اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Jan 25 2018

عفو بین‌الملل خواستار آزادی فوری “#دختر_میدان_انقلاب” شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی ::

رادیوفرانسه: همزمان با شروع اعتراضات سراسری در ایران در دی‌ماه ١٣٩۶، ویدا موحد در خیابان انقلاب تهران روسری سفید خود را بر سر چوبی آویخت و بر بالای بلندی به حجاب اجباری اعتراض کرد.
.

عفو بین‌الملل، با انتشار بیانیه‌ای خواستار آزادی فوری زن جوان معترض به حجاب اسلامی شد که از حدود چهار هفته پیش در تهران ناپدید شده است. عفو بین‌الملل در بیانیه خود با تأکید بر «تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیز” بودن حجاب اجباری، موکداً از مقامات ایران می‌خواهد که از آزار، تهدید و تعقیب زنانی که صدایشان را علیه حجاب اجباری بلند می‌کنند دست‌برداشته و اجباری بودن حجاب را لغو نماید.

بانوی جوانی که منابع خبری ایرانی از وی با نام “ویدا موحد” یاد می‌کنند، در یکی از روزهای آغازین حرکت‌های اعتراضی در تهران در اوائل دی‌ماه، با ایستادن بر سکویی در خیابان انقلاب تهران، به عنوان نمایش اعتراض خود علیه حجاب اجباری، روسری سفیدش را از سر برداشته آن را بر سر چوبی گره زده و به تکان دادن آن در میان عابران خیابان انقلاب پرداخت.
به دنبال این حادثه و در روزهای بعد که اعتراضات فروکش کرد، کسی از سرنوشت این بانوی جوان باخبر نشد، که این بی‌خبری تا امروز ادامه داشته است.
خانم “ویدا موحد” ٣١ ساله و دارای یک نوزاد نوزده ماهه است

خانم نسرین ستوده، وکیل دعاوی در ایران می‌گوید: تحقیقات محلی از محل استقرار ویدا موحد، نشان می‌دهد که وی همان روز از سوی نیروهای امنتی دستگیر شده است. به گفته خانم ستوده، بانوی جوان معترض، مدت کوتاهی پس از دستگیری آزاد و برای دومین بار دستگیر شده است که در حال حاضر از محل نگهداری او خبری نیست.

عفو بین‌الملل، در بیانیه تازه خود تصریح می‌کند که حجاب اجباری بسیاری از حقوق اساسی بانوان ایران را طی چند دهه گذشته نقض کرده است.
به گفته عفو بین‌الملل، این حقوق عبارت است از آزادی عقیده و مذهب، حق آزادی بیان و حق داشتن امنیت فردی در برابر تبعیض، دستگیری و بازداشت خودسرانه، شکنجه و دیگرمجازات‌های بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز.
عفو بین‌الملل در بیانیه خود همچنین خبر داده است که در روز ششم دی‌ماه امسال، یک زن جوان دیگر نیز در ارتباط با رعایت حجاب اجباری در تهران دستگیر شده که هم اکنون در زندان “قرچک” نگاهداری می‌شود. عفوبین‌الملل می‌گوید که این بانوی جوان حدود ١٨ سال دارد.
این سازمان، رفتار مأمورین ایرانی با بانوان از جمله متوقف کردن آنان در خیابان‌ها، استفاده از الفاظ توهین‌آمیز و تهدیدآمیز علیه بانوان، دستور جلوکشیدن روسری، دادن دستمال برای پاک کردن صورت در مقابل مأمورین، هل دادن و کشیدن دست بانوان، زدن سیلی، ضرب و شتم، بزور کشیدن آنان به داخل خودروهای پلیس را تقبیح کرده و تأکید می‌کند که این رفتارها از جمله نمونه‌های آزار و خشونت فیزیکی علیه شهروندادن به حساب می‌آید.

عفو بین‌الملل، از مسئولین حکومتی در ایران می‌خواهد که فوراً قوانین مجازات اسلامی و دیگر مقررات تحقیرآمیز علیه بانوان، از جمله ماده تبعیض آمیز ۶٣٨ را که حضور بانوان ایرانی بدون روسری در اماکن عمومی را ممنوع کرده است، لغو نمایند.

برچسب‌ها: #دختر_میدان_انقلاب, حجاب اجباری, حقوق بشر, زن, سرکوب, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

لغو کنسرت بنیامین بهادری در اعتراض به جلوگیری از حضور نوازندگانِ زن/ مدیر کل ارشاد کرمان: با حضور نوازنده زن روی سن مشکل نداریم

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر ::

کلمه: چکیده :در حالی که قرار بود امروز پنجشنبه پنجم بهمن، کرمانی‌ها شاهد روی صحنه رفتن بنیامین بهادری، خواننده پاپ و ارکسترش در مجتمع شرکت هزارِ این شهر باشند، این کنسرت به درخواست این خواننده پاپ و در اعتراض به جلوگیری از روی صحنه رفتن نوازندگان زن لغو…

کلمه – گروه خبر: در حالی که قرار بود امروز پنجشنبه پنجم بهمن، کرمانی‌ها شاهد روی صحنه رفتن بنیامین بهادری، خواننده پاپ و ارکسترش در مجتمع شرکت هزارِ این شهر باشند، این کنسرت به درخواست این خواننده پاپ و در اعتراض به جلوگیری از روی صحنه رفتن نوازندگان زن لغو شد.

بنیامین بهادری در بخشی از پستی طولانی که در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد، نوشت: «وقتی دعوتمون کردند که مثلا هشت نفره بریم رو استیج و بعد یهو روز قبل از اجرا بگن دو نفر به دلیل این که جنسیتشون با شما یکی نیست نمی‌تونن بیان، کلا نریم بهتره.»

او در قسمت دیگری هم نوشته است: «هر وقت با حضور بانوان هنرمندمون روی استیج ما موافقت شد و اعلام شد که هستند و بعدا به این صورت روز آخر یا لحظه آخر مخالفت شد ما به احترام زمان و برنامه زندگی زنان سرزمینمون اون برنامه رو کنسل خواهیم کرد.»

به گزارش خبرآنلاین، نگین پارسا، نوازنده گیتار و مژگان ابوالفتحی، نوازنده سازهای کوبه‌ای دو هنرمندی‌اند که بنیامین بهادری در اعتراض به جلوگیری از روی صحنه رفتن‌شان کنسرت کرمان را لغو کرد.

مدیرکل ارشاد و فرهنگ کرمان: با حضور نوازندگان زن روی صحنه مشکل نداریم
‌
در همین رابطه محمدرضا علیزاده، مدیرکل ارشاد و فرهنگ کرمان درباره کنسرت بنیامین و مخالفت با حضور زنان نوازنده گفت که مشکلی در این خصوص وجود ندارد و “من چیزی از مخالفت با حضور نوازندگان زن نشنیدم.”

‌به گزارش کرمان نو، علیزاده درباره این کنسرت گفت: “بنیامین بهادری برای کنسرت امشب در کرمان، برای اجرای گروهی پنج نفره جواز گرفته بود.دیشب به یکباره اعلام کردند دو نفر دیگر هم به گروه اجرا اضافه خواهد شد. از آنجایی که جواز برای گروه پنج نفره صادر شده بود، ما مخالفت کردیم.اصلا بحث نوازنده زن یا مرد مطرح نبوده، از آنجایی که مجوز برای اجرای گروهی پنج نفره صادر شده بود، یک شب قبل از اجرا امکان اخذ مجوز برای دو نوازنده دیگر نبود. این دو نوازنده حتی اگر مرد هم بودند، امکان صدور جواز وجود نداشت.”

مدیرکل ارشاد و فرهنگ کرمان تاکید کرد که به هیچ عنوان با حضور نوازندگان زن روی صحنه “مشکلی نداریم.”‌

اداره ارشاد اصفهان مانع از حضور زنان در روی سن شد

پیش از این خبرگزاری ایلنا خبر داده بود که در کنسرت ارکستر ملی اصفهان با خوانندگی سالار عقیلی در روزهای ۲۲ و ۲۳ دی‌ماه، اداره کل فرهنگ و ارشاد استان اصفهان از حضور نوازندگان زن روی صحنه جلوگیری کرد.

به گفته‌ی یکی از نوازندگان ارکستر ملی اصفهان، این گروه از بیش از ۱۰ سال پیش تشکیل شده و نوازندگان زن هم در آن تمرین و با آن اجرا می‌کنند. نوازندگان زن، به نوشته‌ی ایلنا، به همراه این گروه چندی پیش در شیراز به روی صحنه رفته‌اند؛ به زودی هم قرار است در شهرکرد برنامه اجرا کنند. نوازنده گروه می‌گوید تنها در اصفهان از سال‌ها پیش به نوازندگان زن اجازه حضور روی صحنه داده نمی‌شود، بدون این‌که دلیل روشنی برای آن اعلام شود.

موضوع جلوگیری از حضور نوازندگان زن روی صحنه البته مختص اصفهان نیست. یک سال پیش هم از نوازندگی ملانی آوانسیان، نوازنده ویلن سل در کنسرت بنیامین بهادری در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران جلوگیری شد. جای خالی خانم آوانسیان به همراه ساز او تا پایان کنسرت روی صحنه باقی ماند.

در مقطعی – پاییز ۱۳۹۴ – حتی ممنوعیت نوازندگی زنان به لغو اجرای ارکستر سمفونیک تهران انجامید.

در آن زمان قرار بود ارکستر سمفونیک تهران در مراسم اختتامیه دومین دوره از مسابقات کشتی آزاد جام باشگاه‌های جهان سرود جمهوری اسلامی، قطعه ‌ایران و قطعه علمدار را اجرا کند، اما تنها ۱۵ دقیقه پیش از به روی صحنه رفتن اعضای ارکستر اعلام شد که زنان نوازنده اجازه نواختن روی صحنه را ندارند. علی رهبری، رهبر وقت ارکستر سمفونیک تهران، ضمن انتقاد شدید از این تصمیم، خواست مسئولان را “اهانتی بزرگ” به ارکستر سمفونیک تهران دانست.

برچسب‌ها: اجتماعی, بنیامین بهادری, حقوق بشر, زن, سیاسی, کرمان, ملای حیله‌گر, هنر

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

حسین درخشان: از همکاری با سپاه تا دعوت به هاروارد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سپاه,سیاسی ::

ایران وایز: «حسین درخشان»، وبلاگ‌نویس ایرانی-کانادایی است که سابقه طولانی در حمایت از سرکوب مخالفان توسط جمهوری اسلامی دارد و ادعاهایی در مورد همکاری ‌او با دستگاه‌های امنیتی این حکومت مطرح است. حالا او برای دوره‌ای پژوهشی به دانشگاه «هاروارد»، یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان دعوت شده است. این دعوت، بهت و اعتراض بسیاری از ایرانیان و مدافعان حقوق بشر را به دنبال داشته است.

مدعوین این دوره توسط «مرکز شورنشتاین برای رسانه، سیاست و سیاست‌گذاری عمومی» که مستقر در «دانشکده دولت‌شناسی کندی» در دانشگاه هاروارد است، در روز ۱۱ ژانویه اعلام شدند. درخشان این دوره را به طور مشترک با کارگاه رسانه «دانشگاه ام آی تی» سپری می‌کند. پیش از این، او یکی از دو نویسنده گزارشی بود که مرکز شورنشتاین سال گذشته در مورد پخش اطلاعات غلط در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد.

«کاوه شهروز»، وکیل مقیم تورنتو و فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد جزو کسانی است که کارزاری توییتری برای اعتراض به اقدام شورنشتاین راه انداخته و ابراز امیدواری کرده که این مرکز در این تصمیمی که آن را «اشتباه» دانسته است، بازنگری کند.

«نیکو مله»، مدیر شورنشتاین اما از اعطای این موقعیت به درخشان دفاع کرده است. او در اطلاعیه‌ای که توسط مسوولان شورنشتاین برای «ایران‌وایر» فرستاده شد، گفته است: «کاری که حسین در مرکز شورنشتاین، واقع در دانشکده کندی انجام می‌دهد، درباره ایران یا سیاست مربوط به ایران نیست. این دانشکده موضع خاصی در قبال اپوزیسیون ایران ندارد.»

نیکو مله افزوده است:«]این مرکز[ از پژوهش‌های حسین درباره نقش پلات‎فرم‌های دیجیتال در سامانه‌های زیستی اطلاعات حمایت می‌کند که از اهمیت شایانی برخوردارند.»
او به مطلبی که درخشان در وبلاگش درباره آينده وب نوشته و نیز همین گزارش مرکز شورنشتاین در مورد پخش اطلاعات غلط در شبکه‌های اجتماعی به عنوان نمونه کارهای او اشاره کرده است.

در پی این واکنش ها، «ایران‌وایر» تلاش کرد با حسین درخشان مصاحبه کند اما او تا کنون به این تقاضا برای گفت وگو پاسخ نداده است.

درخشان را بسیاری پدر وبلاگ‌نویسی ایرانی می‌دانند. او از خانواده‌ای پرنفوذی می‌آید که عمویش، «علی درخشان»، جزو اولین اعضای «حزب موتلفه اسلامی» و بعدها عضو شورای مرکزی «حزب جمهوری اسلامی» و نیز مسوول امور مالی آن بود که در بمب‌گذاری هفت تیر ۱۳۶۰ به دست «مجاهدین خلق» جان باخت.

درخشان مثل بسیاری از روزنامه‌نگاران هم‌نسل خود، کارش را از نشریات اصلاح‌طلبان آغاز کرد. این آغاز هم‏زمان بود با دوم خرداد ۷۶ و انتخاب تاریخی «محمد خاتمی». او در سال ۱۳۷۹ به کانادا مهاجرت کرد. در سال‌های اولیه هم از منتقدان جدی اصول گرایان بود. اولین نوشته‌های او پس از رفتن به کانادا، پر از تعریف و تمجید از اصلاح‌طلبان هستند.

درخشان از اولین وبلاگ‌نویس‌های مطرحی بود که مستقیما دست به انتقاد از آیت‌آلله علی خامنه‌ای زد. در سال‌های ۸۶ و ۸۷، او که گذرنامه کانادایی گرفته بود، دو بار به اسراییل سفر کرد. خودش می‌گفت «شهروندروزنامه‌نگاری» است که آمده است تا واقعیت اسراییل را به ایرانیان نشان دهد. او در آن روزها نوشت: «جمهوری اسلامی تصویر شرورانه‌ای از اسراییل نشان داده و می‌گوید شهروندان آن قاتل زنان و مردان مسلمانند. من می‌خواهم به اسرایيل بروم و این تصویر از اسراییل را به چالش بکشم.»

اما مدت کوتاهی بعد شاهد تحول سیاسی عمیقی در درخشان بودیم که باعث شدند او از بیش تر همراهان و همکارانش متمایز شود. حدود سال ۲۰۰۷ درخشان شروع کرد به حمایت از «محمود احمدی‌نژاد» که دو سال بود رییس‌جمهوری شده بود و در اوج جنجال‌ها بر سر اظهارات ضداسراییلی احمدی‌نژاد، از او خواست راه «خمینی بزرگ» را در اسراییل‌ستیزی ادامه دهد.

«مازیار بهاری»، سردبیر «ایران‌وایر» و مستندساز می‌گوید علت این تغییر بزرگ در درخشان، ناکامی او در جامه عمل پوشاندن به رویای موفقیتش در غرب بود: «من در سال ۱۳۷۷ با حسین که تازه وبلاگش را در ایران شروع کرده بود، آشنا شدم. تنها فکر و ذکرش رفتن به غرب بود و مدام می‌گفت می‌خواهد به قول خودش، “بترکونه”.»

به گفته بهاری، درخشان می خواست در مدت کوتاهی در غرب به موفقیت مورد نظر خود دست یابد و به کسی مثل «مایکل ایگناتیف» در کانادا یا «برنارد هنری لوی» در فرانسه بدل شود.

بهاری اضافه می کند: «سال ۱۳۸۳ او را دوباره در تورنتو دیدم. چند سالی بود آمده بود کانادا و معلوم بود که هنوز به موفقیت نرسیده است. ایده های مختلفی داشت و می‌خواست به سرعت به شهرت برسد. به دفعات از من خواست او را به افراد مختلف در رسانه ها و دانشگاه های مختلف معرفی کنم. آن قدر اصرار کرد که مجبور شدم از او بخواهم کمی آرام باشد. چند سال بعد که دیدم سفری علنی به اسراییل انجام داد و آن‌جا تی‌شرت “من عاشق تهرانم” را پوشید، تعجبی نکردم. می‌خواست بین ایرانی‌ها، تابوها را شکسته باشد و توجه‌ها را در اسراییل و غرب به خودش جلب کند.»

در همان سال‌ها، درخشان نوشت که با هر طیفی حاضر به همکاری است: «می‌‌خواهد این وب‌سایت مال احمدی‌نژاد باشد یا خاتمی یا رفسنجانی. یا رضا پهلوی یا مسعود رجوی. اگر شرایط مالی و قراردادی کار خوب باشد، من هستم. چه موقعی که در ایران بودم و اصولا شرکت نشر الکترونیک (مشاوره و طراحی وب‌سایت) «فرابر» را با دوستم داشتم و در آن برای از اجلاس سران کشورهای اسلامی و موسسه‌ وابسته به بنیاد مستضعفان و وزارت خارجه بگیرید تا برای شرکت‌های ماورا و آپادانا و ندارایانه [کار کردم]. و چه پس از آمدن به کانادا که برای مشتری‌های گوناگون از اتحاد جمهوری‌خواهان گرفته تا شرکت بهینه‌سازی فرآورده‌های نفتی ایران تا وب‌سایت روز و وبلاگ تاجزاده و بهنود و مرتضی نگاهی [کار کردم[.»

پس از مدتی، وبلاگ درخشان تبدیل به زرادخانه‌ای برای پاپوش‌دوزی و پرونده‌سازی علیه شهروندان ایرانی شد. در حقیقت، وبلاگ او شبیه بولتن های امنیتی سپاه پاسداران شده بود و انگار می‌خواست وفاداری‌ خود را به جمهوری اسلامی پیش از بازگشت به ایران نشان دهد. او سپاه را «نماد عدالت و فداکاری» و «هم‌گام با آرمان‌های میهن‌پرستی خالصانه و شیعه» نامیده بود.
از اواسط سال ۱۳۸۶ به بعد، تقریبا هر پستی که در وبلاگش منتشر می‌کرد، حمله به یکی از دگراندیشان ایرانی یا منتقدان حکومت بود. همین باعث شد «پیام اخوان»، استاد حقوق دانشگاه «مک‌گیل» در مقاله‌ای که در سال ۱۳۸۶ منتشر کرد، او را به «هتک حرمت نظام‌مند دگراندیشان حقوق بشر» متهم کند.

«نیما راشدان»، کارشناس فن‌آوری با ۲۰ سال سابقه در پژوهش‌های امنیت سایبری، به «ایران‌وایر» می گوید:«شواهد نشان می‌دهند درخشان هم‏دست شکنجه‌گران و بازجویان جمهوری اسلامی است.»

راشدان معتقد است درخشان دانش برنامه‌نویسی یا هک کردن ندارد:«اما با دانش و ظرفیت‌های ساده خودش، کمک کامپیوتری به بازجوها ارایه می‌کرده است.»

او می‌گوید:«پژوهش‌هایش نشان داده اند که نام دامنه وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های درخشان از جمله “hoder.ir” در نشانی فرمانده‌های سپاه پاسداران در شهرک “شهید محلاتی” ثبت شده اند.»

درخشان در نوشته‌های عمومی‌ خود نیز بارها علیه زندانیان سیاسی در ایران نوشته و از اقدامات جمهوری اسلامی علیه آن ها دفاع کرده است. یکی از عجیب‌ترین نوشته های او در سال ۲۰۰۶ بود که در آن مدعی شد اعترافات تلویزیونی «رامین جهانبگلو»، فیلسوف ایرانی که به «ارتباط با بیگانه» و تلاش برای ایجاد «انقلاب مخملی»، چهار ماه را در سال 1385 در زندان «اوین» گذرانده بود، واقعی و غیراجباری بوده اند.

او حتی مدعی شد: «اصلا امکانی که این اعترافات را بازجوها به او تحمیل کرده باشند، وجود ندارد.»
درخشان گفت جهانبگلو مقصر است:«]او[به طور غیر مستقیم به دولت بوش در برنامه‌هایش برای تغییر نظام در ایران از طریق دامن زدن به ناآرامی‌های داخلی و بی‌ثباتی کمک رسانده.»
او نوشت:«شاهد آن‌که دست به تحلیل تطبیقی تغییر سیاسی‌-اجتماعی در اروپای شرقی-مرکزی معاصر و جمهوری اسلامی ایران زده.»
جهانبگلو پس از سفر به کانادا، در یکی از برنامه‌های پربیننده تلویزیون این کشور ظاهر شد و از شکنجه روانی خودش در زندان اوین گفت. درخشان این بار دست به حمله به او زد که چرا بودجه‌ای که از «بنیاد دموکراسی ملی امریکا»( NED) گرفته است را در این برنامه پنهان کرده است. او با تمسخر این فیلسوف، نوشت جهانبگلو «عجب آدم صادق و بی‌گناهی» است و افزود ایران به عنوان کشور مستقل، حق داشته است جهانبگلو را زندانی کند.
درخشان سپس پرسید: «اگر خدمت در برنامه‌ای که پولش را دولت فدرال امریکا می‌دهد فعالیت سیاسی نیست، پس فعالیت سیاسی چیست؟»

او اردیبهشت ۱۳۸۷ پرده از هویت واقعی وبلاگ‌نویس محبوب، «آرش کمانگیر» که در «وینیپگ» کانادا زندگی می‌کرد، برداشت و در وبلاگش نوشت که این کار را با رد‌گیری آی پی «آرش آبادپور» و تنها با پنج دقیقه جست وجو در «گوگل» انجام داده است. سپس به او حمله و ادعا کرد:«]آرش می‌خواهد[ ضعف و ریاکاری عمیق خود را بپوشاند.»
این کار درخشان نه تنها باعث شد آبادپور هرگز نتواند به ایران برگردد که جان خانواده‌اش را هم به خطر انداخت.

تابستان ۸۷، درخشان مقاله‌ای در مورد «هاله اسفندیاری» نوشت که در سن ۶۷ سالگی در تهران دستگیرش کرده و به او اتهام جاسوسی زده بودند. سازمان‌های مدنی هم چون «کنگره اسلامی امریکا» خواهان آزادی خانم اسفندیاری شده بودند اما درخشان با اشاره به دریافت بودجه او از «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا نوشت: «با توجه به آن‌چیزی که امروز در مورد این بنیاد می‌دانیم، به نظرم هر کسی در هر کشوری که با آن و سازمان‌های مربوط به آن رابطه دارد، باید مورد اتهام رسمی و دادرسی منصفانه قرار بگیرد.»

‌ درخشان نظر داد که گذرنامه خانم اسفندیاری نباید گرفته می‌شد:«]بقیه پرونده‌اش منصفانه و قانونی پیش رفته چون در ایران هم مثل بسیاری کشورها بعد از ۱۱ سپتامبر قانون به قاضی اجازه می‌دهد بدون تفهیم اتهام، مدت زندانی را تمدید کند.»
خانم اسفندیاری در کتاب خاطراتی که پس از بیرون آمدن از زندان نوشت، از شکنجه روانی خود در زندان گفت.

موارد دیگر پرونده‌سازی درخشان برای مخالفان جمهوری اسلامی متعد هستند. او به «هادی قائمی»، فعال حقوق بشر مقیم امریکا و فیزیک‏دان برجسته با عنوان «شارلاتان‌‌های بیزینس حقوق بشر» حمله کرد. به «شیرین عبادی»، برنده جایزه نوبل، حمله برد که چرا دخترش، «نرگس توسلیان» در مراکز حقوق بشری کار می‌کند در حالی که خود خانم عبادی منتقد سیاست‌های «بوش»، رییس جمهوری وقت امریکا نسبت به ایران است. او کلماتی آن قدر سخیف در مورد خانم عبادی به کار برد که تکرارشان را در این‌جا جایز نمی‌‌دانیم. به «عباس میلانی»، استاد دانشگاه و تاریخ دان برجسته نیز در مطلبی با عنوان «پدیده خطرناک عباس میلانی» حمله کرد و نوشت: «او احتمالا… حرامزاده‌ای مثل رضا پهلوی است که می‌خواهد… هرجور شده ایران ]را[دوباره به نوکر امریکا تبدیل کند.»

وقتی جمهوری اسلامی دست به سرکوب «دفتر تحکیم وحدت» (طیف علامه) و دستگیری چهره‌ای هم چون «علی اکبرموسوی خوئینی‌ها» زد، درخشان در مطلبی با عنوان «برخورد با تحکیم وحدت مشروع است»، از این اقدامات حکومت دفاع کرد. هنگامی که «حسین بشیریه»، یکی از سرشناس‌ترین اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران را در زمان احمدی‌نژاد اخراج کردند نیز درخشان نظر داد که بشیریه نباید اخراج می‌شد:«باید به خاطر اقدام علیه امنیت ملی محاکمه‌اش می‌کردند.»

او سپس فهرستی طولانی ارایه داد و مدعی شد آن ها به سازمان‌های امریکایی خدمت می‌کنند و خواهان برخورد با آن‌ها شد: «مهرانگیز کار، مهدی خلجی، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری، سیامک نمازی (که سال‌ها بعد هنگام بازگشت به ایران دستگیر شد و هم‌اکنون زندانی است)، اکبر عطری، فاطمه‌ حقیقت‌جو و دیگران.»

وقتی اعتراض‌های بین‌المللی نسبت به سرکوب بهاییان در ایران بالا گرفت، درخشان با دفاع از سرکوب آن‌ها نوشت: «به خیلی از کشورهای مسلمان حق می‌دهم که به خاطر رابطه تنگاتنگ فرقه بهایی با اسراییل به آن بدبین باشند.»
و نظر داد چون قانون اساسی ایران آن‌ها را به عنوان اقلیت قانونی دینی نشناخته، برخورد کنونی با آن‌ها موجه است.

زمانی که بیانیه‌ درخواست رفراندوم با امضای افرادی هم چون «محمد ملکی» و «ناصر زرافشان» هم منتشر شد، درخشان نوشت: «چه طور می‌شود این آقای محمد ملکی با هر کس دیگر که پای بیانیه‌ای رفراندوم را امضا کرده، راست راست در خیابان‌های تهران راه برود و حکومت هم کاری‌اش نداشته باشد.»
او یادآوری کرد که ناصر زرافشان و محمد ملکی مقیم ایران هستند! ناصر زرافشان،‌ وکیل برجسته و محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب ۵۷ و فعال سیاسی همواره تحت تعقیب و آزار و اذیت جمهوری اسلامی بوده و سال های زیادی را در زندان گذارنده اند.

می‌توان گفت کم تر فعال جامعه مدنی ایران هست که طعمه حملات حسین درخشان نشده باشد.
بهاری می‌گوید: «آخرین باری که او را دیدم، در محله “کمدن” لندن بود؛ چند روز پیش از بازگشت به ایران. به نظر خیلی بی‌روحیه و کمی مست می‌آمد. به او گفتم مواظب خودش باشد. گفتم جمهوری اسلامی دو جرم توهین عمومی به خامنه‌ای و رفتن به اسراییل را هرگز نمی‌بخشد. حسین جواب داد به او “تضمین” داده‌اند که “هوایش را داشته باشند” و بعد از دسیسه “رفسنجانیست”ها علیه خودش گفت.»
«رفسنجانیست» واژه ای است که درخشان ابداع کرده و فقط خودش آن را به کار می برد.

حسین درخشان آبان ۱۳۸۷ به ایران بازگشت و دو هفته پس از ورود توسط سپاه دستگیر شد. «حمزه غالبی»، فعال سیاسی اصلاح طلب که مشاور امورجوانان «میرحسین موسوی»، نامزد انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 بود و پس از انتخابات پر تنش این سال بازداشت شد، در وبلاگش نقل کرده است: «درخشان گفته است به دعوت مشایی به کشور برگشته است و قرار بوده که به ستاد آقای احمدی نژاد کمک کند. کیهان هم برای این که با آن ها کار کند، با او وارد مذاکره شده اما به توافق نرسیده اند. دلیلش این بوده که کیهان می خواسته است درخشان با اسم مستعار کار کند و او اصرار داشته است که با اسم خودش کار کند. کارش در شبکه پرس تی وی هم قطعی شده و حتی سمتش در پرس تی وی هم قبل از رسیدن به کشور مشخص بوده است. چند بار هم در خلال همان 2-3 هفته قبل از بازداشت به شبکه پرس تی وی رفته و در حال مشغول شدن بوده است که بازداشت می شود. مشایی بعد از بازداشت هم ظاهرا پی گیر کارش بوده است اما به نتیجه نمی رسد.»

با این حال، درخشان پس از بازداشت، در اختیار اطلاعات سپاه بود؛ نهادی که در پی انتخابات ۸۸ و «جنبش سبز»، مسوول دستگیری و بازجویی و شکنجه اصلاح‌طلبان و معترضان شده بود. مازیار بهاری هم جزو دستگیرشدگان همان دوره بود. او می‌گوید: «چند روز پس از دستگیری‌ من، شروع کردند به بازجویی درباره ارتباطم با “رفسنجانیست‌ها”. فهمیدم که وبلاگ درخشان را خیلی دقیق خوانده‌اند.»

‌اما بهاری می‌گوید در ادامه بازجویی ها که همراه با ضرب و شتم بوده، متوجه شده است که درخشان دارد احتمالا فعالانه با سپاه همکاری می‌کند: «یک روز ناگهان شروع کردند سوال کردن در مورد صاحبان مجله “نیواستیتسمن” که در سال ۱۳۸۷ در شماره ای ویژه، مسوول بخش ایران آن بودم. حسین خیلی به این مجله انتقاد کرده و در وبلاگش مدعی جنگ‌افروزی این مجله علیه ایران شده بود. اما نیواستیتسمن در ایران شناخته ‌شده نیست و دولت ایران قبلا توجه چندانی به آن نکرده بود. بازجوی من هم انگلیسی بلد نبود و تقریبا هیچ چیز راجع به رسانه‌های غربی نمی‌دانست. در نتیجه، پرسیدن سوال‌های مشخص و مفصل در مورد مقالات من در نیواستیتسمن نشانه این بود که کسی مثل حسین، و احتمالا خود حسین داشت با آن ها همکاری می‌کرد.»

ظن قوی بهاری این است که سوال‌هایی که در اتاق های شکنجه زندان اوین از او پرسیده اند، مستقیما از وبلاگ حسین درخشان آمده بوده اند.
در چند روز گذشته که تصمیم هاروارد علنی شده، این ظن مازیار بهاری توسط افراد مختلفی تکرار شده است. «اشکان یزدچی» در توییتر خود نوشته است: «یه بار بازجوم تو ۲۰۹ می‌گفت زحمت هک ایمیلتم افتاد گردن حسین درخشان تواب!»

یکی از زندانیان سابق که بدون افشای نامش با «ایران‌وایر» گفت وگو کرد، می‌گوید: «بین زندانیان سیاسی در اوین، درخشان جزو منفورترین نام‌ها بود. بعضی‌ها می‌گفتند که چه طور با نزدیک شدن به آن‌ها کاری می‌کرده است تا به خامنه‌ای توهین کنند و بعد همین جرم به پرونده آن ها اضافه می‌شده است. او از نزدیک با بازجوهای سپاه در بند “دو الف” همکاری می‌کرد.»

احتمال همکاری درخشان با مسوولان زندان از همان موقع بارها مطرح شده بود. مجله معتبر «مک‌لینز» کانادا در گزارشی نوشت: «به نظر می‌رسد درخشان با ماموران زندان همکاری کرده یا مجبور به همکاری شده است.»

اشاره این گزارش به شواهد موجود در دست داشتن درخشان در دادخواست دادگاه انقلاب است که علیه بسیاری از چهره‌ها شاخص اطلاح‌طلب تنظیم و منجر به محاکمه‌های نمایشی سال ۸۸ شده بود که بهاری هم یکی از آن‌ها بود.

حمزه غالبی، مشاور امورجوانان موسوی پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شد. او که در همان دوران، حسین درخشان را در زندان دیده بود، در وبلاگش نوشته است که درخشان در زندان کماکان از احمدی نژاد دفاع می کرد: «بازداشت معترضان، مخصوصا جوان ها را کار درستی می دانست. می گفت توی انقلاب مخملی، یکی از مهم ترین نقش ها را جوان ها دارند.»

یکی از جالب ترین نکات درباره دوران زندان درخشان، مربوط به یک دوره آموزشی است. موسسه «ترجمان» پنجم بهمن ۹۲ اعلام کرد که دو ترم کلاس آموزشی درباره «سینمای رژیم صهیونیستی» برگزار می کند و مدرس این دوره، حسین درخشان است. او ۲۸ آبان ۹۴ از زندان آزاد شده است. برگزاری این دو ترم نشان می دهد که درخشان در دورانی که ادعا می شد در زندان است، به مدت دو ترم که مشخص نیست چند ماه طول کشیده، در حال همکاری با یک موسسه بوده است. این موسسه که یک وب سایت فعال دارد، به طور عمده به ترجمه متون ضدغربی می پردازد و دقیقا مشخص نیست بودجه آن از سوی چه نهادی تامین می شود.

این نوع همکاری با درخشان البته پیش از این هم مطرح شده است؛ وب سایت «سحام نیوز» نوشته بود: «حسین درخشان از آذرماه تا بهمن‌ماه ۱۳۸۸ درسپاه ناحیه شرق تهران دوره آموزش وبلاگ نویسی برای بسیجیان نواحی شرق تهران برپا کرده بود و به آنان شیوه های برخورد با جنگ نرم را آموزش می‌داد که همان زمان وبلاگ “مستضعفین” و “پاسداران” هم اخبار مربوط به کلاس‌های وی را منتشر کردند… درست زمانی‌که خانواده حسین درخشان عنوان کردند که وی درحال اعتصاب غذا به سر می‌برد، وی در نمایشگاه “رسانه‌های دیجیتال انقلاب اسلامی”، درغرفه “حزب الله سایبری” حضور یافت و به تبادل نظر با دست اندرکاران این نمایشگاه پرداخت.»

حسین درخشان اتهام همکاری امنیتی با جمهوری اسلامی را به شدت رد می‌کند. در مطلبی که سال گذشته در وبلاگش نوشت، گفت: «نزدیک ۱۵ سال است که عده‌ای با بی‌رحمی و بی‌هیچ مدرک یا حتا استدلال منطقی همه جا می‌گویند من عامل امنیتی جمهوری اسلامی‌ام.»

او پس از بازداشت، ابتدا در دادگاه به ۱۹ سال و نیم زندان در ایران و پرداخت ۳۰ هزار یورو، دو هزار و۹۰۰ دلار امریکا و ۲۰۰ پوند محکوم شد. این ارقام ظاهرا پول‌هایی بودند که به خاطر مقالات و سخن رانی‌هایش دریافت کرده بود. حکم او سپس به ۱۷ سال کاهش یافت و در نهایت در آبان ۱۳۹۴ با عفو رهبری آزاد شد.

اما مواضع درخشان پس از آزادی از زندان و سفر به غرب نه تنها عوض نشده که رنگ جدیدی هم به خود گرفته اند؛ مثل رنگ یهودی‌ستیزی. پس از به بازار آمدن فیلم جدید «جنگ ستارگان» در سال ۱۳۹۴، درخشان در توییتی، تئوری جدیدی مطرح کرد که طبق آن، کارگردان یهودی فیلم، «جی جی آبرامز»، طرف‎دار اسراییل است. این در حالی است ‌که هیچ نشانه‌ای از چنین طرف‏داری موجود نیست. او اسم یکی از چهره‌های منفی فیلم را گذاشته است: «رهبر معظم، اسنوک.»
درخشان معتقد بود این دسیسه صهیونیست‌های هالیوود برای حمله به جمهوری اسلامی بوده است. او در ضمن به حملات خود به فعالان جامعه مدنی و روزنامه‌نگارانی هم چون «رضا حقیقت‌نژاد» و «مسیح علی‌نژاد» هم ادامه داده است.

سه منبع که از داخل ایران با «ایران‌وایر» گفت وگو کرده اند، گفته اند درخشان هم چنان با سپاه پاسداران همکاری می‌کند و این همکاری در زمینه بهبود عملکرد رسانه‌ای سپاه و حمله به منتقدین حکومت در خارج از مرزها است.

دو نفر از اعضای سابق دولت جمهوری اسلامی که از جناح اصلاح‌طلب هستند نیز در گفت وگو با «ایران‌وایر»، از تصمیم هاروارد ابراز ناخرسندی کرده اند. هر دو آن‌ها در ایران زندگی می‌کنند و به همین علت خواهان عدم انتشار علنی نام خود شدند. یکی از آن‌ها درخشان را «همکار فعال سپاه» می داند . دیگری که سال‌ها در زندان، هم‌بند درخشان بوده است، می گوید: «سپاه به کسی مثل درخشان که سابقه سفر به اسراییل را داشته، به این راحتی‌ها اجازه آزادی نمی‌دهد. باید سناریوی خاصی در کار باشد.»

درخشان البته در ماه‌های گذشته لحن خود را ملایم‌تر کرده است. بهاری می‌گوید این احتمالا با مشورت از دوستانش بوده که گفته‌اند برای قبول شدن در جاهایی مثل هاروارد، باید تغییر رویه دهد: «وقتی می‌خواست به ایران برگردد، شروع کرد به شدیدترین حمله‌ها به منتقدان جمهوری اسلامی. حالا ظاهرا می‌خواهد کار را برعکس کند تا در غرب مورد پذیرش واقع شود.»

برچسب‌ها: امنیتی, حسین درخشان, حقوق بشر, سپاه, سیاسی, مزدور, وبلاگ‌نویس

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

جنتی از جلسه خامنه‌ای برای «اقدام» در مورد فضای مجازی خبر داد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,شورش,کامپیوتر و اینترنت,ملای حیله‌گر ::

رادیوفردا: رئیس مجلس خبرگان رهبری از جلسه «چندساعته» رهبر جمهوری اسلامی با شماری از «متخصصان» فضای مجازی خبر داد و افزود که در پی این جلسه، قرار است «یک حرکتی انجام دهند.»

احمد جنتی همچنی افزود که «فضای بلایی است که به جان ما افتاده‌است و اگر جلو فضای مجازی را می‌گرفتند کار به اینجا نمی‌رسید. من گفته‌ام که نمی‌شود کلاً جلو فضای مجازی را گرفت ولی می‌توانیم آن را کند کنیم.»

به گزارش روز پنج‌شنبه (پنجم بهمن) خبرگزاری تسنیم، احمد جنتی این موضوع را در جلسه مشترک هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با کمیسیون‌های داخلی خود بیان کرد.

آن‌طور که آقای جنتی اعلام کرده، آیت‌الله علی خامنه‌ای، «روز سه‌شنبه با عده‌ای از متخصصان فضای مجازی جلسه چندساعته‌ای برگزار کرده و در مورد این مسائل صحبت‌های مهمی انجام شد.»

وی به محتوای این دیدار اشاره‌ای نکرد، اما افزود که بدنبال آن، «قرار است یک حرکتی انجام دهند. اما مهم این است که باید بدانیم چه باید کرد و چه کسی باید این کار را انجام دهد.»

رئیس مجلس خبرگان بدون اشاره به جزئیات، اضافه کرده که «باید افرادی را که ناتوان هستند تغییر داده و افراد توانا را مورد استفاده قرار دهیم. پس باید تحولاتی در این تشکیلات به‌وجود بیاید.»

روحانیون سنتی و جریان محافظه‌کار در ایران همواره با شک و تردید نسبت به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نگاه کرده و از آن با عنوان محلی که علاوه بر تهدید بنیان خانواده، از سوی «دشمن» نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، نام می‌برند.

احمد جنتی نیز در سخنان تازه خود اضافه کرد که «می‌توانستند آن را جلوتر کنترل کنند و نگذارند این‌قدر سرعت آن بالا برود… ما کلاً نمی‌توانیم جلوی آن را بگیریم، این نشدنی است، ولی می‌توانیم آن را کم بکنیم.»

جنتی در ادامه به چین و ژاپن اشاره کرده و این‌گونه ابراز نظر کردکه این دو کشور نیز فضای مجازی را «مهار می‌کنند که اگر مهار نمی‌کردند این اتفاقاتی که در ایران به‌وجود آمد صدبرابر بدتر در آنجا به‌وجود می‌آمد.»

وی «امنیت» موجود در این دو کشور را به دلیل «کنترل» اینترنت دانسته و افزود که بر اساس این الگو، «می‌توان در ایران نیز این کار را کرد.»

رئیس مجلس خبرگان از قول افرادی که نامی از آنها نبرده نیز گفت: «البته گفته می‌شود که یک مقدار دیر شده و در اتفاقات اخیر جلوی آن را نگرفتیم و اغتشاشات به‌وجود آمد.»

به دنبال گسترش اعتراضات اخیر در بیش از صد شهر ایران که سرکوب آن بیش از ۲۰ کشته بر جای گذاشت و هزاران نفر نیز در اعتراضات بازداشت شدند، شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و تلگرام نیز فیلتر شد، اما پس از مدتی این دو شبکه دوباره رفع فیلتر شدند.

مسدود کردن تلگرام در ایران اعتراض بسیاری از نهادهای حقوق بشری را به دنبال داشت و دولت آمریکا هم در تحریم‌های جدیدی که علیه چند شخص حقیقی و حقوقی ایرانی اعلام کرد، شورای عالی فضای مجازی ایران، مرکز دفاع سایبری سپاه پاسداران، و چند نهاد دیگر را به دلیل نقش آنها در محدود کردن دسترسی کاربران ایرانی به اینترنت و رسانه‌های بین‌المللی تحریم کرد.

پس از اعتراض‌های اخیر برخی از مقام‌های جمهوری اسلامی خواستار جایگزینی پیام‌رسان‌های خارجیبا پیام‌رسان‌های داخلی شده‌اند و دبیر شورای عالی فضای مجازی از مصوبه این شورا برای پرداخت پنج میلیارد تومان وام بدون بهره به مؤسسان این پیام‌رسان‌ها خبر داده‌است.

گزارش کمپین حقوق بشر در ایران از چشم‌انداز محدودیت‌های جدید علیه فضای مجازی

احمد جنتی در شرایطی از لزوم تغییر و تحول در تشکیلات مرتبط با کنترل فضای مجازی در ایران خبر داده که کمپین حقوق بشر در ایران در گزارشی ۷۵ صفحه‌ای از افزایش «توانمندی» جمهوری اسلامی در «مسدود کردن»، «سانسور» و «نظارت بر اینترنت» در ایران خبر داده‌است.

این گزارش که ۲۰ دی ماه و با عنوان «دروازه‌های کنترل؛ سیاست‌گذاری اینترنتی در دولت حسن روحانی» منتشر شده، به بررسی نقش دولت روحانی، نهادهای زیرمجموعه آیت‌الله علی خامنه‌ای و سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی در محدود کردن دسترسی کاربران ایرانی به اینترنت و دخالت در حریم خصوصی آنها پرداخته‌است.

این گزارش تشدید محدودیت‌های اینترنتی در ایران بدنبال اعتراض‌های ۱۰ روزه در شهرهای مختلف ایران در انتقاد به گرانی‌ها و وضعیت وخیم اقتصادی را یکی از مصادیق روشن و گسترده اعمال سیاست‌های محدودکننده اینترنت در ایران از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی ارزیابی کرده‌است.

کمپین حقوق بشر در ایران در گزارش خود آورده که «ناآرامی‌های اخیر نشان می‌دهد یک دهه تلاش‌های دولت ایران برای کنترل اینترنت داخل ایران در حال تحقق یافتن است.»

در بخش دیگری از این گزارش به یک «تغییر مهم سازمانی» در کشور اشاره شده که «عمیقاً به دسترسی به اینترنت و حریم خصوصی در ایران آسیب» می‌زند.

این تغییر بنابر اعلام کمپین حقوق بشر در ایران، تجمیع «کنترل بر سیاست‌های اینترنت ایران و توسعه زیرساخت‌های ارتباطات مخابراتی کشور» زیرنظر «سازمان‌ها و نهادهای امنیتی تحت اختیار» آیت‌الله علی خامنه‌ای است.

این کمپین اضافه می‌کند که «در حوزه سیاست‌گذاری‌های کلان، رهبر جمهوری اسلامی ایران با انحصاری کردن اختیار تعیین سیاست‌های اینترنت برای شورای عالی فضای مجازی، عملاً دست دولت را در سیاستگذاری کلان اینترنت محدودتر از گذشته کرده‌است.»

در این گزارش همچنین به نقش قوه قضائیه و برخی دیگر از سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی در جمهوری اسلامی در راستای محدود کردن اینترنت در ایران اشاره شده و آمده که «کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» نیز «در محدود کردن دسترسی کاربران به اطاعات نقش مهمی دارند.»

این کمپین در عین حال چنین هشدار داده که شبکه ملی اینترنت ایران «بدون هیچ‌گونه نظارت یا پادمان‌های قضایی» می‌تواند «توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی حکومت برای هک کردن حساب‌های کاربران خصوصی بدون هیچ‌گونه عقوبتی مورد استفاده قرار بگیرد.»

این گزارش در بخش دیگری نیز آورده که «شبکه ملی اینترنت ایران همچنین به حکومت اجازه می‌دهد تا به صورت موثرتری محتویات آنلاین را فیلتر و دستکاری و کاربران را به سایت‌هایی که محتوای مورد تأیید حکومت و بعضاً ساختگی ارائه می‌کنند هدایت کنند.»

برچسب‌ها: آزادی بیان, احمد جنتی, اینترنت, حقوق بشر, سانسور, سرکوب, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, شورش, قیام, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

پاسخ تاجزاده به نامه محسن مخملباف

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,شورش ::

تلگرام مصطفی تاجزاده: بنام خدا

دوست عزیز و قدیمی
جناب آقای محسن مخملباف

با سلام و احترام

✅ نامه ۱۰ ژانویه ۲۰۱۸ جناب‌عالی را بدقت خواندم. از اینکه باوجود دوری از وطن همچنان اخبار و حوادث ایران را دنبال می‌کنید خوشحالم، اگر چه برخی مواضع شما متاسف و نگرانم کرد، بویژه فراز پایانی نامه که “حمله خارجی” یا “انقلاب خشونت‌بار” را سرنوشت گریزناپذیر کشور می‌خوانید و درعین حال به من انتقاد می‌کنید که چرا خطر سوریه شدن ایران را جدی می‌دانم!؟ مگر تهدیدی مهیب‌تر از جنگ و آشوب داریم؟ سوریه با بیست و اندی میلیون جمعیت تاکنون چند صد هزار کشته و مجروح، میلیون‌ها آواره و میلیاردها دلار خسارت داده و هنوز معلوم نیست کی به ثبات می‌رسد و امنیت گذشته خود را باز می‌یابد! ایران با ۸۰ میلیون جمعیت چه هزینه‌ای باید بپردازد، اگر گرفتار جنگ و آشوب شود؟

روشن بگویم. “سوریزاسیون” از نظر من همین است که شما سرنوشت شوم ایران و ایرانی می‌خوانید؛ بروز خشونت‌های داخلی و دخالت‌های خارجی. ایران اگر گرفتار یکی از آن دو شود، وقوع دیگری به نظر من قطعی است. به این ترتیب اولین اختلاف ما به تحلیل و پیشگویی مطلقا بدبینانه شما برمی‌گردد که جنگ یا خشونت انقلابی را تقدیر مسلم و اجتناب‌ناپذیر ایران می‌بینید و هم‌زمان اصلاحات و خاتمی را که می‌توانند نقش استثنایی در جلوگیری از وقوع هر دو ایفا کنند، زیر ضرب گرفته‌اید. من برعکس شما همچنان به رشد آگاهی‌های عمومی و نیز مواجهه عقلانی حکومت با مسائل، بویژه بعد از اجتماعات اعتراضی اخیر امیدوارم و اینکه هنوز می‌توان از بهم خوردن اوضاع، آشفتگی امور و درگیری مردم با مردم جلوگیری کرد.

✅ اما قبل از نقد پیش‌بینی شما درباره آینده کشور اجازه می‌خواهم چند نکته درباره سه کشوری که نام برده‌اید، یادآور شوم.

۱. چرا شما از حمله امریکا و متحدینش به افغانستان دفاع می‌کنید ولی «مخالف حمله خارجی به ایران هستید» و تاکید دارید که «حمله دولت‌های خارجی را به قصد کمک به دموکراسی در ایران نمی دانید»؟ مگر افغانستان طالبانی و جمهوری اسلامی چه تفاوتی دارند که اشغال یکی را لازم و آزادی‌بخش می‌خوانید ولی با حمله نظامی به دیگری مخالفت می‌کنید؟ پاسخ شما هرچه باشد، به این معناست که معتقدید دخالت نظامی خارجی در ایران وضع میهن و مردم را بهبود نخواهد بخشید بلکه بدتر خواهد کرد.

محسن عزیز!

✅ نقطه عزیمت و نیمی از نامه تو با تأکیدت بر “رهایی‌بخش بودن تهاجم آمریکا به افغانستان” این حس را به خواننده می‌دهد که هدفی جز تعمیم تجربه مزبور به ایران نداری. اما تو یکبار دیگر پیش بینی‌ناپذیر عمل می‌کنی. داستانی را که درمورد افغانستان روایت می‌کنی در امتداد یک زمان خطی به پیش نمی‌بری. به ایران که می‌رسی سخن دیگری می‌گویی و صریحا با تکرار تجربه افغانستان در آن به مخالفت برمی‌خیزی. چرا؟

علت به‌نظر من آن است که تو مخملباف عزیز با همه خشمی که از جمهوری اسلامی داری، اما در ناخودآگاه خود می‌دانی که کشور خیلی چیزها دارد که تحت هر شرایطی باید مانع تهاجم خارجی به آن شد. هرچند خودت از سر عصبانیتی قابل فهم اکنون نمی‌توانی فجایع اشغال نظامی و نیز آن سرمایه‌های گرانبهای میهنی را به سطح روشن آگاهی درآوری و به رویت مخاطب برسانی.

معجزه دیالوگ در همینجا رخ می‌دهد؛ در شفاف سازی آن آگاهی مجمل که در اعماق ذهن و ضمیر هر یک از ما پنهان شده است و به سادگی نقاب از رخ نمی‌کشد، مگر وقتی که گفت و گو در می‌گیرد.

حال می‌توانم از تو بپرسم که چرا شعری که در باره افغانستان سرودی هنگام تعمیم به ایران سترون می‌شود؟ چرا نسخه “رهایی بخش” حمله نظامی را برای ایران تجویز نمی‌کنی؟ چرا به‌محض گذر از افغانستان به وطن قلم نافرمانی می‌کند و نمی‌تواند نسخه مشابهی برای ایران بنویسد؟

من فکر می‌کنم دنیایی معنا در همین نطقه گسست نهفته است. تو هم خیلی خوب می‌دانی که ایران در همین جایگاه کنونی خود چه ثروت مادی و معنوی ارزشمندی دارد و از آنها باید همچون مردمک چشمان خویش مراقبت کنیم. و هم خیلی خوب می دانی که تهاجم نظامی خارجی چه به روز کشور می‌آورد.
تامل و حتی بازاندیشی در سرمایه‌های جامعه که تمرین دموکراسی در راس آنها قرار دارد، و خطرات جنگ می‌تواند نقطه آغاز یک توافق بزرگ میهنی باشد.

۲. پرسیده‌اید که «آیا ما باید به اصلاحات بی‌خاصیت ادامه دهیم تا دچار طالبانیسم نشویم!» از شما تعجب می‌کنم که برای آزاد کردن نیمی از افغانستان ( نه همه آن ) از سلطه طالبان، جنگ و اشغال نظامی کشور را با همه تلفات انسانی و ضایعات مادی و معنوی آن موجه می‌خوانید، اما اصلاحات را که توانسته است و همچنان می‌تواند بدون خونریزی و خسارت‌های بزرگ، استقلال، یکپارچگی سرزمینی، امنیت عمومی و ملی ایران را حفظ کند و مانع حاکمیت اندیشه طالبانی بر آن شود، بی‌خاصیت می‌نامید؟

@MostafaTajzadeh

برچسب‌ها: درگیری جناحی, سیاسی, مصطفی تاجزاده

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

۱۵ هزار میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ایران گم شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

رادیوزمانه: گزارش تفریغ بودجه سال ۱۳۹۵ بیانگر سرنوشت نامعلوم نزدیک به ۱۵ هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی ایران است.

حسن روحانی لایحه بودجه را به علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی تحویل می‌دهد.

عادل آذر رئیس دیوان محاسبات جمهوری اسلامی چهارشنبه ۴ بهمن گفت شرکت‌های ملی نفت و گاز ایران حدود ۱۵ هزار میلیارد تومان از منابع ناشی از فروش فرآورده‌های نفتی را به خزانه واریز نکرده‌اند.

برپایه گزارش دیوان محاسبات شرکت ملی گاز ۱۱ هزار و ۴۷۹ میلیارد تومان از درآمدهای حاصل از فروش گاز طبیعی داخلی با گذشت ده ماه از پایان سال هنوز به خزانه واریز نکرده است.

علاوه بر این شرکت ملی نفت نیز از واریز ۴ هزار و ۴۷۹ میلیارد تومان منابع حاصل از فروش خوراک به پتروشیمی‌ها خودداری کرده است.

در بخش دیگری از گزارش دیوان محاسبات مشخص شده که ۱ میلیارد و ۱۷۷ میلیون دلار از منابع تعهد شده به صندوق توسعه ملی سرنوشت نامشخصی دارد.

دولت جمهوری اسلامی در قانون بودجه سال ۱۳۹۵ پیش‌بینی کرده بود که هشت میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار از درآمدهای نفتی به صندوق توسعه ملی اختصاص یابد. گزارش دیوان محاسبات اما مبلغ واریزی به صندوق توسعه ملی در دو سال پیش را ۷ میلیارد و ۳۱۲ میلیون دلار اعلام کرده است.

این گزارش میزان مصرف از منابع صندوق ملی توسعه در سال ۱۳۹۵ را ۱۴ میلیارد و ۵۶۴ میلیون دلار گزارش کرد که دو برابر مبلغ واریز شده به این صندوق است.
کسری بودجه هدفمندی یارانه‌ها

دیوان محاسبات در بخش دیگری از این گزارش از تخلف دولت در هزینه و درآمد هدفمندی یارانه‌ها خبر داده است. برپایه این گزارش دولت برای تامین اعتبار یارانه‌های نقدی ۱۳ هزار و ۱۷۲ میلیارد تومان از منابع بودجه عمومی را هزینه کرده است.

درآمد حاصل از افزایش قیمت حامل‌های انرژی در قانون بودجه سال پیش ۴۸ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود که ۴۴ هزار و ۶۳۰ میلیارد تومان آن تحقق یافت.

این گزارش همچنین مشخص می‌کند که بر خلاف اظهارات وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سخنگوی دولت مبنی بر قطع یارانه نقدی بیش از سه میلیون نفر، تنها ۳۰۰ هزار و ۳۶ تن از فهرست یارانه نقدی حذف شده‌اند.

عدم تحقق کامل درآمدهای پیش‌بینی شده از محل افزایش قیمت حامل‌های انرژی مانع تامین اعتبار و پرداخت سهم بخش سلامت و تولید از درآمدهای حاصل از اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها شده است. براساس قانون هدفمندی یارانه‌ها دولت موظف است که بخشی از درآمدهای حاصل از اجرای این قانون را به بخش سلامت و تولید اختصاص دهد.
شکست خصوصی‌سازی

دیوان محاسبات درآمد دولت از محل واگذاری شرکت‌های دولتی را ۷ هزار و ۸۶۲ میلیارد تومان اعلام کرد که کمتر از نصف درآمد پیش‌بینی شده در قانون بودجه سال ۱۳۹۵ است. درآمد حاصل از واگذاری شرکت‌های دولتی در بودجه سال قبل ۱۶ هزار و ۵۰ میلیارد تومان برآورد شده بود.

درآمد دولت از محل عرضه اوراق مشارکت و اسناد خزانه اسلامی نیز کمتر از میزان برآورد شده تحقق یافته است. از مبلغ ۴۰ هزار میلیارد تومان درآمد پیش‌بینی شده از این محل، ۲۴.۵ هزار میلیارد تومان محقق شده است.
۱۵۰۰ میلیارد تومان زیان شرکت‌های دولتی

بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان از منابع بودجه سال ۱۳۹۵ برای کمک به شرکت‌های دولتی زیان ده هزینه شده است.

دولت در قانون بودجه دو سال پیش ۶۵۲ هزار میلیارد تومان اعتبار به شرکت‌های دولتی اختصاص داد. بر اساس گزارش دیوان محاسبات ۷۵ درصد از این مبلغ در امور جاری این شرکت‌ها هزینه شده است.

برپایه این گزارش دولت جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۵، ۶۳ هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشت و همین مسئله موجب عدم تخصیص کامل بودجه عمرانی شد. به گونه‌ای که تنها ۶۰ درصد از بودجه عمرانی پیش‌بینی شده پرداخت شد.

علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی ایران گفته است که مجلس تخلف‌های بودجه را پیگیری خواهد کرد.

برچسب‌ها: اقتصادی, چپاول, حسن روحانی, دزدی‌های رژیم, سیاسی, غارت, گزارش تفریغ بودجه, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

درخواست صدور مجوز برای تجمع اعتراضی از سوی حامیان احمدی‌نژاد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی ::


دویچه‌وله: هفت تن از نزدیکان احمدی‌‌نژاد با ارسال نامه‌ای به وزیر کشور خواستار صدور مجوز برای برگزاری یک تجمع سیاسی شدند. هدف از این تجمع، اعتراض به شرایط نامطلوب اجتماعی و وضع بد اقتصادی اعلام شده است.

سایت “دولت بهار” که متعلق به حامیان احمدی‌نژاد است، روز چهارشنبه (۴ بهمن‌ / ۲۴ ژانویه) خبر از ارسال نامه‌ای از سوی هفت تن از مشاوران و نزدیکان احمدی‌نژاد به عبدالرضا رحمانی، وزیر کشور جمهوری اسلامی، داده است. این نامه از جمله از سوی اسفندیار رحیم مشایی، حمید بقایی و علی‌اکبر جوانفکر امضا شده است.

در این نامه به آزادی تشکیل اجتماعات اشاره شده است که از حقوق تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی است. در این نامه از جمله چنین آمده است: «اینجانبان بنا داریم که از مردم برای بیان نظرات و اعتراض آرام و قانونمند خود به نحوه اداره کشور توسط قوای گوناگون و برخی از سیاست‌ها و رفتارها به خصوص در امور اقتصادی، قضایی و اجتماعی دعوت به اجتماع نماییم.»

بیشتر بخوانید: «حق با مردم است و تقصیر احمدی‌نژاد»

 Iran - Hamid Baghaei / Hamid Baqai (AsrIran)

امضاکنندگان این نامه از وزارت کشور خواسته‌اند که نه تنها برای برگزاری این تجمع اعتراضی مجوز صادر کند، بلکه زمینه‌های “برقراری انتظامات و راهنمایی و رانندگی” را نیز فراهم کند.

حمایت تاجرنیا

علی تاجرنیا، نماینده مجلس ششم، در گفت‌‌وگو با خبرگزاری ایلنا از خواست هواداران احمدی‌نژاد برای برگزاری این تجمع اعتراضی حمایت کرده است. او برگزاری این تجمع اعتراضی را امکانی برای تشخیص ظرفیت “جریان حامی” احمدی‌نژاد دانسته است.

بیشتر بخوانید: جرقه اعتراض‌های خیابانی؛ احمدی‌نژاد در جایگاه متهم

تاجرنیا از وزارت کشور خواسته است که حق “جریان حامی” احمدی‌نژاد را به رسمیت بشناسد و برای برگزاری این تجمع مجوز صادر کند.

تاجرنیا در ضمن تاکید کرده است که مسئله صدور مجوز نباید «محدود به جریان احمدی‌نژاد، اصولگرایان و مخالفان دولت باشد».

برچسب‌ها: تجمع اعتراضی, درگیری جناحی, سیاسی, محمود احمدی‌نژاد

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

گزارش تفریغ بودجه ۹۵ نشان داد وزارت نفت ۱۶ هزار میلیارد تومان از درآمدهای سال ۹۵ را به خزانه واریز نکرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

خبرگزاری فارس: وزارت نفت ۱۶ هزار میلیارد تومان از درآمدهای سال ۹۵ را به خزانه واریز نکرد
خلاصه گزارش تفریغ بودجه ۹۵ نشان می‌دهد، وزارت نفت در مجموع ۱۶هزار میلیارد تومان از درآمدهای ناشی از فروش گاز و همچنین تحویل خوراک به شرکت‌های پتروشیمی در سال ۹۵ را به خزانه واریز نکرده است.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس بر اساس گزارش تفریغ بودجه سال 95 که صبح امروز در صحن علنی مجلس خلاصه آن قرائت شد، شرکت ملی گاز مبلغ 11 هزار و 479 میلیارد تومان از منابع حاصل از فروش داخلی گاز طبیعی در سال 95 را به حساب خزانه واریز نکرده است.

بر این اساس همچنین شرکت ملی نفت ایران مبلغ 4 هزار و 479 میلیارد تومان از وجوه واریزی توسط شرکت‌های پتروشیمی بابت ارزش خوراک دریافتی را به حساب خزانه‌داری کل کشور واریز نکرده است.

* بدهی 7 هزار 500 میلیارد تومانی پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌ها به شرکت ملی نفت

بر اساس این گزارش شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران از مجموع ارزش نقدی خوراک دریافتی از شرکت ملی ایران 7 هزار و 202 میلیارد تومان بدهکار است.

بر این اساس همچنین شرکت‌های پتروشیمی از مجموع ارزش نقدی خوراک دریافتی از شرکت ملی نفت، با احتساب وصولی‌های سال 1396 بابت مانده تسویه‌نشده ارزش خوراک دریافتی سال 95، 266 میلیارد تومان بدهکار هستند.

برچسب‌ها: اقتصادی, چپاول, دزدی‌های رژیم, سیاسی, غارت, گزارش تفریغ بودجه, وزارت نفت

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

ثروت افسانه‌ای نعمت‌زاده وزیر صنعت و خانواده وی که ۲۵۰ شرکت تجاری دارند منتشر کرده است.

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

مشرق: کیهان از ثروت افسانه‌ای وزیر دولت یازدهم گزارش داده است:‌ بررسی‌های کیهان در اسناد رسمی نشان می‌دهد تنها یک نفر از وزرای دولت یازدهم که در بیشتر سال‌های سه دهه گذشته پست‌های کلیدی دولتی داشته است، ثروت خانوادگی افسانه‌ای کسب کرده است.

بر اساس جستجو در اسناد روزنامه رسمی کشور، تعداد بسیار زیادی از شرکت‌های صاحب‌نام کشور در کنار انبوهی از شرکت‌های ریز و درشت در تملک خانواده وزیر صنعت، معدن و تجارت روحانی قرار دارد. نتیجه این بررسی نشان می‌دهد از سال‌های گذشته تا به امروز، خاندان نعمت‌زاده مالکیت بخشی یا تمام سهام حدود ۲۵۰ شرکت اقتصادی را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار دارد. این آمار تکان‌دهنده تنها مربوط به نتیجه این بررسی است و احتمال دارد باز هم مواردی وجود داشته باشد که از رصد این تحقیق دور مانده باشد. اطلاعات به دست آمده نشان می‌دهد برخی از این شرکت‌ها غول‌های اقتصای کشور در حوزه‌های پتروشیمی، سرمایه‌گذاری، تجهیزات پزشکی، دارویی، نیرو، انرژی و… هستند. نکته جالب در این باره، درهم‌تنیدگی این شرکت‌هاست به طوری که خانواده نعمت‌زاده به جای خود او در حال حاضر سهامدار حقیقی حدود ۱۰ شرکت هستند اما خود این شرکت‌ها بصورت زنجیره‌ای، سهامدار حقوقی ده‌ها شرکت کوچک و بزرگ دیگر می‌باشند!

تمرکز این حجم عظیم از سرمایه کشور در دست خانواده وزیر صنعت روحانی در شرایطی صورت گرفته که وی در عمده سال‌های پس از انقلاب در پست‌های دولتی بوده است. بر اساس قانون تصدی هر نوع شغل دولتی دیگر در مؤسساتی که تمام یا قسمتی از سرمایه آن متعلق به دولت و یا مؤسسات عمومی است، مشاوره حقوقی و ریاست و مدیریت عامل یا عضویت در هیئت مدیره انواع شرکت‌های خصوصی جز شرکت‌های تعاونی ادارات و مؤسسات برای کارکنان دولت ممنوع است. به این ترتیب نعمت‌زاده در آن سال‌ها مجاز به فعالیت اقتصادی مستقیم نبوده است. اگر نعمت‌زاده در همه این سال‌ها تمام درآمد خود و خانواده‌اش را پس‌انداز می‌کرد، باز هم تدارک این ثروت عظیم از راه‌های مشروع بسیار دور از ذهن است.

آذر ماه ۹۴ بود که برای نخستین بار با پیگیری یکی از نمایندگان مجلس نهم، عضویت نعمت‌زاده در ۱۶ شرکت فاش شد و همین موضوع پای او را به مجلس برای پاسخ به سؤال نمایندگان به مجلس کشاند. نعمت زاده در پاسخ به سؤال نمایندگان ضمن اعلام اینکه عضو هیئت مدیره ۱۹ شرکت بوده نه ۱۶ شرکت(!) مدعی شد که پس از تصدی پست وزارت از هیئت مدیره این شرکت‌ها استعفا داده است. البته نمایندگان معتقد بودند علیرغم ادعای نعمت‌زاده، بخشی از زمان حضور وی در هیئت مدیره شرکت‌های مذکور همزمان با تصدی پست وزارت بوده که عملی خلاف قانون است به همین دلیل از پاسخ وزیر قانع نشده و به او کارت زرد دادند. با این حال حتی به فرض همزمان نبودن حضور نعمت‌زاده در مناصب دولتی و خصوصی، بررسی‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد که وزیر روحانی در این شرکت‌ها حضور داشته و پس از پیگیری مجلس مدیریت آنها را به اعضای خانواده خود سپرده است. به همین دلیل اصل سؤال پابرجاست که اساسا وزیر صنعت که در عمده سال‌های گذشته مسئولیت دولتی داشته این ثروت را از کجا به دست آورده است؟

نعمت زاده در همان جلسه سؤال از وزیر گفته بود که «من قبل از انقلاب عضو هیچ هیئت مدیره‌ای نبودم و بعد از انقلاب نیز بنا به حکم دولتی عضو ایران خودرو شدم و اگر در صنایع دفاعی و وزارت نیرو هم عضو بودم، وظیفه دولتی بود. »

سؤال آن است که چه مقدار از این مسئولیت‌ها به واسطه «وظیفه دولتی» بوده، چرا که بر اساس اسناد موجود، جایگاه او پس از استعفا از هیئت مدیره به سایر اعضای خانواده منتقل شده که تأیید می‌کند اکثر این شرکت‌ها دارایی شخصی و خانوادگی خاندان نعمت‌زاده است. از سوی دیگر نعمت‌زاده مدعی شده که اغلب این عضویت در هیئت مدیره‌ها به دلیل استفاده از تجربیات ۴۰ ساله وی و بدون سهامداری واقعی بوده است. به گفته توکلی، یکی از نمایندگان سابق مجلس«این خلاف‌گویی در خانه ملت وقتی آشکار می‌شود که بدانیم که همسر وی، و دخترانش هم اکنون در ۱۰ شرکت مدیرعامل، رئیس، نایب‌رئیس‌و عضو هیئت مدیره یا بازرس هستند. این خانم‌ها هم تجربه ۴۰ ساله دارند؟ »

قطعا سابقه حضور در مراکز حساس مدیریت اقتصادی کلان کشور و رانت اطلاعاتی ذی‌قیمتی که از این طریق به دست می‌آید در کنار عضویت خانوادگی در هیئت مدیره این ۲۵۰ شرکت به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم، باعث در هم آمیختگی و شاید تضاد منافع شخصی و ملی شده و همین موضوع مهمترین مجرای فسادخیز در امور اقتصادی محسوب می‌گردد. مجموع این موارد باعث می‌شود در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، مسئول دولتی را در دوراهی منافع بخش خصوصی و دولتی قرار می‌دهد. اتفاقی که در سال‌های گذشته و در مواردی مانند پیگیری نعمت‌زاده برای بخشش جریمه ۳ هزار میلیارد تومانی یک شرکت متخلف کره‌ای یا تلاش برای خروج محصولات پتروشیمی از بورس کالا، مشاهده شده است.

حال اگر قطعات این پازل را کنار هم بگذاریم نتایج نگران‌کننده‌ای به دست می‌آید. از یک طرف نعمت‌زاده در حوزه نفت و پتروشیمی مسئولیت‌های کلیدی داشته، از طرف دیگر بصورت خانوادگی در بخش خصوصی پتروشیمی فعال است و از دیگر سو در حالی که صنعت پتروشمی به حوزه او مرتبط نیست، مصرانه درخواست خروج محصولات پتروشیمی از بورس کالا را دارد!

بانک جهانی فساد را چنین تعریف می‌کند: «استفاده از قدرت عمومی برای مقاصد خصوصی»، با این تعریف روشن، اگر این اقدامات مصداق فساد نیست پس چیست؟ » نکته مورد سؤال در این رابطه آن است که دولت و شخص رئیس‌جمهور یا از این مسائل بی‌خبرند که بسیار تأسف‌بار است و یا اینکه از جزئیات اطلاع دارند ولی اقدامی صورت نمی‌گیرد که این هم مایه نگرانی جدی است. اگر دولت و شخص رئیس‌جمهور واقعا نظر به مقابله با فساد دارد چرا به این موارد برخورد نمی‌کند؟ نمی‌کند؟

برچسب‌ها: اقتصادی, چپاول, دزدی‌های رژیم, سیاسی, غارت, محمدرضا نعمت‌زاده, وزیر صنعت

شما هم چیزی بگو

Jan 25 2018

اجازه هست آقا مصطفی؟

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی,شورش ::

رادیوزمانه: محسن سازگارا

مکتوب مصطفی تاجزاده در جواب محسن مخملباف را دیدم و خوشحال شدم که مصطفی (اگراجازه داشته باشم اورا به نام کوچک صدا کنم)، دوکار را کرده است، اول این که مثل خیلی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از موضع خداوند عالم به دیگران نگاه نکرده و حاضر به گفت‌‌‌وگو شده و دوم این که بر لزوم گفت‌‌‌وگوی دمکراتیک به عنوان مقدمه‌‌‌ای واجب برای رسیدن به دمکراسی تاکید کرده است. ولو این گفت‌‌‌وگو با افراد بیرون از حلقه نظام باشد.

من چرا این چند خط را به مصطفی می‌‌‌نویسم؟

اول این که مصطفی را سالم و پاک و دور از رانت خواری و فساد می‌‌‌دانم. چون با کسانی که ساختمان‌‌‌های چند میلیاردی به قیمت حلوا جوزی از حکومت گرفته‌‌‌اند و اکنون تیغ به روی مردم می‌‌‌کشند و آن‌‌‌ها را کرکس می‌‌‌خوانند، قاعدتا حرف زدن بر سرحقوق وخواسته‌‌‌های مردم بی‌‌‌فایده است.

دوم این که مصطفی را از آن دسته اصلاح طلبانی نمی‌‌‌دانم که می‌‌‌گویند حاضرنیستیم این بساط جمهوری اسلامی به هم بخورد، چون در آن حالت باید برویم ته صفی بایستیم که از مدت‌‌‌ها قبل غیر مسلمان‌‌‌ها سر آن صف ایستاده‌‌‌اند. مصطفی را امروزه دمکراتی می‌‌‌شناسم که به حاکمیت صندوق رای باور دارد، ولو از درون آن، نفی جمهوری اسلامی و اسلامگرایی بیرون بیاید.
محسن سازگارا، محسن مخملباف، مصطفی تاجزاده

محسن سازگارا، محسن مخملباف، مصطفی تاجزاده

مصطفای عزیز،

لطفا از سه راهی سوریه شدن یا انقلاب خشونت بار وماندن نظام ولایت فقیه بیرون بیا. شاه هم می‌‌‌گفت اگر من بروم، ایران ایرانستان می‌‌‌شود. رفت و نشد. جمهوری اسلامی هم می‌‌‌گوید اگر من بروم، ایران سوریه می‌‌‌شود. می رود و نخواهد شد.

انقلاب خشونت بار راهم هیچ کس تایید نمی‌‌‌کند. خود انقلاب اسلامی هم با مدل مبارزات مدنی و بی‌‌‌خشونت به پیروزی رسید. تمام خشونت ورزی‌‌‌ها بعداز پیروزی اتفاق افتاد. مقصر آن خشونت‌‌‌ها اسلام فقاهتی و ایدئولوژی انقلابی و کینه‌‌‌ورزانه به صورت گفتمان غالب نزد تمام جناح‌‌‌ها و نخبگان آن روز جامعه بود. امروز خوشبختانه گفتمان غالب، دمکراسی سکولار مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشراست. اکثریت مطلق مخالفین ونخبگان جامعه به این گفتمان باور دارند.

مقاومت مدنی، بیش از ۷۰ سال است که به تدریج به صورت یک دانش بارور درآمده و کارنامه درخشانی هم برای گذار به دمکراسی دارد. روش‌‌‌های مقاومت مدنی متکی برسه محور است:

اعتراضات عمومی،
عدم همکاری و فلج سازی حکومت،
ریزش نیروهای حامی دیکتاتور به خصوص نیروهای مسلح و سرکوبگر و پیوستن آن‌‌‌ها به مردم.

این استراتژی چون درجریان مبارزه، بر حضور حداکثری و بی‌‌‌خشونت مردم متکی است، شانس بنای دمکراسی بعداز پایین کشیدن دیکتاتور را بیش از هر روش دیگری دارد.

پیروزی در مبارزات مدنی سه اصل حداقلی نیاز دارد، اتحاد، برنامه ریزی و حفظ دیسیپلین مبارزات بی خشونت.

من با بسیاری از فعالین سوری مخالف اسد آشنا هستم، اشتباه بزرگ آنان این بود که فکر می کردند تنها با یک تاکتیک و آن هم رفتن به خیابان، ظرف یک تا سه هفته مثل تونس یا مصر پیروز می شوند و وقتی نشدند، نمی‌‌‌دانستند بعداز آن چه کار کنند. سه دسته شدند، گروهی ناامید شدند و کنار نشستند، گروهی به همان یک روش اعتراض خیابانی ادامه دادند و به شدت از سوی رژیم اسد و پشتیبانان سپاهی آن سرکوب شدند، گروه سوم به سمت اسلحه و خشونت ورزی رفتند و چون سرکوب‌‌‌های گروه دوم روز به روزهم بی رحم‌‌‌تر وگسترده‌‌‌تر می‌‌‌شد، گوش شنوا و بازوی گشاده یافتند.

درایران این اتفاق نخواهد افتاد، چون مخالفین نظام ولایت فقیه و استبداد دینی حاکم، خیلی خوب به مبانی مبارزات مدنی آگاه هستند و در دام خشونت ورزی‌‌‌های رژیم که درهمین اعتراضات اخیر هم دیدیم، نمی‌‌‌افتند. حکومت نزدیک به ۴ هزارنفر از جوانان فقیر و گرسنه و معترض را دستگیر و روانه خانه‌‌‌های امن و بازداشتگاه‌‌‌های غیرقانونی کرده، بیش از ۷۰ کشته تا کنون گزارش شده که دست کم قتل ۵ نفر آنان در زندان و زیر شکنجه بوده است. ترفند جدید حکومت هم خوراندن قرص متادون و آنان را معتاد و قاچاقچی معرفی کردن است. اما می‌‌‌بینیم که مبارزین خویشتن داری می‌‌‌کنند. حساب شده همچون موج دریا به عقب می‌‌‌روند تا چنگال خون آلود سرکوبگران گلویشان را ندرد و درحرکت بعدی با امواجی بلندتر و طوفنده‌‌‌تر بازگردند.

آقا مصطفی،

مگر یک ملت از این دمکراتیک‌‌‌تر و متمدنانه‌‌‌تر می‌‌‌تواند خواسته‌‌‌اش را بیان کند. تمام شعارها و اعتراضات مردم را می‌‌‌‌‌‌توان درسه هدف خلاصه کرد:

۱ـ نیمی از ثروت کشور در کنترل رهبری و سپاه و اعوان و انصار آنان است. فسادی گسترده تمام ارکان حکومت را فرا گرفته است، این اموال باید به ملت برگردد. پول مردم باید به مردم برگردد.

۲ـ یک ریال از پول ملت و یک نفر از جوانان کشور نباید در سوریه و لبنان و غزه و یمن و … هزینه شود. ملت می‌‌‌خواهد با تمام دنیا حتی اسرائیل و آمریکا و عربستان در صلح و آرامش زندگی کند. به نفوذ روز افزون روسیه و این که رهبری حکومت دست نشانده پوتین شده، اعتراض دارد. ملت وقتی می گوید جانم فدای ایران، یعنی ایران باید به ایرانی ها برگردد.

۳ـ خیلی روشن، شعار رفراندوم از سوی مردم، خواستار برگزاری مجدد رفراندوم با همان سوال ۳۸ سال پیش است، جمهوری اسلامی، آری یا نه. اما این بار زیر نظر سازمان‌‌‌های بین‌‌‌المللی و ناظران بی طرف، چون حکومت نشان داده که دزد به دستش نمی‌‌‌شود داد که به کلانتری ببرد. به راحتی در انتخابات تقلب می‌‌‌کند و وقتی هم که مردم اعتراض کنند به کشتار و سرکوب متوسل می‌‌‌شود. رهبران جنبش سبز هنوز در حصر و زنجیر هستند.

روشن است که حاکمین به پای خود به این سه خواسته تن نمی‌‌‌دهند و باید با سه مسیری که در مبارزات مدنی هست و حفظ سه شرط حداقلی آن، این خواسته‌‌‌ها را گرفت. در واقع در اکثر مواقع این قبیل نظام‌‌‌های اقتدارگرا اول به دست مردم عزل و سرنگون می‌‌‌شوند و بعد این خواسته‌‌‌ها به خصوص خواست رفراندوم تحقق می‌‌‌یابد. البته مواردی مثل لهستان هم بوده که در مراحل نهایی، کمونیست‌‌‌ها بر سر میز مذاکره با آزادی خواهان نشستند و مرحله به مرحله عقب رفتند و یا در شیلی، دیکتاتور بعداز رفراندوم، در دو مرحله و طی چند سال عقب نشست. باب گفت‌‌‌وگو باز است، اما از موضع قدرت متکی بر اراده مردم، نه از موضع ضعف و گردن کج و التماس کردن به دیکتاتور که تورا به خدا ماراهم بازی بده. دیکتاتورها تنها زبان زور را می فهمند و هیچ زوری هم بالاتر از اراده یک پارچه یک ملت نیست.

مصطفای عزیز،

تمام سخن با اصلاح طلبان صادق این است که چارچوب قانون اساسی فعلی و وجود نهاد ولایت فقیه با ابزارهایی مثل شورای نگهبان و قوه قضاییه تحت کنترل و نیروهای سرکوب گر تحت فرمان و غارت بیش از نیمی از ثروت کشور، اجازه گذار به دمکراسی را نمی‌‌‌دهد. تمام تئوری اصلاح طلبی در روز نخست این بود که یک شکاف در بالای حکومت بین رئیس جمهور و رهبر ایجاد شود، فضا برای رشد جامعه مدنی باز شود و با واگذاری اقتصاد به مردم و قدرت گرفتن طبقات اجتماعی و رشد جامعه مدنی، جامعه از حالت توده بی شکل بودن درآید و بتواند آرام و حساب شده به دمکراسی گذار کند. این برنامه ریزی خیلی زود به دیواره‌‌‌های تنگ قانون اساسی برخورد کرد و معلوم شد که در چارچوب قانون اساسی فعلی، مستبد دینی به نام ولی فقیه مطلقه داریم که می تواند هرکاری را بکند و به هیچ کس هم جواب ندهد. آن چنان که کرد و به هیچ کس هم پاسخگو نیست. به جای واگذاری اقتصاد به مردم، مهم ترین موسسات و شریان های کشور را تصاحب کرد، با شورای نگهبان و نظارت استصوابی هر انتخاباتی را کنترل کرد و اجازه نداد حتی یک قانون خلاف منویاتش تصویب شود.( قانون مطبوعات، قانون اختیارات رئیس جمهور و قانون انتخابات در دوره خاتمی و مجلس ششم، سه نمونه از ده ها نمونه هستند.) با قوه قضاییه تحت کنترلش، روزنامه ها را بست، فعالین جامعه مدنی را به زندان انداخت و فساد را هم در کشور نهادینه کرد و فاسدین را بر صدر نشاند. نیروهای سرکوب را تقویت کرد و هرجاهم که مردم صدایشان درآمد، به داغ و درفش متوسل شد. کشور را دست نشانده روسیه کرد. با پروژه بی‌‌‌سرانجام هسته‌‌‌ای و دخالت‌‌‌های تروریستی در دیگر کشورها و قاچاق چی گری، مملکت را در دنیا منزوی کرد و مردم را به خاک سیاه نشاند.

مصطفای عزیز،

به نظرم بیست سال زمان کافی است برای اصلاح طلبان که بفهمند درچارچوب قانون اساسی فعلی امکان هیچ اصلاحی در هیچ جهتی متصور نیست. این قطار زنگ زده اصلاحات روی همان ریل قبلی دیگر راه نمی رود. مردم زیرکانه برای نشان دادن مخالفت با رهبری در هر انتخاباتی، به افراد یا لیست‌‌‌هایی که فکر کنند هرچه دورتر از رهبری هستند، رای می‌‌‌دهند. اما به تجربه دیده‌‌‌اند که هرچقدر هم در انتخابات حکومتی شرکت کنند، حاصلش خاتمی یا روحانی یا مجالس بی خاصیت می‌‌‌شود.وضع مردم هم از هر حیث روز به روز بدتر می‌‌‌شود. می‌‌‌فهمم که پذیرش این موضوع ساده نیاز به تجدید نظر در مبانی فکری و تئوریک دارد. درواقع اصلاح طلبان باید از اسلامگرایی به معنای قرائت حداکثری از دین دست بردارند، حکومت را از امور عقلی بدانند و پلورالیسم دینی را به عنوان مقدمه واجب پلورالیسم فرهنگی و سیاسی بپذیرند. لازمه چنین تحولی، به گذر کردن ازقرائت ایدئولوژیک انقلابی ازاسلام (مدل دکتر شریعتی) ویا قرائت اسلام فقاهتی نیازمند است. باور به قرائتی عقلانی و حداقلی از دین مثل دکتر سروش یا دیگر نواندیشان دینی لازمه این گذار است. اما چاره ای نیست، اصلاح طلبان باید این قدم را بردارند. در تونس که به نظرت مدل خوبی است، حزب النهضه و راشد الغنوشی، خیلی روشن اعلام کردند که دیگر اسلامگرا نیستند و دین را برای خدا و آخرت می خواهند. به همین دلیل چون دیگر نمی‌‌‌خواستند حکومت دینی درست کنند و حکومت کردن را تکلیف دینی خود نمی‌‌‌دانستند، خیلی راحت بعداز باخت در انتخابات، حکومت را به حزب سکولار رقیب تحویل دادند. راشد الغنوشی از حیث تحول فکری خیلی به مهندس بازرگان خودمان شبیه است که در آخرین سخنرانی عمرش گفت اصلا دین برای آبادانی دنیا نیامده و برای ایمان به خدا و آخرت است و وقتی هم دوستانش گفتند حرف هایت شبیه دکتر سروش شده، با صداقت و شجاعتی که از بازرگان ساخته بود، گفت انکار نمی‌‌‌کنم که من از این جوان تاثیر پذیرفته‌‌‌ام. متاسفانه نهضت آزادی برعکس النهضه دنبال دبیرکل‌‌‌اش نرفت.

مصطفی جان،

دیگر دکان دونبش اصلاح طلبی حکومتی که یک نبش آن رو به مردم باشد و یک نبش آن رو به ولایت فقیه کار نمی‌‌‌کند. سرنوشت محتوم این دکان تجزیه است. یکی از این دو در را باید ببندید. امیدوارم تو از کسانی باشی که در رو به مردم را باز نگه داری ودردیگر را ببندی.

درخاتمه، برای این که اوقاتت را خیلی تلخ نکرده باشم، یکی از جوک‌‌‌*هایی را که جوانان در شبکه‌‌‌های اجتماعی برای اصلاح طلبان یا به قول آن ها استمرارطلبان گذاشته بودند را برایت نقل می‌‌‌کنم. یادم هست ذوق بالایی در طنز و شوخی داشتی و در سخت‌‌‌ترین شرایط هم با یک شوخی بجا، روحیه همه را بالا می‌‌‌بردی. امیدوارم سال‌‌‌های سخت زندان این ذوقت را نکشته باشد.

برایت آرزوی توفیق روزافزون از درگاه الهی رادارم.

محسن سازگارا، بهمن ۱۳۹۶

* آن جوک: ما و اصلاح طلبا
انتخابات رو تحریم کنیم؟
+نه این راهش نیست
بریزیم تو خیابون اعتراض کنیم؟
+نه این راهش نیست
مقاومت مدنی کنیم؟
+نه این راهش نیست
نافرمانی مدنی کنیم؟
+نه این راهش نیست
از دنیا بخوایم حکومت رو تحریم کنه؟
+نه این راهش نیست
بریم تو انتخابات به اصلاح طلبا رای بدیم؟
+آفرین، آورین، این تنها راه ممکنه

بی زبون و شرکاء

برچسب‌ها: حکومت آخوندی, سیاسی, قیام

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .