اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تروریزم' Category

Aug 13 2023

عامل حمله به شاهچراغ شیراز “دستگیر شد”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,سپاه,سیاسی,مذهب

دویچه‌وله: فرمانده سپاه فارس گفته یکی از دو نفری که یک‌شنبه شب به شاهچراغ شیراز حمله کردند دستگیر شده است. وزیر کشور دستور بررسی این حمله را صادر کرد. طبق اخبار رسانه‌های ایران بر اثر این حمله دست‌کم یک نفر کشته و ۸ تن زخمی شدند.

اولین ویدیو از تروریست دستگیر شده حمله به شاهچراغ

فرمانده سپاه فجر استان فارس گفته عامل حمله به شاهچراغ شیراز دستگیر شده است. فیلمی از لحظه دستگیری این فرد نیز در رسانه‌های داخل ایران و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

لحظۀ بازداشت عامل تروریستی در حرم شاهچراغ https://t.co/yvSAkuycRo pic.twitter.com/bWwueQn7NI

— خبرگزاری فارس (@FarsNews_Agency) August 14, 2023
به گفته فرمانده سپاه استان فارس، عامل حمله به شاهچراغ “مسلح به اسلحه جنگی با هشت خشاب اضافی” بوده و از بیرون حرم شروع به تیراندازی کرده است.

پیشتر اعلام شده بود که عاملان حمله دو نفر بوده‌اند اما رئیس کل دادگستری استان فارس گفته است: «تاکنون حضور و نقش فرد دوم در این حادثه تروریستی ثابت نشده است و در حال بررسی ابعاد موضوع هستیم ضمن آنکه بازجوبی از تروریست دستگیر شده در حال جریان است.»

او  همچنین گفته “اوضاع کاملا تحت کنترل است”.

درباره تعداد کشته‌شدگان اخبار متفاوتی منتشر شده است. خبرگزاری تسنیم ابتدا از کشته شدن دو نفر از “خادمان حرم” خبر داد. ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی تعداد کشته‌شدگان را چهار نفر اعلام کرد. اما استاندار فارس به صدا و سیما گفت یک نفر کشته شده است.

منبع خبری ویدئوی زیر: انتخاب

https://twitter.com/Hasanagha/status/1690981707510341632

No responses yet

Aug 06 2023

ساندی تایمز: بریتانیا سپاه پاسداران را بزرگ‌ترین تهدید علیه امنیت ملی خود قلمداد می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: روزنامه ساندی‌تایمز، چاپ لندن، روز یک‌شنبه ۱۵ مرداد گزارش داد که سوئلا براورمن، وزیر کشور بریتانیا، عقیده دارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، «بزرگ‌ترین تهدید» علیه امنیت ملی این کشور است.

این روزنامه به نقل از یک منبع نزدیک به وزیر کشور بریتانیا در گزارش خود تصریح کرده است خانم براورمن بیم آن را دارد که سپاه پاسداران فعالیت‌های خود را شدت بخشیده و جاسوس‌های ایرانی برای هدف قرار دادن مخالفان جمهوری اسلامی در صدد به‌کار گرفتن گروه‌های تبهکار سازمان‌یافته هستند.

این منبع که نخواسته نامش فاش شود، به ساندی‌تایمز گفته: «تهدید ایران بیش از هرچیز ما را نگران می‌کند. این مشکل بزرگی است چون آن‌ها تهاجمی‌تر شده‌اند و ولع‌شان بیشتر شده است.»

او در ادامه گوشزد کرده جمهوری اسلامی در برابر هر چالش و مخالفتی، موضع بسیار «تدافعی» دارد و می‌خواهد آن را از میان بردارد.

اداره امنیت داخلی بریتانیا، ام‌آی۵، سال گذشته اعلام کرد تهران پشت ۱۰ برنامه قتل و آدم‌ربایی بوده و پلیس لندن در ماه فوریه اعلام کرد این تعداد به ۱۵ مورد افزایش یافته است.

همچنین درخواست‌هایی برای «تروریستی» اعلام کردن سپاه پاسداران ارائه شده است، اما وزارت خارجه بریتانیا از بیم آسیب دائمی به روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی در برابر این درخواست‌ها مقاومت کرده است.

ساندی‌تایمز در گزارش اخیر خود با اشاره به شواهد تازه از «نفوذ» سپاه پاسداران در بریتانیا، جزئیات ارتباط نزدیک میان جمهوری اسلامی و یک سازمان دانشجویی در محله «همراسمیت» در غرب لندن را فاش کرده است.

به نوشتۀ این روزنامه، «انجمن اسلامی دانشجویان» که برای پشتیباتی از عقاید مذهبی و سیاسی روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، در بریتانیا تأسیس شد، هم‌اکنون میزبان روحانیون تندرو و مقام‌های رسمی حکومت ایران است و مدیرانش با نظارت نمایندگان علی خامنه‌ای انتخاب می‌شوند.

این مرکز برنامه‌های خود را در «کانون توحید» که در محل سابق کلیسای همراسمیت لندن است، برگزار می‌کند. مالکیت این مرکز با بنیاد خیریه التوحید است که دو تن از سه متولی آن با مرکز اسلامی لندن در ارتباط هستند.

این مرکز در مسجدی در نزدیکی «وایدا ویل» قرار دارد که چند ماه پیش به دلیل ستایش از قاسم سلیمانی، فرمانده کشته‌شده نیروی قدس سپاه پاسداران، بسته شد و همچنان تحت تحقیقات کمیسیون خیریه‌های بریتانیا قرار دارد.

یکی از این متولیان، هاشم موسوی، مدیر مسجد است که نماینده رهبر جمهوری اسلامی در بریتانیا خوانده می‌شود.

او در جریان اعتراضات سراسری سال گذشته، معترضان را «سربازان شیطان» خواند و زنان مخالف حجاب اجباری را «زهرآگین» توصیف کرد.

او روز ۱۴ مرداد میزبان نمایندگان علی خامنه‌ای برای نظارت بر انتخابات اتحادیه اسلامی دانشجویان بود، اما درباره این رویداد مدعی شد: «این یک امر مذهبی است، قطعاً ربطی به حکومت [جمهوری اسلامی] ندارد.»

هفته گذشته گزارش تحقیقاتی نشریه «جوئیش کرانیکل» فاش کرد که این اتحادیه میزبان گفت‌وگوهای آنلاین میان فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و دانشجویان مسلمان در دانشگاه‌های بریتانیا بوده است.

در این گزارش ادعا شده که هشت فرمانده سپاه پاسداران سخنرانی‌هایی انجام داده‌اند که شامل اظهارات «یهودستیزانه» بوده و آن‌ها به دانشجویان گفته‌اند به «جنگ آخرالزمانی» پیش رو بپیوندند.

این سخنرانی‌ها که گفته می‌شود به شکل زنده از ایران برای هزاران نفر پخش شد، به نخستین موقعیتی تبدیل شده که فرماندهان سپاه را به شکل مستقیم در حال ترویج پروپاگاندای جمهوری اسلامی در بریتانیا نشان می‌داد.

جیمز کلورلی، وزیر خارجه بریتانیا، اواسط تیرماه امسال دور تازه‌ای از تحریم‌ها را علیه افراد و نهادهای وابسته به جمهوری اسلامی اعلام کرد.

او در مصاحبه با شبکه العربیه گفت که احتمال به رسمیت شناختن سپاه پاسداران به عنوان یک گروه تروریستی، همچنان یک گزینه برای دولت لندن است.

بریتانیا با هدف ابراز ناخشنودی خود از عملکرد جمهوری اسلامی در زمینه‌های متعدد، تا کنون بیش از ۳۵۰ مورد تحریم علیه مهره‌ها و نهادهای حکومت ایران وضع کرده است.

بیشترین تحریم‌های بریتانیا در ارتباط با نقض حقوق بشر و علیه مقامات ارشد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران بوده است.

با استفاده از گزارش خبری ساندی‌تایمز و رادیوفردا/ع.م/آ.ت.

No responses yet

Aug 05 2023

گزارش «جویش کرونیکل» از نفوذ سپاه به «قلب بریتانیا»؛ جیسون برادسکی: سپاه باید «تروریستی» شناخته شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,دانشجویی,سپاه,سیاسی

صدای آمریکا: نشریه «جویش کرونیکل» در گزارشی گفته است که فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و برخی اعضای تندروی طرفدار جمهوری اسلامی، از یک سازمان دانشجویی مستقر در لندن برای تبلیغ افراطی‌گری، یهودستیزی، و خشونت‌ورزی در بریتانیا استفاده می‌کنند.

به گزارش این نشریه، سخنرانانی از «فرماندهان ارشد سپاه پاسداران» و لباس شخصی‌ها، که برخی از آنها به دلیل «نقض حقوق بشر» توسط بریتانیا تحریم شده‌اند و برخی در سرکوب مخالفان جمهوری اسلامی دست داشته‌اند، برای اولین بار و به طور مستقیم، در تبلیغ برای جمهوری اسلامی در بریتانیا شرکت کردند.

جویش کرونیکل هشت تن از رهبران سپاه را شناسایی کرده است که از اوایل سال ۲۰۲۰ برای دانشجویان در محل این گردهمایی که «مرکز توحید» نام دارد و خانه «انجمن دانشجویان علوم اسلامی» بریتانیا است، سخنرانی کرده‌اند.

اسناد به دست آمده توسط این نشریه نشان می‌دهد که سعید قاسمی، از فرماندهان سپاه و از سرکردگان معروف نیروهای لباس‌ شخصی نیز از سویی «واقعیت هولوکاست» را انکار می‌کند و از سوی دیگر، به «آموزش تروریست‌های القاعده می‌بالد.»

سعید قاسمی همچنین مخاطبانش را تشویق کرده است که به عضویت سپاه پاسداران در آیند تا «جنگی آخرالزمانی» را علیه یهودیان به راه بیندازند.

بر اساس این گزارش، یکی دیگر از فرماندهان به نام حسین یکتا، دیگر عضو لباس شخصی سپاه پاسداران، نیز در این جمع سخنرانی کرده و دانشجویان را به استقبال از انقلاب اسلامی، شهادت، و عمل به عنوان «مبارزات مقدس» فراخوانده است.

تروریستی اعلام کردن سپاه در ساختار تحریم‌های موجود اروپا می‌تواند تاثیری به‌سزایی در جلوگیری از گسترش دیدگاه‌های یهودستیزانه و تئوری‌های توطئه توسط جمهوری اسلامی داشته باشد

جیسون برادسکی، مدیر سیاست‌گذاری در سازمان اتحاد علیه ایران هسته‌ای

به نوشته جویش کرونیکل، او در یک سخنرانی‌ «پایان دوران یهودیان» را پیش‌بینی کرد.

این گزارش نشان می‌دهد که مرکز توحید، تازه‌ترین «جبهه نبرد» جمهوری اسلامی برای گسترش نفوذ در بریتانیا است و همزمان دولت بریتانیا درخواست‌ها برای قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی را نادیده می‌گیرد.

در بخش دیگری از این گزارش آمده است که فعالیت‌های برون‌مرزی سپاه پاسداران در حالی در بریتانیا ادامه دارد که این سازمان‌ نه‌تنها علیه «شهروندان بریتانیا» توطئه‌های «تروریستی» طراحی می‌کند، بلکه «به‌طور علنی» و با روش‌های «مختص داعش و القاعده» به دنبال «شستشوی مغزی» جوانان و پرورش «افراطی‌‌گری و تروریسم» در خاک بریتانیا است.

همزمان گفته می‌شود که این افشاگری‌ها منجر به درخواست نمایندگان برجسته پارلمان و کارشناسان امنیتی بریتانیا از دولت محافظه‌کار این کشور برای اعلام سپاه پاسداران به عنوان گروه تروریستی شده است.

  • ضرورت تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران

بر اساس این گزارش، در شرایطی که این وضعیت، نگرانی‌های جدی در مورد «ترویج ایدئولوژی‌های افراطی» در بریتانیا ایجاد کرده است و نمایندگان خواستار «اقدامات قوی‌تری» برای رسیدگی به این موضوع شده‌اند، با این‌حال، «مقاومت‌هایی» نیز در برابر این اقدام، در درون «وزارت خارجه بریتانیا» مشاهده می‌شود.

جیسون برادسکی، مدیر سیاست‌گذاری در سازمان اتحاد علیه ایران هسته‌ای، در همین رابطه به بخش فارسی صدای آمریکا گفت افزودن سپاه پاسداران به فهرست سازمان‌های تروریستی بریتانیا و اتحادیه اروپا موجب ممنوع‌شدن عضویت در این سازمان می‌شود.

او با اشاره به «گزارش‌های نگران‌کننده» از رادیکالیزه‌شدن حامیان جمهوری اسلامی در بریتانیا توسط فرماندهان سپاه پاسداران گفت تروریستی اعلام کردن سپاه در ساختار تحریم‌های موجود اروپا می‌تواند تاثیری به‌سزایی در جلوگیری از گسترش دیدگاه‌های یهودستیزانه و تئوری‌های توطئه توسط جمهوری اسلامی داشته باشد.

برادسکی همچنین در ارتباط با سوءاستفاده مبلغان جمهوری اسلامی در غرب گفت: «کشورهای غربی باید اقدام به سرکوب عملیات‌های نفوذ جمهوری اسلامی بکنند.»

به گفته او، جمهوری اسلامی «سابقه‌ای طولانی در بهره‌برداری از موسسات خیریه و مذهبی برای استخدام، رادیکالیزه‌کردن، و ایجاد شبکه‌هایی در خدمت تروریسم در خارج [از ایران] دارد.» این کارشناس در ادامه با اشاره به فعالیت‌های جامعه المصطفی به عنوان یک نمونه در این ارتباط افزود: «[اندازه] این دانشگاه به عنوان یک مرکز استخدام و جاسوسی برای نیروی قدس سپاس دوبرابر شده است» و به همین دلیل تحت تحریم‌های ضدتروریستی ایالات متحده قرار دارد.

جیسون برادسکی،‌ مدیر سیاست‌گذاری «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (آرشیو)
جیسون برادسکی،‌ مدیر سیاست‌گذاری «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (آرشیو)

پیش از این نیز دانشجویان هوادار جمهوری اسلامی در بریتانیا، پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ در آن کشور فعال بودند که از سوی دولت‌‌های وقت بریتانیا اخراج شدند.

برای مثال، در سال ۱۹۸۰ میلادی، ده‌ها دانشجو بازداشت شدند و حکم اخراج ۱۳ تن از آنان از بریتانیا صادر شد.

پس از آن نیز در سالیان پایانی دهه ۸۰ میلادی، ۱۸ تن دیگر به اتهام «اعتقادات اسلامی» و طرفداری از «حکم» روح‌الله‌خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، در رابطه با «قتل سلمان‌رشدی» و «شرکت در مراسم مذهبی» در ماه آوریل ۱۹۸۹ اخراج شدند. شماری از اخراج‌شدگان دانشجویان مقیم منچستر بودند. بر اساس گزارش رسانه‌های آن زمان ایران، یکی از دانشجویان نیز چند ماه در بریتانیا زندانی بود که سپس آزاد شد.

جمهوری اسلامی نیز در اقدامی تلافی‌جویانه در همان زمان، ۱۸ تن از بازرگانان و کارمندان بریتانیایی مقیم ایران را اخراج کرد.

No responses yet

Jun 26 2023

آزادی یک دانش‌آموز ۱۷ ساله و پدرش پس از چهار ماه بازداشت به قید وثیقه سنگین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: سازمان حقوق بشری «هه‌نگاو» روز دوشنبه خبر داد ستایش امیری، دانش‌آموز ١٧ ساله اهل لارستان و معترض به حملات شیمیایی علیه دانش‌آموزان و ابراهیم امیری، پدر او پس از چهار ماه بازداشت به قید وثیقه از زندان آزاد شدند.

بر اساس این گزارش، ستایش ۱۷ ساله و پدرش، ابراهیم امیری، با تودیع وثیقه‌های سنگین به ترتیب از زندان‌های شیراز و اوز به‌صورت موقت تا پایان مراحل دادرسی آزاد شدند.

بنابر گزارش‌ها، بازداشت‌شدگان که برخی از آن‌ها در اعتراضات آذرماه پارسال شرکت داشته‌اند برای اعترافات اجباری مبنی بر دست داشتن در مسمومیت دانش‌آموزان به شدت تحت فشار هستند.

مقام‌های جمهوری اسلامی تاکنون هیچ توضیح روشنی درباره مسمومیت‌های زنجیره‌ای دانش‌آموزان نداده‌اند.

No responses yet

May 21 2023

حمله به خانه مجید کاظمی و بازداشت خواهر و برادرانش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

دویچه‌وله: محمد هاشمی، پسرخاله مجید کاظمی در توییترش خبر داده که شب گذشته (شنبه ۳۰ اردیبهشت) ماموران امنیتی به منزل مجید کاظمی حمله کرده و دو برادر او را با ضرب و شتم و در حالی که آسیب دیده بودند، با خود بردند. ساعاتی بعد که خواهر مجید کاظمی برای پیگیری وضعیت برادرانش به پلیس مراجعه کرده بود نیز دستگیر شد.

خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر، هرانا از انتقال حشمت‌الله طبرزدی از زندان دستگرد اصفهان به مکان نامعلومی خبر داده است.

محمد مقیمی وکیل این زندانی سیاسی در توییترش نوشته موکلش پس از  اعتراض به اعدام سه متهم پرونده خانه اصفهان به مکانی نامشخص منتقل شده است.

حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی، اواخر شهریور سال گذشته، توسط نیروهای امنیتی و انتظامی در گلپایگان بازداشت شد.

اعتراضات دانشجویی به اعدام‌ها

دانشجویان چندین دانشگاه در اعتراض به اعدام سه معترض در اصفهان دست به تجمع و سر دادن شعار  و دیگر اقدامات اعتراضی زدند.

روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت دانشجویان هنر دانشگاه الزهرا با نصب بنری از عکس سه اعدام شده، مجید کاظمی، سعید یعقوبی و صالح میرهاشمی به این اعدام‌ها اعتراض کردند.

دانشجویان دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر دانشگاه خوارزمی نیز روز شنبه با آویزان کردن یک طناب دار در راهروی دانشکده، اعتراضشان را به نمایش گذاشتند.

ویدیوهایی نیز از تجمع و سرودخوانی دانشجویان دانشگاه شهید یهشتی منتشر شده است.

به گزارش هرانا روز شنبه دانشجویان در دانشگاه‌های تربیت مدرس، دانشگاه تهران و دانشگاه زنجان نیز تجمعات اعتراضی علیه اعدام سه معترض در اصفهان برگزار کردند.

“مقاومت زندگی است”

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در بیانیه‌ای اعدام سه معترض اصفهانی را محکوم و تاکید کرده که اعتراضات ادامه خواهد داشت.

در این بیانیه که با عبارت “مقاومت زندگیست” آغاز شده، نوشته شده است: «شب‌های‌مان با خواندن خبر انتقال به قرنطینه خاموش می‌شود و روزهای لعنت‌زده‌مان با شنیدن اذانِ اعدام آغاز می‌شود. به راستی در کدامین سیاه‌چاله‌ی تاریخ گرفتار آمده‌ایم که این چنین دسته‌دسته بی‌گناهترین‌هایمان را سلاخی می‌کنند؟»

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران را به زندانی تشبیه کرده که همه را در آن “یک به یک به تاوان آزادی‌خواهی و‌ زندگی‌خواهی غل و زنجیر می‌کنند”.

این تشکل اما تصریح کرده: «برای رهایی از این جهنم تحمل‌ناپذیر تا نفر آخرمان با سپاه ضحاک مبارزه خواهیم کرد ‌و انتقام داغ‌هایی که بر دل مادران سیاه پوشمان گذاشته‌اید را از یک‌یک شما خواهیم گرفت».

نویسندگان این بیانیه ابراز امیدواری کرده‌اند که “روزی دادگاهی از جنس دادگاه نورنبرگ برای شما تبهکاران و جانیان برپا کنیم، دادگاهی که کلاس درس تاریخ شود برای این خاورمیانه‌ی محنت زده. دادگاه شما فصل زندگی جدید خاورمیانه خواهد شد”.

در پایان این بیانیه با اشاره به “مسئولیت تاریخی دشواری” که بر عهده فعالان مدنی و سیاسی است آمده است: «ماباور داریم‌ که‌ روزی‌ شما را محاکمه‌ و نوای زندگی را به این سرزمین بازخواهیم گرداند.»

No responses yet

May 17 2023

ماجرا پزشکی که مطب اش پلمب شد و…

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,فساد,مذهب

تاریخ ۱۴۰۲/۲/۲۴
به نام خدا
استاد ارجمند جناب آقای دکتر تقی پور
ریاست محترم هیات انتظامی بدوی هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد
با عرض سلام

احتراما اینجانب دکتر علی مرادی فلوشیپ تایید شده وزارت بهداشت و درمان در جراحی دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد بی سو استفاده از فضای مجازی موجود در مورد حجاب جهت سود جویی شخصی فردی خاص علیه اینجانب توضیحات ذیل را واجب دانسته و درخواست برخورد قانونی دانشگاه علوم پزشکی با فرد خاطی را
دارم
شرح واقعه
بیمار خانم فاطمه باقری به همراه آقای صالح خدیوی و بدون نوبت قبلی در ساعت ۱۶ روز ۲۶ فروردین سال ۱۴۰۲ در مطب اینجانب حضور پیدا کردند. بیمار قبلا در بیمارستان امام رضا در سرویس اینجانب مورد درمان قرار گرفته بودند و با میل شخصیبیمارستان را ترک نموده بودند به علت تعطیلیهای شبهای قدر در مطب اینجانب بار مظاعف درمانی وجود داشت و جهت جلوگیری از کیفیت تشخیص و درمان امکان ویزیت بیماران بیشتری وجود نداشت همراهی بیما آقای صالح خدیوی) از منشی درخواست نوبت ویزیت مینمایند منشی به آرامی به ایشان توضیح میدهند که با توجه به مرجع بودن مطلب اینجانب و مراجعه کثیری از بیماران از شهرها و استاهای مجاور با نوبت قبلی و محدودیت زمانی و شرایط ماه رمضان امکان پذیرش ایشانبه علت رعایت انصاف و رعایت حقوق سایر بیماران در حال حاضر وجود نداشته و در صورت تمایل باید وقت دیگری در روز دیگری برای ایشان تایین گردد در این هنگام منشی به ایشان تقویم روزهای آزاد آتی را نشان میدهد که در فیلم واضح هست با تاکید و سماجت بیشتر همراه بیمار ( آقای صالح خدیوی و از این نظر که شاید مورد ایشان مساله ای غیر معمول و خاص باشد منشی خلاصه پرونده بیمار را به اتاق پزشک آورده و اینجانب بعد از رویت خلاصه پرونده با توجه به عدم دسترسی اینجانب به پرونده و پیکس بیمارستان در مطب به خاطر دو مساله رعایت حقوق سایر بیماران از یک طرف و جلوگیری سهل انگاری در ویزیت ایشان درخواست نمودم که بیمار دوشنبه صبح دو روز دیگر به وقت مقرر شده برای ایشان در بیمارستان امام رضا مراجعه نمایند. متاسفانه همراه بیمار آقای صالح (خدیوی شروع به پرخاش و تهدید به منشی خانم کرده و با پرت کردن کارت بانکی ایشان را تهدید کردند که باید حتما همین امروز ویزیت شوند وگرنه با ارتباطاطی که ایشان دارند عواقب بدی بری مطب و دکتر خواهد داشت در فیم) موجود است به علت رعایت حقوق سایر بیماران مجدد منشی به تهدیدات ایشان توجه نمیکند. در این زمان ایشان پس از اهانت به منشی در حضور بیماران با دعوا و صدای بلند به سمت اتاق پزشک رفته و با این عنوان که دکتر باید بیمار من را ببیند و وظیفه دکتر است و ایجاد بلوا و اهانت به پزشک با جملاتی مانند پول ملت را خورده اند و دکتر شده اند و بیماران را ویزیت نمیکنند و من این مطلب را پلمپ میکنم و سخنانی بسیار توهین آمیز بیماران به عنوان شاهد و فیلمهای (مطب باعث ایجاد اختلال در نظم مطب به مدت چندین دقیقه شده.اند منشی مجدد به ایشان به آرامی توضیح میدهد که بیمار بیمارستان امام رضا میباشد و ارتباطی با کلینیک شخصی دکتر ندارند و این دو مورد جدا هستند.

ایشان بایستی به درمانگاه بیمارستان امام رضا مراجعه کنند و با وجود تکرار این مورد به ایشان اهمیتی نداده و سعی کرده با به ریختن نظم مطب و ایجاد جو منفی اینجانب را تحت فشار گذاشته تا به هدف خود برسد. اختلال ایجاد شده توسط ایشان در حدی بود که اینجانب در حین تزیق دارو در شانه بیمار در حالی که انژیوکت در شانه بیمار بود و به علت عدم تمرکز در درمان مجبور به رها کردن ادامه تزریق بیمار در اتاق پروسیجر شده و در حالی که سوزن در بدن بیمار بود اینجانب شروع به آرام کرد آقای خاطی کرده و فرد را به اتاق پزشک هدایت کردم پس از ورود آقای صالح خدیوی به اتاق پزشک ایشان شروع به تهدید به پلمپ مطب در صورت عدم ویزیت از طریق آشنا کرده و به تهدید اینجانب پرداختند. سپس ایشان در حین گفتن جملات موهوم بدون اجازه شروع به فیلم برداری کردند و مطلب را ترک کردند. در ضمن قابل ذکر است تمام ادعاهای که ایشان در مورد حجاب از طرف ایشان مطرح شده کذب محض میباشد اتفاقا تنها فرد بدون حجاب در زمان مورد نظر در مطب شخص آقای خدیوی بعلت پوشش لباس آستین کوتاه بوده است.

قابل ذکر هست که در همان روز به علت شلوغی مطب ویزیت خانم دکتر آذر فر که از آشنایان اینجانب بودند به علت عدم وقت قبلی انجام نشد. صحت موارد فوق با:

۱- حضور ۴۰ بیمار با همراهی که کد ملی و شماره تماس آنها ثبت شده و قابل ارائه و مشخص میباشد.

۲- فیلم ضبط شده از دوربینهای مطب موجود است.

۳- افراد شناخته شده ای مانند دکتر عباسعلی شاهپوری مقدم معتمد معاونت درمان دکتر کیانی (جراح و سرهنگ ارتش و دکتر دقیقی داروساز و خانم دکتر آذرفر داندانپزشک که اتفاقا همگی از تقههای معاونت بهداشت و درمان هستند و جهت درمان در آن ساعت به مطب مراجعه کرده بودند و حاضر به شهادت میباشند.

در نهایت اینجانب دکتر علی مرادی از آقای صالح خدیوی به علت

۱- سو استفاده از جریانهای پرچالش در فضای مجازی با نسبت دادن افترابه اینجانب

۲- تهدید به آسیب جانی به اینجانب در فضای مجازی

۳- توهین و اهانت به دو منشی اینجانب آقای ایزدپناه و خانم علیپور

۴- توهین به اینجانب و ابروریزی در جمع

۵- اختلال نظم مطب و اختلال در خدمت رسانی امر درمان

در نهایت اینجانب جهت رسیدگی به جرمهای انجام شده توسط آقای صالح خدیوی و افراد حمایت کننده ایشان در فضای مجازی از ایشان شکایت داشته و درخواست موضع گیری قاطع دانشگاه علوم پزشکی مشهد در این مورد خاص اعاده حیثیت و پیگیری از طرف مدیریت واحد حقوقی و مدیریت حراست را دارم از طرفی جهت حفظ جان در برابر تهدیدات ایشان درخواست محافظت ویژه دارم

با سپاس

دکتر علی مرادی

دانشیار گروه ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی مشهد

جراح دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد

واقعیت پشت پرده مطب دکتر علی مرادی مشهد

No responses yet

May 10 2023

مهدی کاظمی؛ اعدام مصنوعی من را شکست، و آدمی دیگر متولد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

«ایران وایر: مهدی کاظمی»، متولد ۳بهمن۱۳۶۰ خورشیدی، تا بیست سالگی در ایران زندگی کرد و بعد به اتریش مهاجرت کرد. در اتریش، آلمانی را آموخت و بعد در رشته برق تحصیل کرد. پس از آن در شرکت‌های الکترونیکی و آلمانی مشغول به‌کار شد. او طی قریب به یک دهه اخیر، در سفرهایی که برای دید‌و‌بازدید خانواده داشت، مستندهایی ساخت که هرگز برای پخش آن اقدام نکرد. خودش می‌گوید ایده ساخت این مستندها، از صحبت با یکی از دوستان اتریشی‌اش در ذهنش کلید خورد. وقتی که یک همنشین اتریشی در وین به او گفته بود: «کاش از زمان آلمان نازی و رهبری آدولف هیتلر، مستندهایی پنهانی وجود داشت تا ما حال واقعی مردم آن روز اتریش و آلمان را می‌فهمیدیم.» او ۶دی‌۱۴۰۰، توسط اطلاعات سپاه پاسداران، به اتهام آنچه «جاسوسی برای کشور و دولت متخاصم» خوانده بودند، در اصفهان بازداشت شد.

با مهدی کاظمی در وین، در مورد روزهای پیش و پس از بازداشتش توسط اطلاعات سپاه اصفهان گفت‌وگو کردیم.

 ***

* شما به ایران رفتید و در کشور زادگاهت بازداشت شدید. آیا قبل از این سفر اخیر، به ایران رفت‌و‌آمد داشتید؟

بله، من طی بیست سال اخیر که در اتریش زندگی کردم، بارها و به کرات به ایران رفت‌و‌آمد داشتم، هیچ‌وقت هم مشکلی نداشتم. هرگز مشکلی به‌وجود نیامد. خانواده‌ام هم سیاسی نبود که بخواهند روی من حساس شوند.

* برای ساخت مستند به ایران رفته بودید؟

من از پنج سال پیش در کنار شغل اصلی‌ام، مستند سازی را شروع کردم. من هیچ‌وقت آدم سیاسی نبودم و مستندسازی را هم از روی علایق شخصی‌ام شروع کردم. اولین مستندی که ساختم برای بچه‌های سنگ‌نورد و صخره‌نورد ایرانی بود. خیلی از همان بچه‌هایی که در موردشان مستند ساختم، در اعتراضات اخیر جزو سنگ‌نوردهایی بودند که یا روسری‌های‌شان را درآوردند، یا مثلا بازداشت شدند. من طی این پنج سال، هیچ یک از مستندهایم را نمایش ندادم.  یعنی حتی ادیت هم نکردم. چون می‌خواستم این فیلم‌ها را برای آیندگان بسازم. داستان از اینجا شروع شد که یک روز دوست اتریشی‌ام به من گفت کاش می‌توانستیم بفهمیم در زمان “آدولف هیتلر” و نازی‌ها، مردم اتریش چه فکری می‌کنند و چه اعتقادات سیاسی دارند. آیا همه مردم با هیتلر بودند؟ مسلما رسانه‌های آلمان نازی این‌طور القا می‌کردند که مردم آلمان و اتریش هم با سیاست‌های رهبرشان همسو هستند. ما هم الان در ایران یک دیکتاتور، یک هیتلر و یک حکومت شبیه به آلمان نازی داریم. پس ما می‌توانیم مستندهایی بسازیم، بدون اینکه پخش کنیم و بگذاریم برای آینده آزاد ایران. من مستندهایم را برای ایران آزاد می‌ساختم.

*غیر از صخره‌نوردها، چه موضوعات دیگری برایتان سوژه فیلم‌سازی شد؟

در مورد بچه‌های اوتیسم یک فیلم ساختم. خانمی در میدان تجریش را دیدم که زندگی غریبی داشت. این خانم از پدر و مادری ایرانی-آمریکایی به‌دنیا آمده بود؛ یعنی نصف ایرانی بود و نصف آمریکایی. همسرش آلمانی بود و کارش کشید به دست‌فروشی کنار میدان تجریش در ایران؛ هم خودش هم برادرش اوتیسم داشتند. یک مستند در مورد موسیقی زیرزمینی ساختم. فیلمی هم در مورد مشکلات زنان در ایران که فقط همین یک فیلم را پس از انقلاب مهسا ادیت کردم، منتشر شد و جوایزی هم در جشنواره‌ها برد.

* آخرین مستندی که می‌ساختی در مورد کولبران بود. یعنی بهانه اصلی دستگیری‌ات همین مستند شد؟

دسامبر۲۰۲۱ من به ایران رفتم تا در مورد کولبران مستندی تهیه کنم. من از وین به شیراز رفتم. از شیراز با خودرو خودم به اصفهان رفتم و در هتلی که بعدها فهمیدم در دستگیری من نقش داشته، اقامت کردم. از آنجا به سنندج رفتم و از طریق دوستانم با سرکارگر کولبرها آشنا شدم. هدف من از پروژه کولبران این بود که می‌خواستم به مردم نشان دهم این بچه‌ها، در چه وضعیتی و در چه پروسه‌ای، بارها را از کوهستان عبور می‌دهند و به ایران می‌آورند. یعنی قرار بود خود من هم با کولبرها از کردستان حرکت کنم، به بارگاه که محل تحویل بارهاست بروم و بعد با آن‌ها از مسیر کوهستان به مقصد برگردم. چیزی که برای بازجوهایم در زمان بازداشت مهم بود و بارها پرسیدند، این بود که چه کسی به من خط داده است؟ من این را به بازجوهایم گفتم و اینجا هم می‌گویم؛ دوستان و همکاران من در اتریش، تعطیلات‌شان را به مدیترانه می‌رفتند و عشق زندگی را می‌کردند، من با پول سفر و زندگی شخصی‌ام می‌رفتم از بچه‌های اوتیسم و مشکلات زنان و صخره‌نوردها و کولبران فیلم می‌ساختم.

در کردستان، کولبرها به من گفتند چرا چنین ریسکی می‌کنی؟ گفتند اگر از مرز رد شویم و ما را بگیرند، ما کردی حرف می‌زنیم و گلیم خودمان را از آب می‌کشیم. تو می‌خواهی به چه زبانی حرف بزنی که نجات پیدا کنی؟ می‌گفتند ممکن است حتی برای خودشان هم گران تمام شود. حالا خوشبختانه یا بدبختانه، آن روزها مرز بسته بود و کار نمی‌کردند.

از سرکولبر پرسیدم یعنی چی که مرز بسته است؟ شما که از مرز و با گذرنامه عبور نمی‌کنید و از کوهستان رد می‌شوید. آن‌جا جوابی شنیدم که برایم تکان دهنده بود. سرکولبر که به عبارتی هماهنگ کننده کولبرهاست در دوربین گفت: «ما و سپاه با هم کار می‌کنیم. اگر سپاه نداند یا نخواهد، ما نمی‌توانیم عبور کنیم.» به من گفت که یکی دو کولبر که نیستند شبانه از مرز ردشان کنیم، ماجرای هزاران کولبر است. الان سپاه گفته رد نشوید و ما هم نباید کار کنیم.

از او پرسیدم خب  پس چرا نیروهای سپاه بچه‌های شما را با تیر می‌زند؟ سرکولگر گفت: «گهگاهی هم ما باید یادمان باشد قدرت دست کیست و سپاه است که حرف اول را می‌زند.» واقعا حیف از این فیلم‌ها که دیگر نیستند. همه این فیلم‌ها افتاد دست سپاه. 

* در مورد هتلی در اصفهان صحبت کردید و گفتید نقش مهمی در بازداشت شما توسط سپاه پاسداران داشت. در گفت‌وگویی هم که قبل از مصاحبه داشتیم گفتید که مدیر این هتل مخبر سپاه پاسداران بوده و اطلاعاتی را که به‌صورت دوستانه از تو می‌گرفت، در اختیار بازجویان سپاه قرار داده بود. چطور به این نتیجه رسیدی؟  

این هتل در اصفهان پاتوق من شده بود. هر وقت به اصفهان می‌رفتم آنجا اقامت می‌کردم. دفعه آخری که من به ایران رفتم، یکی از دوستان آلمانی‌ام را هم با خودم بردم. قبل از این‌که پروژه فیلم‌برداری کولبران را آغاز کنم، می‌خواستم ایران را به او معرفی کنم. این کار همیشگی‌ام بود. هر بار یکی از دوستان اروپایی‌ام را می‌بردم و اتفاقا آن‌ها هم عاشق ایران می‌شدند. این‌بار در فرودگاه، یک خانم حراستی جلو آمد، بدون این که با این توریست آلمانی حرف بزند، روسری‌اش را با دست گرفت و کشید جلو. من بلند شدم و اعتراض کردم. گفتم خانم این چه شکل برخورد کردن است؟ چرا بدون اجازه به بدن یک زن دست می‌زنی؟ با همین خانم حراستی بحثم شد و حرف‌های تندی زدم و مجبور شدم از فرودگاه خارج شوم و بیایم بیرون. چون حرف‌های تندی هم زده بودم و او رفته بود نیروی کمکی بیاورد. این ماجرا را فقط و فقط برای همین مدیر هتل تعریف کردم و بعد در بازجویی‌ها همین موضوع را جلوی من گذاشتند.

به‌جز این، قبل از سفر به کردستان، همین مدیر هتل به من گفته بود که هرچه وسایل فیلمبرداری و الکترونیکی داری با خودت بیاور که می‌خواهم همه آن‌ها را از تو بخرم. من همه وسایلم که حتی دوربین مخفی‌هایم بود را با خودم به ایران بردم، چون می‌خواستم به‌عنوان جنس دسته دوم بفروشم و تجهیزات جدید بخرم. ولی نخرید؛ هر روز امروز و فردا کرد و روزهای آخر می‌گفت این‌ها را نگه‌دار، یکی از دوستانم قرار است بیاید و آن‌ها را بخرد. در حقیقت فقط می‌خواست با همه وسایلم دستگیر شوم.

یک روز قبل از دستگیری‌ام هم به من گفت یک سورپرایز برایت دارم که تا آخر عمرت فراموش نکنی و زندگی‌ات دگرگون می‌شود. در جوابش گفتم تو لطفا این وسایلی که قول داده بودی را بخر، برای من کافی است. گفتم من به‌خاطر تو این همه پول اضافه بار دادم و حالا دوباره همه این‌ها را به وین برگردانم. گفت نگران نباش دوستانم وسایلت را از تو می‌گیرند. فردا منتظر سورپرایز من باش.

* فردای آن روز بازداشت شدید. یعنی سورپرایزی که وعده‌اش را می‌داد که بگیرید، همین بازداشت توسط سپاه بود؟

صبح که بیدار شدم، خودش در هتل نبود. یکی از دوستانم که در اصفهان بود را دعوت کردم هتل که با هم صبحانه بخوریم و به کارگاهش برویم و بعد برگردم شیراز و کم‌کم آماده برگشت به وین شوم. حوالی ساعت ۱۲ یک نفر با شماره ناشناس به من زنگ زد و گفت ماشین شما به‌دلیل شکایت راهنمایی رانندگی توقیف است. گفت اگر نیایید به کلانتری ۱۱ اصفهان، در اولین پلیس راه، خودرو شما توقیف می‌شود. من هم با دوستم رفتم، اما روبه‌روی کلانتری ریختند سر من. یک مشت آدم‌های عجیب‌و‌غریب. اول فکر کردم این‌ها نوچه‌های آدم‌هایی هستند که از من شکایت کردند، گفتند بیا برویم توی ماشین. گفتم بیایید داخل کلانتری حرف بزنیم. دیدم پلیس‌ها ایستادند و نگاه می‌کنند. با این وجود دویدم و از گیت رد شدم و به حیاط کلانتری رسیدم. دیدم این‌ها هم وارد شدند، فهمیدم زورگیر نیستند. سردسته‌شان آمد و گفت فکر کردی بروی کردستان فیلم‌بگیری و کسی نفهمد؟ چشم‌بند زدند، دست‌بند زدند و مرا بردند.

* این همان سورپرایزی بود که مدیر هتل برایت در نظر داشت؟

یادم هست وقتی به همان مدیر هتل گفتم که در فرودگاه وقتی بر سر حجاب دوست آلمانی‌ام به جمهوری اسلامی بد و بیراه گفتم، ناراحت شد. به من گفت به هرحال کشور قانون دارد، نمی‌توانی هر کاری خواستی بکنی. آن روز برایم عجیب بود که یک دفعه این قدر تغییر رفتار داد. اما بعد فهمیدم ماجرا چیست. این موضوع را حتی در بازجویی‌ها به من گفتند؛ که چرا در فرودگاه به نظام توهین کردی؟ 

* وقتی شما را گرفتند، موضوع اصلی این بود که چرا با کولبرها صحبت کردید، یا چرا برای مستند سراغ این قشر جامعه رفتی؟ 

نه اتفاقا اصلا موضوع این نبود. من بعدها فهمیدم وقتی من را گرفتند از من جز نام و نام‌خانوادگی‌ام هیچ چیزی نداشتند. لپ‌تاپ و موبایلم را برداشتند و همه زندگی من را بیرون کشیدند. حتی بعضی از فیلم‌هایی که ساخته بودم مثل صخره‌نوردها را چون روی دستگاه‌هایم نبود را هم خودم به بازجوها گفتم. حرفم این بود که من سیاسی نیستم. فقط داشتم مستندهایی می‌ساختم که قرار هم نبود جایی منتشر شود.

* خودت فکر می‌کنی دو تابعیتی بودن  تاثیری در بازداشت شدن داشت؟

بیش از ۹۰ درصد دو ملیتی بودنم دلیل بازداشت شدنم بود. من بچه‌هایی را در ایران می‌شناسم که همین کار را می‌کنند و مشکلی به‌وجود نمی‌آید. حتی یک بار خودم را در شیراز گرفته بودند، ولی چون با لهجه شیرازی با ماموران حرف زدم، ولم کردند.

نامزد من آمریکایی است. بازجوها می‌گفتند این خانم افسر اطلاعاتی تو است؛ می‌گفتند ما می‌دانیم این از طریق تو نفوذ کرده و می‌خواهد از داخل کشور اطلاعات کسب کند. به بازجوها گفتم من قبل از شناختن این خانم مستندسازی‌ام را شروع کردم، این بنده خدا اصلا چیزی از سیاست نمی‌داند. اما قبول نمی‌کردند. در حقیقت بازجوهای سپاه دو خواسته بزرگ از من داشتند؛ اول اینکه حرف‌های تو باید با مستندات ما یکی شود، دومی هم اینکه نامزدت را بکش بیاور ایران یا یکی از کشورهای همسایه که ما او را بیاوریم؛ گفتم اعدامم کنید هم این کار را نمی‌کنم.

 * تو برای رسیدن بازجوهای سپاه به همین دو خواسته سه ماه در زندان بودی. یعنی زمانی که تقریبا می‌گویند یک انسان را در بازجویی‌ها به‌صورت کامل می‌شکنند. 

۷۶ شبانه روز. دلیل دارد که می‌گویم شبانه روز؛ شما در حالت عادی شب‌ها می‌خوابی. ولی آنجا شب نداری، نمی‌خوابی. ببینید من بند ۹ الف اطلاعات سپاه بودم، همان‌جایی که الان توماج صالحی را نگه می‌دارند. قاضی‌ام همان قاضی اطلاعات سپاه بود. وقتی من را بردند داخل زندان، از همه جای جهان بی‌خبر بودم. حتی نمی‌دانستم روسیه به اوکراین حمله کرده است. من قبل از دستگیری‌ام سرطان داشتم و به‌همین دلیل عمل کردم. با این وجود، همیشه نگران خانواده‌ام بودم. بازجوها هرگز من را نزدند، ولی کاش کتک می‌زدند. لااقل خالی می‌شدم. آن‌قدر نگه‌ت می‌دارند که امیدت را بگیرند. من از یک جایی پذیرفتم که اینجا ایستگاه آخر است. من را از یک جایی شکستند. شما خودت را در دست کسانی می‌بینی که اختیار تام دارند و به هیچ‌جا هم پاسخگو نیستند.

من روز دهم، در زندان اقدام به خودکشی کردم. ببینید طی ده روز چه بلایی در بازجویی‌ها بر سر آدمی که همه زندگی‌اش در ایران‌گردی و جهان‌گردی بود آوردند، که کارش به خودکشی کشید. آن روز من دوازده ساعت بازجویی شده بودم. آن روز احساس کردم دارم تمام می‌شوم و ممکن است اعتراف کنم. ده شبانه روز پروژکتور روی صورتم روشن بود، حق نداری پتو را روی صورتت بکشی و بلافاصله می‌ریزند داخل سلول، می‌گویند باید صورتت را ببینیم.

آن روز ظرف غذایم را که آوردند، ظرف را شکستم و با لبه ظرف پلاستیکی خواستم رگ دستم را بزنم. حرکت اول را که زدم، صدای پای‌شان را شنیدم. ظرف پلاستیکی تیز نبود و رگم را نزد. آمدم ضربه دوم را محکم‌تر بزنم که مچ دستم را گرفتند. ریختند داخل سلول و تمام پتوها، ظرف آشغال و جارو کوچکی که برای نظافت داشتیم را با خودشان بردند. گفتند دوباره خودکشی می‌کند؛ همه دار‌و‌ندارم همین پتو و ظرف غذا بود که رفت.

* این آخرین اقدام اعتراضی‌ات بود؟

بین روزهای هفدهم تا نوزدهم بود که اعتصاب غذا کردم. خواسته‌ام هم این بود که مرا به زندان قوه‌قضاییه ببرید. بعد از آن خودکشی به من گفتند اینجا جانت دست خودت نیست. می‌خواهی بمیری هم بمیر، ولی وقتی ما گفتیم باید بمیری. من همان‌جا دیگر اعتصاب غذا کردم. از هر راهی وارد شدند؛ یک بار تهدید، یک بار فریاد، یک بار یک پیرمرد مهربان فرستادند داخل سلول، ولی گفتم من ادامه می‌دهم ولی سربلند می‌میرم. روز چهارم همان پیرمرد آمد داخل سلول و گفت ما تسلیم هستیم. بیا برو زندان قوه‌قضاییه.

من را بردند تا داخل حیاط و خورشید بعد از ۱۹ روز به بدنم خورد. آمدند و گفتند یک مصاحبه بکن و برو. من هم در آن مصاحبه بدشان را نگفتم. گفتم حالا که اعتصاب غذا جواب داده، لااقل بدشان را نگویم که کار خراب نشود. گفتم همین که سپاه من را شکنجه بدنی نداد، دست سپاه درد نکند.

من را با خودرو به زندان مرکزی قوه‌قضاییه منتقل کردند. همه کارهای اداری اول هم انجام شد. اثر انگشت گرفتند، نام نویسی کردند. بعد مرا جدا کردند و بردند انفرادی. فکر کردم برای اینکه با قاتل‌ها و جانی‌ها هم سلول نباشم، می‌خواهند به انفرادی بروم. در انفرادی یکی آمد و گفت غذا تمام شده، بیا غذای من که همسرم درست کرده را بخور. قرمه‌سبزی بود و من هم بعد از چهار-پنج روز اعتصاب غذا، واقعا گرسنه بودم. ده دقیقه بعد از اینکه غذایم را خوردم، برگشت و گفت غذایت را خوردی؟ بلند شد و گفت باید برگردی همان‌جایی که بودی، گفت من نمی‌دانم تو کی هستی، فقط گفته‌اند غذایش را خورد بگو باید برگردد همان‌جایی که بود. دنیا روی سرم خراب شد. آنجا فهمیدم دیگر اعتصاب غذا هم فایده ندارد و بدنم شروع کرد به اذیت کردن. من سرطان دستگاه گوارش داشتم و دکتر توصیه کرده بود که باید سبزی و میوه‌جات بخوری، خب چنین چیزی هم در زندان وجود نداشت.

* بعد از بازگشت از زندان مرکزی و شکستن اعتصاب غذا، رفتار بازجوها تغییر نکرد؟

گفتند از این به بعد بنشین تا صدایت کنیم. کارم به جایی رسیده بود که آرزو می‌کردم برای بازجویی صدایم کنند. دو ساعت، سه ساعت، یک روز، دو روز، همان‌جا در همان اتاق دو در دو نشسته‌ای. هیچ کاری، هیچ سرگرمی نداری. من با غذایی که برایم می‌آوردند سرگرمی درست می‌کردم. مثلا خرماها را دور نان می‌چیدم، بعد نان را تکه تکه می‌کردم روی خرماها می‌گذاشتم. بعد از سر گرسنگی نان و خرما را می‌خوردم. حالا عذاب وجدان می‌گرفتم که چرا سرگرمی‌ات را خوردی؛ از خودم بدم می‌آمد که چرا سرگرمی‌ات را می‌خوری. از آن‌جا به بعد شرایط جسمی‌ام بدتر شد، تا جایی که دیگر هیچ چیز نمی‌توانستم بخورم، بوی غذا که می‌آمد بالا می‌آوردم.

از روز سی‌ام بازداشتم، گفتند تو نه افسر اطلاعاتی -یا همان نامزدم- را به ایران می‌آوری و نه حرف‌هایت را با سندهای ما یکی می‌کنی. یعنی همان اعتراف اجباری؛ پس تو جاسوسی و حکم جاسوس هم اعدام است. 

از آن روز حرف در مورد اعدام را شروع کردند. یک روز در سلولم نشسته بودم، زندانبان آمد و گفت چشم‌بندت را بزن. می‌دانستم که وقت هواخوری هم نیست. پرسیدم کجا می‌خواهی ببری؟ بازجویی دارم؟ گفت نه! همکاری نکردی، باید اعدام شوی. آمدند مرا بردند. زندانبان‌ها پرسیدند چه حسی داری که می‌خواهی اعدام شوی؟ من ناخودآگاه یاد شعری از خیام افتادم که می‌گفت «از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جاه و جلالش نفزود» و مداوم همین را زمزمه می‌کردم، در آن لحظات به من آرامش می‌داد. بعد از پنج دقیقه گفتند بچه خوبی هستی، برگرد سلولت. 

از وقتی به سلول برگشتم، آن مهدی کاظمی مرد. یعنی آن مهدی کاظمی قبلی همان‌جا اعدام شد و یک نفر دیگر به‌دنیا آمد. با همین اعدام مصنوعی یک آدم جدید، یک مبارز در من متولد شد. شده بودم کسی که دیگر حتی نمی‌ترسیدم. شروع کرده بودم در سلول خودم آن‌قدر راه می‌رفتم که زانوهایم می‌گرفت. زیرلب زمزمه می‌کردم می‌گفتم «من خویشتن خویش را یافتم» و باز راه می‌رفتم. می‌آمدند داخل سلول و تهدید می‌کردند، می‌گفتند بنشین وگرنه می‌زنیم. حتی نگاه‌شان نمی‌کردم و باز راه می‌رفتم.

بعد از آن به من گفتند تو نه تنها جاسوسی، که جاسوس حرفه‌ای هم هستی. هرکسی آمده اینجا بعد از ۱۰ روز، نهایتا ۲۰ روز به حرف آمده، تو بعد از دو ماه هنوز حرف نزدی. گفتم من اگر جاسوس ساده هم بودم باید از مال دنیا یک خانه یا یک ماشین می‌داشتم، نه اینکه از دار دنیا هیچ چیزی نداشته باشم. بعد از ۶۰ روز من را با هواپیما بردند تهران. گفتند برو آنجا، آدمت می‌کنند. در تهران هم بازجویی‌ها ادامه داشت. دوازده روز تهران بودم. هفتادودومین روز بازداشتم باز مرا برگرداندند اصفهان. در این مدت همه فکرم این بود که خانواده‌ام چه می‌کشند؟ بعدها فهمیدم که دولت اتریش هیچ کاری برای من نکرده بود؛ حتی در این حد که بپرسد حال این آدم خوب است؟ هیچ کاری نکرده بود.

* بعد از آن بود که تصمیم گرفتند تو را موقتا آزاد کنند؟

بازجو من یک بار از دهانش پرید و گفت: «به هرحال من باید به بالا دستی‌ام بگویم تو را برای چه چیزی گرفتیم یا نه؟ نمی‌توانم بگویم هیچ اعترافی نکردی که.» یعنی این‌ها در همان دادگاه‌های نمایشی‌شان هم به یک مدرک حداقلی نیاز داشتند.

همان زمانی که من در بازداشت بودم، پدر و مادرم از طریق دوستم خبردار شده بودند. با هزار بدبختی و رایزنی و پیدا کردن آشنا و صحبت با دادستان، موفق شده بودند محل بازداشت مرا پیدا کنند. یک روز آمدند جلوی من نشستند و ۱۰ برگه گذاشتند جلوی من، گفتند این‌ها را امضا کن. پرسیدم چرا باید امضا کنم؟ گفتند یعنی بعد از ما اجازه نداری با هیچ نهاد دیگری صحبت کنی. بعد گفتند باید در این دفتر برای ما بنویسی که اینجا بر تو چه گذشت. چیزی مثل یادگاری. یکی از زندانبان‌ها آمد، مرا چندبار در اتاق‌های مختلف چرخاند و بعد وارد محوطه شدیم. به من گفت الان چشم‌هایت را باز می‌کنم. روبه‌روی تو یک در است، در را باز کن و بدون اینکه برگردی برو بیرون. در را باز کردم، دیدم خیابان است، آدم‌ها رد می‌شوند. در را بستم گفتم اینکه خیابان است، گفت آزادی برو. برگشتم بغلش کردم. داد می‌زد که مگر نگفتم برنگرد؟

وقتی از زندان بیرون آمدم، دیدم پدرم، مادرم، همه خانواده و دوستانم منتظرم هستند، نمی‌دانید چه حس زیبایی بود. 

* خروج از ایران برای کسی که به او انگ جاسوسی دولت متخاصم زده‌اند ساده نیست. چطور از ایران خارج شدی؟

من یا قید وثیقه آزاد شدم. طبق قانون، باید شش ماه به شش ماه ممنوع‌الخروجی‌ات تمدید شود. در این مدت دوبار دادگاه رفتم که بعدها مشخص شد به ۱۶ سال زندان محکوم شدم. بعد از دو ماه که با قید وثیقه آزاد بودم، گذرنامه‌هایم را به من پس دادند، ولی خب ارزشی نداشت و کاغذ پاره بود. دقیقا روزی که شش ماه از آزادی‌ام می‌گذشت، به پدرم گفتم اینجا که آلمان نیست، شاید تا بخواهند ممنوع‌الخروجی‌ام را تمدید کنند، یکی دو روز این وسط از دستشان در برود.

رفتم اداره گذرنامه شیراز و گفتم من فقط یک سوال دارم. من ممنوع‌الخروج هستم یا نه؟ گفت برو ته صف تا نوبتت بشود. رسیدم داخل و پاسپورت ایرانی‌ام را تحویل مسوول باجه دادم. گفت دیروز ممنوع‌الخروج بودی یا فردا باشی را نمی‌دانم، اما امروز ممنوع‌الخروج نیستی. به‌محض اینکه از اداره گذرنامه بیرون آمدم با موبایل پدرم یک بلیت آنلاین برای دبی خریدم. اصلا مهم نبود مقصد کجاست، فقط می‌خواستم با اولین پرواز از کشور خارج شوم.

در هر صورت، در فرودگاه و گیت اول که چمدان‌ها را کنترل می‌کنند، من را کشیدند کنار. گفتند چهره‌ات لبریز از استرس است. دستش را روی سینه‌ام گذاشت و گفت چرا قلبت تند می‌زند؟ گفتم من استرس پرواز دارم. گفت نه یک جای کار تو می‌لنگد. چند بار وسایلم را چک کرد و گفت برو، ولی فکر نکن من نفهمیدم.

بخش کنترل پاسپورت هم مهر زد و گفت برو اطلاعات سپاه. آنجا را هم رد کردم، باورم نمی‌شد. برای پدرم نوشتم: «من رد شدم شما بروید.» پدرم گفت تا تو به وین نرسی من اینجا می‌مانم. وقتی هواپیما در فرودگاه دبی به زمین نشست، بعد از چند دقیقه پلیس دبی مرا دوره کرد و گرفت. گفتم خب سپاه فهمید، به امارات خبر داد و اینجا دیگر کارم تمام است. مرا بردند، از خودم و وسایلم عکس گرفتند. گفتند می‌توانی بروی، ولی تو بیست دقیقه است یک نقطه ایستادی و به آسمان خیره شدی. چکار می‌کنی؟ گفتم بلیت برای فرداست، گفتند خب برو بنشین. چرا مثل دیوانه‌ها یک جا می‌ایستی آسمان را نگاه می‌کنی؟ من خودم نفهمیده بودم که بیست دقیقه گذشته بود.

* الان بین مهدی کاظمی قبل از آخرین سفر به ایران، با مهدی کاظمی که در وین است و دیگر نمی‌تواند به ایران برگردد چه فرقی هست؟ 

زندانبان‌ها در زندان به من گفتند ما نمی‌دانیم تو کی هستی که نمی‌گذارند تو را بزنیم، ولی ما همه را وحشیانه می‌زنیم. از بقیه زندانی‌ها هم شنیده بودم که شدیدا کتک می‌خورند. اما خب قرار بود روی بدن من جایی از ضرب‌و‌شتم باقی نماند. من تا قبل از بازداشت، سپاه را مثل بقیه مردم دنیا می‌شناختم. فقط اطلاعاتی از رسانه‌های داخل و خارج در موردش خوانده بودم، اما من سپاه را با پوست و استخوانم درک کردم. می‌خواهم صدای آن‌هایی باشم که در زندان‌های سپاه شکنجه یا کشته می‌شوند.

در جریان بازجویی‌ها، بارها به من گفتند خائن و وطن‌فروش و جاسوس. یک بار به بازجویم گفتم ببین، مطمئن باش اگر روزی کسی به کشور من حمله کند، من جلوتر از تو برای دفاع از ایران می‌روم. گفتم مطمئن باش تو در آن زمان پشت سر من هستی و جلو نمی‌آیی. بعد از انقلاب مهسا هم به این نتیجه رسیدم که هر یک از ما باید سهم خودمان را ادا کنیم.

No responses yet

May 09 2023

واکنش نیلوفر آقایی به «دروغگو» خطاب شدن معترضان در بیلبوردهای شهرداری تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,ملای حیله‌گر

صدای آمریکا: نصب بیلبوردهایی با طرح پینوکیو و دادن نسبت دروغگویی به معترضانی که چشم‌هایشان را بر اثر تیراندازی نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی از دست داده‌اند، واکنش یکی از این آسیب‌دیدگان را به همراه داشت.

شهرداری تهران بیلبوردهایی با طرح پینوکیو در کنار افرادی با چشم‌های پانسمان شده به همراه سخنی از امام اول شیعیان در نکوهش دروغ در سطح شهر نصب کرد.

روی این بیلبوردها از علی ابن ابی‌طالب نقل قول شده که «در دروغگویان خیری نهفته نیست.»

نیلوفر آقایی، یکی از معترضانی که یک چشمش را با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی از دست داده و به‌تازگی به جای آن چشم مصنوعی گذاشته است، در پیامی ویدئویی به این اقدام شهرداری تهران واکنش نشان داد و گفت: «یک ماه و خرده‌ای است که چشم درآورده‌ام، اما مشغله زیاد نگذاشت من این دروغ را فاش نکنم؛ که حواسم باشد این چشمم را نشان ندهم،‌ اما نمی‌دانم چشم جدید چرا صدا می‌دهد.»

او تأکید کرد: «البته که بر دروغگویان خیری نهفته نیست! این را آویزه گوشمان کرده‌ایم، اما دیگر ببخشید، یادم رفته بود خبر بدهم که چشم درآورده‌ام!»

نیلوفر آقایی کارشناس ارشد مامایی است که روز چهارم آبان ۱۴۰۱ در تجمع کادر درمان در مقابل نظام پزشکی در اعتراض به کشته شدن مهسا امینی در بازداشت نیروی انتظامی، با شلیک مستقیم مأموران یگان ویژه بینایی یک چشم خود را از دست داد.

نسبت دادن «دروغگویی» به آسیب‌دیدگان اعتراضات سراسری از سوی شهرداری تهران در حالی است که روز یک‌شنبه ابراهیم رئیسی با ادعای «جبران خسارت شهروندانی» که در جریان اعتراضات «خسارت‌های مادی یا آسیب‌های معنوی» دیده‌اند، یک کمیته ویژه تشکیل داد.

چشم‌پزشکان سه بیمارستان «فارابی، رسول‌اکرم، و لبافی‌نژاد»، تخمین زده‌اند که در جریان سرکوب اعتراضات سراسری ایران که پس از ۲۶ شهریور تا پایان آبان «بیش از ۵۰۰ بیمار» را که «چشم‌هایشان به‌شدت آسیب دیده بود» پذیرش کرده‌اند و پزشکان در استان کردستان نیز از «حداقل ۸۰ نفر» سخن گفته‌اند که چشمانشان مجروح شده است.

برخی از این آسیب‌دیدگان با انتشار عکس‌های خود توجه افکار عمومی را جلب کرده‌اند.

الهه توکلیان، یکی از معترضانی که بر اثر اصابت گلوله مأموران جمهوری اسلامییک چشمش را از دست داده‌، پیش از این گفته است که «سکوت در مقابل خون هایی که به ناحق ریخته شد» خیانت است و او «زنده است که این اتفاقات را به تصویر بکشد و این خیانت را نشان دهد.»

No responses yet

Apr 25 2023

گزارش تازه یک نهاد حقوق بشری از شکنجه، تجاوز جنسی و ناپدید کردن کودکان در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱


صدای آمریکا: در جریان سرکوب اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ در ایران ده‌ها کودک توسط نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی کشته شدند.
سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارش تازه‌ای که روز سه‌شنبه ۵ اردیبهشت منتشر کرد، از وضعیت کودکان بازداشتی نوشت و تاکید کرد که نیروهای امنیتی ایران که اعتراضات گسترده را سرکوب می‌کنند، کودکان را به طور «غیرقانونی» کشته، شکنجه و مورد تعرض جنسی و ناپدیدسازی قرار داده‌اند.

این نهاد حقوق بشری تاکید کرده است که مقامات ایرانی همچنین کودکان را «بر خلاف حفاظت‌های حقوقی کودکان» تحت بازداشت، بازجویی، و پیگرد قرار داده‌اند، و قضات خانواده کودکان را از به کارگیری وکلای منتخب خود برای دفاع از آنها باز داشته‌اند، کودکان را با اتهامات مبهم محکوم کرده‌اند، و آنها را خارج از دادگاه‌های نوجوانان مورد محاکمه قرار داده‌اند که «اختیار منحصر به فرد قضایی در حوزه کودکان را دارا هستند.»

بر اساس این گزارش دانش آموزانی که آزاد شده‌اند از بازگشت به مدرسه منع شده و یا دریافت خدمات رفاه اجتماعی خانواده‌های آنها را قطع شده‌ است.

در بیانیه منتشر شده، به نقل از تارا سپهری فر، پژوهشگر ارشد ایران در سازمان دیده بان حقوق بشر آمده: «رهبران ایران نیروهای امنیتی بی‌رحم خود را برای آزار جنسی و شکنجه کودکان آزاد گذاشته‌اند و کودکان را تحت محاکمه‌های نامنصفانه مضحک قرار داده‌اند.»

به گفته سپهری‌فر «در طول هفت ماه گذشته مقامات از اعمال قدرت تحمیلی حکومت برای ساکت کردن کودکان نیز ابایی نداشته‌اند.»

سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرده که در بازه زمانی سپتامبر ۲۰۲۲ تا فوریه ۲۰۲۳ [شهریور تا بهمن ۱۴۰۱] سوء استفاده علیه ۱۱ کودک را مورد بررسی قرار داده و جزئیات جدیدی در مورد دو مورد گزارش شده قبلی ثبت کرد.

دیده بان حقوق بشر توانسته این نکته را که نیروهای امنیتی دولتی با بستن چشم‌ها اقدام به شکنجه کودکان در بازداشت کرده‌اند مستند کند.

بر اساس مستندات این نهاد حقوق بشری یکی از اعضای خانواده یک نوجوان ۱۷ ساله گفته که «مقامات او را مورد ضرب و شتم و تجاوز جنسی قرار دادند» بطوریکه «با کبودی بدن و خونریزی مقعد» مواجه شده است.

بر اساس این گزارش بازجوها پسر دیگری را «با فرو کردن سوزن زیر ناخن‌هایش» شکنجه کردند. یک نوجوان ۱۶ ساله نیز پس از ضرب و شتم، شوک الکتریکی و تجاوز جنسی، دو بار تلاش برای خودکشی داشته است.

در بخشی از این گزارش آمده که مقامات در ارائه خدمات پزشکی به کودکان مجروح شده، از جمله پسر ۱۳ ساله‌ای که دنده‌اش در جریان ضرب و شتم شکسته بود، کوتاهی کرده‌اند. مقامات همچنین اعضای خانواده کودکان را تهدید کردند که در مورد این آزارها سکوت کنند.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر تاکید کرده است که این سوء استفاده‌ها با ده‌ها نمونه دیگر گزارش شده توسط فعالان و گروه‌های حقوقی مطابقت دارد.

بر اساس مستندات رسیده به دیده‌بان حقوق بشر در زاهدان دو برادر ۱۷ و ۱۹ ساله تحت شدیدترین بازجویی‌ها و شکنجه‌ها قرار دارند تا علیه پدر خود اعتراف کنند. گزارش‌های رسیده تایید کرده است که این دو برادر متاثر از برخوردهای جنسی و فشار شکنجه اقدام به خودکشی کرده‌اند که موفق نبوده است.

در گزارش دیگری که مستند شده یک دانش آموز دبیرستانی پس از بازداشت در ماه نوامبر مورد شکنجه‌های طولانی مدت با شوک الکتریکی و باتوم و شلاق قرار گرفته است.

دیده‌بان حقوق بشر در این گزارش موارد متعددی از دختران و پسرانی را ذکر کرده که مورد بازداشت و تجاوز و شکنجه قرار گرفته‌اند.

در ۲۹ اسفند سال گذشته نیز جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران در نشست شورای حقوق بشر در ژنو با اشاره به کشتن، زندانی کردن، ناپدیدسازی‌های اجباری، شکنجه، اذیت و آزار و تجاوز جنسی به معترضان از سوی نیروهای امنیتی گفته بود که جمهوری اسلامی ممکن است «جنایت علیه بشریت» مرتکب شده باشد.

به دلیل تداوم وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد روز سه‌شنبه ۱۵ فروردین قطعنامه تمدید ماموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را تصویب کرد.

پیش از آن و در آذر ماه سال گذشته نیز شورای حقوق بشر سازمان ملل به تشکیل یک کمیته حقیقت‌یاب جدید برای انجام تحقیقات در مورد گزارش‌های نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران رای مثبت داد.

این نخستین‌ باری است که از انقلاب ۵۷ تا کنون کمیته‌ای این چنین برای بررسی موارد نقض حقوق بشر در ایران تشکیل می‌شود.

در اسفند ماه سال گذشته و همزمان با انتشار گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا در مورد حقوق بشر، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنانی با اشاره به «مرگ غم‌انگیز» مهسا (ژینا) امینی گفت سرکوب اعتراضات ناشی از این حادثه توسط جمهوری اسلامی به کشته‌شدن صدها معترض مسالمت‌جو از جمله ده‌ها کودک منجر شد.

به گفته آنتونی بلینکن، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در جریان بازداشت خودسرانه هزاران معترض به «شکنجه و خشونت مبتنی بر جنسیت» متوسل شدند.

No responses yet

Apr 15 2023

نامه ده هنرمند و حقوقدان: حملات شیمیایی به مدارس دخترانه «نظام‌مند» است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

صدای آمریکا: ده هنرمند، حقوقدان و فعال مدنی در یک بیانیه اعلام کردند حملات شیمیایی به مدارس دخترانه «نظام‌مند» است و «بی‌تردید پایداری و افشای آمران و مامورین این جنایت دهشتناک وظیفه آنی و فوری ماست.»

در این نامه از کنشگران، فعالان مدنی، حقوق‌بشر و کوشندگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» خواسته شد فوری و آنی نسبت به «افشای آمران و مامورین» این حملات اقدام کنند.

این هنرمندان و حقوقدانان ماهیت این حملات را «جنون‌آمیز» نامیدند و آن را مصداق «جنایت علیه بشریت» دانستند.

گیتی پورفاضل، کتایون ریاحی، جعفر پناهی، رمضان حاجی مشهدی، سعید دهقان، حسین رئیسی، فرزانه زیلابی، نسرین ستوده، مهرانگیز کار و محمد مقیمی امضاکنندگان این بیانیه هستند.

در سه ماه گذشته مسمومیت دانش آموزان دختر در صدها مدرسه صورت گرفت. در ایام عید این حملات به خاطر تعطیلی مدارس متوقف شد اما در یک هفته نخست بازگشایی مدارس بعد از عید، دهها مدارس در شهرهای مختلف ایران هدف حملات قرار گرفتند.

مقامات جمهوری اسلامی تاکنون اقدام موثری برای برخورد با عاملان این حملات انجام نداده اند.

مقامات جمهوری اسلامی عواملی چون دخالت خارجی، عده‌ای ماجراجو، و عوامل داخلی را پشت این مسمومیت‌های سریالی معرفی کردند. با وجود ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی، برخی چهره‌های شاخص سیاسی در داخل ایران از جمله عبدالحمید اسماعیل‌زهی مشهور به مولوی عبدالحمید، زهرا رهنورد، و ابوالفضل قدیانی حملات با گازهای ناشناخته به مدرسه‌های اغلب دخترانه را به حکومت نسبت داده‌اند.

این هنرمندان و حقوقدانان هم در بیانیه خود حملات به مدارس را نوعی «تهدید و انتقام‌گیری» از دخترانی دانسته‌اند که در اعتراضات اخیر حضور داشتند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .