اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تروریزم' Category

Jan 05 2021

کره جنوبی و آمریکا خواستار آزادسازی فوری کشتی توقیف‌شده توسط سپاه پاسداران شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تروریزم,جنگ,روابط بین‌المللی,سیاسی

رادیوفردا: سئول روز دوشنبه ۱۵ دی خواستار «آزادسازی فوری»‌ کشتی توقیف‌شده کره جنوبی در خلیج فارس توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران شد.

ایالات متحده نیز اعلام کرد که در این موضوع با کره‌جنوبی «هم‌صدا» می‌شود و بر آزادی فوری کشتی مورد اشاره تاکید دارد.

نخستین بار روز دوشنبه رسانه‌های ایران از توقیف کشتی کره جنوبی در خلیج فارس توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران خبر دادند. خبرگزاری صدا و سیما از قول «یک منبع آگاه» نوشت که این کشتی پس از توقیف، به یکی از بنادر ایران هدایت شد.

نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز در اطلاعیه‌ای ضمن تایید توقیف کشتی کره جنوبی دلیل آن را «آلودگی نفتی و مخاطرات زیست‌محیطی» عنوان کرد. بر اساس اطلاعیه سپاه پاسداران، کشتی توقیف شده حامل ۷ هزار و ۲۰۰ تن اتانول بوده است و خدمه‌های دستگیر شده آن هم از ملیت‌های کره جنوبی، اندونزی، ویتنام و میانمار هستند.

وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که از امنیت خدمه این کشتی اطمینان یافته و اکنون خواستار آزادسازی آن است. وزارت دفاع این کشور نیز خبر داد که یک واحد از نیروهای دریایی ویژه مقابله با دزدان دریایی را به آب‌های مجاور تنگه هرمز اعزام کرده است.

از سویی یکی از سخنگوهای وزارت خارجه همچنین سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به اقدام سپاه پاسداران در توقیف کشتی کره جنوبی واکنش نشان داد و آن را تلاش برای «اخاذی بین‌المللی» توصیف کرد.

این سخنگو که نامش فاش نشده است در بیانیه‌ای اظهار داشت: «رژیم (ایران) به عنوان بخشی از تلاش‌های آشکار آن برای اخاذی از جامعه بین‌المللی در راستای کاهش فشار تحریم‌ها، حقوق و آزادی‌ تردد دریایی در خلیج فارس را تهدید می‌کند.»

او افزود: «با جمهوری کره‌جنوبی هم‌صدا شده و از ایران می‌خواهیم که فورا این کشتی را آزاد کند.»

توقیف این کشتی همزمان شده است با سفر قائم‌مقام وزارت خارجه کره جنوبی برای گفت‌وگو درباره بدهی آن کشور به ایران.

سعید خطیب‌زاده، سخنگوی وزارت خارجه ایران، درباره بدهی کره جنوبی به ایران گفت که این موضوع به کندی پیش می‌رود و «از اتفاقاتی که تاکنون رخ داده است رضایت نداریم».

کره جنوبی در پی تحریم‌های آمریکا، پول نفتی را که از ایران خریداری کرده بود، بلوکه کرده و تهران از این منابع تنها می‌تواند برای خرید کالاهای انسان‌دوستانه از کره جنوبی استفاده کند. مقامات ایران میزان پول بلوکه شده را ۷ میلیارد دلار عنوان کرده‌اند.
با استفاده از گزارش رویترز و رادیو فردا/ آ.ت/ ک.ر

No responses yet

Jan 04 2021

روزنامه دیتسایت در آلمان امروز منتشر کرد: برلین ۱۹۹۲؛ ترور مخالفان در رستوران میکونوس؛ چه کسی لو داد؟!

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,خیانت,سیاسی

کیهان لندن: یکی از آنها به دیگران خیانت کرده است. در شب ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲، در برلین، در رستوران میکونوس، عده‌ای از افراد اپوزیسیون ایران نشست مشترکی دارند تا با هم مشورت کنند. صاحب رستوران، عزیز غ. هم در میان آنهاست. برخی از ایرانیان مخالف رژیم به این رستوران می‌آیند چون اینجا برای آنها محلی مطمئن و آرام است. دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، سعید شرفکندی، به برلین آمده تا در کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال- دمکرات شرکت کند. او، بدون محافظ، در حال سخن گفتن و انتفاد شدید از رژیم تهران است. زبانش بسیار صریح و روشن است. عزیز، میزبانِ نشست، در حال رفت و آمد میان میزها و آشپزخانه است تا از مهمانان خود پذیرایی کند. دقایقی چند از ساعت ده شب گذشته است که «عزیز» به بیرون رستوران می‌رود تا به قول خودش هوایی تازه کند. زنی که در همسایگی رستوران زندگی می‌کند، او را می‌بیند و برای او دست تکان می‌دهد. تیم ترور هم می‌تواند او را ببیند، تیمی ‌که در انتظار یک علامت است.

دیتسایت می‌‌نویسد، این قتل‌ها تا امروز نیز از نظر سیاسی جنبه‌ی جنجالی دارد

عملیات با موفقیت انجام می‌شود

«عزیز» که روبروی شرفکندی نشسته و خودش از مهمانان با نوشیدنی و مشروب پذیرایی می‌کند، در یک لحظه از جا بر می‌خیزد، سخن شرفکندی را قطع می‌کند و با اشاره دست به سوی او می‌پرسد: «دکتر، یک آبجو دیگر بیارم؟»و پیش از آنکه شرفکندی بتواند پاسخی دهد، ساعت حدود ده دقیقه به یازده شب، یکی از دو مرد مسلحی که وارد رستوران شده بودند [عبدالرحمان بنی‌هاشمی‌ معروف به ابوشریف] فریاد می‌زند: «مادرقحبه‌ها!» ۳۰ گلوله شلیک می‌شود [از مسلسل ۲۶ گلوله و از کلت ۴ تیر]؛ گلوله‌ها به برخی از حاضران و به میز و دیوار اصابت می‌کند. هنگامی ‌که قاتل دوم [عباس راحیل] کلت خود را به سوی سر شرفکندی نشانه می‌رود و سه تیر [خلاص] به سر و گردن او شلیک می‌کند، شرفکندی غرق در خون هنوز روی صندلی نشسته است. پیرامون او، اجساد همرزمانی که بر زمین افتاده‌اند و خون و پسمانده‌های شام بر در دیوار دیده می‌شود. «عزیز» صدای اولین گلوله‌ها را می‌شنود و سپس خود نیز بیهوش می‌شود. او مورد اصابت دو گلوله قرار می‌گیرد: یکی به پایش اصابت کرده و گلوله دوم یکی از کلیه‌هایش را زخمی می‌کند.


اتاق عقبی رستوران میکونوس که به قتلگاه تبدیل شد؛ عکس از روزنامه «بیلد»

ترور رستوران میکونوس در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ بزرگترین عملیات تروریستی یک کشور بیگانه در خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم بود که موجی از خشم به وجود آورد. این ترورهنوز هم، تا به امروز، کابوس ایرانیان مهاجری است که از دست رژیم انتقامجوی خود فرار کرده و به آلمان پناهنده شده‌اند. رژیم اسلامی تهران با سنگدلی و بی‌رحمی ‌شدیدی در سراسر دنیا مخالفان خود را تحت پیگرد قرار می‌دهد و مجازات می‌کند. از نگاه تهران، هیچ ایرانی ساکن برون‌مرز که علیه نظام فعالیت می‌کند نباید احساس آرامش و امنیت کند. و این، پیام ترور میکونوس بود.

دادگستری در برابر دیپلماسی

پس از ترور میکونوس، میان دیپلمات‌های آلمان و ماموران پیگرد قضایی اختلاف و نزاعی بی‌مانند شکل گرفت. از یکسو، ماموران تحقیق خواهان شناسایی مجرمان و مجازات آنها بودند؛ و از سوی دیگر، سیاست خارجی آلمان، که پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در تلاش برای از سر گرفتن رابطه‌ای نوین با رژیم ایران بود، هیچ علاقه‌ای به محکومیت روشن و آشکار رژیم تهران نداشت. یک اختلاف قدیمی ‌دستگاه دیپلماسی با قوه اجرایی و قضایی؛ اما با موضوعی نو و شدتی که سابقه نداشت. شرایط امروز اما به گونه دیگریست. امروز دادستانی آلمان در رابطه با سلیم خان چانگوشویلی (SelimchanChangoschwili) که در سال ۲۰۱۹ در منطقه تیرگارتن (Tiergarten) برلین، توسط ماموران روسیه به قتل رسید، انگشت اتهام خود را آشکار و روشن به سوی روسیه دراز کرده و از این راه وزارت امور خارجه و دستگاه دیپلماسی آلمان را مجبور به موضع‌گیری می‌کند. اما، برخلاف شرایط امروز، در آن زمان، در رابطه با ترور برلین، وضعیت چنین نبود و ماموران تحقیق می‌بایست تلاش فراوانی می‌کردند تا سرانجام موفق شوند خواست خود مبنی بر مجازات آمران و عاملان این ترور را به کرسی بنشانند. در پایان دادگاه [که حدود چهار سال طول کشید]، سران رژیم ایران و همچنین سازمان اطلاعات و امنیت‌اش به عنوان آمران ترور محکوم شدند و ضاربان [پنج تن] نیز احکام زندان گرفتند. اما در تمام این مدت، حتا تا پایان کار دادگاه، یک پرسش بسیار مهم همچنان بی‌پاسخ مانده بود.

جاسوس کیست؟!

بنا بر اطلاعات موثق سرویس اطلاعاتی آلمان (اداره کل ضداطلاعات آلمانBND )، ضاربان هنگام انجام عملیات ترور در رستوران میکونوس، یک منبع داشتند: فرد واسطه‌ای که بدون وجود او اصولا به راه‌انداختن این حمام خون ممکن نمی‌شد. این فرد، کی بود؟

در تحقیقات تازه، صاحب رستوران در مرکز توجه قرار دارد. او با این عملیات چه ارتباطی داشت؟

در شب ترور، علاوه بر یک گارسون [غیرایرانی] و صاحب رستوران [عزیز غ.]، در سالن عقبی رستوران، هشت مهمان ایرانی حضور داشتند [که چهار تن آنها به قتل می‌رسند].


گزارش مفصل دیتسایت از اطلاعات تازه درباره قتلگاه میکونوس

چند ماه پس از ترور، همه‌ی نگاه‌ها به سوی «عزیز» جلب می‌شود که خودش نیز در آن شب به شکل خطرناکی زخمی ‌شده و در ستیز با مرگ، در بیمارستان بستری بود. اما اصابت گلوله به او و بستری شدنش در بیمارستان هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای اثبات بی‌گناهی او نبود زیرا ماموران تحقیق در نزد او [در رستوران] پول نقد پیدا کردند؛ پولی زیاد برای رستورانی ساده و کم‌درآمد مانند رستوران او. بعلاوه، او یکی از عوامل اصلی این ترور را [که محکوم به ابد شد] می‌شناخت. از نگر ایرانیان مهاجر، «عزیز» می‌توانست همان فرد واسطه یا جاسوسی باشد که نشست را لو داده بود. «عزیز» مورد شک ماموران تحقیق نیز بود وآنها تمام هنر و فن بازپرسی خود را به کار گرفتند تا هر چه هست از او بیرون بکشند. چهار متهم حکم زندان گرفتند [درواقع پنج متهم حکم زندان گرفتند]، اما سرنوشت فرد پنجم [در واقع ششم] چه شد؟

برای نوشتن این گزارش امکان گفتگو با «عزیز» فراهم نشد. او در تمام این مدت کاملا سکوت کرده است؛ اطلاعات درباره وی بسیار اندک است. اما دوستان پیشین او، خویشاوندان، ماموران تحقیق، وکلای مدافع، همراهان و همرزمان قدیمی ‌او، و همچنین شاهدان عینی ترور درباره او سخن می‌گویند؛ و برخی از آنها برای نخستین بار.

مصاحبه‌کنندگان می‌خواهند ناشناس بمانند، اما همگی آنها اطمینان دارند که او «همان فرد جاسوس است». از جلسات دادگاه، که تقریبا سه سال و نیم به درازا کشید، صورت‌جلسات و نوشته‌های بسیار با تمامی جزئیات وجود دارد باضافه انبوهی از پرونده‌ها و همچنین اظهارات شاهدان به زبان‌های فارسی و آلمانی. از درون بررسی تمام این اسناد و اظهارات و… تصویر دیگری از «عزیز» و نقش و مسئولیت احتمالی او در رابطه با این کشتار جمعی در ۲۸ سال پیش در شهر برلین، خیابان «پراگ»، به دست می‌آید.

یک زندگی از دزفول تا برلین

هنگامی ‌که «عزیز» در سال ۱۹۵۱ در شهر دزفول، در استان خوزستان در جنوب ایران به دنیا می‌آید، شاه هنوز حکومت می‌کند. او دارای یازده خواهر و برادر است و در نتیجه از همان ابتدا باید با کمبودها بسازد و کنار بیاید. اگر بستنی می‌خریدند، دوازده قاشقک لازم بود و هنگامی ‌که هنداوانه را به دوازده بخش تقسیم می‌کردند، از آن چیز زیادی نصیب او نمی‌شد. به دلیل این کمبودها، او در هر فرصت مناسبی که دست می‌داد، به اموال دیگران دست‌درازی می‌کرد، به ویژه آنچه مربوط به پوشاک می‌شد. او تلاش می‌کرد زندگی را سپری کند و با آن به گونه‌ای کنار بیاید.

«عزیز» درسش را نیز به پایان نمی‌رساند و در یک کارخانه تولید کیسه‌های پلاستیکی مشغول به کار می‌شود. او اوقات فراغت خود را با برادرش که فردی بسیار سیاسی بود، می‌گذراند. آنها از زاویه‌ی نگاهی بسیار چپ و رادیکال با رژیم شاه مبارزه می‌کردند. در آن دوران، در زمان محمدرضاشاه پهلوی، برای اینگونه فعالیت‌های سیاسی زندان‌های سنگینی وجود داشت. آن زمان، از اعضای خانواده آنها، سه برادر و یک خواهر زندانی سیاسی بودند. همراهان و همرزمان پیشین «عزیز» که در زندان با او هم‌بند و هم‌سلول بوده‌اند، از او به عنوان فردی بی‌سواد، دنباله‌رو و «غیرسیاسی» یاد می‌کنند. او علاقه‌ای به کتاب نداشت، اما آدم با حجب و حیایی بود که همواره جوک می‌گفت. او اهل ورزش بود. در زندان تمرین می‌کرد تا با دست و پا از دیوار راست بالا برود. می‌گفت از این راه می‌توان از همه موانع عبور کرد.

«عزیز» پس از بیرون آمدن از زندان با «عسل»، همسر آینده‌اش، آشنا می‌شود. سال‌ها بعد، به هنگام ترور برلین، آنها از هم جدا می‌شوند. به همین دلیل رابطه میان این دو مهم است. عده‌ای از دوستان پیشین خانوادگی آنها می‌گویند «عسل» هم اهل مطالعه زیاد بود و هم خودش شعر می‌گفت، اما برای «عزیز» رابطه جسمی ‌اهمیت به مراتب بیشتری داشت. در حالی که «عسل» نمی‌خواست نقش یک زن خانه‌دار را بازی کند،‌ «عزیز» از او می‌خواست که به پخت و پز در خانه و شستشوی لباس‌ها برسد. دوستان و آشنایان پیشین می‌گویند «عزیز» همسرش را نمی‌فهمید و در حضور دیگران می‌گفت که «عسل» حتا با خریدن یک جفت کفش نو هم راضی نمی‌شود. با اینهمه آنها با وجود تمام اختلافات و سلیقه‌های متفاوت تصمیم می‌گیرند با هم از ایران فرار کنند.

در سال ۱۹۷۸ شاه ایران سقوط کرده و آیت‌الله خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی یک دیکتاتوری جدید بر پا می‌کند. یک حکومت اسلامی که چپ‌ها را تحت پیگرد قرار می‌دهد و آنها را قلع و قمع می‌کند. برادر سیاسی و فعال «عزیز» از راه کوه فرار می‌کند و خود را به پاریس می‌رساند. «عزیز» با حیا و نجیب راه راحت‌تری انتخاب می‌کند. او برای خودش، همسرش و دو فرزندش پاسپورت تهیه می‌کند و با هواپیما به ترکیه می‌روند. در این زمان پسرش شش و دخترش سه سال دارند. آنها با تهیه اوراق شناسایی جدید خود را به آلمان می‌رسانند و با هواپیما وارد فرودگاه برلین «شونه فلد» [فرودگاه برلین شرقی] می‌شوند و از آنجا در سال ۱۹۸۷به برلین غربی می‌آیند؛ همانسالی که رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا، رونالد ریگان، در برابر دروازه «براندنبورگ» در این شهر سخنرانی می‌کند و می‌گوید: «آقای گورباچف، این دیوار را از میان بردارید».

در برلین، «عسل» و «عزیز» ابتدا از این خانه پناهندگان به خانه‌ای دیگر و سپس نزد دوستان خود می‌روند و سرانجام در منطقه کرویتزبرگ (Kreuzberg) یک آپارتمان کوچک اجاره می‌کنند. دیوار برلین فرو می‌ریزد و «عزیز» برلین شرقی را کشف می‌کند. دوران پر تلاطمی ‌بود و او به شیوه همیشگی‌اش این دوران را پشت سر می‌گذارد. پول عوض می‌کند؛ پول آلمان شرقی را؛ دوستانش او را در خیابان «کودام» در برلین غربی می‌بینند که پرسه می‌زند و چشم‌اش به دنبال دختران است. او شب‌ها اکثرا دیروقت به خانه می‌آید. تا اینکه در سال ۱۹۹۱ رستوران میکونوس را در برلین، خیابان «پراگ» پلاک ۲، در منطقه ویلمرزدورف (Wilmersdorf) می‌خرد؛ رستورانی که بعدا به محل رفت و آمد برخی از اعضای اپوزیسیون تبدیل می‌شود. خرید رستوران ‌برای زندگی زناشویی آنها به زهر تبدیل می‌شود. «عزیز» اغلب بجای رفتن به خانه، در همان رستوران می‌خوابد. فرزندان آنها هم که در این فاصله هفت و یازده ساله شده‌اند در رستوران بازی می‌کنند و برخی اوقات هم حتا به کمک و پذیرایی از مشتریان می‌پردازند.

گام به سوی گنداب

اولین تماس بیرونی و قابل رؤیت «عزیز» با رژیم تهران در «هفته سبز» [نمایشگاه بین‌المللی محصولات کشاورزی و دامداری] در برلین اتفاق می‌افتد. او، آنگونه که خودش در برابر دادگاه می‌گوید، با کاظم دارابی در غرفه ایران آشنا می‌شود. دارابی، این مرد خپله و کوتاه مامور وزارت اطلاعات وامنیت جمهوری اسلامی ایران است که با ماموریت از سوی کنسولگری یا سفارت، در نمایشگاه‌ها برای جمهوری اسلامی غرفه برپاکرده یا مراسم عزاداری عاشورا، تظاهرات روز قدس یا مراسمی ‌دیگر را سازماندهی و برگزار می‌کند تا از این راه برای رژیم تهران هوادار جمع کند. اما توجه دارابی بیش از همه به فراریان ایرانی و مخالفان رژیم تهران است. «عزیز» با همان رفتار غیرسیاسی همیشگی‌اش، از چیزی هراس و ترس ندارد. او از دارابی درباره وضعیت ایران می‌پرسد و از او مواد غذایی می‌خرد. دارابی چند سال بعد به عنوان یکی از عوامل اصلی ترور میکونوس از سوی دادگاه محکوم [به حبس ابد] می‌شود.

در سال ۱۹۹۲ تماس‌های «عزیز» با ایران افزایش می‌یابد. از تهران به او تلفن می‌شود؛ مردی به نام «‌هاشمی» ‌که دارای روابط بسیار نزدیکی با رژیم ایران است چندین بار به خانه آنها تلفن می‌کند. خود «عزیز» و چندین شاهد در برابر دادگاه این امر را تایید کرده‌اند. هنگامی ‌که یکبار «عسل» به تلفن ‌هاشمی ‌پاسخ می‌دهد، یعنی، در خانه گوشی را برمی‌دارد و بعد به همسرش می‌دهد، «عزیز» وانمود می‌کند که ‌«هاشمی» ‌را نمی‌شناسد. اما، اندکی بعد، ناگهان ‌«هاشمی» ‌در برابر در آپارتمان ایستاده است؛ به درون می‌آید و همراه «عزیز» در اتاق نشیمن به گفتگو می‌نشینند. او با خودش از ایران زعفران و پسته آورده است. «عزیز» بعدا در توضیح آمدن این مهمان ناخوانده‌ی عجیب و غیرعادی به خانواده‌اش می‌گوید که او [هاشمی] می‌خواهد برای ما پاسپورت‌های اصل ایرانی، پاسپورت‌هایی که تقلبی نیستند، تهیه کند. و همسرش [عسل] با تعجب از خود می‌پرسد: « این شخص چرا و به چه دلیل برای ما هدیه آورده و چرا می‌خواهد به ما پاسپورت‌های اصل ایرانی بدهد؟!»

عزیز بعدا نیز در ارتباط با دیدار «هاشمی» هر بار از سوی دوستانش، همسرش و همچنین در بازپرسی و دادگاه مورد پرسش قرار می‌گرفت. بازپرس‌ها از اینکه صاحب رستوران نمی‌تواند هیچ چیز را به خاطر بیاورد، سرخورده می‌شوند.

پس از چندی زندگی مشترک «عزیز» و «عسل» پایان می‌یابد و او در تدارک ترک برلین است. فضا، فضای پایانِ رستوران میکونوس است. وی در برابر دادگاه می‌گوید که چند هفته پیش از ترور تلاش کرد توسط چند بنگاه معاملات ملکی برای رستورانش خریدار پیدا کند. اما، پیش از فروش، همان شبی را سازماندهی کرد که همه چیز را تغییر می‌دهد.

پس از جنایت

در هفدهم سپتامبر ۱۹۹۲ نشست برخی از اعضای اپوزیسیون ایران با شرفکندی در رستوران میکونوس برگزار می‌شود. «عزیز» همه چیز را آماده کرده است. او، چند روز قبل، به همراه یک نفر دیگر، شرفکندی را از فردوگاه [تگل Tegel] به هتل می‌برد. در شب هفدهم سپتامبر، هشت تن از اعضای اپوزیسیون در رستوران حضور دارند و «عزیز» غذا و نوشیدنی سرو می‌کند. مهمانان بی‌خبر از همه جا نشسته‌اند و گفتگو می‌کنند. از درون رستوران به عاملان ترور ‌تلفن می‌شود [تلفن آنها یکبار زنگ می‌زند] و تیم ترور مطلع می‌شود که مهمانان در رستوران حضور دارند. اینکه چه کسی به آنها ‌تلفن کرده، هرگز روشن نشد.

اندکی پس از ساعت ده شب، «عزیز» از رستوران بیرون می‌رود. ماموران تحقیق بر این نظرند که این عمل او علامتی برای تیم ترور بوده است تا بدانند که مهمانان هنوز در رستوران هستند. پس از ترور، ماموران تحقیق ۵۰۰۰ مارک در رستوران پیدا می‌کنند. عزیز در بیمارستان با خطر مرگ بستری است. او در سی‌سی‌یو تحت مراقبت‌های ویژه قرار دارد.

«عزیز» که تحت آن شرایط فکر می‌کرد به پایان زندگی نزدیک می‌شود، زبان می‌گشاید. بر تخت بیمارستان با همسرش درباره آن پول حرف می‌زند و اینکه او آن را خرج فرزندانشان کند. به پلیس نیز می‌گوید که دست رژیم ایران می‌تواند در کار باشد و به این ترتیب پلیس را به مسیری درست راهنمایی می‌کند. اما، همینکه متوجه می‌شود زنده می‌ماند، دوباره «عزیز» واقعی در او زنده می‌شود؛ همان «عزیز» همه فن حریف و کسی که می‌خواست از دیوار راست بالا برود.

او رستوران خود را به یک خانم اندونزیایی و همسر آلمانی‌اش می‌فروشد. سپس، ابتدا به پاریس، نزد برادرش می‌رود و اندکی بعد راهی شهر دوسلدورف می‌شود، جایی که یکی از دوستان قدیمی‌اش اقامت دارد. او، در برلین، در پشت سر خود، ویرانه‌ای از روابط شخصی‌اش باقی می‌گذارد. دوستان با او قطع رابطه می‌کنند زیرا به او مشکوک شده‌اند. او از «عسل» طلاق می‌گیرد. «عسل» حاضر به گرفتن ۵۰۰۰ مارک نیست؛ از فروش رستوران هم چیزی به او نمی‌رسد. «عزیز» می‌پندارد کارها تمام شده‌ است. اما، یکبار دیگر در تنگنا قرار می‌گیرد زیرا نه تنها دوستان پیشین بلکه ماموران تحقیق نیز به او شک می‌کنند که با مرتکبان ترور همکاری داشته است.

دادگاه میکونوس در اواخر سال ۱۹۹۳ در برلین کار خود را شروع می‌کند. متهمان، [کاظم] دارابی و چهار تن دیگر در برابر دادگاه قرار دارند. «عزیز» چندین بار در جایگاه شهود باید به پرسش‌ها پاسخ دهد، اما او، دوباره، در نقش همان «عزیز»همه فن حریف است. شاهدان، حاضران در دادگاه و صورت‌جلسات همگی گواهی یک روند بسیار سخت از پرسش و پاسخ‌های مربوط به او هستند:

بازپرس: «شما در مجموع ۱۰۰هزار مارک برای رستوران پرداخت کرده‌اید. این پول را از کجا آوردید؟»
عزیز غ.: «این پول را از قبل داشته‌ام.»
بازپرس: «چرا این مبلغ را نقد پرداخت کرده‌اید؟»
عزیز غ.: «من در این رابطه خریدار با تجربه‌ای نبودم.»

بازپرس: « حالا برای ما توضیح دهید که این مبلغ ۱۰۰هزار مارک را از کجا آورده بودید ؟»
عزیز غ.: «من در اینجا از حقوق خودم استفاده می‌کنم و به دلیل مجازات‌های احتمالی که می‌تواند در پی داشته باشد، به شما نخواهم گفت که پول را از کجا آورده بودم.»

بازپرس: « شما بلافاصله پس از ترور به پلیس گفته بودید که [یکی از] قاتلان یک کت سبز تیره رنگ، مانند کت‌های سربازی به تن داشته است. آیا این امر را به خاطر می‌آورید؟»
عزیز غ.: «خیر، متاسفانه، من به یاد ندارم که چنین چیزی گفته باشم.»

بازپرس: «آیا شما کسی را به نام ‌هاشمی ‌می‌شناسید؟»
عزیز غ.: «من در حضور زنم به او پاسخ دادم، او به زن من تلفن کرده بود، و ابدا مشخص و معلوم نبود که این فرد چه کسی است و با کی و چه کسی می‌خواهد حرف بزند.»

بازپرس: « آیا شما در آن شب برای تنفس هوای تازه از رستوران بیرون رفته‌اید یا نه؟»
عزیز غ.: «من در این رابطه چیزی به خاطر نمی‌آورم.»

ماموران تحقیق درمانده و مأیوس‌اند زیرا پرونده آنها پر از شواهد و قرائن علیه «عزیز» است، اما توان اثبات محکمه‌پسند آنها را ندارند؛ یعنی ارائه اسناد و مدارکی که برای محکومیت او در دادگاه کافی باشد. «عزیز» بدون محکوم شدن دادگاه را ترک می‌کند؛ او آزاد است.

واقعا او «آزاد» است؟!

پس از پایان کار دادگاه [و صدور حکم در آوریل ۱۹۹۷] «عزیز» ساکن شهر دوسلدورف می‌شود و چندین بار در سال به ایران رفت و آمد می‌کند. او در دوسلدورف درخواست کمک‌های تامین اجتماعی (Sozialhilfe) می‌کند. دوستانش می‌گویند که وی از صندوق تعاونی مواد خوراکی و رستورانداران نیز به دلیل خسارات و صدمات جسمی ‌ناشی از اصابت گلوله به بدنش تقاضای غرامت کرده بود که گویا از حق کمک‌های اجتماعی او که هنوز هم دریافت می‌کند، کسر شد. بعلاوه، در ایران نیز مشغول کسب و کار است. فردی که او را خوب و از نزدیک می‌شناسد می‌گوید، او در آنجا «مانند یک شاه» زندگی می‌کند.

برخی دیگر از عوامل اصلی ترور میکونوس نیز در ایران زندگی می‌کنند از جمله رئیس تیم ترور، عبدالرحمان بنی‌هاشمی ‌که موفق می‌شود بلافاصله پس از ترور به ایران فرار کند. یا دستوردهنده‌ی عملیات، علی فلاحیان وزیر اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی ایران که تا چند وقت پیش عضو شورای خبرگان رهبری نظام بود. یا رئیس جمهوری وقت و یکی از مسئولان، علی اکبر‌هاشمی‌ رفسنجانی که البته در سال ۲۰۱۷ درگذشت؛ و علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و مسئول ویژه امور خارجی رهبر جمهوری اسلامی و همچنین رهبر مذهبی نظام که هنوز در پست خود باقیست. کاظم دارابی سازمانده و هماهنگ کننده ترور در برلین و رابط میان غرفه ایران در نمایشگاه «هفته سبز» و عزیز غ. در سال ۱۹۹۷ از سوی دادگاه برلین محکوم به حبس ابد می‌شود. او پس از ۱۵ سال از سوی مقامات آلمانی به ایران تحویل داده شد. دارابی [حدود یکسال پیش] خاطرات خود را درباره دوران زندانی بودنش و همچنین دمکراسی منحط آلمان منتشر کرد و کتابش برنده بهترین کتاب مستند سال ۲۰۱۹ شد. گفته می‌شود در مراسم اهدای این جایزه «عزیز» هم حضور داشته است. ولی راوی این موضوع نیز نمی‌تواند همه چیز را دقیق به خاطر بیاورد.

*منبع: هفته‌نامه آلمانی دیتسایت؛ پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۲۰
* نویسنده: میشاییل تومن (Micheal Thumann)
*ترجمه و تنظیم و ارائه‌ی اطلاعات در […] بر اساس منابع منتشرشده از کیهان لندن
*میان‌تیترها از کیهان لندن است.

No responses yet

Jan 03 2021

محمدرضا نقدی: ایران ۱۷ میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تروریزم,جنگ,خاورمیانه,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویجه‌وله: محمدرضا نقدی، معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران گفته است که ایران ظرف ۳۰ سال گذشته میلیاردها دلار در منطقه هزینه کرده است. اخیرا برخی از مقامات حزب‌الله و حماس نیز از کمک‌های مالی هنگفت ایران به خود خبر داده بودند.

معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران در مصاحبه‌ای با “استودیو نگاه یک” شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که این کشور به “عمق راهبردی” در منطقه دست یافته است.

محمدرضا نقدی بار دیگر به حمله پهپادی آمریکا به خودروی حامل قاسم سلیمانی اشاره کرد و مدعی شد انتقام او “به طور حتم” گرفته می‌شود.

معاون فرمانده سپاه پاسداران در عین حال مدعی شد که آمریکا ظرف سالیان گذشته تلاش کرده بحران‌های اقتصادی در منطقه تشوید شود و در راستای سپردن زمام امور کشورهای خاورمیانه به دست نیروهای “لیبرال دموکرات” گام برداشته است.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

نقدی عملکرد قاسم سلیمانی علیه این سیاست‌ را دلیل حمله پهپادی آمریکا در روز سوم ژانویه سال ۲۰۲۰ به خودروی حامل او دانسته است. معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران از آمادگی “مجاهدان منطقه” سخن گفت و اعلام کرد که آن‌ها تا کنون «کارهای بزرگی انجام داده‌اند.» معاون فرمانده سپاه توضیحی پیرامون این “کارهای بزرگ” ارائه نکرد.

کمک به حزب‌الله و حماس

محمدرضا نقدی مدعی شد که “قدرت بازدارندگی” حزب‌الله لبنان و حماس در غزه نتیجه “عمق راهبردی” جمهوری اسلامی ایران در دنیا است.

نقدی به حملات اخیر و گسترده اسرائیل به سوریه اشاره کرده و تداوم این حملات را معلول «سیاست سوریه در پاسخ ندادن به این» حملات دانسته است. بخش قابل ملاحظه‌ای از حملات هوایی اسرائیل به سوریه متوجه نیروهای متحد جمهوری اسلامی ایران در آن کشور بوده است.

معاون فرمانده سپاه پاسداران در بخش دیگری از مصاحبه خود میزان پولی که ایران ظرف ۳۰ سال گذشته در منطقه “هزینه” کرده است را ۱۷ میلیارد دلار اعلام کرد. بنا بر ادعای او، آمریکا در این مدت ۷ هزار میلیارد دلار پول در این منطقه تزریق کرده است.

به کانال اینستاگرام دویچه وله فارسی بپیوندید

میزان بودجه نظامی و کمک‌های مالی جمهوری اسلامی ایران به نیروهای متحد خود در منطقه ناروشن است. اخیرا محمود الزهار، یکی از چهره‌های ارشد حماس از کمک‌های مالی ایران توسط قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس خبر داده بود. از سوی دیگر، حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله نیز از کمک‌های مالی ایران و نقش قاسم سلیمانی در تحویل این کمک‌ها سخن گفته بود.

تنگناهای مالی و ارزی ایران و فشارهای اقتصادی این کشور به انتقادهایی درباره اختصاص میلیاردها دلار پول به کشورهای منطقه دامن زده است.

یمن یکی از کشورهای منطقه است که جنگ داخلی در آن ابعاد منطقه‌ای یافته است و کشورهای رقیب یعنی ایران و عربستان سعودی به صورت فعال در آن شرکت دارند. ایران خود را حامی حوثی‌ها می‌داند که با عنوان انصارالله شناخته می‌شوند.
شبه‌نظامیان متحد جمهوری اسلامی در منطقه
شورشیان حوثی‌ در یمن

یمن یکی از کشورهای منطقه است که جنگ داخلی در آن ابعاد منطقه‌ای یافته است و کشورهای رقیب یعنی ایران و عربستان سعودی به صورت فعال در آن شرکت دارند. ایران خود را حامی حوثی‌ها می‌داند که با عنوان “انصارالله” شناخته می‌شوند.

No responses yet

Dec 29 2020

مقام حماس درباره دریافت «۲۲ میلیون دلار» پول نقد از قاسم سلیمانی؛ «چمدان‌هایمان دیگر جا نداشت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: یک مقام ارشد جنبش فلسطینی «حماس» در تقدیر از قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران که در حمله پهپادی آمریکا کشته شد، جزئیاتی از تحویل ۲۲ میلیون دلار پول نقد به حماس در سفر هیئتی از این جنبش فلسطینی به تهران بیان کرد.

محمود الزهار، وزیر خارجه پیشین و عضو ارشد کادر رهبری حماس، روز یکشنبه هفتم دی در گفت‌وگو با العالم، شبکه عرب‌زبان تلویزیون دولتی ایران، گفت: در دیدار سال ۲۰۰۶ با قاسم سلیمانی در تهران، «مشکل اساسی حقوق کارمندان و خدمات اجتماعی و کمک‌های دیگر» به مردم غزه را توضیح دادم و «حاج قاسم فوراً درخواست ما را پاسخ داد به‌گونه‌ای که روز بعد که پایان سفر بود، ۲۲ میلیون دلار در چمدان‌های فرودگاه (تهران) دیدم».

آقای الزهار همچنین گفت: «قرار بود مبلغ بیش‌تری پرداخت شود اما (هیئت حماس) ۹ نفره بود و نمی‌توانستیم بیش از این حمل کنیم زیرا هر چمدان ۴۰ کیلوگرم گنجایش داشت».

وزیر خارجه وقت حماس که این سخنان را در آستانه سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی بیان می‌کرد، افزود: «احساس کردم قاسم سلیمانی صادق، درستکار و مرد عمل است و می‌تواند به‌خوبی از عهده کارها برآید و مسئولیت‌های زیادی نیز داشت».

محمود الزهار همچنین یادآوری کرد که این سفر هیئت حماس پس از آن انجام شد که وی به وزارت خارجه دولت حماس پس از تسلط این جنبش بر نوار غزه منصوب شده بود و دیدار او با قاسم سلیمانی نخستین بار بود که رخ می‌داد.

او گفت در آن سفر ابتدا با محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری وقت ایران، «دیداری مثبت» انجام دادیم که «از وی هم درخواست‌هایی داشتیم و او من را به قاسم سلیمانی ارجاع داد».

حماس و فتح سال ۲۰۰۶ در پی انتخاباتی که حماس برنده آن شد، وارد درگیری‌های خونینی بر سر کنترل نوار غزه شدند. آن درگیری‌ها نهایتاً با برتری حماس پایان یافت. ۱۴ سال بعد، حماس کماکان مسئولیت امور غزه را در دست دارد. بسیاری از کشورها از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا حماس را تشکیلاتی تروریستی می‌دانند.

در حالی که وضع اقتصادی ایران در سال‌های اخیر به‌ویژه در یک سال اخیر در نتیجه همه‌گیری ویروس کرونا و نیز تحریم‌های فلج‌کننده آمریکایی به‌شدت وخیم شده، برخی گزارش‌ها حاکی است که حمایت‌های مالی ایران از سازمان‌های مسلح فلسطینی در غزه کماکان ادامه دارد، هرچند ظاهراً این کمک‌ها به اندازه گذشته نیست.

وزارت دفاع اسرائیل روز دوم دی امسال اعلام کرد که بنی گانتس، وزیر دفاع کشور، فرمان ضبط «چهار میلیون دلار» پول را که به‌تازگی «از ایران برای حماس ارسال شده بود»، صادر کرد.

وزارت دفاع اسرائیل گفت که مبلغ یادشده برای «توسعه زیربناهای تروریستی حماس در غزه از جمله تولید تجهیزات جنگ‌افزاری و پرداخت به فعالان این سازمان» از ایران به غزه رسیده بود.

به‌گفته اسرائیل، ایران پول را برای زهیر شملح، صاحب یک صرافی در غزه که به سران حماس نزدیک است، رسانده بود.

از سال ۱۳۸۸ به این سو و به‌خصوص در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ مردم ایران به‌ویژه اقشاری که وضع اقتصادی‌شان به‌شدت وخیم شده، با سر دادن شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» تأکید کرده‌اند که مخالف هزینه کردن پول مردم ایران برای نیروهای تحت حمایت جمهوری اسلامی در غزه و دیگر نقاط جهان‌اند.

اما اظهارات مقامات جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که نه‌تنها حمایت‌های مالی تهران از این گروه‌ها ادامه یافته بلکه نیروی قدس سپاه کماکان نقش مؤثری در حمایت تسلیحاتی از حماس دارد.

دبیرکل حزب‌الله لبنان روز هفتم دی در زمینه نحوه حمایت‌های قاسم سلیمانی از حماس و جهاد اسلامی فلسطین گفت که قاسم سلیمانی «برای حمایت لجیستیک از گروه‌های فلسطینی هیچ خط قرمزی قائل نبود و در رساندن موشک‌های کورنت به مقاومت فلسطین در غزه نقش داشت».

حسن نصرالله در مصاحبه با شبکه المیادین افزود: در راستای اقدامات فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه «با رساندن موشک‌های کورنت که سوریه برای ارتش خود از روسیه خریده بود، به حماس و جهاد اسلامی در غزه موافقت کرد».

او همچنین گفت اسماعیل قاآنی، جانشین قاسم سلیمانی در نیروی قدس، به «پرونده‌هایی که در دست فرمانده سلیمانی بود، وارد شده است». اشاره او به «پرونده‌ها» ظاهراً به‌معنای ادامه حمایت ایران از گروه‌های شبه‌نظامی هم‌پیمان با حکومت جمهوری اسلامی در منطقه است.

هم‌زمان رسانه‌های ایران گزارش داده‌اند که نماینده حماس در لبنان برای نخستین بار فاش کرده است که قاسم سلیمانی شخصاً از نوار غزه بازدید کرده بود و «نقش مؤثری در طراحی نقشه تونل‌های زیرزمینی» این باریکه داشت.

احمد عبدالهادی، نماینده حماس در لبنان، این توضیحات را درخصوص «اقدامات فداکارانه» فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران «در جهت تقویت نیروهای حماس» و در اولین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی بیان کرد.

این مقام حماس همچنین ادعا کرد که «رژیم صهیونیستی [اسرائیل] فقط فکر می‌کند که از امور آگاه است در حالی که هیچ چیزی نمی‌داند».

مقامات و رسانه‌های ایران تا به حال تنها از حضور فرمانده کشته‌شده نیروی قدس در صحنه‌های دیگر منطقه مانند سوریه، عراق و لبنان به‌تفصیل سخن گفته‌اند‌ و تا به امروز خبری در مورد بازدید قاسم سلیمانی از غزه منتشر نشده بود.

ایران از آغاز تأسیس جنبش‌های حماس و جهاد اسلامی فلسطین حامی آن‌ها در رقابت با جنبش فتح بوده است. اما خودداری حماس از موضع‌گیری در راستای بقای حکومت بشار اسد در سوریه و همچنین عدم حمایت حماس از حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن، مناسبات حماس و تهران را در یک دوره چند ساله به‌شدت سرد کرد.

با وجود این، حماس سه سال پیش رسماً اعلام کرد که اختلافاتش با تهران «به تاریخ پیوسته است». قاسم سلیمانی نیز آن زمان در تماس با سران حماس، بر ادامه حمایت تهران از این جنبش تأکید کرد.

No responses yet

Dec 29 2020

اسرائیل ٤ میلیون دلار پولی را که ایران برای حماس فرستاد توقیف کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی


رادیوفرانسه: یک عضو گروه حماس در نوار غزه.
وزارت دفاع اسرائیل چهار میلیون دلار پولی را که حکومت ایران برای سازمان حماس در غزه فرستاده بود توقیف کرد. به همین خاطر، وزیر دفاع اسرائیل بنی گانتز علیه صراف اصلی گروه حماس در نوار غزه حکمی صادر نمود و خواستار توقیف چهار میلیون دلار پولی شد که حکومت ایران از طریق یکی از صرافی‌های او برای گروه حماس فرستاده بود.

وزیر دفاع اسرائیل گفته است که قرار بوده این پول صرف توسعۀ فعالیت‌های تروریستی گروه حماس و پرداخت حقوق طرفداران آن شود.

در ماه مه سال گذشته و در پاسخ به بیش از ششصد راکتی که از سوی نوار غزه به روی اسرائیل پرتاب شد، نیروی هوایی این کشور یک خودروی حامل یک از فرماندهان حماس را، به نام حامد حمدان، که مسئول انتقال پول از ایران به نوار غزه بود هدف موشک قرار داد. در این حمله فرمانده گروه حماس کشته و سه تن دیگر زخمی شدند.

No responses yet

Dec 27 2020

مقتدی صدر از ایران خواست عراق را از درگیری‌های خود دور نگه دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: مقتدی صدر، روحانی شیعه عراقی، با صدور بیانیه‌ای از ایران خواست که عراق را از «درگیری‌های خود» دور نگه دارد و «جایگاه و استقلال» عراق و دولت این کشور را «حفظ کند».

او در این بیانیه که شامگاه جمعه، پنجم دی‌ماه، در صفحه توییتر منتسب به او منتشر شد حضور آمریکا در عراق را «اشغال‌گری» خوانده و ضمن تاکید بر لزوم خروج این کشور از عراق گفته است آمریکا نباید عراق را به «درگیری» بکشاند و این کشور «طرف درگیری» نیست.

آقای صدر که از مخالفان دولت عراق محسوب می‌شود، در این بیانیه نوشته است که به علت ضعف دولت، عراق تبدیل به «میدان درگیری» در زمینه‌های مختلف شده است.

این روحانی شیعه از بیانیه خود به عنوان «آخرین درخواست» نام برده و هشدار داده است که در صورت پاسخ نگرفتن «موضع سیاسی و مردمی» اتخاذ خواهد کرد.

هشدار آقای صدر در حالی صادر شده که تنش‌های سیاسی در بغداد بالا گرفته و مصطفی الکاظمی، نخست‌وزیر عراق، هشدار داده که اگر لازم باشد آماده «برخورد سرنوشت‌ساز» با شبه نظامیان است.

در روزهای اخیر، با نزدیک شدن به سالگرد قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران، و ابومهدی المهندس، فرمانده شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله عراق، گزارش‌های متعددی از احتمال تلاش ایران برای انتقام‌گیری منتشر شده است.

روز یک‌شنبه هفته گذشته، در پی حمله راکتی به سفارت آمریکا و منطقه سبز امنیتی، دونالد ترامپ، رئيس‌ جمهور آمریکا، هشدار داد که هرگونه حمله در عراق که به کشته شدن حتی یک آمریکایی منجر شود، ایران را مسئول خواهد دانست.

وزارت خارجه ایران مرتبط بودن ایران با حمله به نیروهای آمریکایی در عراق را «بی‌اساس و ساختگی» دانسته است.

دولت عراق در پی این حمله اقدام به بازداشت برخی از اعضای گروه شبه نظامی شیعه «عصائب اهل الحق» کرد.

گروه «عصائب اهل الحق» یکی از گروه‌های شبه نظامی شیعی فعال در عراق است که تحت حمایت جمهوری اسلامی قرار دارد.

دولت آمریکا آذرماه سال ۹۸ قیس خزعلی، دبیرکل عصائب اهل الحق را در فهرست تحریم‌های خود قرار داد.

قیس خزعلی در پیامی که امروز در توییتر منتشر کرده، اتهام نقش افراد این گروه در حمله به سفارت آمریکا را «فریب‌آمیز» خوانده و بار دیگر خواستار خروج نیروهای آمریکایی از عراق شده است.
منبع: توییتر مقتدی صدر، گزارش‌های رادیوفردا/ ر. ح./ ف. دو.

No responses yet

Dec 26 2020

جمهوری اسلامی و شیوه حکومت بر قبرستان‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: قطعه ۴۱ بهشت زهرا؛ جایی که رسم ۴۱ سالهٔ شکستن سنگ‌قبرها تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷، از آن آغاز شد.
قبرستان به قبرستان، بر سر هر قبر بی‌نام و نشانی می‌نشینند با این امیدواری که شاید فرزندشان زیر آن خاک خوابیده باشد. با بوته‌ای گل یا تکه‌ای سنگ نشانی می‌گذارند و با تخریب هر نشان، نشان دیگری می‌نشانند. با شکستن هر سنگ قبر، سنگ دیگری می‌سازند تا جایی که خودِ سنگ‌های شکسته می‌شود «نام و نشان».

این حکایت پدران و مادرانی است که فرزندان‌شان توسط جمهوری اسلامی اعدام و کشته شده‌اند و حق سوگواری هم از آنان سلب شده است.

چهل سال بعد از تخریب مقبره رضاشاه توسط صادق خلخالی که اولین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب در جمهوری اسلامی بود، تخریب و شکستن سنگ قبر مخالفان و منتقدان حکومت، هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران و بهائیان به یک رویه تبدیل شده است. جنازه‌ها را مصادره می‌کنند و محل دفن‌ها را بی‌نام و نشان. سنگ قبرها را می‌شکنند و خانواده‌ها را با ارعاب و تهدید از سوگواری محروم می‌کنند.

اردیبهشت ۱۳۵۹ صادق خلخالی ابتدا با پتک وسپس با بولدوزر و جرثقیل و نهایتاً با دینامیت، مقبره رضاشاه را تخریب کرد تا به‌گفته خود، طرفداران شاه را «مأیوس» کند. چهل سال بعد قبر نوید افکاری آذرماه ۱۳۹۹ توسط مأموران امنیتی در حالی تخریب شد که پدر و برادرش در حال آماده‌سازی سنگ قبر او بودند و ساعاتی هم بازداشت شدند. نوید افکاری ۲۲ شهریور ۱۳۹۹اعدام و شبانه دفن شد.

خلخالی در حال تخریب مقبره رضا شاه
خلخالی در حال تخریب مقبره رضا شاه
منصوره بهکیش، از اعضای مادران و خانواده‌های خاوران که شش عضو خانواده‌‌اش در دهه ۶۰ اعدام شدند، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: این نشانه ترس حکومت است. تصور می‌کند که با تخریب گور هم خانواده‌ها را می‌ترساند و می‌خواهد صدایشان را خفه کند، ولی چنین چیزی نیست و تمام فشارهایی که آوردند جز این‌که مردم روزبه‌روز از این حکومت متنفر شده‌‌اند و صدایشان را بلند می‌کنند نتیجه دیگری ندارد.

سرآغاز این رسم ۴۱ ساله اما، شکستن سنگ‌قبرهای قطعه‌های ۳۳ و ۴۱ بهشت زهرا تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ بود. قطعه ۳۳ متعلق به اعضای اعدام‌شده سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق در دوران پهلوی همچون بیژن جزنی و محمد حنیف‌نژاد بود و در قطعه ۴۱ تعدادی از اعدام‌شده‌های پس از انقلاب ۵۷ دفن شده‌اند. این قطعه در سال‌های بعد هم بارها مورد تعرض قرار گرفت و کمتر قبری دارد که نام و نشان درست داشته باشد. هرچند بازماندگان و خانواده‌های اعدام‌شدگان با تکه‌سنگی یا آهن و سیمانی نام و نشان گذاشته‌اند.

خبرگزاری مهر در سال ۱۳۹۵ در گزارشی از قطعه ۴۱ بهشت زهرا با عنوان قطعه‌‌ای «متروک» نام برده که «اکثر سنگ‌قبرها کاملاً خرد شده‌اند و به‌سختی می‌شود نوشته‌های رویشان را خواند. بعضی به‌جای سنگ، روی مزار، یک درِ کوچک آهنی گذاشته‌اند. قبر دیگر هیچ نشانه‌ای ندارد، جز سنگ‌های کوچکی که دورتادور سنگ‌قبر فرضی چیده شده. بعضی دیگر هم مزار سیمانی درست کرده‌اند. بین قطعه‌سنگ‌های هیچ قبر شکسته‌ای، تصویری از متوفی نیست و فقط اسم و فامیل نوشته‌ شده که آن‌ هم با سنگ‌ها درهم‌شکسته. در فضای سنگین این قطعه، همه محتاطانه سعی کرده‌اند کمترین کلمات را روی سنگ‌قبر بنویسند».

اکثر کسانی که در این قطعه به خاک سپرده شده‌‌اند در سال‌های ۵۸، ۵۹ و ۶۰ توسط جمهوری اسلامی اعدام یا کشته شده‌اند. باربد گلشیری، گورنگار و هنرمند و فرزند هوشنگ گلشیری، در مصاحبه با رادیو فردا از این قطعه با عنوان «شعبه‌‌ای از خاوران» یاد می‌کند و از حذف تاریخ می‌گوید: «گورستان‌ها نه فقط در ایران که در همه‌جای جهان به موزه و کتابخانه عظیمی می‌مانند که تاریخ را در آن نگه می‌دارند و اگر جلدهایی از این‌ها را حذف کنید، بخش‌هایی از تاریخ را حذف می‌کنید و این اتفاق به طور سیستماتیک در سرتاسر مملکت‌مان دارد می‌افتد.»

خاوران
خاوران در شرق تهران نماد عریان و بی‌پرده‌ٔ مصادرهٔ جنازه‌ها و تخریب قبرهاست؛ قبرهای دسته‌جمعی و قبرستانی که به عنوان نمادی از اعدام‌شدگان دهه ۶۰ شناخته می‌شود و تعدادی از بهائیان هم در آن‌جا دفن شده‌اند. مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی همچنان از حضور خانواده‌های قربانیان در گورستان جلوگیری می‌کنند و محدودیت‌های بسیاری در این زمینه ایجاد می‌کنند.

منصوره بهکیش که از میان شش اعدام‌شده خانواده‌‌اش در دهه ۶۰ جنازه پنج خواهر و برادرش به خانواده او هرگز تحویل داده نشد می‌گوید: «تصور ما این است که زهرا و محمود و علی در خاوران هستند. برای محسن که سال ۶۴ اعدام کردند یک شماره به ما در بهشت زهرا دادند منتها پیکرش را تحویل ندادند و ما هیچ اطلاعی نداریم. نه سنگ قبری داشتیم نه نشانه‌ای. اوایل به صورت فردی یک شماره می‌دادند و روی دیوار خاوران با دست با ماژیک می‌نوشتند. به خانواده‌ها می‌گفتند که مثلا چهار قدم جلو برو و این‌قدر با فاصله محل دفن عزیزت است. بعضی خانواده‌ها به صورت شبانه یا مخفیانه آن محل را می‌کاویدند و پیکر عزیزان‌شان را پیدا کردند، خیلی‌ها هم پیدا نکردند.»

او همچنین از «تخریب نشانه‌ها» می‌گوید: «پیکرها را تحویل نمی‌دادند یا اگر می‌دادند، (قبرها را) می‌شکستند. این چیزی است که از همان ابتدای به قدرت رسیدن‌شان بود. نشانه ندادند. نام خیلی از بچه‌ها در سامانه فوت‌شدگان بهشت زهرا یا شهرستان‌ها نیست. حداقل من خودم می‌دانم تنها کسی که اسمش در سامانه بهشت زهراست برادرم محسن است که آن هم اوایل بود، بعد حذف شد. مادرم که سال ۹۴ فوت کرد، ما توانستیم مادرم را در همان قبر بگذاریم و اسم برادر من دو مرتبه ثبت شد. ولی اسم هیچ کدام دیگرشان نیست.»

گورستان خاوران

گورستان خاوران
خاوران طی سال‌های گذشته بارها تخریب شده و منصوره بهکیش می‌گوید: «در تمام این سال‌ها خاوران را بارها تخریب کردند. تک‌تک گل‌ها را له می‌کردند، خانواده‌ها را بازداشت می‌کردند، می‌زدند و شکنجه می‌کردند. انواع و اقسام بلاها را بر سر خانواده‌ها آوردند، ولی خانواده‌های خاوران با مقاومتی ستودنی در طی این سال‌ها ایستادند و همچنان ایستاده‌اند. دی ماه ۸۷ دو مرتبه خاوران را بولدوزر انداختند و تمام نشانه‌هایی را که خانواده‌ها با تکه‌سنگی با یک گلی، یک اثری، یک چیزی، می‌گذاشتند بارها و بارها و بارها تخریب کردند و به‌شدت خانواده‌ها را آزار دادند با این تصور که با سر به نیست کردن آثار و نشانه‌های این بچه‌ها می‌توانند وجود این بچه‌ها را در جامعه و خواسته‌های این فعالین را که سالها برای برابری، آزادی، عدالت و زندگی بهتر برای مردم مبارزه کردند از بین ببرند، ولی می‌بینیم که روزبه‌روز دارد این مسئله بیشتر و بیشتر شناسانده می‌شود.»

سرنوشت نامعلوم جنازه‌ها

رسم حکومتی مصادره جنازه‌ها و شکستن سنگ‌قبرها در خاوران و دهه ۶۰ باقی نماند. بسیاری از خانواده‌هایی که فرزندان‌شان توسط جمهوری اسلامی اعدام یا در اعتراضات خیابانی کشته شدند تحت فشارهای امنیتی مجبور شدند آن‌ها را شبانه و بدون مراسم‌های معمول به خاک بسپارند. بسیاری از خانواده‌ها هم همچنان چشم‌به‌راه نشانه‌‌ای از محل دفن فرزندان‌شان هستند.

رامین حسین پناهی و زانیار و لقمان مرادی شهریور ۱۳۹۷ در زندان رجایی‌شهر اعدام شدند و امجد حسین پناهی، برادر رامین، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: «دو سال و چند ماه می‌گذرد اما ما هیچ اطلاعی از این‌که کجا دفن‌شان کردند نداریم و جنازه‌ها را تحویل ندادند. این زجری است که ما می‌کشیم. دو سال است که مادرم مثل مرغ پرکنده است و در این دو سال به تمام گورستان‌های ایران سر زده. هر کسی گفته بهشت زهرا یا بی‌بی سکینه و هر گورستان دیگری در مرکز و کرج و جاهای دیگر، سرزده، هر گور ناشناسی را یاد کرده که نکند در این گور پسرش خوابیده باشد. این زجری است که این رژیم بعد از اعدام رامین به پدر و مادر و اطرافیان داده است.»

به‌گفته او «اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات مشترکاً جنازه‌های رامین، زانیار و لقمان را دفن کرده‌‌اند و به قول مسئولین استانی، به درخواست نهادهای امنیتی یعنی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه، محل دفن این عزیزان تاکنون نامعلوم مانده. هرچند در این دو سال مادرم به خیلی جاها مراجعه کرد، از مسئولین قضایی حکومتی و حتی استانی، اما جواب درستی دریافت نکرد.»

فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، حبیب گلپری‌پور، زانیار و لقمان مرادی از جمله زندانیان سیاسی کرد هستند که طی سال‌های گذشته اعدام شدند و جنازه‌هایشان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. امجد حسین پناهی می‌گوید: «در این سال‌ها خیلی‌ها را دیدم مثل رامین و فرزاد که جنازه‌هایشان معلوم نیست کجا دفن شده. یا چند مورد بوده که خودشان شبانه دفن کرده‌‌اند، مثل احسان فتاحیان که ۲۰ آبان ۸۸ اعدام شد و بعد از ۲۴ ساعت از اعدام به خانواده‌‌اش اعلام کردند که در فلان قبرستان در کرمانشاه دفن کردیم ولی اجازه هیچ گونه مراسم ختم ندارید. به سالگردش نرسید که سنگ قبرش را که توسط خانواده‌‌اش درست شده بود، شکستند.»

به‌گفته آقای حسین پناهی «ندادن جنازه‌ها در درجه اول یک نوع شکنجه روحی و روانی برای خانواده‌هاست و در درجه دوم به قول خودشان نمی‌خواهند محلی را درست کنند که مرکز مراجعه خانواده‌ها، فعالان و تجمع شود.»

محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: «نباید باعث زجر بازماندگان شوند؛ آن‌ها که نباید مجازات شوند. شما جنازه را تحویل ندهید یا کار یک میّتی را خراب کنید، این یک نوع شکنجه روحی برای بازماندگانش است. این بازماندگان چه گناهی کرده‌‌اند. هیچ وقت هم در اسلام چنین اجازه‌‌ای نیست که شما بر بازماندگان فرد متوفی، شکنجه روحی و مجازاتی وارد کنید. این کار شرعاً درست نیست.»

قبرهای شکسته

سنگ قبر بسیاری از کشته‌شدگان اعتراضات مردمی که در خیابان‌های شهرهای مختلف ایران بر اثر شلیک مستقیم گلوله نیروهای نظامی و امنیتی کشته شدند هم از تعرض مصون نمانده است.

سنگ قبر پویا بختیاری، از کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۹۸، را شکستند و روی سنگ قبر کیانوش آسا، از کشته‌شدگان اعتراضات سال ۸۸، اسید پاشیدند و نهال کاشته‌شده بر مزار او را کندند. به سنگ قبر ندا آقاسلطان، دیگر کشته شده اعتراضات ۸۸، هم شلیک کردند و آن را شکستند و مادر او اعلام کرد که سنگ قبر را عوض نمی‌کند تا «در تاریخ بماند به یادگار که ضحاک از قبر و یاد ندا هم وحشت داشت.»

خانواده مصطفی کریم‌بیگی، از کشته‌شدگان عاشورای ۱۳۸۸، هم سنگ قبر شکسته او را عوض نکردند. مریم کریم‌بیگی، خواهر او، در توئیتر نوشت که «عزیزان ما سنگ قبر نیازی ندارند، من گور شکسته برادرم را به هزاران هزار آرامگاه با گنبد طلایی‌اش ترجیح می‌دهم. آن‌جا یک کوه شرافت و شجاعت خوابیده، چیزی که در زنده‌های آن‌ها هم پیدا نمی‌شود چه برسد به مُرده‌هایشان.»

تنها مخالفان و منتقدان حکومت و معترضان نیستند که به سنگ‌قبرهایشان تعرض می‌شود. به سنگ قبر جان‌باختگان هواپیمای اوکراینیهم که بر اثر شلیک موشک سپاه سقوط کرد رحم نکردند. بابک غفوری‌آذر، از نزدیکان سیاوش غفوری ‌آذر و سارا ممانی، اعلام کرد که سنگ مزار سیاوش و سارا را شکسته‌اند و تصویر آن‌ها را از روی سنگ‌مزارشان کنده و برده‌اند.

محمد تقی فاضل میبدی، عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم که دیدگاه‌های عمدتاً متفاوت با فقه سنتی دارد، این رفتار را از نظر اسلام که حکومت ایران مدعی آن است «حرام» توصیف کرده و می‌گوید: «من نمی‌دانم از کجا این جریان سرچشمه می‌گیرد. قبر کسی که فوت کرده یا اعدام شده یا هر اتفاقی که افتاده، محترم است. باید برای جنازه‌‌اش نماز بخوانند و طبق رسومات دفنش کنند. همان‌طور که نماز واجب است، کفن و دفنش و احترام به قبرش هم واجب است. یعنی هر نوع توهینی به یک انسان چه قبل از مرگ و چه بعد از مرگ، در اسلام قبیح است و حرام است.»

اما هیچ‌یک از مسئولان جمهوری اسلامی مسئولیت این تخریب‌ها را برعهده نمی‌گیرد و کسانی که به سنگ قبرها آسیب می‌زنند همواره پشت عنوان ناشناس پنهان می‌مانند. باربد گلشیری می‌گوید: «من می‌توانم شهادت بدهم که وقتی قبر پدر من را شکستند و بردند، من مسئول امامزاده طاهر را پیدا کردم و با هم سر قبر رفتیم. گفتم مگر شما مسئول نیستید؟ گفت دزدیده‌‌اند و اگر می‌خواستند بشکنند قبر شاملو را می‌شکستند. گفتم قبر شاملو را که بارها شکستند. گفت آن را طرفداران خودش کرده‌‌اند که شلوغ کنند. یعنی هر صدایی که در حمایت از تاریخ و نگه داشتن یاد بلند می‌شود، نامش شلوغ کردن می‌شود.»

فرزند هوشنگ گلشیری همچنین می‌گوید: «سنگ قبر از دو تکه سنگ شبق و مفرغ بود که مفرغ را برده بودند و این کار ساده‌‌ای نیست؛ دیلم می‌خواست و باید وقت می‌گذاشتند. من گمان نمی‌کنم که آدم عادی بتواند چنین حاشیه امنی داشته باشد که جدا کند و ببرد.»

سنگ قبر بسیاری از نویسندگان، شاعران و روشنفکران بارها شکسته شده است، از هوشنگ گلشیری و احمد شاملو تا سهراب سپهری، عباس کیارستمی و محمدعلی سپانلو. فرزندان احمد شاملو در اعتراض به این تخریب‌ها اعلام کردند که «بگذارید مردم ما شاعری داشته باشند که قبرش سنگ ندارد».

باربد گلشیری سنگ قبر پدرش را به صورت شکسته بازسازی کرده است: «شکسته ساختم تا آن شکستگی در تاریخ سنگ هم حک شده باشد. یعنی تاریخ شکستن، تاریخ حذف، باید بخشی از این‌ها هم باشد. گورستان مثل موزه فضایی عمومی است و به‌غایت قانونمند که هم قوانین نانوشته دارد و هم قوانین نوشته و یک چیزی در گورستان است که در جاهای دیگر کمتر است. یک دیگر جایی است که به یاد و به خاطره جسمیت می‌دهد و این جسمیت نشانی درست می‌کند. شما می‌توانید نشانی بدهید بگویید که مثلاً سی تیر بالای سر مزار شهدای سی تیر می‌روم یا در جمعه بین دو قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده امامزاده طاهر می‌روم. آن مکان و آن نشانی، هم جسم است هم جغرافیای دادخواهی است و نشانی؛ نشانی‌‌ای است به جنایت و بی‌عدالتی.»

قبرستان‌های ممنوعه

شهروندان بهائی دیگر گروهی هستند که قبرستان‌هایشان در شهرها و روستاهای ایران به صورت سازمان‌یافته تخریب می‌شود و در مواردی حتی قبرها هم نبش و جنازه‌ها هم بیرون کشیده شده است. برای نمونه، آبان ۱۳۹۷ جنازه شمسی اقدسی، شهروند بهائی، در منطقه گیلاوند دماوند به خاک سپرده شد اما چهار روز بعد به خانواده‌اش خبر دادند که جنازه او در بیابان‌های اطراف جابان در توابع دماوند پیدا شده است.

پیشتر نیروهای امنیتی به بهائیان گیلاوند هشدار داده بودند که دیگر حق دفن اموات‌شان را در این شهر ندارند. این ممنوعیت در دیگر شهرهای ایران هم بارها اعمال شده و از دفن بهائیان در شهرهایی همچون تبریز، کرمان و اهواز جلوگیری شده است. در سال ۹۳ جامعه جهانی بهائیان خبر داد که مقام‌های محلی قبرستان بهائیان در شهر اهواز را بسته‌اند و جلوی آن دیوار کشیده‌اند.

تاریخ ۴۱ ساله جمهوری اسلامی با قبرستان‌هایی عجین شده است که حکومت آن‌ها را «لعنت‌آباد» خوانده، متروکه‌شان کرده و بی‌حرمتی پیوسته را بر آن‌ها روا داشته است، شاید به این شیوه می‌خواهد بر قبرستان‌ها هم حکومت کند.

No responses yet

Dec 18 2020

قاچاقچی بین‌المللی مواد مخدر؛ سرباز نه چندان گمنام امام زمان از ترکیه تا رومانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

ایران اینترنشنال: اختصاصی ایران اینترنشنال‌- پلیس ترکیه می‌گوید تاکنون ۱۳ عضو یک گروه تبهکاری در آن کشور به اتهام همکاری با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی بازداشت شده‌اند.

بر اساس گزارش آناتولی، خبرگزاری رسمی ترکیه، وزارت اطلاعات ایران دست‌کم از سال ۱۳۹۴ از این گروه تبهکاری برای ترور و ربودن مخالفان حکومت ایران در ترکیه استفاده کرده است

طبق گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های ترکیه و همچنین ویدیوهایی که ۲۶ آذر، در تلویزیون بریتانیایی اسکای نیوز منتشر شد،(link is external) در تاز‌ه‌ترین مورد از همکاری این گروه با وزارت اطلاعات ایران،‌ حبيب إسيود، فعال عرب اهوازی به دست اعضای این تیم ربوده شده و تحویل مقام‌های جمهوری اسلامی شده‌ است.

پیشتر در سال ۲۰۱۸، تعدادی از اعضای این گروه و رییس آن، ناجی شریفی زیندشتی که یک قاچاقچی بین‌المللی مواد مخدر است به اتهام دست داشتن در چند قتل از جمله کشتن سعید کریمیان، موسس و مدیر وقت مجموعه تلویزیونی جِم و قتل‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر در ترکیه بازداشت شده بودند. این افراد البته بعد از مدتی آزاد شدند. گفته می‌شود علت آزاد شدن آن‌‌ها، ترکیبی از اعمال نفوذ با پرداخت رشوه و فقدان مدارک کافی بوده است.

اکنون قرینه‌هایی در دست است که نشان می‌دهد زیندشتی ممکن است با کمک گرفتن از یکی از بستگان نزدیکش، حسین کریمی ریک‌آبادی که یک گانگستر شناخته شده بین‌المللی در رومانی بوده است، در کشتن قاضی منصوری نیز دست داشته‌ باشد. اگر این حدس درست باشد، ابهام‌ها درباره دلیل کشانده شدن قاضی منصوری از آلمان به رومانی رفع می‌شود: دستگاه دیپلماسی ایران، منصوری را به رومانی برد چون پیمانکاران قتل، در آن کشور از امکانات بهتری برخوردار بودند.

اما تنها نام رسانه‌ای شده این گروه، متعلق به همان کسی است که این بار بازداشت نشده است: ناجی شریفی زیندشتی. کسی که در سال ۲۰۱۴ و پس از کشف بزرگترین محموله هروئین تاریخ اروپا در یونان تحت تعقیب قرار گرفت. بعد از کشف این محموله دو تنی، زنجیره‌ای از قتل‌های مرموز در کشورهای مختلف روی داد. رسانه‌های مختلف در ترکیه، یونان و سایر کشورها در مورد دست‌کم ۱۰ قتل، انگشت اتهام را به سمت زیندشتی گرفته‌اند. بر اساس اسناد منتشر شده، در شش سال گذشته، دست‌کم ۱۷ نفر در این رابطه در سه قاره جهان به قتل رسیده‌اند.

مردی ۴۶ ساله، که در ۲۶ ساله اخیر زندگی‌اش، با اتهام‌های سنگین قاچاق مواد مخدر و قتل‌های انتقام جویانه دست کم سه بار بازداشت، دادگاهی و زندانی شده است اما هر سه بار پس از مدت کوتاهی از زندان رهایی یافته است.

فرزند کوچک خانواده‌ای محبوب و محترم در روستای ممکان، چگونه به مردی بدل شد که برای جمهوری اسلامی آدم‌ربایی و آدمکشی می‌کند اما نمی‌تواند بدون محافظان مسلح(link is external)، حتی در مراسم خاکسپاری مادرش در روستای پدریش حاضر شود؟

کودکی که زود بزرگ شد

ناجی، سال ۱۳۵۳ در روستای ممکان، از توابع بخش صومای برادوست شهرستان ارومیه متولد شد. فرزند آخر خانواد‌ه‌ای پرجمعیت با ۵ خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خودش. نوه کوچک عمرخان زیندشتی، از ملاکین مشهور و قدرتمند ایل شکاک که با شورش اسماعیل آقا سیمیتقو همراه نشد اما پس از کشته شدن او به ریاست ایل رسید و در همین موقعیت اگرچه ابتدا وزیر جنگ جمهوری خودمختار کُردستان بود، اما در همراهی با قاضی‌ محمد هم رفیق نیمه‌راه شد.

گُرگین (ابراهیم) شریفی، پدر ناجی، اما بر خلاف پدرش در انقلابی‌گری راسخ بود و جان خود را بر سر آرمان‌هایش گذاشت. راهی که «فرهنگ»، برادر بزرگتر ناجی هم پیمود و تلخ برای خانواده آن‌ها این‌که، پدر و پسر هر دو با هم جان‌باختند، سال ۱۳۶۲ و در جریان درگیری بین پیشمرگه‌های حزب دمکرات کردستان ایران و نیروهای سپاه پاسداران در منطقه انزل ارومیه. همان سپاهی که امروز اسلحه در اختیار همراهان ناجی قرار داده است تا از او محافظت کنند. محافظت از انتقام کسانی که در ادامه داستان درباره‌اش توضیح خواهیم داد.

با مرگ پدر و برادر بزرگ‌تر، خانواده از روستای ممکان به شهر ارومیه مهاجرت کردند. محبوبیت خانواده بین فامیل به خاطر جان‌باختن پدر و پسر بزرگ خانواده، زندگی را برای آنان در شهر آسان کرده بود.

اقتدار نافیه کریمی ریک‌آبادی، مادر خانواده هم در حفظ اعتبار خانواده میان فامیل موثر بود. نافیه خانم، که اخیرا در ۸۵ سالگی فوت کرد، عمه یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ایرانی درگیر در مواد مخدر در اروپا و آمریکا، «حسین کریمی ریک‌آبادی» است. به او در انتهای این گزارش برمی‌گردیم.

خانواده با وجود از دست دادن پدر، دغدغه مالی نداشت اما ناجی اهل درس خواندن نبود و کلاس اول راهنمایی ترک تحصیل کرد. گویی بی‌آن‌که بداند، به سنت پدربزرگش بازگشته بود.

آن‌گونه ویلیام داگلاس، قاضی پیشین دیوان عالی امریکا در فصل چهارم کتاب «سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی» که با ترجمه فریدون سنجر منتشر شده نوشته، سال ۱۳۲۹ وقتی در روستای زیندشت میهمان عُمرخان شریفی بود، عمرخان در پاسخ به پرسش از سطح سواد ۱۲ پسرش گفته بود: «من فقط یکی از آن‌ها را به مدرسه فرستاده‌ام و او هم کلاس ششم را تمام کرده و جلوتر نرفته است. در خانواده اگر یک نفر باسواد باشد و بتواند حساب دخل و خرج را نگه دارد کافی است.»

ناجی زیندشتی به خاطر بی‌نیازی مالی خانواده، کار نکرد و به سربازی هم نرفت. اما نه بیکاری و نه عدم خدمت سربازی موجب نشد خیلی زود ازدواج نکند. سال ۱۳۷۲ جشن عروسی پرخرج و مفصل ناجی که حالا ۱۹ ساله شده بود با لیلا تمرزاده، ۱۱ شب طول کشید.

لیلا که در ترکیه به نام نگار شریفی شناخته می‌شود، تمام این سال‌ها را کنار ناجی مانده است. او در اردیبهشت ۱۳۹۷ همراه همسرش و ۸ تن دیگر از نیروهای ناجی زیندشتی در ترکیه بازداشت شد. مشخص نیست که لیلا چه مقدار درگیر فعالیت‌های ناجی است اما اثر این فعالیت‌ها، دامن زندگی خانوادگی آن‌ها را هم گرفته است. از جمله ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، وقتی لیلا پیکر بی‌جان گلوله باران شده دختر ۱۹ ساله‌اش ئه‌وین (آرزو) را در بیمارستانی در استانبول در آغوش گرفت.

از قتل غیرعمد در خیابان تا قتل عمد در زندان

سال ۱۳۷۳، یک سال بعد از ازدواج، به نظر می‌رسید ناجی زیندشتی کاری پردرآمد را شروع کرده است، اگرچه جز حلقه نزدیکانش، کسی نمی‌دانست او چکار می‌کند. اما پول ظاهرا بادآورده‌ این کار که از جمله صرف خرید اتومبیل می‌شد سال ۱۳۷۴ جان مرد متاهل جوانی با نام فامیلی «بشیری» را گرفت. مردی که کنار خیابان ایستاده بود تا شاهد «ماشین‌بازی» ناجی و دوستان پولدارش در یک نمایش خطرناک باشد.

ناجی از محل حادثه گریخت و تا زمانی که واسطه‌گری دایی‌اش موثر واقع شود و در چهارچوب روابط عشیره‌ای خانواده بشیری از خون پسرشان بگذرند، جایی آفتابی نشد. مدتی نه چندان طولانی پس از این حادثه، ناجی که تازه پدر شده بود، اواخر سال ۱۳۷۴ در جریان معامله یک محموله قابل توجه مواد مخدر همراه با فردی به نام اسفندیار (اسفندیار ریگی) در خانه خودش در ارومیه بازداشت شد.

ناجی و اسفندیار پس از پایان تحقیقات به زندان اوین منتقل و در نهایت به حبس ابد محکوم شدند. حبسی که تا ابد طول نکشید و اواخر سال ۱۳۷۶ در وضعیتی مبهم، احتمالا در جریان انتقال به دادگاه برای شهادت در مورد یک پرونده، این دو نفر یکی از ماموران محافظ را کشته و گریختند. اسفندیار راهی پاکستان شد و ناجی راه ترکیه را در پیش گرفت.

ناجی پس از گذشتن از مرز، در خانه خواهر بزرگ‌ترش به نام «فیَت» در روستای بلاسان از توابع شهر وان در ترکیه، ساکن شد و با کسانی رفیق و همبازی فوتبال در زمین‌های خاکی شد که به تدریج به برخی از نزدیک‌ترین همکاران و مهره‌هایش بدل شدند.

ناجی زیندشتی چند سالی را در خانه خواهرش ماند و پایه‌های تجارت پرسود برای ترانزیت مواد مخدر به اروپا را از همین روستا پایه‌ریزی کرد و از سال ۱۳۸۰ هم مقیم استانبول شد.

بازداشت نخست در ترکیه

زیندشتی، در تمام سال‌های فعالیتش کوشیده است، حاشیه سیاسی امنی برای خود بخرد. در چهارچوب همین تلاش‌ها، او ابتدا به تشکیلات فتح‌الله گولن نزدیک شد و به آن‌ها کمک‌های مالی سخاوتمندانه‌ای می‌کرد. ناجی در همین مقطع زمانی، تقریبا همزمان با بازگشایی پرونده‌ سیاسی پر سر و صدایی به نام ارگنکون در ترکیه، ۲ مهر ۱۳۸۶، در منطقه بویوک چکمجه استانبول با بیش از ۷۷ کیلو هروئین، بازداشت شد.(link is external)

گفته می‌شود او که خود را با اسم مستعار کمال شریفی سیدانی معرفی کرده بود در جریان تحقیقات و به طور علنی در دادگاه، برای گرفتن تخفیف مجازات، با مقامات برای شناسایی مسیرهای قاچاق مواد مخدر همکاری کرد. اما آزادی او احتمالا تنها به دلیل دادن اطلاعات درباره تجارت بین‌المللی مواد مخدر نبود. گفته می‌شود او در عین حال چند صد هزار دلار به عنوان رشوه هزینه کرد و همچنین در پرونده ارگنکون(link is external) نیز همکاری‌هایی با مقامات ترکیه داشت. با این که دادستان برایش حکم سنگین حبس ابد درخواست کرده بود ولی او در نهایت آزاد شد.

ناجی ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ با همان هویت جعلی از زندان آزاد شد و حدود دو ماه بعد در پرونده ارگنکون، به صورت مخفیانه و با نام مستعار «ترازی» (نام یکی از ماه‌های نجومی که در فارسی به آن میزان گفته می‌شود) علیه برخی از متهمان این پرونده شهادت داد. در این شهاد‌ت‌ها او از جمله ادعا کرد که قضات درگیر در پرونده کشف ۳۵۰ کیلو هروئین در اوکراین که متهمانش در ترکیه محاکمه می‌شدند، با دریافت رشوه‌ای معادل یک میلیون و ۲۰۰ هزار یورو، همه متهمان را آزاد کرده‌اند.(link is external)

زیندشتی پس از آزادی هم علیه قضات پرونده خودش به اتهام دریافت رشوه به صورت علنی بیانیه داد. این همکاری‌های آشکار موجب شد او نزد همکاران قاچاقچی‌اش به عنوان خبرچین برچسب خورده و بدنام شود و چند سال بعد در جریان لو رفتن محموله دو تُنی هروئین از کشتی یونانی «نور وان» در آتن، به عنوان مظنون اصلی افشای محموله هروئین، هزینه‌ای خونین بپردازد.

اما در این مقطع، ظاهر فعالیت‌های ناجی شریفی زیندشتی در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که او هنوز با جمهوری اسلامی زاویه دارد و آینده‌اش را در ترکیه و سیاست آن کشور می‌بیند.

تجارت بزرگ و معامله مرگ

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، نفتکشی یونانی به نام نور وان(link is external)، از دوبی به سمت یونان راه افتاد و ۱۶ خرداد در بندر الفسینای یونان در غرب آتن پهلو گرفت. نور وان، حامل دست‌کم ۲ تن هروئین خالص بود(link is external) که ۶ قاچاقچی مواد مخدر ساکن دوبی، استانبول، بروکسل و آمستردام، با سرمایه‌گذاری مشترک پول خرید آن را داده بودند.

این کشتی به یک مرد یونانی به نام آفتیمیوس یانوساکیس تعلق داشت که سال ۲۰۰۹ به دبی مهاجرت کرده بود. او کشتی نور‌ وان را سال ۲۰۱۲ اجاره و پرچم توگو را روی آن نصب کرد. یانوساکیس سال اول به قاچاق سوخت ایران مشغول شد و سوختی را که از طرف‌های ایرانی می‌خرید، به فردی به نام محمد دیزل، یک تاجر ایرانی، که در دبی با او آشنا شده بود، می‌فروخت.

محمد دیزل که در گزارش‌های مرتبط با کشتی نور وان، نام او بارها تکرار شده است، همان اسفندیار بلوچ، متولد ۱۳۵۰ در شهر خاش، همبندی و رفیق قدیمی ناجی زیندشتی است که با هم از زندان اوین گریختند. اسفندیار که از طایفه ریگی در بلوچستان ایران است پس از فرار از زندان، مدتی طولانی را در کویته پاکستان گذارند و آن‌جا به نام «شهید احمد» فعالیت می‌کرد. زیندشتی در مکاتبات ایمیلی با الکساندر کلاب، نویسنده گزارش تحقیقی کشتی ارواح(link is external) در وب‌سایت نیورپابلیک، از او با همین نام شهید احمد یاد می‌کند. در ادامه، برای اشاره به او، از همین نام محمد دیزل استفاده می‌کنم.

دیزل سپس به یانوساکیس پیشنهاد داد از کشتی او برای قاچاق مواد مخدر استفاده کنند. دیزل گفته بود خرید را او از پاکستان انجام می‌دهد و فروش را هم زیندشتی در استانبول هماهنگ می‌کند. با موافقت یانوساکیس و انجام چند جلسه با طرف‌های مختلف، دیزل در نهایت موفق شده بود از گروهی از سرمایه‌گذاران در استانبول و اروپا، ۲۰ میلیون یورو برای خرید هروئین پول جمع کند. سرمایه‌گذارانی که به جز زیندشتی، اکنون همه کشته شده‌اند.

پس از جمع شدن پول، نشست‌های مشترکی هم در دبی برگزار می‌شود. هم زیندشتی در مکاتباتی ایمیلی و هم یانوساکیس در دیدار حضوری با الکساندر کلاب، انجام دیدارهای هماهنگی در لابی‌های هتلی در اطراف پالم جمیرای دبی را در اسفند ۱۳۹۲ و فروردین ۱۳۹۳ تائید کرده‌اند. زیندشتی هم همان زمان در فیس‌بوکش تصویری منتشر کرده که حضورش در دوبی را در آن تاریخ تائید می‌کند.

اما به یونان بازگردیم. ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، چهار مرد سوار بر یک مرسدس شاسی بلند به کشتی نور وان مراجعه کرده و مواد مخدر جاسازی شده را با خود می‌برند(link is external).

از آن طرف، ۲۱ خرداد، چهار روز بعد از پهلو گرفتن کشتی نور وان در ساحل الفسینا، شخصی به گارد ساحلی در آتن مراجعه کرده و در مورد جابه‌جایی حجم بزرگی از مواد مخدر در چند نقطه صنعتی و تفریحی نزدیک آتن به آن‌ها اطلاعات دقیقی داد. ۲۲ خرداد، گارد ساحلی با این اطلاعات، در دو نقطه جدا از هم در نزدیک آتن، به صورت تقریبا همزمان یک تُن هروئین خالص را کشف کردند. آن روز و روزها و هفته‌های بعد، در چارچوب همین عملیات، بیش از ۳۰ نفر از جمله در آتن و دُبی بازداشت شدند.(link is external)

در نتیجه اعترافات یکی از بازداشتی‌ها، پلیس یونان، اول تیر ۹۳، به یک مرغداری در حومه آتن حمله کرد و یک تُن دیگر هروئین کشف شد.(link is external) تاکنون این بزرگترین محموله کشف شده هروئین تاریخ اروپا است.

همزمان ترتیبی داده شد که چند چهره اصلی بازداشت شده بتوانند فرار کنند. هدف پلیس، ردگیری آن‌ها برای رسیدن به مهره‌های اصلی پشت صحنه قاچاق این محموله بسیار بزرگ بود. کشتی هم در روزهای بعدی شناسایی و توقیف شده و خدمه‌اش بازداشت شدند.

یکی از چهره‌های فراری داده شده، همان محمد دیزل (اسفندیار) بود، که خودش هم از جمله ۶ سرمایه‌گذار خرید محموله ۲ تُن هروئین کشتی بود. دیزل، پس از فرار به ترکیه رفت و با کمک گرفتن از دوست قدیمی‌اش ناجی شریفی زیندشتی به دُبی، محل اقامتش، بازگشت.

اما سرمایه‌گذاران که ۲۰ میلیون یورو پول نقد بابت خرید هروئین پرداخت کرده‌ بودند، از پول‌شان نمی‌گذشتند. ناجی قبلا سابقه همکاری با پلیس را داشت و همه همکارانش هم این را می‌دانستند و همین معروف شدنش به خبرچینی، این‌جا کار دستش داد.

کشتار آغاز می‌شود

یکی از سرمایه‌گذاران هروئین کشتی نور وان، اواسط شهریور ۱۳۹۳، در ایمیلی به زیندشتی که بعدا به دست پلیس ترکیه افتاد، نوشت(link is external): «تو برنامه‌های ما را خراب کردی، علیه ما صحبت کردی، از ما دزدی کردی و ما را احمق فرض کردی.»

تهدیدی که زیندشتی متوجه جدی بودنش شد و به گفته خودش، پلیس را از آن مطلع کرد. اما او فکر نمی‌کرد برآورد اشتباه یا ناشی‌گیری قاتلان موجب شود آنان به جای خودش، جان دختر جوانش را بگیرند.

ناجی و لیلا سه فرزند دارند. دو دختر و یک پسر. بزرگترین آن‌ها اَوین بود که در ترکیه به نام آرزو شناخته می‌شد و دانشجو بود. اَوین، ۱۹ ساله، ۱۰ صبح ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، وقتی همراه «دوریم اوزتونچ»، ناپسری ۲۳ ساله عمه‌اش فیَت، که راننده و محافظش هم بود، عازم دانشگاه بود در پشت چراغ قرمزی در منطقه بیوک چَکمَجه، به جای پدرش هدف قرار گرفت. راننده در جا کشته شد و پورشه شاسی بلند که از کنترل خارج شده بود پس از برخورد با یک کامیون متوقف شد.(link is external) اوین هم ساعاتی بعد در بیمارستان درگذشت.

ناجی زیندشتی در واکنش به این حمله گفت او فکر نمی‌کرده آن‌ها که یک شبکه بین‌المللی قاچاق مواد مخدر هستند با بچه‌ها کاری داشته باشند. زیندشتی گفت به دولت اطلاع داده بود و فکر می‌کرد تدابیر لازم اتخاذ خواهد شد.(link is external)

زیندشتی نمی‌دانست کدام یک از شرکا، دختر او را هدف گرفته است و برای همین او عملا همه را هدف گرفت، مجموعه‌ای از انتقام گیری‌های خونین از همه کسانی که او گمان می‌کرد در طراحی یا اجرای ترور دخترش دست داشته‌اند.

۲۰ آذر ۱۳۹۳، نخستین هدف در هلند کشته شد. موراد گارکی، از سرمایه‌گذاران هروئین نور وان در آمستردام کشته شد. پس از او نخستین قربانیان در ترکیه، حاجی عثمان سزن و تورگای آکار، دو سابقه‌داری بودند که اول دی ۱۳۹۳، با هم ترور شدند. پلیس بعدا اعلام کرد آن‌ها ضاربانی بودند که دختر ناجی زیندشتی را به دستور افرادی دیگر به قتل رساندند.(link is external)

سه روز بعد، ۴ دی‌‌ماه، «علی‌اکبر آگکون»، یکی از سرمایه‌گذاران هروئین کشتی نور وان که ساکن بروکسل بود و به استانبول سفر کرده بود در یک اتومبیل بنتلی هدف گرفته شد و به قتل رسید.(link is external) در همین روز، ودات شاهین(link is external) برادر سادات شاهین و فردی توپال(link is external)، محافظ و رفیق او با هم در نیسان‌تاشی استانبول کشته شدند.

چند روز بعد هم، پیکر گلوله‌باران شده محمد دیزل، در دریای مرمره و در حالی که به لنگر یک کشتی زنجیر شده بود، یافته شد. زیندشتی بعدا در پیامی به یکی از همکارانش نوشت(link is external): «من او را تنبیه کردم، او را کشتم.» دیزل یا همان اسفندیار ریگی که سال‌ها با ناجی زیندشتی کار کرده و با هم از زندان گریخته بودند، در انتقام گرفتن‌ها هم در استانبول به او کمک کرده بود اما زیندشتی در عطش انتقام، به او هم مشکوک شده بود.

۱۰ دی‌ماه هم، روزنامه های هلند خبر از ترور اوکان فیدان، یک قاچاقچی کوکائین در آن کشور دادند که با یکی از سرمایه گذاران نور وان در شهر پاناما ارتباط داشت.(link is external)

قربانی بعدی، پرویز کشاورز از طایفه فنکی از ایل شکاک ایران است که دو تابعیتی بود و در ترکیه به نام چتین کوچ شناخته می‌شد. پدر پرویز، جرجیس کشاورز، سال‌ها پیش در ایران به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شده بود. پرویز هم اگرچه خیلی دیرتر از ناجی زیندشتی، اما پا در راه پدرش گذاشته بود و مقیم دبی شده بود.

پرویز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ در منطقه مارینای دبی در اتومبیلش ترور شد(link is external). پلیس یک ایرانی و دو کانادایی را به عنوان ضاربان او شناسایی کرد، هرچند ضاربان از دوبی گریخته بودند. دو ضارب کانادایی پیش از آن‌که به چنگ پلیس کانادا بیفتند، خیلی زود و تنها چند هفته پس از رسیدن به کانادا به قتل رسیدند.(link is external)

بر اساس گزارش الکساندر کلاب، برادر پرویز هم دو سال بعد، در سال ۱۳۹۷، از خانه‌اش در تهران ربوده شد و جنازه‌اش مدتی بعد در یک سگدانی در جنوب شرقی ترکیه یافته شد.

یکی از کسانی که با او برای این گزارش صحبت کردم می‌گوید طایفه فنکی به خاطر قتل پرویز و برادرش که آنان می‌گویند به دستور ناجی زیندشتی(link is external) صورت گرفته است، مترصد انتقام‌گیری از او هستند: «آن همه محافظ مسلح حتی در روستای پدری ناجی و در روز خاکسپاری مادرش، نه به خاطر ترس از باندهای رقیب که از تیررس آنان دور شده است که ناشی از ترسش از انتقام طایفه فنکی است که می‌داند رهایش نمی‌کنند.»

تقریبا ۹ ماه پس از یافتن جنازه برادر پرویز، در ۹ آبان ۱۳۹۶، قطب‌الدین کیا، از وکلای معروف ترکیه که وکالت اورهان اونگان، برادر و شریک یکی دیگر از سرمایه گذاران نور وان را بر عهده داشت، در حال صرف صبحانه با خانواده‌اش در استانبول هدف قرار گرفت و کشته شد.(link is external) او در ۱۷ روز پیشتر در آخرین جلسه دادگاهی که حضور داشت گفته بود در معرض تهدید است و ممکن است این آخرین جلسه کاری زندگی او باشد. ایلهان برادر اورهان که سرمایه‌گذار نور وان بود پیشتر در حین پیاده‌روی در استانبول ترور شده بود.(link is external)

پایان بازی در استانبول

پس از آن‌که یونان در پیوند با محموله هروئین نور وان، برای زیندشتی حکم بازداشت بین‌الملی صادر کرد(link is external) واز ترکیه تقاضای استرداد او را مطرح کرد، ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، پلیس مبارزه با مواد مخدر ترکیه ناجی شریفی زیندشتی و ۹ نفر از همراهانش از جمله همسرش لیلا (نگار شریفی) را پس از دقایقی تیراندازی بازداشت کرد.(link is external) لیلا تمرزاده، ساعاتی بعد به همراه سه نفر دیگر از بازداشتی‌ها آزاد می‌شود.

اما تنها ۶ ماه پس از بازداشت زیندشتی و در حالی‌که شواهد بسیار زیادی علیه او وجود داشت و در پیوند با ۱۰ مورد قتل عمد زیر بازجویی بود، با اعمال فشار بُرهان کوزو از چهره‌های ارشد و موسس حزب حاکم عدالت و توسعه، مشاور ارشد اردوغان و عضو کمیسیون قانون اساسی ترکیه، او ۱۹ مهر ۱۳۹۷ از زندان آزاد شد(link is external) و بلافاصله به ایران رفت.

نکته مهم در پیوند با این آزادی، استدلال برهان کوزو برای خلاص کردن زیندشتی از زندان است. او به قاضی گفته بود آزادی ناجی زیندشتی، تاثیر مثبتی بر روابط ایران و ترکیه خواهد داشت. مشخص نیست این استدلال بازتاب خواست و نظر یک مقام دیپلماتیک یا امنیتی جمهوری اسلامی در پیوند با بُرهان کوزو بوده یا تنها ترفند کوزو برای تاثیرگذاری بر قاضی پرونده بوده است.

بُرهان کوزو، به خاطر همین موضوع به سواستفاده از مقام محکوم شد. چون بر اساس دادخواست دادستانی کل استانبول، او برای آزادی تاجر مواد مخدر ایرانی بارها با قاضی پرونده تماس گرفته بود. برای همین دادستانی برای او درخواست ۲ تا ۵ سال حبس کرد. برهان کوزو اواخر بر اثر ابتلا به کرونا فوت کرد.(link is external)

عالیه اوزون ، یکی دیگر از چهره‌های حزب حاکم عدالت و توسعه در استانبول است که با زیندشتی در ارتباط بوده و او را به برهان کوزو معرفی کرده است. اوزون پذیرفته که در ازای دریافت نزدیک به ۲۳۰ هزار دلار که خودش دستمزد می‌خواند، خواسته برای دریافت حق شهروندی ترکیه به زیندشتی کمک کند اما تلاش‌هایش به جایی نرسیده است.(link is external)

قاچاقچی دیروز، قاتل اجاره‌ای امروز

اما یک جرقه لازم بود تا نام ناجی شریفی زیندشتی که برای مردم در ترکیه نام ناآشنایی نبود، باز به صدر خبرها برگردد و ایرانی‌ها هم این بار او را بشناسند. این جرقه با پس‌لرزه‌های ربودن حبیب اسیود، فعال عرب اهوازی در ترکیه و انتقال او به ایران زده شد.

۲۳ آذر ۹۹، رسانه‌های ترکیه از روابط وزارت اطلاعات ایران با ناجی شریفی زیندشتی خبر دادند. روابطی که گفته شد از سال ۱۳۹۴ شروع شده و بر ترور و ربودن مخالفان حکومت ایران در ترکیه متمرکز بوده است.

اعترافات بختیار فرات، از اقوام زیندشتی هم که آبان سال جاری، در ترکیه بازداشت شد، شواهد دال بر همکاری این قاچاقچی بین‌المللی با دستگاه‌های امنیتی ایران را بیشتر کرد. البته ناجی زیندشتی روز پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ در گفتگویی ویدیویی با سعید شفا(link is external)، روزنامه‌نگار ترک گفت اعترافات بختیار فرات، در جریان ۴۵ روز بازداشت او و زیر شکنجه گرفته شده است و بی‌اساس و دروغ است.

۱۳۹۴ سالی است که زیندشتی به اتهام قتل مخالفانش در ترکیه زیر نظر قرار گرفت. او ظاهرا در چارچوب سیاست دائمی‌اش مبنی برداشتن یک پایگاه در قدرت، متوجه امکان ادامه زندگی در ایران شد و بنا بر ادعاهای مطرح شده در رسانه‌های ترکیه، از این تاریخ بود که همکاری‌ با دستگاه‌های اطلاعاتی ایران را برای تضمین آینده‌ای ایمن شروع کرد.

۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، سعید کریمیان و شریک کویتی او محمد متعب شلاحی، در خودروی شخصی در محلهٔ ساری‌یر استانبول در حمله مسلحانه به قتل رسیدند. ضاربان دو نفر بودند اما بر اساس اعلام پلیس ترکیه یکی از آن‌ها که فراری است، علی کوچاک، راننده و محافظ زیندشتی است.(link is external)

۲۳ آبان ۱۳۹۸، مسعود مولوی، موسس کانال تلگرامی جعبه سیاه در یکی از خیابان‌های استانبول ترور شد. به گفته مقام‌های امنیتی ترکیه، عامل این قتل، عبدالوهاب کوچاک، باغچه‌بان ویلای زیندشتی در استانبول و برادر علی کوچاک است. به نظر می‌رسد این متهم، بازداشت شده است.

مقام‌های امنیتی ترکیه می‌گویند ۲ مهر ۱۳۹۹، حبيب إسيود، فعال عرب اهوازی را تیمی از باند زیندشتی از ترکیه ربوده و تحویل ایران داده‌اند. تیمی که بنا بر خبرها اکنون ۱۳ نفر از آنان از سوی دستگاه امنیتی ترکیه بازداشت شده‌اند.

اما زیندشتی که مدتی تقریبا طولانی از انظار عمومی پنهان مانده بود، از روزی که به ایران بازگشته است، زندگی علنی دارد. او پس از گریختن از ترکیه، به همکاری‌اش با دستگاه اطلاعاتی ایران به صورت علنی ادامه داده است و به گفته منابعی، تجارت مواد مخدرش را هم مدیریت کرده است.

ناجی شریفی زیندشتی در این مدت، برجی به نام مادرش در ارومیه ساخته است و خانه‌سازی بسیاری در روستای محل تولدش انجام داده است.

اما زندانی محکوم به حبس ابد فراری که در حین فرار هم سرباز محافظی را کشته است، احتمالا در یک پرونده مهم دیگر قتل حکومتی در خارج از کشور هم نقشی بسیار مهم ایفا کرده است. پرونده‌ قتل قاضی منصوری در رومانی.

قتل قاضی منصوری در رومانی

پیشتر اشاره شد که حسین کریمی ریک‌آبادی، پسر دایی ناجی شریفی زیندشتی است. ریک‌آبادی ۷۳ ساله، متولد روستای ریگ‌آباد ارومیه، که با نام «حسین سلیم‌خوانی» هم شناخته می‌شود از قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر است. او نخستین بار در سال ۱۳۴۹ به خاطر قاچاق مواد مخدر بازداشت شد. پس از انقلاب، در ابتدای دهه ۶۰ به ترکیه رفت و بعد از مدت کوتاهی زندگی در آن‌جا، به دلیل خطر زندان و احتمال دیپورت به ایران، عازم رومانی شد و در این کشور ماندگار شد.(link is external)

او بیش از ۲۵ سال در این کشور زندگی کرد و یکی از کارتل‌های اصلی مواد مخدر و تبهکاری در بُخارست را تاسیس و مدیریت می‌کرد. در این سال‌ها او را در محافل بین‌المللی هروئین با عنوان حسین دایی می‌شناختند. کریمی ریک‌آبادی، از سال ۱۳۷۵ در رادار اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا قرار گرفت و نهایتا ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ در حال تلاش برای سفر از اتریش به جمهوری آذربایجان بازداشت شد و به آمریکا تحویل داده شد.(link is external)

دادستانی جنوب استان نیویورک، در بیانیه‌ای اعلام کرد ریک‌آبادی مسئول توزیع هزاران کیلوگرم هروئین در جنوب غرب آسیا، اروپا و آمریکا است و در صورت محکومیت در دادگاه، با حداکثر حبس ابد و حداقل ۱۰ سال زندان مواجه خواهد شد. اما چون بخشی از تحقیقات مقدماتی در مورد حسین کریمی ریک‌آبادی که در کشور رومانی انجام شده بود، با موازین قضایی آمریکا همخوانی نداشت، او نهایتا بعد از گذراندن حدود ۵ سال در زندانی در نیوجرسی، به ایران برگردانده شد و اکنون در ارومیه زندگی می‌کند.(link is external)

با توجه به سابقه اقامت طولانی پسر دایی ناجی زیندشتی در بخارست و امپراتوری عظیمی که برای تجارت مواد مخدر در این کشور برپا کرده بود، بدیهی است که او هنوز در حلقه‌های مافیایی بخارست، آشناهایی دارد. آیا حلقه مفقوده مرگ قاضی مشهور جمهوری اسلامی در بخارست که گفته شد خودکشی بوده اما شواهد و قراین فراوانی از احتمال قتل او در مطبوعات رومانی منتشر شد را باید در همکاری‌های ناجی زیندشتی با امنیتی‌های ایران جستجو کرد؟

قاضی منصوری، با توصیه وزارت خارجه ایران در شرایطی که نگران بود در آلمان به خاطر شکایت‌ها از نقشش در نقض حقوق‌بشر بازداشت شود، به جای هر کشور دیگر دنیا، به رومانی هدایت شد. جایی که دستگاه امنیتی ایران به گفته منبعی که با من صحبت کرد، «امکان و آدم لازم را برای حذف او داشت».

«ریک‌آبادی آن‌جا یک کارتل فعال دارد و آدم‌هایش هم همه جا هستند. او از ترس بازداشت جرات نمی‌کند از ایران خارج شود و در ایران هم مسلح می‌گردد. اینجا (در ایران) مراقبش هستند و او هم به حکومت خدماتش را ارائه می‌دهد.»

به گفته این منبع، رابطه فامیلی و کاری ریک‌آبادی و زیندشتی خیلی مستحکم است و همین اواخر، چندی بعد از کشته شدن قاضی منصوری، در ارومیه گفته شد ناجی برای ریک‌آبادی عمارت اعیانی گران‌قیمتی خریده است.

شیوه عملکرد پلیس و دستگاه قضایی رومانی و بی‌توجهی سفارت جمهوری اسلامی در آن کشور به اعلام خطر قاضی منصوری، همه تکه‌هایی از یک پازل هستند. پازلی که به اراده دستگاه‌های امنیتی در سال‌های اخیر، چیدن و طراحی‌اش به گروه‌های تبهکاری خارج از کشور سپرده شده است. از گروه زیندشتی در ترکیه تا کارتل ریک‌آبادی در رومانی.

گروه‌های دیگر کی و چگونه شناسایی خواهند شد؟

No responses yet

Dec 15 2020

آمریکا گروه بحرینی ‌المختار “وابسته به ایران” را تحریم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تروریزم,سپاه,سیاسی

دویچه‌وله: ایالات متحده یک گروه بحرینی متهم به طراحی حمله به پرسنل آمریکایی مستقر در منطقه را به لیست سیاه تحریم‌های خود اضافه کرد. مایک پمپئو در بیانیه‌ای ایران را حامی مالی و تدارکاتی “سرایا المختار” خواند.

واشنگتن گروه “سرایا المختار” در بحرین را به لیست سیاه تحریم‌ها وارد کرد. این گروه که پیش‌تر جزء تشکیلات تروریستی دسته‌بندی شده بود، گروهی زیرزمینی است که اعضایش بیشتر در زندان یا در ایران هستند.

مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا سه شنبه ۱۵ دسامبر، با اعلام تحریم “سرایا المختار” ، این گروه را “تهدیدی قابل توجه” علیه امنیت و سیاست خارجی واشنگتن و عامل حمله به پرسنل آمریکایی در بحرین خواند.

در توییتر فارسی وزارت خارجه آمریکا به نقل از پمپئو آمده است: «تحریم امروز سرایا المختار پیامی راسخ به رژیم ایران می‌فرستد که ما به نیابتی‌های تروریست اجازه تهدید مردم بحرین و پرسنل آمریکایی مستقر در آنجا را نمی‌دهیم.»

پمپئو این گروه را به دریافت کمک مالی و تدارکاتی از ایران متهم کرده و هدف فعالیت‌های ان را سقوط دولت بحرین و کمک به نفوذ هرچه بیشتر ایران دانسته است. بر اساس این تحریم، دارایی‌ یا حساب احتمالی اعضای سرای‌المختار در ایالات متحده بلوکه می‌شود و هیچ شهروند آمریکایی حق هیچ گونه مبادلات مالی یا تماس با آنها را ندارد.

بحرین محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکاست که سنگری امنیتی در برابر جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

اکثریت شیعی بحرین در سال ۲۰۱۱ و در پی بهار عربی، علیه هیات حاکمه سنی این کشور قیام کردند. این شورش با کمک عربستان سعودی و امارات متحده سرکوب شد. از آن زمان به بعد، شبه‌نظامیان شیعی حملات پراکنده‌ای علیه نیروهای دولتی انجام می‌دهند. بحرین مسئولیت این فعالیت‌ها را متوجه جمهوری اسلامی می‌کند اما تهران هر گونه دخالت در امور داخلی بحرین را رد می‌کند.

در ماه سپتامبر، دولت أمریکا به گزارش وزارت کشور بحرین استناد کرد که حاکی از تعلیم و تسلیح چریک‌های المختار از سوی سپاه پاسداران بود. این گزارش عنوان می‌کرد که گروه یادشده با حملات نامنظم خود در صدد بی‌ثبات کردن اوضاع سیاسی بحرین و ایجاد فرصت برای نفوذ هرچه بیشتر ایران است.

No responses yet

Dec 15 2020

تاکید پسرِ فخری زاده بر ‘ابهامات زیاد’ ترور

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,بحران هسته‌ای,تروریزم,سیاسی


بی‌بی‌سی: شدت تناقض روایت‌های رسمی در واقعه ترور محسن فخری‌زاده نشان می‌دهد که احتمالا -یک بار دیگر- طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” هستند

با گذشت بیش از دو هفته از واقعه ترور محسن فخری زاده، ابهامات مرتبط با این ترور ابعاد نامتعارفی یافته است.
در یکی از جدیدترین گزارش‌ها از وضعیت پرونده ترور، پسر آقای فخری زاده خبر داده که “چندین گروه و سازمان‌های مختلف دارند روی این قضیه کار می‌کنند”. حامد فخری زاده در مصاحبه ۲۲ آذر خود با روزنامه وطن امروز، در توضیح ورود همزمان نهادهای مختلف در پرونده گفته: “ابهامات زیادی وجود دارد و موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها است. یک ترور ساده که چندتا تیر شلیک شده، نبوده.”
این اظهارات در شرایطی بیان شده که تناقضات موجود در روایت‌های رسمی از واقعه ترور آقای فخری زاده، در گذشته به‌کرات مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است.
البته انتشار گزارش‌های ناسازگار از پرونده‌های امنیتی، به ویژه وقتی پرونده به موضوع “موازی کاری” نهادهای مختلف بدیل شود، به خودیِ خود موضوع جدید یا بدیعی نیست.
ولی تناقضات روایت‌های رسمی در واقعه اخیر، در چنان ابعادی بوده که حکایت از پدیده ای فراتر از آشفتگی‌های رایج در تشکیلات حکومتی ایران داشته: اینکه احتمالا یک بار دیگر، طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” در پرونده ای حساس هستند.
بیشتر بخوانید:

‘اطلاعات’ یا ‘حفاظت’؟

نشانه های درگیری نهادهای حکومتی ایران بر سر پرونده ترور محسن فخری زاده، بلافاصله پس از انتشار خبر واقعه آشکار شد. شروع کننده درگیری، چهره های نزدیک به سپاه و فعالانی بودند که دولت روحانی را در این ترور مقصر دانستند.
دامنه چنین حملاتی، از تجمع های ۸ آذر بسیجیان و طلاب در تهران و قم گرفته تا اظهارات برخی نمایندگان مجلس را در بر می گرفت. جواد کریمی قدوسی فرمانده اسبق بسیج استان خراسان رضوی، یکی از این نمایندگان بود که در ۹ آذر حسن روحانی را به “قرار دادن سرمایه‌های کشور در دسترس جاسوسان و قاتلان موساد” متهم کرد.
به دنبال ترور، همچنین اظهارات یک مستندسازِ نزدیک به سپاه مورد توجه رسانه ها قرار گرفت که مسئولیت ماجرا را با وزارت اطلاعات و نه مسئولان حفاظت فیزیکی از فخری زاده می دانست.
جواد موگویی در ۷ آذر با انتشار مطلبی تحت عنوان “دستگاه اطلاعاتی پاسخ دهد” نوشت: “وقتی بر ساعت و مکان دقیق عبور و مرور روزانه رصد داشته و با ۱۲ نفر مهاجم آمده‌اند… پاسخ را باید از دستگاه اطلاعاتی گرفت نه از محافظان جان برکف.” او روز بعد در مطلب دیگری نوشت: “یک تیم ۱۲نفره عملیاتی حداقل۵۰ نفر پشتیبانی لازم دارد… این یعنی سیستم اطلاعاتی سال‌هاست حفره دارد.”
در مقابل، در ۱۰ آذر علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت “سیستم‌های اطلاعاتی کشور با دقت احتمال وقوع حادثه و محل بروز احتمالی حادثه علیه ایشان را پیش بینی کرده بودند” اما “متاسفانه جدیت مورد نیاز اعمال نشد و این بار دشمن موفق شد”. آقای شمخانی مدعی شد ترور محسن فخری زاده از دو دهه پیش در دستور کار بوده و افزود: “تقویت لازم هم در ارتباط با حفاظت انجام شد ولی دشمن در این ترور از سبک و شیوه کاملاً جدید، حرفه‌ای و تخصصی استفاده کرد.”
در سخنانی کمابیش مشابه در ۱۱ آذر، علی ربیعی سخنگوی دولت اعلام کرد: “وزارت اطلاعات با اشرافی که داشته از چند ماه قبل و حتی چند روز قبل از حادثه، اطلاعات لازم را در قالب هشدار انجام عملیات تروریستی به صورت دقیق، با جزییات و ذکر مکان های احتمالی و اهداف عملیات در اختیار سازمان ها و نهادهای حفاظتی مربوطه قرار داده بود.”
نکته مشترک در اظهارات سخنگوی دولت و دبیر شورای عالی امنیت ملی این بود که هر دو مسئولیت واقعه را متوجه نهاد مسئول حفاظت از مقامات -و از جمله آقای فخری زاده- می‌کردند، هرچند نام آن نهاد یعنی سپاه پاسداران را نمی‌بردند.
از سوی دیگر همین اشاره تلویحی به مسئولیت سپاه هم، واکنش سخنگویان این نهاد را به دنبال داشت. مثلا رمضان شریف سخنگوی سپاه، در ۱۵ آذر با ذکر اینکه “در صحنه ترور به ایثار پاسداری که سرتیم حفاظت ایشان بوده آن‌طور که باید پرداخته نشده” گفت: ترور یک دانشمند در خیابان آن هم با دستگاه ماهواره‌ای نمی‌تواند امنیت ما را خدشه‌دار کند و در عین حال اگر در جایی اشراف اطلاعاتی ما مشکل دارد باید آن را جبران کنیم.”
بین سطور چنین اظهاراتی درواقع این بود که از نظر سپاه پاسداران مقصر واقعه نهاد “اطلاعاتی” است و اجرای عملیات ترور، به معنی ناتوانی سپاه در تامین امنیت نیست.
سرتیپ شریف حتی با ذکر اینکه اسرائیل از ۲۱ سال قبل به دنبال ترور محسن فخری زاده بوده، ترور نشدن او در این مدت را سند موفقیت سپاه می‌دانست: “۲۱ سال فرزندان این ملت از این گوهر ارزشمند حفاظت کردند… ۲۱ سال تلاش آن‌ها خنثی شد و درنهایت با بهره‌گیری از امکانات فنی توانستند یک ترور موفق را انجام دهند.”
در همین ارتباط اسماعیل کوثری مشاور فرمانده کل سپاه نیز، در ۲۱ آذر ادعا کرد که در گذشته تعداد زیادی از سوء قصدهای مشابه خنثی شده ولی خبرش انتشار نیافته: “در همین چند سال اخیر تعداد زیادی از این گروه‌ها و افراد که می‌خواستند عملیات‌های مختلف انجام دهند را شناسایی و دستگیر کردیم البته نمی‌توانیم آنها را بگوییم.” وی در توضیح ادعای خود، به این توجیه متوسل شد که: “تیم‌هایی که دستگیر می‌شوند، برای اینکه تیم‌ها و افرادی که با آنها در ارتباط هستند را شناسایی کنیم نمی‌توانیم اعلام کنیم.”
توجیهی که گویی قرار بود معنی بدهد که سازمان‌های امنیتی خارجی، تا چند سال بعد از “دستگیری” تیم های متعدد خود از ماجرا بی خبر می‌مانند، و درنتیجه نظام هم چنین دستگیری هایی را اعلام نمی‌کند تا این بی‌خبری‌ها ادامه بیابد.

منبع تصویر، IRIB

توضیح تصویر،کوچک‌ترین نشانه‌ای در دست نیست که در یک دهه اخیر، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد

ترور با ‘ماهواره و لیزر’

همزمان با انتقادهای متقابل مدافعان سپاه و وزارت اطلاعات، درگیری نهادهای حکومتی در پرونده ترور آقای فخری زاده در انتشار روایت های متناقض‌ از واقعه نیز نمود داشت.
مهمترین بخش ماجرا که روایت های رسمی از آن دستخوش تغییرات پیاپی شد، به عوامل عملیاتی این ترور ارتباط داشت.
گزارش های اولیه منابع حکومتی، بر حضور این عوامل در صحنه ترور و متواری شدن آنها تاکید می کردند. در همان روز ترور، از سویی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه اعلام کرد “بعد از فروکش کردن تیراندازی‌ها چند تروریست‌ متواری شده اند که جستجو برای پیدا کردن محل اختفای آنان در دماوند ادامه دارد”، و از سوی دیگر خبرگزاری صداوسیما از وجود “۵-۶” نفر مسلح در صحنه و گزارش های تایید نشده از دستگیری “یکی از تروریست ها” خبر داد.
قابل توجه بود که حتی ۱۱ روز بعد از ترور، حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل کماکان بر “دستگیر” شدن برخی عاملان اجرای ترور تاکید داشت.
ساعاتی پس از انتشار خبر ترور در ۷ آذر، جواد موگویی مستندساز از اجرای ترور به دست ۱۲ نفر خبر داد. او در مقابل، تعداد محافظان را ۴ نفر عنوان کرد و افزود ۲ نفر از آنها زخمی شده اند (هرچند در ۱۶ آذر، علی فدوی جانشین فرمانده سپاه محافظان محسن فخری زاده را “۱۱ پاسدار”عنوان کرد).
آقای موگویی روز بعد، جزئیات بیشتری را در مورد مهاجمان انتشار داد. از جمله اینکه سر راه خودروی محسن فخری زاده “یک نیسان بدون سرنشین و مجهز به مسلسل اتوماتیک پارک شده بوده” و اینکه “آن دستِ بلوار نیز خودروی سانتافه با ۴ سرنشین در انتظار بوده. به‌علاوه‌ ۴موتورسوار و دو تک‌تیرانداز”. توصیف موگویی حکایت داشت: “ناگهان نیسان با ریموت منفجر می‌شود. همزمان سرنشینان [هیوندای] سانتافه و موتورسواران شلیک می‌کنند‌؛ ۱۲نفر همزمان. تیم حفاظت زیرآتش گلوله قرار می‌گیرد. هیچ‌یک از تروریست‌ها دستگیر یا کشته نمی‌شوند.”
این بخش از روایت که یک وانت نیسان در مسیر فخری زاده توقف کرده که منفجر شده و سپس او هدف آتش گلوله قرار گرفته، در روزهای آینده از سوی سایر منابع حکومتی نیز تکرار شد. از جمله از سوی فریدون عباسی دوانی نماینده مجلس و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران که در مصاحبه تلویزیونی ۹ آذر خود، همین حکایت را به نقل از محافظان آقای فخری‌زاده بازگو کرد.
آقای عباسی به علاوه افزود: “آن انفجار باعث می شود که بقیه محافظین دچارشاید موج گرفتگی بشوند و ذهنشان برود سراغ انفجار و… دید کافی نداشته باشند و آنها [مهاجمان] چون مسلط بوده اند، به صورت حالا یا تک تیرانداز بوده اند یا اسلحه خاصی داشته اند که دوربین داشته از راه دور، می توانستند شلیک بکنند.”
در هر صورت از ۹ آذر به بعد، به تدریج قسمتی مهم از گزارش های رسمی تغییر کرد و منابع حکومتی، به کلی منکر وجود عوامل اجرایی ترور در صحنه شدند.
خبرگزاری فارس در همین روز ادعا کرد: “هیچ عامل انسانی در محل ترور حضور نداشته و تیراندازی‌ها تنها توسط سلاح خودکار انجام شده است.”
۱۰ آذر، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز با تکرار همین ادعا گفت: “عملیات بسیار پیچیده بود و با به کارگیری تجهیزات الکترونیکی رخ داد. هیچ فردی در صحنه حضور نداشت.”
تاکید بر غیبت عوامل ترور از صحنه، در روزهای آتی منجر به افزایش ابهامات در خصوص شیوه اجرای ترور و نهایتا اظهارات ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه شد که تعریف کرد: “تیربار ماهواره‌ای و آنلاین کنترل می‌شده و تروریستی در صحنه نبوده، ۱۳ تیر از تیربار شلیک شده است؛ تیربار با دوربین پیشرفته روی چهره شهید فخری زاده زوم بوده است و از هوش مصنوعی کمک گرفته بودند.”
محمد باقری رئیس ستادکل نیروهای مسلح، به فاصله ای اندک ماجرای ترور ماهواره ای را با افزودن سلاح های لیزری به داستان تکمیل کرد.
۱۹ آذر، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت در جلسه مجمع، آقای باقری گزارش داده عوامل ترور “با استفاده از فناوری‌های پیشرفته و استفاده از سلاح‌های لیزری و هوشمند که با ماهواره هدایت می‌شد توانسته‌اند عملیات خود را با موفقیت انجام دهند”.
آقای رضایی شرح داد که طبق اعلام محمد باقری سلاح “استفاده در ترور شهید فخری زاده مورد استفاده ارتش ناتو است”. گزاره ای که به نوبه خود، خبر ۱۰ آذر شبکه پرس تی وی به نقل از یک “منبع” آگاه را -مبنی بر اینکه بر روی “سلاح‌ جمع‌آوری شده” از محل ترور “مشخصات صنایع نظامی اسرائیل ثبت شده”- نقض می‌کرد.

شلیک از ‘فاصله ۴ یا ۵ متری’

دبیر مجمع تشخیص در اظهارات ۱۹ آذر خود، همچنین به نقل از بخش دیگری از گزارش سرلشکر باقری روایت کرد: “چون تیرها صدا خفه‌کن داشته و خانواده شهید و محافظان صدای گلوله را نمی‌شنیدند این عملیات با موفقیت همراه بوده است.”
این قسمت از حکایت جدید، ظاهرا برای رفع ابهام از توصیفاتی بود که پیشتر، در مورد دلیل خروج آقای فخری زاده از اتومبیل در آستانه ترور انتشار یافته بود. مثلا، گزارش ۹ آذر خبرگزاری فارس مبنی بر اینکه محسن فخری زاده با شنیدن صدای تیر از ماشین پیاده شده و بعد هدف یک دستگاه تیربار اتوماتیک قرار گرفته که روی یک نیسان بوده و بعد همان نیسان منفجر شده.
به نوشته این خبرگزاری: “صدای ناشی از اصابت چند گلوله به ماشین، موجب جلب توجه دکتر فخری‌زاده و متوقف کردن ماشین می‌شود. فخری‌زاده به تصور اینکه صدا ناشی از برخورد با مانع خارجی یا اشکال در موتور خودرو بوده از ماشین پیاده می‌شود.”
در ۱۰ آذر، شهره پیرانی همسر داریوش رضایی نژاد (از دیگر متخصصان هسته ای ایران که اول مرداد ۹۰ ترور شد) هم روایت پیاده شدن محسن فخری زاده از اتومبیل پس از “صدای” شلیک گلوله را با استناد به همسر وی بازگو کرد. به بیان او: “ایشان فرمودند یک صدای برخورد که همراه با لرزه بوده را می شنوند… به لاستیک ها و بعدش هم به رادیاتور ماشین اگر اشتباه نکنم… وقتی آقای فخری زاده در را باز می کنند متوجه می شوند به احتمال خیلی زیاد حمله تروریستی باید باشد.”
خانم پیرانی در در گفتگو با تلویزیون، به علاوه نقل کرد که پس از شلیک به محسن فخری زاده در خارج از ماشین، سرتیم حفاظت خودش را روی او انداخته و چهار گلوله خورده که دو تای آنها از بدن محافظ رد شده و به آقای فخری زاده رسیده، و نهایتا او به کناری غلطیده و گلوله های بیشتری به هدف اصابت کرده.
با این حال، ماجرای همین محافظ -که رسانه ها نامش را حامد اصغری ذکر کردند- خود یکی دیگر از موضوعات اختلاف روایت سخنگویان حکومت بود.
در ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه با نقل روایتی کمابیش مشابه با اظهارات شهره پیرانی گفت: “سر تیم محافظ شهید به دلیل اینکه خود را روی شهید فخری زاده انداخته بود ۴ تیر می‌خورد.”
این در شرایطی بود که ۹ آذر برادر حامد اصغری در گفتگو با خبرنگار مهر گفت او تیر خورده ولی رو به بهبودی است و در “هفته جاری” از بیمارستان ترخیص می شود. اعلام این خبر در روز یکشنبه، به معنی ترخیص سرتیم محافظان از بیمارستان حداکثر تا روز جمعه ۱۴ آذر -یعنی یک هفته پس از روز انجام ترور- بود. درنتیجه، با توصیفاتِ حاکی از سپربلا شدن سرتیم محافظان همخوانی چندانی نداشت (در روزهای اولیه، حتی برخی رسانه ها اخباری را در مورد کشته شدن آقای اصغری منتشر کرده بودند).
پیچیدگی روایت ها در مورد لحظه ترور، وقتی افزایش یافت که در شامگاه ۱۴ آذر، حامد فخری زاده یکی از پسران مقتول در مصاحبه با شبکه ۲ صداوسیما گفت پدر هنگام تیرخوردن روی پاهای همسرش قرار داشته: “آن شهید بزرگوار روی پای حاج خانم بوده و ۵ تا گلوله می خورد… می گویند نمی دانم چرا هیچ کدام از این گلوله ها به من نخورد.”
مهدی فخری زاده برادر حامد نیز در همین مصاحبه، در اظهاراتی که با هرآنچه پیشتر در مورد ترور انتشار یافته بود تفاوت داشت تاکید کرد پدرش با “۴ یا ۵ گلوله از فاصله خیلی نزدیک یعنی فکر کنم فاصله ۴ یا ۵ متری” کشته شده است.
منظور از کشته شدن آقای فخری زاده از “فاصله ۴ تا ۵ متری” هر چه بود، با گزارش‌های قبلی در مورد حضور نداشتن عوامل ترور در محل واقعه هماهنگ نبود. روایتی که علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، در اظهارات ۱۰ آذر خود با تاکید بر آن گفته بود اگرچه “هیچ فردی در صحنه حضور نداشت” اما “سرنخ‌هایی وجود دارد”.
آقای شمخانی، در ادامه، ابهام جدیدی را هم به ماجرا اضافه کرده بود: “کسی که این طراحی را کرده برای ما مکشوف است، کیست و سابقه اش چیست. حتماً منافقین نقش داشتند و عنصر جنایتکار این امر هم رژیم‌صهیونیستی و موساد است.”
نسخه رقیق تر این اظهارات، بیانیه ۹ آذر وزارت اطلاعات مبنی بر آن بود که “سرنخ‌هایی از عاملان حمله تروریستی اخیر به دست آمده است”.
نسخه غلیظ تر آن هم، سخنان ۱۸ آذر حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل بود که اعلام می کرد: “عاملان اجرای این ترور که بخشی از آنها توسط دستگاه‌های امنیتی ما شناسایی و حتی دستگیر شده‌اند از عدالت فرار نخواهند کرد”.
او سپس وعده می داد “متناسب با وضعیت پرونده و حساسیت‌هایی که وجود دارد”، اطلاعات بیشتر در مورد دستگیرشدگان ادعایی “در زمان مناسب خودش” اعلام خواهد شد.

‘دست فرمان’ پرونده‌های سابق

قبل از ترور محسن فخری زاده “حداقل” چهار نفر از دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران یعنی مسعود علیمحمدی، مصطفی احمدی روشن، مجید شهریاری و داریوش رضایی‌نژاد -در فاصله سال‌های ۸۸ تا ۹۰- ترور شده بودند. بعد از آن ترورها، وزارت اطلاعات در بیانیه‌های مکرر و بعضا با ذکر جزئیات از دستگیری ده ها نفر از دست اندرکاران این ترورها خبر داد.
این در حالی بود که پس از افشاگری مازیار ابراهیمی یکی از بازداشت شدگان در مورد اعترافات اجباری دستگیرشدگان، وزارت اطلاعات در شهریور ۹۸ به صراحت اذعان کرد که تمام ۵۳ متهم “پرونده ترور دانشمندان هسته ای”، پس از محرز شدن “عدم انتساب اتهام ترور به آنها” آزاد شده‌اند. البته مطابق گزارش های دیگر، تعداد کسانی که بر سر این پرونده دستگیر، متهم، شکنجه و آزاد شده بودند بالغ بر ۱۰۷ نفر می‌شد، ولی حتی با ملاک گرفتن روایت ۵۳ نفری وزارت اطلاعات، تردیدی وجود نداشت که کلیه ادعاهای قبلی مبنی بر دستگیری “عاملان ترور” ساختگی بوده است.
مهمتر آنکه ۱۲ نفر از دستگیرشدگان، در سال ۹۱ با حضور در تلویزیون به دست داشتن در ترور “اعتراف” کرده بودند که یک نفر از آنها یعنی مجید جمالی فشی، پیش از افشای پشت پرده‌های پرونده اعدام شد و ۱۱ نفر دیگر بعدها آزاد شدند. جمالی فشی هم، اگرچه در صداوسیما به ارتباط با موساد و ترور مسعود علیمحمدی “اعتراف کرد”، اما مهمترین چیزی که در اثبات اتهامش انتشار یافت، تصویر “پاسپورت اسرائیلی” او بود که به‌سرعت معلوم شد فتوشاپی است.
با توجه با مجموعه واقعیت های فوق، کوچک‌ترین سندی در دست نیست که تا این لحظه، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد.
با وجود این، در یک دهه اخیر به دنبال انتشار هر نوبت از ادعاهای سخنگویان حکومت در مورد پرونده های ترور هسته ای، طیف وسیعی از فعالان حکومتی برای دفاع از روایت های رسمی بسیج شده اند تا هر گونه تردید در چنان ادعاهایی را، به معنی “حمایت از ترور” معرفی کنند.
این رویکرد نیز، طبیعتا به ایجاد فضای ارعابی در کشور انجامیده که گویی در آن تنها روش رسمی اثبات “مخالفت با ترور”، تایید گزارش های نهادهای امنیتی -ولو در متناقض ترین شکل ممکن- بوده.
در پرونده اخیر ترور آقای فخری زاده، البته هنوز برای نتیجه گیری در مورد ابعاد حقیقی واقعه زود است.
ولی عمق تناقضات موجود در روایت های رسمی نشان می دهد که در این جدیدترین مورد ترور هسته ای نیز، کمابیش همان الگویی در حال تکرار است که پیشتر، در ارتباط با ترورهای مشابه مورد استفاده حکومت قرار گرفته بود.
الگویی که با توجه به نتایج قبلی آن، تا اطلاع ثانوی چاره ای جز تردید در مورد “هر” ادعای نهادهای حکومتی راجع به این پرونده وجود نخواهد داشت.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .