اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'ترور'

Jan 19 2025

کشته شدن دو قاضی بدنام جمهوری اسلامی؛ ضارب «آبدارچی ساکت» دادگستری معرفی شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

محمد مقیسه (سمت چپ) و علی رازینی، قضات حکومتی جمهوری اسلامی

صدای آمریکا: در پی کشته شدن دو قاضی بد نام جمهوری اسلامی، وب‌سایت «حادثه ۲۴» گزارش داد که محمد مقیسه و علی رازینی، در حالی که در اتاق کار رازینی سرگرم گفتگو بودند، هر یک هدف یک گلوله قرار گرفته و کشته شده‌اند و یک محافظ هم از ناحیه شکم مجروح شده است.

به گفته اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی، ضارب به سلاح کمری مسلح بوده است.

«حادثه ۲۴» به نقل از «یک منبع آگاه»، ضارب را «مردی آرام و ساکت» و آبدارچی شعبه ۳۹ معرفی کرد که از «حدود هفت – هشت سال قبل» به عنوان «نیروی قراردادی» در دیوان عالی جمهوری اسلامی مشغول به کار بوده و «منعی در ورود و خروج به شعبه نداشته است.»

بنا بر این گزارش، کشته شدن مقیسه و رازینی حوالی ساعت ۱۰:۴۰ دقیقه روز جمعه ۲۹ دی و در طبقه هم‌کف شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور رخ داده است.

این منبع آگاه در ادامه مدعی شد که ضارب پس از تیراندازی «با اسلحه به قلبش شلیک و خودکشی کرده است.»

انتشار این جزئیات در شرایطی است که هنوز هیچ اطلاعاتی درباره هویت و انگیزه ضارب اعلام نشده است. تا زمان انتشار این خبر نیز هنوز هیچ گروهی مسئولیت کشته شدن مقیسه و رازینی را بر عهده نگرفته است.

همزمان اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی، از «شناسایی، احضار یا بازداشت» افرادی در رابطه با کشته شدن علی رازینی و محمد مقیسه، دو قاضی شناخته‌شده حکومتی، خبر داد.

اصغر جهانگیر در گفت‌وگویی تلویزیونی بدون اشاره به تعداد یا هویت بازداشت‌شدگان گفت که «تحقیقات» از آنها شروع شده است.

محمدکاظم موحدی آزاد، دادستان کل جمهوری اسلامی، دستور داده که با «هماهنگی ضابطین، برای شناسایی و دستگیری» آنچه او «عقبه» کشته شدن دو قاضی نامید، این پرونده به سرعت مورد بررسی قرار بگیرد.

محمد مقیسه و علی رازینی، دو تن از قضات شناخته شده و بدنام جمهوری اسلامی ایران، در دوران قضاوت خود بارها اقدام به صدور احکام اعدام و زندان‌های طولانی‌مدت برای مخالفان حکومت کرده بودند.

محمود امیری مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، می‌گوید مقیسه و رازینی از ابتدای انقلاب اسلامی مرتکب جنایت علیه بشریت شده‌اند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا، محمد مقیسه را به دلیل دست داشتن در مجازات مردم ایران و شهروندان دو تابعیتی در فهرست تحریم‌های خود قرار داده بود.

محمد مقیسه آبان ماه ۱۳۹۹ از دادگاه انقلاب به دیوان عالی کشور منتقل شده بود. وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا ۲۸ آذر ۱۳۹۸ محمد مقیسه را به دلیل دست داشتن در مجازات مردم ایران و شهروندان دو تابعیتی در فهرست تحریم‌های خود قرار داده بود.

مقیسه یکی از قضاتی بود که بیشتر حکم اعدام، زندان و شلاق را علیه روزنامه‌نگاران، وکلا، فعالان سیاسی و اقلیت‌های قومی و مذهبی صادر کرده بود.

محمد مقیسه در جایگاه قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به پرونده‌های زیادی از جمله پرونده رهبران جامعه بهائی، معترضین «جنبش سبز» و اعضای جبههٔ ملی، و مهدی هاشمی رسیدگی کرده بود و بنابر اعلام «اطلس زندان‌های ایران» او تنها در ۳۳۵ پرونده متهمان را به ۱۶۵۳ سال زندان محکوم کرده بود. مقیسه بواسطه قضاوت‌ها و نقش خود در سرکوب منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۰ در لیست تحریم‌های اتحادیه اروپا نیز قرار گرفته بود.

نفر دومی که در مقابل کاخ دادگستری تهران کشته شد، علی رازینی نام دارد. رازینی سوابقی همچون دادستان انقلاب تهران، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح، رئیس کل دادگستری استان تهران از ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸، رئیس دیوان عدالت اداری از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۸، نماینده استان همدان در دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری، رئیس دادگاه ویژه روحانیت از ۱۳۶۶ تا ۱۳۹۱ و معاون حقوقی رئیس قوه قضائیه را در کارنامه خود داشت.

مرکز اطلاع رسانی قوه قضائیه اعلام کرده که این نخستین اقدام برای حذف فیزیکی رازینی نبوده و او در دی ماه سال ۱۳۷۷ زمانی که رئیس دادگستری تهران بود هنگام خروج از محل کارش با نصب بمب آهن‌ربایی به خودروی حامل او توسط موتورسواران هدف قرار گرفت و مجروح شد.

بنابر اعلام منابع مختلف رازینی در صدور احکام اعدام افراد مختلف در جبهه‌های جنگ هشت ساله با عراق و کشتار سال ۱۳۶۷ نقش داشته است. در همین رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۶۷ خود در ارتباط با برپایی دادگاه‌‌های ویژه می‌نویسد:‌ «عصر آقایان فلاحیان و رازینی آمدند. درباره‌ دادگاه زمان جنگ و بازرسی ویژه و امور جاری جنگ مذاکره شد. اخیراً امام حکم محکمی به آقای رازینی برای تشکیل دادگاه و محاکمه مقصران در جنگ داده‌اند.»

در طول زندگی خود رازینی به صراحت به جنایاتی که مرتکب شده افتخار کرده و گفته بود:‌ «ما این شهامت را داشتیم که هرکس را اعدام کرده‌ایم، نوشتیم این آقا به این دلیل اعدام شده است و زیر آن را امضا کرده‌ایم و این افتخاری است برای ما.»

رازینی در مورد کشتار دهه شصت هم گفته است که «امام فرمودند اگر یک گروه مسلح در مقابل نظام قیام کند همه اعضای آن معارض هستند؛ حتی آنهایی که در شاخه نظامی نیستند و نظام شروع به برخورد با اینها کرد.»

روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، با انتشار فرمانی در تابستان سال ۱۳۶۷ هیاتی را برای تشخیص زندانیان سیاسی «محارب و محکوم به اعدام» منصوب کرده بود که در این هیات نام حسینعلی نیری و مرتضی اشراقی به طور مشخص ذکر شده است. مصطفی پورمحمدی و ابراهیم رئیسی نیز از اعضای این هیات بودند.

کشته شدن چهره‌های حکومتی پیش از این نیز سابقه داشته است.

در یکی از موارد اخیر، عباسعلی سلیمانی، نماینده پیشین علی خامنه‌ای در استان سیستان و بلوچستان و عضو مجلس خبرگان، در اردیبهشت‌ سال گذشته ‍پس از حضور در یکی از بانک‌های بابلسر، در استان مازندران، به وسیله محافظ بانک به ضرب گلوله کشته شد.

No responses yet

Aug 03 2024

تلگراف مدعی شد: هنیه با کمک «عواملی از داخل سپاه»، به کار گرفته شده توسط موساد کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,تروریزم,جنگ,خاورمیانه,خرابکاری,سپاه,سیاسی

صدای آمریکا: روزنامه بریتانیایی تلگراف روز جمعه ۱۲ مرداد در گزارشی نوشت که سازمان اطلاعاتی اسرائیل، موساد، با استخدام نیروهایی از سپاه، در ساختمان محل اقامت اسماعیل هنیه در تهران بمبگذاری کرده و او را کشته است.

براساس این گزارش عوامل امنیتی جمهوری اسلامی از سپاه «انصارالمهدی» که مسئولیت حفاظت از اماکن و شخصیتها را برعهده دارد، با همکاری با موساد مواد منفجره را در سه اتاق جداگانه از ساختمانی که اسماعیل هنیه عمدتا در آن اقامت داشت، کارگذاری و بامداد چهارشنبه ۱۰ مردادماه آنرا از خارج از ایران منفجر کرده‌اند.

به گزارش روزنامه بریتانیایی تلگراف، عوامل اجرای این عملیات در تصاویر دوربین‌های مداربسته دیده شدند که به‌طور مخفیانه وارد اتاق‌ها شده و پس از چند دقیقه خارج می‌شوند.

گفته می‌شود این افراد پیش از انجام عملیات روز چهارشنبه از کشور خارج شده‌اند اما با یک رابط در داخل ایران مرتبط بودند.

روزنامه تلگراف همچنین نوشت اقدام به کشتن اسماعیل هنیه، رئیس سیاسی حماس، همزمان با مراسم تشییع جنازه ابراهیم رئیسی، برنامه‌ریزی شده بود اما به دلیل ازدحام جمعیت در داخل ساختمان و احتمال ناکامی، این عملیات انجام نشد.

یک مقام سپاه پاسداران هم به تلگراف گفت اکنون مطمئن هستند که موساد عوامل سپاه حفاظت انصار المهدی را استخدام کرده است.

او همچنین افزود: «پس از تحقیقات بیشتر، بمبهای اضافی در دو اتاق دیگر کشف شد.»

یک مقام دیگر سپاه پاسداران هم به تلگراف گفت که این عملیات یک تحقیر بزرگ برای جمهوری اسلامی و یک نقص بزرگ امنیتی است.

این مقام افزود در حال حاضر، گروههای درون سپاه در بخش‌های مختلف یکدیگر را به شکست متهم می‌کنند و اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، دستور داده تا شماری از سپاهیان مشکوک و مظنون اخراج، دستگیر و احتمالاً اعدام شوند.

گفته می‌شود علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم در دو روز گذشته چندین بار تمامی فرماندهان ارشد نظامی را فراخوانده و خواستار پاسخگویی شده است.

کشتن اسماعیل هنیه در پایتخت ایران نگرانی‌ها را درباره نفوذ و توانایی اسرائیل برای عملیات در داخل ایران تشدید کرده است.

علی یونسی، وزیر اسبق اطلاعات جمهوری اسلامی، در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۲۰ گفته بود: «همه مقامات جمهوری اسلامی باید نگران جان خود باشند و اگر اسرائیل تاکنون مقامات سیاسی جمهوری اسلامی را هدف قرار نداده به این دلیل است که هنوز تصمیم به انجام این کار نگرفته است.»

همزمان یکی از دستیاران مسعود پزشکیان به تلگراف گفت که «این نقص امنیتی» ممکن است به‌صورت عمدی توسط سپاه ایجاد شده باید تا به چهره «رئیس‌جمهور جدید» آسیب بزند چرا که سپاه با دیدگاه‌های او در مورد دیپلماسی بین‌المللی و دیگر جنبه‌های سیاست‌های اصلاح‌طلبانه او موافق نیست.

این در حالی است که یک مقام حماس که در شب کشته شدن اسماعیل هنیه در تهران در ساختمان محل اقامت او بوده، روز جمعه ۱۲ مردادماه ادعای کشته شدن هنیه «بر اثر بمبی که در اتاقش در تهران کار گذاشته شده بود» را رد و هدف گرفتن او توسط یک پرتابه را تایید کرد.

خالد قدومی که ایالات متحده او را «رابط بین حماس و حکومت ایران» می‌داند در گفتگو با پایگاه خبری العربی الجدید مستقر در لندن گفت: «از ظاهر محل پس از حمله و آنچه بر آن گذشت و از جسد اسماعیل هنیه مشخص است که هدف‌گیری با یک پرتابه هوابرد مثل موشک، انجام شده است.»

او ادعا و گزارش روز پنجشنبه روزنامه نیویورک تایمز مبنی بر کشته شدن اسماعیل هنیه توسط بمبی که حدود دو ماه پیش در محل اقامتش در تهران کار گذاشته شده بود را رد کرد و در روایت شب حادثه گفت:«دقیقاً در ساعت ۱:۳۷ بامداد، ساختمان محل استقرار ما لرزید، شدت لرزش به قدری بود که فکر کردم رعد و برق یا زلزله است. پنجره را باز کردم و باران یا رعد و برق ندیدم، بعد به طبقه چهارم که هنیه در آنجا بود رفتیم و متوجه شدیم که دیوار و سقف مکانی که او در آنجا بود، ریخته و او کشته شده است.»

No responses yet

Jul 31 2024

ترور اسماعیل هنیه؛ رسوایی امنیتی در «آغوش امن مقاومت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

اسماعیل هنیه در آغوش حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان در مجلس شورای اسلامی

رادیوفردا: کمتر از یک روز پس از انتشار تصاویر اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی گروه افراطی حماس، در آغوش مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، خبر ترور او در قلب تهران منتشر شد. گروه حماس را آمریکا و اتحادیه اروپا یک سازمان تروریستی می‌دانند.

با آن‌که اسرائیل هنوز به‌طور رسمی مسئولیت این ترور را به عهده نگرفته، اما فعلاً همهٔ انگشت‌ها به سمت سرویس امنیتی اسرائیل و احتمال انتقام‌گیری از این مقام بلندپایه گروه حماس به‌خاطر حملهٔ غافلگیرانه ۱۵ مهر پارسال به اسرائیل نشانه رفته است.

کشته شدن هنیه در شرایطی روی داد که در روزهای اخیر به‌دلیل برگزاری مراسم تنفیذ و تحلیف مسعود پزشکیان، ایران و به‌ویژه تهران در شرایط امنیتی ویژه‌ای به سر می‌برد و مقامات نیز به‌دلیل «گرمای هوا»، کشور را در شرایط نیمه‌تعطیل قرار داده بودند.

شمار زیادی از روزنامه‌های تهران هم که صفحه‌های اول خود را پیش از ترور بسته بودند، با انتشار تصاویر هنیه و پزشکیان در آغوش همدیگر، تیتر زده بودند:‌ «قسم به مقاومت»، «سوگند به مقاومت»، «تحلیف به رنگ مقاومت» و «فریاد ضدصهیونیستی رئیس‌جمهور».

تنها یک روز قبل، انتشار تصاویر و دیدار و روبوسی گرم هنیه با پزشکیان در صحن علنی مجلس از سوی شماری از کاربران نزدیک به حکومت با تیتر تبلیغاتی «جبهه مقاومت در آغوش امن ایران»، بارها در فضای مجازی فارسی‌زبان بازنشر شد.

ساعاتی بعد اما مشخص شد که جمهوری اسلامی نتوانسته «آغوشی امن» برای این رهبر حماس باشد؛ کسی که از او به عنوان نفر دوم گروه افراطی حماس که از سوی اروپا و آمریکا در فهرست گروه‌های تروریستی قرار دارد، یاد می‌شود و اسرائیل سال‌ها به‌دنبال ترور او بود.

فارغ از حذف یکی از مهم‌ترین رهبران گروهی که جمهوری اسلامی از آن‌ها به عنوان «جبهه مقاومت» یاد می‌کند، ضعف امنیتی که منجر به موفقیت حمله در تهران شده، آن هم در روزی که ده‌ها مهمان خارجی در ایران بودند، بیش از هر چیز دیگری می‌تواند اهمیت داشته باشد.

ترور قاسم سلیمانی و دیگر فرماندهان بلندپایه سپاه اگرچه برای جمهوری اسلامی دردآور بود، اما دست‌کم در داخل ایران رخ نداد و همواره توجیهاتی ازجمله همکاری برخی افراد «خائن خارجی» با «دشمن» دربارهٔ آن‌ها وجود داشت.

صفحهٔ اول روزنامه جام‌جم در روزی که خبر ترور اسماعیل هنیه در تهران منتشر شد

اگرچه موساد پیش از این نیز عبدالله احمد عبدالله معروف به ابو محمد المصری، نفر دوم القاعده، را به سفارش آمریکا در تهران ترور کرده بود، اما حذف فیزیکی هنیه که آشکارا به ایران سفر می‌کرد، با حذف ابوالمصری که مخفیانه در ایران زندگی می‌کرد، قابل مقایسه نیست.

کشتن اسماعیل هنیه حتی از جنس حذف هدفمند «دانشمندان و چهره‌های هسته‌ای» جمهوری اسلامی چون مجید شهریاری، مصطفی احمدی روشن، مسعود علیمحمدی، و محسن فخری‌زاده و دیگران طی سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ هم نبود، چرا که این افراد در ایران زندگی و کار می‌کردند. اما اسماعیل هنیه به‌عنوان یک مهمان خارجی و یک چهره مهم «مقاومت» که قطعاً باید از سطح بالای محافظت برخودار می‌بود، هدف حمله‌ای موفقیت‌آمیز قرار گرفت و کشته شد.

اگرچه این نخستین‌بار نبود که هنیه به ایران سفر می‌کرد و تصاویر و ویدئوهای حضور او ازجمله در نماز جمعه در ایران منتشر می‌شد، اما شرکت او در مراسم تحلیف مسعود پزشکیان و روبوسی گرم و خندان آن‌ها که چند روز پس از تأکید پزشکیان بر ادامه حمایت جمهوری اسلامی از این جبهه در دوران ریاست‌جمهوری او مطرح شد، بسیار خبرساز شده بود.

این ترور به‌فاصله کوتاهی پس از ترور فواد شکر، یکی از فرماندهان بلندپایه حزب‌الله لبنان، در بیروت رخ داد که اعلام شد مسئول کشته شدن ۱۲ کودک و نوجوان در زمین فوتبالی در بلندی‌های جولان بوده است.

هنوز اطلاعات چندانی از جزئیات کشته شدن اسماعیل هنیه منتشر نشده و بیانیه‌های روابط عمومی کل سپاه نیز به‌جز تأیید خبر کشته‌شدن او و یکی از محافظانش در بامداد روز چهارشنبه دهم مرداد در محل اقامت خود در تهران اطلاعات بیشتری به ما نمی‌دهد.

اگرچه سپاه از «مورد اصابت‌ قرار گرفتن» محل اقامت هنیه خبر داده، اما هنوز مشخص نیست که این ساختمان چگونه و با چه وسیله‌ای مورد اصابت قرار گرفته و به‌دلیل رسوایی امنیتی نیز بعید به‌نظر می‌رسد جزئیات بیشتری فعلاً منتشر شود.

ضمن این‌که هنوز گزارش دقیقی از شنیده‌شدن صدای انفجار در تهران منتشر نشده و تنها در فضای مجازی روایت‌های تأییدنشده‌ای مبنی بر شنیده‌شدن صدای انفجار در غرب و شمال تهران حوالی ساعت دو بامداد چهارشنبه منتشر شده که البته قابل استناد نیست.

با این حال واکنش کاربران فضای مجازی که صبح چهارشنبهٔ خود را با خواندن این خبر شروع کرده‌اند، روز به افزایش است؛ واکنش‌هایی که محور اصلی بیشتر آن‌ها ملامت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در ایران و یا تحقیر آنها است.

ملامت دستگاه‌های اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی و پدافند حکومت، این بار از جنس دیگری است؛ جنسی از این که اگر ترور هنیه کار اسرائیل باشد، چقدر این کشور در عرصه عملیاتی در ایران دست بالا را دارد و تعیین‌کنندهٔ زمان و مکان عملیاتش در خاک بزرگ‌ترین دشمنش، فقط خودش است.

سرزنش پدافند هوایی جمهوری اسلامی و کارکرد انحصاری این سخت‌افزارها و بگیروببندهای امنیتی اطلاعاتی برای شهروندان بی‌دفاع و غیرمسلح داخلی هم از دیگر انتقادهایی است که منتقدان و مخالفان حکومت ایران به زبان می‌آورند.

جمهوری اسلامی که سال‌ها درباره اهمیت دفاع از سوریه و بشار اسد برای جلوگیری از حضور گروه دولت اسلامی داعش در تهران تبلیغات می‌کرد، حالا در قلب تهران و کمتر از یک روز پس از دیدار اسماعیل هنیه با رهبر جمهوری اسلامی و انتشار تصاویر او در کنار سایر رهبران «مقاومت» در ایران، خبر «شهادت» او را منتشر می‌کند.

No responses yet

Dec 18 2020

قاچاقچی بین‌المللی مواد مخدر؛ سرباز نه چندان گمنام امام زمان از ترکیه تا رومانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,سیاسی

ایران اینترنشنال: اختصاصی ایران اینترنشنال‌- پلیس ترکیه می‌گوید تاکنون ۱۳ عضو یک گروه تبهکاری در آن کشور به اتهام همکاری با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی بازداشت شده‌اند.

بر اساس گزارش آناتولی، خبرگزاری رسمی ترکیه، وزارت اطلاعات ایران دست‌کم از سال ۱۳۹۴ از این گروه تبهکاری برای ترور و ربودن مخالفان حکومت ایران در ترکیه استفاده کرده است

طبق گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های ترکیه و همچنین ویدیوهایی که ۲۶ آذر، در تلویزیون بریتانیایی اسکای نیوز منتشر شد،(link is external) در تاز‌ه‌ترین مورد از همکاری این گروه با وزارت اطلاعات ایران،‌ حبيب إسيود، فعال عرب اهوازی به دست اعضای این تیم ربوده شده و تحویل مقام‌های جمهوری اسلامی شده‌ است.

پیشتر در سال ۲۰۱۸، تعدادی از اعضای این گروه و رییس آن، ناجی شریفی زیندشتی که یک قاچاقچی بین‌المللی مواد مخدر است به اتهام دست داشتن در چند قتل از جمله کشتن سعید کریمیان، موسس و مدیر وقت مجموعه تلویزیونی جِم و قتل‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر در ترکیه بازداشت شده بودند. این افراد البته بعد از مدتی آزاد شدند. گفته می‌شود علت آزاد شدن آن‌‌ها، ترکیبی از اعمال نفوذ با پرداخت رشوه و فقدان مدارک کافی بوده است.

اکنون قرینه‌هایی در دست است که نشان می‌دهد زیندشتی ممکن است با کمک گرفتن از یکی از بستگان نزدیکش، حسین کریمی ریک‌آبادی که یک گانگستر شناخته شده بین‌المللی در رومانی بوده است، در کشتن قاضی منصوری نیز دست داشته‌ باشد. اگر این حدس درست باشد، ابهام‌ها درباره دلیل کشانده شدن قاضی منصوری از آلمان به رومانی رفع می‌شود: دستگاه دیپلماسی ایران، منصوری را به رومانی برد چون پیمانکاران قتل، در آن کشور از امکانات بهتری برخوردار بودند.

اما تنها نام رسانه‌ای شده این گروه، متعلق به همان کسی است که این بار بازداشت نشده است: ناجی شریفی زیندشتی. کسی که در سال ۲۰۱۴ و پس از کشف بزرگترین محموله هروئین تاریخ اروپا در یونان تحت تعقیب قرار گرفت. بعد از کشف این محموله دو تنی، زنجیره‌ای از قتل‌های مرموز در کشورهای مختلف روی داد. رسانه‌های مختلف در ترکیه، یونان و سایر کشورها در مورد دست‌کم ۱۰ قتل، انگشت اتهام را به سمت زیندشتی گرفته‌اند. بر اساس اسناد منتشر شده، در شش سال گذشته، دست‌کم ۱۷ نفر در این رابطه در سه قاره جهان به قتل رسیده‌اند.

مردی ۴۶ ساله، که در ۲۶ ساله اخیر زندگی‌اش، با اتهام‌های سنگین قاچاق مواد مخدر و قتل‌های انتقام جویانه دست کم سه بار بازداشت، دادگاهی و زندانی شده است اما هر سه بار پس از مدت کوتاهی از زندان رهایی یافته است.

فرزند کوچک خانواده‌ای محبوب و محترم در روستای ممکان، چگونه به مردی بدل شد که برای جمهوری اسلامی آدم‌ربایی و آدمکشی می‌کند اما نمی‌تواند بدون محافظان مسلح(link is external)، حتی در مراسم خاکسپاری مادرش در روستای پدریش حاضر شود؟

کودکی که زود بزرگ شد

ناجی، سال ۱۳۵۳ در روستای ممکان، از توابع بخش صومای برادوست شهرستان ارومیه متولد شد. فرزند آخر خانواد‌ه‌ای پرجمعیت با ۵ خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خودش. نوه کوچک عمرخان زیندشتی، از ملاکین مشهور و قدرتمند ایل شکاک که با شورش اسماعیل آقا سیمیتقو همراه نشد اما پس از کشته شدن او به ریاست ایل رسید و در همین موقعیت اگرچه ابتدا وزیر جنگ جمهوری خودمختار کُردستان بود، اما در همراهی با قاضی‌ محمد هم رفیق نیمه‌راه شد.

گُرگین (ابراهیم) شریفی، پدر ناجی، اما بر خلاف پدرش در انقلابی‌گری راسخ بود و جان خود را بر سر آرمان‌هایش گذاشت. راهی که «فرهنگ»، برادر بزرگتر ناجی هم پیمود و تلخ برای خانواده آن‌ها این‌که، پدر و پسر هر دو با هم جان‌باختند، سال ۱۳۶۲ و در جریان درگیری بین پیشمرگه‌های حزب دمکرات کردستان ایران و نیروهای سپاه پاسداران در منطقه انزل ارومیه. همان سپاهی که امروز اسلحه در اختیار همراهان ناجی قرار داده است تا از او محافظت کنند. محافظت از انتقام کسانی که در ادامه داستان درباره‌اش توضیح خواهیم داد.

با مرگ پدر و برادر بزرگ‌تر، خانواده از روستای ممکان به شهر ارومیه مهاجرت کردند. محبوبیت خانواده بین فامیل به خاطر جان‌باختن پدر و پسر بزرگ خانواده، زندگی را برای آنان در شهر آسان کرده بود.

اقتدار نافیه کریمی ریک‌آبادی، مادر خانواده هم در حفظ اعتبار خانواده میان فامیل موثر بود. نافیه خانم، که اخیرا در ۸۵ سالگی فوت کرد، عمه یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ایرانی درگیر در مواد مخدر در اروپا و آمریکا، «حسین کریمی ریک‌آبادی» است. به او در انتهای این گزارش برمی‌گردیم.

خانواده با وجود از دست دادن پدر، دغدغه مالی نداشت اما ناجی اهل درس خواندن نبود و کلاس اول راهنمایی ترک تحصیل کرد. گویی بی‌آن‌که بداند، به سنت پدربزرگش بازگشته بود.

آن‌گونه ویلیام داگلاس، قاضی پیشین دیوان عالی امریکا در فصل چهارم کتاب «سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی» که با ترجمه فریدون سنجر منتشر شده نوشته، سال ۱۳۲۹ وقتی در روستای زیندشت میهمان عُمرخان شریفی بود، عمرخان در پاسخ به پرسش از سطح سواد ۱۲ پسرش گفته بود: «من فقط یکی از آن‌ها را به مدرسه فرستاده‌ام و او هم کلاس ششم را تمام کرده و جلوتر نرفته است. در خانواده اگر یک نفر باسواد باشد و بتواند حساب دخل و خرج را نگه دارد کافی است.»

ناجی زیندشتی به خاطر بی‌نیازی مالی خانواده، کار نکرد و به سربازی هم نرفت. اما نه بیکاری و نه عدم خدمت سربازی موجب نشد خیلی زود ازدواج نکند. سال ۱۳۷۲ جشن عروسی پرخرج و مفصل ناجی که حالا ۱۹ ساله شده بود با لیلا تمرزاده، ۱۱ شب طول کشید.

لیلا که در ترکیه به نام نگار شریفی شناخته می‌شود، تمام این سال‌ها را کنار ناجی مانده است. او در اردیبهشت ۱۳۹۷ همراه همسرش و ۸ تن دیگر از نیروهای ناجی زیندشتی در ترکیه بازداشت شد. مشخص نیست که لیلا چه مقدار درگیر فعالیت‌های ناجی است اما اثر این فعالیت‌ها، دامن زندگی خانوادگی آن‌ها را هم گرفته است. از جمله ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، وقتی لیلا پیکر بی‌جان گلوله باران شده دختر ۱۹ ساله‌اش ئه‌وین (آرزو) را در بیمارستانی در استانبول در آغوش گرفت.

از قتل غیرعمد در خیابان تا قتل عمد در زندان

سال ۱۳۷۳، یک سال بعد از ازدواج، به نظر می‌رسید ناجی زیندشتی کاری پردرآمد را شروع کرده است، اگرچه جز حلقه نزدیکانش، کسی نمی‌دانست او چکار می‌کند. اما پول ظاهرا بادآورده‌ این کار که از جمله صرف خرید اتومبیل می‌شد سال ۱۳۷۴ جان مرد متاهل جوانی با نام فامیلی «بشیری» را گرفت. مردی که کنار خیابان ایستاده بود تا شاهد «ماشین‌بازی» ناجی و دوستان پولدارش در یک نمایش خطرناک باشد.

ناجی از محل حادثه گریخت و تا زمانی که واسطه‌گری دایی‌اش موثر واقع شود و در چهارچوب روابط عشیره‌ای خانواده بشیری از خون پسرشان بگذرند، جایی آفتابی نشد. مدتی نه چندان طولانی پس از این حادثه، ناجی که تازه پدر شده بود، اواخر سال ۱۳۷۴ در جریان معامله یک محموله قابل توجه مواد مخدر همراه با فردی به نام اسفندیار (اسفندیار ریگی) در خانه خودش در ارومیه بازداشت شد.

ناجی و اسفندیار پس از پایان تحقیقات به زندان اوین منتقل و در نهایت به حبس ابد محکوم شدند. حبسی که تا ابد طول نکشید و اواخر سال ۱۳۷۶ در وضعیتی مبهم، احتمالا در جریان انتقال به دادگاه برای شهادت در مورد یک پرونده، این دو نفر یکی از ماموران محافظ را کشته و گریختند. اسفندیار راهی پاکستان شد و ناجی راه ترکیه را در پیش گرفت.

ناجی پس از گذشتن از مرز، در خانه خواهر بزرگ‌ترش به نام «فیَت» در روستای بلاسان از توابع شهر وان در ترکیه، ساکن شد و با کسانی رفیق و همبازی فوتبال در زمین‌های خاکی شد که به تدریج به برخی از نزدیک‌ترین همکاران و مهره‌هایش بدل شدند.

ناجی زیندشتی چند سالی را در خانه خواهرش ماند و پایه‌های تجارت پرسود برای ترانزیت مواد مخدر به اروپا را از همین روستا پایه‌ریزی کرد و از سال ۱۳۸۰ هم مقیم استانبول شد.

بازداشت نخست در ترکیه

زیندشتی، در تمام سال‌های فعالیتش کوشیده است، حاشیه سیاسی امنی برای خود بخرد. در چهارچوب همین تلاش‌ها، او ابتدا به تشکیلات فتح‌الله گولن نزدیک شد و به آن‌ها کمک‌های مالی سخاوتمندانه‌ای می‌کرد. ناجی در همین مقطع زمانی، تقریبا همزمان با بازگشایی پرونده‌ سیاسی پر سر و صدایی به نام ارگنکون در ترکیه، ۲ مهر ۱۳۸۶، در منطقه بویوک چکمجه استانبول با بیش از ۷۷ کیلو هروئین، بازداشت شد.(link is external)

گفته می‌شود او که خود را با اسم مستعار کمال شریفی سیدانی معرفی کرده بود در جریان تحقیقات و به طور علنی در دادگاه، برای گرفتن تخفیف مجازات، با مقامات برای شناسایی مسیرهای قاچاق مواد مخدر همکاری کرد. اما آزادی او احتمالا تنها به دلیل دادن اطلاعات درباره تجارت بین‌المللی مواد مخدر نبود. گفته می‌شود او در عین حال چند صد هزار دلار به عنوان رشوه هزینه کرد و همچنین در پرونده ارگنکون(link is external) نیز همکاری‌هایی با مقامات ترکیه داشت. با این که دادستان برایش حکم سنگین حبس ابد درخواست کرده بود ولی او در نهایت آزاد شد.

ناجی ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ با همان هویت جعلی از زندان آزاد شد و حدود دو ماه بعد در پرونده ارگنکون، به صورت مخفیانه و با نام مستعار «ترازی» (نام یکی از ماه‌های نجومی که در فارسی به آن میزان گفته می‌شود) علیه برخی از متهمان این پرونده شهادت داد. در این شهاد‌ت‌ها او از جمله ادعا کرد که قضات درگیر در پرونده کشف ۳۵۰ کیلو هروئین در اوکراین که متهمانش در ترکیه محاکمه می‌شدند، با دریافت رشوه‌ای معادل یک میلیون و ۲۰۰ هزار یورو، همه متهمان را آزاد کرده‌اند.(link is external)

زیندشتی پس از آزادی هم علیه قضات پرونده خودش به اتهام دریافت رشوه به صورت علنی بیانیه داد. این همکاری‌های آشکار موجب شد او نزد همکاران قاچاقچی‌اش به عنوان خبرچین برچسب خورده و بدنام شود و چند سال بعد در جریان لو رفتن محموله دو تُنی هروئین از کشتی یونانی «نور وان» در آتن، به عنوان مظنون اصلی افشای محموله هروئین، هزینه‌ای خونین بپردازد.

اما در این مقطع، ظاهر فعالیت‌های ناجی شریفی زیندشتی در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که او هنوز با جمهوری اسلامی زاویه دارد و آینده‌اش را در ترکیه و سیاست آن کشور می‌بیند.

تجارت بزرگ و معامله مرگ

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، نفتکشی یونانی به نام نور وان(link is external)، از دوبی به سمت یونان راه افتاد و ۱۶ خرداد در بندر الفسینای یونان در غرب آتن پهلو گرفت. نور وان، حامل دست‌کم ۲ تن هروئین خالص بود(link is external) که ۶ قاچاقچی مواد مخدر ساکن دوبی، استانبول، بروکسل و آمستردام، با سرمایه‌گذاری مشترک پول خرید آن را داده بودند.

این کشتی به یک مرد یونانی به نام آفتیمیوس یانوساکیس تعلق داشت که سال ۲۰۰۹ به دبی مهاجرت کرده بود. او کشتی نور‌ وان را سال ۲۰۱۲ اجاره و پرچم توگو را روی آن نصب کرد. یانوساکیس سال اول به قاچاق سوخت ایران مشغول شد و سوختی را که از طرف‌های ایرانی می‌خرید، به فردی به نام محمد دیزل، یک تاجر ایرانی، که در دبی با او آشنا شده بود، می‌فروخت.

محمد دیزل که در گزارش‌های مرتبط با کشتی نور وان، نام او بارها تکرار شده است، همان اسفندیار بلوچ، متولد ۱۳۵۰ در شهر خاش، همبندی و رفیق قدیمی ناجی زیندشتی است که با هم از زندان اوین گریختند. اسفندیار که از طایفه ریگی در بلوچستان ایران است پس از فرار از زندان، مدتی طولانی را در کویته پاکستان گذارند و آن‌جا به نام «شهید احمد» فعالیت می‌کرد. زیندشتی در مکاتبات ایمیلی با الکساندر کلاب، نویسنده گزارش تحقیقی کشتی ارواح(link is external) در وب‌سایت نیورپابلیک، از او با همین نام شهید احمد یاد می‌کند. در ادامه، برای اشاره به او، از همین نام محمد دیزل استفاده می‌کنم.

دیزل سپس به یانوساکیس پیشنهاد داد از کشتی او برای قاچاق مواد مخدر استفاده کنند. دیزل گفته بود خرید را او از پاکستان انجام می‌دهد و فروش را هم زیندشتی در استانبول هماهنگ می‌کند. با موافقت یانوساکیس و انجام چند جلسه با طرف‌های مختلف، دیزل در نهایت موفق شده بود از گروهی از سرمایه‌گذاران در استانبول و اروپا، ۲۰ میلیون یورو برای خرید هروئین پول جمع کند. سرمایه‌گذارانی که به جز زیندشتی، اکنون همه کشته شده‌اند.

پس از جمع شدن پول، نشست‌های مشترکی هم در دبی برگزار می‌شود. هم زیندشتی در مکاتباتی ایمیلی و هم یانوساکیس در دیدار حضوری با الکساندر کلاب، انجام دیدارهای هماهنگی در لابی‌های هتلی در اطراف پالم جمیرای دبی را در اسفند ۱۳۹۲ و فروردین ۱۳۹۳ تائید کرده‌اند. زیندشتی هم همان زمان در فیس‌بوکش تصویری منتشر کرده که حضورش در دوبی را در آن تاریخ تائید می‌کند.

اما به یونان بازگردیم. ۱۷ خرداد ۱۳۹۳، چهار مرد سوار بر یک مرسدس شاسی بلند به کشتی نور وان مراجعه کرده و مواد مخدر جاسازی شده را با خود می‌برند(link is external).

از آن طرف، ۲۱ خرداد، چهار روز بعد از پهلو گرفتن کشتی نور وان در ساحل الفسینا، شخصی به گارد ساحلی در آتن مراجعه کرده و در مورد جابه‌جایی حجم بزرگی از مواد مخدر در چند نقطه صنعتی و تفریحی نزدیک آتن به آن‌ها اطلاعات دقیقی داد. ۲۲ خرداد، گارد ساحلی با این اطلاعات، در دو نقطه جدا از هم در نزدیک آتن، به صورت تقریبا همزمان یک تُن هروئین خالص را کشف کردند. آن روز و روزها و هفته‌های بعد، در چارچوب همین عملیات، بیش از ۳۰ نفر از جمله در آتن و دُبی بازداشت شدند.(link is external)

در نتیجه اعترافات یکی از بازداشتی‌ها، پلیس یونان، اول تیر ۹۳، به یک مرغداری در حومه آتن حمله کرد و یک تُن دیگر هروئین کشف شد.(link is external) تاکنون این بزرگترین محموله کشف شده هروئین تاریخ اروپا است.

همزمان ترتیبی داده شد که چند چهره اصلی بازداشت شده بتوانند فرار کنند. هدف پلیس، ردگیری آن‌ها برای رسیدن به مهره‌های اصلی پشت صحنه قاچاق این محموله بسیار بزرگ بود. کشتی هم در روزهای بعدی شناسایی و توقیف شده و خدمه‌اش بازداشت شدند.

یکی از چهره‌های فراری داده شده، همان محمد دیزل (اسفندیار) بود، که خودش هم از جمله ۶ سرمایه‌گذار خرید محموله ۲ تُن هروئین کشتی بود. دیزل، پس از فرار به ترکیه رفت و با کمک گرفتن از دوست قدیمی‌اش ناجی شریفی زیندشتی به دُبی، محل اقامتش، بازگشت.

اما سرمایه‌گذاران که ۲۰ میلیون یورو پول نقد بابت خرید هروئین پرداخت کرده‌ بودند، از پول‌شان نمی‌گذشتند. ناجی قبلا سابقه همکاری با پلیس را داشت و همه همکارانش هم این را می‌دانستند و همین معروف شدنش به خبرچینی، این‌جا کار دستش داد.

کشتار آغاز می‌شود

یکی از سرمایه‌گذاران هروئین کشتی نور وان، اواسط شهریور ۱۳۹۳، در ایمیلی به زیندشتی که بعدا به دست پلیس ترکیه افتاد، نوشت(link is external): «تو برنامه‌های ما را خراب کردی، علیه ما صحبت کردی، از ما دزدی کردی و ما را احمق فرض کردی.»

تهدیدی که زیندشتی متوجه جدی بودنش شد و به گفته خودش، پلیس را از آن مطلع کرد. اما او فکر نمی‌کرد برآورد اشتباه یا ناشی‌گیری قاتلان موجب شود آنان به جای خودش، جان دختر جوانش را بگیرند.

ناجی و لیلا سه فرزند دارند. دو دختر و یک پسر. بزرگترین آن‌ها اَوین بود که در ترکیه به نام آرزو شناخته می‌شد و دانشجو بود. اَوین، ۱۹ ساله، ۱۰ صبح ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، وقتی همراه «دوریم اوزتونچ»، ناپسری ۲۳ ساله عمه‌اش فیَت، که راننده و محافظش هم بود، عازم دانشگاه بود در پشت چراغ قرمزی در منطقه بیوک چَکمَجه، به جای پدرش هدف قرار گرفت. راننده در جا کشته شد و پورشه شاسی بلند که از کنترل خارج شده بود پس از برخورد با یک کامیون متوقف شد.(link is external) اوین هم ساعاتی بعد در بیمارستان درگذشت.

ناجی زیندشتی در واکنش به این حمله گفت او فکر نمی‌کرده آن‌ها که یک شبکه بین‌المللی قاچاق مواد مخدر هستند با بچه‌ها کاری داشته باشند. زیندشتی گفت به دولت اطلاع داده بود و فکر می‌کرد تدابیر لازم اتخاذ خواهد شد.(link is external)

زیندشتی نمی‌دانست کدام یک از شرکا، دختر او را هدف گرفته است و برای همین او عملا همه را هدف گرفت، مجموعه‌ای از انتقام گیری‌های خونین از همه کسانی که او گمان می‌کرد در طراحی یا اجرای ترور دخترش دست داشته‌اند.

۲۰ آذر ۱۳۹۳، نخستین هدف در هلند کشته شد. موراد گارکی، از سرمایه‌گذاران هروئین نور وان در آمستردام کشته شد. پس از او نخستین قربانیان در ترکیه، حاجی عثمان سزن و تورگای آکار، دو سابقه‌داری بودند که اول دی ۱۳۹۳، با هم ترور شدند. پلیس بعدا اعلام کرد آن‌ها ضاربانی بودند که دختر ناجی زیندشتی را به دستور افرادی دیگر به قتل رساندند.(link is external)

سه روز بعد، ۴ دی‌‌ماه، «علی‌اکبر آگکون»، یکی از سرمایه‌گذاران هروئین کشتی نور وان که ساکن بروکسل بود و به استانبول سفر کرده بود در یک اتومبیل بنتلی هدف گرفته شد و به قتل رسید.(link is external) در همین روز، ودات شاهین(link is external) برادر سادات شاهین و فردی توپال(link is external)، محافظ و رفیق او با هم در نیسان‌تاشی استانبول کشته شدند.

چند روز بعد هم، پیکر گلوله‌باران شده محمد دیزل، در دریای مرمره و در حالی که به لنگر یک کشتی زنجیر شده بود، یافته شد. زیندشتی بعدا در پیامی به یکی از همکارانش نوشت(link is external): «من او را تنبیه کردم، او را کشتم.» دیزل یا همان اسفندیار ریگی که سال‌ها با ناجی زیندشتی کار کرده و با هم از زندان گریخته بودند، در انتقام گرفتن‌ها هم در استانبول به او کمک کرده بود اما زیندشتی در عطش انتقام، به او هم مشکوک شده بود.

۱۰ دی‌ماه هم، روزنامه های هلند خبر از ترور اوکان فیدان، یک قاچاقچی کوکائین در آن کشور دادند که با یکی از سرمایه گذاران نور وان در شهر پاناما ارتباط داشت.(link is external)

قربانی بعدی، پرویز کشاورز از طایفه فنکی از ایل شکاک ایران است که دو تابعیتی بود و در ترکیه به نام چتین کوچ شناخته می‌شد. پدر پرویز، جرجیس کشاورز، سال‌ها پیش در ایران به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شده بود. پرویز هم اگرچه خیلی دیرتر از ناجی زیندشتی، اما پا در راه پدرش گذاشته بود و مقیم دبی شده بود.

پرویز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ در منطقه مارینای دبی در اتومبیلش ترور شد(link is external). پلیس یک ایرانی و دو کانادایی را به عنوان ضاربان او شناسایی کرد، هرچند ضاربان از دوبی گریخته بودند. دو ضارب کانادایی پیش از آن‌که به چنگ پلیس کانادا بیفتند، خیلی زود و تنها چند هفته پس از رسیدن به کانادا به قتل رسیدند.(link is external)

بر اساس گزارش الکساندر کلاب، برادر پرویز هم دو سال بعد، در سال ۱۳۹۷، از خانه‌اش در تهران ربوده شد و جنازه‌اش مدتی بعد در یک سگدانی در جنوب شرقی ترکیه یافته شد.

یکی از کسانی که با او برای این گزارش صحبت کردم می‌گوید طایفه فنکی به خاطر قتل پرویز و برادرش که آنان می‌گویند به دستور ناجی زیندشتی(link is external) صورت گرفته است، مترصد انتقام‌گیری از او هستند: «آن همه محافظ مسلح حتی در روستای پدری ناجی و در روز خاکسپاری مادرش، نه به خاطر ترس از باندهای رقیب که از تیررس آنان دور شده است که ناشی از ترسش از انتقام طایفه فنکی است که می‌داند رهایش نمی‌کنند.»

تقریبا ۹ ماه پس از یافتن جنازه برادر پرویز، در ۹ آبان ۱۳۹۶، قطب‌الدین کیا، از وکلای معروف ترکیه که وکالت اورهان اونگان، برادر و شریک یکی دیگر از سرمایه گذاران نور وان را بر عهده داشت، در حال صرف صبحانه با خانواده‌اش در استانبول هدف قرار گرفت و کشته شد.(link is external) او در ۱۷ روز پیشتر در آخرین جلسه دادگاهی که حضور داشت گفته بود در معرض تهدید است و ممکن است این آخرین جلسه کاری زندگی او باشد. ایلهان برادر اورهان که سرمایه‌گذار نور وان بود پیشتر در حین پیاده‌روی در استانبول ترور شده بود.(link is external)

پایان بازی در استانبول

پس از آن‌که یونان در پیوند با محموله هروئین نور وان، برای زیندشتی حکم بازداشت بین‌الملی صادر کرد(link is external) واز ترکیه تقاضای استرداد او را مطرح کرد، ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، پلیس مبارزه با مواد مخدر ترکیه ناجی شریفی زیندشتی و ۹ نفر از همراهانش از جمله همسرش لیلا (نگار شریفی) را پس از دقایقی تیراندازی بازداشت کرد.(link is external) لیلا تمرزاده، ساعاتی بعد به همراه سه نفر دیگر از بازداشتی‌ها آزاد می‌شود.

اما تنها ۶ ماه پس از بازداشت زیندشتی و در حالی‌که شواهد بسیار زیادی علیه او وجود داشت و در پیوند با ۱۰ مورد قتل عمد زیر بازجویی بود، با اعمال فشار بُرهان کوزو از چهره‌های ارشد و موسس حزب حاکم عدالت و توسعه، مشاور ارشد اردوغان و عضو کمیسیون قانون اساسی ترکیه، او ۱۹ مهر ۱۳۹۷ از زندان آزاد شد(link is external) و بلافاصله به ایران رفت.

نکته مهم در پیوند با این آزادی، استدلال برهان کوزو برای خلاص کردن زیندشتی از زندان است. او به قاضی گفته بود آزادی ناجی زیندشتی، تاثیر مثبتی بر روابط ایران و ترکیه خواهد داشت. مشخص نیست این استدلال بازتاب خواست و نظر یک مقام دیپلماتیک یا امنیتی جمهوری اسلامی در پیوند با بُرهان کوزو بوده یا تنها ترفند کوزو برای تاثیرگذاری بر قاضی پرونده بوده است.

بُرهان کوزو، به خاطر همین موضوع به سواستفاده از مقام محکوم شد. چون بر اساس دادخواست دادستانی کل استانبول، او برای آزادی تاجر مواد مخدر ایرانی بارها با قاضی پرونده تماس گرفته بود. برای همین دادستانی برای او درخواست ۲ تا ۵ سال حبس کرد. برهان کوزو اواخر بر اثر ابتلا به کرونا فوت کرد.(link is external)

عالیه اوزون ، یکی دیگر از چهره‌های حزب حاکم عدالت و توسعه در استانبول است که با زیندشتی در ارتباط بوده و او را به برهان کوزو معرفی کرده است. اوزون پذیرفته که در ازای دریافت نزدیک به ۲۳۰ هزار دلار که خودش دستمزد می‌خواند، خواسته برای دریافت حق شهروندی ترکیه به زیندشتی کمک کند اما تلاش‌هایش به جایی نرسیده است.(link is external)

قاچاقچی دیروز، قاتل اجاره‌ای امروز

اما یک جرقه لازم بود تا نام ناجی شریفی زیندشتی که برای مردم در ترکیه نام ناآشنایی نبود، باز به صدر خبرها برگردد و ایرانی‌ها هم این بار او را بشناسند. این جرقه با پس‌لرزه‌های ربودن حبیب اسیود، فعال عرب اهوازی در ترکیه و انتقال او به ایران زده شد.

۲۳ آذر ۹۹، رسانه‌های ترکیه از روابط وزارت اطلاعات ایران با ناجی شریفی زیندشتی خبر دادند. روابطی که گفته شد از سال ۱۳۹۴ شروع شده و بر ترور و ربودن مخالفان حکومت ایران در ترکیه متمرکز بوده است.

اعترافات بختیار فرات، از اقوام زیندشتی هم که آبان سال جاری، در ترکیه بازداشت شد، شواهد دال بر همکاری این قاچاقچی بین‌المللی با دستگاه‌های امنیتی ایران را بیشتر کرد. البته ناجی زیندشتی روز پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ در گفتگویی ویدیویی با سعید شفا(link is external)، روزنامه‌نگار ترک گفت اعترافات بختیار فرات، در جریان ۴۵ روز بازداشت او و زیر شکنجه گرفته شده است و بی‌اساس و دروغ است.

۱۳۹۴ سالی است که زیندشتی به اتهام قتل مخالفانش در ترکیه زیر نظر قرار گرفت. او ظاهرا در چارچوب سیاست دائمی‌اش مبنی برداشتن یک پایگاه در قدرت، متوجه امکان ادامه زندگی در ایران شد و بنا بر ادعاهای مطرح شده در رسانه‌های ترکیه، از این تاریخ بود که همکاری‌ با دستگاه‌های اطلاعاتی ایران را برای تضمین آینده‌ای ایمن شروع کرد.

۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، سعید کریمیان و شریک کویتی او محمد متعب شلاحی، در خودروی شخصی در محلهٔ ساری‌یر استانبول در حمله مسلحانه به قتل رسیدند. ضاربان دو نفر بودند اما بر اساس اعلام پلیس ترکیه یکی از آن‌ها که فراری است، علی کوچاک، راننده و محافظ زیندشتی است.(link is external)

۲۳ آبان ۱۳۹۸، مسعود مولوی، موسس کانال تلگرامی جعبه سیاه در یکی از خیابان‌های استانبول ترور شد. به گفته مقام‌های امنیتی ترکیه، عامل این قتل، عبدالوهاب کوچاک، باغچه‌بان ویلای زیندشتی در استانبول و برادر علی کوچاک است. به نظر می‌رسد این متهم، بازداشت شده است.

مقام‌های امنیتی ترکیه می‌گویند ۲ مهر ۱۳۹۹، حبيب إسيود، فعال عرب اهوازی را تیمی از باند زیندشتی از ترکیه ربوده و تحویل ایران داده‌اند. تیمی که بنا بر خبرها اکنون ۱۳ نفر از آنان از سوی دستگاه امنیتی ترکیه بازداشت شده‌اند.

اما زیندشتی که مدتی تقریبا طولانی از انظار عمومی پنهان مانده بود، از روزی که به ایران بازگشته است، زندگی علنی دارد. او پس از گریختن از ترکیه، به همکاری‌اش با دستگاه اطلاعاتی ایران به صورت علنی ادامه داده است و به گفته منابعی، تجارت مواد مخدرش را هم مدیریت کرده است.

ناجی شریفی زیندشتی در این مدت، برجی به نام مادرش در ارومیه ساخته است و خانه‌سازی بسیاری در روستای محل تولدش انجام داده است.

اما زندانی محکوم به حبس ابد فراری که در حین فرار هم سرباز محافظی را کشته است، احتمالا در یک پرونده مهم دیگر قتل حکومتی در خارج از کشور هم نقشی بسیار مهم ایفا کرده است. پرونده‌ قتل قاضی منصوری در رومانی.

قتل قاضی منصوری در رومانی

پیشتر اشاره شد که حسین کریمی ریک‌آبادی، پسر دایی ناجی شریفی زیندشتی است. ریک‌آبادی ۷۳ ساله، متولد روستای ریگ‌آباد ارومیه، که با نام «حسین سلیم‌خوانی» هم شناخته می‌شود از قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر است. او نخستین بار در سال ۱۳۴۹ به خاطر قاچاق مواد مخدر بازداشت شد. پس از انقلاب، در ابتدای دهه ۶۰ به ترکیه رفت و بعد از مدت کوتاهی زندگی در آن‌جا، به دلیل خطر زندان و احتمال دیپورت به ایران، عازم رومانی شد و در این کشور ماندگار شد.(link is external)

او بیش از ۲۵ سال در این کشور زندگی کرد و یکی از کارتل‌های اصلی مواد مخدر و تبهکاری در بُخارست را تاسیس و مدیریت می‌کرد. در این سال‌ها او را در محافل بین‌المللی هروئین با عنوان حسین دایی می‌شناختند. کریمی ریک‌آبادی، از سال ۱۳۷۵ در رادار اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا قرار گرفت و نهایتا ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ در حال تلاش برای سفر از اتریش به جمهوری آذربایجان بازداشت شد و به آمریکا تحویل داده شد.(link is external)

دادستانی جنوب استان نیویورک، در بیانیه‌ای اعلام کرد ریک‌آبادی مسئول توزیع هزاران کیلوگرم هروئین در جنوب غرب آسیا، اروپا و آمریکا است و در صورت محکومیت در دادگاه، با حداکثر حبس ابد و حداقل ۱۰ سال زندان مواجه خواهد شد. اما چون بخشی از تحقیقات مقدماتی در مورد حسین کریمی ریک‌آبادی که در کشور رومانی انجام شده بود، با موازین قضایی آمریکا همخوانی نداشت، او نهایتا بعد از گذراندن حدود ۵ سال در زندانی در نیوجرسی، به ایران برگردانده شد و اکنون در ارومیه زندگی می‌کند.(link is external)

با توجه به سابقه اقامت طولانی پسر دایی ناجی زیندشتی در بخارست و امپراتوری عظیمی که برای تجارت مواد مخدر در این کشور برپا کرده بود، بدیهی است که او هنوز در حلقه‌های مافیایی بخارست، آشناهایی دارد. آیا حلقه مفقوده مرگ قاضی مشهور جمهوری اسلامی در بخارست که گفته شد خودکشی بوده اما شواهد و قراین فراوانی از احتمال قتل او در مطبوعات رومانی منتشر شد را باید در همکاری‌های ناجی زیندشتی با امنیتی‌های ایران جستجو کرد؟

قاضی منصوری، با توصیه وزارت خارجه ایران در شرایطی که نگران بود در آلمان به خاطر شکایت‌ها از نقشش در نقض حقوق‌بشر بازداشت شود، به جای هر کشور دیگر دنیا، به رومانی هدایت شد. جایی که دستگاه امنیتی ایران به گفته منبعی که با من صحبت کرد، «امکان و آدم لازم را برای حذف او داشت».

«ریک‌آبادی آن‌جا یک کارتل فعال دارد و آدم‌هایش هم همه جا هستند. او از ترس بازداشت جرات نمی‌کند از ایران خارج شود و در ایران هم مسلح می‌گردد. اینجا (در ایران) مراقبش هستند و او هم به حکومت خدماتش را ارائه می‌دهد.»

به گفته این منبع، رابطه فامیلی و کاری ریک‌آبادی و زیندشتی خیلی مستحکم است و همین اواخر، چندی بعد از کشته شدن قاضی منصوری، در ارومیه گفته شد ناجی برای ریک‌آبادی عمارت اعیانی گران‌قیمتی خریده است.

شیوه عملکرد پلیس و دستگاه قضایی رومانی و بی‌توجهی سفارت جمهوری اسلامی در آن کشور به اعلام خطر قاضی منصوری، همه تکه‌هایی از یک پازل هستند. پازلی که به اراده دستگاه‌های امنیتی در سال‌های اخیر، چیدن و طراحی‌اش به گروه‌های تبهکاری خارج از کشور سپرده شده است. از گروه زیندشتی در ترکیه تا کارتل ریک‌آبادی در رومانی.

گروه‌های دیگر کی و چگونه شناسایی خواهند شد؟

No responses yet

Dec 15 2020

تاکید پسرِ فخری زاده بر ‘ابهامات زیاد’ ترور

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,بحران هسته‌ای,تروریزم,سیاسی


بی‌بی‌سی: شدت تناقض روایت‌های رسمی در واقعه ترور محسن فخری‌زاده نشان می‌دهد که احتمالا -یک بار دیگر- طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” هستند

با گذشت بیش از دو هفته از واقعه ترور محسن فخری زاده، ابهامات مرتبط با این ترور ابعاد نامتعارفی یافته است.
در یکی از جدیدترین گزارش‌ها از وضعیت پرونده ترور، پسر آقای فخری زاده خبر داده که “چندین گروه و سازمان‌های مختلف دارند روی این قضیه کار می‌کنند”. حامد فخری زاده در مصاحبه ۲۲ آذر خود با روزنامه وطن امروز، در توضیح ورود همزمان نهادهای مختلف در پرونده گفته: “ابهامات زیادی وجود دارد و موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها است. یک ترور ساده که چندتا تیر شلیک شده، نبوده.”
این اظهارات در شرایطی بیان شده که تناقضات موجود در روایت‌های رسمی از واقعه ترور آقای فخری زاده، در گذشته به‌کرات مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است.
البته انتشار گزارش‌های ناسازگار از پرونده‌های امنیتی، به ویژه وقتی پرونده به موضوع “موازی کاری” نهادهای مختلف بدیل شود، به خودیِ خود موضوع جدید یا بدیعی نیست.
ولی تناقضات روایت‌های رسمی در واقعه اخیر، در چنان ابعادی بوده که حکایت از پدیده ای فراتر از آشفتگی‌های رایج در تشکیلات حکومتی ایران داشته: اینکه احتمالا یک بار دیگر، طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” در پرونده ای حساس هستند.
بیشتر بخوانید:

‘اطلاعات’ یا ‘حفاظت’؟

نشانه های درگیری نهادهای حکومتی ایران بر سر پرونده ترور محسن فخری زاده، بلافاصله پس از انتشار خبر واقعه آشکار شد. شروع کننده درگیری، چهره های نزدیک به سپاه و فعالانی بودند که دولت روحانی را در این ترور مقصر دانستند.
دامنه چنین حملاتی، از تجمع های ۸ آذر بسیجیان و طلاب در تهران و قم گرفته تا اظهارات برخی نمایندگان مجلس را در بر می گرفت. جواد کریمی قدوسی فرمانده اسبق بسیج استان خراسان رضوی، یکی از این نمایندگان بود که در ۹ آذر حسن روحانی را به “قرار دادن سرمایه‌های کشور در دسترس جاسوسان و قاتلان موساد” متهم کرد.
به دنبال ترور، همچنین اظهارات یک مستندسازِ نزدیک به سپاه مورد توجه رسانه ها قرار گرفت که مسئولیت ماجرا را با وزارت اطلاعات و نه مسئولان حفاظت فیزیکی از فخری زاده می دانست.
جواد موگویی در ۷ آذر با انتشار مطلبی تحت عنوان “دستگاه اطلاعاتی پاسخ دهد” نوشت: “وقتی بر ساعت و مکان دقیق عبور و مرور روزانه رصد داشته و با ۱۲ نفر مهاجم آمده‌اند… پاسخ را باید از دستگاه اطلاعاتی گرفت نه از محافظان جان برکف.” او روز بعد در مطلب دیگری نوشت: “یک تیم ۱۲نفره عملیاتی حداقل۵۰ نفر پشتیبانی لازم دارد… این یعنی سیستم اطلاعاتی سال‌هاست حفره دارد.”
در مقابل، در ۱۰ آذر علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت “سیستم‌های اطلاعاتی کشور با دقت احتمال وقوع حادثه و محل بروز احتمالی حادثه علیه ایشان را پیش بینی کرده بودند” اما “متاسفانه جدیت مورد نیاز اعمال نشد و این بار دشمن موفق شد”. آقای شمخانی مدعی شد ترور محسن فخری زاده از دو دهه پیش در دستور کار بوده و افزود: “تقویت لازم هم در ارتباط با حفاظت انجام شد ولی دشمن در این ترور از سبک و شیوه کاملاً جدید، حرفه‌ای و تخصصی استفاده کرد.”
در سخنانی کمابیش مشابه در ۱۱ آذر، علی ربیعی سخنگوی دولت اعلام کرد: “وزارت اطلاعات با اشرافی که داشته از چند ماه قبل و حتی چند روز قبل از حادثه، اطلاعات لازم را در قالب هشدار انجام عملیات تروریستی به صورت دقیق، با جزییات و ذکر مکان های احتمالی و اهداف عملیات در اختیار سازمان ها و نهادهای حفاظتی مربوطه قرار داده بود.”
نکته مشترک در اظهارات سخنگوی دولت و دبیر شورای عالی امنیت ملی این بود که هر دو مسئولیت واقعه را متوجه نهاد مسئول حفاظت از مقامات -و از جمله آقای فخری زاده- می‌کردند، هرچند نام آن نهاد یعنی سپاه پاسداران را نمی‌بردند.
از سوی دیگر همین اشاره تلویحی به مسئولیت سپاه هم، واکنش سخنگویان این نهاد را به دنبال داشت. مثلا رمضان شریف سخنگوی سپاه، در ۱۵ آذر با ذکر اینکه “در صحنه ترور به ایثار پاسداری که سرتیم حفاظت ایشان بوده آن‌طور که باید پرداخته نشده” گفت: ترور یک دانشمند در خیابان آن هم با دستگاه ماهواره‌ای نمی‌تواند امنیت ما را خدشه‌دار کند و در عین حال اگر در جایی اشراف اطلاعاتی ما مشکل دارد باید آن را جبران کنیم.”
بین سطور چنین اظهاراتی درواقع این بود که از نظر سپاه پاسداران مقصر واقعه نهاد “اطلاعاتی” است و اجرای عملیات ترور، به معنی ناتوانی سپاه در تامین امنیت نیست.
سرتیپ شریف حتی با ذکر اینکه اسرائیل از ۲۱ سال قبل به دنبال ترور محسن فخری زاده بوده، ترور نشدن او در این مدت را سند موفقیت سپاه می‌دانست: “۲۱ سال فرزندان این ملت از این گوهر ارزشمند حفاظت کردند… ۲۱ سال تلاش آن‌ها خنثی شد و درنهایت با بهره‌گیری از امکانات فنی توانستند یک ترور موفق را انجام دهند.”
در همین ارتباط اسماعیل کوثری مشاور فرمانده کل سپاه نیز، در ۲۱ آذر ادعا کرد که در گذشته تعداد زیادی از سوء قصدهای مشابه خنثی شده ولی خبرش انتشار نیافته: “در همین چند سال اخیر تعداد زیادی از این گروه‌ها و افراد که می‌خواستند عملیات‌های مختلف انجام دهند را شناسایی و دستگیر کردیم البته نمی‌توانیم آنها را بگوییم.” وی در توضیح ادعای خود، به این توجیه متوسل شد که: “تیم‌هایی که دستگیر می‌شوند، برای اینکه تیم‌ها و افرادی که با آنها در ارتباط هستند را شناسایی کنیم نمی‌توانیم اعلام کنیم.”
توجیهی که گویی قرار بود معنی بدهد که سازمان‌های امنیتی خارجی، تا چند سال بعد از “دستگیری” تیم های متعدد خود از ماجرا بی خبر می‌مانند، و درنتیجه نظام هم چنین دستگیری هایی را اعلام نمی‌کند تا این بی‌خبری‌ها ادامه بیابد.

منبع تصویر، IRIB

توضیح تصویر،کوچک‌ترین نشانه‌ای در دست نیست که در یک دهه اخیر، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد

ترور با ‘ماهواره و لیزر’

همزمان با انتقادهای متقابل مدافعان سپاه و وزارت اطلاعات، درگیری نهادهای حکومتی در پرونده ترور آقای فخری زاده در انتشار روایت های متناقض‌ از واقعه نیز نمود داشت.
مهمترین بخش ماجرا که روایت های رسمی از آن دستخوش تغییرات پیاپی شد، به عوامل عملیاتی این ترور ارتباط داشت.
گزارش های اولیه منابع حکومتی، بر حضور این عوامل در صحنه ترور و متواری شدن آنها تاکید می کردند. در همان روز ترور، از سویی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه اعلام کرد “بعد از فروکش کردن تیراندازی‌ها چند تروریست‌ متواری شده اند که جستجو برای پیدا کردن محل اختفای آنان در دماوند ادامه دارد”، و از سوی دیگر خبرگزاری صداوسیما از وجود “۵-۶” نفر مسلح در صحنه و گزارش های تایید نشده از دستگیری “یکی از تروریست ها” خبر داد.
قابل توجه بود که حتی ۱۱ روز بعد از ترور، حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل کماکان بر “دستگیر” شدن برخی عاملان اجرای ترور تاکید داشت.
ساعاتی پس از انتشار خبر ترور در ۷ آذر، جواد موگویی مستندساز از اجرای ترور به دست ۱۲ نفر خبر داد. او در مقابل، تعداد محافظان را ۴ نفر عنوان کرد و افزود ۲ نفر از آنها زخمی شده اند (هرچند در ۱۶ آذر، علی فدوی جانشین فرمانده سپاه محافظان محسن فخری زاده را “۱۱ پاسدار”عنوان کرد).
آقای موگویی روز بعد، جزئیات بیشتری را در مورد مهاجمان انتشار داد. از جمله اینکه سر راه خودروی محسن فخری زاده “یک نیسان بدون سرنشین و مجهز به مسلسل اتوماتیک پارک شده بوده” و اینکه “آن دستِ بلوار نیز خودروی سانتافه با ۴ سرنشین در انتظار بوده. به‌علاوه‌ ۴موتورسوار و دو تک‌تیرانداز”. توصیف موگویی حکایت داشت: “ناگهان نیسان با ریموت منفجر می‌شود. همزمان سرنشینان [هیوندای] سانتافه و موتورسواران شلیک می‌کنند‌؛ ۱۲نفر همزمان. تیم حفاظت زیرآتش گلوله قرار می‌گیرد. هیچ‌یک از تروریست‌ها دستگیر یا کشته نمی‌شوند.”
این بخش از روایت که یک وانت نیسان در مسیر فخری زاده توقف کرده که منفجر شده و سپس او هدف آتش گلوله قرار گرفته، در روزهای آینده از سوی سایر منابع حکومتی نیز تکرار شد. از جمله از سوی فریدون عباسی دوانی نماینده مجلس و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران که در مصاحبه تلویزیونی ۹ آذر خود، همین حکایت را به نقل از محافظان آقای فخری‌زاده بازگو کرد.
آقای عباسی به علاوه افزود: “آن انفجار باعث می شود که بقیه محافظین دچارشاید موج گرفتگی بشوند و ذهنشان برود سراغ انفجار و… دید کافی نداشته باشند و آنها [مهاجمان] چون مسلط بوده اند، به صورت حالا یا تک تیرانداز بوده اند یا اسلحه خاصی داشته اند که دوربین داشته از راه دور، می توانستند شلیک بکنند.”
در هر صورت از ۹ آذر به بعد، به تدریج قسمتی مهم از گزارش های رسمی تغییر کرد و منابع حکومتی، به کلی منکر وجود عوامل اجرایی ترور در صحنه شدند.
خبرگزاری فارس در همین روز ادعا کرد: “هیچ عامل انسانی در محل ترور حضور نداشته و تیراندازی‌ها تنها توسط سلاح خودکار انجام شده است.”
۱۰ آذر، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز با تکرار همین ادعا گفت: “عملیات بسیار پیچیده بود و با به کارگیری تجهیزات الکترونیکی رخ داد. هیچ فردی در صحنه حضور نداشت.”
تاکید بر غیبت عوامل ترور از صحنه، در روزهای آتی منجر به افزایش ابهامات در خصوص شیوه اجرای ترور و نهایتا اظهارات ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه شد که تعریف کرد: “تیربار ماهواره‌ای و آنلاین کنترل می‌شده و تروریستی در صحنه نبوده، ۱۳ تیر از تیربار شلیک شده است؛ تیربار با دوربین پیشرفته روی چهره شهید فخری زاده زوم بوده است و از هوش مصنوعی کمک گرفته بودند.”
محمد باقری رئیس ستادکل نیروهای مسلح، به فاصله ای اندک ماجرای ترور ماهواره ای را با افزودن سلاح های لیزری به داستان تکمیل کرد.
۱۹ آذر، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت در جلسه مجمع، آقای باقری گزارش داده عوامل ترور “با استفاده از فناوری‌های پیشرفته و استفاده از سلاح‌های لیزری و هوشمند که با ماهواره هدایت می‌شد توانسته‌اند عملیات خود را با موفقیت انجام دهند”.
آقای رضایی شرح داد که طبق اعلام محمد باقری سلاح “استفاده در ترور شهید فخری زاده مورد استفاده ارتش ناتو است”. گزاره ای که به نوبه خود، خبر ۱۰ آذر شبکه پرس تی وی به نقل از یک “منبع” آگاه را -مبنی بر اینکه بر روی “سلاح‌ جمع‌آوری شده” از محل ترور “مشخصات صنایع نظامی اسرائیل ثبت شده”- نقض می‌کرد.

شلیک از ‘فاصله ۴ یا ۵ متری’

دبیر مجمع تشخیص در اظهارات ۱۹ آذر خود، همچنین به نقل از بخش دیگری از گزارش سرلشکر باقری روایت کرد: “چون تیرها صدا خفه‌کن داشته و خانواده شهید و محافظان صدای گلوله را نمی‌شنیدند این عملیات با موفقیت همراه بوده است.”
این قسمت از حکایت جدید، ظاهرا برای رفع ابهام از توصیفاتی بود که پیشتر، در مورد دلیل خروج آقای فخری زاده از اتومبیل در آستانه ترور انتشار یافته بود. مثلا، گزارش ۹ آذر خبرگزاری فارس مبنی بر اینکه محسن فخری زاده با شنیدن صدای تیر از ماشین پیاده شده و بعد هدف یک دستگاه تیربار اتوماتیک قرار گرفته که روی یک نیسان بوده و بعد همان نیسان منفجر شده.
به نوشته این خبرگزاری: “صدای ناشی از اصابت چند گلوله به ماشین، موجب جلب توجه دکتر فخری‌زاده و متوقف کردن ماشین می‌شود. فخری‌زاده به تصور اینکه صدا ناشی از برخورد با مانع خارجی یا اشکال در موتور خودرو بوده از ماشین پیاده می‌شود.”
در ۱۰ آذر، شهره پیرانی همسر داریوش رضایی نژاد (از دیگر متخصصان هسته ای ایران که اول مرداد ۹۰ ترور شد) هم روایت پیاده شدن محسن فخری زاده از اتومبیل پس از “صدای” شلیک گلوله را با استناد به همسر وی بازگو کرد. به بیان او: “ایشان فرمودند یک صدای برخورد که همراه با لرزه بوده را می شنوند… به لاستیک ها و بعدش هم به رادیاتور ماشین اگر اشتباه نکنم… وقتی آقای فخری زاده در را باز می کنند متوجه می شوند به احتمال خیلی زیاد حمله تروریستی باید باشد.”
خانم پیرانی در در گفتگو با تلویزیون، به علاوه نقل کرد که پس از شلیک به محسن فخری زاده در خارج از ماشین، سرتیم حفاظت خودش را روی او انداخته و چهار گلوله خورده که دو تای آنها از بدن محافظ رد شده و به آقای فخری زاده رسیده، و نهایتا او به کناری غلطیده و گلوله های بیشتری به هدف اصابت کرده.
با این حال، ماجرای همین محافظ -که رسانه ها نامش را حامد اصغری ذکر کردند- خود یکی دیگر از موضوعات اختلاف روایت سخنگویان حکومت بود.
در ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه با نقل روایتی کمابیش مشابه با اظهارات شهره پیرانی گفت: “سر تیم محافظ شهید به دلیل اینکه خود را روی شهید فخری زاده انداخته بود ۴ تیر می‌خورد.”
این در شرایطی بود که ۹ آذر برادر حامد اصغری در گفتگو با خبرنگار مهر گفت او تیر خورده ولی رو به بهبودی است و در “هفته جاری” از بیمارستان ترخیص می شود. اعلام این خبر در روز یکشنبه، به معنی ترخیص سرتیم محافظان از بیمارستان حداکثر تا روز جمعه ۱۴ آذر -یعنی یک هفته پس از روز انجام ترور- بود. درنتیجه، با توصیفاتِ حاکی از سپربلا شدن سرتیم محافظان همخوانی چندانی نداشت (در روزهای اولیه، حتی برخی رسانه ها اخباری را در مورد کشته شدن آقای اصغری منتشر کرده بودند).
پیچیدگی روایت ها در مورد لحظه ترور، وقتی افزایش یافت که در شامگاه ۱۴ آذر، حامد فخری زاده یکی از پسران مقتول در مصاحبه با شبکه ۲ صداوسیما گفت پدر هنگام تیرخوردن روی پاهای همسرش قرار داشته: “آن شهید بزرگوار روی پای حاج خانم بوده و ۵ تا گلوله می خورد… می گویند نمی دانم چرا هیچ کدام از این گلوله ها به من نخورد.”
مهدی فخری زاده برادر حامد نیز در همین مصاحبه، در اظهاراتی که با هرآنچه پیشتر در مورد ترور انتشار یافته بود تفاوت داشت تاکید کرد پدرش با “۴ یا ۵ گلوله از فاصله خیلی نزدیک یعنی فکر کنم فاصله ۴ یا ۵ متری” کشته شده است.
منظور از کشته شدن آقای فخری زاده از “فاصله ۴ تا ۵ متری” هر چه بود، با گزارش‌های قبلی در مورد حضور نداشتن عوامل ترور در محل واقعه هماهنگ نبود. روایتی که علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، در اظهارات ۱۰ آذر خود با تاکید بر آن گفته بود اگرچه “هیچ فردی در صحنه حضور نداشت” اما “سرنخ‌هایی وجود دارد”.
آقای شمخانی، در ادامه، ابهام جدیدی را هم به ماجرا اضافه کرده بود: “کسی که این طراحی را کرده برای ما مکشوف است، کیست و سابقه اش چیست. حتماً منافقین نقش داشتند و عنصر جنایتکار این امر هم رژیم‌صهیونیستی و موساد است.”
نسخه رقیق تر این اظهارات، بیانیه ۹ آذر وزارت اطلاعات مبنی بر آن بود که “سرنخ‌هایی از عاملان حمله تروریستی اخیر به دست آمده است”.
نسخه غلیظ تر آن هم، سخنان ۱۸ آذر حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل بود که اعلام می کرد: “عاملان اجرای این ترور که بخشی از آنها توسط دستگاه‌های امنیتی ما شناسایی و حتی دستگیر شده‌اند از عدالت فرار نخواهند کرد”.
او سپس وعده می داد “متناسب با وضعیت پرونده و حساسیت‌هایی که وجود دارد”، اطلاعات بیشتر در مورد دستگیرشدگان ادعایی “در زمان مناسب خودش” اعلام خواهد شد.

‘دست فرمان’ پرونده‌های سابق

قبل از ترور محسن فخری زاده “حداقل” چهار نفر از دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران یعنی مسعود علیمحمدی، مصطفی احمدی روشن، مجید شهریاری و داریوش رضایی‌نژاد -در فاصله سال‌های ۸۸ تا ۹۰- ترور شده بودند. بعد از آن ترورها، وزارت اطلاعات در بیانیه‌های مکرر و بعضا با ذکر جزئیات از دستگیری ده ها نفر از دست اندرکاران این ترورها خبر داد.
این در حالی بود که پس از افشاگری مازیار ابراهیمی یکی از بازداشت شدگان در مورد اعترافات اجباری دستگیرشدگان، وزارت اطلاعات در شهریور ۹۸ به صراحت اذعان کرد که تمام ۵۳ متهم “پرونده ترور دانشمندان هسته ای”، پس از محرز شدن “عدم انتساب اتهام ترور به آنها” آزاد شده‌اند. البته مطابق گزارش های دیگر، تعداد کسانی که بر سر این پرونده دستگیر، متهم، شکنجه و آزاد شده بودند بالغ بر ۱۰۷ نفر می‌شد، ولی حتی با ملاک گرفتن روایت ۵۳ نفری وزارت اطلاعات، تردیدی وجود نداشت که کلیه ادعاهای قبلی مبنی بر دستگیری “عاملان ترور” ساختگی بوده است.
مهمتر آنکه ۱۲ نفر از دستگیرشدگان، در سال ۹۱ با حضور در تلویزیون به دست داشتن در ترور “اعتراف” کرده بودند که یک نفر از آنها یعنی مجید جمالی فشی، پیش از افشای پشت پرده‌های پرونده اعدام شد و ۱۱ نفر دیگر بعدها آزاد شدند. جمالی فشی هم، اگرچه در صداوسیما به ارتباط با موساد و ترور مسعود علیمحمدی “اعتراف کرد”، اما مهمترین چیزی که در اثبات اتهامش انتشار یافت، تصویر “پاسپورت اسرائیلی” او بود که به‌سرعت معلوم شد فتوشاپی است.
با توجه با مجموعه واقعیت های فوق، کوچک‌ترین سندی در دست نیست که تا این لحظه، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد.
با وجود این، در یک دهه اخیر به دنبال انتشار هر نوبت از ادعاهای سخنگویان حکومت در مورد پرونده های ترور هسته ای، طیف وسیعی از فعالان حکومتی برای دفاع از روایت های رسمی بسیج شده اند تا هر گونه تردید در چنان ادعاهایی را، به معنی “حمایت از ترور” معرفی کنند.
این رویکرد نیز، طبیعتا به ایجاد فضای ارعابی در کشور انجامیده که گویی در آن تنها روش رسمی اثبات “مخالفت با ترور”، تایید گزارش های نهادهای امنیتی -ولو در متناقض ترین شکل ممکن- بوده.
در پرونده اخیر ترور آقای فخری زاده، البته هنوز برای نتیجه گیری در مورد ابعاد حقیقی واقعه زود است.
ولی عمق تناقضات موجود در روایت های رسمی نشان می دهد که در این جدیدترین مورد ترور هسته ای نیز، کمابیش همان الگویی در حال تکرار است که پیشتر، در ارتباط با ترورهای مشابه مورد استفاده حکومت قرار گرفته بود.
الگویی که با توجه به نتایج قبلی آن، تا اطلاع ثانوی چاره ای جز تردید در مورد “هر” ادعای نهادهای حکومتی راجع به این پرونده وجود نخواهد داشت.

No responses yet

Dec 03 2020

جزئیات جدید از عملیات ترور فخری زاده/ ۲ پهپاد برخاسته از آذربایجان در عملیات ترور مشارکت داشتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,بحران هسته‌ای,تروریزم,سیاسی

اصلاحات پرس: جزئیات جدیدی از عملیات ترور محسن فخری زاده منتشر شده است. روزنامه کویتی الجریده ادعا کرده است که این عملیات با مشارکت ۲ پهپاد که از منطقه قره باغ به سمت ایران پرواز کرده‌اند، انجام شده است.

در یکی دو روز گذشته روایت‌های متفاوتی از نحوه ترور محسن فخری زاده مطرح شده است؛ یکی از سلاح‌های نیمه خودکار گفته و دیگری از دستگیری از عاملان ترور و منابع دیگر از سلاح‌های کاملا خودکار سخن گفته‌اند و مشخص نیست این ترور چگونه انجام شده است. در میان این روایت‌های متفاوت که بعضا متناقض هم هستند، روزنامه کویتی الجریده روایت جدیدی درباره جزئیات نحوه ترور محسن فخری زاده منتشر کرد و مدعی شده که این عملیات از سوی دو پهپاد که از منطقه قره باغ به پرواز درآمده بودند، انجام شده است.

روزنامه الجریده در روزهای گذشته اخبار متفاوتی درباره ایران منتشر کرده است؛ از جمله خبر مذاکرات محرمانه ایران در عمان و سفر چهره‌هایی همچون جیک سالیوان برای مذاکره با ایران در این رسانه منتشر شده است. این بار الجریده در میانه مناقشه آذربایجان و ارمنستان، مدعی شده عملیات با پهپادهایی که از قره باغ برخاسته، انجام شده است.

پیش از این اخباری درباره اینکه آذربایجان پایگاه‌های نظامی خود را در اختیار اسرائیل گذاشته منتشر شده بود، اما اینکه از این پایگاه‌ها برای حمله به ایران استفاده شود، خبری بود که الجریده مدعی تایید آن است.

الجریده نوشته عملیات با استفاده از ۲ پهپاد که از ناحیه دریای خزر وارد ایران شده بودند انجام شد. گمانه‌هایی از سوی مقام‌های ایرانی وجود دارد که این ۲ پهباد بخشی از یک مجموعه پهپاد‌ها بودند که در بحبوحه جنگ ارمنستان و آذربایجان، از پایگاه‌هایی در جمهوری آذربایجان از زمین برخاسته و چند هفته قبل از عملیات ترور محسن فخری زاده بر فراز دریای خزر پرواز کرده بودند.

در ادامه آمده است که «این ۲ پهپاد از رادار‌های ایرانی محو شدند، اما بعد‌ها مشخص شده که در محلی در ایران به زمین نشسته‌اند و به دست جاسوسان محلی پنهان شده‌اند. این در حالی بود که دستگاه‌های امنیتی ایران گمان می‌کردند که این پهپاد‌ها گم شده یا سقوط کرده‌اند.»

الجریده مدعی است بعد از ورود این پهپاد‌ها، وزارت اطلاعات ایران به دستگاه‌های ذیربط به ویژه شخصیت‌هایی که به منطقه دماوند و شهر آبسرد تردد داشتند هشدار داد. فخری زاده از جمله کسانی بود که این هشدار را دریافت کرده بود چرا که به طور مرتب و هفتگی به این منطقه تردد می‌کرد.

گزارش‌های امنیتی حاکی از آن است که ۲ پهپاد در روز حادثه بر فراز منطقه دماوند به پرواز درآمدند. زمانی که کاروان فخری زاده به محل عملیات رسید یکی از این ۲ پهپاد موشکی را به سمت یک خودروی پارک شده در مسیر (نیسان) شلیک کرد. موضوعی که باعث شد خودرو جلویی کاروان فخری زاده آسیب ببیند. فخری زاده و همراهانش از بیم آنکه هدف یک موشک دیگر قرار نگیرند از خودروی خود پیاده شدند، اما هشت فرد مسلح سوار بر موتورسیکلت در کمین آن‌ها بودند و آن‌ها را به رگبار بستند. در حین تبادل آتش میان محافظان فخری زاده و مهاجمان، ۲ نفر زخمی شدند. یکی از افراد مهاجم مسلح و دیگری از مردم عادی.

پس از انتقال فخری زاده با هلیکوپتر به تهران، یک آمبولانس ۲ مجروح این حادثه شامل فرد عابر و فرد مهاجم را به بیمارستان منطقه منتقل کرد، اما در میانه راه، یک نیسان حامل چهار فرد مسلح و نقاب‌دار اقدام به تیراندازی به سمت آمبولانس کردند. هنوز مشخص نیست که هدف آن‌ها کشتن همکار زخمی خود بوده یا اینکه گمان می‌کردند فخری زاده در آمبولانس است. فرد عابر در این تیراندازی جان خود را از دست داد، اما فرد مهاجم زنده مانده و به یک بیمارستان نظامی منتقل شد، اما به دلیل ملاحظات امنیتی بازداشت او اعلام نشده است. فرد مهاجم بازداشت شده، در تحقیقات اولیه اعلام کرد که گروه‌هایی که در عملیات ترور مشارکت داشته‌اند یکدیگر را نمی‌شناختند.

دستگاه‌های امنیتی توانستند محل پنهان شدن ۲ پهپاد تا روز عملیات را شناسایی کنند. این محل، ویلایی است که مالکان آن ۲ هفته پیش از انجام عملیات از ایران خارج شده بودند. بعد از تمام شدن عملیات ۲ پهپاد به سمت عمق دریای خزر پرواز کرده و به احتمال زیاد در یک عملیات خودتخریبی نابود شده‌اند.

صاحب خودرویی که جلوی کاروان فخری زاده منفجر شد نیز یک ماه پیش از ایران خارج شده بود. هنوز معلوم نیست چه کسی این خودرو را به محل عملیات برده است.

No responses yet

Jan 04 2020

جزئیات کشته شدن قاسم سلیمانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: نیمه‌شب پنجشنبه و بامداد جمعه ۱۲ و ۱۳ دی‌ماه، تمام نشانه‌ها حاکی از آن بود که فرودگاه بین‌المللی بغداد، خود را برای استقبال از یک «مهمان بلندپایه» آماده می‌کند.

یک طرف دیگر هم خود را برای استقبال از همین مهمان آماده می‌کرد؛ اما به روش ویژه خود.

رسانه‌های محلی و عربی تلاش کردند با تکیه بر منابع خود، گزارشی از نحوه کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و شماری از همراهانش تهیه کنند.

بسیاری از خبرنگاران حاضر در بغداد، پایتخت عراق، متوجه تحرکات امنیتی در فرودگاه شدند و دریافتند که قرار است «شخصیتی بلندپایه» به این فرودگاه برسد. اما هیچ طرفی از رسانه‌ها نخواست که برای پوشش خبر در فرودگاه حاضر شود.

در این زمینه، شبکه‌های خبری السومریه و الجزیره به نقل از منابعی در حشد الشعبی دریافتند که «شماری از فرماندهان حشد الشعبی برای استقبال از مهمانانی مهم به فرودگاه رفتند». این منابع اما هویت این «مهمانان» و «کشوری که از آن می‌آیند» را فاش نکردند.

معمولاً در چنین شرایطی، «افرادی مهم از یکی از کشورهای همسایه به دور از دید رسانه‌ها، برای سفری فوری وارد عراق می‌شوند».

انفجار در فرودگاه

حدود ساعت یک‌وبیست دقیقه بامداد جمعه، انفجاری در فرودگاه بغداد روی داد. پیگیری‌های خبرنگاران محلی باعث شد که کمیته اطلاع‌رسانی امنیتی حشد الشعبی اعلام کند که «سه راکت کاتیوشا به فرودگاه بین‌المللی بغداد اصابت کرده است».

این گروه افزود: «این راکت‌ها به نزدیک سالن ترابری فرودگاه اصابت کرده که به آتش گرفتن دو خودرو و کشته شدن شماری از شهروندان انجامیده‌ است».

اما پس از آن رسانه‌های عراقی گزارش دادند که حمله‌ای پهپادی، دو خودرو را در محوطه فرودگاه بین‌المللی بغداد هدف قرار داده «که به کشته شدن شماری از اعضای حشد الشعبی و مهمانان پس از خروج از سالن فرودگاه انجامیده است».

هویت مقتولان

پس از انتشار این اخبار، رسانه‌های عربی و محلی به نقل از منابعی در حشد الشعبی اعلام کردند، «دو مهمان» در این حمله کشته شده‌اند. این منابع اما از اعلام هویت این افراد خودداری کردند.

اما به سرعت هویت مقتولان مشخص شد. تلویزیون دولتی عراق بامداد جمعه گزارش داد که قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران همراه با ابومهدی المهندس، معاون رئیس هیات حشد الشعبی، در نتیجه یک حمله‌ به فرودگاه بین‌المللی بغداد کشته شده‌اند.

روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» هم گزارش داد که قاسم سلیمانی از سوریه به فرودگاه بغداد رسیده بود.

وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) به سرعت مسئولیت حمله را بر عهده گرفت و اعلام کرد بنابر فرمان صادره از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، «قاسم سلیمانی به قتل رسید».

بنابر این بیانیه، «سلیمانی در حال تکمیل طرحی برای حمله به دیپلمات‌ها و کارفرمایان آمریکایی در عراق و منطقه بود».

این بیانیه افزوده‌ است: «حمله اخیر به سفارت آمریکا در بغداد، با موافقت قاسم سلیمانی صورت گرفته‌ است».

کشته شدن دستکم پنج نظامی ایرانی

خبرگزاری‌ها به نقل از منابع آمریکایی گزارش دادند که حمله به فرودگاه بین‌المللی بغداد، توسط پهپاد صورت گرفته‌ است.

ایرج مسجدی، سفیر ایران در عراق، گفت عملیات نظامی که منجر به کشته‌شدن قاسم سلیمانی و ۹ نفر دیگر شد، ساعت یک بامداد روز جمعه رخ داده‌ است.

دفتر فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد چهار نظامی ایرانی دیگر هم کشته شده‌اند که عبارتند از: سرتیپ پاسدار حسین مظفری‌نیا، سرهنگ پاسدار شهرود مظفری‌نیا، سرگرد پاسدار هادی طارمی و سروان پاسدار وحید زمانیان.

از میان کشته‌شدگان حشد الشعبی هم تا کنون نام‌های ابومهدی المهندس و محمد رضا الجابری مسئول روابط عمومی و تشریفات حشد الشعبی مشخص شده‌ است.

No responses yet

Jun 08 2017

نگاهی به حوادث امنیتی ایران در سه دهه اخیر

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: حمله‌های امروز (چهارشنبه ۷ ژوئن/۱۷ خرداد) تهران، پایانی به حدود هشت سال امنیت در پایتخت ایران بود. در این دوران وزارت اطلاعات ایران، در چند مورد از دستگیری “گروه‌های تروریستی” که قصد حمله به هدف‌هایی از تهران داشتند، خبر داد. حتی در یک مورد کار به “اعتراف‌های تلویزیونی” متهمان کشید.
اما تهران، از زمان حمله‌هایی که هدفشان افراد مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران بود و یک مورد گزارش از انفجار بمب در مقبره آیت‌الله خمینی، در امنیت به سر برد. البته بعضی مناطق مرزی ایران، در شرق و غرب کشور، صحنه درگیری‌های پیاپی نیروهای امنیتی ایران با گروه‌های مخالف است.

در این گزارش تلاش شده حمله‌هایی را پوشش دهد که اهداف غیر نظامی داشته‌اند و با قصد سیاسی یا ایدئولوژیک انجام شده‌اند.

حمله تهران: “داعش در پایتخت”

۱۷ خرداد ۱۳۹۶

TEHRAN ATTACK حق نشر عکس MEHRNEWS Image caption نیروهای امنیتی مقابل ساختمان مجلس در تهراندو حمله مسلحانه، تقریبا همزمان، ساختمان مجلس ایران و مقبره آیت‌الله خمینی را هدف قرار دادند. گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش)، مسئولیت این حمله را پذیرفته اما هنوز مقام‌های ایران درباره عاملان حمله اظهار نظر رسمی نکرده‌اند. دستکم ۱۲ نفر کشته و بیش از ۴۰ نفر زخمی شدند.

در حمله مجلس، یک مهاجم جلیقه انفجاری همراهش را منفجر کرد. خبرگزاری‌های ایران عکس‌هایی از دستکم دو مهاجم دیگر، مسلح به کلاشنیکف و سلاح کمری منتشر کرده‌اند. هنوز مقام‌های رسمی تعداد مهاجمان را تایید نکرده‌اند. یک شبکه اینترنتی مرتبط با داعش، ویدیویی که ادعا می‌کند یکی از مهاجمان از داخل ساختمان مجلس فرستاده است را منتشر کرد. ظاهرا در این تصویر کسی به زبان عربی شعارهای معمول داعش را تکرار می‌کند. مهرداد فرهمند خبرنگار بی‌بی‌سی در قاهره می‌گوید به نظر می‌رسد که کسانی که صدایشان در فیلم می‌آید، عرب زبان نباشند.

تصویرهایی هم از انفجار و تیراندازی داخل محوطه مقبره آیت‌الله خمینی در جنوب تهران منتشر شده است. ظاهرا یکی از مهاجمان انتحاری بوده است.

وزارت اطلاعات ایران؛ یک “اعتراف تلویزیونی”

۳۱ خرداد ۱۳۹۵

در سال ۱۳۹۵، مقام‌های امنیتی ایران چند بار از دستگیری “اعضای داعش” در خاک ایران خبر دادند. وزارت اطلاعات ایران در اطلاعیه‌هایی دستگیرشدگان را “اعضای باند‌‌های تروریستی” خواند و گفت آنها هنگام دستگیری در حال آماده کردن مقدامات حمله در شهر‌های ایران بوده‌اند. اما در یک مورد، این “دستگیری‌ها” خبرساز شد.

TEHRAN ATTACK حق نشر عکس IRIB Image caption صحنه‌هایی از فیلم “عمق ناکامی” در تلویزیون ایرانخرداد ۱۳۹۵، وزارت اطلاعات ایران اطلاعیه‌ای منتشر کرد که درآن از “خنثی سازی چند بمب‌گذاری در تهران و چند استان” خبر داد و آن را به داعش نسبت داد. تلویزیون ایران هم فیلمی به نام “عمق ناکامی” پخش کرد که ظاهرا تعقیب و گریز دستگیرشدگان رانمایش می‌داد و در آن دو نفر از “دستگیر شدگان” به ارتباط با داعش اعتراف کردند.

بیشتر درباره همین اتفاق:

انفجار بمب در مقبره آیت‌الله خمینی

۳۰ خرداد ۱۳۸۸

رسانه‌های ایران گزارش کردند که در یک انفجار انتحاری، در مقبره آیت‌الله خمینی، دو نفر کشته، و هشت نفر زخمی شدند. در آن زمان تهران و چند شهر دیگر صحنه درگیری‌های معترضان به نتیجه انتخابات و نیروهای امنیتی بود.

گزارش‌های محدودی که درباره این رخداد منتشر شد، ظاهرا انفجار در کفشداری و قبل از وارود مهاجم به داخل مقبره اتفاق افتاده بود و مهاجم هم یکی از قربانیان بود.

پرونده موسوم به “ترور دانشمندان هسته‌ای”

۱۳۸۸ تا ۱۳۹۱

در این دوره، آنطور که حکومت ایران می‌گوید در مجموع پنج نفر از “دانشمندان هسته‌ای ترور شدند.” این پرونده، به دلیل هدف‌ها، نوع حمله و موقعیت زمانی آن، به یکی از بحث برانگیزترین موضوعات امنیتی ایران در سال‌های اخیر تبدیل شد. ایران اسرائیل را به طرح ریزی و اجرای این حمله‌ها توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق متهم کرده است. اسرائیل دست داشتن در این پرونده را تایید یا تکذیب نکرده است.

مسعود علیمحمدی، ۲۲ دی ۱۳۸۸؛ استاد فیزیک دانشگاه تهران بود که هنگام خروج از خانه‌اش در اثر انفجار یک بمب کشته شد. مقام‌های امنیتی گفتند که بمب در یک موتور سیکلت جاسازی شده بود که با زنجیر به درختی مقابل خانه آقای علیمحمدی قفل شده بود.

یک سال بعد ایران مجید جمالی فش را عامل این حمله معرفی کرد. او بعد از پخش اعتراف تلویزیونی‌اش اعدام شد. او خود را “عامل موساد” سازمان اطلاعاتی اسرائیل معرفی کرد.

مجید شهریاری، ۸ آذر ۱۳۸۸؛ استاد فیزیک دانشگاه شهید بهشتی نزدیک دانشگاه در اثر انفجار بمب کشته شد. همان روز یک استاد دیگر فیزیک در دانشگاه شهید بهشتی به نام فریدون عباسی دوانی هم از یک سوء قصد جان به در برد.

داریوش رضایی نژاد، اول مرداد ۱۳۹۰؛ دانشجوی فوق لیسانس برق بود که در تهران کشته شد. رسانه‌های ایران اعلام کردند که او با وزارت دفاع ایران همکاری داشته است.

مصطفی احمدی روشن، ۲۱ دی ۱۳۹۰؛ معاون بازرگانی سایت غنی سازی نطنز بود که در منطقه سیدخندان تهران کشته شد، مقام‌های امنیتی گفتند که یک موتور سوار، یمی مغناطیسی را به خودروی حامل او چسبانده است.

TEHRAN ATTACK حق نشر عکس AFP Image caption خودروی حامل مصطفی احمدی‌روشن در شمال تهران ۲۱ دی ۱۳۹۰

حمله انتحاری در پیشین سیستان و بلوچستان

۲۶ مهر ۱۳۸۸

دو انفجار در همایشی با هدف ایجاد “وحدت میان عشایر شیعی و سنی” در سیستان و بلوچستان بیش از ۳۰ نفر را کشت. دو فرمانده سپاه جزو کشته شدگان بودند. گروه جندالله مسئولیت حمله را به عهده گرفت.

حمله انتحاری در مسجد شیعیان زاهدان

۷ خرداد ۱۳۸۸

انفجار بمب در یک مسجد شیعیان “علی ابن ابیطالب” در زاهدان بیش از ۲۰ نفر را کشت و ده‌ها نفر را زخمی کرد، جندالله مسئولیت حمله را به عهده گرفت.

دستگیری عبد المالک ریگی

چهارم اسفند ۱۳۸۸

TEHRAN ATTACK حق نشر عکس IRIB Image caption بازداشت عبد المالک ریگیایران اعلام کرد که عبدالمالک ریگی، رهبر جندالله را دستگیر کرده است. جنبش مقاومت ملی ایران – جندالله – که رهبری آن را عبدالمالک ریگی برعهده دشات ظاهرا در سال ۱۳۸۲ در مخالفت با سیاست جمهوری اسلامی در قبال آنچه که تبعیض علیه سنی‌ها در سیستان و بلوچستان می خواند تشکیل شده بود.

گروه جندالله بین سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۸ مسئولیت ده‌ها حمله را به عهده گرفت. عبد المالک ریگی اعدام شد و اعترافات تلویزیونی او هم پخش شد.

انفجار در مسجد جامع زاهدان

۲۵ تیر ۱۳۸۹

دو انفجار که ظاهرا انتحاری بودند، در مسجد جامع شهر زاهدان استان سیستان و بلوچستان، دستکم ۲۰ نفر را کشت و حدود ١٠٠ نفر را زخمی کرد. شماری از اعضای سپاه پاسداران هم در این حمله کشته شده اند. جندالله مسئولیت حمل را پذیرفت. این اولین حمله جندالله بعد از اعدام رهبر سابقش بود.

کشتار در تاسوکی

۲۵ اسفند ۱۳۸۴

TEHRAN ATTACK Image caption تاسوکی، جاده زاهدان به زابلاعضای گروه جندالله که لباس نیروی انتظامی ایران را برتن داشتند، حدود ساعت ۹ شب در محور زابل- زاهدان در منطقه تاسوکی را بستند، به شش خودرو عبوری حمله کرده و ۲۲ نفر را کشتندو عده‌ای را گروگان گرفتند.

شماری از مسئولان استان از جمله مسئول حراست فرمانداری و مسئول حراست امور آب زاهدان، یکی از روحانیون دفتر رهبر ایران در استان جزو کشته شدگان بودند و حسنعلی نوری، فرماندار زاهدان و ‬معاونش زخمی شدند.

قتل مسافران جاده بم

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

چند مرد مسلح با لباس پلیس، جاده را بستند و ١١ سرنشین چهار خودروی عبوری را به رگبار بستند. ایران جندالله را متهم کرد. در هفته‌های قبل از این حمله، جنوب شرقی ایران شاهد حمله‌های پیاپی بود. نیروهیا امنیتی ایران اعلام کردند که در یک عملیات گسترده امنیت را به منطقه باز گرداده‌اند.

انفجار در حسینیه شیراز

۲۴ فروردین ۱۳۸۷

جریان مراسم هفتگی مذهبی کانون ره پویان وصال در حسینیه شهدا شیراز، انفجاری رخ داد که ۱۴ نفر را کشت ٢٠٠ نفر را زخمی کرد. قوه قضائیه ایران، “انجمن پادشاهی ایران” را متهم به دست داشتن در این حمله کرد و متهمان را اعدام کرد.

بمب گذاری در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد

۳۰ خرداد ۱۳۷۳

این اولین حمله به یک هدف غیر نظامی، بعد از ناآرامی‌های دهه ۱۳۶۰ بود. در این حمله بیش از ۲۵ نفر کشته شدند. بخش‌های تاریخی حرم امام هشتم شیعیان آسیب دید. حکومت ایران سازمان مجهادین خلق را متهم به دست داشتن در این حمله کرد. در یک برنامه تلویزیونی دو زن که عضو سازمان مجاهدین خلق معرفی شدند، به دست داشتن در این بمب گذاری اعتراف کردند.

چند توضیح:

  • این گزارش حمله‌هایی را پوشش می‌دهد که دلایلش سیاسی یا ایدئولوژیک باشد، و درگیری‌های قومی، یا اختلاف‌های میان باندهای تبهکار را دربر نمی‌گیرد.
  • حمله‌هایی که در این گزارش آمده، هدف‌ یا هدف‌های غیرنظامی داشته‌اند و حمله به پادگان‌ها و مراکز نظامی و پست‌های مرزبانی پوشش داده نشده است.
  • رخداد‌هایی که فهرست شده، از طرف مقام‌های ایران حادثه “تروریستی” خوانده شده است، اما بی‌بی‌سی به دلیل نبود اجماع برسر تعریف این کلمه، از “حمله” استفاده می‌کند.
  • بازه زمانی در نظر گرفته شده در این گزارش، سه دهه اخیر است و حمله‎های اوایل انقلاب ایران در طول دهه ۱۳۶۰ را پوشش نمی‌دهد.

No responses yet

Dec 21 2016

ترور سفیر؛ ماجرای قتل گریبایدوف در تهران چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,تروریزم,روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: آندری کارلوف، سفیر روسیه در ترکیه در جریان یک سوقصد در آنکارا به ضرب گلوله فردی که به وقایع حلب در سوریه اعتراض داشت کشته شد؛ اتفاقی که در جزئیات شباهت زیادی با آنچه ۱۸۸ سال پیش در تهران رخ داد نداشت اما به سرعت آن واقعه را تداعی کرد.

آنچه این تداعی را برانگیخت، هم‌زمانی این واقعه با برنامه ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه بود که همان شب قصد تماشای تئاتری را داشت که به قلم الکساندر گریبایدوف نویسنده و سفیر مقتول روسیه در تهران روی صحنه رفته بود.

ترور سفیر روسیه در آنکارا فقط مانع رفتن آقای پوتین به تئاتری با نویسندگی گریبایدوف نشد، بلکه داستان یک قتل دیپلماتیک در تهران را هم دوباره زنده کرد.

مذاکره کننده روسیه در ترکمانچای

الکساندر سرگئی ویچ گریبایدوف سفیر کبیر روسیه در تهران در ۹ بهمن ۱۲۰۷ در تهران به دست معترضان کشته شد.

گریبایدوف نمایشنامه‌نویس، شاعر و آهنگسازی بود که عالم روشنفکری را کمابیش رها کرد و وارد دنیای سیاست شد. در حساس‌ترین سال‌های تاریخ ایران در دوران قاجار در مذاکرات صلح ترکمانچای و نگارش عهدنامه آن نقشی اساسی ایفا کرد و مدت کوتاهی پس از عقد عهدنامه، به عنوان وزیر مختار روسیه به ایران آمد.

عهدنامه ترکمانچای ۲۰ بهمن ۱۲۰۶ در منطقه ای به همین نام میان عباس میرزا ولیعهد وقت ایران و گریبایدوف امضا شد و به جدایی بخش‌های وسیعی از خاک ایران و الحاق آن به روسیه، اخد غرامت ۲۰ میلیون روبلی از ایران و ضبط نسخ خطی کتابخانه شیخ صفی الدین اردبیلی و انتقال آن به روسیه انجامید.

لارنس کلی نویسنده کتاب دیپلماسی و قتل در تهران می گوید او پس از عقد این معاهده که در حافظه ایرانی‌ها با صفت “ننگین” همراه است، ۴۰ هزار روبل روسی پاداش و کوتاه مدتی بعد به عنوان سفیر روسیه در تهران ارتقا مقام گرفت.

درباره رفتار “ستمگرانه” و “تحقیرآمیز” گریبادوف در زمان ماموریت در ایران روایت‌های مختلفی موجود است؛ از تجاوز به حقوق مردم تا قتل و غارت‌هایی که در زمان عزیمت از تبریز به تهران کرد تا ترک تشریفات مرسوم در دربار ایران از جمله اینکه بر خلاف دیگر سفرا در برابر شاه نمی‌ایستاد و می‌نشست.

از الکسی پترویچ یرمولوف فرمانده قوای روسیه در جنگ‌های قفقاز از جمله جنگ با ایران نقل شده که پس از مشاهده رفتار گریبایدوف با ایرانی‌ها به او توصیه کرده بود “نباید مردمان مغلوب را خانه‌خراب کرد” و گریبایدوف پاسخ داده بود که “ایرانیان فقط در برابر قدرت خاضع‌اند”.

چرا گریبایدوف در ایران کشته شد؟

رفتار گریبایدوف در ایران نه تنها باعث خشم و کینه از او در میان عامه مردم شده بود که در دربار هم دل خوشی از او وجود نداشت. اما آنچه که طومار زندگی گریبایدوف را در هم پیچید و طاقت‌ها از او را در ایران طاق کرد بر اساس روایت‌های مکتوب، رفتار با دو زن ارمنی بود.

روز ۹ بهمن ۱۲۰۷ به دستور رستم بیگ از همراهان ایرانی گریبایدوف در سفارت روسیه، زنان ارمنی را که در فکر پناهندگی به روسیه بودند، به یکی از گرمابه‌های مجاور سفارت بردند.

لارنس کلی نویسنده کتاب دیپلماسی و قتل در تهران می‌نویسد: “هیچ کاری احمقانه‌تر از این نمی‌شد انجام داد. گرمابه رفتن یا تن و بدن شستن یکی از مراسم مهم قبل از ازدواج به شیوه اسلامی است”.

“وقتی دیگ صبر مردم به جوش آمد و سفارت مورد حمله قرار گرفت نیروی نظمیه از ترس مردم به ارگ شهر پناه بردند و شاه و عمله‌های دربار پشت درهای مسدود ارگ زندانی شدند. زمانی که اللهیار خان حاکم شهر می خواست جماعت معترض را بر سر عقل آورد، مورد اصابت سنگ و کلوخ و دشنام پی در پی قرار گرفت. مردم فریاد می‌زدند: «برو برای روس‌ها پااندازی زنانت را بکن! همان بهتر که دایم به ریش درازت گلاب بزنی! برادرت عباس میرزا روح و جسمش را به امپراتور فروخته است بزن به چاک و الا قیمه قیمه‌ات می‌کنیم”.

به نوشته لارنس کلی جمعیتی ۴- ۵ هزار نفری با چوب و چماق در برابر سفارت جمع شدند و داخل سفارت سنگ‌پرانی می‌کردند و صدای تیراندازی به گوش می‌رسید که ناگهان جمعیت وارد حیاط سفارت شدند. در مرحله اول چند قزاق و مستخدم سفارت و چند نفر از مهاجمان هم به ضرب گلوله محافظان کشته شدند اما کم کم مهاجمان بیشتری که به سلاح گرم مجهز بودند هم به سفارت ریختند.

“قزاقان مایوسانه می جنگیدند تا حیاط را از جمعیت خالی کنند اما تعدادشان اصلا کافی نبود در همین موقع مهاجمان از دیوار محل سکونت سفیر بالا رفتند و از همان جا شروع به تیراندازی کردند سپس طاق اتاق خواب را سوراخ کردند تا بتوانند به پایین تیراندازی کنند، یکی از اولین گلوله‌ها گریبایدوف را از پای درآورد”.

لارونس کلی به نقل از کاتبی که آخرین لحظات زندگی سفیر کبیر وقت روسیه در تهران را روایت کرده می‌نویسد: آخرین کلماتی که از او شنیدم این بود “فتحعلی شاه فتحعلی شاه اصلا برایم مهم نیست یا چیزی شبیه این”.

پیکر شرحه شرحه گریبایدوف برای خاکسپاری از ایران خارج شد و به روایتی در تفلیس دفن شد. در ایران فتحعلی شاه قاجار با هدف جلوگیری از جنگ دیگری با روسیه و دلجویی از تزار روس، الماس ۸۸ قیراطی شاه را که هنگام فتح هند به دست نادرشاه افشار افتاده بود، به وسیله نوه‌اش در سن پترزبورگ به نیکلای یکم اهدا کرد.

پس از گریبایدوف، دومین سفیر روسیه که در محل ماموریتش کشته شد، ۱۸۸ سال پس از واقعه تهران، در پایتخت ترکیه بود.

لینک
ویکی پدیا انگلیسی
ویکی پدیا فارسی

No responses yet

Feb 10 2015

رئیس دادگستری شهرستان روانسر در استان کرمانشاه ترور شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,سیاسی

بی‌بی‌سی: مدیرکل امنیتی استانداری کرمانشاه گفته است که سلیم قنبری، رئیس دادگستری شهرستان روانسر، هنگامی که در محله بولوار شهر روانسر عازم محل کار خود بود هدف تیراندازی قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان این شهر درگذشت.

این حادثه صبح روز سه‌شنبه، ٢١ بهمن (١٠ فوریه) روی داده و به گزارش واحد مرکزی خبر، هنگام خروج سلیم قنبری از خانه خود، فرد ضارب او را به رگبار بست. این گزارش می افزاید که در این واقعه، فرزند آقای قنبری هم زخمی شده است.

مدیرکل امنیتی استانداری کرمانشاه گفته است که ضارب که توسط ماموران پلیس زخمی شده بود بازداشت شده و از او یک قبضه اسلحه به دست آمده است.

در مورد علت این واقعه هنوز جزئیات بیشتری منتشر نشده اما خبرگزاری مهر گفته که فرد دستگیر شده “سابقه‌دار” بوده است. به گفته واحد مرکزی خبر، تحقیقات از ضارب برای تعیین انگیزه این قتل آغاز شده است.

شهرستان روانسر در ٥٥ کیلومتری شمال غرب شهر کرمانشاه در دامنه کوهستان شاهو واقع شده و جمعیت آن ٤٧ هزار نفر است. اکثر اهالی این شهرستان سنی هستند و به زبان کردی سخن می‌گویند. مرکز شهرستان روانسر، شهر روانسر است.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، سلیم قنبری مدت هفت سال در دادگستری شهرستان روانسر سابقه خدمت داشت.

سه سال پیش، خبرگزاری ایسنا متن مصاحبه‌ای را با آقای قنبری در سمت دادستان عمومی و انقلاب روانسر منتشر کرد. در آن مصاحبه، آقای قنبری اظهار داشته بود که “ناهمواری‌های منحصر به‌فرد و صعب‌العبور این شهرستان، مرز مشترک آن با استان کردستان و خلاءهای ناشی از اشتراک در این مرز” باعث حضور گروه‌های مخالف حکومت از جمله پژاک در این منطقه شده است.

وی سه سال پیش در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفت که اقدامات مقامات محلی و “همدلی ساکنان شیعه و سنی” منطقه باعث حفظ امنیت شده است. سلیم قنبری همچنین گفته بود که از آنجا که روانسر یک منطقه عمدتا کشاورزی است، بیشتر پرونده‌های قضایی به دعاوی مربوط به تصرف عدوانی و تصادفات رانندگی مربوط می‌شود.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .