپا قرار می دهند.

در این گزارش آمده است: “در سال ۲۰۱۶ افزایش شمار زنان جوان ایرانی که در دبی مشغول خودفروشی می شوند گزارش شد. بعضی از این زنان ممکن است قربانیان قاچاق انسان باشند.”

پسربچه های افغان در ایران در برابر استفاده جنسی صاحب کاران و همچنین بدرفتاری و باجگیری سازمان های امنیتی ایران و سایر مقام های دولتی آسیب پذیر هستند. قاچاقچیان مهاجران افغان، از جمله کودکان، را در معرض کار اجباری در بخش ساخت و ساز و کشاورزی در ایران قرار می دهند

به علاوه براساس این گزارش از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۶ انتقال دختران ایرانی و سایر ملیت ها از طریق ایران به سایر کشورهای خلیج فارس برای سوءاستفاده جنسی افزایش پیدا کرد.

“دختران ایرانی در معرض قاچاق انسان برای کار در روسپی خانه های منطقه کردستان عراق به خصوص سلیمانیه بودند. در سال ۲۰۱۵ رسانه ها گزارش دادند که مقام های دولت کردستان عراق در میان مشتریان این روسپی خانه ها بودند. بنابه گزارش ها، در تهران، تبریز، و آستارا شمار دختران زیر ۱۹ ساله که برای سوءاستفاده جنسی قاچاق می شوند افزایش یافته.”

وزارت امور خارجه آمریکا همچنین به گزارش هایی دایر بر افزایش “صیغه”های چند ساعته تا یک هفته ای برای بهره برداری جنسی اشاره می کند.

در این گزارش آمده: “حلقه های قاچاق از شیراز به عنوان یک نقطه ترانزیت برای آوردن دختران آذری از آذربایجان به امارات متحده عربی برای بهره برداری جنسی استفاده می کنند.”

این گزارش می نویسد که هرچند دولت ایران سرپناه هایی برای قربانیان قاچاق ندارد، اما سازمان رفاه اجتماعی مراکزی را برای ارائه مشاوره، خدمات حقوقی و مراقبت های بهداشتی برای قربانیان اداره می کند.

از دیگر موارد مورد اشاره در این گزارش آسیب پذیری کودکان افغان در ایران است: “پسربچه های افغان در ایران در برابر استفاده جنسی صاحب کاران و همچنین بدرفتاری و باجگیری سازمان های امنیتی ایران و سایر مقام های دولتی آسیب پذیرند. قاچاقچیان مهاجران افغان، از جمله کودکان، را در معرض کار اجباری در بخش ساخت و ساز و کشاورزی در ایران قرار می دهند.”

گزارش می شود که حلقه های قاچاق از شیراز به عنوان یک نقطه ترانزیت برای آوردن دختران آذری از آذربایجان به امارات متحده عربی برای بهره برداری مالی جنسی استفاده می کنند

در بخش دیگری از این گزارش آمده است: “در سال ۲۰۱۶ یک سازمان بین المللی و رسانه ها گزارش دادند که دولت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران مردان افغان در ایران از جمله مهاجران و پناهندگان را وادار به نبرد در تیپ های نظامی اعزامی به سوریه کردند که با تهدید دستگیری و بازگرداندن به افغانستان انجام شد.”

وزارت خارجه در گزارش سالانه خود چین را هم مثل ایران در رده بندی سوم یعنی پایین ترین رده قرار داده است که نشان دهنده یک پله سقوط نسبت به سال قبل است.

رکس تیلرسون وزیر خارجه گفت که چین یک پله پایین رفته از جمله به این دلیل که “گام های جدی برای پایان همدستی در قاچاق از جمله استفاده از اهالی کره شمالی به عنوان نیروی کار اجباری در چین برنداشته است.”

او تخمین زد که ۵۰ تا ۸۰ هزار نفر از اهالی کره شمالی به عنوان نیروی کار اجباری – روزانه تا ۲۰ ساعت – در خارج کار می کنند.

افغانستان، قطر و مالزی نسبت به سال گذشته با یک پله ارتقا به رده دوم رفتند چون براساس این گزارش برای مقابله با قاچاق انسان بیشتر تلاش کردند.

No responses yet

Jun 27 2017

پارلمان اروپا در بیانیه‌ای خواستار قرار گرفتن نام سپاه در فهرست سیاه شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تحریم,جنایات رژیم,روابط بین‌المللی,سپاه,سیاسی

عصرایران: تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا در بیانیه‌ای ضد ایرانی ضمن متهم کردن ایران به نقض حقوق‌بشر، از قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست سیاه حمایت کردند.

به گزارش فارس، شماری از اعضای پارلمان اروپا با انتشار بیانیه‌ای، ضمن محکوم کردن نقض حقوق‌بشر در ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به دست داشتن در بحران‌های منطقه متهم کردند و خواستار قرار گرفتن نام سپاه در فهرست سیاه شدند.

در این بیانیه سراسر ضد ایرانی به موارد اعدام در ایران به عنوان عاملی در راستای نقض حقوق‌بشر اشاره شده است. همچنین دولت کنونی را متهم کرده است که در 4 سال نخست فعالیت، شمار اعدام‌ها بسیار بالا بوده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .