اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Jan 15 2014

محافظه‌کاران و مصادره مدارس دولتی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر ::

رادیوزمانه: در روزهای مربوط به تبلیغات نامزدهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، ترساندن افکار عمومی از روی کار آمدن «سعید جلیلی» یکی از شگردهای گروه­های مدافع نامزدهای نزدیک به اصلاح‌طلبان بود.

این گروه­ها با برجسته کردن دیدگاه­های محافظه‌کارانه جلیلی، تقابلی میان وی و نامزدهای مورد قبول خویش ایجاد می­کردند تا در نهایت افکار عمومی را قانع کنند که گزاره انتخاب میان بد و بدتر، همچنان گزاره­ای معنادار به حساب می­آید.

با این حال تا امروز، عملکرد دولت اعتدالیون را می­توان عملکردی محافظه‌کارانه توصیف کرد. جدا از عملکرد محافظه‌کارانه دولت یازدهم در میدان اقتصاد و سیاست، برنامه­های اجتماعی و تربیتی دولت حسن روحانی نیز همسو با سیاست­های راست‌گرایانه و محافظه‌کارانه کلیت دستگاه سیاسی حاکم بر ایران بوده است.

n00002764-b

کنترل منظم­تر آموزش و پرورش، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند.

به عنوان نمونه در تاریخ ششم آبان ماه سال جاری بخشنامه­ای از سوی معاونت سرمایه­های انسانی ریاست جمهوری به وزارتخانه­ها و ادارات دولتی ابلاغ شد که بر اساس آن، دفاتر مشاور امور بانوان دستگاه­ها و وزارتخانه­ها – به منظور چابک‌­سازی دولت – از چارت نهاد ریاست جمهوری حذف شدند.

خبر امضای تفاهم‌نامه­ای میان اداره کل آموزش و پرورش تهران با «حوزه علمیه برادران استان تهران» نیز باید در همین راستا تحلیل شود. بر اساس این تفاهم‌نامه «مدارس دولتی به مدرسه وابسته به حوزه علمیه تبدیل می­شوند».

مهران مجیدی – نماینده ستاد همکاری حوزه علمیه و آموزش و پرورش – عنوان کرده است که این اقدام «در چارچوب احکام دینی و مقررات نظام جمهوری اسلامی در راستای اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با محوریت و نشر اندیشه تبعیت از ولایت فقیه، رعایت شئون و نهادینه سازی و ضابطه‌مند کردن تمام فعالیت­ها، از جمله سیاست­های مد نظر است». بر این اساس، یعنی خروجی­­های سی سال گذشته آموزش و پرورش تابع ولایت فقیه نبوده‌اند و بر همین مبنا آموزش و پرورش به «تحولاتی بنیادین» نیازمند است.

کنترل نهادهای آموزش و پرورش به عنوان ابزاری برای تادیب و تعلیم، معمولا مد نظر محافظه‌کاران و اقتدارگرایان بوده است. «میکائیل پِرِلمان» – استاد اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا – اعتقاد دارد گروه­های محافظه‌کار جامعه آمریکا، آموزش روابط جنسی یا طرح مباحث مربوط به تکامل (فرگشت) انسان را که با داستان‌ خلقت در متون مذهبی سازگاری ندارد، برای دانش آموزان مضر می­دانند و با تدریس آنها در مدارس آمریکا مخالفت می‌کنند. به همین جهت ترجیح می­دهند با خصوصی‌سازی آموزش و پرورش مباحثی به فرزندان­شان آموزش داده شود که تضادی با جهان‌بینی این گروه­ها نداشته باشد.

این مسئله در جامعه ایران اما روندی عکس تحلیل پرلمان دارد: ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است؛ گروه­هایی که اگرچه قدرت سیاسی و اقتصادی را در انحصار خود دارند، اما از سرمایه­های فرهنگی محروم هستند. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را، مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه کار توصیف کرد.

ترکیب هیئت حاکمه ایران از محافظه‌کارترین بخش­های جامعه تشکیل شده است. از این رو می‌توان به یک معنا تفاهم­نامه میان آموزش و پرورش و حوزه علمیه را مصادره مدارس دولتی به نفع گروه­های محافظه‌کار و قشر مذهبی توصیف کرد.

حساسیت بخش­های محافظه‌کار جامعه بر موضوع آموزش و پرورش و چشم‌اندازهای مربوط به تربیت نسل آینده، پیش و بیش از هر کجا در جریان درگیری­های دولت‌ یازدهم و مجلس برای انتصاب وزرای آموزش و پرورش، علوم و ورزش و جوانان قابل مشاهده بود.

به عنوان مثال «محمدعلی نجفی» اگرچه از جمله چهره­هایی به حساب می­آید که در دهه اول انقلاب نقش مؤثری در پاکسازی آموزش و پرورش برعهده داشت و بعد از آن نیز از جمله چهره­های شاخص روند خصوصی‌سازی آموزش و پرورش در ایران محسوب می­شد، ولی از منظر نسل دوم زمامداران دستگاه سیاسی حاکم بر ایران، یادآور نسلی از زمامداران است که سیاست­های تربیتی­شان توان کنترل نسل جوان کشور را نداشت. در مخالفت با پیشنهاد وزارت او در کابینه حسن روحانی (دولت یازدهم)، نمایندگان مجلس شورای اسلامی که مخالف تصدی مقام وزارت از جانب نجفی بودند، رابطه او با جنبش سبز را به میان کشیدند. از نگاه جناح اقتدارگرا و محافظه‌کار مجلس، جنبش سبز به یک معنا شورش جوانانی محسوب می­شد که اگرچه در سایه نظام تربیتی رسمی رشد کرده بودند، ولی در نهایت سلطه ساختارهای حاکم را به رسمیت نشناختند. به همین دلیل، ساختار نظام آموزش پرورش که این نسل را تربیت کرده بود، در نگاه محافظه‌کاران، پر از اشکال بود.

محافظه­‌کارانی که صحنه را ترک نکرده­اند

اگرچه اکثریت نسل اول زمامداران جمهوری اسلامی (کسانی که خود را مستقیم مرتبط به انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند) سعی دارند تا «محمود احمدی‌نژاد» و دولت وی را یک استثنا در ساختار سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران بدانند، با این حال نزدیکی چهره­های شاخص نسل دوم زمامداران «نظام مقدس» به محافظه‌کارترین بخش­های فرهنگ رسمی – که تا پیش از این مدافع سرسخت احمدی‌نژاد محسوب می­شدند – تصویر مد نظر اصلاح‌طلبان و راست­های سنتی را مخدوش می­کند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از گوناگونی سرمایه فرهنگی مردم ایران توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

از شواهد امر چنین برمی­آید که نسل اول زمامداران بازی را از منظر نسلی باخته­اند: اگر دولت اعتدالیون، دولتی حاصل اجماع نسل اول زمامداران در برابر نسل دوم در نظر گرفته شود، این دولت – با میانگین سنی ۵۷ سال – پیرترین دولت بعد از انقلاب به حساب می­آید.

از جمله موضوعاتی که کمتر به آن توجه شد، اقدام محمود احمدی‌نژاد برای تأسیس دانشگاه، بعد از تحویل پست ریاست جمهوری به حسن روحانی است. اقدامی که اگر در پیوند با تفاهم‌نامه جدید آموزش و پرورش با حوزه علمیه تحلیل شود، شاید تصویر روشنی از مسیر حرکت بخش قابل توجهی از یک نسل را ترسیم کند. بسیار احتمال دارد که در غیاب – و سرکوب – گفتمان چپ، اگر تسهیلاتی به نسبت مناسب در اختیار دانش‌آموزان فقیری که تا پیش از ورود به دانشگاه تحت کنترل فرهنگ محافظه‌کار رسمی قرار داشته­اند، تخصیص داده شود، بخش­های قابل توجهی از آنها دانشگاه «جامع بین‌المللی ایرانیان» را انتخاب کنند. دانشگاهی که به احتمال قوی الگوی تربیتی آن، توصیه محمدرضا رحیمی به خانواده­های ایرانی باشد: «انشاالله فرزندتان احمدی‌نژاد شود.»

از چنین منظری آینده جمهوری اسلامی به سرنوشت مردان دولت اعتدالیون گره نخورده، بلکه به سرنوشت نسل دوم زمامداران حکومت متصل است که تا امروز چهره­هایی چون محمود احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی برای نمایند­گی آن اعلام آمادگی کرده­اند.

دولت اعتدالیون تنها به واسطه مصادره انرژی سیاسی باقی مانده از جنبش سبز توانست تسویه حساب ساختاری «مردم» با دستگاه سیاسی حاکم بر ایران را به تعویق بیاندازد. بنابراین پر بیراه نیست اگر ادعا شود که محافظه‌کاران برنامه­های استراتژیکی برای این جنگ نا تمام در سر داشته باشند؛ نبردی که اگرچه می­تواند از لحاظ سیاسی هر شکل و شمایلی به خود بگیرد، اما به طور قطع نسل جوان آینده در صف اول آن ایستاده است.

دستکاری در برایند نیروهای اجتماعی

در یکی از قسمت­های سریال آمریکایی «ذهن­های جنایتکار»، با عنوان «روباه»، قاتل زنجیره­ای مردی است که اقتدار پدرانه­اش – به دلیل از دست دادن شغلش – از بین رفته و به همین واسطه نیز خانواده­اش از هم پاشیده است. پدر بی اقتدار تصمیم می­گیرد تا شبانه به منزل خانواده­هایی حمله کند و با گروگان گرفتن اعضای خانواده، برای چند شب نقش پدری مقتدر را بازی کند؛ احتمالاً به این خاطر که قصد دارد اقتدار از دست رفته­اش را باز تولید کند.

رفتار دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران نیز، بعد از ۲۵ خرداد ۸۸، شباهت­های محتوایی زیادی با قاتل زنجیره­ای سریال «ذهن­های جنایتکار» دارد: توسل به تمامی شیوه­هایی که امکان بازتولید اقتدار گذشته را در اختیار نظام مقدس قرار دهد. به عبارت دیگر از رخداد ۸۸ تا امروز مسئله اصلی کانون­های قدرت در ایران بحران مشروعیتی است که جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است. از این رو می­توان به یک معنا اغلب رفتارهای حکومت را، در بازه زمانی مورد نظر، اقداماتی در جهت سرکوب یا تجزیه انرژی سیاسی جنبشی دانست که مشروعیت حکومت را به چالش کشید: چه سرکوب­های خشن فیزیکی و چه پروژه فروش توان سیاسی جنبش به واسطه انتخاب حسن روحانی.

با این حال – به قول فروید – امر سرکوب شده دیر یا زود بازخواهد گشت و چهره محذوف حقیقت را آشکار خواهد کرد. این مسئله­ای است که از دید جمهوری اسلامی و زمامدارانش پنهان نیست و پنهان نیز نخواهد ماند.

می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند.

در وضعیتی که سرنوشت یک نبرد ناتمام به آینده­ای نامشخص موکول شده است، آیا هیئت حاکمه فعلی ایران به منظور پیروزی در این نبرد دست به تلاشی پیگیرانه برای تغییر برآیند نیروهای اجتماعی به نفع خود نمی­زند؟ به عبارت دیگر اگر کشمکش­های فرهنگی مخالفان وضعیت موجود با فرهنگ رسمی مدافع وضعیت به عنوان فرایند تغییرات و نبردهای سیاسی میان این دو به عنوان برآیند تغییرات در نظر گرفته شود، آیا فرهنگ رسمی نیز نباید به اندازه مخالفان وضعیت موجود، برنامه­هایی در حوزه فرهنگ داشته باشد که در نهایت بتواند برآیند نیروهای اجتماعی را به نفع خویش مصادره کند؟

بر مبنای چنین ضرورتی است که می­توان ریسک تحلیلی را قبول کرد که ادعا دارد، کنترل منظم­تر آموزش و پرورش (با توجه به مواردی که به آنها اشاره شد)، تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و همچنین تاکید بر سیاست­های افزایش جمعیت ارتباطی معنادار با یکدیگر دارند و به جهت آنکه هر سه این سیاست­ها سرنوشت و جهت حرکت نسل آینده کشور را هدف قرار داده­اند، می­بایست در مرکز توجه نقدهای رادیکال اجتماعی – سیاسی قرار بگیرند.

به نظر می­رسد سیاست افزایش جمعیت گروه­هایی را هدف قرار داده باشند که می­توان یکی از ویژگی­های­ مشترک آنها را محرومیت از سرمایه فرهنگی توصیف کرد. بعید به نظر می­رسد که گروه­های بهره­مند از سرمایه­های فرهنگی کیفیت تربیت کودکان را قربانی کمیت آنها ­کنند.

با این اوصاف نمی­توان محرومیت از سرمایه فرهنگی را مترادف با محرومیت از سرمایه اقتصادی گرفت، چرا که بخش قابل توجهی از گروه­های محروم از سرمایه­های فرهنگی به علت نزدیکی به کانون­های قدرت از سرمایه اقتصادی قابل توجهی برخوردارند. به عنوان مثال، کاپیتان عبدالله محمدی – فرمانده پرواز حسن روحانی به نیویورک – از قول خلبان سوئدی هواپیمای حامل رئیس دولت می­گوید که پیش از این و در پروازهای مربوط به احمدی‌نژاد و همراهانش «حتی تردد افراد داخل هواپیما محاسبه شده نبود و بیشتر شکل هیئتی داشت».

از این رو می­توان دو نتیجه قابل توجه از اجرای مجدد سیاست­های افزایش جمعیت گرفت: نخست فربه­تر شدن بدنه گروه­های محافظه‌کار نزدیک به کانون­های قدرت در ایران و دوم گسترش فقر در میان طبقاتی که همزمان از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی محرومند. به همین علت بسیار احتمال دارد که در یک بازه زمانی میان مدت جامعه ایران با دو گروه جمعیتی مواجه باشد: اول جمعیتی که به واسطه یک فرایند تربیتی فرادستانه به «انتخاب طبیعی» اعتقاد دارد و اصولاً مفاهیمی چون حقوق فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به رسمیت نشناسد و دوم جمعیتی که به علت له شدن در زیر بار فقر و ضرورت­های اقتصادی تصوری از حقوق مذکور نداشته باشد و به همین دلیل نظم سیاسی و طبقاتی حاکم بر وضعیت را نظمی «طبیعی» به حساب آورد. هر دوی این گروه­ها توان بر هم زدن برایند نیروهای اجتماعی را به نفع فرهنگ رسمی و مدافعان وضعیت خواهند داشت؛ به بیانی موجز یعنی کمیت، کیفیت را به اغما خواهد برد.

از چنین منظری و با نگاهی بدبینانه به صحنه پیشِ رو می­توان به عنوان طرح یک فرضیه به این سئوال نیز اندیشید که آیا تصویب قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، ارتباطی معنادار با این چشم انداز مد نظر دستگاه سیاسی حاکم بر ایران ندارد؟ کودکان بی‌نام، محذوف و مطرودی که می­توانند در اختیار گروه­های محافظه‌کار جامعه قرار بگیرند تا در طی یک فرایند تربیتی مشخص بزرگسالانی از آنها ساخته شود تا با کمترین تعهد ممکن، به عنوان دستگاه‌های تولید مثل مورد استفاده قرار بگیرند.

تعریف چشم­اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک

ازجمله کلیشه­های تکراری فعالیت اجتماعی در ایران یکی هم پافشاری وسواس‌گونه بر این نکته است که فعالیت سازمان­های غیر دولتی فعالیتی غیر سیاسی است.

اگرچه چنین اصلی درجاتی از حقیقت را در خود جای داده است، اما آنچه اهمیت دارد نوع برداشت از چنین گزاره­ای است: فعالیت سازمان­های غیر دولتی به این معنا غیر سیاسی است که در جریان رقابت سیاسی میان احزاب یا اهالی قدرت جانب حزب یا جریان خاصی را نمی‌گیرند، ولی از جهت آنکه می­بایست در نقد و ریشه‌یابی مسائل و آسیب های اجتماعی بیش از هر چیز به بررسی ساختارهای حاکم بپردازند، به ناچار عملکردی سیاسی خواهند داشت.

در بررسی مسائل و آسیب­های اجتماعی اگر قرار بر تغییر وضعیت گروه­های آسیب دیده است، بنابراین می­بایست سیاست­های فرهنگ رسمی به بوته نقد گذاشته شود و به همین علت تغییرات اجتماعی در نسبت با تغییرات سیاسی سنجیده شود. در غیر این صورت فعالیت سازمان­های غیر دولتی در ایران یا به سمت فعالیت­های خیریه­ای – با تمامی فرم و محتوای مذهبی و سنتی آن – سوق داده می­شود یا فعالیتی سانتی مانتال خواهد بود که می­تواند بخشی از سبک زندگی اعضای طبقه متوسط باشد: در هر صورت خبری از تغییرات اجتماعی در میان نخواهد بود.

با تمامی این اوصاف در جلسه «هم اندیشی سازمان­های مردم نهاد ایرانی» که چندی پیش در حضور محمدرضا عارف برگزار شد، نه تنها جای خالی سیاست به شدت احساس می­شد، بلکه بعضی از صحبت­های مطرح شده از سوی سخنرانان آشکارا در جهت سیاست‌زدایی از فعالیت­های اجتماعی بود. به عنوان مثال لیلا ارشد – از اعضای هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان – اظهار داشت :«شاید طرح مسائل زنان، کودکان و غیره توسط برخی افراد سیاسی جلوه داده شود، ولی ما فعالان سمن­ها باید نگذاریم این مسائل جلوه سیاسی پیدا کند.»

اظهاراتی این‌چنین را نمی­توان اظهاراتی منزه‌طلبانه به حساب آورد، چراکه این دست اظهارات آشکارا مخربند: اگر فعالیت­های اجتماعی و فرهنگی به عنوان فرایند تغییرات سیاسی در نظر گرفته نشوند، چیزی جز احکامی شبیه به «جماعت بی­فرهنگ مستحق برده­گی حاکمان جائرند» نصیب جامعه نخواهد کرد.

در وضعیتی که درگیری روشنفکران و جریان­های مترقی با شبه فاشیسم جهانی سومی بر آمده از دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر ایران، به حوزه آموزش و پرورش و مسائل تربیتی رسیده است، فعالیت­های سانتی‌مانتال اجتماعی به طور مستقیم عملکردی محافظه‌کارانه خواهد داشت: نظامیان تازه به دوران رسیده جامعه به اصطلاح مدنی حاصل از این نوع نگرش­ها را بدون کمترین زحمتی قورت می­دهند.

از این رو ضرورت تعریف چشم اندازهای سیاسی برای گفتمان حقوق کودک، امری ضروری به نظر می­رسد. تاکید بر بخش­هایی از پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک – همچون حق آزادی بیان مندرج در بند سیزدهم این پیمان نامه – که بر حقوق سیاسی کودکان تأکید ویژه دارد، سازماندهی افکار عمومی به منظور مقابله با اعدام کودکان و نقد رادیکال و ریشه‌ای ساختارهایی که به طور مستقیم و غیر مستقیم زمینه فقر و محرومیت کودکان را چیده­اند از جمله فعالیت­هایی است که می­تواند در یک فرایند جمعی و پیگیرانه مسیرهای مقاومتی جمعی در برابر یک دستگاه سیاسی – ایدئولوژیک تمامیت‌خواه را مشخص کند.

برچسب‌ها: اجتماعی, اسلام و مسلمین, سیاسی, مدارس, مذهب, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 15 2014

وزیری که قانون را به فلان چپش هم حساب نمی‌کند: علی جنتی: محدودیت‌های استفاده از “فیس بوک” باید برداشته شود

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت ::

رادیوفرانسه: علی جنتی- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، می گوید باید محدودیت‌های استفاده از “فیس بوک” در ایران برداشته شود. وی ادعا کرده است که «بر اساس برخی آمارها» همین اکنون «چهار میلیون نفر از ایرانی‌ها عضو فیس بوک هستند.»
گفتگو با روزبه میرابراهیمی، روزنامه‌نگار مقیم آمریکا
گوش کنید (06:14)

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز دوشنبه در گفتگو با شبکه تلویزیونی “الجزیره”، اظهار کرد که خود او نیز عضویت شبکه “فیس بوک” را دارد و در پاسخ به این پرسش که آیا این عضویت او در “فیس بوک” غیرقانونی نسیت؟ گفته «البته در ایران برخی معتقدند که این نوعی قانون‌شکنی است، چون فیس بوک در ایران فیلتر شده است؛ اما به هر حال ما سعی می کنیم که قانون را حفظ بکنیم.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بلافاصله افزوده است: «تلاش ما بر این است که با همکاری سایر وزرایی که در دولت هستند بتوانیم شرایطی فراهم بکنیم که همه در ایران به فیس بوک دسترسی داشته باشند برای اینکه این فقط یک وسیله ارتباطی است که افراد می توانند با یکدیگر گفتگو و مکاتبه کنند و دیدگاه‌هایشان را بیان کنند.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این گفتگو ادعا کرده است که «براساس برخی آمارها» همین اکنون «چهار میلیون نفر از ایرانی ها عضو فیس بوک هستند.»

علی جنتی، در گذشته نیز اظهار کرده بود که فیس بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی در ایران باید برای همه قابل دسترسی باسد اما وی این دسترسی را از مسئولیت‌های کمیته فیلترینگ دانسته و گفته بود این کمیته مستقیماً زیر نظارت وزارت ارشاد فعالیت نمی کند.

برچسب‌ها: آزادی بیان, سیاسی, شارلاتانیزم, علی جنتی, عوامفریبی, فیس‌بوک

شما هم چیزی بگو

Jan 15 2014

آمریکا ادای احترام ظریف به عماد مغنیه را محکوم کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی ::

دویچه‌وله: آمریکا ادای احترام وزیر خارجه ایران بر سر قبر عماد مغنیه٬ از فرماندهان سابق حزب‌الله را محکوم کرد. عکس ‍محمد جواد ظریف در حال گذاشتن گل بر قبر مغنیه دوشنبه منتشر شد. مغنیه متهم به مشارکت در اقدامات تروریستی است.

آمریکا تصمیم وزیر خارجه ایران مبنی بر گذاشتن گل بر سر قبر عماد مغنیه٬ یکی از فرماندهان سابق حزب‌الله لبنان را که به دست داشتن در اقدامات تروریستی گسترده‌ متهم است٬ محکوم کرد.

به گزارش رویترز٬ عکس محمد جواد ظریف٬ وزیر امور خارجه ایران٬ در حالی که در بیروت در حال گذاشتن دسته گلی روی قبر مغنیه بود دوشنبه (۱۳ژانویه/ ۲۳دی) منتشر شد. تصویری که واکنش واشینگتن را در پی داشت. کیتلین هایدن٬ سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید٬ سه‌شنبه (۱۴ژانویه/ ۲۴دی) ضمن محکومیت اقدام ظریف٬ عماد مغنیه را مسئول “اقدامات فجیع تروریستی که مرگ صدها انسان بی‌گناه” از جمله آمریکاییان را در پی داشته، دانست.

وی گفت که “خشونت غیرانسانی‌ای که مغنیه مرتکب شد” و حزب‌الله لبنان با حمایت مالی و تجهیزاتی ایران در منطقه به آن ادامه می‌دهد٬ عمیقا “تأثیرات کشنده و بی‌ثبات‌کننده‌ای” بر لبنان و منطقه داشته است.

به گفته خانم هایدن تصمیم برای بزرگداشت فردی که “چنین اقدامات شریرانه‌ای” را مرتکب شده٬ و سازمان‌اش به حمایت از تروریسم در سطح جهان به صورت فعالانه ادامه می‌دهد تنها به تشدید تنش‌ها در منطقه دامن خواهد زد. کیتلین هایدن گفت که اقدام ظریف پیام اشتباهی را مخابره می‌کند.
جهاد عماد مغنیه، پسر عماد مغنیه (راست) در مراسم ختم قاسم سلیمانی، از فرماندهان سپاه

آمریکا یکی از شش قدرت اصلی جهان است که در حال حاضر در تلاش است بحران اتمی ایران را از طریق دیپلماتیک حل و فصل کند.

مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ در نوامبر ۲۰۱۳(آذر ماه) به حصول توافقی اولیه انجامید که مقدمات انجام آن از سوی طرفین در حال پیگیری است.

شش قدرت بزرگ جهانی امید دارند که توافق‌های به دست آمده در ژنو راه را برای توافق کلی و گسترده‌تری با جمهوری اسلامی هموار کند.

وزیر خارجه ایران از روز دوشنبه (۱۳ژانویه/۲۳دی) سفر منطقه‌ای خود را آغاز کرده است. گفت‌وگو و تبادل نظر در باره بحران سوریه و راه‌کارهای آن، از مهم‌ترین موضوع‌های این سفر اعلام شده‌اند. وی تا کنون از لبنان٬ عراق و اردن بازدید کرده و با مقامات این کشورها دیدار داشته است.

کارنامه‌ای سرشار از اتهامات تروریستی

عماد فایض مغنیه معروف به حاج رضوان، از فرماندهان نظامی حزب‌الله لبنان بود. او از سوی دولت‌های آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا متهم است که در انفجارهای پادگان نظامی آمریکا و مقر طرفداران صلح فرانسه در بیروت در سال ۱۹۸۳میلادی که کشته شدن دست کم ۳۵۰ نفر را در پی داشت٬ بمب‌گذاری سفارت آمریکا و فرانسه در کویت در ۱۹۸۳و نیز بمب‌گذاری مرکز یهودیان (آمیا) در بوئنس آیرس آرژانتین در سال ۱۹۹۴دست داشته است.

مغنیه از سوی آمریکا٬ اتحادیه اروپا٬ اسرائیل و برخی کشورهای دیگر جهان به عنوان تروریست شناخته شده است. او نهایتا در سال ۲۰۰۸در عملیاتی که اجرای آن را به سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد نسبت داده‌اند در دمشق به قتل رسید. هنوز هیچ گروه یا کشوری مسئولیت این ترور را برعهده نگرفته است.

پس از ترور مغنیه اعضای شورای شهر تهران يكی از خيابان‌های تهران را به نام شهيد عماد مغنيه نام‌گذاری کردند.

برچسب‌ها: آمریکا, تروریزم, حزب‌الله, خاورمیانه, سیاسی, عماد مغنیه, محمدجواد ظریف

شما هم چیزی بگو

Jan 15 2014

در پی تیراندازی محمود کریمی مطرح شد: هشدار سایت اداره‌ سیاسی سپاه به نزدیکان رهبر

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر ::

دیگربان: سایت «بصیرت» وابسته به اداره سیاسی سپاه به نزدیکان و منصوبان علی خامنه‌ای هشدار داد کوچک‌ترین «لغزش» آن‌ها به نام رهبر تمام می‌شود و محمود کریمی باید از شاکی خود «دلجویی» کند.

این سایت روز سه‌شنبه (۲۴ دی) از ماجرای تیراندازی محمد کریمی٬ یکی از مداحان بیت رهبر جمهوری اسلامی به عنوان «درسی بزرگ از گلوله‌ای کوچک» یاد کرده است.

«بصیرت» در یادداشت خود به طور تلویحی نوشته که تیراندازی کریمی به سمت زوجی جوان در یکی از اتوبان‌های تهران منجر به افزایش حملات به علی خامنه‌ای شده است.

این سایت نوشته «دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش، سرپیچی از قانون و تخلفی که از سوی یکی از منسوبین به رهبری سر بزند، بیشترین استفاده را برای ضربه زدن و هجمه و عملیات روانی علیه ولایت فقیه و ولی فقیه» می‌کند.»

«بصیرت» اضافه کرده «بدون شک هرچه انتساب افراد به رهبری نزدیک‌تر بوده و لغزش و اشتباه بزرگ‌تر باشد، سوءاستفاده دشمن نیز بیشتر خواهد بود.»

این سایت ادامه داده «ماجرای تیراندازی اخیر باید هشداری به تمام کسانی باشد که به نوعی به رهبری وابسته‌اند که کوچک‌ترین لغزش آنان بهانه‌ای» برای حمله به علی خامنه‌ای است.

«بصیرت» در پایان یادداشت خود با توجه به رضایت شاکی محمود کریمی٬ از این مداح خواسته از وی و خانواده‌اش «دلجویی» کند.

محمود کریمی چندی پیش در یکی از اتوبان‌های شهر تهران به سمت زوجی جوان تیراندازی کرد که جنجال این اقدام وی همچنان ادامه دارد.

متن اصلی:

درسي بزرگ از گلوله‌اي کوچک / محمد صرفی

دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش و تخلفي که ازسوي يکي از منسوبين به مقام معظم رهبري سربزند، بيشترين استفاده را براي ضربه زدن به ولي فقيه خواهدکرد

پايگاه بصيرت؛ گروه سياسي/ از زمان انتشار خبر تيراندازي یکی از مداحان مشهور کشور به سوي يک خودرو در اتوباني در تهران تا اعلام رضايت شاکي اين پرونده، 10 روز طول کشيد و شنبه هفته جاري، شاکي اين پرونده با حضور در دادسرا، رسماً اعلام کرد از وي شکايتي ندارد. مروري بر ابعاد و حواشي اين قضيه طي اين 10 روز حاوي نکات قابل تاملي است که نبايد به سادگي از کنار آن گذشت.

در حالي که از همان شب وقوع ماجرا، با حضور شاکي پرونده در کلانتري و تشکيل پرونده روال قانوني پيگيري اين ماجرا – با سرعتي بيش از حد معمول در مقايسه با پرونده هاي مشابه- در دستور کار مقامات انتظامي و قضايي کشور قرار گرفت، اما با سرعتي عجيب و باور نکردني اين ماجرا به تيتر يک رسانه‌هاي ضدانقلاب و سرخط اخبار و محور تحليل هاي شبکه هاي ماهواره اي تبديل شد.

طي اين 10 روز ده‌ها خبر، مقاله، گزارش و تحليل پيرامون و به بهانه اين ماجرا توسط اين رسانه‌ها منتشر شد. در يک بررسي اجمالي از اين موج سنگين رسانه‌اي مي‌توان گفت آنان با سوءاستفاده از اين قضيه، حملات تخريبي و گسترده‌اي را عليه مسائل مذهبي و باورهاي ديني مردم – اعم از مداحان، هيات هاي عزاداري، محرم، مجالس روضه‌خواني و …- به راه انداختند تا مهمترین سرمایه اجتماعی نظام اسلامی را مورد هجمه قرار داده باشند! شايد تا اينجاي کار اقدام دشمنان چندان عجيب و دور از انتظار نباشد و از آنان جز اين هم انتظاري نبوده و نيست. اما موضوع قابل تامل‌تر در اين ماجرا، حمله شديد و هجمه به رهبر معظم انقلاب اسلامي به بهانه اين موضوع بود، آن هم با اين دستاويز که “محمودکريمي” از جمله مداحانی است که در حضور رهبري مداحي کرده است! نگاهي به برخي عبارات و تيترهاي اين موج رسانه اي عليه رهبر معظم انقلاب اسلامي در رسانه هاي بيگانه و معاند، تا حدي عمق و گستره اين ماجرا را روشن مي کند:

«گزارش ميداني درباره خشونت هيئتي، بي‌شک مداحان هيئت رزمندگان اسلام يکي از ابزارهاي قدرت رهبري در مناسبات قدرت داخل نظام جمهوري اسلامي ايران است، از مداحي در حضور رهبري تا تيراندازي در اتوبان، مداحي که روابط نزديکي با رهبر جمهوري اسلامي دارد و مداح چندين مراسم عزاداري در حضور او بوده است، شايد بيراه نباشد که بگوييم مداحان مسلح در نظام مبتني بر ولايت همان نقشي را دارند که ارتش در نظام شاهنشاهي داشت، منتقدان، ارائه مجوز حمل سلاح به يک مداح را دادن قدرتي فراقانوني به کسي مي‌دانند که فاقد صلاحيت لازم براي در اختيار داشتن اسلحه است اما وجودش به نفع نظام سياسي است، مداحان سياسي چرا و چگونه پديد آمده‌اند؟ و …»

دشمن به خوبي و البته درستي دريافته است که ستون اصلي اين نظام ولايت فقيه و رهبري است و تخريب و حمله به ساير اجزاي اين نظام اگر چه هزينه هايي در بر دارد اما نمي تواند او را به هدف اصلي خود نائل کند و براي رسيدن به هدف اصلي بايد قلب انقلاب را مورد هدف قرار داد و در اين راهبرد استراتژيک، از هر وسيله و ترفندي مي‌توان و بايد استفاده کرد؛ يک روز با انتشار گزارشي جعلي به نقل از يک خبرگزاري بزرگ بين‌المللي به نام رويترز و موج سازي رسانه‌اي درباره قدرت اقتصادي رهبري و روز ديگر سوار شدن بر موج شليک يک گلوله در اتوباني در تهران!

در چنين شرايطي، دوستداران نظام و انقلاب وظيفه‌اي سنگين برعهده دارند. دشمن از هرگونه، اشتباه، لغزش، سرپيچي از قانون و تخلفي که از سوي يکي از منسوبين به مقام معظم رهبري سربزند، بيشترين استفاده را براي ضربه زدن و هجمه و عمليات رواني عليه ولايت فقيه و ولي فقيه خواهد کرد. بدون شک هرچه اين انتساب – به هر نحوي اعم از سازماني، خانوادگي، ديني، فکري و …- نزديک تر بوده و لغزش و اشتباه بزرگ تر باشد، سوءاستفاده دشمن نيز بيشتر خواهد بود.

ماجراي تيراندازي اخير بايد هشداري به تمام کساني باشد که به نوعي به رهبري وابسته اند. کوچک ترين لغزش حتي سهوي آنان در مسائل مختلف – اعم از مالي، اخلاقي، سياسي و…- بهانه اي است براي دشمن تا قلب انقلاب را مورد تهاجمي ناجوانمردانه قرار دهند.

پي نوشت:

1- در ماجراي اخير برخي رسانه ها و جريانات داخلي نيز به شکلي مرموزانه و البته کاملاً آگاهانه در حال تکميل پازل دشمن بودند که براي نمونه مي‌توان به مصاحبه روز يکشنبه روزنامه اعتماد با شاکي کريمي اشاره کرد. در حالي که وي خود را فردي مذهبي و دوستدار اهل بيت معرفي مي‌کند که به همين دليل نيز اعلام رضايت کرده است، خبرنگار سعي دارد شاکي را به گرفتن مواضعي خاص و قابل تامل مجبور کند که البته توفيقي ندارد.

2- رسانه‌هاي دلسوز نظام و انقلاب در اينگونه موراد به جاي عکس‌العمل هاي هيجاني و احساسي، بايد از روي تعقل و تدبير عمل کرده و با در نظر گرفتن مصالح کلان نظام، بايد اجازه دهند مسائل از طريق قانوني خود پيگيري شده و همه از برابر قانون پيروي کنند.

3- حال که شاکي پرونده مذکور از ادامه شکايت خود صرفنظر کرده است، محمود کريمي مي‌تواند ضمن ملاقات با وي و خانواده‌اش از آنان دلجويي نموده و برگ ديگري از اخلاق عاشورايي و حسيني مداحان اهل بيت(ع) را رو کند و به اين وسيله، کيد بدخواهان و دشمنان نظام و انقلاب را به خودشان بازگرداند.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, سیاسی, شارلاتانیزم, مداح, مذهب, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 15 2014

واکنش کاخ سفید به اعلام پیروزی ایران در ژنو از سوی روحانی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

رادیوفردا: کاخ سفید در واکنش به سخنان حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، درباره توافق‌نامه هسته‌ای ژنو و اعلام پیروزی او بر قدرت‌های جهانی با انعقاد این توافق گفت که این سخنان تنها مصرف داخلی دارد.

بر اساس گزارش روز سه‌شنبه، ۲۴ دی، خبرگزاری فرانسه، جی کارنی، سخنگوی کاخ سفید، به خبرنگاران گفت: «این مسئله نه برای ما تعجب‌انگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود که رئیس جمهور ایران توافق‌نامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند.»

وی سپس تاکید کرد که آن‌ چه مقامات ایران می‌گویند، اهمیتی نخواهد داشت، بلکه آن‌ چه انجام می‌دهند مهم است.

حسن روحانی روز سه‌شنبه در سفر به خوزستان توافق‌نامه ژنو را به معنای «تسلیم قدرت‌های بزرگ در برابر ملت ایران» دانست و گفت که این توافق‌نامه به شکستن سد تحریم‌ها منجر شده است.

این در حالی است که برخی محافظه‌کاران نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی انتقاداتی را متوجه توافق‌نامه ژنو کرده‌اند و از جمله محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، گفته است، آن‌ چه ایران در این مذاکرات داده حداکثری و آن‌ چه به دست آورده حداقلی بوده است.

توافق‌نامه موقت ژنو ایران را متعهد می‌سازد که فعالیت‌های اتمی خود را محدود ساخته و اجازه نظارت بیشتری به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بدهد. در قبال آن نیز قدرت‌های جهانی به صورت تدریجی تحریم‌ها علیه تهران را لغو خواهند کرد.

اما خبرگزاری فرانسه می‌نویسد که اظهارات روز سه‌شنبه آقای روحانی می‌تواند بهانه‌ای به دست برخی اعضای کنگره ایالات متحده بدهد که معتقدند توافق‌نامه ژنو حداکثر امتیازات را به ایران در برابر حداقل‌ها می‌دهد.

این گروه از اعضای کنگره در صدد تشدید تحریم‌ها علیه ایران هستند، در حالی که کاخ سفید اعلام کرده است که این اقدام معنایی جز تمایل کنگره به جنگ ندارد.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، نیز هشدار داده است که در صورت تصویب تحریم‌های جدید علیه ایران، مصوبه کنگره را وتو خواهد کرد.

حامیان طرح تشدید تحریم‌های ایران می‌گویند که دست‌کم ۵۹ رای موافق از میان یک صد رای ممکن در سنا را دارند و ممکن است که تعداد موافقان به عدد ۶۷ نیز برسد که در آن صورت تهدید آقای اوباما به وتوی این مصوبه تاثیری نخواهد داشت.

برچسب‌ها: آمریکا, اتمی, حسن روحانی, شارلاتانیزم, عوامفریبی, مذاکره, ملای حیله‌گر, هسته‌ای

شما هم چیزی بگو

Jan 15 2014

یاس و ناامیدی شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر ایران از مردم

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر ::

خرافه: چند روز قبل 82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی را میخواندم که دلش از مردم دور و برش خون بود و حتی آنها را مادر قحبه میخواند به راستی چگونه این برجسته ترین روشنفکران و گلهای سرسبد فرهنگ این مرز و بوم به این نتیجه رسیده اند ، بستر و شالوده این طرز تفکرات کجاست ، هر چه باشد این دیدگاهها از آسمانها به آنها وحی نشده است و زمینه های ملموس مادی و عینی دارد . آدم باید خیلی زخم های عمیق خورده باشد و درد باید تا مغز استخوانش رسوخ کرده باشد که چنین رک و پوست کنده معیار ها و موازین اخلاقی رایج را میشکند و اینگونه بی پروا سخن میگوید .
« راستی وقاحت و مادرقحبگی در این ملک تا کجا می‌رود! چه سرزمین لعنتی پست گندیده‌ای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! حس می‌کنم تمام زندگیم را توپ بازی در دست جنده‌ها و مادرقحبه‌ها بوده‌ام. دیگر نه تنها هیچگونه حس همدردی برای این موجودات ندارم بلکه حس می‌کنم که با آنها کوچکترین سنخیت و جنسیت هم نمی‌توانم داشته باشم » .
82 نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورانی

این مردمی که می بینید یک گله گوسفند هستند که نه فکر دارند و نه جرات تلاش ، بقدری در زیر فشار فکر عرب مسموم شده اند که از هستی خودشان بیگانه اند ،

مازیار صادق هدایت

احمد شاملو هم گاهی همین احساس به او دست میداد . او در شعر ، جاده ی آن سوی پل از بویناکی دنیای آدمها میسراید از دوزخی که در کتابی لغت به لغتش را از کرده بود .

مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست .
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست .
قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ما می گذرد
آسمان مرا کوچک نمی کند
و جاده یی که از گرده ی پل می گذرد
آرزوی مرا با خود
به افق های دیگر نمی برد .
آدم ها و بویناکی دنیاهاشان
یک سر
دوزخی ست در کتابی
که من آن را
لغت به لغت
از بر کرده ام
تا راز بلند انزوا را
دریابم ـ
راز عمیق چاه را
از ابتذال عطش

فریدون فرخزاد در مصاحبه با کیهان در باره یاس و سرخوردگی فروغ از مردم پیرامونش می گوید :
در آخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن تن نیز علاقه و عقیده‌ای ندارد مأیوس کننده بود و از ناامیدی حرف می‌زد، این نامه‌ها نشان می‌داد نویسنده‌اش آدمی است که از زندگی زیاد متوقع نیست، راهش را یافته است و در آن پیش می‌رود. مسئله‌ای که فروغ همیشه مطرح می‌کرد ، معاشرتش با اهل فضل تهران بود ـ آدم‌هایی که سال‌ها پیش هدفی جز درهم کوبیدن او نداشتند و بعد که فروغ مرد صد و هشتاد درجه تغییر عقیده دادند. فروغ در آخرین نامه‌اش که دو هفته پیش از مرگ او بدستم رسید ، نوشته بود:اگر می‌خواهی بیایی تهران بیا ، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که در تهران باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار تنها زندگی کنی، تنهایی را حس کنی ، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی . »
در میان این دیوار بلند بود که فروغ مرد

فروغ هم در نامه ای به فرخزاد همین حالت یاس و ناامیدی را از مردم و محیط حول و حوش خود مینویسد که براستی درد آور است :

« مگر من اینجا چه شدم که تو می خواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر می گوئی و برای خودت آدمی شده ای.
من 10 سال است که شعر می گویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.
وقتی می خواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها به زور دست توی جیبشان می کنند و هزار تومان حق التالیف می دهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ می کنند و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2 هزار، سال ها توی ویترین مغازه ها می ماند تا 50 جلدش به فروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهار تا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر می دارند و به عنوان انتقاد هنری!! تو را مسخره می کنند. همین.
چرا می خواهی بیایی و میان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟
اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.
تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. به هرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم . »

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد
مهدی اخوان ثالث

در برهه ای که فروغ زندگی میکرد روشنفکران جامعه در اتمسفری یاس آلود و فضای ذهنی آکنده از بدبینی غرق شده بودند و مفر و گریزگاه خود را در پناه بردن به مواد مخدر و الکل و سکس بی در و پیکر و مفرط میجستند و از قلمرو سمبولیسم اجتماعی و آرمانگرایی که با نیما جانی تازه گرفته بود کم کم رها شدند و در برزخی از پوچ گرایی و لعن و نفرین به دیگران و اندیشه های تیره و تار گرفتار شدند ، مهدی اخوان ثالث در این دوران از زمستان عواطف و احساس میگوید از اینکه حتی سلامت را پاسخ نمیدهند و میخواهد از آن فضای تنگ و تاریک رها شود چرا که آسمان دلگیر و خسته کننده و هر سازی که می بیند بدآهنگ است :
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست

نکته ای را که نباید فراموش کرد و همواره به شکل پارادوکسی در ذهن بسیاری از ناقدان باقی مانده است اینست که بهترین اشعار و نوشته های شاعران در همین برزخ و جو یاس و ناامیدی خلق شد و بعد از آن دوران به محاق و خاموشی فرو رفت .

کسروی که از جهل و خرافات مردم دل پر خونی داشت و 24 ساعت در جدال با آنها بود مینویسد که وقتی شیخ خیابانی را کشتند همان مردمی که تا دیروز از او هواداری میکردند و قربان و صدقه اش میرفتند در فردای آنروز او را لعن و نفرین میکردند و یا :
ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید .

تاریخ مشروطه احمد کسروی

او برون رفت از این وضعیت یاس و دلمردگی را در آگاهی دادن به مردم و زدودن زنگار خرافات و روشنگری میدانست ، معتقد بود که اگر استبداد سیاسی ریشه کن شود بی آنکه تحول و دگرگونی در زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی مردم ایجاد شود دوباره همان استبداد و دیکتاتوری که از در بیرون رفته بود با شکل و شمایل دیگری از پنجره بر میگردد و با توجه به تجربیاتی که کسب کرده است شالوده های خویش را سخت تر و محکم تر از پیش بنا خواهد ساخت .

ما نیک آگاهیم که حیدر عمواوغلی ها و علی مسیوها و شریف زاده ها و میرزاجهانگیرها که به آن جنبش برخواسته بودند از حال گرفتاری های ایران در میان همسایگان نیرومند و آزمند نا آگاه نمی بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده می بودند. آنان در یک جا اشتباه می کردند. از گرفتاری ها و آلودگی های توده نا آگاه می بودند و می پنداشتند اگر ربشه ی استبداد کنده شود و قانون اساسی به کار افند توده ی مردم به راه پیشرفت می افتند. در حالیکه درد اصلی جهل و نا آگاهی مردم بود

هم اکنون جامعه ایران با این فرهنگ آخوندی و حاکمیت 35 ساله دروغ و ریا کاری و شارلاتان بازی مشتی عمامه بر سر دهها و صدها و هزاران بار بدتر گشته است ، دروغ در این جامعه اسلامی نهادینه شده است و تزویر ترویج میشود و شاعران و نویسندگانی که در این محیط زندگی میکنند بی شک دل پر خونی از این مذبذب بازی ها و فرهنگ لجن آلود دارند و تا زمانی که زنده اند تیرهای زهرآگین بسویشان پرتاب میشود و وقتی که مردند همان کسانی که گلوله بر شقیقه هایشان میزدند آنها را تبدیل به امامزاده میکنند و برایشان ناله سر میدهند و اشک میریزند » .

برچسب‌ها: اجتماعی, خرافه, سیاسی, شعرا, ناامیدی, هنر, یاس

شما هم چیزی بگو

Jan 14 2014

درس های طلایی از ماجرای مداح تیرانداز

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر ::

عصرایران: آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.
عصرایران – ماجرای مداح تیرانداز با اعلام رضایت شاکی پرونده ، از منظر حقوقی به پایان رسید و این که آیا از جنبه عمومی جرم نیز می توان بدان رسیدگی کرد یا خیر ، موضوعی است کاملاً قضایی که این نوشتار ، منصرف از آن است.

این ماجرا در دل خود روشنگری هایی دارد که از اصل قضیه و ابعاد حقوقی و کیفری اش ، بسیار مهم تر است.
در کنار رسانه هایی که با صداقت به این موضوع پرداختند – اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل – “جریان افراطی” که خود را بیش از همه مقید به حفظ ارزش ها و مقدسات می داند و چنین القاء می کند که سند نظام و انقلاب و دین و ارزش ها و اصولگرایی به نامش هست ، بار دیگر ذات خود را نشان داد.

امروز که شاکی رضایت داده و با رسانه ها هم گفت و گو کرده و بر اساس پرونده ، همه چیز مشخص شده است، می دانیم که کسانی که آن مداح به سمت شان تیراندازی کرده بود ، یک زوج جوان بودند که با سرعت از خودروی جناب مداح سبقت گرفته بودند و ایشان هم از پشت به سمت شان شلیک کرده بود. جزئیات را شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت در یک گفت و گو تشریح کرده است (اینجا) .

اما در آن زمان ، چهره های شاخص و رسانه های اصلی جریان مدعی ارزشگرایی، طبق عادت دیرین ، شروع کردند به دروغ بافی های مشمئز کننده و این زوج جوان را ، گروهی از اراذل و اوباش نامیدند که قصد تعرض به مداح داشتند!

اولین خبر این جریان بعد از افشا شدن ماجرا را بخوانید: «یک منبع نزدیک به محمود کریمی در خصوص جزئیات این اتفاق گفت: در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو حاج محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند.
وی ادامه داد: پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن اراذل و اوباش اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا اراذل و اوباش از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.»

جالب تر این که یکی از همین جنابان مداحان جناحی، برای این که از مداح تیرانداز دفاع کند داستان اکشن تری را ساخت و در رسانه ها منتشر کرد: «مهاجمان سه خودرو بودند: یکی از پشت ، یکی از جلو و دیگری از سمت چپ ، خودروی مداح را محاصره کردند و می خواستند او را از بالای پل صدر به پایین بیندازند و بکُشند. ایشان هم برای حفظ جانش مجبور به تیراندازی شد.»

تیراندازی به خودروی یک زوج جوان از پشت کجا و درگیر شدن با اراذل و اوباش متعرض و آدمکش کجا؟
بخش غم انگیز ماجرا اینجاست که شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت ، گفته است که هنوز همسرش استرس دارد و از هر صدای بلندی می ترسد!

نکته این که بعد از اعلام رضایت شاکی ، اعلام شد که وی ، تحت فشار ، رضایت نداده بلکه به دلیل آن که از محبان اهل بیت علیهم السلام بوده ، مداح اهل بیت را بخشوده است. (به یاد آورید روزهای قبل که اتهام اراذل و اوباش به او می زدند.)
البته هیچ کدام از اعوان و انصار جریان دروغ و ریا ، نگفتند که اگر اراذل و اوباش به مداح حمله کرده بودند چرا مداح شکایت نکرده و آنها شکایت کرده اند و نهایتاً هم مشخص شد که زن و شوهر جوانی بودند که فقط سبقت گرفته اند!

برای اینان که چنین به دروغگویی عادت کرده اند ، نیازی به آوردن روایات و نکات اخلاقی و انسانی در مذمت دروغ نیست چون خود بهتر می دانند ولی نان و نامشان در دروغ است هر چند که بسیار ظاهر الصلاح باشند و دم به دم ، دم از مقدسات بزنند!

اما بدتر از دروغ های مشمئز کننده شان ، تهمت هایی بود که به منتقدان این ماجرا می زدند و خود را چنان بالا و والا معرفی می کردند که العیاذ بالله ، گویا اگر کسی به آنها بگوید بالای چشم تان ابروست ، به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اهانت کرده است!

یک مداح ، یک خطایی به نام تیراندازی به سمت مردم انجام داده و عده ای هم از این کار زشت ابراز انزجار کرده و خواستار محاکمه متهم شده اند ؛ این کل ماجراست! اما ببینید آقایان مدعی چگونه به خود قداست داده و مدعی شده اند کسانی که این ماجرا را نقل و دنبال می کنند با امام حسین علیه السلام دشمنی دارند و می خواهند اصل فلسفه عاشورا را از بین ببرند!

نمونه هایی از ادعاهای عجیب و غریب شان را بخوانید:

– این هجمه ها به اصل دستگاه سیدالشهداست.

– شک نیست که برخی از مسئله پیش آمده برای انتقام‌ گرفتن از دستگاه سیدالشهدا (ع) و دستاوردهای آن سوءاستفاده می‌کنند.

– آن چه در پس پرده ماجرای رخ داده می گذرد ، نشانه گرفتن هیئت های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشوراست . ارزش هایی که سال هاست در تار و پود ایرانیان ریشه دوانده و حالا هیزم شایعه و افترا است که از گوشه و کنار به خیال آتش افروزی بر بغض و کینه از دستگاه عزاداری سیدالشهدا جمع می شود.

واقعاً این ها که دم از امام حسین علیه السلام می زنند ، چگونه می توانند به خود اجازه دهند که این گونه خطا کاری ها و زشتی های خود را در ورای محرم و عاشورا و اباعبدالله علیه السلام پنهان کنند و اگر هم کسی به یکی از کارهای ناپسندشان اعتراض کند ، سخنرانی کنند و بیانیه دهند که وای! قیام عاشور را نشانه رفته اند!

کجای یک مداح که برای هر مراسم اش ، کلی پول نقد می گیرد و شبانه به سمت خانواده ها تیر شلیک می کند ، “اصل عاشورا”ست؟ شرم و حیا نعمت ارزشمندی است که خداوند به هر کسی نداده است!

آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.

———
مطلب مربوط

شاکی پرونده تیراندازی مداح معروف: محمود کریمی در حال حرکت به ما شلیک کرد/ همسرم هنوز می ترسد
من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.
متولد دهه ۶۰ که لیسانسه است و شب اربعین خودرویش مورد اصابت گلوله رها شده از اسلحه محمود کریمی قرار گرفت. خودش می‌گوید شانس آورد که ماشین سرنشین عقب نداشته و به خیر گذشته است. می‌گوید که اصلا نمی‌خواست در این باره حرف بزند اما برای اینکه مخاطبان بدانند که در آن شب و روزها و شب‌های پس از آن چه گذشته، روایت اتفاق را می‌کند.

می‌گفت نه می‌خواهد حامیان محمود کریمی تصور کنند که او فرد بی‌دین و غیرمذهبی است و نه برعکس مردم عادی تصور کنند که ترسیده و رضایت داده؛ می‌گوید هم مذهبی است و هم هیاتی و از قضا شب حادثه در خودرویش نوار مداحی روشن بوده؛ اگر هم حالا رضایت داده فقط به حرمت امام حسین(ع) و خواسته مادرش بوده و بس؛ می‌گوید هنوز همسرش احساس ترس می‌کند.

متن مصاحبه روزنامه اعتماد با شاکی پرونده را بخوانید:

حادثه شلیک به ماشین شما چطور رخ داد؟ آیا شما متعرض خودروی آقای کریمی شدید و قصد آزار داشتید؟

در تاریخ ۵ دی ماه ساعت 12.5 شب در اتوبان شهید بابایی به همراه همسرم در خودروی ۲۰۶ مان به همراه دو خودروی دیگر در مسیر، در حال تردد بودیم.

اتفاق چطور رخ داد؟

من با خودرو‌ام یک لحظه سبقت گرفتم و بعد دوباره کنار آمدم. نمی‌دانم در ذهن آقای کریمی چه گذشت و چرا احساس خطر کردند که به ما شلیک کردند. البته من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.

یعنی در حین حرکت به شما شلیک شده بود؟ به کجای خودرو؟

بله، ما درحال حرکت بودیم که به در عقب ماشین سمت پایین شلیک شد. گلوله به نحوی به در خورده بود که از در عبور و به ستون ماشین برخورد کرده بود. چون من اصلا نمی‌دانستم صدای گلوله چطور است، اصلا متوجه نشدم که به سمت خودرو گلوله شلیک شده و صدایی شبیه صدای ترقه را در حین حرکت شنیدم.

چند بار شلیک شد؟

به ماشین من یک گلوله اصابت کرده بود. آن دو خودروی دیگر هم رفته بودند و من با چراغ زدن آقای کریمی کنار زدم. از خودرو که پایین آمدم، با دیدن چهره‌شان حدس زدم که محمود کریمی هستند. اما فکرش را هم نمی‌کردم که طرفم مداح اهل بیت باشد.

خودروی ایشان چه بود و با چه سرنشین‌هایی؟

ایشان سوار یک ماشین شاسی بلند بودند که سمت جلو پسرشان نشسته بودند و صندلی عقب هم دو خانم نشسته بودند. من از ایشان پرسیدم شما محمود کریمی هستید و ایشان هم تایید کردند اما باز هم باور نکردم و فکر کردم فردی شبیه ایشان است و دارد از هویت ایشان سوءاستفاده می‌کند.

خب بعد پیاده شدن چه بین شما گذشت؟ دلیل شلیک را چه مطرح کردند؟

اصلا در این حد صحبت نشد. ایشان اعتراض کردند که چرا سرعت داشتید و چرا اینطور رانندگی کردید و بحث‌های اینچنینی شد و اصلا مجالی نشد که ما حرف بزنیم. آنقدر ترس و واهمه از اتفاق داشتیم که اصلا در این باره هیچ حرفی نزدیم. شما هم جای ما باشید و ببینید در آن موقع شب در اتوبان به خودروی‌تان شلیک کردند، اصلا حرفی نمی‌زنید. خب هراس داشتیم. البته همین که ایشان دید من و همسرم افراد عادی هستیم و به یک خودروی شهروند عادی شلیک کرده، سوار خودروی‌شان شدند و رفتند و من و همسرم در آن موقع شب تنها کاری که توانستیم بکنیم این بود که به پلیس زنگ زدیم و آنها مامور فرستادند. و ما هم به کلانتری رفتیم و شکایت را تنظیم کردیم.

و چطور ثابت کردید که هویت ضارب محمود کریمی است؟

اصلا ما چیزی نگفتیم. ما فقط شرح ماوقع را دادیم. انگار آنها خودشان پی بردند که هویت واقعی ضارب همان آقای کریمی است. چون موضوع شلیک هم بود، خودشان پیگیری سریع کردند و انگار با ایشان تماس گرفتند.

بعد فردای حادثه خبرش منتشر شد و شما شکایت کردید؟

ما همان شب شکایت کردیم. چند روز بعد هم موضوع خبری شد. فردای حادثه به همراه پرونده به دادسرای پل رومی رفتیم و پرونده در دستگاه قضایی تشکیل شد.

۱۱۰ درباره سرعت خودروی شما چه اظهارنظری کرد. آیا شما مقصر بودید؟

اصلا این حرف‌ها مطرح نبود. موضوع شلیک به خودرو بود و پرونده سر همین موضوع تشکیل شد. چون پرونده هم امنیتی شده بود. همین که دیدند ضارب، آقای کریمی است، خودشان پرونده را سریعا به دادسرا فرستادند.

شما در دادسرا ایشان را دیدید؟

فقط یک بار در مراحل بازپرسی، متن اظهارات مکتوب ایشان را دیدم که نشان می‌داد ایشان هم به دادسرا تشریف آوردند. چون می‌گفتند مساله امنیتی است، درباره جزییات زیاد به من چیزی نمی‌گفتند.

شما کی ایشان را در دادسرا دیدید؟

بعد رسانه‌یی شدن اتفاق هم ایشان را در دادسرا ندیدم. من مستقیم با ایشان اصلا حرف نزدم؛ هر حرفی هم داشتم مستقیم فقط به بازپرس می‌گفتم.

بعد از گرفتن اظهارات ایشان، بازپرس دلیل شلیک را به نقل از ایشان چه عنوان کردند؟ آیا به شما گفته شد که ایشان عنوان کرده برای حفظ جان خانواده‌اش و با این تصور که شما قصد مزاحمت دارید، شلیک کرده است؟

هیچ توضیحی به ما ارائه نشد. فقط صحبت‌های ما شنیده می‌شد. من در سایت‌ها به نقل از نزدیکان ایشان دیدم که تهمت‌هایی زده شده که خب با توجه به اینکه من به همراه خانمم تنها سرنشینان خودرو بودیم، کاملا بی‌دلیل بود.

یکی از نزدیکان آقای کریمی، مدعی شدند که شما اراذل و اوباش هستید.

پدر من بازنشسته نظامی هستند. درست است که من یک شهروند عادی هستم با تحصیلات لیسانس اما یک خانواده مذهبی و محترم داریم که از قضا از مریدان امام حسین(ع) هستیم و از قضا در شب حادثه هم نوار مداحی در ماشین من روشن بود. خود من و خانواده‌ام پای همین مداحی‌ها می‌نشینیم و از مخاطبان همین مداح‌ها هستیم. این‌طور نیست که یک فرد اوباش باشیم.

اینکه اعتقادات مذهبی شما چه باشد، مسلما ربطی به نفس اتفاق ندارد.

همین‌طور است اما می‌خواهم حامیان آقای کریمی هم این را بدانند که من هم از حامیان آقای کریمی بوده‌ام و هستم و حتی اولش باورم نشد که ضارب خودرویم آقای کریمی هستند. فرد معتقدی هستم و تنها به خاطر ارادت به امام حسین(ع) و حرمت امام حسین(ع) وخواست مادرم، از شکایت در این پرونده رضایت دادم. چون ایشان هم به حرمت امام حسین(ع) به اینجا رسیدند.

مردم چه تصویری از شما داشته باشند. جوان چند ساله‌یی هستید. تحصیلات و شغل‌تان؟

من متولد اوایل دهه ۶۰ هستم. لیسانس با شغل آزاد.

خودروی شما چقدر هزینه برداشت؟

به خاطر این مسائل و شکایت هنوز به خودرو دست نزده‌ام و در پارکینگ گذاشته‌ام.

آسیبی که ندیدید؟

گلوله در عین حرکت به پایین در خورده بود. اگر کمی بالاتر بود حتی ممکن بود به خود ما هم اصابت کند. همین الان هم با وجود گذشت دو هفته از حادثه خانم من به‌شدت هراس دارد و هنوز می‌ترسد و با هر صدا یا اتفاقی دچار استرس می‌شود.

به عنوان یک شهروند حتی اگر شکایت نمی‌کردید، آیا انتظار داشتید که مسوولان انتظامی خودشان از حق شما دفاع کنند و پرونده از سوی شاکی عمومی به دلیل ارعاب یک شهروند مورد پیگیرد قرار بگیرد؟

من صریح می‌گویم. واقعا از مقام‌های امنیتی و قضایی سپاسگزارم که صادقانه در تمام این مدت کار خود را انجام دادند. به ما اطمینان دادند که تا انتهای ماجرا در چارچوب قانون، در کنارمان هستند.

یعنی احساس نکردید که شکایت‌تان بی‌فایده است؟

اصلا؛ حتی تا لحظه آخری هم که به دلیل اعتقادات مذهبی‌مان و به حرمت امام حسین، شکایت را پس گرفتیم به ما می‌گفتند که آیا فردی و گروهی به شما فشار آوردند؟ که من جواب منفی دادم.

شما به عنوان یک شهروند، چنین اتفاقی را تجربه کردید در حالی که طبق عرف فقط مقام‌های امنیتی باید اسلحه داشته باشند آن هم برای حفظ جان و امنیت مردم. از اینکه الان می‌شنوید که به دنبال شکایت و پیگیری شما و حمایت مردم و رسانه‌ها، دستور جمع‌آوری اسلحه مداح‌ها صادر شده، چه نظری دارید؟

شکر خدا این اتفاق به خیر گذشت هر چند می‌توانست به خیر نگذرد و دور از جان اتفاقی بیفتد. اما من امیدوارم مسوولان امنیتی و انتظامی در این‌باره تدبیر کنند که با خبرهایی که شنیدم امیدوار شدم.

برچسب‌ها: اراذل, اسلام و مسلمین, اوباش, شارلاتانیزم, عوامفریبی, مداح, مذهب, ملای حیله‌گر, هفت‌تیرکش

شما هم چیزی بگو

Jan 14 2014

برکناری ملاحسنی در مصاحبه با شجونی: می‌خواست برای فتنه ۸۸ حکم بدهد و اجرا بکند

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

روز: نامش غلامرضا حسنی است، اما با این اسم و فامیل پرتعداد، در ایران به نامی دیگر مشهور شده و باشهرتی در حد “سلبریتی‌ها”: ملاحسنی. حالا ملاحسنی، امام جمعه ۸۶ ساله ارومیه با بیش از سه دهه حضور در این سمت و سخنرانی‌ها و اظهارنظرهای جنجالی فراوان، برکنار شده است. خبرگزاری‌های رسمی ایران از لفظ برکناری و یا بازنشستگی برای او استفاده نکرده و از تغییر امام جمعه ارومیه خبر داده‌اند.

از جعفر شجونی، روحانی اصولگرا پرسیده‌ایم که علت این تغییر چه بوده است. او به روز می‌گوید: “امامان جمعه حقوق نمی‌گیرند که به آن صورت بازنشسته بشوند. این‌ها ممکن است یک ذره کوتاهی مغزی، فکری، عقلی و قلبی باعث بازنشستگی‌شان بشود. ایشان را امام منصوب کرده بودند. اما در ستاد ائمه جمعه با هم مشورت می‌کنند بعد می‌ببینند ممکن است یکی توانایی تکلم نداشته باشد، فراموشی داشته باشد و… این را تشخیص می‌دهند و مصلحت‌بینی می‌کنند که فلان امام جمعه یک مقداری استراحت کند.”

او اضافه می‌کند: “من پارسال رفتم چند روز سخنرانی. ایشان پای منبر ما نشست. بعد از سخنرانی هم ایشان سخنرانی کرد. خطبه را هم صحیح و سالم خواند. حالا ممکن است یک مقداری توانایی‌اش را از دست داده باشد و ستاد ائمه جمعه هم بر اساس مصلجت اندیشی و مشورت به این تصمیم رسیده باشند.”

از شجونی می‌پرسم که چه‌قدر به لحاظ شخصیتی حسنی، امام جمعه ارومیه را می‌شناسد؟پاسخ می‌دهد: “مرد شجاع و مرد مبارزی است و حتی پسر خودش را محکوم و حکم را هم اجرا کرد. حسنی آدم شجاع و با شخصیتی است.”

شجونی به سوابق حسنی در سال‌های اخیر اشاره می‌کند و می‌گوید: “وقتی که اشرار ضدانقلاب حمله کردند به نمازجمعه، به عزاداری امام حسین و به عکس امام و رهبری، ایشان مبارزه کرد. درباره این کسانی که در سال ۸۸ کودتا کردند به خود من گفت من حاضرم این‌هایی را که فتنه کردند محاکمه کنم. رای بدهم و خودم هم رای را اجرا کنم. او چنین شجاعتی دارد.”

شجونی که خودش ۸۱ سال سن دارد، درباره کهولت سن و حضور در سمت‌هایی مثل امامت جمعه، چنین نظری دارد: “ما هم برای خودمان یک تشکیلاتی داریم. نباید حقی از کسی ضایع شود. نماز مردم باید صحیح صورت بگیرد؛ یک آدمی که توانایی ندارد حمد و سوره بخواند یا به هر حال نمی‌تواند به موقع به مجالس و محافل برود، بعد از مصلحت‌اندیشی از او تقاضا می‌کنند که برود بیرون و مسجد را رها کند، از این چیزها زیاد داریم ما.”

او اضافه می‌کند: “مساله خاصی نیست؛ شورا[ی سیاست‌گذاری ائمه‌جمعه] آدمی که توانایی جسمی ندارد را بر می‌دارد.”

ملایی که به فتوای خمینی مسلح بود

به گزارش خبرگزاری مهر این تغییر به دلیل “کهولت سن حجت‌الاسلام حسنی” صورت گرفته و رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه‌جمعه کشور نیز به تسنیم گفته که دلیل انتخاب امام جمعه جدید، بیماری حسنی بوده است. به گفته سیدرضا تقوی، “هیاتی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی هفته گذشته عیادتی از حجت‌الاسلام حسنی داشتند… در این دیدار حجت‌الاسلام حسنی اعلام داشتند: من مطیع مولا و رهبری هستم و هرطور که ایشان مصلحت بدانند، عمل می‌کنم.”

این امام جمعه منصوب آیت‌الله خمینی، به استفاده از اسلحه و خشونت‌های کلامی و فیزیکی مشهور است. او فرزندش رشید حسنی را به دلیل عضویت در یکی از گروه‌های چپ‌گرا، تحویل نیروهای کمیته داد که منجر به اعدام فرزندش شد. همچنین حمله به روستای قارنا از توابع شهرستان نقده و قتل و عام اهالی کرد روستا را به او نسبت می‌دهند.

او به گفته خودش سال‌ها پیش از انقلاب مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی را در پیش گرفته و در کوه‌ها زندگی می‌کرده است. همچنین روایت کرده که ” پس از انقلاب روزی خدمت حضرت امام(ره) مشرف شدیم، من مسلح بودم و می‌توانم بگویم شش ماه بود لباس از تن در نیاورده بودم…. دفتر امام از لباس و برخورد من احساس کرده بودند اسلحه را تحویل نخواهم داد…. آنها هم ماندند چه کنند…. بعد از این‌که حاج احمد آقا رسیدند خدمت امام که امام چه دستور می فرمایید؛ یک آخوندی آمدند چنین و چنان، ایشان با تشر فرموده بودند بگذارید بیاید من ایشان را از زمان مبارزه با شاه می‌شناسم، ایشان در آن موقع هم مسلح بودند. من مسلحانه خدمت امام رسیدم…”

حسنی همچنین عنوان کرده که در مورد لزوم مسلح بودن، به فتوای آیت‌الله خمینی عمل کرده است: “در همان روزی که خدمت امام مشرف شدم، این فتوایی بود که امام صادر فرمودند که «همه ما باید مثل آقای حسنی مسلح باشیم. ”

او اما۳۰ سال پس از اعدام رشید حسنی٬ گفت که از اعدام فرزندش همچنان رنج می‌برد. حسنی عنوان کرده بود: “[به تربیتش] نتوانستم برسم. الان هم رنج می‌برم. پسر من دیروز با شاه می‌جنگید و امروز در لیست اعدامی‌ها باشد برایم فوق‌العاده سخت است.”

امام جمعه ارومیه در کتاب خاطراتش هم به صراحت عنوان کرده که رشید مستحق اعدام نبود: “او جنایتی را مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود. تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود.”

او در قضاوتی دور از ذهن، حکم قاضی برای پسرش را “فله‌ای” توصیف کرده است. این درحالی است که او بارها در تریبون نماز جمعه از توانایی‌اش در کاربرد اسلحه و اجرای حکم محاربه برای مخالفان و منتقدان حکومت اسلامی استفاده کرد.

نوع صحبت عامیانه و ناآگاهی‌اش به مسایل مدرن و جدید باعث شده بود که سخنان او در روزنامه‌های دوران اصلاحات پرطرفدار شود و طنزهای بسیاری درباره‌اش ساخته شود که همین‌ها نام ملاحسنی را بیش از پیش پرآوازه می‌کرد.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, ملاحسنی, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Jan 14 2014

حکم محاربه و یک بام و دو هوا

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب ::

بی‌بی‌سی: یکی از مهم ترین جرایم در جمهوری اسلامی ایران، “محاربه” است.

مطابق قانون مجازات اسلامی، محاربه عبارت است از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آن ها به نحوی که موجب ناامنی در محیط شود.

هم چنین راهزنان، سارقان و قاچاق چیانی که دست به سلاح برده و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند مطابق قانون محارب محسوب می شوند.

بنابر قانون مجازات اسلامی، اعضای گروه های مخالف نظام تنها در صورت “استفاده از سلاح” به اعدام محکوم می شوند و بنابر این تنها عضویت در یک گروه سیاسی که معتقد به مبارزه مسلحانه است، تا زمانی که فرد از اسلحه استفاده نکرده باشد، “محاربه” محسوب نمی شود.

مجازات محاربه بنا بر تشخیص قاضی می تواند یکی از چهار مجازات ذیل باشد: اعدام، به صلیب کشیدن، قطع دست راست و پای چپ و نفی بلد.

مقامات جمهوری اسلامی ایران، بارها در مورد جرم محاربه در مجامع بین المللی مورد سؤال قرار گرفته و همیشه تاکید کرده اند که هر چند محاربه در لغت به معنای “جنگ با خدا” ترجمه می شود، اما در سیستم قضایی ایران تنها در مورد جرایم تروریستی به کار می رود.

اما برخلاف ادعای مسئولان نظام تا به امروز، شماری از متهمان سیاسی – عقیدتی، تحت این عنوان محاکمه و مجازات شده اند.

به عنوان مثال می توان از فرزاد کمانگر، معلم کردی نام برد تنها به جرم آموختن زبان و فرهنگ کردی به محاربه محکوم و اعدام شد.

هم چنین حبیب الله گلپری‌پور که در هنگام دستگیری تنها چند جلد کتاب به همراه داشت، به همین عنوان محاکمه و به اعدام محکوم شد.

شیرکوه معارفی از فعالان سیاسی – مدنی کرد هم به اتهام محاربه راهی چوبه دارشد.

شاید هنوز نامه های شیرین علم هولی را از زندان اوین که روایت گر شرح شکنجه هایش برای اخذ اعترافات اجباری بود، به خاطر داشته باشیم. زن کردی که تنها جرمش اعتراض به ظلم مضاعفی بود که بر زنان کردستان می رود.

فرزاد کمانگر، شیرکوه معارفی، حبیب الله گلپری و شیرین علم هولی متهم به عضویت در گروه های مخالف جمهوری اسلامی بودند اما هیچگاه شواهدی مبنی بر شرکت این افراد در فعالیت های مسلحانه ارائه و اثبات نشد.

اکنون خبر از مداحی به نام محمود کریمی می رسد که در یک درگیری حین رانندگی، به روی زن و مرد جوانی اسلحه می کشد.

پیشتر نیز خبری از قاضی علی اکبر حیدری فر در رسانه ها پخش شد مبنی بر آن که وی در یک درگیری درپمپ بنزینی دراصفهان، اسلحه کشیده بود.

اما گویا سلاح های خودی های نظام، از منظر قوه قضاییه اسلحه به شمار نمی رود.

افراد مورد اعتماد نظام حتی اگر درپی یک درگیری عادی بر روی مردم اسلحه کشند، از نگاه قوه قضاییه حتما کارشان “دفاع مشروع” است.

اما دفاع مشروع افرادی چون نازنین فاتحی (دختر نوجوانی که برای دفاع از خود و برادر زاده ١٥ ساله اش که مورد تعرض و حمله سه مرد قرار گرفته بودند، با مهاجمین درگیر شده و این درگیری منجر به فوت یکی از مهاجمین گشت) حتی اگر مورد قبول دادگاه قرار گیرد، سال ها طول می کشد.

اخیرا هم تهدیداتی برای متهم کردن میرحسین موسوی و مهدی کروبی از رهبران مخالفان نتایج انتخابات ریاست جمهوری دوره گذشته به محاربه آغاز شده است.

نکته دیگر آن که مطابق ماده ٢٨٦ قانون مجازات اسلامی، هر کس به طور گسترده مرتکب جرایمی از قبیل اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب شود، به گونه ای که موجب اخلال در نظم عمومی کشور شود، مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می شود.

مطابق این ماده، قضات قوه قضاییه می توانند نوشته ها و یا تحلیلی هایی را که به مذاقشان خوش نیامده و یا مخالف تفکر رسمی حکومت باشد، “نشر اکاذیب” محسوب کرده و حکم اعدام نویسنده اش را صادر کنند.

هم چنین طرح موضوعات تابوشکن نیز چنان چه از منظر دادگاه موجب اخلال در نظم عمومی کشورشود، می تواند حکم اعدام را متوجه نویسنده مطلب کند.

چنین است که با سیاست یک بام و دو هوا قوه قضاییه، نه تنها فعالان سیاسی و مدنی، بلکه حتی نویسندگان، تحلیل گران و خبرنگاران نیز از اتهام افساد فی الارض و محاربه ایمن نیستند و در عوض محاربان و مرعوب کنندگان تحت لوای “دفاع مشروع” از هرگونه محاکمه و مجازاتی مصونیت دارند.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, سیاسی, شارلاتانیزم, عوامفریبی, محاربه, مذهب

شما هم چیزی بگو

Jan 14 2014

«ابراهیم یزدی» متن مذاکره با «سایروس ونس» را پس از 34 سال منتشر کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

شرق: دولت موقت، متهم ردیف نخست بود و بعد هم نهضت آزادی. اتهام هم رابطه با آمریکا بود؛ اتهامی که در نهایت یک‌ماه بعد به سقوط دولت نخست انقلاب منجر شد. حالا بعد از سی‌وچندسال، ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، متن مذاکرات خود و تیم وزارت خارجه ایران با «سایروس ونس» (وزیر خارجه وقت آمریکا) و همراهانش را در نیویورک در اختیار «شرق» قرار داده است. این ملاقات درست یک‌ماه پیش از آغاز گروگانگیری در سفارت آمریکا انجام شده. تسخیر سفارت انتشار اسنادی در ارتباط با مذاکرات دولت موقت و آمریکا را درپی داشت و در آن فضای پرهیجان سال‌های نخست انقلاب عامل سقوط دولت بازرگان شد. جان لیمبرت، دبیر دوم سفارت و گروگان پیشین آمریکایی به‌تازگی در گفت‌وگویی با «شرق» با اشاره به این جلسه گفته بود: «34سال پیش در همان روزهای بعد از انقلاب دو وزیر خارجه یعنی آقای «ابراهیم یزدی» و آقای «سایروس وَنس» در حاشیه سازمان ملل با هم جلسه داشتند. البته در آن زمان، دو کشور هنوز باهم رابطه داشتند. اگر به تاریخ نگاه کنیم، می‌بینیم که جلسه بسیار‌بسیار منفی‌ای بود. در آن جلسه هرچه آقای ونس از آقای یزدی می‌پرسید که رابطه‌مان را چگونه پیش ببریم و بر چه اساسی جلو برویم، تنها کاری که همتای ایرانی‌اش می‌کرد، تکرار گله‌گذاری بود. از آن روز به بعد، شاید 95درصد سیاست خارجی ایران، همان بود؛ یعنی از روخواندن فهرست گله‌ها. خب آنچه الان می‌بینیم، یک تغییر است.»

دیدار و گفت‌وگو با آقای سایروس ونس وزیر امورخارجه ایالات‌متحده‌ آمریکا
چهارشنبه 11مهر 1358 زمان: 45دقیقه
در این ملاقات که بنا بر تقاضای وزارت امورخارجه آمریکا صورت گرفت علاوه بر وزرای خارجه دو کشور مقامات ذیل نیز حضور داشتند:
از طرف آمریکا:
«دونالد مک‌هنری» نماینده دایم آمریکا در سازمان ملل‌متحد
«نیو سام» معاون سیاسی وزارت امورخارجه
«هارولد ساندوز» معاون وزارت امورخارجه در امور خاورمیانه و آسیا
«هنری پرکت» رییس اداره ایران
«گری سیک» عضو شورای امنیت ملی
از طرف ایران:
«علی آگاه» کاردار سفارت ایران در واشنگتن
«منصور فرهنگ» رایزن فرهنگی ایران در آمریکا
«داریوش بایندر» سرپرست اداره چهارم سیاسی وزارت امورخارجه
یزدی: سوالی که برای ما مطرح است این است که آیا آمریکا حقیقتا واقعیت‌های جدید را در ایران و تغییراتی که روی داده است پذیرفته است یا نه؟
ونس: این تغییرات را پذیرفته‌ایم. امیدوارم بتوانیم شما را از طریق تماس‌ها و صحبت‌هایی که داریم قانع کنیم که بعد از انقلاب سعی کرده‌ایم روابط خود را با رهبری جدید در ایران براساس این واقعیت تنظیم نماییم. ما می‌خواهیم که احساس عدم‌اعتماد را از میان برداریم و گذشته را پشت‌سر بگذاریم و به طرف روابط مستحکم‌تری پیش برویم.
دکتر یزدی: از شنیدن این مطلب خوشحالم. کاردار شما در تهران نیز این مطالب را عنوان کرد به او گفتم که من دیپلمات نیستم و صریح حرف می‌زنم. حقیقت این است که با توجه به بعضی کارهایی که نماینده شما در تهران می‌کند، قانع نشده‌ایم که شما تغییر رویه داده‌اید و مطمئن نیستیم که واقعیات جدید را درک کرده‌اید. همین هفته قبل نماینده شما در تهران به ملاقات وزیر کشور رفته و ضمن تسلیم یادداشتی به اعدام سه‌نفر از سناتورهای سابق ایران اعتراض کرده است. این امر دخالت صریح در امور داخلی ماست. ما به شما نمی‌گوییم که با سرخ‌پوست‌های آمریکا چگونه رفتار می‌کنید یا در زندان‌های شما چه می‌گذرد. این اقدام وی سبب اعتراضات گسترده‌ای در ایران شده است و تعجب می‌کنم که چطور وی اوضاع ایران را درک نکرده است.
ونس: من هم صریح صحبت خواهم کرد. کاردار ما به ملاقات وزیر کشور شما رفته بود که نگرانی دولت ما را به طور خصوصی به اطلاع دولت ایران برساند و انتظار نمی‌رفت که این مطلب در اختیار جراید گذارده شود. اگر از طرف دولت شما کسی نزد من بیاید و بخواهد مطلبی را خصوصی بیان کند من به او گوش می‌کنم و غیرممکن است که موضوع را به روزنامه‌ها بگویم.
دکتر یزدی: ولی این اولین‌بار نیست که او چنین کارهایی می‌کند. او قطعنامه کنفرانس هاوانا را نزد من آورد و یادداشتی هم داد و می‌پرسد که چرا شما به قطعنامه مربوط به ارتباط صهیونیسم با نژادگرایی رای می‌دهید. قبلا کارهای مشابه دیگری هم کرده بود. بنابراین اینکه می‌گویید واقعیات جدید را در ایران پذیرفته‌اید باید برای ما ملموس باشد. محک این کار رویه و برخورد شما با یک سلسله مسایلی است که در روابط ما وجود دارد و یکی از آنها مساله قراردادهای نظامی است که در گذشته منعقد شده است.
بین ایران و آمریکا چندصد کنترات در چارچوب برنامه فروش‌های نظامی آمریکا (Foreign Military Sales) منعقد شده است به‌علاوه برای پرداخت‌های مربوط به این کنترات‌ها یک صندوق امانی (Trust Fund) ایجاد شده بود و بالاخره در آخرین روزهای قبل از پیروزی انقلاب حکومت بختیار یک تفاهمنامه در مورد لغو بخشی از آنها با شما به امضا‌ رسانید که برای ما قابل قبول نیست زیرا منافع ایران را در نظر نگرفته و مشکلات زیادی ایجاد کرده است.
ونس: ما آماده هستیم راجع به این مسایل با شما وارد مذاکره شویم.
یزدی: تا به حال چندبار این نکته را گفته‌ایم که ما نمی‌خواهیم به گذشته نگاه کنیم. سوابق گذشته چندان درخشان نیستند. این قراردادها و مسایلی که از آن ناشی می‌شود مانعی در راه روابط ما به‌وجود آورده است که باید از سر راه برداشته شود.
ونس: ما حاضریم راجع به آنها صحبت کنیم و این موانع را از سر راه برداریم. شما فردا ظاهرا ملاقاتی با مقامات وزارت دفاع ما و ژنرال Graves خواهید داشت. در آنجا فرصت مناسبی خواهید داشت که جزییات این مسایل را مطرح کنید.
یزدی: سیاست کلی شما درباره این مسایل چیست؟
ونس: سیاست ما این است که ببینیم این مسایل چه هستند و آن را بررسی کنیم و سعی کنیم راه‌حلی برای آن پیدا کنیم.
یزدی: خریدهایی که در گذشته انجام گرفته است مورد حسابرسی قرار نگرفته است و اطلاعات لازم در مورد آنها در اختیار ما قرار نگرفته است. برای اینکه حساب‌ها بسته شوند احتیاج به حسابرسی و ممیزی دقیق است که این کار تا زمانی که صورتحساب‌ها به ما داده نشود، عملی نیست. در مواردی که بعضی اقلام را از ما بازخرید کرده‌اید، مثل چهار ناوشکن اسپروتر هنوز به ما نگفته‌اید که چه مقدار بابت آن به ما خواهید پرداخت. هیچ‌گونه مذاکره‌ای درباره قیمت بازخرید انجام نگرفته است.
ونس: خیال نمی‌کردم که اشکالی درباره حساب‌های گذشته وجود داشته باشد ولی به هر حال ما درباره این مسایل آماده همکاری هستیم.
یزدی: سیاست شما درباره قطعات یدکی چیست؟ شنیده‌ایم که گفته شده است قطعات حساس و طبقه‌بندی‌شده را به ما واگذار نمی‌کنید. اگر ما این‌قبیل قطعات را دریافت نکنیم استفاده از سلاح‌هایی که از شما خریده‌ایم میسر نخواهد بود. سیاست شما در این باره چیست؟
ونس: سیاست ما در اساس این است که احتیاجات شما را در مورد قطعات یدکی تامین کنیم.
یزدی: ولی ظاهرا در عمل از طرف شما موانعی ایجاد شده است و بعضی چیزها را هم تحویل نداده‌اید.
بایندر: آنچه در این مورد به ما گفته‌اند این است که دولت آمریکا آماده تحویل قطعات یدکی است ولی مقامات وزارت دفاع شما به وزارت دفاع ملی ما گفته‌اند که برای قطعات حساس و طبقه‌بندی شده اجازه مخصوص لازم است.
به‌علاوه اجزا و وسایل حساس بعضی از اقلامی که خریداری کرده‌ایم نیز تحویل‌نشده است و مثال بارز آن نوارهای مربوط به دستگاه‌های کامپیوتری هواپیماهای اف-14 است که تحویل نشده و بدون آن سیستم‌های عملیاتی این هواپیماها قابل استفاده نیستند.
ساندرز: ممکن است در بعضی موارد لازم باشد که بررسی جداگانه‌ای صورت بگیرد. چیزی که درباره آن اصرار داریم این است قطعاتی که تحویل می‌شود بدون‌نظر دولت آمریکا قابل واگذاری به دولت ثالثی نیست.
یزدی: آیا این شرط در قراردادها ذکر شده است.
ونس: این یک شرط کلی است که در تمام کنترات‌های نظامی ما با همه کشورهای دنیا وجود دارد و مختص ایران نیست.
…… …: به‌طورکلی ما در مورد تقاضاهای شما رویه مساعدی را اتخاذ کرده‌ایم و این مسایلی هست که می‌توانید با ژنرال Graves مطرح و حل کنند.
دعاوی حقوقی علیه ایران در دادگاه‌های آمریکا
یزدی: موضوع دومی را که می‌خواهم، مطرح کنم مساله دعاوی است که علیه ایران در دادگاه‌های آمریکا طرح شده است.
ونس: در این مورد باید بگویم سیستم آمریکا طوری است که ما به‌عنوان قوه‌مجریه نمی‌توانیم در کار دادگاه‌ها دخالت کنیم. البته ما می‌توانیم با وکلای شرکت‌هایی که این دعاوی را طرح می‌کنند به صورت مشورت تماس بگیریم ولی نمی‌توانیم به دادگاه‌ها دستوری بدهیم.
یزدی: خیال می‌کنم که لازم باشد جلسه توجیهی برای آنها تشکیل دهید و آنها را متوجه عواقب تصمیماتی که می‌گیرند بکنید زیرا اگر کار به این منوال ادامه یابد چاره‌ای نخواهیم داشت جز اینکه سپرده‌های خود را از بانک‌های آمریکا بیرون بکشیم. در چند مورد وجوه متعلق به دولت ایران از طرف دادگاه‌های آمریکا توقیف شده است. مثلا حدود 526میلیون‌دلار وجوه شرکت نفت در رابطه با دعوای Reading and Bate توقیف شده بود.
پرکت: در این مورد دادگاه کاملا به نفع ایران رای داد و حکم به رفع توقیف وجوه شرکت نفت صادر کرد. ما در وزارت خارجه برای حل این مشکلات اقداماتی کرده‌ایم و به این کار ادامه می‌دهیم.
یزدی: ولی در مورد EDS هنوز مساله حل نشده و 16میلیون‌دلار وجوه دولت ایران همچنان توقیف است.
آگاه: باید این توضیح را بدهم که طرح این دعوی‌ها کار ما را در آمریکا فلج‌کرده است. توقیف وجوه دولت سبب‌شده که نتوانیم بدهی‌های خود را به‌موقع بپردازیم. دادگاه‌های آمریکا هرجا پولی متعلق به ایران است درصدد توقیف آن برآمده‌اند، به‌نحوی که حتی برای مخارج سفارت جرات نمی‌کنیم از تهران پول بخواهیم. قانونی وجود دارد که در سال 1976 وضع شده که به موجب آن دادگاه‌ها نمی‌توانند وجوه متعلق به دولت‌های خارجی را بخصوص در اموری که متعلق به نیروهای نظامی است توقیف کنند. ولی این قانون از آنجا که بعضا جدید است مورد توجه بعضی از دادگاه‌ها قرار نگرفته است. در مورد وجوه شرکت نفت این قانون مورد توجه قرار گرفت و امیدواریم در مرحله پژوهش دعوای EDS نیز مورد توجه قرار گیرد.
پرکت: ما در مورد دعوای EDS اقداماتی کرده‌ایم و امیدواریم که این موضوع نیز به نحو مطلوب مفید باشد.
یزدی: به جای اینکه مورد به مورد رسیدگی شود بهتر است اقدام کلی شود. لازم است جلسه توجیهی تشکیل شود به طوری که دادگاه‌ها متوجه شوند که نتیجه این کارها چه خواهد بود. من سیستم آمریکا را می‌شناسم ولی در عین حال طرز کار این سیستم را هم می‌دانم. شما به دادگاه‌های خود نمی‌توانید دستوری بدهید ولی می‌توانید آنها را راهنمایی کنید. باید فکری بشود، ما نمی‌خواهیم کار به روزنامه‌ها بکشد و سروصدای دیگری بلند شود. شرکت‌های آمریکایی باید متوجه باشند که تاخیر در پرداخت صورت‌حساب‌ها بر اثر یک فورس ماژور بوده است. شما باید آنها را روشن کنید. البته بعضی کنترات‌ها هم هست که وضعی دارند که مورد قبول ما نیست. باید بیایید و با هم صحبت کنیم. مثل کنترات با GTE یا EDS. شرکت‌های آمریکایی باید متوجه بشوند که قضاوت خود را درباره ایران نباید براساس مقالات نیویورک‌تایمز یا واشنگتن‌پست مبتنی کنند. باید بدانند که دادگاه‌های مدنی ما به کار خود ادامه می‌دهند و این حرف‌هایی که در مورد هرج‌ومرج قضایی در ایران زده شده مغرضانه است.
…… …: شاید خوب باشد که شما روشی را که برای تسویه این حساب‌ها و رفع این اختلافات در نظر دارید به ما اعلام کنید که براساس آن بتوانیم آنها را روشن کنیم. ما به همه گفته‌ایم که ایران مایل است دعاوی را بیرون دادگاه حل کند و این امر خیلی کمک کرده است. اگر بیانیه‌ای از طرف شما منتشر شود و نیت خود را اعلام کنید خیلی موثر خواهد بود.
آگاه: ما یک اطلاعیه به‌صورت آگهی در وال‌استریت‌ژورنال منتشر کردیم و صریحا گفتیم که تمام طلب‌های مشروع و قانونی شرکت‌ها و مقاطعه‌کاران را خواهیم پرداخت.
یزدی: بعضی از اتباع ایران که مرتکب جنایات یا اختلاس‌هایی شده‌اند به آمریکا فرار کرده‌اند. مورد مهمی که مایلم ذکر کنم مربوط به واقعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان است که شاید آن را به‌خاطر بیاورید.
…… …… .: این همان واقعه‌ای بود که در آن عده کثیری در آتش‌سوزی از بین رفتند.
دکتر یزدی: مسوول این واقعه افسری است به نام رزمی که به قرار اطلاع اینک در کالیفرنیا زندگی می‌کند. ولی در زمان حکومت بختیار یعنی قبل از پیروزی انقلاب تحت تعقیب قرار گرفت ولی با گذرنامه جعلی فرار کرد. ما جریان را با بررسی پرونده‌های اداره گذرنامه خودمان کشف کردیم و رد او را در کالیفرنیا پیدا کرده‌ایم. اینک از شما می‌خواهیم که او را پس بفرستید.
…… … . .: بین دو کشور قرارداد استرداد مجرمان وجود ندارد.
ونس: اولین‌بار است که این موضوع را می‌شنوم. موضوع را بررسی خواهیم کرد.
یزدی: دو نفر دیگر هم هستند که مرتکب اختلاس از صندوق تعاون کارگران شده‌اند و به آمریکا فرار کرده‌اند. اینها در موقع ورود به آمریکا توقیف شدند ولی بلافاصله آزادشان کردند.
آگاه: این دو نفر موقع ورود به آمریکا در فرودگاه دستگیر شدند چون اینترپل هم دنبال آنها بود. به‌محض اینکه مقامات قضایی آمریکا فهمیدند که از طرف دولت ایران نیز تحت تعقیب قرار دارند، آزادشان کردند.
پرکت: بله دادگاه کالیفرنیا آنها را آزاد کرد ولی براساس توصیه ما، موضوع خاتمه‌یافته تلقی نشده است.
یزدی: در این مورد بایستی یک سیاست کلی وجود داشته باشد.
ونس: قبلا باید با وزیر دادگستری خودمان (Attorney General) صحبت کنیم و بعد سیاست خودمان را به شما اطلاع دهیم. تصمیم درباره این موضوع از حدود اختیارات من تجاوز می‌کند.
یزدی: در ایران در خصوص تماس‌ها و ملاقات‌هایی که بین بعضی از مقامات سابق دولت شما با شاه انجام می‌گیرد نگرانی‌هایی وجود دارد.
ونس: این مقامات، آزاد هستند که با هر کس بخواهند ملاقات کنند و ما کاری درباره آن نخواهیم کرد.
یزدی: سیاست شما در این باره چیست؟
ونس: من نظر خودم را در این باره قبلا گفته‌ام.
یزدی: رویه شما در مورد آمدن شاه به آمریکا چیست؟
ونس: فعلا او نخواسته به آمریکا بیاید. ما هم این را مصلحت ندانسته‌ایم ولی اینکه آینده چگونه خواهد بود فعلا نمی‌خواهم چیزی درباره آن بگویم.
یزدی: تکلیف ما با مطبوعات شما چیست؟
ونس: این موضوع مشکلی است. آنها باید ادراک بهتری از انقلاب شما به‌دست آورند و ماهیت انقلاب شما و سیاست‌های شما را درک کنند. من خیال می‌کنم بهترین راه این است که شما تماس خودتان را با آنها زیاد کنید. با آنها صحبت کنید آنها را به ایران دعوت کنید و آنها را نسبت به مسایل روشن سازید. این بهترین طریق مواجهه با مطبوعات است در غیراین‌صورت به‌علت عدم‌اطلاع صحیح، آنچه که به نظرشان برسد خواهند نوشت. نظر من این است که شما با آنها صحبت کنید و به آنها فرصت دهید که آنچه که هست ببینند.
یزدی: آیا شما آنها را توجیه و راهنمایی می‌کنید.
ونس: آنها خودشان ما را ول نمی‌کنند و مرتب سوال می‌کنند. آنچه در مورد شما به آنها گفته‌ایم این است که ما دولت شما را به رسمیت می‌شناسیم و خیرخواه آن هستیم (wish it well). با خود شماست که درباره آینده کشورتان تصمیم بگیرید، ما فقط حاضر به همکاری هستیم ولی آنچه که در داخل ایران انجام می‌دهید مربوط به خود شماست.
نیوسام: مشکل‌ترین موضوعی که با مطبوعات وجود دارد مساله دادگاه‌ها و مساله اعدام‌هاست.
یزدی: در ایران حدود 600نفر اعدام شده‌اند. اعدام‌های دیگری نیز انجام خواهد شد. سال گذشته در هر شهر ما عده‌ای کشته شدند فقط در روز 17شهریور حدود 500نفر به قتل رسیدند. مسوول این کشتارها که بود؟ وقتی مطبوعات شما درباره این اعدام‌ها می‌نویسند متاسفانه چیزی درباره علت آن نمی‌گویند. ما این ادعا را داریم و می‌توانیم ثابت کنیم که انقلاب ما از تمیزترین انقلاب‌ها بوده است. در همه این انقلاب‌ها کشتارهای وسیعی صورت گرفت و خشک و‌ تر با هم سوختند. به هر حال مطبوعات شما این حرف‌ها را می‌زنند و ما هم توضیحات خودمان را دادیم. سنای شما قطعنامه‌ای در این خصوص صادر کرد، ولی وقتی واقعه 17شهریور اتفاق افتاد قطعنامه‌ای صادر نشد. می‌گویید کاردار شما رفته بود که به طور خصوصی نگرانی دولت شما را در مورد اعدام‌ها اطلاع دهد ولی هرگز به شاه اعتراضی درباره آن کشتارها و آن کسانی که زیر شکنجه جان خودشان را از دست دادند، اعتراضی صورت نگرفت. ما از آرشیوهایی که به دستمان افتاد عکس‌هایی از این افراد که زیر شکنجه کشته شدند داریم. ما می‌دانیم که یک فیلم هشت‌دقیقه‌ای از کشتار میدان ژاله در اختیار رسانه‌های خبری شما هست که نشان می‌دهد اجساد و افراد نیمه‌جان را با بولدوزر از توی خیابان جمع می‌کردند ولی نگذاشتند که این فیلم پخش شود.
ونس: بگذارید من هم سوالی از شما بکنم. سیاست شما درباره آمریکا چیست؟
یزدی: سیاست ما این است که با آمریکا براساس احترام متقابل و تساوی طرفین روابط دوستانه داشته باشیم. ولی به‌طوری که قبلا گفته‌ام رویه فعلی آمریکا را که حالت قیم به خود گرفته است، نمی‌پذیریم. آنچه در گذشته کرده‌اید قابل‌تکرار نیست. وقتی صحبت از این می‌کنم که باید واقعیات جدید را در ایران بپذیرید، باید این پذیرش در رفتار شما قابل لمس باشد. از ما انتظار نداشته باشید که رویه خود را عوض کنیم، چون ما به‌خاطر آن جنگیده‌ایم. شما شاه را در 1953 دوباره در ایران مستقر کردید. با کمک شما ساواک به‌وجود آمد و گسترش یافت. ما به تمام این پرونده‌ها دسترسی داریم ولی آن را منتشر نکرده‌ایم. بنابراین این شما هستید که باید سیاست خود را عوض کنید و این را در عمل نشان دهید. آنچه ما می‌خواهیم این است که گذشته‌ها را پشت سر بگذاریم و روابط سالمی با شما داشته باشیم. در گذشته در مبادلات بازرگانی رسم بود که برای خرید کالا از آمریکا یک اعتبار نزد بانکی مفتوح می‌شد و بیعانه‌ای پرداخت و بعد از تحویل کالا بقیه قیمت کالا پرداخت می‌شد. حالا بازرگانان شما برای فروش جنس همه بها را قبلا مطالبه می‌کنند. اگر سیاست بازرگانی شما این است برای ما هم امکان معامله به مثل وجود دارد.
ونس: آنچه که مربوط به دوستی و احترام متقابل است، مورد قبول ما هم هست. البته شرط تساوی حقوق هم همین‌طور.
یزدی: مساله این است که چطور می‌خواهید در عمل این را پیاده کنید.
ونس: خیال می‌کنم این کار بایستی از طریق برداشتن قدم‌های منجزی از طرف هر دو ما انجام بگیرد. ما حاضریم به شکل دوستانه و سازنده‌ای در این راه سعی کنیم.
یزدی: ما نقش خود را ایفا کرده‌ایم. قدم اول این است این مشکلاتی که میراث گذشته است هرچه زودتر حل شود.
ونس: این کار را از فردا در جلسه‌ای که خواهید داشت می‌توانیم آغاز کنیم.
یزدی: ولی خیال می‌کنم که نمایندگان شما احتیاج به یک رهنمود سیاسی دارند.
ونس: دادن رهنمود سیاسی مشکل نیست. باید مسایل را مشخص کرد و با آن مواجه شد و آن را حل کرد.
آگاه: منظور آقای دکتر یزدی این است که اگر از طرف شما دستورالعمل سیاسی به مقامات وزارت دفاع داده شود مسایل آسان‌تر حل خواهد شد.
یزدی: سیاست شما در مورد خلیج‌فارس چیست؟
ونس: سیاست ما این است که با کشورهای منطقه کار کنیم. روابط خوب داشته باشیم و این روابط را توسعه دهیم. مبادلات تجارتی را حفظ کنیم و نسبت به نیازهای دوستانمان حساسیت نشان دهیم و با آنها همکاری کنیم، همان‌طور که در گذشته کرده‌ایم. ما استقلال آنها را محترم می‌شماریم. حق آنها را برای رتق‌وفتق امور کشورشان براساس موازین اخلاقی قبول داریم.
یزدی: در این منطقه تحولاتی در جریان است. از طرف بعضی از کشورهای خلیج‌فارسی مثل عمان اقداماتی در جریان است، می‌خواهم بدانم آیا این اقدامات با سیاست شما ارتباطی دارد یا خیر.
ونس: با عمان روابط دوستانه‌ای داریم. روابط تجارتی ما خیلی محدود است. مقدار کمی هم کمک نظامی می‌کنیم، ولی با این کشور دوست هستیم و خیال داریم این دوستی را حفظ کنیم.
یزدی: منظور زمزمه‌هایی است که در مورد حفاظت از تنگه‌هرمز توسط عمان به گوش می‌رسد.
ونس: این تصمیم خود آنها بود. به ما هم گفتند. امری است مربوط به آنها و هنوز چیز زیادی درباره آن نمی‌دانیم. وقتی اطلاعات بیشتری کسب کردیم اگر لازم بود از آن پشتیبانی خواهیم کرد.
یزدی: در مورد تشکیل نیروی اضطراری آمریکا نظرتان چیست؟
ونس: این موضوع تازه‌ای نیست. در دهه 70-1960 این فرماندهی به‌وجودآمد که هدف آن این بود که این نیروها بتوانند با تحرک و گسترش سریع در صورت لزوم از منافع حیاتی آمریکا دفاع کنند. بنابراین این فکر جدیدی نیست. بعضی از واحدهای نظامی ما در اروپا مستقر هستند و برای عملیات در حوزه ناتو در نظر گرفته شده‌اند. بعضی دیگر برای عملیات در حوزه معین در نظر گرفته شده‌اند. از این نیروها که شامل واحدهای دریایی و هوایی و زمینی است برای عملیات سریع در هر نقطه‌ای از دنیا ممکن است استفاده بشود و اختصاصی به خلیج‌فارس ندارد.
یزدی: آیا اعلام تشکیل این نیرو با انقلاب ایران مرتبط نبود؟
ونس: به هیچ‌وجه.
دکتر یزدی: سیاست شما در مورد کردستان چیست؟
ونس: این مساله‌ای است که ما آن را اصلا به خود مربوط نمی‌دانیم و در آن دخالتی نداریم. آنچه در آنجا می‌گذرد مربوط به شماست و ما به هیچ‌وجه دخالتی نخواهیم کرد.
یزدی: در مورد اسراییل و دخالت آن در این وقایع چه می‌گویید؟
ونس: من نمی‌دانم آنها چه می‌کنند و از دخالت آنها اطلاعی ندارم.
یزدی: اگر چنین اطلاعی را به دست بیاورید آیا سعی خواهید کرد که آنها را از این کار باز دارید.
ونس: در جاهایی که می‌دانیم آنها درگیر هستند مثل مورد لبنان بله سعی می‌کنیم آنها را از اقداماتشان باز داریم.
یزدی: از اسراییل گذشته، می‌دانیم که عراق در کردستان و در خوزستان دخالت می‌کند. روابط شما با این کشور چگونه است؟
ونس: چندان تعریفی ندارد. ما چندبار با آنها صحبت کرده‌ایم. آنها تمایلی به عادی‌کردن روابط خودشان با ما نشان نمی‌دهند و ما هم اعتنایی نمی‌کنیم.
نیوسام: می‌گویید اسراییل و عراق هر دو در کردستان تحریکات می‌کنند. محشوربودن این دو با هم قدری عجیب است. در مورد اشاراتی که در مورد رفتار آمریکا در این قضایا کردید باید خاطرنشان کنم که از بعد از انقلاب یک حس بدبینی در ایران نسبت به آمریکاست که معطوف به روابط گذشته دو کشور است. این تمایل به چشم می‌خورد که به شایعات درباره دخالت‌های آمریکا بیش از حد توجه می‌شود. وزیرخارجه ما با قاطعیت گفت که ما در هیچ امری که خلاف مصالح و منافع شماست شرکت نداشته‌ایم. شما از طریق سفارت خود در اینجا یا سفارت ما در تهران می‌توانید این شایعات را با ما در میان بگذارید و صحت و سقم آن را با هم بررسی خواهیم کرد تا خلاف آن به اثبات برسد.
یزدی: ممکن نیست بعضی از افراد آمریکایی بدون اینکه شما مطلع شوید کارهایی بکنند؟
ونس: نه این غیرممکن است.
نیوسام: البته ممکن است مواردی پیدا شود که افرادی به‌صورت مزدور…
ونس: (صحبت نیوسام را قطع کرده و به او تذکر می‌دهد که منظور وزیر خارجه ایران افراد وابسته به دولت آمریکاست) خیر ممکن نیست در داخل حکومت آمریکا کاری در زمینه روابط خارجی انجام شود که من از آن مطلع نشوم.
یزدی: اخیرا امام خمینی نطقی کرد که نمی‌دانم به گوش شما رسید یا خیر. در آنجا مثلی فارسی را آورد که می‌گویند مارگزیده از ریسمان سیاه‌وسفید می‌ترسد، وقتی ما درباره دخالت شما در کردستان می‌شنویم (آقای ونس: ما در آنجا هیچ دخالتی نداشته‌ایم) وقتی ملاقات‌های آقای کیسینجر و نیکسون و… را با شاه می‌بینیم این مسایل را به هم ربط می‌دهیم و این ما را نگران می‌کند.
ونس: مجددا تاکید می‌کنم که هرچیزی را در داخل دولت به من گزارش می‌دهند. هیچ دخالتی از طرف ما وجود ندارد. هیچ کاری بدون اطلاع من انجام نمی‌گیرد.
نیوسام: در آمریکا بعضی‌ها بنا به دلایل انسانی و اخلاقی و اینکه او دوست آمریکا بوده است به سرنوشت وی علاقمند هستند و این معنا و مفهومی سیاسی ندارد.
یزدی: برای ما مشکل است قبول کنیم که کسانی مثل نیکسون و کیسینجر روی ملاحظات صرفا انسانی این کارها را انجام می‌دهند. به هر حال از توضیحاتی که دادید متشکرم.
ونس: خوشحالم که با شما و همکارانتان ملاقات کردیم. امیدوارم که براساس دوستی و احترام متقابل و مساوات بتوانیم روابط بین دو کشور را توسعه دهیم.
یزدی: من هم به نوبه خود از آشنایی و مذاکره با شما و همکارانتان خوش‌وقت هستم.

برچسب‌ها: آمریکا, ابراهیم یزدی, تاریخی, سایروس ونس, سیاسی, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .