اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'عوامفریبی'

Mar 07 2021

خامنه‌ای: اگر کرونا ادامه پیدا کند مشکلات معیشتی بیشتر خواهد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی روز جمعه درباره مشکلات معیشتی مردم ایران بر اثر شیوع کرونا، گفت: اگر کرونا ادامه پیدا کند مشکلات معیشتی بیشتر خواهد شد.

او در این زمینه ادامه داد: «هر چه ستاد ملی مقابله با کرونا اعلام کرد باید عمل شود. اگر سفر را ممنوع کردند، مردم به سفر نروند، بنده هم قطعاً مانند سال گذشته به سفر نخواهم رفت.»

خامنه‌ای که به مناسبت روز درختکاری دو اصله نهال میوه کاشت، به گرانی‌ها به ویژه گرانی میوه در ایران نیز اشاره کرد و گفت: «این وضع در آستانه عید غصه بزرگی ایجاد کرده است.»

او بدون اشاره به فساد گسترده مالی در ایران و تحریم‌هایی که ناشی از دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکاست، مدعی شد مشکل گرانی راه‌حل دارد و او «راه‌حل‌های مورد نظر کارشناسان را به مسئولان گفته» است.

رهبر جمهوری اسلامی همچنین با اشاره به آتش‌سوزی‌های اخیر جنگل‌ها و یا خشک شدن دریاچه‌ها و تالاب‌ها در ایران گفت: «این حوادث قابل پیشگیری است و مسئولانی که به وظایف خود عمل نمی‌کنند، دچار تقصیر هستند.»

No responses yet

Mar 07 2021

نیم قرن زیر عبای مصباح یزدی؛ محمود رجبی کیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: با حکم علی خامنه‌ای در بهمن‌ماه گذشته، محمود رجبی به ریاست «مؤسسهٔ امام خمینی» منصوب و جانشین محمدتقی مصباح یزدی شد. محمود رجبی کیست؟

محمود رجبی سال ۱۳۳۰ در شهیدیه جاسب در استان مرکزی متولد شد. پدرش، غلامحسین، زمانی که محمود تنها دو سال داشت، دست خانواده را گرفت و به قم مهاجرت کرد. محمود در ۱۳ سالگی وارد حوزه علمیه قم و مدرسه علمیه آیت‌الله گلپایگانی شد و خیلی زود در «مؤسسهٔ در راه حق»، پای منبر محمدتقی مصباح یزدی نشست؛ همان جایی که «مؤسسهٔ امام خمینی» نیز از دل آن درآمد.

او در حوزه شاگرد افرادی همچون محمدتقی بهجت، علی مشکینی، حسن آقاتهرانی و وحید خراسانی بود؛ هرچند طالع بخت خود را بیش از همه همچنان در عبای مصباح یزدی می‌دید.
قدیمی‌ترین عکسی که از محمود رجبی در پایگاه حوزه علمیه منتشر شده است
قدیمی‌ترین عکسی که از محمود رجبی در پایگاه حوزه علمیه منتشر شده است

عضویت در دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، هیئت امنای دانشگاه قم، شورای فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت، مرکز پژوهش‌های اسلامی صداوسیمای قم و البته سال‌ها قائم‌مقامی مصباح یزدی در «مؤسسهٔ امام خمینی» در کارنامهٔ فعالیت‌های اجرایی او دیده می‌شود.

علی خامنه‌ای در حکم ریاست رجبی بر «مؤسسهٔ امام خمینی» او را «حجت‌الاسلام» نامید و به طرز معناداری تأکید کرد که این حکم را «به تبعیت از تشخیص و تصمیم» مصباح صادر کرده است؛ حکمی که با توجه به سال‌ها قائم‌مقامی رجبی در این مؤسسه چندان غیرمنتظره نبود. رسانه‌های نزدیک به نهادهای تندرو و امنیتی اما رجبی را اغلب «آیت‌الله» لقب می‌دهند.

ادامهٔ راه و رسم مصباح؛ «برخورد کنید»

اگر مصباح یزدی در میان رسانه‌ها و افکار عمومی اغلب «روحانی تندرو» نامیده می‌شود، دست راست او نیز قاعدتاً چنین رویه و راه و رسمی دارد، آن‌چنان‌که رجبی در موارد و موضوع‌های گوناگون آشکارا خواستار برخورد شدید نهادهای امنیتی با جنبش‌های اعتراضی شده است.

برای مثال، رجبی نه تنها به شدت با هشتگ «اعدام نکنید» – که در واکنش به صدور حکم اعدام برای سه نفر از بازداشت‌شدگان اعتراض‌های آبان‌ماه ۱۳۹۸ توسط کاربران ایرانی در فضای مجازی به راه افتاده بود- مخالفت کرد بلکه از قوه قضاییه خواست تا «حکم آن‌ها را بدون توجه به فشارها و فضاسازی رسانه‌ای اجرایی کند».

او پیشتر نیز معترضان در عاشورای خونین ۱۳۸۸ را «افرادی که به هیچ اصلی از ارزش‌های انسانی پایبند نیستند» توصیف کرده و خواستار «برخورد جدی» با آن‌ها شده بود. او حتی از مردم نیز خواست تا معترضان را «شناسایی» و «به دستگاه‌های ذیربط معرفی نمایند». رجبی در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ هم مجموعه اقدام‌های رهبران جنبش سبز بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری مناقشه‌انگیز سال ۱۳۸۸ را گواهی بر «نهایت رذالت» این افراد دانسته و وعده داده بود که مردم «این جرثومه‌های فساد را از صحنهٔ اجتماع پاک خواهند کرد».

او البته فراتر از این‌ها ادبیات تند و سخیفی علیه مخالفان جمهوری اسلامی به کار می‌گیرد و از جمله در واکنش به اعتراض‌های مردمی در سال ۱۳۹۶ گفته بود: «آرزوی براندازی نظام را به گور خواهید برد.»

محمود رجبی از مصباح یزدی تجلیل می‌کند، اردیبهشت ۱۳۹۶
محمود رجبی از مصباح یزدی تجلیل می‌کند، اردیبهشت ۱۳۹۶

محمود رجبی در فعالیت‌های سیاسی‌اش عضو «جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم» است و در جلسات جبههٔ پایداری سخنرانی می‌کند. او از جمله به شدت حامی محمود احمدی‌نژاد بود؛ حمایتی که در انتخابات سال ۱۳۸۸ آشکارتر شد، آن‌چنان‌که این محمود رجبی بود که تنها چند روز پیش از آن انتخابات، ضمن رد برخی شایعات، احمدی‌نژاد را «کاندیدای اصلح» و رأی اکثریت اعضای «جامعهٔ مدرسین» برای حمایت از نامزدی او را «امر مسلمی» توصیف کرد. رجبی حتی بعد از بالاگرفتن انتقادها از احمدی‌نژاد پس از مناظره‌های تلویزیونی، مجدداً با حمایت از احمدی‌نژاد تأکید کرد که «نظر هیچ‌کدام از اعضای جامعهٔ مدرسین تغییر نکرده و با همان قوت باقی است».

این ماه عسل البته چندان طول نکشید و با آشکار شدن اختلاف احمدی‌نژاد با علی خامنه‌ای، رجبی نیز در ادبیاتی قابل انتظار، احمدی‌نژاد و تمام اطرافیان او را «جریان انحرافی» لقب داد: «هر کسی از رهنمودهای امام و رهبری زاویه گرفت، نشانهٔ این است که به این اصل پایبند نیست و نمی‌تواند در جبهه حق قرار گیرد.»

محمود رجبی در انتخابات سال ۱۳۹۲ در ستاد سعید جلیلی رفت‌وآمد داشت؛ منبر می‌رفت و در ستایش از جلیلی، «جریان انحرافی» و «فتنه» را با هم می‌کوبید: «جلیلی در مقابله با جریان انحرافی جدی است و تبعیت کامل او از مقام معظم رهبری باعث دشمنی جریان انحراف و فتنه با وی شده است.»

با این حال، آن‌چه در سابقهٔ او به شکل پررنگی دیده می‌شود، تلاش برای «اسلامی‌سازی علوم انسانی» است؛ موضوعی که نشان می‌دهد او تا چه اندازه‌ای تحت‌تأثیر مصباح یزدی است. او از جمله می‌گوید که اساساً یکی از اهداف تأسیس «بنیاد باقرالعلوم» و «مؤسسهٔ امام خمینی» در حقیقت «تولید یک کادر علمی» است که بتوانند «کار اسلامی‌سازی علوم انسانی را برعهده بگیرند». مهم‌ترین خواستهٔ رجبی از وزرای علوم پیشنهادی در آستانهٔ رأی اعتماد نیز «اعتقاد راسخ به مسئلهٔ مهمِ اسلامی شدن علوم انسانی» است.

محمود رجبی همچنان در این باره سخنرانی می‌کند، استاد راهنما یا مشاور برخی پایان‌نامه‌هاست و البته گله‌ می‌کند که «متأسفانه اسلامی‌سازی علوم دانشگاهی که مورد تأکید ویژهٔ رهبر معظم انقلاب قرار دارد، هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است».

رجبی، «منطق پزشکی» و «گوگل ایرانی»

محمود رجبی البته می‌داند که مسیر بالا آمدن در نظام جمهوری اسلامی بدون حمد و ستایشِ علی خامنه‌ای امکان‌پذیر نیست. از این رو، به بهانه‌های متفاوت و گاه با استنادهای بی‌ربط به روایات و وقایع تاریخی، از رهبر جمهوری اسلامی تمجید می‌کند. برای مثال، او طی سال‌های اخیر بارها در پاییز به بهانهٔ «سالگرد سفر» علی خامنه‌ای به قم در سال ۱۳۸۹ مصاحبه کرده، خاطره‌ای از دیدارهای خصوصی طلاب و یا جمله‌ای از خامنه‌ای را نقل کرده و البته از رسانه‌ها خواسته است که «ابعاد مختلف سفر و بیانات» خامنه‌ای را تبیین کنند.

از نظر محمود رجبی، رهبر جمهوری اسلامی «یک عارف به تمام معنا»، «مرد الهی» و «یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی در عصر حاضر است» به طوری که «اگر شب و روز شکرگزار این نعمت باشیم، نمی‌توانیم حق ایشان را ادا کنیم».

پس از آن‌که علی خامنه‌ای خرید برخی واکسن‌های کرونا را ممنوع اعلام کرد، محمود رجبی نیز وارد صحنه شد و گفت که «منطق پزشکی اقتضا می‌کند در عدم خرید واکسن از آمریکا قاطع باشیم».

محمود رجبی هنگام مصاحبه با پایگاه اطلاع‌رسانی خامنه‌ای، ۱۳۹۷
محمود رجبی هنگام مصاحبه با پایگاه اطلاع‌رسانی خامنه‌ای، ۱۳۹۷

رجبی از جمله مخالفان شورای رهبری و طرفدار رهبری واحد است. او از مصباح یزدی به طور ویژه‌ای ستایش می‌کند چرا که «یک‌تنه جلوی آموزه‌های لیبرالیستی مثل آزادی، دموکراسی و حقوق بشر غربی ایستاد». خواستار استفاده از «هوش مصنوعی در فرایند اجتهاد» است. از وزارت ارتباطات می‌خواهد که در مقابله با «اثرگذاری دشمن در فضای مجازی» هرچه زودتر «گوگل ایرانی» را راه بیندازد. و می‌گوید که برای طلاب باید «مزایا و امکانات تشویقی بیشتری» اختصاص یابد تا «کرامت طلاب به دلیل مسایل معیشتی خدشه‌دار نشود» ‌و «زمینهٔ هجرت و تبلیغ» آن‌ها فراهم گردد.

محمود رجبی حالا بعد از حدود نیم قرن از زیر عبای مصباح یزدی خارج شده و رئیس «مؤسسهٔ امام خمینی» شده است؛ مؤسسه‌ای در قم که همواره مورد حمایت رهبر پیشین و کنونی جمهوری اسلامی بوده است، آن‌چنان‌که رجبی به‌صراحت می‌گوید: «امام به آیت‌الله مصباح فرموده بودند مؤسسه را تا دو برابر توسعه بده و من تا زنده‌ام، هزینه‌اش را می‌دهم… بعد از ایشان هم رهبر عزیز ما عنایت ویژه‌ای داشتند.»

نظرات نویسندگان در یادداشت‌ها لزوماً بازتاب دیدگاه رادیو فردا نیست.

No responses yet

Feb 17 2021

خامنه‌ای : انقلاب ما استبداد شاه را به جمهوری تبدیل کرد و معیشت مردم بهتر از دورۀ پهلوی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: باز این پدرسگ جوک گفت
رادیوفرانسه: رهبر حکومت اسلامی ایران، علی خامنه‌ای، امروز چهارشنبه ٢٩ بهمن ماه در سخنانی که به مناسبت سالروز اعتراض‌های بهمن‌ ماه ١٣٥٦ تبریز ایراد کرد، مدعی شد که انقلاب اسلامی حکومت ایران را از نظام استبدادی به جمهوری تبدیل کرد و وضعیت معیشتی امروز مردم ایران بهتر از زمان پیش از انقلاب اسلامی است.

رهبر حکومت اسلامی ایران با این حال اعتراف کرد که معیشت امروز مردم ایران “در شأن انقلاب نیست” “شکاف طبقاتی” بالا است و باید از بین برود و “عدالت برقرار شود”. خامنه‌ای سپس افزود که “مردم نسبت به فساد و فاصلۀ طبقاتی [امروز در کشور] حساس هستند.” ولی “باید با دستاورهای خود ناکامی ها را جبران کنیم.” علی خامنه ای در توجیه دلایل “شکاف طبقاتی” و بی عدالتی در کشور گفت : “قبل از انقلاب جمعیت کشور کمتر بود و درآمد نفتی بیشتری داشتیم. اما الان تحریم هستیم و درآمد کمتری داریم.”

بر اساس آمار رسمی درآمدهای نفتی ایران از آغاز تأسیس حکومت اسلامی تاکنون ٢٥٠٠ میلیارد دلار برآورد می شود، در حالی که کل درآمدهای نفتی ایران در دورۀ ٥٧ سالۀ حکومت‌های پهلوی از ١٣٨ میلیارد دلار فراتر نرفت و بخش اعظم این درآمد نیز متعلق به آخرین سال‌های حکومت شاه یعنی دورۀ افزایش بی سابقۀ بهای نفت در بازارهای جهانی بود.

علی خامنه ای سپس در جای دیگری از اظهارات امروز خود گفت : “دشمن بر روی ناکامی های ما تکیه کرده و آنها را چند برابر می‌کند و عمداً پیشرفت های ما را کتمان می‌کند تا مردم را بدبین کند.” علی خامنه‌ای سپس گفت که “برخی عناصر داخلی عمدتاً از سر غفلت حرف های دشمن را تکرار می‌کنند.”

خامنه‌ای در جای دیگری از سخنانش افزود : “قبل از انقلاب نظام حالت استبدادی داشت و مردم کاره ای نبودند”، اما، “انقلاب، حکومت ایران را به جمهوری تبدیل کرد و [حال] مردم خود انتخاب می‌کنند.”

No responses yet

Feb 01 2021

روح‌الله خمینی، ۳۱ خرداد ۶۱ و اقرار به دروغ

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تاریخی,تقلب,خیانت,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


منبع تویتر حافظه تاریخی

No responses yet

Jan 18 2021

ابراز پشیمانی ظریف از گفتن جملهٔ «خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,بحران هسته‌ای,برجام,تحریم,سیاسی

رادیوفردا: وزیر امورخارجه ایران می‌گوید بسیاری از مردم از این‌که گفته بود ««ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم» ناراحت شدند و اگر بار دیگر از او در این زمینه سؤال شود، چنین جمله‌ای را نخواهد گفت.

محمدجواد ظریف در گفت‌وگویی که دوشنبه، ۲۹ دی‌ماه، در روزنامه همدلی منتشر شده، روایت‌هایی از ابراز ناراحتی مردم از بیان چنین جمله‌ای را مطرح کرده و گفته است یکی از شهروندان به او اعتراض کرده که «فلانی، من تو را نمی‌بخشم، چون ما انتخاب نکردیم».

اشاره آقای ظریف به برنامه تلویزیونی «حالا خورشید» باز می‌گردد که تابستان ۹۷ پخش شد و پس از این‌که مجری از وزیر خارجه ایران پرسید «مردم می‌پرسند این‌همه کشور در دنیا روابط خوبی با دیگر کشورها دارند و فشاری روی‌شان نیست، چرا فشار روی ایران است؟»، ظریف پاسخ داد که «یک دلیل وجود دارد و این است که ما خودمان انتخاب کردیم یک جور دیگر زندگی کنیم».

این اظهارات با واکنش گسترده منفی کاربران ایرانی مواجه شد و با هشتگ‌هایی مثل #من_انتخاب_نکردم و #ما_خودمان_انتخاب_کردیم به نمونه‌های متعددی از وضعیت بد اقتصادی، نقض حقوق بشر و فقدان آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در ایران اشاره کردند و گفتند چنین وضعیتی انتخاب آن‌ها نیست.

آقای ظریف به روزنامه همدلی گفته که برخی رسانه‌ها دوست دارند موجبات دلخوری مردم از او را فراهم کنند ولی در عین حال تأکید کرده که اصل گفتهٔ خود درباره این‌که «مقاومت» عامل وضع کنونی مردم ایران است را قبول دارد.

او در عین حال شرکت مردم در مراسم خاکسپاری قاسم سلیمانی را که در ایران به عنوان «نماد مقاومت» معرفی می‌شود ، دلیلی برای حمایت عمومی از سیاست‌ «مقاومت» قلمداد کرده است.

منظور آقای ظریف از «مقاومت»، سیاست‌های جمهوری اسلامی در دشمنی با آمریکا و اسرائیل است که در سال‌های اخیر به کشورهایی چون عربستان سعودی هم تسری یافته و باعث بروز بحران‌های گسترده در دیپلماسی و اقتصاد ایران شده است.

ستایش ظریف از بایدن و نفی کاندیداتوری

محمدجواد ظریف در این گفت‌و‌گو همچنین با ستایش از شخصیت جو بایدن، رئيس‌جمهور منتخب آمریکا، گفته است در سال‌هایی که نماینده ایران در سازمان ملل بوده، «دیدارهای متعددی» با بایدن داشته است.

آقای ظریف بایدن را «بسیار زیرک» خوانده و گفته است او «در روابط خارجی بسیار متخصص است».

به‌گفته ظریف، جو بایدن در «درون سیستم سیاسی و نخبگی سیاسی آمریکا بالا آمده و مراحل مختلف را طی کرده، بنابراین آدم کارکشته‌ای است و روش‌های کار در داخل امریکا را خوب بلد است».

او در عین حال نامزدی خودش در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۴۰۰ ایران را رد کرده و گفته است که دوگانه «ظریف-بایدن» اتفاق نمی‌افتد.

محمدجواد ظریف در بخش دیگری از این مصاحبه، وظیفه خود را دفاع از سیاست‌های جمهوری اسلامی در هر وضعیتی عنوان کرده و گفته است حتی از نهادهایی چون سازمان اطلاعات سپاه که علیه او سریال گاندو را ساختند، دفاع می‌کند.

سریال گاندو سال گذشته پخش شد و مقام‌های دولت روحانی با اشاره به این‌که در سریال گاندو تلاش شده از وزیر و وزارت امور خارجه «یک چهره منفعل و بی‌عمل و واداده نشان داده شود»، به آن اعتراض کردند.

آقای ظریف در همان زمان در نامه‌ای به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، نسبت به محتوای این سریال اعتراض کرد.
منبع: روزنامه همدلی، آرشیو رادیو فردا. ر.ح

No responses yet

Jan 13 2021

کاظم صدیقی به دروغ‌گویی درباره جسد مصباح یزدی اعتراف کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: در پی اعتراض‌های گسترده به ادعای کاظم صدیقی، که با حکم علی خامنه‌ای به سمت امام جمعه موقت تهران منصوب شده، او ادعای خود درباره «کرامت» مصباح یزدی را پس گرفت و عذرخواهی کرد.

صدیقی روز سه‌شنبه در مراسم ختم مصباح یزدی در مسجد جامع قلهک گفت: «ما چقدر کوتاه فکر می‌کردیم و کرامت آقای مصباح را ما چه می‌دیدیم که اینجور فضایی هم ایجاد شد.»

او با اعلام این که «آن مطلب خیلی دقیق نبود، چون شاید آن غسال هم خیلی دقیق نبود»، ادامه داد: «اعلان شرمندگی و انفعال دارم.»

صدیقی تاکید کرد: «شاید آن غسال هم به دلیل اینکه محبتی داشته است برایش توهمی پیش آمده و ما اشتباه کردیم که آن موضوع را به عنوان کرامت نقل کردیم.»

پیشتر صدیقی در یک برنامه تلویزیونی از «کرامت» مصباح یزدی پس از مرگ سخن گفت و به نقل از غسال جسد او اضافه کرد که این جسد هنگام غسل «چشم‌هایش را باز کرد و یک نگاه مهربانانه کرد و فوری دوباره چشم‌هایش را بست.» صدیقی همچنین گفت که مصباح یزدی زمان مرگ خود را پیش بینی کرده بود.

در واکنش به این اظهارات، حسام‌الدین آشنا مشاور حسن روحانی در توئیتی خواستار بررسی موضوع شد و نوشت اگر این غسال اظهارات کاظم صدیقی را تکذیب کند، باید صدیقی برای بررسی بیشتر فراخوانده شود.

همچنین مسیح مهاجری در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: «آنچه یکی از خطبای شناخته شده درباره کرامات مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی درباره پیشگوئی زمان رحلت خود و طلب مغفرت برای دیگران با باز کردن چشم خود در حین غسل داده شدن گفته، ربطی به معارف اسلامی ندارد.» او مسئولیت این «خطای راهبردی» را برعهده مسئولین صدا و سیما دانست و خواستار جلوگیری از تکرار «این قبیل ضایعات» شد.

همچنین این اظهارات کاظم ضدیقی موجب موجی از واکنش‌های طنزآلود در شبکه‌های اجتماعی شده و بعضی به طعنه گفته‌اند که ممکن است مصباح یزدی را «زنده به گور» کرده باشند. همچنین برخی «چشم باز کردن» مصباح یزدی را «چشمک» او به غسالش توصیف کرده‌اند.

این اولین بار نیست که برخی از روحانیان ایران درباره مقام‌های حکومتی افسانه‌سرایی می‌کنند. چند سال پیش، محمد سعیدی امام جمعه قم در یک سخنرانی جنجالی، نقل قولی ادعایی را از خواهر علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در مورد «یاعلی» گفتن خامنه‌ای در لحظه تولد مطرح کرد که موجی از واکنش‌ها را به دنبال داشت.

No responses yet

Jan 10 2021

همسر الناز نبیئی: جمهوری اسلامی هر تکه‌‌اش فساد است و وقاحت و تباهی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: «آن هواپیما موشک نخورده و همچنان دارد می‌رود. کسانی که توی هواپیما بودند، زنده‌اند و کسانی که مرده‌‌اند، ماییم؛ ما بازماندگان قربانیان هستیم که مرده‌ایم.»

همزمان با سالگرد شلیک موشک‌های سپاه پاسداران به پرواز ۷۵۲، جواد سلیمانی، همسر الناز نبیئی که از مسافران این هواپیما بود، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید که همچنان منتظر بازگشت اوست:

«شاید ما در مرحله انکار باشیم. من با اینکه خانه جدید هم رفته‌‌ام، وسایل الناز را باز کرده‌ام. کفش‌هایش جلوی در است، لباس‌هایش آویزان است و دروغ می‌گویم اگر بگویم صددرصد این قضیه را پذیرفته‌ام. شاید کورسوی امید داشته باشم که یکی از همین روزها برگردد پیام بدهد که جواد، من فرودگاهم، بیا دنبالم. یا درِ خانه را بزند با چمدان‌هایش بیاید. هنوز چنین امیدی دارم و فکر می‌کنم خیلی از خانواده‌ها چنین امیدی داشته باشند. ولی واقع‌بینانه بخواهیم نگاه کنیم، دیگر چیزی نمی‌تواند آن‌ها را برگرداند.»

در پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین که روز ۱۸ دی با شلیک دو موشک سپاه پاسداران سرنگون شد، ۱۷۶ نفر کشته شدند که ۱۴۶ نفر از آنها ایرانی بودند. البته کودک ۷ ماهه‌‌ای هم در میان قربانیان بود که پیش از به دنیا آمدن در رحم مادرش جان باخت.

الناز نبیئی، دانشجوی دکترای دانشگاه آلبرتا کانادا، یکی از مسافران بود که همسرش، جواد سلیمانی، «جنازه سوخته و پاره پاره‌شدهٔ» او را در پزشکی قانونی شناسایی کرد و به اتفاق پدر و مادر الناز، او را در زنجان به خاک سپرد.

او از حذف و غارت «سیستماتیک» می‌گوید: «وسایل قیمتی را در محل سقوط پرواز در شاهدشهر و در فرودگاه غارت کردند و قبل از این‌که تحقیقاتی انجام شود، بولدوزر انداختند. موبایل‌های جانباختگان تحویل داده نشد. آنها هم که تحویل داده شده، خرد و خاکشیر هستند. تبلت خدمه پرواز تحویل داده نشد. اینها برای تحقیقات خیلی می‌توانست کمک کند. برای پاک کردن جنایت خودشان این‌ها را تحویل نداده‌اند.

۸۴ ساک هم که در فرودگاه بار زده نشده بود غارت شد. آن‌ها دیگر دست مأموران فرودگاه بود. محل سقوط، مردم محلی غارت کردند. قاضی شهریاری سرپرست دادسرای جنایی به من گفت که کنار تابوت یک‌سری از وسایل همسرتان هست. رفتم تحویل بگیر،م چیزی به من ندادند و در پزشکی قانونی کهریزک، کسی که آنجا مشغول کار است، حلقه ازدواج را از دست همسر من کشیده و تحویل نداد. این اوج فساد و تباهی جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد.»

مسئولان جمهوری اسلامی سه روز نخست بعد از ساقط کردن هواپیما با کتمان حقیقت، علت را سانحه هوایی ذکر می‌کردند اما پس از فشارهای بین‌المللی، فرمانده هوافضای سپاه عنوان کرد که هدف قرار دادن این هواپیما «سهوی» بوده و پدافند سپاه پاسداران آن را با یک موشک کروز «اشتباه» گرفته است.

جواد سلیمانی، همسر الناز نبیئی، می‌گوید که در یک سال گذشته هیچ نکته مثبتی را در عملکرد جمهوری اسلامی ندیده است: «من به‌شخصه هیچ انتظاری از جمهوری اسلامی نداشتم. ما خانواده‌ها گزارشی از ایران قبول نمی‌کنیم چون قاتل نمی‌تواند گزارش بدهد. وقتی موارد مختلف دیگری را که جمهوری اسلامی جنایتی انجام داده بررسی می‌کردیم، انتظار می‌رفت چنین رفتاری از آن‌ها ببینیم.

طبیعتا عملکرد جمهوری اسلامی و دروغ گفتن‌هایشان و انکارشان خانواده‌ها را آزار می‌دهد. چون چیزی که می‌تواند خانواده‌ها را آرام کند فهمیدن حقیقت است. یعنی این‌که بدانند دقیقاً آن شب چه اتفاقی افتاد و بعد از حقیقت هم، برقراری عدالت است. جمهوری اسلامی از همان بدو مشخص بود که اجازه این کار را نمی‌دهد، به خاطر اینکه این جنایت را سپاه پاسداران انجام داده و در سطح بالای سپاه پاسداران بوده. این‌طور نیست که یک مدیر میانی یا پایین بتواند یک سامانه پدافندی را نزدیک فرودگاه بگذارد.»

به گفته او «چون سپاه پاسداران در این قضیه دخیل بوده، مشخص بود که علی خامنه‌‌ای به عنوان فرمانده کل قوا اجازه نمی‌دهد در سطح بالا کسی مورد بازخواست قرار بگیرد، کما اینکه حاجی‌زاده [فرمانده هوافضای سپاه پاسداران] را سعی کردند در صدا و سیما به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنند.»

جواد سلیمانی می‌گوید: «ما همه آرزو می‌کردیم نقص فنی باشد و وقتی که مشخص شد موشک سپاه پاسداران بود، واقعاً یک بار دیگر هواپیما را زدند و داغش برای ما بیشتر شد. در آن دو سه روز (نخست) از حاجی‌زاده تا علی خامنه‌‌ای در جریان بودند که موشک زده شده. علی خامنه‌‌ای در حسینیه مشغول سخنرانی شاد از تحقق انتقام سخت‌شان بود و حاجی‌زاده در کنفرانس برای تشریح عملیات حمله به پایگاه آمریکایی، شاد و خندان بود.

دولت هم در تعامل کامل با سپاه سعی کرد این جنایت را مخفی کند. وقتی مدیرکل بررسی سوانح و برج مراقبت که زیرمجموعه‌های وزارت راه و دولت هستند خبر داشتند، یعنی دولت و سپاه در تعامل کامل با هم بودند و خانواده‌ها این‌ها را در کنار هم می‌بینند و فرقی قائل نیستند. فقط سعی کردند که دو سه روز به تأخیر بیندازند که به نوعی مردم را در حالت انتظار قرار دهند و یک مقدار خشم مردم فروکش کند و بتوانند شرایط را کنترل کنند.»

بعد از فاجعه ساقط کردن هواپیما، بسیاری از خانواده‌های جانباختگان تحت فشار قرار گرفتند که اعضای از دست رفته خانواده خود را شهید اعلام کنند و در بسیاری از موارد، ماموران امنیتی در خاکسپاری آنها حضور داشتند: «پیکرها که تحویل داده شد، به صورت سیستماتیک سعی کردند بسیاری از مراسم‌ها را مصادره کنند که کردند. سعی کردند بسیاری از جانباخته‌ها را در آن حال و هوایی که خانواده‌ها حال‌شان دست خودشان نبود در قطعه شهدا دفن کنند که کردند و بعد از همه این‌ها هم بازداشت و احضار و تهدید کماکان ادامه دارد. یعنی واقعاً من هیچ نکته مثبتی را در عملکرد جمهوری اسلامی نمی‌بینم که بگویم این‌جا درست عمل کرده. شما هر تکه‌‌اش را نگاه می‌کنید، فساد است و تباهی و وقاحت و بی‌کفایتی.

برای خود ما از بنیاد شهید و سپاه می‌آمدند و بعد گفتند که امام‌جمعه زنجان می‌خواهد نماز بخواند. ابتدا مخالفت کردیم اما یک سری خبرها می‌آمد که یک سری پیکرها دفن نشده مثل مرحوم مجتبی عباسپور در خوزستان که با نحوه دفن مخالفت کرده بودند و جنازه روی زمین مانده بود. اولویت ما دفن فوری بود و تصمیم بر این شد که صرفاً بچسبیم به تابوت تا پیکر دفن شود، اما چیزی که دیدیم یک مصادره همه‌جانبه بود. مثل نظامیانی که کشته می‌شوند خواستند مراسم بگیرند. فشار آوردند در قطعه شهدا دفن کنند. بالاخره خانواده مقاومت کردند و ما در قطعه خانوادگی دفن کردیم.»

مقامات نظامی و رسمی زنجان مراسم خاکسپاری الناز نبیئی را مصادره کردند
مقامات نظامی و رسمی زنجان مراسم خاکسپاری الناز نبیئی را مصادره کردند

جواد سلیمانی بعد از اعتراض به مصادره مراسم خاکسپاری همسرش توسط جمهوری اسلامی در اینستاگرام شخصی خود، تحت فشار و مورد تهدید قرار گرفت: «فرمانده سپاه زنجان و نماینده علی خامنه‌‌ای در زنجان، خودشان را به عنوان صاحب عزا نشان می‌دادند و آنجا خوشحالم حرفی را که توی دلم بود به امام جمعه زدم. اگر نمی‌زدم، واقعاً دق می‌کردم. گفتم خیلی وقیح هستید که نمی‌گذارید مراسم خودمان را برگزار کنیم. از یزید هم وقیح‌تر هستید.

روز بعد یک شماره ناشناسی زنگ زد، ده صبح بود و گفت که از وزارت اطلاعات هستند که من بروم دفترشان یک سری توضیحات بدهم. بدون خداحافظی با خانواده به سمت تهران رفتم. در این فاصله از زنجان خیلی پیام می‌دادند که فلان‌جا رفتند؟ گفتند این هشدار است. این چه صحبتی بود با امام جمعه کرده. این چه پست اینستاگرامی گذاشته. از منزل پدر و مادرم زنگ زدند که شماره ناشناسی زنگ زده و سراغ تو را گرفته. اتفاقی هم نمی‌افتاد، صرفاً احتمالاً می‌خواستند یک تعهدی بگیرند. ولی من آدمی نبودم که بروم تعهد بدهم. شنبه بود که احضار شدم و زنگ زدند. یکشنبه از ایران خارج شدم.»

او اما دیگر نتوانست در خانه مشترکش با الناز زندگی کند: «خیلی خاطره داشتیم و خانه عجیبی بود. من سه چهار روز در آن خانه می‌ماندم و کلی خاطرات زنده می‌شد و حالم به گونه‌‌ای بد می‌شد که دوستانم می‌آمدند مرا می‌بردند خانه‌شان. سه چهار روز خانه دوستانم بودم، دوباره دلتنگ آن خانه می‌شدم و این سیکل ادامه داشت. با تراپیست‌‌ام صحبت کردم گفتند شاید دیگر صلاح نباشد در آن خانه باشی. اما حقیقت این است که من از اکتبر که به خانه جدید آمدم، فکر می‌کردم و بقیه هم فکر می‌کردند حالم بهتر شود ولی واقعا تغییر نکرد، چون چیزی تغییر نکرده. چون هیچ کسی بابت این جنایت چیز جدیدی نگفته. هیچ کسی مجازات نشده و آزار و اذیت جمهوری اسلامی هم به‌نحوی ادامه دارد.

اخیراً نزدیک سالگرد از طرف سپاه که خودش جنایت کرده یا بنیاد شهید می‌روند درِ خانه‌ها در می‌زنند و زنگ می‌زنند. خانواده‌ها را تحت فشار می‌گذارند یا بعضاً فرم‌هایی را که یک‌جوری اعلام رضایت برای دریافت غرامت است می‌گویند امضا کنید. خانواده‌ها اما هوشیار هستند و جواب نمی‌دهند. چیزی تغییر نکرده که حال من بهتر شود.»

و حالا یک سال پس این فاجعه، خانواده‌های جانباختگان همچنان خواستار معرفی و مجازات آمران و عاملان این جنایت هستند: «من و بسیاری از خانواده‌ها این حس را داریم که عزیزمان مظلومانه و ناجوانمردانه به قتل رسیده و می‌دانیم قاتل کیست اما قاتل به آزار و اذیت ادامه می‌دهد. اما ما ساکت نمی‌نشینیم. جمهوری اسلامی بداند که کل دنیا هم اگر ساکت بنشینند، خانواده‌ها هستند. صدر تا ذیل از شورای عالی امنیت ملی، فرماندهان سپاه و کسانی که جنایت را انجام دادند و انکار کردند من به‌شخصه از هیچ کدامشان نمی‌گذرم و تا آخر عمرم دنبال‌شان می‌کنم که پاسخگوی جنایت شان باشند و مجازات شوند.

هدف خیلی از خانواده‌ها مجازات آمرین و عاملین و کسانی است که این جنایت را رقم زدند. کسانی که این جنایت را مخفی کردند و کسانی که مراسم‌ها را مصادره کردند و خانواده‌ها را تحت فشار قرار دادند. همه باید پاسخ بدهند و مجازات شوند.»

No responses yet

Dec 29 2020

آیا واقعا بر محبوبیت احمدی‌نژاد افزوده شده؟ جزییاتی از نظرسنجی استاسیس در گفت‌وگو با آرش غفوری

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی

ایران وایر: در نظرسنجی استاسیس نزدیک به ۳۷ درصد افرادی که نظر آن‌ها پرسیده شده گفته‌اند که اگر قرار باشد در انتخابات ۱۴۰۰ شرکت کنند به «محمود احمدی‌نژاد» رای خواهند داد.
مطابق این نظرسنجی میزان رضایت از عملکرد «حسن روحانی» نیز ۲۵ درصد برآورد شده است.

شرکت تحلیل داده‌های «استاسیس» (Stasis) چندی پیش با حمایت «ایران‌وایر» یک نظرسنجی برگزار کرد که برخی نتایج آن غیرمنتظره‌ به نظر می‌رسید. از جمله، نزدیک به ۳۷ درصد افرادی که نظر آن‌ها پرسیده شده گفته‌اند که اگر قرار باشد در انتخابات ۱۴۰۰ شرکت کنند به «محمود احمدی‌نژاد» رای خواهند داد. «ابراهیم رئیسی»، «محمد خاتمی»، «محمدجواد ظریف» و «محمدباقر قالیباف» در رده‌های بعدی قرار دارند. میزان رضایت از عملکرد «حسن روحانی» نیز ۲۵ درصد برآورد شده است. «آرش غفوری»، مدیر این طرح نظرسنجی که تحصیلاتش نیز در حوزه کارشناسی نظرسنجی و کمپین‌های انتخاباتی است، به ایران‌وایر می‌گوید این داده‌ها با دقت و با رعایت استانداردهای علمی به دست آمده است. گفت‌وگوی ایران‌وایر با او شرح مختصری است بر شیوه به سرانجام رساندن این نظرسنجی:

با توجه به تلفنی بودن این پیمایش چقدر می‌توان مطمئن بود که پاسخگو به مصاحبه‌کننده اعتماد کرده و نگرانی‌هایش را در پاسخ دخیل نکرده است؟

هیچ نظرسنجی‌ای نمی‌تواند ادعا کند که داده‌هایش صد در صد درست است و شرکت‌کنندگان به تمامی نظر واقعی‌شان را ابراز کرده‌اند. ما فقط می‌توانیم از طریق روش‌های علمی احتمال خطا را کاهش دهیم و کاری کنیم که افراد، کمتر در معرض نظر دادن خطا باشند. یعنی با روش‌های علمی پاسخ‌های نادرست را کاهش بدهیم.

منظورتان چه روش‌هایی است؟

مثلا فرد پرسشگر آموزش کافی دیده باشد که سوالاتش را چطور آغاز کند یا چگونه با فرد روبه‌رو ارتباط برقرار کند و اعتمادش را به دست بیاورد. تمام کسانی که در نظرسنجی دخیل هستند، از پیش، بارها و بارها آموزش دیده‌‌اند، پرسشنامه را تست کرده و ایرادات آن را رفع کرده‌اند و برای ایجاد جوی خوب و خودمانی بین پرسشگر و پاسخ‌دهنده کوشیده‌اند. اما در نهایت دو معیار دیگر هم برای تایید داده‌ها داریم. در پایان هر نظرسنجی از پاسخ‌دهنده می‌خواهیم به دو سوال ما جواب بدهد: اینکه تا چه حد به پرسشگر اعتماد کرده‌ و اینکه تا چه حد صادقانه جواب داده است.

و اگر پرسشگر اعتماد نکرده باشد؟

کسانی که در این طیف پنج قسمتی «از صفر تا کاملا» نمره پایین بیاورند، مثلا بگویند صادقانه جواب نداده‌‌اند یا به پرسشگر اعتماد نکرده‌‌اند، از نمونه حذف می‌شوند. در جریان همین نظرسنجی ۴۲ نفر از پاسخ‌ها را از دایره نمونه‌ها خارج کردیم چون ارزیابی پرسشگر این بوده که فرد مصاحبه‌شونده به صورت صادقانه جواب نداده یا اینکه حداقل «باری به هر جهت» جواب داده است. با این دقت نظرها سعی کرده‌‌ایم بیشترین اعتبار را برای پاسخ‌ها کسب کنیم.

اعضای جامعه آماری این نظر سنجی چگونه انتخاب شدند؟

آنها به شکل تصادفی و بر اساس جنس، سن و محل سکونت و بر پایه داده‌های سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، به شکل تلفنی مورد پرسش قرار گرفتند و همه نمونه‌ها ۱۸ سال به بالا بودند

آیا حجم نمونه ۱۱۳۶ نفری برای یک نظرسنجی تک‌موردی با توجه به جمعیت ایران و تعداد استان‌ها کافی‌ست؟

بله، این تعداد معمول و کافی است. داده‌های این نظرسنجی را با اطمینان ۹۵ درصد و در فاصله اطمینان ۲.۸ تا ۳.۱ (برای کمترین و بیشترین واریانس ممکن) می‌توان به کل افراد بالای ۱۸ سال ساکن ایران تعمیم داد. مشارکت این تعداد در همه جای دنیا در نظرسنجی‌های مختلف معمول است. در نظرسنجی‌های آمریکا هم اگر دقت کنید با وجود جمعیت سیصد میلیونی، با جامعه آماری هزار نفره پیش می‌روند و البته درستی طرح با این پیش‌فرض است که شما نمونه را درست انتخاب کرده باشید. ما به تلفن‌های استان به استان دسترسی داشتیم و این امکان را به ما می‌داد که بر اساس استان‌ها نمونه‌هایمان را انتخاب کنیم. این طور نبود که مثلا در تهران تعداد زیادی نمونه آماری داشته باشیم و در استان البرز نداشته باشیم.

از نظر دقت توزیع استانی چطور عمل کردید؟

برای اینکه بتوانیم به داده‌های قابل اتکاتری برسیم و تمام کشور را پوشش بدهیم نمونه‌های مبنا را مطابق با جمعیت هر استان انتخاب کردیم. به این معنی که تعداد افراد مورد پرسش با تعداد جمعیت استان مطابقت داشته است. مثلا اگر تهران بیشترین جمعیت را دارد، بیشترین نمونه از تهران انتخاب شده؛ و به همین ترتیب برای سایر استان‌ها نسبت جمعیتی را کاملا مراعات کردیم.

شاید برای عده‌ای علت محبوب شدن احمدی‌نژاد یا رئیسی سوال‌برانگیز باشد. نظر خاصی در این باره دارید؟

آقای احمدی‌نژاد طی این سال‌ها تصویر جدیدی از خودش ارایه داده و خودش را در مقابل الیگارشی حاکم قرار داده است. نوعی یار و یاور مظلومان و مستضعفان و پابرهنگان و ستمدیدگان. قبل از آن هم از طریق دادن یارانه این کار را کرده بود. به شکلی سعی می‌کند خودش را تبدیل به نماد مخالفت با افرادی کند که نامحبوب‌اند. مثلا در نظرسنجی می‌بینید که چقدر لاریجانی‌ها نامحبوب‌اند. در واقع دعوای بین احمدی‌نژاد و لاریجانی‌ها و ایجاد این فضا که «من جلو آنها را که می‌خواهند از مالیات بخورند و ببرند ایستاده‌‌ام» منجر به توجه به او می‌شود.

در مورد رئیسی چطور؟

آقای رئیسی هم با حرف‌هایی که دنبالش بود در انتخابات گذشته ۱۳ میلیون رای اخذ کرد و بعد از آن هم تبلیغات رسانه‌‌ای بسیاری برایش انجام شد که مثلا دارد در قوه قضاییه اصلاحات ایجاد می‌کند و دنبال عدالت است یا با جریان اختلاس در کشور مقابله می‌کند. کاری ندارم به اینکه این مقابله واقعی است یا صوری؛ یا اختلاس‌گران واقعی را دنبال می‌کند یا نمی‌کند. تصوری که از آقای رئیسی در رسانه‌های درون حاکمیت بازسازی شده تا حدی به اقبال او کمک کرده است.
اما توجه کنید هم برای آقای احمدی نژاد و هم برای آقای رئیسی نکاتی منفی هم در این نظرسنجی وجود دارد. به عنوان مثال، برای آقای رئیسی افرادی که می‌گویند او را دوست دارند و آنها که می‌گویند دوستش ندارند با هم برابرند. ۲۷ درصد دوستش دارند و ۲۷ درصد دوستش ندارند. یا درصد کمتری از کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند و در معرض اخبار بیشتری در مورد آقای رئیسی یا احمدی‌نژاد قرار دارند، نسبت به سایر افراد جامعه، به آنها اقبال نشان داده‌اند.

آیا می شود از این حرف‌ها به برآوردی از میزان مشارکت در انتخابات ۱۴۰۰ رسید؟

این نظرسنجی در مورد میزان مشارکت یک تصویر از زمان امروز است. این که هفته آینده یا ماه آینده یا روزهای قبل از انتخابات چه خواهد شد ما نمی‌دانیم.
اما به صورت معمول، آدم‌ها در تمام دنیا تمایل به مشارکت را بیشتر از رقم واقعی‌‌اش برآورد می‌کنند. در همین آمریکا افرادی که می‌گفتند بی‌تردید در انتخابات شرکت می‌کنند بیش از هفتاد درصد بودند اما بعد از انتخابات مشخص شد که فقط ۶۶ درصد شرکت کرده بودند.

آیا راهی وجود دارد که آمار افرادی که می‌گویند مشارکت می‌کنند اما شرکت نمی‌کنند و آنها که واقعا مصمم به مشارکت هستند را تعیین کرد؟

ما سعی می‌کنیم با بهره‌گیری از چند پرسش تکمیلی و یک سری مدل‌های آماری به رقم و آمار واقعی رای‌دهندگان احتمالی دست پیدا کنیم.
اما در نظرسنجی اخیر وارد آن مراحل نشده‌‌ایم چون بسیار زود است. هر چه به زمان انتخابات نزدیک‌تر بشویم سعی می‌کنیم با بهره‌گیری از پرسش‌های دیگر، به تعداد واقعی رای‌دهندگان نزدیک‌تر شویم؛ که معمولا این رقم نهایی از تعداد کسانی که ادعا می‌کنند در انتخابات شرکت می‌کنند کمتر خواهد بود.

ممکن است در مورد این مدل‌های آماری توضیح بیشتری بدهید؟

مثلا از کسی که از میان گزینه‌های «حتما شرکت می‌کنم»، «ممکن است شرکت کنم» یا «اصلا شرکت نمی‌کنم» گزینه «حتما شرکت می‌کنم» را پاسخ داده سوال می‌کنیم آیا می‌داند برگزاری انتخابات چه زمانی است. طبعا کسی که شور و حرارت نشان می‌دهد که حتما شرکت می‌کند اما در مورد زمان انتخابات چیزی نمی‌داند احتمالا جزو شرکت‌کنندگان قطعی در نظر گرفته نمی‌شود. اینها کارهایی است که در مراحل بعدی انجام خواهیم داد.

آیا نظرسنجی‌ها تا انتخابات ۱۴۰۰ ادامه خواهند داشت؟

مبنا را بر این گذاشته‌‌ایم که اگر بتوانیم ادامه دهیم.

بنابر نتایج نظرسنجی، ۲۴ درصد گفته‌اند شرکت در انتخابات «کاملا موثر است» و به همین میزان هم گفته‌اند «اصلا موثر نیست.» آیا طیف بینابینی هم وجود دارد؟ یا نتایج نظرسنجی بازتاب نظرات ۲۴ درصدی که شرکت نمی‌کنند نیز هست؟

بله. بازتاب همه طیف‌ها است. اما در مورد طیف بینابین، وقتی شما در یک نظرسنجی هم اعداد و ارقام قطعی دارید و هم رقم‌های احتمالی، رقم‌های قطعی از اهمیت بیشتری برخوردار است. برای اینکه رقم‌های قطعی در واقع از سوی کسانی داده شده که احتمال آنکه روی نظرشان پافشاری کند بیشتر از کسانی است که مثلا به طیف «تا حدی» یا «ممکن است» مرتبط می شوند.
در مورد اثربخشی مشارکت این نکته هم وجود دارد که شما ممکن است نخواهید در انتخابات شرکت کنید اما به اثربخشی آن باور داشته باشید و شرکت شما به شرایط بستگی داشته باشد. اینکه آیا کاندیدای مورد علاقه تان شرکت می‌کند، که در آن صورت به نظرتان اثربخشی انتخابات بیشتر خواهد شد، و اگر کاندیدا نداشته باشید ممکن است در مورد اثربخشی‌‌ انتخابات مردد باشید.
سوالات مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات مواردی نیستند که الان با وجود فاصله زمانی با انتخابات بشود در مورد آنها تحلیل دقیقی ارایه داد. باید جلوتر برویم تا تحلیل دقیق‌تری داشته باشیم. اما هدف‌مان از طرح این سوال آن بود که یک تصویر کلی از ماجرا داشته باشیم تا در آینده با امروز مقایسه کنیم.

آیا موردی در نظرسنجی اخیر بود که برای خودتان تازگی داشته باشد؟

بله، سال ۱۳۹۴ برای میزان محبوبیت آقای احمدی‌نژاد نظرسنجی انجام دادیم و پاسخ‌ها نشان می‌داد که جامعه آماری در مورد او به شدت دو قطبی است. از آن‌ها سوال کرده بودیم به احمدی‌نژاد بین نمره صفر تا بیست چند می‌دهید. کسانی که گفته بودند بیست یا صفر بیشترین تعداد فراوانی را داشتند. اما الان کمتر شاهد آن بودیم که یک عده به شدت عاشق‌اش باشند یا عده دیگری از او متنفر باشند. بلکه از میزان نفرت بخش‌هایی از میانه جامعه که حتی در گذشته هم با او مشکل داشتند کاسته شده و در نمونه‌های نظرسنجی به طیف میانه وسط افزوده شده است. به همان اندازه که داده‌ها نشان می‌دهد کسی مثل لاریجانی چقدر نامحبوب است یا کسی مثل عارف تا چه حد در پایین ماجرا قرار گرفته یا حتی خود آقای روحانی که محبوبیتش به ۲۵ درصد کاهش یافته است.
گروه‌هایی از افراد سیاسی مثل آقای ظریف، خاتمی و روحانی در سال ۱۳۹۵ که اوج دوران برجام بود از درصد محبوبیت بالایی برخوردار بودند. مثلا محبوبیت ظریف ۷۶ درصد، محبوبیت روحانی ۷۵ درصد، محبوبیت خاتمی ۶۵ درصد و لاریجانی ۴۵ درصد بود. اما محبوبیت این طیف به شدت کاهش یافته. مثلا ظریف از ۷۶ درصد به ۴۵ درصد تقلیل پیدا کرده، محبوبیت روحانی از ۷۵ درصد به ۲۶ درصد، خاتمی از ۶۵ درصد شده ۴۵ درصد و لاریجانی از ۴۵ درصد به ۲۶ درصد کاهش یافته است. اما آن سوی داستان، با افزایش هفت درصدی محبوبیت احمدی‌نژاد مواجه بوده‌ایم؛ یعنی محبوبیت او از ۵۷ درصد به ۶۴ درصد افزایش یافته است.
در بخش «عدم محبوبیت» هم با همین ارقام و تغییرات مواجه بودیم. مثلا ظریف سال ۱۳۹۵ عدم محبوبیتش هفت درصد بود و الان به رقم ۳۴ درصد رسیده است. عدم محبوبیت روحانی از ۲۱ درصد به ۶۵ درصد یا عدم محبوبیت خاتمی آن سال ۲۲ درصد بوده و الان به ۳۳ درصد افزایش یافته. اما در اینجا عدم محبوبیت احمدی‌نژاد کاهش یافته؛ یعنی از ۳۹ درصد به ۲۸ درصد کاهش پیدا کرده است.
مجموعه این یافته‌ها نشان می‌دهد که جامعه از کسانی که روزگاری آنها را دوست می‌داشته‌اند و به آن‌ها امید بسته بودند به سمت دیگری روی گردانده؛ چون از آنها ناامید شده است.
همان زمان، ۲۵ درصد مردم در مورد اصلاح طلب‌ها می‌گفتند فکر می‌کنند که آن‌ها کارایی دارند و به آن‌ها تمایل داشتند. امسال این رقم به ۱۱ درصد کاهش یافته است. اما میزان محبوبیت اصولگراها تفاوت معناداری نکرده؛ یعنی قبلا ۱۳ درصد محبوبیت داشته و مورد اعتماد بودند و الان ۱۱ درصد محبوبیت دارند.

No responses yet

Oct 26 2020

فریب استراتژیک و لابی جمهوری اسلامی در غرب، حسین آزادی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,ملای حیله‌گر

گویانیوز: ۲- جمهوری اسلامی فریب استراتژیک را از کجا آموخته؟

بیایید کمی با یکدیگر صفحات تاریخ را ورق بزنیم و به قبل از جنگ جهانی دوم برویم. در دهه ۱۹۲۰ میلادی حکومت انقلابی و نوپای شوروی غرق در بحرانهای گوناگون بود. در سال ۱۹۲۱ یک مقام بلند پایه شوروی به نام «الکساندر یاکوشف» (Alexander Yakushev) در سر راه خود به نروژ برای شرکت در یک کنفرانس بینالمللی بازرگانی، به شکل پنهانی از هیئت دیپلماتیک جدا شده و در استونی که در آن زمان یک جمهوری مستقل بود با یک تبعیدی ضد شوروی که از قبل از انقلاب اکتبر میشناخت دیدار میکند. یاکوشف به تبعیدی میگوید، او و برخی از مقامات شوروی به این نتیجه رسیدهاند که کمونیسم در روسیه یک شکست کامل بوده، اقتصاد از هم پاشیده، کشاورزان محصولات خود را تحویل نمیدهند، ارتش به مرحله شورش رسیده و دولت لنین ظرف چند ماه به دست خود سقوط میکند. تبعیدی ذوق زده میشود و میپرسد «میخواهی فرار کنی؟» یاکوشف میگوید: «نیازی به فرار نیست.» یاکوشف میگوید بسیاری در درون حکومت از جمله در درون پلیس مخفی، ارتش و وزارتخانههای کلیدی، ناراضی و آماده هستند تا با رهبری او قدرت را در دست گیرند. گرچه گروه او هنوز زیرزمینی بود، اما به چیزی مانند یک دولت دوفاکتو تبدیل شده بود. تبعیدی ناراضی این اخبار را با دوستان خود در میان میگذارد و سازمانهای امنیتی انگلیس و فرانسه نیز این اخبار را دریافت میکنند.

فرضیه یاکوشف در مورد سقوط اقتصاد شوروی با ارزیابی ناظران غربی منطبق بود. ادعای او در مورد آشوب در داخل بلشویکها نیز با منطق متعارف غربیها همخوانی داشت. اوایل آن سال لنین با سیاست جدید اقتصادی موسوم به «نپ» که به شرکتهای خصوصی کشاورزی، بانکداری و امتیازهای صنعتی خارجی جنبه قانونی میداد، عملا در کمونیسم تجدید نظر کرده بود. این گروه مخالف حتی یک روزنامه داشت که به شکل زیرزمینی در شهرهای شوروی منتشر میشد. در ماههای بعد حدود ۶ دیپلمات، مدیر و نظامی از شوروی گریخته و با ناراضیان ضدشوروی در اروپا تماس گرفتند و گفتههای مشابهی را درباره فروپاشی رژیم بلشویک با آنها در میان گذاشتند. آنها همچنین گفتند فعالیتهای خود را از یک ساختمان اداری در مسکو با نام مستعار «تراست» (Trust) هماهنگ میکنند. یاکوشف در سال ۱۹۲۲ دوباره در برلین حاضر شد و تلاش کرد با دیگر رهبران مخالف حکومت شوروی ارتباط برقرار کند. او گفت، تراست میتواند برای آنها بسیار مفید باشد و این توان را دارد که به عنوان (سازمان نیابتی) مخالفان در داخل روسیه عمل کرده و از طریق شبکهای از همدستان، نزدیکان و داراییهای ناراضیان یا اسناد مخفی که گروههای تبعیدی نیاز داشته باشند را، مخفیانه از شوروی خارج و در اختیار آنها قرار دهد. یاکوشف به گروههای ضدبلشویک درپاریس، برلین، وین و هلسینکی اجازه داد از امکانات تراست در روسیه استفاده کنند. برخی ابتدا به او مشکوک بودند. آنها از تراست خواستند مدارکی را که نفوذشان را ثابت میکند ارایه دهند. تراست برای اثبات خود، خانوادههای ناراضیان را پنهانی از شوروی خارج کرد و به چریکهای وابسته به گروههایمخالف در داخل شوروی سلاح ارسال کرد. تراست حتی گذرنامه و روادیدساختگی برای رهبران تبعیدی صادر کرد که به آنها اجازه میداد برای شرکت در این ماموریتهای زیرزمینی وارد روسیه شوند تا از نزدیک شاهد فعالیتهای گروه باشند. آنها از نزدیک شاهد انفجار پاسگاههای پلیس، عملیات خرابکاری و سوقصد و دیگر فعالیتهای مخفی تراست در مسکو و پتروگراد بودند. ناراضیان حتی توانستند از طریق تراست به اسناد مخفی و اطلاعات نظامی و اقتصادی، شوروی دسترسی پیدا کنند. اسناد سری از طریق مخالفان حکومت شوروی به دست سازمانهای امنیتی غربی میرسید و غربیها به دلیل ارزش اطلاعات پول خوبی میپرداختند. تراست حتی توانست سفرهای زیرزمینی برای نویسندگان تبعیدی ترتیب دهد تا در همایشهای مسکو با سردبیران نشریات ناراضی آشنا شوند. فعالیتهای تراست و اطلاعات دریافتی این نظریه را که کمونیسم در روسیه عمرش به پایان رسیده و اتحاد شوروی یا از طریق کودتای یاکوشف که در انتظارش بودند یا شیوههای ملایمتر مانند یک سیاست اقتصادی جدید، سیاستهای انقلابیاش را کنار خواهد گذاشت تقویت کرد.

در اواخر دهه ۱۹۲۰ مشکلاتی برای تراست پیش آمد. رهبران تبعیدی در حین سفرهای خود به مسکو ربوده یا ناپدید شدند. ماموران بلند پایه غربی و مخالفان برجسته مانند «سیدنی رایلی» (Sidney Reilly) و «بوریس ساوینکوف» (Boris Savinkov) که با کمک تراست وارد روسیه شده بودند دستگیر و اعدام شدند. ثابت شد که اسناد سری دیگر قابل اعتماد نیستند یا ساختگی هستند، سیاست جدید اقتصادی از بین رفت. نشریههای زیرزمینی ناپدید شدند، حکومت شوروی بجای آنکه آنطور که غربیها و مخالفان انتظار داشتند سقوط کند، برعکس قدرت خود را تحکیم بخشیده بود. سرانجام در سال ۱۹۲۹ «ادوارد آپرپوت» (Edward Apperput) یک مقام بلندپایه تراست به فنلاند گریخت و افشا کرد و گفت که او و تمام اعضای تراست مستقیما زیر نظر «فلیکس ژیرژینسکی» (Felix Dzerzhinsky) مدیر سازمان امنیتی نوپای شوروی موسوم به «چکا» (Cheka) کار میکردند. او گفت یاکوشف و همدستانش تنها خود را ناراضی جا زده بودند و در واقع همه آنها مامور سازمان امنیت شوروی بودهاند. تراست یک برنامه براندازی بود که ۷ سال طول کشید و توسط روسها جعل شده بود تا تمام ناراضیان را شناسایی و نابود کند.

تراست تمام اسناد ساختگی را تهیه، به ناراضیان فراری کمک، روزنامههای ناراضی را منتشر، تمام گذرنامه و اسناد مسافرتی را تهیه و حتی ساختمانهای دولتی را منفجر کرده بود تا (نیرنگ استراتژیک) اعتبار کاملی بیابد. آپرپوت همچنین گفت چگونه سازمان امنیتی شوروی از پولی که از فروش اسناد جعلی به دست میآورده، برای تامین هزینههای عملیاتهای پنهان در غرب، ایجاد اردوگاههای کار اجباری در سیبری و کارهایی از این دست استفاده میکرده. تراست تمام شده به نظر میرسید، رهبران تبعیدی احساس میکرده فریب خورده و بی اعتبار شدهاند و روحیهشان تضعیف شده بود. تراست بی اعتمادی زیادی را میان مخالفان ایجاد کرده بود. سرویسهای امنیتی غربی نیز دچار سردرگمی و بیاعتباری شده بودند. آنها باید برای حکومتهای مطبوع خود از جمله مسولان سیاست خارجی توضیح میدادند که چگونه روسها برای مدت ۷ سال آنها را سرکار گذاشته بودند. غربیها که خود بنیانگذار ارتش و سازمانهایامنیتی مدرن بودند باورشان نمیشد اینطور از روسها رودست خورده باشند. اما بلشویکها چگونه چنین برنامه ماهرانهای به ذهنشان خطور کرده بود. در واقع آنها اصلا از صفر شروع نکرده بودند. عمل استفاده از فراریهای ساختگی برای رخنه در جنبشهای ناراضی در اواخر قرن ۱۹ به وسیله دولت تزاری روسیه و ماموران (اوکرانا) (Okhrana) سرویس مخفی تزاری به بهترین وجه مورد استفاده قرار گرفت. ماموران (اوکرانا) در لباس مبدل به عنوان ناراضی برای اثبات حسن نیت خود به رهبران جنبشهای زیرزمینی، به کارهای پرخطر تروریستی از جمله قتل برخی مقامات حکومت تزار (آنها که خود حکومت تصمیم به حذفشان گرفته بود) و انفجار تاسیسات پلیس دست زدند. از آنجایی که موفقیت آنها در عملیات تروریستی و همچنین ایمنیشان بطور موثر با دستهای نامرئی (اوکرانا) تضمین شده بود، آنها در موقعیتی قرار داشتند که میتوانستند تا مقام رهبری جنبش زیر زمینی بالا بروند. این سیستم بی درد سر هم نبود اما با همه این مشکلات (اوکرانا) تقریبا کنترل تمامی جناحهای اصلی ناراضی را در روسیه و خارج به دست آورد تا موقعی که جنگ جهانی اول، تمام وقت و منابع نهادهای امنیتی روسیه را به خود معطوف میکند و به مخالفان اجازه میدهد تا در اکتبر ۱۹۱۷ حکومت تزاری را سرنگون کنند. ۵

جالب آنکه این عملیات که هدفش جلب اعتماد و سپس نابود کردن آپوزیشن حکومت نوپای شوروی بود تراست نامگذاری شده بود که در انگلیسی یکی ازمعانی آن اعتماد است. نهادهای امنیتی شوروی با تراست توانایی خود را برای نیرنگهای دیگر در آینده نشان دادند. روسها نشان دادند که میتوانند فراریهای اعزامی را برای مدت طولانی در کشورهای خارجی کنترل کنند و سازمانهایی مانند تراست و دیگر گروههای ناراضی را که عمدا گرایشهای واقعی سیاسی خود را دگرگون جلوه میدادند را ایجاد کنند و پرورش بدهند تا مخالفان را به اشتباه بیندازند. شاید مهمتر از همه این بود که روسها نشان دادند که میتوانند با شبکه سازی در بلند مدت منابع اطلاعاتی لازم را برای مخالفان و غربیها فراهم بکنند، تا یک تصویر ساختگی از شوروی نشان دهند. این اطلاعات نادرست دقیقا طوری طراحی شده بود تا غرب را فریب داده و به این باور بکشانند که انقلاب کمونیستی در حال مرگ است و بنابراین خطری ندارد. نتیجه آن ایجاد روابط بازرگانی، انتقال تکنولوژی و شناسایی دیپلماتیک توسط کشورهای غربی بود که آنها تصور میکردند به سرعت به یک روسیه غیرکمونیست تبدیل خواهد شد. لنین وقتی در سال ۱۹۲۱ به ژیرژینسکی دستور داد که اطلاعات نادرستی را تهیه کنند تا «غربیها آنچه را میخواهند بشنوند، بشنوند» نشان داد به این اصل کاملا آگاه است. ضربه نهایی عملیات تراست اما زمانی وارد آمد که «ادوارد آپرپوت» پس از تمام این افشاگریها دوباره به شوروی برمیگردد و با یک نام جدید در سازمان امنیت مشغول به کار میشود. در واقع او مانند یاکوشف یک فراریاعزامی بود که ماموریتش افشای اسرار تراست بود. از آنجایی که این نیرنگدر سال ۱۹۲۹ با کنار گذاشتن سیاست جدید اقتصادی تضعیف شده بود و دیگر یک هدف استراتژیک به شمار نمیرفت، روسها تصمیم گرفتند که آن را به عجیبترین شکل ممکن نابود کنند. هدف این بود که توجه غرب به اینشکست مفتضحانه که در گذشته اتفاق افتاده بود جلب شود تا غربیها و مخالفان متوجه عملیاتی که میرفت جایگزین آن شود، نشوند. تراست یک عملیات فریب استراتژیک بود که حکومت شوروی در واقع بر اساس آن بنا شده بود و حیات و آینده خود را مدیون آن بود.

در دسامبر ۱۹۶۱ یک سرگرد (کا. گ. ب) با نام آناتولی گولیتسین (Anatoliy Golitsyn) به سفارت آمریکا در هلسینکی پایتخت فنلاند میرود و درخواست پناهندگی میدهد. گولیتسین در بخش برنامه ریزی استراتژیک سازمان امنیت شوروی کار میکرد و از اهداف راهبردی و بلند مدت حکومت شوروی اطلاعات بسیار خوبی داشت. پناهندگی او به غرب چنان خسارتی به دولت کمونیست شوروی میزند که (کا. گ. ب) در ژانویه ۱۹۶۲ به تمامی مامورانش اطلاع میدهد که ملاقاتهایشان با عواملشان در کشورهای غربی را به حال تعلیق درآورند. همچنین حکومت شوروی تصمیم میگیرد او را ترور کند. گولیتسین همان ابتدا به غربیها میگوید با توجه به شناختی که از حکومت شوروی دارد، مطمئن است که آنها همه کار خواهند کرد تا او را بی اعتبار کنند. ۶ گولیتسین همچنین دائما نسبت به فریبکاری حکومت شوروی هشدار میداد و حتی در دهه ۱۹۸۰ میلادی سیاست «پروسترویکا» و «گلاسنوست» حکومت شوروی یک اقدام نمایشی در راستای فریب افکار عمومی مردم شوروی و همچنین غرب میدانست. از مجموع ۱۹۴ پیش بینی او در مورد حکومت شوروی تا پایان جنگ سرد ۹ مورد اشتباه، ۴۶ مورد مبهم و ۱۳۹ مورد کاملا درست از آب در میآید. ۷ در ۱۹۶۴ در حاشیه کنفرانس کنترل تسلیحات ژنو یک افسر (کا. گ. ب) با نام یوری نوسنکو (Yuri Nosenko) درخواست پناهندگی میدهد. پدر نوسنکو وزیر حمل و نقل دریایی در دوران حکومت استالین بود. پناهندگی‌ نوسنکو به ایالات ‌متحده منجر به نزاع قدرت جدی در دورن و میان نهادهای امنیتی آمریکا از جمله CIA و FBIشد. جیمز انگلتون (James Angleton)، مدیر بخش ضداطلاعات سیا، مدعی میشود که نوسنکو همانطور که گولیتسین گفته یک پناهنده نفوذیبوده است. انگلتون که کارشناس اول عملیات اطلاعاتی شوروی در سیا بوده، معتقد بود؛ نوسنکو برای محافظت از یک خبرچین در قلب سیا به آمریکافرستاده شده بود. نوسنکو دستگیر و در دو مرکز مخفی سیا در مریلند و ویرجینیا بازجویی شد. او نزدیک چهار ‌سال در سلول انفرادی و در شرایطی بسیار سخت در بازداشت نگه داشته شد و با وجود تمام تلاش‌های انگلتون هیچ‌گاه اعتراف نکرد که یک فراری اعزامی از طرف مسکو است. ۸ او در جریان بازجوییها اعتراف میکند که سمت خود در (کا. گ. ب) را بالاتر از آنچه که بوده، جلوه داده تا بتواند پناهندگی بگیرد.

همچنین اعتراف میکند که (کا. گ. ب) تلگراف نزده تا او را به مسکو بازگردانند چرا که به او مشکوک بودند. او دوبار در تست دروغ سنجی رد میشود اما بار سوم با موفقیت این تست را میگذراند در‌ سال ۱۹۶۸، اداره امنیت سیا به این نتیجه رسید که گرچه او با انگیزههای شخصی و در راستای گرفتن پناهندگی اطلاعات غلطی داده اما پناهندگی نوسنکو صادقانه است، سه زیرمجموعه اطلاعاتی دیگر نیز نظر مشابهی داشتند. نسنکو با هویت جدیدبه عنوان مشاور نهادهای امنیتی آمریکا مشغول به کار میشود و شهروندی آمریکا را نیز میگیرد. او در سال ۲۰۰۸ در سن ۸۱ سالگی در آمریکا فوت میکند. ۹ در سال ۱۹۶۲ دو دیپلمات روس که در دفتر نمایندگی شوروی در سازمان ملل در نیویورک کار میکردند به طور جداگانه به دیپلماتهای آمریکایی نزدیک شدند و گفتند که اگر بتوانند به آمریکا پناهنده شوند حاضرند اطلاعاتشان را افشا کنند. به داوطلب اولی نام رمز «فدورا» و دومی «تاپ هت» داده شد. الکسی کولاک (Aleksey Kulak) با نام مستعار فدورا (Fedora) مدعی میشود شوروری در درون اف. بی. آی یک خبرچین دارد. این ادعای او همان بود که گولیتسین به آن اشاره کرده بود و در همین راستا موجب یک درگیری جدی دردرون نهادهای امنیتی از جمله میان جی ادگار هوور (J. Edgar Hoover) رییس اف. بی. آی و جیمز انگلتون رییس بخش ضداطلاعات سیا میشود. او در سال ۱۹۷۷ به مسکو باز میگردد و این بار تلاش میکند به آمریکاییها بگوید که روسها چه اسرار تکنولوژیکی را میخواهند از آمریکا بدزدند. در موقعی که تلاش میکرد جلسهای را با ماموران آمریکایی ترتیب دهد، ارتباط او با تمام ماموران امنیتی آمریکا با دستور مستقیم رییس وقت سیا دریادار استنسفیلد ترنر (Stansfield Turner) قطع میشود. سیا به این نتیجه رسیده بود که او یک فراری اعزامی است. آلکسی کولاک از قهرمانان شوروی در جنگ جهانی دوم بود و مدال قهرمانی شوروی را دریافت کرده بود. او در سال ۱۹۸۳ در مسکو فوت میکند. ۱۰نفر دوم با نام دیمیتری پولیاکوف (Dmitri Polyakov) یا همان تاپ هت (Top Hat) یک افسر سازمان اطلاعات نظامی شوروی GRU است.

او به درجه ژنرالی میرسد و به مدت ۲۵ سال ارتباطش را با آمریکاییها حفظ میکند. او اطلاعات ارزشمندی را با غربیها در میان میگذارد از جمله اختلافات فزاینده میان چین و شوروی که نقش زیادی در قانع کردن نیکسن و کیسینجر در برقراری روابط با چین کمونیست داشت. او در سال ۱۹۸۸ در مسکو اعدام میشود. ۱۱ ابعاد پنهان این داستانهای کلاسیک جنگ سردی اما کامل روشن نمیشود تا موقعی که واسیلی میتروکین (Vasili Mitrokhin) پس از فروپاشی شوروی به غرب پناهنده میشود. او ۴۵ سال در بایگانی کا. گ. ب کار میکرد و وقتی به سفارت آمریکا در استونی میرود کسی به او توجه نمیکند. او سپس به سفارت بریتانیا میرود و پس از بررسی اسنادش با استقبال گرم بریتانیاییها رو به رو میشود. اسناد او کمک بسیار زیادی میکند تا دو مامور بلندپایه روسها در غرب با نامهای (Robert Hanssen) و (Aldrich Ames) دستگیر شوند. روسها حتی با وجود فروپاشی شوروی رابطه خود با عواملشان را حفظ کرده بودند. ۱۲میتروکین همچنین فاش میکند که اسناد عملیات تراست در محل ویژهای در (لوبیانکا) Lubyanka مقر و ساختمان ویژه کا. گ. ب نگهداری میشود، جایی به شدت مخفی که حتی او به آن دسترسی نداشته است.
۳- تراست جمهوری اسلامی: فریب استراتژیک و لابی نظام در غرب

بیان این وقایع تاریخی به معنی یکسان انگاری حکومت کمونیستی شوروی و جمهوری اسلامی نیست. جمهوری اسلامی گرچه مانند شوروی یک حکومت توتالیتر است هیچگاه یک ابرقدرت در سطح جهانی نبوده و برخلاف شوروی مدعی است که یک نظام دینی است. زمانه اما عوض شده است. ما در عصر انقلاب دیجیتالی زندگی میکنیم، دوره‌ای که همه چیز از امور امنیتی تا اقتصاد و تجارت و آموزش و پژوهش و روزنامه نگاری دیجیتال و آنلاین شده است. گرچه رقابتهای امنیتی همچنان وجود دارد اما دیگر لازم نیست مانند دوران جنگ سردپناهندگان و فراریهای اعزامی حتما مامور امنیتی باشند. ادوارد والتز در کتاب معروف خود با نام «عملیات و اصول جنگ اطلاعات» میگوید: «همانگونه که فناوری اطلاعات، روشی را که ما به وسیلهی آن مشاهده میکنیم، درک مینماییم و تصمیم میگیریم و ارتباط برقرار میکنیم، تغییر میدهد، شکلهای همکاری، رقابت و منازعه و جنگ در جهان نیز در حال تغییر میباشد. این تغییرات همهی جنبههای امنیت، اعم از فردی، جمعی و ملی را تحت تاثیر قرار داده است» ۱۳علی خامنهای در این مورد میگوید: «یکی از خصوصیات مـمتاز دیـگرامـروز، آماده بودن وسایل رساندن پیام است؛ همین فضای مجازی اسمش فضای مجازی است؛ درحالی که واقعاً فضای حقیقی است؛ یعنی این فضا درون زنـدگی بـسیاری از مردم حضور دارد. خب، همین فضای مجازی، یکابزار است؛ یک ابزار بـسیار کـارآمد؛ برای اینکه شما بتوانید پیامتان را به اقـصی نـقاط دنـیا برسانید، به گوش همه برسانید. این امـکان، دیـروزنبود، امروز هست. یکی از امتیازات، این است.» ۱۴ امروزه فراریهای اعزامی میتوانند فعال سیاسی، فعال اینترنت و فضای مجازی، فعال حقوق بشر، روزنامه نگار یا حتی پژوهشگر و استاد دانشگاه باشند. جمهوری اسلامی هم از دهه ۹۰ میلادی روابط خوبی را با روسیه برقرار کرده و تلاش کرده تا نیازهای امنیتی و نظامی خود را برطرف کند. به این مطلب که در خبرگزاری خبرآنلاین که در درون ایران مشغول فعالیت است و از جانب یک به اصطلاح ضدانقلاب نقل شده است خوب دقت کنید: «در خارج کشور کسانی در میان ما هستند که همه ما میدانیم ممکن است عامل نفوذی باشند، گرچه هیچ سندی وجود ندارد و حدسی است که قابل اثبات نیست. افزون بر آن، گاه کسی که به ظاهر روشنفکر سیاسی یا مدافع حقوق بشر است به خارج سفر میکند و خیلیسریع وارد جمعهای ما میشود، و حتی نقش عمدهای را در یک گروه فعال به عهده میگیرد، و یا شاید پس از مدتی به ایران باز میگردد. گاه حتی پس از بازگشت به ایران، تماس خود را با ما حفظ میکند و به فعالیت ادامه میدهد. به نظر میرسد جمهوری اسلامی تجربه فراوانی در زمینه کسب اطلاعات و نفوذ در میان گروههای گوناگون بدست آورده. رژیم مایل است برآورد دقیقی از هویت، نقش و عملکرد مخالفین خود داشته باشد. جمهوری اسلامی برای نفوذ در میان مخالفین خود، چهره سازی میکند. یعنی برخی افراد را که حاضر به همکاری با اطلاعات شدهاند، یا از آغاز اطلاعاتی بودهاند، دستگیر و زندانی میکند، به آنها حکم زندان میدهد، و کم کم نام این افراد به عنوان فعالین مخالف جمهوری اسلامی بر سر زبانها میافتد. پس از مدتی، دیگرکسی نمیپرسد که سابقه فعالیت این فرد چه بوده و کارنامه تلاشهای او چیست، بلکه فقط زندان رفتن او کافی است که چهرهای مورد قبول به عنوان مخالف جمهوری اسلامی باشد و همه جا پذیرفته شود. چه بسا فعالین خارج کشور برای نجات او تلاش کرده و کمک میکنند که او را به خارج کشور بیاورند، همانطور که بسیاری از فعالین مورد پیگرد را در خروج از کشور کمک میکنند. اما اطلاعاتیها بهترین راههای نفوذ را در میان گروههایمختلف شناسایی میکنند. آنها به همین منظور نفوذیها را به اسم ناراحتی و مخالف فراری به خارج کشور می‌فرستند. به هر حال جمهوری اسلامی با فرستادن نفوذیها چه لو رفته باشند یا نه در مخدوش کردن مرزهای اعتماد میان اپوزیسیون موفق عمل میکند. همه ما از نفوذ اطلاعاتیها نگرانیداریم. به هر حال این واقعیت است که اطلاعاتی‌ها در میان ما هستند، نفوذ کردهاند و تلاش دارند هر چه بیشتر نفوذ کنند و مدیریت جریان‌های خارج را به دست گیرند.» ۱۵

مصادیق در این حوزه زیاد است اما بگذارید برخی از آنها را بررسی کنیم. در سال ۱۳۹۰ شخصی به نام سردار «محمد رضا مدحی» به تلویزیون جمهوریاسلامی آمد و مدعی نفوذ و ارتباط با گروهها و افراد شاخص مخالف نظام در خارج از ایران شد. مدحی به صراحت اعتراف کرد که یک فراری اعزامی بوده و سال ۱۳۸۸ در حالیکه مردم در خیابانهای ایران علیه جمهوری اسلامی تظاهرات میکردهاند وظیفه نفوذ در گروههای مخالف و هدایت آنها و همچنین جریانهای اعتراضی به سمت و سوی مورد نظر جمهوری اسلامی را بر عهده داشته است. ۱۶

دوباره در همان سال ۱۳۹۰ نیز شخصی با نام «محمود زمانی» ۱۷ به تلویزیونجمهوری اسلامی آمد و مدعی شد از مشاوران «مهدی کروبی» و رابط او با آپوزیشن خارج از کشور بوده است.

محمود زمانی میگوید: «به خاطر سوابق کاری خانوادگی در زمینه نفت، نمایندگی چندین شرکت نفتی رو تو زمینه تجهیزات و حفاری نفت داشتم و با شرکت‌های فرانسوی و انگلیسی در زمینه تولیدات تجهیزات نفت کار می‌کردم. در همین سفرهای تجاریم که به لندن داشتم، با یکی از دوستانم که عرب بود و قبلاً هم مدتی ایران زندگی کرده بود، آشنا شدم و ایشون منو به یک سری افراد در لندن معرفی کرد. یک جلسه‌ای برگزار شد که یه تعدادی از آقایوناونجا شرکت داشتند، اکثراً از اپوزیسیون خارج از کشور و از اعضای که به اصطلاح در لندن زندگی می‌کردند.» همچنین او مدعی میشود: «من عنصر مورد اعتماد همزمان ۳ گروه بودم؛ (سرویس‌های اطلاعاتی غرب شامل آمریکا و انگلیس)، (اپوزوسیون و ضدانقلاب خارج از کشور) و همچنین (جریان داخلی که مربوط به فتنه سال ۸۸ می‌شد) و با مسئولین و سران این جریان در تماس بودم.» در سال ۱۳۹۷ نیز شخصی به نام «آریاسب باوند» ۱۸ مدعی نفوذ در نیروهای مخالف نظام شد. او خود را یکی از مخالفان جمهوری اسلامی با عنوان «رییس حزب اتحاد شوراهای استانی» معرفی میکرد. باوند نیز در تلویزیون جمهوری اسلامی حاضر شد و مدعی «خیانت اپوزیسیون خارج از کشور» و «همکاری» این گروهها با «سرویس‌های اطلاعاتی خارج از کشور» شد. ۱۹

نمونه آخر نیز مستند «ایستگاه پایانی دروغ» بود که در آن عامل نفوذی جمهوری اسلامی با روحالله زم موسس کانال تلگرامی آمد نیوز مکالماتی دارد و اخباری را به او میگوید تا در کانال آمد نیوز منتشر شود. مهدی صرامی از فعالان رسانهای حامی جمهوری اسلامی در مورد این مستند نیز اینگونه صحبت میکند: «واقعیت این است که برخی از این جریانات اپوزیسیون در سال‌هایگذشته توانسته بودند روح و روان جامعه را مورد آزار و اذیت قرار دهند و در برخی مواقع خود را به عنوان مرتبط با جریان مطلع داخلی معرفی می‌کردند و از این فضا سوءاستفاده می‌کردند که این موضوع خود باعث این شد که در دل و افکار برخی از خانواده‌ها تلاطم‌هایی ایجاد شود. این افراد توانسته بودند حتی ضربات اقتصادی به کشور وارد کنند و تشویش‌هایی که انجام می‌شد تا حدی بر فضای به هم ریختگی بازار هم تأثیر می‌گذاشت.» ۲۰ اینها را نگفتم که بگویم تاکنون هر جنبش اعتراضی اتفاق افتاده، نقشه خود نظام بوده اما میگویم جمهوری اسلامی احاطه خوبی بر نیروهای مخالف دارد. به نظر من این یکی از اصلیترین دلایل ماندگاری نظام بوده است. نظام به نسبت در مهاراعتراضات سراسری و اختلاف انداختن میان نیروهای مخالف موفق بوده. همچنین نمیگویم هرچه امثال آریاسب باوند، محمدرضا مدحی و محمود زمانی در تلویزیون جمهوری اسلامی اعتراف کردهاند کاملا صحیح است. اما اینها نمونههای کوچک و امروزی از عملیاتهای تراست جمهوری اسلامی است که از نسخه اورجینال و کلاسیک روسی در دوران جنگ سرد کپی برداری شده است.

نمونههای پیچیدهتر را میتوان در شبکه نفوذ جمهوری اسلامی یا همان لابی جمهوری اسلامی در غرب و به ویژه آمریکا دید. بهترین نمونه در این حوزه شاید نایاک باشد. نایاک (NIAC) یا شورای ملی ایرانیان آمریکا (National Iranian-American Council) یک سازمان به ظاهر غیرانتفاعی می‌باشد که مدعی است در جهت حمایت از حقوق سیاسی ایرانیان آمریکا در چارچوب قوانین آمریکا تشکیل شده‌است. بنیانگذار این شورا تریتا پارسی (Trita Parsi) است و مقر آن در شهر واشینگتن دی سی پایتخت آمریکا است. نایاک علی رغم این ادعاها که در وبسایتش۲۱ مطرح شده رابطه نزدیکی با برخی از مقامات جمهوری اسلامی از جمله جناح موسوم به میانهرو یا اصلاح طلب دارد. هوشنگ امیراحمدی که تریتا پارسی بنیانگذار نایاک مدتی برای او در شورای ایرانی-آمریکایی کار میکرد در اینباره میگوید: «نایاک را آقای ظریف درست کرد (ظریف دقیقا در سال ۲۰۰۲ یعنی همان سالی که نایاک بنیانگذاری میشود، سفیرجمهوری اسلامی در سازمان ملل مستقر در نیویورک میشود) آقای ظریف اعتقاد داشت که باید ایرانیان مقیم آمریکا را سازمان داد و از آنها استفاده کرد برای جمهوری اسلامی. بعدها وضعیت یک مقدار فرق کرد. احمدینژاد که آمد و جریان ۸۸، بخش وسیعی از نیروهای درون حکومت کنده شدند، مثلا اصلاحطلبان، خب فرار کردند یا همین جوری آمدند آمریکا. این نیروها آمدند از نایاک و پایا استفاده کردند در جهت افزایش تحریمها و فکرشان هم این بود که این تحریمها دولت آقای احمدینژاد را ذلیل میکند. اینها به هر قیمتی میخواستند این دولت ذلیل بشود و از بین برود و بنابراین اینها تمام تحریمهایی را که در زمان احمدینژاد اعمال شد را حمایت کردند بدون استثنا» ۲۲ در واقع نایاک حتی در راستای حمایت از جناح اصلاحات در جمهوری اسلامی از اعمال تحریم در راستای زمینگیر کردن دولت احمدینژاد حمایت کرده است. این در حالی است که نایاک دقیقا با اعمال همان تحریمها علیه دولت حسن روحانی که با حمایت یکدست اصلاحطلبان سرکار آمده است، توسط یک رییس جمهور جمهوریخواه در آمریکا مخالفت کرده است. لابیگری نایاک در راستای منافع جمهوری اسلامی منجر به شکایت علیه این نهاد در دادگاههای فدرال آمریکا شد. در سال ۲۰۰۷ حسن داعی، فعال سیاسیایرانی-آمریکایی، اعلام کرد که نایاک به لابی گری به نمایندگی از جمهوری اسلامی مشغول است. در پاسخ، تریتا پارسی از او به دلیل افتراء شکایت کرد.

در نتیجه طرح دعاوی در دادگاه، بسیاری از اسناد داخلی نایاک، آشکار شدند. ۲۳ روزنامه واشینگتن تایمز نوشت: «به علت طرح شکایت در دادگاه اسناد بسیار زیادی منتشر شده که سؤالها در مورد اینکه آیا این نهاد با استفاده از نفوذ خود مشغول لابی گری به نفع ایران است که میتواند نقض قوانینفدرال باشد را بیشتر می‌کند. در این صورت افراد مهمی در واشینگتن ممکن است به خاطر روابط خود با این گروه، پشیمان بشوند.» ۲۴ با حکم دادگاهکامپیوترها و سرورهای نایاک برای یافتن تاریخچه نامه‌ها، پرونده‌ها، جلسات و بقیه فعالیتهای احتمالی بازرسی میشوند و اسناد داخلی نایاک علنی میشوند. طی جریان این بازرسی نایاک سه بار از دستور دادگاه مبنی بر بازرسیکامپیوترهای داخلی و خارجی کارمندانش و سرور این سازمان که توسط شرکت دیگری نگهداری می‌شد سرپیچی کرد و اطلاعات کاملی را ارائه نکردو مطالب ضد و نقیضی را در خصوص سیستم کامپیوتری داخلی خوداظهار کرد. ۲۵ برخی مدارکی که نایاک از ارائه آنها سرپیچی کرد مجموعهای از نامهنگاری و ایمیلها بودند. سرور جدید نایاک سال ۲۰۰۹ راه اندازی شده بود و حسن داعی مدعی شده بود که مدارک اصلی در سرور قدیمیهستند که توسط نایاک ارائه نشده است. در فرایند بازرسی اسناد نایاک، حسنداعی مدارکی را از سال ۱۹۹۹ ارائه کرد مربوط به گروهی به نام ایرانیانبرای همکاری بین‌المللی (IIC) که تریتا پارسی پیش از نایاک با آن گروه همکاری داشته‌است. در نسخه اصلی این مدارک IIC با عنوان یک گروه لابی (lobby) معرفی شده بود. در نسخه دومی از همان مدارک که آخرینبار در سال ۲۰۰۹ و در دوران فعالیت کاریاش در نایاک ویرایش شده بودند به شکل جالبی واژه لابی با (advocacy) به معنی مدافع یا حامی جایگزینشده بود. جریان بازرسی به دلیل عدم همکاری نایاک با دادگاه به مدت چند سال به تأخیر افتاد و نهایتاً نایاک به خاطر سرپیچی مکرر از دستور دادگاه، عدم توجه به کارمزد وکلای دادگستری و مطابق ماده ۳۷ قوانین فدرال آئیندادرسی مدنی ایالات متحده مبنی بر افزایش هزینه‌های طرف مقابل دعویبواسطه عدم همکاری در بازرسی مدارک، جریمه شد تا بخشی از هزینه‌هایحسن داعی برای درخواست‌های مکرر حکم بازرسی از محل جریمه‌های نایاکبه او برگردانده شود از جمله هزینه احضاریه اشخاص مرتبط با نامه‌نگاری‌هایمربوط به نایاک یا آی‌آی‌سی که به دلیل عدم همکاری نایاک بود. ۲۶

در سپتامبر ۲۰۱۲ قاضی فدرال آمریکا اتهام افتراء را وارد ندانست و اظهار داشت «پارسی و نایاک نتوانسته‌اند شواهد کافی در خصوص سوء نیت طرف مقابل را نشان دهند، این که داعی با آگاهی و از روی عمد اتهامات دروغ مطرح کرده، یا در مورد درستی آنها بی‌توجهی کرده.» ۲۷ بنابراین در سال ۲۰۱۳، قاضی رابرت ویلکینز (Robert Wilkins) نایاک را به علت عدم همکاری کافی با دادگاه و تاخیر در ارایه اسناد داخلیاش به دادگاه و در نتیجه طولانی کردن فرآیند دادرسی محکوم به پرداخت بیش از ۱۸۳ هزار دلار به علاوه سود آن کرد تا بخشی از هزینه‌های دادگاه حسن داعی جبران شود. ۲۸ علاوه بر همه این موارد نیز در فوریه ۲۰۱۵، تصمیمی از سوی دادگاه استیناف حوزه ناحیهواشینگتن دی سی ایالات متحده حکم کرد که: «نایاک به دستورهای متعدد دادگاه بی‌توجهی کرده و به‌طور نامناسب ارسال اسناد مورد درخواست را در جریان بخش اکتشاف و بررسی دادرسی به تعویق انداخته و حتی برخی اسناد را نگه داشته ‌است. در جریان محاکمه، نایاک اظهارات ضد و نقیضی در خصوص سیستم کامپیوتری و ضبط اسناد خود داشته و آنگاه از این ادعاها که بعدتر رد شده، به منظور طولانی کردن پروسه دادرسی به مدت چند سال استفاده کرده‌است.» ۲۹ همچنین قاضی ویلکینز ابراز داشت که نایاک وجود برخیکامپیوترها و سرورها را به دادگاه اطلاع نداده از جمله آنهایی که توسط معاون حقوقی نایاک استفاده میشده است. علاوه بر آن نایاک ۱۶۸ ایمیل را که در آنها نسبت به ماهیت این سازمان و فعالیتهایش ابراز نگرانی شده بود را از دادگاه پنهان کرده بود. جالب آنکه این ایمیلها عمدتا از طرف ایرانی-آمریکاییها به نایاک ارسال شده بود. و اما از همه مهمتر، قاضی جان بیتز (John Bates) تقاضای حقوقی نایاک بر ضد حسن داعی را رد کرد و بر این نکته تاکید کرد که کارهای رئیس نایاک «با این عقیده که او در اصل مدافع و وکیل رژیم جمهوری اسلامی بوده است ناسازگار نبود.» قاضی به ایننتیجه رسید که «این منطقی است که بتوان ادعا کرد نایاک به نمایندگیاز رژیم جمهوری اسلامی در آمریکا لابیگری می‌کند.» ۳۰ هوشنگ امیراحمدینیز با صراحت گفته که مشکل نایاک این است که دروغ میگوید و رابطهاش با جمهوری اسلامی را پنهان میکند. ۳۱

به علت همین فعالیتهای نایاک در نهایت در شبکههای اجتماعی کمپینی علیه آنها به راه افتاد. از جمله در ۲۶ می‌۲۰۱۹ هشتگ «نایاک برای ملاها لابیمی‌کند» (NIACLobbies۴Mullahs) در توییتر ایجاد شد. این هشتگ توانست ترند اول بسیاری از کشورها شود. ۳۲ در جولای ۲۰۱۹ گروهی از ایرانیان مقیم آمریکای شمالی علیه فعالیت‌های نایاک در برابر ساختمان آن در واشینگتن گردهمایی اعتراضی برگزار کردند. آنها معتقد بودند نایاکصدای ایرانیان مقیم آمریکا نیست و نماینده جمهوری اسلامی است. ۳۳اما مهمترین مساله در مورد نایاک نامهی سناتورهای آمریکایی به وزیر دادگستری این کشور بود. در ژانویه ۲۰۲۰، سه سناتور با نامهای تد کروز، تام کاتن و مایک بران از ویلیام بار، وزیر دادگستری آمریکا خواستند تا در مورد نقض بالقوه قوانین آمریکا توسط نایاک تحقیق کنند. آنها معتقد بودند که نایاک اگرچه ظاهرا برای بهبود درک متقابل مردم ایران و آمریکا تشکیل شده است، اما در واقع در حال لابی‌کردن و انتشار پروپاگاندای حکومت جمهوری اسلامی در آمریکا است. آنها معتقد بودند هرچند که نایاک ادعا می‌کند در حال تلاش برای پیشبرد اولویت‌های جامعه ایرانی در آمریکا است اما این تنها پوششی است برای یک سری فعالیتهای خطرناک. این سه سناتور معتقد بودند که نایاک ممکن است قانون موسوم به «ثبت به عنوان عامل خارجی» یا همان (FARA: Foreign Agents Registration Act) را نقض کرده باشند. این قانون برای نظارت و کنترل تاثیرات خارجی بر سیاست داخلی آمریکااست. نایاک تنها نمونه در نوع خود نیست و یک نسخه کانادایی نیز دارد. نام این لابی «کنگره ایرانیان کانادا» (ICC: Iranian Canadian Congress) است. کار کنگره موسوم به ایرانیان کانادا از حمایت از جناح اصلاحطلب جمهوری اسلامی گذشته و مستقیم از خود جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن حمایت میکنند. از جمله وقتی در ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ پارلمان کانادا با اکثریت لیبرال به درج نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست گروههای تروریستی رای مثبت داد و برقراری روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی را منوط به بهبود اوضاع حقوق بشر در درون ایران کرد۳۴ ICC فعالانه به مخالفت با این تصمیم پرداخت. ۳۵ اما نایاک و آی. سی. سی به تنهایی این فعالیتها را انجام نمیدهد.

این گروهها مجموعه ای از فعالان سیاسی و رسانه ای، فعالان به اصطلاح حقوق بشر و حتی پژوهشگران و اساتید دانشگاه را در اختیار دارند. به عنوان نمونه میتوان به تلویزیون هما اشاره کرد. این تلویزیون در شهر اسکاتس دیل (Scottsdale) ایالت آریزونا آمریکا تاسیس شد که شهری کوچک و خلوت و ارزان است و کمتر از شش ساعت با لسآنجلس که مرکز اصلی تجمع ایرانیان در آمریکاست فاصله دارد. وظیفه اصلی آن مقابله با تلویزیونهای لسآنجلسی در خود آمریکا بود. ۳۶ در حال حاضر نیز یک شبکه تلوزیونی دیگر با نام «صحرا تی وی» تاسیس شده که همانطور که در وبسایتش آمده از عمق صحرای آریزونای آمریکا پخش میشود. ۳۷ وظیفه اصلی «صحرا تی وی» مانند تلویزیون هما دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی در خاک آمریکا است. از دیگر نمونه‌ها انجام نظرسنجیهای سفارشی و هدفمند است. «نظر سنجی» ‌هایسفارشی دانشگاه مریلند با همکاری موسسهای با نام «ایران پول» (IranPoll) مستقر در شهر تورنتو در کانادا۳۸ تهیه شده است. یکی از نکات طنزآمیز این نظرسنجیها این بوده که به صورت تلفنی انجام شده که باعث افشایهویت پاسخ دهندگان است. یعنی زنگ زدهاند به موبایل یا تلفن خانگی افراد در ایران و از آنها نظرشان را در مورد میزان محبوبیت حکومت یا برنامه هستهای و موشکی جمهوری اسلامی پرسیدهاند. ۳۹ به همین علت این نظرسنجیها در خبرگزاریهای حکومتی از جمله آنها که وابسته به سپاه پاسداران هستند مانند شبکه تلویزیونی افق۴۰ و خبرگزاری تسنیم۴۱، پوشش خبری فراوانی گرفت. در واقع دست سفارش دهنده اصلی (جمهوری اسلامی) در سایه نگاه داشته شده و نظرسنجی ادعایی به نام یک دانشگاه خارجی صورت گیرد، در حالی که آن مرکز علمی خارجی عملا کارگزار جمهوری اسلامی است و از بابت اجرای طرح هدفدار، کارمزد خود را از دیگر عوامل جمهوری اسلامی که در آمریکا و اروپا پراکنده‌اند دریافت می‌کند. موسسه نظرسنجی عامل نیز که شاخه دیگری از شبکه تبلیغاتی نظام است و ظاهرا تحت پوشش کارهای متنوع دیگر (انجام نظرسنجی در سایر نقاط دنیا) قرار داده می‌شود تا منظور اصلی آن (تبلیغبرای جمهوری اسلامی) پنهان نگاه داشته شود. ۴۲

نظام از طریق این شیوههای پیچیده و چندلایه در فضای رسانهای و آنلاین حضور فعال دارد تا بتواند به لابیگری، تبلیغ و جریان سازی به نفع خودش در سطح جهانی بپردازد. علی خامنهای در اینباره میگوید: «میخواهیم عرض بکنیم تبلیغ باید جریان ساز باشد، تبلیغ باید گفتمان ساز باشد، تبلیغباید فضا ایجاد کند؛ گفتمان ایجاد کند. گفتمان یعنی یک مفهوم و یکمعرفت همه‌گیر بشود در برهه‌ای از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه. این، با کارهای جدا جدای برنامه‌ریزی نشده، حاصل نخواهد شد؛ این کار احتیاج دارد به برنامه‌ریزی و کارِ فعال و مثل دمیدن پیوسته‌ی در وسیله‌ی فشاری است که میتواند آب یا مایه‌ی حیات یا هوا را به نقاط مختلفی که مورد نظر است، برساند. باید دائم با این دم دمید، تا این اشتعال همیشه باقی بماند. این کار نباید متوقف بشود و به برنامه‌ریزی احتیاجدارد.» ۴۳ بخش کوچکی از این لابیگران نیز از بچگی با خانواده به غرب رفتهاند و در محیط لیبرال و نرمال غربی بزرگ شدهاند و اساسا از ماهیت و ساختار جمهوری اسلامی اطلاعی ندارند و تصور میکنند از این طریق خدمتی به سرزمین مادری کردهاند. علاوه بر این کارتل بزرگ روزنامهنگاران موسساتی مانند «افق نو» ۴۴، «دانشگاه المصطفی» و «سازمان تبلیغات اسلامی» نیز فعالیتهای گستردهای در خارج از ایران دارند و اتفاقا در دوران افزایش فشارها و تحریمها نیاز جمهوری اسلامی به آنها بیشتر شده است و بودجه آنها افزایش پیدا کرده است. ۴۵ این کارتل مثلا روزنامهنگاران نیز مانند عملیات تراست اولین در نوع خود نبوده و یادآور ویکتور لوئیز (Victor Louis) ژورنالیست روس هستند. او روزنامهنگار و خبرنگار بسیاری از رسانههای غربی در مسکو بود و انگلیسی و فرانسه را خوب حرف میزد. در دوران استالین در سال ۱۹۴۶ مدتی را در اردوگاههای کار اجباری سپری کرده بود و به نوعی هزینه داده و قربانی حکومت شوروی به شمار میرفت. او در سال ۱۹۵۶ از زندان آزاد میشود و به همکاری با (کا. گ. ب) میپردازد. حتی گاهی اوقات تحت پیگرد هم قرار میگرفت و مدتی را در بازداشت به سر میبرد تا کسی به او شک نکند. اما علت شهرت او اخبار و اطلاعات دست اول بود که در واقع از (کا. گ. ب) به او میرسید. ترکیبی از اطلاعات درست و نادرست که طوری ترکیب شده بود تا پیام خاصی را به مخاطب غربی برساند.

او اولین خبرنگار روس بود که به طور رسمی به کار کردن برای شبکه سی. بی. اس (CBS News) آمریکا در مسکو پرداخت. او به علت دسترسی به اطلاعات اولین خبرنگاری بود که خبر یورش نیروهای ارتش سرخ شوروی جهت سرکوب قیام را به مجارستان داد. او برای مطبوعاتی مانند (Sunday Express) (Evening News) و (Look magazine) کار میکرد وحتی گاه روزنامههای پرمخاطب در ایالات متحده مانند واشینگتن پست و نیویورک تایمز مقالاتش را چاپ می‌کردند. اولین کسی بود که خبر کنار رفتن نیکیتا خروشچف را در سال ۱۹۶۴ اعلام کرد. همچنین در سال ۱۹۷۳ به شیلی میرود تا از زنده بودن لوییز کوروالان رهبر حزب کمونیست شیلی اطمینان حاصل کند. خبر بمبگذاری در مترو مسکو در ۱۹۷۷ نیز اولین بار توسط او اعلام میشود. او جلساتی را به شکل شخصی با رییس قدرتمند کا. گ. ب، یوری آندروپوف (Yuri Andropov) داشت. با یک زن بریتانیایی به نام جنیفر مارگارت (Jennifer Margaret) ازدواج میکند و زندگی مرفهی را در غرب مسکو تجربه میکند. از جمله او بسیاری ماشینهای مدل بالا مانند بنز و پورش را خریداری میکند. از سال ۱۹۶۵ به انتشار نشریهای با نام «اطلاعات مسکو» (Information Moscow) که ویژه مخاطب غربی بود میپردازد. ۴۶ ویکتور لوییز اما در زمان ایوان آگایانتس (Ivan Agayants) و با اصرار او به همکاری با کا. گ. ب میپردازد. ایوان آگایانتس به زبانهای روسی، ارمنی، فارسی، ترکی، فرانسه، اسپانیایی و انگلیسی مسلط بود. تخصص او در ایجاد و انتشار اخبار جعلی (Disinformation) بود و اولین رییس اداره «اخبار جعلی» (DDepartment) کا. گ. ب بود که در واقع خودش پیشنهاد تشکیلش را داده بود. او به پاس خدماتش مدال لنین را دریافت میکند. ۴۷ ویکتور لوییز به شدت موردانتقاد محافل هنرمندی و مخالفان حکومت شوروی و افرادی مانند «آندره ساخاروف» (Andrei Sakharov) و «الکساندر سولژینتسین» (Alexander Solzhenitsyn) بود و تنها چند ماه پس از فروپاشی شورویدر تابستان ۱۹۹۲ در لندن فوت میکند و در مسکو دفن میشود.
۴- تامین مالی لابی جمهوری اسلامی در غرب

لابی جمهوری اسلامی شبکهای از فعالان اقتصادی نیز دارد. اصلیترین منبع تامین مالی این لابی، همان درآمد ناشی از صنایع نفتی و گازی جمهوری اسلامی است. بیدلیل نیست که این لابی با تحریم صنایع نفتی و گازی جمهوری اسلامی که باعثحذف جمهوری اسلامی از بازار انرژیهای فسیلی و قطع منبع اصلی درآمد نظام میشود مخالف هستند. نظام نیز از شیوههای پیچیده و چندلایه برای انتقال مبالغ ارزی استفاده میکند. نهادهای امنیتی نظام از سفارتخانههای جمهوری اسلامی در کشورهای خارجی، شعب شرکتهای دولتی در خارج مانند «ایران ایر» یا همچنین شعب بانکهای دولتی در خارج یا حتی برخی کسب و کارهای خصوصی برای تامین مالی لابی جمهوری اسلامی در خارج استفاده میکنند. ۴۸ اینها اما شکل ساده کار است. شکل پیچیدهتر کار از طریق تراکنشهای موسوم به «یو ترن» (U-Turn Transactions) صورت میگیرد. پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران، دولت آمریکا مجموعه تحریمهایی را علیه جمهوری اسلامی وضع میکند که از آنها با عنوان «تحریمهای اولیه» (Primary Sanctions) یاد میشود. از جمله آنها تحریم استفاده از دلار بود. پس از آزادسازی گروگانها در دی ماه ۱۳۵۹ بانک‌های جمهوری اسلامی با واسطه بانک‌های خارجی (عمدتاسوییسی) از «یو ترن» استفاده می‌کردند. در مدل «یو ترن» خریدار نفتجمهوری اسلامی پول را به صورت یورو یا ارزهای معتبر دیگر مانند پوند بریتانیا یا فرانک سوئیس به یک بانک غیرآمریکایی پرداخت میکند. سپس بانک مزبور وجه دریافت شده به یورو را، به دلار تبدیل میکند و آن را به یکی از حسابهای متعلق به بانکهای دولتی جمهوری اسلامی واریز میکند. در واقع در اینجا بر خلاف تراکنشهای عادی به جای دو طرف، سه طرف (طرف میانی واسطه است) عملیات پرداخت و دریافت ارز را انجام میدهند. به عبارت دیگر بانک‌هایجمهوری اسلامی بدون داشتن ارتباط مستقیم با سیستم بانکی آمریکا و بااستفاده از بانک‌های دیگر از خدمات دلاری بهره می‌بردند. چرا که هرگونه استفاده از دلار در هر کجای جهان از نظام بانکی آمریکا عبور میکند.

بر همین اساس جمهوری اسلامی می‌توانست مهم‌ترین تجارت خارجی خودیعنی فروش نفت خام و گاز و فرآوردههای آن را با استفاده از دلار انجام دهد. همچنین در طرف دیگر و در واردات از ارز دلار استفاده کند. این اجازه استفاده از ارز دلار بر اساس مقرراتی بود که در آمریکا وجود داشت اما از نوامبر ۲۰۰۸ اداره کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلامکرد که مقررات قبلی مربوط به تراکنش‌های مالی جمهوری اسلامی تغییر کرده و در نتیجه اختیارات قبلی مبنی بر اجازه استفاده از «یو ترن» ممنوعمی‌شود. ۴۹ در سال ۲۰۱۱ با اعمال تحریمهای صنایع نفتی و گازی و همچنین بانک مرکزی، درآمد نفتی جمهوری اسلامی به شدت کاهش پیدا میکند. در برجام در هیچ کدام از بندهای مربوط به تحریم‌های آمریکا و تعهدات آن کشور در برداشتن تحریم‌ها، اشاره به تحریم «یو ترن» نشده است. در نتیجه اینتحریم از نظر حقوقی و روی کاغذ پابرجا بود. مقامات جمهوری اسلامی نیز از این بابت گلایه کردند. اما به علت اینکه مطابق برجام تحریمهای صنایع نفتی، بانک مرکزی و کشتیرانی و بیمه برداشته شده بود جمهوری اسلامی قادر به فروش نفت خود بود و صادرات نفتی رشدی ۷۰ درصدی داشت. ۵۰ دولت آمریکا نیز تا موقعی که در برجام حضور داشت مانع فروش نفت جمهوری اسلامی نمیشد. اما فرآیند «یو ترن» از آن جهت توضیح داده شد تا شیوه انتقال ارز و تامین مالی لابی جمهوری اسلامی توضیح داده شود. نظام برای این کار از شبکهای از صرافیها و موسسات مالی کوچک استفاده میکند. برخی از این صرافیها به ظاهر خصوصی هستند و با واسطه و به شکل چند لایه به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی پیوند میخورند. برای اینکه پیچیدگی مساله کاهش یابد و مطلب کاملا جا بیفتد یک مثال میزنم. تصور کنید نظام میخواهد به یکی از لابی گران خود در غرب و از جمله در آمریکا مبلغی را ارسال کند. او ابتدا این مبلغ را به یورو به یک صرافی مثلا در ترکیه میدهد. صرافی مذکور سپس پول را به یک صرافی در سوئد منتقل میکند. سپس از آنجا پول تبدیل به دلار شده و به یک بانک در کانادا منتقل میشود و از آنجا به حساب لابیگر در آمریکا واریز میشود. حالا بانک آمریکایی هر چقدر هم که حساب لابیگر نظام را بازرسی کند هیچ اثری از مبدا پول که در واقع از جمهوری اسلامی بوده پیدا نمیکند. در واقع این همان مدل «یو ترن» است، اما اینجا به جای سه طرف، چهار یا حداکثر پنج طرف یا تراکنش وجود دارد. مثلا میتوان پول را در سوئد از صرافی به یک بانک سوئدی یا اروپایی واریز کرد و از آنجا مستقیم به آمریکا انتقال داد. این فرآیند گرچه هزینههای بیشتری دارد و زمان بیشتری را مصرف میکند کاملا امن است و مبدا انتقال پول را پاک میکند. بی جهت نیست که لابی جمهوری اسلامی با نظام جامع تحریمها مخالف است چرا که به واسطه آن به شدت از نظر مالی و تشکیلاتی تضعیف شده است.

محمد حسینی مجری سابق تلویزیون جمهوری اسلامی خاطره جالبی را از تلاش نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی برای تامین مالی و نفوذ در آپوزیشن و همچنینرسانههای فارسی زبان خارج از کشور نقل کرده است. او میگوید: «قبل از خروج من از امارات بچههای اطلاعات در آنجا با من یک جلسه گذاشتند. به من گفتند ما از همان روز اول به تو گفتیم که با فلان شخص نباید رابطه داشته باشی و فلان کار را نباید بکنی، بیا حالا با هم تلویزیون میزنیم. گفتم عزیز من مردم ایران میدانند که من با شما درگیر شدم و آمدم بیرون. گفت ببین خبرهایی به تو خواهیم داد که به نفع تو خواهد بود. تو به ما فحش هم خواهی داد روی آنتن. تو اگر مشکلت وجههات هست، ما وجههات را درست میکنیم….. یک سری اسامی هم به من گفتند. گفتند مثلا فلانی را میبینی، ما داریم پولش را میدهیم. فلان تلویزیونما داریم پولش را میدهیم. حسینی یا این پول را میگیری یا یک دهم همین مبلغ را مصرف میکنیم و نخواهیم گذاشت که تو موفق شوی. خودت انتخاب کن. تلویزیون میزنیم، آگهی پخش میکنی، سیستماش هم هست و ما اخباری به تو خواهیم داد که همهشان انتقادی خواهد بود… قرار بود تلویزیون شو داشته باشد. مسابقات تلویزیونی باشد. فیلم و سریال دوبله شود… آنجا به من گفتند به زودی خیلی از تلویزیونها بیپول خواهند شد و شد. من آنجا به بعضی از مدیران تلویزیونهای (فارسی زبان) امارات گفتم شما به زودی زمین خواهید خورد، چرا که فرمولش را نوشتهاند و همینطور هم شد… تمام راههای پول را به روی آدم میبندند. اصولا اینجور است. سازمان اطلاعات اصلا برایش مهم نیست که شما چه کسی هستی، برایشان مهم است که به شما پول نرسد. آنها میخواستند من را قانع کنند. به من گفتند اصلا هیچکدام از مردم هم نخواهند فهمید که تو (حسینی) با ما هستی….. مانند این پروژهها بعدها عمل شد و خیلی هم قوی عمل شد.» ۵۱
جمع بندی و نتیجه گیری

همه این فرآیندی که در چهار مرحله ابتدا به واکاوی مفهوم فریب استراتژیک پرداخت و سپس تاریخچه را بررسی کرد وسپس لابی نظام در غرب و شیوه تامین مالی آن را با جزئیات توصیف کرد، بازی دوگانه نهادهای امنیتی نظام را به خوبی نشان میدهند. در واقع از یک طرف در فضای رسانههای فارسی زبان داخل کشور، نظام اینطور تبلیغ میکند که اصلاحطلبان نفوذیهای غرب در دورن ساختار جمهوری اسلامی هستند و بنابراین باید محدود شوند و از ساختار قدرت حذف شوند و از طرف دیگر در فضای رسانههای فارسی زبان خارج از کشور و به ویژه در فضای انگلیسی زبان رسانههای بینالمللی اینطور وانمود میشود که جمهوری اسلامی یک نظام عادی و در حال اصلاح است و گویی هسته مرکزی قدرت در اختیار جناح موسوم به میانهروها است. فراریهای اعزامی که در شکل روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و فعال سیاسی و به ویژه برخی از مسولان سابق یا فرزندان آنها که به خارج از کشور میروند در این میان نقش اساسی را ایفا میکنند. مثلا به این مطلب که در وبسایت باشگاه خبرنگاران جوان در مورد نایاک نوشته شده است دقت کنید: «وابستگی شدید اعضای نایاک به جریان موسوم به اصلاحات و حضور فتنه‌گران در بدنه این سازمان نشان دهنده این امراست که نایاک لابی صد در صد آمریکایی است.» ۵۲ در واقع نگارنده ضمن تایید کامل رابطه نایاک با جریان اصلاحطلب آن را نشان دهنده آمریکایی بودن آن میداند بدون اینکه کوچکترین اشارهای به اسناد دادگاه نایاک و محکومیت این سازمان در دادگاه بکند. این جمله برای مخاطب درون ایران که به زبان انگلیسی تسلط ندارد و اطلاعات چندانی از فضای رسانههای بینالمللی و فعالیت کارتل روزنامهنگاران و لابیهای جمهوری اسلامی در غرب که اتفاقا عمدتا در اختیار جریان موسوم به اصلاحطلب یا میانهرو است ندارد کاملا قابل باور است. نظام در خارج از ایران برای ایجاد لابی خود و تبلیغات و نفوذ در رسانههای خارج از ایران چه فارسی زبان و چه انگلیسی زبان از جریان موسوم به اصلاح طلب یا میانهرو بهره میبرد.

فرداد فرحزاد مجری سابق تلویزیون بی بی سی فارسی این مطلب را به بهترین شکل گفته است: «بیشتر روزنامه نگارانی که بی بی سی نزدیک به ۱۰ سال پیش استخدام کرد از روزنامههای اصلاحطلب در ایران آمده بودند. البته در میان همکاران من کسانی بودند که مثلا سلطنت طلب بودند یا برانداز بودند یا نگاههای مختلف دارند. اما دور از واقعیت نیست که بگوییم اکثر روزنامه نگارانی که در بی بی سی فارسی کار میکنند در ته ذهنشان دنبال یک اتفاق انقلابی در ایران نیستند و دنبال این هستند همین سیستمی که وجود دارد بالاخره به یک شکلی اصلاح بشود، حالا چه از طریق اصلاح طلبان، چه از طریق تغییر دیگری در داخل. آنهایی که در بی بی سی فارسی هستند بخش قابل توجهیشان در واقع اصلاحطلب هستند» ۵۳ فراریها و پناهندههای اعزامی، زندان رفتن و انتقاد جریان اصولگرا و رسانههای وابسته به آنها را نشان حقانیت خود میدانند. همزمان آنها انتقاد بخشی از ایرانیان خارج از کشور از خود را نشانه میانهروی خود نیز میدانند. کاملا روشن است چنانچه شخصی با لباس روحانیت یا تیپ بسیجی و چفیه و ریش بلند به خارج از ایران برود و از جمهوری اسلامی حمایت کند، مورد قبول افکار عمومی بینالمللی و جامعه ایرانیان خارج از کشور قرار نخواهد گرفت. بر همین اساس این افراد با پوشش میانهروی و اصلاحطلبی و تحت عنوان روشنفکر، منتقد، روزنامه نگار، زندان رفته یا فعال حقوق بشر از کشور خارج میشوند و با شکل و ظاهر مدرن و غربی، بدون حجاب یا کروات زده در رسانهها حضور مییابند و نقش یک لایه و سپر محافظتی یا خندق را برای نظام جمهوری اسلامی در غرب ایفا میکنند تا به نظام کمک کنند سیاستهای انقلابی، افراطی و بینادگرایانه خود در داخل و خارج را با شدت بیشتری ادامه دهد. علی خامنهای به خوبی از اهمیت این قشر به ظاهر دانشگاهی و روشنفکر آگاه است: «همه در این زمینه مسئول و موظّف‌اند. روشنفکران و سیاستمداران و شاعران و نویسندگان و هنرمندان و دانشگاهیان مسئول‌اند. این‌ها قشرهای اثرگذارند؛ این‌ها کسانی‌اند که می‌توانند رسانه‌ها را به ‌درستی تغذیه کنند.» ۵۴

امیر خرم از اعضای «نهضت آزادی» این نیز مطلب را به بهترین شکل بیان کرده است: «خود بنده در سال ۱۳۸۰ یک دوره زندان را تجربه کردم. وقتی از زندان بیرون آمدم، یکی از همین آقایان اطلاعاتی پیش من آمد و به من گفت که سعی کنم دیگر فعالیت سیاسی نکنم. من در آن زمان برای ایشان مثالی زدم که متاسفانه آن مثال هنوز هم مصداق دارد. به او گفتم که جمهوری اسلامی مانند یک قلعه است که جمعی در آن زندگی میکنند و جمعی هم بر این قلعه حاکمند. گروههای قانونی مانند نهضت آزادی و سایر احزاب قانونی، مانند خندقی هستند که دور تا دور این قلعه کنده شده است. رسالت و وظیفه ما به عنوان یک گروه اپوزیسیون این است که هر کسی که از رفتار حاکمان قلعه ناراضی بود و خواست از قلعه بیرون برود، طبیعتا میافتد در درون نیروهای اپوزیسیون و ما وظیفه داریم نگذاریم آنها به سمت نیروهای مقابل بروند که نیروهای برانداز هستند و آماده جذب این نیروها هستند تا علیه قلعه فعالیت کنند. من آن روز به آن مامور امنیتی گفتم که سعی نکنید این خندق را پر کنید. چون وقتی شما این کار را بکنید، آنهایی که از درون این قلعه فرار میکنند بر اساس جاده‌ای که شما برایشان ترسیم کردهاید، مستقیم به سمت نیروهای برانداز می‌روند. الان هم همین پیام را می‌شود به آقایان داد. در شرایط بعدی و در فردای امروز که این نیروهای پایبند قانون حضور نداشته باشند، کسانی سردمدار اعتراضات مردمی خواهند شد که ممکن است اساسا اعتقادی به نظام نداشته باشند. آن وقت است که نه از تاج، نشان خواهد بود و نه از تاجنشان. ما نگران این هستیم.» ۵۵ در این راستا نظام تلاش دارد تا با استفاده از کارتل خبرنگاران و لابیاش در غرب یک خندق دور خود حفر کند تا نیروهای مخالف را مهار کند و همزمان نظام نیاز دارد تا از زیر فشارهای بینالمللی و داخلی رها شده یا این فشارها را به حدی کاهش دهد که قابل تحمل و مدیریت باشد. جمهوری اسلامی که با بحران به دنیا آمده و بزرگ شده، همیشه تلاش کرده از این بحرانها برای خود فرصتی به وجود بیاورد و در لا به لای آن بحرانها اتفاقا به حیات خود ادامه دهد. تلاش نظام این است تا با استفاده از لابی خود در غرب این فشارها را قابل مدیریت کرده و سیاست «بحران سازی مدیریت شده» اعمال کند. هادی موسوی یکی از دیپلماتهای سابق جمهوری اسلامی این مطلب را به بهترین شکل بیان کرده است: «در حال حاضر وزارت خارجه به صورت خاموش بر روی دیپلماسی عمومی کار می‌کند. طرحی داریم و قرار است برروی شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی، ورزشی و مقامات دیپلماتیک سابق و همه‌ی کسانی که در ابعاد داخلی و بین المللی یکبلندگویی دارند را در زمینه‌ی دیپلماسی عمومی فعال کنیم. تقویت دیپلماسیعمومی برروی رفع تحریم موثر است و باید یک پروپاگاندای جهانی علیهتحریم در دنیا شکل گیرد و حتی از افرادی مثل اسلاوی ژیژک کهصحبت‌هایش رسانه‌ای می‌شود را به تهران دعوت کنیم. اگر بتوانیم با او تماس بگیریم و یا حتی او را دعوت کنیم تا به ایران بیاید و درباره‌یتبعات تحریم صحبت کنیم خوب است. از آن طرف ضد لیبرالیسم هم هست، همه‌ی اینها باعث می‌شود تا ما صدای ژیژک را علیه تحریم در دنیا بلند کنیم… دنبال این هستیم قبح تحریم را به مردم دنیا نشان دهیم و سلبریتی‌ها علیه کلیت تحریم صحبت کنند. مردم برای گوش دادن به حرف‌های آنها وقت می‌گذارند. یک فضایی ایجاد کنیم تا مسابقه‌ای بینسلبریتی‌های آمریکایی ایجاد شود تا درباره‌ی تحریم صحبت کنند و این کار یک تا دو سال طول خواهد کشید… این یک کار عمومی است. فعال‌ها و رسانه‌های داخلی باید به سراغ آن بروند. می‌توان با مجمع‌هایی که متشکل از بازنشسته‌های سیاسی دنیا است، ارتباط برقرار کرد، آنها را دعوت کرد، مصاحبه کرد و این باعث سر و صدا می‌شود. حتی می‌توان با سناتورهایآمریکایی ارتباط برقرار کرد. اگر بخواهیم دیپلماسی عمومی علیه تحریمشکل گیرد باید در این ابعاد حرکت کنیم و کار یک روز و دو روز هم نیست….» ۵۶ مجید تفرشی تحلیلگر امور بین الملل نیز میگوید: «دیپلماسی عمومی دارای چهار لایه است. لایه‌ی اول تاثیرگذاری بر سیاستمداران و سیاست‌ورزان (اعم از حاکم یا اپوزیسیون) کشورها و مناطقی که در آن فعالیت دارند، لایه‌ی دوم نخبگان، اندیشمندان و فرهیختگان و اندیشکده‌ها، اتاق‌های فکر و گروه‌های لابی، لایه‌ی سوم رسانه‌ها و مدیا و لایه‌ی چهارم افکار عمومی آن‌ کشورها و مناطق است.» این لابی به طوری به پخش اخبار نادرست و تبلیغ یک تصویر ساختگی درباره اثر منفی تحریم برای مبارزه با کرونا میپردازند، ۵۷ که جمهوری اسلامی در میانه این بحران منابع مالیاش را برای پرتاب ماهواره نظامی به فضا مصرف میکند. ۵۸ این افراد در حالی به راحتی از آزادیهای زندگی در غرب بهره میبرندو به لابیگری و همچنین زندانی شدن بیش از ۸۰ میلیون ایرانی در درون مرزهای دلخواه جمهوری اسلامی کمک میکنند که در ایران غیر ایرانیها مانند مهاجران افغان که هیچ، حتی ایرانیها هم حق داشتن لابی یا انجمنهای صنفی مانند انجمن روزنامهنگاری را ندارند. اگر عدهای واقعا به اصلاح پذیری جمهوری اسلامی معتقد هستند، زندگی در خارج از کشور معنی ندارد، آنها میتوانند در ایران باشند و از درون کشور به اصلاح نظام بپردازند. در واقع همین که عدهای از خارج از کشور میخواهند نظام را اصلاح کنند، بهترین دلیل و نشانه است که امیدشان به اصلاح پذیری نظام را از دست دادهاند.

همچنین این افراد که بسیاریشان مستقیم یا غیرمستقیم با برخی مسولان جمهوری اسلامی رابطه فامیلی یا خانوادگی دارند، به واسطه وضع مساعد مالی خانوداه و کمکهای دریافتی از جمهوری اسلامی به دانشگاهها و پژوهشگاههای معتبر و معروف دنیا رفته و به این واسطه منتقدان خود در داخل و خارج کشور را از جمله جوانان بسیاری که در داخل ایران با هزار محدودیت رو به رو هستند و امکان رساندن صدای خود به رسانهها را ندارند و نمیتوانند استعدادهای خود را بروز دهند، بیسواد و تندرو میخوانند و آنها را تحقیر میکنند. از جمله وابستگان و اعضای خانواده برخی مقامات جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات هستهای فقط ۲۵۰۰ مورد شهروندی یا کارت اقامت دائم آمریکا را دریافت کردهاند. ۵۹ به عنوان نمونه، فرزندان ولیالله سیف رییس پیشین بانک مرکزی در کانادا و استرالیا اقامت دارند. ۶۰ همچنین علی فریدون پسر حسین فریدون برادر حسن روحانی و فاطمه اردشیر لاریجانی دختر علی لاریجانی رییس اصولگرا و پیشینمجلس شورای اسلامی که در آمریکا زندگی میکنند تنها نوک کوه یخ هستند. ۶۱به همین جهت دولت آمریکا در مهر ۱۳۹۸ ورود مقامات جمهوری اسلامی و بستگان آنها را به آمریکا ممنوع کرد. ۶۲ خروج این آقازادهها فقط در راستای لابیگری برای جمهوری اسلامی نیست. شاید دلیل دیگر این است که آنها خودشان خوب میدانند کشوری که پدرانشان بر آن حکومت میکنند جای زندگی کردن و ساختن آینده فرزندانشان نیست. این به اصطلاح آقازادهها نیز مانند ویکتور لوئیز اولینها در نوع خود نیستند. از جمله اسوتلانا آلیلویوا (Svetlana Alliluyeva) دختر جوزف استالین دیکتاتور سابق شوروی نیز در سال ۱۹۶۷ از کشور خارج شده و به آمریکا پناهنده میشود. ۶۳ علاوه بر آن سرگی کروشچف (Sergei Khrushchev) پسر نیکیتا کروشچف نیز به آمریکا میرود و در حال حاضر شهروند و مقیم این کشور است. ۶۴

بگذارید یک بار دیگر تعریف فریب استراتژیک با استناد به منابع مورد استفاده جمهوری اسلامی را مرور کنیم: «عملیات فریب استراتژیک سلسله اقدامات سازمان یافته و پنهانی است که به منظور تاثیرگذاری بر ذهنیت حریف طراحی و اجرا میشود و هدف اصلی آن ایجاد انحراف، در تصمیمات حریف از طریق ارایه اطلاعات هدایت شده به او و اجبار وی به اقدام یا عدم اقدام در جهت منافع طرف خودی یا ضرر به منافع خود میباشد.» ۶۵ هدف راهبردی لابی نظام ارایه یک تصویر ساختگی از جمهوری اسلامی است. این اطلاعات و تحلیلهای نادرست دقیقا طوری طراحی شدهاند تا غرب و همچنین افکار عمومی بینالملی و جامعه ایرانیان خارج از کشور را فریب داده و به این باور بکشانند که انقلاب و جمهوری اسلامی در حال تغییر است و بنابراین خطری ندارد. نتیجه آن رفع تحریم و ایجاد روابط اقتصادی، انتقال تکنولوژی، کاهش انزوا و شناسایی دیپلماتیک توسط جامعه جهانی است چرا که قرار است آنها تصور بکنند که نظام به سرعت به یک جمهوری اسلامی اصلاح شده، میانهرو و عادی تبدیل خواهد شد. مسولین جمهوری اسلامی به خوبی میدانند توانایی تحمل فشارهای تحریم و دیپلماتیک را در بلند مدت ندارند. هادی موسوی در اینباره میگوید: «تیم و استراتژی ترامپ برنامه‌ی کاهش تحریم ندارند. یعنی آمریکا اکنون شبیه آمریکای دوره‌یاوباما نیست. حتی الان اگر بگوییم بیایید مذاکره کنیم و شرط‌های آنها را هم قبول کنیم، باز هم مادامی که مذاکرات به نتیجه نرسد آنها تحریم‌ها را بر نمی‌دارند اما اوباما اینگونه رفتار نمی‌کرد، در خلال مذاکرات هم به ایرانامتیازاتی می‌داد، تا ایران در مذاکره بماند و انگیزه داشته باشد.» ۶۶ از آنجا که جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن از شیوههای پیچیده و چند لایه برای لابی گری و تامین مالی آن استفاده میکند در بسیاری مواقع مدرک مستقیمی علیه این لابی گران وجود ندارد، مگر در مواقع خاص مانند اسناد داخلی نایاک که با حکم دادگاه منتشر شد. جمهوری اسلامی همیشه تلاش داشته تا با استفاده از این شیوهها، گروههای مخالف را چندتکه و بالکانیزه کند و این پیام را به مخالفان بدهد که جایگزینی برای نظام وجود ندارد و همه مخالفان توسط خودش کنترل و هدایت میشوند و بنابراین باید با نظام کنار آمد یا به همکاری با آن پرداخت. در این راستا، بهترین معیار برای تشخیص فراری واقعی از فراری اعزامی، حمایت صریح و مستقیم این افراد از تغییر نظام در ایران، حمایت از اعتراضات و اعتصابات سراسری و سازمان یافته و یا حداقل حمایت از اعمال فشارهای هوشمند و حداکثری در حوزه اقتصادی و دیپلماتیک علیه نظام است که منجر به تضعیف و محدودسازی حداکثری جمهوری اسلامی از جمله شبکهی حمایتیاش موسوم به لابی جمهوری اسلامی در غرب خواهد شد.

حسین آزادی

دانشجوی مطالعات استراتژیک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 https://www.thecipherbrief.com/column/strategic-view/putins-attempts-deception-failed-ukraine

2 جنگ نرم (4)، عملیات روانی و فریب استراتژیک، مؤسسه مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، چاپ دوم، 1386، ص221

3 Godson, Roy & Wirtz, James, Strategic Denial and Deception: The Twenty-First Century Challenge, Routledge (2017)

4 https://www.leader.ir/fa/speech/1903/

5 Epstein, Edward Jay, Deception: The Invisible War Between the KGB and CIA, 2nd Edition, PP 28-42

6 https://nsarchive2.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB431/docs/intell_ebb_019.PDF

7 Riebling, Mark, Wedge-The Secret War between the FBI and the CIA, (Simon and Schuster, 2002), PP 407-8

8 https://www.independent.co.uk/news/obituaries/yuri-nosenko-kgb-agent-whose-defection-to-the-united-states-was-one-of-the-cold-wars-most-dramatic-915676.html

9 https://www.nytimes.com/2008/08/28/us/28nosenko.html

10 https://www.latimes.com/archives/la-xpm-1990-02-04-op-205-story.html

11 https://www.history.com/news/cold-war-soviet-spy-dmitri-polyakov

12 https://www.theguardian.com/news/2004/feb/04/guardianobituaries.russia

13 Waltz, Edward, Information Warfare Principles and Operations (Artech House Computer Science Library), P 11

14 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=37528

15 https://www.khabaronline.ir/news/67593/

16https://www.rferl.org/a/iran_agent_opposition_clinton_intelligence_ministry/24231353.html

17 https://youtu.be/Vwb7GoBPtkk

18 https://youtu.be/RQLgO09q6O8

19 https://iranglobal.info/node/66371

20 https://www.yjc.ir/fa/news/6855915/

21 https://www.niacouncil.org/mission-and-vision/

22 Kheshte Kham 23 – خشت خام – نوبت بیست و سوم – گفتگوی حسین دهباشی با هوشنگ امیراحمدی, https://www.youtube.com/watch?v=9QtvEDs2Wg8

23 https://ecf.dcd.uscourts.gov/cgi-bin/show_public_doc?2008cv0705-190

24 https://www.washingtontimes.com/news/2009/nov/13/exclusive-did-iranian-advocacy-group-violate-laws/

25 https://caselaw.findlaw.com/us-dc-circuit/1691957.html

26 https://caselaw.findlaw.com/us-dc-circuit/1691957.html#footnote_2

27 https://www.politico.com/blogs/under-the-radar/2012/09/iranian-american-group-leader-lose-libel-case-against-writer-135502

28 https://freebeacon.com/issues/sanctioning-irans-american-allies/

29 https://web.archive.org/web/20181207145157/https://ecf.dcd.uscourts.gov/cgi-bin/show_public_doc?2008cv0705-189

30 https://www.businessinsider.com/americas-most-prominent-group-advocating-engagement-with-iran-was-hit-with-a-rough-court-decision-2015-3

31 https://kayhan.london/fa/1398/03/13/

32 https://kayhan.london/fa/1398/03/06/

33 https://www.radiofarda.com/a/30065973.html

34 https://www.bbc.com/persian/iran-44466711

35 https://www.icjournal.ca/post/pro-israel-group-launches-lawsuit-against-canada-for-not-listing-irgc-farsi

36 https://www.tabnak.ir/fa/news/952607/

37 https://sahratv.com/about-magazine/

38 https://www.iranpoll.com/who

39 https://cissm.umd.edu/sites/default/files/2019-10/Iranian%20PO%20under%20Maximum%20Pressure_101819_full.pdf

40 https://www.youtube.com/watch?v=S_ET53saTQc

41 https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/11/14/1645853/

42 https://kayhan.london/fa/1395/01/14/

43 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8513

44 http://newhorizon.ir/about-us/

45 https://en.radiofarda.com/a/who-runs-iran-s-propaganda-machine-abroad/30561872.html

46 https://www.independent.co.uk/news/people/obituary-viktor-louis-1534573.html

47 https://web.archive.org/web/20061105024612/http://svr.gov.ru/history/ag.html

48 https://fas.org/irp/world/iran/mois-loc.pdf, p 33

49 https://www.treasury.gov/press-center/press-releases/Pages/hp1257.aspx

50 https://www.shana.ir/news/258040/

51 گفتگوی ویژه شهرام همایون با محمد حسینی در برنامه شبانه تلویزیون کانال یک، دقیقه 65 تا 70. https://www.youtube.com/watch?v=EObbE_Dn3uo

52 https://www.yjc.ir/fa/news/4343944/

53 https://www.youtube.com/watch?v=lnJ7nDeFDJ0&feature=youtu.be

54 https://www.leader.ir/fa/speech/2228

55 https://www.radiofarda.com/a/f6_Iran_NehzatAzadi_Pressures/1920164.html

56 http://www.ensafnews.com/228059/

57 https://foreignpolicy.com/2020/04/16/iran-nurses-coronavirus-martyrs-sanctions-trump-maximum-pressure/

58 https://www.cnbc.com/2020/04/22/iran-launches-noor-its-first-military-satellite.html

59 https://en.radiofarda.com/a/hardline-mp-says-obama-administration-gave-iranian-s-citizenship-in-order-to-please-them-/29336390.html

60 https://www.isna.ir/news/97050603196/

61 https://www.dailymail.co.uk/news/article-5914369/Trump-appears-confirm-clerics-claim-citizenship-2-500-Iranians-nuclear-talks.html

62 https://www.whitehouse.gov/presidential-actions/proclamation-suspension-entry-immigrants-nonimmigrants-senior-officials-government-iran/

63 https://www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/reviews/stalins-daughter-the-extraordinary-and-tumultuous-life-of-svetlana-alliluyeva-by-rosemary-sullivan-10328725.html

64 https://time.com/5611076/sergei-khrushchev-space-race-apollo/

65 جنگ نرم (4)، عملیات روانی و فریب استراتژیک، مؤسسه مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، چاپ دوم، 1386، ص221

66 http://www.ensafnews.com/228059/

No responses yet

Oct 15 2020

علم‌الهدی اداره مشهد را به خودمان بسپارند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,سیاسی,ملای حیله‌گر

فرارو: نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: باید نقش حیاتی اقتصاد را در مدیریت معیشت مردم مد نظر قرار داد، زیرا در شرایط فعلی اقتصاد استان خراسان رضوی در حال سقوط است.

نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: با توجه به مشکلات اقتصادی که به واسطه شیوع کرونا در کشور شکل گرفته است، اداره مشهد در این زمینه را به خودمان بسپارند تا با توجه به شرایط اقتصادی بتوانیم در امر گشایش اقتصادی مردم منطقه حرکتی انجام دهیم.

به گزارش ایرنا، سید احمد علم‌الهدی عصر دوشنبه در نشست با جمعی از دانشجویان تشکل‌های دانشجویی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان این مطلب افزود: باید نقش حیاتی اقتصاد را در مدیریت معیشت مردم مد نظر قرار داد، زیرا در شرایط فعلی اقتصاد استان خراسان رضوی در حال سقوط است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .