اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for November, 2017

Nov 18 2017

عقب مانده‌تر از چهار هزار سال

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

«آمدنیوز»- زمانی که طرح‌ها پایه‌ریزی می‌شوند، مسئولین برای کم نیاوردن در مسابقه تبلیغات هر چه محکم‌تر بر طبل تزویر و ریا می‌کوبند تا کارنامه تبلیغاتی گسترده‌تر و حجیم‌‌تری برای خود و دولت خود دست و پا کنند و حتی نسل‌های آینده‌شان بهانه بیشتری برای نشستن پشت میز‌های قدرت داشته باشند.

مسئولین گویا در طول چهل سال خبره این کار‌ها شده‌اند و تنها چیزی که یاد گرفته‌اند «خدمت حقیقی به مردم» است. موقعی که طبل‌ها به صدا در می‌آیند و بلندگوها و «رسانه‌های میلی» داد می‌زنند که «آی مردم ما ساختیم، ما آباد کردیم، ما بودیم و در گذشته هیچ‌کسی هم‌چون ما نبوده و با این‌کار اثبات کردیم کسی در آینده نیز نظیر ما نخواهد آمد»، بالطبع مسئولین ریز و درشت نیز از این‌ور و آن‌ور به تلاش و تکاپو می‌افتند، یک موقعی فکر نکنید آن‌ها با دیدن این بل بشو به فکر تلاش و تکاپو برای «آبادانی» می‌کنند. نه هرگز اشتباه نکنید، چرا که تاریخ نشان نداده است برای کار و آبادانی صدای کسی دربیاید.

این شور و شوق نه برای تشویق و میل بیشتر برای آبادانی و خدمت به مردم است، بلکه تکاپو برای استفاده از این دم و دستگاه و چسباندن خود به این «طرح‌های عظیم خودنمایی» است که «بلی ما هم بودیم» و ما هم در آن پروژه نقش داشتیم.

دو عکس العمل‌ در دو زمان

آن زمان که اسناد اختلاس‌ها و رانت‌ها بیرون می‌زند دیگر هیچ مسئولی را نمی‌توانی از سوراخ موش در بیاوری و بگویی تو بودی، دیگر کسی نیست که جوانمردانه سینه سپر کند و بگوید بلی من بودم.

حالا ترفندی در طول ۴۰ سال فرگشت یافته و به تکامل رسیده جواب ندادن‌هاست.

پاسخ ندادن به تلفن خبرنگاران در این روزها به مسابقه‌ای بین مسوولان دیروز و امروز تبدیل شده تا شاید بتوانند در این ماراتن تقصیر را به گردن یکدیگر بیندازند.

مسکن‌ بی مهر گویی از زیر زمین روئیده است

آن زمان که مدیر امور مسکن راه و شهرسازی کرمانشاه اعلام کرد: ۴۸۰۰ واحد مسکن مهر در استان کرمانشاه به متقاضیان تحویل داده می‌شود، هر مسئولی حتی مسئولین دام‌داری به رسانه‌ها التماس می‌کردند که بگویید من هم بودم، من هم ساختم.

و طبیعتا رسانه‌های خودشان هم که قرارداد‌های میلیاردی‌ برای تبلیغ بسته‌اند نیز، با تمام قوا در مطرح کردن این مسئولین می‌کوشند.

آن زمان که با زلزله‌ای؛ تمام نماها و نمادها پایین می‌ریزد، دیگر روبرویت به سان کویری است که تشنه به دنبال آب می‌گردی و هیچ انسانی نمی‌یابی که لیوانی آب برای زنده ماندن بگیری.

برخلاف همه‌سازی مسکن بی‌مهر، هیچ کسی را پس از زلزله دیگر نمی‌توان یافت که با شهامت بگوید من بودم، من ساختم.

به‌راستی می‌توان پرسید نتایج آزمایش بتن این سازه‌ها کجاست؟

چه کسی مقاومت نمونه‌های بتن این بناها را تائید کرده است؟

مهندسین ناظر این سازه‌ها چه کسانی هستند؟

پیمانکاران چرا تخلف کرده‌اند؟

عقب‌مانده تر از ۴ هزار سال

قانون حمورابی که به دستور حمورابی، شاه بابل نوشته شد، شامل ۲۸۲ ماده در باب حقوق جزا و حقوق مدنی و حقوق تجارت است. ستونی که قوانین حمورابی بر روی آن حک گردیده از بازالت است و در حدود ۲٫۵ متر ارتفاع دارد. متن قوانین گرداگرد این ستون در ۳۴ ردیف به خط میخی نوشته شده‌است.

قانون حمورابی نخستین سند شناخته شده‌ای‌ست که در آن یک فرمانروا به اعلان عمومی یک مجموعه کامل قوانین برای ملت خود اقدام می‌کند. حمورابی (۱۸۱۰-۱۷۵۰ پ.م.) ششمین پادشاه اولین سلسله شاهان کشور قدیم بابل است. تاریخ شاهی او را (۱۷۹۲-۱۷۵۰ پ.م.) آورده‌اند. این قانون شامل حقوق و روابط افراد با یکدیگر با تکیه بر عوامل مهم اقتصادی در آن دوران است.

ستون حاوی قانون حمورابی در اوایل سال ۱۹۰۱ توسط گروه اکتشافی ژاک دو مورگان در شوش خوزستان توسط گوستاو ژاکیه از دل خاک بیرون آمد. شوتروک ناهونته پادشاه ایلامدر سده دوازدهم پیش از میلاد پس از فتح بابل این ستون را از شهر سیپ پار به کشور خود آورد. ستون مذکور هم‌اکنون در موزه لوور، پاریس نگهداری می‌شود.

در این قانون کهن میخوانیم:
بند ۲۲۹ قانون حمورابی، ۴۰۰۰ سال پیش:
اگر معماری برای کسی خانه‌ای بسازد و آن را خوب محکم نسازد و خانه فرو ریزد و صاحب خانه را بکشد، آن معمار محکوم به مرگ است.

پس از گذشت حدود ۴ هزار سال که امروزه انسان شاهد پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها برای ساخت سازه‌های ساختمانی است، هنوز شاهد کم کیفیت‌ترین ساختمان‌ها هستیم.

۴ هزار سال پیش مجازاتی برای معماران متخلف تعیین کرده بودند، شایسته نیست که افراد متخلف در ساختمان‌های مسکن بی‌مهر شناسایی و مجازات شوند؟

No responses yet

Nov 18 2017

دربرابر طوفان تهمت

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی

هودر: نزدیک ۱۵ سال است که عده‌ای با بی‌رحمی و بی‌هیچ مدرک یا حتا استدلال منطقی همه جا می‌گویند من عامل امنیتی جمهوری اسلامی‌ام. چه در سالهای قبل از زندان، چه در حین شش سال زندانم، و چه حالا که دو سال و اندی‌ست آزاد شده‌ام. این اتهام از فرط تکرار آنقدر عادی شده که حتا دیگر کسی هم شاهد و دلیلی برای آن نمی‌خواهد. «همه میگویند»، و این در یک جامعه تلویزیون‌زده سندی کافی برای هر ادعاست. من هیچ‌گاه نخواسته‌ام با مظلوم‌نمایی و تحریک احساسات و ننه‌من‌غریبم بازی مرسوم ایرانی از خودم دفاع کنم. نه این کار را بلدم، و نه به تاثیرش –شاید به اشتباه– اعتقاد دارم.

اما حالا که می‌بینم دقیقا پس از شکست پروژه تحریم انتخابات، تحریم‌خواهان چپ (کمونیست و رجویست) و راست (پهلویست و صهیونیست) شروع به ترور شخصیت و اسیدپاشی گروهی از فعالان ضدتحریم و جنگ و حامی روحانی کرده‌اند، درست نیست ساکت بمانم.

آنها عملا دو شبکه تلویزیونی ماهواره‌ای پربیننده و چند کانال پرقدرت تلگرام در اختیار دارند و به کمک آنها به هزاران حساب پرطرفدار در شبکه‌های اجتماعی رسیده‌اند—بگذریم از دسترسی و حمایتهایی که از موسسات تحریم‌‌خواه نزدیک به دشمنان ایران مانند FDD و UANI و UN Watch و شبکه سیاسی و رسانه‌ای آنان می‌گیرند. با این وجود، خطر همین کم‌شمار زن و مرد وطن‌دوستی را، که از جاهای مختلف دنیا بخاطر وجود دشمن مشترک (جنگ و تحریم) همدیگر را پیدا کرده‌اند، آنقدر زیاد می‌دانند که می‌خواهند با انگ‌های شکمی و بی‌پایه‌ آنان را بی‌اعتبار و منزوی کنند. آنهم با شیوه‌ای تماما سفسطه‌آمیز: مرا مامور امنیتی جمهوری اسلامی پیش‌فرض می‌گیرند و هرکس را که کوچکترین ارتباطی با من داشته عامل رژیم می‌خوانند.

اما بگذارید راحتتان کنم:

گروه تلگرامی‌ای که درباره آن شنیده‌اید گروه کوچکی بود متشکل از کسانی که از داخل و خارج از کشور و اغلب بدون شناخت از هم و تنها در جریان اعتراض به کمپین تحریم مسابقات جهانی شطرنج زنان در ایران با هم در شیکه‌های اجتماعی آشنا شده بودند.

همانطور که همگان در چند ماه اخیر متوجه شده‌اند، پروژه «آزادی یواشکی» که در ظاهر و در ابتدا اقدامی سمبولیک و حتا دوست‌داشتنی در نقد قانونِ نادرست و ناعادلانه‌ی حجاب اجباری بود، پس از اجرای برجام خیلی سریع به ابزاری برای جلوگیری از افزایش تعامل تجاری-سیاسی با ایران و گسترش توریسم تبدیل شده است و برای همین است که به آن «تحریم یواشکی» می‌گویم. (در انتخابات اخیر نیز به شکلی غیرمستقیم و «یواشکی» تحریم انتخابات را ترویج می‌کرد.)

هدف اصلی گروه حمایت کردن از توییت‌های هم‌راستای اعضا یا دیگران بود، اما گاه طبیعتا بحثهای دیگری هم (مثل تمام گروههای کاری، دوستانه یا خانوادگی) درباره مسایل گوناگون رخ می‌داد. مثلا درباره موضوع تحریم شطرنج، بخاطر حمایت همه‌جانبه‌ای که رسانه‌ها، افراد و گروههای نزدیک به اسراییل به سرعت از آن کردند بعضی از اعضای گروه احتمال دادند که شاید خود خانم پاکیدزه یا همسرش تابعیت اسراییلی نیز داشته باشند، بویژه که عکسی از او در شهر تل آویو در اینترنت هست. اما مدرکی در اثبات این فرضیه پیدا نشد و درنتیجه اساسا هیچ جا مطرح نشد. جدا از این، من و برخی دیگر از اعضای گروه، خانم پاکیدزه را با احترام و ادب کامل در تویتر به بازدید از ایران دعوت کردیم و دیگران را نیز به همین کار فراخواندیم.

من تا پیش از آن هیچیک از اعضای گروه را نمی‌شناختم و تماسی با آنان نداشتم. این گروه نیز پیش از آنکه به آن دعوت شوم از قبل وجود داشت. من آن را به‌راه نینداختم و حتا مدیر آن هم نبودم و در واقع فرقی جز از نظر سنی یا تجربه با بقیه نداشتم. واضح است که جمله «من بابای اینجام» یک شوخی و ارجاعی به مسن‌تر بودن من بود.

تصاویری که از گفتگوهای گروه پخش شده گزینشی و دستکاری شده است. حتا فهرست اعضای آن درست و دقیق نیست. بجز این افراد کسان دیگری هم بودند که در مدت کوتاه حیات گروه دعوت شدند یا کسانی از این فهرست که آن را ترک کرده بودند. بعضی از اسامی حتا هیچ فعالیتی نداشتند و صرفا عضو بودند.

گروه بدون وسواس و گزینش و تنها بر اساس پیشنهادهای اعضای اولیه گسترش یافت و نتیجه‌اش هم آن شد که یکی از اعضا بنام امین انواری که توسط یکی از اعضای موسس گروه دعوت شده بود، پس از مدت کوتاهی از گروه بیرون رفت و تصاویری را که از همان روزهای نخست از بحثها گرفته بود در اختیار مسیح علینژاد یا فرد دیگری قرار داد. همین نشان میدهد چقدر در آن قواعد اولیه‌ی امنیتی رعایت می‌شد.

اعضای این گروه، که پس از شکست تحریم شطرنج عملا منحل شد، نیازی به دفاع من ندارند. اما از شجاع‌ترین و شریف‌ترین و میهن‌دوست‌ترین انسان‌هایی هستند که من در زندگیم دیده‌ام که قبل و بعد از ایجاد این گروه نیز فعال بوده و هستند. من به رفاقت و آشنایی با آنها افتخار می‌کنم. چیزی که ما را به هم نزدیک کرد دفاع دربرابر پروژه‌های ایران‌هراسانه‌ای است که هنوز به‌دست حامیان انزوا و فروپاشی ایران به پیش می‌روند. تا وقتی این فشارها و تحریمها ادامه دارد طبیعتا بسیاری از ما و شما حاضریم بی هیچ چشمداشت و با تمام توان جلوی آنها و کسانی که به خدمت گرفته‌اند بایستیم. همانطور که میلیونها کاربر ایرانی در شبکه‌های اجتماعی هفته‌ی پیش موجب گرم شدن انتخابات و افزایش مشارکت شدند.

ترور شخصیتی و اتهام‌های بی‌رحمانه‌ای که در این چند روز از تریبون‌های یک‌سویه و مروج «فیک نیوز»، بدون دادن هیچ گونه امکان دفاع، به سمت ما روانه است کاملا به این قصد طراحی شده‌ تا وضعیت زندگی و تحصیلی ما را در داخل یا خارج ایران، به‌دست نهادهای امنیتی محلی، به خطر اندازند. این روشی بسیار کثیف در رقابت است، اما کوچکترین تاثیری در فعالیت‌های ما نگذاشته و نخواهند گذاشت، و همین بهترین نشانه است از آنکه تک تک ما از قانونی و درست بودن کارمان اطمینان داریم. در مقابل نگاه کنید که اتهام‌زنندگان که چندبار داستانشان را تغییر داده‌اند یا اتهام‌هایشان را پس گرفته‌اند یا مطالبشان را در مغایرت با قوانین این شبکه های اجتماعی حذف شده‌ و حساب‌هایشان را تعلیق‌شده یافته‌اند.

حق خود می‌دانم تا از تک تک کسانی که پس از ۱۵ سال، بی‌هیچ مدرک و سندی، هنوز هم مثل آب خوردن تهمت می‌زنند و بی‌شرمانه مرا عامل امنیتی جمهوری اسلامی می‌خوانند به اتهام افترا شکایت کنم. هرچند که این طوفان تهمت، از جانب عافیت‌طلبان وطن‌نشناسی که یک هزارم هزینه‌ای را که بسیاری از ما برای اصلاح وطن پرداخته‌ایم نداده‌اند و برعکس، مشکلات ایران را نردبان پیشرفت شخصی کرده‌اند، خود بهترین روشنگر صحنه است.

– حسین درخشان، ۸ خرداد ۱۳۹۶

نقاشی بالای مطلب با عنوان «دفتری در شهری کوچک» (۱۹۵۳) اثر ادوارد هاپر است.
Share on Google+

No responses yet

Nov 16 2017

صادق زیباکلام: کمک‌های مردمی را در روستاهای زلزله زده خرج می‌کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث,سیاسی

ایران وایر: در چند روز اخیر عده زیادی در فضای مجازی شماره حساب شخصی‌شان را برای جمع‌آوری کمک به مردم زلزله زده به اشتراک گذاشته‌اند، از چهره‌های سرشناس تا مردم عادی. صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران یکی از آن‌هاست. او سه شنبه ساعت ده شب شماره حساب بانک ملی خودش را در شبکه‌های مجازی به اشتراک گذاشت و از مردم برای جمع‌آوری کمک به زلزله‌زدگان کمک خواست. صادق زیباکلام تصور می‌کرد به واسطه شهرت‌اش می‌تواند ده، دوازده میلیون تومانی جمع‌آوری و آن را صرف تهیه مایحتاج اولیه مردم مناطق زلزله زده کند حالا کمتر از چهل و هشت ساعت از زمانی که شماره حسابش را اعلام کرده گذشته و بیش از نیم میلیارد تومان به حساب او واریز شده. در کنار استقبال گسترده مردم برای کمک، اعلام شماره حصاب شخصی از سوی بسیاری مورد انتقاد قرار گرفته با او حول محور این موضوع گفت و گو کرده‌ایم.

چطور شد که تصمیم گرفتید شماره حساب شخصی‌تان را اعلام کنید؟

روز دوم بعد از زلزله، با توجه به تصاویری که بیشتر شبکه‌های فارسی زبان خارج از کشور پخش می‌کردند، که صحنه‌های رقت‌آوری از انواع و اقسام کمبودها بود، پیش خودم فکر کردم بهتر است شماره حساب اعلام کنم و هفت هشت ده میلیون تومان جمعآوری کنم و آن را برای چند نفر از شاگردانم که شناخت کافی از آنها دارم، بفرستم تا مایحتاج مورد نیاز زلزله‌زدگان را خریداری کنند. سه شنبه حدود ساعت ده شب در توئیتر و اینستاگرام شماره حسابم در بانک ملی را اعلام کردم، همان یک ساعت اولیه میزان کمک‌ها از مرز ده میلیون گذشت. باورم نمی‌شد تا دو سه ساعت بعد از آن از مرز چهل میلیون عبور کرده بود. الان که سی و چند ساعت از اعلام شماره حساب گذشته، کمک‌ها از نیم میلیارد تومان گذشته است.

حالا قرار است با این پول چه کنید؟

وقتی این اقبال عمومی را دیدم، شوکه شدم. در خواب نمی‌دیدم کمتر از چهل و هشت ساعت به این رقم برسد. وقتی با این اعتماد عمومی رو به رو شدم، با افرادی که در کرمانشاه می‌شناختم، صحبت کردم و دیدم بهتر است خودم راه بیفتم و بروم کرمانشاه. الان عازم کرمانشاه هستم، می‌خواهم یک بررسی کنم با گروه‌هایی که دست‌اندرکار هستند، با «ان جی او» ها و سازمان‌های مردم نهاد صحبت کنم. گفته می‌شود به مناطق اهل سنت خیلی رسیدگی نشده! بروم ببینم درست است یا نه؟

چند نفر تا الان کمک کرده‌اند؟

الان دیگر نمی‌توانم بشمارم. اوایل می‌توانستم بشمارم ولی بعد از مدتی از دستم خارج شد فکر کنم بالای بیست هزار نفر پول واریز کرده‌اند و فعلا هم ادامه دارد.

بیشترین رقمی که به حسابتان واریز شد چقدر بود؟

نکته‌ای که شاید به لحاظ جامعه‌شناسی جالب باشد این است که هفتاد درصد پول‌ها از پنج تا پنجاه هزارتومان است. این نشان می‌دهد اکثر افرادی که دارند کمک می‌کنند، مرفه نیستند، البته مرفه‌ها هم بوده‌اند. شاید یک دو جین پانصد هزارتومان داشتیم. یک میلیون و دو میلیون هم داشته‌ایم، اما اگر اشتباه نکنم بیشترین رقمی که واریز شده، یک رقم دومیلیون و پانصد هزارتومان است و کمترین رقم پنج هزارتومان است. نکته‌ای که خیلی آدم را تکان می‌دهد، اقبال و اعتماد عمومی است. همین موضوعی که باعث شده خودم راهی کرمانشاه بشوم.

اما عده‌ای به اعلام شماره حساب و جمع‌اوری کمک شخصی انتقاد جدی دارند….

عده‌ای انتقاد ‌کردند نهادهای دولتی را زیر سوال برده‌اید. این‌ها اغلب طرفداران حکومت هستند و می‌گویند شما با این کار دارید می‌گویید مردم به کمیته امداد، به هلال احمر و نهادهای دولتی کمک نکنند. اصلا و ابدا من چنین چیزی نمی‌گویم، من این حساب را باز کرده‌ام و هر کس دوست دارد می‌آید، کمک می‌کند. هرکس هم دوست ندارد به هلال احمر یا کمیته امداد کمک می‌کند. در کشورهای توسعه‌یافته مثل اروپا و امریکا و کانادا هم در مواقع بحرانی، افرادی که شناخته شده هستند، به قول خودمان بانی خیر می‌شوند و کمک مردمی جمع می‌کنند. عده دیگری می‌گویند شما باید این پول‌ها را به هلال احمر بدهید، چون شما تجربه و دانشی در این زمینه ندارید که چطور باید این پول خرج شود. هلال احمر تجربه دارد اما در ایران غیر از هلال احمر، «ان جی او» های بسیار خوبی وجود دارد. مثلا یکی از معتبرترین و شناخته شده ترین سازمان‌های مردم نهاد «جمعیت امام علی» است. البته عده دیگری می‌گویند مردم به شما اطمینان کردند و این پول را به شما داده‌اند، اگر می‌خواستند به هلال احمر بدهند، خودشان از اول پول را به هلال احمر یا کمیته امداد می‌دادند. فکر می‌کنم این‌ها مسائل بعدی است، ابتدا باید ارزیابی کنم.

پس الان هزینه‌ای نمی‌کنید؟

خیلی جاهایی که آسیب دیده‌اند روستاها هستند. یکسری وسایل مورد نیاز اولیه مثل وسایل بهداشتی و گرمایشی ظاهرا به مقدار کافی در حال رسیدن به مناطق است اما فکر می‌کنم مساله مهم از یکی دو هفته دیگر که سرما می‌آید، شروع می‌شود، چون منطقه منطقه کوهستانی است و سرما وجود دارد. خیلی از خانه‌هایی که آسیب دیده‌اند، روستایی است شاید بشود آن‌ها را ترمیم کرد که قابل سکونت شود. البته کمک‌های بلندمدت‌تری در نظرم هست، به خصوص برای روستاها و مناطق دورافتاده، می‌توانیم در این روستاها، مدرسه، خانه بهداشت یا آب اشامیدنی سالم لوله کشی تهیه کنیم البته هنوز نمی‌دانم چقدر این کارها عملی است و باید با افراد متخصص و حتی مردم محل مشورت کنم. من خودم را موظف می‌‌دانم، چون مردم به من اعتماد کرده‌اند.

No responses yet

Nov 16 2017

دیلی تلگراف: بریتانیا آماده انتقال ۵۰۰ میلیون دلار برای تسریع آزادی نازنین زاغری است

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: خانم زاغری در نوروز ۱۳۹۵ هنگام بازگشت از تعطیلات و دیدار خانواده در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد

دیلی تلگراف چاپ لندن به نقل از منابع خود می‌گوید بریتانیا آماده انتقال بیش از ۵۰۰ میلیون دلار به ایران برای تسریع آزادی نازنین زاغری-راتکلیف، شهروند ایرانی-بریتانیایی زندانی در ایران است.

نازنین زاغری در حال گذراندن دوره محکومیت پنج ساله خود در زندان اوین تهران است.

به نوشته تلگراف، دولت بریتانیا برای انتقال این پول که مربوط به بدهی پرونده فروش سلاح در زمان شاه سابق ایران می‌شود، مشورت‌های حقوقی دریافت کرده است.

منابعی در دولت بریتانیا به روزنامه تلگراف گفته‌اند دولت مایل نیست پرداخت این پول بالغ بر ۴۰۰ میلیون پوند (۵۲۷ میلیون دلار) را به آزادی خانم زاغری ارتباط دهد.

این مبلغ به دلیل تحریم‌های آمریکا و سازمان ملل متحد تا کنون در صندوقی ویژه مسدود مانده است.

وزارت امور خارجه بریتانیا هنوز در این باره اظهارنظری نکرده است.

خانم زاغری در نوروز ۱۳۹۵ هنگام بازگشت از تعطیلات و دیدار خانواده در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد.

خانم زاغری با فرزند خود به ایران سفر کرده بود. فرزندش به خانواده خانم زاغری در تهران تحویل داده شد و نازنین زاغری ابتدا به بازداشتگاهی در کرمان و سپس به اوین برده شد.

بوریس جانسون قرار است به زودی به تهران سفر کند.

روزنامه گاردین هفته پیش گزارش داد بوریس جانسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، “مشغول تهیه بسته پیشنهادی با هدف بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران است.”

روزنامه گاردین نوشته بود ایران می‌خواهد که پیشنهادهای بریتانیا پیش از سفر بوریس جانسون به تهران اعلام شود تا اینطور برداشت نشود که بسته پیشنهادی در ازای آزادی نازنین زاغری ارائه شده است.

ریچارد رتکلیف٬ همسر نازنین زاغری نوامبر سال پیش گفته بود هدف ایران از نگه داشتن همسرش در زندان، گرفتن صدها میلیون دلار پولی است که با حکم دادگاه لاهه٬ وزارت دفاع بریتانیا باید به تهران پرداخت می‌کرد.

قرارداد نظامی ایران و بریتانیا چه بود؟

حکومت محمدرضا پهلوی٬ آخرین شاه ایران٬ در دهه ۱۹۷۰ میلادی مذاکراتی را با بریتانیا آغاز کرد که هدف آن خرید تانک‌های چیفتن بود. این تانک‌ها بعدا به “شیر ایران” مشهور شد.

بر اساس این قرارداد بریتانیا باید ۱۵۰۰ تانک چیفتن و ۲۵۰ خودروی زرهی به ایران تحویل می‌داد. حدود ۱۸۵ تانک به ایران تحویل داده شد. تحویل تانک‌ها حتی تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت اما با اشغال سفارت آمریکا در تهران بقیه قرارداد به اجرا در نیامد.

در زمان مارگرت تاچر٬ نخست‌وزیر وقت بریتانیا٬ گفته شد که تعدادی از این تانک‌ها به اردن و سپس عراق فرستاده شده است که در جنگ با ایران بود.

دادگاه لاهه در هلند حکم داده که دولت بریتانیا باید چند صد میلیون دلار به ایران پرداخت کند.

No responses yet

Nov 16 2017

سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: عباس جوادی
​نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت‌های ایران می‌خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جایی که خیلی‌ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی‌دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند.

پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۱ در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت‌های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه کردند.

بی‌شک در این زمینه، دوره صفوی استثنایی تشکیل نمی‌داد. خیلی پیش‌تر و بعدتر از صفویان نیز بسیاری افراد و طایفه‌ها چنین ادعا‌هایی را طرح کرده بودند.

اما مخصوصا از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره رازی پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند. معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد. (۵)

بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد.اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند.

طبیعتا بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد. این شجره نامه‌ها نسل به نسل از پدر به پسر منتقل می‌شد و اگر شجره‌ای به هر دلیلی گم می‌شد و یا ازبین می‌رفت، رییس خانواده کوشش می‌کرد آن را دوباره ثبت و احیاء کند. اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند. شرقشناس معروف آرمینوس وامبری می‌نویسد که «حد اکثر ده در صد کسانی که با اتکاء به یک شجره‌نامه خود را سید می‌شمردند، دلیل کافی برای این ادعای خود داشتند» (۶) و ژان دیولافوا در سال ۱۸۸۷ علاوه می‌کند که «در ایران همگی چهار خانواده وجود دارند که با دلایل کافی و مدارک قابل قبول، خود را از نوادگان علی بن ابیطالب می‌شمارند.» (۷) مثلا در حالیکه سیدهای طباطبایی شجره‌نامه قابل اعتمادی را دارا بودند، طایفه سادات محلات که همه به عنوان سید مورد قبول و احترام عام بودند، چنین شجره نامه‌ای نداشتند.

خود سید محسن صدرالاشراف محلاتی که چندین بار وزیر عدلیه و نخست وزیر شده بود و یکی از سران طایفه سادات محل هم بود، در خاطراتش می‌نویسد (۸) که او هیچگونه مدرکی در باره تبار طایفه خود ندیده بود و تنها عمویش نام هفت نفر از اجداد خود را می‌دانست، اگر چه خود خانواده ادعا می‌کرد که اجداد آنان در«زمان خلافت عباسیان به محلات آمده اند». پرسی سایکس نیز می‌نویسد که سادات شهر عقدا در نزدیکی یزد «پارسیان زرتشتی را اجداد خویش می‌شمردند و در واقع از دین زرتشتی به اسلام گرویده بودند.» (۹)

بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.(۱۰)

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.

برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد. (۱۱)

تعداد سید‌ها

چارلز ییت (۱۲) در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید (۱۳) که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.» (۱۴) به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد. (۱۵) همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

عزت و احترام به سید‌ها

اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)

نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.

سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند (۱۷) که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

در بخش بعدی این نوشته در باره احترام و ترس نسبت به سید‌ها سخن خواهیم گفت.

منابع:

(5) Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58

No responses yet

Nov 16 2017

نوشکفته‌ای از باغچه انقلاب اسلامی، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خواند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

کیهان لندن: فرید خلیفی – اکنون در اواخر دهه چهارم از یک تحول سیاسی هستیم که در ایران «انقلاب اسلامی» نام گرفت. پیش از آنکه به وضع اکنون جامعه پر از بحران ایران بپردازم که نتایج پربار آن تحول هستند، مهم است مروری کوتاه بر آنچه در آغاز روی داد داشته باشم. آخوندی با اسب سپید از فرانسه آمد تا ایران را عروس کند. سوار بر آن اسب سپید از او پرسیدند حالا که به کشورت می‌روی چگونه احساسی داری؟ با لحنی سرد گفت هیچی! چون خوب می‌دانست عروس نگون‌بخت پیش از اینها عروس بوده و خود نمی‌دانسته.

روح‌الله خمینی به محض پیاده شدن از اسب سفید فرانسوی، پروژه خود را آغاز کرد. پروژه باغچه انقلاب، به وسعت نقشه ایران.

باغچه انقلاب اسلامی که خمینی آن را پایه گذاشت، پیش از هر چیز باید سیراب می‌شد. پس ابتدا با خون خدمتگزاران حقیقی کشور قطره قطره آبیاری شد. اما از آنجا که این باغچه قرار بود بیش از اینها پر از علف‌های هرز شود، آبیاری آن به خون بسیار بیشتری نیاز داشت. اینگونه شد که انقلاب شروع به بلعیدن فرزندان خود کرد و همان افرادی را که زمینه تأسیس باغچه را فراهم کرده بودند بلعید. با هر قطره خونی که خاک می‌مکید، همزمان علف‌های هرز هم شروع به روییدن می‌کردند. ولی باز هم کافی نبود. آخوند راست‌گویی که حقیقت را گفته بود که هیچ احساسی ندارد، همه زیبایی‌های عروس را نادیده گرفت و جنگی خانمانسوز را به مردم ایران تحمیل کرد. آری بازهم حقیقت را گفت، جنگ تحمیلی بود.

باغچه انقلاب اسلامی بار دیگر با سیل خون سیراب شد. این‌بار با خون کشته‌شدگان جنگ و ساکنان مناطق جنگی. آنچنان سیراب شد که علف‌های هرز باغچه انقلاب در جای جای سیاره زمین شروع به روییدن کردند. از کرانه‌های باختری تا حتی آرژانتین، علف‌های هرز یک به یک ظاهر شدند. سیل خونِ دسته دسته و گروه گروه فرزندان ایران که در جنگ تحمیلی پرپر می‌شدند، نه تنها بر تعداد علف‌های هرز می‌افزود، بلکه ریشه‌های آنها را عمیق‌تر و ساقه‌ها را ضخیم‌تر می‌کرد. خمینی اما اگرچه سرمست از آبیاری باغچه‌اش بود ولی عمر فانی بشر، گریبان او را هم گرفت و خاموش شد. علف‌های هرز دیگر بوته‌هایی قوی و خاردار شده بودند. اگرچه هنوز به خون نیاز داشتند زیرا با خون رشد کرده بودند. خمینی پیش از خاموشی خود ترتیبی داده بود تا مردم ایران چند ماه از سال را بطور خودکار بر سر خود خاک بریزند و زمین را با خون خود و احشام سیراب کنند. همین‌گونه هم شد و علاوه بر آن بوته‌های خونخوار، باغچه انقلاب هم هر از گاهی به سبک غرق‌آبی سیراب می‌شود. گاهی ۱۸ تیر گاهی کهریزک یا خیابان‌های ایران و گاهی حتی ایستگاه‌های مترو.

از بوته‌های خاردار باغچه انقلاب حدادعادل‌ها برآمدند تا نه تنها رویش علف‌های هرز در میان نیروهای مدیریتی کشور تسریع پیدا کند، بلکه علاوه بر آن محتوای آموزشی فرزندان سالم ایران نیز تغییر پیدا کند. دیگر آنچه به ذهن‎های پاک کودکان ایران‌زمین آموخته می‌شد، بذر نفرت، کینه، انتقام، مرگ و خونریزی بود. باغچه علف‌های هرز انقلاب اسلامی، گوجه فرنگی و فلفل دلمه‌ای نمی‌خواست. به جایش هرزه‌هایی خونخوار نیاز داشت که هر روز بر تعدادشان افزوده گردد تا ضامن بقای بوته‌های کلفت خونخوار شوند.

آری امروز چهاردهه از تأسیس باغچه انقلاب می‌گذرد و ایران نه دیگر «سرای امید» است و نه بوستانی برای سعدی‌ها. محصولات انقلاب اسلامی در نقطه نقطه خاک ایران نفوذ کرده‌اند. جنگل‌ها ویران شده و باغ‌ها و برکه‌ها بیابان شده‌اند. علف‌های هرز در سوریه و لبنان و یمن، خون بنی‌آدم را می‌ریزند تا باغچه انقلاب همچنان به بقای هرزه‌ی خود ادامه دهد. علف‌های هرز تازه‌ای هم با هر قطره خون از خاک ایران سر برمی‌آورند و به پشتوانه بوته‌های خاردار در روز روشن، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خوانند.

No responses yet

Nov 16 2017

بازداشت بهاییان در شهری زلزله‌زده

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: در تاریخ ۲۶ مهرماه سال جاری، ۹ نفر از بهاییان کرمانشاه توسط مامورین اطلاعات تفتیش منزل شدند و به مدت ۱۸ روز بازداشت بودند که همگی با قید وثیقه ازاد شدند. سپس در ۲۲ آبان‌ماه، بدون احضاریه از طرف بازپرس آقای قیامی، یکی از این افراد به صورت تلفنی و از طریق یکی از ۹ نفر و ضامن‌شان به دادسرا احضار شد. قیامی به همراه مادرش بدون احضاریه به دادسرا نزد بارپرس اقای یاری رفت که بازپرس به مادرش اجازه حضور در دفتر کار را نداد. وی دوباره بازداشت شد که همراه دو تن از ماموران اطلاعات به جای نامعلومی برده شد.

این فرد بهایی در طول بارجویی مورد توهین، تهدید و ضرب‌وشتم قرار گرفت به طوری که یک بار به مدت ۹ ساعت در حال ایستاده و کولر روشن در سرما بدون استراحت و غذا بازجویی شده‌است و هم‌اکنون بدون حکم بازداشت است و خانواده‌ی وی از سرنوشت‌ش اطلاعی ندارد.

ظریف: ایران و آمریکا ۶۰ میلیارد دلار حکم علیه یکدیگر صادر کرده‌اند

وزیر خارجه ایران گفت که آمریکا تاکنون ۶۰ میلیارد دلار علیه ایران حکم صادر کرده و ایران هم به همین میزان حکم علیه آمریکا صادر کرده است.

به گزارش ایسنا، محمدجواد ظریف که برای پاسخگویی در خصوص اعلام آخرین وضعیت خواسته مدعیان در محاکم بین‌المللی علیه ایران در جلسه علنی مجلس حضور یافته بود، گفت که «اقدامات آمریکا و ایران علیه یکدیگر دو دسته است؛ یکی اقداماتی که به دنبال توافق الجزایر در دیوان دعاوی ایران و آمریکا مطرح می‌شود و دیگری اقداماتی که در محاکم آمریکایی علیه جمهوری اسلامی انجام می‌شود.

وی افزود «البته هنوز مبلغی وصول نشده است. ضمن اینکه ایران هم در دیوان بین‌المللی دادگستری علیه آمریکا اقامه دعوا کرده است.»

ظریف همچنین با اشاره به جلوگیری از اجرای احکام دادگاه‌های آمریکا توسط کشورهای ثالث، گفت: «به جز کانادا در موارد دیگر مانع از اجرای این احکام شدیم.»

ساره و صباح مدال طلای خود را برای کمک به زلزله‌زدگان به حراج گذاشتند

«ساره جوانمردی» ،دختر شیرازی تیراندازی پارالمپیک که مدال طلای این رقابت‌ها در ریو را به‌دست آورد. یک ماه بعد از پارالمپیک ریو هم کاندیدای بهترین ورزشکار ماه جهان شد.

ساره به نشانه همدردی با مردم کرمانشاه آستین‌ها را بالا زد، مقابل دوربین ایستاد و در ویدئویی که کانال «پارالایو» منتشر کرده گفت: «ساره جوانمردی باارزش‌ترین مدال خودش یعنی مدال پارالمپیک را به حراج گذاشته به‌عنوان هدیه کوچکی به شما مردم عزیزم در کرمانشاه. امیدوارم این هدیه را از من قبول کنید.»

«صباح شریعتی» قهرمان کشتی ایران که به دلیل تبعیض‌ها راهی آذربایجان شد. در المپیک ریو هم به مدال برنز رسید تا کاروان کشتی آذربایجان بدون مدال از برزیل برنگردد. وی این مدال را برای کمک به صدمه‌دیدگان زلزله به حراج گذاشته است.

صباح اصالتی کرد دارد، متولد سنندج است و این روزها در مناطق زلزله‌زده به‌صورت داوطلبانه به مردم زلزله‌زده کمک شبانه‌روزی می‌کند. از برداشتن آوار تا جمع‌آوری کمک‌های مردمی.

No responses yet

Nov 16 2017

⁧حرفهای جنجالی احمدی‌ نژاد در حرم عبدالعظیم ⁩: ما با خانواده ⁧ لاریجانی‌ ⁩ مخالفیم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

No responses yet

Nov 15 2017

ایران بار دیگر در قعر فهرست “آزادی اینترنت در جهان”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

دویچه‌وله: سازمان غیرانتقاعی “خانه آزادی” گزارش سالیانه خود در باره آزادی اینترنت در جهان را منتشر کرد. در این گزارش، ایران در رده چهارم از انتهای “فهرست آزادی” قرار گرفته است.

نهاد “خانه آزادی” (Freedom House) سالانه گزارش‌هایی در باره وضعیت حقوق بشر و رسانه‌های جمعی در دنیا منتشر می‌کند. آخرین گزارش این سازمان، به وضعیت آزادی دسترسی به اینترنت و سانسور دولتی اینترنت در ۶۵ کشور، از جمله ایران اختصاص یافته است.

در این گزارش آمده است که در حال حاضر دولت‌های ۳۰ کشور اقدام به سوءاستفاده از اینترنت از طریق پخش اخبار نادرست، یا انسداد و سانسور سایت‌ها می‌کنند.

مایکل آبراموویتز، رئیس “خانه آزادی” می‌گوید: «چنین اقداماتی پیش‌تر در انحصار چین و روسیه بود، اکنون در سطح جهانی فراگیر شده است».

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

کارشناسان این نهاد فرادولتی به عنوان مثال به این نتیجه رسیده‌اند که دولت ترکیه برای تبلیغ در اینترنت و جلوگیری از اقدامات منتقدان و مخالفان سیاسی‌اش ۶ هزار نفر را استخدام کرده است.

آنها همچنین دریافته‌اند که دولت فیلیپین به افرادی که برای پخش اخبار مورد پسند دولت و همچنین واکنش به پیام‌های اعتراضی کاربران منتقد در شبکه‌های اجتماعی اجیر کرده، ده یورو در ساعت می‌پردازد.

وضعیت ایران

بر اساس گزارش سالانه “خانه آزادی”، ایران در میان ۶۵ کشور مورد بررسی در قعر فهرست آزادی قرار گرفته و پس از چین (رده آخر)، سوریه و اتیوپی در رده چهارم از انتها واقع شده است.

جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۱ در آخرین رده فهرست آزادی اینترنت قرار داشت و در سال گذشته میلادی به رده ماقبل ‌آخر ارتقا یافت.

بیشتر بخوانید: آزادی اینترنت؛ ایران، رتبه‌ی اول از آخر

در این گزارش همچنین به استفاده گسترده همه جناح‌های سیاسی حاکم در ایران از شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه تلگرام اشاره شده و اینکه “اینستاگرام لایو” در مبارزات انتخاباتی برای رئیس جمهور روحانی نقشی کلیدی داشته است.

در گزارش “خانه آزادی” بر این نکته تاکید شده که کاربران ایرانی با وجود تمامی موانعی که ارگان‌های دولتی برای اینترنت ایجاد کرده‌اند، از روش‌های مدرن و موثر برای ارتباط‌گیری و بحث و تبادل ‌نظر بهره می‌برند.

دستگیری فعالان

بازداشت‌ فعالان دنیای مجازی در ایران نیز از چشم کارشناسان این سازمان دور نمانده است؛ به‌ویژه دستگیری افرادی که کاریکاتورهایی با محتوای مذهبی یا سیاسی منتشر کرده‌اند و همچنین‌ مدیران کانال‌های تلگرامی یا اپلیکیشن‌های پیام‌رسان.

بیشتر بخوانید: عبور از جاده‌ مخوف سانسور اینترنت در ایران

“خانه آزادی” تاکید می‌کند که اقدامات حکومتی در ایران منجر به بروز خودسانسوری شدیدی در این کشور شده است.

با وجود اینکه حدود ۸۰ درصد بودجه این سازمان را دولت ایالات متحده تامین می‌کند، “خانه آزادی” به عنوان نهادی مستقل شناخته می‌شود. مابقی بودجه آن را “صندوق حمایت از دموکراسی سازمان ملل”، “بنیاد جامعه باز” جورج سوروس، دولت آلمان و چند موسسه و دولت‌ دیگر متحمل می‌شوند.

No responses yet

Nov 14 2017

اسپانیا در بحران کاتالونیا از “کارزار روسیه” سخن می‌گوید

نوشته: خُسن آقا در بخش: روسیه,سیاسی

دویچه‌وله: دولت اسپانیا نسبت به احتمال کارزار پخش اطلاعات نادرست درباره‌ی کاتالونیا هشدار داد. وزیر دفاع اسپانیا اعلام کرد که منشاء این‌گونه اطلاعات در خاک روسیه است، اما مستنداتی در این زمینه ارائه نکرد.

اسپانیا ادعا می‌کند مدارکی در اختیار دارد که تلاش گروه‌های روسی برای تاثیرگذاری بر رفراندوم کاتالونیا را نشان می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری رویترز، خانم ماریا دولورس د کاسپدال، وزیر دفاع اسپانیا، در نشست وزیران اتحادیه‌ی اروپا در بروکسل گفته است: «ما امروز می‌دانیم که منشاء بسیاری از این اقدامات در خاک روسیه است».

“حساب‌های کاربری جعلی”

به گزارش خبرگزاری آسوشتیدپرس، وزیر دفاع اسپانیا گفته است، هنوز نمی‌توان دقیقا تعیین کرد که منبع این‌گونه اطلاعات چه کسی است و آیا دولت روسیه در آن شرکت دارد یا نه.

بیشتر بخوانید: صدها هزار نفر در بارسلون خواستار آزادی رهبران کاتالونیا شدند

اسپانیا تا کنون مستنداتی در زمینه‌ی ادعاهای خود ارائه نکرده است. آلفونسو داستیس، وزیر خارجه‌ی اسپانیا، در برابر پرسش خبرگزاری رویترز مبنی بر مستندات گفته است: «آری ما مستنداتی داریم».

به گفته‌ی او در شبکه‌های اجتماعی حساب‌های کاربری جعلی‌ای کشف شده است که سرنخ نیمی از آنها به روسیه و ۳۰ درصد از آنها به ونزوئلا ختم می‌شود.

خانم کاسپدال هم از مدارکی سخن می‌گوید که طبق آنها گروه‌های دولتی و خصوصی روسی در پایگاه‌های اینترنتی مانند توئیتر و فیس‌بوک از جدایی‌طلبان کاتالونیا حمایت کرده‌اند.

به گزارش آسوشتیدپرس، وزیر خارجه‌ی اسپانیا همچنین به نشستی از شخصیت‌های رهبری جنبش استقلال‌طلبانه‌ی کاتالونیا با جولیان آسانژ، بنیادگذار سایت افشاگر ویکی‌لیکس، اشاره کرده است. به گفته‌ی او مستنداتی وجود دارد که نشان می‌دهد آسانژ و دیگران تلاش کرده‌اند در بحران کاتالونیا “دخالت و آن را دستکاری کنند”.

بیشتر بخوانید: انتقاد پوجدمون از سران اتحادیه اروپا

مقایسه با میدان صلح آسمانی

جولیان آسانژ واقعا هم در بحث‌های مربوط به استقلال کاتالونیا شرکت داشت. او در توئیتر به مقایسه‌ی تحریک‌آمیزی هم دست زد و با انتشار تصویری از میدان صلح آسمانی در پکن در سال ۱۹۸۹ و سرکوب خونین جنبش مردم در چین، آن را با تلاش‌های استقلال‌طلبانه در کاتالونیا مقایسه کرد.

تحلیل نرم‌افزار تحلیلی “نیوزویپ” هم نشان می‌دهد که هیچ اکانت بین‌المللی دیگری در فضای انگلیسی‌زبان نتوانست توجه همگانی را بیشتر از سه توئیتی به خود جلب کند که در ماه سپتامبر تحت عنوان “کاتالونیا” از سوی آسانژ یا ویکی‌لیکس منتشر شد.

یک نماینده‌ی جنبش استقلال‌طلبانه‌ی کاتالونیا بار دیگر این ادعا را رد کرد که گروه‌های روسی بر روی رفراندوم کاتالونیا تاثیر گذاشته‌اند. مسکو نیز این اتهامات را رد کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .