اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تقلب' Category

Oct 23 2025

ثروت افسانه‌ای خانواده دبیر شورای عالی امنیت ملی زیر ذره بین افکار عمومی! ماجرای حاشیه‌های علی شمخانی چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,تقلب,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رویداد۲۴: ابهامات مالی درباره خانواده علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی این روزها حاشیه ساز شده است. اخباری از ثروت زیاد همسر و فرزندان شمخانی منتشر شده و اطرافيان وي در پاسخ به این شائبه‌ها گفتند با اغراض سیاسی در حال تخریب او هستند.
رویداد۲۴ روز گذشته خبری با یک تنظیم واحد و مشابه هم به دست چند رسانه رسید که در آن خبرگزاری‌ها با یک منبع آگاه گفت‌وگو کرده بودند و به نقل از او نوشته بودند «خبر سازی‌های مغرضانه و هدفمند که طی ماه‌های گذشته علیه دریابان علی شمخانی و خانواده ایشان انجام شده، ناشی از برخی اغراض سیاسی بوده که در صورت لزوم سرشاخه‌های داخلی و خارجی آن معرفی شده و به اطلاع رسانه‌ها خواهد رسید.»
احتمالا ساده‌دل‌ترین مخاطب هم می‌فهمید که هیچ خبرگزاری‌ای با منبع آگاه مصاحبه نکرده و این خبری از پیش تنظیم شده بوده که از شورای عالی امنیت ملی به رسانه‌ها ارسال شده است. فارغ از اینکه این سوال برای مخاطب کنجکاو پیش می‌آید که «مگر شورای عالی امنیت ملی وظیفه دارد درباره مسائل و حاشیه‌های شخصی دبیر شورا اطلاع رسانی کند» باید به این نکته پرداخت که اصل ماجرایی که «منبع نزدیک به شمخانی!» آن را غرض ورزانه خوانده، چه بوده است.

به گزارش رویداد۲۴ زمانی که ماجرای ویلای غیرقانونی شبنم نعمت زاده دختر وزیر پیشین صنعت و ساخت و سازهای لاکچری در لواسان خبرساز شده بود، فیلمی منتشر شد که نشان می‌داد حسن میرمحمد علی فردی که خود را داماد علی شمخانی معرفی می‌کند، پیمانکار ویلاهای لاکچری در لواسان است. حساسیت‌ها درباره علی شمخانی زمانی افزایش یافت که گفته شد داماد شمخانی و داماد صفدر حسینی در لواسان با هم شریک هستند و قيمت املاک آنها ارزش میلیاردی دارد.

آن زمان به نظر می‌رسید هدف از آن ویدئو، تخریب فاطمه حسینی است که عبارت «سفره انقلاب» را به او نسبت داده بودند اما انتشار اخباری درباره املاک در اختیار سرلشکر فیروزآبادی و علی اکبر ولایتی و سیدمحمد خاتمی نشان می‌داد موضوع جناحی نیست و لزوم شفافیت در این موضوع درخواستی جدی‌ برای افکار عمومی است. در این میان به مرور نگاه‌ها به سمت شمخانی رفت؛ چه آنکه حتی سرلشکر فیروزآبادی درباره ملكي که در اختیارش بود توضیح داد و و در ادعاي جالب مدعي شد اين ويلا محل جلسات سري او بوده است! اما تنها شخصی که حاضر نشد درباره شائبه‌ها صحبت کند، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی بود که گفته می‌شد املاک در اختیار وي نیست بلکه متعلق به خانواده اوست!

خانه علی شمخانی
سکوت علی شمخانی باعث شد، درخواست فعالين رسانه اي و افكارعمومي برای شفافیت موضوع بیشتر شود. یکی از کاربران توییتر در مطلبی نوشت «‏ملک ۹۲۰ متری در خیابان خالد اسلامبولی با دو طبقه اضافی و بیش از چهارهزار متر بناي مفید مسکونی به علاوه ملک ۷۵۰ متری در پاسداران متعلق به زینب شمخانی، یک نمایندگی ایران خودرو ۶۰۰۰ متری و ویلای لواسان، برجی در خیابان فرشته، ملکی ۲۶۰۰ متری متعلق به همسرشان و … همگی متعلق به خانواده عزیز شمخانی هستش!»

همزمان مهدی صدرالساداتی، روحانی مشهور اینستاگرام تصاویری منتشر کرد که بعضی از این ادعا‌ها را در ظاهر ثابت می‌کرد و نشان می‌داد که مدارکی دال بر شراکت اعضای خانواده شمخانی در این پروژه‌ها وجود دارد. عجیب آنکه چندبار پس از انتشار این اخبار، اینستاگرام مطلب صدرالساداتی را پاک کرد. صدرالساداتی نوشته بود «خیلی جالب است که بنده در این یکی پست از هیچ عکسی از شمخانی استفاده نکردم اما باز هم پاک شد!»

پس از آن اخبار دیگری منتشر می‌شد که هزینه دانشگاه حسین شمخانی فرزند علی شمخانی در لبنان ده هزار دلار است. همچنین گفته شد که که حسین شمخانی مدیر کشتیرانی ادمیرال [شرکتی که در حوزه نفتی خلیج فارس با درآمد سالانه ۷ میلیون دلار] نیز هست. اخبار دیگر نشان می‌داد موعود شمخانی و محمد هادی شمخانی برادرزاده‌های علی شمخانی در پست‌های بالا مشغول شده‌اند. یکی در سفارت ایران در روسیه و دیگری سازمان منطقه آزاد اروند.

این حواشي هنوز رسما تایید یا تکذیب نشده‌اند و همه چیز در فضای پر ابهام شبکه‌های اجتماعی ادامه دارد و پاسخ مبهم و البته غیرحرفه‌ای بخش رسانه‌ای شورای عالی امنیت ملی از زبان «منبع آگاه نزدیک به شمخانی!» نیز بر حساسيت ماجرا افزوده است. کما آنکه در پی آن پاسخ این سوال مطرح می‌شود که اساسا در نظر بگیریم که این خبر از سوی فردی مغرض، رسانه‌ای شده است. آیا چون فرد مغرض بوده، دبیر شورای عالی امنیت ملی نباید پاسخگوي عملكرد مالي، اقتصادي و كاري همسر، فرزندان، داماد و اطرافيان نزديك به خود باشد و آنقدر جایگاه عجيبي دارد که نه خودش، بلکه یک منبع آگاه نزدیک به او باید جواب ابهامات خانوادگي را بدهد؟ آیا برای فردی که قرار است برای امنیت ملی یک کشور تصمیم‌ساز باشد، کسر شأن است که درباره حاشیه‌های پیرامونش توضیح بدهد و مثلا بگوید فرزندش در لبنان چه می‌کند. یا آنکه بگوید دامادش در لواسان ويلا‌سازی می‌کند یا خیر و همچنین بسیار روشن بگوید برجی به نام همسر یا دیگر نزدیکانش در خيابان فرشته تهران هست یا نیست.
پاسخ دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی درباره ثروت علی شمخانی
در ادامه جوابیه غیر حرفه‌ای شورای عالی امنیت ملی که بسیار تعجب برانگیز انتشار چنین اخباری را فضاسازی برای ترور شخصیت مقامات عالی کشور خوانده تاکید شده که «کلیه اموال منقول و غیر منقول مسئولین ارشد جمهوری اسلامی و میزان و منشاء آن به صورت مستمر از سوی نهاد‌های قانونی در معرض ارزیابی است.»

به گزارش رویداد۲۴ نخستین نکته‌ای که از خواندن این بخش جوابیه به ذهن می‌رسد آن است که آیا مگر ارزیابی‌های نهادهای قانونی باعث شده هیچکدام از مسئولان جمهوری اسلامی مشکل مالي و اقتصادي نداشته باشند؟ آیا مگر موضوع شائبه مالی درباره یک مسئول نخستین بار در تاریخ انقلاب برای شمخانی مطرح شده که باید چنین پاسخ عجيبي بشنویم و منتقدان به سرشاخه‌های داخلی و خارجی نسبت داده شوند.

اگر اموال مدیران رصد می‌شود، امثال محمودرضا خاوری چگونه رشد کرد؟ اگر اموال مسئولان ارزیابی می‌شود، حمیدرضا رحیمی و حميد بقايي از کجا سربر مي آوردند؛ معاون اجرایی دفتر رئیس قوه قضاییه يا قائم مقام قاليباف در شهرداري چرا بازداشت شد و مهمتر آنکه این حجم بی‌سابقه اختلاس در ایران چگونه ایجاد شده است؟

نکته آخر اینکه اصلا در نظر بگیریم سرشاخه‌های داخلی و خارجی این خبر را منتشر کرده‌اند، مگر در اصل موضوع تفاوتی ایجاد می‌کند؟ پس بهتر است دبير محترم شوراي عالي امنيت ملي به صورت شفاف و يكبار براي هميشه به سوالات و ابهامات پيرامون خود پاسخ دهد و بداند مردم به سخنان مسئولين كشور اعتماد دارند و قطعا اگر پاسخ درست و منطقي بشنوند آن را با جان و دل مي پذيرند.

متهم در جایگاه شاکی! شمخانی به جای حمله به روسای جمهور سابق پاسخگوی اقدامات هزینه بار خود باشد

مثالی در ادبیادت فارسی است «دست پیش گرفتن برای اینکه پس نیفتند» به این معنی که تقصیر را به گردن دیگری انداختن؛ طلبکاری کردن در عین آگاهی به اینکه بدهکار است. این درست مثل دریادار علی شمخانی دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی است. کسی که شاید در یک کشور دیگر به دلیل سومدیریت و ابهامات زیاد در حوزه خود و خانواده‌اش می‌بایست نه صرفا به افکار عمومی بلکه به دستگاه قضایی پاسخ می‌داد. اما امروز به جای پاسخگوی به مدیریت پرهزینه خود در مهمترین رکن تصمیم‌گیری در ساختار نظام حاکمیتی کشور در جایگاه یک شاکی نشسته که سه رئیس جمهور سابق را نه نقد بلکه متهم کند. این درحالی است که فراموش کرده خود در جایگاه متهم ردیف اول در این نابسامانی‌ها است.

رویداد۲۴| محمد حیدری: علی شمخانی در گفت‌وگویی که به مناسبت ۱۶ آذر با برخی از دانشجویان ‌علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در نورنیوز -رسانه‌ای که سعی می‌کند خود را به شورای عالی امنیت نزدیک نشان دهد اما شعام رسما این موضوع را رد کرده است- منتشر کرده، از در نقد وارد شده و کسی را هم بی‌نصیب نگذاشته است. از محمود احمدی نژاد و ابراهیم رئیسی گرفته تا حسن روحانی؛ به همه تاخته است. او در بخشی از این مصاحبه که در فضای مجازی نیز با واکنش‌های بسیاری همراه شده است، می‌گوید که نه به احمدی‌نژاد و نه به رئیسی و نه به روحانی رای نداده است، اما به پزشکیان و پیش‌تر به هاشمی و خاتمی هم رای داده است.

او در بخش دیگری از صحبت‌هایش که حتی با واکنش دانشجویی همراه شد، می‌گوید: «آن کسی که در کشور اختلاف ایجاد کرد و منابع مالی را هدر دارد و هنوز هم برای آن پاسخی ندارد، آن کسی که بگم‌بگم راه انداخت و حیطه سیاست را به حیطه فحش و فحش‌کاری تبدیل کرد؛ احمدی‌نژاد است.»

بخش جالب‌تر اظهارات شمخانی آنجاست که سیاست خارجی دولت روحانی و مشخصاً رویکرد برجامی آن را هدف می‌گیرد. او موقعیت کنونی ایران را حاصل قانون اقدام راهبردی دانسته و ادعا می‌کند که دولت روحانی اساساً برنامه‌ای برای واکنش به خروج آمریکا از برجام نداشته است!

درباره این مصاحبه و صحبت‌های آقای شمخانی، اما چند نکته قابل توجه است:

۱. اولین و مهم‌ترین نکته این است که یک مقام مسئول عالی‌رتبه که مسئول مستقیم مهمترین تصمیمات کلان کشور مشخصا در حوزه‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و حتی اجتماعی در کشور بوده بر چه مبنایی به جای پاسخگویی در مقام نقد سخن می‌گوید و با زیر سوال بردن دیگران، فرافکنی می‌کند؟ آقای شمخانی که در همین مصاحبه تاکید کرده‌اند هنوز مسئول رسیدگی به پرونده هسته‌ای هستند، چرا به جای زیر سوال بردن و حمله به سیاست‌های دولت روحانی پاسخ نمی‌دهند که از جایگاه رفیع و نفوذ عالی خود برای حل و فصل پرونده پیچیده هسته‌ای چه استفاده‌ای کرده‌اند؟

در همین راستا انتظار می‌رود آقای شمخانی به جای تاکید بر اینکه به سه رئیس جمهور منتقد خود رای نداده‌ است اما در طی سالها مدیریت در زمان ریاست همین سه رئیس جمهور مهمترین مسئولیت‌ها را داشته‌، به این سوال پاسخ دهد که مشخصا در یک دهه فعالیت خود در شورای عالی امنیت ملی چه دستاوری داشته است؟ ایشان در این جایگاه و در حالی که کشور با سه بحران مهم در دی ۹۶، آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱ مواجه شد؛ چطور عمل کردند؟ مثلا توضیح دهند که چطور با معترضان مواجه شدند؟ چند نفر کشته شدند؟ توانستند مردم را متقاعد و اعتماد و سرمایه اجتماعی را بازیابی کنند؟ و یا در زمان بزرگترین خطای نظامی تاریخ ایران در سرنگونی هواپیمایی اوکراینی به عنوان بالاترین جایگاه تصمیم‌گیری در حوزه امنیتی و نظامی کشور چه قصوری داشته‌اند؟

همچنین انتظار می‌رود آقای شمخانی درباره سرنوشت پرونده‌های بی‌سرانجامی مثل پرونده هسته‌ای و پرونده حصر که بعد از انتصاب ایشان به دبیری شورای عالی امنیت ملی به این نهاد سپرده شد، توضیح دهند که چه کردند و چرا نتوانستند کشور را از شرایط پیچیده کنونی رهایی دهند؟

۲. گفت‌وگوی اخیر علی شمخانی و لحن تند و انتقادهایش به دیگران با واکنش‌های بسیاری همراه است و مهم‌ترین این واکنش‌ها سابقه او است. شمخانی درحالی سیاست‌های برجامی دولت روحانی را مورد هجمه قرار داده است که همین چند وقت پیش محمود واعظی در مصاحبه‌ای که اتفاقا بسیار هم سر و صدا به پا کرد از اختلافات دولت روحانی با شمخانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی پرده برداشت.

واعظی حتی در آن مصاحبه از مخالفت اولیه رهبری با شمخانی برای تصدی آن جایگاه پرده برداشته و گفته بود: «سال ۹۲ آقای روحانی، آقای شمخانی را برای شورای‌عالی امنیت ملی معرفی کرد، مقام معظم رهبری گفتند شما اگر کسی دیگر را دارید بگذارید… نمی‌دانم ملاحظاتشان چه بود که تأیید نکردند، اما بعدش تأیید کردند.»

با توجه به همین مصاحبه و اشاره واعظی به اینکه روحانی بعد‌ها ۶-۵ مرتبه برای تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی اقدام کرده است؛ حمله اخیر شمخانی به دولت روحانی بی‌اعتبار شده و بیشتر به یک تسویه حساب سیاسی شخصی یا فرافکنی از مسئولیت می‌ماند.

این موضوع درباره روابط شمخانی و دولت رئیسی نیز صدق می‌کند. او در سال ۱۴۰۲ از دبیری شورای عالی امنیت ملی برکنار شد و منصور حقیقت‌پور از چهره‌های نزدیک به لاریجانی در یک گفتگوی رسانه‌ای گفته بود ابراهیم رئیسی از سال ۱۴۰۰ به دنبال تغییر شمخانی بوده است ولی لابی‌های سنگین برخی برای حفظ شمخانی این اجازه را نمی‌داد.

۳. آنچه بعد از مشاهده گفت‌وگوی اخیر شمخانی به ذهن می‌رسد، اما حواشی مربوط به او و خانواده‌ و داماد و اقوامش است. نام شمخانی با فعالیت‌های اقتصادی پسرانش گره خورده لذا وقتی همزمان که او مشغول نقد روسای جمهور قبلی است، ذهن مخاطب جریان هزینه نجومی دانشگاه آمریکایی در بیروت، مالکیت کشتی، خرید و فروش املاک در دوبی و فروش فراورده‌های نفتی ایران و روسیه را مرور می‌کند.

مرور این حواشی که فهرست طول و درازی هم دارد، موضوع این یاداشت نیست لذا صرفا به آخرین مورد آن اشاره می‌کنم: بلومبرگ در گزارشی تحقیقی به تبدیل شدن حسین شمخانی به سلطان معاملات نفت ایران و روسیه پرداخت و نوشت: «شرکتی به نام میلاووس دو سال پیش در دوبی تاسیس شده که نفوذ گسترده‌ای در بازار‌های جهانی انرژی به دست آورده است. این شرکت به حسین شمخانی تعلق دارد.» این رسانه ادعا کرده است حسین شمخانی به لطف نفوذ پدرش در سطوح بالای مدیریتی موفق شده از فروش نفت و فرآورده‌های نفتی ایران و روسیه میلیارد‌ها دلار پول به جیب بزند.

موضوعاتی که بایست در مصاحبه با یک رسانه مستقل نه وابسته به خود شمخانی از او ‌پرسیده شود که پشت پرده این موضوعات چیست. سوالات زیادی که در ذهن جامعه ایرانی از عملکرد پرهزینه شمخانی وجود دارد این است که نقش شما در این اتفاقات چیست؟ شاید ساده‌ترین سوال می‌توانست این باشد که علت حضور آقازاده جنابعالی به عنوان یک تاجر نفتی در دیدار رسمی جنابعالی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی با محمد بن زاید حاکم امارات چیست؟

۴. نکته چهارم، اما ابهاماتی است که سخنان شمخانی در این گفت‌وگو دارد. مثلا علی شمخانی در این مصاحبه درحالی به قانون اقدام راهبردی اشاره می‌کند و آن را در کارنامه خود می‌داند که این قانون بخشی از عملکرد مجلس انقلابی، و به گفته محمد جواد ظریف خود مانعی در راستای احیای برجام بود. خاطرمان است که حسن روحانی در این خصوص گفته بود: «در قانون اقدام راهبردی خیانت شد به مردم. آقای ظریف طرحی به شورای عالی امنیت ملی آورد، تقریباً اواخر فروردین ۱۴۰۰ توافق نهایی می‌شد. با اکثریت قاطع آرا تصویب شد. فقط یک نفر مخالف بود. ولی خب نشد ما اجرا کنیم. بیشترین عامل همین قانون بود که جلوی ما را گرفته بود. طبق این قانون هیچ وقت برجام درست نمی‌شود.»

شاید در کشوری غیر از ایران فردی همچون علی شمخانی به جای نشستن و گفت‌گو کردن با رسانه نزدیک به خود می‌بایست در جلسات دادگاه علنی در حال پاسخگویی به عملکرد پرابهام خود و خانواده‌اش می‌بود و هیچگاه اینگونه جایگاه متهم با شاکی عوض نمی‌شود.

موعود شمخانی کیست؟
یک رسانه فارسی زبان خارجی به طور رسمی اعلام کرد که موعود شمخانی، معاون فنی و امور زیربنایی سازمان منطقه آزاد اروند، بازداشت شده است. این رسانه ادعا می‌کند که نهاد‌های مربوطه در حال بررسی یک پرونده اختلاس به ارزش ۱۳۰ هزار میلیارد تومان در منطقه آزاد اروند هستند.
موعود شمخانی کیست؟
رویداد۲۴ با توجه به گزارش خبرنگاران، تایید شده است که آقای موعود شمخانی بازداشت شده است و اتهام مطرح شده علیه وی مربوط به مسائل منطقه آزاد است. با این حال، ادعا شده که مبلغ ۱۳۰ هزار میلیارد تومانی غیر واقعی است.

ساعاتی قبل، سایت اصولگرای صراط نیوز درباره این موضوع نوشت: “معاون منطقه آزاد که برادرزاده یکی از مسئولان ارشد سابق کشور است، در آبادان بازداشت شد. علت دقیق بازداشت و جزئیات آن هنوز مشخص نیست. آقای ‘موعود. ش’ در تهران در مراسم عروسی دختر عموی خود در یک هتل مجلل به تازگی حضور داشته است. “

در سال ۱۳۹۴، موعود شمخانی، برادرزاده علی شمخانی و دبیر سابق شورای امنیت ملی، به سمت معاون فنی و امور زیربنایی سازمان منطقه آزاد اروند منصوب شد. پس از وقوع حادثه ریزش ساختمان متروپل در آبادان در سال ۱۴۰۱، شایعاتی درباره همکاری آقای موعود شمخانی با آقای حسین عبدالباقی، مالک این ساختمان، به چشم می‌خورد.

روز دوشنبه دوم خرداد ماه ۱۴۰۱، ساعت ۳۰:۱۲، حدود چهل درصد از ساختمان شماره (۲)، که جزء ساختمان‌های دوگانه به نام “متروپل” در خیابان امیری (امیر کبیر) آبادان قرار داشت، فرو ریخت. طبق آمار رسمی، متأسفانه در این حادثه ۴۳ نفر جان خود را از دست داده و تعدادی دیگر زخمی شده‌اند.

ماجرای عروسی دختر علی شمخانی در هتل اسپیناس
در چند روز گذشته، شایعاتی درباره ازدواج دختر علی شمخانی به گوش رسیده است. براساس گزارش منتشر شده توسط «فراز»، یک مراسم عروسی با هزینه تقریبی یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان در هتل اسپیناس برگزار شده است. علی‌اکبر رائفی‌پور، سخنران اصولگرا تندرو، پس از برگزاری مراسم عروسی دختر علی شمخانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، واکنشی نشان داد. او در پیامی اظهار داشت: «اگر متهم به سیاه‌نمایی نمی‌شویم، اجازه داریم بپرسیم چطور می‌توانیم در مورد صبر و شکیبایی مردم در مقابل تحریم‌های اقتصادی صحبت کنیم، وقتی مراسم عروسی دختر دبیر سابق شورای عالی امنیت در یکی از تالار‌های مجلل و گران قیمت کشور برگزار می‌شود؟ آیا نماینده‌های گشت ارشاد نیز در این هتل حضور دارند؟».

موعود شمخانی کیست؟
مرتضی دانایی، خبرنگار، با انتشار تصویری از کارت عروسی، به کنایه نوشت: «دم طراح کارت عروسی دختر این آقا گرم، که از طرح‌های آماده و رایگان Canva استفاده کرده، و حتی فونت فارسی هم نریخته و احتمالاً میلیون‌ها تومان بابت این چرت و پرت از آن‌ها پول گرفته».

همچنین، معین‌الدین سعیدی، نماینده مجلس ادعا کرده است که چند شب گذشته، یکی از مسئولان عالی سابق کشور مراسم عروسی دختر خود را در هتل اسپیناس پالاس برگزار کرده است و در این مراسم، گشت ارشاد مدیران را نظارت می‌کرده است. او با اشاره به سیره امامین انقلاب و حاج قاسم سلیمانی، به این نکته اشاره کرده است که این نوع رفتار‌ها با آن‌ها همخوانی ندارد و حتی دفتر رهبر انقلاب نیز به این نوع رفتار‌ها تذکر جدی داده است.

معین‌الدین سعیدی، با اشاره به اینکه حجاب یک واجب شرعی است، بیان کرده است: من معتقد هستم که حجاب یک واجب شرعی و سیاسی است، اما در کنار آن تقویت سفره‌های مردم یک واجب شرعی، سیاسی و تقویت ارزش پول ملی هم یک ضرورت شرعی است و اینکه اصلاح نظام بانکداری باید اتفاق بیفتد و این‌ها اولویت‌های مهم‌تر مردم هستند.

حواشی فرزندان و بستگان علی شمخانی
علی شمخانی در سال ۱۳۳۴ در شهر اهواز ایران به دنیا آمده است. خانواده او به زبان عربی صحبت می‌کردند و او نیز در طول تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش در همان منطقه تحصیل کرد. سپس به دانشگاه جندی شاپور اهواز رفت و تحصیلات خود را در رشته مهندسی کشاورزی ادامه داد. او در این دوران فعالیت‌های سیاسی خاصی نداشت و به طور عمده به تحصیلات خود متمرکز شد. علی شمخانی از اوایل دهه ۵۰ با فعالیت‌های سیاسی بر ضد حکومت پهلوی آشنا شد و به جمع مبارزان سیاسی در این زمینه پیوست. در ادامه، توسط کمیته ضد خرابکاری ساواک دستگیر شد، اما این اتفاق باعث شد تا در زندان با مبارزان دیگری همچون محسن رضایی و غلامعلی رشید آشنا شود و گروه مبارز “منصورون” را برای مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی تشکیل دهند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل سوابق نظامی خود، ابتدا به کمیته انقلاب اسلامی پیوست و سپس با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از جمله اولین اعضا و موسسان، به آن پیوست.

در فروردین ۱۳۹۶، عبدالعظیم شمخانی، پسر علی شمخانی، به عنوان مدیرعامل سازمان همیاری شهرداری خوزستان منصوب شد، طبق حکمی که توسط استاندار خوزستان صادر شد.

موعود شمخانی کیست؟
سید مهدی صدرالساداتی، به عنوان یک روحانی و افشاگر، انتقاد خود را از این امر بیان کرد و پرسید چرا یک جوان متولد سال ۱۳۶۷ و سطح تحصیلات دیپلم به عنوان مدیری در یک پست بسیار مهم منصوب شده است.

طبق گفته صدرالساداتی، حسین شمخانی پسر بزرگ علی شمخانی، به عنوان مدیر کشتیرانی شرکت ادمیرال فعالیت می‌کند.

با توجه به اطلاعات موجود در صفحه فیسبوک او، حسین شمخانی فارغ‌التحصیل دانشگاه Lebanese American University است و هزینه تحصیل در هر ترم برآورد شده تا ۱۰ هزار دلار است.
همچنین، طبق شایعاتی دیگر که صحت آن تایید نشده است، حسن شمخانی، پسر دیگر علی شمخانی از مدیران شرکت ادمیرال است.

جنجال نوه و داماد علی شمخانی
در سال ۱۳۹۸، عکسی از گذرنامه محمد طاها، نوه سه ساله علی شمخانی، و یک دادنامه با نام این کودک منتشر شد که نشان می‌دهد تخلفات گسترده‌ای به نام او صورت گرفته است.

موعود شمخانی کیست؟
علاوه بر این، کمیسیون ماده صد شهرداری نیز حکمی صادر کرد که پلاک ثبتی ۱۹.۷۹۷ لواسان که متعلق به حسن میرمحمدعلی، داماد آقای شمخانی است، باید طبقات اضافی آن تخریب شود.

خبر های مرتبط

روحانی رئیس جمهور بود، چرا شمخانی سیاستگذاری کرد؟ | آیا شمخانی می‌خواهد جای خالی رئیسی را برای تندروها پر کند؟

موعود شمخانی کیست؟

حسین شمخانی معروف به هکتور و کاسب تحریم کیست؟ | چرا علی شمخانی مخالف احیای برجام بود اما امنیت آهنین داشت؟

اختلاف امنیتی‌های دولت/ برنده دعوای واعظی و شمخانی کیست؟

حکم تخریب ویلای داماد علی شمخانی تایید شد

ثروت افسانه‌ای خانواده دبیر شورای عالی امنیت ملی زیر ذره بین افکار عمومی!/ ماجرای حاشیه‌های علی شمخانی چیست؟

علیرضا اکبری جاسوس بزرگ انگلیس یا پروژه برکناری علی شمخانی

پرونده‌های خاندان شمخانی بایگانی می‌شود؟

شمخانی: هنوز مسئول پرونده هسته‌ای هستم | هیچ رابطه‌ای با سعید جلیلی ندارم

حمله تند شمخانی به سیاست خارجی دولت روحانی: قصدی برای واکنش به خروج ترامپ از برجام نداشتند

شمخانی: من به احمدی‌نژاد، رییسی و روحانی رای ندادم، اما به پزشکیان رای دادم

No responses yet

Oct 05 2025

خاطرات مشترک “عرفان قانعی‌فرد” و “پرویز ثابتی”، و انتخاب بین “هندوانه” و “شکنجه” رضا علامه‌زاده

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تقلب,خیانت,سیاسی,فساد

گویانیوز: گرچه عرقان قانعی‌فرد پیش از انتشار کتابِ “در دامگه حادثه” که گفتگوی طولانی او با “پرویز ثابتی” چهره‌ی شناخته شده‌ی ساواک است، کتاب‌های دیگری هم در زمینه مسائل سیاسی سرهم بندی کرده بود اما این کتاب “در دامگه حادثه” بود که پای او را به شکلی وسیع به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور باز کرد و این فرصت را برایش فراهم آورد تا خود را با عنوان دهان‌پُرکنِ “پژوهشگر تاریخ معاصر” به ایرانیان معرفی کند.
حالا دو باره چندی است این جوان جویای نام با عنوان دهان‌پُرکن‌ترِ “پژوهشگر مرکز ضد تروریسم در واشینگتن” سر و کله‌اش در رسانه‌های فارسی‌زبان که بر خلاف رسانه‌های دنیای آزاد کمترین تعهدی به راست‌گوئی و دفاع از ارزش‌های جهان‌شمول بشری ندارند، پیدا شده و خیلی وقیحانه‌تر از کاری که در کتاب پرحجمِ کم محتوایش “در دامگه حادثه” کرده بود داد سخن می‌دهد و دیگر تنها به حاشای وجود شکنجه در ساواک کفایت نکرده بلکه به‌صراحت از لزوم کاربرد آن دفاع می‌کند.
او در گفتگوی اخیرش با شبکه‌ی “ایران اینترنشنال” که به مناسبت خبر مربوط به استرداد یک مامور ساواک از کانادا به ایران انجام گرفته چند بار از “دوران درخشان ساواک” یاد می‌کند؛ دوره‌ای که به گفته او حتی خلخالی و خامنه‌ای هم در زندان‌هایش یک سیلی نخوردند. او در همین گفتگو در واکنش به این که بالاخره در ساواک شکنجه وجود داشت یا نه، چون وکیلی زیرک از شکنجه دفاع می‌کند: “وقتی یک گروه تروریستی می‌خواد در آب تهران سم بریزه… به این شخص باید هندوانه تعارف کرد؟ چکار باید کرد با این تروریست؟ ” مجری برنامه هم به او نمی‌گوید که در کشور آمریکا که شما زندگی می‌کنید و در انگلستان که تلویزیون ایران اینترنشنال خانه دارد دستگاه مبارزه با تروریسم خود را ناچار نمی‌داند برای اعتراف‌گیری از متهم بین “هندوانه” و “شکنجه” یکی را انتخاب کند.

این یک اصل پذیرفته شده‌ی بشر امروز است که شکنجه در هر شکل و به هر بهانه نسبت به هر کس حتی یک تروریست و جانی شناخته شده کاری است مذموم و غیرقابل دفاع و بی‌تردید نالازم. ما اگر آرزومندِ داشتن ایرانی مبتی به دموکراسی و حقوق بشر هستیم نمی‌توانیم مدافع شکنجه در هیچ رژیمی باشیم جدا از این که آن رژیم را در کلیت‌اش می‌پسندیم یا رد می‌کنیم.
حالا او در مطلبی کشدار و بی‌در و پیکر که در “گویا نیوز” منتشر کرده برای فردی که “آن مرد” می‌نامدش و کسی نیست جز همان پرویز ثابتی مقام امنیتی ساواک، سنگ تمام می‌گذارد و از او یک عارف دلسوخته‌ی وطن می‌سازد که در ماه هاى پایانى حکومت پهلوى هیچکس او را درک نکرد حتی ولینعمتش محمدرضا شاه!
در وقت انتشار کتاب “در دامگه حادثه”، من در نقدی بر آن با عنوان “آن خِشت بود که پُر توان زد” این کتاب را “خاطرات مشترک پرویز ثابتی و عرفان قانعی فرد” نامیده بودم و حالا با خواندن مطلب تازه‌اش در گویانیوز که می‌خواسته مقدمه‌ای بر همان کتاب باشد، برایم مسجل شد که در این نامگذاری اشتباه نکرده بودم.

خاطراتِ مشترکِ “پرویز ثابتی” و “عرفان قانعی‌فرد”!

کتاب پرحجم “در دامگه حادثه” با این پرسش قانعی‌فرد آغاز می‌شود: “در یکی از سندهای آرشیو مرکز اسناد انگلستان دیدم که شما را فردی ناسیونالیست (یا ملی‌گرا) و طرفدار ملی شدن صنعت نفت معرفی می‌کند. “
و پاسخ ثابتی این است: “بله!، صحیح است من شاید تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ طرفدار مصدق بودم. آن وقت من دانش آموز کلاس نهم بودم اما سال‌های بعد از آن موضع برگشتم. آن موقع خود شاه هم طرفدار ملی شدن صنعت نفت بود. “
ثابتی در آن وقت نوجوانی شانزده ساله بود و نقشی در تب و تاب زمانه نداشت. ولی این باعث نمی‌شود که پرسشگر تا نزدیک به چهل صفحه پس از آن پرسش، در جزئیات نظرات ثانتی نسبت به مصدق و صدیقی و بازرگان و دیگر ملی‌گرایان ایران وارد نشود. پرسشگر که همواره دکتر مصدق را “مصدق‌السطنه” می‌نامد هرچه می‌تواند برای سیاه کردن چهره مصدق تلاش می‌کند. به این اظهار نظر پرسشگر نگاه کنید که به جای پرسش طرح می‌شود:
“مورخان احترام خاصی را که برای سیاست قوام‌السطنه دارند برای مصدق‌السطنه قائل نیستند و او را بیشتر یک عوام‌فریب می‌شناسند و طرفداران متعصب او را هم به هوچی‌گری متهم می‌کنند. “
و پاسخ دلخواهش را این‌گونه می‌گیرد:
“بر خلاف ادعاهای طرفداران مصدق، من او را دیکتاتوری عوام‌فریب می‌دانم. ” (ص ۲۹)
از این جالب تر زیرنویس‌های همین بده و بستان کوتاه است که نزدیک به یک صفحه با خط ریز ادامه دارد و در آن برای روشن کردن اتهام عوام‌فریبی مصدق چندین اتهام دیگر هم به او زده می‌شود!
حالا که به زیرنویس اشاره کردم باید بدانید که بیش از نیمی از کتاب به زیرنویس‌ها اختصاص دارد که گاهی کل یک مقاله‌ی بسیار بلند را که از اینترنت برداشته شده شامل می‌شود.
یک نمونه: زیرنویس ۱، از صفحه ۴۶ که تا صفحه ۵۵ ادامه می‌یابد! این زیرنویس که از سایت “خبر آنلاین” در ایران نقل شده، در توضیح حرف ثابتی که می‌گوید مصدق “هر کجا قانون را سد راه خود می‌دیده آن را نادیده گرفته و پایمال کرده است” آورده شده، یعنی پرسشگر ده صفحه شاهد برای اثبات حرف پرسش شونده آورده تا جای شک باقی نگذارد!
علاوه بر شاهد آوردن از مصدق‌ستیزان حکومتی، که تا دلتان بخواهد در این سه‌دهه‌ی اخیر مطلب علیه او نوشته‌اند، پرسشگر از مقامات رژیم شاه هم تا می‌تواند علیه مصدق شهادت‌نامه می‌آورد. یکی از آن‌ها اردشیر زاهدی است که هرگاه نقل قول از او در متن جا نیافتاده، در زیرنویس از آن بهره برده است!
همانطور که نوشتم، پرسشگر تا صفحه ۶۴ فقط به “مصدق‌السطنه” و دور و بری‌هایش پرداخته و تازه در اینجاست که اولین پرسش مرتبط با مقام این “مقام امنیتی” را طرح می‌کند: “چه عاملی موجب شد که از دانشکده حقوق دانشگاه تهران به جای رفتن به دادگستری و امور قضائی، سر از ساواک در آوردید؟ “
اما ثابتی در نزدیک به یک صفحه توضیح، پاسخ پرسش را به روشنی نمی‌دهد و فقط می‌گوید که به کار سیاسی علاقمند بوده و “موقعی که فرصت استخدام در ساواک پیش آمد، فکر می‌کردم که این راه میان‌بر برای ورود به کار سیاسی است و در ساواک از همان ماه‌های اول ورود، مسئول بخش بررسی‌های سیاسی در امنیت داخلی شدم. “
پرسشگر نمی‌پرسد که چگونه برای کار سیاسی کردن به عضویت در ساواک اندیشیدید؛ چگونه و از چه طریق این فرصت پیش آمد؛ مگر ساواک بانک یا اداره فرهنگ بود که به راحتی وارد آن شوید؛ چطور بلافاصله به مقام بالائی رسیدید و مسئول یک بخش مهم شدید…؟
در عوض حرف را می‌گرداند و از کودتای عبدالکریم قاسم و سرنگونی سلطنت در عراق می‌پرسد، و موضوع چگونگی ورود ثابتی به ساواک فراموش می‌شود!
تا آنجا که خوانده‌ام، به اشکال مختلف نام کسانى که گرایشات ملى داشتند و کم یا زیاد در میان مردم همچنان حرمت دارند برده مى‌شود و به هر کدام برچسبى زده مى‌شود، نه تنها از سوى ثابتى که ابدا عجیب نیست، که از سوى قانعى فرد. این تکه‌هاى کوتاه شده از گفتگوى آنان را که به اعتصاب آموزگاران و کشته شدن دکتر خانعلى مربوط است بخوانید تا ببینید چرا این کتاب را خاطرات مشترک این دو نفر نامیده‌ام:
ثابتى:… اعتصاب معلمین را آمریکائى‌ها راه انداختند…
قانعى‌فرد: قابل حدس است…
ثابتى: روز ۱۲ اربیهشت ماه ۱۳۴۰ بود.
قانعى فرد: دقیقا! همان روز سه شنبه که ۲ مى ۱۹۶۱ مى شود و ۳-۴ ماهى از رئیس جمهور شدن کندى در آمریکا مى گذرد…
ثابتى: بله! روزى که ابوالحسن خانعلى کشته شد و بعدش روز تشییع جنازه او، در روز بعد، ماشین‌هاى مستشارى آمریکا پشت سر این جنازه مشایعت مى‌کردند…
قانعى فرد در توضیح نام خانعلى در زیر نویس، بدون اینکه به سند یا نوشته‌اى ارجاع دهد از خودش نوشته: خانعلى… به ضرب گلوله افراد ناشناس کشته شد.
این ادعا از دهان ثابتى ابدا برایم عجیب نمى‌بود اما آیا قانعى‌فرد اصلا نشنیده است که سرگرد شهرستانى رئیىس کلانترى دو، در بهارستان، به اتهام این قتل بازداشت شد؟ گرچه به سزاى عملش نرسید.
او در رقابت با ثابتى در تحریف تاریخ و خدشه‌دار کردن چهره‌ى مخالفان شاه گاهى بسیار از او سبقت مى‌گیرد. یک نمونه آشکار:
قانعى فرد: البته برخى از تحلیل‌گران معتقدند که مهدى بازرگان توسط آمریکا تحریک شده بود که بیاید و نهضت آزادى را تشکیل دهد.
ثابتى: تصور نمى‌کنم نهضت آزادى به تشویق و تحریک آمریکائى‌ها بوجود آمد. (ص ۹۱)
نمونه دیگر از لجن‌مال کردن دیگران:
ثابتى: براستى آزموده [دادستان دادگاه مصدق] افسرى پاک و شجاع بود. اما محمد درخشش همه کارهایش با هوچى‌بازى بود.
قانعى‌فرد در توضیح نظر او در زیرنویس از یک ساواکى دیگر شاهد مى‌آورد و مى نویسد: “یکى از مقامات ساواک در گفتگو با راقم این سطور گفت درخشش انسانى شارلاتان و هوچى بود و غرورى کاذب و تو خالى داشت” (ص ۹۸)
قانعی‌فرد با این کار ادعای ثابتی را دو میخه کند! و در صفحه دیگر دو باره یک پاس دقیق به ثابتی مى‌دهد ولى وجدان (!) آقاى ثابتى اجازه نمى‌دهد در هافساید شوت بزند:
قانعى فرد: فرمودید خیلى از اعتراض‌ها و تظاهرات را آمریکایى‌ها فراهم مى‌کردند.
ثابتى: در مورد اعتصاب معلمین گفتم که آن‌ها دخالت داشتند!

زیرنویسِ “قانعى فرد”، یا متن “ثابتى”!

کسانى که برنامه “افق” که در ۷ فوریه ۲۰۱۲ از صداى آمریکا پخش شد را دیده‌اند باید بحث طولانى ثابتى در مورد زیرنویس‌هاى کتابِ ” در دامگه حادثه” را که هنوز از چاپ در نیامده بود به خاطر بیاورند. او در گفتگو با “سیامک دهقان‌پور”، مجرى برنامه، به تفصیل و با ذکر نمونه از محتواى زیرنویس‌ها ابراز برائت کرد و برخى را نامرتبت به متن نامید، و به صراحت گفت که فقط مسئول آنچه در متن آمده، هست. عرفان قانعى‌فرد، پرسشگر و تدوین کننده‌ی کتاب هم در آغاز سخنش، در همان برنامه به تفصیل از دلائل لزوم زیرنویس‌ها گفت و از جمله به منظور “بر حذر داشتن از روایت یک طرفه” تاکید ورزید. این بحث غیر طبیعى در مورد زیرنویس کتابى که هنوز منتشر نشده بود از سوى هر دو طرف گفتگو، باید در ذهن بسیارى از تماشاگران مانده باشد. حالا که کتاب را مى‌خوانم تازه معناى آن بحث را مى‌فهمم. از این رو در این بخش از نوشته‌ام به این مقوله مى‌پردازم.
در بخش اول نوشته‌ام نمونه‌هائى از دو میخه کردن نظرات ثابتى در مورد مخالفین شاه آوردم تا نشان دهم براى کوبیدن آنان همسوئى غریبى میان متن و زیرنویس وجود دارد. مثلا در مورد مصدق و ملی‌گراهای دیگر مسئله‌ی “حذر کردن از روایت یک طرفه” رنگ می‌بازد و زیرنویس در هماهنگی کامل با متن قرار می‌گیرد.
اما حالا نمونه‌هائى برایتان مى‌آورم که چگونه زیرنویس، متن را به حاشیه مى‌راند. ثابتى در توجیه برخورد ساواک با خمینى در جریان منجر به درگیرى‌هاى ۱۵ خرداد ۴۲ مى‌گوید “بعد از تحریم عید نوروز به وسیله خمینى و حادثه مدرسه فیضیه قم، فعالیت‌هاى مخالفین تا خرداد شدت یافت که محرم فرارسید و آن‌ها با استفاده از ماه محرم بر حملات و انتقادات از دولت افزودند. خمینى در سخنرانى‌ها حملات به شاه و دولت را به حد اعلا رسانید. ” ص ۱۳۰
همین جمله آخر ثابتى موجب مى‌شود که تدوین کننده تمام نطق کوبنده‌ى خمینى را از اول تا آخر از مرجعى که اسم نمى‌برد (صحیفه نور، لابد) رونویس کند که بیش از دو صفحه از کتاب را با خط ریز بگیرد، که اگر با خط مشابه متن نوشته مى‌شد بر ۵ صفحه بالغ مى شد!
این شیوه بارها، وقتى اسمى از خمینى مى آید تکرار شده. در ص ۱۴۶ ثابتى با اشاره به مصونیت مستشاران آمریکائى مى‌گوید: “بیش از هفت ماه از آزادى [خمینى] از زندان نگذشته بود که دوباره رفت مسجد اعظم و شروع کرد علیه شاه و مملکت حرف زدن که شما دارید مملکت را مى‌فروشید. “
در اینجا قانعى‌فرد خواننده را یک بار دیگر به زیرنویسى به بلندى زیرنویس قبلى مى‌‌برد و نطق کامل خمینى علیه کاپیتولاسیون را، باز هم بدون ذکر ماخذ (صحیفه نور؟)، تمام و کمال مى‌آورد. حالا فکر نکنید هر وقت ثابتى در متن به خمینى اشاره مى‌کند قانعى‌فرد در زیرنویس حرف‌هایش را کامل مى‌کند تا خواننده‌ى جستجوگر ناچار نباشد جاى دیگرى به دنبال آن بگردد.
نه، ابدا اینطور نیست. ثابتى در صفحه ۱۷۰ در باره کار تبلیغاتى علیه خمینى مى‌گوید: “در سال ۱۳۵۳ ما ترتیبى دادیم که کتاب توضیح‌المسائل او که حاوى مطالب مسخره‌اى از قبیل احکام شرعى در باره روابط جنسى با حیوانات و مرغ و خروس بود را تجدید چاپ و توزیع شود. ” قانعى فرد در این مورد لزومى نمى‌بیند راه خواننده را کوتاه کند و دستکم یک نمونه از این احکام را از توضیح‌المسائل خمینى در زیرنویس بیاورد. و این در حالى است که زیرنویس هاى کتاب پر است از اسناد ساواک و شهریانى در مورد سرسختى مبارزاتى خمینى از آغاز تا انجام (نگاه کنید به زیرنویس ۳ صفحه ۱۴۳و زیرنویس ۳ صفحه ۱۴۸، تنها به عنوان نمونه).
حکایتِ زیرنویس در این کتاب حکایتى خواندنى است. من در میانه‌ى راه متوجه شدم که اگر از بیکارى مى‌مردم حاضر نبودم بخش‌هائى از خاطرات افرادى مثل ناطق نورى را در دفاع از هاشمى رفسنجانى در مورد اسلحه‌اى که حسنعلى منصور با آن کشته شد بخوانم! ولى قانعى‌فرد مرا به بهانه‌ى خاطرات ثابتى، به خواندن آن چرندیات طولانى، آن هم برگرفته از “سایت خبرى عماریون” وادار کرد!
قانعى‌فرد که در مصاحبه‌ى یاد شده در صدای آمریکا گفته بود برخى از زیرنویس‌ها براى احتراز از روایت یک طرفه ضرورت داشت گمان کنم اشاره‌اش به زیرنویس شماره ۳ در صفحه ۱۷۸ باشد که باز هم نزدیک به دو صفحه با خط ریز است و از کتاب “خاطرات آیت الله فلسفى” از “مرکز اسناد اسلامى” نقل شده است. در متن گفتگو با ثابتی در صفحات پیش از آن، ثابتى ماجراى در تله انداختن فلسفى را که حتى ملایان هم به فساد اخلاق او وقوف کامل داشتند به تفصیل تعریف مى‌کند که چگونه ساواک خانم زیبا و لوندى را بر سر راه او مى‌گذارد و زن به بهانه‌ی سئوال شرعى داشتن، به فلسفى مراجعه مى‌کند و مى‌گوید چون همسرش همیشه در سفر است از نظر جنسى کمبود دارد، و بالاخره فلسفى را به خانه مى‌کشاند و از همبسترى‌اشان فیلم مى‌گیرند. بعد وقتى فلسفى دوباره بر منبر شلتاق مى‌کند تیمسار نصیرى عکس‌ها را (با ترفندی که بیان کاملش به درازا می‌کشد) نشانِ او مى‌دهد، اما فلسفى با وقاحت کامل مى‌گوید او را صیغه کرده بوده است! و وقتى تیمسار مى‌گوید “صیغه دیگر غیر قانونى است. فلسفى گفت از نظر شرع و مذهب شیعه، صیغه مجاز است. ” ص ۱۷۷
این مختصرى بود از حرف‌هاى ثابتى در مورد فلسفى. قانعى‌فرد براى پرهیز از “روایت یک طرفه”، دو برابر آن را به رونویسى ورسیونِ آقاى فلسفى اختصاص داده است که در آن آشکار مى‌شود که چگونه ساواک عکس او را با زنى فاحشه مونتاژ کرده تا صداى حق طلب او را خاموش کند. فلسفی در آخر هم ادعا می‌کند که “پخش آن عکس نه تنها به شخصیت من ضربه نزد بلکه بر عکس عوارضى پیدا کرد که دستگاه را از عمل خود پشیمان نمود. “
اشتیاق تدوین کننده کتاب به زیرنویس به حدى است که در صفحه ۱۹۲ وقتى ثابتى از مصاحبه تلویزیونى‌اش در مورد ترور “تیمور بختیار” در عراق حرف مى‌زند، قانعى فرد ما را به یک زیرنویس دو صفحه‌اى، باز هم با خط ریز، رهنمون می‌شود که مربوط به همکارى “شاپور بختیار” با عراقى‌ها در حمله به ایران در سال پس از انقلاب است!!! آن هم برای اثبات نظر شاه که از زبان ثابتی این گونه بیان شده: “صدام حسین وابسته به انگلستان است. “
او به تفصیل در این زیرنویس نشان مى‌دهد که شاپور بختیار وابسته به عراق بود، و چندین سند از خیانت‌های او رو می‌کند تا وابستگی صدام به انگلیس را اثبات کند! قانعی‌فرد در همان برنامه “افق” هم در پاسخ برسش دهقان‌پور که در کتاب چه چیزى در مورد روابط روحانیون با سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا آمده، تنها به اشاره‌ای به تماس آیت‌الله بهشتی با “سی آی ا” بسنده می‌کند و بلافاصله از قول “گری سیک” این واقعیت مسلم را که مدارکش منتشر شده، زیر سئوال می‌برد. در عوض صحبت را به خیانت‌هاى شاپور بختیار، از دوره مصدق تا حمله صدام به ایران می‌کشاند، و از اینکه مثل مصدق، دور بختیار هم یک هاله‌ی تقدس کشیده‌اند شکوه می‌کند! می‌گوئید نه؟ یک بار دیگر برنامه افق را در یوتیوب ببینید.
اگر زیرنویس مربوط به دو بختیار به دلیل تشابه اسمى “پُل زدنِ” زبانی تلقی شود، این دو زیرنویسى که بدان اشاره می‌کنم، و هر دو دنبال هم در یک صفحه آمده، نوع دیگرى از پل زدن را نشان مى‌دهد؛ نوعى که اهل کامپیوتر “کات و پیست” مى‌نامندش! منظورم زیرنویس شماره ۲ در صفحه ۲۴۱ است که چهار خط از پنج خطش “کات و پیست شده”ى زیرنویس قبلى همان صفحه است!
یک نمونه دیگر هم از “حذر کردن از روایت یک طرفه” بدهم و پرونده‌ى زیرنویس را ببندم. این نمونه البته نمونه‌ى معکوس است، یعنى ثابتى اعترافى کرده که قانعى‌فرد در آن تردید دارد!
ثابتى از ماجراى دستگیرى “داریوش اقبالى” مى‌گوید. او گرچه از یافتن تریاک در خانه داریوش یاد مى‌کند اما به صراحت مى گوید که به خاطر خواندن ترانه‌هاى انقلابى او را گرفتیم: [اشرف پهلوى] گفت حالا این داریوش چه کار کرده است. گفتم او تصنیف انقلابى مى خواند و مردم را تحریک مى کند. ” ص ۲۰۱
اما قانعى‌فرد در زیرنویس در توضیح نام داریوش مى‌نویسد: “… روزنامه اطلاعات هم عکسى از او منتشر مى‌کند که وى به جرم مواد مخدر دستگیر شده است. اما هوادارانش معتقدند که او به خاطر اجراى ترانه‌هاى سیاسى دستگیر شده بود”. در واقع ثابتی هم جزو هواداران داریوش بود که جواب پرسش اشرف را بدان گونه داد!
از خوانندگان این مطلب پوزش مى‌خواهم که به جاى برداختن به متن سخنان پرویز ثابتى، به زیرنویس قانعى‌فرد پرداختم. در بخش بعد به “نبود شکنجه در ساواک” و “دموکرات بودن شاه”، “تلاش نافرجام جزنی و یارانش برای فرار”، و “عدم رابطه‌ی ساواک با سیا و موساد” از زبان “مقام امنیتى” خواهم پرداخت!

“فاش می‌گویم” و از گفته‌ی خود دلشادم

شاید برای برخی از کسانی که با نام و مقام سازمانی پرویز ثابتی در ساواک آشنایند، و کمی از کارکرد خشونت در آن سازمان اطلاع دارند، آوردن شعر لطیفی از حافظ در اولین برگِ کتاب، و برگرفتنِ عنوان کتاب از بیتی از آن، کمی شگفت‌آور باشد.
“فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم / بنده ‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشنِ قدسم، چه دهم شرح فراق / که درین دامگهِ حادثه چون افتادم”
در این بخش می‌خواهم کمی به “فاش‌گوئی”های کسی که “از هر دو جهان آزاد” است بپردازم. اول این را روشن کنم که برای سنجش “فاش‌گوئی” یا “پرده‌پوشی” آقای ثابتی در مصاحبه‌اش با آقای قانعی‌فرد، راهی جز این وجود ندارد که چند مورد آشکار و اثبات شده را تعیین کنیم و ببینیم ایشان چگونه آن موارد را بازگو کرده‌اند. چون سنجش صحت و سقم آنچه ایشان از گفتگوی بین خود و همقطارانش در ساواک یا مقامات بالای حکومتی در جلسات دربسته می‌گوید برای کسی، جز یکی از خودشان، کاری عملی نیست. و یا فساد در رژیم شاه چیزی نیست که قابل حاشا باشد و افشای آن از زبان ایشان چیزی به روشن کردن واقعیت‌ها بیافزاید. جدا از رو بودن آن در اوج قدر قدرتی شاه و نصیری و ثابتی، در همین سه دهه‌ اخیر، بسیاری از شخصیت‌های همان رژیم سابق، به روشنی از آن حرف زده‌اند و جای خالی برای پر کردن کسی باقی نگذاشته‌اند.
وقتی یک مامور بالای امنیتی پس از این همه سال آفتابی می‌شود و می‌خواهد “فاش‌گوئی” کند، خواننده انتظار دارد حرف‌های پشت پرده مانده‌ی امنیتی را از زبان او بشنود، نه تائید بر طشت‌های از بام افتاده‌ی فساد مالی و اخلاقی بلند پایگان رژیمش؛ آن هم تنها برای اثبات فساد ناپذیری خود، و ادعای مبارزه‌ی بی‌وقفه با آن‌ها!
یکی از مواردی که انتظار می‌رفت ایشان نه تنها حاشا نمی‌کرد بلکه از گوشه‌های پنهان مانده‌ی آن نیز سخن می‌گفت، موضوعِ استفاده از شکنجه در زندان‌های ساواک است. گمان نمی‌کنم هیچ نیازی به اثبات استفاده از شکنجه در زندان‌های ساواک وجود داشته باشد، گرچه بر سر میزان، شدت و ضعف، و حتی ضروری بودن یا نبودن آن، جای بحث همواره باز خواهد ماند.
حالا ببینیم “فاش‌گوئی” آقای ثابتی در مورد وجود شکنجه در ساواک به چه میزان است. مستقیم‌ترین پرسش در مورد شکنجه توسط آقای قانعی‌فرد به این صورت طرح می‌شود:
“برخی از چپ‌ها هم معتقدند که شما (ساواک) هم در زندان‌تان شکنجه بوده و حتی در ایام ریاست شما. ” ص ۳۰۱
پیش از پرداختن به پاسخ ثابتی، بیائید کمی در پرسش طرح شده باریک شویم. “برخی از چپ‌ها هم”، باید به این معنی باشد که علاوه بر دیگران، برخی از چپ‌ها هم بر وجود شکنجه تاکید کرده‌اند. اگر پرسشگر نخواهد مدعیان وجود شکنجه را به “برخی از چپ‌ها” تقلیل دهد باید بپذیرد که اکثر کسانی که طعم زندان را چشیده‌اند، از چپ و مذهبی و ملی و تروریست و سیاسی‌کار و سیاست‌باز و مبارز و خرابکار و وطن‌پرست و وطن‌فروش… به راست یا به دروغ، مدعی وجود شکنجه در زندان‌های ساواک بوده و هستند. و از این مهم‌تر، شکنجه در ساواک را نه “حتی در ایام ریاست” ایشان، که “بویژه در ایام ریاست ایشان” تجربه کرده‌اند.
سازمان‌های جهانی صلیب سرخ و عفو بین‌الملل نیز بر مبنای شواهد عینی و تحقیقات تفصیلی که در دوره خود شاه انجام شد، گیرم به منظور خوش‌خدمتی به آمریکا و انگلیس برای خالی کردن پشت اعلیحضرت، مدعی وجود شکنجه در ساواک در دوره مسئولیت آقای ثابتی بوده‌اند.
پاسخ آن پرسشِ پرسش برانگیز را آقای ثابتی این گونه می‌دهد: “من شکنجه را غیرقانونی می‌دانستم و در هر فرصتی که به دست می‌آوردم با آن برخورد می‌کردم که ممکن است بعد بیشتر در این باره توضیح دهم. ” ص ۳۰۲
پرسشگر خوشبختانه این بار کمی پیله می‌کند: “یک بار فرمودید که من تائید نمی‌کنم در آن ایام، شکنجه‌ای وجود داشته. واقعا پنهان‌کاری و کتمان می‌فرمائید؟ مثلا معتقدید که مذهبی‌ها را اصلا و ابدا شکنجه نکرده‌اید؟
و او در پاسخ، اوج “فاش‌گوئی”اش را به نمایش می‌گذارد: “حالا که شما اصرار دارید در باره شکنجه زندانیان بیشتر صحبت شود، بگذارید کمی در این باره به زمان‌های دورتر برویم و بعد برگردیم به دوره رژیم شاه، و نهایتا حکومت جمهوری اسلامی، که در آن شکنجه از همه ادوار تاریخ ایران وحشیانه تر بوده و می‌باشد. “
ثابتی سپس شروع می‌کند به بررسی تاریخ شکنجه، و در طول سیزده صفحه‌ی متوالی نشان می‌دهد که شکنجه “از دیرباز در بسیاری از نقاط جهان وجود داشته” است. بعد به شکنجه در دوران مشروطیت می‌پردازد، و سپس از به قدرت رسیدن رضا شاه می‌گوید که در دوره‌ی او برای اولین بار قوانینی وضع شد که در آن “توسل به شکنجه علیه زندانیان جرم محسوب” می‌شده است. بعدتر می‌رسد به شکنجه در دوران مصدق، و سیلی خوردن اردشیر زاهدی از غلامحسین صدیقی. و در نهایت به پس از ۲۸ مرداد، به دوره ریاست تیمور بختیار می‌پردازد که در آن دوره شکنجه فقط در مورد توده‌ای‌ها انجام می‌گرفته نه ملی‌گراها. در دوره پاکروان هم که شکنجه کلا ممنوع بوده. در دوره نصیری که دوره “فعالیت‌های چریکی و تروریستی” است هم شکنجه در کار نبوده، و اگر کسانی زخمی بر بدن یا سوختگی در پوست داشته‌اند خودشان خودشان را برای تمرینات چریکی مجروح کرده بودند، یا به دلیل حمله به بازجویان در بازجوئی و زد و خورد با آنان در طول بازجوئی زخمی می‌شده‌اند. و بالاخره باز هم تاکید می‌کند که:
“من همانطور که گفتم با شکنجه و هرگونه اقدام غیرقانونی مخالف بودم و تا آنجا که در توان داشتم از آن جلوگیری می‌کردم. خودم هیچگاه ندیده‌ام که فردی مورد شکنجه قرار گیرد ولی البته در این باره بسیار می‌شنیدم. “
در اینجا، تدوین کننده ما را به زیرنویسی می‌برد با این مضمون: “یکی از مقام‌های ساواک: با مطالعه پرونده‌های فردی (چریک‌های فدائی خلق و مجاهدین خلق و…) متوجه می‌شدید که هر کدام از نوعی توهم رفتاری و بیماری روانی رنج می‌برند و آنقدر در تکرار دروغ گرفتار شده‌اند که باورشان نمی‌شود واقعیت ماجرا چیز دیگری بود. مذهبی‌ها و اسلامی‌ها آنقدر دروغ و اغراق را در خاطرات و نوشته‌های اراجیف خود پس از انقلاب منتشر کرده‌اند که برای نسل شما جوانان، دیگر مشکل است پاک کردن و زدودن اوهام از واقعیات. ” ص ۳۰۷
و پس از این تائیدیه در زیرنویس، ثابتی “فاش‌گوئی”اش را این گونه ادامه می‌دهد:
“موقعی که از سرپرستان بازجوئی [در مورد ادعای شکنجه] سئوال می‌کردم غالبا جواب این بود که زندانی با مامورین به زد و خورد پرداخته و در نتیجه مجروح شده است و یا قبل از دستگیری به وسیله رفقای خود مورد شکنجه قرار گرفته است. “
و باز قانعی فرد ما را به زیرنویس راهنمائی می‌کند و حرف یک مقام ساواکی ناشناسی را در تائید حرف‌های ثابتی می‌آورد: “مامورین ما هم ممکن است کتک‌شان می‌زدند به خاطر زد و خورد، اما مال ما شکنجه محسوب می‌شد و مال آن‌ها مقاومت. “
باقیِ فاش‌گوئی‌ها، مربوط به شکنجه در رژیم جمهوری اسلامی پس از سرنگونی رژیم شاه است که این رژیم تازه، به حق این شانس را برای رژیم گذشته فراهم آورده است تا ثابتی پس از سه دهه رویش بشود از پرده بیرون بیاید تا “اسرار ساوک” را به شکلی که خواندید افشاء کند!
مورد دیگری که خواننده انتظار دارد از زبان ثابتی حقایقی را بشنود، ماجرای قتل نُه زندانی محکوم است که پس از سال‌ها تحمل زندان کشته شدند. این ماجرا هم پر سروصداتر از آن است که نیاز به تفصیل بیشتر از سوی من داشته باشد. خبر کشته شدن بیژن جزنی و ۸ زندانی محکوم دیگر در حین فرار، آن هم پس از یک ماه که از انتقالشان از زندان قصر و زندان‌های دیگر به زندان اوین می‌گذشت، دنیا را تکان داد. یکی از مامورین ساواک (تهرانی) که در این قتل دست داشت به صراحت و با ذکر جزئیات در دادگاهی در اوائل انقلاب به شرح ماجرا پرداخت.
روایتِ بالاترین مقام امنیتی ساواک، یعنی آقای ثابتی در این مورد، حتی یک کلام به آنچه در روز اعلام این جنایت در سی‌ام فروردین ۱۳۵۴ در روزنامه‌ها منتشر شد نمی‌افزاید. او اول از همه اعتراف همکارش در دادگاه انقلاب را به این طریق حاشا می‌کند:
“این شخص ظاهرا برای حفظ جان خود مطالبی را عنوان کرده و امید داشته از اعدام رهائی یابد ولی مسئولین رژیم جدید که از اظهارات او بهره‌برداری تبلیغاتی کرده بودند از بیم این که در صورت زنده ماندن از گفته خود پشیمان و آن را اعتراف زیر شکنجه بخواند، سریعا او را اعدام کردند. ” ص ۲۵۵
سپس از اینکه قسمت‌های مختلف ساواک در کار هم دخالت نمی‌کردند حرف می‌زند، و اینکه او اصلا در جریان این ماجرا نبوده، و فقط در شب حادثه سرهنگ وزیری به او زنگ زده و خبر تلاش برای فرار و کشته شدن زندانیان را به او داده است (چون ثابتی همان که در روزنامه‌ها منتشر شده بود را تکرار می‌کند از رونویسی‌اش معذورم!)
اما این استدلال ایشان را، چون بدیع است و دست کم برای من تازگی دارد، رونویس می‌کنم:
“چون کشته شده‌ها… سابقه فرار از زندان داشتند، سوءظن چندانی برای من ایجاد نکرد. اگر تیمسار نصیری در نظر داشته بیژن جزنی و یاران او کشته شوند، چه احتیاجی به صحنه سازی بوده است؟ “
بعد می‌گوید به قدر کافی مدرک داشتیم که نشان دهیم جزنی از زندان دستور قتل می‌داده و می‌شد او را به دادگاه فرستاد تا “محاکمه و اعدام شود و نیازی به صحنه سازی نباشد. ” ص ۲۵۸
پرسشگر نمی‌پرسد اگر این استدلال در مورد جزنی پذیرفتنی باشد تکلیف آن هشت نفر دیگر چه می‌شود!
از مورد شکنجه و کشتن نُه زندانی که بگذریم، برای نشان دادن میزان صداقت ثابتی در این کتاب، می‌توانم به روایت ایشان از پرونده‌ای که خودم در آن درگیر شدم بپردازم. من در خاطرات زندانم که همین یکی دو ماه پیش با عنوان “دستی در هنر، چشمی بر سیاست” منتشر شده به تفصیل به این پرونده پرداخته‌ام و در اینجا نیازی به بازگوئی آن نمی‌بینم. بنابراین تنها به نکاتی که برای همگان روشن است و جای تفسیر ندارد اشاره می‌کنم تا روایت ایشان را محک زده باشم.
پس از گذشت این همه سال، و رو شدن بسیاری از مسائل در مورد این پرونده، باز هم ثابتی همچنان بر روایت رسمی ساواک که در اولین روز اعلام دستگیری ما به روزنامه‌ها داده شد تاکید می‌ورزد. نه اسمی از مامور نفوذی خودشان، امیر حسین فطانت، می‌برد؛ نه از اینکه اسلحه‌های نمایش داده شده در دادگاه متعلق به خودشان بوده است. نه به شکنجه‌ی این گروه اشاره می‌کند و نه به اهدافِ پشت پرده‌ی بزرگ‌نمائی ساواک در این پرونده.
ثابتی حتی در دادن آمار محکوم شدگان به اعدام در این پرونده با بی‌دقتی حرف می‌زند:
“ما خیلی سعی کردیم از آن‌ها کسی اعدام نشود. از اینها ۶ نفر محکوم به اعدام شده بودند که ۴ نفر را توانستیم که عفوشان را بگیریم. ” در حالیکه محکومین به اعدام ۵ نفر بودند و سه نفر مشمول عفو شدند، که خودم هم یکی از آن سه نفر هستم.
حالا با این همه بی‌دقتی در پاسخ، آیا می‌توان ادعای ثابتی را باور کرد که می‌گوید:
“خسرو گلسرخی هم دادگاهش را سال‌ها بعد، از اینترنت دیدم که از مارکس و امام حسین صحبت کرد. “
برای این که کمی فضای نوشته‌ام را عوض کنم اجازه بدهید شما را به زیرنویس آقای قانعی‌فرد در مورد اسم “امام حسین” که گلسرخی در دفاعیه‌اش بر زبان می‌راند ارجاع دهم. قانعی‌فرد در چهار خط ریز، روز تولد و مرگ امام حسین، و اسامی و القاب و معانی فارسی آنان را برای ایرانیانی که اسم امام حسین را برای اولین بار است که می‌شوند آورده است. (ص ۲۸۹)
همین مرارت را هم برای کسانی که اسم “شمر” را نشنیده‌اند در صفحه ۳۱۸ به خود روا داشته است. در این صفحه ثابتی می‌گوید مقدم در یک جریان مربوط به دانشگاه “می‌خواست نصیری را جلو بیاندازد که نقش شمر ابن‌ذوالجوشن را بازی کند و او نقش امام حسین را داشته باشد. “
قانعی‌فرد در زیرنویس، این بار در ۵ خط ریز (!)، خواننده را از ایل و تبار شمر ابن‌ذوالجوشن، و نقش او در واقعه‌ی عاشورا و.. آگاه می‌کند تا مبادا کسی مفهوم مثال آقای ثابتی را به دستی درک نکند!

در دامگه کدام حادثه؟

در آخرین بخش از مرور و بررسی کتاب پر حجم “در دامگه حادثه” می‌خواهم سعی کنم بفهمم اشاره‌ی عنوان کتاب به کدام “حادثه” می‌تواند باشد. شاید منظور تدوین کننده از انتخاب این عنوان، “حادثه”ی مقام امنیتی شدن یک دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران باشد؛ شاید هم “حادثه”ی انقلاب، که او را از دایره قدرت برای سه دهه به مخفیگاه فرستاد. بعید هم نیست اشاره‌اش به “حادثه”ی در دام انداختن ثابتی برای قبول پیشنهاد مصاحبه بوده باشد؛ کاری که بی‌تردید به سادگی از عهده هر تاریخ‌نگاری بر نمی‌آمد، و از این زاویه باید به قانعی‌فرد دست مریزاد گفت.
پاسخ به این پرسشِ ذهنی هر چه باشد، بخش قابل ملاحظه‌ای از کتاب به ابراز نظرات ثابتی به “حادثه” انقلاب، زمینه‌ها و تاکتیک‌های دو سوی “حادثه”، و در نهایت خروج ایشان از کشور، و سقوط پادشاهی اختصاص یافته است.
این قسمت از کتاب که بر ۲۵۰ صفحه بالغ می‌شود از زوایای مختلف قابل بررسی است که هر یک فرصت بسیاری می‌طلبد. من فقط به یک زاویه‌ی حساس آن، یعنی موضع آقای ثابتی در برخورد با “حادثه” انقلاب، می‌پردازم.
اگر بخواهم جملاتِ خود او را به شهادت بگیرم، ده‌ها صفحه هم برای نقل قول‌ها کفایت نمی‌کند. به ناچار به خلاصه می‌گویم که ثابتی تلاش می‌کند نشان دهد که از وقتی شاه تحت فشار کارتر موضع نرم‌تری نسبت به مخالفینش گرفت، و مخالفین هم با آگاهی به این نقطه ضعف بر شدت مخالفتشان به اشکال مختلف افزودند، این ثابتی بود که به شکل پیگیر و مداوم بر خطرات این سیاست تازه به رئیس ساواک، نخست وزیر، شاه و ملکه تاکید ورزید ولی شاه در اثر برخوردهای غلط ملکه و مقدم (آخرین رئیس ساواک) و آموزگار (نخست وزیر) و… به سیاست غلط مماشات با مخالفین ادامه داد و ساواک را از انجام وظیفه قانونی‌اش بازداشت. وگرنه با دستگیری ۱۵۰۰ نفر در زمان آموزگار، آسیاب به روال سابق برمی‌گشت.
“… [به آموزگار] گفتم: ما پاسخگو به محافل بین‌المللی نیستیم، ما باید پاسخگو به قانون مملکت باشیم… آموزگار گفت: این استدلال‌ها پذیرفتنی نیست و ما نمی‌توانیم به سیاست‌های گذشته برگردیم. ” صفحه ۴۱۶
“من مجددا با مقدم وارد بگومگو شدم و گفتم کارهائی را که اکنون اعلیحضرت دنبال می‌کنند و می‌بینم شما هم صد در صد صحیح می‌دانید نوعی انتحار است، و من آماده برای انتحار نیستم و نمی‌توانم کورکورانه دستور اجرا کنم. ” صفحه ۴۲۹
“[مقدم در سمینار روسای ساواک] گفت: ما سال‌ها به خواسته‌های مردم بی‌اعتنائی کرده و اعمال قدرت نموده‌ایم، و اکنون زمان آن فرا رسیده که به مردم احترام گذارده و اعتماد آن‌ها را جلب… کنیم. ” صفحه ۵۱۰
“… گفتم: من با این کارهائی که شما می‌کنید موافق نیستم! ولی الان شما رئیس سازمان شده‌اید و حقِ شماست،… و من هم ناچارم به دستورات شما عمل کنم. ” همان صفحه
اما علیرغم قولش به اجرای دستورات مافوق، از پاپوش‌دوزی برای رئیس خودش هم ابائی ندارد:
“… برای شاه پیغام فرستادم که مقدم با مخالفین رژیم همدردی نشان می‌دهد و ارتباطات مشکوک و مضر به مصالح ملی برقرار کرده، و باید از ساواک کنار گذاشته شود، که شاه گفته بود که مرا احضار و حرف‌هایم را خواهد شنید ولی به جای احضار از کار برکنار شدم! ” صفحه ۵۱۳
ثابتی در عین حال حواسش هست که دفاع از موضع تندروانه‌اش موجب نشود که مخالفینش او را غیردموکرات و موافق کاربُردِ زور بخوانند. لذا جابجا تاکید می‌کند که “معتقد به اصلاحاتی در ساختار سیاسی کشور و دادن آزادی‌های سیاسی بیشتر، ولی به صورت تدریجی و ابتدا به موافقین و سپس به مخالفین رژیم” بوده است. (ص ۴۲۸)
و در این اعتقاد جالب توجه‌اش، یعنی “دادن آزادی به موافقین رژیم”، نمونه‌های جالبی ذکر می‌کند که برخی بیشتر به جوک شبیه است:
“شهبانو مرا احضار کرد و گفت: شنیده‌ام شما در جلسات کمیسیون می‌گوئید اول به طرفداران رژیم آزادی بدهید بعد به مخالفین. کدام طرفدار رژیم آزادی ندارد؟ گفتم: خود من! آزادی بیان ندارم! ” صفحه ۳۴۹
در اواخر نخست وزیری آموزگار، و آمدن شریف امامی به جای او، ثابتی به تفصیل از تزلزل شاه و احتمال کناره گیری‌اش از سلطنت در گفتگوی با مقامات سخن می‌گوید، که برخی از نقل قول‌هایش برای درک تراژدی شاه، به عنوان یک پادشاه مستبد اما متزلزل، برای هنرمندانی که روزی بخواهند زندگی آخرین شاه ایران را در یک اثر هنری منعکس کنند، بسیار حائز اهمیت است.
“… [آموزگار] گفت: شاهنشاه از نمک‌ناشناسی مردم خسته شده‌اند و اگر وضع به این ترتیب ادامه یابد ممکن است ایشان اصولا این مردم را رها کنند و بروند! ” صفحه ۴۴۲
“… [ارتشبد فردوست] گفته بود: شاهنشاه همه این تحریکات را از ناحیه دول بزرگ می‌دانند و حتی تصمیم داشته‌اند که از سلطنت کناره‌گیری، و کشور را ترک گویند. ” صفحه ۴۴۳
“… [والاحضرت اشرف] گفته بود: شاه از حق ناشناسی این مردم خسته شده‌اند و ممکن است سلطنت را رها کرده و کشور را ترک کنند. ” همان صفحه
ثابتی از نگاه خود، تمام رخدادهای روزهای انقلاب را یکی یکی بر می‌شمرد و مخالفتش را با هر تصمیمی از سوی هر کسی که بوی انعطاف داشته اعلام می‌کند. او وقتی خبر احتمال موافقت شاه با آزادی هزار زندانی سیاسی را در دوره‌ی شریف امامی می‌شنود، در گزارشی می‌نویسد:
“آزادی زندانیان باقی مانده از زندان خیانت به کشور است و هر کس در این شرائط دنبال آزاد کردن کسانی باشد که دشمن قسم خورده رژیم هستند یا خائن است و یا عوامفریب… ” صفحه ۴۶۱

با شرمندگی باید بگویم که من، راقم این سطور، یکی از آن هزار نفر بودم!
ثابتی فقط چهار روز پس از آزادی من از زندان، در روز نهم آبان ۱۳۵۷، به دلائلی که خودش شرح می‌دهد و من به آن اشاره خواهم کرد کشور را به بهانه‌ی استفاده از مرخصی ترک می‌کند، و شاه و دستگاه رو به نابودی‌اش را تنها می‌گذارد.
“به هویدا گفتم:… من یک مرخصی طولانی در پیش دارم و به علاوه شنیده‌ام که شاه و شهبانو و شریف امامی و مقدم قصد دارند عده بیشتری از وزرا و مقامات و مسئولان سابق را بازداشت کنند که ارتشبد نصیری نیز جزو آن‌هاست و ممکن است که نام مرا نیز در لیست منظور نمایند، لذا هر چه زودتر عازم خارج خواهم شد. ” صفحه ۴۷۲
هویدا مدتی بعد، در دوره ازهاری دستگیر شد، و ثابتی می‌گوید وقتی در بازداشت ساواک بود برایش به خارج از کشور پیغام فرستاد که: “مبادا به وعده‌های شاه و مقدم اعتماد کرده و به کشور بازگردی. ” صفحه ۴۷۴
برای پایان دادن به این مرور نسبتا شتاب‌زده، که اگر جلوی خودم را نگیرم بیش از این‌ها می‌تواند وقت من و شما را بگیرد، یک پرسش و پاسخ کوتاه از صفحه ۴۹۹ را انتخاب کرده‌ام که نشانه‌ی کامل چشم بستن ثابتی به واقعیت، حتی پس از گذشت سه دهه است:
“قانعی فرد: به نقش ساواک در فروپاشی حکومت پهلوی باور دارید؟
ثابتی: نخیر! چه نقشی؟ می‌شود گفت مقدم نقش داشت نه ساواک. “

(پایان)
https://news.gooya.com/2022/01/post-60094.php

No responses yet

Mar 09 2025

ارزهای دریافتی «چای دبش» صرف خرید املاک تجاری و مسکونی در دبی و اسپانیا شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد

صدای آمریکا: در شرایطی که مردم ایران با مشکلات شدید اقتصادی، تورم فزاینده و چالش‌های معیشتی روبه‌رو هستند، پرونده‌هایی مانند «چای دبش» بار دیگر ابعاد گسترده فساد سیستماتیک در جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند. خبرگزاری قوه قضاییه جمهوری اسلامی، یکشنبه ۱۹ اسفند مروری بر جزئیات این پرونده، که حکم نهایی آن در ۱۳ اسفند صادر شده، کرده است. براساس این گزارش بررسی حکم دادگاه متهمان پرونده چای دبش نشان می‌دهد که ارزهای دریافتی در این پرونده صرف خرید املاک تجاری و مسکونی در دبی و اسپانیا شده است.

یکی از اتهامات اصلی متهم ردیف اول این پرونده، اخلال گسترده در نظام اقتصادی کشور به دلیل عدم انجام تعهدات ارزی و فروش غیرقانونی ارز بدون رعایت مقررات تعیین‌شده است.

در اواخر سال ۱۴۰۱، اکبر رحیمی درآباد در جلساتی که برای بررسی بازپرداخت ارزهای دریافتی برگزار شد، ادعا کرد که از این منابع برای کشت فراسرزمینی چای در هند استفاده کرده است. اما ضابط پرونده با رد این ادعا اعلام کرد که چای یک گیاه چندساله است و کشت فراسرزمینی آن در هیچ جای دنیا وجود ندارد. همچنین، محصول چای در زمان برداشت فروخته می‌شود، بنابراین ادعای ثبت سفارش چای با ارزهای دریافتی و کشت قراردادی، با واقعیت همخوانی ندارد.

شرکت دبش در سال‌های اخیر با استفاده از روابط گسترده خود در سیستم بانکی کشور، تسهیلات ریالی دریافت کرده بود. این شرکت با ثبت سفارش‌های متعدد در حوزه واردات چای، قیمت‌های چندبرابری برای کالاهای بی‌کیفیت اعلام کرده و پس از دریافت این تسهیلات، اقدام به دریافت ارز در صرافی‌های خارجی کرده است.

از آنجا که ارز اختصاص‌یافته به این شرکت، اختلاف قیمت قابل توجهی با نرخ بازار آزاد داشته، شرکت دبش بخشی از این ارز را در امارات به نرخ آزاد به فروش رسانده است. از طریق این روش، شرکت توانسته بدهی‌های بانکی خود را در موعد مقرر تسویه کند و به همین دلیل، بانک‌های داخلی آن را «مشتری خوش‌حساب» تلقی کرده و در اولویت دریافت تسهیلات بعدی قرار می‌دادند.

بنابر این گزارش بخش عمده‌ای از ارزهای دریافتی صرف سرمایه‌گذاری در امارات شده است، از جمله خرید برج تجاری و تأسیس یک صرافی. همچنین، این شرکت اقدام به خرید املاک در اسپانیا کرده و از این طریق موفق به دریافت ویزای این کشور شده است.

بر اساس گزارش ضابط پرونده، یکی از روش‌های متهم برای تاخیر در پرداخت تعهدات، تغییر و دستکاری تاریخ ثبت سفارش‌ها و اظهارنامه‌های گمرکی بوده است.

براساس گزارش میزان، از آغاز رسیدگی به این پرونده، موضوع شرکت‌های مرتبط با گروه دبش نیز مورد توجه قرار گرفت. در برخی از گزارش‌ها، تعداد شرکت‌های داخلی وابسته به این گروه بیش از ۴۷ مورد و شرکت‌های خارجی بیش از ۱۰ مورد اعلام شده است.

به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های تاسیس‌شده توسط متهمان در امارات، «نجمه الفالحیه» نام دارد که در سال‌های اخیر عمده صادرات چای به ایران را بر عهده داشته و پیش‌فاکتورها و فاکتورهای جعلی برای گروه دبش صادر می‌کرده است. مدیریت این شرکت در دبی بر عهده اکبر عیدی، یکی از متهمان پرونده، بوده است.

یکی دیگر از شرکت‌های تحت مدیریت متهم ردیف اول، در حوزه صادرات قیر به کنیا فعالیت داشت. رحیمی درآباد مدعی شده بود که از طریق این شرکت، قیر را به کنیا صادر کرده تا در ازای آن چای وارد کند.

نکته قابل توجه این است که وزارت جهاد کشاورزی، علی‌رغم اطلاع از تخلفات این شرکت و وجود پرونده قضایی علیه آن به دلیل عدم پرداخت مابه‌التفاوت ارز، مجدداً اقدام به تخصیص ارز به این شرکت کرده است.

قوه قضائیه جمهوری اسلامی دوشنبه ۱۳ اسفند از صدور احکام پرونده معروف به «چای دبش» خبر داد و اعلام کرد رضا فاطمی امین، وزیر وقت صنعت و معدن و جواد ساداتی‌نژاد، وزیر کشاورزی کابینه ابراهیم رئیسی به اتهام «معاونت در اخلال در نظام اقتصادی کشور» به یک سال و دو سال زندان محکوم شده‌اند. با این حال در تصاویری که روز گذشته از دیدار علی خامنه‌ای با مقامات جمهوری اسلامی منتشر شد، ساداتی‌نژاد هم در جمع حاضران دیده شد.

قوه قضائیه اضافه کرد علاوه بر این دو وزیر، برای ۴۲ متهم دیگر این پرونده نیز احکامی صادر شده که متهم ردیف اول آن به نام اکبر رحیمی درآباد، مجموعا با ۶۶ سال حبس تعزیری «که به موجب مقررات فقط محکومیت ۲۵ سال قابلیت اجرا دارد» و جزای نقدی به میزان «۲۴۴ هزار میلیارد تومان» محکوم شده است.

هرچند سخنگوی قوه قضائیه از صدور احکام سنگین برای متهمان این پرونده خبر داده، اما تجربه نشان داده که بسیاری از این محکومان، یا پس از مدتی مشمول «عفو خامنه‌ای» و یا مشمول آزادی مشروط می‌شوند، یا با پول‌های حاصل از اختلاس‌ در خارج از کشور زندگی راحتی را سپری می‌کنند.

نمونه‌های بسیاری از این «مبارزه‌های نمایشی با فساد» در سال‌های اخیر دیده شده که اغلب متهمان اصلی یا از کشور گریخته‌اند یا پس از مدتی آزاد شده‌اند، در حالی که وضعیت اقتصادی مردم روزبه‌روز وخیم‌تر شده است.

در نهایت، پرونده‌هایی مانند «چای دبش» تنها یکی از صدها نمونه از فساد نهادینه‌شده در جمهوری اسلامی است که ریشه‌های آن نه در افراد، بلکه در ساختاری قرار دارد که خود، بسترساز اختلاس و غارت منابع ملی است.

No responses yet

Nov 24 2024

ارسال دعوتنامه‌های تقلبی به دو وزیر اسرائیلی از سوی عوامل حکومت ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,تقلب,جنگ,خاورمیانه,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

صدای آمریکا: رسانه‌های اسرائیلی روز یکشنبه ۴ آذر گزارش دادند که عوامل حکومت ایران با ارسال دعوتنامه‌هایی تقلبی به دو وزیر این کشور از آنها دعوت کردند در مراسم حنوکا (جشن اخلاص یهودیان) در شهر نیویورک شرکت کنند.

به گزارش روزنامه «اسرائیل هیوم» عوامل جمهوری اسلامی تظاهر کردند از طرف جنبش «چاباد» وزیران مقاومت ملی و میراث فرهنگی اسرائیل را به این مراسم دعوت می‌کنند که بررسی‌های امنیتی ایمیل‌های ارسالی ماهیت تقلبی آنها را آشکار کرد.

آنها در این ایمیل‌ها خود را «خاخام یتژاک شافر» جا زدند و جزئیاتی درباره این مراسم از جمله چهره‌های برجسته یهودی آمریکایی شرکت‌کننده در آن را توضیح دادند.

عوامل حکومت ایران حتی پیشنهاد دادند که ترتیبات سفر و اسکان این دو وزیر اسرائیلی را بر عهده بگیرند.

سرویس‌های امنیتی اسرائیل با بررسی این ایمیل‌ها به این نتیجه رسیدند که احتمالا از طرف عوامل وابسته به حکومت ایران فرستاده شده‌اند و هدف از آن جمع‌آوری اطلاعات و یا برقراری ارتباط با مقامات ارشد اسرائیلی است.

جنبش «چاباد» در این ارتباط اعلام کرد که در جریان این اقدام مشکوک است و آن را در هماهنگی با سازمان‌های امنیتی اسرائیل دنبال می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران در ماه‌های اخیر از طریق یک سلسله عملیات‌های فریب و «دیس‌اینفورمیشن» تلاش کرده با اهداف و مقامات اسرائیلی ارتباط برقرار کند.

No responses yet

Mar 05 2024

خامنه‌ای: انتخابات “حماسه” بود؛ آرای نفرات اول کمتر از ۵درصد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,انتخاباتی,تحریم,تقلب,سیاسی

دویچه‌وله: در اکثر استان‌های کشور درصد آرای نفر اول که به مجلس راه یافته میان ۲ تا ۸درصد است. خامنه‌ای این انتخابات را “جهاد” و “حماسه‌آمیز” خواند. یک جامعه‌شناس می‌گوید، انتخابات در ایران فاقد معانی بنیانی و اساسی خود است.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در مورد نتایج انتخابات ۱۱ اسفند در ایران گفته است: «دشمنان حدود یکسال با تبلیغات خود تلاش کردند تا مردم را از حضور در انتخابات منصرف کنند و انتخابات از رونق بیفتد اما مردم با حرکت بزرگ و حماسه‌آمیز خود در ۱۱ اسفند، به مواجهه با تلاش دشمنان رفتند، بنابراین این حرکت یک جهاد بود.»

در حالی که رهبر جمهوری اسلامی این انتخابات را “حماسه‌آمیز”، “حرکت بزرگ” و “جهاد” می‌نامد، آمارها نشان می‌دهند که نفرات اول هر استان با کسب درصد ناچیزی از آرای واجدین شرایط به مجلس راه یافته‌اند.

فهرست کسب آرای نفرات اول هر استان

سایت “دیده‌بان ایران” فهرست درصد آرای نفرات اول استان‌ها را منتشر کرده است. بر اساس این آمار، سید محمود نبویان، نفر اول تهران، فقط ۵ درصد از آرای واجدین شرایط را کسب کرده است. نفر اول خراسان جنوبی نیز تنها موفق به کسب ۴ درصد از آرای واجدین شرایط برای ورود به بهارستان شده است.

درصد آرای نفرات اول در سایر استان‌‌ها نیز به همین ترتیب است. مثلا در استان‌های خوزستان، سیستان و بلوچستان، مازندران و گیلان نفرات اول تنها ۲ درصد آرای واجدین شرایط را کسب کرده‌اند. تنها در استان‌ کهگیلویه و بویراحمد نفر اول ۱۲ درصد و در استان یزد ۱۱ درصد آرای واجدین شرایط را کسب کرده‌اند.

از مجموع ۶۰میلیون و ۷۶۴هزار و ۲۸۵ نفر واجد شرایط رأی در سراسر کشور، نفرات اول استان‌ها تنها به کسب ۲میلیون و ۸۵۹هزار و ۳۵۱ رأی موفق شده‌اند. این رقم برابر با ۴.۷درصد کل واجدان شرایط است.

روزنامه کیهان: “مشت دندان‌شکن” به دشمن وارد شد

روزنامه محافظه‌کار کیهان در مورد انتخابات اخیر نوشت: «واپسین درس این انتخابات این بود که جمهوری اسلامی گرچه طی چهار سال گذشته تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی غرب، جنگ عظیم تبلیغاتی دشمن، ناکارآمدی‌های دولت سابق و مشکلات عدیده دیگر قرار داشت، اما ملت ایران با مشارکت خود نشان دادند که نظام را از خود و خود را از نظام دانسته و به همه‌ توطئه‌هایی که در این برهه خطیر، کشورمان را تهدید می‌کرد، مشتی دندان‌شکن وارد کردند.»

قالیباف: وضع اقتصادی و بداخلاقی سیاسی باعث شد

رئیس مجلس شورای اسلامی روز سه‌شنبه ۱۵ اسفند (۵ مارس) در نشست مجلس ابراز امیدواری کرد که “ثمره فعالیت ما مسئولان بتواند رضایت اقشار مختلف مردم را چنان جلب کند که به سیر صعودی مشارکت در انتخابات آینده منجر شود”.

محمد باقر قالیباف گفت: «ما به خوبی می‌دانیم اگر وضع اقتصادی کشور رونق داشت و بداخلاقی‌های سیاسی نبود، نرخ مشارکت در انتخابات متفاوت می‌شد. مردم با صندوق رای قهر نیستند اما انتظار کارآمدی بیشتر دارند. پس باید صندوق رای کارایی و گره‌گشایی روزافزون خود را در کارآمد سازی حکمرانی نشان دهد.»

روزنامه هم‌میهن: آن‌ها که در اعتراضات شرکت نکردند هم رأی ندادند

روزنامه “هم‌میهن” در این رابطه نوشت که بخش قابل توجهی از مردم پای صندوق نیامدند و بدنه رای‌دهندگان به گونه‌ای ریزش کرد که تقریباً به هواداران سنتی رسید.

این روزنامه اصلاح‌طلب می‌افزاید: «شاید این سوال به ذهن‌مان بیاید که با وجود این جمعیت ناراضی یا بی‌اعتنا، چرا اعتراضات سال‌های اخیر حالت توده‌ای و پرجمعیت به خود نگرفته است. آن‌هایی که ناراضی هستند، الزاماً در اعتراضات خیابانی شرکت نمی‌کنند. شاید به این خاطر باشد که تصور روشنی از آینده ندارند و فکر می‌کنند که نباید شرایط را از چیزی که هست، بدتر کرد. بنابراین تصمیم گرفته‌اند که در حاشیه بمانند؛ معترض باشند اما اقدام عملی نکنند و در زمین بازی حاکمیت نیز حاضر نشوند.»

“مردم برای مجلس خبرگان اهمیتی قائل نیستند”

یک جامعه‌شناس شاخص ایران در مورد توجه مردم به سرنوشت مجلس خبرگان می‌گوید این نهاد، بر خلاف مجلس شورای اسلامی یا ریاست‌جمهوری، تأثیر ملموسی در زندگی مردم ندارد.

سعید معیدفر، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران در گفت‌وگو با سایت “دیده‌بان ایران” در مورد مجلس خبرگانی که قرار است رهبر جمهوری اسلامی را انتخاب کند و دیدگاه مردم نسبت به آن می‌گوید: «تا حد زیادی از همان آغاز هم مجلس خبرگان نسبت به انتخابات دیگر در مرکز توجه قرار نمی‌گرفت؛ هم از سوی مراکز حکومت و هم از سوی جامعه. چراکه مجلس خبرگان اساسا هیچ نوع موجودیتی ندارد. درواقع درست است که دائم تأکید بر این می‌شود که در انتخاب بالاترین فرد نظام این مجلس حائز اهمیت است، ولی این مجلس واقعا یک امر خنثایی شده است. کسی چندان احساس ضرورتی برای آن نکرده و به همین دلیل اگر مجلس شورای اسلامی یا ریاست جمهوری به نحوی ارتباط ملموس‌تری با زندگی مردم دارد، اما مجلس خبرگان این تأثیر ملموس را در زندگی مردم ندارد.»

“انتخابات در ایران فاقد معانی بنیانی و اساسی خود است”

از نظر معیدفر، تقریبا می‌توان گفت نظر جامعه و مردم بر این است که کسانی که باید تصمیم بگیرند و فردی را در راس نظام قرار دهند، در محدوده اختیارات و انتخاب‌های مردم نیست.

رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران در مورد معنای انتخابات در ایران معتقد است: «در کشور ما انتخابات فاقد معانی بنیانی و اساسی خود است. این شکل از انتخابات تنها مختص کشور ماست وگرنه در کشورهایی که انتخابات بر اساس بنیان‌های دموکراتیک نهفته شده است، یک چارچوبی دارد، احزاب از پیش با همدیگر رقابت می‌کنند، هر کدام از افراد از پیش عضویت و وابستگی حزبی دارند و به تشکیلات، مرام و برنامه آن متعهد هستند. بنابراین می‌توان گفت انتخابات در کشور ما بیشتر یک شوخی است یا همانطور که مسئولان هم بیان می‌کنند، انتخابات بیشتر یک نقش تایید وضعیت موجود را دارد.»

No responses yet

Feb 20 2024

راستی آزمایی: رد ادعای جمهوری اسلامی؛ ایران جایگاه ویژه‌ای در حوزه علم‌ و‌ فناوری ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تقلب,سیاسی,فساد

صدای آمریکا: پالی‌گراف، پروژه راستی‌آزمایی صدای آمریکا با بررسی رتبه‌بندیهای معتبر جهانی در زمینه علم‌ و فناوری، اعلام کرد ایران در حال حاضر برخلاف ادعای مقامات جمهوری اسلامی، هیچ جایگاهی در رده‌های بالای این حوزه ندارد.

به گزارش پالی‌گراف، تعدادی از خبرگزاری‌ها و نهادهای بین‌المللی تازه‌ترین رتبه‌بندی کشورها در حوزه علم و فناوری را منتشر کردند که با وجود تفاوت‌هایی میان این رتبه‌بندیها، در هیچ یک از آنها ایران در رتبه‌های برتر علم یا فناوری قرار ندارد.

حسین امیر‌عبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در ویدئویی به مناسبت چهل و پنجمین سالگرد انقلاب مدعی شد که «ایران امروز جزو ۵ کشور برتر جهان در بعضی از حوزه‌های علمی و فناوری محسوب می‌شود.»

بررسیهای پروژه راستی‌آزمایی صدای آمریکا نشان داد که بر خلاف این ادعا و براساس نتایج «دیتا پانداز»، کشورهای ژاپن، آمریکا، کره جنوبی، آلمان و سنگاپور پنج کشور پیشرفته دنیا از نظر فناوری هستند و ایران از نگاه این سایت حتی در بین ۱۹ کشور برتر دنیا هم قرار ندارد.

مجمع جهانی اقتصاد نیز در آبان‌ماه ۱۴۰۲، سوئیس، سوئد، آمریکا، بریتانیا و سنگاپور را پنج کانون برتر علم و فناوری جهان دانست و ایران در این جدول جزو ۱۵ کشور برتر هم نبود.

«اینسایدر مانکی» هم در آذر ماه امسال، آمریکا، سوئیس، کره‌جنوبی، سوئد و هلند را به عنوان پنج کشور پیشرفته از نظر فناوری در سال ۲۰۲۴ معرفی کرد و ایران حتی بین ۳۰ کشور برتر هم قرار نگرفت.

همچنین «اجوکیشنز.کام» آلمان، آمریکا، بریتانیا، استرالیا و فرانسه را به عنوان پنج کشور برتر جهان برای تحصیل، رتبه‌بندی کرده و ایران در این مطالعه هم بین ده کشور برتر قرار ندارد.

در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان، تهیه شده توسط شرکت تحلیل آموزش عالی «کوکوارلی سیمنز»، دانشگاه علم و صنعت ایران در سال ۲۰۲۴ در رتبه ۴۵۱ قرار دارد.

ایرنا خبرگزاری رسمی جمهوری‌ اسلامی در آذرماه امسال مدعی شد که ایران در رتبه پانزدهم از نظر «تولید علم» قرار دارد و به نقل از یونس پناهی، معاون تحقیقات و فن‌آوری وزارت بهداشت نوشت: «در حوزه تحقیقات فناوری، ایران از رتبه ۶۷ در سال ۱۳۹۹ به رتبه ۵۳ در سال ۱۴۰۲ رسیده است.»

No responses yet

Feb 01 2024

نگاهی به «تماشاگران حکومتی» تیم ملی ایران: از خانم «بیکاز» تا آقای «جیمی‌ جامپ»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تقلب,سیاسی,ورزش

بی‌بی‌سی: تسخیر بخشی از سکوهای ورزشگاه‌های قطر در بازی‌های تیم ملی فوتبال ایران، احتمالا دستاورد تازه تماشاگران حکومتی در جام ملت‌های آسیا است، آن هم در روزهایی که به نظر می‌رسد عده‌ای از هواداران تیم ملی علاقه‌ای به حمایت از این تیم ندارند. این «دستاورد» را می‌توان از پوشش خبری رسانه‌های حکومتی در مورد نماز جماعت تماشاگران برگزیده‌ در قطر متوجه شد.

فرستادن افراد نزدیک به حکومت با رویکرد «تسخیر سکوها» از جام جهانی ۲۰۲۲ قطر شروع شد که هم‌زمان با اعتراضات گسترده مردمی بود. حالا با توجه به آن‌چه در بازی‌های ایران در مسابقات گروهی جام ملت‌های آسیا دیده شد، به نظر می‌رسد که به داستانی دنباله‌دار بدل شده باشد.

این مطلب نگاهی دارد به روندی که «تماشاگران حکومتی» از جام جهانی تا جام ملت‌ها طی کرده‌اند.

از نیروی امنیتی تا روابط عمومی ستاد امر به معروف

جرقه اولیه اعزام «تماشاگران حکومتی» از جام جهانی قطر زده شد، هر چند نه تا این حد علنی که این روزها می‌بینیم. یکی از مواردی که در هنگام جام جهانی با واکنش گسترده در شبکه‌های اجتماعی روبرو شد، انتشار ویدئویی از گفت‌وگوی یکی از همین «تماشاگران» با رسانه‌ای خارجی به زبان انگلیسی بود که از «برابری زن و مرد در ایران» دفاع می‌کرد.

فعالان فضای مجازی بعد از این ویدئو و عکس‌های این تماشاگران، اینقدر پیگیر ماجرا شدند که اطلاعات بیشتری به دست آمد. سرانجام گفته شد آن زن، که به دلیل عدم تسلط به زبان انگلیسی به خانم بیکاز(because) معروف شد، معاون مدیر دفتر رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد اسلامی بوده است.

در ادامه پیگیری کاربران رسانه‌های اجتماعی بود که نام‌های امیرحسین ثابتی (مجری برنامه جهان‌آرا)، محمدرضا شهبازی (مجری برنامه طنز صدا و سیما)، وحید ایمانی (مدیر روابط عمومی ستاد امر به معروف و نهی از منکر) و حتی محمد مسعود حیدری یزدی به عنوان نیروی امنیتی در میان تماشاگران حکومتی جمهوری اسلامی در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر مطرح شدند.

هزینه «۶۳ میلیاردی» برای تماشاگران حکومتی؟

شش ماه بعد از جام جهانی، حرمت‌الله رفیعی، رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی، به خبرگزاری ایسنا از بدهی‌های فدراسیون فوتبال از جام جهانی گفت. او در بخشی از این مصاحبه به مسافران سفارشی فدراسیون فوتبال اشاره کرد:

«آن موقع فدراسیون شرط گذاشت که تعداد محدودی از آژانس‌ها سهمیه بلیت می‌دهد، اما در ازای آن مسافران را خودش معرفی می‌کند.»

بنابر این گزارش، «بر اساس قرارداد فدراسیون فوتبال با مجری‌های منتخب تورهای جام جهانی، آژانس‌های طرف قرارداد متعهد شده بودند به ۲۲۰ مسافر معرفی‌شده از طرف این فدراسیون، خدمات پروازی (با هواپیمای ایران‌ایر به صورت رفت‌و‌برگشت)، ترنسفر‌، تغذیه و اسکان ارائه کنند.»

رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی اعلام کرده بود که «حدود ۷ میلیارد تومان» به آژانس‌های مسافرتی بدهکار است.

همان زمان روزنامه اینترنتی فراز با بررسی هزینه‌‌های این اعزام‌ها نوشت که خرج سفر و ۱۰ روز اقامت در قطر برای هر نفر به طور متوسط چهار هزار دلار است. این روزنامه هزینه اعزام دست‌کم ۳۵۰ تن از وفاداران به جمهوری اسلامی را رقمی معادل ۶۳ میلیارد تومان تخمین زد و نوشت: «این افراد با حضور در قطر چه آورده‌ای برای کشور خواهند داشت؟»

هزینه‌ای که از «بیت‌المال» برای سفر این تماشاگران صرف شده بود به مجلس هم کشیده شد. احمد راستینه، سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس، به رویداد ۲۴ گفته بود: «اگر افرادی به هزینه‌ بیت‌المال به جام جهانی اعزام شده باشند، حتماً کمیسیون فرهنگی، گزارش آن را به رسانه‌ها خواهد داد.»

اما نه هرگز گزارشی رسمی منتشر شد، نه فدراسیون فوتبال و مسئولان دیگر بابت این هزینه و هزینه‌های دیگر پاسخگو بودند.

این بار همه چیز علنی است

اگر یک سال پیش، معدود افرادی، مثل احمد راستینه، حالا به هر دلیلی، به اعزام‌ افراد با پول بیت‌المال به جام جهانی قطر واکنش نشان می‌دادند، حالا موضوع تماشاگران حکومتی این قدر واضح است که به نظر می‌رسد کسی از مسئولان، حتی برای خودنمایی هم که شده، دیگر انتقادی به اعزام آن‌ها مطرح نمی‌کند.

تماشاگران حکومتی، علنی و با لباس‌های یک‌شکل، که پرچم جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد، کاملاَ هماهنگ مقابل دوربین‌ها می‌ایستند و ژست می‌گیرند تا تصویرشان در رسانه‌ها منتشر شود. بسیاری از آن‌ها پلاکاردهایی هم در حمایت از غزه در دست دارند.

شماری از این افراد قبل از بازی با امارات در محوطه ورزشگاه نماز جماعت خواندند که بسیاری از منتقدان آن را تلاشی در راستای خواست‌های حکومت ایران و عملکردی برای «دیده شدن» دانستند.

نمونه دیگر در این زمینه حضور «جیمی جامپ» نامتعارف در بازی ایران و امارات بود. «جیمی جامپ‌ها» افرادی هستند که هنگام مسابقه‌های فوتبال داخل زمین می‌دوند. بعضی از آن‌ها به دنبال سلفی گرفتن با ستاره‌های فوتبال و عده‌ای هم فقط به دنبال جلب توجه‌اند.

در میان این‌ها همچنین افرادی هستند که با در دست گرفتن پلاکارد یا پوشیدن پیراهن‌هایی که رویشان شعار نوشته شده است، می‌خواهند پیامی اجتماعی یا محیط‌زیستی را منتقل کنند. اما با توجه به شکل و شمایل فردی که در بازی با امارات به میانه زمین دوید، به نظر می‌رسد پیامی که او می‌خواست منتقل کند، متفاوت از نمونه‌های مشابه در سایر نقاط جهان است.

به هر حال چه این فرد را فرستاده جمهوری اسلامی بدانیم، چه نه، آن‌چه قطعی به نظر می‌رسد، تلاش حکومت ایران برای کنترل دست‌کم بخشی از سکوهای ورزشگاه‌های میزبان تیم ملی است تا به گفته بعضی مسئولان، سکوها را «یک‌سره» به مخالفان نسپارند.

No responses yet

Jun 29 2023

ناصر کرمی 2

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تقلب,سیاسی,فساد,محیط زیست

تویتر مهدی: . دیدم که #ناصر_کرمی جوابیه‌ای داده،از این کارش استقبال می‌کنم.هر چند تهمت‌های سخیفی زده بود،که خب انتظارش از این شخص قطعا میره
من با مدرک و مستدل حرف میزنم و جواب‌های ایشان متاسفانه در حد ننه غریبم بازی بود
اما مطالب جدید دیگری نیز یافتم که تقدیم میکنم به ناصر خان

۲. ناصر در توییتی که زد گفته فقط ۲ سال بیکار بوده. که در این تصویر از توییتش میتونید ببینید:

۳. اما من یه مصاحبه از آقای کرمی دیدم که در اینجا گفته ۴ سال بیکار بوده. چنتا قضیه مهم در این مصاحبه هست. یکی اینکه قبلا گفته بوده ۴ سال و الان میگه ۲ سال. این ۲ سال وسط که نمیخواسته در موردش اینجا صحبت کنه با ما مربوط به کاریه که تو ایران میکرده و نمیخواد کسی بدونه؟

۴. دومین مورد جالبش اینه که خودش رو ژورنالیست معرفی میکنه در این یکی مصاحبه. و همچنین میگه حوزش محیط زیسته. اینو به خاطر داشته باشید.

۵. لینک مصاحبه رو در انتها میذارم که بخونید خودتون:

۶. تو یه مصاحبه‌ی دیگه هم که گفته اقلیم شناسه. یه سرچ کنید دستتون میاد هر کدوم یه شاخه و تخصص کاملا جدا هستن.

۷. پس تا الان شد ۳ مصاحبه، ۳ حرف مختلف. (سومی رو هم در مصاحبش برای فاندگیریش واسه فاند SAR در توییت قبل گفته بودم)

۸. در جای دیگه‌ای از جوابیشون در مورد مقالات و کتب گفته بود

گوگل اسکولار که نداره . ولی ریسرچ گیت دارن ایشون.

تعداد سایتیشن: ۴۲ …

یعنی شما برو میدون انقلاب، ۲ تا مقاله بخر رندوم. بعد از ۲ سال چک کنی ۳۰ ۴۰ تا سایت خورده
ولی ایشون بعد از ساالها “استادی” و پژوهش، ۴۲ تا

۹. لینک ریسرچ گیت در انتهای توییت‌ها

۱۰. در خلال سرچ‌ها یه چیز عجیب و جالب دیگه هم دیدم از ایشون.
موسسه‌ای به نام Iren media …

در داخل ایران این موسسه ثبت شده و کار می‌کرده و یکی از موسسینش جناب ناصر کرمی، از نروژ !!!

۱۱. بعد از دیدن این پست فیسبوک از ایشون رفتم ببینم این موسسه چیه. کجا بوده چه کرده.
این صفحه فیسبوکش هست. خودتون یه چک کنید.

۱۲. همونطور که میبینید در ایران ثبت شده و در اونجا کار میکرده.
حالا چه زمانی؟
وقتی ناصر خان به قول خودشون در برخی مصاحبه‌هاشون، چند سالی بود به خاطر دستگیری و تهدید به اعدام، از ایران فرار کرده بودند و فاند محققان در خطر رو هم میگرفتند.
ولی مثکه خطرش خیلی جدی نبوده …

۱۳. یعنی به طور واضح در ایران هم کار می‌کردند بعد از مهاجرت.

و بعله. رفتم دیدم تعدادی ایونت برگزار کردن که ایشون سخنرانش بودن. کجا برگزار شده؟ در ایران …
ناصرخان ویدیو کال کردن البته. ولی خب فرض کنید کسی که پناهنده شده، رسمی ایونت برگزار میکنه تو ایران و شرکت داره و …
عکس:

۱۴. فاااجعه کجا بود؟

جایی بود که پوستر برگزار کننده رو دیدم.

حقیقتش باورش واسم سخت بود.

  • سازمان محیط زیست
  • صندوق ملی محیط زیست

۱۵. من نمیدونم اینا شوخیه؟ جدیه؟

طرف رفته اونور میگه جانم تو خطر بوده. بعد از ۲ سال که فاند میگیره از اونجا، در ایران شرکت ثبت می‌کنه و جلسه برگزار میکنه.
اونم با سازمان محیط زیست و صندوق ملی محیط زیست …
فاجعه هست قضیه.
اینم یه پوستر دیگش:

۱۶. آیا اینها همه‌ی چیزایی بود که پیدا کردم؟
نه!!

ولی من یه نفر آدمم. از صبح تا عصر هم سر کار میرم چون مثل ناصر خان فاندی نبودم و فاند SAR و امثالهم رو نه گرفتم و نه خواهم گرفت
فقط ۲ روز از عصر تا شب اینا رو با سرچ پیدا کردم که کف اینترنت ریخته.

۱۷. و در آخر اینکه ماه ها ساکت بودم و دنبال این چیزا نگشتم و تلاش برای اتحاد کردم. ولی فهمیدم اتحادی شکل نخواهد گرفت با این افراد.
تمام

۱۸. متاسفانه توییتر اجازه نمیده لینک‌ها رو بفرستم. واسه همین اسکرین میگیرم:
https://rsf.org/sites/default/files/rapport_environnement_en.pdf
https://www.nature.com/articles/d41586-019-01001-3
https://www.researchgate.net/profile/Nasser-Karami

No responses yet

Jun 28 2023

ناصر کرمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تقلب,سیاسی,فساد,محیط زیست

تویتر مهدی: . احتمالا اسم #ناصر_کرمی رو شنیدید
عضو جبهه‌ی هفت آبان.
پخش کننده‌ی فیک نیوزی که در تصویر پایین میبینید.
ولی ناصر کرمی کیه؟ از کجا اومده و …

یه کم امروز دنبال این گشتم
۲. #ناصر_کرمی، یکی از روزنامه نگاران سابق #همشهری است که با ادعای استاد دانشگاه بودن که در این رشتو بررسی میکنیم، در تلویزیون های لندن نشین ظاهر می شود.
و سپس همونطور که حدث می‌زنید به چه جریانی می‌پیونده و …

۳. از اینجا شروع کنیم. کرمی در پاسخ به یک کاربر توییتر که از او درباره استفاده از تسهیلات حقوق بشری با داستان سازی در مورد #دستگیری و سابقه علمی در ایران بارخواست کرده بود، مدعی شده که هرگز داستان بازداشتش در ایران را بازگو نکرده است. توییت:

۴. آیا این واقعیت دارد؟
نگاهی به رسانه های نروژی نشان می دهد که او در مصاحبه هایش مدعی شده که در ایران محقق (نه روزنامه نگار) بوده و به خاطر تحقیقاتش به زندان افتاده، تهدید به #اعدام شده و بعد از اعتراف در مقابل دوربین آزاد شده است.

۵. در صورتی که خود این فرد، در توییتر منکر این قضیه شده بود؟ حالا چرا؟
در این نشریات همچنین ادعا شده که #جیسون_رضاییان و همسرش بلافاصله پس از مصاحبه با کرمی زندانی شده اند …

۶. البته صحبت‌های زیادی آن روزها در این زمینه شده بود، که افرادی که در آن موقع در زندان بودند، همچین فردی رو مشاهده نکردند و ادعا داشتند این فرد اصلا رنگ زندان را هم ندیده …

۷. خب بریم سراغ رزومه‌ی ناصر خان.
این لینک رزومه هست

http://uib.no/sites/w3.uib.no/files/dr._nasser_karami_cv.docx

طبق گفته‌ی رزومه خودش، دانشیار در بخش جغرافی دانشگاه برگن در نروژ شده بوده.


۸. اما ناصر خان در برگن دانشیار نبوده است. حتی استادیار هم نبوده است و در مسیر استادی هم نبوده. پژوهشگری (Fellow) بوده که پولش را برنامه پژوهشگران در خطر (SAR) می‌داده.

http://naylornetwork.com/iie-nwl/articles/index-v2.asp?aid=352188&issueID=40645

۹. اینکه SAR چیست و پولش از کجاست و دیگر مساله نیست. اینکه کرمی در CV دانشگاهی اش که هنوز بر سرور خود دانشگاه برگن هست اینو گفته:

https://uib.no/sites/w3.uib.no/files/dr._nasser_karami_cv.docx

۱۰. خب پس تا اینجا مشخص شد که دانشیار نبوده.
نمی‌دانیم آن سال میانی (۲۰۱۶-۲۰۱۵) را چه می‌کرده است ولی باز SAR به کمک او می‌آید و این بار با قراردادی یک ساله به علوم و فناوری می‌رود. بله اینجا هم پژوهشگر قراردادی مهمان است و باید بساط را جمع کند و برود، نه دانشیار، ولی..

۱۱. باز به دروغ در مصاحبه با نشریه نروژی می‌گوید در علوم و فناوری هم دانشیار (førsteamanuensis) است، که نیست.

کسی از مدرس پاره‌وقت در علامه به یکباره دانشیار نمی‌شود؛ دانشیار استاد تمام وقت است، نه قراردادی‌ای که پولش از بیرون می‌آید و باید برود. لینک:
https://pahoyden.khrono.no/geografi-iran-scholars-at-risk/uibs-forste-akademiske-flyktning/355792

۱۲. برای دانشیاری نخست یا باید استادیار بود، یا اگر از بیرون می‌آید؛ باید سابقه‌ی پژوهشی پر و پیمان داشت. این آدم یک مقاله داوری‌شده در مجله‌ای تخصصی ندارد.
یه مقاله درست درمون تا سال ۲۰۱۷ نداشته.

۱۳. اینم لینک گوگل اسکولار با سرچ نام این فرد.

کل تعداد سایتیشن‌هایی که با این نام وجود داره نصف سایتیشن‌های منه :
اگه ایشون استادیارن، منم استاد تمام هستم
https://scholar.google.com/scholar?hl=en&as_sdt=0%2C5&q=Nasser+Karami&btnG=

۱۴. این رو هم لینک بزارم در مورد اینکه این فرد در چه پوششی فاند میگرفت:
http://www.naylornetwork.com/iie-nwl/articles/index-v2.asp?aid=352188&issueID=40645

۱۵. اینها یه قسمت از ماجرا بود. یه دفعه رسیدم به این مورد …

ناصر کرمی بعد از مهاجرت، به کمک آیت‌الله بی‌بی‌سی به یک از متخصصان پر سر و صدا در عرصهٔ اقلیم شناسی تبدیل شد.
او نشریه‌ای زد به اسم قلمرو که توسط مهدی خلجی تبلیغ شد.
نشریه‌ی قلمرو!!
مهدی خلجی!!!
مرجان شیخ‌الاسلامی؟

۱۶. نشریه‌ی قلمرو آشنا بود!!
نشریه‌ای که مهدی خلجی تاسیس کرد، و همسرش مرجان شیخ الاسلامی!!! پول آنرا می‌داد. این قضیه نشریه قلمرو ژانر خودشو داره. برید سرچ کنید بیینید چجوری از طریق مرجان به سپاه وصل میشه قضیه.
توییت رو هم رندوم گذاشتم. خودتون سرچ کنید:
https://twitter.com/Goftaniha/status/1104561784403476480

۱۷. اینقدر زیادن که اینا رو گلچین کردم. شاید بعدا بقیه چیزا رو هم اضافه کنم.
مثلا یه موردش مطالب عجیب این فرد هست که نشان از سطح سواد داره. مثلا در مورد کرونا در هند یه چی پروند، ولی ۲ هفته بعدش هند بدترین وضعیت رو پیدا کرد.
یا مطالبی در مورد آب و هوا و …

۱۸. یعنی میزان تولید شبه علم بیداد میکنه از این فرد …
یا تحلیل سیاسیش در مورد ترامپ و مموتی

۱۹. خیلی موارد دیگه هم دیدم. ولی حقیقتش از توان من به تنهایی خارج بود. اگه واستون جالب بود تو همین توییتر سرچ کنید همه این چیزایی که گفتم هست. منم منبعم کلا همین توییتر بود و سعی کردم فکت چک کنم.
اگه خطایی بود هم خوشحال میشم بگید که تصحیح کنم

۲۰. مورد آخر هم اینکه من یه ادم عادی که از صبح تا عصر سر کارم، با یه سرچ نیم روزه اینا رو پیدا کردم
عجیبه هیچ خبرنگاری این کارا رو نمیکنه!!
از اون عجیب تر جبهه‌ی هفت آبان هست که مثکه مهم‌ نیست واسش اعضاش کیا هستن …
تمام

No responses yet

Jan 31 2023

فروش «اموال مازاد دولت ایران» با مصونیت قضایی؛ پیشنهاد تایید شده خامنه‌ای چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: رسانه‌های دولتی ایران از جمله وب‌سایت رسمی دولت ایران خبر داده‌اند که آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران مصوبه سران قوا برای فروش اموال مازاد دولت و مصونیت قضایی هیات تصمیم‌گیر درباره فروش این اموال را تایید کرده است.

با تایید مصوبه سران سه قوه توسط رهبر جمهوری اسلامی قرار است به زودی فروش اموال غیرمنقول دولت ایران و نهادهای وابسته به دولت همانند بانک‌ها که هیاتی مشخص درباره آن تصمیم گیری خواهد کرد، آغاز شود.

حسین قربان‌زاده، رئیس سازمان خصوصی سازی در ایران به وب‌سایت رسمی اطلاع رسانی دولت گفته «چرا باید بانک های دولتی که توان تسهیلات دهی ندارند، املاک رفاهی و تفریحی در بهترین نقاط تهران و سواحل شمالی و جنوبی داشته باشند همچنین بسیاری از ادارات و وزارتخانه‌ها. اینها باید به مردم واگذار شود».

بر اساس گزارش رسانه های رسمی در ایران، پیشنهاد تشکیل هیاتی برای فروش اموال مازاد دولتی در ایران در سال ۱۳۹۹ از سوی آیت الله خامنه‌ای به رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس داده شده و سپس با تهیه «مصوبه مولدسازی دارایی های دولت» در جلسه سران قوا، مصوبه آنها در آبان امسال به تایید او رسید.

پس از تایید آقای خامنه‌ای، این بار هیات دولت جمهوری اسلامی ایران در دی ماه ۱۴۰۱ آیین نامه اجرای این مصوبه را تصویب کرد و رسانه های ایران در هفته دوم بهمن آن را منتشر کردند.

کدام دارایی‌های مازاد دولت باید فروخته شود؟

بر اساس مصوبه ای که به پیشنهاد آقای خامنه ای تهیه شده و به تایید او رسیده، اموالی که باید فروخته شود همه دارایی های غیرمنقول مازاد دستگاه‌های دولتی، شرکت‌های دولتی و بانک‌های دولتی و پروژه‌های نیمه‌تمام را شامل می‌شود. به این ترتیب اموال منقول با این مصوبه قابل فروش نخواهد بود.

مصادیق دارایی‌هایی مازاد دولت ایران چیست؟

منظور از مازاد یعنی اموالی که راکد و بلا استفاده تشخیص داده شود، در راستای وظایف ذاتی دستگاه مالک استفاده نشود، عدم تناسب به دلیل ارزش اقتصادی منطقه و موقعیت جغرافیایی داشته باشد، دارایی‌هایی با کاربری تجاری، مسکونی، اقامتی و تفریحی و امثال اینها هم مازاد خواهد بود.

چه کسی تصمیم می‌گیرد که کدام دارایی دولت مازاد است؟

خود مالک یا هیاتی که مصوبه معلوم کرده، درباره مازاد بودن اموال تصمیم می گیرند اما هیات عالی باید این مصوبه را تایید کند تا اموال قابل فروش شود. بر اساس گزارش ها آقای خامنه ای در سال ۱۳۹۹ به سران سه قوه گفته بوده «این شورا، هیاتی “مورد اعتماد سه قوه که عازم و جازم باشد و قاطعیت حکومتی و اسلامی داشته باشد” تشکیل دهد تا برای بهره‌وری بیشتر از دارایی‌های دولت تصمیم‌گیری کند».

اعضای هیات عالی مولدسازی دارایی‌های دولت عبارتند از معاون اول رئیس‌جمهور، وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر کشور، وزیر راه و شهرسازی، رئیس سازمان بودجه و برنامه، یک نماینده از طرف رئیس مجلس و یک نماینده از طرف رئیس قوه قضائیه.

مجری فروش اموال مازاد دولت ایران کیست؟

دبیرخانه و مجری مصوبات این هیات، وزارت امور اقتصادی و دارایی است که اختیار آن اکنون به سازمان خصوصی سازی تفویض شده است. رئیس سازمان خصوصی سازی با استقبال از این اختیار گفته «دولت ثروتمند ما نمی‌داند چه دارایی‌هایی دارد و این ثروت عظیم باید به نحو شایسته مولد شود که خوشبختانه این گره با تصویب شورای عالی هماهنگی اقتصادی و با تأیید و راه نشان دادن از طرف مقام معظم رهبری باز شد».

موضوع مصونیت قضایی عوامل فروش اموال مازاد دولتی چیست؟

با تایید آیت الله خامنه ای اعضای هیات عالی (یعنی معاون اول رئیس‌جمهور، وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر کشور، وزیر راه و شهرسازی، رئیس سازمان بودجه و برنامه، یک نماینده از طرف رئیس مجلس و یک نماینده از طرف رئیس قوه قضائیه) نسبت به تصمیمات خود در فروش اموال مازاد دولت ایران از هر گونه تعقیب و پیگرد قضایی مصون هستند.

علاوه بر اعضای این هیات، مجریان تصمیمات این هیات هم مثل مدیران و کارکنان وزارت اقتصاد و سازمان خصوصی در چارچوب مصوباتی که هیات تعیین کرده است، از همین مصونیت برخوردارند. این مصوبه با تایید آقای خامنه ای گفته است که اجرای قوانین مغایر با مصوبه فروش اموال مازاد دولتی برای دو سال متوقف خواهد بود.

پول حاصل از فروش اموال مازاد دولت چه می شود؟

قرار است عواید حاصل از واگذاری اموال غیرمنقول و پروژه های عمرانی نیمه تمام دولت پس از کسر کارمزد مصوب هیات که جزئیات آن اعلام نشده، به حساب خزانه واریز شود. نیمی از مبالغ واریزی به خزانه قرار است بلافاصله به حساب تملک دارایی های سرمایه ای دستگاه اجرایی مربوطه ستادی یا استانی واریز شود تا در سقف بودجه مصوب هزینه برای همان بخش دولتی شود. مثلا اگر ساختمانی متعلق به یکی از وزارتخانه‌ها در تهران فروخته شد، نیمی از مبلغی که به خزانه واریز شده برای همان وزارت قرار است هزینه شود.

بر اساس مصوبه هیات دولت ایران، صد درصد مبالغ واریزی به خزانه از محل واگذاری دارایی های وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بلافاصله به حساب تملک دارایی های سرمایه ای وزارتخانه مربوطه واریز خواهد شد و قرار است «در محلات و مناطق محروم» سرمایه گذاری شود.

اولین بار است که بخش‌ها یا اموالی از دولت به فروش گذاشته می‌شود؟

آیت الله خامنه ای در دهه ۱۳۸۰ خورشیدی با ارائه تفسیری تازه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اجازه داد که بخش‌هایی از دولت که غیرحاکمیتی است مثل نهادهای امنیتی و خدمات بهداشتی، با هدف خصوصی سازی و کم کردن از هزینه‌های دولت، فروخته شود.

پس از عرضه شرکت ها و نهادهای غیرحاکمیتی دولت، بخش بزرگی از آنها توسط سازمان های حکومتی همانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا افراد و مقام های با نفوذ حکومت خریداری شد. به طور مثال بزرگترین شرکت مخابرات کشور که تا آن زمان دولتی بود، به نام خصوصی سازی از سوی کنسرسیومی متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ستاد اجرایی فرمان امام که هر دو زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی است، خریداری شد.

حسن روحانی، رییس جمهور سابق ایران (۱۳۹۲-۱۴۰۰) از این شیوه به نام «خصولتی سازی» یاد کرده که عنوانی ترکیبی از خصوصی-دولتی است. در واقع شرکت های فروخته شده از دست دولت به نام خصوصی سازی خارج شد اما عملا نهادهای فرادولتی مثل ساختارهای زیر نظر آیت الله خامنه ای با خرید سهام آن، اختیارش را به دست گرفتند.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .