اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'شعر'

Mar 22 2016

نامه عالی‌پیام به قاضی پرونده‌اش: می‌خواستید حالم را بگیرید، نتوانستید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوزمانه: محمدرضا عالی‌پیام، شاعر طنز‌پرداز ایرانی که چند روز قبل از زندان آزاد شد، در نامه‌ای به قاضی پرونده‌اش نوشت که «می‌خواستید با زندان، حال مرا بگیرید» اما «نتواستید.»
محمدرضا عالی‌پیام، متخلص به «هالو»، شاعر طنز‌پرداز ایرانی

محمدرضا عالی‌پیام، متخلص به «هالو»، شاعر طنز‌پرداز ایرانی

به گزارش روز دوشنبه دوم فروردین هرانا، تارنمای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عالی‌پیام در این نامه سرگشاده اشاره کرده که پرونده‌اش مختومه بوده اما برای اینکه «دل یک مقام کله گنده، خنک شود»، این پرونده سال گذشته دوباره به جریان افتاد و منجر به بازداشت و زندانش شد.

عالی‌پیام در این نامه افزوده که مقامات می‌خواسته‌اند زندانی‌اش کنند تا حالش را بگیرند اما نتوانسته‌اند.

این شاعر طنز‌پرداز که با تخلص «هالو» اشعار خود را منتشر می‌کند، می‌گوید در زندان ۳۰ شاعر «معترض» تربیت کرده، به زندانیان افکار «هالویی» منتقل کرده و شعر به زندانیان آموزش داده است.

عالی‌پیام خطاب به قاضی پرونده‌اش نوشته است: «شعر‌هایم را که در زندان سروده شد و پخش گردید، با اشعار قبلم مقایسه کنید. آیا فکر کردید با زندانی شدن هالو دهانش بسته می‌شود؟ خیر، اشعارش صیقلی شد و واقع‌بینانه‌تر.»

محمدرضا عالی پیام که از اردیبهشت سال گذشته در زندان به‌سر می‌برد، روز چهارشنبه ۲۶ اسفند ۹۴ آزاد شد.

عالی‌پیام به علت سرودن اشعار انتقادی در قالب طنز، محاکمه و به ۱۵ ماه حبس محکوم شده بود.

او به «تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، رهبری، ریاست جمهوری و مسئولان نظام» متهم شده بود.

عالی‌پیام در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ نیز مدتی را در زندان گذرانده بود.

محمدرضا عالی‌پیام پیش‌تر عضو کانون فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت‌های تبلیغاتی و عضو دائمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری تهران، مدیر عامل مؤسسه مینا فیلم و مدیر مؤسسه تبلیغاتی دایره مینا بوده است.

No responses yet

Feb 20 2016

انتخابات آوردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی,طنز

اصغرآقآ: بچه بدو توت هرات آوردم
شکرپنیر با آب نبات آوردم
بچه بدو که مثل بچه بازا
کلی براتون شوکولات آوردم
بچه بدو که کلی وعده وعید
برای ننه ت برای بابات آوردم
بچه بیا که تا چهار سال دیگه
رونق اقتصاد برات آوردم
انتخابات آوردم
————
بچه بدو بازارشو داغ کنیم
همه بیان که قالشو چاق کنیم
یک عده رو بیخودی سخت بگیریم
به عده ای بیخودی ارفاق کنیم
کسانی که به فکر تحریم باشن
تهدیدشون به ضرب شلاق کنیم
امت بیا که تحفه ی جدیدی
با صد سلام و صلوات آوردم
انتخابات آوردم
————
هرچی کتک کاری بشه بهتره
جنجال اخباری بشه بهتره
غنیمته تفنگ ساچمه ای هم
خونی اگر جاری بشه بهتره
یکی دو تا کشته بشن چه بهتر
گریه بشه زاری بشه بهتره
تابوت واسه مرگ و وفات آوردم
انتخابات آوردم
————-
بچه ببین چه کاندیدای خوبی
روضه خونه، عجب صدای خوبی
امام حسینو میکشه رو منبر
ببین ببین چه کربلای خوبی
اون یکی فرزند فلان آدمه
خودشه خره عجب بابای خوبی
اون یکی رو ببین که چاقوکشه
کاندیدای جاهل و لات آوردم
انتخابات آوردم
————
بچه بدو که بچه بازی کنیم
بانی انقلابو راضی کنیم
خدمت شورای نگهبان بریم
با جنتی زمینه سازی کنیم
پارلمان رژیم اسلامی رو
رایشتاگ هیتلر نازی کنیم
ذوب شده های مکتب ولایت
فاشیستای دموکرات آوردم
انتخابات آوردم
————
امت بیا بغیر بع بع نگو
هرچی میگن بعله بگو نع نگو
لگد نزن به بخت خود حیوونی
نه به چنین سبزه و مرتع نگو
اگر که حرف و انتقادی داری
لطفن درین موقع و مقطع نگو
علوفه ی کافی اگر نداری
بیا برات خمس و زکات آوردم
انتخابات آوردم
————
یه مجلس کیفور و سرمست میخوام
مثل خودم ناقص و یک دست میخوام
اصولگرا اصلاح طلب چه فرقش؟
سیصد نفر نوکر دربست میخوام
حق زنان از اینکه ضایع نشه
چندتایی هم کلفت پیوست* میخوام
اکبری صبر کن ببینی که باتوم
برای سر** کاندیداهات آوردم
انتخابات آوردم
——————-
کشته منو دشمن ورپریده
عوامل فتنه ی خیر ندیده
مخالفا باید بیان رأی بدن
خاک به سرش هر کی که رأی نمیده
چندتائی کاندیدای وارد میخوام
کار رژیم به گند و گه کشیده
شاید که کارشناس بول و غایط
برای رفع مشکلات آوردم
انتخابات آوردم
————–
بگین به اون زندانی سیاسی
انتخابات آزاده و اساسی
از لای نرده های زندان ببین
اینه موازین دموکراسی
تا وقتی که اینو قبول نداری
خواب ببینی آزادی و خلاصی
دیدم دلت واسه ی بابات تنگ شده
پس باباتو پیش چشات آوردم
انتخابات آوردم

ـــــــــــــــــــــــــ
*پیوست: همیشه . دایم . دایماً (دهخدا)
** اندکی سانسور از سوی سراینده جایز بود!

No responses yet

Jan 20 2016

(طنز) شعر شاعران بزرگ پس از حذف کلمه شراب!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سانسور,سیاسی,طنز,مذهب,ملای حیله‌گر,هنر

فراداد: برخی خبرگزاری‌های معتبر، د‌یروز صبح خبری با عنوان «ممنوعیت استفاد‌ه از کلمه شراب د‌ر کتاب‌ها» را منتشر کرد‌ند‌ که البته پس از چند‌ ساعت تکذیب شد‌.
مهرشاد مرتضوی در صفحه طنز روزنامه «قانون» نوشت:

برخی خبرگزاری‌های معتبر، د‌یروز صبح خبری با عنوان «ممنوعیت استفاد‌ه از کلمه شراب د‌ر کتاب‌ها» را منتشر کرد‌ند‌ که البته پس از چند‌ ساعت تکذیب شد‌.

از آنجا که د‌ولت قبل کاری کرد‌ه که د‌یگر هیچ خبری برای ما غیرقابل باور نباشد‌، شرایط «پسا ممنوعیت الشراب د‌ر کتاب» را بررسی می‌کنیم:

مسئول: استفاد‌ه از کلمه شراب د‌ر کتاب‌ها ممنوع می‌شود‌.

حافظ، سعد‌ی، خیام و د‌یگران: بابا این شعرهای ما مضامین عمیق عرفانی د‌اره ها! اصلا این، اونی که شما فکر می‌کنین نیست!

مسئول: بحث نکنین. ما خود‌مون بهتر می‌د‌ونیم. پروانه کسبتونو می‌گیرما!

بی‌قانون: راست میگن د‌یگه. آخه این آت و آشغالا چیه توی شعرتون میارین؟ این همه خوراکی خوشمزه هست.

حافظ د‌ر حالی که پایش را روی زمین می‌کشد‌: آخه زمان ما از این خورد‌نیا نبود‌. یه گلابی بود‌ و یه موز.

خیام: سمت ما هم که کلا فقط انگور د‌ر می‌اومد‌.

بی‌قانون: خب بسه د‌یگه. برین کتاب شعرهاتونو بیارین ببینیم یه جوری ماستمالیش کنیم.

حافظ

برگیر «خیار» طرب‌انگیز و بیا

پنهان ز د‌کان بغلی خیز و بیا

د‌لم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست د‌یر مغان و «لیوان آب» کجا

که تنگد‌ل چه نشینی ز پرد‌ه بیرون آی

که د‌ر خم است «انار»ی چو لعل رمانی

سعد‌ی

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

«آد‌امس» با تو حلال است و آب بی تو حرام

مولانا

«رانیِّ» شیره‌ی انگور خواهم

حریف سرخوش مخمور خواهم

امیرخسرو د‌هلوی

خونابه می‌خورم ز غم و گریه می‌کنم

آری که «د‌وغ»، گوهر هر کس برون د‌هد‌

گریبانم مگیر ای محتسب، این کاره هستم من!

کزین د‌امان تو بوی «شانلِ فِیک» می‌آید‌

اوحد‌ی

به خرابات برید‌ از د‌ر این خانه مرا

که د‌گر یاد‌ «کباب» آمد‌ و «مرغانه» مرا

انوری

د‌ل د‌ر هوس «شامپوی» گلرنگ خوش است

با بربط و با نای و د‌ف و چنگ خوش است (تو حموم؟!)

وحشی بافقی

هم تو مگر پیاله‌ای بخشی از آن «آب آلبالو»

ورنه که «هایپ» د‌یگری نشکند‌ این خمار را

اقبال لاهوری

خیز و د‌ر جامم «ویتامین سی» بریز

روی آن هم هرچی که خواستی بریز

مسئول: چشمک نزن آقای اقبال!

ابوسعید‌ ابوالخیر

د‌ر د‌ِیر شد‌م ماحضری آورد‌ند‌

«بنگر چه د‌لستر خری» آورد‌ند‌!

عراقی

چو با خود‌ یافتند‌ اهل محل را

«پنیر» بیخود‌ی د‌ر جام کرد‌ند‌

هزاران کِش به اند‌ام و تنش د‌اد‌

«پنیر پیتزا»یش نام کرد‌ند‌

خیام

…… …….ِ ….. که …. خواهم / ….. …… ……ِ …..ی خواهم

بی‌قانون: شما کلا برو سراغ همون ریاضی 😐

No responses yet

Feb 27 2015

نصب دوباره تنديس فردوسی در سلماس

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,هنر

رادیوفردا: گزارش ها حاکی است که به دنبال اعتراض ها به برچيدن تنديس فردوسی از يکی ميدان های شهر سلماس در آذربايجان غربی، پنجشنبه هفتم اسفندماه بار ديگر تنديس فردوسی در اين ميدان نصب شده است.

خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، از سلماس گزارش داده است:«نصب مجدد تنديس خالق شاهنامه با انتقال دوباره مجسمه حکيم طوس به صورت شبانه در پنجشنبه شب انجام گرفته است.»

اين گزارش اضافه کرده است: «بنظر می رسد مجسمه فردوسی بعد ازاصلاح مختصر وانجام رنگ آميزی در محل قبلی خود نصب شده است.»

در جريان مراسم سالگرد انقلاب سال ۱۳۵۷ در ايران، اعضای شورای اسلامی شهر سلماس برداشتن تندیس فردوسی ازميدان ونصب تندیسی با مضمون انقلاب را برای اين ميدان مصوب کرده بودند.

​​گزارش ها حاکی از ان بود که در ۲۰ بهمن ماه سال جاری شهرداری سلماس اين مجسمه را از جا کنده و گفته برای معماری جديد «ميدان انقلاب» مسابقه‌ای برگزار می‌شود تا طرحی جديد برای ميدان تاييد شود.

اما اعتراض ها به اين اقدام شورای شهر و شهرداری سلماس باعث شده است تا بارديگر تنديس فردوسی در ميدان فردوسی اين شهر نصب شود.

برچيدن تنديس فردوسی و انتشار خبر آن درفضای مجازی، اعتراض زيادی در داخل و خارج از ايران به دنبال داشت.

در همين زمينه، بيست‌ويک تن از استادان زبان و ادب فارسی، شاهنامه‌پژوه و پژوهندگان تاريخ و فرهنگ ايران، با نوشتن نامه‌ سرگشاده‌ای به شهردار شهر سلماس در استان آذربايجان غربی ايران به برداشتن نام و تنديس فردوسی از ميدان فردوسی اين شهر در هفته گذشته اعتراض کرده بودند.

داريوش آشوری، عبدالمجيد ارفعی، حسن انوری، محمد جعفری‌قنواتی، سعيد حميديان، ابوالفضل خطيبی، اصغر دادبه، محمد دبيرسياقی، تورج دريايی، جليل دوستخواه، محمدتقی راشدمحصل، علی رواقی، نورالدين زرين‌کلک، روزبه زرين‌کوب، جلال ستاری، قدمعلی سرامی، ميرجلال‌الدين کزازی، مهدی ماحوزی، جلال متينی، و عليقلی محمودی‌بختياری امضاکنندگان اين نامه بودند.

اين ۲۱ چهره شاخص فرهنگی ايران که در ايران و کشورهای ديگر جهان مقيم هستند در اين نامه از جمله يادآور شده‌ بودند که فروسی در جايگاه يک چهره فرهنگی چنان پرآوازه است که در چند شهر مهم کشورهای اروپايی، از جمله رم، پايتخت ايتاليا، ميدان‌هايی به نام او و با تنديس‌هايی از پيکر او سال‌هاست که پابرجاست. به توصيف امضاء‌کنندگان «مايه‌ بسی شرمساری است که در ايران، سرزمين فردوسی، ميدانی را از تنديس و نام او بزدايند».

No responses yet

Jan 04 2015

بکارت و شيخ الاسلام: الا ای شيخ جويای بکارت     به لای پای دخترها چه کارت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

هادی خرسندی: بکارت را تنها نخوانید!
   
دوستان عزیزم!، من هرگز تقاضا نکرده ام که شعر و مطلبی از مرا به اشتراک بگذارید، یا SHER
کنید، کارهای من خودشان راهشان را پیدا میکنند! ولی این یکی را خواهش و اصرار دارم که تا میتوانید بچرخانیدش که شاید اثرات آتی و نه آنی آن، اندکی از درد و رنج هزاران دختر هموطن، که گاه کارشان به خودکشی میکشد، کم بشود. این مسئله سیاسی نیست، امری است انسانی که در بسیاری موارد سایه حادثه یا فریب بر آن افتاده. هر یک از ما میتوانیم قدمی در این پیشگیری از فاجعه برداریم و لااقل با شعار «جدائی دولت از بکارت!» اجازه ندهیم ائمه جمعه و روزهای دیگر! در مسائل خصوصی مردم دخالت کنند. . توجه داشته باشید به این بیت: «بکارت مثل پوشاک و حجاب است – که وابسته به حق انتخاب است» و همه حرف، همین است، نه بیش از این. ممنون از همه، هادی

“امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند”

بکارت و شيخ الاسلام

تو ميگوئی بکارت ها که پاره-‌ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست

ببينم از کجا آوردی آمار؟
کجا در کار بردی متر و معيار؟

شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!

اگرچه پايه حدس تو سست است
ولی من فرض ميگيرم درست است

اگر حدسی، و گر آن را شنفتی
چرا از مابقی چيزی نگفتی؟

نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

اسارت در حصار بربريت
گرفتار موازين خريت

همه افسرده جسم و خسته روح اند
گمانم اينکه اينها سه گروه اند

گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

برادر غيرتی و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار

دوتائی چشم ها را زوم کرده
مبادا خدشه ای افتد به پرده!

گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره، اما معذب!

چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيش شان اَخ

گروه سومی هم اختياری
ز عشق و سکس از اول فراری

بزعم خود نجيب و ترتميز اند
نه با خود، با طبيعت در ستيز اند

هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند

گروهی نيز چيزی کم ندارند
خوش اند و اين ميانه غم ندارند

(به دسته بندی ام حالا نخندی
که خيلی ناشی ام در دسته بندی

کما اينکه سه تا گفتم در آغاز
وليکن چار تا شد وقت ابراز!)

بهرحال ای عقب افتاده آدم
سوالی ناگهان آمد به يادم:

شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال

چرا خواهی اگر شوهر نکرده
بماند تا هميشه پشت پرده؟

***
بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است

بکارت مثل پوشاک و حجاب است
که وابسته به حق انتخاب است

بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده‌ای يا کرده‌ای نيست

نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت

خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پيش و پشت ات کنتور انداخت؟

در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يک هفته کنتور هم دمر بود

اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه

و تو حالا به جبران خسارت!
ز دخترها طلب داری بکارت؟

***
چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی؟ خاک عالم!

امام ِ جمعه آ ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست

يکی را پرده باشد نازک و تُرد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد

يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست

يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد

مشبک، حلقوی، انواع و اقسام ….
(گوگل کن خاک بر سر شيخ الاسلام!)
***
من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی

که او بی پرده‌تر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد

***
امام ِ جمعه ‌آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!

نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد!

طرف گر حفظ کرده پرده‌اش را
بسا که خرد کرده نرده‌اش را!

اگر وارد شدن از در، حرامست
يقين راه حلال از پشت‌بامست!

ببين بدبختِ غرقه گشته در جهل
بکارت داشتن شد ساده و سهل:

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
نخ و سوزن همانا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
“خدايا زين معما پرده بردار”

(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت!)

اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!

از آن بهتر، نوار ويرجينی ست
که فخر جمله مصنوعات چينی ست

به هر اندازه آن را ميتوان جست
که خيلی ساده از چين ميشود پست

بکارت های ناب دخترانه
به بازار جهالت شد روانه

بگو آنجا به مأمور سفارت
که بفرستد دو تا جعبه بکارت

خودت بفروش با نرخ مناسب
بشو کلاَ حبيب الله کاسب:

«آهای ملت بيا، شيکه بکارت»
«رسيد از چين، پلاستيکه بکارت»

«تماشا کن که از آن ميچکد خون»
«ازاله ميکنم پشت تريبون!»

تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموس‌ها دست تجارت

رسد از ره جناب شاه داماد
که کرده باغ ها را قبلاً آباد

تنی اينسوی و آنسو تاب داده
مزارع را يکايک آب داده!

بسا با دختر و زن گشته نزديک
رسانده کار را تا جای باريک

سبک کرده خودش را گاه و بيگاه
فرو بنشانده زور قوه ی باه

پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!

بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده

يکی دختر که چشم و گوش بسته‌ست
نديده مرد در عزلت نشسته‌ست

هميشه منتظر در کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه

که اين آقا بيايد بهر غارت
و بردارد از او مهر بکارت!

چو دارد دردِ غيرت غيرتی مرد
نجات اش ده ازين رنج و ازين درد

عروس اش را بده کالای چينی
بگو: داماد، خيرش را ببينی!

چنان آنرا بکن شخصاَ ازاله
که عمه حظ کند از آن و خاله

اگر دارای ناموسی از اين راه
به بی ناموسی‌ات صد بارک الله!

***
امام جمعه آ، ای آيت حق!
که حتا در بلاهت ناموفق!

نبينم از پی جلب توجه
سر منبر به خود ماليده ای گه!

که اين «جلب توجه» شد مد روز
شگرد منبری شيخان پفيوز

مزخرف در مزخرف در مزخرف
دهان ها از مزخرف ميکند کف

که هر يک چون دهان را ميگشايد
از آن يک، گوی سبقت ميربايد

اميدش اينکه حرفش بی کم و کاست
همه در يوتيوب داتکام فرداست

ترا کافی ست آماری که دادی
نکن ديگر غلط های زيادی

چه يک درصد چه صد درصد بکارت
کم و بيش اش چه ميآيد به کارت؟

نبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق

نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری

مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فور اگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيت!!

ـــــــــــــــــــــــــ
لندن ـ-تازه ترين نسخه با آخرين اصلاحات ـ آخر پائيز ۹۳

No responses yet

Aug 19 2014

‘ستاره فرو خفت و آرمید’، نگاهی به شعر سیمین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,هنر

بی‌بی‌سی: هنرمندان را بزرگواری هایی ویژه باید تا در جهان خوش بدرخشند، وگرنه در محدوده زمانی و مکانی زیست خود محصور می مانند و تاثیر حرف ها و آفریده هایشان به مرور زمان بُرد خود را از دست می دهد.

در یک صد سال اخیر در ایران اندک نبوده اند هنرمندانی که آفریده هایشان هنگامی در ذهن جامعه ماندنی شده که با اندیشه های متعهدانه پیوند خورده است. سیمین بهبهانی در صدر این تعهد پذیرفتگان قرار دارد.

سیمین بهبهانی از همان آغاز کار، خود را شاعری رمانتیک معرفی کرد که به ویژه از احساس ناب تغزل برخوردار است. غزل هایی به شفافیت زلال آب، سرشار از عشق های پر شور و بی تاب. عشق هایی که گویی غزل برای بازگفتن آن ها پدید آمده است.

احساس سیمین، غزل را جلا می داد- در یک مقایسه هیچ چیزی از غزل های برجستگان شهره این فرم کم نمی آورد.”شراب نور” نمونه بسیار خوبی است:

ستاره فرو خفت و آرمید بیا

شراب نور به رگ های شب دوید بیا

با این همه سیمین دریافت که شعرش باید آینه تمام نمای آدمیان و حوادث روزگار او باشد. رفت به سراغ مضامین اجتماعی. مضامینی که با روح جاری غزل ناسازگار می نمود. فکر کرد برای نگاهبانی از مضامین اجتماعی، غزل را دستکاری کند که با روح انتقاد بخواند.

در جریان این کار به شماری غزل های مهجور قدیمی برخورد که با کمی پیرایش خودش را با مضامین تازه سازگار می ساخت. دوره تازه ای از زندگی شعری سیمین آغاز شد. خرده گیران سر برآوردند، ولی شمارشان به تحسین کنندگان نمی رسید.

سیمین بهبهانی در کنار لعبت والا

سیمین باکی از انتقادها نداشت و تجربه خود را ادامه داد و آن قدر گفت و نوشت و سرود تا جایی در تاریخ شعر ایران برای آن پیدا کرد. حال باید دید این ژانر تازه شعر ماندگار می شود، یا با بنیادگذارش در گوشه ای از تاریخ خود را در معرض داوری نهایی قرار خواهد داد.

آن چه انکارناپذیر است اهمیت رویکرد شعر، حتی شعر تغزلی با استبداد است. همین اهمیت بود که سیمین را برانگیخت که تمامیت شعر خود را در خدمت به آزادی و نبرد با خودکامگان بگذارد. اگر بعضی از وزن ها مهجورند، و چندان به دل نمی نشینند، محتوای دلنشین آن ها دل ها را به هم می پیونداند و جامعه را همیشه آماده خیزش نگاه می دارد.

“دوباره می‌سازمت وطن” که به ترانه نیز راه یافته، شاهد این مدعاست:

دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم/ اگرچه با استخوان خویش

به هر حال کوشش‌های سیمین در تلفیق های محتوایی و ابداع وزن های تازه، بی ثمر نماند و ذائقه سنت‌گرایان نیز شعر او را دست کم به اعتبار محتوایش پسندید و در برابر فرم های تازه نیز شکیبا ماند. او با همان نیرو به راه خود ادامه داد، با این امید که روزی شمار مشتاقان غزل های خود را با علاقمندان به کارهای تازه اش برابر ببیند.

سیمین می افزاید: “بهترین غزل ها را شاعران کلاسیک ساخته اند و ما هر قدر که کار کنیم باز جز شرمساری در برابر آن ها نداریم. این واقعیت بود که مرا به سوی غزل نو کشید. از خود می پرسیدم چرا غزل تنها باید از عشق بگوید، حال آن که می تواند حرف های دیگری هم داشته باشد. شروع کردم به تجربه. اول تعدادی از واژه های غیر مجاز را وارد غزل کردم و بعد به مسائل اجتماعی پرداختم…بعد برآن شدم اوزانی را به کار بگیرم که کم تر در غزل به کار رفته است.”

سمین بهبهانی شاعر برجسته ای بود که به خاطر ویژگی های رفتاری اش خوش درخشید. نگاه ژرف به جامعه و عزم جزم در مبارزه با ناهنجاری های ایران ویران، مهم ترین این ویژگی هاست. دغدغه بزرگ او فاجعه ای بود که بر میهن ما رفت.

عشق آمد چنین سرخ/ آه با آن که دیر است

سرخ گل رسته در برف/ راستی دلپذیر است

عشق، ای عشق، ای عشق/ قله تا من، چه راهی؟

گام هایم چه لرزان/ دست هایم چه پیر است

No responses yet

Jul 24 2014

حکم دادگاه انقلاب برای محمدرضا عالی پیام، شاعر و طنزپرداز مردمی: این شعر برای شاعرش «یک سال و سه ماه و یک روز حبس» در پی داشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,طنز

کلمه: چکیده :محمدرضا عالی پیام ملقب به “هالو” شاعر و طنزپرداز مردمی به علت سرودن یک شعر انتقادی در زندان با عنوان «این گونه زندان گشت دانشگاه» که دو سال قبل در سایت کلمه منتشر شد، به یک سال و سه ماه و یک روز حبس محکوم شد….

کلمه – گروه خبر: محمدرضا عالی پیام ملقب به “هالو” شاعر و طنزپرداز مردمی به علت سرودن و انتشار یک شعر انتقادی در زندان به یک سال و سه ماه و یک روز حبس محکوم شد.

به گزارش کلمه، عالی پیام دو سال پیش در زمان حضور در بند ۳۵۰ زندان اوین، شعری را با عنوان «این گونه زندان گشت دانشگاه» سروده بود که در همان زمان در کلمه منتشر شد.

حالا او به اتهام سرودن این شعر و شعرهای انتقادی و طنز دیگر، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به حبس محکوم شده است.

موارد اتهامی وی در حکم صادره، “فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران با سرودن اشعار طنز در بین مردم وارسال آن از طریق پیامک و اینترنت برای افراد دیگر؛ توهین به مقدسات قرآن کریم و امام زمان (عج)؛ توهین به حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری؛ و توهین به ریاست محترم جمهوری اسلامی و مسئولین نظام” ذکر شده است.

دادگاه همچنین حکم داده که رایانه شخصی وی نیز از اشعار و سروده ها و محتویات مجرمانه، تخلیه کامل شود و سپس به وی تحویل داده شود.

عالی پیام عضو کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت های تبلیغاتی و عضو دائمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری در تهران، مدیرعامل موسسه مینا فیلم و با حفظ سمت، مدیر مسئول موسسه تبلیغاتی دایره مینا بوده که چند سالی ست که به شعر و شاعری روی آورده است.

متن شعری که در حکم دادگاه علی پیام به عنوان یکی از مصادیق مجرمانه به آن اشاره شده، در ادامه می آید:

در بهمن پنجاه و هفت، این را
دارم به خاطر بین آن آشوب

بر روی دیوار اوین، شخصی
بنوشت این جمله به خط خوب:

“مردم بدانید این که خیلی زود
با سرنگونی رژیم شاه

با همت روحانیون، زندان
تبدیل می گردد به دانشگاه ”

بعد از گذشت سال های سال
همواره با خود کرده ام تکرار

پس کو؟ چه شد آن وعده های خوب
پس کی محقق می شود این کار؟

تا این که افتادم به زندان و
دیدم به چشم خویشتن اینجا

مملو دانشجو و استاد است
این گونه زندان گشت: دانشگاه

No responses yet

Jul 02 2014

هادی خرسندی: روباه و کلاغ

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

No responses yet

Feb 03 2014

علی دهباشی به اتهام چاپ شعری علیه “چادر” محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: علی دهباشی- روزنامه‌نگار پیش‌کسوت ایرانی و مدیرمسئول مجله “بخارا”، به اتهام چاپ شعری که از نظر مدعی‌العموم، زنان چادرپوش به کلاغ تشبیه شده بودند مجرم شناخته شد. این شعر که “جملگی کلاغ” نام دارد سروده “منصور اوجی”، یکی از شاعران معاصر ایران است.

صبح امروز پرونده‌ مجله “بخارا” در شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا محمدی کشکولی و با حضور اعضای هیأت منصفه مطبوعات بررسی شد.

در این جلسه، هیأت منصفه مطبوعات، “علی دهباشی” مدیر مسئول مجله “بخارا” را مجرم شناخت، اما با اکثریت آرا مستحق تخفیف دانست.

تیرماه گذشته، یکی از سایت‌های خبری وابسته به بسیج، مدعی «توهین مجله بخارا به زنان چادری با تشبیه آنان به کلاغ» شد.

پس از آن، سایت “بسیج دانشجویی” بیانیه ای را منتشر کرد که در آن به “منصور اوجی” شاعر 76 ساله شیرازی حمله شده بود.

به دنبال حمله برنامه‌ریزی شده سایت‌های خبری نزدیک به نیروهای تندرو در ایران، پرونده مدیرمسئول ماهنامه بخارا با شکایت مدعی‌العموم به دادگاه رفت.

علی دهباشی، یکی از خوش‌نام‌ترین روزنامه‌نگاران ایران است که علاوه بر انتشار مجله بخارا، “شب‌های بخارا” را برای بزرگداشت بزرگان فرهنگ و ادب و هنر ایران و جهان برگزار می کند.

No responses yet

Jul 01 2013

شاهین نجفی : برای مردمی کور ، واسه تاریخی مغرور ، اینه رئیس جمهور

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,انتخاباتی,سیاسی,هنر


هیچ کس نمی‌تونست در یک بیت نه ببخشید در یک مصرع این چنین زیبا و عریان واقیعات رو جلو چشم شما به نمایش بگذارد!

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .