اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سپاه'

Oct 18 2022

جملات قصار عرفان قانعی‌فرد “تحلیلگر نهاد امنیتی”، و درخواست حیرت‌آور او از غرب! رضا علامه‌زاده

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سپاه,سیاسی

کردانه: 17/10/2022 اخبار

گویا: چندین جمله‌ی بی‌سروته که کمترین شباهتی به یک پرسش و پاسخ ندارد با عنوان فرعی “ترجمه گفتگوی جدید عرفان قانعی‌فرد با تلویزیون الحدث” در گویا نیوز منتشر شده که نقش مشکوک و مخرب مصاحبه‌شونده در شرائط انقلابی کنونی را با روشنی بیشتر از همیشه، عریان می‌کند.

او در این گفتگومانند، که به شکل مسخره‌ای تمام سئوال‌ها از آن حذف شده، در پاسخ سئوالی نامعلوم به‌صراحت می‌گوید: ” بلی!، تحلیلگر نهادی امنیتی‌ام.” ولی نمی‌گوید کدام نهاد امنیتی: سپاه پاسداران کنونی، یا ساواک سابق؟

جواب این سئوال را می‌توان از پاسخ او به پرسش نامعلوم دیگری به‌راحتی دریافت. باز بی‌آنکه پرسش را مطرح کند می‌گوید: “بایکوت و تحریم مسئولان ایرانی، فایده‌ای ندارد. همان سیاست کمک به اوکراین را برای ما اجرا کنند!”

عرفان قانعی‌فرد گرچه همواره خود را سرسپرده‌ی پرویز ثابتی، مقام بلندپایه ساواک که “عالیجناب” خطابش می‌کند نشان داده، ولی به نظر می‌رسد هدفش از ابراز وجود روزافزون در رسانه‌های جمعی، این‌بار پیشبرد خواست‌های سپاه پاسداران باشد. او در پاسخی که در بالا آورده‌ام، به شکل سربسته از کشورهای غربی می‌خواهد که مثل اوکراین سلاح جنگی برای معترضین در ایران بفرستند؛ خواستی که خامنه‌ای و سرداران فاسدش آرزوی آن را دارند.

رژیم ملایان برای منحرف کردن جنبش انقلابی بزرگ جوانان ایران بارها به پایگاه‌های احزاب کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق حملات موشکی کرده، و کشتاری کم‌سابقه در کردستان ایران به راه انداخته، با این امید که احزاب و سازمان‌های سیاسی کرد را که اغلب مسلح هستند به درگیری مسلحانه بکشاند. اما با شعور سیاسی بالا، و موقع‌شناسی و وطن‌پرستی احزاب کرد ایرانی، این توطئه‌ها جواب نداده و همبستگی ملی میان کردها و مردم دیگر بخش‌های سرزمین وسیع‌مان بیش از همیشه تعمیق یافته است.

باید از این فرد مشکوک پرسید: کشورهای غربی “همان سیاست کمک به اوکراین” که چیزی جز ارسال سلاح سنگین به ارتش اوکراین نیست را برای چه جریاناتی مد نظر قرار دهند؟ تو داری از طرف چه گروه و سازمان و تشکیلاتی این تقاضا را می‌کنی؟ تمامی گروه‌های شناخته شده در داخل و خارج، از چپ تا راست، از پادشاهی‌طلبان تا جمهوری‌خواهان به صراحت مخالف جدی دخالت نظامی خارجی در ایران هستند. آیا تقاضا از غرب برای اجرای “همان سیاست کمک به اوکراین” را برای خودت و چند جوان دهن‌دریده در خارج از کشور که دور و برت هستند می‌خواهی؟ آن‌ها که به این‌گونه سلاح‌های سنگین نیاز ندارند. سنگین‌ترین سلاح‌ها به صورت رکیک‌ترین فحش‌های چاله‌میدانی را در شریف‌ترین تظاهرات ایرانیان در خارج از کشور به کار می‌برند و از دهن‌دریدگان بسیجی و لباس شخصی‌ها در ایران کم نمی‌آورند!

تو سخنگوی کی هستی واقعا؟ سلطنت‌طلبان مشروطه‌خواه که جای خود دارند من حتی باور ندارم ارباب “عالیجناب”ت هم به این حد از بی‌وطنی تن در دهد که در بحبوحه‌ی این خیزش سرنوشت‌ساز مثل تو آرزو داشته باشد تا با دخالت نظامی غرب، از ایران یک لیبی، عراق، افغانستان یا سوریه ساخته شود.

جنبش انقلابی امروز با این شعارهای مترقی که در آن سر داده می‌شود و با این جوانانی که برای ایرانی آزاد و به دور از دیکتاتوری از هر نوعش در حال مبارزه‌اند راه پیشنهادی پادوهای دیکتاتوری مثل تو را پیشاپیش سد کرده‌اند.

No responses yet

Oct 17 2022

واشنگتن پست: ایران در تدارک ارسال موشک و پهپادهای بیشتر به روسیه است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,جنگ,روابط بین‌المللی,روسیه,سپاه,سیاسی


بی‌بی‌سی: پهپاد مهاجر-۶
روزنامه واشنگتن پست به نقل از مقام‌های امنیتی آمریکا و متحدانش گفته ایران تعهدات خود در زمینه ارسال تسلیحات به روسیه در جنگ اوکراین را افزایش داده است.

بر همین اساس گفته شده این دو کشور «مخفیانه» توافق کرده‌اند که تهران به غیر از پهپادهای نظامی، تسلیحات دیگری هم به مسکو ارسال کند؛ بعضی مقام‌ها به موشک‌های «زمین به زمین» ساخت ایران اشاره کرده‌اند که قرار است روسیه در جنگ اوکراین از آن استفاده کند.

منابع اطلاعاتی آمریکا و همچنین مقام‌های روسیه و ایران به این گزارش واشنگتن پست واکنشی نشان نداده‌اند.

منابع مستقل خبری در روزهای اخیر تصاویری را منتشر کردند که به بقایای پهپادهای ایرانی که در حمله به اوکراین استفاده شده بود منتسب شده بود وتکذیب مکرر جمهوری اسلامی در ارسال تسلیحات به روسیه را به چالش کشیده است.

مقام‌های پنتاگون استفاده روسیه از پهپادهای ایرانی در حملات هوایی این کشور به اوکراین را تائید کرده‌اند که البته بعضی از آنها را پدافند اوکراین منهدم کرد.

واشنگتن پست در گزارش خود به سفر هیئت ایرانی به مسکو در ماه سپتامبر «برای نهایی کردن ارسال بیشتر محموله‌های تسلیحاتی» به روسیه اشاره کرده و آن را «ظاهرا» گسترش نقش ایران در تامین تسلیحات روسیه توصیف کرده است.

به نقل از بعضی مقامهای غربی که فعالیت‌های تسلیحاتی ایران را به دقت رصد می‌کنند گفته شده ارسال دو نوع موشک زمین به زمین از موضاع‌های بحث بوده.

در این گزارش به ارزیابی اطلاعاتی که در روزهای اخیر در اختیار مقام‌های اوکراین و آمریکایی قرار گرفته اشاره شده و گفته شده ایران در حال آماده سازی ارسال اولین محموله موشک‌های فاتح-۱۱۰ و ذوالفقار است؛ این موشک‌ها به ترتیب بردی معادل ۳۰۰ و ۷۰۰ کیلومتر را دارند.

روزنامه واشنگتن پست به دلیل حساسیت بالای موضوع به نام و ملیت منابعی که از آنها نقل قول کرده اشاره نکرده است؛ در ماه اوت همین مقام‌ها پهپادهای ایرانی شاهد و مهاجر-۶ را شناسایی کرده بودند که به تازگی در اختیار روسیه قرار گرفته بود؛ بقایای این دو مدل پهپاد در هفته‌های گذشته توسط نیروهای اوکراینی یافت شد.

بنظر می‌رسد که روسیه این تسلیحات را رنگ‌آمیزی کرده و نام روسی را جایگزین کرده است.

به نقل از این مقام‌ها گفته شده که ایران در حال تدارک ارسال محموله جدیدی از پهپادهای نظامی به روسیه است که شامل دهها پهپاد مهاجر-۶ و تعداد بیشتری از پهپادهای شاهد-۱۳۶ است؛ بگفته آنها مشاوران فنی ایران برای ارائه دستورالعمل نحوه عملکرد این پهپادها، اخیرا از مناطق تحت کنترل روسیه بازدید کرده‌اند.

بقایای یک پهپاد در خارکیف که به گفته مقام‌های اوکراین از نوع شاهد-۱۳۶ ساخت ایران است

تکذیب ارسال سلاح به روسیه
اخیرا حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه جمهوری اسلامی گفته: «علیرغم کمک‌های نظامی برخی کشور‌ها به اوکراین، ما هیچ گونه تسلیحاتی به روسیه برای استفاده در جنگ علیه اوکراین ارسال نکرده و نخواهیم کرد، چرا که معتقدیم راه حل این بحران سیاسی است و هرگونه حمایت تسلیحاتی از طرفین، فرصت صلح را به تأخیر می‌اندازد.»

اما اوکراین ارزیابی کرده بیشتر پهپادهایی که روسیه در جنوب اوکراین مستقر کرده، ساخت ایران بوده‌اند.

اوکراین اخیرا سطح روابط دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را کاهش داد.

همزمان وزارت دفاع بریتانیا اخیرا در گزارشی گفته به نظر نمی‌رسد که پهپادهای شاهد ایران برای حمله به اهدافی که روسیه در عمق خاک اوکراین در نظر دارد، چندان کارآمد باشد.

در گزارش تازه وزارت دفاع بریتانیا گفته شده که این پهپادها سرعت بالایی ندارد و در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند، به همین دلیل هدف قرار دادن «پهپاد تنها» با پدافند هوایی آسان است.

با این توضیح گفته شده است که به احتمال زیاد روسیه با پرتاب همزمان تعداد زیادی از این پهپادها توانسته موفقیتی نسبی در زدن اهدافی در اوکراین کسب کند.

به نوشته بولتن اطلاعاتی وزارت دفاع بریتانیا پهپادهای شاهد-۱۳۶، قدرت و ظرفیت انفجاری پایینی دارند.

بر اساس این گزارش بعید است که این پهپادها کاربردی را که روسیه در نظر داشته، یعنی حملات عمیق در خاک اوکراین را برآورده کند.

No responses yet

Oct 16 2022

گزارش‌ها: مربیان سپاهی برای کمک به فعالیت پهپادهای شاهد-۱۳۶ به روسیه رفته‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنگ,روابط بین‌المللی,روسیه,سپاه,سیاسی


قطعاتی از یک پهپاد در محل حمله روسیه در خارکیف. مقامات اوکراینی می‌گویند این یک پهپاد انتحاری شاهد-۱۳۶ ساخت ایران است. (۱۴ مهر ۱۴۰۱)
صدای آمریکا: بنا بر ارزیابی روزانه جنگ اوکراین که «مؤسسه مطالعات جنگ»، یک مؤسسه تحقیقاتی مستقر در واشنگتن به ریاست ارتشبد بازنشسته جان کین، معاون سابق ستاد نیروی زمینی ارتش ایالات متحده آمریکا، روز چهارشنبه منتشر کرد، ممکن است ارتش روسیه پرسنل وابسته به سپاه پاسداران را برای آموزش دادن نحوه کار با پهپادهای شاهد-۱۳۶ ساخت ایران به نیروهای روسی، از ایران به مناطق اشغالی در اوکراین برده باشد.

«موسسه مطالعات جنگ» به گزارشی که روز چهارشنبه توسط «مرکز مقاومت اوکراین» منتشر شده است، استناد می‌کند. «مرکز مقاومت اوکراین» یک پورتال اطلاعاتی است که نیروهای عملیات ویژه نیروهای مسلح اوکراین آن را ایجاد کرده‌اند و وب‌سایت رسمی وزارت دفاع اوکراین میزبان (یا «هاست») آن است.

در گزارش «مرکز مقاومت اوکراین» آمده است: «ایرانی‌ها در شهرک‌های بندر زالیزنی، گلادیوتسی (استان خرسون)، و ژانکوی (کریمه) مستقر هستند. آنها روش کار با پهپادهای کامیکازه [انتحاری] را به روس‌ها اموزش می‌دهند و مستقیماً روند پرتاب پهپادها به سوی اهداف غیرنظامی اوکراینی، از جمله حمله به میکلایف و اودسا، را کنترل می‌کنند.

این مربیان در محوطه‌هایی مستقر هستند که روس‌ها در زمان اشغال تصرف کردند.» در این گزارش تعداد مربیان ایرانی که از ایران به مناطق اشغالی اوکراین آورده شده‌اند، اعلام نشده است. در این گزارش آمده است که «ایران رسما عرضه هواپیماهای بدون سرنشین به فدراسیون روسیه را، که در این جنگ فعالانه از آن برای حمله به اوکراین استفاده می‌کند، تکذیب می‌کند.»

«موسسه مطالعات جنگ» در ارزیابی خود می‌افزاید که «سپاه پاسداران اپراتور اصلی پهپادهای موجود ایران است. در نتیجه، این مربیان ایرانی احتمالاً کارکنان سپاه یا وابسته به سپاه هستند.»

مقامات ایالات متحده هنوز درباره این گزارش‌ها اظهارنظر نکرده‌اند.

No responses yet

Oct 11 2022

مشاهدات خیابانی جواد موگویی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

اینستاگرام جواد موگویی
مشاهدات خیابانی 1
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
هنوز بی‌حالم. سوغات کربلاست. دیشب با تب و لرز رفتم بیمارستان امام‌سجاد بهارشمالی. دو دوز سرم تجویز کرد.
غروب مهدی فرزند احمد توکلی زنگ زد با عصبانیت که ببین چند ون گشت ارشاد چگونه کشور را به پرتگاه می‌برد. تحریک شدم بروم میدان ولیعصر.
ترافیک شدید، بوی تند گاز اشک‌آور، بلوار کشاورز سر چهارراه فلسطین، ۳۰۰نفر معترض و شعارها علیه رهبری.
دوربین گوشی را روشن کردم. ناگهان یک‌نفر تیشرت زردپوش زد پشتم: آقای مستندساز! مثل افغانستان روایت نکنی!
کمی ترسیدم. گفتم نکند الان بروم زیر مشت‌ولگد. بالاخره ما طرفدار نظامیم و سینه‌چاکش!
دسته‌ها ۶-۷نفره است؛ سه دختر، دو پسر و یک زن یا مرد میانسال. لباس‌ها مارک و خوش‌پوش.
چقدر بچه‌های اطلاعات سپاه بد تیپ عوض می‌کنند! آخر شلوار پارچه‌ای با کتونی! یعنی الان لباس‌مبدل شدید؟! حداقل چهارتا شعار بدید شک نکنند!
موتورسواران ناجا حمله کردند، جمعیت با شعار «بی‌شرف بی‌شرف» به استقبالشان رفتند. گاز اشک‌آور پرتاب شد در پیاده‌رو. چشم‌هایم بدجوری سوخت. دختری سیگار داد. پوک می‌زد در صورتم. و من در صورت او. تجربیات ۸۸ است. سوزش را خیلی برطرف می‌کند.
چند موتورسوار بسیجی به سرعت رد شدند. دختری فریاد زد «کم‌ند کم‌ند، بگیریدشون». سنگ‌ها روانه شد. به یکیشان خورد. اصلا نمی‌دانم چرا رد شدند! بی‌فایده و از سرماجراجویی!
تقریبا همه ماسک زدند. یک نفر گفت می‌ترسم شناسایی شوم، ماسک اضافه داری؟ دادم. رویم را بوسید. مرد بود‌.
پیرمردی من را کشید کنار:
«اینها همه‌چیزمان را گرفتند.» این را گفت و رفت.
مردی سبزه‌رو آمد. گفت چی شده؟ زن میانسال گفت: یعنی نمیدانی؟!
– نه والا!
– تلگرام نداری؟
– باز نکردم!
– چیزی نشده نگران نباش!
مرد بی‌اعتنا رفت.
عاشق‌ سبک زندگی‌اش شدم!
دو ساعتی است آنجام. نت قطع شد. تیشرت زردپوش، هرزگاهی تلفنی کوتاه می‌زند. من از او می‌ترسم! نمی‌دانم چرا آشنایی داد و چرا بقیه را خبر نمی‌کند؟! پیاده‌سواران ناجا آمدند. معلوم است قصد گرفتن چهارراه را دارند. وگرنه با موتور می‌آمدند. بازهم شعار بی‌شرف بی‌شرف.
دختری خورد زمین، ناجا هلش داد. پسری لنگ‌لنگان از جلویم دوید. باتوم خورده بود.
چند ماشین در ترافیک درهایشان را باز کردند تا به معترضان پناه بدهند. ناجا کم‌کم چهارراه را بدست گرفت. پسری پاره‌آجری پرت کرد. نزدیک بود بخورد به یک راننده تاکسی. فریاد زدم «آقا! چی‌ کار می‌کنی؟ خب درست پرت کن. راننده چه گناهی کرده؟»
گفت «چه کار کنم؟! ولشان کن. بالاخره یه عده‌ای هم این وسط قربانی می‌شوند!» قانع شدم!
.
ادامه پست بعد..
مشاهدات خیابانی 2
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
ساعت ۱۰ شب است. دیگر جمعیت انسجام ندارد. سرریز شدند به میدان ولیعصر. من نیز. روی موتورم نشستم به تماشا.
مردی کاسه آش آورد! گفت بخور جون بگیری!
آش‌فروش دوره‌گرد بود. گفتم پولش؟ گفت «امشب برای شماها مجانیست!»
فاز بهمن ۵۷ گرفته!
دو نفر ناجا تذکر دادند نایست! گفتم آشم رو بخورم چشم! آمد نزدیکم. گفت آب داری؟ گفتم الان می‌گیرم. برگشتم دکه سرچهارراه، یک باکس آب گرفتم؛ ۴۸ هزار.
جمعیت چپ چپ نگاهم کردند. ازشان دور که شدم، باکس را دادم به ناجایی! چقدر حال کرد: «به ناموسم قسم! یک دانه تیر ساچمه‌ای هم شلیک نکردم! دلم نمی‌آید! می‌خوای اعتراض کنی چرا ماشین مردم رو آتیش می‌زنی؟! این اینستاگرامِ خار… پدرمان را درآورده.» کرمانشاهی بود. با ساعد شکافته و از طرفداران سفت و سخت طرح صیانت از فضای مجازی!
سوار موتور شدم رفتم بیمارستان دیشبی که سِرم امشبم را بزنم.
پر است از ناجایی! سر شکسته، صورت خونی و لنگ‌لنگان.
تخت‌های اورژانش همه پر است و ملاحفه‌ها خونی.
دو دختر مانتویی و کتونی سفید هم با دماغ خونی روی تخت خوابیدند. کنارشان دو خانم چادری ایستادند. بی‌کلام و خشک!
چند سرباز ناجا سرشان خونیست. ستوانی دمر خوابیده و داد می‌زند. سربازی با لهجه رشتی آه‌وناله می‌کند.
رفتم پذیرش: «امشب پذیرش غیرسازمانی نداریم.»
– غیرسازمانی دیگه چیه؟
– نمی‌بینی اینجا بیمارستان ناجاست؟ امشب آماده‌باشیم!
گندشانس واژه‌ کمیست برایم! دیشب آمده بودم بیمارستان ناجا!
پذیرش گفت برو جای دیگر.
رفتم بیمارستان طرفه. فقط نسخه‌های خودشان را پذیرش می‌کردند. رفتم درمانگاه میدان خراسان.جمعیت کنار ایستگاه صلواتی صف کشیده بودند برای قیمه و چای.
چقدر تفاوت در کمتر از چند کیلومتر از بلوار کشاورز تا خراسان! یاد آن مرد سبزه‌رو افتادم. شایدم حق دارند، اینجا گشت ارشاد کارکردی ندارد.
آنجا هم سِرم نزد. برگشتم بیمارستان ناجا. تلویزیون مناظره زنده پزشکیان و کوشکی من باب گشت ارشاد. آفرین به وحید جلیلی. رسانه شجاع و ملی یعنی این.
سوپروایزر داد زد: «تخت خالی نداریم، هرآن یک مصدوم درگیری می‌آورند.»
گفتم «لرز دارم، هروقت کسی آمد سِرم به‌دست روی صندلی می‌نشینم.»
با اصرار قبول کرد. هنوز دو دختر مانتویی روی تخت بودند. و آن دو چادری ناجایی. دستگیرشده‌های بلوار کشاورز بودند.
سِرمم تمام شد. دلم می‌خواست بمانم و ببینم آن دخترها چه می‌شوند و آن سرباز رشتی و آن ستوان سرشکسته…
یاد حرف مهدی افتادم: چند ون گشت‌ارشاد چگونه کشور را به پرتگاه می‌برد…
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 4
تهران ۱۴۰۱/۷/۹
آمدم سمت سه‌راه جمهوری-ولیعصر. چشم را چشم را نمی‌دید؛ گازاشک‌آور. زمین پر بود از شیشه شکسته.
موتورسوارهای بسیج صف بسته بودند؛ لباس‌های شلخته، اکثر زیر ۲۵سال و باتوم بدست. موتورسوارهای ناشی، که چند دقیقه یکبار خودشان به خودشان می‌خوردند! بسیج است دیگر!
دو دختر و یک پسر لنگان لنگان از کنارم دویدند. چند بسیجی در پی‌شان.
از سر کنجکاوی رفتم انتهای خیابان فلسطین؛ بیت رهبری. همان یک تویوتای همیشگی بود با سه مسلح.
نگاه کردم و نگاه کرد، گاز دادم…!
به سمت منیریه دیگر خبری نیست! اوضاع عادیست. مغازه‌ها باز و کسب‌وکار در جریان. یک دسته موتوری بسیج رد شدند! بوق‌زنان. عجبا! شما دیگر چرا بوق می‌زنید؟! بسوزد پدر جوگیری.
رفتم قهوه‌خانه میدان خراسان. جا نبود. پنالتی استقلال که گل شد، قهوه‌خانه رفت رو هوا‌.
بعد ده روز سر زدم به اینستا. ای بابا! همه که هستند!
صفحه فرهمند علیپور را دیدم. نوشته درگیری‌‌ زاهدان کار خودشان است! یعنی بالاترین مقام اطلاعاتی استان را خودشان زدند؟!
یاد ترور دکتر علیمحمدی(دانشمند هسته‌ای) در ۸۸ افتادم. می‌گفتند کار خودشان است! چراکه دکتر طرفدار جنبش سبز بوده! سطح تحلیل‌ها رشدی نکرده!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 5
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
زنگ زدم به اخوی در کرج. فرمانده گردان بسیج است. گفت کرج هر شب شلوغ است.حالا حالا داستان داریم.
گفتم در اعتراضات عراق تاکتیک اصلی گازاشک‌آور بود. حداقل مردم تلفات جانی نمی‌دهند‌.
گفت ماهم همین‌کار رو می‌کنیم. همه بچه‌اند چی کار کنیم؟! ساچمه‌ای را هم ممنوع کرده‌ام.
رسیدم میدان انقلاب. نیروها چندبرابر عابران پیاده هستند؛ بسیج، یگان ویژه، کلانتری و لباس‌شخصی‌های سپاه.
رفتم فروشگاه «کتاب اسم». علی رکاب نشست به تعریف کردن از این ده روز: «جواد! بخدا اینها مردم‌اند. بسیجی‌ها دیشب دو دختر را می‌زدند. فحش ناموس می‌دادند و می‌زدند.»
گفتم «همه‌‌جا اینطور نیست. ما در تهران، ۴۰۰هزار نفر از خانواده، اقوام و مرتبطین با اعدامی‌های منافقین، سلطنت‌طلب و ساواکی داریم. برخی‌ کف خیابان کاملا حرفه‌ای عمل می‌کنند. معلوم هست سازمانی‌اند‌.»
کتابی خریدم. مهدی قمی زنگ زد. این روزها همه با تلفن از هم خبر می‌گیرند. گفت «وزارت و اطلاعات سپاه فقط خانه تیمی مسلحانه می‌زنند؛ کاری به خیابان‌ ندارند. تا یک ماه همین بساط است. بعد تجمعات می‌شود مناسبتی؛ ۱۶آذر، ۱۳آبان و…»
آمدم سر چهارراه قدس. دختری تنها و بی‌روسری داشت دادوبیداد می‌کرد. صدایش را نمی‌شنیدم. ناجایی پرتش کرد توی جوب. چندبسیجی ریختند سرش. ۶۰کیلو نبود. دویدم سمت دختر.
داد زدم «نزنید می‌میره!»
یکی گفت به‌توچه!
ناگهان بدنم سوخت؛ ناجایی با گلوله‌پلاستیکی پشت سرهم شلیک می‌کرد به دست‌وسینه‌‌ام. خوردم زمین. دختر هنوز تو جوب بود. موتور رهگذری آمد. گفت «بپربالا، الان می‌برنت.»
کنار دیوار نشستم. عابری آب آورد. یک بسیجی آمد کنارم. با لحن مودبانه گفت چی‌شده؟
داد زدم «آقا نزنید بخدا سرش میخوره به جدول…»
ناگهان ۶-۷بسیجی ریختند سرم. با لگد. بلند شدم. یکیشان داد زد:
مادر…
بلند شدم لگدی زدم به آنی که فحش ناموس می‌داد. یکی از پشت زد. خوردم زمین. لگد بود که می‌خورد تو سر و سینه‌ام. فحش ناموس می‌دادند‌. دوباره بلند شدم. خوردم زمین. ۱۰نفری می‌زدند. هلم دادند داخل یک ون.
سرم‌ کمی گیج می‌رفت. جوانی آمد: «چتونه؟ میخاید لخت بیاید بیرون؟»
گفتم «زر نزن! من هفت‌جدم چادری‌اند.»
یک نفر از پشت کوبید تو صورتم. جا نبود بلند شوم. چند دستگیر شده هم بودند.
میانسالی آمد. آب داد‌‌. گفت آرام باش ببینم چی شده.
گفتم هیچی! فقط بگو چرا فحش ناموس میدید؟
چیزی نگفت و رفت. جوانی آمد برگه به دست. گفت اسمت؟
گفتم جواد موگویی!

ادامه در پست بعد

مشاهدات خیابانی 6
تهران ۱۴۰۱/۷/۱۰
مرد میانسال آمد. گفت آرام باش. اول بگذار دستت رو ببندیم تا حرفهایت را گوش کنم. بعد چشم‌بند زد‌. گفت حالا تعریف کن. از اول تعریف کردم.
گفت «خب نباید دخالت می‌کردی.»
یکهو در ون باز شد. جوان دوباره گفت «این پروعه! ببریدش اوین.»
گفتم ببر!
پرید بالا که بزند، میانسال جلویش را گرفت. گوشی‌ها را گرفتند. گفت رمزش چیه؟ بازش کردم. دید عکس شهید مجید سلمانیان روی صفحه است. دیگر گوشی‌ام را وارسی نکرد.
نفر پشتی رمز گوشی را نمی‌داد. می‌گفت یادم رفته! دو سه تا سیلی که خورد یادش آمد!
بسیجی با خوشحالی گفت عجب! عجب!
پیامک‌ها را تک تک خواند:
-لاله‌زار چه خبر؟
-شلوغه؟
-بیام؟
-نه، بمان همان‌جا.
-من آماده نبردم.
نفر پشتی به تپه‌پته افتاده بود. من را پیاده کردند. بردند ون جلویی. فقط من را.
ماشین آنها رفت قرارگاه. از بی‌سیم‌ها فهمیدم. ون ما حرکت کرد. از زیر چشم‌بند دید می‌زدم. رفت خیابان قدس، ۱۶آذر، دوباره قدس، ۱۶آذر… الکی می‌چرخید. سرم درد می‌کند. چندبار با لگد خورده بود به دیوار.
میدان انقلاب ایستاد. یک نفر آمد بالا. ماسک داشت. ولی ریش پرفسوری بود. گفت چی‌شده؟
دوباره تعریف کردم.
گفت کی فحش ناموس داد؟
گفتم بسیجی بودند.
گفت مطمئنی؟ تاکید کردم.
گفتم شما سپاهید یا ناجا؟!
جواب نداد. رفت آب آورد. نخوردم. حالت تهوع دارم. نیم ساعتی با چشم‌بند نشستم. راننده گفت شام خوردی؟
یاد «ناهار خوردن» گفتنِ رییسی افتادم!
ریش‌پرفسوری دوباره آمد: «ببین مگولی جان! اینجا همه جور آدم هست. من معذرت می‌خوام. هرچی فحش دادند نثار خواهرمادر من. بیا این گوشیت….»
گفتم بگو شما ناجایید یا سپاه؟
گفت استغفرالله!
گوشی‌ام زنگ خورد. محمدعلی بود.
– کجایی؟
– تو ون سپاه یا ناجا. میدان انقلاب. دم بانک سپه.
-یاحسین‌…
.
سرم گیج می‌رود…
.
.
علی رکاب هی میزند توی صورتم:
جواد.. جواد..
اورژانس بالای سرم بود. محمدعلی گفت بهوش آمد… بهوش آمد…
ریش پرفسوری مدام می‌گفت «خدایا! چیزیش نشده باشه؟»
اورژانس گفت نه! فشارش افتاده…

.
ادامه در پست بعد

مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
دست زیر بغل، نشاندنم.
رکاب بغض کرده بود. گفت «تقصیر من شد. تحریکت کردم آمدی درگیر شدی…»
راننده ون مدام می‌گفت «خدا لعننتون کنه که این بساط رو راه انداختید.»
مخاطبش معلوم نبود‌. میانسال دوباره آمد: «آقا ناموس شما، ناموس ماست. آنجا دوربین دارد. الان برو خانه. فردا برو شکایت کن.»
مدام قصد دلجویی دارد. حوصله‌اش را ندارم. فقط می‌خواهم بروم چهارراه قدس سراغ آن چند بسیجی!
رویم را بوسید. بی‌محلی کردم. بعد از دو ساعت آزادم کردند. تازه دست و پایم را وارسی کردم. ۱۳گلوله پلاستیکی؛ همه زخم شده با خونریزی خیلی کم. اگر می‌خورد تو چشمانم چه؟!
با رکاب و محمدعلی رفتیم به سمت چهارراه قدس. رکاب گفت «جون مادرت بی‌خیال شو.»
گفتم «نترس! درگیر نمی‌شوم. فردا می‌خواهم بروم شکایت. باید بفهمم از کدام حوزه بسیج آمده بودند.»
رسیدیم سرچهارراه. فقط ناجا بود. خبری از بسیجی‌ها نبود.
از فردا هر روز می‌روم آنجا تا پیدایشان کنم. حتما می‌آیند‌.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۱
از صبح تلفن پشت تلفن. برخی جویای احوال، برخی سرزنش که چرا اینگونه روایت کردی. هر دو از سر دلسوزی. لکن واقعیت را باید نوشت. دادمان (حوزه هنری) جویای احوال شد و چند نصیحت کرد. به‌زبان پذیرفتم، در دل خیر! گاهی دفاع بی‌جا می‌کرد.
میثم(بسیجی)زنگ زد به سرزنش:
«از چهارتا بسیجی کتک خوردی، افتادی به آبروریزی؟»
گفتم «اشتباه فردی نبود. رویه حاکم است در کف خیابان. فیلم‌ها رو ندیدی؟ مگر از کهریزک۸۸ بدتر نوشتم؟ همه سعی بر مخفی کردن داشتن، لکن آقای خامنه‌ای کهریزک را “جنایت” خواند! به شما بود آن را هم ماستمالی می‌کردید!»
سکوت کرد.
دوستی قدیمی (پاسدار) زنگ زد:
«دیروز گردان‌های تیپ آل‌محمد در محدوده‌ای که تو را دستگیر کردند، مستقر بودند. تیپ زیر نظر سپاه محمدرسول‌‌الله تهران‌ است. فرماندهان پاسدارند با نیروها بسیجی‌ دهه هفتادی و هشتادی‌.»
یحتمل آن میانسال و ریش‌پرفسوری پاسدار بودند.
رفتم چهارراه قدس-انقلاب؛ دنبال آن گردان بسیجی‌. مستقر نبودند. دوساعتی چرخ زدم. به‌ازای هر دوسه عابر، یک ناجایی، بسیجی و لباس‌شخصی ایستاده!
خشونت شنبه و درگیری دیشب دانشگاه شریف، امروز را آرام کرده.
تفاوت‌های میدانی از روز اول تا امروز بسیار شده:
۱-روزهای اول معترضان عمدتا ۳۰به بالا بودند منسجم، حرفه‌ای و تیمی.
۲-معترضان با پلیس کمترین درگیری فیزیکی داشتند. در دقیقه‌ای جمع، آتشی به‌پا کرده و با آمدن موتورسواران ناجا پخش می‌شدند. ابدا خود را در معرض دستگیری قرار نمی‌دادند.
۳-پلیس با حوصله قصد متفرق کردن داشت، نه درگیری تن به تن‌ و دستگیری.
۴-اما این روزها، گروه‌های معترض منسجم بالای ۳۰سال خیلی کم شده. کارهای اطلاعاتی و زدن خانه‌های تیمی‌ جواب داده.
۵- معترضین دهه هشتادی‌ به میدان آمدند؛ جسور، متهور، هیجانی و به قصد درگیری فیزیکی. ابدا ابایی از دستگیری ندارند‌. اصلا بدشان نمی‌آید!
۶-اعتراضات به دانشگاه‌ها کشیده‌؛ بدترین حالت ممکن.
۷-ناجا چند برابر خشن‌تر شده. فیلم‌ آتش‌زدن پلیس و اقدام برای سر بریدن ناجایی و… آنها را بسیار خشن‌ کرده‌.
۸- بسیج روزهای نخست نبود. حال چند برابر ناجا مستقرند. ناجا خسته و کم تحمل است. بسیج سرحال، و با خشونت چندبرابر. شعارهای مستقیم علیه شخص رهبری در این خشونت بسیار موثر است.
۹-موتورسوارهای لباس‌شخصی‌ حضور چشمگیر دارند؛ همان نیروهای بی‌قاعده بسیج هستند؛ به تجربه ۸۸، ۹۶، ۹۸ می‌نویسم.
۱۰-تنها شباهت ابتدا تا امروز، آرامش در جنوب تهران است. جمهوری به پایین انگار شهر دیگری است! هنوز حال‌وهوای اربعین و صفر جاریست.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 8

رفتم چهارراه قدس-انقلاب، پی همان گردان بسیج.
دیگر هیچ خبری نیست. جنبش بوق هم بی‌صدا شده. دو ماشین آب‌پاش غول‌پیکر پارک بود. هیچ‌ گونه‌ی لباس شخصی‌ای یافت نشد. اما گروه‌های بسیج سازمان‌یافته و لجنی‌پوش بودند. دو نفرشان نقاب زده بودند؛ اگر کارتان درست است چرا نقاب؟!
پرشیایی برای ناجایی‌ها شام آورد؛ لوبیا‌پلو با پیاز. چند کلونی دهه‌هشتادیِ بی‌روسری و شیک‌پوش جلویشان قدم می‌زدند! جسور و متهورانه. یکی‌شان به سمت من دست را به علامت پیروزی برد بالا، منم در پاسخ بالا بردم! تنشان می‌خارید برای درگیری! ناجایی‌ها اما بی‌تفاوت بودند. خوش‌شانسند که طرف‌شان بسیجی نیست!
چند خانم ۳۰-۳۵ساله بی‌روسری نشسته بودند روی نیمکت‌ها. جدا جدا. سیگار دود می‌‌کردند.
رفتم حمام؛ تازه کبودی‌ها زده بیرون. جای یک گلوله‌های پلاستیکی دیگر پیدا کردم؛ شد ۱۴تا.
سعید لرستانی زنگ زد. تلویحا گفت «تو که رزمی‌کاری چرا انقدر دست‌وپاچلفتی کتک خوردی؟»
من چند دوره قهرمان استان، کشور و مسابقات برون‌مرزی‌ بودم؛ کیک بوکسینگ. الان ۱۰۵کیلو هستم. قطعا هر کسی جای من بود با آن شدت کتک به کما می‌رفت‌! قطعا من توان دفاع و حمله داشتم. لکن تصورم این همه خشونت نبود‌.
من هیچ حرف نابجایی نزدم، ناسزا نگفتم، فقط رفتم میانجی‌گری. فکر نمی‌کردم در کمتر از ۳۰ثانیه که مشغول میانجی‌گری‌ام، رگبار گلوله پلاستیکی بگیرند به تنم و در حال نشستن بریزند سرم، به قصد کشت بزنند و بعد رهایم کنند. با خبر شدم آن دختر هم را رها کردن. خیلی‌ها را می‌زدند و بعد رها می‌کردند.
چرا؟
چون قصد کنترل بحران نداشتند!
تاکتیک، پهن‌کردن ماجراست! نه جمع کردن. ادامه نفرت‌‌پراکنی است. همان کاری که فارس، کیهان و همشهری در افکار عمومی می‌کند.
می‌شد فحش ناموس نداد و کف خیابان را جمع کرد، می‌شد در برابر فحش‌های رکیک دانشجویان شریف صبوری کرد و نیروی نظامی روانه نکرد.
خیلی‌ها کار می‌شد و نمی‌کنند‌…
کسی کسی را هم‌وطن نمی‌بیند.
هیچ سعه‌صدری در کار نیست. با سرعت کارخانه نفرت‌افکنی به کار خود ادامه می‌دهد؛ مجازی و میدانی.
باشد! الان با این تاکتیک خیابان‌ها جمع شد. دهه هشتادی‌ها هم قرار است این‌گونه جمع بشوند؟
آن هم در مدرسه و دانشگاه؟
بیایید با هم مرور کنیم؛
این «دهه‌هشتادی‌های شیک‌پوش» از جمهوری اسلامی چه تصویری دارند؟
۷-۸ساله بودند که رخداد ۸۸ دیدند.
۱۶ساله که شدند اعتراضات دی ۹۶ دیدند.
۱۸ساله که شدند اعتراضات آبان ۹۸ دیدند.
حال که دانشجو شدند امروز را دیدند.
این نسل فقط درگیری خیابانی و خون‌ریزی دیده و لاغیر!
بیاید با این نسل مدارا کنیم.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 9
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۳
یکی از هم‌خدمتی‌‌های روزگار سربازی بعد از سال‌ها در اینستا پیدایم کرد. ذوق کردم. از برکات پوشش بی‌بی‌سی است!
در خیابان‌ها هیج‌ خبری نیست! مدرسه‌ها هم که دخترانه است!
حالا کجا را روایت کنم؟!
فردا بروم شریف؟ فایده‌ای دارد؟
از صبح تلفن پشت تلفن؛ سرزنش پشت سرزنش. و گاه تهمت فالوئرگیری! لعنت به فالوئر!
حسین‌آقا پویان‌فر هم زنگ زده بود؛ شاید او هم سرزنش، شایدم نه!
گوشی را پرت کردم گوشه‌ای. ژلوفن خوردم؛ از سر درد. یک nonumber زنگ زده بود. دستشویی بودم!
چیزی که همه را آزار می‌دهد روایت واقعیت است؛ چپ و راست و برانداز هم ندارد. همه در پی روایت دلخواه ذهن خویشند. ‌تقریبا همه شبکه‌های خارجی روایت من را با آب‌وتاب تیتر کردند.
خانم‌جان گفت کارت اشتباه نبود؟
سکوت کردم! چقدر از واقعیت گفتن سخت است! حتی در خانه!
رفتیم بیرون پیتزا؛ ۳۴۰ تومن.
من، خانم‌جان، علی‌اصغر و فاطمه؛ با موتور! این‌روزها چقدر دست‌گیرم شده. گرچه دودش را تحمل ندارند! ولی سرعتش راه‌بر است در این بحران.
فاطمه گفت «بابا! سلام‌فرمانده بذار…»
گفتم «پشت موتور که صداش نمییاد!»

در حین خوردن پیتزا گفتم:
خانم‌جان!
ما دچار بیماری «انقطاع از واقعیت» شدیم.
چندماه است می‌نویسند رهبر بیمار است. تا القا شود کار کشور تمام است. و همین بنزینی شده بر آتش بحران تا دهه هشتادی‌ها بی‌محابا ستون‌کشی کنند.
انقطاع از واقعیت، توهم‌ پمپاژ می‌کند. در چشم مخاطب فریاد می‌زنند آقای‌خامنه‌ای در حال فوت است. رهبر فردایش سخنرانی می‌کند! رسانه دوباره چندهفته بعد تکرار می‌کند! کمترین عقلی برای مخاطب قائل نیستند.
ازبس، مرض «انقطاع از واقعیت» همه وجودمان را فرا گرفته. راه درمان فقط «خلق روایت واقعیت» است. تا خط توهم‌زایی کور شود.دروغ یا سانسور همه را متوهم می‌کند؛ هم‌آنکه همه کشور را مستحکم و حامی نظام می‌بیند، و هم آنکه فروپاشی را نزدیک و سهل‌الوصول می‌بیند.
مردم تشنه واقعیتند؛ بی‌کم‌وکاست، بی‌مصلحت‌اندیشی و بدون ترس از شماتت.
راهی جز این نداریم خانم‌ جان.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 10
تهران:۱۴۰۱/۷/۱۴
امروز خبری از nonumber نبود. اداره تعطیل است! رفت برای شنبه!
پیامک آمد: «لامصب! اسم دقیق منابعت را نده! فکر ما هم باش!»
دنبال مدرسه‌ای دخترانه میگردم؛ نت پر است از فیلم‌های کوتاه. برای روایت کافی نیست. زنگ زدم دانیال(معلم نیمه‌معترض) رفیق دبیرستان. آدرس مدرسه‌‌شان را داد؛ پسرانه.
گفت «بچه‌ها آمدند بیرون. با بسیجی‌های محل به زدوخورد کشید. یک‌ساعت بعد مدیر عزل و معلم را پلیس امنیت دستگیر کرد»
آدرس مدرسه را داد. کسی نبود. رفتم حراست آموزش‌وپروش. کارت خبرنگاری خواست؛ ندارم!
زنگ زدم حامد: «کارت تسنیم می‌خوای یا فارس؟ عکس بفرست سریع برایت میزنم.»
غرضش جعلی بود!
امروز کاری پیش نرفت. برگشتم مدرسه! سرایدار مذهبی است: «بی‌خود می‌گویند! سر صبحی بچه‌ها را تحریک کرده بودند»
یحتمل سرایدار آمار داده!
اعتراض دانش‌آموز بدترین رویارویی با حاکمیت است؛ چیزی شبیه ارره! گرچه عمق و طول ندارد ولی هزینه‌زاست. نوجوانی که از مدرسه پایش به اردوکشی خیابانی باز شود، در دانشگاه چه خواهد کرد؟
رفتم «قهوه‌خانه عموحیدر» سرقرار مصاحبه. دوتا آمدند؛ تبریزی و کرجی. هر دو یگان ویژه ناجا.
تبریزی: «مرخصی بودم در تبریز. بعداز ۲۰روز ماموریت در مهران. از خانه آمدم بیرون که شلوغ شد. تا به خودم آمدم دو بسیجی انداختنم در ون. گفتم همکاریم! با لگد زد به پهلویم و گفت «همه ‌همکاریم!»
در ون چند نفر اغتشاشگر هم بودند. ترسیدم میان آنها بگویم مامورم! بردند در باغی در بیرون شهر. همه را رو به دیوار کردند. بردنم اتاق بازجویی. فرمی را گذاشت جلویم:
-بگو با علی‌نژادی، اینترنشنال، بی‌بی‌سی یا سالومه!
-آقا آقا
-حرف نزن. فقط تیک گزینه‌ها رو بزن!
-دست‌کن توی جیبم، مدارکم را ببین.
کارت ناجا را که دیدید گفت: عجب! کارت هم جعل میکنی؟
-جعل چیه؟ مامورم، استعلام بگیر.
-حرف نزن، فقط تیک بزن!
داد زدم میگم مامورم!
کمی تعدیل شد. گفت: «کی‌ها رو میشناسی در شهر؟»
مسئول اطلاعات ناجا و سپاه استان را اسم بردم.
گفت «عجب! یعنی انقدر کاراطلاعاتی روی ما کردی؟»
گیر افتاده بودم. هرچه می‌گفتم بدتر میشد!
تهدید کردم بوالله! میرم حفاظت شکایت!
بالاخره کوتاه آمد و استعلام کرد. گفت «رفیق ببخشید!»
حالا شدم رفیق!
دو روز بعد که تهران شلوغ‌تر شد، مرخصی تمام نشده، آماده‌باش دادند برگشتم تهران. الان ۱۸روزه در خیابان درگیریم. دیروز چند نفری در کوچه‌ گیر کردیم. هرچه در خانه بود را پرت می‌کردند روی سرمان! از جعبه‌نوشابه تا قابلمه!
شیشه‌قلیان خورد تو سر پسر‌عمه‌ام! الان با ۳۰-۴۰بخیه بستریست.
.
پیام اخلاقی: مردم در برابر مردم!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 11

دوستی گفت ۱۴هزار فالوئر اضافه شده!
گفتم به ازای ۱۴گلوله پلاستیکی! بدک نیست!
آمدم قهوه‌خانه عموحیدر. سر راه‌ ایست‌وبازرسی بسیج بود؛ پینت‌بال بدست. جای گلوله‌ها درد گرفت!
هم استقلال بازی دارد هم پرسپولیس. قهوه‌خانه جا نیست. غالبا دهه هفتادی و هشتادی؛ همه دنبالvpn. عموحیدر می‌گوید: «خاک‌برسرتون! ما یه سلطنت ۲۵۰۰ساله را زدیم زمین! شما عرضه یه نظام‌۴۰ساله رو ندارید!»
همه خندیدند. یکی می‌گوید: «پرسپولیس خوب بازی می‌کرد. این عباسی بی‌… گند زد به اعصاب گل‌محمدی! دوساله داره به فوتبالیستها فحش ناموس میده!»
ساپینتو (سرمربی استقلال) محروم است! بازی قبل یقه‌درآند برای داور! تاثیر شلوغی‌های تهران است! نمی‌داند ما بسیج و ناجا داریم! بوفور.
چقدر جمعه خوب است! همه در تعطیلاتند؛ هم معترضین و هم ناجا و هم بسیج! از بچگی عاشق تعطیلی شنبه‌ی مدرسه بودم. الان محتاجیم!
کاش فردا هم تعطیل بود. فردا ساعت ۱۰ دوباره ایرانی روبروی ایرانی!
دوباره خون‌ریزی
او آتش میزند
آن گازاشک‌آور
او سنگ
آن باتوم…
لعنت به گشت ارشاد!
.
به این عکس خوب نگاه کنید!
کسی مابین معترضین و حاکمیت نیست!
«وسط‌باز» اصطلاح خوبی در فرهنگ ما نیست.
«وسط‌باز» یعنی: مذبذب، منافع‌محور و حزب باد.
اما حال، به آدم‌های «وسط‌باز» شریف یا به‌قول جامعه‌شناسان به کنشگرمرزی سخت محتاجیم.
آدم‌هایی که بخشی از جامعه آنها را قبول دارند، حرف‌شان شنیده و خوانده می‌شود. حاکمیت هم گاها آنها را خیرخواه می‌داند. این ‌میانجی‌‌گرها باید کانال ارتباطی معترضین و حاکمیت باشند تا ترجمه کنند سخن دو طرف را.
کاش سردار شهید بود. همان که گفت «دختر کم‌حجاب دختر منه، دختر ما و شماست.»
اما رضا امیرخانی‌‌ها هستند.
حبیب احمدزاده‌ها
رسول خادم‌ها
پرویز پرستویی‌ها
احسان حسنی‌ها
مهدی دادمان‌ها
اینها قابلیت وصل دارند، همان‌گونه که عباسی‌ها و علم‌الهدی‌ها و شریعتمداری‌ها و کوشکی‌ها قدرت فصل دارند.
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 12
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
شب- در رختخواب
.
کاش کرونا بود!
کورنا که بود، مدارس دخترانه تعطیل بود! شریف هم!
گشت ارشاد هم!
بسیجی‌ها یا سرشان به سمپاشی‌ گرم بود! یا در بیمارستان کنار پرستارها! به حجاب پرستارها هم کاری نداشتند! آنها هم به ریش بسیجی‌ها!
سپاه هم مدام مانور بیمارستان سیار می‌داد. ارتش هم. بسیج‌دانشجویی شده بود کارگاه تولید ماسک‌‌ نذری، نه بیانیه!
ناجا کجا بود؟ نمی‌دانم. ولی بود.
اما خبری از آمنه‌سادات نبود! ۲۰:۳۰ فقط مدام از بالارفتن آمار مرگ در آمریکا می‌گفت!
ستاد امربه‌معروف هم نبود! اصلا مسئله حجاب نبود! نمازجمعه علم‌الهدی تعطیل بود. ایضا سخنان عباسی!
نود نبود اما علی کریمی بود! کسی دنبال vpn نبود. تلاش همه ساخت واکسن بود. در خیابان همه ماسک بر دهان! نه از ترس گازاشک‌آور یا دوربین‌ها یا ون!
بسیج دستش پنت‌بال نبود! ماسک نذری می‌داد. ولی چشم‌بند نمی‌زد! اقلام نذری می‌داد، به همه؛ بدحجاب و چادری نداشت. اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نداشت.
روزگار کرونا هرچه بود بهتر از الان‌مان بود!
آقا یا خانم کرونا!
کجایی؟
کاش بیایی! مرگ در کنارهم شرافت دارد به مرگ در مقابل هم!
.
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 13
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
از ۱۰ تا ۱۲صبح، انقلاب تا آزادی را رفتم. هیچ خبری نیست. رفتم املتی آذربایجان: ۴۰تومن با پیاز.
رفتم حوزه هنری؛ جلسه هم‌اندیشی مستندسازان برای بررسی رسانه‌ای حوادث.
یکی گفت گشت ارشاد رو بردارید، یکی گفت نه!
یکی رفت به مشروطه! اینکه ما در جنگ مدرنیته با سنتیم! یحتمل فارغ‌التحصیل امام‌‌صادق است‌! زیر لب غر زدم! کمی هم فحش!
وحید به گریه افتاد:
«باید وقتی سپیده رشنو رو آوردید جلوی تلویزیون فکر این‌روز رو میکردید؟ تجمع امت رسول‌لله، شبکه پویا هم گوشه کارتون نشاندادنش، تصویر زنده از تجمع می‌رفت! گاها هم تصویر چادر از سر برداشتن از خانم را نشان می‌داد! پسرم میگه چرا ایران اینطوره؟
لامصبا! چرا بچه‌ من رو درگیر این دوقطبی می‌کنید! بچه من با پرچم ایران حال میکنه…»
نوبت به‌ من رسید:
«ما هیچ اختیاری نداریم! رسانه دست کسانیست که کشور رو با نفرت‌افکنی به اینجا کشاندند! رسانه‌ و دستگاه امنیتی یک‌دست شدند برای نفرت‌افکنی! هرکسی خودش مستقل روایت کند؛ لکن واقعیت»
.
با وحید آمدیم خیابان فلسطین؛ با موتور.
رسما جنگ خیابانیست!
چندنفر به نوبت، گونی‌های ضایعات پارچه را وسط خیابان می‌آورند و آتش می‌زنند! یحتمل از کارگاه‌های همانجا.
پرشیایی پارک است. داد زدم این ماله کیه؟ الان آتش میگیرد!
معترض بی‌توجه گونی‌ها را آتش میزند!
باران سنگ است؛ از ساختمان‌ها پرتاب می‌کنند. بی‌توجه به چند پیک‌موتوری عبوری! ناجا هم با پینت‌بال به پنجره ساختمانها میزند‌.
پسری ۲۵ساله، از جلویم رد شد؛ نیمچه‌قمه‌ای زیر آستینش!
رسیدیم سر فلسطین-لبافی.
حفاری فاضلاب است؛ آجر و سنگ‌فرش! همه‌چیز مهیاست! دپویی از آجر کنار دیوار. پسری داد میزند «بیاید اینجا پره…»
وحید گفت «شاید مال مردم باشد»
پسر گفت «نه‌بابا! مال شهرداریه، پولش رو خودمون دادیم!»
قانع شدم! پشت سرهم پرت کرد.خدا کند به ماشینهای پارک شده نخورد.
امروز، نسبت دختر به پسر ۱ به ۱۰است.
همه ۱۶تا ۲۵سال! یاد اعتراضات عراق در التحریر افتادم! آنجا هم همین سن بودند؛ متحور و هیجانی!
دسته‌های موتوری ناجا اول گازاشک‌آور میزند و بعد حمله. دو تا خورد زیر پایم. چشمانم نمیدید. فقط گاز میدادم. وحید خیس اشک بود. زدم بغل. میانسالی سیگار دود کرد در صورتمان.
بسیجی‌ها ریختند. رفتیم داخل پوشاکی.منطقه پراست از مغازه و ساختمانهای کارگاهی؛ همه درباز برای پناه دادن. بدون کمک آنها کمیت معترضین لنگ است.
موتوری جلویم ترمز زد: «شما همونی هستی ‌که در قدس کتک خوردی؟!»
وحید دستپاچه گفت نه! نه!
-جواد! با این موهای بلندت تابلویی! نریزن سرت؟!
.
ادامه در پست بعد
#جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 14
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
وحید گفت بریم کوله‌هایمان را بزاریم جایی. نپذیرفتم؛ فرصت دیدن و نوشتن را از دست میدهم. پیچیدیم به مظفری جنوبی. چندبسیجی جلویمان را گرفتند:
– کی هستید؟
– خبرنگار
-کارتت؟
-اصلا تو خودت کی هستی؟ کارت نشون بده!
پُر آمدم، کشید عقب!
وحید گفت «بابا! انقدر کل‌کل نکن.من فقط کارت خانه‌سینما دارم!»
خانمی میانسال(چادری)زنبیل میوه بدست در پیاده‌رو؛ درکش نکردم!
منطقه پراست از کوچه‌پس‌کوچه و راه فرار.
وحید چهارراه‌ولیعصر پیاده شد. پارک‌شهر پر است از بسیج. امروز بسیج تمام قد آمده؛ لجنی، پلنگی و لباس شخصی‌. منطقه شده پادگان نظامی!
از رفتن به میان نیروها حذر می‌کنم. دلم می‌خواهد از معترضین بنویسم. چند دهه‌هشتادی در پارک رو به‌ دیوار و چشم‌بسته. محمد طلایی(بسیجی)زد پشتم:
-اینا چیه مینویسی؟
-دروغه؟
-نه! ولی گند زدی به بسیج! اینها آموزش ندیده‌اند! این برخوردها طبیعیست!
-منظورت فحش‌های ناموسی‌ست؟!
.
یکی (بسیجی) آمد: «آقا جواد! من دانشجویم. بخدا ما فحش نمیدیم! همه رو یکی نکن. چندنفر از بچه‌هایمان را با چاقو زدند.»
گفتم: «باشد! شما تلافی نکن.»
شماره گرفت که بروم مسجدشان کلاس تاریخ انقلاب.
مدامnonumber زنگ می‌زند!
طلایی خواست ببرمش میدان‌ولیعصر، پیش بچه‌های گردانشان.
نصف گردان‌شان بچه‌های رسانه‌ای هستند؛ جنگ نرم و سخت را باهم می‌کنند! هرکسی می‌بیند، اول روبوسی سرد و بعد سرزنش!
کیوان میگوید «نمی‌دانم جای تو کتک می‌خوردم می‌نوشتم یا نه؟! من خیلی ازت دفاع کردم. ولی سه روز خوراک دادی به ضدانقلاب.»
کلافه‌ام از بس توضیح دادم که مسئله شخصی نیست! این روند حاکم بر میدان است و بحران و نفرت‌افکنی را چندبرابر می‌کند.
یهو کنار گل‌فروشی شلوغ شد. رفتند آنجا.
نشستم زمین. کوله‌ام سنگین است. دو موتوری آمدند. لباس‌مشکی‌ به دیگری گفت: این باشماست؟
گفت نه.
پینت‌بال بدست آمد سمتم. جای گلوله‌ها درد گرفت! گفت «یالا برو!»
گفتم «من با…»
یهو زد تو صورتم. دوبار. بلند که شدم، پینت‌بال رو آورد بالا! طلایی و کیوان داد زدند این جواد موگویی است، با ماست.
دختر (بی‌روسری) و پسری رسیدند. پسر گفت «این آقا جواد مستندسازه». شبیه معلم‌ زبان‌های دبیرستان (غیرانتفاعی) است!
لباس‌مشکی رفت که بزندش. نگذاشتم.
دو بسیجی موتوری رسیدن: «این موگویی منافقه! با من‌وتو مصاحبه کرده! بدو گمشو…»
هجوم آوردند. طلایی و کیوان مانع شدند.
دو دسته شدند! عده‌ای می‌خواهند بزنند، عده‌ای مانع.
به طلایی داد زدم «این کیه؟»
لباس مشکی آمد جلو: «سیدمرتضی(؟؟)ببینم چه…»
فحش
رکیک
رکیک‌تر
آموزش ندیده‌اند! طبیعیست!
.
جواد_موگویی

مشاهدات خیابانی 15
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۷
.مامان مهری زنگ زد: خطت رو از ضدانقلاب جدا کن!
اینستاگرام پیام داد اقدام به هک شدی! رمزت را عوض کن.
تلفن‌ها همچنان می‌زنگد! جواب نمی‌دهم. همه دنبال روایت دلخواه ذهن خودشانند! الا حقیقت!
مهدی قمی زنگ زد که جایی تنها نرو! بزار منم بیام.
دیشب ما وسط شهر بودیم، پایین‌شهر هم درگیری بوده. امام‌زاده‌حسن، فلاح تا نزدیکی یافت‌آباد. تقریبا برای اولین‌بار است. در محله فلاح یک بسیجی را با گلوله زدند.
غروب رفتم آنجا؛ میدان ابوذر. محله کوچک فلاح ۴هزار شهید در جنگ دارد! بیشتر از دو استان! اما حالا…
بلندگوی بسیج خبر از تشییع پیکر بسیجی را می‌داد. هنوز جمعیت نیامده. رفتم سیب‌زمینی و قارچ بخورم. فروشنده(دهه‌هشتادی) گفت«به‌به! خبرنگار حکومتی! دمت گرم بسیجیا رو زدی!» ظرف رو تا خرتناق پر کرد!
یک دهه‌هشتادی بی‌روسری زل‌زده به جمعیت و بسیجی‌ها! یقه‌باز سیگار دود میکند. کسی کاری ندارد!
گلعلی بابایی (نویسنده جنگ) را دیدم. جمعیت زیاد می‌شود؛ ۲-۳هزار نفر. حرف‌های سخنران چیزیست شبیه علم‌الهدی!
صالح بغلم کرد: «دیشب غافل‌گیر شدیم. بچه‌ها اکثرا وسط شهر بودند. بچه‌های سعادت‌آباد زنگ زدند بابا! برید محلتون رو جمع‌کنید! افت کلاس داشت برای ما، از بعد دهه۶۰ حتی یک‌بار هم اینجا شلوغ نشده! حتی آبان۹۸. اول امام‌زاده حسن‌ شلوغ میشه. حدودا ۱۰۰نفر. مغازه‌دارها سریع کرکره می‌کشند پایین. از ترس.
بعد می‌‌آیند میدان ابوذر. دو گروه می‌شوند؛ عده‌ای به سمت جلیلی، عده‌ای هم به سمت سجاد‌شمالی. تا ما برسیم نیم‌ساعتی طول کشید. خیلی باسرعت عمل کردند؛ شیشه‌‌‌های لیموناد رو از مغازه‌ها برداشته و سریع کوکتل‌مولوتف درست میکنند. بومی نبودند.»
یکی‌ شناخت. آمد طرفم:
«بومی هم بودند. تو خیابان جلیلی چندتاشون از محلی‌ها بودند. من و رضا لباس‌شخصی راحت‌تر چرخ می‌زدیم. ۶ موتورسوار در همه شلوغی‌ها بودند‌. ۴تایشان شاتکان داشتند. امیراحمدی و علی رفتند دنبال‌ یکیشان.
موتوری می‌رود در “ولی‌الله عابدی” داخل یک آپارتمان ۵طبقه. امیراحمدی کلتش(!) را مسلح می‌کند و می‌رود بالا. ما در درگیری بودیم که خبر دادند از پشت‌بام صدای تیر آمده. نیم‌ساعتی طول کشید تا رسیدیم. ۷-۸تا از بچه‌ها بودند. اما کسی جرات نمی‌کرد برود بالا! بالاخره رفتیم پشت‌بام؛ از خانه روبرویی با شاتکان زده بودند تو صورت امیراحمدی. تکه‌تکه بود. واجا که آمد، محل را قرق کرد. اما خبری از دو موتورسوار نبود.»
.
بسیجی‌ها اشتباه کردند! به همان دهه‌هشتادی‌ها برسند! زدن این تیم‌های حرفه‌ای کار آنها نیست. کار واحدهای عملیات واجا و سپاه است.
.
#جواد_موگویی

No responses yet

Oct 09 2022

عضو کمیسیون امنیت ملی، به مسئولان امنیتی برای عمل به وظایف هشدار داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

رادیوفردا: محمداسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در گفت‌وگویی با رسانه‌ها گفت که «اگر مسئولان امنیتی به وظایف خود عمل نکنند باید پاسخگوی فرماندهان خود و مردم باشند.»

او از «برخی تلاش‌ها برای تضعیف مأموران عمل‌کننده» خبر داد و باری دیگر، ضمن «آشوبگر» خواندن معترضان، تأکید کرد که «اگر مسئولان امنیتی به وظیفه‌ای که برعهده دارند به‌درستی عمل نکنند باید مقابل فرماندهان خود و مردمی که از سوی آشوبگران مورد تعرض و تعدی قرار می‌گیرند، پاسخگو باشند.»

جانشین سابق قرارگاه ثارالله در ادامه هم از انتقاد شدید شماری از افراد باسابقه حکومتی از نیروی انتظامی جمهوری اسلامی خبر داد و گفت که «شاهدیم برخی چهره‌هایی که در گذشته سوابق انقلابی داشته‌اند به این نیروها هجمه وارد می‌کنند؛ به‌دلیل اینکه این افراد در جریان مسائل پشت‌پرده آشوب‌های اخیر نیستند گمان می‌کنند اظهارات بیگانگان درست است و این نیروهای امنیتی و انتظامی هستند که تخلف کرده‌اند.»

او سپس مدعی شد که نیروهای امنیتی حکومت، «با نهایت خویشتنداری» با معترضان برخورد کرده‌اند و در عین حال خواستار آن شد که «دستگاه‌های امنیتی، انتظامی و قضائی دیگر باید قاطعانه با اغتشاشگران برخورد کنند.»

این نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی حتی خواستار آن شد که برای معترضان «محرومیت از امتیازات اجتماعی» درنظر گرفته شود.

اظهارات محمداسماعیل کوثری در مورد «نهایت خویشتنداری» در برخورد با معترضان در حالی بیان می‌شود که سازمان‌های مستقل حقوق بشری تاکنون توانسته‌اند کشته شدن دست‌کم ۱۸۵ نفر در این اعتراضات را تایید کنند و تصاویر بی‌شماری حکایت از برخورد بسیار خشن مأموران با شهروندان در ایران دارند.

No responses yet

Oct 08 2022

هک شبکه خبر؛ پخش شعار «زن، زندگی، آزادی» در میانه سخنان خامنه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی


بی‌بی‌سی: هک صدا و سیما در میانه سخنان علی خامنه‌ای رخ داد

شبکه خبر برای لحظاتی هک شد و به جای تصاویر و سخنان علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، شعار زن، زندگی، آزادی پخش شد.

این اتفاق در ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه شنبه‌شب و همزمان با اعتراض‌هایی رخ داد که سراسر روز در شهرهای مختلف کشور جریان داشته و با تاریک شدن هوا نیز متوقف نشده است.

یک گروه هکری به نام «عدالت علی» مسئولیت هک تلویزیون دولتی ایران را برعهده گرفته است.

در لحظاتی که شبکه خبر هک شد، علاوه بر شعار زن، زندگی، آزادی، بر روی صفحه تلویزیون، تصویری از علی خامنه‌ای که در آتش می‌سوزد به نمایش درآمد که در کنارش نوشته شده بود: «چوپان دروغگو».

زیر عکس رهبر جمهوری اسلامی نیز نوشته شده: «خون جوانان ما، میچکد از چنگ تو».

در پایین این شعار نیز تصاویر برخی از کسانی که در جریان تظاهرات سراسری ۲۲ روز اخیر کشته شدند، دیده می‌شد.

هکرهای معترض همچنین بر روی صفحه نوشتند: «به ما بپیوندید».

این نخستین بار نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران توسط مخالفان هک می‌شود.

سازمان صدا و سیما متهم است که در پوشش اخبار، به شکل یک‌جانبه و تبلیغاتی مخالفان را سانسور می‌کند و تنها مواضع رسمی حکومت را پوشش می‌دهد.

این سازمان همچنین هرگز گزارش‌هایی مستند و بی‌طرف در ارتباط با اعتراض‌ها تهیه نمی‌کند و همانند مقام‌های رسمی حکومت، در خبرهای این سازمان، معترضان «اغتشاشگر» توصیف می‌شوند.

سازمان صدا و سیما یکی از دهها نهاد مهم و کلیدی کشور است که به طور مستقیم تحت نظر علی خامنه‌ای قرار دارد.

No responses yet

Oct 03 2022

گوگل ابزار جدید خود برای دور زدن فیلترینگ در ایران را فعال کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت


رادیوفردا: شرکت گوگل ابزار جدید خود برای دور زدن فیلترینگ در ایران را فعال کرد.

با ورود به صفحه اصلی گوگل به زبان فارسی، متنی درباره نحوه استفاده از ابزار Outline با هدف ایجاد «وی‌پی‌ان» امن برای کاربران ظاهر می‌شود.

شرکت گوگل قبلا نیز اعلام کرده بود که در پی صدور مجوزهای جدید خزانه‌داری آمریکا، ابزارهای خود برای دور زدن فیلترینگ در ایران را ارائه خواهد داد.

گوگل می‌گوید سانسور اینترنت در دهه اخیر به‌طور مداوم در حال افزایش بوده است: ابزار Outline به همه امکان می‌دهد با اجرای وی‌پی‌ان این وبسایت، ایمن‌تر به اینترنت آزاد و باز دسترسی پیدا کنند.

این وبسایت می‌افزاید اجرای Outline، اتصالی ایجاد می‌کند که مسدود کردن آن دشوارتر است.

این غول اینترنتی و فناوری در ادامه گفته است که Outline به همه امکان می‌دهد برای خودشان وی‌پی‌ان ایجاد و اجرا کنند، و دسترسی به آن را به ‌اشتراک بگذارند.

به گفته گوگل، دو شرکت امنیتی این ابزار را ارزیابی کرده‌اند تا مطمئن شوند که فناوری آن پیشرفته و ایمن است.

لینک دسترسی به آوت‌لاین:

https://getoutline.org/fa

No responses yet

Oct 02 2022

مولانا عبدالحمید درباره حوادث زاهدان: تک‌تیراندازها سر و قلب مردم را نشانه گرفتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

رادیوفردا: مولانا عبدالحمید، امام‌جمعه اهل سنت زاهدان، درباره حمله مرگبار به نمازگزاران زاهدانی در روز هشتم مهر تایید کرد که تک‌تیراندازهای یگان ویژه‌ و لباس شخصی‌ها با استقرار در کلانتری و با هدف کشتن، اقدام به شلیک گلوله جنگی به سر و قلب مردم کردند.

مولانا عبدالحمید در گفت‌وگویی که سایت امام‌جمعه زاهدان روز ۹ مهر منتشر کرد، اظهار داشت: «نماز جمعه زاهدان با آرامش برگزار شد، اما دقایقی بعد که نمازگزاران برای ادای نمازهای سنت و نفل در مصلا مانده بودند، صدای تیراندازی شنیده شد».

او افزود: «بعدتر مشخص شد که تعداد معدودی از جوانان بعد از نماز مقابل کلانتری که نزدیک مصلی واقع شده است، تجمع کردند، شعار دادند و تعدادی از آن‌ها به کلانتری سنگ پرتاب کردند».

برخی منابع خبری پیشتر اعلام کرده بودند که تحریک جوانان زاهدانی برای تجمع، از سوی برخی افراد وابسته به سپاه و لباس شخصی‌ها با هدف کشاندن آن‌ها به مقابل کلانتری صورت گرفته بود. رادیو فردا به‌طور مستقل نمی‌تواند این ادعا را تایید کند.

امام جمعه زاهدان در ادامه گفته است: «نیروهای یگان ویژه در واکنش به این اقدام، علاوه بر شلیک به جوانانی که مقابل ساختمان کلانتری تجمع کرده بودند، نمازگزاران، حتی کسانی که در حال ادای نماز بوده‌اند را مورد هدف قرار داده و هم در قسمت زنان و هم مردان، گاز اشک‌آور پرتاب کرده‌اند».

او همچنین با تایید استقرار افراد مسلحِ لباس شخصی روی پشت‌بام خانه‌ها گفته است که آن‌ها علاوه بر جوانان معترض و نمازگزاران، به مردمی که در حال بازگشت به خانه‌های خود بودند نیز تیراندازی کرده و بیشتر قربانیان را از ناحیه سر و قلب مورد هدف قرار داده‌اند که این نشان می‌دهد این کار توسط تک‌تیراندازها انجام شده است.

تاکنون آمارهای مختلفی از شمار جان‌باختگان و مجروحان حمله خونین جمعه در زاهدان منتشر شده است.
استاندار سیستان و بلوچستان روز جمعه شمار جانباختگان را ۱۹ نفر و تعداد زخمی‌ها را ۲۰ نفر اعلام کرد. اما منابع خبری مستقل، آمار واقعی کشته‌شدگان را دست کم سه برابر عنوان می‌کنند. از جمله سایت خبری «حال وش» روز یکشنبه مشخصات ۶۲ نفر از کشته‌شدگان این حمله را منتشر کرده است.

«کمپین فعالین بلوچ» نیز گفته است که شمار مجروحان تا بامداد یکشنبه ۳۰۰ نفر بوده است.

بر اساس گزارش«کمپین فعالین بلوچ»، بیشتر قربانیان این حمله با تیر جنگی مورد هدف قرار گرفته‌اند و با توجه به وخامت حال شماری از مجروحان احتمال افزایش آمار کشته‌شدگان همچنان وجود دارد.

حمله مرگبار به نمازگزاران در زاهدان با واکنش شدید مردم روبرو شد و از روز جمعه این شهر به صحنه درگیری میان مردم و نیروهای سپاه تبدیل شده است. در ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی تعدادی از ساختمان‌های اصلی این شهر از جمله یک کلانتری در حال سوختن دیده‌ می‌شود.

در همین حال «سپاه سلمان» استان سیستان و بلوچستان تاکنون از کشته شدن معاون اطلاعات سپاه و مسئول اطلاعات سپاه این استان در روزهای گذشته خبر داده‌ است.

بر اساس آخرین گزارش‌ها، با وجود حضور گسترده نیروهای یگان ویژه و اعزام نیرو از سایر شهرها، درگیری‌ها در سیستان و بلوچستان به‌ویژه در زاهدان همچنان ادامه دارد.

اعتراض‌های جاری در زاهدان پس از آن آغاز شد که امام جمعه موقت راسک، روز چهارم مهر با انتشار بیانیه‌ای خبر تجاوز یک فرمانده نیروی انتظامی به یک دختر ۱۵ ساله بلوچ را تایید کرد.
با استفاده از گزارش‌های سایت مولوی عبدالحمید، حال‌وش، کمپین فعالین بلوچ، توییتر و رادیوفردا/ف.ع/ک.ر

No responses yet

Sep 27 2022

روایت عجیب خبرگزاری فارس از تجمعات /همگی تقریبا زیر ۱۸ سال هستند / هیچ نسبتی با گروهکی‌ها، ندارند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,شورش

خبرنگار فارس می نویسد: می توان تصور کرد که هدف مهمی در زندگی به جزء خوش‌گذرانی ندارند که آنهم لابد با توجه به سبک زندگی آنها در کشور ما خیلی بساطش جور نیست! بیشتر من را یاد آن نوجوانی می‌انداختند که چند وقت پیش در اینستاگرام کلیپ‌های مشمئز کننده‌اش با دو دختر کم سن و سال‌تر از خودش خاطر بسیاری از مردم را جریحه‌دار کرده بود.

خبرگزاری فارس گزارشی از جزئیات تجمعات در تهران و افراد حاضر در آن منتشر کرده است.
به گزارش «انتخاب»؛ متن کامل این مطلب در ادامه می آید: فیلم‌های منتشر شده از اغتشاشات و حضور پررنگ نوجوان‌ها در آن برایم عجیب بود. عصر چهارشنبه برای شناخت بیشتر این طیف به میان معترضان رفتم. پیدا کردن‌شان سخت نبود. خیابان‌های منتهی به میدان ولی عصر(عج) اولین جایی بود که توانستم با گروهی حدودا ۱۵ نفره از آنها همراه شوم. آنچه در این گزارش می خوانید حاصل همراهی حدودا ۳ ساعته با دختر و پسرهای جوان و نوجوانی است که شنیده بودم برای خونخواهی مهسا امینی به خیابان‌ها آمده‌اند.

ساعت ۱۷:۳۰ در تقاطع خیابان برادران مظفر و روبه‌روی یک قهوه فروشی با چند دختر و پسر جوان همراه شدم؛ همگی تقریبا زیر ۱۸ سال. تردید داشتم چطور به جمعشان ورود کنم. نگران بودم ظاهر و لباس‌های متفاوتم جلب توجه کند. اما دل به دریا زدم و با اولین شعارها با آنها همراهی کردم و وارد خیابان ولی عصر شدیم. پلیس مانع از تجمع می‌شد. شلیک اولین گاز اشک آور حسابی چشم و گلویم را سوزاند. بعضی‌هایشان فورا سیگار روشن کردند. یک نفرشان به من هم تعارف کرد. سیگار را گرفتم و در جیبم گذاشتم. نگران بودم پوک زدن‌های ناشیانه هویتم را لو دهد.

با حضور پلیس از کوچه‌های فرعی به سمت چهارراه ولی عصر فرار کردیم. برای اینکه جمعیت را گم نکنم یک دختر و پسر جوان را نشان کردم و به دنبال آنها می‌دویدم. اینترنت قطع بود و این افراد با تلفن محل قرار بعدی را مشخص می‌کردند. قرار بعدی سر خیابان وصال بود. با آنها همراه شدم.
روال کار به این شیوه بود که ابتدا شعار می دادیم وقتی به حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر می رسیدیم با هدایت لیدرهایی که عمدتا موتورسوار بودند و سن های بالاتری داشتند، خیابان را می بستیم.
نوع برخوردها خشن بود. متوجه شدم برخی چاقوی جیبی و اسپری فلفل داشتند. رفتار دخترها هم مثل پسرها بود. در میان راه چند تابلو راهنمایی و سطل زباله را آتش زدند. کرکره مغازه ها غالبا پایین بود. جوانی حدودا ۲۰ یا ۲۱ ساله که سعید صدایش می‌کردند، حس لیدری این جمع را داشت. بقیه هم یکی درمیان به توصیه های سعید گوش می دادند.

قرار بعدی میدان فردوسی بود. در مسیر با هم، کمی هم‌کلام شدیم. همین همراهی در یک ساعت اول و شنیدن نوع حرف‌های آنها مشخص می‌کرد اینها نسبتی با گروهکی‌هایی که بارها وصف حالشان را شنیده بودم، ندارند. با اینکه کار را جدی گرفته بودند اما بعضا برخوردها و شوخی‌های غیراخلاقی و راحت بین دختر و پسرها رد و بدل می‌شد. حتی در شوخی هایشان هم تند و عصبانی برخورد می‌کردند. اصطلاحات و واژه‌هایی به کار می‌بردند که مشخصا ویژه زیست مجازی بود. ادبیات‌شان برای من که فقط چند سالی از آنها بزرگتر بودم خیلی قابل درک نبود.

به وضوح مشخص است هیچ تقید دینی و سیاسی ندارند. می توان تصور کرد که هدف مهمی در زندگی به جزء خوش‌گذرانی ندارند که آنهم لابد با توجه به سبک زندگی آنها در کشور ما خیلی بساطش جور نیست! بیشتر من را یاد آن نوجوانی می‌انداختند که چند وقت پیش در اینستاگرام کلیپ‌های مشمئز کننده‌اش با دو دختر کم سن و سال‌تر از خودش خاطر بسیاری از مردم را جریحه‌دار کرده بود.

قاعدتا از زندگی‌شان احساس رضایت ندارند و هر کس را که عامل این عدم موفقیت بدانند با سخت‌ترین برخوردها و شعارها به او حمله می‌کنند؛ این عامل ناکامی می خواهد دین و قرآن به آنها معرفی شده باشد یا متدینین، بسیجی‌ها، پلیس و… البته در مسیری که من با آنها بودم به جز شکستن شیشه چند مغازه و کندن تابلوها و نرده‌های خیابان، موقعیتی برای سنجش رفتار آنها با افرادی با ظاهرمذهبی یا خانم‌های محجبه پیش نیامد اما کلیپ‌ها و ویدئوهای مختلفی در فضای مجازی منتشر شده بود که این میزان خشونت و تنفر را به وضوح به تصویر می‌کشید.
به میدان فردوسی رسیدیم و در خروجی مترو مستقر شدیم. «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» و «مرگ بر دیکتاتور»، «ای مردم با غیرت حمایت حمایت» از شعارهای اولیه‌ای بود که این گروه می‌دادند. به مرور به وسط خیابان آمدیم و ترافیک سنگین شد. ناگهان چند موتور سوار، هماهنگ با هم خیابان را کاملا بستند. چند زن نقابدار که مسن‌تر بودند وارد جمع ما شدند و میدان‌داری می‌کردند. ماشین‌ها و مردم هم نظاره‌گر بودند.

موتورسوارها که حدودا تعدادشان ۱۰ تا ۱۵ نفر بود شروع به بوق زدن ممتد کردند. بقیه هم مردم را تشویق به همراهی می‌کردند. جو هیجانی خیلی بالا بود. ناگهان سطل زباله را به وسط خیابان آوردند و در کسری از ثانیه آتش زدند. متوجه نشدم چه کسی این کار را کرد؛ گروه جوان همراه ما یا میانسال‌های تازه‌وارد. به‌هر حال، میدان فردوسی از چهار طرف بسته شد. گروه نوجوان‌ها هم چند دقیقه‌ای شعار دادند و به هم ریختند و آتش زدند. رفتارشان مثل قهرمان بازی‌های رایانه‌ای بود. انگار خرابکاری را فقط برای هیجان و لذتش انجام می‌دادند؛ یک جور تخلیه انرژی.

اما در گوشه دیگر میدان، ماجرا فرق می‌کرد. تحرکات لیدرها توجهم را بیشتر جلب می‌کرد. زنان و مردانی که معلوم بود جنسشان با این جوان‌ها متفاوت است. کارشان را کاملا بلدند و برای تک‌تک رفتارشان برنامه دارند. هیچکدام از موتورها پلاک نداشتند. یک زن و مرد یا دو مرد سوار هر موتور بودند. در تاریکی شب متوجه نشدم که مسلح بودند یا نه اما بعدا از همکاران دیگر شنیدم که می‌گفتند در دست برخی لیدرها اسلحه‌هایی دیده‌اند.

چند دقیقه بعد پلیس وارد میدان شد. بلافاصله موتوری ها آدرس محل بعدی تجمع را دادند و تا قبل از رسیدن پلیس محل را ترک کردند. با ورود پلیس به میدان، جوانان شعاردهنده هم متفرق شدند و دوباره قرار بعدی را گذاشتند: زیر پل چوبی! از اینجا به بعد همه چیز تکرار می‌شد. ابتدا شعار می دادند و ترافیک ایجاد می‌کردند. وقتی جمعیت به حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر می‌رسید، سر و کله لیدرهای موتورسوار پیدا می‌شد که سن و سال بالاتری داشتند. ناگهان خیابان با یک سطل زباله یا لاستیک شعله‌ور مسدود می‌شد. به محض ورود پلیس، موتورسوارها ناپدید می‌شدند. حالا این جوان‌های هیجان‌زده باقی می‌ماندند و مردم بهت‌زده و پلیسی که باید این صحنه را مدیریت کند!

ظهر پنجشنبه اطلاعاتی از بازداشت شدگان دریافت کردم. همان نوجوانان و جوانان کم سن و سال. در توصیف آنها می گفتند: اکثرا دغدغه معیشتی ندارند. اهل گیم و اینستاگرامند! بدون قید و بند مذهبی. معتقد به آزادی بی حد و حصر رابطه با جنس مخالف. به شدت نسبت به دین بغض دارند. روحانیت و اسلام را عامل ناخوشی‌شان می‌دانند. در اعترافاتشان مشخص شده پیوند خانوادگی شان به شدت ضعیف است و بعضا پدر و مادرهایشان با هم زندگی نمی‌کنند. پلیس می‌گوید بعضی هایشان که پوشش نامناسبی دارند تا هنگامی که خانواده شان لباس مناسب برایشان نیاورند نگه می داریم. مادرانشان که می‌آیند وضع پوششان به گونه‌ای است که باید آنها را نیز نگه داریم اما بعضا اغماض می کنیم! البته حساب اغتشاش‌گران فرق دارد باید بمانند تا محاکمه شوند.

دکتر منوچهر زارعی جامعه شناس آنها را در جرگه وندالیسم دسته بندی می کند و می‌گوید: «وندالیسم» عارضه امروز مدرنیته است. بیماری نوظهوری که تقریبا در همه جوامع به ظاهر توسعه یافته مشاهده می‌شود. کودکانی که در اینستاگرام و فیسبوک پرورش پیدا می‌کنند و در دیسکوها و کازینوها بزرگ می‌شوند. اکثرا هیجانات جوانی را با الکل یا مخدر سرکوب می‌کنند اما هر از چند گاهی به بهانه‌ای به خیابا‌ن‌ها می‌ریزند و با آشوبگری و تخریب اموال عمومی، هیجانات خود را تخلیه می‌کنند. انگار ما هم باید سزای غربی شدنمان را اینگونه بدهیم. سیاست‌های توسعه غربی که دهه ۷۰ پایه‌گذاری کردیم هم اکنون محصولش را درو می‌کنیم. البته که اینها هنوز در اقلیتند و بسیار محدود، اما همین مقدار کم نیز دردآور است. خانواده، آموزش و پرورش و لقمه شبهه‌دار و نحوه تربیت و مصرف رسانه‌ای بیشترین نقش و تقصیر را در این ماجرا دارند.

به نظرم این نوجوان‌ها مراقبت‌های خاص می‌خواهند. شاید باید پس از شناسایی در مدارس خاص ثبت‌نام شوند تا هم آموزش‌های مناسب ببینند و هم بقیه را کمتر آلوده کنند. دکتر زارعی درست می‌گوید؛ انگار به میزان تقلید از غربی‌ها، داریم شبیه آنها می‌شویم لااقل در نابهنجاری‌های فرهنگی. اما یک تفاوت جدی نیز وجود دارد. غربی‌‌‌ها مثل ما این همه دشمن و گروهک تروریستی و معاند ندارند. هیچ کجای دنیا دشمنان قسم خورده که به این میزان دستشان به خون مردم آغشته باشد و رسانه‌های پرشماری که ساعت‌ها برای تهییج مردم و به خشونت کشیدن جامعه وقت بگذارند و هزینه کنند، وجود ندارد.
رسانه هایی که ایجاد یاس و ناامیدی را در برنامه دارند و هنرشان این است تا کوچکترین ایرادی را به نظام سیاسی و دینی کشور منتسب کنند و مردم را به خیابان بکشند. آنگاه با پنهان شدن پشت مردم سپری را برای گروهکی ها و تروریستها ایجاد کنند.

یکی از همکاران که سابقه خبرنگاری در فتنه ۸۸ را نیز دارد می‌گفت: این مسائل برای ما تکراری است. این رسانه ها بیشترین اثر را روی خودشان می گذارند. بیش از ۴۰ سال است که هر بار باورشان می شود که کار نظام تمام است اما باز هم دست از پا درازتر ناکام می مانند و مشغول سناریوسازی دیگری می شوند. البته پشتکار خوبی دارند هر کسی بود تا الان هزار بار ناامید شده بود. انگار به اراده الهی ماموریت دارند تا ما را قوی تر کنند همان کاری که تاکنون کرده اند.

No responses yet

Sep 26 2022

دانشجویان معترض: بنیادتان بر باد است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,دانشجویی,سپاه,سیاسی,شورش

بی‌بی‌سی: در تازه‌ترین دور اعتراض‌های سراسری در ایران، در حالی برخی از دانشگاه‌های تهران، از برگزاری کلاس‌های حضوری خودداری کرده‌اند، دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس دست به اعتراض زدند. دانشجویان شعار می‌دادند: «زن، زندگی و آزادی»، «دانشگاه آزاد است، بنیادتان بر باد است».

دانشجویان معترض همچنین خواستار آزادی دانشجویان زندانی شدند.

دانشگاه تربیت مدرس بعد از انقلاب فرهنگی، با هدف تربیت کادر هیئت علمی برای دانشگاه‌ها تشکیل شد. این دانشگاه تنها در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشجو می‌پذیرد و از جمله فارغ التحصیلان آن می‌توان به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و عماد افروغ و معصومه ابتکار اشاره کرد.

دانشجویان در اعتراض‌های امروز خود از اساتید دعوت کرده‌اند «تا دست در دست» شاگردانشان، «در صفی متحد» قرار گیرند.

اعتراض‌های اخیر به دنبال کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی، جوان کرد ۲۲ ساله، در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد. سپس یک هفته پیش با اعلام اعتصاب احزاب سیاسی کرد مخالف حکومت ایران، موجی از اعتراض شهرهای کردستان را فرا گرفت و به دیگر نقاط کشور رسید.

دوشنبه گذشته، دانشگاه‌های دولتی در تهران، پایتخت، نخستین تجمعات اعتراضی را سازمان دادند.

اعتراض‌ها به مرگ مهسا امینی به سرعت دانشگاه‌ها و شهرهای مختلف ایران را فرا گرفت. در این مدت، ایرانیان معترض خارج کشور نیز تجمع‌های چندهزار نفره و کم‌سابقه‌ای را سازمان داده‌اند.

با شدت گرفتن اعتراضات و علی‌رغم هشدار مستمر مسئولان، شماری از استادان، چهره‌های دانشگاهی، فرهنگی و ورزشی از همکاری خود با نهادهای دولتی انصراف داده‌اند و برخی نامه‌های استعفای خود را منتشر کرده‌اند.

تا آخرین نفر از دانشجویان دستگیر شده #دانشگاه_شریف آزاد و از آن‌ها دلجویی نشود، هیچ کلاسی برگزار نخواهم کرد.

— علی شریفی زارچی (@SharifiZarchi) September 26, 2022

دانشگاه علم و صنعت؛ روسای دانشگاه جزئی از بدنه سرکوب‌اند

همزمان شماری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در بیانیه‌ای نوشتند «مسئولان دانشگاه‌ها عملا با نهادهای امنیتی همکاری می‌کنند و جزئی از بدنه سرکوب در کشور شده‌اند.»

آنها نوشته‎اند «شما، اساتید دانشگاه، هنوز همصدا و همپای صدای اعتراض دانشگاه نشده‌اید». دانشجویان معترض نوشته‌اند «سکوت شما به معنای تایید سرکوب و ستم‌هاست.»

دانشگاه علم و صنعت از نخستین دانشگاه‌هایی بود که ۲۹ شهریور به اعتراضات پیوست.

آنها نوشته‌اند «صدای دانشگاه آنقدر رسا و بلند بود که نظم کنونی مجبور به تعطیلی این هفته دانشگاه و سرکوب گسترده دانشگاه و بازداشت فله‌ای دانشجویان شد.»

آنها ادامه دادند «امروز همه اقشار جامعه با هم در این اعتراضات همنوا و همپا شدند.»
درخواست اعتصاب نهادهای صنفی فرهنگیان

اعتصاب پیروز نامی، دبیرکل کانون صنفی معلمان خوزستان در پی فراخوان شورای هماهنگی تشکل‎های فرهنگیان ایران
با ادامه اعتراضات به مرگ مهسا امینی در شهرهای مختلف ایران، بزرگترین تشکل سراسری و صنفی فرهنگیان خواستار خودداری از رفتن به کلاس‌های درس توسط معلمان شده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران از معلمان و دانش آموزان خواسته «در روزهای دوشنبه ۴ مهر و چهارشنبه ۶ مهر» از رفتن به کلاس‌های درس در سراسر ایران خودداری کنند.

روز سه شنبه ۵ مهرماه در ایران تعطیل رسمی است.

این تشکل صنفی فرهنگیان می‌گوید که این دعوت به دلیل اعتراض به «سرکوب گسترده اعتراضات» و «دستگیری تعدادی از دانش آموزان،‌ دانشجویان و معترضان خیابانی» و پادگانی شدن برخی مدارس است.

با دستور غلامحسین محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضائیه ایران «شعب ویژه رسیدگی به جرایم علیه امنیت عمومی در دادسرای عمومی و انقلاب تهران، دادگاه انقلاب و دادگاه تجدیدنظر تشکیل شده است.»

ایران دسترسی به اطلاعات درباره اعتراضات‌ را به شدت محدود کرده است و تا کنون از وضعیت مدارس کشور اطلاعی در دست نیست.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، چتر سراسری کانون‌های صنفی معلمان در ایران است.

این تشکل صنفی در سال‌های گذشته بارها در اعتراض به وضعیت معلمان و دانش‌آموزان دست به اعتصاب زده بود.
تعطیلی برخی کلاس‌های دانشگاه شریف


تجمع شنبه شب دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در محکومیت مرگ مهسا امینی توسط گشت ارشاد

کانال تلگرامی «روزنامه شریف» که اخبار دانشگاه صنعتی شریف تهران را منتشر می‌کند هم خبر از اعتراض برخی از اساتید این دانشگاه و لغو کلاس‌هایشان در اعتراض به دستگیری دانشجویان داده است.

شورای صنفی دانشجویان دانشگاه شریف نیز در نامه‌ای خطاب به روسای این دانشگاه، ضمن درخواست از مسئولان دانشگاه برای پیگیری وضعیت دانشجوهای دستگیرشده و آزادی آن‌ها و از «تصمیمات دوگانه» دانشگاه در زمینه روی آوردن به آموزش مجازی انتقاد کرده بود و از دانشجویان خواسته بود در کلاس‌های درس شرکت نکنند.

در دهمین روز اعتراضات سراسری در ایران، دانشجویان دانشگاههای متعدد در شهرهای مختلف از جمله تهران، تبریز، اهواز ایران اعلام کرده‌اند که در اعتراض به برخوردهای امنیتی و بازداشت دانشجویان معترض از شرکت در کلاس‌های درس خودداری می‌کنند. گفتگو با عباس ولی، تحلیلگر سیاسی: pic.twitter.com/9COF7qhVyc

— BBC NEWS فارسی (@bbcpersian) September 26, 2022

این نهاد صنفی دانشجویان همچنین در نامه‌ای خطاب به حراست دانشگاه شریف نسبت به ورود نیروهای لباس‌ شخصی و افرادی غیر از دانشجویان به دانشگاه اعتراض کرده بود.

در همین حال بنا به اطلاعیه روابط عمومی دانشگاه صنعتی شریف، از بین ۷ دانشجویی که بعد از تجمع اعتراضی روز شنبه بازداشت شدند، ۶ نفر شامگاه یک‌شنبه یک نفر هم بامداد امروز (دوشنبه، ۴ مهر) آزاد شدند و به خوابگاه یا خانه برگشته‌اند.
مهسا امینی

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .