اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Feb 23 2014

آمار بیماران روانی در ایران به ۲۵ درصد رسیده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: رئیس منتخب انجمن علمی روانپزشکان گفت ۲۵ درصد بزرگسالان در ایران از بیماری روانی در رنج‌اند. او تاکید کرد که چون بسیاری از بیماری‌های جسمی ریشه روانی دارد سازمان‌های بیمه باید بیشتر به ارائه خدمات روانپزشکی توجه کنند.

دکتر احمد جلیلی، رئیس منتخب انجمن علمی روانپزشکان در ایران در مصاحبه روز یکشنبه (۴ اسفند / ۲۳ فوریه) با سایت “فرارو” آمار جدید بیماران روانی در ایران را ۲۵ درصد افراد بزرگسال ذکر کرده است.

پیش از او دکتر رضا میرسپاسی، رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران گفته بود که اختلالات روانی در ایران رتبه بالایی از بار بیماری‌ها را در بر دارد. او از حدود ۲۰ تا ۲۳ درصد افراد بزرگسال (۱۵ تا ۶۴ سال) مبتلا به بیماری روانی یاد کرده بود.

اما دکتر احمد جلیلی آمار ۲۰ تا ۲۳ درصدی بیماران روانی را مربوط به سال گذشته خواند و گفت بنا بر آمارگیری‌ای که به صورت تحقیق میدانی و برمبنای پرسشنامه در تهران و شهرستان‌ها شده، شمار بیماران روانی افزایش یافته و به ۲۵ درصد رسیده است.

گسترش مفهوم “بیمار روانی” در قرن بیستم

دکتر جلیلی گفت کسانی که از آنان به عنوان “بیمار روانی” نام برده می‌شود دارای عارضه‌هایی هستند چون اضطراب، افسردگی، وسواس، اختلالات شخصیتی، صرع و اختلالات شدید روانپزشکی چون اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی.

وی افزود تا اواخر قرن ۱۹ و در ایران تا ۵۰ سال پیش، فکر می‌کردند که بیمار روانی کسی است که دچار اختلالات شدید روان‌پریشی باشد. در نتیجه برای مردم “بیماران روانی” کسانی بودند که دچار هذیان، توهم، قطع رابطه با واقعیت، اختلال رفتار، تهاجم و گوشه‌گیری بودند. اما به گفته دکتر جلیلی، این دسته از بیماران تنها یک دهم جمعیت یک کشور را تشکیل می‌دهند و از این گروه با نام “بیمار روحی” یاد می‌شود.

دکتر جلیلی به “فرارو” گفت، از اوایل قرن بیستم بیماری‌های روانی طیف گسترده‌تری از بیماری‌ها را در برگرفت که مردم به طور معمول آن‌ها را بیماری روانی نمی‌دانند، مثل اضطراب، افسردگی، اختلال خواب، عصبانیت، اختلال اشتها، وسواس، خستگی و اختلال‌های شخصیتی.

رئيس منتخب انجمن علمی روانپزشکان ایران آمار بیماران روانی در ایران را در حد طبیعی دانست و گفت این آمار در کشورهای مختلف بنا به شرایط مختلف ۷ تا ۸ درصد بالا یا پایین می‌شود.

علت و اثر بیماری روانی

احمد جلیلی بیماری روانی را “مسئله‌ای بیولوژیک” تعریف کرد که شرایط محیطی چون زندگی در کلان‌شهرهای پر رفت و آمد چون تهران، آلودگی هوا و مشکلات اقتصادی آن را افزایش می‌دهد. او افزود که البته نمی‌توان گفت در نتیجه آمار بیماران روانی در روستاهای دورافتاده کمتر است، چون ممکن است روستاییان چنین مناطقی بر اثر محرومیت و کمبود امکانات آمار بیشتری در این عرصه داشته باشند. جلیلی در مصاحبه خود به فشارهای مختلف اجتماعی و سیاسی در ایران که به گفته بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان در کنار فشارهای اقتصادی از دلایل مهم بیماری‌های روانی هستند اشاره‌ای نکرده است.

جلیلی در پاسخ به پرسش خبرنگار فرارو درباره تاثیر بیماری روانی بر زندگی مردم گفت که درمان نکردن این بیماری‌ها بر زندگ عادی افراد آسیب می‌زند و از کیفیت زندگی آنان می‌کاهد.

او همچنین تاکید کرد که در ایران بدان توجه نمی‌شود و و در برنامه‌ریزی‌ها و پوشش بیمه‌ای از آن غفلت می‌شود که بیماری‌های روانی موجب بروز بیماری‌های جسمی چون سرطان، بیماری قلبی و گوارشی، فشار خون و دیابت می‌شود که هم مردم را در رنج نگاه می‌دارند و هم در نهایت به اقتصاد کشور آسیب می‌زنند.

پیش از این نیز انتقادهایی از عدم توجه مسئولان وزارت بهداشت به لزوم ارائه خدمات روانپزشکی بیشتر مطرح شده است. از جمله در تیر ماه گذشته (ژوئيه) فاطمه رخشانی، معاون بهداشتی وزارت بهداشت، در مصاحبه با خبرگزاری فارس اشاره کرده بود به اینکه درصد بالایی از بیماری‌ها در ایران را بیماری روانی تشکیل می‌دهد. طبق آماری نیز که عباسعلی ناصحی، مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت عرضه کرده بود، میزان بیماری‌های روانی میان زنان حدود ۶ درصد بیشتر از مردان است.

No responses yet

Feb 21 2014

هیس!خانم‌ها پچ‌پچ نمی‌کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

فوت و فن: کار سختی است؛ اگر بتوانید توانمندی بانوان جوان نوازنده را در کنار هیاهوی کف و سوت و کِل و … تماشاچیان قرار دهید، می‌توانید حال و هوای اجرای شب گذشته‌ ژیوار شیخ‌الاسلامی در جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر را هم مجسم کنید.

به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، حدود نیم ساعتی از زمان مقرر می‌گذشت که ژیوار شیخ‌الاسلامی با همراهی نوازندگانی با لباس‌های سنتی ایرانی به رنگ‌های فیروزه‌ای و قهوه‌ای، روی سن سالن فرهنگسرای نیاوران آمد.

سرپرست گروه پیش از شروع کار از مخاطبانش تشکر کرد و گفت: بروشورها متعلق به کار قبلی‌مان است پس تقاضا می‌کنم برای آشنایی با اعضای گروه بخش بیوگرافی را مطالعه کنید.

ژیوار بخش نخست اجرایش را به موسیقی سنتی ایرانی اختصاص داد. «بگذار که من بر شانه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم … » آغازگر همراهی این بانوی خواننده و نوازندگان جوانش بود.

وی سپس شعر معروف «ای ساربان آهسته ران …‌» را با ملودی جدید ارائه کرد.

*** یک عده آمده بودند فقط دست بزنند

تا نیمه‌ی کار، گروه «ژیوار» با اجرای قطعات موسیقی سنتی ایران توانسته بود علاقه‌مندان حرفه‌ای موسیقی را با خود همراه کند، اما به نظر می‌رسید جمعیت زیادی از تماشاگران به دنبال هدف دیگری به این کنسرت آمده بودند. این گروه که تعدادشان کم هم نبود، بدون توجه به محتوای اثر تنها در پی فرصتی برای دست زدن و شادی بودند و به محض مکث کردن چند ثانیه‌ای نوازندگان، آن‌ها را تشویق می‌کردند.

این در حالی است که چنین حرکتی در دیگر اجراهای جشنواره فجر به ندرت رخ می‌دهد.

*** هیس! خانم‌ها پچ‌پچ نمی‌کنند

در کنسرت شب گذشته ژیوار شیخ‌الاسلامی، همهمه و پچ‌پچ خانم‌های حاضر در سالن فرهنگسرای نیاوران، از نکات منفی بود.

قطعات یکی پس از دیگری نواخته می‌شد اما برخی تماشاگران قصد برقراری سکوت را نداشتند.

این همهمه‌ها با هیس گفتن‌های متوالی و اعتراض‌آمیز برخی دیگر از تماشاگران همراه می‌شد اما تا پایان اجرا هم تمامی نداشت.

پس از اجرای سومین قطعه بود که در ردیف میهمانان ویژه، درگیری لفظی میان دو خانم بر سر جا صورت گرفت و تماشاگران این بار برای ختم قائله شروع به کف زدن کردند. تشویق‌ها ادامه داشت تا جایی که یکی از نوازندگان با اشاره دست از حضار خواست دیگر دست نزنند.

*** ببخشید که ترانه‌های تکراری نمی‌شنوید

پس از به پایان رسیدن این قطعه، ژیوار رو به مخاطبان کرد و گفت: امشب قطعه «شهر خاموش» را به یاد استاد بزرگم آقای یوسف‌زمانی اجرا می‌کنیم. خانواده ایشان در سالن حاضر هستند و من این کار را به ایشان تقدیم می‌کنم.

این بانوی آوازه‌خوان سپس اضافه کرد: موسیقی مرز جنسیتی ندارد اما ما می‌خواهیم بگوییم زنان هم می‌توانند آثار فاخر ارائه کنند. می‌خواهیم بگوییم ما می‌توانیم و باید توانمندی‌های‌مان را نشان دهیم. آماده‌ایم که حرف خاص بزنیم. از اینکه در این اجرا موسیقی تکراری نمی‌شنوید متأسفم اما تا کی می‌خواهیم کار بزرگان را تکرار و آن‌ها را بزرگ‌تر کنیم. آن‌ها بزرگ هستند، ما هم باید حرفی برای گفتن داشته باشیم و در تکرار آثار ایشان خلاصه نشویم.

ژیوار پس از سخنانش قطعه‌ای از یوسف زمانی ارائه کرد که مضمونی غمگین داشت اما تماشاگران پیگیر همچنان به دست زدن مقطع با ریتم نوازندگان ادامه دادند!

*** حضور همسران وزرای ارشاد، امور خارجه و ارتباطات در سالن

بخش اول به پایان رسیده بود و اعضای گروه پس از تنفسی 10 دقیقه‌ای با لباس‌های رنگارنگ محلی کردستان روی سن بازگشتند. در همان ابتدای کار خانم‌ها از ژیوار درخواست خواندن موسیقی کردی کردند اما او رو به مخاطبانش گفت امشب چند بانوی عزیز در سالن هستند که با پشتیبانی آن‌ها توانسته‌ایم قدمی در موسیقی بانوان برداریم. خانم آقای جنتی (وزیر ارشاد)، خانم آقای ظریف و همسر وزیر ارتباطات امشب میهمان ما هستند.

در حالی که تماشاگران با شنیدن نام وزیر امور خارجه شروع به دست زدن کردند، ژیوار حرف‌هایش را این‌گونه پی گرفت. علاوه بر این میهمان عزیز دیگری هم امشب در کنار ماست. اولین صدابردار زن ایران خانم سوسن بخشایی که زحمات بسیاری طی دهه‌های گذشته در این حوزه کشیده‌اند.

در بخش بعدی یکی از کارهای حسین یوسف‌زمانی را به خانواده ایشان تقدیم می‌کنم. این دو برادر – حسن و حسین یوسف‌زمانی – خدمات بسیاری برای موسیقی ایران و کردستان انجام داده‌اند و جا دارد از ایشان تقدیر کنیم.

*** موسیقی شاد و روسری‌های رنگین و تذکرات مأمورین

قطعه بعدی که ضرب‌آهنگی تند داشت با استقبال تماشاگران پرشور ژیوار که پیش‌تر اشاره‌ای به آن‌ها شد، مواجه شد.

خانم‌ها ایستاده و نشسته با دستمال و روسری و دست زدن و کل کشیدن و … دیگر چیزی کم نگذاشتند و همین مطلب موجب تذکراتی چند از جانب مأمورین سالن فرهنگسرای نیاوران شد.

پس از اتمام این قطعه مخاطبان خواستار تکرار آن شدند اما ژیوار دکلمه‌ای را با این مطلع به آن‌ها تقدیم کرد «من زنی از زنان ایرانم در جهان همچو دُر غلطانم…»

*** کردستان؛ تلفیقی از موسیقی شاد و رنج مادران

ژیوار شیخ‌الاسلامی که دختران نوازنده گروهش تا این لحظه به خوبی با هم‌نوازی عود، نی، قانون، تنبک، دهل، کمانچه و تار همراهی‌اش کردند، پیش از اجرای ترانه بعدی در توضیح موسیقی محلی کردستان اظهار کرد: موسیقی کردستان به خاطر نوع لباس‌ها و رنگ‌های شادی که در آن‌ به کار گرفته می‌شود، موسیقی شادی به حساب می‌آید اما موسیقی این خطه مقام‌های مختلفی دارد و حیف است که آن‌ها را نشنوید. موسیقی کردستان با شعر سورانی از اهمیت بالایی برخوردار است. به امید روزی که ظلم و ستم ریشه‌کن شود و به یاد مادران کرد حلبچه و سوریه و … که در فجایع چند دهه گذشته رنج بسیاری برده‌اند، این ترانه را تقدیم‌تان می‌کنم تا حس و حال کردستان را احساس کنیم.

ژیوار شیخ‌الاسلامی پس از به پایان بردن این قطعه ترانه‌هایی شاد را به روی صحنه برد و تماشاگران هم وی را همراهی کردند.

No responses yet

Feb 16 2014

شکارچی پشیمان تفنگش را شکست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,محیط زیست


توانا: یک شکارچی کرد در اقدامی نمادین تفنگ خود را شکست تا دیگر جان حیوانی را نگیرد.

به گزارش انجمن سبز چیا، «احمد عزیزی» اهل روستای «دروکی» شهرستان مریوان

اعلام کرد که از شکارچی بودنش پشیمان است و درحضور همه اهالی روستا، تفنگش را با سنگ شکست.

او معتقد است: «انسانی که حیوانات را می‌کشد، بخشی از انسان بودنش را از دست می‌دهد.»

وی از شکارچیان خواست نگاه متفاوتی به شکار داشته و وجدان و کرامت انسانی را در خود بیدار کنند.

در پایان این مراسم از طرف انجمن چیپا هدیه‌ای به ایشان اهدا شد.

شکستن تفنگ شاید روزی جایگزین فرهنگ سنتی شکار در کشور شود اگر همه شکارچیان همانند کاک احمد تفنگ‌هایشان را بشکنند.

No responses yet

Jan 30 2014

انجام سالانه «۲۵۰ ‌هزار سقط ‌جنین غیرقانونی» در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی

رادیوفردا: روزنامه شهروند چاپ تهران روز چهارشنبه، ۹ بهمن‌ماه، از قول مدیر دفتر سلامت و جمعیت وزارت بهداشت ایران خبر داد که سالانه «۲۵۰ ‌هزار سقط‌ جنین غیرقانونی» در کشور انجام می‌شود.

به گزارش این روزنامه، محمداسماعیل مطلق، مدیر دفتر سلامت و جمعیت وزارت بهداشت ایران، روز هشتم بهمن‌ماه گفت: «آمار نشان می‌دهد که یک‌ میلیون و ۷۵۰ هزار بارداری اتفاق می‌افتد که در مرحله سنی جوانی به میانسالی است، اما حدود ۱۰۰ هزار مورد آن مرده‌زایی است و ۲۵۰ ‌هزار مورد این بارداری‌ها به سقط منجر می‌شود.»

این مقام وزارت بهداشت همچنین گفت که «تعداد کل موالید در هر ‌سال به یک‌ میلیون و ۴۰۰ هزار مورد رسیده است که البته سالانه حدود ۳۵۰ هزار مرگ نیز در ایران ثبت می‌شود».

روزنامه شهروند یادآوری کرده است: «این نخستین‌ باری است که یک مقام دولتی آماری از سقط‌ جنین غیرقانونی در ایران می‌دهد.»

آن طور که در گزارش این روزنامه آمده است، پیش از این آخرین ارقامی که از سقط‌ جنین غیرقانونی در کشور مطرح می‌شد، مربوط به ‌سال ۷۷ بود که «نشان می‌داد هر ‌سال حدود ۹۰ ‌هزار مورد جنین به صورت قانونی و غیرقانونی در کشور سقط می‌شوند».

این روزنامه با اشاره به این که در عرض ۱۵ سال «آمار‌ها تقریبا سه برابر شده» نوشته است: «۲۵۰ هزار سقط‌ جنین غیرقانونی یعنی در هر روز ۶۸۵ و در هر ساعت ۲۹ مورد» که «باید شش هزار سقط‌ جنین قانونی و ۱۰۰ هزار مرده‌زایی» را هم به آن افزود.

روزنامه شهروند نوشته است: «تمام این‌ها حکایت از این دارد که سالانه ۳۵۶ هزار جنین در ایران پیش از تولد می‌میرند.»

به نوشته این روزنامه، محمداسماعیل مطلق، مدیر دفتر سلامت و جمعیت وزارت بهداشت، همچنین گفت که «اکنون از هر‌ هزار تولد، ۱۶ نفر قبل از یک‌ سالگی فوت می‌کنند و از طرفی باید گفت از هر‌ هزار تولد، ۱۸ نوزاد قبل از ۵ سالگی می‌میرد».

مدیر دفتر سلامت و جمعیت وزارت بهداشت در عین حال گفت: «برنامه این وزارتخانه افزایش یا کاهش جمعیت نیست، بلکه تامین سلامت مادر و کودک است.»

No responses yet

Jan 24 2014

خرم آبادی: فیس بوک و توئیتر را با قاطعیت بستیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

تابناک: دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه با بیان اینکه اعضای این کارگروه به جمع بندی واحد در زمینه فیلترینگ رسیده اند، گفت: دو شبکه اجتماعی فیس بوک و توئیتر با قاطعیت فیلتر شده اند چرا که محتوای مجرمانه داشته و معاند نظام جمهوری اسلامی ایران هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، عبدالصمد خرم آبادی با بیان اینکه ماهیت شبکه های اجتماعی از اساس دارای اشکال نیست و در بسیاری از موارد دارای مزایای بسیاری است اظهار داشت: شبکه های اجتماعی ابزار و راهکاری برای قراری ارتباط افراد جامعه با یکدیگر است و این شبکه ها مختص فضای مجازی نبوده و در جامعه سنتی نیز نمونه هایی از آن دیده می شود.

وی با بیان اینکه انقلاب اسلامی با استفاده از شبکه های اجتماعی به پیروزی رسید و امام خمینی نهایت استفاده را برای پیروزی انقلاب از این شبکه ها داشتند ادامه داد: مساجد را می توان نمونه بارزی از شبکه های اجتماعی واقعی برشمرد.

دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه اینترنتی با تاکید براینکه هیچکس مخالف شبکه های اجتماعی نیست و باید از این شبکه ها نهایت استفاده را برد، گفت: آنچه که همه دولتها و مسئولان کشور با آن مخالف هستند تهاجمی است که از طریق شبکه های اجتماعی که محتوای آن را نیز برخی کشورهای خاص کنترل می کنند ایجاد می شود.

وی با بیان اینکه با تقویت شبکه های اجتماعی داخلی می توان کاربران را به سمت استفاده از شبکه های اجتماعی ایرانی سوق داد افزود: شبکه های اجتماعی از نظر قانونی مانند نشریات است که براساس قانون مطبوعات، چنانجه این نشریه منجر به فساد و فحشا، اخلال در مبانی و احکام اسلام، اقدام علیه امنیت جامعه و اهانت به مقدسات و فاش کردن اطلاعات افراد شود انتشار آن ممنوع است.

خرم آبادی که میهمان تلفنی برنامه تلویزیونی دیروز امروز فردا بود با تاکید براینکه دو شبکه اجتماعی فیس بوک و توئیتر را به دلیل اینگونه محتوای مجرمانه و اینکه به مبانی اسلام لطمه می زنند با قاطعیت بستیم اضافه کرد: کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه 13 عضو دارد که 6 عضو آن را وزرای اطلاعات، ارتباطات، علوم، ارشاد، دادگستری و آموزش و پرورش تشکیل می دهند و 7 عضو دیگر نیز شامل روسای سازمان صداو سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، نیروی انتظامی، شورایعالی انقلاب فرهنگی، دادستان کشور و دو نماینده مجلس هستند. این کارگروه با قاطعیت بر فیلتر فیس بوک و توئیتر تاکید دارد.

وی با بیان اینکه مردم نیز خواهان فیلتر محتوای مجرمانه هستند تصریح کرد: در سایت internet.ir روزانه بیش از 800 مورد گزارش از تخلفات سایتها از مردم دریافت می شود که این نشان می دهد مردم نیز خواهان مسدود کردن محتوای مجرمانه هستند.

دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه اینترنتی ادامه داد: در برخی مواقع می توان محتوای مجرمانه را از غیرمجرمانه بدون فیلترکردن کل سایت جدا کرد اما در شرایط فعلی از نظر فنی این امکان وجود ندارد. براین اساس در کارگروه، در جمع بندی واحدی به این نتیجه رسیدیم که فیس بوک و توئیتر را فیلتر کنیم؛ مردم فیلترینگ شبکه های معاند را می پذیرند.

خرم آبادی در مورد استفاده برخی از مسئولان از شبکه های اجتماعی خارجی مانند فیس بوک گفت: در جلسه کارگروه تعیین مصادیق که هر 6 وزرای کابینه نیز در آن شرکت داشتند همه اعضا به اتفاق معتقد بودند که باید جلوی محتوای مجرمانه علیه اخلاق و مقدسات و عفت عمومی گرفته شود؛ حال اینکه یک مسئول می گوید می شود جلوی محتوای ناسالم را گرفت اما فیس بوک در دسترس باشد این اختلاف سلیقه فنی است که باید رفع شود.

وی با بیان اینکه هم اکنون محتوای مجرمانه از غیرمجرمانه در صفحات اینترنتی قابل تفکیک نیستند ادامه داد: در این زمینه اختلاف سلیقه وجود دارد اما این به معنای آن نیست که کسی موافق دسترسی به محتوای مجرمانه باشد؛ اگر چنین باشد صلاحیت مسئولیت در کشور را نخواهد داشت و خلاف قانون اساسی کشور عمل کرده است.

دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه اینترنتی با تاکید براینکه شبکه های اجتماعی خارجی به وفور در کشور قابل دسترس است و ما فقط دو شبکه اجتماعی را فیلتر کرده ایم تصریح کرد: هم اکنون شبکه اجتماعی داخلی کلوب در ایران از فیس بوک بازدیدکننده بیشتری دارد. همچنین سایر شبکه های اجتماعی داخلی مانند فیس نما، تبیان و افسران قابل رقابت با شبکه های اجتماعی خارجی هستند.

وی با بیان اینکه نباید اطلاعاتمان را روی شبکه های اجتماعی خارجی قرار دهیم افزود: موسس فیس بوک یک جوان یهودی امریکایی است که جزء 4 نفر اول صهیونیستهای تاثیرگذار در جهان محسوب می شود و این شبکه را به عنوان ابزار جاسوسی در اختیار سازمان سیا قرار داده است.

خرم آبادی با تاکید براینکه در کارگروه تعیین مصادیق همه معتقدند که باید نهایت استفاده را از شبکه های داخلی برد و نباید مردم را از استفاده از این شبکه ها محروم کرد گفت: این موضوع به استثنای دو شبکه فیس بوک و توئیتر است. ما با محتوای این دو شبکه موافق نیستیم.

No responses yet

Jan 22 2014

گزارش آتش‌نشانی تهران و روایت شاهدان از مرگ دو زن کارگر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: نردبان آتش‌نشانی نتوانست به داد دو زنی برسد که سقوط کردند

سازمان آتش‌نشانی تهران درباره آتش‌سوزی خیابان جمهوری که به سقوط و کشته شدن دو زن انجامید و واکنش‌های زیادی به دنبال داشت، به شهرداری تهران گزارش داد.

در گزارش سازمان آتش‌نشانی به شهرداری تهران تلویحا گفته شده است که اگر این دو نفر صبر می‌کردند، آتش‌نشانان آنان را از مرگ نجات می‌دادند.

سازمان آتش‌نشانی تهران می‌گوید که به‌خاطر حرارت زیاد، دو زن که محبوس شده بودند، “از ترس” خود را به بیرون پنجره طبقه پنجم رساندند و نفر اول “بر اثر از دست دادن تعادل” سقوط کرد و جان خود را از دست داد.

در کلیک این گزارش که متن آن را خبرگزاری تسنیم منتشر کرده، آمده است که نفر دوم هم “بدون توجه به هشدارهای آتش‌نشان‌ها از پنجره کارگاه بیرون آمده و به شدت ترسیده بود و بر اثر ضعف بدنی ناشی از استرس آتش‌سوزی و برهم خوردن تعادل” سقوط کرد.

در پی کلیک آتش‌سوزی در یک ساختمان تجاری در خیابان جمهوری تهران در روز یکشنبه ۲۹ دی (۱۹ ژانویه)، دو زن کارگر که به دلیل شدت آتش‌سوزی از پنجره‌های طبقه پنجم ساختمان آویزان شده بودند، سقوط کردند و جان باختند.
نردبان، غایب گزارش

شاهدان عینی و همین‌طور سخنگوی سازمان آتش‌نشانی در روز حادثه گفته بودند که یکی از نردبان‌های هیدرولیکی آتش‌نشانی در روز حادثه دچار اشکال شده بود و باز نشد؛ اما در گزارش سازمان آتش‌نشانی تهران به این موضوع اشاره‌ای نشده است.

جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران پیش‌تر گفته بود: “پله‌های یکی از نردبان‌های هیدرولیکی در پایین ساختمان به‌دلیل اشکال فنی در قطعات کامپیوتری باز نشد و در فاصله یک تا دو دقیقه‌ای که پله‌ها باز شود، یکی از خانم‌ها خود را پایین انداخت.”

سازمان آتش‌نشانی تهران تاکید کرده که به فاصله چند ثانیه بعد از سقوط زن دوم، توانسته با نردبان دو زن و سه مرد دیگر محبوس شده در کارگاه را نجات دهد.

در این گزارش گفته شده که محل حضور افراد گرفتار شده در گوشه شمال شرق اتاق با وجود مواد مشتعل، کاملا سالم باقی مانده بود، اما “وحشت” دو زن باعث خروج آنان از پنجره و مرگ آنها شده است.

اما حسین جعفری، یکی از همکاران دو زن کشته شده به رادیو ایران گفته است: “من فقط ۱۵ دقیقه داد می‌زدم که نردبان بفرستید. اگر دو دقیقه نردبان دیر‌تر می‌رسید ما سوخته بودیم. واقعا نمی‌توانستیم شرایط آنجا را تحمل کنیم.”
شاهد مرگ مادر

بر اساس گزارش‌ها نسرین فروتنی، ۴۴ ساله، از هشت سال پیش در کارگاه پوشاک خیابان جمهوری کار می‌کرد. او اولین زنی بود که از بالای ساختمان به پایین پرتاب شد.

آذر حق‌نظری ۶۰ ساله هم از کارگران سابق کارگاه لباس در خیابان جمهوری بوده و روز حادثه برای پیگیری کاری به کارگاه رفته بوده است. او به فاصله کوتاهی بعد از خانم فروتنی از بالای ساختمان به پایین افتاد.

پسر ۳۲ ساله خانم حق‌نظری به روزنامه شرق گفته که در زمان مرگ مادرش پایین ساختمان حضور داشته و شاهد بوده که بعد از پاشیدن آب با فشار به سمت ساختمان، مادرش به خاطر “لغزنده شدن” دیوار، تعادل خود را از دست داده و افتاده است.

یکی از شاهدان حادثه به روزنامه شرق گفته از پایین شاهد مرگ مادرش بوده است

دستور رئیس‌جمهوری، تسلیت شهردار

در پی این حادثه، حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران روز سه‌شنبه اول بهمن ماه، به عبدالرضا رحمانی‌فضلی، وزیر کشور دستور داده که در “اسرع وقت” به موضوع رسیدگی کند.

آقای روحانی از این دو زن به عنوان “دو بانوی زحمتکش” نام برده و از وزیر کشور خواسته است که گزارشی درباره این حادثه به او ارائه کند.

سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی تهران زیر نظر شهرداری تهران اداره می‌شود.

محمد باقر قالیباف، شهردار تهران نیز از وقوع این حادثهکلیک ابراز تاسف کرده و گفته حداکثر تا ۱۵ روز آینده این موضوع بررسی و نتیجه اعلام خواهد شد.

تیرماه امسال هم در حادثه‌ای مشابه در یک کارگاه پارچه در خیابان جمهوری، سه کارگر جان خود را دز دست دادند.

یکی از آن کارگران هم خود را از طبقه چهارم پرتاب کرده بود.

No responses yet

Jan 20 2014

همه انسان‌ها برابرند، ولی مداح‌ها برابرترند: بازخوانی حادثه‌ی تیراندازی در اتوبان با نگاهی به اصول برابری در قانون اساسی‎

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: چرا جنبه عمومی جرم هفت‌تیرکشی مداح بررسی نمی‌شود؟ چرا عده‌ای نوجوان را به خاطر کشیدن قمه و سرقتی اندک در پارک هنرمندان به‌ دار آویختند، اما از تیراندازی مداح معروف می‌گذرند؟
به موجب اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی ایران همه مردم برابرند. با توجه به این اصول قانون اساسی و سایر قوانین ایران به بررسی عمل‌کرد ماجرای تیراندازی مداح معروف حاج محمود کریمی خواهیم پرداخت.

اصل نوزدهم – مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند این‌ها سبب امتیاز نخواهد بود.

اصل بیستم – همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

در اصل یکصد و پنجاه و نهم قانون اساسی این‌گونه بیان شده است: قوه قضاییه قوه‌ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسوول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده‌دار وظایف زیر است:

۱. رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات، حل و فصل دعاوی و رفع خصومات و اخذ تصمیم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبیه که قانون معین می‌کند.

۲. احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع.

۳. نظارت بر حسن اجرای قوانین.

۴. کشف جرم و تعقیب و مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام.

۵. اقدام مناسب برای پیش‌گیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین.

شروع ماجرا:

تیراندازی مداح معروف حاج محمود کریمی در یکی از اتوبان‌های تهران باعث شد تا اخبار متناقضی از این ماجرا از سایت‌های مختلف منتشر شود. این در حالی است که این تیراندازی بدون هیچ‌گونه مجوز قانونی و دلیل موجه صورت گرفته و از لحاظ جرم عمومی باید بررسی می‌شد و دارای شاکی خصوصی نیز بود.

بازتاب گسترده خبر

با این که جریان این تیراندازی غیر موجه از سوی محمود کریمی بازتابی گسترده در جامعه ایران داشت، نوع برخورد دستگاه قضایی با این ماجرا این شائبه را به وجود آورد که مصونیت ویژه‌ای برای بخشی از افراد منتسب به حکومت وجود دارد. که این موضوع نیز بر خلاف اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.

رضایت شاکی و ابهام در رضایت اجباری یا از روی میل و رغبت

بعد از گذشت چند روز از انتشار خبر و بازتاب گسترده این ماجرا در سایت‌های داخل و خارج خبری مبنی بر رضایت شاکی پرونده بر روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت. همین مساله، این شائبه را به‌وجود آورد که شاکی پرونده، از سوی حامیان حکومتی این مداح تحت فشار بوده است تا جایی که شاکی بدون این که خود را معرفی کند، بر خلاف اظهارات قبلی‌اش رضایتش را برای رضای ائمه اطهار عنوان کرد.

حال این سوال مطرح می‌شود که اگر شخص شاکی با مداح مورد نظر روبوسی کرده دیگر چرا به کلانتری مراجعه کرده است و مساله تعمیر ماشین و پاسخ‌گویی برای برخورد گلوله برای هیچ‌کس که ماجرا را دنبال می‌کند بهانه محکمه پسند و حتی قابل قبولی نخواهد بود و احتمال فشار بر خانواده شاکی را از سوی نهادهای قدرت بیشتر بر ذهن متبادر می‌کند.

حمایت گسترده مداحان و خانه مداحان از حاج محمود کریمی

بعد از این حادثه سایر مداحان حکومتی در سایت‌ها و رسانه‌های خود شروع به حمایت از هفت‌تیرکشی مداح فوق‌الذکر می‌کنند. از جمله مداح طاهری با این جمله که «این توطئه پیچیده‌ای است که الان در دادگاه مسیرش جلو می‌رود» باعث شگفتی مردمی شد که از این ماجرا به شدت متأثر شده بودند.

تشکلی با عنوان «خانه مداحان» با انتشار بیانیه‌ای از محمود کریمی، مداحی که ماجرای تیراندازی او خبرساز شده است، دفاع کرد. خانه مداحان در بیانیه خود آورده است: «آن چه در پس پرده ماجرای رخ داده می‌گذرد، نشانه گرفتن هیات‌های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشورا است.» هم‌چنین سعید حدادیان اسلحه کمری او را به «عصای موسی» تشبیه کرد.

حمایت نظام از مداح هفت تیر کش

حدود یک هفته پس از وقوع حادثه، احمدرضا رادان جانشین فرمانده پلیس ایران گفت محمود کریمی مجوز حمل سلاح داشته و با تشخیص خود تیراندازی کرده است. او گفت این ماجرا بزرگ‌نمایی شده است. دادستان کل کشور نیز گفت: «پرونده شلیک منتسب به مداح معروف هم‌چنان در حال رسیدگی است و این در حالی است که فرد همراه آقای کریمی شلیک گلوله را به گردن گرفته است.»

سخن‌گوی قوه قضاییه حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای در جمع خبرنگاران اعلام کرد: «متاسفانه در جریان پرونده تیراندازی منتسب به یکی از مداحان تهرانی رسانه‌ها مطالبی را نوشتند که عمدتا درست نبود.» دادستان کل کشور در ادامه می‌افزاید: «این در حالی است که فردی که هم‌راه آقای کریمی بوده مدعی شده که اسلحه برای وی بوده و اجازه شلیک هم داشته است و از این فرد هم تحقیقاتی به عمل آمده است.» در همین حال محمود کریمی مدعی شده بود برای حمایت از خانواده‌اش اقدام به شلیک نموده است.

طلبکار شدن مداح معروف از رسانه‌ها

بنا بر اصل بیست و چهارم قانون اساسی: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن‌که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند.» مطبوعات و سایت‌ها با توجه به رسالت شغلی‌شان به بازتاب این خبر پرداخته و اجازه ندادند ماجرای تیراندازی در اتوبان مسکوت بماند. مطبوعات تنها بازتاب‌دهنده وقایع بودند اما بعد از گذشت مدتی از ماجرا محمود کریمی در مراسم جشن میلاد حضرت رسول اکرم در امامزاده علی اکبر چیذر این طور در باره سایت‌ها و مطبوعات صحبت می‌کند: «ممکن است در ماجرای اخیر عده‌ای دلشان لرزیده باشد، عده‌ای هم اذیت و نگران شدند، من از این عزیزان عذر می‌خواهم که موضوع من باعث این اتفاق شد. از همه کسانی که در این قضیه از بنده و بالاتر از آن از دستگاه سیدالشهدا علیه‌السلام حمایت کردند بویژه حاج آقا منصور، حاج سعید آقای حدادیان، حاج محمد آقای طاهری و حاج حسین آقای سازور و دیگر مداحان اهل بیت تشکر می‌کنم. حتی کار را به مظلوم نمایی رسانده و چنین حق به جانب می‌شود: «من کسانی که حلالیت طلبیدند را نیز حلال کردم. برای آن‌هایی هم که دوست داشتند سر و صدایی راه بیندازند، از درگاه خدا طلب مغفرت می‌کنم.» و بعد سایت‌ها و بنگاه‌های خبری را یک جا منتسب به کشورهای خارجی می‌داند و تمامی ماجرا را توطئه اجنبی و این طور ادامه می‌دهد:

«از بی بی سی و رادیو اسراییل توقعی جز رذالت نداریم اما الحمدلله حتی آن‌ها هم از ما توقع صداقت و عصمت دارند و می‌گویند فلانی نباید دروغ بگوید. خدا را شکر که دستگاه امام حسین(ع) ما را به جایی رسانده که دشمن هم از ما توقع عصمت دارد ولی ما از آن‌ها توقع دروغ‌گویی و رذالت داریم.»

طرح یک پرسش

چرا جنبه عمومی جرم هفت‌تیرکشی مداح بررسی نمی‌شود؟ چرا در همین نظام به گردن عده‌ای از هم‌وطنان ما آفتابه می‌بندند و بدون محاکمه در خیابان‌ها می‌چرخانند؟ چرا عده‌ای نوجوان را در سال گذشته به خاطر کشیدن قمه و سرقت کمتر از صد هزار تومان در پارک هنرمندان به دار آویختند؟ آیا این برخلاف قانون اساسی و اصل یکسان بودن افراد در برابر قانون نیست؟ آیا برخورد مسامحه‌آمیز نظام با نورچشمی‌ها و برخورد خشونت‌آمیز و ایجاد رعب و هراس در دل سایر مردم ایران نوعی سیاست یک بام و دو هوا نیست؟ آیا حکومت عدل علی این قرائتی است که جمهوری اسلامی در عمل اجرا می‌کند و مدعی آن است؟

No responses yet

Jan 19 2014

دو زن کارگر درآتش سوزی در کارگاه توليد پوشاک در تهران کشته شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: گزارش ها حاکی است که بر اثر آتش سوزی در يک کارگاه توليد پوشاک در ساختمانی ۵ طبقه در تهران، در روز یکشنبه ۲۹ دیماه دو زن کارگر جان خود را از دست دادند.

​به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، جلال ملکی،‌ سخنگوی سازمان آتش نشانی و خدمات ايمنی شهرداری تهران گفته است: در ساعت ۱۱:۲۳ روز يکشنبه وقوع يک مورد حادثه حريق در يک ساختمان پنج طبقه تجاری – اداری به آدرس خيابان جمهوری، تقاطع ابوريحان به سامانه ۱۲۵ اطلاع داده شد.

وی اضافه کرده است: پس از حضور عوامل آتش نشانی در محل حادثه مشاهده شد که حريق در طبقه پنجم اين ساختمان که يک کارگاه توليد پوشاک و انبار است رخ داده است.

سخنگوی سازمان آتش نشانی و خدمات ايمنی شهرداری تهران با اشاره به اين که « هنگام حضور آتش نشانان در محل دو زن که از کارگران اين واحد توليدی بودند از پنجره آويزان شده و قصد پرتاب خود به پايين را داشتند»، گفته است: «متاسفانه اين دو عليرغم هشدارها و درخواست آتش نشانان خود را به پايين پرتاب کرده و با تاييد عوامل اورژانس جان خود را از دست دادند.»

وی اضافه کرده است:« ۲۵ نفر در ميان شعله‌های آتش محبوس بودند که آتش نشانان هشت تن را از طريق نرده بام نجات داده و ۱۵ تن ديگر نيز از راه پله‌ها خارج شدند.»

طبق اين گزارش سه تن از آتش نشانان در اين حادثه دچار مصدوميت شدند که به مراکز درمانی انتقال يافتند.

به گزارش ايسنا، شعله های آتش این حریق نیم پس از آغاز مهار و اطفا شده است.

تاکنون گزارشی در خصوص علت این آتش سوزی منتشر نشده است.

No responses yet

Jan 15 2014

محافظه‌کاران و مصادره مدارس دولتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوزمانه: در روزهای مربوط به تبلیغات نامزدهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ترساندن افکار عمومی از روی کار آمدن «سعید جلیلی» یکی از شگردهای گروه­های مدافع نامزدهای نزدیک به اصلاح‌طلبان بود.

این گروه­ها با برجسته کردن دیدگاه­های محافظه‌کارانه جلیلی، تقابلی میان وی و نامزدهای مورد قبول خویش ایجاد می­کردند تا در نهایت افکار عمومی را قانع کنند که گزاره انتخاب میان بد و بدتر، همچنان گزاره­ای معنادار به حساب می­آید.

با این حال تا امروز، عملکرد دولت اعتدالیون را می­توان عملکردی محافظه‌کارانه توصیف کرد. جدا از عملکرد محافظه‌کارانه دولت یازدهم در میدان اقتصاد و سیاست، برنامه­های اجتماعی و تربیتی دولت حسن روحانی نیز همسو با سیاست­های راست‌گرایانه و محافظه‌کارانه کلیت دستگاه سیاسی حاکم بر ایران بوده است.

n00002764-b

کنترل منظم­تر آموزش و پرورش، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند.

به عنوان نمونه در تاریخ ششم آبان ماه سال جاری بخشنامه­ای از سوی معاونت سرمایه­های انسانی ریاست جمهوری به وزارتخانه­ها و ادارات دولتی ابلاغ شد که بر اساس آن، دفاتر مشاور امور بانوان دستگاه­ها و وزارتخانه­ها – به منظور چابک‌­سازی دولت – از چارت نهاد ریاست جمهوری حذف شدند.

خبر امضای تفاهم‌نامه­ای میان اداره کل آموزش و پرورش تهران با «حوزه علمیه برادران استان تهران» نیز باید در همین راستا تحلیل شود. بر اساس این تفاهم‌نامه «مدارس دولتی به مدرسه وابسته به حوزه علمیه تبدیل می­شوند».

مهران مجیدی – نماینده ستاد همکاری حوزه علمیه و آموزش و پرورش – عنوان کرده است که این اقدام «در چارچوب احکام دینی و مقررات نظام جمهوری اسلامی در راستای اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با محوریت و نشر اندیشه تبعیت از ولایت فقیه، رعایت شئون و نهادینه سازی و ضابطه‌مند کردن تمام فعالیت­ها، از جمله سیاست­های مد نظر است». بر این اساس، یعنی خروجی­­های سی سال گذشته آموزش و پرورش تابع ولایت فقیه نبوده‌اند و بر همین مبنا آموزش و پرورش به «تحولاتی بنیادین» نیازمند است.

کنترل نهادهای آموزش و پرورش به عنوان ابزاری برای تادیب و تعلیم، معمولا مد نظر محافظه‌کاران و اقتدارگرایان بوده است. «میکائیل پِرِلمان» – استاد اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا – اعتقاد دارد گروه­های محافظه‌کار جامعه آمریکا، آموزش روابط جنسی یا طرح مباحث مربوط به تکامل (فرگشت) انسان را که با داستان‌ خلقت در متون مذهبی سازگاری ندارد، برای دانش آموزان مضر می­دانند و با تدریس آنها در مدارس آمریکا مخالفت می‌کنند. به همین جهت ترجیح می­دهند با خصوصی‌سازی آموزش و پرورش مباحثی به فرزندان­شان آموزش داده شود که تضادی با جهان‌بینی این گروه­ها نداشته باشد.

این مسئله در جامعه ایران اما روندی عکس تحلیل پرلمان دارد: ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است؛ گروه­هایی که اگرچه قدرت سیاسی و اقتصادی را در انحصار خود دارند، اما از سرمایه­های فرهنگی محروم هستند. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را، مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه کار توصیف کرد.

ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه‌کار و قشر مذهبی توصیف کرد.

حساسیت بخش­های محافظه‌کار جامعه بر موضوع آموزش و پرورش و چشم‌اندازهای مربوط به تربیت نسل آینده، پیش و بیش از هر کجا در جریان درگیری­های دولت‌ یازدهم و مجلس برای انتصاب وزرای آموزش و پرورش، علوم و ورزش و جوانان قابل مشاهده بود.

به عنوان مثال «محمدعلی نجفی» اگرچه از جمله چهره­هایی به حساب می­آید که در دهه اول انقلاب نقش مؤثری در پاکسازی آموزش و پرورش برعهده داشت و بعد از آن نیز از جمله چهره­های شاخص روند خصوصی‌سازی آموزش و پرورش در ایران محسوب می­شد، ولی از منظر نسل دوم زمامداران دستگاه سیاسی حاکم بر ایران، یادآور نسلی از زمامداران است که سیاست­های تربیتی­شان توان کنترل نسل جوان کشور را نداشت. در مخالفت با پیشنهاد وزارت او در کابینه حسن روحانی (دولت یازدهم)، نمایندگان مجلس شورای اسلامی که مخالف تصدی مقام وزارت از جانب نجفی بودند، رابطه او با جنبش سبز را به میان کشیدند. از نگاه جناح اقتدارگرا و محافظه‌کار مجلس، جنبش سبز به یک معنا شورش جوانانی محسوب می­شد که اگرچه در سایه نظام تربیتی رسمی رشد کرده بودند، ولی در نهایت سلطه ساختارهای حاکم را به رسمیت نشناختند. به همین دلیل، ساختار نظام آموزش پرورش که این نسل را تربیت کرده بود، در نگاه محافظه‌کاران، پر از اشکال بود.

محافظه­‌کارانی که صحنه را ترک نکرده­اند

اگرچه اکثریت نسل اول زمامداران جمهوری اسلامی (کسانی که خود را مستقیم مرتبط به انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند) سعی دارند تا «محمود احمدی‌نژاد» و دولت وی را یک استثنا در ساختار سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران بدانند، با این حال نزدیکی چهره­های شاخص نسل دوم زمامداران «نظام مقدس» به محافظه‌کارترین بخش­های فرهنگ رسمی – که تا پیش از این مدافع سرسخت احمدی‌نژاد محسوب می­شدند – تصویر مد نظر اصلاح‌طلبان و راست­های سنتی را مخدوش می­کند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از گوناگونی سرمایه فرهنگی مردم ایران توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

از شواهد امر چنین برمی­آید که نسل اول زمامداران بازی را از منظر نسلی باخته­اند: اگر دولت اعتدالیون، دولتی حاصل اجماع نسل اول زمامداران در برابر نسل دوم در نظر گرفته شود، این دولت – با میانگین سنی ۵۷ سال – پیرترین دولت بعد از انقلاب به حساب می­آید.

از جمله موضوعاتی که کمتر به آن توجه شد، اقدام محمود احمدی‌نژاد برای تأسیس دانشگاه، بعد از تحویل پست ریاست جمهوری به حسن روحانی است. اقدامی که اگر در پیوند با تفاهم‌نامه جدید آموزش و پرورش با حوزه علمیه تحلیل شود، شاید تصویر روشنی از مسیر حرکت بخش قابل توجهی از یک نسل را ترسیم کند. بسیار احتمال دارد که در غیاب – و سرکوب – گفتمان چپ، اگر تسهیلاتی به نسبت مناسب در اختیار دانش‌آموزان فقیری که تا پیش از ورود به دانشگاه تحت کنترل فرهنگ محافظه‌کار رسمی قرار داشته­اند، تخصیص داده شود، بخش­های قابل توجهی از آنها دانشگاه «جامع بین‌المللی ایرانیان» را انتخاب کنند. دانشگاهی که به احتمال قوی الگوی تربیتی آن، توصیه محمدرضا رحیمی به خانواده­های ایرانی باشد: «انشاالله فرزندتان احمدی‌نژاد شود.»

از چنین منظری آینده جمهوری اسلامی به سرنوشت مردان دولت اعتدالیون گره نخورده، بلکه به سرنوشت نسل دوم زمامداران حکومت متصل است که تا امروز چهره­هایی چون محمود احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی برای نمایند­گی آن اعلام آمادگی کرده­اند.

دولت اعتدالیون تنها به واسطه مصادره انرژی سیاسی باقی مانده از جنبش سبز توانست تسویه حساب ساختاری «مردم» با دستگاه سیاسی حاکم بر ایران را به تعویق بیاندازد. بنابراین پر بیراه نیست اگر ادعا شود که محافظه‌کاران برنامه­های استراتژیکی برای این جنگ نا تمام در سر داشته باشند؛ نبردی که اگرچه می­تواند از لحاظ سیاسی هر شکل و شمایلی به خود بگیرد، اما به طور قطع نسل جوان آینده در صف اول آن ایستاده است.

دستکاری در برایند نیروهای اجتماعی

در یکی از قسمت­های سریال آمریکایی «ذهن­های جنایتکار»، با عنوان «روباه»، قاتل زنجیره­ای مردی است که اقتدار پدرانه­اش – به دلیل از دست دادن شغلش – از بین رفته و به همین واسطه نیز خانواده­اش از هم پاشیده است. پدر بی اقتدار تصمیم می­گیرد تا شبانه به منزل خانواده­هایی حمله کند و با گروگان گرفتن اعضای خانواده، برای چند شب نقش پدری مقتدر را بازی کند؛ احتمالاً به این خاطر که قصد دارد اقتدار از دست رفته­اش را باز تولید کند.

رفتار دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران نیز، بعد از ۲۵ خرداد ۸۸، شباهت­های محتوایی زیادی با قاتل زنجیره­ای سریال «ذهن­های جنایتکار» دارد: توسل به تمامی شیوه­هایی که امکان بازتولید اقتدار گذشته را در اختیار نظام مقدس قرار دهد. به عبارت دیگر از رخداد ۸۸ تا امروز مسئله اصلی کانون­های قدرت در ایران بحران مشروعیتی است که جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است. از این رو می­توان به یک معنا اغلب رفتارهای حکومت را، در بازه زمانی مورد نظر، اقداماتی در جهت سرکوب یا تجزیه انرژی سیاسی جنبشی دانست که مشروعیت حکومت را به چالش کشید: چه سرکوب­های خشن فیزیکی و چه پروژه فروش توان سیاسی جنبش به واسطه انتخاب حسن روحانی.

با این حال – به قول فروید – امر سرکوب شده دیر یا زود بازخواهد گشت و چهره محذوف حقیقت را آشکار خواهد کرد. این مسئله­ای است که از دید جمهوری اسلامی و زمامدارانش پنهان نیست و پنهان نیز نخواهد ماند.

می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند.

در وضعیتی که سرنوشت یک نبرد ناتمام به آینده­ای نامشخص موکول شده است، آیا هیئت حاکمه فعلی ایران به منظور پیروزی در این نبرد دست به تلاشی پیگیرانه برای تغییر برآیند نیروهای اجتماعی به نفع خود نمی­زند؟ به عبارت دیگر اگر کشمکش­های فرهنگی مخالفان وضعیت موجود با فرهنگ رسمی مدافع وضعیت به عنوان فرایند تغییرات و نبردهای سیاسی میان این دو به عنوان برآیند تغییرات در نظر گرفته شود، آیا فرهنگ رسمی نیز نباید به اندازه مخالفان وضعیت موجود، برنامه­هایی در حوزه فرهنگ داشته باشد که در نهایت بتواند برآیند نیروهای اجتماعی را به نفع خویش مصادره کند؟

بر مبنای چنین ضرورتی است که می­توان ریسک تحلیلی را قبول کرد که ادعا دارد، کنترل منظم­تر آموزش و پرورش (با توجه به مواردی که به آنها اشاره شد)، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند، می­بایست در مرکز توجه نقدهای رادیکال اجتماعی – سیاسی قرار بگیرند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از سرمایه فرهنگی توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

با این اوصاف نمی­توان محرومیت از سرمایه فرهنگی را مترادف با محرومیت از سرمایه اقتصادی گرفت، چرا که بخش قابل توجهی از گروه­های محروم از سرمایه­های فرهنگی به علت نزدیکی به کانون­های قدرت از سرمایه اقتصادی قابل توجهی برخوردارند. به عنوان مثال، کاپیتان عبدالله محمدی – فرمانده پرواز حسن روحانی به نیویورک – از قول خلبان سوئدی هواپیمای حامل رئیس دولت می­گوید که پیش از این و در پروازهای مربوط به احمدی‌نژاد و همراهانش «حتی تردد افراد داخل هواپیما محاسبه شده نبود و بیشتر شکل هیئتی داشت».

از این رو می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند. به همین علت بسیار احتمال دارد که در یک بازه زمانی میان مدت جامعه ایران با دو گروه جمعیتی مواجه باشد: اول جمعیتی که به واسطه یک فرایند تربیتی فرادستانه به «انتخاب طبیعی» اعتقاد دارد و اصولاً مفاهیمی چون حقوق فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به رسمیت نشناسد و دوم جمعیتی که به علت له شدن در زیر بار فقر و ضرورت­های اقتصادی تصوری از حقوق مذکور نداشته باشد و به همین دلیل نظم سیاسی و طبقاتی حاکم بر وضعیت را نظمی «طبیعی» به حساب آورد. هر دوی این گروه­ها توان بر هم زدن برایند نیروهای اجتماعی را به نفع فرهنگ رسمی و مدافعان وضعیت خواهند داشت؛ به بیانی موجز یعنی کمیت، کیفیت را به اغما خواهد برد.

از چنین منظری و با نگاهی بدبینانه به صحنه پیشِ رو می­توان به عنوان طرح یک فرضیه به این سئوال نیز اندیشید که آیا تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، ارتباطی معنادار با این چشم انداز مد نظر دستگاه سیاسی حاکم بر ایران ندارد؟ کودکان بی‌نام، محذوف و مطرودی که می­توانند در اختیار گروه­های محافظه‌کار جامعه قرار بگیرند تا در طی یک فرایند تربیتی مشخص بزرگسالانی از آنها ساخته شود تا با کمترین تعهد ممکن، به عنوان دستگاه‌های تولید مثل مورد استفاده قرار بگیرند.

تعریف چشم­اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک

ازجمله کلیشه­های تکراری فعالیت اجتماعی در ایران یکی هم پافشاری وسواس‌گونه بر این نکته است که فعالیت سازمان­های غیر دولتی فعالیتی غیر سیاسی است.

اگرچه چنین اصلی درجاتی از حقیقت را در خود جای داده است، اما آنچه اهمیت دارد نوع برداشت از چنین گزاره­ای است: فعالیت سازمان­های غیر دولتی به این معنا غیر سیاسی است که در جریان رقابت سیاسی میان احزاب یا اهالی قدرت جانب حزب یا جریان خاصی را نمی‌گیرند، ولی از جهت آنکه می­بایست در نقد و ریشه‌یابی مسائل و آسیب های اجتماعی بیش از هر چیز به بررسی ساختارهای حاکم بپردازند، به ناچار عملکردی سیاسی خواهند داشت.

در بررسی مسائل و آسیب­های اجتماعی اگر قرار بر تغییر وضعیت گروه­های آسیب دیده است، بنابراین می­بایست سیاست­های فرهنگ رسمی به بوته نقد گذاشته شود و به همین علت تغییرات اجتماعی در نسبت با تغییرات سیاسی سنجیده شود. در غیر این صورت فعالیت سازمان­های غیر دولتی در ایران یا به سمت فعالیت­های خیریه­ای – با تمامی فرم و محتوای مذهبی و سنتی آن – سوق داده می­شود یا فعالیتی سانتی مانتال خواهد بود که می­تواند بخشی از سبک زندگی اعضای طبقه متوسط باشد: در هر صورت خبری از تغییرات اجتماعی در میان نخواهد بود.

با تمامی این اوصاف در جلسه «هم اندیشی سازمان­های مردم نهاد ایرانی» که چندی پیش در حضور محمدرضا عارف برگزار شد، نه تنها جای خالی سیاست به شدت احساس می­شد، بلکه بعضی از صحبت­های مطرح شده از سوی سخنرانان آشکارا در جهت سیاست‌زدایی از فعالیت­های اجتماعی بود. به عنوان مثال لیلا ارشد – از اعضای هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان – اظهار داشت :«شاید طرح مسائل زنان، کودکان و غیره توسط برخی افراد سیاسی جلوه داده شود، ولی ما فعالان سمن­ها باید نگذاریم این مسائل جلوه سیاسی پیدا کند.»

اظهاراتی این‌چنین را نمی­توان اظهاراتی منزه‌طلبانه به حساب آورد، چراکه این دست اظهارات آشکارا مخربند: اگر فعالیت­های اجتماعی و فرهنگی به عنوان فرایند تغییرات سیاسی در نظر گرفته نشوند، چیزی جز احکامی شبیه به «جماعت بی­فرهنگ مستحق برده­گی حاکمان جائرند» نصیب جامعه نخواهد کرد.

در وضعیتی که درگیری روشنفکران و جریان­های مترقی با شبه فاشیسم جهانی سومی بر آمده از دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران، به حوزه آموزش و پرورش و مسائل تربیتی رسیده است، فعالیت­های سانتی‌مانتال اجتماعی به طور مستقیم عملکردی محافظه‌کارانه خواهد داشت: نظامیان تازه به دوران رسیده جامعه به اصطلاح مدنی حاصل از این نوع نگرش­ها را بدون کمترین زحمتی قورت می­دهند.

از این رو ضرورت تعریف چشم اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک، امری ضروری به نظر می­رسد. تاکید بر بخش­هایی از پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک – همچون حق آزادی بیان مندرج در بند سیزدهم این پیمان نامه – که بر حقوق سیاسی کودکان تأکید ویژه دارد، سازماندهی افکار عمومی به منظور مقابله با اعدام کودکان و نقد رادیکال و ریشه‌ای ساختارهایی که به طور مستقیم و غیر مستقیم زمینه فقر و محرومیت کودکان را چیده­اند از جمله فعالیت­هایی است که می­تواند در یک فرایند جمعی و پیگیرانه مسیرهای مقاومتی جمعی در برابر یک دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک تمامیت‌خواه را مشخص کند.

No responses yet

Jan 15 2014

یاس و ناامیدی شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر ایران از مردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

خرافه: چند روز قبل 82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی را میخواندم که دلش از مردم دور و برش خون بود و حتی آنها را مادر قحبه میخواند به راستی چگونه این برجسته ترین روشنفکران و گلهای سرسبد فرهنگ این مرز و بوم به این نتیجه رسیده اند ، بستر و شالوده این طرز تفکرات کجاست ، هر چه باشد این دیدگاهها از آسمانها به آنها وحی نشده است و زمینه های ملموس مادی و عینی دارد . آدم باید خیلی زخم های عمیق خورده باشد و درد باید تا مغز استخوانش رسوخ کرده باشد که چنین رک و پوست کنده معیار ها و موازین اخلاقی رایج را میشکند و اینگونه بی پروا سخن میگوید .
« راستی وقاحت و مادرقحبگی در این ملک تا کجا می‌رود! چه سرزمین لعنتی پست گندیده‌ای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! حس می‌کنم تمام زندگیم را توپ بازی در دست جنده‌ها و مادرقحبه‌ها بوده‌ام. دیگر نه تنها هیچگونه حس همدردی برای این موجودات ندارم بلکه حس می‌کنم که با آنها کوچکترین سنخیت و جنسیت هم نمی‌توانم داشته باشم » .
82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی

این مردمی که می بینید یک گله گوسفند هستند که نه فکر دارند و نه جرات تلاش ، بقدری در زیر فشار فکر عرب مسموم شده اند که از هستی خودشان بیگانه اند ،

مازیار صادق هدایت

احمد شاملو هم گاهی همین احساس به او دست میداد . او در شعر ، جاده ی آن سوی پل از بویناکی دنیای آدمها میسراید از دوزخی که در کتابی لغت به لغتش را از کرده بود .

مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست .
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست .
قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ما می گذرد
آسمان مرا کوچک نمی کند
و جاده یی که از گرده ی پل می گذرد
آرزوی مرا با خود
به افق های دیگر نمی برد .
آدم ها و بویناکی دنیاهاشان
یک سر
دوزخی ست در کتابی
که من آن را
لغت به لغت
از بر کرده ام
تا راز بلند انزوا را
دریابم ـ
راز عمیق چاه را
از ابتذال عطش

فریدون فرخزاد در مصاحبه با کیهان در باره یاس و سرخوردگی فروغ از مردم پیرامونش می گوید :
در آخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن تن نیز علاقه و عقیده‌ای ندارد مأیوس کننده بود و از ناامیدی حرف می‌زد، این نامه‌ها نشان می‌داد نویسنده‌اش آدمی است که از زندگی زیاد متوقع نیست، راهش را یافته است و در آن پیش می‌رود. مسئله‌ای که فروغ همیشه مطرح می‌کرد ، معاشرتش با اهل فضل تهران بود ـ آدم‌هایی که سال‌ها پیش هدفی جز درهم کوبیدن او نداشتند و بعد که فروغ مرد صد و هشتاد درجه تغییر عقیده دادند. فروغ در آخرین نامه‌اش که دو هفته پیش از مرگ او بدستم رسید ، نوشته بود:اگر می‌خواهی بیایی تهران بیا ، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که در تهران باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار تنها زندگی کنی، تنهایی را حس کنی ، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی . »
در میان این دیوار بلند بود که فروغ مرد

فروغ هم در نامه ای به فرخزاد همین حالت یاس و ناامیدی را از مردم و محیط حول و حوش خود مینویسد که براستی درد آور است :

« مگر من اینجا چه شدم که تو می خواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر می گوئی و برای خودت آدمی شده ای.
من 10 سال است که شعر می گویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.
وقتی می خواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها به زور دست توی جیبشان می کنند و هزار تومان حق التالیف می دهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ می کنند و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2 هزار، سال ها توی ویترین مغازه ها می ماند تا 50 جلدش به فروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهار تا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر می دارند و به عنوان انتقاد هنری!! تو را مسخره می کنند. همین.
چرا می خواهی بیایی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟
اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.
تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. به هرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم . »

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد
مهدی اخوان ثالث

در برهه ای که فروغ زندگی میکرد روشنفکران جامعه در اتمسفری یاس آلود و فضای ذهنی آکنده از بدبینی غرق شده بودند و مفر و گریزگاه خود را در پناه بردن به مواد مخدر و الکل و سکس بی در و پیکر و مفرط میجستند و از قلمرو سمبولیسم اجتماعی و آرمانگرایی که با نیما جانی تازه گرفته بود کم کم رها شدند و در برزخی از پوچ گرایی و لعن و نفرین به دیگران و اندیشه های تیره و تار گرفتار شدند ، مهدی اخوان ثالث در این دوران از زمستان عواطف و احساس میگوید از اینکه حتی سلامت را پاسخ نمیدهند و میخواهد از آن فضای تنگ و تاریک رها شود چرا که آسمان دلگیر و خسته کننده و هر سازی که می بیند بدآهنگ است :
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست

نکته ای را که نباید فراموش کرد و همواره به شکل پارادوکسی در ذهن بسیاری از ناقدان باقی مانده است اینست که بهترین اشعار و نوشته های شاعران در همین برزخ و جو یاس و ناامیدی خلق شد و بعد از آن دوران به محاق و خاموشی فرو رفت .

کسروی که از جهل و خرافات مردم دل پر خونی داشت و 24 ساعت در جدال با آنها بود مینویسد که وقتی شیخ خیابانی را کشتند همان مردمی که تا دیروز از او هواداری میکردند و قربان و صدقه اش میرفتند در فردای آنروز او را لعن و نفرین میکردند و یا :
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید .

تاریخ مشروطه احمد کسروی

او برون رفت از این وضعیت یاس و دلمردگی را در آگاهی دادن به مردم و زدودن زنگار خرافات و روشنگری میدانست ، معتقد بود که اگر استبداد سیاسی ریشه کن شود بی آنکه تحول و دگرگونی در زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی مردم ایجاد شود دوباره همان استبداد و دیکتاتوری که از در بیرون رفته بود با شکل و شمایل دیگری از پنجره بر میگردد و با توجه به تجربیاتی که کسب کرده است شالوده های خویش را سخت تر و محکم تر از پیش بنا خواهد ساخت .

ما نیک آگاهیم که حیدر عمواوغلی ها و علی مسیوها و شریف زاده ها و میرزاجهانگیرها که به آن جنبش برخواسته بودند از حال گرفتاری های ایران در میان همسایگان نیرومند و آزمند نا آگاه نمی بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می بودند. آنان در یک جا اشتباه می کردند. از گرفتاری ها و آلودگی های توده نا آگاه می بودند و می پنداشتند اگر ربشه ی استبداد کنده شود و قانون اساسی به کار افند توده ی مردم به راه پیشرفت می افتند. در حالیکه درد اصلی جهل و نا آگاهی مردم بود

هم اکنون جامعه ایران با این فرهنگ آخوندی و حاکمیت 35 ساله دروغ و ریا کاری و شارلاتان بازی مشتی عمامه بر سر دهها و صدها و هزاران بار بدتر گشته است ، دروغ در این جامعه اسلامی نهادینه شده است و تزویر ترویج میشود و شاعران و نویسندگانی که در این محیط زندگی میکنند بی شک دل پر خونی از این مذبذب بازی ها و فرهنگ لجن آلود دارند و تا زمانی که زنده اند تیرهای زهرآگین بسویشان پرتاب میشود و وقتی که مردند همان کسانی که گلوله بر شقیقه هایشان میزدند آنها را تبدیل به امامزاده میکنند و برایشان ناله سر میدهند و اشک میریزند » .

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .