اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیدعلی خامنه‌ای'

Apr 05 2023

خامنه‌ای: کشف حجاب «حرام شرعی و سیاسی» است

نوشته: خُسن آقا در بخش: ملای حیله‌گر

صدای آمریکا: رهبر جمهوری اسلامی در تازه‌ترین اظهارنظر خود حجاب اجباری را «محدودیت شرعی و قانونی» و کشف حجاب را «حرام شرعی و سیاسی» دانست، و گفت که «خیلی‌ها این را نمی‌دانند.»

علی خامنه‌ای روز سه‌شنبه ۱۵ فروردین در دیدار با مقامات جمهوری اسلامی از نیروهای تندرو حکومتی حمایت کرد و در موضع‌گیری صریح گفت که «کشف حجاب حرام شرعی و سیاسی است» و واکنش به امتناع شهروندان از رعایت حجاب اجباری مدعی شد که «دشمن با برنامه وارد شده» و افزود: «ما هم باید با برنامه وارد شویم.»

در میان مراجع شیعی درباره اجبار به پوشیدن حجاب اختلاف نظرهای جدی وجود دارد.

بحث بر سر راهکارهای تازه برای پوشیدن حجاب اجباری در میان سران جمهوری اسلامی پس از کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و بالا گرفتن اعتراضات سراسری در ایران، جدی‌تر شده است.

به دنبال کشته شدن مهسا (ژینا) امینی، شمار زیادی از زنان و دختران در ایران حجاب اجباری را از سر برداشتند. این اقدام از سوی چهره‌های شناخته شده فرهنگی و ورزشی مورد حمایت قرار گرفت و عده قابل توجهی از بازیگران سرشناس نیز حجاب از سر برداشتند.

حال خامنه‌ای با تأکید بر این که می‌گوید: «خیلی از کسانی که کشف حجاب می‌کنند نمی‌دانند این را. اگر بدانند این را که پشت این کاری که این‌ها دارند می کنند کی‌ها هستند، قطعا نمی‌کنند. من این را می‌دانم.»

او با اشاره به زنانی که به حجاب اجباری تن نمی‌دهند، اضافه کرد: «خیلی از این‌ها کسانی هستند که اهل دین‌اند. اهل ماه رمضانند. اهل تضرع‌اند. اهل گریه و دعا هستند و توجه ندارند کی پشت این سیاست رفع حجاب و مبارزه با حجاب است. جاسوس‌های دشمن و دستگاه‌های جاسوسی دشمن دنبال این قضیه هستند. اگر بدانند حتما نمی‌کنند.»

رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به این که اجباری کردن حجاب از نخستین اقدامات روح‌الله خمینی پس از استقرار جمهوری اسلامی بود، گفت که «کارهای بی‌قاعده نباید انجام بگیرد. مسئولین برنامه باید داشته باشند و دارند» و «این مسئله قطعا حل خواهد شد.»

با از سر گیری اعتراضات سراسری در شهریور ۱۴۰۱ پس از کشته شدن مهسا امینی در بازداشت نیروی انتظامی، ماشین‌های گشت ارشاد کمتر در خیابان‌ها نمایان شدند، اما جمهوری اسلامی به روش‌هایی از جمله پلمب واحدهای صنفی و ارائه ندادن خدمات به کسانی که حجاب اجباری را رعایت نمی‌کنند، روی آورد.

همچنین برخی نهادهای حکومتی با راهکارهایی از جمله تأسیس «قرارگاه زیست عفیفانه» تلاش کردند زنان را به پوشش مد نظر جمهوری اسلامی مجبور کنند و طرحی در مجلس شورای اسلامی مطرح شد که بر اساس آن، برای کسانی که حجاب اجباری را رعایت نکنند مجازات‌هایی مثل جریمه تا سه میلیارد تومان، ابطال گواهینامه رانندگی و پاسپورت، و ممنوعیت استفاده از اینترنت درنظر گرفته می‌شود.

No responses yet

Mar 15 2023

چرا خامنه‌ای در مورد مسمومیت دانش‌آموزان حرفی از «دشمن» نزد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: مسمومیت‌های مشکوک دنباله‌دار دانش‌آموزان در مدارس ایران که اوایل آذرماه از قم شروع شد و به بسیاری از استان‌ها گسترش یافت، اکنون نزدیک به چهار ماه است که ادامه دارد.

سعید کریمی، معاون وزیر بهداشت جمهوری اسلامی می‌گوید که تاکنون ۱۳ هزار دانش‌آموز به دلیل مسمومیت‌های مشکوک در مدارس عمدتاً دخترانهٔ ایران تحت معالجه قرار گرفته‌اند.

مسئولان مختلف حکومتی پس از دوره‌ای از سکوت اولیه، سخنان گوناگون و متفاوتی در مورد «عوامل» این رویداد بیان کرده‌اند.

ازجمله ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور ایران، روز یکشنبه ۱۴ اسفند با ضرس قاطع مسمومیت زنجیره‌ای دختران دانش‌آموز در مدارس شهرهای مختلف کشور را به «توطئه جدید دشمن» نسبت داد.

او در جلسه هیئت دولت مدعی شد که «مسموم کردن» دانش‌آموزان با هدف «التهاب‌آفرینی» در جامعه و «تشویش اذهان عمومی» از سوی «دشمنان» صورت گرفته است.

اما در روندی عجیب، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی که یک روز بعد از سخنان ابراهیم رئیسی و پس از نزدیک به سه ماه و نیم از آغاز مسمومیت‌های مشکوک، سکوت خود را در این باره می‌شکست، حرفی از «دشمن‌» نزد.

علی خامنه‌ای روز ۱۵ اسفند در حاشیه مراسم سالانه روز درختکاری در محوطهٔ دفتر خود گفت: «یک اشاره‌ای هم بکنم به مسئله رایج این روزها که گفته می‌شود مسئله مسمومیت دانش‌آموزها».

او در این باره گفت که «اگر کسانی در این موضوع دست دارند، باید عوامل این جنایت به اشد مجازات برسند».

این شاید از معدود مواردی بود که رهبر جمهوری اسلامی برخلاف روال همیشگی خود، رویدادها و اقدامات را به «دشمن» و «استکبار جهانی» منتسب نکرد و از «توطئه بودن» و سازمان‌دهی «پشت پرده» چنین رویدادی سخنی نگفت و تنها گفت: «اگر کسانی در این موضوع دست دارند … به اشد مجازات برسند.»

«غیرمعاند بودند، ارشاد شدند»

یک روز بعد از این اظهاراتِ رهبر جمهوری اسلامی، دستگاه‌های حکومتی که همواره گفته بودند حتی «سرنخی» در مورد عاملان مسمومیت‌ها ندارند، دست به‌کار شده، بیانیه‌هایی صادر کرده و از «شناسایی برخی افراد» خبر دادند.

مجید میراحمدی، معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور، روز ۱۶ اسفند از دستگیری «برخی افراد» در پنج استان در رابطه با «تهیه مواد تحریک‌کننده و انتشار آن در بین دانش‌آموزان» خبر داد.

او در مورد تعداد افراد دستگیرشده خبری نداد، اما گفت «البته مواردی هم که جنبه غیر معاندانه داشتند نیز ارشاد شدند و با حفظ آرامش ان‌شاءالله این مسئله هم مدیریت خواهد شد.»

معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور توضیحی در مورد مفهوم «غیرمعاندانه بودن» عوامل بازداشت‌شده حملات با «مواد تحریک‌کننده» به مدارس نداد.

«مُعاند» اصطلاحی است که مقام‌های جمهوری اسلامی در مورد مخالفان نظام خود به‌کار می‌برند و از سخنان مجید میراحمدی می‌تواند چنین برآید که در میان عوامل بازداشت‌شده «حملات سمی» به مدارس افرادی از موافقان نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند.

مجید میراحمدی اما پس از بالا گرفتن واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی در مورد این سخنان خود، در گفت‌وگویی با تلویزیون دولتی منظور خود از «غیرمعاند» را «دانش‌آموزان ماجراجو» اعلام کرد که «برای شوخی با دوستان» به مدارس ایران حمله سمی کرده‌اند و گفت که تنها به آنها «تذکر» داده شده است.

این معاون امنیتی در مورد این‌که چگونه این دانش‌آموزان «شوخ» موفق شده‌اند بدون باخبر شدن مأموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی در سطحی وسیع و در سراسر کشور به «مواد محرک» و سمی دست پیدا کنند و حملاتی هماهنگ را در تعداد زیادی از استان‌های ایران به صدها مدرسه ترتیب داده و این «شوخی‌ها» را ماه‌ها بدون لو رفتن ادامه دهند، توضیحی نداد.

مجید میراحمدی همچنین نگفت که آیا برای یافتن مسیر دستیابی این «دانش‌آموزان شوخ» به این مواد خطرناک و جلوگیری از دستیابی‌های آسان بعدی شهروندان به این مواد اقدامی صورت گرفته است یا نه. از سخنان این معاون امنیتی در تلویزیون دولتی چنین برمی‌آید که چنین بررسی‌ای انجام نشده و افراد «دستگیرشده با مواد محرک» را با یک تذکر ساده رها کرده‌اند.

معاون وزیر کشور درباره #مسمومیت_دانش‌آموزان‌: برخی دستگیرشدگان که جنبه غیرمعاندانه داشتند ارشاد شدند!

١-جنبه غیر معاندانه چه مفهوم حقوقی است؟
٢-در چه دادگاه و فرآیندقضایی به این نتیجه رسیدید؟
٣-ضوابط ارشاد شدن چیست و توسط کدام مرجع انجام شده؟
۴-همه اینها در ٢۴ساعت رخ داده؟ pic.twitter.com/RSFgC19S9V

— احسان بداغی (@EhsanBodaghi) March 7, 2023

تأکید این مسئول نظام بر «حفظ آرامش»، «ارشاد» و «مدیریت» افرادی که به گفته او دستگیر شده‌اند در حالی صورت می‌گیرد که رهبر نظام دست داشتن افراد در این اتفاقات را «غیر قابل اغماض» نامیده بود و خواستار «اشد مجازات» برای افراد مرتبط با آن شده بود.

جدا از مسئله افراد «غیرمعاند»، وزارت کشور یک روز پس از سخنان رهبر جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای مدعی شد که «برابر اطلاع واصله در مورد یکی از تیم‌های چهار نفره، سه نفر از آنان دارای سوءسابقه ازجمله فعالیت در اغتشاشات اخیر هستند و ارتباط آنان با رسانه‌های معاند خارجی که نقش برجسته‌ای در اغتشاشات و جنگ ترکیبی اخیر داشته‌اند، محرز شده است.»

اکنون از اعلام این خبر یک هفته می‌گذرد اما دیگر گزارشی از مجازات یا محکوم کردن این افرادی که گفته شده بود «ارتباطشان محرز شده» منتشر نشده است.

این در حالی است که علی خامنه‌ای در روز درختکاری گفته بود: «همه بدانند اگر کسانی به‌عنوان عوامل این جنایت شناسایی و محکوم شوند، هیچ عفوی در مورد آنها نخواهد بود زیرا باید به اشد مجازات برسند تا مایه عبرت دیگران شود.»

ترس از حرف زدن در مورد مسمومیت‌ها در مجلس

کمی پس از سخنان رهبر جمهوری اسلامی، مرتضی محمودوند،‌ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس یازدهم، در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایلنا از این‌که رهبر جمهوری اسلامی نفْس وجود مسمومیت‌ها را به‌رسمیت شناخته نفس راحتی کشیده و از او تشکر کرد.

مرتضی محمودوند خبر داد که از آذرماه که این مسمومیت‌های مشکوک در شهر قم آغاز شد تا الان سعی در مطرح کردن آن در مجلس داشته اما «بسیاری حمله کردند که چرا گفتید امنیتی است» و افزود که این روند ادامه داشته و «چند روز پیش به من حمله کردند که چرا گفتی؟ اما دیروز رهبر انقلاب موضع گرفتند که عاملان این کار باید به اشد مجازات برسند… برای این موضع‌گیری تشکر می‌کنم.»

او درباره مسمومیت دختران دانش‌آموز گفت: «چند روز گذشته فرصتی پیش آمد تا از تریبون مجلس از دختربچه‌های بی‌گناه و معصومی که مسموم می‌شوند دفاع کنم؛ تا آن لحظه خیلی‌ها به‌خاطر حمله سوپر‌انقلابی‌نماها صحبتی نکردند! اما با حرف رهبر انقلاب و موضع‌گیری ایشان، نفس سوپر‌انقلابی‌ها قطع شده است.»

این عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت که «بعضی از نمایندگان اصلاً وجود این اتفاق را کتمان می‌کردند، یعنی چه که نیست؟ این حرف مثل این است که ۸۰ میلیون انسان را نادان فرض کنیم! که البته نادان خودت هستی» و اضافه کرد که «با حرف رهبر انقلاب و موضع‌گیری ایشان نفس سوپر انقلابی‌ها قطع شده است.»

سخنان مرتضی محمودوند در حالی بیان شد که خبرگزاری‌های تسنیم و فارس، وابسته به سپاه پاسداران، در مطالبی متعدد به کتمان مسمومیت‌ها پرداخته‌اند و روزنامه کیهان نیز در شماره ۱۵ اسفند خود با جمع‌بندی مطالب تسنیم و فارس به این نتیجه رسید که دانش‌آموزان ایرانی نه مسموم بلکه دچار «هیستریک [= هیستری] عمومی» شده‌اند. کیهان همچنین خواستار «احضار و بازجویی» نظردهندگان در مورد موضوع مسمومیت‌های زنجیره‌ای شد.

در کنار سانسور و انکار کل موضوع، مسئولان جمهوری اسلامی همواره در مسیر کوچک‌نمایی مسئله مسمومیت‌ها حرکت کرده‌اند و در این باره محمدعلی ابطحی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب نیز یک روز پس از اظهارات علی خامنه‌ای در توئیتر نوشت: «از دیروز بسیاری از نیروهای داخلی در مورد مسمومیت فرزندانمان خط تبلیغی جدیدی را دنبال کرده‌اند که منکر ماجرا شوند. یکی گفت هیستریک است. یکی گفت دخترها بازی‌ درآورده‌اند. یکی گفت اصلاً بروید سراغ دستگیری کسانی که ماجرا را در جراید دنبال می‌کردند. سخنان رهبری در امروز را باید قدر دانست.»

البته در تأیید اصل ماجرای «مسموم‌سازی» از سوی رهبر جمهوری اسلامی نیز شک‌هایی حس می‌شود زیرا علی خامنه‌ای اظهارات خود در این باره را با اما و اگر همراه کرده و گفته است که «اگر کسانی در این موضوع دست دارند»، باید به مجازات برسند.

رئیس نهاد نمایندگی خامنه‌ای: مسمومیت‌ها “پروژه صهیونیستی القای مسمومیت دانش آموزان” است

در میان موج ترس و نگرانی والدین و هم‌زمان با انتشار اخبار جدید درباره حملات گسترده بایوتروریستی سپاه پاسداران، حجت الاسلام والمسلمین مصطفی رستمی، رئیس نهاد نمایندگی خامنه‌ای در دانشگاه‌ها، pic.twitter.com/CdWMkP1Xf0

— Rkzasafari (@rkzasafari) March 6, 2023

امامان جمعه، جلوتر از رهبری؟

اما، جمعهٔ بعد از سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مورد مسمومیت‌ها که فرارسید، امامان جمعه گویا قید نکردن واژه «دشمن» از سوی رهبری در این ارتباط را فراموش کرده و یک‌صدا و در اقدامی هماهنگ، مسمومیت‌های مشکوک دانش‌آموزان را به «دشمنان» نسبت دادند.

احمد خاتمی، امام جمعه تهران، مسمومیت‌های مشکوک را یکی از سه برنامه «سران اغتشاش» در چند ماه اخیر قلمداد کرد و احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد هم مسموم کردن دانش‌آموزان را به «موشک‌پراکنی دشمن در زمان جنگ» تشبیه کرد و هدف از این گونه «جنگ‌های ترکیبی» را «تسلط بر نظام» دانست.

بازداشت «۱۰۰ نفر»

دو روز پس از سخنان رهبر جمهوری اسلامی در مورد مسمومیت‌ها، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای توجیه‌گرانه و مبهم گفت که «برخی حوادث قبلی» را «کشف کرده» «اما عدم امکان تعمیم علمی موارد مکشوفه به کل موارد گزارش‌شده، موجب تأمل در اطلاع‌رسانی» این نهاد در مورد مسمومیت‌ها شده است.

وزارت اطلاعات در ادامه نیز نوشت که «اینک به‌دنبال دستورات قاطع و مطاع رهبر حکیم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) در بیانات پانزدهم اسفندماه، سربازان گمنام امام زمان (عج) اطمینان می‌دهند» که مسئله را پیگیری کنند.

اما در این میان، برخلاف بی‌عملی وزارت اطلاعات، وزارت کشور که یک روز پس از سخنان رهبر جمهوری اسلامی از دستگیری افراد «غیرمعاند» و همچنین «سه فرد مرتبط با رسانه‌های خارجی» خبر داده بود، عصر شنبه ۲۰ اسفند نیز مدعی شد که به‌طوری ناگهانی عددی روند، یعنی ۱۰۰ نفر، از «عوامل مؤثر» در این مسمومیت‌ها را شناسایی و بازداشت کرده است.

وزارت کشور این بار از وصف «غیرمعاند» پرهیز کرده و «دستگیرشدگان» را به دو دسته تقسیم کرده است:

۱- افرادی که «از روی شیطنت یا ماجراجویی و با هدف تعطیلی کلاس درس و تحت تأثیر فضای روانی ایجادشده» به استفاده از «مواد بدبو و بی‌خطر» دست زده‌اند. ۲ – افرادی که با «انگیزه‌های معاندانه و با هدف ایجاد رعب و وحشت در مردم و دانش‌آموزان» و همچنین «ایجاد بدبینی» نسبت به حکومت جمهوری اسلامی مرتکب این اقدامات شده‌اند.

این وزارتخانه در خبررسانی تازه خود مورد سرنوشت افراد «بازداشت‌شده قبلی» و «آن تیم چهارنفره» حرف دیگری نزده است.

«در موردش در جلسه حرف زدیم»، «در موردش اصلاً حرفی نزدیم»

با گذشت چندین ماه از آغاز مسمومیت‌های مشکوک در مدارس ایران، مجلس شورای اسلامی هنوز گزارشی از بررسی‌های خود منتشر نکرده و روز ۲۱ اسفند نیز که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در نطق پیش از دستور خود به موضوع بررسی مسمومیت‌ها اشاره کرد، تاریخی برای ارائه احتمالی چنین گزارشی تعیین نشد.

در همان روز، مجلس جلسه‌ای غیرعلنی نیز داشت که به گفته محمدرضا میرتاج‌الدینی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، در این جلسه در مورد چهار موضوع بحث شد که یکی از آنها مربوط به مسمومیت‌های زنجیره‌ای در مدارس بود.

او در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم، این مسمومیت‌ها را تنها با عبارت «مسئله بدحالی دانش‌آموزان» توصیف کرده و مدعی شد که «با گزارش‌های ارائه‌شده، تمام عوامل پشت پرده این اتفاقات دستگیر شدند و کسانی که به‌صورت عمد در این ماجرا دست داشتند به اشد مجازات با آن‌ها برخورد خواهد شد.»

این عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس مشخص نکرد که مقامات چگونه از این‌که «تمامی عوامل پشت پرده» این «مسموم‌سازی‌ها» دستگیر شده‌اند اطمینان دارند.

او همچنین توضیح نداد که چگونه ممکن است افرادی «به‌طور غیرعمدی» دست به چنین کاری بزنند و نوع برخورد با «این دسته از افراد» چه خواهد بود.

یک روز پس از اظهارات این نماینده مجلس، یک نماینده دیگر، یعنی محمدعلی محسنی بندپی، با اشاره به جلسه غیرعلنی یکشنبه مجلس، سخنان محمدرضا میرتاج‌الدینی را کذب دانسته و گفت: «اصلاً در این جلسه دربارهٔ دستگیرشدگان عوامل مسمومیت دانش آموزان صحبتی صورت نگرفت.»

مجموعه این ضدونقیض‌گویی‌ها و «تأملات»، به اضافه سکوت اولیه و طولانی مقامات جمهوری اسلامی در مورد این رویدادها، زمینه‌ساز انتقادات و گمانه‌زنی‌های بسیاری شده است، به طوری که طیف‌های گسترده‌ای از نیروها و چهره‌های اپوزیسیون در وهله نخست خود حکومت ایران را به دست داشتن در این حملات متهم کرده‌اند.

همون که از ممنوعیت واردات واکسن کرونا نفع برد
همون که از تحریم و دژمن‌سازی،
از جنگ ۸ ساله،
از شلیک به هواپیمای مسافربری،
از حمله به حرم رضا و شاهچراغ نفع برد؛

همون هم از مسموم کردن دختران نفع میبره
چون بقاش مستلزم بحران‌سازی هست.#حمله_شیمیایی_به_مدارس #مسمومیت_دانش_آموزان pic.twitter.com/ncpkZmHXoW

— YoungSheldon (@young_sheldon1) March 2, 2023

ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی ساکن ایران، روز ۱۳ اسفند با انتشار بیانیه‌ای حکومت جمهوری اسلامی و رهبری آن را به دست داشتن در «حملات با گاز سمی» به مدارس دخترانه متهم کرد و دلیل آن را «انتقام‌جویی» از جنبش «زن، زندگی، آزادی» دانست.

پس از او، جمعی از نواندیشان دینی نیز با انتشار بیانیه‌‌ای در محکومیت این «مسموم‌سازی‌ها» از احتمال دست داشتن نیروهای حکومتی موسوم به «لباس شخصی» یا «آتش‌ به اختیارها» در این «حملات» سخن گفتند.

دانشجویان دانشگاه تربیت ‌مدرس تهران نیز با انتشار بیانیه‌ای به «حملات شیمیایی به دانش‌آموزان» اعتراض کرده و نوشته‌اند: «همانی که در خیابان به گلوله می‌بندد و در زندان تجاوز و شکنجه و اعدام می‌کند پشت این حمله‌های تروریستی به دانش‌آموزان است».

پیشتر یک معاون وزیر بهداشت اعلام کرده بود که در تحقیقات درباره این مسمومیت‌ها، افرادی شناسایی شده‌اند که قصد داشته‌اند با چنین کاری مدارس ایران به ویژه مدارس دخترانه را به تعطیلی بکشانند.

در سایه این گزارش‌ها، ده‌ها نفر از پزشکان، پيراپزشکان و فعالان حوزه درمان ایران با انتشار بیانیه‌ای نسبت به آنچه «بازگشت به دوران مشروطه و شیخ فضل‌الله [نوری] و هجوم به مدارس رشدیه‌ای» خوانده‌اند، ابراز نگرانی کرده‌اند.

در هر صورت مسمومیت‌های دانش‌آموزان ایرانی در شهرهای مختلف همچنان ادامه دارد و ازجمله روز دوشنبه، ۲۲ اسفند، کانال تلگرامی «اعتراض مدنی بازار» از حمله گازی به دست کم سه مدرسه در بانه و بندر ماهشهر خبر داد.

با وجود این، یوسف نوری، وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در تازه‌ترین واکنش خود، دانش‌آموزان ایرانی را متهم به «کم بودن سواد رسانه‌ای» کرده و گفته است که «تا الان به ما گفتند مشکلی نیست، می‌توانیم مدرسه را باز بگذاریم و دانش‌آموزان می‌توانند هر روز مدرسه باشند.»

No responses yet

Mar 05 2023

ایرانیان فرانسه امروز در حمایت از «مردم مظلوم و در خطر ایران» راهپیمایی خواهند کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفرانسه: بخشی از پوستر فراخوان راهپیمایی امروز پاریس © Action4Iran
ایرانیان ساکن فرانسه و مخالفان جمهوری اسلامی، بعد از ظهر امروز یکشنبه چهاردهم اسفند ماه ( پنجم مارس)، در پایتخت فرانسه گرد هم آمده و راهپیمایی خواهند کرد تا حمایت خود را از «مردم مظلوم و در خطر ایران» و هموطنانی که در خطر سرکوبهای خشونت آمیز جمهوری اسلامی قرار دارند، اعلام کنند.

این راهپیمایی قرار است ساعت ۳ بعد از ظهر به وقت محلی از پانتئون آغاز شده و ساعت ۵ عصر به میدان سن میشل پاریس ختم شود.

مشروح خبر و تصاویر تکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد.

No responses yet

Mar 05 2023

دانش‌آموزان دختر روز شنبه دست‌کم در ۳۳ شهر از ۱۷ استان ایران مورد حمله با گاز سمی قرار گرفتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,مذهب,ملای حیله‌گر

منابع مختلف: دست‌کم ۳۳ شهر در ۱۷ استان ایران، شامل تهران، اصفهان، ایلام، کردستان، کرمانشاه، خراسان شمالی، قم، لرستان، خوزستان، فارس، گیلان، اردبیل، البرز، زنجان، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و همدان روز شنبه سیزدهم اسفند ماه شاهد حمله با گاز سمی به دانش‌آموزان بودند.
این حملات در شهرهای ۱۰ شهر استان تهران شامل شهر تهران، بومهن، صفادشت ملارد، نسیم‌شهر، باقرشهر، پاکدشت، اسلامشهر، شهریار، پرند، دماوند، دو شهر استان اصفهان شامل کاشان و سمیرم، در استان ایلام شامل شهر ایلام، در استان کردستان شامل سنندج و کامیاران، بود.

دهه هشتادی ها جای ارتش بی غیرت ایستادند
دوش تا دوش کنار مردم آزادی خواه وایستادن

پایین کشیدن پرچم تروریست های آخوند در دبیرستان دخترانه رضوان…

شنبه ۱۳ اسفند#دهه_هشتادی_ها #نسل_آگاه #حمله_شیمیایی_به_مدارس pic.twitter.com/8ReZicygUM

— مجید (@JavidShahansha) March 4, 2023

پیام: ‌«سلام امروز مدرسه های پایگاه هوایی ارتش شیراز رو هم زدن تاحالا این حجم از پلیس امبولانس یکجا ندیده بودم
اول با صدای ۹ تا امبولانس ۲ تا هلیکوپتر فهمیدیم ی خبریه
نمیذاشتن بریم پایین خودمون رفتیم دیدیم مدرسه بغلیمونو زدن
بعدی مدرسه ما بود و اجازه نمیدادن بریم بیرون»
۱۴ اسفند

— +۱۵۰۰تصویر (@1500tasvir) March 5, 2023

«این تجمع ما مادران کمی بالاتر از وزارت اموزش و پرورش تقاطع طالقانی و قرنی هست. اینقدر مامور زیاد بود حتی اجازه تجمع دونفر رو هم به ما ندادند. فقط تهدید می‌کردند که اگه یکبار دیگه از جلوی وزارت رد بشید حتما سوار ون تون میکنیم و میبریمتون» #حمله_شیمیایی_به_مدارس pic.twitter.com/VmwzF5F16J

— مملکته (@mamlekate) March 4, 2023

پیام: سلامم
پنج تا مدرسه کنار هم کنار پایگاه هوایی شیراز رو گاز زدن.
بچه ها حالشون اصلا خوب نیست
مدرسه الگونه و ایرج میرزا و اینارو زدن
توروخدا یکاری کنین.#حمله_شیمیایی_به_مدارس

— +۱۵۰۰تصویر (@1500tasvir) March 5, 2023

حملات به مدارس، امروز از همیشه گستردگی بیشتری دارد. تا این لحظه مدارس شهرهای تهران، کرج، اهواز، تبریز، مشهد، شیراز، اصفهان، گیلانغرب، ابهر، هفتگل، فولادشهر، خلخال، شهریار، گنبدکاووس و رامهرمز مورد حمله‌ی شیمیایی جمهوری‌اسلامی قراره گرفته‌اند. ۱۴ اسفند ۱۴۰۱#حمله_شیمیایی_به_مدارس

— +۱۵۰۰تصویر (@1500tasvir) March 5, 2023

به شکل‌های مختلف، کتبی و شفاهی، رسمی و غیررسمی به مدیران مدارس هشدار داده‌اند که اگر مدارس تعطیل بشن، سر و کارشون با اطلاعاته! واضحه که سیستم اطلاعاتی جمهوری‌اسلامی تمام قد پشت #حمله_شیمیایی_به_مدارس ایستاده!

— اسماعیل (@esmaeils1169) March 4, 2023

No responses yet

Feb 18 2023

سقوط

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر,قیام پائیز ۱۴۰۱

محسن رنانی:
چکیده:
سقوط هر شرکت، سازمان یا ساختار سیاسی و اجتماعی چهار مرحله دارد؛ وقتی مرحله چهارم رخ دهد «رخداد سقوط» پایان می یابد. جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده است، نمی‌دانم تا کی و تا چه حد می‌تواند، با مقاومت، خشونت و امنیتی کردن جامعه، مانع تحقق مرحله چهارم شود؛ اما می‌تواند با تغییر رویه،‌ پیش از آن که با «انقلاب از پایین»، مرحله چهارم سقوط نیز رخ دهد، از طریق «انقلاب از بالا»، احتمال فروپاشی را کاهش دهد.

مقدمه:
این متن را حدود دو ماه پیش نوشتم. واقعش مردد بودم که منتشر کنم یا فقط برای مقامات بفرستم. همه ما می‌دانیم که بالاخره کشور از شرایط فروبسته کنونی گذر خواهد کرد،‌ اما تلاش همه ما باید این باشد که حکومت کم‌هزینه‌ترین راه را برای گذار کشور انتخاب کند. این که ایران به سوی تجربه شیلی و آفریقای جنوبی برود یا به سوی تجربه لیبی و سوریه، ابتدا به رفتار حکومت بستگی دارد و پس‌از آن به رفتار جامعه. منافع ملی ایران اقتضا می‌کند که هر دو طرف (حکومت و جامعه) تمامی راههای کم‌هزینه‌تر را تجربه کنند. یعنی تحول انقلابی و خشونت‌آمیز باید آخرین راه حل باشد. با این نگاه بود که ابتدا نسخه اولیه این متن را برای آقای دکتر محمدجواد ظریف فرستادم و خواهش کردم اگر می‌توانند آن را به دست مقام رهبری برسانند. هنوز هم گمانم بر این است اگر مقامات به صورت عریان با واقعیت روبه‌رو شوند، ناخودآگاه بر تصمیماتشان اثر می‌گذارد. اما پس از دو ماه ایشان پیام داد که تلاشش ناموفق بوده است. چنین شد که تصمیم گرفتم آن نوشته را با شرح و تفصیل بیشتر و بیانی بی‌پرده‌تر، برای انتشار عمومی بازنویسی کنم؛ که همین متنی است که می‌خوانید.

من این نوشته را منتشر می‌کنم تا از یک‌سو خانواده کشتگان و جوانان آسیب‌دیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراض‌شان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانسته‌اند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند؛ و از سوی‌دیگر اگر هنوز در درون نظام سیاسی هستند کسانی که از سطح هیجان و ترس روانشناختی عبور کرده‌اند و قدرت نگریستن عقلانی به تحولات را دارند، واقعیت را دقیق‌تر ببینند و به مراکز قدرت منتقل کنند؛ شاید هنوز فرصت بازگشت و همگرایی از دست نرفته باشد. چون معتقدم فرصت «اصلاح از بالا» از دست رفته است، اما تا زمانی که مرحله چهارم سقوط رخ نداده است، امکان «انقلاب از بالا» منتفی نیست. و البته اکنون تنها با «انقلاب از بالا» است که می‌توان «انقلاب از پایین»، را منتفی کرد؛ وگرنه «انقلاب از پایین» به‌طور طبیعی رخ خواهد داد. حکومت باید بداند که با ثبات کنونی اوضاع، غره نشود و رجز نخواند، که فرصتش اندک‌تر از آنی است که گمان می کند؛ و بداند که حتی اگر با روشهای سرکوب خشن این نسل را از نظر روانشناختی ناامید کند، اما این نسل به‌مرحله «امید وجودی» رسیده است و هر لحظه می‌تواند افق‌های امید‌بخش تازه‌ای را خلق کند، پس به جای درافتادن و سرکوب و تحقیر این نسل، آن را درک کند و سخنش را ارج بگذارد و با او گفت‌وگو کند.

تجربه یک قرن اخیر به من می‌گوید که اگر قاجاران برنیفتاده بلکه اصلاح شده بودند، و انقلابیان به جای عزل محمدعلی‌شاه، با او بر سر ترتیباتی جدید و محکم برای مشروطیت به تفاهم رسیده بودند، اکنون ایران در مسیر توسعه، بسیار جلوتر بود. همچنین معتقدم اگر رژیم پهلوی سقوط نکرده بود و خودش دست به اصلاحات جدی می‌زد و پیش از آن که دیر شود با انقلابیان گفت‌وگو و تفاهم را آغاز می‌کرد، امروز کشور ما خیلی جلوتر بود.

امروز هم معتقدم اگر حکومت روحانیان دست به «انقلاب از بالا» بزند و گفت‌وگوی واقعی با جامعه را درباره درخواست‌های مخالفان و معارضان، برای ایجاد تحول در این ساختار آغاز کند، مسیر آینده توسعه ایران کم هزینه‌تر طی خواهد شد.

اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی‌ کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمی‌دهد. چون پیشْ‌شرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. اکنون نظام تنها با یک «انقلاب از بالا» است که می‌تواند باورپذیری خود را در ذهن جامعه بازسازی کند و با این‌کار، هم نظام را از یک سقوط خسارتبار نجات دهد و هم هزینه‌های تاریخی تحول در ایران را کاهش دهد.

من به تمام معنا یک «وسط‌باز»‌ام و این نوشته را هم بر اساس ماموریت «وسط‌بازی» که سالهاست بر دوش خود گذاشته‌ام منتشر می‌کنم. با وجود خطر خشمی که ممکن است با انتشار این یادداشت از سوی حکومت برانگیزم و با وجود احتمال ناخشنودی بسیاری از جوانان معترض و یا حمله و اهانت آن بخشی از هموطنانم که براندازی خشونت‌بار را تنها راه رهایی از ناکارآمدی و جور نظام حاکم می‌دانند، وظیفه روشنفکری و روشنگری من حکم می‌کند که هشدار خودم را نسبت به روند موجود با صدای بلند به هر دو طرف اعلام کنم.

پیدایش طیف گسترده‌ای از روشنفکران و کنشگران «وسط‌باز» طلیعه شکل‌گیری یک جامعه مدنی ژله‌ای است و نشانه‌ای امیدبخش از ورود جامعه به مرحله «سال صفر توسعه» یعنی آغاز مرحله بلوغ مدنی جامعه است. در «شب کنشگران مرزی» که همین سی‌ام بهمن ماه به مناسب رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» دکتر مقصود فراستخواه، این استاد ارجمند توسعه‌اندیش، برگزار می‌شود خواهم گفت که چرا شکل‌گیری طبقه نخبگان «وسط‌باز» بخشی از ضرورت تاریخی فرایند توسعه ماست. طبقه‌ای که از انقلاب مشروطیت به بعد چشم‌به‌راهش بودیم و اکنون شاهد جوانه‌های آن هستیم. که اگر این طبقه در دهه چهل و پنجاه خورشیدی شکل‌گرفته بود، احتمال رخ‌دادن انقلاب پنجاه‌وهفت بسیار پایین می‌آمد. خواهم گفت که در جامعه‌‌ای و نظام سیاسی‌ای که حزب، جایگاهی ندارد، چرا پیدایش طبقه‌ای از روشنفکران، کنشگران و نخبگان «وسط‌باز» ضروری و امیدبخش است. چند نخبه «وسط‌باز» کاری از پیش نمی‌برند اما وقتی آنان به طبقه تبدیل شوند، تحولات تاریخی را کم‌هزینه‌تر می‌کنند. چون جامعه همیشه قشر‌های وسط‌باز دارد اما وقتی «نخبگان وسط‌باز» آنها را نمایندگی نمی‌کنند، قشرهای وسط‌باز جامعه هم مجبورند به سوی یکی از دو قطب افراطی بپیوندد.

چهار مرحله سقوط

سقوط هر سیستم اجتماعی (خواه یک شرکت، خواه یک خانواده، خواه یک نظام سیاسی) دو بُعد و چهار مرحله دارد که پی‌در‌پی و به نوبت رخ می‌دهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آن‌هم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها».

«سقوط ذهنی» یعنی وقتی «کارآمدی» و «شایستگی» یک سازمان در ذهن اعضایش فروبریزد؛ و «سقوط عینی» یعنی وقتی که «نمادها» و «ساختارها»ی آن سازمان در عمل و در واقعیت فروبریزند. مثلا در یک خانواده، وقتی یک طرف یا هر دو طرف از نظر عاطفی از هم ناامید یا دلزده یا متنفر شوند و روابط عاطفی‌شان بگلسد و متوقف شود، در این ساختار خانواگی، «سقوط ذهنی» رخ داده است (طلاق عاطفی). ولی وقتی خانواده واقعا از هم فروبپاشد و جدایی عملی و قانونی رخ دهد «سقوط عینی» رخ داده است (طلاق قانونی). و البته سقوط ذهنی مقدمه سقوط عینی است.

پس، مرحله نخستِ سقوط، «سقوط کارآمدی» است، یعنی وقتی عملکرد سازمان یا ساختار از نظر اعضا یا کارکنان یا ذینفعانش چنان دارای بحران و اشکالات بنیادین باشد که اعضا را به این باور برساند که این ساختار دیگر نمی‌تواند وظایف و ماموریت‌ها و نیازهای مورد انتظار را برآورده کند. مثلا وقتی پدر، برای سالهای زیادی کسب‌وکار مناسبی نداشته باشد یا توانایی‌ٔهای لازم برای حل‌وفصل مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده را نداشته باشد، او در ذهن اعضای خانواده دچار «سقوط کارآمدی» می‌شود.

مرحله دوم سقوط، «سقوط شایستگی» است، یعنی وقتی شکوه، ارزشمندی و مشروعیت اخلاقی مدیران و ساختار سازمان در ذهن اعضا یا بازیگران یا ذینفعانش فرو بریزد؛ یعنی آنها به این باور برسند که این ساختار دیگر حتی ارزشمندی و شایستگی‌ لازم را برای ادامه فعالیت ندارد. مثلا وقتی یک پدر، معتاد باشد و تلاش برای ترک اعتیاد او پی‌در‌پی به شکست بینجامد، یا بسیار خشن و بداخلاق و بددهن باشد یا گرفتار فساد اخلاقی باشد، مشروعیت اخلاقی و اعتبار ذهنی این پدر نزد همسر و بچه‌ها فرو می‌ریزد و اقتدار او وارد مرحله «سقوط شایستگی» می‌شود.

مرحله سوم، «سقوط نمادها» است. مثلا در مورد خانواده، نماد بیرونی خانواده این است که اعضایش با علاقه زیر یک سقف زندگی می‌کنند؛ یکدیگر را با نام کوچک و صمیمانه صدا می‌زنند؛ با هم به پارک یا مهمانی می‌روند؛ عکس روز ازدواج‌شان به دیوار آویخته است؛ برای همدیگر هدیه می‌خرند و جشن تولد می‌گیرند و نظایر‌این‌ها. وقتی این‌گونه «نمادها» در خانوده نباشد، دیگران متوجه می‌شوند که انسجام و همدلی درونی این خانواده از دست رفته است.

مرحله چهارم نیز «سقوط ساختارها» است. یعنی وقتی که این خانواده وارد مرحله کشمکش و درگیری و فحاشی و خشونت و قهر و مراجعه به دادگاه می‌شود و عملاً دو همسر از یکدیگر جدا زندگی می‌کنند؛ و خانواده از طرف سرپرست، تامین مالی نمی‌شود. آنگاه این وضعیت آنقدر ادامه می‌یابد تا یکی از طرفین بمیرد یا دادگاه حکم طلاق را صادر کند و این ساختار خانوادگی متلاشی شود.

اکنون معتقدم جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده و در آستانه مرحله چهارم ایستاده است.

یک) سقوط کارآمدی:

در دهه اول انقلاب، دائما توجیه این بود که هنوز ساختارهای انقلابی مستقر نشده است و باید به سیستم فرصت داد تا خودش را پیدا کند و ساختارها و فرایند‌های مورد نیاز را بسازد. می‌گفتند اکنون سیستم درگیر جنگ و در معرض هجوم دشمنان خارجی است و طبیعی است که فرصت نکند تا خود را کارآمد کند. این‌گونه بود که همه مردم با ناکارآمدی‌های نظام می‌ساختند و مثلا برای گرفتن یک بیست لیتری نفت، نصف روز در صف می‌ایستادند و باز از نظام حمایت می‌کردند.

پس از جنگ، نظام بر گسترش تولید و سازندگی متمرکز شد و برای نزدیک به دو دهه (۶۸ تا ۸۸) تلاش کرد تا کارآمدی خود را به نمایش بگذارد. حتی از اوایل دهه هشتاد، با عمیق شدن گسل‌های سیاسی بین گروههای درون نظام و شکل‌گیری بازی حذفی بین اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان،‌ نظام به این نتیجه رسید که نمایش شایستگی را رها کند و فقط بر کارآمدی خود متمرکز شود. به گمان من آوردن دولت نهم با آن همه هزینه ملی که تحمیل کرد، و نیز ورود به بازی اتمی، با همین هدف افزایش و نمایش کارآمدی در داخل و خارج بود. اما با شکست دولت نهم و دهم که تمام ظرفیت نظام در سبد آن گذاشته شده بود (شکستی که در هر چهار بعد داخلی و خارجی، و اقتصادی و سیاسی رخ داد) آخرین ذخیره نظام برای نمایش کارآمدی خود نیز خرج شد.

پس از دولت دهم، به‌گمانم نظام کلاً مساله کارآمدی را از اولویت خود خارج کرد (احتمالا از امکان تحقق آن ناامید شد) و راهکار را در ایدئولوژیک و انقلابی کردن مجدد فضای سیاسی و اجتماعی کشور جستجو کرد. این که در زمان دولت یازدهم و دوازدهم کل بخش‌های دیگر نظام بسیج شدند تا نشان دهند آن دولت ناکارآمد است و حتی با اقدامات خود برجام را به شکست کشاندند و یا بعداً در مسیر احیای آن سنگ‌اندازی کردند، حاکی از ناامیدی یا خارج شدن اولویت کارآمدی از دستور کار نظام است. شکست زودهنگام مدیریت جهادی در دولت یکدست سیزدهم نیز نشان داد که واقعا و در عمل نیز نظام به منتهی الیه دوره سقوط کارآمدی خویش رسیده است.

بنابراین اکنون نزدیک به یک‌و‌نیم دهه است که جامعه آرام‌آرام از نظر ذهنی به سمت این جمع‌بندی سوق داده شده است که این ساختار، توانایی حل‌وفصل مشکلات روزاروز فزاینده و بحران‌های دررسنده‌ای که خود عامل خلق آنها بوده است را ندارد. امروز نه فقط شکست پیاپی نظام در تحقق اهداف اصلی‌اش آشکار شده است (مثل اهدافی که در سند چشم‌انداز بیست‌ ساله آمده و روی آنها بسیار تبلیغ شده بود)، بلکه حتی معلوم شده است که نظام تدبیر در مدیریت مسائل کوچک‌تر (مثل بحران نظام تامین‌‌اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی، بحران سالیانه ۱۷ هزار کشته رانندگی، بحران آب، بحران برق و گاز، بحران تورم و سقوط مستمر و چهل‌ساله ارزش پول ملی، بحران بیکاری، بحران ازدواج، بحران مسکن، بحران انباشت پرونده‌های قضایی، بحران فساد اقتصادی، بحران تخریب محیط زیست و …) نیز توانایی لازم را ندارد و پی‌در‌پی شکست می‌خورد.

دو) سقوط شایستگی:

شیفتگی جامعه به بنیانگذار، نگذاشت که در دهه اول، شایستگی‌های نظام زیر سوال برود. مثلا جامعه عملا نسبت به رفتارهای بیرون از معیارهای شایستگی که در برخورد با منتقدان، مخالفان و معترضان رخ می‌داد چشمانش را می‌بست (رفتارهایی مثل حصر و آزار مراجع یا روحانیان منتقد، برخورد خشن با احزاب و مطبوعات و روشنفکران مخالف و یا شیوه عمل غیرقانونی که در اعدام‌های سال ۶۷ رخ داد). بعد از جنگ نیز نظام برای یک‌ونیم دهه تلاش کرد تا همزمان با افزایش کارآمدی، معیارهای شایستگی خود را نیز بالا ببرد و به نمایش بگذارد. حتی افشای قتل‌های زنجیره‌ای سال ۱۳۷۷ و پذیرش خطا از سوی وزارت اطلاعات و شروع اصلاحات در آن وزارتخانه نه تنها موجب سقوط شاخص ذهنی شایستگی نشد، بلکه شاخص شایستگی نظام را در ذهن مردم ارتقاء‌ داد؛ چرا که مردم می‌دیدند که نظام علی‌رغم داشتن خطاهای بزرگ، اما جرأت و توان جراحی بزرگ در درون خود را نیز دارد، پس هنوز از شایستگی آن ناامید نشده بودند.

اما از اوایل دهه هشتاد، نظام با رها کردن مساله شایستگی و تمرکز بر کارآمدی عملا مسیر سقوط شایستگی را گشود. طلیعه این مسیر با رد صلاحیت یک‌سوم نمایندگان مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم توسط شورای نگهبان و سپس بداخلاقی‌های انتخابات ۸۴ و برکشیدن دولت نهم گشوده شد؛ اما از دوره دولت دهم به بعد بود که با پدیدار شدن حجم انبوه بی‌ضابطگی در نظام اداری و حجم عظیم فسادهای مالی و عدم عزم یا مهارت نظام سیاسی در مهار آنها، سقوط شایستگی نظام در ذهن مردم آغاز شد. سپس این سقوط با رفتار تبعیض‌آمیز شورای نگهبان در انتخابات‌های بعدی و نیز در نحوه برخورد حکومت با سه اعتراض عمومی ۸۸ ، ۹۶ و ۹۸ تشدید شد. حجم عظیم رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی که در برخورد عوامل حکومت با معترضان در این سه دوره اعتراضات رخ داد و عدم پاسخگویی مطلق حکومت نسبت به آن رفتارها، تصویر شایستگی حکومت را بیشتر مخدوش کرد. همچنین موارد دیگری مانند دستگیری و معرفی متهمان دروغین برای قتل دانشمندان هسته‌ای؛ رسوایی ساقط کردن هواپیمای اوکراینی بدون شفاف‌سازی به موقع؛ تعارض‌های فراوان بین گفتار و رفتار مسئولان؛ فرار از پاسخگویی در برابر وعده‌های دروغینی که داده شده است؛ عدم پوزش‌خواهی در بحران‌ها؛ و توجیه تمام شکست‌ها با توسل به مفاهیم مذهبی، همگی در جهت تشدید سقوط شایستگی عمل کرده‌اند.

اما به گمانم اکنون در جریان جنبش مهسا، سقوط شایستگی به نقطه اوج خود رسیده است. حتی برای نسل‌های گذشته که نسبت به انقلاب اسلامی عُلقه‌ای داشته‌‌اند و حتی برای بسیاری از ایثارگران و خانواده‌‌های شهدا، این حجم از رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی باورنکردنی بوده است. برخوردهای خشن و غیرقابل توجیه نسبت به معترضان؛ کشته شدن یا آسیب دیدن برخی معترضان در دوره بازجویی بدون این که دستگاه‌های امنیتی و قضایی پاسخگو باشند؛ برگزاری برخی دادگاهها به صورت غیرعلنی و بدون وکیل تعیینی همراه با شتابزدگی و عدم شفافیت و طی‌نشدن فرایندهای قانونی متعارف در مورد این پرونده‌ها؛ صدور احکام نامتناسب با جرم بویژه احکام فراوان اعدام؛ اعلام نظر تعداد زیادی از وکلا و حقوق‌دانان مبنی بر غیرقانونی و غیرقابل دفاع بودن شیوه محاکمه و سرعت و شدت احکام صادر شده برای معترضان دستگیر شده؛ نسبت دادن همه چیز به مداخله و دسیسه خارجی و پافشاری بر اغتشاش خواندن اعتراضات؛ اعتراف‌گیری زیر شکنجه و پخش عمومی آنها؛ برخورد گسترده و خشن با خبرنگاران یا مردمی که فقط از اعتراضات تصویربرداری کرده‌اند؛ دهها چشمی که از جوانان کشور با تفنگ ساچمه‌ای کور شد و نه‌تنها یک عذرخواهی ساده هم نشد بلکه گفتند هر کس ثابت کند ما زده‌ایم جایزه می‌گیرد؛ تلاش برای بی‌آبرو کردن سلبریتی‌ها؛ مخفی کردن و دفن شبانه جنازه‌ها و آزار خانواده‌های قربانیا؛ دستگیری و جلوگیری از درمان زخمی‌ها یا بردن زخمی‌ها از بیمارستان‌ها؛ عدم رسیدگی و پاسخگویی به ادعای آزار جنسی برخی زنان دستگیر شده و … از نمونه رفتارهایی بوده است موجب سقوط شدید شایستگی نظام در ذهن جمعی جامعه شده است. حتی اگر برخی از این اخبار دقیق نباشد یا صحت نداشته و شایعه باشد، اما چون باورپذیری نظام در بخش بزرگی از جامعه از دست رفته است، دیگر توضیحات نهادهای رسمی حکومتی برای مردم، پذیرش و اقناع ذهنی نمی‌آورد. به همین علت است که منابع خبری جامعه از منابع حکومتی به منابع بیرون حکومت منتقل شده است و آنگاه انبوه و تنوع خبرهای یادشده، نوعی توافق بین‌الاذهانی درباره سقوط شایستگی نظام، در جامعه ایجاد کرده است.

این که در یک روز نزدیک به صد نفر در زاهدان به قتل برسند و حکومت مسئولیت آن را نپذیرد و به گردن گروههای معارض بیندازد، در عین حال اجازه ندهد که هیچ کمیته ملی حقیقت‌یابی تشکیل شود تا افکار عمومی را نسبت به این قتل‌ها آگاه کند، عملا سقوط شایستگی را شدت بخشیده است. همچنین در این چند ماه صدها نفر از معترضان کشته شده‌اند اما حکومت صرفا با نسبت دادن رفتار معترضان به تحریک خارجی از پاسخگویی به این قتل‌ها طفره رفته است. عجیب‌تر آن‌که مقامی گفته است همه این‌ها به دست عوامل خارجی کشته شده‌اند، بدون آن‌که متوجه باشد که حکومتی که مدعی است تا مرزهای اسرائیل را زیر نفوذ عمق استراتژیک خود دارد چگونه عوامل مسلح وابسته به خارج تا قلب شهرهایش نفوذ می‌کنند و صدها را می‌کشند و حکومت نمی‌تواند اسنادی از آن ارایه کند. این که این همه چهره در داخل و خارج نسبت به اعدام‌های اخیر موضع گرفته‌اند و این که می‌بینیم هر چه حکومت تلاش می‌کند تا قتل کیان، کودک اهل ایذه‌، را به عوامل تروریست نسبت دهد، نه جامعه و نه حتی خانواده کیان این را نمی‌پذیرند، این‌ها همه نشانه آن است که جامعه توجیه نیست، اعتمادش از دست رفته است و در ذهن جمعی‌اش همه این اقدامات به عنوان نشانگان سقوط شایستگی قلمداد می‌شود. شایستگی نظیر امنیت است، در موضوع امنیت، احساس امنیت مهم است نه خود امنیت. به همین ترتیب، برآورد ذهنی جامعه از شایستگی مهم است نه خود شایستگی.

اکنون تقریبا اکثریت مردم باور کرده‌اند که این ساختار هیچ اعتقادی به قانون اساسی و قوانین قضایی خودش و حتی اصول اخلاقی مذهبی که ترویج می‌کند نیز ندارد. سقوط شایستگی از این بیشتر چه؟ و شگفت این که همین‌که اوضاع کمی آرام شد و حکومت بر اوضاع مسلط شد شروع به نمایش اعتماد به نفس کاذب کرد و دوباره دوره‌ای از تحقیر و تهمت و تکذیب و فرافکنی و رجزخوانی و برخوردهای امنیتی را آغاز کرد. یعنی دقیقا الگوی رفتاری خودش پس از اعتراضات ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ را تکرار کرد، بدون این‌که توجه کند که «باورپذیری» خود را نزد جامعه از دست داده است. بخش بزرگی از مردم اکنون به یک توافق نانوشته رسیده‌اند که این حکومت هیچ معیار رفتاری قابل اتکایی ندارد و هیچ کس، حتی مذهبی‌های انقلابی که روزگاری برای این نظام خون دل خورده‌اند، وقتی با رفتار و منافع گروه حاکم مخالفت می‌کنند، نیز حرمت نخواهند داشت. این که مردم می‌شنوند و در عمل می‌بینند که حکومت، شهروندان را به خودی و ناخودی و درجه یک و دو تقسیم می‌کند، سقوط شایستگی را تشدید می‌کند.

درواقع شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» که روزگاری می‌توانست نظام را از بن‌بست‌های فکری و نظری برای حل‌وفصل مسائلش در دنیای جدید برهاند، اکنون به ابزاری برای سقوط شایستگی نظام تبدیل شده است. اکنون مردم انگاره «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را با انگاره سازمان مجاهدین خلق مقایسه می‌کنند که در اوایل انقلاب می‌گفت «هدف وسیله را توجیه می‌کند» و با این انگاره بود که دست به ترورهای کور و خشونت‌بار زد. به‌گمان من، مشروعیت اخلاقی نظام اکنون در بین بخش بزرگی از مردم به سطح مشروعیت سازمان مجاهدین خلق در سال ۶۰ سقوط کرده است. این یعنی سقوط شایستگی. حکومت هم دقیقا این را می‌داند. به همین خاطر است که خیلی سال است که دیگر اجازه برگزاری یک انتخابات آزاد را نمی‌دهد و در برابر هرگونه درخواستی برای رفراندوم مقاومت می‌کند و به جای آن که آن را یک حق مسلم برای جامعه بداند که در قانون اساسی تصریح شده است، آن را خواست بیگانگان می‌نامد.

سه) سقوط نمادها:

به‌گمان من مهم‌ترین کاری که جنبش مهسا کرد وارد کردن نظام به مرحله سقوط نمادها بود. معتقدم در میان پانزده دستاورد تاریخی جنبش مهسا، سقوط نمادها فراگیرترین و فوری‌ترین دستاورد بود. این که گروههای مختلف اجتماعی از دانشجو، ورزشکار، هنرمند و فعالان مدنی، همگی نمادهای حکومت را به سخره گرفته‌اند و بسیاری از گروههای مردم به پیروی از آنها دیگر، نمادهای رسمی حکومت را به نمایش نمی‌گذارند نشانه ورود جامعه به مرحله سقوط نمادهاست. آتش ­زدن بنرها یا مجسمه‌‌های حکومتی؛ سرپیچی از حجاب اجباری بوسیله طیف وسیعی از زنان و به نمایش گذاشتن عکس‌های بدون پوشش سر توسط زنان برجسته و مشهور؛ شادی مردم در شکست تیم ملی فوتبال؛ نخواندن سرود ملی در برخی مراسم رسمی‌؛ عمامه‌پرانی؛ تحریم جشنواره‌های حکومتی؛ شدیداً خلوت شدن راهپیمایی‌های حکومتی به گونه‌ای که مجبورند در میدان‌های کوچک شهری اجتماع کنند؛ آسیب دیدن یا برداشته شدن عکس‌های رسمی از دیوار بسیاری از مکان‌های عمومی؛ برداشتن عکس‌های رسمی از بسیاری از مغازه‌ها؛ این‌که دانش‌آموزان عکس‌های ابتدای کتابها را پاره کنند و فیلم آن را در فضای مجازی پخش کنند؛ این که سر کلاس‌های درس دانشجویان طرفدار نظام دیگر میدان‌دار نیستند و در برابر نقدهای تند دانشجویان منتقد سکوت می‌کنند؛ ابراز برائت برخی ایثارگران و خانواده‌های شهدا از رفتار حکومت؛ این که هنرمندان نامداری که در یک جشنواره هنری حکومتی شرکت کرده بودند یک به یک اعلام پوزش‌خواهی کردند؛ این‌که هنرمندان و سایر افراد نامدار تلاش می‌کنند از هرگونه فعالیتی که نماد همکاری با حکومت است پرهیز کنند؛ این که صداوسیما که فراگیرترین ویترین نظام است نفوذ و اعتبار خود در بخش بزرگی از جامعه از دست داده است؛ تبدیل شدن یک شعار نمادین (مرگ بر دیکتاتور) به شعار محوری اعتراضات؛ غیب شدن تیپ‌هایی که تا همین چند وقت پیش با چفیه در دانشگاهها و مراکز عمومی تردد می‌کردند؛ این‌ که دیگر کسی در محیط‌های عمومی و مدارس تمایل یا جرأت ندارند سرود «سلام فرمانده» را پخش کند؛ این که دیگر پشت شیشه هیچ خودروی خصوصی نمادها و تصاویر حکومتی را نمی‌بینیم؛ این که هر شب بر دیوارهای شهر شعار نوشته می‌شود و صبح پاک می‌شود؛ این‌که حتی در شب ۲۲ بهمن شعارهای ضدحکومتی سر داده می‌شود و … همگی نشانگان تحقق مرحله سقوط نمادها است.

در یک کلام،‌ اهمیت و احترام نمادهای حکومتی در ذهن و دل بخش بزرگی از مردم فروریخته است. نمادهایی که در قلب‌ها نباشند، بر دیوارها هیچ ارزشی ندارند. هم‌اینک در جنگ نمادها، حکومت، بازی را واگذار کرده است.

چهار) سقوط ساختارها:

اکنون حکومت در آستانه مرحله چهارم و پایانی سقوط، یعنی سقوط ساختارها، قرار گرفته است. در انقلاب اسلامی سقوط ساختار رژیم شاه از وقتی آغاز شد که دولت‌های بزرگ غربی، بر سر رفتن حکومت شاه به توافق رسیدند. در واقع، درحالی که انقلاب در داخل به شدت جریان داشت، در خارج نیز غربی‌ها متوجه شدند که دیگر ادامه حمایت و حفظ رژیم شاه نه ممکن است و نه سودمند. بنابراین مذاکره با رهبران انقلاب (مانند آیه‌الله بهشتی) و رهبران ارتش برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را آغاز کردند. البته اگر غربی‌ها هم به این توافق نمی‌رسیدند و شاه از کشور نمی‌رفت، باز هم به احتمال زیاد شاه به علت بیماری سرطان خون، یکی دوسال بیشتر دوام نمی‌آورد و با مرگ او سقوط ساختار محقق می‌شد.

اصلی‌ترین نشانه ورود یک نظام به مرحله چهارم سقوط این‌ است که سیستم وارد مرحله رفتارهای کاریکاتوری می‌شود،‌ یعنی شروع می‌کند فعالیت‌های شکست‌خورده قبلی خود را دوباره با نام دیگری و به شکل‌دیگری از سربگیرد. شاخص آن نیز این است که همزمان که «کنترل‌پذیری»اش بر اوضاع کاهش می‌یابد، «انعطاف‌پذیری»‌اش نیز پایین می‌آید. شواهد فراوانی حاکی است که اکنون نظام به صورت آشکار این ویژگی‌ها را از خود بروز داده است. فقط یک مثال می‌زنم و مشاهده نمونه‌های دیگر را به خوانندگان می‌سپارم: این روزها می‌بینیم از یک‌سو حکومت اصلا توانایی تحمیل حجاب اجباری را ندارد و سرپیچی زنان از این فرمان حکومتی همه‌جا فراگیر شده است و بازار و خیابان و مترو مملو از زنان بدون پوشش سر است، و طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد زنانی که با معیارهای حکومتی فاقد حجاب هستند به بالای ۷۰ درصد رسیده است (کاهش شدید کنترل‌پذیری)؛ ولی از سوی‌دیگر نیز در تریبون‌های رسمی به جای آن که مسیر انعطاف را باز کنند و مثلا از فقهای زیادی نام ببرند که پوشش سر و گردن را واجب نمی‌دانند و از این طریق راه تعامل و پذیرش طرفینی را بگشایند، برعکس از بستن حسابهای بانکی و مسدود کردن کارت ملی زنان بدون پوشش رسمی، بستن مغازه‌هایی که به این زنان خدمات می‌دهند، عزل مدیران ادارات و بانک‌هایی که به این‌گونه خانم‌‌ها خدمات بدهند و نظایر این‌ها سخن می‌رود (کاهش انعطاف‌پذیری). و اکنون نیز اعلام تشکیل قرارگاه زیست عفیفانه (بعد از شکست ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر) از همان نوع رفتارهای کاریکاتوری است که دارد تکرار می شود.

اما این‌که سقوط نهایی ساختار کی رخ خواهد داد، بستگی به حوادثی دارد که فراوانند اما اکنون نمی‌توان پیش‌بینی کرد که کدام یک و دقیقاً چه زمانی رخ‌ می‌دهند. مثلا ما اکنون نمی‌دانیم سرانجام جنگ اوکراین چه خواهد شد و روسیه تا چه حد ما را در باتلاق این جنگ فروخواهد برد و نتیجه آن چه خواهد شد؛ نمی‌دانیم آزمایش شکافت هسته‌ای توسط ایران کی انجام می‌شود و اگر انجام شود واکنش غرب در برابر آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم تفاهم چین با سعودی چه ابعاد پشت پرده‌ای دارد؛ نمی دانیم دولت جدید اسرائیل چه سیاست تازه‌ای در سر دارد و در حال تدارک چه حملاتی به تاسیسات هسته‌ای ایران است؛ نمی‌دانیم با این حجم اجماع جهانی که پس از جنبش مهسا برعلیه حکومت ایران ایجاد شده است قدرت‌‌های بزرگ، در پشت صحنه چه تفاهمی خواهند کرد؛ نمی‌دانیم سرآمدان سالخورده نظام کی دعوت حق را لبیک خواهند گفت و واکنش جامعه چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم جهش عظیم قیمت دلار کی و با چه شدتی رخ خواهد داد و واکنش جامعه به آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم با این کسری بودجه عظیم، دولت نهایتا در سال آینده در مورد قیمت بنزین چه تصمیمی خواهد گرفت و جامعه چه پاسخی خواهد داد؛ نمی‌دانیم کمبود گاز یا کمبود برق یا کمبود آب کی شهرهای ما را در سرما یا تاریکی یا تشنگی فرو خواهد برد و واکنش جامعه چه خواهد بود. و مهم تر از همه، نمی‌دانیم سیلی که در جنبش مهسا به راه افتاد و اکنون با ایجاد سد‌های متعدد قضایی و امنیتی حرکتش متوقف و قدرتش مهار شده است، کی و با کدام بارش‌ بعدی دوباره با قدرتی چند برابر، سدها را خواهد شکست و به راه خواهد افتاد. این‌ها همه از دست ما خارج است، اما هر کدامشان می‌تواند مرحله سقوط نهایی ساختار را کلید بزند.

انقلاب، از بالا یا پایین؟

مراحل بازسازی، بازآفرینی و دگرگونی یک سیستم اجتماعی یا سیاسی بیمار، بسته به شدت بیماری، به ترتیب چنین است: بهبود، اصلاح، تحول، افق‌گشایی (پاردایم شیفت)، انقلاب از بالا، و انقلاب از پایین. یک سیستم زنده اجتماعی، دقیقا مانند یک بدن زنده، وقتی بیمار می‌شود باید این مراحل را به ترتیب و با موفقیت طی‌کند. در هر مرحله‌ای شکست بخورد ناگزیر وارد مرحله بعدی می‌شود.

سیاست‌های «بهبود» متعلق به عصر هاشمی بود که رقابت‌های داخلیِ سیستم، همان‌ها را هم یا به شکست کشانید یا متوقف کرد. برنامه های «اصلاح» متعلق به عصر خاتمی بود که انحصارطلبی اصول‌گرایان و تندروی اصلاح‌طلبان، نهایتاً موجب ورود جناح‌های سیاسی کشور به یک بازی حذفی شد و آن برنامه‌ها را به شکست کشانید.

انتخابات مجلس هفتم و انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ نقطه ورود به عصر «تحول» بود، یعنی آغاز حذف رسمی بخشی از خودی‌های سیستم، که به منزله نوعی جراحی (تحول) بود. سپس در انتخابات ۸۸ همه کاندیداهای انتخابات ۸۸ ، هر کدام به شیوه خود، سیاست‌ها و برنامه‌های تحول‌خواهانه‌ ارایه کرده بودند. اما ناتوانی طرفین منازعه ۸۸ برای گفت‌وگو و رسیدن به یک راه‌حل سیاسی و سپس کودک‌وارگی دولت نهم، عصر تحول را به بیراهه برد و به شکست کشانید.

دهه نود و دولت روحانی، عصر «افق‌گشایی» بود. اما خام‌اندیشی و تمامیت‌خواهی بخش‌های دیگر قدرت، آن را به شکست کشاند. برجام نقطه‌ای بود که می‌توانست آغاز مبارکی برای افق‌گشایی داخلی و خارجی باشد، اما آن را به سُخره گرفتند و به طعنه از برجام دو و سه یاد کردند. حتی مذاکرات احیای برجام نیز آخرین فرصتی بود که نظام می‌توانست برای افق‌گشایی استفاده کند، اما عطش تمامیت خواهی، آن فرصت را نیز سوزاند.

و اکنون نظام در برابر یک انتخاب دوگانه قرار دارد: شروع یک «انقلاب از بالا» بوسیله خودش یا انتظار برای یک «انقلاب از پایین» بوسیله جامعه. همان انقلابی که سقوط مرحله چهارم را قطعی و نهایی می‌کند.

من در یک ربع قرن گذشته که کار روشنفکری و کنشگری خود را شروع کرده ام،‌ از بعد از عصر بهبود (عصر هاشمی)، همواره هشدارهای مربوط به شکست در هر دوره را داده‌ام، اما هیچگاه شنیده نشد. اینک نیز خیره‌سرانه اما امیدوارانه هشدار می‌دهم و می‌کوشم تا نظام را متوجه ضرورت انقلاب از بالا کنم. چون خطری که بر کشور‌مان سایه افکنده است چنان بزرگ است که ساکت ماندن به خیانت می‌ماند. در ده سال گذشته نیز بارها مساله لزوم افق گشایی (پاردایم شیفت) را مطرح کرده‌ام ولی شنیده نشد. اکنون دیگر جامعه از آن سطح از مطالبات عبور کرده است، یعنی چشم و زبان جامعه باز نشده بلکه نسل نو چشم و زبان جامعه را متحول کرده است و سطح انتظارات جامعه را جهش داده است. در واقع جنبش مهسا نقطه پایانی بود بر چهار دوره ناتمام یا شکست خورده در جمهوری اسلامی: عصر بهبود (دوره هاشمی)، عصر اصلاح (دوره خاتمی)، عصر تحول (دوره احمدی‌نژاد) و عصر افق گشایی (دوره روحانی)؛ که در همه این دوره‌ها، تعلل یا ممانعت حکومت و یا شکاف درون حاکمیتی اجازه نداد تا تغییرات به نتیجه مناسب برسد.

اکنون دیگر همه آن دوره‌ها پایان یافته و شکست خورده تلقی می‌شوند، و دست زدن به اقدامات و اصلاحاتی که از جنس آن دوره‌ها باشد، تنها با واکنش طنز و تمسخر جامعه روبه‌رو خواهد شد. بهبود و اصلاح و تحول و افق‌گشایی نیازمند «باورپذیر بودن حکومت»‌ است. اکنون حکومت «باورپذیری» خود را در همه حوزه‌ها،‌ در ذهن جامعه از دست داده است. تنها یک فرصت دیگر باقی مانده است و آن «انقلاب از بالا» ‌است. آری انقلاب از بالا واقعا از جنس «انقلاب» است اما انقلابی بدون خونریزی و درهم‌ریزی. انقلابی که فرادستانِ در قدرت را از خطرات و آسیب‌های سنگینِ بی‌بازگشت محافظت می‌کند و معترضان وضع موجود را نیز به بخش مهمی از خواسته‌های‌شان می‌رساند و امید به تغییرات معنی‌دار را در دل آنها زنده می‌کند. همچنین چشم‌انداز باثباتی برای کشور ایجاد می‌کند تا فرار مغزها و سرمایه‌ها متوقف شود و انباشت سرمایه در همه حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از سر گرفته شود. تنها چنین تحولی است که می‌تواند نقطه پایانی باشد بر تضادها‌، محدودیت‌ها، نارضایتی‌ها، ظلم‌ها، خشم‌ها، نفرت‌ها و کین‌کشی‌های گذشته و آینده. بی‌گمان وجود قدرت روانشناختی برای گرفتن تصمیمات سخت و از خودگذشتگی و خرج کردن سرمایه اجتماعی مقامات عالی کشور، پیش‌شرط چنین تحولی خواهد بود.

من وارد بیان نمونه‌ها و سازوکارها و مصادیق «انقلاب از بالا» نمی‌شوم تا گزینه‌های در پیشِ ‌روی حکومت را نسوزانم، اما بی‌گمان یکی از مصادیق اصلی آن همانی است در نخستین یادداشتم در آغاز جنبش مهسا (آخرین تار موی) به آن اشاره کردم، یعنی بازنویسی قانون اساسی با مشارکت گسترده نخبگان مدنی، به منظور بازآرایی نظام سیاسی. «انقلاب از بالا» همان روشی است که حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی به آن تن داد و خطر سقوط خشونت‌بار را از سر خود رفع کرد. همان روشی است که نظامیان شیلی به آن تن دادند و اجازه دادند کشور وارد مسیر دموکراسی شود بدون آن که قهر انقلابی گریبان‌گیر مقامات حکومت سابق شود.

اگر فرصت «انقلاب از بالا» از دست برود لاجرم نظام وارد مرحله چهارم سقوط، آن هم به صورتی خشن و خسارتبار خواهد شد. بسیاری از وقایعی که در جنبش مهسا رخ داد بویژه حوادث جاده کرج، کمترین دستاوردش این بود که هم به جامعه و هم به حکومت علامت داد که اگر مرحله چهارم سقوط، از طریق یک انقلاب تمام عیار از پایین، رخ دهد، می‌تواند بسیار خشونت‌بار و خونبار باشد.

سخن پایانی:
این روزها هیچ‌کدام از اخباری که می‌شنویم، نشانی از «خردمندی سیستماتیک» حکومت در خود ندارد. از یک سو غرب دارد به سرعت به سوی اجماعی جهانی برعلیه حکومت ایران می‌رود؛ ایرانیان مهاجر نیز برای اولین‌بار در تاریخ بعد از انقلاب، به سوی همبستگی و هماهنگی در کنشگری و سیاست‌ورزی رفته‌اند. در داخل نیز به مرحله هم‌آیندی بحران‌ها رسیده‌ایم و تصمیم‌گیری در بیشتر حوزه‌ها در حالت انتظار و ابهام قرار دارد. «زندگی انفعالی» در جریان است اما «زندگی فعال» در تعلیق است و همه منتظر تحولی یا گشایشی هستند؛ تحولی که نمی‌دانند چیست و از جایی که نمی‌دانند کجاست. تیغه قیچی از درون و بیرون بر روی حکومت در حال بسته شدن است، و یک حادثه کافی است تا دو تیغه این قیچی را به هم برساند.

من نمی‌دانم روسیه تا چه حد در تصمیمات راهبردی ما دخالت دارد؛ من نمی دانم کسانی که از تحریم و انزوای ایران سودهای کلان می‌برند تا چه حد در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ دارند؛ من نمی‌دانم اسرائيل که تا راهبردی‌ترین حوزه‌های نظامی ما رسوخ کرده است آیا در مراکز تصمیم‌سازی سیاسی ما نیز حضور پنهان دارد یا نه؛ من نمی‌دانم کسانی که انحصارات اقتصادی‌شان فقط در شرایط نابسامان کشور تامین و تضمین می‌شود چقدر قدرت سیاسی پشت پرده دارند؛ من نمی‌دانم مقامات اصلی کشور اصلا در جریان واقعیات جامعه هستند یا نه؛ اما امیدوارم هیچ‌کدام از این بدگمانی‌ها درست نباشد و نظام تدبیر بتواند فارغ از این شرایط دست به تصمیمات بزرگ بزند که اکنون، آری همین اکنون که دوباره احساس تسلط و قدرت می‌کند، وقت آن است. نظام وقتی از «ترس هیجانی» دوران جنبش مهسا خارج شد، نخستین علایمی که نشان داد،‌ بویژه با شروع اعدام‌ها، این بود که دارد از مرحله «خشونت هیجانی» وارد مرحله «خشنونت ایدئولوژیک» می‌شود. اما اکنون چند هفته‌ای است، و بویژه با آزادیهای اخیر معترضان، علایم ورود به مرحله «ترس عقلانی» در حکومت ظاهر شده است. هنوز نمی‌دانیم این اقدامات ناشی از روشن شدن چراغ «خردمندی سیستماتیک» است یا رفتاری از سر «هوشیاری تاکتیکی» است. من امیدوارم نشانه آغاز «خردمندی سیستماتیک» باشد.

راستش نمی‌دانم چرا این عُمق حماقت از درون من زایل نمی‌شود و من همچنان امیدوارم که این ساختارِ بریده از واقعیت، دست به «انقلاب از بالا» بزند. شاید این‌ها را تنها برای تسلی دل خویش از نگرانی‌های بزرگی که دارم، می‌نویسم. گفته‌اند آرزو بر جوانان عیب نیست؛ مرا ببخشید و بگذارید من به جوانی خویش و تحول‌پذیری این ساختار همچنان امیدوار بمانم.

No responses yet

Feb 05 2023

فایل صوتی فساد مالی در سپاه؛ سرچشمه ‘لجن‌پراکنی’ کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,فساد


بی‌بی‌سی: یک سال پس از رسوایی املاک نجومی آیت‌الله خامنه‌ای محمدباقر قالیباف را به عنوان عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرد

وقتی که در سال ۱۳۹۵ تخلفات گسترده شهرداری تهران در رسوایی “املاک نجومی” فاش شد، یک عضو شورای شهر تهران به دفاع برآمد و گفت: “اینهایی که این حرف‌ها را می‌زنند یک هفته خواهرشان دست داعش باشد تا بفهمند.”

سرهنگ ابوالفضل قناعتی که این حرف‌ را زده بود پیشتر مدیرعامل موسسه عمرانی شهید همت قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا بود، بازوی اصلی سپاه در اقتصاد.

در آن مقطع نظامی‌گری و گفتمان امنیت ملی بر سیاست ایران سایه انداخته و محدودیت آزادی‌های سیاسی و مدنی یا مشکلات اقتصادی این طور توجیه می‌شد که “عوضش امنیت داریم” و گفته می‌شد “اگر در سوریه نجنگیم، باید با داعش در تهران بجنگیم”.

داعش البته یک سال بعد از رسوایی املاک نجومی، ساختمان مجلس شورای اسلامی را در قلب تهران هدف حمله قرار داد و نیروهای ایرانی نیز در سوریه هدف حملات پیاپی و بی‌پاسخ اسرائیل قرار می‌گرفتند.

تصویر تبلیغات حکومتی از اقتدار نظامی سپاه با کشته شدن سرلشکر قاسم سلیمانی ضربه سختی خورد: در “انتقام سخت” ایران برای کشته شدن فرمانده ارشدش حتی یک سرباز آمریکایی هم کشته نشد. مراسم پرسروصدای تشییع او در ایستگاه آخرش در کرمان ۶۲ کشته بر جای گذاشت و شلیک سپاه به هواپیمای مسافربری اوکراینی، کشتن ۱۷۶ سرنشین و لاپوشانی چند روزه آن رسوایی تازه‌ای برای سپاه و حکومت ایران ساخت.

با این همه، هنوز برای بخشی از افکار عمومی، قاسم سلیمانی همچنان قهرمان مظلوم و فداکاری باقی ماند که جانش را در راه آرمان‌هایش از دست داده بود.

افشای فایل صوتی گفتگوی محرمانه فرماندهان درباره پرونده‌های فساد مالی سپاه ضربه‌ای حیثیتی به این تصویر از قاسم سلیمانی زد.

موج انتقادها از سپاه و شخص قاسم سلیمانی بالا گرفت: چرا نیروی نظامی فرامرزی تحت امر او درگیر معاملات و سرمایه‌گذاری‌های چند هزار میلیارد تومانی بود که بیش از هزار میلیارد تومان هم در آن گم شده است؟

انتقادها صدای آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران را در آورد و او آنها را به “لجن‌پراکنی” رسانه‌های خارجی تعبیر کرد.

اما از ابعاد فساد مالی در سپاه چه می‌دانیم و انتقادها و حملات به آن واقعا از کجا سرچشمه می‌گیرند؟

نیروهای مسلح بخش خصوصی


تصاویر اشغال نظامی باند فرودگاه امام از برج مراقبت – ۱۳۸۳

شکل ویژه‌ای از خصوصی‌سازی یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری اقتصادی دوران رهبری آیت‌الله علی خامنه‌ای بوده است.

در سه دهه رهبری او بنیادهای وابسته به حکومت به غول‌هایی تبدیل شده‌اند که شریان‌های اصلی اقتصادی را در انحصار دارند و پروژه‌ها را به پیمانکاران کوچکتر واگذار می‌کنند.

این نهادها از طرفی مانند بخش خصوصی به دنبال سودآوری برای سهامداران خود هستند، اما از طرف دیگر دسترسی‌ و امتیازهای ویژه حاکمیتی مانند معافیت مالیاتی دارند بدون آنکه مانند بخش دولتی ناگزیر به پاسخگویی به نهادهایی چون مجلس و دیوان محاسبات باشند.

گروه بزرگی از این شرکت‌های اقماری حاکمیتی وابسته به نیروهای مسلح یا در ارتباط نزدیک با آنها هستند و این در رقابت با شرکت‌های دولتی یا خصوصی به آنها مزیتی بی‌نظیر می‌دهد.

نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از آن ابایی نداشته‌اند که در تحمیل نظرشان بر چگونگی اداره اقتصاد ایران حتی به روی دولت مستقر سلاح بکشند.

یکی از آشکارترین نمونه‌های رویارویی‌ سپاه و دولت در سال ۱۳۸۳ و روی باند فرودگاه بین‌المللی امام خمینی بروز کرد، فرودگاهی که درست در همان روز افتتاحش بسته شد.

خودروهای لندکروز سپاه باند فرودگاه را بستند و پس از کش‌وقوس و فرود هواپیمای حامل مقام‌های خارجی، دومین هواپیمایی که قصد فرود داشت با اسکورت جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش وادار شد به اصفهان برود.

احمد خرم، وزیر وقت راه، محمدباقر قالیباف، فرمانده وقت نیروی انتظامی را یکی از مسئولان این رویداد دانسته و گفت سپاه او را برای گرفتن دو هزار هکتار از زمین‌های فرودگاه تحت فشار گذاشته بود.

توجیه سپاه برای آن کار حضور یک شرکت ترکیه‌ای به نام تاو به عنوان پیمانکار خدمات غذا و اداره بخش‌هایی از فرودگاه بود.

همزمان احتمال ورود ترک‌سل به بازار شبکه تلفن همراه ایران جنجال برانگیخته بود.

پای تاو و ترک‌سل از بازار ایران بریده شد، و بعدتر در مزایده‌ای که مجلس ایران آن را صوری خواند سهام شرکت مخابرات و ایران‌سل به کنسرسیومی با حضور یک شرکت وابسته به سپاه رسید.


هر کس جایی را سوراخ کرده برای خودش. کالای امنیتی و دفاعی هم باید از مرز قانونی وارد بشود… بازار سیگار ایران قاچاقچیان دنیا را به طمع می‌اندازد، چه برسد به برادران قاچاقچی خودمان.

با روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد دست سپاه در فعالیت اقتصادی بازتر از قبل شد.

آقای احمدی‌نژاد پروژه‌های بزرگ و چند میلیارد دلاری نفت و گاز را بدون مناقصه و تشریفات قانونی به سپاه سپرد.

اما سهم‌خواهی اقتصادی و رویارویی سپاه با دولت به اصلاح‌طلبان و جناح متمایل به ادغام ایران در بازارهای جهانی محدود نماند.

محمود احمدی‌نژاد هم پس از مدتی منتقد نقش سپاه در اقتصاد شد.

بحث واردات از اسکله‌ها و فرودگاه‌های سپاه پیش از آن هم مطرح شده بود، اما آقای احمدی‌نژاد از جایگاه رئیس‌جمهور انگشت اتهام را به سوی “برادران قاچاقچی” گرفت.

همچنین او بود که پس از طرد از قدرت اولین بار نام قاسم سلیمانی را در ارتباط با زدوبندهای مبهم مالی مطرح کرد.

آقای احمدی‌نژاد انتظار داشت پس از تنگ شدن حلقه بر یارانش و محاکمه حمید بقایی به اتهام اختلاس از سپاه قدس، قاسم سلیمانی وارد ماجرا شود.

دادستانی حمید بقایی را متهم کرده بود که مبلغی را برای توزیع میان سران کشورهای آفریقایی دریافت کرده و به “توزیع ۴ میلیون و ۴۱۰ هزار دلار آن و باقی ماندن ۵۹۰ هزار دلار و تحویل بعدی آن” اقدام کرده بود.

مشخص نبود سپاه قدس چرا به سران کشورهای آفریقایی پول می‌داد و چرا آقای بقایی واسطه این کار شده بود.


اقتصاد را به دولتی دادیم که هم تفنگ دارد و هم رسانه را در اختیار دارد و همه چیزی دارد و کسی جرات ندارد با آنها رقابت کند.

کشمکش‌های این چنینی دولت و سپاه در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی نیز تکرار شد.

آقای روحانی سپاه را “دولت با تفنگ” خواند و برخی مقام‌های دولتش اشاره‌هایی به فساد مالی در سپاه می‌کردند.

از جمله بیژن زنگنه در جلسه رای اعتماد به عنوان وزیر نفت در پاسخ به برخی انتقادها گفته بود: “مساله اورینتال کیش نیز بهتر است باز نشود. یک شرکت مربوط به بخشی از سپاه به فردی از سپاه رشوه داده بود.”

اتهامی که سخنگوی سپاه آن را تکذیب کرد.

هواداران آیت‌الله خامنه‌ای اعتبار حسن روحانی و اطرافیانش را به عنوان جریان “نفوذ” و محمود احمدی‌نژاد و اطرافیان را به عنوان جریان “انحرافی” زیر سوال می‌برند.

این در حالی است که آنها پیشتر مورد ستایش شخص آیت‌الله خامنه‌ای و معتمد او بودند. حسن روحانی نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی و محمود احمدی‌نژاد هم رئیس‌جمهوری بود که نظر آقای خامنه‌ای به او “نزدیکتر” بود.

برچسب‌هایی مانند نفوذی و انحرافی نمی‌تواند وزن انتقاد این دو رئیس‌جمهور سابق از فعالیت اقتصادی سپاه را کم کند و نمی‌توان رسوایی‌های فساد مالی را به تبلیغات رسانه‌ای مخالفان یا دشمنان جمهوری اسلامی تقلیل داد.

درزهای اطلاعات سپاه


قاسم سلیمانی، فرمانده وقت سپاه قدس، حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه و علی نصیری، فرمانده سابق حفاظت سپاه

در بسیاری از افشاگری‌ها، از جمله فایل صوتی اخیر، نام سازمان اطلاعات سپاه به ریاست حسین طائب در ارتباط با مفسدان اقتصادی تکرار می‌شود.

برخی از وابستگان حکومت هم منتقد قدرت‌نمایی‌های این سازمان بوده‌اند.

کسانی چون رضا گلپور و محمدحسین رستمی که در حلقه‌های رسانه‌ای و امنیتی هواداران آیت‌الله خامنه‌ای رشد کردند می‌گویند برای افشاگری علیه اطلاعات سپاه به زندان افتاده‌اند.

در زمستان ۱۳۹۶ و پس از اولین موج اعتراضات سراسری ایران هم، ۳۰۰ فعال حزب‌اللهی هشدار دادند: “سازمان اطلاعات سپاه بودجه و امکانات بسیار عظیم و گستره‌ نفوذ بی‌حساب پیدا کرده و در حوزه‌های مختلفِ سیاسی، فکری، فرهنگی، رسانه‌ای، اقتصادی، قضائی به عامل اختلال در امور و محدودیت و فشار به فعالان آن حوزه‌ها تبدیل شده است.”

امضاکنندگان آن نامه دشمنان “لجن‌پراکن” جمهوری اسلامی یا محکومان پرونده‌های مبهم جاسوسی نبودند و حتی احمد خورشیدی، رئیس ستاد انتخابات مردمی ابراهیم رئیسی در میانشان بود.

چنین انتقادهایی گویای اختلاف نظر و کشمکش شدید در بدنه خود حکومت است.

وقتی آمدنیوز در سال ۱۳۹۵ از بازداشت چند عضو اطلاعات سپاه در ارتباط با اتهام فساد مالی خبر داد، سرتیپ حسین نجات (زیبایی‌نژاد)، جانشین سازمان اطلاعات سپاه، آن را تکذیب کرد و “دروغ‌سازی رسانه‌های دشمن” خواند.

با وجود تکذیب سرتیپ نجات، بعدتر روشن شد که محمود سیف و مسعود مهردادی، از همکاران اطلاعات سپاه، برای جرایم مالی به زندان افتاده‌اند.

در همان سال ۱۳۹۵ جنگ قدرت میان وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه به طور بی‌سابقه علنی شد و اطلاعات سپاه مدیر کانال تلگرامی محمود علوی، وزیر وقت اطلاعات را بازداشت کرد، همین طور عبدالرسول دری اصفهانی را، یکی از مذاکره‌کنندگان هسته‌ای ایران که بنا به اعلام وزارت اطلاعات همکار معاونت ضدجاسوسی بود.

نزاع با سازمان اطلاعات سپاه تا جایی پیش رفت که وزارت اطلاعات فیلمی با عنوان مدال گمنامی را در این باره و در دفاع از خود منتشر کرد.

حال فایل صوتی محمدعلی جعفری و صادق ذوالقدرنیا نشان می‌دهد که اختلاف با اطلاعات سپاه چه قدر در خود سپاه هم جدی است.

انتشار این فایل صوتی در کنار آشکار کردن جنگ قدرت میان گروه‌های ذینفع، همچنین پرده دیگری از شکنندگی اطلاعاتی دستگاه‌های امنیتی ایران بود.


پس از ترور محسن فخری‌زاده رئیس سابق موساد گفت اسرائیل او را سال‌ها از نزدیک تحت نظر داشت

مقام‌ها و رسانه‌های رسمی در ایران تلاش کرده‌اند تا با قدیمی دانستن این فایل صوتی و پرداختن گزینشی به محتوایش آن را کم‌اهمیت و نشانه فسادستیزی سپاه جلوه دهند.

فارغ از محتوای گفتگو، که سوال‌های جدی درباره فسادستیزی ادعایی محمدباقر قالیباف، دستیار او جمال‌الدین آبرومند و شخص حسین طائب پیش می‌آورد، این نکته قابل توجه است که حفاظت اطلاعات دفتر فرمانده کل سپاه در سطحی است که چنان گفتگوی حساسی در آن ضبط و به ترتیبی ذخیره می‌شود که از رسانه‌ها سردرمی‌آورد.

در شرایطی که تاسیسات هسته‌ای حساس هدف خرابکاری‌های پیاپی هستند، مقام ارشد هسته‌ای و نظامی ترور می‌شود و موساد اسناد محرمانه را کامیون کامیون از تهران به تل‌آویو منتقل می‌کند، درز یک فایل صوتی به عنوان یک فاجعه امنیتی توجه چندانی جلب نمی‌کند.

اما این تنها مورد از لو رفتن گفتگوهای محرمانه در ماه‌ها و سال‌های اخیر نیست.

چند ماه پیش بود که صحبت‌های محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق، به رسانه‌ها درز کرد. اتفاقا در آن گفتگو هم عملکرد قاسم سلیمانی زیر سوال می‌رفت و او همچون آلت دست نادانسته سیاست‌های روسیه تصویر می‌شد.

فعالیت گروه‌های ناشناخته‌ای چون “تپندگان”، “یوزپلنگان وطن”، یا “عدالت علی” و درز اطلاعات بیماران و درگذشتگان کرونا، هک دوربین‌های مداربسته زندان‌ها، درز اسناد وزارت اطلاعات در ارتباط با عراق ، تنها چند نمونه از الگوی آسیب‌پذیری فزاینده ایران در حفاظت از اطلاعات و سپس آشفتگی در مدیریت پیامدهای نشت اطلاعات است.

سپاه یک پای ثابت این افشاگری‌ها بوده و اطلاعات لورفته، مانند ویدئوهای سخنرانی محمدعلی جعفری و حسین طائب درباره انتخابات جنجالی ۱۳۸۸، اغلب کمکی به بهبود وجهه سپاه نکرده است.

نمونه‌های تاریخی مانند نوار صوتی جلسه‌ محرمانه سپاه در زمان جنگ با عراق روشن می‌کند که جنگ قدرت در سپاه سابقه‌ای طولانی دارد.

در عین حال گزارش‌های متعدد از نزدیکی رئیس سازمان اطلاعات سپاه با مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر، در کنار افشای فیلم جلسه غیرعلنی مجلس خبرگان برای انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای، نشانه‌هایی است که افشای برخی از اطلاعات به رقابت‌های درونی حکومت مربوط است، نه اقدامات دشمنان خارجی آن.

اعتبار ‘رسانه ملی’

آقای خامنه‌ای می‌گوید باید در برابر “دروغ‌پردازی‌های رسانه‌ای” مقاومت شود. او به صداوسیما، به عنوان “رسانه ملی” وظیفه ویژه‌ای در دفاع از حکومت می‌دهد.

اما عملکرد صداوسیما به ترتیبی است که اصطلاح “رسانه میلی” در ادبیات سیاسی ایران جا افتاده و انتقاد از آن محدود به منتقدان و مخالفان حکومت، یا گروه‌های اصلاح‌طلب و اعتدالی نیست.

اینکه صداوسیما مرجع افکار عمومی ایرانیان باشد، تابع عملکرد حرفه‌ای آنان است.

اگر صداوسیما مرجع معتبری برای بازتاب واقعیت‌های ایران بود، دیگر لازم نبود آیت‌الله خامنه‌ای نگران اثرگذاری رسانه‌های بیرون از ایران در شکاف میان مردم و حکومت باشد.


به ملاقات مقام رهبری رفتم و گفتم مانند این است که یک حکومت پنهانی در حکومت که هم پول دارد، هم رسانه در داخل و خارج، و هم ابزار امنیتی، علیه سازمان برنامه‌ریزی می‌کند.

اما سطح عملکرد حرفه‌ای صداوسیما به ترتیبی است که در هماهنگی با نهادهای اطلاعاتی اعتراف‌گیری تحت شکنجه از افراد بی‌گناه را به عنوان “مستند” تحویل مخاطب می‌دهد؛ رویه‌ای که در مواردی چون پرونده ترور دانشمندان هسته‌ای به رسوایی اطلاعاتی و رسانه‌ای تبدیل می‌شود، بی‌آنکه تبعات چندانی برای متخلفان داشته باشد.

عملکرد این‌چنینی صداوسیما تابع مستقیم فشارهای امنیتی بوده است، فشارهایی که در مواردی در راستای تامین منافع اقتصادی وابستگان سپاه بوده است.

همین فشارها بود که محمد سرافراز را به استعفا از ریاست این سازمان واداشت.

آقای سرافراز مدتی پس از استعفایش جزئیاتی از این فشارها را فاش کرد و از جمله گفت سازمان اطلاعات سپاه و هولدینگ یاس یک مزایده هفت هزار میلیارد تومانی برای آگهی‌های بازرگانی را بر هم زدند.

فساد مالی سازمان اطلاعات سپاه یک “لجن‌پراکنی” رسانه‌های “دشمن” با “دروغ‌پردازی” نبوده، بلکه اتهامی است که رئیس سابق صداوسیما، منصوب مستقیم شخص آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کرده است.

مصونیت بی‌محدودیت


آیت‌الله خامنه‌ای بیش از سه دهه قدرتمندترین فرد در ایران بوده است

آیت‌الله علی خامنه‌ای بیش از سه دهه با اختیارات “مطلقه” رهبر ایران بوده است.

اعمال نفوذ رهبر گاه تا جزئیاتی مانند حذف انتگرال از کتاب‌های درسی ریاضی پیش می‌رود، اما هر گاه مصلحت باشد او نقش خود را در حد یک ناظر بیرونی معترض پایین می‌آورد.

آقای خامنه‌ای درباره برجام، مهمترین موضوع سیاست خارجی ایران از زمان جنگ با عراق، گلایه کرده که به تذکرات مکررش توجه نشده، بدون اینکه روشن کند چرا برای اصلاح رویه‌هایی که غلط می‌دانسته از اختیارات مطلقه‌اش استفاده نکرده است.

قدرتمندترین فرد ایران در واکنش به انبوه بحران‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، بین‌المللی و محیط زیستی، تنها در مواردی انگشت‌شمار چون سیاست کنترل جمعیت یا عقب‌ماندگی در عدالت اجتماعی به اشتباهی اذعان یا از آن عذرخواهی کرده است.

مجلس خبرگان رهبری که موظف به نظارت بر عملکرد رهبر است در عمل کاری جز ستایش او نمی‌کند.

نظام انتخاباتی به حدی غیررقابتی و غیرشفاف است که آرای باطله در انتخابات دوم می‌شود و کسی چون صادق لاریجانی از شورای نگهبان استعفا می‌دهد.

همزمان با بسته بودن مسیر تاثیرگذاری‌ بر سیاست‎‌گذاری از داخل نظام، سه دهه است که منتقدان رهبر به زندان می‌افتند یا مانند علی‌اکبر سعیدی سیرجانی سر به نیست می‌شوند.

محدودیت رسانه‌ها هم تا حدی است که ایران در قعر جدول آزادی بیان در جهان قرار دارد.

به این ترتیب هیچکس نمی‌تواند رهبر ایران را به پاسخگویی برای اقداماتش وادارد و او از یک مصونیت بی‌محدودیت بهره می‌برد.

در چنین شرایطی زیردستان آیت‌الله خامنه‌ای و دیگر نهادها و مقام‌ها سعی می‌کنند زیر چتر مصونیت ولایت فقیه قرار بگیرند و هر انتقاد و بازخواستی را به عنوان توطئه و اقدام علیه امنیت ملی رد کنند.

خود آقای خامنه‌ای هم پس از افشای فساد سه میلیارد دلاری خواسته بود که مطبوعات “نباید خیلی کش بدهند قضیه را”، همان طور که از “اهانت به بزرگان پاکدست” انتقاد کرد، ولو اینکه حملات به صادق لاریجانی در ارتباط با فساد مالی از میان وفاداران خود رهبر شروع شده بود.

قاضی منصوری، بیژن قاسم‌زاده، تقی کبیری، سلمان خدادادی، علی‌اصغر عنابستانی و نماینده‌هایی که برای فساد مالی بازداشت شدند محصول چنین ساختاری هستند.

ساختاری که در آن کسانی چون مهرداد بذرپاش و علیرضا زاکانی با وجود ابهام‌های جدی درباره تجربه، مدرک تحصیلی و سلامت مالی پله‌های ترقی را بی‌مشکل طی می‌کنند.

آیت‌الله خامنه‌ای از “لجن‌پراکنی” رسانه‌های خارجی ناراضی است، اما توهین و فحش به فرماندهان سپاه از خارج شروع نشده است. آن طور که صادق ذوالقدرنیا در جلسه با محمدعلی جعفری می‌گفت: “قاسم گفت قالیباف به تو فحش خواهد داد. گفتم چه کار کنیم. فحش‌خور ما خوب است.”

No responses yet

Jan 31 2023

فروش «اموال مازاد دولت ایران» با مصونیت قضایی؛ پیشنهاد تایید شده خامنه‌ای چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: رسانه‌های دولتی ایران از جمله وب‌سایت رسمی دولت ایران خبر داده‌اند که آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران مصوبه سران قوا برای فروش اموال مازاد دولت و مصونیت قضایی هیات تصمیم‌گیر درباره فروش این اموال را تایید کرده است.

با تایید مصوبه سران سه قوه توسط رهبر جمهوری اسلامی قرار است به زودی فروش اموال غیرمنقول دولت ایران و نهادهای وابسته به دولت همانند بانک‌ها که هیاتی مشخص درباره آن تصمیم گیری خواهد کرد، آغاز شود.

حسین قربان‌زاده، رئیس سازمان خصوصی سازی در ایران به وب‌سایت رسمی اطلاع رسانی دولت گفته «چرا باید بانک های دولتی که توان تسهیلات دهی ندارند، املاک رفاهی و تفریحی در بهترین نقاط تهران و سواحل شمالی و جنوبی داشته باشند همچنین بسیاری از ادارات و وزارتخانه‌ها. اینها باید به مردم واگذار شود».

بر اساس گزارش رسانه های رسمی در ایران، پیشنهاد تشکیل هیاتی برای فروش اموال مازاد دولتی در ایران در سال ۱۳۹۹ از سوی آیت الله خامنه‌ای به رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس داده شده و سپس با تهیه «مصوبه مولدسازی دارایی های دولت» در جلسه سران قوا، مصوبه آنها در آبان امسال به تایید او رسید.

پس از تایید آقای خامنه‌ای، این بار هیات دولت جمهوری اسلامی ایران در دی ماه ۱۴۰۱ آیین نامه اجرای این مصوبه را تصویب کرد و رسانه های ایران در هفته دوم بهمن آن را منتشر کردند.

کدام دارایی‌های مازاد دولت باید فروخته شود؟

بر اساس مصوبه ای که به پیشنهاد آقای خامنه ای تهیه شده و به تایید او رسیده، اموالی که باید فروخته شود همه دارایی های غیرمنقول مازاد دستگاه‌های دولتی، شرکت‌های دولتی و بانک‌های دولتی و پروژه‌های نیمه‌تمام را شامل می‌شود. به این ترتیب اموال منقول با این مصوبه قابل فروش نخواهد بود.

مصادیق دارایی‌هایی مازاد دولت ایران چیست؟

منظور از مازاد یعنی اموالی که راکد و بلا استفاده تشخیص داده شود، در راستای وظایف ذاتی دستگاه مالک استفاده نشود، عدم تناسب به دلیل ارزش اقتصادی منطقه و موقعیت جغرافیایی داشته باشد، دارایی‌هایی با کاربری تجاری، مسکونی، اقامتی و تفریحی و امثال اینها هم مازاد خواهد بود.

چه کسی تصمیم می‌گیرد که کدام دارایی دولت مازاد است؟

خود مالک یا هیاتی که مصوبه معلوم کرده، درباره مازاد بودن اموال تصمیم می گیرند اما هیات عالی باید این مصوبه را تایید کند تا اموال قابل فروش شود. بر اساس گزارش ها آقای خامنه ای در سال ۱۳۹۹ به سران سه قوه گفته بوده «این شورا، هیاتی “مورد اعتماد سه قوه که عازم و جازم باشد و قاطعیت حکومتی و اسلامی داشته باشد” تشکیل دهد تا برای بهره‌وری بیشتر از دارایی‌های دولت تصمیم‌گیری کند».

اعضای هیات عالی مولدسازی دارایی‌های دولت عبارتند از معاون اول رئیس‌جمهور، وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر کشور، وزیر راه و شهرسازی، رئیس سازمان بودجه و برنامه، یک نماینده از طرف رئیس مجلس و یک نماینده از طرف رئیس قوه قضائیه.

مجری فروش اموال مازاد دولت ایران کیست؟

دبیرخانه و مجری مصوبات این هیات، وزارت امور اقتصادی و دارایی است که اختیار آن اکنون به سازمان خصوصی سازی تفویض شده است. رئیس سازمان خصوصی سازی با استقبال از این اختیار گفته «دولت ثروتمند ما نمی‌داند چه دارایی‌هایی دارد و این ثروت عظیم باید به نحو شایسته مولد شود که خوشبختانه این گره با تصویب شورای عالی هماهنگی اقتصادی و با تأیید و راه نشان دادن از طرف مقام معظم رهبری باز شد».

موضوع مصونیت قضایی عوامل فروش اموال مازاد دولتی چیست؟

با تایید آیت الله خامنه ای اعضای هیات عالی (یعنی معاون اول رئیس‌جمهور، وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر کشور، وزیر راه و شهرسازی، رئیس سازمان بودجه و برنامه، یک نماینده از طرف رئیس مجلس و یک نماینده از طرف رئیس قوه قضائیه) نسبت به تصمیمات خود در فروش اموال مازاد دولت ایران از هر گونه تعقیب و پیگرد قضایی مصون هستند.

علاوه بر اعضای این هیات، مجریان تصمیمات این هیات هم مثل مدیران و کارکنان وزارت اقتصاد و سازمان خصوصی در چارچوب مصوباتی که هیات تعیین کرده است، از همین مصونیت برخوردارند. این مصوبه با تایید آقای خامنه ای گفته است که اجرای قوانین مغایر با مصوبه فروش اموال مازاد دولتی برای دو سال متوقف خواهد بود.

پول حاصل از فروش اموال مازاد دولت چه می شود؟

قرار است عواید حاصل از واگذاری اموال غیرمنقول و پروژه های عمرانی نیمه تمام دولت پس از کسر کارمزد مصوب هیات که جزئیات آن اعلام نشده، به حساب خزانه واریز شود. نیمی از مبالغ واریزی به خزانه قرار است بلافاصله به حساب تملک دارایی های سرمایه ای دستگاه اجرایی مربوطه ستادی یا استانی واریز شود تا در سقف بودجه مصوب هزینه برای همان بخش دولتی شود. مثلا اگر ساختمانی متعلق به یکی از وزارتخانه‌ها در تهران فروخته شد، نیمی از مبلغی که به خزانه واریز شده برای همان وزارت قرار است هزینه شود.

بر اساس مصوبه هیات دولت ایران، صد درصد مبالغ واریزی به خزانه از محل واگذاری دارایی های وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بلافاصله به حساب تملک دارایی های سرمایه ای وزارتخانه مربوطه واریز خواهد شد و قرار است «در محلات و مناطق محروم» سرمایه گذاری شود.

اولین بار است که بخش‌ها یا اموالی از دولت به فروش گذاشته می‌شود؟

آیت الله خامنه ای در دهه ۱۳۸۰ خورشیدی با ارائه تفسیری تازه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اجازه داد که بخش‌هایی از دولت که غیرحاکمیتی است مثل نهادهای امنیتی و خدمات بهداشتی، با هدف خصوصی سازی و کم کردن از هزینه‌های دولت، فروخته شود.

پس از عرضه شرکت ها و نهادهای غیرحاکمیتی دولت، بخش بزرگی از آنها توسط سازمان های حکومتی همانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا افراد و مقام های با نفوذ حکومت خریداری شد. به طور مثال بزرگترین شرکت مخابرات کشور که تا آن زمان دولتی بود، به نام خصوصی سازی از سوی کنسرسیومی متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ستاد اجرایی فرمان امام که هر دو زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی است، خریداری شد.

حسن روحانی، رییس جمهور سابق ایران (۱۳۹۲-۱۴۰۰) از این شیوه به نام «خصولتی سازی» یاد کرده که عنوانی ترکیبی از خصوصی-دولتی است. در واقع شرکت های فروخته شده از دست دولت به نام خصوصی سازی خارج شد اما عملا نهادهای فرادولتی مثل ساختارهای زیر نظر آیت الله خامنه ای با خرید سهام آن، اختیارش را به دست گرفتند.

No responses yet

Jan 08 2023

پایان دوران خامنه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

صدای آمریکا: روزنامه وال استریت جورنال در مقاله‌ای اعتراضات سراسری که با واکنش به کشته شدن مهسا امینی، ۲۲ ساله، در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد را با اعتراضات گذشته علیه حکومت اسلامی متفاوت می‌داند و می‌نویسد گسترده شدن شکاف‌ میان نخبگان، فشار بی‌سابقه‌ای بر نظام وارد می‌کند. به عقیده نویسندگان مقاله، از میان رفتن ابهت نظام از دید محافظه‌کاران و دختران جوان در سراسر ایران، گویای آن است که دوران ‌ آیت‌الله خامنه‌ای به سر آمده است.
ری تکیه، پژوهشگر ارشد اندیشکده شورای روابط خارجی، در مقاله‌ای با همکاری رئول مارک گرکت، پژوهشگر ارشد در اندیشکده بنیاد دفاع از دمکراسی‌ها، در مقاله‌ خود در وال استریت جورنال، می‌نویسند این اعتراضات متفاوت است، زیرا حتی همدستان علی خامنه‌ای هم حساب خود را از حکومت جدا می‌کنند. هر چند هنوز نمی‌توان گفت صف وفاداران به نظام تَرَک برداشته، اما آشکار است که عمیق‌تر شدن اختلاف‌ها، نظام را زیر فشار بی‌سابقه‌ای قرار داده است.
ری تکیه، صاحب تالیفات متعدد درباره ایران معاصر، با همکاری رئول مارک، افسر سابق میز ایران در سازمان «سیا»، در وال استریت جورنال می‌نویسند، در چهار دهه‌ گذشته، وفاداران نظام همیشه به وقت بحران با هم متحد شدند، و نمونه می‌آورند از دهه ۱۳۸۰ که میانه‌روها و محافظه‌کاران برای درهم شکستن تهدید علیه نظام، به هم پیوستند. آنها می‌نویسند گویا است که امروز بسیاری از محافظه‌کاران در انتقاد از خامنه‌ای و زیردستان او، تردید چندانی نشان می‌دهند.

نویسندگان، علی لاریجانی، رئيس سابق مجلس شورای اسلامی را مثال می‌زنند که به دفاع از حقوق زن شهرت ندارد بلکه از حامیان سرسخت سپاه پاسداران انقلاب بوده است اما اخیرا در مصاحبه‌ای از حجاب اجباری انتقاد و بر لزوم گفتگو و امکان اعتراض مردم به عنوان وسیله‌ای برای گفتگو، تاکید کرد.

نویسندگان در مثالی دیگر از پدیدار شدن شکاف در میان نخبگان حکومتی، به یک سرمقاله اخیر در روزنامه جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند که روایت رسمی درباره منشاء خارجی اعتراضات سراسری را رد کرد و نوشت مشکلاتی مثل تورم، بیکاری، کمبود آب و نابودی محیط زیست، اعتراض اقشار مردم را برانگیخته، از بازنشستگان گرفته تا فرهنگیان و دانشجویان. یکی از راه‌حل‌های ۱۴ گانه این روزنامه این بود که به مردم دروغ نگوئید.

نویسندگان از رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی‌ اژه‌ای نام می‌برند که اخیرا از لزوم گفتگو دم زده است و همچنین از حسن روحانی، رئیس جمهوری سابق، که اخیرا با شیوه‌های رهبر جمهوری اسلامی مخالفت کرد و گفت امنیت ملی با توسل به نظامیان و ابزار انتظامی بدست نمی‌آید. روحانی افزود: امنیت باید از راه حراست از زندگی و معاش و آزادی‌های فردی و حقوق اساسی مردم، حاصل شود.

دو کارشناس آمریکائی ایران معاصر، تکیه و گرکت، عقیده دارند که در ایران ترس از حکومت آشکارا کمتر شده، به ویژه در میان زنان جوان، و می‌افزایند ایرانیان از همه قشرهای اجتماعی در اعتراضات سراسری به زنان جوان پیوسته‌اند و ناآرامی، به اعتصاب در صنایع کلیدی هم کشیده شده و به نظر می‌رسد که نیروهای امنیتی در کشتار معترضان درنگ می‌کنند. انتقاد محافظه‌کاران از خامنه‌ای نشان می‌دهد که نظام قدرت محوری خود را دارد از دست می‌دهد. محاظفه‌کاران دارند درک می‌کنند که کشتن راه موفقیت نیست. آنها یا دل کشتن هزاران زن را ندارند یا به درستی چنین باور دارند که کشتن هزاران زن به رویارویی با صدها هزار مرد خشمگین می‌انجامد.

تکیه و گرکت در وال استریت جورنال می‌نویسند آنها که در درون نظام از خامنه‌ای انتقاد می‌کنند، خود را در موقعیت دشواری می‌یابند. معترضان علاقه‌ای به سازش ندارند. گفتگو، هدف معترضان سال ۱۳۷۶ بود که به انتخاب روحانی اصلاح‌طلب محمد خاتمی به ریاست جمهوری اسلامی منجر شد. سازش با نظام حتی در سال ۱۳۸۸ که جنبش دمکراسی‌طلب سبز میلیونها تن را در تهران به خیابان‌ آورد، هنوز امکان‌پذیر بود. اما واکنش‌های بی‌رحمانه دین‌سالاری در آن سال و در برابر تلاش‌های بعدی برای اصلاح، به امکان هر گونه گفتگو پایان داده است. حالا محافظه‌کاران باید میان پیوستن به اعتراض یا عقب ماندن، یکی را برگزینند.

صحنه‌های ایران امروز، از دید نویسندگان مقاله، یاد‌آور سال‌ ۱۳۵۷ است. بخت پادشاهی وقتی تیره شد که کسانی که از سخاوت آن بیشترین بهره را می‌بردند، ابتدا به مانع‌تراشی پرداختند و بعد از کشور گریختند. امروز، بخش مهمی از نخبگان اسلامی، درنگ مشابهی برای ابراز حمایت از نظام از خود نشان می‌دهند. این بخش می‌تواند با گذشت زمان به اکثریت تبدیل شود.

تکیه و گرکت اظهار عقیده می‌کنند که دوران آیت‌الله خامنه‌ای به سر آمده است زیرا نه دختران جوان و نه چهره‌های اساسی حکومت، به «هیبت» نظام یا ابهت قدرت چالش‌ناپذیر آن دیگر اعتقاد ندارند.

* برگردان فارسی این مطلب تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده است و نظرات بیان شده در آن بازتاب‌دهنده دیدگاه صدای آمریکا نیست

No responses yet

Dec 28 2022

قدیانی: خامنه‌ای مصداق مفسد فی‌الارض و محارب است، این حکومت رفتنی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

رادیوفردا: ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی ساکن ایران، در اظهاراتی تازه که روز دوشنبه، پنجم دی، منتشر شده علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، را «بزرگ‌ترین دشمن ملت ایران» و مصداق تمام و کمال «مفسد فی‌الارض و محارب» نامید و گفت: «مطمئن باشید این حکومت رفتنی است.»

این فعال سیاسی که از فعالان نزدیک به میرحسین موسوی، رهبر جنبش سبز بوده و از مدت‌ها پیش انتقادات صریحی را متوجه علی خامنه‌ای کرده، در ویدئوی تازه‌ای که نسخه‌ای از آن را بی‌بی‌سی فارسی پخش کرده می‌گوید: «مصداق اتَمّ و اَکمل و تامّ و تمام مفسد فی‌الارض و محارب خود علی خامنه‌ای و اعوان و انصار سرکوبگرش هستند.»

او تاکید می‌کند: «مصداق بارز آن هستند برای این‌که تمام همّ و غمشان این است که ارعاب و ترس و وحشت در جامعه ایجاد کنند. جامعه را سرکوب کنند و اجازه ندهند که این جامعه از زیر یوغ ظلم آنها خارج شود.»

عضو موسس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه نیز با اشاره به اعتراضاتی که بیش از صد روز است در ایران جریان دارد گفت: «این اعتراض‌کنندگان به هیچ وجه من‌الوجوه محارب و مفسد فی‌الارض نیستند، زیرا معترضان دفاع مشروط کرده‌اند تا اجازه ندهند ماموران آنها را بکشند.»

این اظهارات ابوالفضل قدیانی در شرایطی بیان می‌شود که شمار معترضان بازداشت شده از سوی جمهوری اسلامی که به «محاربه» متهم شده‌اند و در خطر صدور و اجرای حکم اعدام قرار دارند بسیار چشمگیر است.

آقای قدیانی در ادامه گفت: «خوشحالم که مردم این مسئله را فهمیده‌اند که منشاء تمام این مصیبت‌ها خود شخص علی خامنه‌ای است. این را مردم خوب تشخیص داده‌اند.»

او اضافه کرد: «شنیده‌ام بعضی از نوکرهای خودش، اینهایی که چهل سال است در خدمت او هستند و می‌گیرند و می‌بندند و آدم می‌کشند، به او گفته‌‌اند باید کمی کوتاه بیاییم و او زده در دهانشان.»

این فعال سیاسی افزود: «من باز هم می‌گویم که خامنه‌ای بزرگ‌ترین دشمن ملت ایران است، این را از زندان گفتم. در راس‌ حکومتی‌هایی که آدم می‌کشند علی خامنه‌ای است. می‌خواهند رعب و وحشت ایجاد کنند که این مصداق تام و تمام محاربه است.»

انتقاد ابوالفضل قدیانی از اعدام معترضان در حالی بیان می‌شود که جامعه مدرسین حوزه قم روز سوم دی‌ماه در بیانیه‌ای ضمن حمایت از اقدام قوه قضائیه جمهوری اسلامی در اعدام دو تن، محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد، از این قوه خواست «با قاطعیتی به‌مراتب بیشتر» به «اعدام عبرت‌آموز» دیگر معترضانی که این بیانیه آنها را «محاربین و مفسدین باغی» خواند، اقدام کند.

آقای قدیانی با اشاره به این نوع برخوردها گفت: «می‌خواهند به طرفداران خودشان که در حال ریزش هستند روحیه بدهند و هم می‌خواهند مردم را بترسانند اما نتیجه معکوس است. مردم اتفاقا در سرنگون کردن این نظام و سرنگون کردن علی خامنه‌ای مصمم‌تر خواهند شد. خشمگین‌تر خواهند شد.»

«این نظام اصلاح‌ناپذیر است»

ابوالفضل قدیانی که در سال‌های گذشته از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب به‌شمار می‌آمده در این ویدئوی تازه گفت که «تجربه چهل و چند ساله توسط بزرگ‌ترها و خانواده‌هاشان به این جوان‌ها منتقل شده و این جوان‌هایی که در خیابان‌اند، فرزندان خانواده‌هایی هستند که با تمام وجودشان از این حکومت ناراضی‌اند، منتها این نسل جدید شجاعت فوق‌العاده‌ای دارد و می‌گوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.»

او افزود که این جوانان «با تمام وجودشان درک می‌کنند که این نظام اصلاح‌ناپذیر است، چاره‌ای جز رفتن این نظام نیست و راه دیگری هم جز خیابان نیست.»

این فعال سیاسی که چندین بار سابقه بازداشت و زندان دارد تاکید کرد که علی خامنه‌ای «در میان مردم پایگاه ندارد و خامنه‌ای این را فهمیده و بازوهای سرکوب او هم این را فهمیده‌اند. مردم از این‌ها متنفرند و انزجارشان را به صد زبان بیان کرده‌اند.»

آقای قدیانی اضافه کرد که طبقه حاکمه جمهوری اسلامی «در فساد و صدور فساد و در تبهکاری در بین همگنان خود و مستبدان جهان کم‌نظیر یا حتی بی‌نظیرند. آنها مذهب را ابزار سرکوب و چپاول کرده‌اند.»

وی تاکید کرد که در جمهوری اسلامی «اصلاحات امکان ندارد، اگر امکان داشت در این ۲۵ سال خرده‌ای عقب می‌نشستند، اما الان [ابراهیم] رئیسیِ قاتل شده رئیس جمهور. او سواد اولیه را ندارد. الفبای مسائل سیاسی و کشورداری را نمی‌داند و خامنه‌ای او را آورده و تحمیل کرده به مردم. آیا بدتر از این می‌شود؟»

سقوط هواپیمای اوکراینی و «حق‌ناپذیری»

ابوالفضل قدیانی در بخش دیگری از این ویدئو در مورد سقوط هواپیمای اوکراینی گفت که «عمدا شلیک کردند. مشخص شد که تعمدا شلیک کردند و هواپیما را انداختند. سال‌ها از این فاجعه انسانی گذشته و یک نفر هم دستگیر نشده، یک نفر محاکمه نشده و یک نفر هم معرفی نشده است.»

پدافند هوایی سپاه پاسداران در ۱۸ دی ۱۳۹۸ با شلیک به یک هواپیمای اوکراین با شماره پرواز پی‌اس۷۵۲ کمی پس از برخاستن از فرودگاه تهران، همه ۱۷۶ سرنشین آن را کشت.

آقای قدیانی در این مصاحبه تازه در این مورد گفت: «تمام تلاششان را کردند تا این را بپوشانند، به فراموشی بسپارند، در این باره ماله‌کشی کنند و حقوق مردم را ضایع بکنند چنان چه تاکنون کرده‌اند.»

وی تاکید کرده که «حق‌پذیری ندارند. هیچ وقت جرات این را نداشته‌اند یک مورد حقیقت را ببینند یا به یک مورد حقیقت اعتراف کنند.»

ابوالفضل قدیانی پیش از این هم انتقادات تندی علیه آیت‌الله علی خامنه‌ای بیان کرده و روز ۱۹ آذر در واکنش به اعدام محسن شکاری در بیانیه‌ای علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، را «خودکامه‌ قدرت‌پرست و خون‌ریز ایران» خواند و گفت که او «همچنان دست اندرکار خونریزی» است.

این فعال سیاسی ساکن ایران روز بیستم خرداد امسال با انتشار نامه‌ای از احضار مجدد خود به دادگاه انقلاب خبر داده و گفته بود که در دادگاه «سفارشی و تحت امر نیروهای امنیتی» حاضر نخواهد شد.

No responses yet

Dec 27 2022

گزارش اختصاصی؛ خامنه‌ای اشتری را توبیخ کرد، بحران روحی شدید در نیروی انتظامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,بسیج,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,درگیری جناحی,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱


منابع خبری ایران اینترنشنال گفته‌اند علی خامنه‌ای به تازگی حسین اشتری، فرمانده نیروی انتظامی را به خاطر نقش ناکارآمد او در ماه‌های گذشته با لحنی بسیار تند توبیخ کرده. یک منبع در داخل نیروی انتظامی گفته بحران روحی شدید به صفوف پلیس سرایت کرده است.
گزارشی از مجتبا پورمحسن

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .