اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'هنر'

Mar 10 2023

گزارش‌ها از «جست‌وجو‌ی» نیروهای حکومتی برای یافتن رقصندگان اکباتان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,هنر


رادیوفردا: از انتشار ویدئوی رقص این پنج دختر جوان در شبکه‌های اجتماعی بسیار استقبال شد
در پی انتشار ویدئوی رقص پنج دختر جوان در شهرک اکباتان، گزارش‌هایی از تلاش نیروهای امنیتی برای شناسایی و بازداشت احتمالی آنها از راه «بازبینی فیلم‌های دوربین‌‌های مدار بسته» در یکی از بلوک‌های این شهرک منتشر شده است.

از این پنج دختر جوان در روز هفدهم اسفندماه، همزمان با روز جهانی زن، ویدئویی منتشر شد که در محوطه بلوک ۱۳ شهرک اکباتان تهران، با آهنگ رما، خواننده اهل نیجریه و سلنا گومز خواننده آمریکایی می‌رقصیدند.

انتشار ویدئوی رقص آنها در شبکه‌های اجتماعی، با استقبال گسترده در ایران و جهان مواجه شد و هزاران بار از سوی کاربران به اشتراک گذاشته و دیده شد.

در همین حال، حساب کاربری «اکباتان» در توئیتر که رویدادهای شهرک اکباتان تهران را پوشش می‌دهد و یکی از اولین حساب‌هایی بود که ویدئوی رقص این پنج دختر جوان را منتشر کرد، شامگاه پنج‌شنبه، ۱۸ اسفندماه، در مورد احتمال بازداشت و آزار این دختران جوان هشدار داد.

امروز اومده بودن دنبال فیلم دوربین های بلوک ۱۳ برای شناسایی این دخترایی که فقط رقصیدن و هیچ کار سیاسی نکرده بودن
دیده شده که داشتن دوربین هارو چک میکردم و نگهبانارو سوال و جواب میکردن
از طرفی پیج شخصی که این اثر قشنگو بجا گذاشته بود دی اکتیو شده
هرجوری که شده به این دخترا برسونین… https://t.co/sWRW4ZAIMH pic.twitter.com/9mGVy4ownI

— شهرک اکباتان (@shahrak_ekbatan) March 9, 2023

این حساب کاربری نوشت که نیروهای امنیتی روز پنج‌شنبه در شهرک اکباتان به دنبال فیلم دوربین‌های مداربسته بلوک ۱۳ برای شناسایی این دختران بوده‌اند، در حالی که «این دختران فقط رقصیدن و هیچ کار سیاسی» انجام نداده‌اند.

در این گزارش آمده است که نیروهای امنیتی در حالی مشاهده شده‌اند که «داشتند دوربین‌ها را چک می‌کردند» و نگهبانان شهرک و بلوک ۱۳ را مورد «سوال و جواب» قرار می‌دادند.

بلوک ۱۳ شهرک اکباتان همان بلوکی است که در ویدئوی رقص پنج دختر جوان در روز جهانی زن، نمای آن در پشت صحنه مشاهده می‌شود. این بلوک در فاز دو شهرک اکباتان قرار دارد.

حساب کاربری «اکباتان» همچنین خبر داد که صفحه اینستاگرام شخصی که اولین‌ بار ویدئوی رقص این پنج دختر جوان را منتشر کرده بود، از روز پنج‌شنبه غیرفعال شده است.

شهرک اکباتان از آغاز اعتراضات سراسری تاکنون از کانون‌های اعتراضات ضد حکومتی در تهران بوده است.

نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از سومین ماه اعتراضات سراسری با بازداشت‌های گسترده و چند مرحله‌ای ساکنان اکباتان، بسیار تلاش کردند که اعتراضات در این شهرک را سرکوب کنند.

در جریان بازداشت‌ها و سرکوب اعتراضات ساکنان شهرک اکباتان، شامگاه چهارم آبان‌ماه یک عضو یگان امنیتی بسیج به نام «آرمان علی‌وردی» مجروح شد و دو روز بعد در بیمارستان بقیةالله سپاه پاسداران جان باخت.

نیروهای پلیس امنیت و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران پس از آن بر شدت و گستردگی بازداشت‌ها در اکباتان افزودند و شماری از جوانان بازداشت شده اکباتان از جمله میلاد آرمون، حسین نعمتی، علیرضا کفایی و مهدی حسینی را به دست داشتن در مرگ عضو یگان امنیتی بسیج متهم کردند.

با وجود همه این بازداشت‌ها و تشدید فضای امنیتی در اکباتان، اعتراضات در این شهرک واقع در غرب تهران همچنان در آستانه ورود به هفتمین ماه اعتراضات تداوم دارد و معترضان به برپایی تجمع‌های اعتراضی و سر دادن شعارهای شبانه ضد حکومتی در این شهرک ادامه می‌دهند.

گزارش‌ها از جستجو‌ی نیروهای امنیتی برای شناسایی پنج دختری که روز زن در اکباتان رقصیدند درحالی منتشر شده که نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی با گذشت بیش از یکصد روز از آغاز حمله به مدارس و دانش‌آموزان دختر از عاملان این حملات ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند.

این وضعیت پیشتر نیز بارها در پرونده‌های مشابه از جمله در مورد اسیدپاشی‌های سریالی سال ۹۳ علیه زنان تکرار شده است و در عوض نیروهای انتظامی و امنیتی پیش از این بارها اقدام به بازداشت دختران و پسران جوان به خاطر انتشار ویدئوهای همخوانی و رقص کرده‌‌اند.

No responses yet

Feb 07 2023

جایزه گرمی «برای» ترانه‌ای که معترضان نوشتند و شروین حاجی‌پور خواند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱


بی‌بی‌سی: سه سال پیش که خواننده جوان نتوانست جایزه مسابقه تلویزیونی استعدادیابی شبکه سه به نام «عصر جدید» را ببرد، در خواب هم نمی‌دید که مدتی بعد یکی از معروف‌ترین چهره‌های موسیقی ایران در جهان شود و معترضان ایرانی آهنگش را در گوشه و کنار دنیا بخوانند.

شروین حاجی‌پور، متولد ۱۰ فروردین ۱۳۷۶ است. در دبیرستان رشته ریاضی و در دانشگاه کارشناسی اقتصاد خوانده اما الان شغلش آهنگسازی است و بیشتر وقتش در تهران می‌گذرد.

این خواننده اهل مازنداران از هشت‌سالگی موسیقی را با یادگیری ویولن آغاز کرده و از ۱۲ سالگی هم مشغول آهنگسازی شده است. او بعد به‌ صورت خودآموز گیتار و پیانو را هم یاد گرفته است.

تا اینجای داستان شروین مانند بسیاری از جوانان دوستدار موسیقی در ایران است که برای آینده‌ای بهتر و رسیدن به اوج تلاش می‌کنند.

حاجی‌پور بعدتر برای مخاطبان موسیقی در ایران شناخته شد، مخصوصا از سال ۱۳۹۸که با شرکت در «عصر جدید»، مسابقه تلویزیونی استعدادیابی مخاطبان فراوان شبکه سه تلویزیون ایران او را شناختند. او با ترانه «شاید بهشت» در مرحله اول آن برنامه رای هر چهار داور را بدست آورد ، ولی به رغم رسیدن به مراحل نهایی در پایان نتوانست برنده شود.
ترانه‌ای از دل اعتراضات ۱۴۰۱

اما برای شروین حاجی‌پور ماجرایی بزرگتر با ترانه «برای» شروع شد.

پس از کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد و شروع اعتراضات سراسری، کاربران ایرانی در توییتر به طور خودجوش شروع به نوشتن مضامین اعتراضی کردند که تمام آن‌ها با «برای» شروع می‌شد؛ توییت‌هایی که در آن کاربران از اعتراض و ناراحتی خود به جنبه‌هایی از زندگی زیر سلطه جمهوری اسلامی سخن می‌گفتند، یا از آرزوهایشان در فردایی آزاد و بهتر.

شروین حاجی‌پور از بخشی از این «برای»‌ها سرودن ترانه‌اش الهام گرفت و با کولاژ آن‌ها کنار هم ترانه‌ای ساخت و در ویدئو کلیپ آهنگش هم پخش کرد.

قطعه «برای» پس از همرسانی در اینستاگرام شروین حاجی‌پور در مدتی کوتاه بیش از چهل میلیون بازدیدکننده پیدا کرد.
دستگیری به جرم ساختن یک آهنگ
هفتم مهر و چند روز بعد از انتشار «برای»، نیروهای امنیتی حکومت ایران شروین حاجی‌پور را دستگیر کردند و کمی بعد آهنگ پرمخاطبش از صفحه اینستاگرام او حذف شد.

دو روز بعد خواهر شروین در اینستاگرامش نوشت که از اداره اطلاعات ساری با والدین او تماس گرفته‌اند و اطلاع داده‌اند که شروین در آنجاست.

دهم مهر، اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی ایران ضمن «ابراز تاسف از وقایع اخیر»، به دستگیری شروین حاجی‌پور اعتراض کردند و «با اشاره به سخن مسئولان عالی‌رتبه کشور نسبت به احترام گذاشتن به حق اعتراض مردم» از دستگاه قضایی خواستند هرچه سریع‌تر او را آزاد کند. در آن زمان گفته شد که واحد حقوقی خانه موسیقی مامور پیگیری وضعیت این خواننده جوان شده است.

۱۲ مهر بودکه خبر آزاد شدن شروین حاجی‌پور با قرار وثیقه اعلام شد. مجید کاوه، وکیل حاجی‌پور به خبرگزاری ایلنا گفت: «روند تحقیقات پرونده موکلم شروین حاجی‌پور محرمانه است فعلا در همین حد بدانید که قرار بازداشت به وثیقه تبدیل شده و ایشان آزاد شدند و کنار خانواده هستند.»

مرغی که از قفس آزاد شد
تمام این تلاش‌ها اما کوچک‌ترین تاثیری در گسترش حیرت‌‌انگیز آهنگ «برای» نداشت. از روز انتشار این آهنگ کمتر نقطه‌ای را در گوشه و کنار جهان و ایران می‌توان پیدا کرد که معترضان ایرانی جمع شوند و صدای آهنگ این آهنگ شنیده نشود.

محبوبیت «برای» فقط بین مردم عادی نبود و رعنا منصور، خواننده ایرانی-آمریکایی این آهنگ را به زبان انگلیسی بازخوانی کرد و جمعه شب ۴ اکتبر ۲۰۲۲، به عنوان مهمان در فینال برنامه تلویزیونی «وُیس آلمان» (صدای آلمان)، آن را در همبستگی با اعتراضات سراسری ایران اجرا کرد و با استقبال قابل توجهی روبرو شد.

«کلدپلی»، گروه موسیقی راک بریتانیایی نیز دو شب پیاپی در کنسرت بوئنوس آیرس، این ترانه را با صدای گلشیفته فراهانی، هنرپیشه ایرانی اجرا و به مردم آزادی‌خواه ایران تقدیم کرد.

«دختران همسایه»، تلاش حکومت برای بهره‌برداری از محبویت «برای»
محبوبیت آهنگ «برای» چنان ابعادی پیدا کرد که حکومت ایران، که خود هدف اصلی اشاره‌های اعتراضی این ترانه بود، با تهیه آهنگی تلاش کرد تا بر این موج سوار شود و از این محبوبیت برای رساندن پیام‌های تبلیغاتی خود استفاده کند. ماجرا از این قرار بود که گروهی از حامیان جمهوری اسلامی، با تغییر متن ترانه، یک قطعه تبلیغاتی جدید منتشر کرده‌اند که در آن از زبان زنان افغان از زنان ایرانی خواسته شده که به اعتراض‌هایشان ادامه ندهند.

این قطعه که برای «دختران همسایه» نام داشت آبان ۱۴۰۱، توسط کانال تلگرامی عیسی حسینی مزاری و برخی کارکنان خبرگزاری صدای افغان و مرکز تبیان افغانستان منتشر شد.

عیسی حسینی مزاری، یک روحانی شیعه افغان طرفدار جمهوری اسلامی در ایران است. او ریاست مرکز تبیان افغانستان را برعهده دارد که در قم، تهران و مشهد دفتر دارد.

ویدئوی این آهنگ سپس به شکل گسترده از سوی رسانه‌های حکومتی و کانال‌های تلگرامی سپاه پاسداران بازنشر شد.

خواننده این ویدئو، زنی است که با همخوانی تعدادی دیگر از زنان افغان آن را اجرا کرده است. بخش دیگری از آنچه که برخی منتقدان جنبه «کمدی-تراژیک» ماجرا خواندند ، گذشته از «کپی‌برداری ناشیانه از آهنگ حاجی‌پور» این است که تک‌خوانی زنان در جمهوری اسلامی ممنوع است.

بعدتر بازخوانی مشابه و کپی‌برداری از یک ترانه اعتراضی دیگر با نام «آواز لیلاها» هم از طرف حکومت انجام شد.

No responses yet

Dec 15 2022

حمید فرخ‌نژاد: «دیکتاتورها از فرانکو تا استالین و از فرعون تا خامنه‌ای همگی به مرور توهم خود خداانگاری به سراغشان می‌آید»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,هنر


بی‌بی‌سی: حمید فرخ نژاد،‌ بازیگر سینمای ایران در یک پست اینستاگرامی نوشته: «علی خامنه ای، تو برای ما دیکتاتور خوبی نبودی، لااقل به‌خاطر خودت دیکتاتور باشخصیتی باش».

حمید فرخ نژاد،‌ بازیگر سینمای ایران در یک پست اینستاگرامی نوشته: «علی خامنه ای، تو برای ما دیکتاتور خوبی نبودی، لااقل به‌خاطر خودت دیکتاتور باشخصیتی باش».

آقای فرخ نژاد در متنش با اشاره به اینکه دو نوع دیکتاتور«با شخصیت و بی شخصیت» داریم، نوشته است:«دسته اول وقتی به پایان نزدیک می‌شوند “سرنوشت“ را می‌پذیرند و کنار می‌روند و دسته دوم راه پر هزینه را انتخاب می‌کنند که منجر به بالا رفتن تلفات از هر دو طرف یعنی هم مردم و هم خودشان می‌شوند، به گونه‌ای که در پایان داستان تکراری همه آنها، لایه های دوم و سوم منتسبان و منصوبان ونیروهایشان نیز به دلیل خشم مردمی که تلفات زیاد دادند، مورد انتقام قرار می‌گیرند.»

او در ادامه با بیان اینکه دیکتاتورها در یک چیز مشترک‌اند و آن سرنگونی است نوشته است که «گروه دوم کثیف می‌میرند- بد.»

این بازیگر سینمای ایران در این پست اینستاگرامی درباره خصوصیات مشترک دیکتاتورها نوشته است: «فارغ از اینکه در کجای دنیا یا در کدام مقطع از تاریخ ظهور میکنند، خصوصیات اخلاقی مشترک زیادی دارند فرقی نمیکند؛ ایدی امین باشی یا فرانکو یا مائو یا موسولینی یا پل پوت یا استالین یا چائوشسکو یا فرعون یا علی خامنه‌ای، همگی به مرور توهم خود خدا انگاری به سراغشان میاید و خود را “حق مطلق “می پندارن و “زوال ناپذیر” و “جاودان “، این بدان معنی نیست که دیکتاتورها انسانهای کم فهمی هستن ، نه نیستند، روند مشترکی از همه آنها یک بیمار روانی میسازد که تفسیرهایشان از واقعیت بر اساس جهانی است که خودشان ساخته اند نه دنیای واقعی و همین مسئله پاشنه آشیلشان میشود.»

حمید فرخ نژاد که برای فیلم‌هایی چون عروس آتش؛ چهارشنبه سوری و ارتفاع پست جوایز متعددی برده است پیش از این هم به خاطر حمایت از اعتراضات مردمی در ایران احضار و بازجویی شده بود.

او در یک پست اینستاگرامی در این باره نوشته بود: « دو بار احضار، ده ساعت بازجویی و ممنوع‌الخروجی از کشور برای این که بهم ثابت کنن اشتباه کردم که گفتم نمیشه حتی یه اعتراض مسالمت‌آمیز کرد.»

آقای فرخ نژاد پس از تحریم جشنواره فجر ۱۳۹۸ از سوی تعدادی از سینماگران در اعتراض به سرکوب معترضان آبان آن سال و تهدیدشان از سوی نصرالله پژمانفر، نماینده مشهد و رییس کمیسیون فرهنگی در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به اینکه فیلمی در جشنواره ندارد به تحریم کنندگان می پیوندد خطاب به او نوشت: « تا باشد که یاد بگیرید با اصحاب هنر با زبان زور و تهدید صحبت نکنید.»

در حالی که اعتراض‌‌های سراسری در ایران بعد از کشته شدن مهسا امینی به نودمین روز خود رسیده، چهره‌های مشهور ایرانی در عرصه‌های مختلف از فوتبال تا سینما نسبت به وقایع داخل ایران موضع‌گیری کرده‌اند. صراحت بی‌سابقه کلام این افراد در حمایت از معترضان به گمان عده‌ای نشانه آن است که جمهوری اسلامی این بار با بحرانی مواجه شده که در چهار دهه اخیر نمونه مشابه نداشته است.

بخصوص بازیگران سینما و تلویزیون که طی سال‌های اخیرهمواره متهم به کنار آمدن با حکومت ایران برای حفظ منافع شخصی خود بوده‌اند، این بار در صف اول اعتراض به برخورد خشونت با معترضان و حمایت از شعارهای آنها قرار گرفته‌اند و تعداد چهره‌هایی که در صفحه‌های خود در شبکه‌های اجتماعی موضع‌گیری می‌کنند به شکل مداوم بیشتر می‌شود.

طی هفته‌های منتهی به اعتراض‌های اخیر، مقام‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت سیزدهم در چند نوبت تهدید کردند فعالیت سینماگرانی را که علیه حکومت بیانیه امضا کرده‌اند ممنوع خواهند کرد و حتی صحبت از «فهرست ممنوع‌الکارها» به میان آمد.

رسانه‌های وابسته به حکومت از روزنامه های نزدیک به سپاه مانند جوان و وطن امروز تا کیهان و ایران و همشهری هم بارها به آن‌ها حمله کرده و تهدیدشان کرده‌اند.

حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان در یک برنامه تلویزیونی گفت: «فلان هنرپیشه سالها از صدا و سیما خورده است و الان وارانه عمل می کنند. یا فلان ورزشکار از بغل همین مملکت میلیاردها به دست آورده و تنها یک خانه اش ده‌ها میلیارد می ارزد. باید خسارت هایی که در اغتشاشات به کشور زده شده از اموال اینها گرفته شود.»

در چنین فضایی و علی‌رغم این سختگیری‌ها، به نظر می‌رسد تندترین انتقادها به عملکرد جمهوری اسلامی نه تنها در قبال مهسا امینی یا مردم معترض و پوشش زنان، بلکه درباره مسائل دیگر از زبان سینماگران ایرانی بیان شده است. 

وقتی محمدمهدی اسماعیلی گفت بازیگران زنی که «کشف حجاب» کرده‌اند، باید به فکر شغل دیگری باشند، ‌نه تنها کتایون ریاحی به عنوان شاخص‌ترین بازیگر زنی که حجاب از سر برداشته بود به او پاسخ داد که «به فکر شغل آبرومند باش» بلکه حامد بهداد با انتشار متنی در صفحه اینستاگرام خود «آرزوی مرگ» او را کرد و وحید جلیلوند کارگردان سینما به آقای اسماعیلی لقب «گروگان‌گیر فرهنگ» داد.

«خشونت شما پایانی ندارد»

پیش از این رخشان بنی‌اعتماد کارگردان شناخته شده سینمای ایران با انتشار ویدئویی که در آن حجاب ندارد به مرگ کیان پیرفلک، کودکی که در جریان تظاهرات سراسری در ایران کشته شد، واکنش نشان داده بود.

خانم بنی‌اعتماد در این ویدئو با چشمانی گریان می‌گوید: «اگر تا امروز خفقون گرفتم و حرفی نزدم، هیچ دلیلی نبود جز عاطفه مادری و عاشقی بی عار. به خودم اجازه حرف زدن ندادم تا مبادا حمایت من از اعتراض به حق جوونا، باعث کشته شدن حتی یک نفر بیشتر بشه. ولی خشونت شما پایان و مرزی نداره. سرتاسر این سرزمین خون جوونا و بچه‌ها مثل گنجشکای پرپر شده همه‌جا ریخته. صبر تا کی؟ طاقت تا کجا؟ حکومت بر ملتی داغدار و داغ دیده و زخم خورده و بی سلاح و بی جواب، چه فضیلت و ارزشی داره؟»

ترانه علیدوستی، بازیگر سینمای ایران هم عکس بدون پوشش سر خود را در اینستاگرام منتشر کرده بود و در عکس بی حجاب خود، دست نوشته ای به زبان کردی در دست داشت که شعار معترضان ایرانی «زن، زندگی، آزادی» بر روی آن نوشته شده بود. ترانه علیدوستی این شعر را در زیر عکس‌اش نوشته است: «غیبت آخرتو، کوچ مرغان صدا، ختم این غائله نیست».

این اقدام ترانه علیدوستی، در انتشار عکس بدون روسری واکنش های زیادی به همراه داشته است. دنیا مدنی و خزر معصومی از بازیگران زن سینمای ایران هم عکس های بدون پوشش خود را پس از ترانه علیدوستی در اینستاگرام منتشر کردند. خانم معصومی در پست اینستاگرامی اش بخشی از شعر «وطن» سیاوش کسرایی را منتشر کرده است: «سپاه عشق در پی است، شرار و شور کارساز با وی است، دریچه‌های قلب باز کن، سرود شب شکاف آن زچار سوی این جهان، کنون به گوش می‌رسد».

گلشیفته فراهانی، هم با حمایت از ترانه علیدوستی این حرکت او را «نغمه ترانه‌هاى آزادى و برابرى» خواند. همایون غنی‌زاده نوشت: «سینما و تئاتر ایران بایدتمام‌قد با هر هزینه‌ای کنار ترانه بایستد، او تنها نیست.»

با آغاز موج اعتراض‌ها در ایران شماری از بازیگران زن در فضای عمومی کشف حجاب کردند که شناخته‌ترین آنها فاطمه معتمد آریا و کتایون ریاحی بودند. فاطمه معتمدآریا چندی پیش، برای نخستین بار بدون روسری و حجاب اسلامی در مراسم یادبود و خاکسپاری امین تارخ شرکت کرد. او در این مراسم گفت: «وقتی تمام ایران عزادار است. بگویم برادرم بود؟ چه بگویم وقتی برادرهایم در حال پرپر شدن هستند؟»

کتایون ریاحی نیز با نشان دادن تصویر بی‌حجاب خود در اینستاگرام، به خانواده مهسا امینی تسلیت گفت و تاکید کرد که «دیگر وقت دروغ گفتن نیست».

محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران خطاب به هنرمندان زنی که در جریان اعترضات اخیر روسری از سر برداشتند، گفته بود چون «قانون‌شکنی» کردند، قانون هم از آنها حمایت نمی‌کند و به طور تلویحی گفته بود امکان ادامه فعالیت در شغل‌شان را ندارند.

No responses yet

Dec 03 2022

صبا ضامنی برای مردم می‌خواند: بیزارم از دین شما

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,هنر

No responses yet

Oct 13 2022

ایران متحد بر علیه فاشیزم اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,هنر


منبع تصویر

No responses yet

Oct 09 2022

پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی توقیف شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,سیاسی,هنر

خبرآنلاین: ایلنا نوشت: پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی توقیف شد.

روز گذشته(شنبه ۱۶ مهر) پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی در هنگام ورود به ایران در فرودگاه امام خمینی (ره)توقیف شد.

همایون شجریان که نخستین تور خارج از کشور او در کانادا به علت صادر نشدن ویزای تعدادی از اعضای گروه «سیاوش»، نصفه نیمه انجام شد ولی این خواننده کنسرت‌های خود را در استرالیا منتشر کرد.

بر اساس این فهرست، همایون شجریان ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور) در بریزبن، ۲۳ سپتامبر (اول مهر) در ملبورن و ۲۴ سپتامبر (دوم مهر) در سیدنی به روی صحنه رفت.

No responses yet

Aug 16 2022

آنتوان خان سوریوگین٬ عکاسی که ‘پرورده ایران’ شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,هنر


بی‌بی‌سی: چهره آنتوان سوریوگین در تهران بعد از ۱۹۳۰

آنتوان سوریوگین عکاس ارمنی-گرجی مقیم ایران٬ از مهمترین پیشگامان عکاسی در قرن نوزدهم است.

او در طی پنج دهه فعالیت حرفه‌ای در ایران به موضوعات متنوعی پرداخت و بیش از هفت هزار نگاتیو شیشه‌ای ثبت کرد. تسلط او به زبان و فرهنگ ایرانی و همزمان شناخت او از هنر غرب و تبحرش در فن عکاسی٬ به او موقعیتی متمایز از سایر عکاسان هم دوره‌اش بخشید.

عکاسخانه خوش‌آوازه و پرونق سوریوگین در خیابان علأالدوله تهران در جنب شرقی میدان مشق قرار داشت. مشتری‌های عکاسخانه بیشتر اعیان و اشراف و همچنین خانواده سلطنتی و درباریان بودند. اما بخش مهمی از سفارش‌دهنده‌های او را خارجی‌های مقیم و مسافر به ایران تشکیل می‌داند.

تاریخ دقیق تولد آنتوان سوریوگین مشخص نیست٬ گویا در سالهای پایانی دهه ۱۸۳۰ یا آغاز دهه ۱۸۴۰ در سفارت روسیه در تهران به دنیا آمد.

پدرش واسیلی شرق‌شناس و دیپلماتی ارمنی بود که در زمان کودکی آنتوان٬ در سانحه اسب‌سواری جان خود را از دست داد. پس از مرگ او٬ آنتوان به همراه مادر گرجی‌اش آچین خانوم و بقیه خواهر و برادرها تهران را به مقصد تفلیس ترک کرد.

در تفلیس نخست به مدرسه هنر رفت تا نقاشی بیاموزد. اما آشنایی او با عکاس برجسته روسی دیمیتری یرماکوف او را به عکاسی علاقمند کرد. در دهه ۱۸۷۰ آنتوان دو برادر تاجرش کولیا و امانوئل را راضی کرد تا با هم به ایران برگردند و استودیوی عکاسی برپاکنند. آنها نخست در تبریز و سپس در تهران عکاسخانه خود را دایر کردند.

در تماشا ببینید: آنتوان خان سوريوگين؛ پرورده ايران – قسمت اول

زمانی که آنتوان سوریوگین به ایران رسید چند صباحی از آشنایی ایرانیان با عکاسی می‌گذشت.

کمی پس از معرفی دستگاه داگرئوتیپ به اروپا (۱۸۳۹) نیکلای اول، تزار روسیه و ملکه ویکتوریای بریتانیا هر کدام یک نمونه آن را به محمدشاه قاجار هدیه دادند‪.‬

نخستین کسی که مامور بهره‌برداری از این دستگاه‌ها شد ژول ریشار فرانسوی بود.

او که تا پیش از این در یک خانواده ایرانی به عنوان معلم فرانسه مشغول به کار بود٬ می‌نویسد : “بعد از آنکه چندین مرتبه عکس محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی را برداشتم مرا جزو مستخدمان دولتی مندرج کرده و فرمانی برای من صادر نمودند.”
ناصرالدین شاه در حال معاینه توسط دندانپزشک اتریشی
ناصرالدین شاه در حال معاینه توسط دندانپزشک اتریشی

‘پرورده ایران’

هرچند اولین عکاسان ایران خارجی‌ها بودند اما ایرانیان هم خیلی زود راه و رسم این فن را فراگرفتند و به تولید عکس پرداختند. مشوق اصلی آنها ناصرالدین میرزا، ولیعهد قاجار بود که شیفته عکاسی شد و خود عکاسی می‌کرد و زمانی که به سلطنت رسید٬ “عکاسخانه مبارکه سلطنتی” اولین استودیوی عکاسی ایران را در کاخ گلستان دایر کرد.

سوریوگین بسیار مورد التفات ناصرالدین شاه بود٬ در موقعیت‌های مختلف به دربار رفت و آمد داشت و بارها عکس شاه و ملازمانش را ثبت کرد. ناصرالدین شاه به پاس این خدمات او را مزین به لقب “خان” و نشان شیر و خورشید الماس‌نشان کرد. خود آنتوان خان هم به دلیل تعلق خاطری که به مردم و فرهنگ ایران داشت اصطلاح “پرورده ایران” را به نام فامیل خود افزود.

در اواخر قرن نوزدهم در تباتب انقلاب مشروطه٬ سوریوگین که به مشروطه خواهان نزدیک بود به سفارت بریتانیا پناه برد، اما انفجار بمبی در نزدیکی عکاسخانه منجر به نابودی ۵۰۰۰ نگاتیو او شد.

بخش عمده نگاتیوهای باقی‌مانده هم در دوران رضاشاه پهلوی٬ به بهانه اینکه بازتاب دوران “منحط” قاجار بود٬ مصادره شد. امروزه نزدیک به هفتصد نگاتیو شیشه‌ای به همراه چندصد چاپِ اصل در موزه اسمیتسونین واشنگتن نگهداری می‌شود و بخشی از مجموعه مفصلی است که مایرون بمنت اسمیت معمار و باستان‌شناس آمریکایی تحت عنوان “آرشیو اسلامی” گردآوری کرد. تعداد قابل توجهی از چاپهای او نیز در کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

آنتوان خان را شاید بتوان یکی از استادان مسلم عکاسی پرتره در ایران دانست. او علاقه ویژه‌ای به رامبراند نقاش معروف هلندی و تبحر او در ثبت نور داشت و سالها در پی آن بود که بتواند کیاروسکورو یا سایه-روشن معروف رامبراند را با عکس ثبت کند.

پرتره خانواده سوریوگین
پرتره خانواده سوریوگین

معروف است که آنتوان خان٬ نیمروز٬ زمانی که سایه ها از هر وقت کوتاهترند٬ مدلهای خود را به محوطه وسیع میدان مشق می‌آورد و از صفحه‌های سفید برای به دست آوردن انعکاسهای مناسب نور طبیعی استفاده می‌کرد.

حساسیت وسواس‌گونه او به نورپردازی٬ همچنین ترکیب بندی پیچیده عکس‌هایش٬ آنها را فراتر از اهمیت تاریخی و مستندشان به آثار هنری‌ای کم‌نظیر مبدل کرده است.

سوریوگین همچنین نقاشی سنتی ایرانی را آموخت و بدین رو فردریک بورر مورخ عکاسی معتقد است که دو منبع الهام سوریوگین رامبراند و رضا عباسی هستند و عکاسی او برآیند این دو سبک زیبایی‌شناسی شرقی و غربی است.

مجموعه پرتره‌های استودیویی سوریوگین٬ افراد مشهور و عادی را در برمی‌گیرد. دو بخش شاخصِ آن٬ مجموعه عکسهای دراویش و همچنین پرتره‌های زنان قاجاری هستند. لازم به ذکر است که سوریوگین از زنانِ مدل استفاده می‌کرد و آنهایی که در آن زمان می‌پذیرفتند بدون حجاب در مقابل دوربین او ظاهر شوند٬ یا زنان غیر مسلمان (ارمنی و یهودی) بودند و یا اغلب روسپیان.

پروژه مهم سوریوگین مستند کردن مناطق و اقوام مختلف ایران بود. در کنار پیچیدگی سفر به نقاط دوردست و ناامن ایران و حمل و نقل وسایل سنگین عکاسی به آنها٬می‌بایست دشواری‌های تکنیکی عکاسی آن برهه تاریخی را هم افزود. مجموعه عکسهای او از ابنیه هخامنشی و ساسانی بخشی از این پروژه است که البته به سفارش فردریش سار باستان‌شناس و شرق‌شناس آلمانی انجام شد.

در سالهای آغازین قرن ۲۰ سار که یکی از دست‌اندرکاران تاسیس “موزه هنر اسلامی برلین” بود٬ با سوریوگین قرارداد بست و مسئولیت سفر به استان فارس و عکاسی بناهای تاریخی آن را به او سپرد. آنتوان و برادرش امانوئل در کاروانی با همراهی و حمایت گروهی از نظامیان قزاق به این منطقه سفر کردند.

آنتوان سوریوگین بر تخته سنگی در پیش‌زمینه
آنتوان سوریوگین بر تخته سنگی در پیش‌زمینه

علی‌رغم مخاطرات٬ ماموریت با موفقیت انجام شد. درنهایت فردریش سار در کتابی مشترک با دیگر ایران‌شناس مشهورِ آلمانی ارنست هرتزفلد٬ تحت عنوان “سنگ‌نگاره‌های ایران”٬ از تمام عکسهای سوریوگین استفاد کرد٬ بی‌آنکه نامی از او ببرد. همچنین در بسیاری از سفرنامه‌های فرنگی و مطالعات مختلف شرق‌شناسان اروپایی قرن نوزده و آغاز قرن بیست از عکس‌های سوریوگین استفاده شده است. دراغلب آنها نیز یا نامی از او برده نشده یا اسمش با دیکته‌های اشتباه نوشته شده است.

اگرچه سوریوگین با نمایش عکسهایش در دو “نمایشگاه جهانی” بروکسل (۱۸۹۷) و پاریس (۱۹۰۰) موفق به کسب مدال افتخار شد٬ولی هرگز نتوانست شهرت جهانی فراخورِ اهمیتِ مجموعه عکسهایش به دست آورد. او در سال ۱۹۳۳ در تهران درگذشت و در گورستان ارامنه تهران دفن شد.

ویژگی بارز آنتوان سوریوگین را شاید بتوان چندفرهنگی بودن او دانست. فرنگی‌ها او را ایرانی می‌شناختند و ایرانی‌ها او را اروپایی می‌دانستند. زندگی و آثار او شاهدی بر تحولات مقطعی از تاریخ ایران است که در حافظه جمعی ایرانیان٬ متاثر از آموزه‌های دوران پهلوی٬ به عنوان دورانی سراسر “منحط” ثبت شده است. بازبینی آثار او بی‌شک بازنگری این تاریخ را ضروری می‌کند.

 زنها و بچه‌ها بر سر سفره شام

زنها و بچه‌ها بر سر سفره شام

فلک کردن کودک در ایوان یک کارگاه سوزن‌دوزی
فلک کردن کودک در ایوان یک کارگاه سوزن‌دوزی

پرتره رضا شاه پهلوی سوار بر اسب زمانی که وزیر جنگ بود
پرتره رضا شاه پهلوی سوار بر اسب زمانی که وزیر جنگ بود

 بازار رشت
بازار رشت

زنها و مردهای فروشنده در بازار
زنها و مردهای فروشنده در بازار

مردم در حال اطراق بیرون یک کاروانسرا٬مکان نامعلوم مردم در حال اطراق بیرون یک کاروانسرا٬مکان نامعلوم

نقش رستم
نقش رستم

تهران٬ میدان مشق٬ نمای قزاقخانه
تهران٬ میدان مشق٬ نمای قزاقخانه

تهران٬ میدان ارگ٬ پهلوانان زورخانه در حال گرم کردن و آماده شدن

تهران٬ میدان ارگ٬ پهلوانان زورخانه در حال گرم کردن و آماده شدن

مسابقه اسب‌دوانی سالانه
مسابقه اسب‌دوانی سالانه

No responses yet

Aug 10 2022

ابتهاج: هرگز توده‌ای نبودم، هنوز سوسیالیستم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,سیاسی

تاریخ ایرانی: تاریخ ایرانی: امیر هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سایه) شاعر و ادیب مشهور ایرانی می‌گوید: «من هرگز عضو حزب توده نبودم اما معنای این حرف این نبود که سوسیالیسم را قبول ندارم و حتی دوستانم در آن حزب را قبول ندارم. من هنوز به سوسیالیسم باور دارم…» ابتهاج این را در گفت‌وگو با ماهنامۀ «مهرنامه» بیان کرده است؛ گفت‌وگویی که به نوشتۀ محمد قوچانی، سردبیر «مهرنامه» نخستین مصاحبۀ «سایه» با نشریه‌ای مکتوب است.

بسیاری از هنرمندانی که در فاصلۀ دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ در عرصۀ فرهنگ ایران ظهور کردند، به واسطۀ سیطرۀ بی‌رقیب حزب توده بر بخش مهمی از جامعۀ روشنفکری که ناشی از هژمونی چپ در سراسر جهان بود، دلبستۀ افکار چپ‌گرایانه شدند. هوشنگ ابتهاج نیز که از جمله هنرمندان فعال آن عصر بود و با بسیاری از هم‌نسلان اهل فرهنگش که برخی از آنان از اعضای فعال حزب توده بودند در مراودۀ مداوم بود، تئوری سوسیالیسم را پذیرفت و آنچنان که می‌گوید با وجود فراز و نشیب‌های فراوان این ایده در نیم قرن گذشته، هنوز هم دلبستۀ آن است.

ابتهاج می‌گوید: «من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم. هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست. کمونیسم هم یک آرمان دور است. تا به قول معروف یک انسان طراز نوین ساخته نشود که هر کس به اندازه کارش بخواهد و بهره‌مند شود، کمونیسم قابل تحقق نیست.»

او در پاسخ به این سؤال که «آیا در شوروی هیچ ایراد و اشکالی نبود که در نهایت منجر به فروپاشی شد»، گفته: «چرا! مثلاً مارکس گفته بود سوسیالیسم فقط با انقلاب جهانی رخ می‌دهد. لنین گفت ما در روسیه انقلاب کردیم و سوسیالیسم برپا شد! خوب! نمی‌دانم این اشتباه بود یا درست بود ولی شاید از همین جا بود که با محاصرۀ شوروی این کشور پاشید. اگر انقلاب جهانی شده بود شاید شوروی هم محاصره نمی‌شد.»

او با بیان اینکه «سقوط را بر شوروی تحمیل کردند»، تصریح می‌کند: «نظام سرمایه‌داری با تحمیل دو چیز اتحاد شوروی را از هم فرو ریخت: اول، مسابقۀ تسلیحاتی و دوم، محاصره اقتصادی. مسابقۀ تسلیحاتی تمام انرژی جامعه را مکید و محاصره شوروی آن را ورشکسته کرد. اما به یاد داشته باشید که کمونیست‌ها یک کشور دهقانی را تحویل گرفتند و یک کشور صنعتی ساختند که در بسیاری موارد از آمریکا جلوتر یا حداقل برابر بود.»

با توده‌ای‌‌ها هم‌عقیده بودم

ارتباط با حزب توده یکی دیگر از فرازهای گفت‌وگو با سایه است. ابتهاج درباره روابطش با توده‌ای‌ها می‌گوید: «عضو حزب توده نبودم، اما همیشه سوسیالیست بودم و به توده‌ای‌ها احترام می‌گذاشتم و رفیق آن‌ها بودم و با آن‌ها هم‌عقیده بودم.»

او دربارۀ نگاه کمونیست‌های هوادار شوروی دربارۀ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی می‌گوید: «من به کیانوری گفته بودم اگر شما قدرت بگیرید اولین کسی که مشکل پیدا می‌کند من هستم.»

او در عین حال با بیان اینکه «کیانوری آدم باسوادی بود»، می‌گوید: «ببینید! حتی طبری که خیلی باسواد بود همیشه به کیانوری احترام می‌گذاشت. کیانوری دانش عمیقی داشت. طبری یک بار سال ۵۸ به من گفت من سه چهره و علاقه دارم: اولین علاقه‌ام هنر و ادبیات است که زندگی من است. دومین علاقه‌ام فلسفه است که تا جایی که زورم رسیده آن را خوانده‌ام. و سومین چهره‌ام سیاست است که من به هر دو معنای خوب و بدش از آن بیزارم اما متاسفانه از ۱۶ سالگی حرفۀ من شده است… توده‌ای‌ها چنین افرادی هم داشتند.»

هرچند گفت‌وگوی سایۀ ۸۶ ساله با «مهرنامه» به بهانۀ درگذشت محمد زهرایی مدیر نشر کارنامه انجام شده، اما او جز سخن گفتن از زهرایی و وسواس‌ها و نوآوری‌هایش در کار نشر، به بسیاری از افراد و موضوعات دیگر نیز گریزی زده است، از کتاب‌های «حافظ به سعی سایه» و «تاسیان» و ارتباطش با «زبان گیلکی» تا شاملو، شهریار، سانسور، ارغوان و حزب توده. «تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از این گفت‌وگو را انتخاب کرده که در پی می‌آید:

زهرایی بی‌موقع مُرد

بعد از مرگ زهرایی خانم همشیره زهرایی در آلمان، مراسمی گرفتند بسیار بزرگ و خوب و شامی دادند مفصل. آمده بودم بیرون سیگار بکشم که معصومه خانم خواهر او آمد و با حالت تاثربرانگیزی گفت که آقای سایه خوشحالم که لااقل یکی از آرزوهای برادرم برآورده شد. زهرایی می‌گفت خدا کند من مرگ سه نفر را نبینم، ابتهاج، محمدعلی موحد و نجف دریابندری. شکر خدا که به این آرزویش رسید. می‌خواستم بگویم چه شکر خدایی، او بی‌موقع مرده است. مثلاً واقعاً خدمت بزرگی به نجف کرده است که بی‌نظیر است. هر روز او را به دفتر کارنامه می‌برد و قلم و کاغذ و همۀ امکانات مهیا بود تا اگر بخواهد چیزی بنویسد. هر روز یک آژانس می‌رفت دنبال نجف می‌آوردش دفتر و عصر می‌برد خانه…

از تهمت سپانلو مبرا شدم

آقای سپانلو در مجله‌ای که اگر اشتباه نکنم نگاه نو بود مقاله‌ای نوشته بود، که فلانی یعنی من در همین جلسه‌ای که گفتید (جلسۀ کانون نویسندگان) زده تو گوش یکی و او هم رفته درمانگاه. من بارها در خانۀ پوری سلطانی ایشان را دیده بودم. بارها می‌خواستم به او بگویم که می‌شود اسم و آدرس آن کسی را که زده‌ام به من بدهید تا بروم از او عذرخواهی کنم! اما در همین «تجربه» دیدم سپانلو گفته است که سایه رفت یکی را بزند، اما جمعیت زیاد بود و به او نرسید. گفتم خدا را شکر که از این تهمت مبرا شدم…

شاملو حرف می‌زد تا جنجال به پا کند

شاملو فقط [به اخراجم از کانون نویسندگان] رای داد، هیچ وقت [علیه من] حرف نزد. یکبار من و شاملو و کسرایی با هم بودیم گفتم برویم خانه ما. در راه خانه، کسرایی گله کرد که تو گفته‌ای شعرهای من به درد عمه‌اش می‌خورد! شاملو گفت کاملاً دروغ است و من چنین حرفی نزده‌ام… دختر ادیب خوانساری کتابی درباره پدرش نوشته که من خواندم و دیدم جایی متنی از شاملو هست در مدح موسیقی و آواز ایرانی! شاملو همان کسی است که روزی به موسیقی سنتی پرید. یک روز داشتیم از میدان شاه رد می‌شدیم، در امتداد خیابان فرانسه آواز می‌خواندم، ناگهان شاملو ایستاد گفت آفرین چه تحریری… اما شاملو کسی بود که همیشه حرفی می‌زد تا جنجال کند؛ مثل روزنامه‌نگاری‌اش.

فکر می‌کردند من نباید برای شاملو گریه کنم!

آدم‌های عجیبی با من حشر و نشر داشته‌اند. وقتی شاملو مُرد من در مراسمش گریه کردم. یکی از دوستان به من گفت سایه گریه می‌کنی؟ فکر می‌کرد من نباید برای شاملو گریه کنم! گفتم این چه حرفی است؟ من این را صمیمانه می‌گویم. من برای کدام یک از رفقایم مرثیه ساخته‌ام؟ اخوان، شاملو، کسرایی، شهریار؟ درد نبودن این‌ها چنان برای من عظیم است که اصلا کلمه پیدا نمی‌کنم.

تاسیس کانون نویسندگان ابتکار جلال بود

بعد از آنکه فرح تصمیم گرفت کنگره‌ای از نویسندگان تشکیل بدهد تعدادی از نویسندگان علیه آن در سال ۱۳۴۸ بیانیه دادند. خود به‌آذین گفت من با آقای آل‌احمد این کار را کردم و بی‌انصافی نکنید. مبتکر این کار تاسیس کانون نویسندگان اصلاً آل‌احمد بود.

اخوان شاعر برتر کشور ماست

وقتی که شورای نویسندگان ایجاد شد، من تمام حرفم این بود که شورای نویسندگان صد درصد صنفی باشد و به سیاست کاری نداشته باشیم. من می‌گفتم دوستان توده‌ای ما حتما در کار تشکیلات خودشان سندیکای شاعران و نویسندگان دارند و احتیاجی به این کار ندارند. اما برخی گفتند نه آقا هر کسی می‌آید و خرابکاری می‌کند و این نقض غرض می‌شود. من پافشاری کردم. به‌آذین و کسرایی در جلسه بودند. به من گفتند چه کسی را می‌خواهی که اینجا عضو شورای نویسندگان باشد. من گفتم مثلاً اخوان باشد که شاعر برتر کشور ماست. یکی گفت که اخوان حال چیزی را ندارد. گفتم شما به کار خصوصی مردم چه کار دارید، اخوان بیاید اینجا چرت بزند، شما چکار دارید. من هم ممکن است اینجا خمیازه بکشم. گفتند خود سایه برود اخوان را دعوت کند. گفتم یکی از خود شما با من بیاید.

اخوان گفت من همیشه توده‌ای بودم!

با پرویز شهریاری رفتیم پیش اخوان. گفت سال‌هاست که این کار را نکرده‌ام. گفتیم می‌خواهیم از شما دعوت کنیم به شورای نویسندگان بیایید. من را نگاه کرد و گفت سایه جان تو که می‌دانی من همیشه توده‌ای بودم و هنوز هم هستم! گفتم اخوان من نیامده‌ام تو را به حزب توده دعوت کنم، شورای نویسندگان است. گفتم اخوان موضوع، حزب نیست. گفت من افتخار می‌کنم هر جا سایه باشد من هم آنجا باشم. از این اظهارات عجیب و غریب می‌کرد.

این‌ها با جاسوس‌ها ارتباط دارند

جایی خواندم که حسین منزوی گفته رفتم به اخوان گفتم در دام نیفت که این‌ها با عناصر جاسوسی دنیا در ارتباط هستند. خواندم که منزوی نوشته اخوان از من خیلی تشکر کرده که او را از دام خلاص کرده‌ام. یادم می‌آید شبی خانه شفیعی کدکنی بودیم و اخوان خیلی ملول بود و حرف‌های پراکنده می‌زد. گفت بله، توده‌ای‌ها آدم فرستادند که من عضو شورای نویسندگان شوم. به آن‌ها گفتم «برو این دام بر مرغ دگر نه». گفتم اخوان! [به صدای بلند گفتم] ساکت شد. سرش را پایین انداخت. گفتم یادت نیست که چه کسی سراغت آمد؟ گفت نه عزیز! همان شب دکتر شفیعی که مرید اخوان بود، شاهد این ماجرا بود.

شهریار خواب دید من را می‌برند جهنم

شهریار شدیداً مذهبی بود. یک شب رفتم و دیدم بغ کرده. گفتم سلام شهریار جان، جواب نداد. من هم گفتم به درک. رفتم یک گوشه و ساکت نشستم. بالاخره سرش را بلند کرد و گفت «آخه تو چرا دلتو با خدا صاف نمی‌کنی؟» گفتم باز شروع کردی. گفت «تو با این صفا و محبتی که داری چرا دوری؟» گفتم به شما چه مربوطه؟ اصلا چی شده؟ گفت «دیشب خواب دیدم که تو را می‌برند جهنم و نمی‌توانستم شفاعت تو را کنم.» گفتم جنابعالی از غرفه‌های بهشت، من را می‌دیدی؟ گفت «شوخی نکن.» گفتم «لازم نیست تو شفاعت کنی. اگر خدا را ببینم کلی حرف دارم. یکی‌اش همین که من را همنشین تو کرده!» گفت «نگوووووو. کفر می‌گویی.»

چشم‌هایش ابهت داشت

[دربارۀ دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی] من نبودم. کسرایی رفته و آمده بود و گفته بود که چشم‌هایش ابهت داشت و نمی‌شد به آن نگاه کرد. [طبری] خیلی از آقای خمینی شعر برای ما خواند. ظاهراً آقای خمینی در جوانی که طلبه بود شعر می‌گفت.

آقا روح‌الله با جسارت حرف می‌زد

یکی که با آیت‌الله بروجردی نزدیک بود و خودش از خانواده علما بود و آخوند نبود، آخر هفته می‌رفت پیش آقای بروجردی. به من می‌گفت که طلبه‌ای بود آن موقع (آقای خمینی را می‌گفت که آقا روح‌الله به او می‌گفتند) او می‌آمد پیش آقای بروجردی. تنها کسی بود که با جسارت حرف می‌زد. آقای بروجردی چیزی مثل گوشت‌کوب داشت که به زمین می‌زد تا برایش چای بیاورند. آقای خمینی خطاب به آقای بروجردی گفته بود این چه کاری است؟ دنیا عوض شده. یک زنگی کنارتان بگذارید و هر وقت چیزی می‌خواهید آن را فشار بدهید. هفته بعد که رفتیم دیدیم کنار آقای بروجردی زنگ بود.

زنم گفت ریشت را نگه دار!

آن موقع یک سلمانی به زندان آوردند و توی دستشویی صندلی گذاشته بودند و موهایمان را کوتاه می‌کردند. من گفتم موهایم را تا می‌توانستند کم کنند، چون امکان تمیز نگه داشتن آن نبود. گفتم ریشم را هم بزن، ولی گفتم به سبیلم دست نزن. برگشتم سلول. یک نفر از مامورین آمد که از بند ما نبود. گفت سلمانی نرفتی؟ گفتم رفتم! گفت: نخیر! بلند شو. بردم مستراح و گفت تمام ریش و سبیلش را بزنید، من خیلی عصبانی و مرتعش بودم. موی ریشم را زدند ولی نگذاشتم سبیلم را بزنند! دفعه دیگر گذاشتم که تمامش بلند شود و دیگر نزدم. از زندان که آمدم بیرون زنم گفت ریشت را نگه دار. من هم نگه داشتم.

دادستان انقلاب، وکیل مدافعم شد!

[در زندان] یک آقایی آمد، گفت آقاجان بفرمایید داخل. یکی آمد چشم‌بند بزند، گفت لازم نیست. من بدون چشم‌بند از اتاق آمدم بیرون و از آنجا بلافاصله رفتم توی یک راهرو و بعد بلافاصله در راهرو، سمت راست یک در بود از آن در داخل شدم، یک سالن بزرگ وجود داشت، مثلا خیال می‌کنم ۱۰ متر در ۱۰ متر، دست راست ۱۵-۱۰ نفر پاسدار نشسته بودند با لباس‌های شیک، آن جلو یک میز بود، که یک شیخی با عمامه سفید پشت آن نشسته بود… گفت خب، متهم عضو «حزب توده» است؟ گفتم خیر آقا، یک ورق زد روی کاغذهایی که جلوی دستش بود و گفت: از آقای دکتر کیانوری سوال شده و گفته پیش از اینکه من با آقای سایه آشنا شوم، گمان می‌کنم در سال ۲۹ یا ۳۰ عضو «سازمان جوانان حزب توده» بوده باشد. در حالی که من اصلاً در «سازمان جوانان حزب توده» نبودم. گفتم بروید به آقای کیانوری بگویید که بی‌خود گفته است. من هیچ‌وقت عضو سازمان جوانان نبوده‌ام. آن آقای سیه‌چرده که آنجا نشسته بود گفت اگر عضو «سازمان جوانان حزب توده» بود، می‌گرفتندش، سابقه زندان نداره که؛ گفتم اِ یک وکیل مدافع پیدا کردم. من از او پرسیدم شما؟ آمد جلو و اسمش را یواش به من گفت، بعد که آمدم بیرون فهمیدم که آن آقا (همان وکیل مدافع) دادستان انقلاب بوده!

اصلا همۀ شعرهای من ضد انقلاب است

یک روز آقای باقرزاده گفت بیا برویم ارشاد شاید چشم‌شان به شما بیفتد و مجوز بدهند، گفتم باشد. با هم قدم‌زنان رفتیم میدان بهارستان و وزارت ارشاد. از پله‌ها رفتیم بالا. به اتاقی رفتیم جوانی آمد، سیاه‌مشق در دستش باد کرده، کلی ورق کاغذ لایش بود. خیلی ملوکانه گفتم من آمدم اگر حرفی درباره کتابم هست بشنوم. طفلک گفت بالاخره اشعار این کتاب یک نوع اعتراض است، گفتم بله نخیر. این بله نخیرم یک چیز حقوقی دارد. اگر می‌گفتم بله یعنی خودم هم قبول کردم اعتراض است. من گفتم من حق دارم با همه چیز مخالفت کنم؛ این همه دنگ و فنگ برای چه راه انداختید؟ به من حق اعتراض هم نمی‌دهید، دیدم هاج و واج نگاه می‌کند. گفتم اصلا همه شعرهای من ضد انقلاب است و هر کدام از این شعرها را باز کنید و نشان دهید من این موضوع را ثابت می‌کنم که این شعر ضد انقلاب است! آن بیچاره هم اشتباه کرد و گفت بیا. کتاب را گرفتم. گفتم مثلا اینجا «نشود فاش کسی آنچه میان من و توست…» گفتم همین دقیقا، این اصلا خود معنای توطئه نیست؟! اگر تو می‌گویی اعتراض است، من اصلا می‌گویم توطئه است! بعد به او گفتم من آنقدر ابله نیستم که بیایم به تو این را که مجوز کتاب را صادر می‌کنی بگویم. فرضا این کتاب را مجوز بدهی بقیه جاها می‌گویند نه، تمام ارشاد قبول کنند فلان نهاد می‌گویند نه، آن‌ها قبول کنند نهاد دیگر می‌گویند نه… گفت حرف دل من را زدید.

اسلام ۱۵ قرن است که هست، از چه می‌ترسید؟

من در ارشاد گفتم اگر قرار است که انقلاب و اسلام با شعر من فرو بریزد که نمی‌شود. پانزده قرن است که اسلام هست، شما از چه می‌ترسید؟ گفتم این کتاب یک روز درمی‌آید. از ناشر می‌پرسیم می‌گوید هدف ما خدمات فرهنگی است، به جای این که سوپرمارکت باز کنیم نشر باز می‌کنیم که با انتشار کتاب درآمدی داشته باشیم، گفتم این برخورد فرهنگی شماست. شنیدم که ۱۵-۱۴ کتاب باقرزاده پیش شماست. من برای خودم پیش شما نیامدم آن کتاب‌ها را زودتر آزاد کنید جبران خسارت شود. آمدیم بیرون باقرزاده گفت خدا عمرتان بدهد. هیچ نویسنده‌ای مثل شما با این‌ها برخورد نکرده بود.

با شعر پاسدار زندان سیر گریه کردم

یک پاسداری برای من شعر گفت: غصه نخور شاعرم آخر من آزادت کنم/ وارد خانه‌ات کنم/ در باغ و بُستانت کنم. من بغض کردم و گفتم این را برای من بنویس، دیدم رفت ته بند یک میز جور کرد و یکی دارد می‌گوید و او یکی دارد می‌نویسد. بعد از یک دفتری از ته، نوشته را کنده بود. با خط کج و کوله… یک روز هم آمد به من گفت این شعر را برای من درست کنید. یک چیزی بود مثل دوبیتی، وزن و قافیه نداشت. دوبیتی این بود که: گل من، همه گل را در باغ و بستان جستجو می‌کنند/ گل من، من تو را در خاک جستجو می‌کنم. من خیلی متاثر شدم، فهمیدم برای پسرش گفته که شهید شده. من دو تا دوبیتی برایش ساختم از همان و در همان مضمون و تنها شعری است که یادم رفت و به خاطرم نمانده. ولی یادم می‌آید که به سیری گریه کردم وقتی داشتم آن دوبیتی‌ها را می‌نوشتم.

ارغوان را از حفظ نوشتم، یک چیزی کم دارد

«ارغوان» در حافظه‌ام بود… من همه شعرها را در حافظه داشتم، بعد آمدم خانه نوشتم، هنوز هم فکر می‌کنم که یک یا دو بندش را یادم نیست، همیشه این را می‌خوانم احساس می‌کنم که یک جاهایی از آن کم است. همیشه هر وقت می‌خوانم می‌گویم این یکی، دو بندش نیست و یک چیزی کم دارد. چون در اصل ننوشتمش. چون این، چند خطاب به ارغوان بوده.

مردم با ارغوان زار زار گریه می‌کنند

«ارغوان» عجیب رفته در مردم، من دیدم هر جا این کار را در شب‌های شعر خواندند مردم زار زار گریه کردند و خودم هم نمی‌توانم بخوانم و وقتی به این شعر می‌رسم از اول لحنم را عوض می‌کنم. (با صدای بلند و لحنی حماسی می‌خواند) ارغوان خوشۀ خون، مثلا یک جا را این شکلی می‌خوانم. ولی آنجاهایی که من را اذیت می‌کند خودم گیر می‌کنم. مثلا آنجا که می‌گوید «ارغوانم آنجاست» نمی‌توانم آن را بخوانم.

No responses yet

Jan 09 2022

ضد نظام سانسور؛ بکتاش آبتین که بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,ادبیات,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


رادیوفردا:
«برگ تو
افتادن پاییزی از درخت بود
پاییز شاعرانه غمگین
دستی که گلوی تو را در خیابان گم کرد
تو را جاودان کرد
و تنها چیزی که در تو باطل شد
شناسنامه
و کوپن برنج در جیب‌هات بود»

این شعر بکتاش آبتین که به محمد مختاری از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای تقدیم شده، اکنون روایت جان باختن خود شاعر است و اکنون با گذشت ۲۳ سال از قتل‌ مختاری و دیگر نویسندگان دگراندیش، جامعه نویسندگان و روشنفکران ایرانی به عزایی مشابه نشسته‌اند.

بکتاش آبتین شاعر، فیلمساز و زندانی سیاسی در حالی روز شنبه هجدهم دی، پس از یک دوره ابتلا به کرونا جان خود را از دست داد، که مأموران جمهوری اسلامی او را از درمان به‌موقع محروم کرده بودند.

معنای این رفتار جمهوری اسلامی، فقط دشمنی با یک فرد نبود، بلکه آبتین به عنوان عضوی از کانون نویسندگان ایران به نماد طبقه نویسنده و اهل قلم در ایران تبدیل شده بود که حکومت از دیر باز آنان را دشمنان خود در یک «جنگ نرم» می‌داند.

بکتاش آبتین که کارنامه‌ای پربار از خود برجای گذشته، پیشتر زندگی خود را به دو دوره پیش و پس از آشنایی و همکاری با کانون نویسندگان ایران تقسیم کرده بود.

او در مسیر همین همکاری بارها به عضویت در هیات دبیران کانون نویسندگان ایران درآمد، اما پس از مدتی تحت فشار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت، به زندان افتاد و سرانجام جان خود را از دست داد.

آبتین دو سال پیش، در یک جلسه شعر کانون نویسندگان ایران که در اعتراض به حکم زندان سه نویسنده و عضو این کانون برگزار شده بود، گفت: «واقعا کانون نویسندگان ایران به من هویت داد. به من آموخت که آزادی چیه، آزادی‌خواهی چیه… ما برای چی دور هم جمع می‌شویم… از چه چیزی حرف می‌زنیم… چه چیزی می‌خواهیم…»
شاعر تنهایی و مرگ

«پتکی سنگین بر دایره‌ای مضحک
تنهایی‌ام را
بر ساعت دیواری کوک کرده‌ام.»

بکتاش (مهدی) آبتین که سال ۱۳۵۳ در شهرری به دنیا آمده بود، پنج مجموعه شعر منتشر کرد: «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژه‌ها، چشم‌هایم را بخیه کرده‌اند»، «شناسنامه خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدربزرگم».

او در اشعارش علاوه بر پرداختن به درونیات انسان، به موضوعات اجتماعی نیز نظر داشت.

همچنین مضمون مرگ، یکی از مضامین اصلی اشعار آبتین به ویژه در مجموعه «در میمون خودم پدربزرگم» است. او خود در این باره گفته بود: «شاید به این دلیل باشد که مرگ در کشور ما خیلی ارزان و در دسترس است.»

علیشاه مولوی، شاعر فقید، درباره شعر آبتین گفته بود که «رفتار آبتین با زبان، رفتار پخته و جاافتاده‌ای است. او از جمله شاعرانی است که فضای شعرهایش بیرونی است و این از ارزش‌های کار اوست.»

همچنین حافظ موسوی، شاعر و منتقد ادبی، با ستایش از شعر بکتاش آبتین، گفته است: «اولین شعری که از او شنیدم «فرشته خانم» بود. شعری جسورانه از زبان یک زن که به ناچار تن به تن‌فروشی داده است. با ریتمی تند و عصبی و قافیه‌هایی که چکش‌وار بر سر خواننده یا شنونده فرود می‌آید».

موسوی تاکید کرد که آبتین را بیشتر به عنوان مستندساز می‌سازند، اما او «شاعری است که فیلم هم می‌سازد.»

همچنین شعر بکتاش آبتین به عقیده منتقدان، «شعر اعتراض» است که به گفته حافظ موسوی «تظاهر به اعتراض نمی‌کند و اعتراض او آنگاه به بیان درمی‌آید که با تجربه‌ای عینی گره خورده باشد.»

یکی از همین تجربه‌های عینی اعتراض، تجربه بکتاش آبتین در همراهی با میلیون‌ها معترض در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود که منجر به ضرب و شتم او از سوی نیروهای امنیتی شد.

آبتین در حوزه شعر جوایز متعددی را نیز به دست آورد که از آن جمله می‌توان به جایزه خبرنگاران (برای مجموعه پتک) و جایزه انجمن قلم آمریکا (به طور مشترک با دو عضو دیگر کانون) اشاره کرد.
مستندساز و راوی خود

آبتین در حوزه سینما نیز فعالیت داشت و چندین فیلم و مستند ساخته بود: «کاملاً خصوصی برای آگاهی عموم» (زندگی علیشاه مولوی)، «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، «موریانه‌ای با دندان‌های شیری» (سلف‌پرتره از زندگی خود هنرمند)، «پارک مارک»، «میکا»، «مُری زن می‌خواد»، «آنسور» (درباره سانسور در ایران) و «همایون خرم».

«پارک مارک» داستان یک شب تا صبح فردی به نام مارکاس سوتیازیان است که شبانه به خالی‌کردن صندوق‌های صدقات می‌پردازد. این فرد که مدتی مقیم آمریکا بوده به دلیل خلاف‌های مختلف به ایران بازگردانده شده و پس از بازگشت به ایران، یک کارتن‌خواب است.

آبتین در سال ۱۳۹۰ درباره مستند «موری ‌زن می‌خواد» که به ازدواج یک سرایدار میانسال می‌پردازد، گفته بود: «مشکلات جنسی بخش مهمی از معضلات جوامع را شکل می‌دهند و من دراین فیلم می‌خواستم مشکلات بخشی از جامعه در این باره را به نمایش بگذارم.»

او ادامه داد: «من به عنوان یک فیلمساز که علایق اجتماعی دارم برایم مهم بود که کار درست را انجام دهم، تاکنون هم هرچه ساخته‌ام دچار ممیزی شده است.»

همچنین آبتین که درباره فرهاد فخرالدینی آهنگساز ایرانی مستند ساخته بود، مستندی هم با عنوان «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» درباره زندگی و آثار لوریس چکناواریان، دیگر آهنگساز ایرانی ساخت.

آبتین درباره این فیلم گفت تلاش کرده بود چکناواریان را «همانگونه که هست با همان صفا، صمیمیت و کودکی درونش» نشان دهد.

با اینکه جایزه بهترین فیلم مستند پُرتره ششمین جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت به این فیلم اهدا شد، اما آبتین درباره جشنواره‌های هنری و سینمایی در ایران گفت: «وزارت ارشاد اجازه نمی‌دهد صدای هنرمندان مستقل شنیده شود و این مشکل در تمام جشنواره‌های ما وجود دارد.»

او تأکید کرد سانسور در سینمای مستند «بیشتر و خشن‌تر» است «چون در سینمای داستانی می‌توان همه چیز را به داستان ارجاع داد اما از آنجا که مستند آیینه تمام نمای جامعه معاصر است، دچار مشکلات و محدودیت‌های بیشتر می‌شود.»

این فیلمساز با اشاره به این که با تغییر روسای جمهور در جمهوری اسلامی «به هیچ وجه خط قرمزها تغییر نمی‌کند»، از وجود یک نظام «ضد فرهنگ و هنر» در ایران سخن گفت و اضافه کرد: «تا زمانی که این شیوه وجود دارد، در بر همین پاشنه می‌چرخد.»

این شاعر و فیلمساز همچنین در گفت‌وگوی دیگری درباره جشنواره‌های دولتی گفت: «معتقدم کسانی که برای جشنواره‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند، ممیزها و سانسورچی‌ها هستند؛ نه مسؤولان برگزاری آن‌ها.»

آبتین با وجود فیلمسازی، عضو خانه سینما نشد: «من علاقه‌ای ندارم که عضو خانه سینما باشم به همین دلیل هم است که فیلمساز مستقل هستم. من عضو کانون نویسندگان هستم و همیشه موضع‌گیری‌های این کانون برایم مشخص، مستدل و محکم بوده است.»

فیلم‌های این فیلمساز با این که در ایران اجازه نمایش نداشتند، اما در جشنواره‌های خارجی به نمایش درمی‌آمدند و همین موضوع تبدیل به یکی از اتهام‌ها علیه او شد: «وقتی داشتم روی موضوعات خاصی مانند سانسور در ایران فیلم می‌ساختم می‌دانستم حتما عواقبی خواهد داشت و یا می‌دانستم فعالیت‌هایم در کانون با عواقبی همراه خواهد بود، اما ترجیح می‌دادم کار کنم تا بیکار یک کنجی بنشینم و یا کارهایی برای پول انجام دهم که اعتقادی هم به آنها ندارم.»
سال‌های فشار، بازجویی و زندان

در سال ۱۳۹۱، پس از آنکه منیژه نجم عراقی، منشی منتخب کانون نویسندگان ایران به زندان افتاد، هیئت دبیران وقت، بکتاش آبتین را به جای او برگزید و از آن به بعد بکتاش همواره یکی از اعضای مؤثر کانون نویسندگان ایران بود.

در شهریور ماه ۱۳۹۳، آبتین عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان شد. اما چند ماه بعد، در اردیبهشت ۱۳۹۴ به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «در سه روز متوالی از تاریخ ششم تا هشتم اردبیهشت ماه برای فیلم ها، عضویتم در کانون نویسندگان و شرکتم در اعتراضات خیابانی سال ۸۸ بازجویی شدم، اما به گفته آنها هنوز یک جلسه دیگر بازجویی برای شعرهایم باقی مانده است.»

در آذر ۱۳۹۵، مأموران امنیتی و نیروی انتظامی با اعمال خشونت از برگزاری مراسم یادبود برای قتل‌‌های زنجیره‌ای نویسندگان جلوگیری و چهار نفر از اعضا و دوستداران کانون از جمله بکتاش آبتین را بازداشت کردند.

دستگاه قضایی ایران سرانجام پس از بازجویی‌های متعدد، او را با اتهام‌های سیاسی و امنیتی به همراه دو عضو دیگر کانون به شش سال زندان محکوم کرد. یکی از دلایل پرونده‌سازی برای این نویسندگان، مشارکت در تدوین کتاب تاریخچه‌ کانون و همچنین صدور بیانیه از سوی کانون نویسندگان ایران بود.

کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای که برای اعلام خبر درگذشت بکتاش آبتین منتشر کرد تأکید کرد که این شاعر و فیلمساز «زنده است چون روح آزادی‌خواهی و ستیز با پلشتیِ استبداد و ستم زنده است.»

تأکید بر «زنده بودن» آبتین از سوی کانون نویسندگان ایران در حالی است که خود این شاعر پیشتر هرگز زندانی شدن خود را باور نکرده بود:

«سبک بال
از دیوار بلند زندان‌ها و
سیم‌خاردارها
می‌گریزد
هوای خوش آزادی!»

No responses yet

Dec 15 2021

رئیس خانه موسیقی: آنهایی که رفتنی هستند آقای نماینده شما هستید نه ما

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر,هنر

دویچه‌وله: داریوش پیرنیاکان، رئیس و سخنگوی هیات مدیره خانه موسیقی به سخنان سید کاظم موسوی نماینده اردبیل شدیدا اعتراض کرد و گفت ورود سازها به‌خاطر تفنن نیست، موسیقی غذای روح است.

اعتراض‌ها به سخنان سید کاظم موسوی، نماینده اردبیل و سرعین و نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس همچنان ادامه دارد. او در سخنانی جنجال‌برانگیز گفته بود: «آلات موسیقی که جزء کالای اساسی نیست که ما ورودش را الزامی بدانیم. عینک آفتابی و یا آلات موسیقی باشد یا نباشد هیچ تفاوتی در زندگی مردم ایجاد نمی‌کند.»

این نماینده مجلس همچنین در سخنانش گفته است: «اگر افرادی به دنبال آلات موسیقی یا امیال شخصی‌خودشان هستند، کشورهای دیگر هستند، می‌توانند از ایران بروند.»

سایت خانه موسیقی به نقل از داریوش پیرنیاکان در جواب این سخنان نوشته است:«ورود سازها به‌خاطر تفنن نیست، موسیقی غذای روح است و باید مردم آن را داشته باشند و تصمیم‌گیرنده آن شما نیستید.»

رئیس و سخنگوی هیات مدیره خانه موسیقی افزود: «در هلند در سوله‌هایی برای گاوها موسیقی پخش می‌کنند تا شیر آنها دو برابر شود. یاد شعر سعدی بزرگوار افتادم که می‌گوید: اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب/ کژ طبع جانوری کزعشق بی خبری. هر کسی از راه برسد نمی‌تواند به این مردم بگوید از کشور بروید. مثل آن مجری که در تلویزیون گفته بود اگر کسی نمی‌خواهد از مملکت برود. »

پیر نیاکان در پایان سخنان‌اش خطاب به این نماینده مجلس گفته است:« باید به این آقای نماینده بگویم که سیاستمداران در هر جایگاهی که باشند مهمانان تاریخ‌اند و ما هنرمندان میزبانان تاریخیم. آنهایی که رفتنی هستند آقای نماینده شما هستید نه ما.»

سید کاظم موسوی در عکس‌العمل به اعتراضات مدعی شد که مصاحبه‌اش “تحریف” شده و “مظلوم” واقع شده است. متعاقب این سخنان او در جلسه علنی مجلس، فایل صوتی سخنان موسوی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که نشان می‌دهد این ادعای او دروغ است.

همزمان سایت عصر ا یران به پایگاه رأی موسوی پرداخته و این سوال را مطرح کرده که او با این رأی اندکی که به پشتوانه آن وارد مجلس شده چگونه به خود اجازه می‌دهد که برای ۸۵ میلیون نفر جمعیت ایران تعیین تکلیف کند. به نوشته این سایت “مجموع آرای سید کاظم موسوی از اردبیلِ مرکز استان به اضافۀ نمین، نیر و سرعینِ زیبا و توریستی به ۶۰ هزار هم نمی‌رسد و دقیقاً ۵۹ هزار و ۵۱۶ رأی است. آن هم در انتخاباتی که به لطف نظارت شورای نگهبان رقبای اصلی پیشاپیش حذف و از گردونه خارج شده بودند. همین!”

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .