اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

May 25 2023

پرونده محمد قبادلو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

تویترnetvand: رسانه‌های سپاه تا مدتها روز واقعه‌‌ای که منجر به کشته شدن فرید کرم‌پور شده بود رو روز چهارشنبه، «۳۰ شهریور» اعلام می‌کردن. جالبیش اینه که این تاریخ رو در حضور پدر و مادر کرم‌پور، در قالب «مصاحبه» اعلام میکردن. نه یک بار و نه از یک رسانه!

این نکته ولی … #محمد_قبادلو

وقتی اهمیت پیدا میکنه که به حرف‌های نماینده دادستان در جلسه دادگاه روز ۷ آبان به ریاست قاضی گراز صلواتی گوش می‌دیم.
در قرائت کیفرخواست، روز واقعه یهو یک روز جابجا میشه: پنج‌شنبه، ۳۱ شهریور‌ماه! باز هم در حضور خانواده یارو ماموره!

۲/
وقتی اهمیت پیدا میکنه که به حرف‌های نماینده دادستان در جلسه دادگاه روز ۷ آبان به ریاست قاضی گراز صلواتی گوش می‌دیم.
در قرائت کیفرخواست، روز واقعه یهو یک روز جابجا میشه: پنج‌شنبه، ۳۱ شهریور‌ماه!👇
باز هم در حضور خانواده یارو ماموره!#محمد_قبادلو pic.twitter.com/jMn9Z5AGVZ

— sahar morgen (@netvand) May 24, 2023

No responses yet

May 24 2023

ده‌ها مقام سیاسی سابق جهان از بایدن خواستند با ایران سختگیرانه‌تر برخورد کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی

رادیوفردا: بیش از صد تن از رهبران سابق جهان با امضای نامه‌ای خطاب به رئیس‌ جمهور ایالات متحده از راهبرد او نسبت به جمهوری اسلامی ایران انتقاد کرده و از او خواستند تا در قبال جمهوری اسلامی سختگیرانه‌تر رفتار کند. مایک پنس، معاون رئیس‌ جمهور پیشین آمریکا و ۱۰۷ رهبر سابق جهان روز سه‌شنبه، دوم خرداد، با امضای این نامه، آن را به جو بایدن و همتایان آقای بایدن در کانادا، بریتانیا و اروپا فرستادند.

نام لیز تراس، نخست‌وزیر سابق بریتانیا، استیون هارپر، نخست‌وزیر پیشین کانادا و دو رئیس سابق کمیسیون اروپا نیز در میان امضاکنندگان این نامه به چشم می‌خورد.

ارسال‌کنندگان این نامه از غرب خواسته‌اند رویکرد سخت‌تری در قبال ایران اتخاذ کند و از معترضان ایرانی که خواستار تغییر رژیم هستند، حمایت کند.

در این نامه خطاب به رهبران غربی آمده است: «ما معتقدیم زمان آن فرا رسیده که رهبری جمهوری اسلامی ایران را در قبال جنایاتش پاسخگو کنیم. ما از کشورهای شما می‌خواهیم که در تلاش برای تغییر در کنار مردم ایران بایستند و گام‌های قاطعی علیه رژیم کنونی بردارند. این شامل قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سیاه و پاسخگو کردن مقامات رژیم برای جنایات علیه بشریت است.»

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیش از این از سوی آمریکا به عنوان سازمان تروریستی شناخته شده است، اما به‌رغم رای مثبت دی‌ماه گذشته نمایندگان پارلمان اروپا به قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی، شورای اروپا و کشورهای عضو اتحادیه اروپا تاکنون به‌ طور رسمی نام این نهاد نظامی را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار نداده‌اند.

امضاکنندگان نامه یادشده در زمینه سیاست خارجی جمهوری اسلامی به «دخالت» ایران در خاورمیانه و اروپا و همچنین ارسال پهپادهای مرگبار برای استفاده در جنگ اوکراین اشاره کرده و جمهوری اسلامی را متهم کرده‌اند که در پشت موجی از سوء قصدها علیه شهروندان آمریکایی در خاک آمریکا، از جمله شخصیت‌های ارشد دولت سابق ترامپ، قرار دارد.

مایک پنس، معاون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا و ۱۰۷ رهبر سابق جهان، در این نامه به شیوه حکومت جمهوری اسلامی و همچنین شیوه حکومت دوران پهلوی در ایران خرده گرفته و از یک «طرح ده ماده‌ای برای گذار دموکراتیک» که از سوی «شورای ملی مقاومت»، بازوی سیاسی سازمان مجاهدین خلق، تهیه شده اعلام حمایت کرده‌اند.

«نه به ولایت فقیه»، «احقاق حقوق کارگر و دهقان»، «خودمختاری کردستان ایران» و «غیر اتمی کردن ایران» ازجمله مفاد این طرح ده ماده‌ای است.

No responses yet

May 24 2023

قتل زهرا کاظمی در زندان اوین

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

منبع تویتر خط خطی: شهادت دکتر شهرام اعظم از معاینه ی #زهرا_کاظمی پیش از کشته شدن: دقیقا ساعت ۱۲شب ۱۳ تیر ۸۲ بود.بیمار از زندان اوین با شرح حال خونریزی گوارشی در اورژانس بیمارستان بقیه الله پذیرش شده بود.خانمی۵۴-۵۵ ساله با صورتی کبود و زخم و زیلی.به پرستار گفتم لوله ای که از بینی به معده می‌رود برایش بگذار تا من بیایم معاینه کنم،ببینم علت خونریزی معده چیست.روسری دور سرش پیچیده شده بود. روسری کاملا بسته بود.یعنی انگار این آدم آماده شده بود.پرستار صدا زد گفت: دکتر این لوله از بینی تو نمی‌رود.من که رفتم، دیدم استخوان بینی کاملا شکسته بود. بعد از معاینه و بررسی معده متوجه شدم بیمار اصلا خونریزی معده ندارد.پشت سرش یک برجستگی نرم و بزرگ بود.این یعنی جمجمه شکسته و زیر پوست پر از خون شده بود.رفتیم سی‌تی‌اسکن. دو تا شکستگی روی جمجمه بود، یک شکستگی پس سر بود، یک شکستگی قسمت راست جمجمه بود و خونریزی وسیع داخل جمجمه هم وجود داشت.و این یعنی دو ضربه ی جداگانه به سرش خورده بود.به پرستار گفتم برایش سوند ادراری بگذارد.
پرستار با بغض برگشت. گفت وحشتناک است این اصلا. گفت من نمی‌توانم این را بگذارم بیا خودت ببین. یک پارگی وسیع بود. با یک جسمی ‌فرو کرده بودند داخل قسمت تناسلی.سوند را از روی مثانه گذاشتیم. از مجرا نمی‌رفت مجرا کلا به هم ریخته بود.در معاینه‌ی عمو‌می ‌بدن، همه درب و داغان بود.ناخن‌های پای کنده شده، انگشت شکسته شده.من نمی‌دانم.ممکن است با یک ضربه ناخنش کنده شده باشد،ناخن دستش یک دانه بود که کنده شده بود اما ناخن‌های پایش وضعش خراب بود.خیلی وضع زننده‌ی کریهی داشت که نشان میداد کاملا ضرب و شتم برنامه‌ریزی شده..فردای ان روز طاقت نیاوردم.به بیمارستان زنگ زدم.گفتم من پزشکی هستم که دیشب کشیک بودم،مریضی دارم آن‌جا،ببین چطوری است، خیلی شلوغ بود و خیلی مضطرب گفت مریض را دارند احیا ‌می‌کنند،مریض ایست تنفسی کرده.۹ روز بعد مجدد کشیک بودم. خانم کاظمی لباس بیمارستان تنش بود و توی آی سی یو.کاملا کبودی‌ها از بین رفته بود. یعنی رنگش متغیر شده بود، در حد آن هشت- نه روز، تر و تمیزتر شده بود. سر و صورت وضع بهتری پیدا کرده بود که من همان لحظه توی ذهنم افتاد که علت این‌که به دستگاه وصل است این است.چون عموما به دلیل هزینه بالای دستگاهها و بیمارستان بیمار مرگ مغزی را مدت طولانی نگه نمیدارند.
داشتم کاملا دیوانه ‌می‌شدم. برای این‌که همه چیزم به هم ریخته بود. برای این‌که یک‌هویی هویتم، دنیا و آخرتم، همه‌ی حساب‌هایم به هم ریخته بود، این‌جوری نباید ‌می‌شد.من بخشی از این جنایتم. من دیگر چطوری فردا بیایم با بچه‌ام بنشینم سر همین میز بخندم؟دکتر اعظم پناهنده شد و از ایران رفت و متهمین پرونده قتل زهرا کاظمی تبرئه شدند
پی نوشت:زهرا (زیبا) کاظمی خبرنگار کانادایی-ایرانی تبار بود که در مسافرتی به قصد تهیه گزارش در ایران،هنگام ناآرامی‌ها و اعتراضات دانشجویی سال ۸۲، به جرم عکسبرداری حین تجمع برخی از خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت و در زندان درگذشت. او به اصرار سعید مرتضوی دادستان وقت تهران بازداشت شد، این بازداشت برخلاف نظر وزارت اطلاعات که وی را جاسوس نمی‌دانست انجام شده بود.هدف از این روایتها فقط اگاهی از حجم جنایت و سقاوت حکومت است

No responses yet

May 21 2023

حمله به خانه مجید کاظمی و بازداشت خواهر و برادرانش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

دویچه‌وله: محمد هاشمی، پسرخاله مجید کاظمی در توییترش خبر داده که شب گذشته (شنبه ۳۰ اردیبهشت) ماموران امنیتی به منزل مجید کاظمی حمله کرده و دو برادر او را با ضرب و شتم و در حالی که آسیب دیده بودند، با خود بردند. ساعاتی بعد که خواهر مجید کاظمی برای پیگیری وضعیت برادرانش به پلیس مراجعه کرده بود نیز دستگیر شد.

خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر، هرانا از انتقال حشمت‌الله طبرزدی از زندان دستگرد اصفهان به مکان نامعلومی خبر داده است.

محمد مقیمی وکیل این زندانی سیاسی در توییترش نوشته موکلش پس از  اعتراض به اعدام سه متهم پرونده خانه اصفهان به مکانی نامشخص منتقل شده است.

حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی، اواخر شهریور سال گذشته، توسط نیروهای امنیتی و انتظامی در گلپایگان بازداشت شد.

اعتراضات دانشجویی به اعدام‌ها

دانشجویان چندین دانشگاه در اعتراض به اعدام سه معترض در اصفهان دست به تجمع و سر دادن شعار  و دیگر اقدامات اعتراضی زدند.

روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت دانشجویان هنر دانشگاه الزهرا با نصب بنری از عکس سه اعدام شده، مجید کاظمی، سعید یعقوبی و صالح میرهاشمی به این اعدام‌ها اعتراض کردند.

دانشجویان دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر دانشگاه خوارزمی نیز روز شنبه با آویزان کردن یک طناب دار در راهروی دانشکده، اعتراضشان را به نمایش گذاشتند.

ویدیوهایی نیز از تجمع و سرودخوانی دانشجویان دانشگاه شهید یهشتی منتشر شده است.

به گزارش هرانا روز شنبه دانشجویان در دانشگاه‌های تربیت مدرس، دانشگاه تهران و دانشگاه زنجان نیز تجمعات اعتراضی علیه اعدام سه معترض در اصفهان برگزار کردند.

“مقاومت زندگی است”

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در بیانیه‌ای اعدام سه معترض اصفهانی را محکوم و تاکید کرده که اعتراضات ادامه خواهد داشت.

در این بیانیه که با عبارت “مقاومت زندگیست” آغاز شده، نوشته شده است: «شب‌های‌مان با خواندن خبر انتقال به قرنطینه خاموش می‌شود و روزهای لعنت‌زده‌مان با شنیدن اذانِ اعدام آغاز می‌شود. به راستی در کدامین سیاه‌چاله‌ی تاریخ گرفتار آمده‌ایم که این چنین دسته‌دسته بی‌گناهترین‌هایمان را سلاخی می‌کنند؟»

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران را به زندانی تشبیه کرده که همه را در آن “یک به یک به تاوان آزادی‌خواهی و‌ زندگی‌خواهی غل و زنجیر می‌کنند”.

این تشکل اما تصریح کرده: «برای رهایی از این جهنم تحمل‌ناپذیر تا نفر آخرمان با سپاه ضحاک مبارزه خواهیم کرد ‌و انتقام داغ‌هایی که بر دل مادران سیاه پوشمان گذاشته‌اید را از یک‌یک شما خواهیم گرفت».

نویسندگان این بیانیه ابراز امیدواری کرده‌اند که “روزی دادگاهی از جنس دادگاه نورنبرگ برای شما تبهکاران و جانیان برپا کنیم، دادگاهی که کلاس درس تاریخ شود برای این خاورمیانه‌ی محنت زده. دادگاه شما فصل زندگی جدید خاورمیانه خواهد شد”.

در پایان این بیانیه با اشاره به “مسئولیت تاریخی دشواری” که بر عهده فعالان مدنی و سیاسی است آمده است: «ماباور داریم‌ که‌ روزی‌ شما را محاکمه‌ و نوای زندگی را به این سرزمین بازخواهیم گرداند.»

No responses yet

May 17 2023

ماجرا پزشکی که مطب اش پلمب شد و…

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,فساد,مذهب

تاریخ ۱۴۰۲/۲/۲۴
به نام خدا
استاد ارجمند جناب آقای دکتر تقی پور
ریاست محترم هیات انتظامی بدوی هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد
با عرض سلام

احتراما اینجانب دکتر علی مرادی فلوشیپ تایید شده وزارت بهداشت و درمان در جراحی دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد بی سو استفاده از فضای مجازی موجود در مورد حجاب جهت سود جویی شخصی فردی خاص علیه اینجانب توضیحات ذیل را واجب دانسته و درخواست برخورد قانونی دانشگاه علوم پزشکی با فرد خاطی را
دارم
شرح واقعه
بیمار خانم فاطمه باقری به همراه آقای صالح خدیوی و بدون نوبت قبلی در ساعت ۱۶ روز ۲۶ فروردین سال ۱۴۰۲ در مطب اینجانب حضور پیدا کردند. بیمار قبلا در بیمارستان امام رضا در سرویس اینجانب مورد درمان قرار گرفته بودند و با میل شخصیبیمارستان را ترک نموده بودند به علت تعطیلیهای شبهای قدر در مطب اینجانب بار مظاعف درمانی وجود داشت و جهت جلوگیری از کیفیت تشخیص و درمان امکان ویزیت بیماران بیشتری وجود نداشت همراهی بیما آقای صالح خدیوی) از منشی درخواست نوبت ویزیت مینمایند منشی به آرامی به ایشان توضیح میدهند که با توجه به مرجع بودن مطلب اینجانب و مراجعه کثیری از بیماران از شهرها و استاهای مجاور با نوبت قبلی و محدودیت زمانی و شرایط ماه رمضان امکان پذیرش ایشانبه علت رعایت انصاف و رعایت حقوق سایر بیماران در حال حاضر وجود نداشته و در صورت تمایل باید وقت دیگری در روز دیگری برای ایشان تایین گردد در این هنگام منشی به ایشان تقویم روزهای آزاد آتی را نشان میدهد که در فیلم واضح هست با تاکید و سماجت بیشتر همراه بیمار ( آقای صالح خدیوی و از این نظر که شاید مورد ایشان مساله ای غیر معمول و خاص باشد منشی خلاصه پرونده بیمار را به اتاق پزشک آورده و اینجانب بعد از رویت خلاصه پرونده با توجه به عدم دسترسی اینجانب به پرونده و پیکس بیمارستان در مطب به خاطر دو مساله رعایت حقوق سایر بیماران از یک طرف و جلوگیری سهل انگاری در ویزیت ایشان درخواست نمودم که بیمار دوشنبه صبح دو روز دیگر به وقت مقرر شده برای ایشان در بیمارستان امام رضا مراجعه نمایند. متاسفانه همراه بیمار آقای صالح (خدیوی شروع به پرخاش و تهدید به منشی خانم کرده و با پرت کردن کارت بانکی ایشان را تهدید کردند که باید حتما همین امروز ویزیت شوند وگرنه با ارتباطاطی که ایشان دارند عواقب بدی بری مطب و دکتر خواهد داشت در فیم) موجود است به علت رعایت حقوق سایر بیماران مجدد منشی به تهدیدات ایشان توجه نمیکند. در این زمان ایشان پس از اهانت به منشی در حضور بیماران با دعوا و صدای بلند به سمت اتاق پزشک رفته و با این عنوان که دکتر باید بیمار من را ببیند و وظیفه دکتر است و ایجاد بلوا و اهانت به پزشک با جملاتی مانند پول ملت را خورده اند و دکتر شده اند و بیماران را ویزیت نمیکنند و من این مطلب را پلمپ میکنم و سخنانی بسیار توهین آمیز بیماران به عنوان شاهد و فیلمهای (مطب باعث ایجاد اختلال در نظم مطب به مدت چندین دقیقه شده.اند منشی مجدد به ایشان به آرامی توضیح میدهد که بیمار بیمارستان امام رضا میباشد و ارتباطی با کلینیک شخصی دکتر ندارند و این دو مورد جدا هستند.

ایشان بایستی به درمانگاه بیمارستان امام رضا مراجعه کنند و با وجود تکرار این مورد به ایشان اهمیتی نداده و سعی کرده با به ریختن نظم مطب و ایجاد جو منفی اینجانب را تحت فشار گذاشته تا به هدف خود برسد. اختلال ایجاد شده توسط ایشان در حدی بود که اینجانب در حین تزیق دارو در شانه بیمار در حالی که انژیوکت در شانه بیمار بود و به علت عدم تمرکز در درمان مجبور به رها کردن ادامه تزریق بیمار در اتاق پروسیجر شده و در حالی که سوزن در بدن بیمار بود اینجانب شروع به آرام کرد آقای خاطی کرده و فرد را به اتاق پزشک هدایت کردم پس از ورود آقای صالح خدیوی به اتاق پزشک ایشان شروع به تهدید به پلمپ مطب در صورت عدم ویزیت از طریق آشنا کرده و به تهدید اینجانب پرداختند. سپس ایشان در حین گفتن جملات موهوم بدون اجازه شروع به فیلم برداری کردند و مطلب را ترک کردند. در ضمن قابل ذکر است تمام ادعاهای که ایشان در مورد حجاب از طرف ایشان مطرح شده کذب محض میباشد اتفاقا تنها فرد بدون حجاب در زمان مورد نظر در مطب شخص آقای خدیوی بعلت پوشش لباس آستین کوتاه بوده است.

قابل ذکر هست که در همان روز به علت شلوغی مطب ویزیت خانم دکتر آذر فر که از آشنایان اینجانب بودند به علت عدم وقت قبلی انجام نشد. صحت موارد فوق با:

۱- حضور ۴۰ بیمار با همراهی که کد ملی و شماره تماس آنها ثبت شده و قابل ارائه و مشخص میباشد.

۲- فیلم ضبط شده از دوربینهای مطب موجود است.

۳- افراد شناخته شده ای مانند دکتر عباسعلی شاهپوری مقدم معتمد معاونت درمان دکتر کیانی (جراح و سرهنگ ارتش و دکتر دقیقی داروساز و خانم دکتر آذرفر داندانپزشک که اتفاقا همگی از تقههای معاونت بهداشت و درمان هستند و جهت درمان در آن ساعت به مطب مراجعه کرده بودند و حاضر به شهادت میباشند.

در نهایت اینجانب دکتر علی مرادی از آقای صالح خدیوی به علت

۱- سو استفاده از جریانهای پرچالش در فضای مجازی با نسبت دادن افترابه اینجانب

۲- تهدید به آسیب جانی به اینجانب در فضای مجازی

۳- توهین و اهانت به دو منشی اینجانب آقای ایزدپناه و خانم علیپور

۴- توهین به اینجانب و ابروریزی در جمع

۵- اختلال نظم مطب و اختلال در خدمت رسانی امر درمان

در نهایت اینجانب جهت رسیدگی به جرمهای انجام شده توسط آقای صالح خدیوی و افراد حمایت کننده ایشان در فضای مجازی از ایشان شکایت داشته و درخواست موضع گیری قاطع دانشگاه علوم پزشکی مشهد در این مورد خاص اعاده حیثیت و پیگیری از طرف مدیریت واحد حقوقی و مدیریت حراست را دارم از طرفی جهت حفظ جان در برابر تهدیدات ایشان درخواست محافظت ویژه دارم

با سپاس

دکتر علی مرادی

دانشیار گروه ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی مشهد

جراح دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد

واقعیت پشت پرده مطب دکتر علی مرادی مشهد

No responses yet

May 10 2023

پارلمان سوئد به اتفاق آرا به «تروریستی شناخته شدن سپاه پاسداران» رای داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی

صدای آمریکا: نمایندگان پارلمان سوئد به اتفاق آرا طرح تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی اتحادیه اروپا را تصویب کردند.

این طرح که از سوی کمیته امور خارجه پارلمان سوئد ارائه شده بود، روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت از سوی هر هشت حزب راست و چپ پارلمان سوئد تأیید شد و ۳۴۹ نماینده به آن رأی دادند.

بر اساس این مصوبه، دولت سوئد موظف شد که برای قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا تلاش کند.

مارکوس ویشل، نماینده پارلمان سوئد و پیشنهاددهنده این طرح، پس از تصویب آن در توییتی نوشت: «امروز وقتی پارلمان سوئد به اتفاق آرا تصمیم گرفت به پیشنهاد من برای شناسایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی رأی مثبت بدهد، ما تاریخ را رقم زدیم.»

او در این توییت که با هشتگ‌هایی مانند «زن، زندگی، آزادی»، «اعتراضات ایران»، و «سپاه پاسداران تروریست است» همراه بود، ضمن تأکید بر این که «سخت‌کوشی» به تصویب این طرح منجر شد، افزود: «اکنون ما به مبارزه برای توقف ظلم در ایران و دادن حق اساسی آزادی مردم ایران به آنها، ادامه خواهیم داد.»

وحید بهشتی، روزنامه‌نگار مخالف جمهوری اسلامی، نیز در توییتی با تقدیر از تلاش‌های انجام شده برای رای پارلمان سوئد به تروریستی شناخته شدن سپاه، تاکید کرد: «تا در لیست تروریستی قرار دادن سپاه و نابودی #جمهوری_اسلامی لحظه ای آرام و قرار نداریم.»

درخواست‌ها برای نهادن نام سپاه در فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا تاکنون به نتیجه نرسیده است. جوزب بورل، مسئول سیاست خارجی این اتحادیه حکم دادگاه یکی از کشورهای عضو را پیش‌نیاز این اقدام دانسته است.

در روزهای گذشته قوه قضاییه جمهوری اسلامی حبیب اسیود، شهروند ایرانی‌تبار سوئدی را اعدام کرد. این اقدام با واکنش صریح مقامات اروپایی مواجه شده است.

No responses yet

May 10 2023

مهدی کاظمی؛ اعدام مصنوعی من را شکست، و آدمی دیگر متولد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

«ایران وایر: مهدی کاظمی»، متولد ۳بهمن۱۳۶۰ خورشیدی، تا بیست سالگی در ایران زندگی کرد و بعد به اتریش مهاجرت کرد. در اتریش، آلمانی را آموخت و بعد در رشته برق تحصیل کرد. پس از آن در شرکت‌های الکترونیکی و آلمانی مشغول به‌کار شد. او طی قریب به یک دهه اخیر، در سفرهایی که برای دید‌و‌بازدید خانواده داشت، مستندهایی ساخت که هرگز برای پخش آن اقدام نکرد. خودش می‌گوید ایده ساخت این مستندها، از صحبت با یکی از دوستان اتریشی‌اش در ذهنش کلید خورد. وقتی که یک همنشین اتریشی در وین به او گفته بود: «کاش از زمان آلمان نازی و رهبری آدولف هیتلر، مستندهایی پنهانی وجود داشت تا ما حال واقعی مردم آن روز اتریش و آلمان را می‌فهمیدیم.» او ۶دی‌۱۴۰۰، توسط اطلاعات سپاه پاسداران، به اتهام آنچه «جاسوسی برای کشور و دولت متخاصم» خوانده بودند، در اصفهان بازداشت شد.

با مهدی کاظمی در وین، در مورد روزهای پیش و پس از بازداشتش توسط اطلاعات سپاه اصفهان گفت‌وگو کردیم.

 ***

* شما به ایران رفتید و در کشور زادگاهت بازداشت شدید. آیا قبل از این سفر اخیر، به ایران رفت‌و‌آمد داشتید؟

بله، من طی بیست سال اخیر که در اتریش زندگی کردم، بارها و به کرات به ایران رفت‌و‌آمد داشتم، هیچ‌وقت هم مشکلی نداشتم. هرگز مشکلی به‌وجود نیامد. خانواده‌ام هم سیاسی نبود که بخواهند روی من حساس شوند.

* برای ساخت مستند به ایران رفته بودید؟

من از پنج سال پیش در کنار شغل اصلی‌ام، مستند سازی را شروع کردم. من هیچ‌وقت آدم سیاسی نبودم و مستندسازی را هم از روی علایق شخصی‌ام شروع کردم. اولین مستندی که ساختم برای بچه‌های سنگ‌نورد و صخره‌نورد ایرانی بود. خیلی از همان بچه‌هایی که در موردشان مستند ساختم، در اعتراضات اخیر جزو سنگ‌نوردهایی بودند که یا روسری‌های‌شان را درآوردند، یا مثلا بازداشت شدند. من طی این پنج سال، هیچ یک از مستندهایم را نمایش ندادم.  یعنی حتی ادیت هم نکردم. چون می‌خواستم این فیلم‌ها را برای آیندگان بسازم. داستان از اینجا شروع شد که یک روز دوست اتریشی‌ام به من گفت کاش می‌توانستیم بفهمیم در زمان “آدولف هیتلر” و نازی‌ها، مردم اتریش چه فکری می‌کنند و چه اعتقادات سیاسی دارند. آیا همه مردم با هیتلر بودند؟ مسلما رسانه‌های آلمان نازی این‌طور القا می‌کردند که مردم آلمان و اتریش هم با سیاست‌های رهبرشان همسو هستند. ما هم الان در ایران یک دیکتاتور، یک هیتلر و یک حکومت شبیه به آلمان نازی داریم. پس ما می‌توانیم مستندهایی بسازیم، بدون اینکه پخش کنیم و بگذاریم برای آینده آزاد ایران. من مستندهایم را برای ایران آزاد می‌ساختم.

*غیر از صخره‌نوردها، چه موضوعات دیگری برایتان سوژه فیلم‌سازی شد؟

در مورد بچه‌های اوتیسم یک فیلم ساختم. خانمی در میدان تجریش را دیدم که زندگی غریبی داشت. این خانم از پدر و مادری ایرانی-آمریکایی به‌دنیا آمده بود؛ یعنی نصف ایرانی بود و نصف آمریکایی. همسرش آلمانی بود و کارش کشید به دست‌فروشی کنار میدان تجریش در ایران؛ هم خودش هم برادرش اوتیسم داشتند. یک مستند در مورد موسیقی زیرزمینی ساختم. فیلمی هم در مورد مشکلات زنان در ایران که فقط همین یک فیلم را پس از انقلاب مهسا ادیت کردم، منتشر شد و جوایزی هم در جشنواره‌ها برد.

* آخرین مستندی که می‌ساختی در مورد کولبران بود. یعنی بهانه اصلی دستگیری‌ات همین مستند شد؟

دسامبر۲۰۲۱ من به ایران رفتم تا در مورد کولبران مستندی تهیه کنم. من از وین به شیراز رفتم. از شیراز با خودرو خودم به اصفهان رفتم و در هتلی که بعدها فهمیدم در دستگیری من نقش داشته، اقامت کردم. از آنجا به سنندج رفتم و از طریق دوستانم با سرکارگر کولبرها آشنا شدم. هدف من از پروژه کولبران این بود که می‌خواستم به مردم نشان دهم این بچه‌ها، در چه وضعیتی و در چه پروسه‌ای، بارها را از کوهستان عبور می‌دهند و به ایران می‌آورند. یعنی قرار بود خود من هم با کولبرها از کردستان حرکت کنم، به بارگاه که محل تحویل بارهاست بروم و بعد با آن‌ها از مسیر کوهستان به مقصد برگردم. چیزی که برای بازجوهایم در زمان بازداشت مهم بود و بارها پرسیدند، این بود که چه کسی به من خط داده است؟ من این را به بازجوهایم گفتم و اینجا هم می‌گویم؛ دوستان و همکاران من در اتریش، تعطیلات‌شان را به مدیترانه می‌رفتند و عشق زندگی را می‌کردند، من با پول سفر و زندگی شخصی‌ام می‌رفتم از بچه‌های اوتیسم و مشکلات زنان و صخره‌نوردها و کولبران فیلم می‌ساختم.

در کردستان، کولبرها به من گفتند چرا چنین ریسکی می‌کنی؟ گفتند اگر از مرز رد شویم و ما را بگیرند، ما کردی حرف می‌زنیم و گلیم خودمان را از آب می‌کشیم. تو می‌خواهی به چه زبانی حرف بزنی که نجات پیدا کنی؟ می‌گفتند ممکن است حتی برای خودشان هم گران تمام شود. حالا خوشبختانه یا بدبختانه، آن روزها مرز بسته بود و کار نمی‌کردند.

از سرکولبر پرسیدم یعنی چی که مرز بسته است؟ شما که از مرز و با گذرنامه عبور نمی‌کنید و از کوهستان رد می‌شوید. آن‌جا جوابی شنیدم که برایم تکان دهنده بود. سرکولبر که به عبارتی هماهنگ کننده کولبرهاست در دوربین گفت: «ما و سپاه با هم کار می‌کنیم. اگر سپاه نداند یا نخواهد، ما نمی‌توانیم عبور کنیم.» به من گفت که یکی دو کولبر که نیستند شبانه از مرز ردشان کنیم، ماجرای هزاران کولبر است. الان سپاه گفته رد نشوید و ما هم نباید کار کنیم.

از او پرسیدم خب  پس چرا نیروهای سپاه بچه‌های شما را با تیر می‌زند؟ سرکولگر گفت: «گهگاهی هم ما باید یادمان باشد قدرت دست کیست و سپاه است که حرف اول را می‌زند.» واقعا حیف از این فیلم‌ها که دیگر نیستند. همه این فیلم‌ها افتاد دست سپاه. 

* در مورد هتلی در اصفهان صحبت کردید و گفتید نقش مهمی در بازداشت شما توسط سپاه پاسداران داشت. در گفت‌وگویی هم که قبل از مصاحبه داشتیم گفتید که مدیر این هتل مخبر سپاه پاسداران بوده و اطلاعاتی را که به‌صورت دوستانه از تو می‌گرفت، در اختیار بازجویان سپاه قرار داده بود. چطور به این نتیجه رسیدی؟  

این هتل در اصفهان پاتوق من شده بود. هر وقت به اصفهان می‌رفتم آنجا اقامت می‌کردم. دفعه آخری که من به ایران رفتم، یکی از دوستان آلمانی‌ام را هم با خودم بردم. قبل از این‌که پروژه فیلم‌برداری کولبران را آغاز کنم، می‌خواستم ایران را به او معرفی کنم. این کار همیشگی‌ام بود. هر بار یکی از دوستان اروپایی‌ام را می‌بردم و اتفاقا آن‌ها هم عاشق ایران می‌شدند. این‌بار در فرودگاه، یک خانم حراستی جلو آمد، بدون این که با این توریست آلمانی حرف بزند، روسری‌اش را با دست گرفت و کشید جلو. من بلند شدم و اعتراض کردم. گفتم خانم این چه شکل برخورد کردن است؟ چرا بدون اجازه به بدن یک زن دست می‌زنی؟ با همین خانم حراستی بحثم شد و حرف‌های تندی زدم و مجبور شدم از فرودگاه خارج شوم و بیایم بیرون. چون حرف‌های تندی هم زده بودم و او رفته بود نیروی کمکی بیاورد. این ماجرا را فقط و فقط برای همین مدیر هتل تعریف کردم و بعد در بازجویی‌ها همین موضوع را جلوی من گذاشتند.

به‌جز این، قبل از سفر به کردستان، همین مدیر هتل به من گفته بود که هرچه وسایل فیلمبرداری و الکترونیکی داری با خودت بیاور که می‌خواهم همه آن‌ها را از تو بخرم. من همه وسایلم که حتی دوربین مخفی‌هایم بود را با خودم به ایران بردم، چون می‌خواستم به‌عنوان جنس دسته دوم بفروشم و تجهیزات جدید بخرم. ولی نخرید؛ هر روز امروز و فردا کرد و روزهای آخر می‌گفت این‌ها را نگه‌دار، یکی از دوستانم قرار است بیاید و آن‌ها را بخرد. در حقیقت فقط می‌خواست با همه وسایلم دستگیر شوم.

یک روز قبل از دستگیری‌ام هم به من گفت یک سورپرایز برایت دارم که تا آخر عمرت فراموش نکنی و زندگی‌ات دگرگون می‌شود. در جوابش گفتم تو لطفا این وسایلی که قول داده بودی را بخر، برای من کافی است. گفتم من به‌خاطر تو این همه پول اضافه بار دادم و حالا دوباره همه این‌ها را به وین برگردانم. گفت نگران نباش دوستانم وسایلت را از تو می‌گیرند. فردا منتظر سورپرایز من باش.

* فردای آن روز بازداشت شدید. یعنی سورپرایزی که وعده‌اش را می‌داد که بگیرید، همین بازداشت توسط سپاه بود؟

صبح که بیدار شدم، خودش در هتل نبود. یکی از دوستانم که در اصفهان بود را دعوت کردم هتل که با هم صبحانه بخوریم و به کارگاهش برویم و بعد برگردم شیراز و کم‌کم آماده برگشت به وین شوم. حوالی ساعت ۱۲ یک نفر با شماره ناشناس به من زنگ زد و گفت ماشین شما به‌دلیل شکایت راهنمایی رانندگی توقیف است. گفت اگر نیایید به کلانتری ۱۱ اصفهان، در اولین پلیس راه، خودرو شما توقیف می‌شود. من هم با دوستم رفتم، اما روبه‌روی کلانتری ریختند سر من. یک مشت آدم‌های عجیب‌و‌غریب. اول فکر کردم این‌ها نوچه‌های آدم‌هایی هستند که از من شکایت کردند، گفتند بیا برویم توی ماشین. گفتم بیایید داخل کلانتری حرف بزنیم. دیدم پلیس‌ها ایستادند و نگاه می‌کنند. با این وجود دویدم و از گیت رد شدم و به حیاط کلانتری رسیدم. دیدم این‌ها هم وارد شدند، فهمیدم زورگیر نیستند. سردسته‌شان آمد و گفت فکر کردی بروی کردستان فیلم‌بگیری و کسی نفهمد؟ چشم‌بند زدند، دست‌بند زدند و مرا بردند.

* این همان سورپرایزی بود که مدیر هتل برایت در نظر داشت؟

یادم هست وقتی به همان مدیر هتل گفتم که در فرودگاه وقتی بر سر حجاب دوست آلمانی‌ام به جمهوری اسلامی بد و بیراه گفتم، ناراحت شد. به من گفت به هرحال کشور قانون دارد، نمی‌توانی هر کاری خواستی بکنی. آن روز برایم عجیب بود که یک دفعه این قدر تغییر رفتار داد. اما بعد فهمیدم ماجرا چیست. این موضوع را حتی در بازجویی‌ها به من گفتند؛ که چرا در فرودگاه به نظام توهین کردی؟ 

* وقتی شما را گرفتند، موضوع اصلی این بود که چرا با کولبرها صحبت کردید، یا چرا برای مستند سراغ این قشر جامعه رفتی؟ 

نه اتفاقا اصلا موضوع این نبود. من بعدها فهمیدم وقتی من را گرفتند از من جز نام و نام‌خانوادگی‌ام هیچ چیزی نداشتند. لپ‌تاپ و موبایلم را برداشتند و همه زندگی من را بیرون کشیدند. حتی بعضی از فیلم‌هایی که ساخته بودم مثل صخره‌نوردها را چون روی دستگاه‌هایم نبود را هم خودم به بازجوها گفتم. حرفم این بود که من سیاسی نیستم. فقط داشتم مستندهایی می‌ساختم که قرار هم نبود جایی منتشر شود.

* خودت فکر می‌کنی دو تابعیتی بودن  تاثیری در بازداشت شدن داشت؟

بیش از ۹۰ درصد دو ملیتی بودنم دلیل بازداشت شدنم بود. من بچه‌هایی را در ایران می‌شناسم که همین کار را می‌کنند و مشکلی به‌وجود نمی‌آید. حتی یک بار خودم را در شیراز گرفته بودند، ولی چون با لهجه شیرازی با ماموران حرف زدم، ولم کردند.

نامزد من آمریکایی است. بازجوها می‌گفتند این خانم افسر اطلاعاتی تو است؛ می‌گفتند ما می‌دانیم این از طریق تو نفوذ کرده و می‌خواهد از داخل کشور اطلاعات کسب کند. به بازجوها گفتم من قبل از شناختن این خانم مستندسازی‌ام را شروع کردم، این بنده خدا اصلا چیزی از سیاست نمی‌داند. اما قبول نمی‌کردند. در حقیقت بازجوهای سپاه دو خواسته بزرگ از من داشتند؛ اول اینکه حرف‌های تو باید با مستندات ما یکی شود، دومی هم اینکه نامزدت را بکش بیاور ایران یا یکی از کشورهای همسایه که ما او را بیاوریم؛ گفتم اعدامم کنید هم این کار را نمی‌کنم.

 * تو برای رسیدن بازجوهای سپاه به همین دو خواسته سه ماه در زندان بودی. یعنی زمانی که تقریبا می‌گویند یک انسان را در بازجویی‌ها به‌صورت کامل می‌شکنند. 

۷۶ شبانه روز. دلیل دارد که می‌گویم شبانه روز؛ شما در حالت عادی شب‌ها می‌خوابی. ولی آنجا شب نداری، نمی‌خوابی. ببینید من بند ۹ الف اطلاعات سپاه بودم، همان‌جایی که الان توماج صالحی را نگه می‌دارند. قاضی‌ام همان قاضی اطلاعات سپاه بود. وقتی من را بردند داخل زندان، از همه جای جهان بی‌خبر بودم. حتی نمی‌دانستم روسیه به اوکراین حمله کرده است. من قبل از دستگیری‌ام سرطان داشتم و به‌همین دلیل عمل کردم. با این وجود، همیشه نگران خانواده‌ام بودم. بازجوها هرگز من را نزدند، ولی کاش کتک می‌زدند. لااقل خالی می‌شدم. آن‌قدر نگه‌ت می‌دارند که امیدت را بگیرند. من از یک جایی پذیرفتم که اینجا ایستگاه آخر است. من را از یک جایی شکستند. شما خودت را در دست کسانی می‌بینی که اختیار تام دارند و به هیچ‌جا هم پاسخگو نیستند.

من روز دهم، در زندان اقدام به خودکشی کردم. ببینید طی ده روز چه بلایی در بازجویی‌ها بر سر آدمی که همه زندگی‌اش در ایران‌گردی و جهان‌گردی بود آوردند، که کارش به خودکشی کشید. آن روز من دوازده ساعت بازجویی شده بودم. آن روز احساس کردم دارم تمام می‌شوم و ممکن است اعتراف کنم. ده شبانه روز پروژکتور روی صورتم روشن بود، حق نداری پتو را روی صورتت بکشی و بلافاصله می‌ریزند داخل سلول، می‌گویند باید صورتت را ببینیم.

آن روز ظرف غذایم را که آوردند، ظرف را شکستم و با لبه ظرف پلاستیکی خواستم رگ دستم را بزنم. حرکت اول را که زدم، صدای پای‌شان را شنیدم. ظرف پلاستیکی تیز نبود و رگم را نزد. آمدم ضربه دوم را محکم‌تر بزنم که مچ دستم را گرفتند. ریختند داخل سلول و تمام پتوها، ظرف آشغال و جارو کوچکی که برای نظافت داشتیم را با خودشان بردند. گفتند دوباره خودکشی می‌کند؛ همه دار‌و‌ندارم همین پتو و ظرف غذا بود که رفت.

* این آخرین اقدام اعتراضی‌ات بود؟

بین روزهای هفدهم تا نوزدهم بود که اعتصاب غذا کردم. خواسته‌ام هم این بود که مرا به زندان قوه‌قضاییه ببرید. بعد از آن خودکشی به من گفتند اینجا جانت دست خودت نیست. می‌خواهی بمیری هم بمیر، ولی وقتی ما گفتیم باید بمیری. من همان‌جا دیگر اعتصاب غذا کردم. از هر راهی وارد شدند؛ یک بار تهدید، یک بار فریاد، یک بار یک پیرمرد مهربان فرستادند داخل سلول، ولی گفتم من ادامه می‌دهم ولی سربلند می‌میرم. روز چهارم همان پیرمرد آمد داخل سلول و گفت ما تسلیم هستیم. بیا برو زندان قوه‌قضاییه.

من را بردند تا داخل حیاط و خورشید بعد از ۱۹ روز به بدنم خورد. آمدند و گفتند یک مصاحبه بکن و برو. من هم در آن مصاحبه بدشان را نگفتم. گفتم حالا که اعتصاب غذا جواب داده، لااقل بدشان را نگویم که کار خراب نشود. گفتم همین که سپاه من را شکنجه بدنی نداد، دست سپاه درد نکند.

من را با خودرو به زندان مرکزی قوه‌قضاییه منتقل کردند. همه کارهای اداری اول هم انجام شد. اثر انگشت گرفتند، نام نویسی کردند. بعد مرا جدا کردند و بردند انفرادی. فکر کردم برای اینکه با قاتل‌ها و جانی‌ها هم سلول نباشم، می‌خواهند به انفرادی بروم. در انفرادی یکی آمد و گفت غذا تمام شده، بیا غذای من که همسرم درست کرده را بخور. قرمه‌سبزی بود و من هم بعد از چهار-پنج روز اعتصاب غذا، واقعا گرسنه بودم. ده دقیقه بعد از اینکه غذایم را خوردم، برگشت و گفت غذایت را خوردی؟ بلند شد و گفت باید برگردی همان‌جایی که بودی، گفت من نمی‌دانم تو کی هستی، فقط گفته‌اند غذایش را خورد بگو باید برگردد همان‌جایی که بود. دنیا روی سرم خراب شد. آنجا فهمیدم دیگر اعتصاب غذا هم فایده ندارد و بدنم شروع کرد به اذیت کردن. من سرطان دستگاه گوارش داشتم و دکتر توصیه کرده بود که باید سبزی و میوه‌جات بخوری، خب چنین چیزی هم در زندان وجود نداشت.

* بعد از بازگشت از زندان مرکزی و شکستن اعتصاب غذا، رفتار بازجوها تغییر نکرد؟

گفتند از این به بعد بنشین تا صدایت کنیم. کارم به جایی رسیده بود که آرزو می‌کردم برای بازجویی صدایم کنند. دو ساعت، سه ساعت، یک روز، دو روز، همان‌جا در همان اتاق دو در دو نشسته‌ای. هیچ کاری، هیچ سرگرمی نداری. من با غذایی که برایم می‌آوردند سرگرمی درست می‌کردم. مثلا خرماها را دور نان می‌چیدم، بعد نان را تکه تکه می‌کردم روی خرماها می‌گذاشتم. بعد از سر گرسنگی نان و خرما را می‌خوردم. حالا عذاب وجدان می‌گرفتم که چرا سرگرمی‌ات را خوردی؛ از خودم بدم می‌آمد که چرا سرگرمی‌ات را می‌خوری. از آن‌جا به بعد شرایط جسمی‌ام بدتر شد، تا جایی که دیگر هیچ چیز نمی‌توانستم بخورم، بوی غذا که می‌آمد بالا می‌آوردم.

از روز سی‌ام بازداشتم، گفتند تو نه افسر اطلاعاتی -یا همان نامزدم- را به ایران می‌آوری و نه حرف‌هایت را با سندهای ما یکی می‌کنی. یعنی همان اعتراف اجباری؛ پس تو جاسوسی و حکم جاسوس هم اعدام است. 

از آن روز حرف در مورد اعدام را شروع کردند. یک روز در سلولم نشسته بودم، زندانبان آمد و گفت چشم‌بندت را بزن. می‌دانستم که وقت هواخوری هم نیست. پرسیدم کجا می‌خواهی ببری؟ بازجویی دارم؟ گفت نه! همکاری نکردی، باید اعدام شوی. آمدند مرا بردند. زندانبان‌ها پرسیدند چه حسی داری که می‌خواهی اعدام شوی؟ من ناخودآگاه یاد شعری از خیام افتادم که می‌گفت «از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جاه و جلالش نفزود» و مداوم همین را زمزمه می‌کردم، در آن لحظات به من آرامش می‌داد. بعد از پنج دقیقه گفتند بچه خوبی هستی، برگرد سلولت. 

از وقتی به سلول برگشتم، آن مهدی کاظمی مرد. یعنی آن مهدی کاظمی قبلی همان‌جا اعدام شد و یک نفر دیگر به‌دنیا آمد. با همین اعدام مصنوعی یک آدم جدید، یک مبارز در من متولد شد. شده بودم کسی که دیگر حتی نمی‌ترسیدم. شروع کرده بودم در سلول خودم آن‌قدر راه می‌رفتم که زانوهایم می‌گرفت. زیرلب زمزمه می‌کردم می‌گفتم «من خویشتن خویش را یافتم» و باز راه می‌رفتم. می‌آمدند داخل سلول و تهدید می‌کردند، می‌گفتند بنشین وگرنه می‌زنیم. حتی نگاه‌شان نمی‌کردم و باز راه می‌رفتم.

بعد از آن به من گفتند تو نه تنها جاسوسی، که جاسوس حرفه‌ای هم هستی. هرکسی آمده اینجا بعد از ۱۰ روز، نهایتا ۲۰ روز به حرف آمده، تو بعد از دو ماه هنوز حرف نزدی. گفتم من اگر جاسوس ساده هم بودم باید از مال دنیا یک خانه یا یک ماشین می‌داشتم، نه اینکه از دار دنیا هیچ چیزی نداشته باشم. بعد از ۶۰ روز من را با هواپیما بردند تهران. گفتند برو آنجا، آدمت می‌کنند. در تهران هم بازجویی‌ها ادامه داشت. دوازده روز تهران بودم. هفتادودومین روز بازداشتم باز مرا برگرداندند اصفهان. در این مدت همه فکرم این بود که خانواده‌ام چه می‌کشند؟ بعدها فهمیدم که دولت اتریش هیچ کاری برای من نکرده بود؛ حتی در این حد که بپرسد حال این آدم خوب است؟ هیچ کاری نکرده بود.

* بعد از آن بود که تصمیم گرفتند تو را موقتا آزاد کنند؟

بازجو من یک بار از دهانش پرید و گفت: «به هرحال من باید به بالا دستی‌ام بگویم تو را برای چه چیزی گرفتیم یا نه؟ نمی‌توانم بگویم هیچ اعترافی نکردی که.» یعنی این‌ها در همان دادگاه‌های نمایشی‌شان هم به یک مدرک حداقلی نیاز داشتند.

همان زمانی که من در بازداشت بودم، پدر و مادرم از طریق دوستم خبردار شده بودند. با هزار بدبختی و رایزنی و پیدا کردن آشنا و صحبت با دادستان، موفق شده بودند محل بازداشت مرا پیدا کنند. یک روز آمدند جلوی من نشستند و ۱۰ برگه گذاشتند جلوی من، گفتند این‌ها را امضا کن. پرسیدم چرا باید امضا کنم؟ گفتند یعنی بعد از ما اجازه نداری با هیچ نهاد دیگری صحبت کنی. بعد گفتند باید در این دفتر برای ما بنویسی که اینجا بر تو چه گذشت. چیزی مثل یادگاری. یکی از زندانبان‌ها آمد، مرا چندبار در اتاق‌های مختلف چرخاند و بعد وارد محوطه شدیم. به من گفت الان چشم‌هایت را باز می‌کنم. روبه‌روی تو یک در است، در را باز کن و بدون اینکه برگردی برو بیرون. در را باز کردم، دیدم خیابان است، آدم‌ها رد می‌شوند. در را بستم گفتم اینکه خیابان است، گفت آزادی برو. برگشتم بغلش کردم. داد می‌زد که مگر نگفتم برنگرد؟

وقتی از زندان بیرون آمدم، دیدم پدرم، مادرم، همه خانواده و دوستانم منتظرم هستند، نمی‌دانید چه حس زیبایی بود. 

* خروج از ایران برای کسی که به او انگ جاسوسی دولت متخاصم زده‌اند ساده نیست. چطور از ایران خارج شدی؟

من یا قید وثیقه آزاد شدم. طبق قانون، باید شش ماه به شش ماه ممنوع‌الخروجی‌ات تمدید شود. در این مدت دوبار دادگاه رفتم که بعدها مشخص شد به ۱۶ سال زندان محکوم شدم. بعد از دو ماه که با قید وثیقه آزاد بودم، گذرنامه‌هایم را به من پس دادند، ولی خب ارزشی نداشت و کاغذ پاره بود. دقیقا روزی که شش ماه از آزادی‌ام می‌گذشت، به پدرم گفتم اینجا که آلمان نیست، شاید تا بخواهند ممنوع‌الخروجی‌ام را تمدید کنند، یکی دو روز این وسط از دستشان در برود.

رفتم اداره گذرنامه شیراز و گفتم من فقط یک سوال دارم. من ممنوع‌الخروج هستم یا نه؟ گفت برو ته صف تا نوبتت بشود. رسیدم داخل و پاسپورت ایرانی‌ام را تحویل مسوول باجه دادم. گفت دیروز ممنوع‌الخروج بودی یا فردا باشی را نمی‌دانم، اما امروز ممنوع‌الخروج نیستی. به‌محض اینکه از اداره گذرنامه بیرون آمدم با موبایل پدرم یک بلیت آنلاین برای دبی خریدم. اصلا مهم نبود مقصد کجاست، فقط می‌خواستم با اولین پرواز از کشور خارج شوم.

در هر صورت، در فرودگاه و گیت اول که چمدان‌ها را کنترل می‌کنند، من را کشیدند کنار. گفتند چهره‌ات لبریز از استرس است. دستش را روی سینه‌ام گذاشت و گفت چرا قلبت تند می‌زند؟ گفتم من استرس پرواز دارم. گفت نه یک جای کار تو می‌لنگد. چند بار وسایلم را چک کرد و گفت برو، ولی فکر نکن من نفهمیدم.

بخش کنترل پاسپورت هم مهر زد و گفت برو اطلاعات سپاه. آنجا را هم رد کردم، باورم نمی‌شد. برای پدرم نوشتم: «من رد شدم شما بروید.» پدرم گفت تا تو به وین نرسی من اینجا می‌مانم. وقتی هواپیما در فرودگاه دبی به زمین نشست، بعد از چند دقیقه پلیس دبی مرا دوره کرد و گرفت. گفتم خب سپاه فهمید، به امارات خبر داد و اینجا دیگر کارم تمام است. مرا بردند، از خودم و وسایلم عکس گرفتند. گفتند می‌توانی بروی، ولی تو بیست دقیقه است یک نقطه ایستادی و به آسمان خیره شدی. چکار می‌کنی؟ گفتم بلیت برای فرداست، گفتند خب برو بنشین. چرا مثل دیوانه‌ها یک جا می‌ایستی آسمان را نگاه می‌کنی؟ من خودم نفهمیده بودم که بیست دقیقه گذشته بود.

* الان بین مهدی کاظمی قبل از آخرین سفر به ایران، با مهدی کاظمی که در وین است و دیگر نمی‌تواند به ایران برگردد چه فرقی هست؟ 

زندانبان‌ها در زندان به من گفتند ما نمی‌دانیم تو کی هستی که نمی‌گذارند تو را بزنیم، ولی ما همه را وحشیانه می‌زنیم. از بقیه زندانی‌ها هم شنیده بودم که شدیدا کتک می‌خورند. اما خب قرار بود روی بدن من جایی از ضرب‌و‌شتم باقی نماند. من تا قبل از بازداشت، سپاه را مثل بقیه مردم دنیا می‌شناختم. فقط اطلاعاتی از رسانه‌های داخل و خارج در موردش خوانده بودم، اما من سپاه را با پوست و استخوانم درک کردم. می‌خواهم صدای آن‌هایی باشم که در زندان‌های سپاه شکنجه یا کشته می‌شوند.

در جریان بازجویی‌ها، بارها به من گفتند خائن و وطن‌فروش و جاسوس. یک بار به بازجویم گفتم ببین، مطمئن باش اگر روزی کسی به کشور من حمله کند، من جلوتر از تو برای دفاع از ایران می‌روم. گفتم مطمئن باش تو در آن زمان پشت سر من هستی و جلو نمی‌آیی. بعد از انقلاب مهسا هم به این نتیجه رسیدم که هر یک از ما باید سهم خودمان را ادا کنیم.

No responses yet

May 09 2023

واکنش نیلوفر آقایی به «دروغگو» خطاب شدن معترضان در بیلبوردهای شهرداری تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,ملای حیله‌گر

صدای آمریکا: نصب بیلبوردهایی با طرح پینوکیو و دادن نسبت دروغگویی به معترضانی که چشم‌هایشان را بر اثر تیراندازی نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی از دست داده‌اند، واکنش یکی از این آسیب‌دیدگان را به همراه داشت.

شهرداری تهران بیلبوردهایی با طرح پینوکیو در کنار افرادی با چشم‌های پانسمان شده به همراه سخنی از امام اول شیعیان در نکوهش دروغ در سطح شهر نصب کرد.

روی این بیلبوردها از علی ابن ابی‌طالب نقل قول شده که «در دروغگویان خیری نهفته نیست.»

نیلوفر آقایی، یکی از معترضانی که یک چشمش را با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی از دست داده و به‌تازگی به جای آن چشم مصنوعی گذاشته است، در پیامی ویدئویی به این اقدام شهرداری تهران واکنش نشان داد و گفت: «یک ماه و خرده‌ای است که چشم درآورده‌ام، اما مشغله زیاد نگذاشت من این دروغ را فاش نکنم؛ که حواسم باشد این چشمم را نشان ندهم،‌ اما نمی‌دانم چشم جدید چرا صدا می‌دهد.»

او تأکید کرد: «البته که بر دروغگویان خیری نهفته نیست! این را آویزه گوشمان کرده‌ایم، اما دیگر ببخشید، یادم رفته بود خبر بدهم که چشم درآورده‌ام!»

نیلوفر آقایی کارشناس ارشد مامایی است که روز چهارم آبان ۱۴۰۱ در تجمع کادر درمان در مقابل نظام پزشکی در اعتراض به کشته شدن مهسا امینی در بازداشت نیروی انتظامی، با شلیک مستقیم مأموران یگان ویژه بینایی یک چشم خود را از دست داد.

نسبت دادن «دروغگویی» به آسیب‌دیدگان اعتراضات سراسری از سوی شهرداری تهران در حالی است که روز یک‌شنبه ابراهیم رئیسی با ادعای «جبران خسارت شهروندانی» که در جریان اعتراضات «خسارت‌های مادی یا آسیب‌های معنوی» دیده‌اند، یک کمیته ویژه تشکیل داد.

چشم‌پزشکان سه بیمارستان «فارابی، رسول‌اکرم، و لبافی‌نژاد»، تخمین زده‌اند که در جریان سرکوب اعتراضات سراسری ایران که پس از ۲۶ شهریور تا پایان آبان «بیش از ۵۰۰ بیمار» را که «چشم‌هایشان به‌شدت آسیب دیده بود» پذیرش کرده‌اند و پزشکان در استان کردستان نیز از «حداقل ۸۰ نفر» سخن گفته‌اند که چشمانشان مجروح شده است.

برخی از این آسیب‌دیدگان با انتشار عکس‌های خود توجه افکار عمومی را جلب کرده‌اند.

الهه توکلیان، یکی از معترضانی که بر اثر اصابت گلوله مأموران جمهوری اسلامییک چشمش را از دست داده‌، پیش از این گفته است که «سکوت در مقابل خون هایی که به ناحق ریخته شد» خیانت است و او «زنده است که این اتفاقات را به تصویر بکشد و این خیانت را نشان دهد.»

No responses yet

May 09 2023

تجمع سراسری معلمان در شهرهای ایران؛ “عصیانی که زبانه می‌کشد”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,اقتصادی,امنیتی,سیاسی

دویچه‌وله: در پی فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، معلمان در شهرهای مختلف تجمع اعتراضی برگزار کردند. این تجمعات به استثناء سنندج بدون هیچ مشکلی برگزار شدند.

در سنندج، نیروی انتظامی قصد جلوگیری از ادامه تجمع و ممانعت از راهپیمایی معترضان را داشت که در مواردی باعث درگیری با معلمان شد. بر اساس ویدئوهای منتشر شده، معترضان در سنندج شعارهایی، از جمله “ژن، ژیان، ئازادی” و “معلم زندانی، آزاد باید گردد” سر دادند.

از اراک گزارش رسید که علاوه بر معلمان، والدین دانش‌آموزان نیز به همراه فرزندان خود در تجمع اعتراضی شرکت کرده‌اند.

کانال تلگرامی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، تصاویر منتشر شده از تجمعات امروز را با عنوان “عصیان در من زبانه می‌کشد”، به اشتراک گذاشته است.

در پی فراخوان‌ شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی #فرهنگیان، روز سه‌شنبه ۱۹ اردیبهشت #معلمان و فرهنگیان در سراسر ایران تجمعی برگزار کردند. pic.twitter.com/f4GTUlGqfo

— DW فارسی (@dw_persian) May 9, 2023

بر اساس گزارش کانال تلگرامی این شورا، معلمان و فرهنگیان در شهرهای کرمانشاه، اراک، شوش، اهواز، تربت حیدریه، همدان، سنندج، اسلام‌آباد غرب، قزوین،‌اصفهان و هرسین کرمانشاه مقابل اداره مرکزی آموزش و پرورش این شهرستان‌ها تجمع اعتراضی برگزار کردند.

این شورا در بیانیه‌ هفته گذشته خود به مناسبت بزرگداشت مقام معلم، از معلمان کشور خواسته بود که روز سه‌شنبه، ۱۹ اردیبهشت در برابر ادارات آموزش و پرورش شهرستان‌ها تجمع اعتراضی برگزار کنند.

برگزاری گردهمایی های اعتراضی امروز پیش از این با حمایت دست‌کم ۱۵ نهاد و تشکل داخلی، از جمله شورای بازنشستگان ایران و دانشجویان دانشگاه‌های فردوسی مشهد، دانشگاه صنعتی و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان روبرو شده بود.

بر اساس اطلاعیه های منتشره این اقدام فرهنگیان کشور برای اعتراض به “حذف عملی اصل ۳۰ قانون اساسی، تشدید القائات ایدئولوژیک در کتاب‌های درسی، درست اجرا نشدن قانون رتبه‌بندی و تبدیل آن از یک عامل تشویق معلمان به ابزاری برای مطیع کردن آنان، انتظار بیش از یک دهه برای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان، ایجاد ناامنی روانی و تهدید سلامت جسمی دانش‌آموزان به ویژه دختران دانش‌آموز و…” برنامه‌ریزی شده بود.

🔴 #تجمع_سراسری_معلمان#اراک_استان_مرکزی

عصیان در من زبانه می‌کشد!

عصیان آن دخترکانی که سهمشان از این سرزمین شده‌ است گاز صد میکروب و گرز صد سردار

سه‌شنبه ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۲ #ما_خاموش_شدنی_نیستیم#ژن_ژیان_ئازادی

🔹🔹🔹

@kashowranews pic.twitter.com/B0CGEZWWjH

— شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان (CCITTA) (@CoordinatingA) May 9, 2023

 در ماه‌های اخیر اعتراض معلمان به حملات شیمیایی به مدارس دخترانه و ناتوانی دولت در پرداخت حقوق و معوقات معلمان شدت گرفته است. دولت نیز مانند همیشه با بی اعتنایی یا سرکوب اعتراضات واکنش نشان می دهد. محمد حبیبی، سخنگوی کانون صنفی معلمان روز شانزدهم فروردین ماه ۱۴۰۲، کمتر از دو ماه پس از آزادی، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.

ضربات اعتراضات از سال ۱۳۹۶به این‌ سو بر پیکر جمهوری اسلامی هر بار سنگین‌تر شده‌اند. اینبار معترضین شعار داد‌ه‌اند: «بهش نگین اعتراض، اسمش شده انقلاب».

No responses yet

May 08 2023

دو کاربر شبکه‌های اجتماعی در ایران به اتهام «توهین به مقدسات» اعدام شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، صبح دوشنبه ۱۸ اردیبهشت، یوسف مهرداد و صدرالله فاضلی زارع، دو کاربر فعال در شبکه‌های اجتماعی را به اتهام آنچه «هتاکی به مقدسات اسلامی» و «سب‌النبی» (توهین به پیامبر اسلام) خوانده، از طریق آویختن به دار اعدام کرد.

این در حالی است که منابع حقوق بشری تاکید کرده‌اند که این دو فقط به نقد خرافات دینی می‌پرداختند.

خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی درباره اعدام این دو نفر نوشت که در پی تشکیل پرونده‌ای در سال ۹۹ در دادگاه انقلاب اراک، یوسف مهرداد در اردبیل و صدرالله فاضلی زارع نیز به اتهام همکاری با او در یاسوج بازداشت شدند.

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی مدعی است که مهرداد در شبکه‌های اجتماعی به «ترویج خداناباوری و توهین به مقدسات دینی و اسلامی» می‌پرداخته و همچنین قرآن‌ را «سوزانده» بود. او همچنین از سوی قوه قضاییه به «ارتداد فطری» نیز متهم شده بود.

#یوسف_مهراد و #سیدصدرالله_فاضلی‌زارع
صبح امروز اعدام شدند.

این یک جنایت بزرگ است و باید بطور گسترده در سطح جهانی محکوم شود، باید سکوت را شکست.
جان تمام زندانیان سیاسی در خطر جدیست، دفاع از فعالان در بند و مبارزه علیه اعدام یک وظیفه انسانیست. pic.twitter.com/GoLY11jeMI

— Reza Kaabi (@reza_kaabi3) May 8, 2023

در مورد فاضلی زارع نیز، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با استناد به اعترافات اجباری او مدعی است که به پیامبر اسلام و «مقدسات دینی» «توهین» کرده است.

یوسف مهرداد پدر سه کودک خردسال و صدرالله فاضلی زارع سرپرست مادر سالمندش بود.

پیشتر رابرت مالی نماینده ویژه دولت آمریکا در امور ایران در توییتی نوشت: «از گزارش‌ها در خصوص این‌که یوسف مهرداد و سید صدرالله فاضلی زارع در معرض خطر قریب‌الوقوع اعدام قرار دارند، خشمگین شده‌ام. ایران باید آزار و اذیت و کشتار مردم را به دلیل استفاده از حق آزادی مذهب متوقف کند.»

همچنین منابع حقوق بشری پیشتر تاکید کرده بودند که این دو زندانی عقیدتی در ارتباط با مدیریت و عضویت در یک کانال تلگرامی با عنوان «نقد خرافه و مذهب» بازداشت شده بودند.

جمهوری اسلامی با گرفتن اعترافات اجباری از متهمان عقیدتی و سیاسی و استناد به آنها، احکام سنگین از جمله اعدام را در مورد این متهمان صادر می‌کند.

وب‌سایت دادبان ایران در رابطه با جزئیات پرونده این دو زندانی عقیدتی نوشت که تنها استناد پرونده علیه مهراد، «اقرار ضمنی» است که بر اساس قانون، مستند کافی برای اثبات اتهام «سب‌النبی» نیست.

روند ناعادلانه و غیرمنصفانه دادرسی برای پرونده‌های متهمان عقیدتی و سیاسی در ایران بارها از سوی فعالان و سازمان‌های حقوق بشری و بین‌المللی محکوم شده است.

چند روز پیش، چند کانال فعال در زمینۀ حقوق بشر از جمله هه‌نگاو، هرانا و اتحادیه آزاد کارگران از انتقال یوسف مهرداد و صدرالله فاضلی زارع به سلول انفرادی زندان اراک خبر داده و نسبت به اجرای حکم اعدام آن‌ها ابراز نگرانی کرده بودند.

بر اساس گزارش این منابع، حکم اعدام این دو نفر تیرماه ۱۴۰۰ در دیوان عالی کشور تایید شده بود.

حکومت جمهوری اسلامی در حالی برای اتهامات ادعایی چون «کفرگویی» و «سب‌النبی» حکم اعدام صادر می‌کند که میثاق بین‌المللی حقوق سیاسی و مدنی، این «تخلفات» را جزو جرایم جدی تلقی نمی‌کند.

بر اساس ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، «هر کس به پیامبر اسلام یا یکی از پیامبران عظام دشنام دهد یا به آن‌ها توهین کند، سب‌النبی بوده و به مجازات اعدام محکوم می‌شود.»

#یوسف_مهرداد و #صدرالله_فاضلی‌زارع صبح امروز به جرم سب النبی اعدام شدند.یوسف سه تا بچه داشت و صدرالله کابینت ساز بود..نفرین به این حکومت آدمکش! pic.twitter.com/DhbrcWu8yk

— آمینواسید (@NR2OH) May 8, 2023

پیشتر محمد آرمان، وکیل یوسف مهرداد، به سایت «امتداد» گفته بود که «موکلش سابقه سال‌ها فعالیت مذهبی دارد.»

اعدام این دو نفر در شرایطی انجام شده که موج اعدام‌ها، از اعدام متهمان سیاسی، عقیدتی و اقلیت‌های قومی تا اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر و غیرسیاسی در ایران در هفته‌های اخیر شدت گرفته است.

مولوی عبدالحمید، رهبر پرنفوذ بلوچ‌های سنی ایران روز جمعه گذشته موج تازه اعدام‌ها را محکوم کرد و گفت که «هنر» جمهوری اسلامی، اعدام است.

دو روز پیش، محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، با تاکید بر اینکه «جمهوری اسلامی در ده روز گذشته، هر شش ساعت یک نفر را اعدام کرده»، از بی‌تفاوتی جامعه جهانی نسبت به این اعدام‌ها انتقاد کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .