اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Jan 23 2013

ایران؛ «جامعه‌ای با مسائل پیچیده که زندگی در آن دشوار است»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: حسين ساجدی نيا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، روز دوشنبه، دوم بهمن ماه، از درگيری مسلحانه ماموران انتظامی با کسانی که وی آنها را اراذل و اوباش خواند خبر داد و گفت که ۵۸ تن از اين افراد در شهر ری دستگير شدند.

آقای ساجدی‌نيا عمليات روز دوشنبه را نتیجه همکاری مشترک بین پليس آگاهی تهران بزرگ و پليس امنيت در منطقه شهر ری خواند که به دستگيری ۵۸ «اوباشگر زورگير» انجاميد.

او از درگيری های مسلحانه در شب منتهی به دوشنبه نيز خبر داد و افزود که هيچ يک از ماموران پليس در اين درگيری ها مجروح نشدند.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ افزود تعدادی از دستگيرشدگان که دارای سابقه شرارت، زورگيری از شهروندان و ايجاد رعب و وحشت هستند در بيمارستان بستری هستند.

همزمان غلامحسين محسنی اژه ای، دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائيه از مصمم بودن قوه قضائيه در برخورد قاطع با کسانی که امنيت جامعه را به خطر می اندازند سخن به میان آورد.

صدای گزارش
حسين قاضيان ، جامعه شناس در آمريکا در واکنش به اين خبر می گويد:

«تاسف می خورم از اين که در جامعه ای زندگی می کنيم که اين همه مسائلش در هم پيچيده است، جامعه ای است کاملا نابسامان. زندگی در آن وحشتناک است و دشوار و همه چيز ممکن است برای آدمی پيش بياييد در يک روز و لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمی کرده ايد، و همه چيز را هم به هم بريزد.

يک روز زورگيری است، يک روز اعدام دو نفر است، يک روز ممکن است در جاده به قتل برسی و روز ديگر ممکن است از آلودگی هوا جان بدهی و يک روز ممکن است در خانواده شما را بزنند و همه اين اتفاقات دارد در اين جامعه رخ می دهد و ما داريم در يک چنين جامعه وحشتناکی زندگی می کنيم. و يک مقدار هم متاسفانه با اين اتفاقات خو گرفته ايم و حس مان در برابر اين همه نابسامانی که روی دوش عواطف و احساساتمان دارد سنگينی می کند، کرخت شده است.»

به گزارش خبرگزاری ايسنا، اراذل و اوباش معروفی موسوم به «محسن گربه»، «ناصرسياه» ، «محسن ريزه» و «سعيد گدا» که سوابق دستگيری متعددی به اتهام قدرت نمايی، عربده کشی و اخلال در نظم عمومی را داشته اند، به عنوان تعدادی از دستگير شدگان معرفی شده اند.

حسين قاضيان، جامعه شناس: در جامعه ما راه های درست رسيدن به هدف های مشروع اندک است و به صورت نامتعادل توزيع شده و پشت خيلی از اين راه ها هم رانت وجود دارد.
در يک چنين جامعه ناعادلانه ای حتما راه های نامشروع کثرت پيدا می کند و آدم هايی هم که می خواهند به اين راه ها دست پيدا کنند، بيشتر می شود.

اسم عده ای از آنها زورگير است و عده ديگری هم می شوند مقامات دولتی. آن کسی که سه هزار ميليارد می دزدد و آن کسی که در خيابان خفت مردم را می گيرد و کيفش را می دزدد، هر دوشان دارند از راه های نادرست برای رسيدن به هدف شان استفاده می کنند.»

فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ گفته است که اجرای طرح های امنيت در تهران بزرگ ادامه دار است و از چشمگير بودن همکاری پليس و قوه قضائيه گفته است، چرا که بلافاصله به صدور حکم برای دستگير شدگان منتهی شده است.

بامداد روز يکشنبه، دو پسر جوان به نام های عليرضا مافيها و محمد علی سروری در تهران در ملاء عام به دار آويخته شدند.

دو جوان اعدام شده در آذرماه امسال با همکاری دو نفر ديگر و با استفاده از سلاح سرد، يک شهروند تهرانی را مورد ضرب و جرح قرار داده بودند و فيلمی به وسيله دوربينی مدار بسته از زورگيری اين چهار نفر در شبکه يوتيوب قرار گرفت.

اما آيا مجازات اعدام در پيشگيری از چنين جرايمی کارساز است؟

حسين قاضيان: مطالعات زيادی در اين باره انجام شده و نشان داده شده است که جرم يک پديده بسيار چند بعدی و بسيار پيچيده است و تاثير مجازات در آن فقط يکی از جنبه های تاثيرگذار است. به علاوه، در مواردی نشان داده است که اگر مجازات به سمت شدت برود و هزينه جرم افزايش يابد، آن وقت مجرمان و تبهکاران هم به فکر تغيير روش می افتند.
مثلا در مواردی بوده که برای تجاوز مجازات اعدام تعيين شده است و بعد افراد تبهکار دست به کشتن قربانی زده اند تا تجاوزشان فاش نشود. بنابر اين ممکن است به اين شکل ما با پديده انتقال جرم مواجه شويم. يعنی اعدام يا شديدترين مجازات پديده جرم را از يک جرم به يک جرم ديگری منتقل کند. مثلا از جرم زورگيری به سمت جرم قتل برود. بنابر اين نمی شود گفت که لزوما اعدام باعث کاهش اين قبيل جرايم می شود.»

خبرگزاری مهر از قول غلامحسين محسنی اژه ای درباره طرح پليس برای مقابله با اراذل و اوباش در جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران نوشته است.

او گفته است قوه قضائيه و نيروی انتظامی مصمم هستند با افرادی که در کشور شرارت می کنند برخورد کند و اين قضيه ادامه خواهد داشت.

محسنی اژه ای گفت همان طور که قبلا اعلام کرديم برای برخورد با کسانی که امنيت جامعه را بر هم می زنند، قوه قضائيه مصمم است.

افرادی که با ايجاد فساد در جامعه از مصاديق مفسد فی الارض هستند، تا آخر، پرونده شان پيگيری و به سزای عملشان می رسند.

No responses yet

Jan 14 2013

دستگیری ۵ نفر که با خوانندگان لس آنجلسی کار می کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

خبرآنلاین: معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.
سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.
وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.
معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

«با ترانه‌سرایی خداحافظی می‌کنم» (یادداشتی از یغما گلرویی در واکنش به بازداشتِ کارورزان ترانه و موسیقی)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

یغما گلرویی: این یادداشت، حرفِ آخر یا به قول معروف غزلِ خداحافظی‌ست. چیزی شبیه وصیت‌نامه. شاید وصیت‌نامه‌ی ادبی، البته اگر آن‌چه در این نزدیک به پانزده سال نوشته‌ام را بشود ادبیات به حساب آورد. هنوز نمی‌دانم مخاطب این یادداشت کیست و برای چه کسی دارم می‌نویسمش. برای مخاطبین ترانه‌ها و شعرهایم؟ برای کسانی که در این سال‌ها سطری از ترانه‌ی من در صدای آوازخوانی حسی خوش را در دلشان بیدار کرده؟ برای متولیان فرهنگی و نهادهای‌ قانونی ناظر بر موسیقی و ترانه که گوششان بدهکار نبوده هرگز و پنداری خوابشان درربوده، یا شاید برای تمام کسانی که تا امروز نه نامی از من شنیده‌اند و نه شعر و ترانه‌ای…در هر حال خلاصه‌ی ماجرا و لُبِ مطلب از این قرار است که من می‌خواهم دیگر از رینگِ ترانه بیرون بیایم و دستکش‌هایم را آویزان کنم. کلافه‌ام و خسته‌ و بیمار. دیگر دل و دماغی نمانده برای بودن در این آشفته بازار و گودی که درآن مُدام باید توهین و تحقیر ببینی و خودت را آن‌قدر کوچک کنی تا در چهارچوب‌های تعریف شده از طرف نهادهای ناظر جا بگیری. با خود بجنگی و خود را زخم بزنی و در هربار زمین زدن خود هورای هواداران گوش‌هایت را پُر کند و گمان کنی کاری کرده‌ای از نوع کارستان اما در عمق وجودت آگاه باشی که آب به هاون کوبیده‌ای و عمر هدر داده‌ای. آگاه باشی که مخاطب و هوادار هم نه باید و نه می‌تواند جوابِ نداری و تکه تکه شدن‌هایت را در تنهایی بدهد. در آن خلوتِ بی‌مرز که تنها تویی و خودت که باید زیر شانه‌هایت را بگیرد و در بالا رفتن از سربالایی میان‌سالگی یاری‌ات کند. من بُریده‌ام دیگر از این خودجنگیِ مدوام و خودشکست دادن‌های دمادم. می‌خواهم از همین خودِ برنده-بازنده که هر صبح در آینه چشم در چشمش می‌شوم مرخصی بگیرم و اگر بیماری مجالم بدهد بروم کمی زندگی کنم. این مرگِ مداومِ موسفید کُن که یک دهه و نیم، نفس به نفسم آمده، اگر نجنبم و قالش نگذارم نفسم را می‌گیرد… و گرفته از همین ‌اکنون. با این ریه‌های لت و پار و پروانه‌ی سیاهی که در سینه‌‌ام بال بال می‌زند و می‌سوزد و به ضرب و زور ماسکِ اکسیژن باید زنده نگهش داشت. باید با دستِ خودم کِرکِره‌ام را پایین بکشم تا این همه ناراستی و بی‌حساب کتابی در اوضاع هنرو فرهنگ فتیله‌ام را پایین نکشیده‌. پس مِن‌بعد من نه شاعرم، نه ترانه‌سرا، نه نویسنده و مترجم و نه صاحبِ هیچ عنوانی که ربط و دخلی به ادبیات و هنر داشته باشد. باید از این خودِ بی‌خود مانده، از این منِ دهان‌بند زده شده استعفا دهم. شاید به ثبتِ احوال بروم و نامم را هم که از بدِ روزگار نام هنری نیست و شناس‌نامه‌ای‌ست عوض کنم. باید دنبال شغل آبرومندی بگردم. دیگر نای امید دادن به دیگران را ندارم و خود را شبیه دلقکی می‌بینم هنگام بشارت دنیایی زیباتر، آزادتر و عاشقانه‌تر دادن. چرا که دنیا شبیه آرزوهای من نیست و گویی تا اطلاع ثانوی هم نخواهد شد. باید کاری برای خود دست و پاکنم. در دوران جوانی چند سالی کتاب‌فروشی کرده‌ام و این کار را بلدم. از تِی کشیدن و شیشه‌ی ویترین برق انداختن تا کتاب فروختن و کتاب معرفی کردن. شاید بتوانم کاری مثلن در یک کتاب‌فروشی پیدا کنم. شاید مراوده با مخاطبین اندکِ کتاب که در این گرانی سرسام‌آور کاغذ و اوضاع وحشت‌ناکِ نشر هنوز از نانِ شبشان می‌زنند تا روحشان را با کتاب سیر کنند ثمری بهتر از نوشتن برای من داشته باشد اما اول باید از این عناوینی که مرا با آن صدا می‌زنند خلاص شوم. عناوینی مانند «شاعر»، «نویسنده»، «ترانه‌سُرا»، «مترجم»… عناوینی که در این سرزمین بیشتر اسبابِ سرشکستگی‌اند تا افتخار. بیست و هفت، هشت کتاب منتشر شده از من و دَه دوازده‌تای منتشر نشده‌ی در راه و پشتِ درِوزارتِ ارشاد مانده، سرِ جمع حدود چهل عنوان کتابند که برای نوشتن تک تکشان از خودم و مخاطبینم عذرخواهی می‌کنم. هر دومان وقت خود را تلف کرده‌ایم. از انگشتان دست‌هایم به خاطر این همه بر دکمه‌های تایپ و کامپیوتر زدن و از گردن آرتروز گرفته‌ام به خاطر ساعت‌ها پشت کامپیوتر نشستن و از ریه‌های آبکش شده‌ام به دلیل تحرک نداشتن و سیگار، به سیگار سوزاندنشان شرمنده‌ام. نه قصد دارم نقش «طفلکی» را بازی کنم، نه برای خود نوحه می‌خوانم به قصد سینه زن جمع کردن و نه این یادداشت شگردی‌ست برای بازارگرمی و مدتی غیب شدن و دوباره بازگشتن به رسم بعضی آوازخوان‌ها سن و سال‌دار که هرچند سال یکبار حرف از آلبوم آخر و خداحافظی و بازنشستگی می‌زنند و تا پای گور هم‌چنان می‌خوانند. خسته‌تر و بیمارتر از آنم که به فکر چنین نمایش‌هایی بیفتم. کتاب‌هایی منتشر نشده دارم که شاید روزی منتشر شوند و ترانه‌هایی هم برای اجرا به آوازخوان‌ها سپرده‌ام که به مرور شنیده خواهند شد اما از این دَم دیگر کاری به کار این آسیابِ استخوان خوردکن ندارم و آردنریخته، اَلُکم را می‌آویزم.
این همه هم از ضعف و نماندن بر سرعقاید و حرف‌هایم ناشی نمی‌شود. هنوز و هم‌چنان پای تمام ترانه‌های اجرا شده و نشده‌ام ایستاده‌ام. نه ترسی دارم از همچنان راندن در این خلنگ‌زارِ خون‌گرفته و نه چیزی برای از دست دادن. حکایت،حکایتِ کاردی‌ست که به استخوان رسیده و ادامه اگر پیدا کند خودم کاری دستِ این منِ‌ بی‌خود و زبان‌بُریده می‌دهم. پس بعد از این همه سال مشت به دیوار ارشاد و مرکز موسیقی کوبیدن دست‌های آماس کرده‌ام را – همچنان مُشت شده – در جیبم فرو می‌کنم و مشت‌هایم را در جیب نگه می‌دارم برای روز مبادا. روزی که کار نوشتن در این دیار اجر و قربی پیدا کند. روزی که دَم به دَم و به بهانه‌های مختلف ممنوع نشوی و توهین نبینی و محترم شمرده شوی از طرف متولیان فرهنگی که مثلن قرار است پالایشگر فرهنگ مردم باشند و ای دریغ… روزی که ترانه نوشتن، کاری بزه از قبیل قاچاق و زورگیری شناخته نشود. مجبور نباشی کارهایت را برای اجرا، یا منتشر شدن به کسانی بسپاری که سواد و درکی از آن ندارند و مانند اصحاب کهف از درون غارِ بو‌یناک و نم‌گرفته‌ی خود جهانِ مدرن و آثارِ مدرن را داوری می‌کنند. روزی که خبری این چنین روی تلکس خبرگزاری‌ها نبینی که:
«معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.» (سایتِ موسیقی ما – به نقل از ایسنا)
در این خبر طوری در بابِ انهدام باندِ تهیه‌ی موسیقیِ غیرمجاز دادِ سخن‌ رفته که پنداری اوباش و باج‌گیران، یا فلان باندِ توضیح شیشه و کِراک – که به‌حمدالله مانند نقل و نبات در همه جا هست – را شناسایی کرده‌اند و به گونه‌ای از آلات و ادبات جرم یاد شده که گویی قمه و قداره یا احیانن بافور و پایپ از این متهمان که تنها ترانه‌سرا و خواننده و آهنگ‌سازند به دست آمده و آلات و ادوات یاد شده احیانن کاغذ و قلم بوده و سازی‌هایی از قبیل گیتار و کیبورد. جُرم هم که از خودِ خبر جالب‌تر است. کار با خوانندگان لس‌آنجلسی و تولید موسیقیِ غیرمجاز و زیرزمینی و هم‌کاری با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند! انگار خوانندگان فعال در خارج از ایران موجوداتی عجیب‌الخلقه و فضایی‌اند و در این سرزمین به دنیا نیامده و نبالیده‌اند و به همین زبان سخن نمی‌گویند. خواننده فقط مجریِ یک قطعه‌ی موسیقیایی‌ست. یعنی هر ترانه، به صرفِ در آمدن از دهان خواننده‌ای که در ایران زندگی نمی‌کند و هر آهنگ، به صرفِ زیر صدای چنین خواننده‌ای قرار گرفتن برای سازندگانش جُرم به حساب می‌آید؟ چنین استدلالی منطقی‌ست؟ یا مثلن شبکه‌ای مثل «پی.ام.سی» که مختص موسیقی‌ست و کار اغلبِ متهمان از آن پخش شده را شاید بشود- به زعمِ مرکز موسیقی و نهادهای دولتی – «مبتذل» نامید، اما «معاند» تعریفی غیر از تصاویر دختران مینی‌ژوپ‌پوش کلیپ‌های کوجی زادوری دارد. این بازی با کلمات است. خود به خود عباراتی خطرناک‌تر را در تیترِ جُرم به کار برده‌اند تا، ماجرا را بزرگتر جلوه دهند و دهن‌پرکن‌تر و لابد حکمِ مجرمین را سنگین‌تر. کل موضوع این است که این چند نفر آهنگ‌هایی و ترانه‌هایی ساخته‌اند که – خوب یا بد – خوانندگان فارسی زبان خارج از کشور آن‌ها را خوانده‌اند. همین! نفسِ این کار هم اگر جُرم است (که تا به حال نبوده) باید اول آن را اعلام کرد و بعد از اعلام اگر کسی هم‌چنان به این کار ادامه داد، متهمش کرد. این که کلیپ خواننده‌ای از کدام شبکه‌ی ماهواره‌ای پخش خواهد شد که دستِ ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز نیست و نمی‌شود بهانه‌ی ارتباط این چند نفر با شبکه‌های مثلن معاند دانستش و آیا اصولن مسئولین از خود نمی‌پرسند چرا در کل چنین اتفاقی می‌افتد و به چه دلیلی کارورزان موسیقی و ترانه به اجرای آثارشان از طرفِ خوانندگان خارج از کشور تمایل دارند؟ وقتی ممیزی و نظارتِ بدون آگاهی در دفتر موسیقی، راه هرجور نوآوری را بر کارورزان موسیقی و ترانه بسته، وقتی حتا یک شبکه‌ی داخلی مختص موسیقی و یا لااقل یک برنامه‌ی مرتبط با موسیقی مردمی در کلِ تشکیلات صدا و سیما که خوشبختانه مُدام مشغول زایمان شبکه‌های جدید و کانال هفت و هشت و نُه است وجود ندارد، وقتی کار با خوانندگان داخل کشور هفتاد خوانِ مجوز را به همراه خود دارد و هزار باید، نباید و حاصل کار هم شیر بی‌یال و دُم و اشکمی‌ست و به یک سی‌.دی ممهور به مُهر ارشاد که غالبن در بقالی و کنار دستمال توالت و تخمه ژاپنی به دستِ مخاطب می‌رسد ختم می‌شود و سالی یکی دو کنسرت توسری‌خورده‌ی ریش در گروی اماکن و ارشاد و مسئول سالن و هزار و یک نفر دیگر که تا پای اجرا و دَمِ استیج هم امکان لغو مجوزش به هزار بهانه هست، وقتی هیچ ویترین درستی برای موسیقی در این سرزمین وجود ندارد دیگر چه انتظاری از کارورزانِ ترانه و موسیقی باید داشت؟ معلوم است که برای دیده و شنیده شدن جذبِ شبکه‌ها و خوانندگان فعال در فرنگ می‌شوند و تازه چنین اتفاقی – حتا اگرجرم به حساب بیاورندش- هم باید از طرفِ مرکز موسیقی پیگیری شود، نه پلیس و مراجع قضایی و اگر نفسِ کار با خوانندگان خارج از کشور و کسانی که کلیپشان از شبکه‌های خارج از ایران پخش شده و می‌شود جُرم باشد، باید به قول معروف در شهر هر آن‌که هست گیرند. چون دست کم دو سوم کارورزان موسیقی و ترانه‌ی ما پیشینه‌ی چنین همکاری‌هایی را داشته‌اند و باندِ یاد شده در این خبر دستِ کم دویست، سیصد عضو دارد که با دستگیر کردنشان موسیقی مردمی ما بدون تعارف از صدا و نفس خواهد افتاد. یعنی تا وقتی برای چنین جُرمی تعریف قانونی نشده، همه‌ی اهالی موسیقی نه تنها متهم، که مجرم شمرده می‌شوند. سه تن از اعضای بازداشت شده‌ی باندِ مخوفِ این خبرعبارتند از «روزبه بمانی» (ترانه‌سرا)، «افشین مقدم» (ترانه‌سرا)، «علی‌رضاافکاری»(آهنگساز و تنظیم‌کننده) که بخشی از آثار موفق – لااقل موفق در بازار- تولید شده با مجوز مرکز موسیقی این چند ساله از آثارِ آن‌هاست. یعنی بخشی از بارِ تولیدات فرهنگِ شنیداری جامعه در این مدت حاصل کار آن‌ها بوده و این هم از دست‌مریزاد مسئولان! مگر آبروی هنرمند را می‌شود یک شبه با برچسبِ «عضوِ باند بودن» به بادش داد و تازه تهدید هم کرد که بازداشتِ سایر مرتبطین هم در دستور کار قرار دارد تا باقی هنرمندان هم حساب کار خود را بدانند و ماست‌هاشان را کیسه کنند؟ من که خوش‌بختانه دو سالی‌ست که ماست کیسه نکرده، کلن درِ لبنیاتی خود را هم بسته‌ام اما سوالم این است که دفترِ موسیقی وزارت ارشاد برای چه فعال است؟ متولیان موسیقی درارشاد کارشان چیست؟ کف زدن برای دستگیری هنرمندان مثلن باندهایی از این دست؟ آیا اصولن چنین جُرمی پیشاپیش برای کسانی که در فضای مُجاز فعالیت می‌کردند تعریف شده بوده؟ آیا می‌شود یک شبه نوعی از مراوده در کاری هنری را جُرم به حساب و پُشت‌بندش کارورزان آن هنر را به حبس بُرد؟ پیش از انقلاب هم با کارورزان ترانه و موسیقی برخوردی از این دست شده بود تا مجبورشان کنند در مدحِ شاه و سلطنت، ترانه تولید کنند اما نه مگر انقلاب شده تا آش و کاسه همان نباشد؟ نه مگر موسیقی مردمی متولی و دفتر و دستک و حتا حراستی برای خود دارد؟ کدام مرجع قضایی آگاه، پلیس امنیتِ اخلاقی را رو در روی هنرمند می‌گذارد؟ ما داریم به کجا می‌رویم؟
به شخصه با همین یادداشت استعفای خود را از کارورزیِ ترانه اعلام می‌کنم اما غرضم از نوشتن این حرف‌ها اصلن شخصی نیست. چون چهار سالی هست که ممنوع‌الفعالیتم و همان‌طور که نوشتم دیگر میل و عطشی هم برای کار کردن در این حیطه ندارم و فهمیده‌ام آن‌چه در این‌جا محترم شمرده نمی‌شود «هنر» است. پس با اعتراف به دُم نداشتن خرمان از کُره‌گی و این که دیگر کسی حق ندارد مرا «ترانه‌سُرا» خطاب کند این یادداشت را می‌نویسم تا تنها از هم‌صنفان سابق خود دفاع کرده باشم. هم‌صنفانی که دور و نزدیک می‌شناسمشان و با آثاری که از آنان شنیده‌ام، می‌دانم که هر چه باشد کارشان را بلدند و در رشته‌ی خود خلاقند. سال‌ها با دو ترانه‌سرای این جمع آشنایی داشته‌ام حتا اگر چند سالی باشد برای بعضی اظهارنظرهایم از من رنجیده باشند و رشته‌ی ارتباطمان گسسته باشد. در خیلی موارد با این دواختلاف نظر و سلیقه – و حتا با روزبه جدل‌های قلمی – داشته‌ام و هم‌چنان هم روی مواضعم هستم اما دفاع از هر دوی آن‌ها را به عنوان یک همصنف وظیفه ‌خود می‌دانم چون امروز دفاع از امثال «روزبه بمانی» و «افشین مقدم»و هر کارورز ترانه‌ی گرفتار دیگری، دفاع از ترانه‌ی این مملکت است. اختلافِ مشرب‌ها به جای خود اما نمی‌شود انکار کرد که هر دوی آنان از ترانه‌سرایان مستعدِ این سرزمینند و عباراتی مانندِ «عضو باند بودن» نه تنها توهین به آن‌ها، بلکه توهین به صنفِ ترانه‌سرایان است. همچنین به‌شخصه پیگیری وضعیتِ آهنگ‌سازی مانند «علی‌رضاافکاری»را -به عنوان یک هم‌صنف – وظیفه‌ی خود می‌دانم چرا که معتقدم موسیقی از والاترین هنرهاست و نباید با کارورزانش این‌چنین تا کرد. پس پشتِ هر سه‌ نفرشان می‌ایستم و دیگران را هم به حمایت از آن‌ها فرا می‌خوانم. مسئولین باید پیگیر و پاسخگوی این برخورد غیراصولی با اهالی هنر باشند و همچنین اگر کار با هر خواننده‌ای که ساکن خارج از ایران است، یا ویدئو کلیپش از شبکه‌های خارجی پخش می‌شود قانونن جُرم است و پیگردِ قضایی با خود دارد، باید مرکز موسیقی پیشاپیش آن را به شکل قانونی مدون و با چهار چوب‌های مشخص اعلام و بعد با خاطیان احتمالی برخورد می‌کرد، چون تا امروز این کار جُرم قضایی شمرده نمی‌شده و فقط ممنوع‌الکاری درآلبوم‌های مجاز را به دنبال داشته و حالا برخورد غیرمنصفانه‌ و توهین‌آمیز این‌چنینی خارج از عرف و حتا قانون است و سکوت در مقابلش برای هیچ کارورز و مخاطب و دوستدار ترانه و موسیقی جایز نیست. به شخصه در اعتراض به این اتفاق و با نوشتن همین یادداشت با «ترانه‌سُرایی» خداحافظی می‌کنم. چرا که بعید نمی‌دانم فرداروزی من هم به دلیل پیشینه‌ و کارهای قدیمی‌ام، در این باندِ خطرناک بُر بخورم و با کله‌ی تراشیده در شهر گردانده شوم با این جرم که فلان ترانه‌ام را خواننده‌ای در خارج از کشور اجرا کرده باشد. پس نمی‌گذارم بیش از این به شعورم توهین شود و عطای نداشته‌ی «ترانه‌سُرایی در سرزمین گُل و بلبل» را به لقایش می‎بخشم اما به عنوان کسی که دستِ کم هفتاد آلبوم از ترانه‌هایش در داخل کشور منتشر شده و برای بیش از سی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی ترانه نوشته و سال‌ها در مطبوعات پیرامونِ موسیقی و ترانه قلم زده و پانزده سال از عمرش را صرف ارتقاء سطح فرهنگِ شنیداری این جامعه کرده و کم‌تر کسی در این مملکت هست که دست کم یک کارِ او را – اگر نه ازبر -لااقل یک بار نشنیده باشد، به دفتر موسیقی وزارت ارشاد و خانه‌ی موسیقی گوشزد می‌کنم پیگیر مراحل قانونی رهایی این چند نفر و تدوین قانونی با چهارچوب مشخص برای فعالیتِ مجاز موسیقی باشند و یادآور می‌شوم هنرمندان، وجدانِ بیدارِ جامعه‌اند و برخورد با آنان و بازتاب دادن این موضوع نباید هم‌شکل و لحن برخورد با فلان کیف‌قاپ و قاچاقچی موادمخدر باشد. همچنین از اعضای خانه‌ی ترانه و انجمن‌های فعال در زمینه‌ی ترانه و موسیقی و سایر مراکز مرتبط و تمام کارورزان این شاخه‌های هنری نیز می‌خواهمبه شکلی صنفی و گروهی (نه با قهرمان‌سازی و شعار و فحاشی) به این اتفاق واکنش نشان دهند تا از باب شدنِ چنین برخوردهایی با سایر اهالی هنر جلوگیری شود. مردم این سرزمین همواره به شاعران و موسیقی‌دانان و هنرمندان به دیدِ احترام نگاه می‌کرده‌اند و چنین برخوردی از یک نهادِ اجرایی دولتی با سرشت و مرامِکلِجامعه منافات دارد. موسیقی و ترانه در این سرزمین همیشه از طرفِ حکومت‌ها محکوم بوده و همواره هنری مکروه به حساب می‌آمده. این هنر شنیداری را نمی‌شود محدود کرد. آواز خواندن از پسِ دهان‌بند میسر نیست. ما در عصرِ ارتباطات به سر می‌بریم. نمی‌توان گفت موسیقی پاپ در این خانه آزاد است، اما باید مثلن صدای پخشِ صوت را آن‌قدر پایین‌ آورد که به گوش کسی نرسد. این دیگر فرقی با سکوت نخواهد داشت.
به امیدِ روزی که هنر در سرزمین ما اسبابِ شرمساری نباشد. //

یغما گلرویی (ترانه‌سرای سابق)
بیست و چهارم دی ماهِ نود و یک

No responses yet

Jan 12 2013

هرانا؛ بازداشت و بیخبری از یک شهروند بهایی در شهر زاهدان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,مذهب

خبرگزاری هرانا: در سوم دی ماه سال جاری یک شهروند بهایی بنام فرشید دادور در شهر زاهدان بازداشت شده و تا کنون خبری از وی در دست نیست.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ماموران امنیتی در شهر زاهدان روز یکشنبه سوم دی ماه سال جاری فرشید دادور شهروند بهایی را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل نمودند.

گفتنی است، تاکنون اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری وی بدست نیامده است.

No responses yet

Jan 08 2013

اجرای قریب الوقوع حکم اعدام زانیار و لقمان مرادی، زانیار مرادی: از فکر کردن به مرگ٬ بيزارم٬ نميخواهم با آرزوهايم به زير خاک بروم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

عصرنو: بنا بر اخبار رسیده از زندان گوهردشت کرج، دادستان رژیم در کردستان راهی این زندان شده است تا حکم اعدام زانیار و لقمان مرادی را به اجرا درآورد، بنا به اطلاع، این حکم به احتمال زیاد ظرف دو یا سه روز آینده اجرا خواهد شد. شاهرخ زمانی کارگر زندانی در این زندان، طی فراخوانی از تمامی فعالین و تشکل های حقوق بشری درخواست کرد تمام تلاش خود را برای جلوگیری از اجرای این حکم ضد بشری به کار گیرند. وی تاکید کرده است فارغ از هر اختلاف عقیدتی و سیاسی و با توجه به در میان بودن جان دو انسان، تمامی فعالین متحدانه همانند آن چه برای سکینه محمدی آشتیانی – زن محکوم به سنگسار در زندان تبریز – انجام داده و مانع از اجرای حکم او شدند را در مورد این دو زندانی سیاسی که تحت فشار و شکنجه وادار به اعتراف شده اند دریغ نکنند.

کمیته ی حمایت از شاهرخ زمانی

نامه زندانی سیاسی محکوم به اعدام، زانیار مرادی:
به هم سن و سالهاي خودم در سراسر جهان

از فکر کردن به مرگ٬ بيزارم٬ نميخواهم با آرزوهايم به زير خاک بروم!

من اسمم زانيار مرادي است. الان از سلول مرگي در آن سوي دنيا در شهر کرج درکشور ايران نشسته و ميخواهم با شما جوانان در اروپا و امريکا٬ با شما جوانان همسن و سال خودم در ژاپن و استراليا و فرانسه و افريقا و در همه جاي دنيا حرف بزنم. نگذاريد مرا اعدام کنند! آيا دنيا آنقدر بيرحم است که اين صحنه را تماشا کند که من و پسر عمويم در خيابان اعدام شويم و چيزي نگويد و کاري نکند؟

ميدانم که اين ترس من و اين درخواستم از طريق امکانات اينترنتي به گوش شما ميرسد. پس فقط چند دقيقه صبر کنيد٬ چند ثانيه وقت بگذاريد و از من بشنويد که چقدر سخت است در بيست و يک سالگي با مرگ مواجه شدن٬ با کابوس مرگ زندگي کردن و هر لحظه از صداي پاي زندانبانان ترسيدن و بر خود لرزيدن!

ما سه سال است که زنداني شده ايم . من زانيار مرادي و هم پرونده اي من لقمان مرادي٬ ۹ ماه را زير شکنجه بوديم. ما را چنان کتک ميزدند که ديگر توان راه رفتن نداشتيم و همين امروز نيز کمرم بشدت درد ميکند و دو مهره کمرم شکستگي دارد. به ما گفتند اگر حرفهايي که آنها ميخواهند را نزنيم٬ به ما تجاوز ميکنند و ما نامه هايي را که آنها آوردند امضا کرديم. و اکنون در يک قدمي مرگ با طناب دار در خياباني در تهران و يا مريوان شهر محل تولدمان ايستاده ايم. اين روزها شنيدم که دارند مقدمات اجراي حکم اعدام ما را فراهم ميکنند و چهار روز است که حالم خوب نيست٬ شبها خوابم نميبرد و فکر کردم شايد با اين نامه بتوانم بخودم کمک کنم.

نگذاريد ما را اعدام کنند. بهر طريقي که ميتوانيد ٬ سعي کنيد از ابتکارات جوانانه استفاده کنيد و کاري کنيد که حکومت اسلامي ايران ببيند که ما تنها نيستيم و دنيا به اين حکم ظالمانه اعتراض دارد.صداي اعتراض شما و هر حرکت و اعتراضي که بکنيد به گوش ما فورا ميرسد. منتظر شنيدن اخبار اعتراضات شما همسن و سالهاي خودم هستم.

زانيارمرادي – زندان رجايي شهر کرج

No responses yet

Dec 30 2009

جهت ثبت مدارک: سران فتنه از تهران گریختند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,انتخاباتی,تقلب,جنایات رژیم,جنبش سبز,خیانت,درگیری جناحی,سیاسی

ایرنا: سران فتنه از تهران گریختند # تهران ، خبرگزاری جمهوری اسلامی 88/10/09 سیاسی.سران.فتنه.گریختند بعضی از سران فتنه پس از انتخابات در پی تشدید خشم مردم از تهران خارج شدند. به گزارش ایرنا دو تن از عوامل اصلی اغتشاشات پس از انتخابات به دنبال وقوع حوادث تلخ روز عاشورا و افزایش مطالبات مردم خشمگین برای مجازات آنها، امروز از تهران به سوی شمال کشور گریختند.براساس این گزارش این دو فتنه گر شناخته شده هم اینک در غرب مازندران به سر می برند و گزارش ها از سردرگمی و هراس آنان حکایت می کند.

بالاخره بعد از حدود شانزده سال از حالت محرمانه بودن خارج شد.
تقدیم به شما خواهران و برادران ارزشی که در کمال صداقت فریب خوردین وقتی نگاه می‌کنی ریشه همه این بدبختی‌ها دین است به خصوص اسلام……… pic.twitter.com/jOu0zskKZh

— سیمرغ (anka)📔📔 (@seemorgh_anka) December 24, 2025

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .