اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Nov 02 2014

قیمت زن در اسلام ناب داعش بالاتر از قیمت زن در حکومت سید علی گدا: داعش قیمت فروش زنان را اعلام کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

عصرایران: داعش زنان غیر مسلمان اعم از مسیحی و ایزدی را به دید غنایم جنگی می‌نگرد و هرکدام را با قیمت خاصی به فروش می‌رساند.

شفقنا به نقل از البلد نوشت: رسانه‌های گروهی عربی و بین‌المللی در مدت اخیر اقدام به انتشار برگه‌ای با مهر رسمی داعش کردند که در آن قیمت زنان اسیر مسیحی و ایزدی ذکر شده است.

قیمت اسیران زن با توجه به سن آن‌ها به این ترتیب آمده است:

تمام کودکان اعم از دختر و پسر یک تا 9 سال، 200 هزار دینار

دختران از سن 10 تا 20 سال، 150 هزار دینار

زنان از سن 20 تا 30 سال، 100 هزار دینار

زنان از سن 30 تا 40 سال، 75 هزار دینار

زنان از سن 40 تا 50 سال، 50 هزار دینار

در پایان، بر کُشتن افرادی که از این قیمت‌های پیروی نکنند تاکید شده و خرید بیش از سه زن ممنوع اعلام شد.

No responses yet

Nov 02 2014

در پی تخریب خانه‌های تاریخی شیراز، مصوبه شورای شهرسازی لغو شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر,هنر


رادیوفردا: پس از تخریب حدود ده خانه تاریخی «با ارزش جهانی» در شیراز در روزهای پایانی شهریورماه با هدف اجرای پروژه توسعه حرم «امامزاده شاهچراغ »، شورای عالی معماری و شهرسازی مصوبه سابق خود متعلق به سال ۸۹ را لغو کرد.

بر اساس مصوبه جدید این شورا، محدوده طرح توسعه «امامزاده شاهچراغ » در شیراز و ضوابط و مقررات آن در قالب طرح «تفصیلی بافت تاریخی شهر شیراز» تعیین و توسط دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری ابلاغ خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، شورای عالی معماری و شهرسازی روز شنبه، ۱۰ آبان، اعلام کرد: «با توجه به عدم ارائه نقشه‌ها و اسناد تکمیلی وفق شروط مصوبه سال ۸۹ این شورا در خصوص طرح توسعه حرم حضرت احمد بن موسی(ع) شاهچراغ…، همچنین مغایرت بند شش مصوبه مذکور با ضوابط سازمان میراث فرهنگی، مصوبه مذکور ملغی می‌شود.»

رسانه‌های ایران روز پنج‌شنبه، ۲۷ شهریور، از تخریب حدود ۱۰ خانه تاریخی «با ارزش و منحصربه‌فرد جهانی» در راستای طرحی برای توسعه حرم «امامزاده شاهچراغ » در شیراز خبر دادند.

به دنبال این رخداد، معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان میراث فرهنگی ایران، در پنج نامه جداگانه به دفتر رهبر جمهوری اسلامی، وزیر کشور، دادستان کل کشور، استاندار فارس و تولیت آستان شاهچراغ، خواستار توقف روند تخریب بافت تاریخی شیراز شد، اما این تقاضا به جایی نرسید.

به گزارش رسانه‌های ایران، این خانه‌ها در راستای طرحی با عنوان «بین‌الحرمین» که قرار است دو امامزاده شاهچراغ و علاء‌الدین حسین در شیراز را به هم وصل کند تخریب شده‌اند.

محل دفن احمد برادر علی بن موسی‌الرضا، امام هشتم شیعیان، مشهور به شاهچراغ یکی از زیارتگاه‌های شیعیان است. محل دفن سیدعلاء‌الدین حسین فرزند امام هفتم شیعیان نیز از دیگر اماکن زیارتی شیعیان در شیراز است.

در مسیر میان این دو امامزاده در جنوب شرقی شیراز که مسافتی یک کیلومتری است یک پروژه عمرانی ۵۷ هکتاری در حال اجراست.

پیشتر برخی از مقامات استان فارس از جمله جعفر قادری، نماینده شیراز در مجلس و شهردار سابق این شهر، گفته بودند که این پروژه به تصویب شورای عالی معماری و شهرسازی رسیده است.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، پس از تخریب این خانه‌های تاریخی در شیراز شورای عالی شهرسازی و معماری در جلسه ۱۴ مهرماه خود تصویب کرد که طرح «تفصیلی بافت تاریخی شهر شیراز» پس از طی مراحل استانی ظرف مدت دو ماه در کمیته تخصصی شورای عالی شهرسازی بررسی شده و در دستور کار این شورا قرار گیرد.

مصوبه شورای عالی معماری و شهر سازی در حالی تصویب شد که علیرضا گل‌گلی، دبیر انجمن معماران ایران، روز ۲۷ شهریور گفته بود که از سال ۱۳۷۳ تاکنون تخریب‌های زیادی با هدف ایجاد «بین‌الحرمین» در شهر شیراز صورت گرفته است.

No responses yet

Nov 01 2014

باز هم درباره خواهشی که از آقای مجید محمدی کردم (1)

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

.بلاگ سهیل روحانی: چندی پیش، در مقاله  «مجید محمدی و صدای آمریکا» از آقای مجید محمدی خواهش کردم که اطلاعاتش  را درباره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز منتشر کند.
آن چه که من را به مطرح کردن این خواهش واداشت مقاله ای از آقای محمدی با عنوان «مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند» بود که در خبرنامه گویا چاپ شده بود. آقای محمدی در این مقاله از صدای آمریکا و دیگر رسانه هایی که در 25 سال گذشته ایشان را حذف کرده بودند بشدت انتقاد کرده و «فهرستی از آنها را صرفا برای اطلاع رسانی و ثبت در تاريخ ممانعت از آزادی بيان در رسانه‌های فارسی زبان» ارائه کرده بود.
من با خواندن مقاله ایشان به یاد حذف استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز، در جریان انقلاب فرهنگی در سال 1359، افتادم و با خود گفتم که اگر حذف آقای محمدی از صدای آمریکا و دیگر رسانه ها آنقدر مهم است که باید در «تاریخ» ثبت شود ماجرای تعطیل کردن دانشگاه شیراز و حذف ده ها استاد و هزاران دانشجوی این دانشگاه هم باید افشا و در تاریخ ثبت شود. بنابراین، در پایان نقدی که بر دیدگاههای ایشان درباره صدای آمریکا نوشتم، از ایشان خواهان افشاگری در باره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز شدم.
به هر حال، هدف من منحرف کردن بحث آقای محمدی در مورد صدای آمریکا یا شبهه افکنی در باره ایشان نبود. امیدوارم که آقای محمدی و خوانندگان عزیز به محتوای خواهش من توجه کنند و اگر مطرح کردن آن را در پایان مقاله مربوط به صدای آمریکا اشتباه می پندارند این اشتباه را بر من ببخشند.

اقای محمدی اما از خواهش من استقبال نکردند. ایشان در مقاله «یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا »، پاسخ دادند که «من [یعنی مجید محمدی] در سه مطلب پیش از این به موضوع انقلاب فرهنگی و دانشگاه شیراز پرداخته و نقشم را توضیح داده و انتقادهایم را بدان بیان کرده‌ام. خوانندگانی که می خواهند پرسش خود را بیابند کافی است در اینترنت جستجو کنند». آقای محمدی، چند روز بعد، در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» بار دیگر گفتند که «اطلاعاتی که من [یعنی مجید محمدی] از بسته شدن دانشگاه داشتم همانهاست که قبلا نوشته‌ام.»
من در اینترنت دو مطلب از ایشان در باره بسته شدن دانشگاه ها دیده ام؛ یکی «یادهای دانشگاه شیراز» و دیگری «انقلاب فرهنگی: چرایی ها، سوء فهم ها، پیامدها». نمی دانم که عنوان مطلب سوم ایشان چیست و کجا چاپ شده است. به هر حال، نوشته های ایشان به پرسش هایی که از ایشان کرده بودم نپرداخته اند و نوری بر وقایع دانشگاه شیراز نیفکنده اند.

آقای محمدی در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» به موضوعات مختلفی پرداخته است که من به چند مورد آن اشاره می کنم.
آقای محمدی گِلِه می کند که «سهيل روحانی به جای سوال از بقيه از کسی چند باره سوال می کند که خود پيشقدم انداختن نوری بر اين واقعه شده است». بعد هم نتیجه می گیرد که لابد سهیل روحانی، با پرسش هایش، «هدفی غیر از پرونده سازی» برای ایشان ندارد.
ظاهراً آقای محمدی متوجه این نکته نیست که ایشان، با ظهور در نقش یک کنشگر «لیبرال دموکرات»، که بکلی به نظام اسلامی پشت کرده است، انتظارات بسیاری را نسبت به خود در میان مخالفان جمهوری اسلامی پدید آورده است. یکی از این انتظارات این است که ایشان، تا جایی که اطلاع دارد و بی هیچ ملاحظه ای، زوایای تاریک جمهوری اسلامی را روشن کند.
آقای محمدی می پرسد که چرا سهیل روحانی از «بقیه» در باره انقلاب فرهنگی سئوال نمی کند. اگر آقای محمدی روشن می کرد که این «بقیه» ها چه کسانی هستند و نقششان چه بوده است مسلماً من و دیگران از آنها هم سئوال می کردیم. مشکل این جا است که آقای محمدی هیچ علاقه ای به شفاف سازی در مورد این افراد ندارد.
پاکسازی استادان
آقای محمدی بستن دانشگاه شیراز را از موضوع اخراج استادان دانشگاه جدا می کند و می گوید که اخراج استادان دانشگاه شیراز، پس از بسته شدن دانشگاه، توسط رئیس دانشگاه انجام شد و دانشجویانی که دانشگاه را بستند در اخراج استادان نقشی نداشتند.
این ادعا بی پایه است. درست است که اخراج استادان دانشگاه شیراز پس از بسته شدن دانشگاه صورت گرفت اما این پاکسازی دقیقاً برپایه گزارش های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز از مواضع استادان انجام شد، وگرنه  رئیس دانشگاه شیراز از کجا می دانست که کدام استاد یا دانشجو را باید اخراج کند.
پیش از انقلاب فرهنگی، یکی از وظایف دانشجویان عضو انجمن اسلامی شناسائی استادان و دانشجویان دگر اندیش بود. اعضای انجمن اسلامی به کلاسهای مختلف سر می زدند و به سخنان استادان و دانشجویان گوش می کردند و برایشان پرونده می ساختند. انجمن اسلامی دانشگاه شیراز، بر پایه ی این پرونده سازی ها، چند ماه قبل از انقلاب فرهنگی، خواهان اخراج گروهی از استادان دگراندیش شد اما این تلاش ناکام ماند.
در این جا نقل خاطره ای بی مناسبت نیست: دانشگاه شیراز در دوم اردیبهشت سال 1359 با انقلاب فرهنگی بسته شد اما پس از چند روز باز شد تا شاگردان امتحانات نهائی شان را بدهند و بروند.
در یکی از آن روزها در حیاط دانشکده ادبیات ایستاده بودم که یکی از دانشجویان حزب اللهی با چهره ای خشمگین بسویم آمد و پرخاش کنان گفت که فلانی یک بار به کلاست آمدم و شنیدم که علیه دانشجویان پیرو خط امام و اشغال لانه جاسوسی چه می گفتی. من سعی کردم که او را آرام کنم و با مهربانی گفتم که اجازه بدهید تا توضیح بدهم اما او با خشم و تغیر فریاد زد که نمی خواهم حرف بزنی و رفت.
و اما من در باره اشغال سفارت آمریکا چه گفته بودم که خشم دانشجویان حزب اللهی را برانگیخته بود؟ گفته بودم که تجاوز به سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن کارمندان آن اقدامی ماجراجویانه و به زیان منافع ملی ایران است. این موضع البته برخلاف موضع دانشجویان حزب اللهی دانشگاه بود که، به پیروی از آیت الله خمینی، اشغال سفارت آمریکا را «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» می دانستند.
مصاحبه گری که شش سال بعد، در مقر شورای عالی انقلاب فرهنگی، از من درباره موضعم در قبال اشغال لانه جاسوسی سئوال کرد بی تردید گزارش انجمن اسلامی دانشگاه شیراز در باره من را در برابر چشمانش داشت.
انجمن اسلامی دانشگاه شیراز با شناسایی استادان و دانشجویان دگر اندیش و نیز با تصرف دانشگاه امکان اخراج استادان را فراهم کرد. بنابراین، اگرچه بسیاری از اعضای انجمن اسلامی نقش مستقیمی در حذف استادان نداشتند اما به دلیل شرکت در شناسایی افراد دگراندیش و شرکت در تعطیل کردن دانشگاه در حذف این افراد مسئولیت دارند.

بی معنی شدن دانشگاه
آقای محمدی در توجیه انقلاب فرهنگی می گوید: «در فضايی که در آن روزگار (سال ۵۹) در دانشگاه حاکم بود دانشگاه‌ها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود. اکثر دانشجويان درس و تحصيل را رها کرده و با استفاده از خوابگاه و غذای مجانی و امکانات عمومی به فعاليت سياسی حزبی و گروهی در دانشگاه‌ها مشغول بودند. موافقت من با بسته شدن دانشگاه‌ها برای اخراج اساتيد و دانشجويان غير هم نظر با من نبود؛ به دليل بی معنی شدن دانشگاه بود.»
من به عنوان فردی که در سال 1358 و 1359 در دانشگاه شیراز تدریس کرده است با اطمینان می گویم که ادعای «بی معنی شدن دانشگاه» به کلی نادرست است. واقعیت این است که، پیش از انقلاب فرهنگی، اکثر دانشجویان بطور مرتب در کلاس های درس حضور می یافتند و تکالیف درسی شان را انجام می دادند.
هر دانشگاهی سه وظیفه اصلی دارد که عبارت اند از تولید علم، آموزش علم، و تشویق و آموزش آزاد اندیشی.
دانشگاه های ایران هرگز محل تولید علم نبوده اند. در چند قرن اخیر، علم در جهان غرب تولید  می شده و با تأخیر بسیار به ایران می رسیده است. ایران، همچون اکثر کشورهای عالم، صرفاً مصرف کننده علم و فن آوری بوده است. این وضع پیش از انقلاب فرهنگی و پس از آن تغییری نکرده است.
آموزش علم هم، در دوره پهلوی، دست کم در حوزه بسیار مهم علوم انسانی و اجتماعی، به دلیل آن که استادان از آزادی بیان و آزادی انتخاب کتابهای درسی برخوردار نبودند همواره با دشواری های بسیاری رو به رو بود. این دشواری ها اما با پیروزی انقلاب از میان برداشته شد و استادان توانستند، تا زمان انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359، از آزادی بیان در کلاسهایشان برخوردار شوند، از منابع گوناگونی که قبلاً جزء آثار ممنوعه به شمار می رفتند در کلاسهایشان استفاده کنند و دانشجویان را با دیدگاههای گوناگون آشنا کنند. بدینسان آموزش علوم از کیفیت بهتری برخوردار شد.
و اما معنای آزاد اندیشی این است که دانشجو بتواند در برابر هر چیزی علامت سئوال بگذارد و آزادانه آنها را تحلیل کند و نظرات خود را بدون ترس از مجازات بیان کند. آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران تنها در زمان هایی که فضای سیاسی کشور به دلیل ضعف حکومت مرکزی باز می شده است رونق می گرفته است. شاید بتوان گفت که دوره ی 14 ماهه ی میان انقلاب بهمن 1357 و انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359 اوج شکوفائی آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران بوده است.
خلاصه این که دانشگاه های ایران، در آستانه انقلاب فرهنگی، اگرچه از لحاظ تولید علم نسبت به گذشته فرقی نکرده بودند اما دست کم در زمینه آموزش علم و آزاداندیشی نسبت به دوره شاه گام مهمی به جلو برداشته بودند. بنابراین، این ادعا که «دانشگاه‌ها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود» بی انصافی و نادرست است.
البته ممکن است که معدودی از دانشجویان به گونه ای که آقای محمدی می گویند عمل کرده باشند اما این موضوع نمی تواند انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه و کتک زدن و اخراج استادان و دانشجویان را توجیه کند.

سهیل روحانی و حسین شریعتمداری
آقای محمدی در مقاله شان، برای توصیف من، از کلماتی از قبیل غیر اخلاقی، فریب دادن مخاطب، سوء استفاده از یک موضوع برای بازکردن موضوعی دیگر، اتهام زنی به دیگران، تهمت زدن، خیالبافی، انتقام جویی، فرار از مسئولیت و پرونده سازی استفاده کردند اما چون این واژگان را برای بیان مقصود کافی نمی دانستند من را به سطح حسین شریعتمداری تنزل دادند و گفتند که «مايه تاسف است که آقای روحانی نقش دروغگو و پرونده سازی مثل حسين شريعتمداری را بازی کند (به خاطر افراط در دروغگويی و پرونده سازی او را دروغگو و پرونده ساز می نامم)». (2)
واکنش تند آقای محمدی البته باعث تأسف است. آقای محمدی قبول دارد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه شیراز بوده و در انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه شیراز هم شرکت داشته است. من هم، بر این اساس، از ایشان خواهش کرده ام که ناگفته های خود را در باره انقلاب فرهنگی با مردم در میان بگذارد. راستی کجای این خواهش «دروغگویی و پرونده سازی» علیه ایشان است؟

پی نویس ها:

  • این مقاله پاسخی به مقاله ی «بلایی که بر سر دانشگاه آمد» آقای محمدی است. من مقاله ام را برای خبرنامه گویا که مقاله های قبلی من و آقای محمدی را چاپ کرده بود فرستادم اما چون در آنجا چاپ نشده است آن را با تغییراتی در اینجا چاپ می کنم. مقاله قبلی من با عنوان «در باره خواهشی که از آقای مجید محمدی کردم» و مقاله آقای محمدی با عنوان «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» در خبرنامه گویا چاپ شده اند.
  • گفتنی است که آقای محمدی در مقاله «بلایی که بر سر صدای آمریکا و دانشگاه آمد»، علاوه بر من، اکبر گنجی و محمد سهیمی را هم در دروغگویی و پرونده سازی با حسین شریعتمداری همانند دانسته بود. سخن آقای محمدی درباره اکبر گنجی و محمد سهیمی البته واکنش تند برخی از خوانندگان را برانگیخت. خواننده ای به نام bachehmashhadi، در کامنتی در زیر مقاله ایشان، نوشت: «آقای محمدی، حیا هم چیز خوبی‌ است. منِ چپی به سخن امام حسین عمیقا معتقدم: اگر ایمان ندارید، لااقل آزاده باشید. شما گنجی و سهیمی را با شریعتمداری یکی‌ می‌ کنید؟…» یکی دو روز بعد، نام اکبر گنجی و محمد سهیمی از مقاله آقای محمدی حذف شد. آقای محمدی توضیحی در باره حذف نام این دو نفر نداده است اما اگر ایشان، ظرف دو روزی که از انتشار مقاله اش گذشته بود، به این نتیجه رسیده باشد که اکبر گنجی و محمد سهیمی «مثل حسین شریعتمداری» دروغگو و پرونده ساز نیستند موجب خشنودی  است. امیدوارم که ایشان روزی در مورد من هم به همین نتیجه برسند.
  • No responses yet

    Nov 01 2014

    گفت و گو با یک قربانی: پوزخند قاضی بدتر از تجاوز بود

    نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

    ایران وایر: وقتی مصاحبه مینا خانی را در ایران وایر خوانده بود، با من تماس گرفت. حتی خیالش را هم نمی‌کردم که پشت آن نگاه آرام چه روزهای دهشتباری از خاطره تجاوز خوابیده؟ چند در بسته را در راهروهای هزار توی دادگاه خانواده باز کرده؟ با انبوه نگاه های حقارت بار و کنجکاو دیگران چه کرده؟ چند بار راهروهای دادگستری را به دنبال لحظه‌ای فهم مشترک پایین و بالا رفته؟ … گفت‌و‌گوی من و شیرین، دانشجوی بیست و شش سالهٔ مهندسی منابع طبیعی از تهران به برخی از این سوال ها پاسخ داده است.

    تجربه تجاوز چطور به سراغت آمد؟

    خانواده‌ام خیلی اهل مراوده نبودند، من دختری خجالتی بودم که عزت نفس بالایی نداشتم و معمولا به یک انزوای خودخواسته پناه می‌بردم. در ایام کنکور، به طور اتفاقی با مرد به ظاهر موجهی آشنا شدم که تدریس خصوصی داشت. یکی از اساتید موجه موسسه‌ای که برای کلاس‌های کنکور به آنجا می‌رفتم، معرفی اش کرد. دو جلسه اول کلاس تدریس خصوصیمان در یکی از کلاس‌های موسسه برگزار شد و از آنجایی که آن‌ها جای کافی برای این کار نداشتند قرار شد جلسه بعدی در منزل استادم حاضر بشوم. اولین باری که به خانه‌اش رفتم به نظرم همه چیز غیر عادی می‌آمد. احساس خطر ‌کردم. کلید را که پشت سر من در قفل چرخاند، فرصت هیچ واکنشی به من داده نشد. به سرعت به طرفم آمد. با یه حرکت سریع شالم را برداشت و من را به سمت یکی از اتاق‌ها هل داد. تمام تلاشم را برای مقاومت کردن انجام دادم. به زور شروع به کندن لباس‌هایم کرد. تمام وجودم می‌لرزید. سست و بی‌حال بودم و حجم فاجعه مغزم را کرخت کرده بود. کشاکش فیزیکی که بالا گرفت و فهمیدم به لحاظ فیزیکی قوی‌تر است و توان مغلوب کردنش را ندارم.

    واکنشت بعد از آن اتفاق چه بود؟

    جرات نکردم به خانواده‌ام بگویم؟ چطور می‌توانستم بگویم دیگر باکره نیستم؟ پدرم بیماری قلبی داشت. نگران بودم بعد از فهمیدن این بی‌آبرویی سکته کند. حتی دوست پسر هم نداشتم و سر بزیر و نجیب بودم. چطور می‌توانستم به پدرم بگویم توسط مردی همسن و سال خودش هتک حرمت شده‌ام؟

    به فکرت نرسید از یک پزشک زنان برای تایید ماجرا مشورت بگیری؟

    اوایل ذهنم ماجرا را انکار می‌کرد. به خودم امید می‌دادم که لابد چیزی نشده! اما وقتی به سوزش آن لحظه و دردهای وحشتناک کشاله رانم فکر می‌کردم و جزییات جریان را در ذهنم مرور می‌کردم می‌دانستم اتفاق افتاده. دست آخر طاقت نیاوردم و برای معاینه به یک دکتر زنان مراجعه کردم. یعنی مجبور شدم به جای انکار کردن، حقیقت را بپذیرم. کارم شده بود سرزنش کردن خودم.‌‌ همان روز‌ها بود که چند خودکشی ناموفق در مسیر زندگی‌ام ثبت کردم. قبل از این اتفاق قصد جدی کرده بودم تا در رشته پزشکی قبول بشوم. اما بعد از آن دنیای من زیر و رو شد.تا چند ماه به جای دوره کردن درس‌ها، در خلوت اتاقم گریه می‌کردم.

    کی تصمیم گرفتی شکایت کنی؟

    چند ماه از ترس بی‌آبرویی و واکنش خانواده‌ام سکوت کردم تا توانستم توان و قدرت ذهنی‌ام را جمع کنم و شهامتش را پیدا کنم برای شکایت کردن. موضوع را با فرد مورد اعتمادی در میان گذاشتم و هم او بود که تشویقم کرد به مراجع قضایی مراجعه کنم. قول کمک و مساعدت هم داد. وقتی شکایت کردم، تصور می‌کردم قانون در مورد آزار و اذیت زنان و خصوصا مسئله تجاوز سختگیر است. تصویر و اخبار اعدام متجاوزین به عنف که در خبرگزاری‌ها و مجلات می‌دیدم این تصور را برایم ایجاد کرده بود که قانون تمام قد پشت سر زنهای ستمدیده ایستاده ولی بیهوده بود.

    چه شد که این تصورت باطل شد؟ به هر حال بر اساس ماده شماره ۸۲ قانون مجازات اسلامی طبیعی‌ترین حق تو بود که مورد حمایت قضایی قرار بگیری…

    با طرح شکایتم اولین اتفاقی که رخ داد مجرم جلوه دادن خودم بود. به جای کمک و همدردی با الفاظی چون فاحشه و معتاد مواجه شدم. پوزخند قاضی و روند دردناک رسیدگی به پرونده برایم شوکی به مراتب دردناک‌تر از ماجرای تجاوز بود. چون تمام باورم به قانون و عدالت در راهروهای تو در توی اداره آگاهی و دادگاه و پزشکی قانونی بر باد رفت.

    برخورد قاضی چطور بود؟

    گفت چرا درخواست کمک نکرده‌ام؟ گفتم خواستم فریاد بزنم اما شک نداشتم کسی صدایم را نمی‌شنید، متجاوز ورزشکار بود. هر چقدر تقلا کردم نتوانستم از خودم دورش کنم، سریع مرا به پشت خواباند و بدون توجه به التماس‌هایم کارش را کرد. گفتم اگر به میل خودم آنجا بوده‌ام چرا باید بی‌آبرویی شکایت و رفت و آمد به دادگاه را به جان بخرم؟ جزییات را شرح دادم. گفتم التماس می‌کردم. به متجاوز گفتم باکره‌ام اما فایده نداشت، سعی می‌کردم پا‌هایم را به هم نزدیک کنم تا نتواند دخول کند، او به طرز جنون آمیزی با تبلتی که روی تخت گذاشته بود، فیلم پورنو نگاه می‌کرد.

    به پزشکی قانونی اشاره کردی …

    اولین روز دادگاه رسیدگی به پرونده که اوج گرمای تابستان بود، بعد از دوندگی زیاد به شدت عرق کرده و بی‌حال و خسته بودم. قاضی من را دید و گفت «معتادی؟! به نظر نئشه هستی» بعد من را به پزشکی قانونی ارجاع دادند. آنجا با رفتارهای عجیب سه پزشکی مواجه شدم که در حال معاینه کردنم بودند. به نظر نمی‌رسید کوچک‌ترین حس همدری با من داشته باشند. در حالی که خجالت می‌کشیدم و استرس زیادی داشتم یکی از پزشک‌ها حین انجام معاینه بالای سرم تند تند بازجویی‌ام می‌کرد و با سوالات نیش دارش رنجم می‌داد. با کف دست روی رانم ضربه آرامی کوبید و گفت تو حداقل پنج سال رابطه جنسی داشته‌ای. این مسئله یک بار یا دو بار نیست. روی میز معاینه طوری با من رفتار شد که انگار رسما یک فاحشه‌ام. بعد‌ها وکیلم گفت این شیوه برخورد، یک ترفند برای آزار روحی شاکی است تا فکر کند هیچ راهی برای اثبات ادعایش وجود ندارد و شکایتش را پس بگیرد! در واقع اقدامی است برای کاستن حجم پرونده‌هایی از این دست که تعدادشان روز به روز در محاکم قضایی رو به افزایش است.

    تهدید هم شدی؟

    بله، برای پیگیری پرونده به دستور قاضی مرا به آگاهی شاپور فرستادند.‌‌ همان جلسه اول وقتی وارد اداره آگاهی شاهپور شدم، بلافاصله بعد از ورودم اولین جمله‌ای که از بازپرس شنیدم این بود: خوشی‌ها و رفت و آمد‌هایت تمام شد حالا که کارت را ساخته به فکر شکایت کردن افتاده‌ای؟ بعد از آن بازپرس پرونده مابین حرف‌هایش مدام مرا زیر پوستی تهدید می‌کرد که پیگیری شکایتم به ضرر خودم تمام خواهد شد و نمی‌توانم مسئله تجاوزم را اثبات کنم و اگر قصد کرده‌ام به این بهانه با طرف ازدواج کنم، راه درستی را انتخاب نکرده‌ام! بعد از خروج از اداره آگاهی وسط خیابان به شدت گریه می‌کردم. در طول مسیر تا خانه چند بار تصمیم گرفتم خودم را زیر یک ماشین عبوری بیاندازم. وجودم در آتش می سوخت اما سکوت و پنهان کردن هم چاره درد نبود. نوعی همکاری با متجاوز است. کلا متوجه شدم روح کلی قانون عملا طرف مردهاست حتی اگر آن مرد، یک مرد متجاوز باشد. تا جایی که خوانده‌ام پیش از این‌ها حتی اگر تجاوز ثابت هم نمی‌شد به فرد آسیب دیده اجازه گرفتن ارش البکاره (دیه بکارت) را می‌دادند، اما بعد قانونی تصویب شده که در صورت ثابت نشدن تجاوز، به بزه دیده اجازه نمی‌دهند خسارتی بابت دیه بکارت از جانی دریافت کند. حالا تصور کنید با آن دیدگاهی که در مردان سیستم قضا دیده می‌شود، بیایی و بگویی من ارش البکاره‌ام را می‌خواهم.

    در این مدت خانواده ات هم در جریان قرار داشتند؟

    بله، اما یک اتفاق وحشتناک هم اینجا رخ داد. در واقع، بد‌ترین روش دادگاه ها، فرستادن دادنامه دادگاه بدون پاکت پستی به درب منزل شاکی است. مامور تحویل دادنامه، بدون در نظر گرفتن هویت فرد گیرنده، نامه را در نبود شاکی به همسایه‌ها هم تحویل می‌دهد و همین حرکت زمینه بی‌آبرویی را برای فرد شاکی فراهم می‌کند. این رویه، یک برخورد اشتباه نیست بلکه عملا فاجعه است. به نظر من کسی که مورد تعرض قرار گرفته است بهتر است به جای شکایت و درگیری بی‌نتیجه، به روانپزشک مراجعه کند تا دردی که بابت تعرض متحمل شده درمان بشود و بتواند با بقیه زندگی‌اش آشتی کند.

    نتیجه دادگاه به کجا رسید؟

    خوشبختانه آخرین روز جلسه دادگاهم در حضور یک خبرنگار آمریکایی برگزار شد که برای مشاهده روند رسیدگی به پرونده‌های تجاوز در ایران با مجوز قانونی در آن جلسه حضور داشت. یک شانس نادر بود. در تمام مدت رسیدگی، قاضی و مستشار‌ها، متهم را تحت فشار گذاشتند و او را تحقیر کردند و به او توپیدند و با من به ملایمت و مهربانی رفتار کردند. وکیل نداشتم ولی قاضی عملا از موضع یک وکیل از من دفاع می‌کرد. خوشحال و سرمست بودم که به حقم می‌رسم. اما وقتی حکم به دستم رسید شوکه شدم. متهم از جرم زنای به عنف به علت نبود مدارک کافی تبرئه و به علت زنای بدون عنف به صد ضربه شلاق محکوم شد. برای من با مهر و عطوفت قاضی پرونده و نفوذ کسی که تشویقم کرده بود از متجاوز شکایت کنم، شلاقی در نظر گرفته نشد اما آنچه از آن همه دوندگی مثل رسوبی روی روح خسته‌ام باقی ماند، حس تحقیر و دلخوری عمیق بود.

    No responses yet

    Nov 01 2014

    هفته‌خوانی: هفته توپ توپ شدن در کنار ولی فقیه

    نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

    خودنویس: شما همین حدادعادل را نگاه کن که زیاد به منزل «ولایت» سر می زند و ببین چه‌طوری ولایت ایشان را می‌سازد و توپ توپ می‌کند! یا همین ولایتی خودمان که بیشتر مواقع می‌رود منزل ولایت و چند ساعتی آن‌جا است و حسابی می‌سازد و می‌رود! اصلا هر کس که بتواند خودش را به ولایت برساند شک نکنید که شخص ولایت با بهترین متاع ناب مزار شریف، ایشان را می‌سازد اساسی!…

    ولی فقیه سازنده و همراهان خمار!

    این حاجی محی‌الدین حائری شیرازی ریش قرمز هم کم‌کم دارد جایی در دل‌ها برای خودش دست و پا می‌کند و حسابی جا پای علم‌الهدی و شجونی و حسنی و بقیه آخوندهای شیرین عقل مقیم قم گذاشته!

    حاجی این هفته گفته این «نماز»٬ «روزه» و «حج» نیست که انسان را می‌سازد بل‌که «ولایت» است که «انسان» را می‌سازد.

    بر منکرش لعنت!

    شما همین حدادعادل را نگاه کن که زیاد به منزل «ولایت» سر می زند و ببین چه‌طوری ولایت ایشان را می‌سازد و توپ توپ می‌کند!

    یا همین ولایتی خودمان که بیشتر مواقع می‌رود منزل ولایت و چند ساعتی آن‌جا است و حسابی می‌سازد و می‌رود!

    اصلا هر کس که بتواند خودش را به ولایت برساند شک نکنید که شخص ولایت با بهترین متاع ناب مزار شریف، ایشان را می‌سازد اساسی!

    نمونه‌اش همین گروهبان گارسیا فیروزآبادی… ببین چه طوری ساخته که لامصب گردنش را اره برقی هم قطع نمی‌کند و شکمش بیست دقیقه جلو و پشتش یک ربع عقب است!

    حل مشکل وزارت علوم!

    به خدا این دکتر حسن بی‌کار است که دو سال به خاطر وزیر علوم با مجلس کل کل می‌کند و هر بار هم مجلس می‌گذارد تو کارش و هیچی به هیچی!

    من اگر جای دکتر حسن بودم می رفتم سراغ گودزیلاهای مجلس مثل رسایی و آقا تهرانی و کریمی قدوسی و کوچک‌اف و بقیه می‌گفتم خود شما یک نفر را انتخاب کنید برای وزارت علوم!

    بعد همان فرد را به عنوان وزیر علوم منصوب می‌کردم و بقیه کار را می سپاردم به برو بچ جنبش دانشجویی تا دمار از روزگار وزیر و مزیر و جد و آباد در بیاورد و یک شخم اساسی به دانشگاه بزند تا نماینده‌ها به غلط کردن بیفتند!

    شما نگاه کن، دکتر حسن هر بار یک وزیر نسبتا مورد قبول دانشجویان را انتخاب می‌کند و خب دانشجوها هم راضی هستند و فضای دانشگاه هم آرام است و نه اعتراضی نه اعتصابی نه بیانیه‌ای نه تحصنی نه تریبون آزادی نه مناظره‌ای هیچی… سوت و کور… آن وقت گودزیلاهای مجلس به همین فضای آرام هم راضی نیستند و تازه دو قورت و نیم‌شان هم باقی است!

    حالا یک وزیر در مایه‌های ریخت و قیافه حمید رسایی برای وزارت علوم بگذارید تا ببینید دانشجوها چه قشقرقی به پا می‌کنند و مجلس باید کار و زندگی‌اش را ول کند و برود بازار یک وانت باتوم بخرد بفرستد برای سردار نقدی تا دانشگاه‌ها را آرام کند!

    کل کل کفاشیان با اژدهای هزار سر!

    این دعوای حیدری – نعمتی که بین فدراسیون فوتبال و سیمای عموعزت بر سر حق پخش تلویزیونی مسابقات لیگ برتر بالا گرفته در نوع خودش هم اعصاب خرد کن است هم خنده‌دار!

    ماجرا از این قرار است که آقای سیمای ضرغامی از عهد امام راحل تا الان هر هفته مسابقات فوتبال را پخش می‌کند و قبل و وسط و بعد از مسابقه هم همین طوری فرت و فرت آگهی میلیاردی می‌زند به بدن و حالش را می‌برد و دو زار می‌اندازد کف دست فدراسیون که به لعنت خدا هم نمی‌ارزد و پول اختلاس یکی از کارمندان فدراسیون فوتبال هم نمی‌شود!

    حالا بعد از بوقی علی کفاشیان برای ما ژان والژان شده و کفش و کلاه کرده و رفته به جنگ صدا و سیما تا پول حق پخش تلویزیونی را بگیرد و به فوتبال تزریق کند!

    فکر کن هیچکی هم نه، علی کفاشیان! همین طوری دماغش را بگیری می‌زند زیر خنده! چه برسد برود جنگ دایناسور هزار سر و دمی به اسم صدا و سیمای تحت نظارت بیت رهبری!

    خلاصه این که عزت عمو گفته ما ۲۲ میلیارد بیشتر نمی دهیم و علی کفاشیان گفته ما ۱۶۰ میلیارد کم‌تر قبول نمی‌کنیم!

    هیچ‌کدام هم زیر بار نمی‌روند و مسئله هم یک قرون و دو زار نیست که بگوییم حاج حسین هدایتی (رییس استیل آذین معروف به عابر بانک فوتبال!) بدهد و قال قضیه را بکند و خلاصه ماجرا قوز بالا قوز شده و الان سه هفته است که از تلویزیون فوتبال پخش نمی‌شود و فوتبالی‌ها برای خودشان فوتبال بازی می‌کنند و تلویزیون هم برای خودش فیلم سینمایی درپیت پخش می‌کند!

    کلا هم معلوم نیست که چه کسی از این لج و لج‌بازی سود می‌برد چون از قرار معلوم، صدا و سیما بابت پخش نشدن فوتبال و عدم جذب آگهی تبلیغاتی کلی ضرر کرده، فدراسیون هم به خاطر عدم پخش فوتبال نتوانسته تبلیغات دور زمین جذب کند و کلی ضرر کرده، باشگاه‌ها هم نتوانسته‌اند برای تبلیغات پیراهن خود اسپانسر جذب کنند و کلی ضرر کردند و مردم هم که نتوانسته‌اند فوتبال تماشا کنند کلی ضرر… البته شاید هم سود کردند!

    دهه دوپس دوپس مذهبی!

    خبر خوش هسته ای این که حسین پارتی هم دوباره از این هفته شروع شد و ده روزی از کله سحر تا بوق سگ باید روضه و عربده‌کشی مداحان ششلول بند را از تلویزیون تماشا کنیم آن هم با سبک‌های جدید که تلفیقی از کمپرسی و تکنو (دوپس دوپس دوپس) است!

    در خیابان هم مسیر نیم ساعته را باید ۸ ساعت آزگار در راه‌بندان بمانیم تا بل‌که دسته حرکت کند!

    این دسته هم که شماری جوانان عزب‌اوغلی است که در این شب‌ها به شغل شریف «آقاجون بازی!» مشغول هستند و از یک طرف ذکر حسین بر لب و از یک طرف کله‌ها همه سمت پیاده‌روی پر برکت دنبال چشم و ابرو آمدن و امر خیر مخ‌زنی هستند!

    هیئت‌های مذهبی هم که اگر قبلاً شاهد داستان‌های جزئیات مراسم شب حجله قاسم بودیم حالا این چند ساله به معنای واقعی کلمه به یک پارتی شبانه بدل شده و مداحانی که ادا اطوارهای رپرها را در می‌آورند و نه از حسین خبری است نه از شمر فقط صدای گوش‌خراش دوپس دوپس مذهبی و سبک سینه زدن شبیه رقص سالسای بر و بچ هیئتی!

    حیدر 007، سری جدید!

    این حیدر 007 را هنوز جو وزیر اطلاعاتی گرفته است!

    طرف که قبل از وزارت اطلاعات کاروان حاجی‌ها را می برد مکه و می آورد، طی چند سال چنان جوی بغل کرده که راستی راستی باورش شده یک چهره امنیتی است!

    حیدر 007 دو سال آخر دولت مموتی را قاچاقی در وزارت‌خانه مانده بود چون مموتی با اردنگی انداختش بیرون اما رفتند دست به تنبان منظم‌له شدند و دو سال آخر زورچپانی در کابینه مموتی باقی ماند!

    الان هم که دو سال است دولت مموتی کن فیکون شد اما این مصلحی هنوز در جو وزارت اطلاعات مانده و هفته پیش مصاحبه کرده و گفته که در بررسی‌هایی که انجام داده به این نتیجه دست یافته اسید‌پاشی‌های اخیر در اصفهان را «توطئه‌ای هماهنگ» میان برخی داخلی‌ها با خارجی‌ها می‌داند.

    اولا یکی باید یقه این حیدر عمو اوغلی را بگیرد و بگوید با چه امکاناتی و چه نیروهایی و با اجازه چه کسی این بررسی‌ها را انجام دادید؟!

    بعد هم بررسی هایی که کردی را بردار برای ما بیاور ببینیم چه‌طوری خارجی جماعت سطل اسید داده به دست بسیجی‌ها که بپاشند تو صورت دخترها تا حجابشان رعایت شود!

    مذاکره وسط کربلا…!

    یعنی این قیام عاشورا و کشته شدن امام حسین را الگوی هر چیزی می‌شد کرد و مثال زد جز مذاکره ایران با ۱ + ۵ بر سر پرونده هسته‌ای که به سلامتی این یکی هم ظاهرا از درس‌های عاشورا بوده و ما خبر نداشتیم و تا امروز صدایش را در نیاورده بودند!

    این آخوندها آن زمان که جنگ بود صبح تا شب قیام عاشورا را می‌زدند تو سر ما که از امام حسین یاد بگیریم و برویم جبهه شهید بشویم، حالا الان که جنگی در کار نیست و دوره دوره‌ی مذاکره با ۱ + ۵ است، شیخ حسن آقا فریدون ملقب به روحانی، «مذاکره» را یکی از درس‌ها و پیام‌‌های عاشورا دانست!

    من نمی‌دانم مذاکره وسط عاشورا میان چه کسانی و بر سر چه چیزی بوده!

    البته وقتی به مدد این روضه خوان‌ها وسط جنگ و خونریزی و بزن بزن و بکش بکش، برای حضرت قاسم حجله درست کرده بودند تا برود آن‌جا و به سلامتی داماد بشود! همه چیز امکان دارد حتی مذاکره بین چاقوی شمر و گردن امام حسین!

    دستگیری اسید پاش‌های آینده!

    اما آخرین اخبار از فاجعه اسید پاشی به صورت زنان و دختران اصفهان این‌که از سوی صادق لاریجانی، طی حکمی محسنی اژه‌ای به عنوان مسوول این پرونده انتخاب شد و فورا دندان‌های خود را تیز کرد و به اصفهان سفر کرد تا در محل حضور داشته باشد و زودتر مجرمان را به چنگال قانون اسیر کند!

    وی در اولین اقدام خود موفق شد چند عکاس و خبرنگار مخوف و تبهکار روزنامه‌ها و سایت ایسنا را به خاطر پوشش اخبار اسیدپاشی به دام اندازد.

    تازه ترین خبرها حاکی است که احتمالا یک تیم از کوماندوهای نیروی انتظامی به سطح مدارس اصفهان و سایر استان‌های بزرگ فرستاده خواهد شد تا کلیه آزمایشگاه‌های شیمی را پلمپ و دانش‌آموزانی که در رشته شیمی و علوم آزمایشگاهی حائز رتبه‌های برتر شده‌اند و فرمول تهیه اسید را حفظ هستند، کتف بسته راهی زندان اوین کنند تا بل‌که از این طریق بتوانند پیش‌گیری‌های لازم برای سال‌های بعد را کرده باشند!

    ضمناً در بازرسی از منزل این دانش آموزان مقادیری پلی استیشن و فیفا ۲۰۱۴ یافت شد که خود نشان‌دهنده وابستگی این عناصر به عوامل سرویس‌های ام آی ۶ و موساد است!

    No responses yet

    Nov 01 2014

    لغو کنسرت مجوزدار در رودسر با دستور فرماندار؛ بنرهای تبلیغاتی را با “داس” پایین کشیدند

    نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,هنر

    تقاطع: کنسرت یک گروه موسیقی سنتی که قرار بود در روزهای ۲۷ و ۲۸ مهرماه در شهرستان رودسر استان گیلان برگزار شود، با وجود داشتن مجوز، با مخالفت شفاهی فرماندار این شهرستان لغو شد و گروهی نیز بنرهای تبلیغاتی آن را با داس پایین کشیدند.

    عزیز قاسم‌زاده، خواننده و سرپرست گروه موسیقی “سپهر” در نامه‌ای سرگشاده که در اختیار روزنامه‌ها و وب‌سایت‌های خبری قرار گرفته، گفته که با وجود “طی همه مراحل قانونی” و “اخذ مجوزهای لازم”، برگزاری کنسرتش با “مخالفت” و “کارشکنی‌هایی” مواجه شد و دامنه‌ی این مخالفت‌ها به حدی بود که منتقدان با “داس” بنرهای تبلیغاتی این گروه را پایین کشیدند و شهرداری‌های شهرستان رودسر با دستور فرماندار این شهرستان، از نصب دوباره‌ی این بنرها جلوگیری کردند.

    آقای قاسم‌زاده با اشاره به پیگیری‌های خود برای جلوگیری از لغو این کنسرت اضافه کرده که سرانجام “مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان” به او گفته که «مخالفت‌ها خارج از ناحیه ارشاد و مربوط به فرمانداری و شورای تامین شهرستان رودسر است». در این میان، حتی دست‌نوشته‌ی “معاون سیاسی-امنیتی استانداری گیلان” در زیر شکواییه وی، که با تاکید بر قانونی بودن مجوز، خواهان “عدم دخالت فرمانداری در این کنسرت” شده بود نیز بی‌اثر بوده است.

    به گفته‌ی سرپرست گروه “سپهر”، فرماندار رودسر حتی از نصب پرده‌هایی در سطح شهرستان رودسر توسط این گروه با هدف عذرخواهی از مردم به خاطر عدم برگزاری کنسرت نیز جلوگیری کرده است.

    عزیز قاسم‌زاده در پایان از وزارت کشور دولت روحانی خواسته تا کسانی را بر سر امور بگمارد که برنامه‌های دولت را “در عمل” قبول داشته باشند «نه این‌که همه تلاش و افتخارشان گسترش انواع کارشکنی‌ها و جلوگیری از کنسرتی باشد که همه مجوزهای قانونی را کسب کرده است».

    گفتنی است در ماه‌های گذشته لغو موارد متعددی از کنسرت‌های موسیقی در خبرگزاری‌های ایران گزارش شده است.

    در یکی از آخرین این موارد، پنجمین شب کنسرت کیتارو، آهنگ‌ساز و موسیقیدان برجسته ژاپنی که قرار بود روز ۲۷ مهرماه در تالار وزارت کشور در تهران برگزار شود لغو شد و برگزارکنندگان این کنسرت، “آماده نشدن برخی مجوزهای لازم” را به عنوان دلیل لغو آن اعلام، و از افرادی که بلیط این کنسرت را خریداری کرده بودند، عذرخواهی کردند.

    یک هفته پیش از آن نیز اجرایی که قرار بود بعد از نزدیک به یک سال تمرین در روزهای ۱۸ و ۱۹ مهرماه در شهر مشهد برگزار شود، به دلیل استفاده از کلمه “کنسرت” در تبلیغات به جای “اجرای پژوهشی”، لغو شد.

    اجرای “آرکدی ولودوس”، یکی از پیانیست‌های مطرح جهان که قرار بود روزهای ۲۳ و ۲۴ خردادماه در “سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران” برگزار شود نیز از دیگر کنسرت‌هایی بود که “با وجود تبلیغات گسترده” لغو گردید.

    پیش از این، علی جنتی، “وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی”، روز ۴ خردادماه در گفتگویی با روزنامه “اعتماد” چاپ تهران، گفته بود که این وزارت‌خانه حتی به بعضی کنسرت‌هایی که «هیچ مشکلی از نظر دینی و ارزش‌های ملی ندارند»، در صورتی که احساس کند «ممکن است به احساسات مردم در بعضی شهرستان‌های کوچک آسیب بزند»، اجازه برگزاری نمی‌دهد.
    تصویر نامه‌ی موافقت نیروی انتظامی رودسر با برگزاری کنسرت گروه سپهر در این شهرستان

    تصویر نامه‌ی موافقت نیروی انتظامی رودسر با برگزاری کنسرت گروه سپهر در این شهرستان

    No responses yet

    Oct 31 2014

    محی‌الدین حائری شیرازی٬ عضو مجلس خبرگان رهبری: انسان با ولایت ساخته می‌شود نه نماز٬ روزه و حج

    نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

    دیگربان: محی‌الدین حائری شیرازی٬ عضو مجلس خبرگان رهبری گفته این «نماز»٬ «روزه» و «حج» نیست که انسان را می‌سازد بلکه «ولایت» است که «انسان» را می‌سازد.

    آقای حائری شیرازی این ادعای کم‌سابقه را دو روز پیش مطرح کرده و مدعی شده تنه درخت خوش اخلاقی «ولایت الله» است و تنه درخت بداخلاقی «ولایت طاغوت و استکبار» است.

    وی افزوده اگر ولایت «الهی» باشد نماز انسان را اصلاح می‌کند و اگر ولایت «طاغوت» باشد از انسان «حرمله» می‌سازد.

    اظهارات این روحانی محافظه‌کار در سال‌های اخیر یکی از کم‌سابقه‌ترین ادعا‌ها و تعریف و تمجید‌ها از علی خامنه‌ای و ولایت فقیه در جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

    در پنج سال گذشته که دامنه تعریف و تمجید‌ها از رهبر جمهوری اسلامی گسترش بی‌حد و مرزی یافته است٬ چنین تعابیری از جایگاه ولایت فقیه در اظهارات حامیان خامنه‌ای کمتر دیده و شنیده شده بود.

    این عضو مجلس خبرگان رهبری به صراحت ولایت فقیه را اصلی واجب‌تر و مهم‌تر از «نماز» و «روزه» در شرع اسلام دانسته که در نوع خود کم‌سابقه و ادعایی بزرگ است.

    No responses yet

    Oct 31 2014

    غلامعلی صادقی٬ دادستان مشهد اعلام کرد: بازداشت‌شدگانی که همچنان به اسیدپاشی‌ها معترض باشند٬ در زندان خواهند ماند

    نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

    دیگربان: غلامعلی صادقی٬ دادستان انقلاب مشهد گفته تجمعات برگزار شده در اعتراض به اسید‌پاشی‌ها به دعوت «دشمن» بوده و بازداشت‌شدگانی که به اعتراض خود اصرار دارند در زندان به‌سر می‌برند.

    آقای صادقی با تائید گزارش‌ها درباره بازداشت تعدادی در جریان برگزاری تجمعات اعتراضی گفته افراد پشیمان از شرکت در این تجمعات آزاد شده‌اند.

    این مقام قضایی اعلام نکرده که معترضان به اسید‌پاشی‌ها به چه اتهامی بازداشت و در زندان نگهداری می‌شوند.

    در اعتراض به ناتوانی نهاد‌های امنیتی در بازداشت عامل یا عاملان اسید‌پاشی‌های اصفهان تجمعاتی در برخی شهر‌های ایران برگزار شده که برخی از آن‌ها با دخالت پلیس به خشونت کشیده شد.

    مقام‌های امنیتی و قضایی تائید کرده‌اند در جریان این تجمعات «غیرقانونی» گروهی را دستگیر کرده و با تجمعات دیگر هم برخورد خواهند کرد.

    در حاشیه پرونده اسید‌پاشی‌های اصفهان دست‌کم ۶۰ نفر از جمله پنج خبرنگار و عکاس بازداشت شده‌اند و تعدادی از آن‌ها همچنان در بازداشت به‌سر می‌برند.

    دادستان قزوین هم جرم کسانی که با پاشیدن آب قصد شوخی و مزاح دارند را سه ماه تا یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق اعلام کرده است.

    No responses yet

    Oct 31 2014

    عیسی سحرخیز: شکل دادن دشمن جدید

    نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,خاورمیانه,روابط بین‌المللی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

    روز: حدس من این است که هاشمی رفسنجانی وقتی قلم به دست گرفت تا نامه ای برای پادشاه عربستان بنویسد و خواستار توقف اعدام شیخ نمرباقر النمر، روحانی زندانی شیعه شود، به گونه ای خاطرات سه دهه روابط پر فراز و نشیب تهران و ریاض را با خود مرور می کرد؛به ویژه آن رویداد مهم سال ١٣٦٥ که پیامد آن فاجعه ی خونبار مرداد ماه ٦٦ بود و سخنان بسیار تند آیت الله خمینی خطاب به سران سعودی.

    حال که مرحوم آیت الله العظمی منتظری بین ما نیست شاید هیچ مقامی در ایران چون آیت الله رفسنجانی از پشت پرده ی روابط سیاسی ایران و عربستان آگاه نباشد و چون او درک نکند که اوج گیری دوباره ی تنش بین دو کشور چه پیامدهای سنگینی می تواند در پی داشته باشد که “جنگ نفت” کمترین آن ها خواهد بود.

    رویدادهایی چون انفجار پایگاه نظامی الخبر در سال های آخر ریاست جمهوری رفسنجانی که در پی آن انگشت های اتهام به سوی ایران نشانه رفت و بهانه ی لازم به دست آمد تا بیش از ٤٠٠ مرکز نظامی، راهبردی و زیرساخت های صنعتی و اقتصادی ایران هدف بالقوه ی موشک های تهاجمی غرب قرار گیرد؛ و اگر پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد ١٣٧٦ نبود و سران ریاض به نشانه ی حسن نیت در برابر دولت اصلاحات در برابر نتایج تحقیقات کوتاه نمی آمدند و با برنامه ی حملات نظامی تلافی جویانه ی آمریکا و متحدانش مخالفت نمی کردند، بدون شک تاریخ دوران اخیر ایران به گونه ای دیگر رقم می خورد.

    لابد با بازخوانی چنین بحران هایی بوده است که رفسنجانی برغم تمام جوسازی های جریان اقتدارگرا، دست به قلم شد و بی خیال فشارهای تبلیغاتی ستیزه جویان داخلی، خطاب به ملک عبدالله تاکید کرد که جلوگیری از اجرای حکم اعدام شیخ نمرباقر النمر “باعث یأس تفرقه‌افکنان و تقویت وحدت شیعه و سنی در جهان اسلام خواهد شد” و از این رو “انتظار می‌رود در این برهه که فتنه‌ها کیان امت اسلامی را نشانه گرفته، عدم اجرای حکم آیت‌الله شیخ نمر باقر النمر، تفرقه‌افکنان را مأیوس ‌کند و باعث تعامل و حل مشکلات جهان اسلام ‌شود. مسلمانان اتخاذ چنین تصمیمی را از جناب‌عالی انتظار دارند.”

    اگرچه روابط جمهوری اسلامی و کشورهای عرب جنوب خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی پس از انقلاب 22 بهمن ایران به شدت تیره شد و تجاوز صدام حسین به خاک ایران و حمایت مالی و نظامی اکثر قریب به اتفاق کشورهای عرب از رژیم بعث عراق بر تیرگی آن هرچه بیشتر افزود، اما جنایت هولناکی که در غروب روز نهم مرداد ١٣٦٦ ( ششم ذیحجه) در شهر مکه، پس از راهپیمایی مراسم برائت از مشرکین روی داد، اوج تنش در روابط تهران و ریاض و عامل بیان سخنان تند و غیرقابل انتظار آیت الله خمینی علیه “حاکمان حجاز” بود:

    “اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر ما از همه كسانى كه به ما بدى كردند بگذريم، نمى‏توانيم [از] مسئله حجاز بگذريم. مسئله حجاز يك باب ديگرى است، غير [مسائل] ديگر”.

    بازخوانی تاریخ نشان می دهد که این رویداد خونین ریشه در ماجراهای پیدا و پنهان مراسم حج سال ٦٥ داشته است و جاسازی وانتقال مواد منفجره در ساک های زوار بی گناه و از همه جا بی خبر حجاج “نجف آباد”، توسط جریان های تندرویی که در پی صدور فیزیکی انقلاب در خارج از ایران بودند و ایجاد نمونه های مشابه جمهوری اسلامی در اقصی نقاط جهان.

    این سالی است که میرحسین موسوی در ایران نخست وزیر است و سید علی خامنه ای رئیس جمهور و آیت الله خمینی رهبر ایران. این یکی از ماجراهایی است که باعث اعتراض آن زمان نخست وزیر وقت می شود و در بالاترین سطوح کشور تنش سیاسی ایجاد می کند و در پی آن موجب دخالت مستقیم آیت الله خمینی می شود و به ظاهر آتش اختلاف ها خاموش می شود، اما گدازه های آن زیر خاکستر می ماند تا دو دهه بعد، که بار دیگر در انتخابات سال ٨٨ شعله ور گردد.

    در آن سال قرعه به نام من و یکی از دوستان همکار در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) افتاد تا به عنوان خبرنگار برای پوشش اخبار و گزارش های مراسم حج به عربستان سفر کنیم، اما طبق معمول مقام های سعودی روی خوش به روزنامه نگاران نشان نمی دادند و از این رو در آخرین ساعات، در شرایطی که تنها چند ساعتی به آخرین پروازهای تهران-ـ جده باقی مانده بود، روادید سفر ما دو نفر را صادر کردند؛ سفری استثنایی و پرهیاهو.

    غروب که آخرین پرواز ایران ایر به عربستان در فرودگاه بین المللی جده نشست و پس از بازرسی های شدید و طولانی وارد محل اسکان موقت زوار کشورهای مختلف شدیم برای عزیمت به سوی مکه و مدینه، دشداشه نخریده و لباس عوض نکرده، یکی از همکاران مستعفی خبرگزاری به من نزدیک شد و خبر آورد که “تمام زوار یک گروه نجف آبادی به دلیلی نامعلوم دستگیر و در داخل فرودگاه در شرایط بسیار بد حبس شده اند.”

    پرس و جوها موید این رویداد بود، اما هیچ مقام رسمی عربستان حاضر نبود در مورد آن سخن بگوید و رسانه های رسمی سعودی نیز طبق دستور، سیاست سکوت را دنبال می کردند. وضعیت ارتباطی با خارج هم به گونه ای بود که نمی شد از فرودگاه با ایران تماس تلفنی داشت و خبر را مخابره کرد یا اطلاعات محتمل را از دفتر مرکزی در تهران دریافت کرد.

    راه آخر این بود که با وجود ممنوعیت خروج از فرودگاه و ورود به شهر جده، خود را به این شهر توریستی برسانیم و به تلفن بین المللی دسترسی پیدا کنیم. پنهان شدن در خودروی حامل شام و مواد غذایی مسوولان دولتی ایران مستقر در فرودگاه، تنها راه موجود برای رفتن به شهر بود و به احتمال زیاد از خیر مراسم حج گذشتن. این کاری بود که با موفقیت انجام شد.

    تا به جده برسیم و از محلی مناسب با دفتر تهران تماس بگیریم، روز اول سفر به پایان رسیده بود و بامداد روز بعد بود و شروع به کار شیفت شب خبرگزاری به سردبیری “احمد. خ”. از سر اتفاق احمد آن زمان روزها نیز در دفتر نخست وزیر وقت کار می کرد و به صورت شبانه روزی دسترسی مستقیمی به میرحسین موسوی داشت.

    پیامد مخابره ی خبر پخش آن در بخش ساعت شش رادیو بود و اعلام این موضوع که دولت عربستان به دلایل نامعلوم تعدادی از زوار ایرانی را دستگیر کرده است. تازه در پی خوانده شدن این خبر بود که سکوت رسانه های رسمی سعودی شکسته و اعلام شد که افراد دستگیر شده با خود مواد منفجره حمل می کرده اند و آن ها را در ساک های خود جاسازی کرده بودند؛ ادعایی شگفتی آور، آن هم در مورد زواری روستایی یا شهرستانی که بسیاری از آنان بالای پنجاه سال سن داشتند و افراد جوان در میان آن ها اندک بود.

    با پخش این اخبار از یک سو نگرانی ها در جمع ایرانیان بالا رفت و از سوی دیگر هراس مقام های امنیتی و نظامی عربستان چندبرابر شد، چون احتمال می دادند که زوار دیگری توانسته باشند محموله های دیگری از مواد منفجره ی جاسازی شده را به مکه و مدینه انتقال داده باشند؛ آن هم در شرایطی که چون روزهای منتهی به انقلاب ایران، شعارنویسی با رنگ و اسپری بر روی دیوارها و پایه های پل ها در مکه و مدینه مشهود بود؛ امری که به نوعی حکومت نظامی محسوس در این دو شهر زیارتی انجامید و استقرار گسترده نیروهای مسلح و ادوات جنگی در کوچه و خیابان، به ویژه در ساعت های پایانی شب.

    این وضعیت ادامه داشت و دائم هم بدتر می شد تا به روز مراسم برائت از مشرکین نزدیک شدیم. اوایل روز بود که در بعثه ی مکه خبر پیچید که مقام های نظامی عربستان زوار را به بیابان های اطراف شهر برده و مواد همراه آنان را منفجر کرده اند. در اواسط روز نیز خبر رسید که اغلب اعضای کاروان پس از مشاهده ی آن انفجارهای هولناک آزاد شده و تنها چند جوان مشکوک در زندان باقی مانده اند.

    ساعتی بعد افراد آزاد شده ی این گروه صد و ده بیست نفره، رنجور و بیمار، وحشت زده و هراسان وارد ساختمان بعثه ی رهبری شدند و مورد استقبال شیخ مهدی کروبی قرار گرفتند تا در مکانی امن سکنی گزینند و شرح دهند که در این چند روز چه بر آن ها رفته و ماجرا از چه قرار بوده است؛ ماجرای هولناکی که نه آن گروه بی نوا از پشت پرده ی آن خبر داشتند و نه نماینده ی آیت الله خمینی در بعثه و نه نخست وزیر رسمی کشور در تهران، تا چند ماه بعد معلوم شود که چه کسانی پشت ماجرا بوده و چه اهدافی را دنبال می کرده اند!

    هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در خصوص رویدادهای سال ١٣٦٥ در این ارتباط می نویسد: “آقای بشارتی اطلاع داد که عربستان اعلام کرده چند نفر از حجاج ایرانی در ساک های خود تی ان تی داشته‌اند”.

    این پیش آمد و پیامدهای تبلیغاتی آن از هر دو سو خود مقدمه ی جنایت هولناک سال بعد مکه بر روی پل حجون در کنار قبرستان ابوطالب شد که در جریان آن حدود چهارصد زائر ایرانی شهید شدند و بیش از هزار نفر مجروح و مصدوم که بسیاری از آن ها خانواده های شهداو مفقودان جنگ تحمیلی بودند. برخی از آمار و ارقام میزان تلفات این حادثه را این گونه نشان می دهد:

    شهدا و کشته ها: ٢٧٥ حاجی ایرانی، ٨٥ نیروی امنیتی سعودی، ٤٥ حاجی از سایر ملیتها

    مجروحان: ٣٠٣ حاجی ایرانی، ١٤٥ نیروی امنیتی عربستانی، ٢٠١ حاجی از سایر ملیتها

    پیامد این امر آن شد که عربستان در جایگاه دشمن اصلی جمهوری اسلامی قرار گرفت، حتی در مقامی بالاتر از “رژیم صدام”، “دشمن صهیونیستی” و “شیطان بزرگ” و همان گونه که گفته شد اظهاراتی تند از سوی آیت الله خمینی در مورد این کشور و سران آن: “اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از ال سعود نخواهیم گذشت. ان‌شاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفرو نفاق و ازادی کعبه از دست نا اهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد.”

    البته این سخنان و تهدیدها هیچگاه جنبه ی عملی نیافت و روابط سیاسی و دیپلماتیک دو کشور، هرچند سرد و پرتنش، پس از مدتی از سر گرفته شد؛ در شرایطی که برخی مقام های رسمی ایران نیز اعتراف کردند که در بروز این فاجعه برخی جریان های تندرو جمهوری اسلامی نیز بی تقصیر نبوده اند. از جمله هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در سال ۱۳۶۶ از یک گزارش عبدالله نوری یاد می‌کند که در آن ضمن غیرقابل گذشت بودن کار عربستان، به تندروی نیروهای داخلی نیز اشاره شده است.

    در این زمینه مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری که از نزدیک اوضاع داخلی و خارجی را به دقت رصد می کرد قضاوت موثق تری داشته است. وی چند ماه بعد از این واقعه ی تاسف برانگیز در نامه ای به آیت الله خمینی نسبت به عملکرد مسئولان ایرانی در این واقعه اعتراض کرد:

    “بسیاری از افراد مورد اطمینان كه خود ناظر جریان و در خط مقدم راهپیمایی بوده‌اند می‎گویند همه گناه گردن سعودی‌ها نیست و ممكن بود راهپیمایی آبرومندانه انجام شود و به این‌جا هم منجر نشود، ولی در اثر تندی بچه‌ها و بی برنامگی اجمالاً هجوم و حمله از طرف بچه‌های نپخته ما شروع شد و سوژه به دست دشمن داد، هر چند دشمن مجهز و مهیا بود و دنبال بهانه می‎گشت تا ما را سركوب كند. دشمن در سال قبل از آن در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساكهای حجاج با ما عاقلانه برخورد كرد و تا اندازه‌ای اغماض كرد و ما موضوع را رسيدگی نكردیم بلكه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد”.

    این مشتی بود نمونه ی خروار از تنش های روابط ایران و عربستان که به طور مسلم آیت الله رفسنجانی اکنون اطلاعات دقیق تری از آنرا در اختیار یا در حافظه ی خود دارد، همچنین دیگر مواردی را که در دوران ریاست جمهوری او توسط نیروهای دخیل در ماموریت های برون مرزی روی داده است.

    حال که باز تنش در روابط دو کشور بالا گرفته است، در صورت عدم برخورد مناسب و به موقع، هر آن مواردی مشابه با دخالت جریان های تندرو و آشوب طلب می تواند تکرار گردد؛ آن هایی که با بالا رفتن احتمال بهبود روابط ایران و غرب، دنبال دشمن جدید می گردند تا بر اساس آن بتوانند به تشدید فشارهای داخلی ادامه دهند.

    هاشمی خوب آگاه است که بین کدام جناح های ایران با حاکمان عربستان همگرایی در جهت از بین بردن دشمنی بین شیعه و سنی وجود دارد و بین کدام ها کینه و عداوت فراموش نشدنی؛ آن هایی که دوستی رفسنجانی را با شاه سعودی برنمی تابند و عربستان را منبع تامین مالی رهبر اصلاحات معرفی می کنند و آن هایی که احمدی نژاد را “ولد” (بچه) می خواندند و رضایت ندادند که یک مقام روحانی ایران در جایگاه امام جماعت خانه ی خدا قرار گیرد، حتی به بهای لغو سفر برنامه ریزی شده!

    طبیعی است که جریان تمامیت خواه در ایران با امید دستیابی به اهداف شوم خود، به صورت حساب شده تلاش می کند که دوستان را به دشمنان مبدل سازد، چون خوب می داند حتی حاکمان ریاض نیز دل به “امنیت” دارند و “آسایش”.

    افراد تندرویی چون حسین شریعتمداری به حتم گزارش سفر هیات مطبوعاتی ایران به عربستان متشکل از چند مدیر، سردبیر و خبرنگار ایرانی از نشریات مستقل، محافظه کار و اصلاح طلب ایران در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی را دیده و خوانده اند، به ویژه این نکته ی بسیار جدی بسته بندی شده درون کلامی درظاهر شوخی از زبان ملک عبدالله بن عبدالعزیز، در اوج روابط مناسب دو کشور: “حیف که سن و سال من اجازه نمی دهد که زنی ایرانی بگیرم تا با این پیوند خانوادگی عقد مودت و دوستی دائمی بین ایران و عربستان منعقد شود!”

    No responses yet

    Oct 30 2014

    دیدار سینماگران با قربانی اسیدپاشی اصفهان/ سهیلا جورکش: وقتی خوب شدم از من تست بازیگری بگیرید

    نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,هنر

    خبرآنلاین: مهتاب کرامتی، حمید فرخ‌نژاد، جعفر پناهی و محسن امیریوسفی به دیدار سهیلا جورکش قربانی اسیدپاشی‌های اخیر اصفهان رفتند.

    الهه خسروی‌یگانه:ساعت هشت شب، درب شرقی بیمارستان چمران. حمید فرخ‌نژاد، محسن امیریوسفی و جعفر پناهی ایستاده‌اند تا فرصت دیدار با سهیلا جورکش، قربانی اسیدپاشی‌های اخیر اصفهان فراهم شود.

    دختری که هم صخره‌نورد بود هم سوارکار، عاشق هنر و دانشجوی حقوق. دیروز وزیر بهداشت چشم‌های سهیلا را عمل کرده است اما این آخرین عمل نیست. تا درمان قطعی راهی سخت و پرفراز و نشیب در راه است. راهی که این دختر ۲۷ ساله باید آن را طی کند.

    همه از خودشان می‌پرسند باید به سهیلا چه بگویند؟ اصلا چطور دلداری‌اش بدهند؟ چطور به او بگویند خوب می‌شوی؟

    مهتاب کرامتی هم به جمع می‌پیوندد و دکتر حلی‌ساز، رییس بیمارستان چمران از راه می‌رسد تا سینماگران را پیش سهیلا ببرد. توی راه می‌گوید که ۲۴ ساعته داروهایی به او داده می‌شود که مدام در حالت خواب و بیداری باشد و درد نکشد.

    آیا زیبایی سهیلا باز می‌گردد؟ آیا صورتش لااقل حالت عادی به خود خواهد گرفت؟ پاسخ دکتر حلی‌ساز منفی است: «صورت هشت درصد سوخته است. بهرحال زیبایی باز نمی‌گردد.» می‌گوید که خانواده‌اش عکس او را پیش از واقعه نشان داده‌اند و او بسیار زیبا بوده است. اما حالا هیچ خبری از آن زیبایی نیست.

    ــ و آیا سهیلا در صورت لزوم به خارج هم فرستاده می‌شود؟

    ــ چرا که نه. اگر لازم باشد حتما این اتفاق می‌افتد.

    او توضیح می‌دهد که بیمارستان چمران بدون گرفتن کوچکترین وجهی و فقط با یک تماس تلفنی سهیلا را بستری کرده است: «هزینه‌ها خیلی بالاست. یک حمام پانسمان که می‌کنند هفتصد هزار تومان هزینه دارد. یعنی هفتصد هزار تومان پول موادی است که برای استحمام مصرف می‌شود. می‌خواهم بگویم از نظر مالی هیچ مشکلی وجود ندارد و دیروز خود وزیر هم از ما خیلی تشکر کرد.»

    پوششی پلاستیکی روی کفش‌ها کشیده می‌شود. حالا توی راهرویی هستیم که سهیلا جورکش در یکی اتاق‌هایش بستری است. پرده کنار می‌رود و ما سهیلا را از پشت شیشه می‌بینیم. تمام بدن و سرش باندپیچی شده. فقط لب‌هایش پانسمان ندارد. پرستارها می‌گویند خوابیده. همه سکوت کرده‌اند. هیچ کس حرفی نمی‌زند.

    اجازه وارد شدن به اتاق را به سینماگران نمی‌دهند. حتی گل هایی که حمید فرخ‌نژاد هم برای سهیلا آورده بیرون می‌ماند و پرستارها می‌گویند آن را به دست خانواده‌اش خواهند رساند. اتاق قرنطینه است با سه فیلتر بزرگ مکنده که امکان ورود کوچکترین میکروبی به اتاق را نمی‌دهد. اما با وساطت دکتر حلی‌ساز مهتاب کرامتی اجازه می‌یابد که وارد اتاق شود.

    کرامتی لباس مخصوص می‌پوشد و به اتاق می‌رود. او به سمت سهیلا خم می‌شود، سهیلا با او حرف می‌زند. دیدار چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد، اما وقتی که مهتاب کرامتی بهت‌زده از اتاق خارج می‌شود، می‌گوید که «از همه تشکر کرد. بسیار به هنر علاقمند است و آرزویش همیشه این بوده که در جمع دوستان سینمایی باشد. از من قول گرفتند که وقتی حالش بهتر شد باز هم به دیدارش برویم.»

    محسن امیریوسفی برای سهیلا نسخه‌ای از فیلم «آتشکار» را آورده است. کرامتی می‌گوید: «فیلم را پذیرفتند و بسیار تشکر کردند. به همه سلام رساندند، بسیار امیدوارند. از من خواستند که وقتی خوب شدند امکانی برایش فراهم کنیم که تست بازیگری بدهند.»

    روحیه سهیلا همه را شوکه کرده است. حمید فرخ‌نژاد می‌گوید باید همه بدانند که او چه روحیه قوی و عجیبی دارد. این روحیه واقعا ستودنی است و دکتر حلی‌ساز هم قول می‌دهد که وقتی حال سهیلا بهتر شد دوباره امکان دیدار با او را فراهم کند: «فعلا برایش سخت است. به ما گفته تو را به خدا فقط بگذاریم بخوابم.»

    صحبت‌های رییس بیمارستان چمران بر تعجب و البته احترام ما به سهیلا جورکش، قربانی اسیدپاشی‌های اصفهان می‌افزاید: «جالب است بدانید کوچکترین حس انتقام در این دختر نیست. خودش می‌گوید در وهله اول فقط می‌خواهم بینایی‌ام بازگردد و بعد زیبایی‌ام. فعلا به چیز دیگری فکر نمی‌کنم.»

    جعفر پناهی اما نگران وقتی است که بینایی سهیلا بازگردد و باندها از روی صورتش برداشته شود: «امیدوارم وقتی که این باندها را برداشتند روحیه‌اش به همین صورت باشد. چون آدم احساس می‌کند تازه بعد از برداشتن باندهاست که باید کمک روحی و حمایت اصلی آغاز شود.»

    سینما گران از راهرو بیرون می‌روند تا مزاحم سهیلا نباشند. مهتاب کرامتی می‌گوید: «متاسفانه ما مردمی هستیم که اتفاق‌های بد خیلی زودتر برای‌مان عادی می‌شود. همیشه از اتفاق‌های خوب خیلی راحت و ساده می‌گذریم اما اتفاقات بد را مدام تکرار می‌کنیم. امیدوارم این بار این اتفاق نیفتد و این ماجرای وحشتناک درس عبرتی برای همه ما باشد.»

    محسن امیریوسفی هم می‌گوید: «باید همیشه درباره آن‌ها حرف زد و فراموش‌شان نکرد. امیدوارم نیروی انتظامی هر چه زودتر عاملان این قضیه را دستگیر کند. به نظرم روحیه سهیلا و حرف‌هایی که زد می‌تواند برای همه الگو باشد.»

    در فاصله این یک ساعت از برهوت ناامیدی به ساحل امیدواری رسیده‌ایم. سهیلا جورکش ما را به این نقطه رسانده. دختری که نمی‌تواند لبخند بزند ولی همه وجودش لبخند به زندگی‌ست.

    No responses yet

    « Prev - Next »

    • Recent Posts

      • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
      • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
      • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
      • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
      • دنیای خیالی آخون‌ها!!
    • Recent Comments

      No comments to show.

    Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .