اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'فیلم'

Jul 16 2022

زنهای با غیرت ایران پتیاره‌های چادر به سر را از بی آر تی بیرون انداختن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


#حجاب_بی_حجاب

No responses yet

Feb 05 2022

اعتراض‌ مردم به کارگردان حکومتی برای تجاوز به یک حریم تاریخی در شیراز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفرانسه: ساخت دکور سریال سووشون در باغ تاریخی عفیف‌آباد در شیراز واکنش‌برانگیز شد. این درحالی که از سال ۱۳۹۳ سازمان میراث فرهنگی ساخت فیلم‌های سینمایی و سریال در اماکن تاریخی را ممنوع کرده است.

باغ عفیف‌آباد یا گلشن از املاک شخصی ایل ذوالقدر، حاکم فارس در زمان صفویه بوده‌ است. این مجموعه شامل یک کاخ سلطنتی با قدمت قاجاری، موزه سلاح‌های قدیمی و یک باغ ایرانی است که در سال ۱۳۵۱ در فهرست میراث ملی ایران به ثبت رسیده است.

همچنین کارزاری راه اندازی شد که از عزت‌الله ضرغامی ـ وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ـ و محمدهادی ایمانیه ـ استاندار فارس ـ درخواست توقف سریع ساخت‌وساز در محوطه باغ عفیف‌آباد را داشت.

این اعتراض‌ها موجب شد که نرگس آبیار، کارگردانِ این پروژه از برداشته شدن بخشی از الحاقات دکور ساخته‌شده در این باغ تاریخی خبر داد.

کارزار مردمی برای توقف ساخت و ساز در باغ عفیف‌آباد برای سریال نرگس آبیارhttps://t.co/oPEZbbZbwq#صبا pic.twitter.com/ZzKdXBr435

— خبرگزاری صبا (@khabargozarsaba) February 3, 2022

آبیار نوشت: «من یک کارگردان هستم، باید حواسم به کارگردانی خودم باشد. وقتی فیلمی ساخته می‌شود انگار یک سازمان درحال کار است، بنابراین وظایف گرفتن مجوز و نامه‌نگاری با ادارات مختلف و پیشبرد این مسائل برای ساخت بنا و الحاقات و دکور و مکان با گروه تولید است و آن گروه همه این کارها را انجام می‌دهد و کاگردان یک نفر از این گروه است و طرحی را که می‌خواهد مطرح می‌کند و درباره آن نظر می‌دهد.»

پیشتر به دنبال درج تصاویری در فضای مجازی از احداث یک دیوار در کنار بنای میراثی باغ عفیف‌آباد، سرپرست میراث فرهنگی فارس اعلام کرد که این سازه موقت و برای ساخت یک فیلم سینمایی تاریخی ایجاد شده است.

به گزارش ایسنا، عصر جمعه هشتم بهمن، تصاویری در فضای مجازی منتشر شد که حاکی اجرای عملیات احداث یک سازه، در جوار ساختمان میراثی باغ عفیف آباد در شیراز بود.

No responses yet

May 04 2020

رقص در عروسی دختر گوهر خیراندیش سریال ماه رمضان را به توقف کشاند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سپاه,سیاسی,هنر


رادیوزمانه: گوهر خیراندیش در کنار ابی. دو هنرمند ایرانی در دو جغرافیای متفاوت اما با یک تاریخ مشترک
تناقض‌ها در دم و دستگاه ولی فقیه که تلویزیون جمهوری اسلامی هم بخش مهمی از آن است، بسیار پیش‌پاافتاده اما در همان حال هزینه‌ساز است و اگر اعتمادی هم باقی مانده باشد که باقی نمانده، همان ته‌مانده را هم از بین می‌برد. این‌بار ماجرا از این قرار است: گوهر خیراندیش در یک سریال تاریخی برای ماه رمضان بازی کرده، در وقت فراغتش در جشن عروسی دخترش در کتار ابی حضور داشته. حالا نمی‌دانند با آن سریال پرهزینه چه کنند. اگر نمایش دهند، ناقض پیام تبلیغی سریال است. اگر صحنه‌‌های گوهر خیراندیش را سانسور کنند، چیزی از سریال باقی نمی‌ماند و اگر نمایش ندهند، سر مردم را که از گرانی و تحریم و بی‌درایتی و همه‌گیری ویروس کرونا به ستوه آمده‌اند چگونه گرم کنند؟

سریال زیر خاکی به کارگردانی جلیل سامان مرداد سال گذشته جلوی دوربین رفت. از مدتی قبل رسانه‌های حکومتی با آب و تاب فراوان این سریال را به عنوان سریال ماه رمضان شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کردند. داستان پیش پاافتاده و بر گرته «اسرار گنج دره جنی» ابراهیم گلستان است: مردی در پی یک گنج زیر خاکی است. داستان این تلاش و زندگی او در قبل و بعد از انقلاب را می‌بینیم با این هدف که به نفی دوره پهلوی و به اثبات دوران کنونی برسیم. هادی حجازی‌فر، پژمان جمشیدی، ژاله صامتی، گوهر خیراندیش، ایرج سنجری، نادر فلاح، اصغر نقی زاده و رایان سرلک در این مجموعه تلویزیونی بازی کرده‌اند.

از میان این هنرمندان، گوهرخیراندیش در وقت فراغتش و بعد از پایان فیلم‌برداری‌ها، به تازگی در جشن عروسی دخترش در آمریکا حضور داشته. فیلمی از آن مجلس در شبکه‌های اجتماعی پخش شده. در یک محیط صمیمی، ابی، خواننده نام‌آشنا و عده‌ای به سبک و سیاق مجالس ایرانی می‌رقصند. گوهر خیراندیش در تصویری، روسری مختصری به سر دارد . مثل هر مادر دیگری در این جشن عکسی هم به یادگار گرفته است.
تسنیم، خبرگزاری نزدیک به سپاه از «توقف» (و فعلاً توقیف نه!) این سریال دقیقاً به دلیل رقص در مجلس عروسی دختر گوهر خیراندیش خبر داده است. جایگزینی هم برای این سریال وجود ندارد. حذف تصاویر خیراندیش هم سریال را از کار می‌اندازد. اکنون چه باید کرد؟ تسنیم این پرسش را با پرسش دیگری پاسخ می‌دهد:
«به نظر می‌رسد آنطور که خبردار شدیم تلویزیون در حال تصمیم‌گیری است اما چند سؤال درباره حاشیه‌های “زیرخاکی” به ذهن می‌رسد. آیا تلویزیون پیش‌بینی برای جلوگیری از رفتارهای ناهنجار بازیگران سریال‌ها داشته است؟»
سیمافیلم معمولاً از بازیگران تعهد می‌گیرد که در وقت فراغت و حتی در زندگی خصوصی‌شان به نقش خود ادامه دهند. آیا گوهر خیراندیش خلاف این تعهد عمل کرده؟ هنوز معلوم نیست. تسنیم بن‌بست کنونی را به این شکل شرح می‌دهد:
«آیا کاری که هزینه چند میلیاردی با کارگردان و بازیگران صاحب‌نام ساخته شده و مربوط به انقلاب اسلامی است باید به تاوانِ، رفتار غیراصولی و غیرحرفه‌ای بازیگرش پخش نشود؟ سریالی که غیرمستقیم و زیرپوستی حکومت پهلوی و ماهیت آن را افشا کرده است. کاری که با این هدف‌گیری درست آمده آیا تصمیم منطقی است که با این هزینه میلیاردی که از بیت‌المال شده، سریال به راحتی کنار گذاشته شود. یا بهتر است که از این سرمایه کشور و تلویزیون در شرایطی که به علت کرونا حادث شده مردم از دیدن یک اثر هنری، با پیام ارزشمند محروم شوند.»
باید توجه داشت که میلیون‌ها یارانه‌بگیر ایرانی در انتظار وام یک میلیون تومانی مرحمتی دولت در شرایطی که همه‌گیری ویروس کرونا کسب و کارها را تعطیل کرده بود به سر می‌برند. هزینه میلیاردی؟ رقص گوهر خیراندیش در کنار ابی؟ توقف؟
گوهر خیراندیش پیش از این در سال  ۱۳۸۲ به خاطر بوسیدن شاگردش در جشنواره حقیقت یزد به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود. او سال ها بعد گفت:
«قاضی به من گفت دیگر هیچ وقت اقدام به این کار نکن از دور بگو روی ماه‌تان را می‌بوسم.»
سریال بسیار پربیینده پایتخت هم با انتقادهایی مواجه شده بود. کار بدانجا رسید که رئیس سابق سازمان بسیج احتمال نفوذ به دم و دستگاه تلویزیون جمهوری اسلامی را مطرح کرد که سخنگوی سپاه به یاری عبدالعلی علی عسگری، رئیس سازمان صداوسیما شتافت.

No responses yet

Jul 27 2019

ابراز نگرانی آکادمی فیلم اروپا از صدور حکم زندان برای محمد رسول‌اف

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ارونیوز: آکادمی فیلم اروپا با صدور بیانیه‌ای ضمن اشاره به بیانیه‌های جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ به شدت نسبت به حکم بازداشت کارگردان ایرانی ابراز نگرانی کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما در آکادمی فیلم اروپا به همکاران خود در جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ می‌پیوندیم و نگرانی عمیق خود را از صدور حکم یک سال زندان و دو سال ممنوعیت خروج از کشور برای محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی که در تاریخ ۲۳ ژوئيه از سوی مقامات ایران صادر شده است اعلام می‌کنیم.»

این آکادمی همچنین در پایان بیانیه خود از مقامات ایرانی خواسته است تا هرچه سریعتر این حکم را لغو کنند.

آقای رسول‌اف روز ۲۳ ژوئیه به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

آخرین ساخته آقای رسول‌اف به نام « ِلرد» در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن شد.

No responses yet

Jul 11 2018

عبدالرضا کاهانی: دیگر تن به سانسور نمی‌دهم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ایران وایر:کاهانی در گفتگو با ایران وایر:«فیلم‌هایم را به یک پخش‌کننده خارجی واگذار کرده‌ام و پخش کننده فرانسوی برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد.»
«حتی اگر تا پایان عمر فیلم نسازم، دیگر به سانسور و مجوزهای نداده‌ی #وزارت_ارشاد فکر نمی‌کنم. آزادانه فیلم خواهم ساخت و می‌دانم در جهان مدرن راههای مختلفی برای ارتباط با تماشاگران وجود دارد.» این جملات عبدالرضا کاهانی؛ کارگردان ایرانی در توئیتر است. او تا کنون ده فیلم سینمایی ساخته و بارها فیلم‌هایش سانسور شده و چند بار طعم توقیف فیلم‌هایش را چشیده است. کاهانی هیچ‌گاه تسلیم شرایط نشده، با وزارت ارشاد بارها وارد دعوا شده و قتی جدال‌اش به نتیجه نرسیده، فیلم بعدی را کلید زده است، اما حالا او تصمیم گرفته به هیچ وجه تن به سانسور ندهد.
جریان توئیتی که نوشتید چه بود. چطور شد تصمیم گرفتید که دیگر به سانسور و مجوز تن ندهید؟

واقعا نمی‌شود با سانسور فیلمی ساخت که از آن لذت برد. مرتب باید فکر بکنی چطور می‌شود از مجوز عبور کرد، چطور می‌شود سر مردم کلاه گذاشت و فیلم غیر واقعی ساخت، برای این که پول درآورد. هر روز دارد فاصله ما با تماشاگر بیشتر می‌شود، برای این که تماشاگر در دنیای واقعی سیر می‌کند و ما نمی‌توانیم همان دنیای واقعی را نمایش دهیم. بگذارید یک مثال بزنم. اگر یک دوربین در خیابان کار بگذاریم و خودمان برویم. فردا راش‌های همان دوربین را به وزارت ارشاد بفرستیم و درخواست مجوز کنیم. ارشاد می‌گوید: چرا این آدم‌ها این لباس‌ها را پوشیده‌اند؟ چرا اینطوری حرف می‌زنند؟ تا یک زمانی می‌شد فیلم‌هایی ساخت که با واقعیت جامعه منطبق باشد اما الان پوشش مردم در خیابان با پوشش در فیلم‌ها کاملا فرق دارد. حرف‌های مردم با حرف‌های فیلم‌ها فرق دارد. فیلم تخیلی می‌توان ساخت اما فیلم واقعی که مردم خودشان را در فیلم‌ها پیدا کنند و حرفی برای گفتن داشته باشد، نمی‌شود ساخت.. من زحمت کشیدم با بدبختی و پول کم فیلم ساخته‌ام که آدم‌ها خودشان را با حداقل سانسور روی پرده ببینند. وقتی امکان ساخت آن فیلم‌ها هم مهیا نیست، این سوالات برای خودم پیش می‌آید. اصلا چرا من فیلم می‌سازم؟ آیا فیلم می‌سازم برای این‌که اموراتم را بگذرانم؟ برای این‌که امورات را گذراند می‌توان کارهای دیگر هم کرد. کارهایی که نیاز به گرفتن مجوزهای سخت فیلمسازی نداشته باشد. وقتی فیلم می‌سازیم، می‌خواهیم حرفی برای گفتن داشته باشیم و لذت ببریم. الان اینقدر حساسیت سانسور و مزاحمت وجود دارد که دیگر لذتی در کار نیست. این که مدام فکر کنی چه بسازم که ارشاد مجوز بدهد. دو ماه وقت می‌گذاری و فیلمنامه می نویسی، بعد ارشاد مجوز نمی‌دهد و می‌بینی عمرت است که دارد تلف می‌شود. در این مواقع این به ذهنت می‌رسد که چرا اصلا وزارت ارشاد هست؟ در اساسنامه وزارت ارشاد آمده که این وزارتخانه برای این که کار فیلمسازها را ساده کند، به وجود آمده اما الان فقط می‌بینیم که ارشاد دارد کار فیلمسازها را سخت می‌کند. بنابراین احساس می‌کنم وزارت ارشاد مزاحم من است. و من می‌خواهم قبل از این که آن‌ها من را حذف کنند، من آن‌ها را حذف کنم. وقتی وزارت ارشاد فقط مانع من است، جلوی فکر کردن و حرکت‌های بزرگ را می‌گیرد و به دردم نمی‌خورد، پس باید حذفش کنم.

حذف وزارت ارشاد به این معنا است که شما دیگر در ایران فیلم نخواهید ساخت؟

اتفاقا بعد از اکران«استراحت مطلق» در فرانسه، حاشیه‌هایی در جاهای مختلف شنیدم و خواندم، مثل این که به نظر می‌آید کاهانی نمی‌خواهد برگردد و … من می‌خواهم تاکید کنم که هر وقت اراده کنم ایران خواهم بود و هر وقت اراده کنم در ایران فیلم خواهم ساخت اما با وزارت ارشاد کاری ندارم و حتما فیلم بدون سانسور خواهم ساخت. یعنی نه خودم را سانسور می‌کنم و نه اجازه می‌دهم کسی فیلم را سانسور کند، اینطوری است که لذت خواهم برد. تماشاگر هم پیدا می‌کنم،،چون در دنیای مدرن پیدا کردن تماشاگر کار سختی نیست. تماشاگرهای ایران و کسانی که فیلم‌های من را دنبال می‌کنند، با روش‌های ساده‌تر فیلم‌های من را خواهند دید. ما باید خودمان را با دنیای مدرن هماهنگ کنیم. عجیب است که مسئولان ما اینقدر کهنه فکر می‌کنند و انتظار دارند که من بروم وزارت ارشاد، دست به سینه بنشینم و هر چه آن‌ها می‌گویند اجرا کنم. اما من چنین کاری نمی‌کنم. آخرش این است که چشمم را روی بیست سالنی که همیشه به زحمت و با شرایط سخت و سانس‌های بد در اختیار من می‌گذارند، می‌بندم و با خودم می‌گویم در دنیای به این بزرگی آن بیست سالن را نخواهم داشت، در عوض وزارت ارشاد را ندارم، سانسور و خودسانسوری را ندارم. می‌توانم به جهان بزرگتری فکر کنم. اگر هیچ کدام از این کارها را هم نتوانم انجام دهم. یک گوشه می‌نشینم و از آزادی که برای خودم ایجاد کردم، لذت می‌برم.

شما قبلا هم بدون مجوز ارشاد فیلم ساخته‌اید؟ جایی خواندم توصیه نمی‌شود را بدون مجوز ارشاد ساخته‌اید.

من در ایران تا الان فیلمی بدون مجوز نساخته‌ام. یک فیلمی به اسم «توصیه نمی‌شود» ساختم که مجوز داشت. فیلم درباره دو تا سانسورچی بود که به یک ویلایی می‌روند و مشق‌هایشان را به آنجا می‌برند. فیلم که تمام شد، ارشاد گفت: چرا این فیلم را ساختی؟ گفتم: من از شما مجوز گرفته بودم. الان هم می‌خواهم فیلم «ارادتمند…» را بسازم. گفتند: از آن فیلم انصراف بده، تا مجوز «ارادتمند…» را بدهیم. «توصیه نمی‌شود» یک فیلم خیلی خودمانی بود که با هزینه کم در یک ویلا ساخته شد. من از آن فیلم انصراف دادم. فیلم مجوز ساخت داشت ولی برای مجوز نمایش اصلا اقدام نکردم. الان هم فیلم را دور نریخته‌ام و هر وقت اراده کنم می‌توانم آن را نمایش دهم. اما الان تصمیمی برای نمایش آن ندارم. به هر حال فیلم با مجوز ساخت، ساخته شد. اما تاکید می‌کنم که از الان به بعد تن به هیچ سانسوری نمی‌دهم نه خودم ، خودم را سانسور می‌کنم و نه اجازه می‌دهم وزارت ارشاد فیلم را سانسور کند.

از سانسور وزارت ارشاد صحبت کردید. فکر می‌کنید سخت‌گیری‌های ارشاد درباره فیلمسازهای مستقل مثل شما بیشتر است؟

سخت‌گیری‌ها برای امثال من بیشتر است. من الان فیلم‌های بسیار بسیار معمولی هم نمی‌توانم بسازم. اگر بخواهم در مورد گل فیلم بسازم، وزارت ارشاد فکر می‌کند منظورم از گل یعنی فحش یا یک بوی بد. حالا هر چه بگویی این گل است، خوشبو است، در ذهن آن‌ها این وجود دارد که حتما چیز خوبی نیست، چون کاهانی می‌خواهد آن را بسازد. برای همین یک جور به بن بست رسیده‌ام. وقتی متوجه می‌شوند تو به عنوان فیلمساز خط فکری خودت را داری. برای آن‌ها و مطابق خواسته آن‌ها فیلم نمی‌سازی، مشکلاتت شروع می‌شود. فیلمسازهای مورد علاقه آن‌ها کسانی هستند که حرف گوش می‌دهند، همراهی می‌کنند در مقاطع و اشکال مختلف با وزارت ارشاد و حاکمیت هماهنگ هستند. من اصلا کاری با این چیزها ندارم. من به مرور دچار این مشکل شدم. فیلم اول‌ام را نشان ندادند. فیلم دوم را نشان ندادند. فیلم سوم را جایزه‌باران کردند. اما از فیلم سوم به بعد که همزمان با سال 88 و حرف‌هایی که آن زمان در فستیوال کارلووی واری در حمایت از مردم زدم، دیگر اجازه نمایش فیلم‌هایم در فستیوال‌ها و اکران‌های خارجی داده نشد.

عدم اکران در فستیوال‌ها و نمایش‌های خارج از کشور را چطور به شما ابلاغ کردند؟

سر فیلم «هیچ» خودم تهیه کننده بودم. گفتند فیلم را به فستیوال و اکران‌های خارجی ندهید. من گفتم: چنین قانونی نداریم. همه دارند فیلم‌ها را می‌فرستند، حتی فیلم‌های توقیفی هم در خارج از کشور نمایش داده می‌شود. گفتند: این قانون وجود داشته و اجرا نمی‌شده. ما از الان می‌خواهیم این قانون را اجرا کنیم. داخل پروانه نمایش که صادر می‌شود. نوشته شده اجازه نمایش داخلی و خارجی. این‌ها روی نمایش خارجی فیلم‌ خط کشیده بودند. من پرسیدم اگر فیلم را به خارج بفرستم چه می‌شود؟ گفتند: یکسال از فیلمسازی محروم می‌شوی و از کمک‌های دولتی هم محروم می‌شوی. کمک دولتی که هیچوقت به من نشده بود و من هم نمی‌خواستم. اما من آدمی بودم که دوست داشتم هر سال فیلم بسازم. کما این‌که ساختم. بعد فیلم «اسب حیوان نجیبی است» و «بی‌خود و بی جهت» دچار همین مشکل شدند. من از دیگران که سوال می‌کردم متوجه شدم به همه مجوز اکران خارجی می‌دهند انگار این قانون فقط برای من ساخته شده بود.

مشکلات دیگری هم پیدا کردید؟

یادم می‌آید در جشنواره کارلووی ورای، یک فیلمساز ایرانی خیلی معروف هم حضور داشت. خبرنگارها بعد از جایزه من را دوره کرده بودند و می‌گفتند: با این حرف‌ها که زدی می‌خواهی به ایران برگردی؟ من می‌گفتم: حرف عجیب غریبی نزدم که اینقدر آدم را نگران می‌کنید. آن دوست کارگردان به من گفت: نه تو الان راحت به ایران می‌روی اما برای فیلم‌های بعدی‌ات به شکل نامحسوس مشکل درست می‌شود و هر وقت دیدی مشکلاتت زیاد شده، بدان دلیل‌اش همین حرف‌‌ها و جشنواره است. ایشان راست می‌گفت. بعد از آن همیشه مشکل داشتم. حتی وقتی احساس می‌کردم هیچ مشکلی وجود ندارد، باز هم چیزی درست می‌شود. ریتم من را گرفتند. در داخل تبدیل به فیلمسازی شدم که دائم با جشنواره فجر دعوا داشتم و فیلم‌هایم سانسور می‌شد. از فضای بین‌المللی هم دور ماندم. الان پخش‌کننده فرانسوی فیلم‌هایم را به ترتیب برای اکران گذاشته تا این عقب‌ماندگی من از فضای بین‌المللی جبران شود.

آیا الان که فیلم‌ها در فرانسه به نمایش در می‌‌آیند برای اکران خارجی مجوز گرفته‌اید ؟

اجازه اکران خارجی نداده‌اند. اما دولت فعلی همیشه در لفافه حرف می‌زند. شفاف نیستند. من هم از این موضوع استفاده کردم. فیلم‌هایم را به یک پخش‌کننده خارجی واگذار کرده‌ام و پخش کننده فرانسوی برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد. در دوره احمدی‌نژاد آقای شمقدری و آقای سجادپور به من می‌گفتند که فیلم‌ها را برای فستیوال و اکران خارجی نده،اگر بدهی مجازاتت این است. اما این دوره شفاف حرف نمی‌زنند. مدام می‌خواهند در ظاهر دوست باشند اما پشت سر متوقف‌ات می‌کنند. من هم وقتی دیدم فرصت این را دارم که فیلم‌ها را به پخش ‌کننده فرانسوی واگذار کنم، استقبال کردم و الان پخش‌کننده برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد.

فکر کنم وزارت ارشاد دولت آقای روحانی جلوی اکران فیلم «ارادتمند…» را در کانادا گرفت؟​

آن زمان پخش‌کننده فرانسوی نبود. خودمان با نیروی خودمان و یک پخش مستقل در کانادا می‌خواستیم فیلم را اکران کنیم. به خاطر این‌که به این نتیجه رسیدم که دو سال و نیم از ساخت فیلم گذشته و وزارت ارشاد علی‌رغم شعارهایی که داد، مجوز نداد. فکر کردم شاید با اکران در کانادا بتوان یک بخشی از پول هنگفتی که برای فیلم خرج شده بود، زنده کرد. اما به شکل عجیبی از وزارت ارشاد تهران به من مسیج رسید که نمایش فیلم را کنسل کن وگرنه فیلم «یایا»؛ فیلم جدیدی که در تایلند ساخته‌ام، مجوز نمی‌گیرد. من به دلیل این که فشار به سرمایه‌گذاران دیگر فیلم وارد نشود، تصمیم گرفتم نمایش فیلم را کنسل کنم.. آقای خانی شریک من در فیلم «ارادتمند…» در حال تهیه فیلم دیگری بود و تحت فشار قرار گرفته بود، بلیط‌ها برگشت داده شد. کانادایی‌ها تعجب کرده بودند. تلویزیون‌شان برای مصاحبه آمد و می‌گفتند: مگر می‌شود که ایران فیلم را در کانادا توقیف کند؟ در اکران «استراحت مطلق» در فرانسه هم بعضی‌ها به من می‌گویند: چطور پناهی خودش نمی‌تواند بیاید بیرون اما فیلم‌هایش می‌آیند و شما بر عکس اش هستید. من می‌گویم شما دارید از یک کشور پیچیده به نام ایران حرف می‌زنید. این‌جا برای هرکسی یک قانونی وجود دارد. گرفتاری من منحصر به خودم است و گرفتاری پناهی و رسول‌اف وفرهادی منحصر به خودشان. حالا من می‌خواهم با حذف وزارت ارشاد، مشکل خودم را حل کنم.

الان چه تصمیمی دارید، می‌خواهید «ارادتمند…» را هم اکران کنید؟

راستش شریک من آقای خانی، هنوز هم فکر می‌کند شاید فیلم در ایران اکران شود اما من دیگر امیدی ندارم. اما فیلم در اختیار پخش کننده فرانسوی است و می‌دانم برنامه‌هایی برای اکران فیلم، دی وی دی و ارائه به کانال‌های تلویزیونی دارد.

No responses yet

May 14 2018

پیام تازه‌ترین فیلم فرهادی: مذهب دیگر کاری برای شما نمی کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,مذهب,هنر

رادیوفرانسه: فیلم “همه می دانند” ساخته اصغر فرهادی محصول کشور اسپانیا به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن ۲۰۱۸ با حضور او، بازیگران و عوامل فیلم و همچنین هنرمندان، کارگردان ها، تهیه کنندگان و دیگر مهمانان مراسم افتتاحیه نمایش داده شد. فیلمی که می توان با نادیده گرفتن برخی نقاط ضعف، واجد ویژگی هایی نو در سینمای فرهادی دانست.

اگرچه اصغر فرهادی در نشست خبری این فیلم گفت که دلیل ساخت اثری خارج از ایران، کشف فرهنگ های دیگر و نمایش مشترکات میان فرهنگ های مختلف بوده، اما به نظر می رسد فیلم “همه می دانند” حامل پیامی ست که جز در خارج از ایران امکان ساخته شدن نداشت.

هرچند به نظر نمی رسد با وجود انتقال داستان و فضا به خارج از ایران، این فیلم هم مثل فیلم “گذشته” که در فرانسه ساخته شد، بخت نمایش در ایران را داشته باشد.

داستان فیلم با یک کلیسای کهنه و زنگ آن آغاز می شود و تماشاگر نمی داند کلیسا قرار است چه مفهوم و نقشی در این فیلم داشته باشد. آیا در کلیسا قرار است فقط سکانس های مراسم عروسی نمایش داده شود؟ آیا کلیسا جایی است که شوهر “لائورا” زن اول فیلم با بازی پنلوپه کروز برای بازسازی آن هزینه می پردازد؟

فیلم تا حدودی ویژگی های سینمای فرهادی را دارد. در ابتدای داستان جمعی مشغول ماجرایی شاد و هیجان آور هستند، خواهر “لائورا” قرار است ازدواج کند و او برای شرکت در آن به همراه دو فرزندش از آرژانتین به شهر زادگاهش در اسپانیا آمده است. جایی که تقریبا همه افراد خانواده اش در آنجا زندگی می کنند. حتی عشق قدیمی اش “پاکو” با بازی “خاویر باردم” هم در همین شهر مانده و با زنی دیگر ازدواج کرده است.
ADVERTISING
inRead invented by Teads

در میانه جشن عروسی وقتی همه شاد از این پیوند و از این دور هم جمع شدن هستند، دختر نوجوان لائورا گم می شود و از همین جا بحران آغاز می گردد.

بقیه فیلم تا تقریبا نیم ساعت پیش از انتهای آن به گشتن در پی دختر لائورا می گذرد. پاکو تلاش می کند به او برای اینکار کمک کند و در عوض وقتی شوهر لائورا خودش را از آرژانتین به آنجا می رساند به جای انجام هر کاری، صبر می کند تا خدا مشکل را حل کند چون با ایمانی که به او دارد یقین دارد در این شرایط، تنها و گرفتار نمی ماند. چیزی که برای پاکو به عنوان فردی بی ایمان غیرقابل درک است.

به نظر می رسد بحران فیلم به همین ماجرا ختم می شود و با آنچه در آثار پیشین فرهادی دیده ایم احتمالا با پایانی باز روبرو خواهیم شد که تماشاگر مجبور است حدس بزند پس از پایین آمدن پرده چه بر سر شخصیت ها آمده است.

اما فرهادی این بار راه دیگری را رفته است. بحران واقعی فیلم در واقع در نیم ساعت انتهایی آن آغاز می شود. وقتی که لائورا برای پاکو رازی را فاش می کند. رازی که همه جز خود پاکو از آن خبر دارند. رازی که پاکو را وامی دارد به جای یکجا نشستن مثل شوهر لائورا و انتظار رسیدن مدد از سوی خداوند، کاری برای دختر لائورا انجام بدهد.

پاکو و شوهر لائورا دو شخصیت کاملا متقابل یکدیگر هستند. اولی فردی خودساخته است که کار را از کودکی آغاز کرده و حالا برای خودش صاحب مزرعه انگور و کارخانه شراب سازی شده، و دومی فردی که ایمانش از او به جای عملگرایی، فردی الکلی در گذشته و شخصیتی منفعل و بیکار در حال حاضر ساخته است.

استفاده از تصاویر کارت پستالی و نقش آفرینی ضعیف پنه لوپه کروز

فیلم “همه می دانند” هرچند از فیلمنامه ای محکم بهره می برد که سبب نشاندن تماشاگر پای آن تا انتها می شود، اما به دلایلی هم می تواند برای او خسته کننده باشد. استفاده از تصاویر کارت پستالی و بهره گیری از جلوه های بصری برای جذب تماشاگر شاید در وهله اول جذاب باشد اما در نهایت به آن ضربه می زند.

همچنین پنه لوپه کروز که پیش از این در فیلم های کارگردانان بزرگ از جمله “پدرو آلمادوآر” توانسته نقش زنی گرفتار بحران را با هنرمندی ایفا کند اینبار بیشتر در نقش زنی ظاهر می گردد که در شرایط سخت جز چهره گریان از او چیزی نمی بینید. از زمان گم شدن دختر تا پایان آن، پنه لوپه جز با چنین چهره ای در مقابل دوربین ظاهر نمی شود که با توجه به توانایی های این بازیگر به نظر می رسد این نقشی است که توسط کارگردان برای او تعریف شده است. واکنشی که شاید اوج استفاده از آن در فیلم های دهه هفتاد اروپا بوده و از آن مدت ها گذشته است.

“همه می دانند” در ایران چگونه نمایش داده می شود؟

فرهادی در نشست خبری “همه می دانند” گفت که امیدوار است فیلمش در ایران نمایش داده شود. اما به نظر می رسد او با توجه به شرایط حاکم بر ایران به خوبی می داند که چنین فیلمی در کشور خودش قابلیت اکران عمومی ندارد.

شخصیت مثبت فیلم، سازنده شراب است و در سکانس های مختلف شراب خوردن او و دیگر بازیگران را می بینیم. لباس هایی که بازیگران زن به تن دارند با توجه به زمان وقوع فیلم در تابستان چنان است که برای سانسور آنها باید بخش زیادی از فیلم حذف شود و از آن مهمتر نقش مذهب در این فیلم است. کلیسایی که در ابتدای داستان می بینید در انتها نشان می دهد که هیچ کاری جز برگزاری مراسم ازدواج و درخواست از معتقدان ثروتمند برای کمک به بازسازی آن، کارکرد دیگری ندارد. همچنان که وقتی پاکو، شخصیت بی ایمان فیلم نقش اصلی را در حل مشکل خانواده ایفا می کند، شخصیت مذهبی داستان کاری نمی کند جز ادامه دروغ شانزده ساله خود و در پایان هم می بینیم که کسانی در حال شستن صلیب روی دیوار هستند.

می توان گفت فیلم “همه می دانند” حکایت از خلق دنیایی تازه در سینمای فرهادی دارد. دنیایی که کارگردان برای نمایش آن نه تنها مجبور به تغییر کشور، زبان و فرهنگ داستان شده بلکه برای رساندن پیام خود مسجد را با کلیسا عوض کرده است.

No responses yet

Feb 15 2018

«جهان صنعت»عملکرد نهادی نوظهور را در بازار فیلم و سریال کشور بررسی می‌کند؛ سلطه موسسه اوج

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

جهان صنعت: صفحه پایان نامه: گروه فرهنگ- کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی در همه جای دنیا نبض سینما را در دست دارند. کمپانی‌های اسم و رسم‌داری که توانسته‌اند هنرهفتم را به معنای واقعی کلمه تبدیل به صنعت کنند و سود کلانی به جیب بزنند. نام‌های آشنایی که سال‌هاست در عرصه فیلمسازی فعالند و دیگر جایی برای نهادهای دولتی باقی نگذاشته‌اند. برادران وارنر، والت دیزنی، پارامونت پیکچرز و… تنها چند نمونه از کمپانی‌های فعال در بازار بزرگ و پرسود سینما هستند. در چند سال گذشته در کنار این نام‌ها شرکت‌های ساخت سریال نیز سربرآوردند و بازار دیگری به راه انداختند؛ بازاری مبتنی بر تلویزیون‌ها و کانال‌های خصوصی.
ممکن است این کمپانی‌ها حوزه فعالیت جداگانه‌ای داشته باشند اما در نکته‌ای مشترکند؛ سرمایه ابتدایی و مراودات مالی آنها تماما متکی به بخش خصوصی است.
سینمای ایران ذاتا سینمایی متکی به دولت است. دست مدیران دولتی در سالیان گذشته حتی در جهت‌گیری نوع فیلمنامه‌ها نیز آشکار است و تاثیر‌گذاری غیر قابل چشم‌پوشی دارد.
در این سیستم دولتی و وابسته گاهی چند شرکت فیلمسازی و کمپانی نه‌چندان بزرگ برای ورود به سینما و به طور کلی تولیدات تصویری آستین‌ها را بالا زده اما سر آخر آنطور که باید و شاید موفق نبوده است. اما استثنایی هم وجود دارد.
سازمان هنری رسانه‌ای اوج یک سازمان غیر‌دولتی است که در سال 1390 فعالیتش را آغاز کرد؛ سازمانی که توانست بعد از شش سال نبض تولیدات سینمایی ایران را در دست بگیرد و با تاسیس ده‌ها خانه و موسسه و سازمان کسب و کار عریض و طویلی راه اندازد.
راه‌اندازی هشتاد زیر مجموعه در شش سال
سازمان هنری رسانه‌ای اوج به عنوان یک سازمان غیردولتی در سال ۱۳۹۰ فعالیت هنری و رسانه‌ای خود را آغاز کرد. بنا به گفته احسان محمد حسنی مدیرعامل موسسه فرهنگی اوج با اینکه منبع تامین بودجه آن به درستی از سوی او عنوان نشده است، اما این سازمان یک تشکل مردم نهاد است و هزینه و اعتبارات تولیدات آن با حمایت همه دستگاه‌های دولتی و غیردولتی تامین می‌شود و مسوولیتی برای پشتیبانی شدن از هیچ نهادی ندارد و یک سازمان غیردولتی است .
از زمان شکل‌گیری این سازمان اهدافی توسط هیات موسس برای آن تبیین شد که بنا‌بر این اهداف قرار شد این سازمان، بستری برای شناسایی، آموزش و جهت‌دهی نیروهای مستعد انقلابی در عرصه‌های مختلف هنری و رسانه‌ای و نیز فراهم کردن زمینه تولید و توزیع محصولات هم‌سو با انقلاب اسلامی را ایجاد کند.
فعالیت‌های سازمان در قالب هفت زیرمجموعه با عنوان «خانه» معرفی و سامان‌دهی می‌شود. این خانه‌ها با عنوان‌هایی چون خانه طراحان مستند انقلاب اسلامی، خانه طراحان پویانمایی انقلاب اسلامی، خانه طراحان فیلم داستانی انقلاب اسلامی، خانه طراحان فیلم‌نامه‌نویسی انقلاب اسلامی، خانه طراحان طرح و گرافیک انقلاب اسلامی، خانه طراحان تبلیغات انقلاب اسلامی و همچنین شبکه افق در بسیاری از فعالیت‌های خود، وابسته به سازمان هنری رسانه‌ای اوج است و این سازمان بسیاری از محتوای این شبکه را تامین می‌کند.
به گفته احسان محمدحسنی طی شش سالی که از فعالیت سازمان هنری رسانه‌ای اوج می‌گذرد ۸۰ موسسه به عنوان زیرمجموعه‌های سازمان هنری رسانه‌ای اوج در داخل و خارج از کشور فعالیت می‌کنند. بیش از ۲۶۰۰ هنرمند در این مدت اثر تولید کرده‌اند و ۷۰۰ مستند در طول هر سال توسط خانه طراحان مستند ساخته می‌شود.
مرام‌نامه‌ای به دور از تشریفات
راهکار اول برای شناخت از مجموعه‌های مختلف رجوع به اساس‌نامه یا مرام‌نامه آن است. برای بهتر شناختن سازمان هنری‌رسانی اوج هم باید سری بزنیم به مرام‌نامه‌اش که در صفحه اول سایت موسسه منتشر شده است:
«فارغ از اینکه سازمان اوج در چه تاریخی تاسیس شده و موسسان آن‌چه اشخاصی بوده‌اند و صرفا مشخصات شناسنامه‌ای آن را بدانیم، شاید بهتر و مهم‌تر این باشد که ابتدا ماهیت و هویت این مجموعه معرفی و مرور شود.
اگر صحن و سرای نقلی و ساده این مجموعه هنری و تخصصی را یک خیمه بی‌تکلف و پر خروجی برای اهالی محله فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی در نظر بگیریم، چهارستونی که این خیمه بر آن استوار شده، در حقیقت بازوهای اصلیِ بقا و برپا ماندن آن هستند و یک ستون اصلی هم که در وسط این خیمه قرار گرفته. حالا می‌شود فهمید تولیدات و آثاری که از مدار سانتریفیوژهای این تشکل به عنوان محصول نهایی منتشر می‌شود، از دل این پنج رکن جوشیده است»
پنج رکنی که اوج به آن اشاره دارد عبارت است از خلوص، تجربه، برنامه‌ریزی، جوانگرایی و ولایت فقیه. در ادامه این مرامنامه وظایف موسسه اینطور توضیح داده شده است:
1- سیاستگذاری راهبردی در حوزه تولیدات هنری گفتمان انقلاب اسلامی
2-شناسایی و توانمندسازی موسسات یا استعدادهای جوان و خودجوش
3-سازماندهی و نهایتا سفارش 4- تولید محصولات حرفه‌ای
4- توزیع
5- نظارت و ارزیابی بر فعالیت‌های فوق
عدم شفافیت در دخل و خرج
همانطور که در مرامنامه موسسه آمده نه موسسان آن مشخص هستند و نه بودجه‌ای که به موسسه تزریق می‌شود. مسوولان سازمان رسانه‌ای اوج و در راس آن مدیر جوانش، یعنی محمدحسنی توضیحی در مورد چگونگی تامین هزینه‌های هنگفت مجموعه نداده است. در هیچ کجای سایت مجموعه نیز بیلان کاری دیده نمی‌شود. با توجه به محصولات پر خرج این موسسه تازه‌وارد باید میزان هزینه و نحوه ورود آن به بازار سینمایی مشخص باشد. اگر موسسه فرهنگی رسانه‌ای اوج، مردم‌نهاد است خوب است لیست کسانی که هزینه فعالیت‌های ریز و درشت مجموعه را تامین می‌کنند مشخص باشد تا شائبه‌ای رخ ندهد.
تتلو، بچرخ تا بچرخیم، صداقت آمریکایی و چند داستان دیگر
تولیدات سازمان هنری رسانه‌ای اوج پر سر و صدا شروع شد. تا روزی که تصویر امیر تتلو خواننده زیر‌زمینی و جنجالی این روزهای سیاست و موسیقی ایران روی ناو جنگی در خلیج‌فارس در فضای مجازی دست به دست نشده بود کسی باور نمی‌کرد او روزی پرچم‌دار فرهنگی جناح اصولگرا شود. اما اوج توانست او را سوار بر ناو جنگی در خلیج‌فارس جلوی دوربین ببرد و در بحبوحه مذاکرات هسته‌ای ترانه‌ای در این مورد تولید کند.
اما فعالیت‌های فرهنگی این موسسه با طعم سیاسی به اینجا ختم نشد. در روزهایی که ظریف و یارانش در سوییس مشغول مذاکره و امتیازگیری از طرف‌های برجام بودند بیلبوردهای تبلیغاتی شهر تهران به یک باره رنگ عوض کردند. بیلبوردهایی با نام «صداقت آمریکایی» که برجام و مذاکره را هدف گرفته بود. این بیلبوردها محصول سازمان اوج بود. در آن زمان انیمیشن «بچرخ تا بچرخیم» نیز با همین مضمون از صداوسیما پخش شد و سر و صدای زیادی به پا کرد.
حضور پر‌رنگ در جشنواره فجر
برخی اوج را عابر‌بانک سینمای ایران می‌دانند. تولیدات این موسسه نشان می‌دهد آنقدر سازندگان فیلم برای موسسه اهمیت ندارند و عده‌ای زیادی از سینماگران با دغده‌های فکری گوناگون با این موسسه همکاری کرده‌اند. اوج حضور اوج در بازار سینما در جشنواره سی‌و‌چهارم رخ داد. سال1394 این موسسه با فیلم‌های «فهرست مقدس»، «بادیگارد» و «ایستاده در غبار» در جشنواره سی‌و‌چهارم حضور داشت. جشنواره سال گذشته در بین فیلم‌هایش «ماجرای نیم روز» را از تولیدات اوج در زمان اکرانش داشت و امسال نیز سه فیلم از این موسسه توانست به رقابت سودای سیمرغ راه پیدا کند.
«به وقت شام» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، «تنگه ابوقریب» به کارگردانی بهرام توکلی و «سوءتفاهم» به کارگردانی محمدرضا معتمدی. دو فیلم اول به عنوان فیلم‌های دفاع مقدسی به جشنواره رسید و فیلم سوم تمی فلسفی داشت. در سینمای ایران رسم نیست هزینه ساخت فیلم‌ها اعلام شود اما با افزایش روز‌افزون هزینه تولید و پیش‌تولید فیلم‌ها با یک حساب سر‌انگشتی چیزی حدود 20 میلیارد تومان هزینه سه فیلمی است که اوج امسال در جشنواره داشت.
جشنواره عمار، جشنواره‌ای متبوع
جشنواره عمار به عنوان مرجعی جهت معرفی آثار ارزشی شناخته می‌شود. جشنواره‌ای که یکی از مهم‌ترین متفکرینش نادر طالب‌زاده است. کافی است به سایت موسسه اوج سری بزنید تا متوجه شوید گردانندگان این موسسه رابطه‌ای صمیمی با او دارند و به نوعی طالب‌زاده مرادشان است.
پس از جنجال‌های ایجاد شده بر سر داوری فیلم‌ها در جشنواره فجر سال گذشته و حواشی فیلم ماجرای نیمروز اهمیت جایزه عمار برای این طیف بیشتر شد. به همین دلیل بسیاری از آثار رسیده به این جشنواره ساخته و پرداخته اوج است.
ساخت 700 مستند در سال
احسان محمدحسنی، مسوول سازمان هنری رسانه‌ای اوج با اشاره به ساخت 700 مستند در سال توسط این موسسه توضیح داده است: «وی با اشاره به اینکه سازمان اوج در حوزه مستند نزدیک به ۷۰۰ اثر در سال تولید می‌کند، عنوان کرد: در حوزه مستند، بچه‌های انقلابی ما حرف اول را می‌زنند. در حوزه تحول در گرافیک، مجموعه خانه طراحان و مجموعه‌های مشابه به چرخه تولید رسیده‌اند. در حوزه موشن‌گرافیک دستاورد بزرگی برای هنر اسلامی محقق شده و آثار تولیدی از شبکه‌های مختلف پخش می‌شود، در بخش تبلیغات محیطی علاوه بر تهران، جاده نجف به کربلا و بغداد به کربلا را پوشش می‌دهیم، جوانان خلاق در انیمیشن به چرخه تولید رسیده‌اند، در بخش مسابقه مستند هم اتفاقات خوبی افتاده است. بخش مسابقات در تلویزیون، مهجور واقع شده بود ولی توانستیم مسابقاتی مانند فرمانده و ضد‌گلوله را تولید کنیم. در بخش بین‌الملل هم اوج، تولید مشترک با فیلمسازان خارجی و حضور بین‌المللی داشته است و در حال حاضر ۴۰ شبکه برون‌مرزی از تولیدات ما استفاده می‌کنند، در حوزه کودک و نوجوان تمرکز بر تولید آثار موثر بوده ولی باید بگویم ما رقیب کانون یا صدا‌و‌سیما نیستیم بلکه رفیق و یار آنها هستیم.»
پایتخت، اطلس مال، اوج
اوج پس از حضور موثر در سینما به فکر ساخت سریال افتاد. یکی از شکارهای این موسسه ثروتمند سریال موفق «پایتخت» بود. قسمت سوم پایتخت که عید امسال از تلویزیون پخش می‌شود ساخته اوج است. همچنین سریال «آشوب» که در شبکه خانگی عرضه می‌شود با بودجه این سازمان ساخته شده است. «آسمان من» ساخته حمیدرضا آهنج نیز ساخته و پرداخته اوج بود. حالا خبر رسیده سیروس مقدم کارگردان پرکار تلویزیون بعد از ساخت پایتخت به سراغ سریال دیگری با نام «هنگام بیداری» می‌رود که باز هم سرمایه‌گذارش اوج است. «گیله‌وا»، «در میان خاکستر»، «سردلبران» از دیگر تولیدات این سازمان است. سریال‌هایی که عمدتا به موضوعات تاریخی می‌پردازند و به عنوان سریال‌های «الف ویژه» شناخته می‌شوند.
کلیپ، انیمیشن، فیلم کوتاه
فعالیت موسسه اوج همانطور که در مرامنامه‌اش توضیح داده شده ذیل هفت خانه تعریف می‌شود. در این بین مرکز ماوا با ساخت کلیپ‌های تصویری فعالیت بالاتری دارد. جالب است در بین خوانندگانی که با این موسسه کار کردند نام‌هایی مانند حامد زمانی تا رضا صادقی و احسان خواجه‌امیری و محسن چاووشی دیده می‌شود. حتی پرویز پرستویی هم چند دکلمه برای «خانه ماوا» تهیه کرده و در بین ترانه‌سرایان نام‌هایی مانند روزبه بمانی و یغما گلرویی دیده می‌شود.
خانه انیمیشن وابسته به موسسه اوج نیز فعالیت گسترده‌ای دارد و توانسته تا امروز تولیداتی را وارد بازار کند که مهم‌ترینش «فهرست مقدس» است.
مدیر سه شغله
تمام فعالیت‌های این موسسه عظیم فرهنگی زیر نظر احسان محمد‌حسنی است. جوانی سی و چند ساله که به غیر از مدیریت اوج، مدیر‌عامل بنیاد روایت فتح و همچنین بسیج هنرمندان نیز هست. البته او سه شغله بودن را قبول ندارد و معتقد است این امر برای جلوگیری از موازی‌کاری است. محمد‌حسینی در نشستی خبری در مورد فعالیت‌هایش اینطور توضیح داده است:
«مدیرعامل بنیاد روایت فتح تاکید کرد: برخی می‌گویند من مدیر سه شغله هستم اما این طور نیست. دلیل هم‌افزایی اوج، بنیاد روایت و بسیج هنرمندان این است که بتوانیم از امکانات‌مان استفاده کنیم و موازی‌کاری نکنیم. از همین رو بسیج هنرمندان هم تمرکز خود را بر جذب و شبکه‌سازی اصحاب هنر می‌گذارد. اوج نیز به خانواده هنرمندان انقلاب نزدیک می‌شود.»
حضور در فعالیت‌های هنری نه‌تنها جرم نیست بلکه کار پسندیده و درستی است در روزهایی که نبود سرمایه سینما و سریال و به طور کلی هنر ما را تضعیف کرده است ظهور موسسه‌ای قوی و دارای پشت وانه خبر خوبی است اما به شرط آنکه مبدا و تامین‌کننده هزینه‌ها روشن باشد.

No responses yet

Feb 25 2017

آقای منتقد ماجراهای عجیبی دارد از “اعدام” تا “زیرآب زنی” “بمب اتم” زیر پای مسعود فراستی!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

فرارو: کاری که حمید فرخ‌نژاد با فراستی کرد، بمب اتم با هیروشیما نکرد.” این را یک کاربر توئیتر پس از انتشار نامه سرگشاده حمید فرخ نژاد به مسعود فراستی نوشته است. کاربری دیگر نوشته است “همون کاری که روحانی با قالیباف کرد در مناظره های انتخابات 92، حمید فرخ نژاد با فراستی  کرد.”  نامه ای  بسیار تند و تیز که منتقد جسور و جنجالی سینما را به مزدوری متهم می کند.

به گزارش فرارو، ساعاتی پس از انتشار سخنان یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و افشای سخنان مسعود فراستی در این کمیسیون علیه برخی فیلم ها جشنواره فجر موجی از انتقاد و حمله به مسعود فراستی فضای مجازی و فضای سینمای ایران را در بر گرفته است.

حجت الاسلام سید صادق طباطبایی نژاد نایب رئیس کمیته فرهنگ، هنر و رسانه کمیسیون فرهنگی از حضور مسعود فراستی منتقد سینما و کارشناس برنامه تلویزیونی هفت در این کمیسیون و سخنان این منتقد علیه جشنواره فجر پرده برداشت.

به گفته طباطبایی نژاد “آقای فراستی در این جلسه انتقادهای جدی به جشنواره از جهات مختلف داشت و این دوره از جشنواره را ضعیف‌ترین دوره در تمام دوره‌های گذشته دانست، ضمن آنکه انتخاب داوران دو تابعیتی برای چنین جشنواره‌ای را اشکال اساسی داوری دانست چراکه افراد دو تابعیتی آنقدر که لازم است به ملیت ایرانی پایبند نیستند.”

طباطبایی‌نژاد با بیان اینکه فراستی همچنین تغییر تصمیم هیات داوران به دلیل اعتراض‌های وی و آقای افخمی را نیز نشان از عدم تبحر این هیات دانست چراکه در غیر این صورت بر رای خود پافشاری می‌کردند، افزود: این منتقد سینما با انتقاد جدی به فیلم سینمایی “گشت ارشاد 2″ این فیلم را اثری که نمی‌توان با اتفاق خانواده به تماشای آن نشست خواند، لذا قرارشد؛ این فیلم قبل از اکران توسط کمیسیون دیده شود.”

به گفته طباطبایی نژاد فراستی اظهار کرده است “اکنون با وجود اعمال ممیزی‌ها، شاهد تولید فیلم‌های بسیاری بدون رعایت شئونات بوده و حتی به تازگی فیلمی که برای زنان کلاه گیس گذاشته‌اند، ساخته شده است.” اشاره فراستی به فیلم کاناپه ساخته کیانوش عیاری است.

از نکات جالب توجه نشست کمیسیون فرهنگی این است که فریدون جیرانی و احمدرضا معتمدی به عنوان منتقدان جشنواره امسال به این نشست دعوت شده اند اما این دو چهره سینمایی در جلسه حضور پیدا نکرده اند.

فریدون جیرانی درباره عدم حضورش در جلسه مجلس می گوید: «با همه احترام به اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس و درک حسن نیت آنها، معتقدم بهتر بود به مسئله جشنواره فیلم فجر ورود نمی‌کردند، چراکه اختلاف‌های پیش آمده در جشنواره جزء موضوعات کلان جامعه محسوب نمی‌شود بنابراین بهتر است سینماگران دعواهای داخل سینما را خودشان حل کنند.»

او معتقد است حتی اگر در داوری های جشنواره فجر هم چیزی فراتر از اعمال سلیقه تاثیر گذار بوده باشد باز هم نباید مجلس به این موارد ورود پیدا کند “چراکه سیاست نباید در عرصه هنر دخالت کند و هنر بدون دخالت سیاست رشد بیشتری خواهد داشت؛ کما اینکه این مشکلات در داخل صنف (خانه سینما) قابل پیگیری و بررسی است.”

پس از انتشار جزییات جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس حمید فرخ نژاد بازیگر فیلم “گشت2” ساخته سعید سهیلی که مسعود فراستی در نشست نمایندگان پنبه  آن را زده است به شدت به فراستی تاخت.

فرخ نژاد با انتشار نامه سرگشاده در اینستاگرام خطاب به فراستی نوشت: «داری چيكار ميكنی با خودت مرد؟ كجا داری ميری؟ خدا شاهده دلم گرفت، نوشتن جون كلامو ادا نميكنه، اينی كه ميگم به ولله تحقير توش نيست ولی دلم بحالت سوخت، با خودم گفتم اگه قراره پير شيم و غم نون به آدم فروشی بكشونتمون، بارالها خودت ترتيبمونو بده تا هنوز واسه خاطر نون مجبور نشديم چارپايه‌كش اعدامی شيم، خودت آقايی كن و خلاصمون كن.»

این نامه بسیار تند تاکنون با استقبال دو بازیگر سرشناس سینما روبه رو شده است. شاید بسیاری دیگر نیز با آن همراه هستند اما تندی محتوای نوشته فرخ نژاد آن ها را به محافظه کاری در اظهار نظر می کشاند.

پرویز پرستویی امروز در پستی فیس بوکی با اشاره به نامه فرخ نژاد، به فراستی و بهروز افخمی مجری برنامه هفت به شدت انتقاد کرده است. پرستویی درباره فراستی نوشته است: «امیدوارم به منتقدین شریف وتاثیر گذار بر نخورد، ولی مسعود فراستی صرف چندتا کتاب خواندن و تدریس و فیلم‌های خارجی دیدن، صلاحیت نقدکردن آثار سینمایی را ندارد، آنهم در رسانه ملی.»

او همچنین درباره بهروز افخمی نیز نوشته است: «بهروز افخمی هم که بماند، مغازه دو نبش خوبی برای خود بازکرده. بارها با بودجه بیت‌المال به منافع خوبی رسیده، بدون اینکه نقشی در تاثیرگذاری سینما داشته باشد.»

اما محسن تنابنده با اشاره به سخنان فرخ نژاد توضیح داده است که “صحبت های فراستی عليه فيلم گشت ارشاد ٢ انقدر اهالي سينما رو ناراحت نكرده كه كشاندن ماجرا به كميسيون فرهنگي مجلس. مسايل سينما بايد در خانواده سينما حل شود.”

فضای مجازی هم مملو از واکنش به نامه فرخ نژاد، یکی آن را با حمله اتمی به هیروشیما مقایسه کرده است و یکی با  مناظره روحانی و قالیباف در انتخابات 92. برخی از نامه فرخ نژاد تجلیل و برخی دیگر آن را بی ادبانه تفسیر کرده اند.

یکی از کاربران نوشته است: «ادبیات فرخ‌نژاد در حد چاله میدون بود، هرچند کار فراستی به شدت کثیف.»

چندی پیش هم اکبر عبدی حمله تندی به فراستی کرد و با یادآوری خاطره ای گفت: «من مطمئن هستم که آقای فراستی گاهی اوقات خیلی از فیلم‌ها را ندیده نقد می‌کند. در ضمن فراستی 20 سال پیش در منطقه شهرک قدس می‌خواست خانه بخرد، 100هزار تومان از من گرفت و هنوز پس نداده است، شنیده‌ام که الان در کرج کافی شاپ هم زده است. حالا که وضع مالی خوبی دارد، صد هزار تومان من را نسبت به پول امروز پس بدهد و هرچه قدر هم که خواست نقش‌هایی را که ما بازی می‌کنیم، نقد کند.»

منتقد محبوب تلویزیون، منفور سینماگران
مسعود فراستی سالهاست که در برنامه ای تلویزیونی هفت به عنوان کارشناس حضور دارد او زمانیکه فریدون جیرانی مجری برنامه بود به عنوان کارشناس با هفت همکاری کرد. پس از آن در سری دوم هفت با آمدن گبرلو به هفت فراستی از این برنامه کنار رفت، اما در سری سوم هفت با مجری جنجالی و سرشناس برنامه یعنی بهروز افخمی بازگشت.

فراستی همیشه در برنامه هفت جنجال ساز بوده است. زمانی لفظی عجیبی در توصیف یکی از فیلم های مسعود کیمیایی به کار برد که هر منتقد دیگری آن لفظ را به کار برده بود احتمالا دیگر اجازه ورود به ساختمان جام جم را پیدا نمی کرد اما فراستی بعد چند هفته باز به هفت باز گشت و نقدهای تیزش را به آثار سینمایی را پی گرفت. او یکبار دیگر نیز عده ای فیلمسازان را متهم به “دیاثت فرهنگی” کرد که به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.

فراستی  در توصیف و نقد فیلم ها کلید واژه های خاص خودش را دارد. کلید واژه هایی که حتی در فضای مجازی به طنز از آن استفاده می شود. “در نیامده”، “مقوا”، “فیلم پر مدعا”، “فیلم ماقبل نقد”، “فیلم روشنفکرانه”، “فیلم بدلی”، ” ماکت”  و… این ها بخش هایی از کلید واژه های خاص مسعود فراستی در توضیف فیلم های مختلف است، فرقی ندارد فیلم یک فیلمساز ایرانی باشد یا فیلمساز درجه یک غربی.

از دید فراستی همه فیلم های بد هستند مگرخلافش ثابت شود اما هیچوقت مشخص نشده است که معیارهای فراستی برای یک فیلم خوب چیست. او یک روز از  “اخراجی ها”ی مسعود ده نمکی تمام قد دفاع می کند و روز دیگر به “جدایی نادر از سیمین” حمله می کند.

او حتی فیلم “محمد رسول الله” مجیدی مجیدی را هم از انتقاداتش بی نصیب نمی گذارد. درباره این فیلم می نویسد: “فیلم بد ، مغشوش و مخدوشی است و بسیار گنگ ؛ و در نتیجه بی اثر.”

او درباره فیلم برنده اسکار “عشق” ساخته میشائیل هانکه می نویسد: «عشق هانکه، فیلم کسالت‌بار روشنفکرانه‌ی دروغینی است نه درباره‌ی عشق، نه درباره‌ی پیری؛ شاید درباره‌ی مرگ یا کشتن.»

فراستی با وجود اینکه به نظر می رسد معتقد است نقد فیلم یعنی “ویران کردن فیلم” اما گاهی از برخی فیلم ها هم تعریف می کند. گاهی از فیلم های هجنس اخراجی ها تجلیل می کند و گاهی هم از فیلمی از جنس”در دنیای تو ساعت چند است؟”

او درباره این فیلم می گوید: «فیلم کوچک آدمیزادی آرام و بی‌ادا است اما با حس. حسی از یک عشق قدیمی و تمیز انسانی. عشق یک‌طرفه و بی‌پاسخ اما امکان‌پذیر و باور.»

نقدهای فراستی اینگونه است خشن و بی محابا. با این وجود او همیشه صاحب تریبون تلویزیون بوده است گویی که صداو سیما هیچ منتقدی دیگر غیر از او را نمی تواند بپذیرد.

او درباره دو دوره حضور در هفت دوره اخیر آن یعنی با حضور بهروز افخمی را بیشتر می پسندد با این حال معتقد است که با حضور او برنامه “هفت گرفت.”

فراستی می گوید: «موضع جیرانی وسط دو صندلی بود. مرا می‌خواست که شلوغ کند. موضع خودش آن طرف بود و سعی کرد هر جا که این تضاد هست، علیه من تمام شود. رسماً خیلی جاها نمی‌گذاشت حرف بزنم ولی می‌دانست برنامه‌اش با نقد من گرفت. فراستی نباشد نمی‌گیرد ولی بهروز بازی درنمی‌آورد. خودش است. خل‌بازی‌ها، غلط‌ها، ضدنقدها و همه چیزهایش خودش است و می‌ارزد به این طیف آدم‌ها.»

او در حوزه های دیگرنیز ادعا دارد، در سیاست، ادبیات و … درباره جلال آل احمد می گوید: «جلال آل‌احمد روشنفکر نیست و به نظر من نویسنده بسیار عقب‌افتاده‌ای است… غرب‌زدگی اصلا علیه غرب نیست. درک ابتدایی جلال از غرب‌زدگی اتفاقاً اشکال اوست.»

او حتی با صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز به مناظره نشسته است.

زندگی فراستی
در وبسایت شخصی فراستی نوشته شده است: «در فروردین 1330 در تهران متولد شدم. در دبستان تشویق و سپس در دبیرستان اندیشه در رشته ریاضی تحصیل کردم.»

وی دانش‌آموخته فلسفه و نمایش از دانشگاه بولونیا، هنرهای تجسمی از دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس و جامعه‌شناسی اقتصاد سیاسی از دانشگاه پاریس فرانسه است.

با زبان های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی آشنایی دارد. از کارهای  او می‌توان به نگارش و تألیف آثار و مقالات هنری و سینمایی، تدریس در دانشکده‌های مختلف، تألیف و ترجمهٔ کتاب‌های گوناگون، مسئول بخش سینما و تلویزیون، عضو تحریریه مجلات سروش و سوره، سردبیری نقد سینما، دبیر هیئت تحریریه نقد سینما دوره تازه، عضو هیئت داوران سینمای دفاع مقدس، عضو هیئت مؤسس و رئیس دوره دوم انجمن منتقدان و سینماگران ایران، عضو هیئت رییسهٔ کانون منتقدان فیلم اشاره کرد. وی همچنین تهیه‌کنندهٔ برنامه‌های گفتگو با سینمای دفاع مقدس بود.»

در وبسایتش نوشته شده است: «اولین کتابم (ترجمه) “سینمای کمدی و بیان فردی” (کامینسکی) و سپس ترجمه “فانوس خیال”(اینگمار برگمان) را برای انتشارات سروش درآوردم. کتاب “ده فیلم ده نقد” در سال 70 در مجله سوره درآوردم. و بعد “ده فیلم،ده نقد دیگر”، “هیچکاک همیشه استاد”.

کتابهای دیگرم: نقد چیست، منتقد کیست، اسطوره جان فورد، کارناوال فلینی، افسانه چاپلین، کوروساوا سامورای سینما، جنگ برای صلح (سه جلد)، 25 سال سینمای جنگ و دفاع، سینما قلم، فرهنگ فیلم های جهان، همیشه استاد(هیچکاک)، دیلکتیک نقد، رویا-پناهگاه(برگمان)، لذت نقد(مجموعه نقدهای ایرانی ام) و…»

تا اینجا کار موضوع عجیب، جنجالی و غیر عادی وجود ندارد، اما نمی توان گفت پیشینه مسعود فراستی خالی از این موضوع است. درباره او نوشته شده است: «فراستی سخنگوی حزب رنجبران ایران بود و پس از انقلاب زندانی و به اعدام محکوم شد. او برای لغو اعدامش، تواب شد و به همکاری با نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخت.»

در سایت شخصی اش هیچ توضیحی در این باره دیده نمی شود. اما او چند ماه پیش در گفت و گویی مفصل در این باره توضیح داده است. او یک چپ مائوئیست بوده است.

فراستی درباره حکمش و بازگشتش می گوید: “اعدام. برای این که جزو یکی از گروه‌های چپ بودم.” او توضیح می دهد: « آخر سال ۱۳۶۰ به اوین رفتیم. یک بازجو داشتم که از زیر چشم‌بند او را می‌دیدم. لبه کتش پاره بود. دانشجوی فوق‌لیسانس علوم سیاسی بود. ماه بود. این باید مرا تعزیر می‌کرد. همان موقع که حکم تعزیر مرا داشت، اشک هم از گوشه چشمش افتاد. این را دیدم. اینها را به یک آدم امروزی بگویی نمی‌فهمد. با این دعوا دارم؟ مرا تغییر داد بلکه نشستم و مثل خر خواندم. ۴۰۰ جلد کتاب (در زندان) خواندم.»

او ادامه می دهد: «سه سال و نیم زیر حکم اعدام بودم. بازجو مرا می‌شناخت. یعنی در این مدت آن‌ قدر با من سر و کله زده بود، مرا می‌شناخت. یک شب به سلولم آمد. پشتم را به دیوار کردم و نشست. گفت: «الاغ! خواسته‌ام دوباره از اول محاکمه شوی. خودت را لوس نکن. می‌دانم دیگر مارکسیست نیستی. این را هم می‌دانم که طرفدار انقلاب اسلامی هستی. مسلمان هستی یا نیستی، به من مربوط نیست. از تو سئوال می‌کنم مثل آدم جواب بده. خودت را لوس نکن. قبول است؟» گفتم: «قبول است.» گفت: «به من مدیونی.» بچه خیلی خوبی بود.»

فراستی این روزها زیر تیغ منتقدان است، منتقدانی از جنس سینما. آن ها می گویند “نقدهای” او و “گزارش هایش” سیاه است. علیه سینماست. او برای سینما نمی نویسد و برای سینما حرف نمی زند.

با این حال فراستی روایت دیگری از خودش دارد، می گوید: «همه دنیا هم علیه من جمع شوند، باز حرف خودم را می‌زنم چون حرفم درست است و حرف را هم نمی‌زنم که طرفی از آن ببندم، نانی و آبی برسد. احتیاج به این نان و آب ندارم. نان و آب را جور دیگری درمی‌آورم. با همین کافه کوچولو یک فنجان چای و یک دانه قهوه درمی‌آورم. به جایی وابسته نیستم. مال هیچ جناحی نیستم. سینما برایم جدی است. مردم برایم جدی‌‌ترند.»

No responses yet

Dec 28 2016

ارشاد به قاچاقچیان فیلم پیوست: ارشاد نسخه‌ بازبینی فیلم فروشنده را به قاچاقچیان فروخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,دزدی‌های رژیم,سانسور,سیاسی,هنر

پرسش: قرار بود فیلم «فروشنده» ساخته تحسین‌شده اصغر فرهادی در شبکه خانگی هم توزیع شود. اما نسخه‌ای از این فیلم که برای بازبینی و سانسور به وزارت ارشاد تحویل داده شده بود، سر از بازار سیاه درآورد و به طور انبوه به طور قاچاق در سراسر کشور و در سایت‌های اینترنتی دانلود غیرمجاز فیلم توزیع شد.

پرسش:قرار بود فیلم «فروشنده» ساخته تحسین‌شده اصغر فرهادی در شبکه خانگی هم توزیع شود. اما نسخه‌ای از این فیلم که برای بازبینی و سانسور به وزارت ارشاد تحویل داده شده بود، سر از بازار سیاه درآورد و به طور انبوه به طور قاچاق در سراسر کشور و در سایت‌های اینترنتی دانلود غیرمجاز فیلم توزیع شد.
عرضه‌کننده فیلم «فروشنده» در شبکه خانگی، توزیع آخرین ساخته اصغر فرهادی را متوقف کرده است.

در نسخه‌ای از فیلم فروشنده که در بازار سیاه عرضه شده، این عبارت به چشم می‌خورد: «بازبینی وزارت ارشاد ۹۵/۹/۳». این نسخه‌ای‌ست که در اختیار وزارت ارشاد قرار داشته. هم‌ ازین ‌روی، علی اسدزاده، عرضه‌کننده فیلم «فروشنده» در شبکه خانگی، وزارت ارشاد اسلامی را مسئول انتشار نسخه قاچاق فیلم می‌داند. او می‌گوید: «آنچه که امروز منتشر شده قطعاً از مجاری وزارت ارشاد خارج شده است.»

اسدزاده ماجرا را به این شکل روایت می‌کند:

یک ماه پیش نسخه‌ای که اصغر فرهادی برای بازبینی و سانسور در اختیار وزارت ارشاد قرار داده بود که برای فیلمش پروانه سینمایی صادر شود، سر از کاشان درمی‌آورد. فرهادی با حجت‌الله ایوبی، رئیس سازمان سینمایی کشور تماس می‌گیرد. ایوبی هم به «ستاد صیانت» مأموریت می‌دهد که موضوع را پیگیری کند. وظیفه این ستاد این است که از حقوق شهروندان در حریم عمومی دفاع کند. با این‌حال اتفاقی نمی‌افتد. نامه‌نگاری‌های متعدد دست‌اندرکاران فیلم به وزارت ارشاد اسلامی هم بی‌پاسخ می‌ماند. به همین جهت عرضه‌کننده فیلم که حقوق این اثر را خریداری کرده، خودش اقدام می‌کند و به زودی از طریق تحقیقات محلی پی می‌برد که یک فرد ناشناس و غیر محلی نسخه‌ای از فیلم «فروشنده» را که به امانت در وزارت ارشاد بوده در کاشان به قاچاقچیان فروخته است.

اسدزاده می‌گوید: «روی نسخه‌ای که هم‌اکنون به صورت قاچاق عرضه شده، حتی تصحیح رنگ، موسیقی و کارهای فنی هم صورت نگرفته است.»

این نخستین بار نیست که ممیزی وزارت ارشاد در قاچاق فیلم‌های سینمایی مشارکت می‌کنند. فیلم موفق «ابد و یک روز» ساخته سعید روستایی و فیلم «یک دزدی عاشقانه» ساخته امیر شهاب رضویان نیز از طیق وزارت ارشاد اسلامی به دست قاچاقچیان رسید و به طور قانونی توزیع شد.

این فیلم‌ها از فیلم‌های پرفروش و اجتماعی و نسبتاً مستقل سینمای ایران بوده‌اند. «فروشنده» تنها در نخستین روز نمایش عمومی‌اش در سینماهای تهران ۶۱۰ میلیون تومان فروخت. «ابد و یک روز» و «یک دزدی عاشقانه» هم پرفروش بودند. «ابد و یک روز» در پنج روز اول نمایش‌اش ۲۵۰ میلیون تومان و «یک دزدی عاشقانه» در طی فقط ۱۸ روز ۵۰۰ میلیون تومان فروش داشت.

آمار فروش فیلم‌های نسبتاً مستقل و اجتماعی ایران از این نظر اهمیت دارد که در سال‌های پیش از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، برخی سینماگران رانت‌خوار که از بودجه‌های بسیار کلان دولتی برخوردار می‌شدند، همواره به فروش فیلم‌های خود در گیشه استناد می‌کردند با این قصد که گفته باشند سینمای تبلیغی و شعاری در بین مردم محبوبیت دارد.

یکی از سیاست‌های حوزه هنری با در اختیار داشتن بیش از ۱۲۰ سالن سینمایی در کشور و تحریم برخی فیلم‌های سبنمای اجتماعی ایران این است که ذائقه و سلیقه سینمایی مردم را تغییر دهد. قاچاق فیلم‌های خوش‌اقبال سینمای مستقل ایران، از نظر اقتصادی این فیلم‌ها را زمینگیر و وابسته به اعانه دولتی می‌کند.

در سال‌های گذشته، گزارش‌های جسته و گریخته‌‌ای از سرقت آثار ترجمه شده توسط ممیزان ارشاد اسلامی هم در محافل ادبی دهان به دهان می‌گشت. اما هرگز درستی یا نادرستی این روایت‌ها ثابت نشد.

No responses yet

Nov 24 2016

آقای کارگردان به زندان اوین رفت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


ایران وایر: «دیوارها را می‌خوانیم و درمی‌یابیم که رؤیای مردمان شهر چیست. حاکم‌شان کیست؟ و آن‌ها که به تغییر وضع موجود می‌اندیشند در واقع به چه می‌اندیشند. و ناراضیان چگونه از خفا به در می‌آیند و در تاریکی چیزی بر دیوار می‌نویسند که رو به آینده دارد و پشت به گذشته.» این جملات بخشی از روایت کیوان کریمی در مستند «نوشتن بر شهر» است، احتمالا وقتی این جملات را می‌نوشته هرگز تصورش را نمی‌کرده که روزی برای ساخت این فیلم بازداشت و متهم شود اما حالا به دلیل ساخت همین فیلم در زندان اوین است. کیوان کریمی فیلمساز سی‌ویک ساله روز گذشته برای اجرای حکمش به زندان اوین منتقل شده، حکمی که مبنای آن ساختن همین مستند است. این کارگردان آذرماه سال 92 درست چند روز پس از انتشار پیش پرده فیلم مستند «نوشتن بر شهر» در شبکه یوتیوب در منزلش بازداشت شد. دوازده روز را در سلول انفرادی ‌گذراند و سپس به قید وثیقه آزاد شد.

«نوشتن بر شهر» داستان دیوار نوشته‌های تهران است از روزهای انقلاب و «درود بر خمینی» تا روزهای جنبش سبز و «مرگ بر دیکتاتور». او تغییرات دیوارنوشته‌ها و گرافیتی‌ها را در دوره‌های مختلف و با توجه به اتفاقات سیاسی و اجتماعی زمان به تصویر کشیده است. روایت آواز دیوارنویسی در بخشی از این فیلم اینگونه است: «دیوارها، یادآور انقلاب مشروطه و ۵۷ و شور رهایی و خشم نهفته در زندان‌هاست؛ از قصر تا اوین. در شهر هیچ دیواری نیست که رد ماژیک‎ها و اسپری‌ها بر آن نمانده باشد حتی اگر سفید سفید باشد. دیوارها و نوشته‌ها هیچ‌گاه یکدیگر را رها نمى‌کنند، این عهد ابدی را نوشتن بر شهر گویند.» این مستند به تهیه کنندگی دانشگاه تهران و با اخذ همه مجوزهای لازم ساخته شده اما دی ماه 94 قاضی مقیسه اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و «توهین به مقدسات» را به دلیل ساخت این فیلم برای کیوان کریمی در نظر گرفت و او را به شش سال حبس تعزیری محکوم کرد. او از سوی دیگر به رابطه نامشروع از طریق دست دادن با نامحرم متهم شد و 223 ضربه شلاق به حکمش اضافه شد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر به یکسال زندان و 223 ضربه شلاق تغییر کرد. روز گذشته با او تلفنی تماس می‌گیرند، از او می‌خواهند برای ارائه پاره‌ای توضیحات به دایره اجرای احکام دادسرای اوین مراجعه کند، او همان‌جا بازداشت و برای گذراندن حکمش به زندان اوین منتقل می‌شود.

«نوشتن بر شهر» در ایران هرگز به نمایش درنیامده است. زمانی هم که مبنای اتهام کیوان کریمی قرار گرفت، در هیچ جا به نمایش عمومی درنیامده بود. امیر رئیسیان وکیل او پیشتر به «ایران وایر» گفته بود: «اتهام توهین و تبلیغ علیه نظام برای موکل من به خاطر ساخت یک مستند بوده است. فیلم مستندی که ساخته شده اما هنوز هیچ جا پخش نشده و هیچ مخاطبی نداشته، مبنای اتهام و سپس صدور حکم قرار گرفته است. تاثیر کارهای سینمایی آقای کریمی بر صدور حکم غلط است. برای این‌که هیچ‌کدام از کارهای موکل من بدون مجوز و رعایت حدود قانون نبوده اند.»

با این حال کریمی صرف ساختن این فیلم به زندان محکوم شد. این فیلم حالا اما در جشنواره‌های متعدد بین المللی مورد تحسین منتقدان و سینماگران قرار گرفته است. آخرین نمایش این فیلم آبان ماه و درجشنواره وین بود. فیلمسازان و سینماگران زیادی از ایتالیا و فرانسه و … نسبت به حکم صادر شده برای کیوان کریمی اعتراض کرده‌اند حتی 4۵ نماینده پارلمان اروپا با امضای بیانیه‌ مشترکی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت کیوان کریمی، خواهان آزادی بدون قید و شرط او شدند اما فعلا این اعتراض‌ها راه به جایی نبرده‌اند و حکم کیوان کریمی اجرایی شده است.

کیوان کریمی، فارغ التحصیل رشته مطالعات رسانه از دانشگاه تهران است. فعالیت‌های هنری‌ خود را از نوجوانی آغاز کرده و تاکنون موفق به ساخت 12 فیلم داستانی و مستند شده و چندین پروژه عکاسی داشته است. او کُرد است و به واسطه حضور در این اقلیت، در برخی از فیلم‌هایش به دشواری زندگی کُردها در مرزهای ایران پرداخته است. یکی از این فیلم‌ها، مستند «مرز شکسته» است که سال ۲۰۱۳ از سیزدهمین «جشنواره بین‌المللی فیلم بیروت» جایزه بهترین فیلم مستند کوتاه را دریافت کرد.

کیوان کریمی در این فیلم با نگاهی شاعرانه به پروسه قاچاق مواد سوختی و زندگی انسان‌ها، حیوانات و طبیعت پیرامون آن می‌پردازد. فیلم کوتاه داستانی «ماجرای زن و شوهر کارگر»، یکی دیگر از فیلم‌های او است که در جشنواره‌هایی مانند «سن سباستین» اسپانیا، «فرایبورگ» و «زوریخ» در سویيس نمایش داده شده و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. این فیلم، زندگی ملال‌آور یک زوج کارگر و استثمار لحظات آنها توسط کار در کارخانه را نشان می‌دهد. فیلم، اقتباسی از یک داستان کوتاه، اثر «ایتالو کالیوینیو»، نویسنده ایتالیایی است و نگاهی عمیق و انتقادی به روزمر‌گی در جهان مدرن دارد. مدتی پیش یک فیلم‌ساز هندی با تاثیر از فیلم کریمی، یک فیلم داستانی بلند ساخت که برنده جایزه بهترین کارگردانی «جشنواره ونیز» شد.

اقتباس این فیلم که نام آن «کارگر عشق» بود، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های هندی داشت و منتقدین، کارگردان آن را متهم به کپی‌برداری از فیلم داستانی کوتاه کریمی کردند. کیوان در فاصله روزهایی که منتظر اعلام نظر دادگاه بود هم فیلمسازی را رها نکرده است. او اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را عید 95 در شرایطی مقابل دوربین برد که به دلیل محکومیت تحت فشار امنیتی بوده است. او در این فیلم که «طبل» نام دارد، داستان وکیلی را روایت می‌کند که بعد از گرفتن یک بسته زندگی‌اش دگرگون می‌شود. این فیلم تابستان در بخش منتقدین جشنواره ونیز به نمایش درآمد و مورد تحسین سردبیر سابق مجله کایه دو سینما قرار گرفت. او در همین زمان مستندی را هم به پایان رسانده، فیلمی درباره خودش و داستان‌هایی که برایش رخ داده است، کاش هنگام اجرای حکم هم دوربین‌اش همراهش بود.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .