اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تقلب' Category

Jun 07 2022

سخنگوی قوه قضائیه ایران: ۱۴ نفر در حادثه متروپل بازداشت شدند؛ «بلندمرتبه‌سازی در جلگه خوزستان معقول نیست»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تقلب,جنایات رژیم,حوادث,دزدی‌های رژیم

رادیوفرانسه: قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، ۱۴ نفر را در ارتباط با حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان بازداشت کرده است. بر اساس آخرین آمار رسمی، شمار جانباختگان این حادثه به ۴۳ نفر افزایش یافت. به گفته احسان عباسپور، معاون استاندار و فرماندار ویژه آبادان ، آواربرداری در محل حادثه برای پیدا کردن اجساد احتمالی و آماده سازی مکان برای تخریب کلی و مرحله به مرحله ساختمان متروپل ادامه دارد.

مسعود ستایشی، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، روز سه‌شنبه ۱۷ خرداد، اعلام کرد: ۱۴ نفر «مقصر در حادثه» ریزش ساختمان متروپل آبادان در بازداشت هستند. چهار تن از شهرداران سابق از جمله افراد مسئول حوزه نظام مهندسی در شهرستان بودند، که دستگیر شدند.

پس از حدود دو هفته آواربرداری، بر اساس آمار رسمی، تاکنون پیکر ۴۳ قربانی از زیر آوار خارج شده است. سخنگوی قوه قضائیه ایران نیز، روز سه‌شنبه ۱۷ خرداد، تعداد مصدومان این حادثه را ۴۷ نفر اعلام کرد. دو تن از زخمی‌شدگان هنوز در بیمارستان بستری هستند.

یک روز پیش از اظهارات مقام قوه قضائیه ایران مبنی بر بازداشت ۱۴ مقصر در حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان تاکید کرد: با وضعیت «میان‌لایه‌های ضعیف جلگه‌ای خوزستان»، طراحی ساختمان بلندمرتبه در این مکان «معقول نیست».

به گفته کوروش خواجوی، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، «سال‌ها است که ساختمان متروپل کلاف سردرگمی از قصورها، تقصیرها و تخلفات بوده است».

رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، با بیان اینکه در حادثه ریزش ساختمان متروپل از «جوشکار تا بقیه مقصر بوده‌اند»، تاکید کرد: با توجه به مشکلات جلگه خوزستان، اگر در پروژه متروپل یک متخصص ژئوتکنیک اظهار نظر می‌کرد به هیچ وجه اجازه نمی‌داد ۱۳ سقف، یعنی ساختمان ۱۲ طبقه‌ای، در آن شرایط اجرا شود.

به گفته، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، آنچه در حادثه متروپل دیده‌ایم این است که «از جوشکار گرفته تا بقیه مقصر بوده‌اند»، «هیچ چیزی اشک من را درنیاورد به جز جوشکاری؛ یعنی شاید با جوشکاری بهتر، این اتفاق رخ نمی‌داد؛ البته قطعا جوشکار آخرین مقصر این حادثه است».

ساختمان یازده طبقه اداری-تجاری متروپل، در مرکز شهر آبادان و در منطقه‌ای پررفت و آمد، ظهر روز دوشنبه دوم خرداد فروریخت. هنوز آمار دقیق مفقودشدگان این حادثه مشخص نیست. هیچ یک از مقامات نیز درباره آمار احتمالی مفقودشدگان اظهارنظر نکرده است.

No responses yet

May 25 2022

حسین عبدالباقی، مالک متروپل کیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تقلب,جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,خیانت,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,فساد,محیط زیست


بی‌بی‌سی: حسین عبدالباقی (وسط) مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره هلدینگ عبدالباقی و مالک ساختمان متروپل

حسین عبدالباقی، مالک برج فروریخته متروپل، که بسیاری بعد از این حادثه مرگبار نامش را شنیدند، سال‌هاست که در آبادان و خوزستان نامی آشنا است.

بیلبوردهای تبلیغاتی پروژه‌های “گروه ساختمانی عبدالباقی”، مثل برج و شهرک‌های ساخته شده و نشده‌اش در چهارگوشه شهر پیش چشم آبادانی‌ها است و نام “حاج حسین عبدالباقی” با داستان‌ سیطره یک خانواده بر املاک و پروژه‌های ساخت و ساز شهر گره خورده است.

او که یک‌شبه از “قهرمان آبادان” در چشم مسئولان، به نماد “فساد و تقلب” در نگاه مردم تبدیل شد، با سیاستمداران و شهرداران و نظامیان شهر و استان نشست و برخاست داشت.

روایت خبرنگاران و رسانه‌های محلی پر است از داستان‌های نفوذ او و خانواده‌اش در انتخاب نمایندگان مجلس و اعضای شورای شهر و عکس‌های بی‌شماری که او را لوح افتخار به‌دست در کنار همین مسئولان و فرماندهان نشان می‌دهد.

چهره برگزیده جشنواره خیرین مدرسه‌ساز استان خوزستان، چهره برگزیده جشنواره مهارت اروند و برنده تندیس چهره ماندگار صنعت از جمله دستاوردهای “حاج حسین” در چند سال اخیر بود.

او فروردین ۱۳۹۹ از سردار حیدر عباس‌زاده ، فرمانده کل انتظامی استان خوزستان لوح “خیر امنیت‌ساز” گرفت. کمتر از شش ماه قبل از آن نام این فرمانده با سرکوب مرگبار اعتراض‌های آبان ۹۸ در خوزستان و ماهشهر شناخته شده بود و مدتی بعد هم نامش در فهرست تحریم‌های حقوق بشری آمریکا جا گرفت.
عبدالباقی


منبع تصویر، شهرک خودرویی آبادان / facebook

حسین عبدالباقی کجاست؟

یک روز بعد از ریختن ساختمان شماره ۲ متروپل، دادستانی خوزستان خبر داد که جنازه “غیر قابل تشخیصی” را از زیر آوار بیرون کشیده‌اند و بعد از بررسی “اسناد هویتی” که از جسد کشف شده، به این نتیجه رسیده‌اند که جسد حسین عبدالباقی است. دادستان گفت که هویت او را هم مرکز تشخیص هویت پلیس و هم پزشکی قانونی تایید کرده‌اند.

این در حالی است که تنها ساعاتی بعد از فرو ریختن این برج خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) از “بازداشت مالک و پیمانکار” برج با حکم دادستان ویژه آبادان خبر داده بود.

این خبر ایرنا بعدا با خبر دیگری با سرخط “صدور حکم بازداشت” برای مالک جایگزین شد و امروز هم خبرگزاری قوه قضاییه در مطلبی با تیتر “ماجرای خبر اشتباه دستگیری مالک متروپل چه بود؟” تنها توضیح داد که ایرنا اشتباه کرده است.
ایرنا


منبع تصویر، Reza Sabeti خبر ایرنا درباره بازداشت مالک و پیمانکار متروپل – دوم خرداد

“اشتباه” دیگر این بود که سن فرد درگذشته‌ای که با نام حسین عبدالباقی در فهرست جان‌باختگان منتشر شد ۳۵ سال ذکر شده، در حالی که حسین عبدالباقی ۴۱ ساله است.

یکی از مدیران منطقه آزاد اروند هم درباره سرنوشت آقای عبدالباقی به سایت خبرآنلاین گفت “ابتدا خبر آمد که ایشان را بازداشت کردند، اما ساعت حدود سه نیمه‌شب در جلسه شواهد نشان داد ایشان در ساختمان بودند.

یکی از شواهد، به گفته این مدیر، کشته شدن “نفر امین” حسین عبدالباقی است که “همیشه همراه‌ او بوده و در زیر آوار فوت شده است.” از جمله شواهد دیگر روایت پرسنل است که گفته‌اند مالک در ساختمان بوده، بی‌خبری خانواده از آقای عبدالباقی و همین طور واقع شدن دفتر او در قسمت تخریب‌شده ساختمان. این مدیر اشاره‌ای به شواهد قطعی درباره مرگ او نکرده است.

این “اشتباهات” و تناقض‌ها -با وجود توضیح و تصحیح‌ها – نتوانست مانع از تردید و گمانه‌زنی درباره سرنوشت حسین عبدالباقی در شبکه‌های اجتماعی شود.

کاربران نوشتند به مسئولانی که تا کنون چشم روی تخلفات جدی ساخت این برج بسته بودند و با هلدینگ عبدالباقی هم “بسته بودند”، اعتمادی ندارند.

آنها گفتند که باور کردن خبر کشف جسد ناشناخته و تشخیص هویت او به عنوان مالک متروپل در زمانی بسیار کوتاه برایشان سخت است.

این اتفاقات در کنار خبر بازداشت ۱۰ مسئول از جمله شهردار فعلی و دو شهردار سابق آبادان و تعدادی از کارکنان شهرداری و ناظران آن، این سوال را مطرح کرد که “عمق فاجعه” تا کجاست و “واقعا” چه بر حسین عبدالباقی آمده است.

سابقه خبررسانی آشفته حوادث مرگبار در ایران و بی‌اعتمادی به مقام‌ها و مسئولان، کار را برای قانع کردن مردم سخت کرده است.

هلدینگ عبدالباقی چیست؟

حسین عبدالباقی متولد ۱۳۶۰ مدیر عامل و رئیس هیات مدیره هلدینگ عبدالباقی است. در سایت اینترنتی این شرکت نوشته شده که فعالیت آن ۶۵ سال پیش در قالب یک گروه ساختمان‌سازی شروع شده است.

کار اصلی این شرکت خانوادگی -با مسئولیت برادران عبدالباقی- ساخت برج‌های مسکونی و اداری، انبوه‌سازی و شهرک‌سازی است. اما از ۳۰ سال پیش فعالیت‌هایش را با تولید و توزیع گسترده آجیل و خشکبار و راه‌اندازی رستوران‌های زنجیره‌ای گسترش داد.

در سایت این شرکت انبوهی از پروژه‌های ساخته شده یا در دست ساخت دیده می‌شود. بازار سنتی فیدوس، شهرک خودرویی آبادان و مجتمع تجاری الماس الوند از جمله پروژه‌هایی است که این شرکت ساخته و برج شماره دو متروپل در میان پروژه‌های در دست ساخت دیده می‌شود. ساختمان شماره یک دو سال پیش افتتاح و بهره‌برداری شده بود.

در بخش پروژه‌های آینده هلدینگ عبدالباقی تنها نام “شهر رویایی الماس آبادان” به چشم می‌خورد؛ رویایی که معلوم نیست محقق شود.

“بزرگترین مجتمع پزشکی منطقه آزاد اروند”

در چند سال اخیر نام و نشان این شرکت و مدیرش به وفور در خبرها و عکس‌هایی دیده می‌شود که در آن مقام‌های ارشد استانی و امنیتی یا در حال جایزه دادن به حسین عبدالباقی هستند یا پروژه‌های “عام‌المنفعه” یا خصوصی شرکت او را افتتاح می‌کنند.

یکی از این عکس‌ها که در سایت هلدینگ هم دیده می‌شود، حسین عبدالباقی را کنار غلامرضا شریعتی، استاندار پیشین و نامحبوب خوزستان نشان می‌دهد که در کنار مسئولان دیگر، در حال افتتاح فاز اول متروپل هستند. روی پارچه‌نوشته‌ای که در عکس دیده می‌شود نوشته شده: “برج‌های دوقلوی متروپل – شماره ۱ (مجتمع پزشکی-اداری)”


منبع تصویر، ostan-khz.ir
توضیح تصویر، حسین عبدالباقی (نفر اول -چپ) و غلامرضا شریعتی، استاندار پیشین خوزستان (وسط) در مراسم افتتاح برج یک متروپل

در خبری که سایت استانداری خوزستان در تاریخ ۱۸ بهمن ۹۸ از این مراسم منتشر کرده این برج “بزرگترین مجتمع پزشکی منطقه آزاد اروند” توصیف شده و آمده است: “این پروژه مجموعه‌ای شاخص در زمینه ارائه خدمات در حوزه سلامت به شهروندان شریف این منطقه و گردشگران عراقی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس است.”

در این خبر گفته شده که “تمامی استانداردهای معاونت آموزش پزشکی کشور” در ساخت این مجتمع که با “استفاده از متریال صد درصد ایرانی” ساخته شده، رعایت شده است.

۱۲ خبر دیگری که دو سال و چهار ماه بعد در سایت استانداری خوزستان درباره متروپل منتشر شد، همه درباره فروریختن برج شماره دو و آمار قربانی‌ها و زیرآوارمانده‌هاست.

“به طور کامل ضد زلزله”

طی ۲۴ ساعتِ بعد از فروریختن ساختمان متروپل، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی پر شد از روایت‌ها و اسناد مربوط به تخلف‌های گسترده در ساخت برج‌های دوقلو و پخش سخنان مسئولانی که ظاهرا تازه به این مسئله پی برده بودند.

صادق خلیلیان، استاندار خوزستان، گفت برآوردهای اولیه نشان می‌دهد که رعایت نشدن قوانین و مقررات و اصول فنی در ساخت مجتمع متروپل “دلیل اولیه” ریزش این بنا است.

او گفته است مجوز احداث این ساختمان قبل از سال ۹۸ برای ۶ طبقه صادر شده بود اما “بعدا سه و دو طبقه به آن اضافه شده است.”

یکی از اسنادی که به دست بی‌بی‌سی رسیده و در شبکه‌های اجتماعی هم دست‌به‌دست می‌شود اخطاریه‌ای مربوط به سال ۹۸ است که “اضافه شدن سه طبقه مازاد بر طراحی” را تایید می‌کند.
توضیح تصویر،


سندی از مشکلات سازه‌ای و فنی متروپل

این سند به اشکالات سازه‌ای زیادی در متروپل اشاره می‌کند و با هشدار درباره “آینده” آن، خواهان توقف کار برای “بررسی کامل سازه و ارائه نقشه‌های مقاوم‌سازی” می‌شود.

دلیل این که چرا این هشدارها و اخطارها راه به جایی نبرده را شاید بتوان در عکس‌هایی جست‌وجو کرد که حسین عبدالباقی را در کنار مقام‌های خندان و قدردان نشان می‌دهد.

حسین عبدالباقی ۹ ماه پیش و هنگام ساخت برج ۲ در وصف این بنا گفته بود که سازه بتنی متروپل “با شمع‌کوبی‌های ۲۷ متری و به طور کامل ضد زلزله” ساخته شده است.

او از برنامه‌های متنوعی که برای ساختمان شماره ۲ داشت، تعریف کرد و گفت که این برج “دارای نمایی آجری-سنگی مطابق معماری اصیل شهر آبادان با نورپردازی حرفه‌ای و چشم‌نوازی است که امکان ورود آمبولانس و خودروی شخصی به پارکینگ طبقاتی، تردد راحت و ایمن مراجعان در میان برج‌ها از طریق دو پل شیشه‌ای را با آسودگی خاطر برای آنان به همراه خواهد داشت.”

آن طور که می‌گویند او خود زیر آوار همین ساختمان ماند و درگذشت.

No responses yet

May 24 2022

اخطاریه‌ی ساخت متروپل آبادان، اما با رشوه به شهرداری و باقی مسئولین مرتبط این ساختمان ساخته شد…

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تقلب,جنایات رژیم,حوادث,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد


منبع تصویر: تویتر

No responses yet

Apr 27 2022

اختصاصی ایندیپندنت فارسی؛ اسناد خرید آپارتمان خانواده قالیباف در ترکیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد


ایندیپندنت: امیررضا بحیرایی، داماد قالیباف، و محمد بحیرایی قرارداد پیش‌خرید دو واحد آپارتمان به مبلغ ۲۰ میلیون لیر امضا کرده‌اند
ابتدا با افشاگری یک خبرنگار ساکن ترکیه و سپس، تایید غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده سابق رشت در مجلس شورای اسلامی در دوره‌های نهم و دهم، در مورد آپارتمان‌هایی که خانواده قالیباف در ترکیه خریده‌اند، حالا ماجرای «سیسمونی گیت» پس از یک هفته ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است.

بر اساس اسنادی که در مورد خرید دو واحد آپارتمان یک‌خوابه با پلاک‌‌های ۱۶۲ و ۱۶۱ در طبقه ۲۲ مجتمع اِی (A) اسکای‌لند به دست ایندیپندنت فارسی رسیده است، امیررضا بحیرایی، داماد قالیباف، و محمد بحیرایی قرارداد پیش‌خرید آپارتمان را با شرکت فروشنده واحد مسکونی به مبلغ ۲۰ میلیون لیر امضا کرده‌اند.

این قرارداد برای خرید دو واحد آپارتمان ۹۰ متری و ۶۵ متری یک‌خوابه مشرف به جنگل‌های بلگراد و تنگه بسفر، از زیباترین نماهای شهر استانبول، در محله ماسلاک است.

قرارداد ذکرشده، چنان که منابع آگاه به ایندیپندنت فارسی گفته‌اند، در محل رستوران فودکورت متعلق به مالک و سازنده اصلی مجتمع‌های اسکای‌لند، نورالدین اروغلو، در ظهر روز ۲۹ فروردین ۱۴۰۱ منعقد شده و ۵۰ درصد مبلغ پیش‌پرداخت را شخصی معروف به علوی‌تبار، از صرافان غیرقانونی ایرانی ساکن ترکیه، در حضور همسر و دختر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای جمهوری اسلامی، پرداخته است.

طی چهار روز اقامت خانواده قالیباف در شهر استانبول، آن‌ها در منزل حسین عبویی مهریزی، رئیس سابق هیئت‌مدیره هلدینگ تاپیکو، در مجتمع اسکای‌لند ساکن بوده‌اند.

حالا، جعفرزاده ایمن‌آبادی هم تایید کرده است که «مدارک و مستنداتی موجود است که نشان می‌دهد قالیباف در ترکیه دو دستگاه آپارتمان خریداری کرده است».
هفته گذشته، اکثر ائمه جمعه مواضع متفاوتی در مورد افشای سفر خانواده قالیباف به کشور ترکیه داشته‌اند و به تبعیت از رویکرد صداوسیمای جمهوری اسلامی، تلاش کردند موضوع ۲۰ چمدان خرید خانواده قالیباف از ترکیه را امری عادی نشان دهند که دشمنان نظام برجسته کرده‌اند.

صداوسیما نیز در ویژه‌برنامه‌های شب‌های قدر، در اقدامی عجیب، در چند نوبت به دفاع از قالیباف پرداخت و ماجرای «سیسمونی گیت» را فضاسازی به‌ قصد تخریب مسئولان دانست.

دفاع سیدمحمد آقامیری، عضو شورای شهر تهران، از رئیس مجلس هم در هفته گذشته خبرساز شد. او گفت: «خانواده قالیباف با چهار چمدان رفته و با پنج چمدان برگشتند. یکی دو قلم هم وسایل سیسمونی هم از حراجی‌ها خریده‌اند.»

بلاتکلیفی در میان نیروهای نزدیک به حاکمیت در مورد افشای خرید قالیباف به جایی رسید که اگرچه در ابتدا ماجرای خرید سیسمونی را از اساس منکر شدند، با علنی شدن خبر خرید آپارتمان خانواده قالیباف در ترکیه، بحث خرید سیسمونی را پوششی برای افشا نشدن اقدام خانواده رئیس مجلس به خرید آپارتمان در نظر گرفتند.

در این میان، محمود رضوی، مشاور قالیباف، تلاش کرد انتشار خبر سفر خانواده قالیباف به ترکیه را توطئه برخی نهادهای امنیتی داخلی نشان دهد.

رضوی گفت: «در حالی‌ که انبوهی از وظایف دستگاه‌های امنیتی روی زمین‌ مانده و صدای دلسوزان و مردم درآمده، معنای بپا گذاشتن برای خانواده قالیباف در سفر شخصی چیست؟»

او همچنین قالیباف را قربانی سیاسی‌بازی نهادهای امنیتی خواند و گفت: «آیا قرار است دستگاه‌های امنیتی قضایی کشور، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه باز هم همچون بارهای قبل بنشینند و نظاره کنند که محافل امنیتی‌ـ‌سیاسی برای حذف رقبای سیاسی خود، کشور و اذهان عمومی را به هم بریزند؟! گیریم به قالیباف لطمه وارد شد، هدف بعدی این‌ها چه کسی و کجاست؟»

اما اسکای‌لند و سرمایه‌گذاری در شهر استانبول، طبق اسناد رسیده به ایندیپندنت فارسی، ابعاد گسترده‌تری دارد. بر اساس یک سند دیگر، محسن شمس بیرانوند، از مدیران صنعت پتروشیمی ایران، مالک ۵۶ واحد مسکونی در مجتمع ۱۴۵۳ جنب مجموعه اسکای‌لند به ارزش تقریبی هزار میلیارد تومان است.

ضمن آنکه گفته می‌شود فرزند یکی از وزرای دولت سابق نیز در مجموعه تجاری زرلو سنتر، مالک ۲۱ واحد تجاری است و از او با عنوان تشویق‌کننده بسیاری از چهره‌های سیاسی و اقتصادی برای سرمایه‌گذاری در بازار مسکن ترکیه یاد می‌شود.

به گفته منابع مطلع، اکبر طبری، از متهمان فساد اقتصادی در ایران، نیز پیش از بازداشت چند نوبت به مجتمع اسکای‌لند رفت‌وآمد داشت و محمد و علی‌اصغر ولایتی، از افراد مشغول در حوزه ساخت‌وساز مسکن در کشور ترکیه، نیز جزو چهره‌هایی‌اند که بارها در این مجموعه دیده شده‌اند.

طبق اطلاعات به‌دست‌آمده، از ۱۵۰۰ واحد سه مجتمع اسکای‌لند، تا امروز دست‌کم ۵۰۰ واحد آن را تجار و افراد متمول ایرانی خریداری کرده‌اند.

اسکای‌لند با ۶۰ طبقه ارتفاع (۱۶ طبقه زیرزمین و ۴۴ طبقه روی زمین) مجاور منطقه ماسلاک و چسبیده به منطقه ساریر، از گران‌قیمت‌ترین مجموعه‌های مسکونی و تجاری کشور ترکیه است. معمار این مجموعه نیز شخصی ایتالیایی است که آن را با الهام از کاپادوکیا در ترکیه ساخته است.

سردار پاکدست نظام که در دو دهه گذشته هرجا پای پرونده بزرگ فساد در میان بوده، نام او هم به وسط آمده است و پیش از ماجرای سیسمونی گیت و خرید آپارتمان، با دفاع از عبدالله عبدی، مالک پتروشیمی میان‌کاله و متهم و بدهکار بزرگ اقتصادی، نامش بر زبان‌ها افتاد، حالا دیگر بعید است بتواند با وجود اقدام خانواده و نزدیکانش به خرید چنین املاکی خود را حامی فقرا در جامعه ایران معرفی کند.

No responses yet

Apr 22 2022

این هم از دستگل های شورای نگهبان: جزئیات ماجرای دستگیری برادر نماینده بروجرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی


فرارو: بررسی‌ها نشان می‌دهد که حمیدرضا مقصودی به‌اتهام فروش مال غیر به پنج سال حبس قطعی محکوم شده است. البته در واقع حکم او دو سال قبل صادر شده بود و از چهار ماه قبل هم ماموران در تعقیب برادر نماینده بروجرد بوده اند تا او را بازداشت کنند. اما به علت متواری بودن متهم، ماموران موفق به دستگیری حمیدرضا مقصودی نشدند.
فرارو- یک دستگاه رنو تندر ۹۰ در ایستگاه پمپ بنزین ایستاده است. چند نفر در تلاش هستند تا بر دستان مردی که در مقابل دستگیری مقاومت می‌کند، دستبند بزنند. اما زنی با صدای بلند فریاد می‌زند که برادرش را دارند می‌کشند و از مردم می‌خواهد که به او کمک کنند تا برادرش را بازداشت نکنند. در این میان مرد دیگری وارد درگیری می‌شود و با ماموران درگیر می‌شود تا فرد مورد نظر را دستگیر نکنند. ناگهان چادر از سر زن می‌افتد. صدای جیغ برای لحظاتی قطع می‌شود. بعد زن چادر را به سرعت بر می‌دارد و به سر می‌کشد و فریاد زدن را از سر می‌گیرد: «آی مردم یه کاری بکنید». جمعیتی ایستاده اند و وارد درگیری نمی‌شوند. یکی از حاضران خطاب به جمعیت فریاد می‌زند که از درگیری فیلم بگیرند.

به گزارش فرارو، این جزئیات ویدیویی است که در طول ۲۴ ساعت اخیر میان کاربران و رسانه‌ها دست به دست می‌شود. ویدویی که طبق اعلام منابع محلی متعلق به دستگیری برادر فاطمه مقصودی، نماینده بروجرد در مجلس است و زنی که در ویدیو فریاد می‌زند مقصودی نماینده این شهر است.

در واقع آن گونه که سجاد بیرانوند، سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان بروجرد ماجرا را روایت کرده است، نماینده بروجرد به همراه پسرش در حال خارج کردن برادرش از شهر بوده که ناگهان ماموران سر می‌رسند تا او را در پمپ بنزین جوجو بازداشت کنند. اما فاطمه مقصودی و پسرش با ماموران درگیر می‌شوند تا مانع از این اتفاق شوند.
واکنش نماینده بروجرد چه بود؟

پس از انتشار گسترده ویدیو و بالاگرفتن انتقادها، فاطمه مقصودی، نماینده بروجرد موضع گیری کرد و مدعی شد که این اتفاق برنامه ریزی شده و برای تخریب چهره او در میان عموم صورت گرفته است.

او درباره ویدیوی جنجالی هم گفته که مونتاژ شده بود و شخصی که از این اتفاق فیلمبرداری و پخش کرده، تنها قصدش تخریب وجهه یک نماینده مجلس بوده است.

فاطمه مقصودی همچنین ادعا کرده افرادی که در پمپ بنزین برادرش را بازداشت کرده اند، هویت نامشخصی داشته اند و خارج از وقت معمول و بدون هیچ حکمی این اقدامی را علیه او و برادرش انجام داده اند. نماینده بروجرد علاوه بر این مدعی شده که از سوی این افراد مورد ضرب و شتم قرار گرفته و چادر از سرش کشیده‌اند.
تکذیب ادعای نماینده و اعلام جرم علیه فاطمه مقصودی

اما پس از این موضع گیری، سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان بروجرد ادعای نماینده این شهرستان را تکذیب کرده و گفته که افرادی برای بازداشت برادر فاطمه مقصودی اقدام کرده اند سه نفر از مأمورین واحد جلب دادسرای بروجرد بوده اند. همچنین برخلاف ادعای نماینده بروجرد مامورین با خودروی سازمانی در پمپ بنزین حاضر شده اند و خود را معرفی کرده اند.

با این وجود فاطمه مقصودی و پسرش با مامورین درگیر شده اند تا مانع از اجرای حکم و دستگیری برادرش شوند. در این میان حتی مسئولان دادستانی می‌گویند که پسر نماینده با باتوم به مأموران حمله کرده است.

نکته جالب توجه اینجاست که سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان بروجرد می‌گوید که نماینده این شهرستان با او تماس گرفته و درخواست آزادی برادرش را داشته است. اما با درخواست او مخالفت شد.

حالا هم بررسی‌ها نشان می‌دهد که حمیدرضا مقصودی به زندان معرفی شده است. همچنین دادستانی بروجرد علیه شخص نماینده مجلس و فرزندش به اتهام تلاش برای خلاصی محکوم از مجازات اعلام جرم کرده و صورت‌جلسه تخلف فاطمه مقصودی را هم به شورای نگهبان فرستاده است.
با شکایت دادستانی چه اتفاقی برای نماینده بروجرد می‌افتد؟

برخی حقوقدانان معتقدند با توجه به اصل ۸۶ قانون اساسی، اعلام جرم دادستانی بروجرد علیه نماینده این شهرستان منجر به بازداشت او نمی‌شود. در این اصل از قانون آماده است: نمایندگان مجلس در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهار نظر و رای خود کاملاً آزادند و نمی‌توان آن‌ها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کرده اند یا آرائی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده اند تعقیب یا توقیف کرد.

اما شورای نگهبانی تفسیر دیگری از این قانون در سال ۱۳۸۰ ارائه کرده است. در واقع این شورا در تفسیر خود، در مظان گناه و جرم قرار گرفتن را برای هر فرد قابل تعقیب دانسته و دستگاه قضایی را مکلف کرده که در صورت شکایت علیه نماینده در این باره، او را تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد.

در مقابل نیز ماده ۹ قانون نظارت بر رفتار نمایندگان در واقع نقطه مقابل تفسیر شورای نگهبان است. به این صورت که اگر نماینده‌ای در اظهارنظر خود، بنابر تشخیص مقام قضائی، مرتکب جرمی شده و مقام قضایی قصد احضار او را داشته باشد، احضار او باید از طریق هیأت‌رئیسه به هیأت نظارت ابلاغ شده تا این هیأت با ترکیبی که در قانون مشخص شده، تشخیص دهد که آیا اظهارنظر نماینده مجلس در زمره وظایف نمایندگی است یا خارج از وظایف او تلقی می‌شود.

پس از آن هم چنانچه موضوع اظهارنظر، داخل وظیفه نماینده تلقی شود، او مصون از تعقیب قرار گرفته و قابلیت پیگرد ندارد، اما چنانچه تشخیص این هیأت بر خروج موضوعی مصونیت باشد، مراتب به مقام قضایی اعلام می‌شود.

با این وجود به نظر می‌رسد که قوه قضائیه نامه اعلام جرم دادستانی بروجرد علیه فاطمه مقصودی را به هیات رئیسه مجلس ارسال می‌کند تا در هیات نظارت بر رفتار نمایندگان بررسی شود.

No responses yet

Jan 13 2022

جزییاتی درباره یک پدیده به نام «مهرشاد سهیلی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


ایسنا: وسایلش را جمع می‌کند. مقصدش تهران است. خانه دخترعمویش در کرج می‌شود محل اسکانش. صبح فردایش از خانه بیرون می‌زند. شاید این دومین‌باری است که از شهری با ۳هزار نفر جمعیت به شهری آمده که بیش از ۸ میلیون نفر در آن زندگی می‌کنند. برای آنکه خانه دخترعمویش را گم نکند، «نشانه» می‌گذارد.

به گزارش ایسنا، روزنامه فرهیختگان در ادامه نوشت: درخت سر کوچه؛ درختی که صبح، هست و شب، نه. چند ساعت بعد، شهرداری با اره‌برقی به جان درخت می‌افتد و آن را قطع می‌کند. شب، هرچه می‌گردد، درخت نشانه را نمی‌یابد تا خانه را پیدا کند. ناچار به دخترعمویش زنگ می‌زند تا او همسرش را بفرستد پی‌اش. انگار درخت وسیله‌ای است تا در همان بدو حرکت، به او بفهماند عاقبت نشانه‌هایی که دوام ندارد، همین می‌شود؛ هم نشانه‌گذار را گم می‌کند و هم عمر نشانه را کوتاه. این می‌توانست بزرگ‌ترین درس زندگی «مهرشاد سهیلی» باشد، اما نبود و نشد. وگرنه این ماجرا را درقالب یک داستان «طنز» در دی‌ماه۱۴۰۰ برای من تعریف نمی‌کرد. دلم راضی به نوشتن درباره مهرشاد سهیلی نمی‌شود. چرخی در اینترنت می‌زنم. هرچه بیشتر می‌خوانم، سوالات بیشتری جلوی پایم سبز می‌شوند و کنجکاوترم می‌کنند. گزارش کاری را که در سایت پارسینه در مهر۱۴۰۰ به‌صورت ویدئویی ارائه داده کامل می‌بینم. یک حساب سرانگشتی می‌کنم. هزینه کارهای انجام‌شده‌اش، حدود ۶۰ یا ۷۰میلیارد تومانی می‌شود. برای او و قرارگاه جهادی‌اش رقم بسیار زیادی است. داده‌ها را ذخیره می‌کنم ولی همچنان تصمیم به نوشتن نگرفته‌ام. حتی شماره‌اش را هم پیدا می‌کنم اما برای نوشتن پر از شک و تردیدم. کار را به استخاره واگذار می‌کنم. اولین‌باری است که برای نوشتن این کار را می‌کنم. جواب، آیه۵۲ سوره حجر۱ می‌آید و می‌گوید «اضطراب»م بی‌مورد است.

آغاز با انتشارات زانا

شنبه ۱۱دی تصمیم به رفتن می‌گیرم اما بلیتی برای روز یکشنبه پیدا نمی‌شود. ناچار بلیت اولین پرواز روز دوشنبه ۱۳دی‌ماه به مقصد ایلام را می‌گیرم. پرواز برای ساعت ۶:۲۵ صبح است. ساعت ۳ونیم بیدار می‌شوم. وسایلم را جمع می‌کنم و با تاکسی به فرودگاه می‌روم. کمی گرسنه‌ام اما با قیمت‌های فرودگاه، جرات نمی‌کنم چیزی بخرم. شکمم را حواله می‌دهم به صبحانه هواپیما. تا چندماه قبل، شرکت‌های هواپیمایی به بهانه کرونا، از پذیرایی خودداری می‌کردند اما حالا که همه ظرفیت هواپیما را مسافر می‌زنند و فوتی‌های کرونا به زیر ۴۰نفر رسیده است، احتمالا صبحانه می‌دهند. سوار هواپیما می‌شوم و روی صندلی‌ام می‌نشینم. نیم‌ساعت بعد، صدای چرخی را که به‌سمتم می‌آید می‌شنوم. مسافر کناردستی‌ام، با همان چشم‌های بسته، میزش را باز می‌کند. من منتظرتر از او، چشم به دست میهماندارم که ۳پک صبحانه تقدیم‌مان کند. روی چرخ اما چیزی جز آب‌معدنی‌های کوچک نیست. میهماندار بی‌توجه به بهت من و مرثیه‌ای که در شکمم به راه افتاده، سه آب‌معدنی کوچک می‌دهد و از ما عبور می‌کند. شروع تراژیکی رقم می‌خورد.

از پله‌های هواپیما پیاده نشده، گوشه سمت راست باند در نزدیکی سالن فرودگاه، چند درجه‌دار سپاه پاسداران ایستاده‌اند. یکی‌شان سرتیپ دو است و بقیه افراد درجه پایین‌تری دارند. احتمالا در پرواز مقام بلندپایه‌ای حضور دارد. فرصت بررسی ندارم. در سالن فرودگاه، کمتر از ۱۵سرباز تشریفات با سازودهل روی صندلی، خودشان را خسته رها کرده‌اند. چند دقیقه‌ای در سالن می‌مانم اما خبری از آن مقامی که برایش این مراسم را تدارک دیده‌اند، نیست. بی‌خیال از سالن خارج می‌شوم. چندقدمی از سالن فرودگاه فاصله نگرفته‌ام، صدای نواختن سرود ایران را می‌شنوم. یاد سفر سیدابراهیم رئیسی به استان اردبیل می‌افتم که به‌عنوان خبرنگار همراهش بودم. در آن سفر نه خبری از پهن‌کردن فرش قرمز پیش‌پای رئیس‌جمهور بود و نه تشریفات اینچنینی.

برنامه‌ریزی کرده بودم که حتما در سفر به ایلام، سری به «انتشارات زانا» بزنم. زانا انتشارات متعلق به «ظاهر سارایی» است که سال۹۸ اولین کتاب مهرشاد سهیلی را با نام «ستاره‌ای از غرب» منتشر کرده است. شماره دفتر انتشارات را از اینترنت پیدا کرده بودم اما دیدار حضوری را موثرتر از تماس تلفنی می‌دانستم.

یکی از اپلیکیشن‌های تاکسی اینترنتی را روی موبایل باز می‌کنم. مبدأ را فرودگاه و مقصد را خیابان عاشورای سوم می‌زنم. مسافت نسبتا طولانی‌ای است اما کرایه‌اش ۱۰هزار و ۵۰۰تومان می‌شود. باورم نمی‌شود. برای همین مسیر در تهران حداقل باید ۴۰هزار تومانی پیاده شوم. پیش از ساعت۹ صبح به انتشارات می‌رسم. وارد کوچه می‌شوم. انتظار دارم یک تابلوی بزرگ ببینم اما اثری از تابلوی بزرگ نیست. مشغول چرخ‌زدن هستم که یک تابلوی کوچک به‌طول۳۰ و عرض۱۵ سانتیمتر روی دیوار می‌بینم. روی تابلو نوشته شده «انتشارات زانا» و یک شماره موبایل هم زیر آن درج شده است. فورا به شماره همراه زنگ می‌زنم. بدون اینکه بداند من ایلام هستم، سلام‌وعلیک می‌کنم:
– شما کتابی چاپ کردید و من دنبالش می‌گردم. خواستم ببینم داریدش یا نه؟
– خب کدام کتاب؟ اسمش چیه؟
– ستاره‌ای از غرب. درباره آقای سهیلی است. هرچه در تهران گشتم نتوانستم پیدایش کنم.
کمی مکث می‌کند:
– والا این کتاب را ما چاپ نکردیم! ما مجوزش را گرفتیم ولی چاپش نکردیم. نمی‌دانم چه کسی چاپ کرده است.
– در رسانه‌ها و خبرها آمده است که انتشارات شما اون ‌رو چاپ کرده.
مکث دوباره‌ای می‌کند. به‌نظر نمی‌رسد این مکث از تردید برای گفتن یا نگفتن باشد:
– آنهایی که پشت قضیه بودند آدم‌های خیلی شفافی نبودند. نمی‌دانم چه می‌کردند. خیلی کارشان سروسامان نداشت.

همین جمله‌اش نشان می‌دهد از گفتن حقیقت بدش نمی‌آید. برای اینکه بیشتر بتوانم گفت‌وگو کنم، می‌گویم: «من تصویر رونمایی از کتاب را هم دیده‌ام.» منتظر همین حرف بود: «والا یک‌نفر تلفنی تماس گرفت و تمام کارهایش را انجام دادیم منتها خیلی شفاف نبود و اصلا معلوم نبود کیا بودند و کیا هستند و چی‌کار کردند. ما هم خیلی باخبر نیستیم از کارشان. ما رسما به‌عنوان انتشارات، کتاب را چاپ نکردیم. اینکه خودشان از روی فایلی که بهشان دادیم چاپ کردند یا خیر را نمی‌دانم.»

کمی از صحبت‌مان که می‌گذرد، می‌گویم: «من برای پیگیری موضوع به ایلام آمده‌ام و الان جلوی دفترتان هستم.» چند ثانیه بعد، در دفتر انتشارات باز می‌شود و مردی میانسال جلوی در ظاهر می‌شود. تعارف می‌کند. وارد ساختمان می‌شوم. ساختمان انتشارات، بسیار قدیمی است. حدود ۱۰پله‌ای را بالا می‌رویم تا به دفترش برسیم. دفتر، یک اتاق تقریبا خالی است. یک میز و یک کامپیوتر یک‌طرف است و یک مبل ۳نفره قدیمی هم روبه‌رویش. همه انتشارات آقای سارایی، شاعر شناخته‌شده کردی، همین است.

اجازه فیلمبرداری می‌گیرم اما رضایت نمی‌دهد: «من از آقای سهیلی جز دردسر چیزی ندیدم. به همین خاطر فیلم نگیرید، بهتر است.» اما ۵۰دقیقه وقت می‌گذارد تا تمام ماجرا را برایم تعریف کند.

داستان یک کتاب عجیب

پاییز سال۹۸، فردی به‌نام بهشتی به انتشارات زانا زنگ می‌زند و سفارش چاپ کتاب درمورد نوجوانی را می‌دهد که کمتر از ۱۵سال دارد. سارایی پشت تلفن می‌پرسد که مهرشاد سهیلی کیست؟ پاسخ می‌شنود: «ایشان [مهرشاد] با آیت‌الله‌مصباح در ارتباط است و کار جهادی می‌کند.» سارایی، کار را به نعمت‌الله داودیان یکی از دوستان شاعر و ویراستارش، سفارش می‌دهد: «معمولا آقای داودیان این‌جور کارها را برای ما انجام می‌دهد.»

تمام فرآیند برای چاپ کتاب به‌صورت مجازی و از طریق واتساپ دنبال می‌شود اما گاهی بهشتی برای پیگیری میزان پیشرفت کار با انتشارات تماس می‌گیرد. مشخص نیست بهشتی چگونه گفت‌وگو می‌کرده که سارایی آن را گفت‌وگوهای «پرتنش» می‌خواند: «بهشتی خیلی آدم بی‌ادبی بود. می‌گفت در قم آخوند است. معلوم نبود راست می‌گفت یا دروغ. روابط پرتنشی با ما داشت. هر باری که تماس داشتیم دعوا می‌شد. با اینکه پول مولف را نداده بود، می‌گفتم خدایا کی این کار تمام می‌شود، ما راحت شویم؟»

یک‌بار از یک چاپخانه در اصفهان با انتشارات زانا تماس می‌گیرند: «گفت فلانی این آقای بهشتی که شما برایش کتاب چاپ کردی حق‌وحساب ما را نداده و خیلی هم آدم بی‌ادبی بوده. احتمالا سر خیلی‌ها را کلاه گذاشته است.»

متن کتاب بعد از چندماه تنظیم می‌شود و انتشارات زانا، فیپا [فهرست‌نویسی کتاب پیش از چاپ] و شابک [سیستم برای شماره‌گذاری کتاب‌ها در سطح بین‌المللی] و مجوز کتاب را می‌گیرد. بعد از نهایی‌شدن متن کتاب، بهشتی با انتشارات تماس می‌گیرد و می‌گوید که فعلا قصد چاپ کتاب را ندارند: «درنهایت گفت که فایل کتاب را می‌خواهیم. من فایل را دادم اما فیپا را بهشان ندادم تا نتواند کتاب را چاپ کند. گفتم اگر می‌خواهی کتاب را چاپ کنی، حتما باید زیرنظر ما باشد.»

سارایی می‌گوید: «حالا خبرش در رفته که کتاب در تیراژ دوهزار نسخه چاپ شده است. چاپ کتاب باید زیرنظر ما باشد و ما اعلام وصولش را بگیریم. در غیر این صورت، چاپ آن غیرقانونی است.»

در میان توضیحات مدیر انتشارات زانا، تمام حواسم به تصویری است که از رونمایی کتاب در بهمن سال۹۸ دیده‌ام؛ تصویر نخستین جرقه درباره اینکه این نوجوان کیست که یکی از بزرگ‌ترین علمای قم حاضر می‌شود کتاب زندگی او را رونمایی کند؟ اگر انتشارات زانا کتاب را چاپ نکرده باشد، چه کسی آن را بدون فیپا و به‌صورت غیرقانونی چاپ کرده و سهیلی توانسته آن را به مراسم رونمایی برساند؟
– احتمال دارد کتاب را جای دیگری چاپ کرده باشند؟
– نه نمی‌توانند. به احتمال زیاد چاپ نشده.
– پس چطور برای آن مراسم رونمایی گرفته‌اند؟
– یا چاپ نشده یا دیجیتال چاپ شده است. این کار جز بدنامی و رسوایی چیزی برای ما نداشت.

سارایی وقتی به انتشاراتش در مرکز ایلام نگاه می‌کند که در آن حتی «یک مبل درست و حسابی ندارد» ولی نوجوانی با یک‌چهارم سن او «در مملکت گرد و خاک می‌کند» از خودش این سوال را می‌پرسد که «چه کسانی پشت این قضیه هستند؟» او بخشی از پاسخ را از کلام بهشتی و سهیلی برداشت کرده است: «خودش را خیلی منتسب می‌کرد به دفتر آقای مصباح. از این طریق بیشتر مانور می‌داد.» البته بعدها مشخص شد که این انتساب دروغین و با هدف پیشبرد امور چاپ بوده است.

جمع‌بندی‌اش این است که سهیلی «به آدمای کله‌گنده هم وصل بود.» می‌گوید: «من که یک چهره فرهنگی شناخته‌شده در ایلام هستم اگر بخواهم بروم استانداری، باید ۲روز قبل وقت بگیرم ولی این آقا با تمام مراجع ارتباط دارد و درباره‌اش حرف می‌زنند. پسر آیت‌الله [ش] درباره این آقا مصاحبه و اظهارنظر کرده است. به هر حال معلوم است یک روابطی دارد.» اینها را می‌گوید اما بازهم قانع نمی‌شود که ارتباطات سهیلی محدود به قم باشد: «نمی‌دانم اینها چطور در جامعه ما رشد می‌کنند؟ من اول مشکوک شدم که چطور با این سن کم این‌قدر نفوذ دارد؟ اینها مارهایی هستند که در آستین مملکت پرورش یافته‌اند و به‌نظرم حامیانی هم دارند و از یک‌جاهایی پشتیبانی می‌شوند.» می‌گوید: «نمی‌دانم واقعا چه کسانی حامی‌اش هستند؟ نمی‌شود در مملکت این‌طور کار کرد و پشتیبان نداشت.»

نمی‌دانم بین او، سهیلی و بهشتی چه گذشته که در کمتر از یک‌ساعت گفت‌وگو ۳بار می‌گوید: «از این کتاب جز دردسر ندیدم.» با یک خنده تلخ می‌گوید: «الانم دارم معروف می‌شوم.» پشت‌بندش به حالت سوالی از من می‌پرسد: «الان کسی ببیند می‌گوید اینها [انتشارات زانا] هم بخشی از مافیا هستند و یک‌چیزی گیرشان آمده است. مگه نه؟» بدون تعارف می‌گویم: «قطعا این را می‌گویند.» دو دقیقه‌ای سکوت بین‌مان حاکم می‌شود. دلش آرام نمی‌گیرد که جواب قطعا من را نگوید: «اینها خودشان زرنگند و بزرگنمایی می‌کنند و کسی هم پشت‌شان است. الان شهردار انتخاب می‌شود، بلافاصله برایش [پیام] تبریک می‌فرستد. آخر شهردار به تو چه ربطی دارد؟ [اینها] راه نفوذ را پیدا کنند، می‌روند.»

خون دل آقای شاعر

پیشنهاد می‌کند که با نعمت‌الله داودیان، نویسنده کتاب هم گفت‌وگویی داشته باشم. می‌گوید «داودیان دلش از دست بهشتی خون است.» داودیان می‌توانست بهترین گزینه برای شناخت دقیق‌تر از مهرشاد سهیلی باشد. از چند روز قبل به‌دنبال یافتن شماره‌اش بودم اما درنهایت از طریق یکی از دوستان ایلامی‌ام، شماره «سروش» پسرش را پیدا کردم. از انتشارات زانا خارج می‌شوم و بلافاصله به سروش زنگ می‌زنم و شرح ماجرایی را که دنبال می‌کنم، برایش می‌گویم. آدرسی در حوالی میدان معلم را می‌دهد. دوباره تاکسی اینترنتی می‌گیرم. این‌بار ۶هزار و ۵۰۰تومان کرایه‌ام می‌شود. با این ارقام شاید ۲دهه پیش در تهران می‌شد چنین مسیری را رفت.
در میدان معلم پیاده می‌شوم. به سروش زنگ می‌زنم. قرار می‌شود بیاید دنبالم. چند دقیقه بعد، مرد حدودا ۶۰ساله‌ای با صورتی تراشیده و سبیل‌هایی تقریبا پرپشت جوگندمی که دود سیگار کمی حنایی‌رنگ‌شان کرده، مقابلم سبز می‌شود. می‌شناسمش. نعمت‌الله داودیان است. یک پالتو روی دوشش انداخته و یک سیگار هم در دستش دارد. صدایش پخته و کمی خش‌دار است. سلام و احوالپرسی می‌کنیم و با هم همراه می‌شویم تا به خانه‌اش برویم. من به اتاق کارش می‌روم.

روی زمین می‌نشینم و او هم. چند دقیقه‌ای از تمام آن چیزی که یافته‌ام برایش می‌گویم. از اطلاعاتم تعجب می‌کند. او به‌طور حتم اطلاعاتی از مهرشاد سهیلی دارد که کمتر کسی به آنها دست یافته است. داودیان شاعر، محقق و ویراستار ایلامی، حدود ۵۰جلد کتاب را ویراستاری کرده است اما «ستاره‌ای از غرب»، متفاوت از بقیه کارهایش بوده است. او نویسنده کتاب است اما هیچ‌گاه مهرشاد سهیلی یا بهشتی را ندیده است: «از سهیلی هم فقط یک عکس دیدم؛ عکسی که قرار بود پشت جلد کتاب زده شود.» برای نوشتن کتاب، با مهرشاد سهیلی مصاحبه می‌کند اما مصاحبه آن‌طور نیست که داودیان بتواند کتابش کند: «من دیدم زندگی‌اش هیچ کش‌وقوس جالبی ندارد؛ دوستان متفاوتی هم ندارد و گویا در زمان دانش‌آموزی یک رفیق داشته که آن‌هم بعدا نداشته است. آدمی است که به‌تنهایی فعالیت‌هایی انجام داده.» داودیان، اطلاعات دوران کودکی، نوجوانی و کارهایی که مهرشاد انجام داده را گردآوری می‌کند. در این بین مهرشاد شماره‌تلفن‌هایی را هم به نویسنده داده است: «برای من جالب بود که شماره تلفن‌ دفتر آیات عظام را می‌داد. گفتم اینها چیه؟ می‌گفت شما زنگ بزن و درباره من پرس‌وجو کن. گفتم با خودشان [مراجع] حرف بزنم؟ گفت اینها مدیر دفتر، فرزند و… دارند.» داودیان به یکی دو تا از شماره‌ها زنگ می‌زند؛ یکی حجت الاسلام «س.م. ش» فرزند یکی از علما و دیگری حجت‌الاسلام وحید قنبری‌راد رئیس دفتر آیت‌الله ‌حسینی‌زنجانی: «من با یکی، دو نفر صحبت کردم و اینها چیزهای خوبی درموردش می‌گفتند. اینکه بچه فعالی است و به فقرا کمک می‌کند ولی حقیقتا من ندیدم کاری و خدمتی بکند.»

حق الزحمه‌ای که پرداخت نمی‌شود

توافق اولیه‌شان برای حق‌الزحمه مولف، ۳میلیون تومان بوده اما پس از اصرار سهیلی که ما همشهری هستیم و تخفیف بده، داودیان یک‌میلیون تومان تخفیف می‌دهد. از این مرحله به‌بعد بهشتی کار را پیگیری می‌کند: «بهشتی هر دفعه که چیزی می‌خواست جملاتش تحکمی بود: این کار را بکنید و این را انجام دهید.» او هیچ‌گاه بهشتی را ندیده و احتمال می‌دهد او وجود خارجی نداشته باشد: «به‌نظرم اصلا معمم نبود چون در کلامش اصطلاحات عربی مثل «علی‌ایحال» یا «معذلک» بود اما معنی آن را نمی‌دانست. یک‌بار ازش پرسیدم این چیه داری میگی، معنی‌اش را بلد نبود. من تعجب کردم کسی که طلبه باشد این را بلد نباشد.»

پژوهش که تمام می‌شود، داودیان پیگیر حق و حقوقش می‌شود. در اینجاست که زبان تحکم بهشتی، تغییر می‌کند و خواهشی می‌شود. از حق‌الزحمه ۲میلیون تومانی داودیان، سهیلی و بهشتی تنها ۷۰۰هزار تومان پرداخت می‌کنند: «من شدیدا ناراحت شدم از کاری که انجام دادم. بهشتی گفت «حلال کنید ما هم داریم به فقرا کمک می‌کنیم.» من گفتم حلال نمی‌کنم چون شما دارید حق زن و بچه‌ام را می‌خورید. من ۳ماه است روی کتاب کار کردم. اگر کار دیگری انجام می‌دادم سر هرماه یک‌تومان گیرم می‌آمد.»

داودیان دختر بزرگی دارد که او هم در فعالیت‌های خیرخواهانه مشارکت دارد. او با فعالیت‌های خیرخواهانه بیگانه نیست اما می‌گوید: «حقیقتا ندیدم [از طرف سهیلی] به‌جایی کمک شود. وقتی دیدم حق خودم را نمی‌دهند، شک کردم. به بهشتی گفتم وقتی شما حق من را نمی‌دهی، چطور به دیگران کمک می‌کنی؟ باورتان نمی‌شود واقعا همان ۷۰۰تومان را هم نمی‌دادند. اون‌رو هم زورکی دادند.»

حوالی ساعت ۱۰ صبح در میانه گفت‌وگویمان، داودیان برای چند دقیقه‌ای از اتاق بیرون می‌رود. من کمی فرصت می‌کنم در اتاق ساده ولی زیبایش چشم بچرخانم. اتاق تقریبا ۱۲ متری یک پنجره بزرگ قدیمی رو به حیاط دارد. جلوی پنجره میز کار و کامپیوتر را گذاشته تا شاید اگر حین نوشتن، چشم‌هایش خسته ‌شدند یا دلش گرفت، سر از مانیتور بکشد و برای دقایقی سرگرم درخت‌های زیبای داخل حیاط شود. یک بخاری برقی کنار میز هم هست تا سرمای اتاق را که از لای درزهای پنجره به داخل می‌خزند، بکشد. گوشه اتاق، چند کمد کتابخانه است. کمدهایی که تقریبا یک ضلع کامل اتاق را احاطه کرده‌اند. بین کتاب‌ها، «منِ او» رضا امیرخانی را که در اولین ردیف چیده شده است، راحت‌ می‌بینم. حداقل هزار کتابی در کتابخانه جا خوش کرده‌اند. این همان اتاق رویایی است که دلم می‌خواهد من هم داشته باشم.
علاوه‌بر دو لیوان چای، یک سینی صبحانه هم برایم می‌آورد. نان، کره و پنیر محلی و یک کاسه کوچک ارده. من از فرودگاه مستقیم به دفتر انتشارات زانا رفته بودم و از آنجا هم بلافاصله به منزل مولف کتاب. بنا داشتم پس از این مصاحبه‌ها و قبل از رفتن به سمت «موسیان»، صبحانه بخورم اما خداوند رزق صبحانه را خودش رساند.
حالا که شکمم سیر شده است گفت‌وگو را ادامه می‌دهیم، بهتر و با حواس جمع‌تر:
شما از پدر و مادرش چیزی نمی‌دانید؟ آنها با شما ارتباط نداشتند؟
نه. هیچ‌کس ارتباط نداشت.
شما خبر رونمایی را شنیدید؟
در هر رونمایی باید خود نویسنده باشد و من تعجبم از این بود.
می‌پرسد سیگار می‌کشی؟ با ابراز تاسف می‌گویم نه.
-دودش آزارت نمی‌دهد؟
– نه؛ راحت باشید.
سیگار همدم بسیاری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران بزرگ و صاحب‌نام بوده است اما من از آن بهره‌ای نبردم احتمالا به دلیل خصومتم با سیگار، هیچ‌گاه روزنامه‌نگار خوبی نشوم.
بهشتی که داودیان او را «جهنمی» می‌خواند، در بهمن ۱۳۹۸ چند هفته بعد از آخرین مصاحبه برای نگارش کتاب، با او تماس می‌گیرد و می‌گوید برای رونمایی از کتاب حتما باید «بروشور» باشد. پاسخ می‌شنود که «مگر می‌شود رونمایی باشد و نویسنده نباشد؟» بهشتی می‌گوید «حالا یک کاری می‌کنیم» ولی هیچ‌کاری نکردند: «نمی‌دانم اصلا کجا و چطور کار کردند که آیت‌الله‌ مصباح هم برای رونمایی آمدند. واقعا عجیب است.»
داودیان به جز تصویر ۱۵ سالگی سهیلی که قرار بوده در کتاب چاپ شود، هیچ تصویری از او ندیده تا اینکه یک شب تلویزیون را روشن می‌کند و نوجوانی را می‌بیند که عنوان «جوان‌ترین فرمانده کشور» را یدک می‌کشد. بیشتر که دقت می‌کند می‌بیند که کتاب ستاره‌ای از غرب همراهش است: « آنجا هم اسمی از من نیاورد.»

دو سال بعد، با مطرح شدن سهیلی در شبکه‌های اجتماعی، خبرنگاری با نعمت‌الله داودیان تماس می‌گیرد و او هم می‌گوید که حق‌الزحمه‌اش را پرداخت نکرده‌اند. بعد از این مصاحبه، مهرشاد سهیلی با داودیان تماس می‌گیرد و می‌گوید که «می‌خواهیم حق‌الزحمه‌ات را بدهیم.» اما آن را هم نمی‌دهند.

داودیان از همان اخباری که در فضای مجازی دیده، مطمئن است که سهیلی با خیلی از بزرگان مراوده دارد و حرفش هم نفوذ داشته است: «اینها گفتند با موسسه‌های قم ارتباط دارند. ارتباط شدیدی با آیات عظام دارند و همین باعث می‌شود امتیازاتی بگیرند.» آخرین جمله داودیان، همان نقطه‌ای است که دغدغه اصلی من است: «ای کاش شما دنبال این بروید که این پول‌ها از کجا می‌آید و کجا می‌رود.»

داودیان می‌خواهد مرا تا ترمینال برساند اما مخالفت می‌کنم. در هوای سرد زمستانی ایلام چند قدمی پیاده‌روی می‌کنم تا به خیابان اصلی برسم. سوار یک تاکسی می‌شوم. راننده جوان، تلافی همه تاکسی‌های اینترنتی ایلام را یکجا در می‌آورد و تا ترمینال ۱۰ هزار تومان می‌گیرد. در ترمینال سوار یک تاکسی بین شهری به مقصد دهلران می‌شوم. کرایه تاکسی تا دهلران نفری ۹۰ هزار تومان است. در طول مسیر دو ساعت و خرده‌ای به جای لذت بردن از طبیعت زمستانی ایلام، تمام حواسم درگیر بخش‌هایی از کتاب «ستاره‌ای از غرب» مهرشاد سهیلی است که خوانده‌ام.

«مهرشاد سهیلی، ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ در دزفول به دنیا آمد. پدر و مادرش سواد دارند؛ پدرش دامدار و کشاورز و مادرش خانه‌دار است. مادرش تیرانداز فوق‌العاده‌ای بوده و می‌توانسته یک نشانه کوچک را از فاصله دور تا برد موثر سلاح، مخصوصا کلاشینکف، مورد اصابت قرار دهد.

هر چه بزرگ‌تر می‌شود، گرایش بیشتری به روحانیت پیدا می‌کند و علاقه‌مند می‌شود ملبس به لباس روحانیت شود. در موسیان به مسجد می‌رفته و با همه روحانیون و معممین نیز آشنا بوده و محو کلام آنها می‌شده. بچه زرنگی نبوده و در درس ریاضی ضعیف بوده اما واکنش متفاوتی در مدرسه داشته است.
با هم‌سن‌وسالان خودش خیلی ارتباط نداشته و بیشتر با آدم‌های بزرگ‌تر در ارتباط بوده است. دوران راهنمایی تصمیم می‌گیرد وارد کارهای فرهنگی شود. نمی‌توانسته فقرا را نادیده بگیرد. علم و دانش را دوست داشت اما ریاضی‌اش کماکان مشکل داشت و تلاشش در حد نمره قبولی کفایت می‌کرد.
با کمک آقای احسانیان مدیر مدرسه، روحانی به مدرسه دعوت می‌کرد. می‌خواست روحانی شود اما خانواده مخالفت می‌کنند و می‌گویند کار فرهنگی کن. وارد حوزه شد و امتحان ورودی را در «سرابله» داده است و دوره تحصیلی‌اش را در ایلام گذرانده است.

یکی از ایرادهایش این است که انتقادپذیر نبوده است. این عدم‌انتقادپذیری ناشی از «غرور»ش بوده است. با این حال گفته که مدتی است دارد کم‌کم غرورش را تضعیف می‌کند.
اهل شوخی نیست. صدای خوبی دارد و تعزیه‌خوانی کرده است. به خبرنگاری هم علاقه‌مند بوده است. می‌خواست خبرنگار و تعزیه‌خوان حرفه‌ای شود.»

هر چه به دهلران نزدیک‌تر می‌شویم، هوا گرم‌تر می‌شود. مجبور می‌شوم کاپشنم را از تنم دربیاورم. با راننده کمی درباره مهرشاد سهیلی صحبت می‌کنم. مرد جوانی که همراه همسر یا خواهرش عقب نشسته است، کنجکاو می‌شود تا بداند این سهیلی کیست. مرد از عشایر کرمانشاه است که در این فصل سال با ایلش به دهلران کوچ کرده است. بدون اینکه با من همکلام شود، با زبان کردی از راننده می‌پرسد که این مهرشاد «کُر» (پسر) کیه؟ جوابش را می‌دهم که فکر کنم «محمدرضا» باشد. در کتابش به نظرم این‌طور نوشته شده بود. تلفنش را در می‌آورد و با یکی دو نفر تماس می‌گیرد و بعد به راننده می‌گوید: «مهرشاد کُر «مَجیلَه» (مجید) میشه.» من می‌گویم اسم پدرش همانی بود که گفتم. بعد از برگشت از سفر، یکی از دوستانی که درباره مهرشاد تحقیق کرده بود، می‌گفت که او به دلایل نامعلوم نام پدرش را مخفی می‌کند و به درستی نمی‌گوید.

موسیان خلوت و آرام

در یکی از میدان‌های دهلران، از تاکسی پیاده می‌شوم. هوا آنقدری گرم است که ناچار می‌شوم کاپشنی را که درآورده بودم در کوله‌پشتی‌ام بگذارم. با یک تاکسی خطی به موسیان می‌روم. از راننده می‌خواهم که مرا نزدیک خانه مهرشاد سهیلی پیاده کند.

ماشین سر یک خیابان عریض متوقف می‌شود. اینجا همه خیابان‌ها عریض هستند. هیچ جنبنده‌ای در خیابان نیست. این یک نگرانی‌ام است و نگرانی بزرگ‌تر، نیازم به دستشویی است. هر طور حساب می‌کنم رویم نمی‌شود زنگ یک خانه را بزنم و بگویم دستشویی دارم. با خودم می‌گویم همین اول کار به سراغ خانه مهرشاد بروم اما کمی تامل می‌کنم. در موسیان اکثر خانه‌ها یک طبقه‌ای هستند و در زمینی به مساحت ۳۰۰ تا ۴۰۰ مترمربع ساخته شده‌اند. یک خانه‌ تقریبا متفاوت از تمام خانه‌های اطراف، توجهم را جلب می‌کند. یک پارچه «یا فاطمه زهرا» روی دیوارش زده‌اند. در دو طرف در ورودی خانه دوربین کار گذاشته‌اند. علتش را نمی‌دانم چون از خیلی‌ها شنیده‌ام که دهلران و موسیان دزد ندارد.

چند۱۰ متر جلوتر مردی را می‌بینم که از یک پراید پیاده می‌شود و در آن را می‌بندد. آدرس خانه مهرشاد را می‌پرسم، می‌گوید «سوار شو می‌رسانمت.» کنار پراید به صورت دوبله، یک پژوی پرشیا پارک شده. عرض خیابان آنقدری است که ۳تا ماشین هم به سادگی می‌توانند عبور کنند. سوار ماشین می‌شوم. نزدیک خانه‌شان پیاده‌ام می‌کند. خانه مهرشاد سهیلی را نشانم می‌دهد. همان خانه متفاوت دوربین‌دار است. خانه را که یاد می‌گیرم، چرخی در شهر می‌زنم تا شاید کسی را برای گفت‌وگو پیدا کنم. همه شهر تعطیل است. همین‌طور پیاده‌روی عریض را می‌گیرم و جلو می‌روم. برخلاف تهران و خیلی جاهای دیگر، اینجا درختان سرسبزند و گیاهان از زمین سربرآورده‌اند. من در بهترین فصل سال وارد موسیان شده‌ام. در تابستان این منطقه گرمایی تا ۶۰ درجه سانتی‌گراد را هم ثبت کرده است.

در شهر تنها در یک اداره باز است، مرکز بهداشت موسیان. به سمت در ورودی‌اش می‌روم. زنی با لباس محلی و یک کیسه قرص در حال خروج است. خداخدا می‌کنم یک مرد داخل مرکز بهداشت باشد اما نیست. خانمی جلوی در است. می‌گویم از تهران آمده‌ام و نیاز به سرویس بهداشتی دارم. خدا را شکر اجازه ورود می‌دهد. هنوز نماز نخوانده‌ام و اگر در همین محل نمازم را نخوانم، قطعا قضا می‌شود. حین خارج شدن از سالن، مردی را می‌بینم که وارد یک اتاق می‌شود. سراغش می‌روم. لاغراندام است با موهای لخت و جوگندمی. می‌گویم «جایی هست ۲ رکعت نماز بخوانم؟» تعارف می‌کند وارد اتاق نگهبانی شوم و نماز بخوانم. نمازم را که می‌خوانم، می‌گویم برای چه کاری آمده‌ام.

یک نسکافه برایم باز می‌کند و می‌ریزد داخل یک استکان. برای خودش هم باز می‌کند. بخشی از نسکافه خودش را هم برای من می‌ریزد تا نسکافه‌ام غلیظ‌تر شود. شکر هم کنار سینی می‌گذارد.

اتاقش حدود ۳۰ متری می‌شود. یک گوشه کمدهای فلزی پرسنل است و گوشه دیگر یک تخت بیمارستانی. وسط اتاق هم یک هیتر برقی گذاشته است. اسمش محمد است و حدود ۱۵ سالی به نظر از من بزرگ‌تر است. از خلوتی شهر می‌پرسم؛ می‌گوید صبح تا ظهر مردم در خیابان هستند ولی عصر دیگر شهر خلوت می‌شود. تلفنش زنگ می‌خورد. جواب می‌دهد و می‌گوید میهمان دارد و دستش گیر است. بعد از قطع کردن تلفن، رو به من می‌کند و از یک شکاف و دودستگی در شهر می‌گوید: «این طرف شهر یک قوم هستند و آن طرف یک قوم دیگر. با هم کمی زاویه دارند. یک طرف شاید بدی‌اش را بگویند و آن طرف خوبی‌اش را. باید طوری صحبت کنی که مردم راستش را بگویند.»

روایت همسن و سالان از مهرشاد

از اداره بهداشت بیرون می‌زنم. به پارکی می‌روم که مزار ۲ شهید گمنام در آن قرار دارد. بعد از خواندن فاتحه، ۳ نوجوان را در یک آلاچیق بتنی می‌بینم. می‌روم سراغ‌شان. می‌پرسم مهرشاد سهیلی را می‌شناسید؟ می‌شناسند. از کارها و خدماتش می‌پرسم. یکی‌شان که صورت سبزه‌ای دارد و یک سال از مهرشاد بزرگ‌تر است می‌گوید «سپاهی است.» چشم‌هایم می‌خواهد از حدقه بیرون بزند. می‌پرسم:
– سپاهی است؟ سنش که نمی‌رسد. الان ۱۶ یا ۱۷ سالش است.
– این با پارتی رفت بالا وگرنه من خودم سپاهی هستم. چرا من نرفتم؟
حالا منظورش از سپاهی را می‌فهمم. اینجا به «بسیجی» می‌گویند «سپاهی»، می‌پرسم منظورت همان بسیجی است؟ می‌گوید آره.
یکی که قد بلند و صورت سفیدی دارد، از مهرشاد یک سال کوچک‌تر است، می‌گوید: «بچه کوچیکه‌ای بود. سوسول بود.»

دیگری که ۲ سال کوچک‌تر و از آن یکی که صورت سبزه‌ای‌داشت، هم سبزه‌تر است، ادامه حرف را می‌گیرد «قبلا ما می‌زدیمش.» می‌پرسم چطور سال ۹۶ توانست با میرسلیم دیدار کند؟ نوجوانی که یک سال کوچک‌تر است، می‌گوید: «می‌دانی! هر آخوندی که موسیان می‌آمد این می‌رفت و می‌گفت من را با یکی دیگر آشنا کن. خودش پیگیری می‌کرد.»

هم‌سن‌وسالان مهرشاد هم متعجب هستند که او چطور پله‌های ترقی را طی کرده است: «من موندم این چطور رفته بالا.» می‌گویم در تهران تصور ما این بود که احتمالا پدرش مقام بلندپایه‌ای است و او تدارک این دیدارها و برنامه‌ها را می‌بیند. این احتمال را رد می‌کنند و می‌گویند پدرش کشاورز است.

بچه‌ها یکی از دوستان سابق مهرشاد را که مشغول زدن پارچه سیاه عزاداری است، نشانم می‌دهند. با فرشید هم صحبت می‌کنم اما او اصلا تمایل به حرف زدن ندارد. بخشی از گزارش کار ارائه شده توسط سهیلی در دیدار با مسئولان را می‌گویم و می‌پرسم:
پخت ۲ میلیون غذا به نظرت درست است؟
خدا شاهده خبر ندارم. منم شنیدم.
تو منطقه شما به فقرا کمک شده؟
شنیدیم ولی ندیدیم.
کسی هست دیده باشد؟
بپرسی سمت منطقه خودشان بیشتر دیده‌اند. خانه‌شان نزدیک جهاد کشاورزی است. از آن منطقه بپرسی بیشتر برایت می‌گویند.

دیدار کوتاه و عجیب

هوا که کم‌کم تاریک می‌شود، صدای اذان در شهر می‌پیچد. به سمت مسجد جامع شهر می‌روم. نماز را به جماعت می‌خوانیم. انتظار داشتم مهرشاد را در مسجد ببینم ولی نمی‌بینم. براساس خبری که از مهاجرتش به قم برای تحصیل خوانده‌ام، احتمال می‌دهم در قم باشد. بعد از نماز، از مسجد بیرون می‌روم. دو جوان در حال رفتن به سمت میدان هستند. یکی‌شان موتور دستش است و آن را هل می‌دهد. جوانی که موتور را حمل می‌کند، موهای حنایی رنگ لختی دارد. نفر دیگر قد کوتاه‌تری دارد و تپل است. از خدمات سهیلی در موسیان می‌پرسم؟ جوان مو حنایی رنگ می‌گوید: «من بچه اینجا نیستم؛ بچه خوزستان هستم.»
در همین حین یک پراید با ۲ سرنشین کنارم توقف می‌کند.
– حاجی میشه بیای سوار شی؟
-برای چی؟
-هیچی خیره ان‌شاءالله.
-نه نمی‌توانم سوار شم؛ ببخشید.
– ما بچه‌های سپاه هستیم. کارِت داریم.
– کارتتون رو نشون بدید.
خم می‌شوم تا بندهای کفشم را محکم کنم و اگر لازم شد، فرار کنم.
یکی‌شان می‌گوید «ما از بچه‌های سپاهیم.» اطرافیان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «از اینها بپرس.» همان جوان مو حنایی رنگ که می‌گفت بچه موسیان نیست و از خوزستان آمده، راننده را می‌شناسد و اسمش را هم می‌گوید و تایید می‌کند از سپاه است. با تایید او، سوار خودرو می‌شوم. می‌پرسند «از کجا آمدی؟» پاسخ می‌دهم «روزنامه فرهیختگان.» مدارکم را می‌بیند. یکی‌شان می‌پرسد «چه می‌خواهی؟» می‌گویم «می‌خواهم بدانم چقدر گزارش کار آقای سهیلی درست است.»
-سهیلی در جریان است که شما آمدید؟
– نه.
-باید بدونه یا ندونه؟
– نیاز نیست فعلا چیزی بداند.
بعد از این توضیحات، راننده می‌گوید «اینجا منطقه مرزی است و با شهرهای دیگر فرق می‌کند. ما فقط می‌خواستیم ببینیم شما واقعا خبرنگارید و از تهران آمدید یا نه. این دیدار هم در همین مقطع قطع می‌شود و نه شما چیزی می‌گویید و نه ما.»

میهمان حاج جبار

من را جلوی مسجد پیاده می‌کنند. صدای یک موتور از پشت سر می‌آید. موتور به من که می‌رسد، خاموش می‌شود. راکب موتور انگار که دنبال من بوده. به او هم می‌گویم برای چه آمده‌ام. می‌گوید «بیا ببرمت پیش آدم امین. برویم هم شام می‌خوری و هم چیزی می‌پرسی.» از موتور پیاده می‌شود و آن را هل می‌دهد و همراهی‌اش می‌کنم. هادی دیناروند جانشین دسته بسیج مسجد است. خودش و پدرش برای نماز، مسجد بودند. وقتی دیدند نماز دومم را شکسته خواندم، فهمیدند غریب هستم. بعد از نماز، دنبال من بودند تا مرا به خانه‌شان ببرند چون موسیان، هتل و مسافرخانه‌ای ندارد که یک غریبه بخواهد در آن اسکان پیدا کند. تا برسیم خانه، هادی از وضعیت ایل و طائفه‌ای موسیان می‌گوید: «من جانشین دسته هستم و می‌گویم اگر مهرشاد و ایلش نباشند، مرز نا امن است. سهیلی درست است جوان است اما یک ایل پشتش است. طائفه‌اش که سرگچی است قدرت دارند.» نزدیک خانه‌شان که می‌رسیم، جمله‌ای می‌گوید که اولش نمی‌فهمم در مدح مهرشاد است یا در نقدش: «سهیلی از همه لحاظ خطرناک است.» جمله را ادامه می‌دهد تا منظورش را بفهمم «یعنی توان دارد.»

تقریبا دقیقه ۷۰ بازی پرسپولیس و تراکتور است که وارد خانه‌شان می‌شوم. حاج‌جبار دیناروند، پدر هادی برای خوشامد جلوی در می‌آید. مثل عرب‌ها، اینجا یک اتاق برای میهمان دارند. دو پشتی می‌گذارند پشت سرم. تلویزیون روشن است و یکی از اعضای خانواده با جدیت بازی پرسپولیس را که یک گل پیش افتاده دنبال می‌کند. همان زمانی که «سامان نریمان جهان» زمین بازی را با عصبانیت ترک می‌کند، برای من هم چایی می‌آورند. حاج‌جبار سر سخن را باز می‌کند: «اینجا منطقه مرزی است و وقتی که غریبه می‌آید، چون همه با هم آشنا هستند، می‌فهمند.» حاجی که به نظر بین ۶۰ تا ۷۰ سال دارد، عمری را در جنگ گذرانده و به بچه‌های مردم درس داده است. تمام فرزندانش هم یا دکترند یا فوق‌لیسانس دارند. یک برادر هم داشت که شهید شد. عکس‌هایش را به من نشان می‌دهد، می‌گوید: «درباره مهرشاد هر سوالی داری بپرس؛ من آنچه خدایی هست را می‌گویم.» از جزئیات کارهای مهرشاد خبر ندارد ولی می‌داند که «بچه فعالی است» و به همین دلیل ممکن است «جوانان اینجا کمی حسودی کنند.»
– می‌دانید که کتاب دارد؟
– خودش؟ نه والا نمی‌دانیم.
بحث که به کتاب می‌رسد، پیگیر بهشتی می‌شوم تا بدانم چنین آدمی وجود خارجی دارد؟ می‌گوید: «یک بهشتی داشتیم که الان هم رفته قم. قبلا شهرتش چیز دیگری بود؛ کردش بهشتی.»

حاج‌جبار نه، ولی پسرش هادی خیلی تلاش می‌کند ابهامات درباره مهرشاد را به‌نحوی توجیه کند: «همین مهرشاد بگوید آدم جمع شود، تمام ایل جمع می‌شوند برایش.» حاجی که به زبان عربی هم مسلط است و اخبار را عمدتا از رسانه‌های عربی مقاومت به‌وسیله دیش ماهواره‌ای دنبال می‌کند که در حیاط گذاشته، چند باری به من می‌گوید: «قاضی همیشه لب پرتگاه جهنم است.» تا با احتیاط درباره مهرشاد بنویسم.

حاج‌جبار، همسر و خانواده‌اش به بهترین نحو از من پذیرایی و اصرار می‌کنند که شب را در خانه‌شان بمانم اما می‌گویم باید کمی بیشتر تحقیق کنم. خانواده میهمان‌نوازی هستند. حوالی ساعت ۱۰ شب خداحافظی می‌کنم و در باران نرمی که می‌بارد، یکی از خیابان‌ها را می‌گیرم و به‌سمت مسجد می‌روم. از یک مرد میانسال که در خیابان ایستاده، آدرس مسجد را می‌پرسم. می‌پرسد کجا می‌خواهی بروی؟ می‌گویم همان مسجد جامع را بگویی کفایت می‌کند. اصرار می‌کند که «تو غریبی بیا خانه ما امشب.» در موسیان از بچه کوچک تا پیرمرد دنیادیده اگر در شهر غریب ببینند، بی‌توجه از کنارش رد نمی‌شوند و او را میهمان خانه‌شان می‌کنند.

ماجرای ۱۰ میلیون قرص نان

به‌سمت مسجد جامع می‌روم. ساعت حوالی ۱۱ شب به منزل یکی از کسانی می‌روم که با او گفت‌وگو کرده بودم. شب را آنجا می‌مانم. سه‌شنبه صبح زود بیدار می‌شوم و اول به بانک ملی دور میدان شهرداری می‌روم تا کمی پول بردارم. دور میدان چند پیرمرد نشسته‌اند که به‌رسم عرب‌ها چفیه دور سرشان پیچیده‌اند. در موسیان مردها که سن‌شان از ۶۰ یا ۶۵ رد می‌شود، چنین چفیه‌ای را دور سرشان می‌بندند.
دور میدان کمی آنطرف‌تر از نانوایی، درست در ضلع مقابل شهرداری موسیان، یک وانت سبزی فروشی توقف کرده و پیرمردی چفیه بر سر کنار سبزی‌فروش ایستاده است.
– شما مهرشاد سهیلی را می‌شناسید؟
– بله.
– می‌خوام بدانم چیکار کرده؟
– کار خیر کرده ولی داده به فامیلای خودش… دیگه نمی‌دانم.
هر کاری را که سهیلی به‌عنوان گزارش کار اعلام کرده می‌گویم، پیرمرد تایید می‌کند اما کنارش می‌گوید: «داده به فامیلای خودش.»
سبزی‌فروش که به نظر کمی منصف‌تر است، می‌گوید: «من اون روز دیدم که غذا داد.»

سهیلی مهرماه در گزارش ویدئویی که سایت پارسینه آن را منتشر کرد از «توزیع ۱۰ میلیون قرص نان در ماه رمضان» خبر داده بود. او یک ماه قبل از این گزارش ویدئویی، شهریورماه ۱۴۰۰ در دیدار با بختیاری، رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) از پخت و توزیع ۱۰ میلیون قرص نان گرم «قبـل، حین ماه مبـارک رمضـان و محرم» در میـان نیازمنـدان خبر داده بود. از پیرمرد می‌پرسم سهیلی گفته ۱۰ میلیون نان توزیع کرده. نانوایی را نشانم می‌دهد: «از این نانوا پرسیدی؟ برو بپرس.»
سراغ نانوایی می‌روم. یک جوان مشغول پخت نان است.
– سلام‌علیکم، خسته نباشی.
– قربانت عزیزجان.
– من یه سوال دارم. آقای سهیلی را می‌شناسید؛ مهرشاد.
با کمی مکث می‌گوید: «آره». ادامه می‌دهم: «خودش گفته ۱۰ میلیون نان پخت کرده. تا حالا سفارشی به شما برای پخت نان داده‌اند؟»
– نه والا.
– یعنی نشده پول بدهند نان توزیع کنید؟
– نداشتیم.
می‌پرسم: «اصلا نظری درباره‌شان دارید؟» معنادار می‌گوید: «نمی‌دانم.» حالا دیگر منظور آنهایی را که در موسیان این‌طور پاسخ می‌دهند، خوب می‌فهمم.
پیرمرد پیشنهاد خوبی داد که با نانواها صحبت کنم. عزم یافتن نانوایی دیگری را می‌کنم، سراغ دومین نانوایی می‌روم. برخلاف نانوای اول، نانوای دوم راحت حرف می‌زند: «ما که چند نانوا هستیم، ندیدیم یک‌بار بگوید یک نان نذری بده دست مردم. چند باری هم آمد برنج و روغن آورد و بار زد برد طرفای اندیمشک و شوش.»

یک دفتر نشانم می‌دهد که اسامی افراد و تاریخ را در آن نوشته: «شاید سه‌میلیون نان قرضی دادم به بنده‌های خدا. [مهرشاد] هنوز نیامده بگوید کی نان قرضی برده تا پولش را بدهم. من قول شرف می‌دهم و حاضرم دست روی قرآن بگذارم که همچین چیزی [پخت ۱۰ میلیون قرص نان] نبوده و نیست.» دفتر را می‌گیرم و نگاه می‌کنم. یکی ۳۰۰ هزار تومان بدهکار است؛ دیگری ۱۰۰ هزار تومان و دیگری ۵۰ هزار تومان. تاریخ‌ها نشان می‌دهد با واریز یارانه‌ها، حجم بدهی کمتر می‌شود اما هیچ‌گاه به صفر نمی‌رسد.

مرد نانوا از پیرزن سیده بیوه‌ای می‌گوید که همیشه نان قرضی می‌برد: «ما به زن سیده به زبان خودمان می‌گوییم «اَلوِیَه» یعنی زن سیده. به خدا می‌آید نان قرضی می‌برد. الان دیگر فکر کنم سروکله‌اش پیدا شود.» چند دقیقه بعد پیرزن می‌آید. فقط پیرزن نیست. مرد میانسالی هم می‌آید نان قرضی بگیرد. کیسه نان دستش است. مرا که می‌بیند، خجالت می‌کشد و می‌رود.

نانوا یک پیرزن را نشانم می‌دهد تا از او هم سوال کنم. پیرزن بی‌سرپرست است: «به سیدالشهدا بهش رو انداختم که بی‌سرپرستم کمکم کن.» خمیر نان را نشان می‌دهد و حرفش را ادامه می‌دهد: «به این نعمت خدا، هنوز مرغی ازش ندیدم. کلا یک کیسه برنج به من داده‌اند آن‌هم خیلی وقت پیش.»

سهیلی تقریبا در تمام دیدارهایی که داشته ازجمله در دیدار با رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) گفته که «قـرارگاه حضـرت مهـدی(عج) در عرصـه معیشـت اقدام به تهیـه و توزیـع دومیلیون غـذای گرم، یک میلیون بسـته معیشـتی و سـبد غذایـی کرده است.» بر همین اساس از نانوای موسیانی می‌پرسم که مهرشاد می‌گوید که دومیلیون غذا توزیع کرده. با طعنه جواب می‌دهد: «راست می‌گوید، باهاش خانه خریده.» پیرزن مرا پسرم خطاب می‌کند: «پسرم با یک میلیون همه فقرای موسیان را می‌توان غذا داد. شما اگه غذا دیدی، هرچه خواستی به این مادرت بگو.» مرد نانوا می‌گوید: «بیا ببرمت در هر خانه که خواستی در بزنیم. شما فقط به‌عنوان رفیق بیا ببین دروغ می‌گویم یا راست. ما اینجا آدم سرطانی داریم که گفتیم ولی بهش کمک نمی‌کند.» می‌گوید: «شایعه درست شده که سهیلی چند خانه خریده که هر کدامش یک‌میلیارد و خرده‌ای ارزش دارد. از کجا آورده خریده؟» این نفر دومی است که درباره خرید خانه می‌گوید. پیش از او نیز فردی به‌نقل از یکی از مقامات انتظامی مدعی بود سهیلی چهار منزل خریداری کرده است.

بعد از نانوایی، با آقایی به‌صورت تلفنی گفت‌وگو می‌کنم. او سال‌هاست به محرومان و معلولان در موسیان و روستاهای اطرافش کمک می‌کند. اصلی‌ترین نگرانی‌اش افشای نامش بود: «خواهش می‌کنم راز من را پیش خودتان نگه‌ دارید. اگر مهرشاد بفهمد من چیزی گفتم، از اینجا بیرونم می‌کند.» با تعجب می‌پرسم مگر می‌شود؟ پاسخ می‌دهد: «ببین این آقا خیلی آدم دارد آن بالا. ممکن است زیرآبم را بزنند و کارم را از دست بدهم.»
از او هم درباره توزیع نان و غذای گرم سوال می‌کنم که می‌گوید: «من فقط در فضای مجازی عکس دیدم که چندنفر داشتند غذا پخش می‌کردند.» او اطلاعات قابل‌توجهی را در اختیارم قرار می‌دهد اما به‌دلیل نگرانی از افشا شدن نامش، از انتشار آن خودداری می‌کنم.

گفت‌وگو با مهرشاد

میانه صحبت‌هایمان هستیم که در واتساپ پیامی دریافت می‌کنم. اولین پیام را شب گذشته در ساعت ۱ دقیقه بامداد دریافت کردم. آنقدر خسته بودم که نخواهم به پیام ناشناس «سلام و ادب» آن ساعت پاسخ بدهم. ساعت ۷:۲۰ صبح پاسخش را دادم. یک ساعت بعد «احوال شریف برادر؟ خدا قوت، خوب هستید الحمدلله؟» می‌نویسد. به این شکل از پیام دادن‌ها که خودشان را معرفی نمی‌کنند و گام‌به‌گام مخاطب را درگیر می‌کنند، حس خوبی ندارم و مشکوکم. به همین خاطر می‌نویسم: «شماره شما را ندارم و به همین خاطر نمی‌تونم ارادتم را خدمتتون نشون بدم.» ساعت ۹:۳۰ می‌نویسد: «خدا حفظت کند، بلوطی هستم [از] قرارگاه حضرت مهدی.» اولین سوالم این است که از کجا شماره مرا پیدا کرده است؟ من به هیچ‌کسی شماره همراهم را نداده بودم. پیام می‌دهم:
– این شماره شخصی من بوده. شما از کجا به‌دست آوردینش؟
– واقعیت امر اینکه دیشب یکی از عزیزان با من تماس گرفتند و فرمودند یک شخص از فرهیختگان مطلب جمع‌آوری می‌کنه.

جواب درستی نمی‌دهد که شماره‌ام را از کجا پیدا کرده است. می‌پرسد: «موقعیت شما کجاست و اینکه نظرتون چیه آقا مهرشاد رو هم ببینیم؟» می‌گویم: «من تو شهر درحال چرخ زدن هستم. نظرم کاملا مثبت است برای گفت‌وگو با آقای سهیلی.»

قرارمان میدان شهرداری موسیان می‌شود. مجید بلوطی، رئیس سابق شورای شهر موسیان چند دقیقه بعد از من می‌رسد. سوار ماشینش می‌شوم. او چنددقیقه‌ای صحبت می‌کند. تمام حرفش در دو چیز خلاصه می‌شود: «اول اینکه مهرشاد اشتباه دارد اما کار درست هم کم نکرده است؛ بعدشم اینکه در موسیان دودستگی حاکم است و برخی حرف‌هایی که در موسیان درباره مهرشاد شنیده‌ام، عمدتا ناشی از اختلافات قومی است.» برخلاف او در موسیان خیلی دودستگی مشهود نبود. من با مردانی هم‌صحبت شدم که خودشان با وجود اینکه از قوم و قبیله مهرشاد سهیلی نبودند اما تایید می‌کردند که با چشم‌شان بعضی کارهای او را دیده‌اند، البته نه در کمیتی که مهرشاد آن را برای دیگران اعلام می‌کند.
روز دوشنبه هرچه گشتم، اثری از دفتر قرارگاه جهادی حضرت مهدی(عج) در موسیان پیدا نکردم. از مردم هم می‌پرسیدم، می‌گفتند هرچه هست در منزل پدری‌اش است. حالا من در مقابل منزل پدری‌اش هستم؛ همان منزل متفاوتی که دو دوربین حفاظتی هم دارد. وارد خانه می‌شوم و مثل تمام منازل موسیان، خانه حیاط بزرگی دارد. در ورودی خانه که باز می‌شود، با یک در «اِل‌شکل» اداری روبه‌رو می‌شوم. در سمت راست برای یک اتاق مجزاست. وارد اتاق می‌شوم، چند صندلی اداری کنار هم ردیف شده‌اند، از همان صندلی‌هایی که در دفاتر مراجع هم نمونه‌اش هستند. در سمت چپ اتاق، کمی آنطرف‌تر از ورودی عکس دیدار مهرشاد سهیلی با آیت‌الله نوری‌همدانی در مهر ۱۴۰۰ را روی تخته شاسی چسبانده و به دیوار زده‌اند. در میانه اتاق پرده آبی نصب کرده‌اند. در این سوی پرده، مبلمان اداری است و در آن سوی پرده، مبلمان معمولی که در هر خانه‌ای یافت می‌شود. من به آن سوی پرده که مبلمان عادی دارد می‌روم و می‌نشینم. خبری از مهرشاد سهیلی نیست. طبیعتا من میهمان او هستم و حتی اگر نخواهد به آداب میهمان‌نوازی قوم و ایلش وفادار باشد، حداقل شرط میهمان‌نوازی حضورش در اتاق است. در اتاق که نمی‌بینمش، بخشی از گفته‌هایش که در کتابش آمده، جلوی چشمم رژه می‌روند؛ آنجا که از بلند شدن مراجع پیش پایش حال عجیبی پیدا می‌کند: «وقتی مراجع تقلید من را تحسین می‌کردند حس‌وحال خوبی داشت. وارد دفتر و خانه‌شان می‌شوی و می‌بینی یک پیرمرد با سن زیاد به احترام شما بلند می‌شود، حال عجیبی پیدا می‌کنید.» احتمال می‌دهم دلیل اینکه در اتاق حضور ندارد هم این است که من هم جلوی پایش بلند شوم تا او شاید «حال عجیبی» پیدا کند. در انتهای اتاق، یعنی در امتداد همان دیواری که عکس سهیلی با آیت‌الله نوری‌همدانی نصب شده، مسیر ورودی به بخشی است که خانواده سهیلی در آن زندگی می‌کنند. بین این اتاق و سایر بخش‌های خانه، دولایه پرده کشیده شده است. تا قبل از اینکه مهرشاد وارد اتاق شود، بلوطی از وضعیت کشاورزی در موسیان می‌گوید. او درحال‌حاضر دانشجوی دکتری عمران است ولی به‌واسطه اینکه پدرش حدود ۴۰ هکتاری زمین کشاورزی دارد، در حوزه کشاورزی هم فعال است. کمی از تصمیمات اشتباه دولت در حوزه کشاورزی می‌گوید: «ارز چهار هزار و ۲۰۰ تومانی را از ذرت برداشتند. دولت موقع کشت ذرت، قیمت تضمینی آن را سه هزار و ۵۰۰ تومان تعیین کرد. الان که می‌خواهند ارز دولتی را بردارند، دلال‌ها ذرت را با افتش، هفت هزار و ۸۰۰ می‌خرند. در مجموع پنج‌هزار تومانی بابت هر کیلو گیر کشاورز می‌آید. با این وضعیت مطمئن باش گوشت خیلی گران می‌شود.» از گندم هم می‌گوید: «دولت گندم را از کیلویی پنج‌هزار تومان به هفت‌هزار و ۵۰۰ تومان رسانده است. شما مطمئن باش دلال از ۵/۷ گران‌تر می‌خرد، چون وقتی جو کیلویی ۱۱ یا ۱۲ تومان می‌شود، دامدار به جای جو، گندم می‌خرد و جلوی گاو و گوسفند می‌ریزد.» در میانه گفت‌وگو با بلوطی، مهرشاد از همان بخشی که با دو پرده، دو بخش خانه را مجزا کرده‌اند، وارد می‌شود. بلند می‌شوم و احوالپرسی می‌کنم اما بی‌توجه به حضورش، از بلوطی می‌پرسم موسیان گذرگاه مرزی ندارد؟ می‌گوید: «سال ۸۲ آقای عادل‌آذر نماینده بودند و پیگیری کردند و گذرگاه مرزی تایید شد اما هیچ‌کاری نشد.» بعد از پایان کلامش، رو به مهرشاد می‌کنم که سمت راست من روی یکی از مبل‌های یک‌نفره نشسته است. اول بحث درباره چگونگی مطلع شدنش از آمدنم به موسیان می‌گوید: «تقریبا دیشب منزل بودیم یکی از آقایان زنگ زدند و گفتند کسی آمده و درباره شما تحقیق می‌کند. دیدیم تماس‌ها بیشتر شد گفتند خیلی این آدم را که دارد آمار می‌گیرد، نمی‌شناسیم. گفتند چیزی ارائه نداده است. الان که من کنار شما نشستم، بچه‌ها امنیتی‌ها را در جریان گذاشتند و مشخص شد شما از فرهیختگان هستید. خودم با ایلام صحبت کردم. گفتم اگر از فرهیختگان است و خبرنگار است قدمش روی چشم.»

پوشه آبی رنگ
همان ابتدا می‌پرسد: «کلا برداشت خود شما چیست؟» جواب می‌دهم: «من حرف‌هایی شنیدم و آمدم از شما درباره آن بپرسم.» می‌خواهد نظر خودم را بداند: «حالا مردم نه. برداشت کلی شما چیست؟» پاسخ می‌دهم: «برداشت من به گفته‌های شما ربط دارد. من به جمع‌بندی خاصی نرسیده‌ام ولی مسائل مالی برایم مهم است. دومیلیون غذای نذری و پخت ۱۰ میلیون قرص نان رقم کمی‌نیست.» بین ۱۰ میلیون قرص نان و یک‌میلیون قرص نان کمی شک می‌کنم. از خودش می‌پرسم یک میلیون قرص نان بود یا ۱۰ میلیون؟ می‌گوید: «یک میلیون.» تعجب می‌کنم که چطور پس من در محاسباتم که قیمت نان را به‌طور متوسط هزار تومان در نظر گرفتم، به عدد ۱۰ میلیارد تومان رسیدم؟ اگر سهیلی یک میلیون نان توزیع کرده، باید یک‌میلیارد هزینه کرده باشد. بعد از بازگشت به تهران که دوباره مصاحبه‌ها و ویدئویش را نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم همان ۱۰ میلیون قرص نان درست بوده است. تعجب می‌کنم چگونه او که در هر دیداری به ۱۰ میلیون اشاره کرده، حالا از پخت یک‌میلیون قرص نان می‌گوید؟!

اینها را که می‌گویم از یکی از دوستانش می‌خواهد که برود پوشه آبی‌رنگی را بیاورد. تا پوشه آبی رنگ برسد، ویس رکوردر را کنار دستش می‌گذارم. کمی از فعالیت‌هایش می‌گوید که از سال ۹۰ در مراسم تعزیه‌خوانی شرکت کرده و تعزیه‌خوان بوده تا اینکه یک روز «معاون سیاسی فرماندار آمدند مسجد. اگر اشتباه نکنم سال ۹۷ بود. گفتند خوب است شما یک موسسه با نام حضرت مهدی(عج) تاسیس کنید. از آن روز به بعد کارمان شروع شد. از همان روزِ پیشنهاد ثبت گروه، ته‌برگ‌های هزار تا پنج‌هزار تومانی دارم که از مردم برای کار فرهنگی پول جمع می‌کردیم.»

پیگیری‌هایش در فرمانداری نتیجه نمی‌دهد و موسسه ثبت نمی‌شود: «سال ۹۷ در اتاق خودم مثل همیشه داشتم کار می‌کردم. دیدم تلویزیون داره صحبت‌های رهبر انقلاب درباره آتش به اختیار را پخش می‌کند. من تا الان ندیده بودم تلویزیون به بیانات آقا با صراحت بپردازد! جشنواره‌ آتش به اختیار قرار بود برگزار شود. گفتم خوب است ما هم شرکت کنیم. عکس‌های تعزیه و فیلم‌ها را آماده کردیم و فرستادیم برای جشنواره. به ما زنگ زدند که بیایید برنامه‌هایتان را به نمایش بگذارید. خیلی خوشحال شدم. زنگ زدم به آقای کریمی‌تبار، نماینده ولی‌فقیه در استان ایلام و گفتم مبلغی اختصاص دهید که ما به تهران برویم.»
نماینده ولی‌فقیه در استان برای این سفر ۳۰۰ هزار تومان اختصاص داده بود. در جشنواره برخی مقامات سپاه ازجمله سردار نقدی و سردار ذوالقدر هم حضور داشتند: «آنجا بود که به خودمان آمدیم و گفتیم ما هم می‌توانیم پیشرفت کنیم.»

تشکیل قرارگاه

این نخستین‌باری است که مهرشاد می‌تواند فعالیت‌های مربوط به «تعزیه‌خوانی»اش را به نمایش بگذارد. زمستان سال ۹۸، دومین دوره جشنواره آتش‌به‌اختیار در تهران برگزار می‌شود. به یک ماجرا که از نظر خودش طنز است، اشاره می‌کند: «سال دوم غرفه نداشتیم. به‌عنوان روابط‌عمومی برای ترویج آتش‌به‌اختیار رفتیم. صبح از خانه دخترعمویم در کرج به تهران و بسیج شهرداری می‌رفتم. خیلی آشنا نبودم و سواد شهررفتن نداشتم. سر کوچه‌[دخترعمویم] درختی بود. من نه تابلو خواندم، نه چیزی. همان درخت را انتخاب کردم تا «نشانی باشد برای برگشت». برنامه تا ۱۰ شب طول کشید و گفتند دیروقت است، با اسنپ برو. هرچه گشتیم خیابان [خانه دخترعمویم] را پیدا نکردیم. با هزار مکافات پیاده شدم و زنگ زدم دخترعمویم. شوهرش را دنبالم فرستاد. دیدیم شهرداری درخت را بریده و ما کلی آواره شده‌ایم.» در دومین جشنواره آتش‌به‌اختیار، سردار یزدی، فرمانده سپاه تهران نیز به محل جشنواره سری می‌زند:«آقای سالک، رئیس بسیج شهرداری تهران هم بودند. آقای نقیب که قبلا معاون فرهنگی بسیج شهرداری و دبیر جشنواره هم بود و الان معاون فرهنگی متروی تهران است، نیز حضور داشت. اینها، من را به سردار نشان دادند که بچه ایلام است و ظرفیت دارد و می‌شود ازش استفاده کرد. آقای یزدی گفت جایزه‌ای پیش من دارد که آن را هم ندادند. آنجا گفتند خوب است فعالیتت را در قالب گروه جهادی بیاوری. من هم خوشحال شدم و رفتم سراغ بسیج سازندگی تهران. آنجا بود که گفتم ما می‌خواهیم گروه جهادی تشکیل دهیم و کارمان هم شروع شد.» گروه جهادی تحت‌عنوان «قرارگاه جهادی حضرت مهدی(عج)» تشکیل می‌شود. همزمان با تشکیل این قرارگاه، ویروس کرونا وارد کشور می‌شود. نهادهای حمایتی توزیع کمک‌های مومنانه و بسته‌های غذایی و ماسک و ملزومات بهداشتی را در دستورکار قرار می‌دهند. قرارگاه حضرت مهدی‌ نیز از این کمک‌ها بهره‌مند می‌شود: «یادم است بعد از تشکیل گروه جهادی رفتیم پیش سردار زهرایی، رئیس بسیج سازندگی. گفت شنیدیم خیلی گروه فعالی هستید و کار می‌کنید. گفتم بله. ظرفیت خوبی ایجاد شده و داریم کار می‌کنیم. گفت ۵ میلیون بهتان می‌دهم برای اردو استفاده کنید. گفتم می‌دانید جریان چیست؟ ما نیاز نداریم و بدهید به گروه دیگر. این مثال را زدم که بگویم ما هیچ اعتبار دولتی نداشتیم و تمام سازوکارهای ما بر پایه نذورات مردمی بود.»
سوالاتم را برای بخش آخر گذاشته‌ام اما گاهی لازم می‌شود وارد بحث شوم تا ابهاماتم رفع شود.
– مجوز شما برای تهران است؟
– شما بروید در اطلس جهادی که برای گروه‌های جهادی است، آنجا مشخص است. کارت بانکی و… داریم.

مهرشاد سهیلی یکی از کارهای مفیدش را استفاده از ظرفیت گروه‌های جهادی دیگر می‌داند: «الان از همه استان‌ها نیرو داریم. شما فرمودید یک میلیون قرص نان. این را که قرارگاه نداده، گفتیم از فعالیت‌های این قرارگاه می‌توان به یک میلیون قرص نان اشاره کرد. یک‌موقع شما خودتان نان می‌خرید و یک‌موقع ظرفیتش را ایجاد می‌کنید. ۳۰ یا ۴۰درصد برنامه‌های ما برپایه ظرفیتی است که ایجاد کردیم. [یعنی] هیچ پولی به حساب ما نیامده است. ما خَیِر را بردیم فلان‌جا و گفتیم شما این کار را انجام بده و گزارشش را به ما بده.»

کمک میلیاردی همراه اول

جمع‌آوری کمک‌های مردمی از شهر موسیان با جمعیت حدود ۳ هزار نفر، نمی‌تواند هزینه ایده‌های بلندپروازانه سهیلی را بدهد. او به فکر تامین منابع مالی از راه‌های دیگر می‌افتد: «از پرواز سیستان و بلوچستان به‌سمت هتل محل اقامتم می‌رفتم. نمی‌دانم چطور شد تاکسی از ونک گذر کرد و چشمم به برج همراه اول افتاد. آقای بای که طلبه است و یک گروه جهادی در گلستان دارد، همراه من بود. گفتم این همراه اول چطور می‌تواند به ما کمک بکند؟ با خود فکر کردم که می‌شود برای ما به مردم پیامک بزند و اگر این‌طور شود، غوغا می‌کنیم. هیچی به بای نگفتم. به یکی از بچه‌ها پیغام دادم که شماره اخوان مدیر همراه اول را می‌خواهم. عضو گروه مجازی خبرنگاران هم بودم. سرچ کردم، شماره‌ای بود که دیدم یکطرفه است. پیام دادم. گفت اشتباه است و این شماره‌اش است. با خود گفتم اخوان که تلفن با پیش شماره ۰۹۱۸ را جواب نمی‌دهد. با تلفن هتل زنگ زدم. شانس ما جواب داد. گفتم ما یک گروه جهادی هستیم و به شما ارادت داریم و می‌خواهیم شما را زیارت کنیم. گفت من فرصت ندارم. اگر موضوعی هست، مکتوب بفرستید. من خیلی سمج هستم. خیلی پیگیری کردم و گفت یک ساعت دیگر برج باشید. به جلسه رفتم و ماجرا را گفتم. اخوان گفت من چه کار می‌توانم بکنم؟ [گفتم] خواسته ما در حد پیامک است و هیچ انتظاری نداریم. گفت در بحث ماسک می‌توانیم کمک کنیم. یک یا دو میلیون یا بیشتر ماسک دادند. تنها کار همراه اول برای ما ارسال پیامک بود.»

اصلی‌ترین منابع مالی قرارگاه مهرشاد سهیلی را همین پیامک‌ها تامین می‌کنند. سهیلی می‌پرسد: «بعد از این ارسال پیامک چه اتفاقی افتاد؟» بدون اینکه منتظر بماند، ادامه می‌دهد: «همراه اول در اعیاد و مناسبت‌های مختلف، پیامک ارسال می‌کرد. یادم می‌آید که هر سری که پیامک ارسال می‌شد، حدود ۲۰۰ میلیون تومان پول به حساب ما می‌نشست. جمع مبالغی که به حساب ما پول آمد، یک میلیارد و ۶۰۰ و خرده‌ای میلیون تومان در این ۲ سال بود. مازاد هم یک میلیاردتومان هم روی حساب گروه جهادی. درمجموع شاید ۳ میلیاردتومان بود.»

ماسک‌هایی که همراه اول به گروه سهیلی اهدا می‌کند، بسیار بیشتر از نیاز موسیان و استان ایلام است و به همین دلیل او تشخیص می‌دهد ماسک‌ها به استان سیستان و بلوچستان اهدا شود: «به بلوطی گفتم نظرت چیست؟ ماسک‌ها را ببریم زاهدان و یکی دو وعده غذای گرم هم بدهیم؟ گفت اشکالی ندارد. یک پویش برگزار کنیم. یادم هست ۸۰ و خرده‌ای میلیون هم هزینه کردیم برای سیستان.»

قرارگاه مشکوک می‌شود

تلاش برای اخذ مجوز فعالیت قرارگاه در بهمن و اسفند سال ۹۸ انجام می‌شود. سهیلی می‌گوید در سال ۹۹ یعنی نخستین سال فعالیت قرارگاه، فعالیت‌های قرارگاه سروصدا به پا کرد: «کار ادامه داشت تا یک روز گفتند ظاهرا برنامه شما نامشخص است و اعتبارات‌تان زیاد است. آن روز شاید ۶۰۰ میلیون تومان پول داشتیم. همه اینها را سند دارم. هنوز هیچ دستگاهی از ما چیزی نخواسته‌ است. حساب گروه جهادی را بستند. حدود ۳۰۰ میلیون در حساب گروه است و حساب مسدود شد. ما قانع نشدیم و کسی طرف ما نشد که برای چه گروه را بستند.» با تعجب می‌پرسم: «بدون اعلام بستند؟» می‌گوید: «بله. زمستان ۹۹ حساب را مسدود کردند. یکی دوبار نامه زدم به بسیج و پیگیری کردم. می‌گفتند اجازه بدهید تامل کنیم. ما آنجا [بسیج]کسی را نداشتیم که بهمان کمک کند. من کلش را حسادت می‌دیدم. چون نتوانستند توجیه کنند. یک‌موقع است می‌گویند شما اینجا تخلف کردید و وظیفه‌تان هست جواب بدهید ولی یک‌موقع می‌گویند آقا شما در حدی نیستی با فلانی دیدار کنی. مگر دیدار جرم است؟ مگر ضد انقلابیم؟ مگر توهین کردیم؟» علامت‌های تعجب و سوال بیشتر و بیشتر در ذهنم شکل می‌گیرد.
-یعنی به‌خاطر دیدار با مراجع حساب شما را بستند؟
– یکی از بهانه‌هایشان این بود. چیزهایی می‌گفتند که خنده‌دار بود.
-حساب را نهادهای امنیتی مسدود کرده‌اند؟
– نه نهادهای امنیتی نمی‌توانند. چیزی که متوجه شدم این است که در بسیج سازندگی همه گروه‌های جهادی ذیل یک حساب قرار دارند. صاحب حساب بسیج سازندگی است و هر لحظه اراده کند، می‌تواند حساب را مسدود کند.

هرچند دیدار با مراجع و شخصیت‌های سیاسی پیش از تشکیل قرارگاه جهادی حضرت مهدی(عج) در دستورکار سهیلی بوده و او با برخی مراجع دیدار داشته است اما اکنون می‌گوید پس از دیدار با مراجع تلفنش را کنترل کرده‌اند: «بحث مراجع اتفاق افتاد. من به دیدار شخصیت‌ها می‌رفتم. بخشی از آن علاقه بود و بخشی هم کاری و بهشان گزارش عملکرد می‌دادم. با تحسین مقامات سیاسی و لشکری و کشوری به قول خودمان حال می‌کردیم. خیلی این موبایل ما کنترل شد و رفت‌وآمدها مورد کنترل قرار گرفت تا اینکه بفهمند کسی دارد من را راهنمایی می‌کند. من با این موبایل ارتباط‌ها و هماهنگی‌ها را خودم انجام می‌دادم. یکی از خصوصیاتی که من دارم، ارتباط قوی است و راحت می‌توانم ارتباط برقرار کنم. ما موکب اربعین داشتیم. دیدم کمک مردمی در بحث غذا کفاف نمی‌کند. زنگ زدم به دیجی‌کالا و گفتم می‌خواهم با آقای محمدی صحبت کنم. گفتند وقت ندارد. آن‌موقع من رابط حرم حضرت معصومه(س) در ایلام بودم. توجیهش کردم و کمتر از ۵ دقیقه مدیرعامل به من زنگ زد. گفتم ما داریم کار جهادی می‌کنیم. این برای قبل گروه جهادی است. برای موکب کمک می‌خواهیم. یادم هست ۱۵ میلیون تومان کمک کرد. از خیلی از شرکت‌ها مثل عالیس مشارکت می‌گرفتیم. قبل از تشکیل گروه جهادی، اطلاعات خانواده‌ها را می‌گرفتیم و ثبت می‌کردیم. معرفی می‌کردیم به موسسه دانشگاه شریف خدمت آقای خبیری.»

ارتباط با قم و دفتر مراجع، سهیلی را به‌سمت تحصیل علوم دینی مشتاق می‌کند: «یک سال رفتم حوزه. دیدم اذیت‌کننده است و با روحیاتم نمی‌سازد. آنجا گفتند یا تحصیل یا کار جهادی؟ گفتم کار جهادی و از حوزه آمدم بیرون. در همان دوران، با مراجع ارتباط می‌گرفتیم و می‌رفتیم سراغ آنها.»

خرید خانه و خودرو با پول خیریه

تیرماه ۱۴۰۰ سهیلی با مشایعت حجت‌الاسلام وحید قنبری‌راد، رئیس دفتر آیت‌الله حسینی‌زنجانی به دیدار آیت‌الله حسینی‌زنجانی و نماینده ولی‌فقیه در زنجان می‌رود. پس از این دیدارها، سهیلی به تهران بازمی‌گردد: «رسیدم تهران، آقای بلوطی در هتل منتظر من بودند. ساعت ۱۲ شب بود. دیدم چند پیام در واتساپ دارد می‌آید. آن زمان اصلا نمی‌دانستم توئیتر چیست. با خود گفتم [حتما] مثل همیشه تخریب می‌کنند. دیدم نه خیلی دارند می‌زنند. همان اوایل بحث تخریب من آغاز شد. یکدفعه فوران کرد و توئیت می‌زدند که آقا این دزد و کلاهبردار است. واقعا بستر یا فضایی نبود که به اینها پاسخ دهیم و شرایط هم خوب نبود. گفتم گزارش‌هایمان را در قالب فضای مجازی روی کانال بگذارید و سعی کنید جواب ندهید تا فرصت مناسب شود. آن را هم پشت‌سر گذاشتیم ولی دیدیم ادامه دارد. یک‌روز همراه اول گفت ما دیگر نمی‌توانیم همکاری کنیم و یک روز فلان ارگان گفت ما نمی‌توانیم همکاری کنیم. خیلی محدود شدیم.»

سعی می‌کنم کمتر وارد کلامش بشوم تا روندی را که می‌خواهد آن را تشریح کند، از یاد نبرد. او از خستگی خانواده به‌دلیل ترددهای زیادی که به خانه برای کارهای قرارگاه شده، می‌گوید و چاره کار را خرید یک خانه می‌داند: «یک محلی را در دهلران خریداری کردیم. یک خانه بود که تمام اسنادش هم موجود است. ۵۳۰ یا ۵۸۰ میلیون تومان. خانه را تجهیز کردیم و جلسات را بردیم آنجا.»

من هم در حد شایعه درباره این خانه شنیده بودم اما به نظر از این‌طرف و آن‌طرف چیزهایی به گوش سهیلی رسیده که می‌گوید «ما [آنجا] رفتیم شب‌نشینی؟ اصلا این‌طور نبود. توجیه داشتیم برای این کار. [خانه] به اسم آقای بلوطی بود.» علاوه‌بر خانه، سهیلی یک خودرو هم خریداری می‌کند: «هر سری ۳۰۰ یا ۴۰۰ کرایه می‌دادیم. [گفتم] این ماشین را خریداری کنیم و اینجا هم قید کنیم که از اموال مردم(!) است و از اموال قرارگاه نیست. چون ما پولی از قرارگاه نداریم و پول خیرین و مردم است.» توجیه عجیبی است. سهیلی با نام قرارگاه جهادی حضرت مهدی توانسته همراه اول را مجاب به ارسال پیامک برای کمک به قرارگاه بکند و از این طریق بیش از چند میلیاردتومان کمک مردمی به دست آورده اما منزل و خودرویی را که با این پول خریداری شده به بهانه اینکه این پول مردم است، به نام یکی از نزدیکانش می‌زند!

در تمام مدت گفت‌وگو، تلاش می‌کنم از زمان دقیق اتفاقات مطلع شوم. زمان‌ها را که کنار هم می‌گذارم، خیلی درست درنمی‌آید و یک به هم‌ریختگی عجیبی در آنها می‌بینم. درست مثل گزارش‌هایی که می‌دهد؛ درست مثل رقم‌هایی که تحت‌عنوان کمک‌های مردمی جمع‌آوری کرده است. یکی از این به هم‌ریختگی‌ها در ماجرای کنار گذاشتن قرارگاه جهادی حضرت مهدی(عج) است: «در بهار سال ۱۴۰۰ سردار یزدی، فرمانده سپاه تهران به موسیان آمد. چندوقت بعد فارس گزارشی زد که با بزرگان عکس بگیرید و مشهور شوید. توئیت‌ها همچنان ادامه داشت ولی من نمی‌خواندم مطالب را. حجمش بالا بود. بعد مطلب فارس، زنگ زدم سردار یزدی. گفتم چند سال است داریم کار جهادی می‌کنیم؟ گفت یکی دو سال؛ ولی من در جزئیات کارتان نیستم. راست هم می‌گفت در جریان جزئیات کار نبود. گفتم الان فارس ما را زده است. فارس دل سپاه است. ۴ روز دیگه می‌گویند ۴ میلیاردتومان اختلاس کرده است. گفت چه کنیم؟ گفتم اگر این مطلب را [فارس] پاک کرد که به کارم ادامه می‌دهم وگرنه استعفا می‌کنم. گفت لینک را بفرست، پیگیری می‌کنم. فرستادم ولی بعد یک هفته خبری نشد. به بلوطی گفتم قرارگاه را کنار بگذاریم. استعفا نوشتم و به بسیج سازندگی نامه نوشتم که هیچ‌گونه فعالیتی در این گروه جهادی نخواهم داشت.»

یکی از ابهامات جدی، در این نقطه شکل می‌گیرد. گزارش فارس متعلق به ۱۹ مهر ۱۴۰۰ است. سهیلی آن‌طور که گفته یک هفته بعد یعنی ۲۶ مهرماه استعفایش را نوشته است و به فعالیت‌هایش در قرارگاه حضرت مهدی(عج) پایان داده اما ته مانده خبرهایی که از او در وبگاه خبرگزاری‌ها باقی مانده و هنوز پاک نشده، نشان می‌دهد سهیلی قبل از اینکه گزارش فارس منتشر شود، فعالیت‌هایش را به موسسه امام صادق(ع) منتقل کرده است. خبرگزاری شبستان در ۱۴ مهرماه ۱۴۰۰ در گزارشی از آغاز به‌کار نخستین پویش مهرانه با هدف کمک به دانش‌آموزان مناطق محروم کشور خبر داده است. در این خبر سمت مهرشاد سهیلی «مسئول موسسه امام صادق(ع)» درج شده و شماره‌حسابی نیز که برای کمک ارائه شده، به نام موسسه امام صادق(ع) است. این نشان می‌دهد، ریشه مساله را باید در جای دیگری یافت. به نظر می‌رسد این افتراق بیش از آنکه به یک گزارش مربوط باشد، به دستوری که از بسیج سازندگی به سهیلی داده شده و پس از آن حساب او مسدود شده است، بازمی‌گردد: «ماشین و خانه را بعد از ۲ یا ۳ ماه، بسیج گفت بفروشید؛ چه کسی گفته بخرید؟ گفتند بفروشید و ما فروختیم.»
-دلیل‌شان برای فروش چه بود؟
-توجیه نشدم من.
-چی گفتند؟
جوابی نمی‌دهد.

موسسه امام صادق و ابهاماتش

سهیلی مشخص نیست چه زمانی در قم به سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه کرده است تا مجوز موسسه امام صادق(ع) را به‌عنوان بازوی فرهنگی قرارگاه اخذ کند اما تصویری که از مجوز فعالیت در صفحه اینستاگرام به نام اوست، نشان می‌دهد که آن را در اواخر اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۰ گرفته است: «با حجت‌الاسلام شعبان‌زاده صحبت کردم. گفتم ما یک گروه هستیم و می‌خواهیم کار جهادی بکنیم. گفت بله ما اطلاعاتی از شما داریم، خوب است موسسه تشکیل دهید و کار کنید. مجوزهایش هست و موسسه امام صادق(ع) فعالیت خود را شروع کرد. گروه جهادی حضرت مهدی به اسم من بود. موسسه امام صادق چون سامانه‌ای بود و سن من برای مسئولیت این موسسه پایین بود، آقای مهدی طالبی را که از بچه‌های قم بودند، مسئول گذاشتم تا مجوز بگیریم. دوست نداشتم قوانین را زیر پا بگذاریم. در قالب موسسه برنامه‌ها و کارهای فرهنگی ادامه داشت.»

مجوز ابتدایی موسسه امام صادق به نام حجت‌الاسلام وحید قنبری‌راد صادر شده است. در این مجوز اجازه داده شده است موسسه امام صادق در حوزه تخصصی «مهدویت» و در شهر «قم» فعالیت کند. در تعهدنامه‌ای هم که سهیلی آن را امضا کرده، متعهد شده که فعالیت کانون «در محدوده زمانی و مکانی اعلام‌شده اعتبار» دارد. اما آن‌طور که از شواهد امر پیداست، نه موسسه در حوزه تخصصی خود فعالیت می‌کند و نه محدوده مکانی آن شهر قم است. سهیلی به همین دلیل برای استفاده از بخشی از مبالغی که به شیوه‌های مختلف به دست آورده، آن را به حساب شخصی‌اش واریز می‌کند: «یک حساب داشتیم برای گروه جهادی و یک حساب داشتیم برای موسسه امام صادق. الان یک سال است تقریبا در امام صادق کار می‌کنیم. حساب حضرت مهدی جمع شد. حساب امام صادق چون قم بود، نمی‌شد بیاییم اینجا. مجبور بودیم از امام صادق به حساب شخصی خودم واریز کنیم. درمجموع در آن حساب گروه جهادی و امام صادق [هرکدام] یک میلیارد و خرده‌ای بود. در حساب امام صادق یک میلیارد و خرده‌ای بوده و حساب شخصی من هم یک میلیارد و خرده‌ای بوده است.» اعداد و ارقامی که در حساب موسسه و شخصی‌اش است، خیره‌کننده است. اینکه چگونه توانسته پول کمک‌های مردمی را به حساب شخصی‌اش واریز کند و هیچ ارگان نظارتی نیز این موضوع را پیگیری نکرده، برایم جالب است:
-حساب شما چطوری است؟ از کجا است؟
– [پول] هم از حساب گروه جهادی می‌آمد، هم از خیرین.
– موسسه امام صادق هم یک میلیارد و خرده‌ای کمک جمع کرده؟
-بله! همه‌اش کمک مردمی بوده.

سهیلی در انتخابات ریاست‌جمهوری هم تحرکاتی داشت و اخباری از او منتشر شد که به‌عنوان رئیس ستاد جوانان انتخاب شده؛ اخباری که خیلی زود تکذیب شد. او البته در همین حین یک نشست خبری نیز با حضور چندین خبرنگار برگزار کرد اما خیلی نتوانست نقش موثری ایفا کند و به همان نشست و پیام تبریک به آقای رئیسی اکتفا کرد. سهیلی درباره انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ هم حرف‌هایی دارد: «در انتخابات برای آقای رئیسی کار کردم. من به آقای صولت مرتضوی بارها گفتم که ما اگر داریم تلاش می‌کنیم؛ چون اصلح ایشان [رئیسی] است. من تا الان آقای رئیسی را ندیدم. شاید او، من را بشناسد ولی من او را نمی‌شناسم؛ نمی‌شناسم از این بابت که مجالستی نداشتم.»
خودش معتقد است که یکشبه رشد نکرده و «استخوان»ش در این مسیر خرد شده است: «این اواخر گفتند بیایید مستند بسازیم. مستندی که در آن با مادرم هم صحبت می‌کنند. به من گفتند مصاحبه کن.»
-مستند از شما ساختند؟
-بله. فرزند موسیان. […] منتشر کرد.
-خودشان اقدام کردند یا شما؟
-بچه‌های روابط‌عمومی ما ساختند.
-کار تولید با شما بود؟
-بله. توزیع را دادیم به آنها. گفتیم کلی کار کردیم و الان دارند الکی ما را می‌سوزانند. همزمان با آن حواشی در فضای مجازی این کار شکل گرفت.

می‌پرسم: «بابت انتشار این مطلب هزینه‌ای دادید؟ چون این‌جور خبرها پولی است.» می‌گوید: «آمار روابط‌عمومی درباره هزینه‌ها را دارم. آقای […]که الان مجری یک برنامه تلویزیونی هستند، مشاور رسانه‌ای بودند و مشاوره می‌دادند. این [مستند] مشارکتی بود. اگر ۲ میلیون بود، یک تومانش را ما می‌دادیم. هیچ هزینه‌ای بالای ۲ میلیون تومان [برای کار رسانه‌ای] ندادم. زیر یک میلیون تومان بوده است. بالاخره باید به مردم گزارش می‌دادیم و باید می‌رفتیم در رسانه‌ها.»
-پس حداکثر ۲ میلیون تومان دادید؟
-نه ۲ تومان ندادیم. در کل، […] یا سایر رسانه‌ها مفتی خبر نمی‌روند. برای [انتشار خبر] هر پویش، […] ۵/۱میلیون تومان می‌گیرد. ما روی شخص کار نکردیم. واقعا این‌طور نبوده که روی شخص مهرشاد سهیلی کار کرده باشیم! یادم هست برای مهرشاد سهیلی یک یا دوبار بود، آن هم بالای یک میلیون نبوده ولی برای کارهای جهادی بیشتر از۲ میلیون نداده‌ایم.»

جزییاتی درباره یک پدیده به نام «مهرشاد سهیلی»

رونمایی از کتاب غیرقانونی

فقط از تعجب شاخ درنمی‌آورم وقتی می‌گوید روی شخص سهیلی کار نکرده‌ایم. این را که می‌گوید، می‌پرسم: «چرا شما سراغ انتشار کتاب رفتید؟» می‌گوید: «سال دوم جشنواره آتش‌به‌اختیار قرار بود در سال ۹۸ برگزار شود. یادم هست قبل جشنواره با افراد شاخص جشنواره مشورت کردم و گفتم می‌خواهم بیایم. گفتم نظرتان چیست؟ گفتند اگر بشود فعالیت‌هایتان را در قالب یک کتاب تهیه کنید که به بازدیدکننده‌ها بدهیم تا بدانند یک نوجوان موسیانی کار جهادی می‌کند. من نمی‌دانستم چطور می‌شود. پیگیری کردم و به بچه‌ها گفتم اگر کتابی باشد می‌تواند تاثیرگذار باشد. کتاب نوشتند. خودم راغب نبودم و اگر پیگیری کنید، نگذاشتم خیلی چاپ شود.»

سهیلی نمی‌داند که من از جزئیات انتشار کتاب اطلاع دارم. همین‌طور ادامه می‌دهد: «کتاب بهمن ۹۸ رونمایی شد. آقای مصباح فکر کنم کتاب را خوانده بودند چون قبل از رونمایی کتاب را فرستادم، بعد از ۳ روز زنگ زدند و وقت را مشخص کردند و گفتند فلان ساعت اینجا باشید. من هم به رفقا گفتم. کتاب در جشنواره ارائه شد. حتی نگذاشتم خیلی درج پیدا کند. اگر روزی بخواهند فشار بیاورند، اسم افرادی که من را راهنمایی کردند که این کار انجام شود، می‌گویم. این کتاب مجوزدار است. از نظرم کتاب به دل آدم نمی‌نشیند ولی در رأس آنها کتاب دیگری به نام «فرزند موسیان» نوشته شده و تمام داستان‌ها دارد تدوین می‌شود. آن را هنوز نخوانده‌ام. بخشی را خلاصه‌وار خواندم. اسمی از من نیست ولی داستان فعالیت‌های ما را نوشته‌اند. کتاب شیرینی است.»
-کتاب شما را چاپ کردند؟
-بله.
-خودتان چاپ کردید؟
-بله. بچه‌های ما چاپ کردند.

نمی‌خواهم بگویم که با مدیر انتشارات زانا صحبت کردم. می‌گویم: «یک رسانه‌ای زده بود که انتشارات زانا گفته اصلا کتاب را چاپ نکردم و از طریق ما چاپ نشده است.» موبایلش را درمی‌آورد: «من با آقای سارایی تماس می‌گیرم و می‌زنم روی آیفون.»

زنگ می‌زند به سارایی. زنگ اول، نه؛ دوم، نه؛ زنگ سوم نزده، سارایی جواب می‌دهد. عرض ادب و ارادتی می‌کند: «سهیلی هستم از موسیان. بیا موسیان سری به ما بزن. آقای سارایی ما در جلسه‌ای هستیم داریم جمع‌بندی می‌کنیم به نقل از شما شیطنت کردند و گفتند زانا گفته این کتاب را ما چاپ نکردیم.» فاصله ما به اندازه‌ای نزدیک است که صدای سارایی را بشنوم:
-خب نکردیم دیگه.
-این کتاب را انتشارات شما بحث مجوز و فیپایش را انجام داده؟
-ببینید مجوزهاش درست است یعنی از نظر مجوز درست است، منتها کتاب باید از مجرای ما چاپ شود. کجا ما چاپ کردیم که زدید انتشارات زانا منتشر کرده است؟ ما برای چاپ باید اعلام وصول کتاب را بگیریم.
بحث کمی بالا می‌گیرد. سهیلی برای اینکه من هم بشنوم، صدای سارایی را روی بلندگو می‌گذارد: «آقای سارایی ببینید شما کارای مجوز را انجام دادید. بحث چاپ کتاب را که من می‌گویم شما روز اول ۲۰ نسخه برای رونمایی به بچه‌های ما تحویل دادید.» سارایی در پاسخ می‌گوید: «این برای چاپ نبوده است. فقط ۲۰ نسخه دادیم که نگاه کنید از نظر طرح جلد و این به‌منزله چاپ کتاب نیست. آن‌چیزی که دست شماست، فیپا ندارد.»

به سارایی می‌گوید: «آن کتاب اصلا جایی انتشار پیدا نکرد.» سارایی کمی عصبانی است. این را از تند صحبت کردنش می‌توان فهمید: «ببینید، من می‌خواهم از شما سوال کنم ما کجا چاپ کردیم؟» اینقدر عصبانی است که من را هم لو می‌دهد: «دیروز یک نفر از «فرهیختگان» آمد ایلام. ۵۰ دقیقه اینجا بود و دنبال مساله بودند. یک نفر هم از اصفهان تماس گرفت، گفت سر مسائل چاپی باهاش مساله داشتیم یک شماره تلفن به من بدهید.»
به روی خودش نمی‌آورد اما مشخص است حسابی یکه‌خورده. به سارایی می‌گوید: «ما در کل جمع‌بندی کنیم.» سارایی اجازه نمی‌دهد و وارد کلامش می‌شود و از بهشتی می‌گوید. سهیلی هم پاسخ می‌دهد: «آقای برادری که کارمان را پیگیری کردند، هیچ‌کاری را بدون‌هماهنگی با من انجام نداده‌اند. روز اول کسی که نویسنده را معرفی کرد، شما بودید. به شما گفتند کتاب می‌خواهد رونمایی شود تعدادی چاپ دیجیتال کردید.» سارایی این موضوع را رد می‌کند: «آن کتاب‌ها به‌خاطر این بوده که نگاه کنید. آن کتاب‌هایی که به شما داده شده، فیپا ندارد. بدون فیپا چگونه چاپ می‌شود؟ اینکه این کتاب را ما چاپ کرده باشیم، یک دروغ بزرگ است. من به بهشتی هم گفتم شما حق ندارید بدون‌هماهنگی کتاب را چاپ کنید.» مطمئنم اگر کارد به مدیر انتشارات زانا بزنند، خونش درنمی‌آید. اینقدر عصبانی است که این‌بار حاضر به کوتاه آمدن دربرابر سهیلی نمی‌شود.
-آقای سارایی شما کلا ۲۰ نسخه دادید.
-اون پیش‌پرینت بوده برای اینکه نگاه کنید.
عصبانیت سارایی را که می‌بیند، ادامه دادن بحث در حضور مرا خیلی درست نمی‌داند. خداحافظی می‌کند. بلوطی که تجربه بیشتری دارد و آنطور که به من گفته گاهی از خودسری‌های سهیلی گلایه دارد، برای رفع و رجوع کردن ماجرا وارد می‌شود: «این چیز بزرگی هم نیست که بخواهیم روی آن مانور بدهیم.» این جمله را یک‌بار دیگر وقتی که سهیلی داشت درباره جزئیات حساب‌ها توضیح می‌داد هم گفت ولی سهیلی متوجه نشد که منظور او چیست.

سهیلی باز تاکید می‌کند که «کتاب مجوز داشته» و بلوطی هم می‌گوید: «در تیراژ کم یعنی ۲۰ تا منتشر شد.» فرآیند جالبی شکل گرفته است. سهیلی معتقد است که سال دوم جشنواره به او که عملا غرفه‌ای نداشته پیشنهاد می‌دهند که کتابی درباره خودش و اقداماتش چاپ کند. آخرین مصاحبه کتاب در ۱۸ دی‌ماه انجام می‌شود. مشخص نیست چه زمانی نگارش کتاب به پایان می‌رسد اما او از انتشارات حدود ۲۰ نسخه تحویل می‌گیرد. انتشارات هم برای اینکه سهیلی و بهشتی نتوانند کتاب را خودشان منتشر کنند، در نسخه‌هایی که تحویل‌شان می‌دهد، اطلاعات کتاب همچون فیپا را درج نمی‌کند. سهیلی کتاب را که فاقد فیپاست و عملا نسخه غیرقانونی تلقی می‌شود از مسیری نامعلوم تحویل دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی می‌دهد تا برای این کتاب رونمایی بگیرند. احتمال این وجود دارد در این فرآیند، قنبری‌راد و فرزند آیت‌الله [ش] نیز نقش ایفا کرده باشند. به هر روی سهیلی و تیمی که این پروژه را پیش می‌بردند، می‌توانند برای یک کتابچه غیرقانونی مراسم رونمایی برگزار کنند و خبر آن را به رسانه‌ها بدهند. نکته جالب اینجاست که در یک خبر آنها از تیراژ دوهزار نسخه‌ای کتاب توسط انتشارات زانا خبر داده‌اند و در خبر دیگر اما نوشته‌اند که این کتاب «با نویسندگی نعمت‌الله داودیان و خبرگزاری ایرنا جمع‌آوری و چاپ شده است.» اگر از ۲۰ جلد کتاب یک یا دو نسخه‌اش در مراسم رونمایی تقدیم دفتر موسسه امام‌خمینی(ره) و یک یا دو نسخه هم آرشیو شخصی مهرشاد سهیلی باشد، در بهترین حالت ۱۶ نسخه کتاب به جشنواره آتش به اختیار رسیده است. این در تعارض با هدفی است که سهیلی برای انتشار کتابش داشته است.
نمی‌خواهم از موضوع کتاب غافل شوم. به‌نظرم تمرکز بر کتاب، واقعیت خیلی چیزهای دیگر را هم مشخص می‌کند.
– با نویسنده کتاب شما صحبت کردم. خیلی گله داشت از باب حق‌التالیف. می‌گفت به‌جای دومیلیون به او ۷۰۰ داده‌اند.
– خب!
– حرفش درست است یا نه؟
– من در جریان نیستم.
– اتفاقا گفتند بعد از مصاحبه‌اش، با او تماس داشتید که می‌خواهیم پولت را بدهیم.
– من زنگ زدم؟
-بله.
– آقای سارایی یا نویسنده؟
-آقای داودیان نویسنده کتاب.
-نمی‌دانم. نمی‌دانم.
از ابهامات نویسنده و ناشر درباره بهشتی هم می‌پرسم که او کیست و واقعا از دفتر آقای مصباح هستند؟ می‌گوید: «نه، نه؛ همچین چیزی نیست. من صوت‌هایشان را می‌توانم بگیرم. ایشان طلبه و از بچه‌های خود ماست. یه مدتی کارهای مرا پیگیری می‌کرد. جسارت را من از ایشان یاد گرفتم.» من بحث را دنبال می‌کنم: «نویسنده و ناشر از ایشان بسیار ناراحت بودند. آقای نویسنده هم بهش گفته بود یک‌میلیون و ۳۰۰ حق مرا ندادید و حلال نمی‌کنم.» این را که می‌گویم به بلوطی ماموریت می‌دهد: «عجب! آقای بلوطی این موضوع را پیگیری کنید.»

بعد از موضوع کتاب، به مساله دیدار با مراجع عظام تقلید هم می‌رسم. تصاویر دیدارهای سهیلی با مراجع تقلید، این سوال را در ذهنم می‌دواند که چرا «مجید غلامی» که در قم زندگی می‌کند، نمی‌تواند دیدار مراجع برود یا اساسا چرا مراجع او را به حضور دعوت نمی‌کنند؟ ششم آذر سال ۹۶، در حوالی شهرک شیخ نجار حلب، یک انفجار مجید عسگری جمکرانی را شهید و سعید محلوجی را زخمی کرد. موج انفجار، سهم مجید غلامی شد. آنقدر داد می‌زد که صدایش را از فاصله ۳۰ متری شنیدم و با دوربین دویدم تا به محل صدا برسم. سوار یک تویوتا بود و دونفر از دوستانش دوطرفش نشسته بودند. مجید داد می‌زد: «آی سرم داره می‌ترکه» و موهایش را می‌کشید، چون کشتی‌گیر بود و بدن ورزیده‌ای داشت، نمی‌توانستند کنترلش کنند. سال ۹۸ که کرونا آمد، نمی‌دانم که چه شد مجید افتاد در کار ضدعفونی و بعدش هم کمک به فقرا و نیازمندان. در زمستان دنبال بخاری بود و تابستان دنبال کولر. دوسالی از کرونا می‌گذرد اما مجید هنوز هم درتلاش برای کمک به فقراست. اینکه چطور مجید مدافع حرم با دوسال فعالیت بی‌وقفه، دیده نمی‌شود، حتی یک رسانه هم به او و فعالیت‌هایش نمی‌پردازد.

از سهیلی درباره دیدارش با مراجع می‌پرسم: «اومدم نامه نوشتم برای مراجع با موسسه و هیاتی که داشتیم. آیت‌الله سعیدی، گرامی، شبیری‌زنجانی و حسینی‌بوشهری قبول کردند. رفتیم قم آقای مکارم دفترش خیلی گیروگور دارد. یادمه روضه شهادت امام جعفرصادق(ع) بود- این را برای اولین‌بار می‌گویم- روی یک تکه کاغذ نوشتم که ما از مناطق محروم آمده‌ایم و هیات تعزیه‌خوانی داریم و می‌خواهیم با شما صحبت کنیم. مطلب را خواند، بلند شد که برود، مرا نشان داد و گفت این را همراه من بیاورید. رفتیم در اتاقی و صحبت کردیم و گفت چه خبر از شهرتان؟ این نکته را یادم نمی‌رود. گفت پسرم نوجوانی خیلی از گرم و سردها را نچشیدی. این راهی که شروع کردی سنگ بهت پرتاب می‌کنند. نوجوان همسن تو زیادند که دارند کار می‌کنند. اینکه شما از ایلام آمدی خیلی حرف است. بلند گفت گوش به این حرف‌ها هم نده. از این کارها دلسرد نشو و کارت را محکم ادامه بده. گفتم از امام‌جمعه دلسردیم. گفتند گوش نده اینها می‌گذرد.» این اظهارات نشان می‌دهد که در گام نخست، سهیلی با استفاده از موضوع تغزیه‌خوانی و هیات برخی از این دیدارها را هماهنگ کرده است. او در نامه‌نگاری‌هایش از کلیدواژه «مناطق محروم» هم به بهترین نحو استفاده کرده و احتمالا همین نیز باعث‌شده بسیاری از علما حاضر به پذیرش او شوند.

سهیلی گزارش‌های تقریبا یکنواخت اما با دامنه ارقام متفاوتی دارد. او در جایی از توزیع یک‌میلیون بسته معیشتی و در جای دیگر از توزیع سه‌میلیون می‌گوید، در گفت‌وگو با من کل مبلغی که به قرارگاه و موسسه کمک شده را سه‌میلیارد می‌خواند و در جای دیگر آن را پنج‌میلیارد و حتی ۶ میلیارد تومان عنوان می‌کند. قبل‌تر در گزارش‌هایش از تهیه جهیزیه برای زوج‌های جوان هم می‌گفت اما چندوقتی است این بخش از گزارش‌هایش حذف شده و به جای آن از تعمیر ۵۰هزار خانه محرومان سخن گفته است. این اعداد و ارقام برایم قابل‌قبول نیستند و صراحتا هم می‌پرسم: «شما چگونه دومیلیون غذا توزیع کردید؟ اگر قیمت تمام‌شده هر غذا ۱۵ هزار تومان باشد، دومیلیون غذا رقمی بالغ بر ۳۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد.» از این عدد دفاع می‌کند: «ما با مدیرعامل شرکت‌های موادغذایی ارتباط داریم. در مجموع می‌گویم با یک‌سری از برندهای معروف تلویزیون ارتباط داریم. با شرکت‌های بیمه‌ای ارتباط داریم. با مسئولیت اجتماعی برخی ارگان‌ها ارتباط داریم. مازاد بر آن با خیرین ارتباط داریم.»
– این دومیلیون غذا برای بازه یک‌ساله است؟
– برای کل فعالیت ما بوده است، یعنی کل کار ما از روز آغاز فعالیت.
– آن یک‌میلیون نانی که گفتید توزیعش برای ماه رمضان بوده است؟
– نه، ما کارهایی که انجام می‌دادیم در اعیاد و مناسبت‌های مختلف به فلان نانوا پول می‌دادیم که نان پخت کند و رایگان بدهد به مردم. این یک‌بار هم نبوده و ما در دوسال کلی نان داده‌ایم، خیلی از اینها پول ما نبوده. خَیِر زنگ زده گفتیم مردم نان می‌خواهند. پولش را بده و آمارش را به ما بده.»
– شما این اعداد و ارقام را غیرطبیعی نمی‌دانید؟
– نه، ما رابط داریم.
-رابط‌ها برای گروه‌های جهادی دیگری هستند؟
-نه، نیروی مختص ما هستند و کارهای مرا در استان‌ها انجام می‌دهند و وظیفه‌شان ارتباط‌گیری است. با خیلی از گروه‌های جهادی ارتباط دارم. بخشی‌شان نیروهای خودم هستند. گروه ما شناخته شده است و بارها رفته‌ایم تلویزیون.

سهیلی در سفری که سال‌جاری به استان زنجان داشته، بازدیدی از دفتر خبرگزاری فارس در این استان نیز داشته است. او در فارس گفته که «قرارگاه حضرت مهدی(عج) از سال ۱۳۹۸ با رویکرد کمک به محرومان در ۳۱ استان فعالیت می‌کند.» سهیلی در همین بازدید از فعالیت «یک هزار و ۵۰۰ نیرو در این قرارگاه» سخن گفته و ادعا کرده است که «بیش از نیمی از این افراد در تهران فعالیت دارند و با استان‌ها ارتباط‌گیری می‌کنند.» کسانی که در حوزه فعالیت‌های جهادی و خیریه مشغولند، به‌خوبی می‌دانند که تا چه اندازه این عدد می‌تواند با واقعیت فاصله داشته باشد.
– شما با موسسات دیگر همکاری دارید؟
– با برخی داریم. آنها هم از ظرفیت ما استفاده می‌کنند و به ما نامه می‌زنند. نگو چرا به قرارگاه ما به موسیان زنگ می‌زنند. قرارگاه ما جلوه تهران را دارد و در تهران ثبت شده است.
یکی از موسساتی که سهیلی در گفت‌وگو به آن اشاره کرده «خیریه فردای سبز شریف» وابسته به دانشگاه صنعتی شریف است. در سایت این موسسه تعداد کمک‌های صورت گرفته و میزان کمک‌های دریافت‌شده به‌راحتی در دسترس مخاطبان است. با آقای خبیری که سهیلی به نام او اشاره کرده و در کتابش نیز از موسسه او یاد کرده است، تماس می‌گیرم.
– سهیلی در کتابش به موسسه شما اشاره کرده است. آیا شما با مجموعه ایشان همکاری داشتید؟
– مدتی همکاری می‌کردیم بنابر دلایلی قطع همکاری کردیم.
– چه مدتی همکاری می‌کردید؟
-قریب به یک‌سال. عید قربان ۹۸ شروع شد و در مهر ۹۹ به پایان رسید.
– امکان دارد علت قطع همکاری را بدانم؟
– خیر.
– شخصی است؟
– شخصی که نیست ولی کاری است. ما یک‌سال در زمینه‌های بسته‌های ارزاق، لباس گرم برای کودکان، هزینه‌های درمان و خرید بخاری همکاری کردیم. خیریه هم اصول خاص خودش را دارد؛ بعد از مدتی همکاری‌مان قطع شده است.

فعالیت‌های رسانه‌ای سهیلی، از همه فعالیت‌هایش پرحاشیه‌تر است. چند روزی به صورت خاص روی اخبار منتشر شده از او متمرکز بوده‌ام. اگر چه برخی از همان رسانه‌هایی که اخبار سهیلی را پوشش می‌دادند، بعد از حاشیه‌های پیش‌آمده، تمام اخبار مربوط به او را از بین برده‌اند اما همچنان در سایت‌های دیگر می‌توان رد این اخبار را دنبال کرد. اینکه انتصاب مشاور سهیلی چقدر اهمیت دارد که یک خبرگزاری آن را پوشش می‌دهد را می‌توان به هر چیزی نسبت داد اما اینکه چگونه یک سایت نسبتا مهم، ۶ روز بعد از فوت آیت‌الله مصباح یعنی در روز ۱۸ دی‌ماه ۱۳۹۹، خبر دیدار مهرشاد سهیلی با ایشان را منتشر می‌کند، چیزی جز رپورتاژ آگهی نیست. این حرف من نیست و دقیقا سخنی است که سهیلی می‌گوید.
– آیت‌الله مصباح ۱۲ دی‌ماه فوت کردند. ۱۸ دی ۹۹ یعنی ۶ روز بعد از درگذشت ایشان، سایت [… ] خبر دیدار شما را منتشر کرده است.
-خبر را بیاورید ببینم.
باورشان نمی‌شود و به همین دلیل بلوطی می‌گوید: «با عقل جور درنمی‌آید که بعد از فوت خبرش را بزنند.»
-آقای سهیلی نظر خودتان چیست؟
-نمی دانم باید پیگیری کنم.
شما فکر می‌کنید یک خبرنگار ارادت قلبی دارد نسبت به شما که ۶ روز بعد از درگذشت چنین خبری را بزند؟

نه این نمی‌تواند ارادت باشد. می‌توان گفت رپورتاژ است.

همان سایت که اخبارش را منتشر کرده، نشانش می‌دهم و می‌گویم: «می‌توانید در این خبرها بگویید کدامش رپورتاژ است؟ اینها را می‌توانید بگویید؟» می‌گوید: «این را واقعا نمی‌دانم.»

سهیلی در گفت‌وگویش صراحتا از پرداخت هزینه برای انتشار اخبار مربوط به فعالیتش سخن گفته است اما به جز خودش، سردبیر سایت قم نیوز یکی از سایت‌هایی که اخبار سهیلی را منتشر کرده است، ماجرا را به خوبی تشریح کرده است: «رپورتاژ داده به سایت، ما رپورتاژ می‌گیریم و می‌زنیم.» او البته گفته که در سایتش مطالب این‌چنینی را با برچسب «رپورتاژ» مشخص کرده است. در سایت قم نیوز، در مجموع ۲۱ خبر به این شکل برچسب‌گذاری شده است. از این بین ۱۶ خبر متعلق به مهرشاد سهیلی است. نکته جالب این است که از این ۱۶ خبر رپورتاژی ۵ خبر محدود به بازه ۱۹ تا ۲۰ فروردین ماه ۱۴۰۰ است. جریان توزیع پول توسط سهیلی در رسانه‌ها برای بسیاری از کسانی که با او کم‌وبیش آشنا هستند، عادی است. یکی از خبرنگارانی که در انتخابات ریاست‌جمهوری در ستاد آقای رئیسی فعال بود، برایم تعریف می‌کرد که «سهیلی می‌گفت تو رسانه ارتباط دارم. مطلبی بهش دادم و گفتم اون رو بزن تو رسانه‌ها. فرداش حدود ۵۰ تا کانال تلگرامی اون متن را منتشر کرده بودند. پیگیر شدیم که چگونه این اتفاق افتاده، گفتند پول داده و ما هم زدیم.»

الگوی گوبلزی

می‌گویند «ژوزف گوبلز»، وزیر تبلیغات دولت نازی هیتلر گفته که «دروغ هر قدر بزرگ‌تر باشد، باور آن برای توده‌های مردم راحت‌تر است.» به نظر می‌رسد سهیلی در تبلیغات خود از تکنیک «دروغ بزرگ» گوبلز استفاده می‌کند. او با استفاده از این تکنیک و با بهره‌مندی از تمام حفره‌هایی که در سیستم وجود دارد، توانست مجوز فعالیت را از بسیج سازندگی تهران اخذ کند؛ با مراجع دیدار کند؛ همراه اول را به‌عنوان اصلی‌ترین بنگاه تولید سرمایه تعریف کند و از این طریق، در رسانه‌ها پول‌پاشی کند. او از تمام این حفره‌ها، نهایت سوءاستفاده را برده است. یکی از شیوه‌های سهیلی برای چهره شدن، راه انداختن پویش‌های متفاوت و بدون حاصل بوده است. او یا خودش صاحب یک پویش بوده است یا حداقل دبیری پویش‌های سطح ملی و فراملی را برعهده داشته است. در همین پویش‌ها او از الگوی رسانه‌ای گوبلزی‌اش غافل نبوده است. قرارگاه او در اسفند ۹۸ پویشی با عنوان «در خانه بمانیم» با محوریت زیارت عاشورا ایجاد کرد. در این پویش مردم برای رفع بلا از کشور دعای توسل، دعای ندبه و زیارت عاشورا قرائت می‌کردند. پس از تعطیلات نوروز در ۱۶ فروردین‌ماه، سهیلی اعلام کرده که ۱۳ هزار و ۱۵۴ نفر در این پویش شرکت کردند. با این حال او در ۲۴ فروردین‌ماه یعنی ۸ روز بعد، گفته است: «صبح امروز حضور مردم در این پویش فرهنگی از سقف یک میلیون عبور کرده است. این درحالی است که سایت‌های دریافت آثار مردم دچار اختلال شده است.» اینکه چگونه در بازه تعطیلات و فرصت مردم برای خواندن زیارت عاشورا ۱۳ هزار نفر در پویش شرکت می‌کنند و در یک بازه ۸ روزه این رقم به یک میلیون می‌رسد، خود جای سوال دارد که البته در بین ابهامات سهیلی این خیلی به چشم نمی‌آید. البته در این پویش قرار بوده که ۲۰ کمک‌هزینه کربلای معلی و صدها جایزه نقدی هم به برگزیدگان پرداخت شود اما از سرنوشت قرعه‌کشی خبری نیست. او در تیر ۹۹، دبیر «جشنواره خلوت انس» می‌شود که در ایران و کشورهای اسلامی آغاز شده اما از نتایج آنها هم خبری در دست نیست. تازه‌ترین جشنواره‌ای که سهیلی آن را در دست گرفته است و از طریق آن توانسته با حجت‌الاسلام قرائتی، آیت‌الله نوری‌همدانی و آیت‌الله جوادی‌آملی دیدار کند، «جشنواره شهید علی لندی» است. طراح این جشنواره موسسه امام صادق(ع) یعنی موسسه مهرشاد بوده اما او که از حساسیت‌ها آگاه بوده، نخستین خبر را به نقل از روابط‌عمومی اداره‌کل سازمان تبلیغات اسلامی استان قم به رسانه‌ها می‌فرستد و پس از آن زمام امور را در دست می‌گیرد. درحال حاضر تمام این پروژه در اختیار مهرشاد سهیلی و تیم اوست. او البته حجت‌الاسلام شعبان‌زاده، مدیرکل سازمان تبلیغات اسلامی قم را به‌عنوان رئیس شورای سیاستگذاری جشنواره معرفی کرده اما مدیریت جشنواره را در اختیار دارد. به احتمال بسیار قوی، مراجعی که در این برنامه شرکت کرده‌اند اطلاعی از قضایای پشت پرده آن نداشتند و سهیلی در این زمینه نیز توانسته به خوبی از ظرفیت سازمان تبلیغات اسلامی برای خودش استفاده کند. این جشنواره مثل تقریبا پویش‌های سهیلی، «مجازی» است و افراد آثارشان را در قالب عکس، فیلم، شعر و مقاله در سایت ثبت می‌کنند. سهیلی خودش استقبال از این جشنواره را بی‌نظیر می‌خواند: «چنین جشنواره‌ای در این برهه از زمان بی‌نظیر است. بچه‌ها آنتن تلویزیونی رفتند. مراجع و آقای قرائتی پیام دادند. دیدارهای لشکری و کشوری داشتیم و ادامه هم دارد.» اگر چه سهیلی در درس نبوغ خاصی نداشته و ندارد و درحال حاضر مشخص نیست او ترک تحصیل کرده یا خیر اما به‌طور حتم او دارای نبوغی است که توانسته حفره‌های موجود در بخش‌های مختلف را شناسایی کند و خودش را تبدیل به یک چهره کند. درخواست مادر و پدر مهرشاد برای اینکه او را مثل برادر خودم بدانم، مدتی من را مشغول کرده بود اما دستور سهیلی به بلوطی برای تهیه بلیت هواپیما برای من و خانواده‌ام به مشهد مقدس و اقامت ۳ روزه‌ام در این شهر، نشان داد که باید او را نقد کرد. او در ۱۷ سالگی به خوبی آموخته چگونه انسان‌ها را بخرد و با خود همراه کند. کاری که در موسیان به خوبی آن را انجام داده است. سهیلی یک نمونه بود تا نهادها و مجموعه‌هایی که او را به این نقطه رسانده‌اند، کمی هوشیارتر شوند. شاید ده‌ها و صدها سهیلی دیگر روزی چنین سودایی را در سر بپرورانند. تا پیش از شکل‌گیری ده‌ها و صدها سهیلی، حفره‌ها را بپوشانید.

انتهای پیام

No responses yet

Oct 30 2021

اخبار سهمیه بندی بنزین: مجلس برنامه‌ای برای افزایش قیمت بنزین ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,تقلب,سیاسی,ملای حیله‌گر,یارانه

دیگیاتو: در بامداد جمعه مورخ ۲۴ آبان ماه سال ۹۸ سرانجام قیمت جدید بنزین به شکل رسمی اعلام شد و قیمت بنزین معمولی از ۱۰۰۰ تومان به ۱۵۰۰ تومان افزایش یافت و سهمیه ۶۰ لیتری ماهانه در اختیار دارندگان کارت سوخت قرار گرفت. قیمت بنزین آزاد پس از اتمام سهمیه، ۳۰۰۰ تومان محاسبه می شود. بنزین سوپر نیز تنها با نرخ ۳۵۰۰ تومان عرضه می شود و خبری از سهمیه برای آن نیست.

در ادامه با ما همراه باشید تا نگاهی داشته باشیم بر اخبار پیرامون سهمیه بندی بنزین براساس هر نفر در سال ۹۹

  • یک نماینده مجلس: به دلیل تاثیرات سنگین تورمی بنزین گران نخواهد شد – شهریور ۱۴۰۰
  • ماجرای بنزین ۱۱ هزار تومانی چیست؟ – شهریور ۱۴۰۰


یک نماینده مجلس: به دلیل تاثیرات سنگین تورمی بنزین گران نخواهد شد [به روز رسانی] – شهریور ۱۴۰۰

در پی مطرح شدن مجدد مباحث مربوط به حذف یارانه‌های کلان، رحیم زارع با اشاره به جلسات کمیسیون برنامه و بودجه با سازمان برنامه و بودجه درباره بودجه ۱۴۰۰ اظهار کرد: «در جلسات برگزار شده پیشنهاداتی به دولت درباره نرخ ارز و یارانه‌های پنهان و آشکار و اصلاح ساختار بودجه داده شده است اما این‌که در نهایت چه تصمیمی گرفته خواهد شد بر عهده دولت است که تا ۱۵ آذرماه موعد ارائه لایحه بودجه سال آینده به مجلس مشخص می‌شود. اما در مورد افزایش قیمت بنزین در سال آینده صحبتی نشده است بنزین و حامل‌های انرژی وزن بالایی در سبد مصرفی خانوار دارند چون اساسا اقتصاد ما به دلار و بنزین ربط داشته و افزایش قیمت بنزین اثر تورمی بالایی خواهد داشت.»
این عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی: «اساسا بنایی برای گران شدن حامل‌های انرژی یعنی بنزین و گازوئیل در سال آینده وجود ندارد و احتمال زیاد افزایش قیمت در سال ۱۴۰۱ منتفی است مگر این‌که یارانه‌های پنهان یعنی مبلغی بالغ بر ۱۰۰۰ هزار میلیارد تومان تعیین تکلیف شود، موضوعی که تعیین تکلیف آن هم منوط به بهبود وضعیت معیشت مردم و سپس نظرخواهی و اقناع سازی مردم است مولفه‌ها و فاکتورهای زیادی وجود دارد که بخواهیم آن را اجرا کنیم.»
ماجرای بنزین ۱۱ هزار تومانی چیست؟ [به روز رسانی] – شهریور ۱۴۰۰

هفته گذشته مجلس از طرحی رونمایی کرد که بر اساس آن یارانه پنهان را حذف کند. طرحی که اگر اجرایی شود باید قیمت بنزین، آزاد و حداقل سه برابر قیمت کنونی شود. اما آیا این طرح اجرا می‌شود و باید منتظر بنزین ۱۱ هزار تومانی باشیم؟

ابوالفضل ابوترابی، عضو کمیسیون شوراهای مجلس هفته گذشته گفته بود طرحی را به جریان انداخته که بر اساس آن، حذف یارانه‌های نقدی و یارانه‌های پنهان به رفراندوم گذاشته شود.

طرحی که احتمالا در تلاش است تا یارانه پنهان انرژی (یارانه سوخت و به خصوص بنزین) را حذف و به یارانه‌های نقدی اضافه کند.

این طرح هنوز به صحن مجلس هم نرسیده و امضاهای بسیاری نیاز دارد. اما اگر اجرا شود، قیمت بنزین و مبلغ یارانه چقدر می‌شود؟ برخی می‌گویند باید منتظر بنزین ۱۱ هزار تومانی باشیم. این گفته درست است؟

اولین چیزی که در این طرح عنوان شده است، ماجرای حذف یارانه‌های پنهان است. اگر قرار بر حذف یارانه پنهان انرژی باشد، باید قیمت بنزین واقعی شود.

قیمت واقعی بنزین در منطقه خلیج فارس حدود ۳۸ تا ۴۰ سنت است که با قیمت دلار آزاد به حدود ۱۰ تا ۱۱ هزار تومان می‌رسد. اگر قرار بر واقعی شدن قیمت بنزین باشد، هر لیتر بنزین باید حدود ۱۰ تا ۱۱ هزار تومان شود.

این در حالی است که اکنون قیمت هر لیتر بنزین سهمیه‌ای در ایران ۱۵۰۰ تومان و قیمت بنزین آزاد سه هزار تومان است. یعنی دولت روی هر لیتر بنزین سهمیه‌ای حدود ۹ هزار تومان و روی قیمت بنزین آزاد حدود ۸ هزار تومان یارانه پنهان می‌دهد.

سهمیه ماهانه بنزین خودروها ۶۰ لیتر است. یعنی در این حالت، مالک هر خودرو ماهانه ۵۶۰ هزار تومان یارانه پنهان انرژی از دولت می‌گیرد.

اگر خانواده‌ای سه خودرو داشته باشد، ماهانه ۱٫۵ میلیون تومان یارانه پنهان انرژی از دولت می‌گیرد. یارانه‌ای که افراد فاقد خودرو از آن محروم هستند.

با این تفاسیر اگر دولت بخواهد قیمت بنزین را واقعی کند، قیمت بنزین باید به حدود ۱۰ تا ۱۱ هزار تومان برسد. چون در این حالت تنها کسانی از یارانه بنزین استفاده می‌کنند که خودرو دارند.

اما مساله این است که سال ۹۸ قیمت بنزین آزاد به سه هزار تومان رسید و باعث اعتراضات گسترده شد. حالا مشخص نیست که آیا جامعه بنزین ۱۱ هزار تومانی را می‌پذیرد یا نه.

البته مجلس گفته در قبال واقعی شدن قیمت بنزین می‌خواهد یارانه‌ها را هم افزایش دهد. اگرچه مشخص نیست که مبلغ یارانه‌ها چه تغییری کند و به چه کسانی پرداخت شود.

اما یک محاسبه جدید برای مبلغ یارانه وجود دارد. اینکه دولت کل یارانه پنهانی را که سالانه پرداخت می‌کند، حذف کند و معادل آن را به خانوارها یارانه نقدی بدهد.

بر اساس گزارش «آژانس بین‌المللی انرژی» ایران سالانه حدود ۸۶ میلیارد دلار (معادل حدود ۲ هزار تریلیون تومان) یارانه مصرف سوخت پرداخت کرده است. این عدد به این معناست که سهم هر ایرانی از یارانه پنهان انرژی روزانه ۶۵ هزار تومان است و در ماه به عددی نزدیک دو میلیون تومان می‌رسد. یعنی بنزین ۱۱ هزار تومانی باید با یارانه ماهانه دو میلیون تومانی همراه شود.

محمد باقر نوبخت هم چندی پیش گفته بود دولت سالانه ۱۴۰۰ هزار میلیارد تومان یارانه پنهان می‌دهد. اگر مبنا گفته نوبخت باشد، سهم هر ایرانی از این یارانه روزانه ۴۵ هزار تومان است. یعنی یک روز یارانه پنهان هر فرد معادل یک ماه یارانه نقدی است. مجموع ماهانه یارانه پنهان ماهانه برای هر فرد یک میلیون و ۳۵۰ هزار تومان است.

چرا صفوف پمپ بنزین ها طولانی شده است؟ – مرداد ۱۴۰۰
بنزین سوپر از برخی جایگاه‌ها حذف شد – مرداد ۱۴۰۰
چرا صفوف پمپ بنزین ها طولانی شده است؟ [به روز رسانی] – مرداد ۱۴۰۰

پس از دریافت اخبار ضد و نقیض مبنی بر مشکلات جایگاه داران سوخت و همچنین کمبود سوخت در جایگاه ها، از چند جایگاه سوخت در شهر تهران بازدیدی داشتیم.

ابتدا به یک جایگاه سوخت عرضه کننده گازوئیل در محدوده پایانه مسافربری جنوب مراجعه کردیم. اتوبوس‌ها بدون هیچگونه مشکلی مشغول پر کردن باک‌های خود بودند و راننده‌ها هم از خدمات رسانی این جایگاه رضایت داشتند.

یکی از کارگران این جایگاه ضمن بیان این که کارکنان جایگاه‌های سوخت از نظر حقوق و مزایا در شرایط سختی قرار دارند، در مورد خدمات دهی به مشتریان، گفت: «این جایگاه یکی از شلوغ‌ترین جایگاه‌های شهر است، زیرا روزانه تعداد زیادی اتوبوس مسافری به آن مراجعه می‌کنند.»

او افزود: «تنها مشکلی که در زمینه سوخت رسانی وجود دارد، این است که با توجه به میزان شلوغی این جایگاه، سهمیه سوخت آن باید افزایش پیدا کند، زیرا اگر بار فعلی تمام شود و هنوز بار جدید نرسیده باشد، ممکن است نتوانیم به اتوبوس‌ها خدمات بدهیم.»

این کارگر جایگاه سوخت ادامه داد: «برای حمل و نقل سوخت به جایگاه مشکلی نداریم. مدیریت جایگاه هر شب بار را سفارش می‌دهد و صبح زود به جایگاه می‌رسد، اما اگر کمی دیرتر سفارش دهد، به دلیل این که این جایگاه خیلی شلوغ است، تا رسیدن بار بعدی نمی‌توانیم خدمات بدهیم.»

پس از این جایگاه، به سراغ یکی از جایگاه‌های سوخت دو منظوره در حوالی میدان شهدا رفتیم. تراکم خودرو‌های مراجعه کننده به این جایگاه، کمی شلوغ‌تر از حالت عادی به نظر می‌رسید. همچنین تعداد زیادی موتور سوار برای سوختگیری به این جایگاه مراجعه کرده بودند. مردم نیز اغلب در مورد نبود بنزین سوپر گلایه داشتند.

کارگران این جایگاه از توضیح دادن در مورد شرایط کاری خود طفره می‌رفتند و تاکید می‌کردند که اگر سوالی دارید، به دفتر مدیریت مراجعه کنید.
با مراجعه به دفتر مدیریت، از جانشین مدیر این جایگاه در مورد شایعه این که برخی از جایگاه‌ها در حال ورشکستگی هستند، سوال پرسیدیم که در پاسخ گفت: «به نظر من چنین چیزی وجود ندارد، زیرا مدیر همین جایگاه آن قدری سود به دست آورده که اکنون تلاش می‌کند تا بتواند یک جایگاه دیگر بخرد.

او افزود: «علت این شلوغی‌ها هم این نیست که کمبودی یا مشکلی در تامین سوخت داشته باشیم، بلکه مشکل در کندی عملکرد کارتخوان هاست. حدود یک هفته است که کارتخوان‌ها مشکل پیدا کرده اند. گاهی از حدود ساعت ۷ و نیم یا ۸ بعد از ظهر، دچار قطعی می‌شوند.
این مسئول جایگاه سوخت اظهار کرد: «اکثر جایگاه‌های سوخت کشور از خدمات بانک ملت استفاده می‌کنند مگر آن که اوضاع مالی بسیار خوبی داشته باشند که در آن صورت از خدمات بانک پاسارگاد یا پارسیان استفاده می‌کنند، اما اغلب جایگاهداران در حال حاضر تحت پوشش بانک ملت هستند.
او افزود: «به دلیل این مسئله، چند روز پیش از ساعت ۸ شب تا ۹ صبح تعطیل بودیم در حالی که باید ۲۴ ساعته فعالیت کنیم. یکی از سکو‌های ما اکنون به دلیل مشکل کارتخوان تعطیل است.»

این فعال عرضه سوخت گفت: «ما در روز‌های عادی، یک مرتبه بارگیری می‌کنیم، زیرا مخازن کمی قدیمی شده و از پر کردن آن‌ها می‌ترسیم، اما در روز‌های شلوغ، به ناچار دو مرتبه بار جدید خریداری می‌کنیم.»

او تاکید کرد: «نوسازی مخازن و تجهیزات به هزینه بسیار بالایی نیاز دارد که در شرایط فعلی اقتصادی، برای بسیاری از جایگاهداران نمی‌صرفد که بخواهند نوسازی را انجام دهند. البته بسیاری از تجهیزات در داخل کشور ساخته می‌شود، اما بی ثباتی اقتصادی روی این تجهیزات داخلی نیز تاثیر گذاشته، به طور مثال در گذشته هر نازل را حدود ۳۵ هزار تومان خریداری می‌کردیم، اما اکنون به حدود ۳۰۰ هزار تومان رسیده است.»

او همچنین در مورد تاثیر اجرای طرح برندینگ بر فعالیت جایگاه‌های سوخت نیز گفت: «وضعیت خیلی بهتر شده و راحت‌تر فعالیت می‌کنیم.»

پس از این جایگاه، به سراغ یک جایگاه سوخت دیگر در میدان فردوسی رفتیم. کارکنان این جایگاه نیز حاضر به گفت و گو نبودند و مردم هم تنها گلایه‌ای که داشتند، در مورد کمبود بنزین سوپر در جایگاه‌ها بود.
به سراغ مدیر جایگاه که رفتیم، اعلام کرد با وجود آن که گلایه‌های زیادی از شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی دارد، اما طبق قرارداد جایگاه با این شرکت، اجازه صحبت کردن ندارد.

به همین دلیل راهی یک جایگاه سوخت دیگر در خیابان انقلاب شدیم. این جایگاه بر خلاف جایگاه‌های قبلی، کمی خلوت‌تر به نظر می‌رسید.

مدیر این جایگاه بیان کرد: «در زمینه تامین به موقع سوخت مشکلی نداریم و در این جایگاه صفی تشکیل نمی‌شود، اما اخیرا به مشکل خرابی کارتخوان‌ها برخورده ایم.»

او گفت: «خرابی کارتخوان‌ها سبب شده که هر روز مردم با کارگران جایگاه درگیری و خشونت داشته باشند. متاسفانه با وجود این که برای تعمیر آن‌ها اقدام کرده ایم، اما کمتر از یک روز بعد از تعمیر، مجددا کارتخوان‌ها خراب می‌شوند.»

این مدیر جایگاه سوخت همچنین گفت: «اکنون در شش ماهه ابتدایی سال هستیم، اما هنوز برای دریافت حق العمل مربوط به شش ماهه دوم سال گذشته مشکل داریم. در پیگیری که از شرکت پخش منطقه تهران داشته ایم نیز، گفتند که هنوز دستورالعملی نرسیده است.»

او بیان کرد: «یکی دیگر از مشکلات مربوط به خرابی قطعات است. اکنون در این جایگاه سه نازل خراب داریم که با وجود این که هفته گذشته آن‌ها را تعمیر کردند، اما باز هم خراب شده اند. وظیفه تعمیر قطعات هوشمند بر عهده شرکت پخش است، اما به طور مثال، این قطعات برای نازل موتوری جایگاه حدود دو هفته خراب بود تا برای تعمیر آن آمدند، اما بعد از یک نصفه روز دوباره خراب شد.»

این مدیر جایگاه سوخت ادامه داد: «کارتخوان‌های بانک ملت نیز به شدت مشکل دارند، مثلا یکی از کارتخوان‌های ما حدود دو ماه از خرابی آن می‌گذرد. امروز برای تعمیر آن آمدند، اما باز هم نشد. خدمات دهی آن‌ها بسیار ضعیف شده، همانطور که گفتم حدود دو ماه است خرابی کارتخوان‌ها را اعلام کرده ایم، اما هنوز تعمیر نکرده اند.»

او تاکید کرد: «عضو اتحادیه جایگاه داران هستیم، اما حدود ۴ ماه است که برای تامین برخی از قطعات هوشمند مشکل داریم و از دست اتحادیه نیز کاری ساخته نیست.»

گفتنی است؛ پیگیری رسانه های مختلف از شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی ایران، حاکی از آن است که به دلیل افزایش تورم و کاهش تقاضا برای خرید بنزین سوپر، تمایل جایگاهداران برای صرف هزینه حمل و نقل توزیع این فرآورده کاهش پیدا کرده و دلیل کمبود بنزین سوپر در جایگاه ها نیز همین مسئله است.

انحصار پرداخت هزینه سوخت، برطرف خواهد شد

همچنین در مورد مشکل کارتخوان های جایگاه های سوخت نیز، پیگیری ها نشان می دهد که این مشکل در حال برطرف شدن است.

محمد علی محمودزاده مدیرعامل شرکت پرداخت الکترونیک سداد در این زمینه توضیح داد: «تاکنون پرداخت‌ها در انحصار یک بانک و یک شرکت پرداخت بوده و طی صحبتی که با شرکت پخش فرآورده‌های نفتی شده، قرار است که حداقل چهار تا پنج شرکت پرداخت دیگر نیز حضور داشته باشند که با این اتفاق، کیفیت خدمات بهبود خواهد یافت.»

او در ادامه گفت: «ما پیشنهادی را برای پرداخت‌های اعتباری هزینه سوخت به سازمان سوخت ارائه کرده ایم که در حال بررسی است و اگر این طرح اجرا شود، پرداخت سوخت بسیار راحت خواهد بود، یعنی هرکس که سوخت گیری کرد، برود و تسویه با جایگاه و راننده را ما به عهده خواهیم گرفت.»

لازم به یادآوری است که اخیرا شایعاتی مبنی بر کمبود سوخت در جایگاه‌های عرضه سوخت مطرح شده است که در این گزارش میدانی، به چنین چیزی برخورد نکردیم، اما پیگیر مشکلات جایگاهداران که در این گزارش به آن اشاره شده، خواهیم بود.
بنزین سوپر از برخی جایگاه‌ها حذف شد [به روز رسانی] – مرداد ۱۴۰۰

عضو هیئت مدیره کانون جایگاه داران سوخت کشور گفت: «قیمت بالای بنزین سوپر نسبت به بنزین معمولی و سهمیه‌ای نبودن آن و استقبال نکردن مردم، اصلی‌ترین عامل عرضه نشدن این فرآورده است.»

ابراهیم الباجی در خصوص کمبود بنزین سوپر در جایگاه و حذف این فرآورده از برخی جایگاه‌ها افزود: «تا پیش از سهمیه‌بندی بنزین و شیوع کرونا، سهم بنزین سوپر از مصرف حدود ۳۰ درصد بود که در یک سال گذشته، این عدد به حدود ۴ درصد رسیده است.»

الباجی با اشاره به این که عرضه نکردن بنزین سوپر خواست جایگاه‌داران نیست و در عمل سکویی که بنزین سوپر ارائه می‌کند زیان روزانه برای جایگاه‌دار دارد گفت: «حق‌العملی که جایگاه‌دار بابت فروش بنزین سوپر دریافت می‌کند برابر با حق‌العمل بنزین معمولی است در حالی که زیان فروش آن بیشتر است، در نتیجه جذابیت فروش آن هر روز کمتر می‌شود. از طرفی جایگاه‌های سوخت به دلیل نفروختن سریع این فرآورده و تبخیر بالاتر آن نسبت به بنزین معمولی دچار زیان و خسارت می‌شوند و حتی باید جریمه کسری ناشی از تبخیر بالا را هم بپردازند.»
الباجی تأکید کرد: «با این حال، جایگاه‌داران زیرساخت و سکوهایی برای عرضه بنزین سوپر دارند و اگر سود منصفانه از بابت آن داشته باشند علاقمند به عرضه آن هستند.»

عضو هیئت مدیره کانون جایگاه داران سوخت کشور همچنین خواستار قرار گرفتن کارگران جایگاه‌های سوخت در اولویت دریافت واکسن کرونا شد.

ابراهیم الباجی گفت: «متأسفانه علی رغم درخواست‌ها و مکاتبات متعدد هیچ حمایتی از جایگاه‌داران صورت نگرفته و هنوز کارگران جایگاه‌ها جزو مشاغل آسیب دیده از کرونا قرار نگرفته‌اند.»

وی با اشاره به اینکه از همان روزهای ابتدایی شیوع کرونا وزارت بهداشت جایگاه‌های سوخت را جزو اماکن پرخطر ابتلاء به ویروس کرونا اعلام کرد و به مراجعین جایگاه‌های سوخت توصیه شد، هنگام مراجعه به جایگاه‌های سوخت بنزین و CNG پروتکل‌های بهداشتی را رعایت کنند، افزود: «با وجود اینکه کارکنان جایگاه‌ها در معرض ابتلاء به کرونا هستند و تاکنون تعداد زیادی از پرسنل جایگاه‌ها به کرونا مبتلا شده‌اند خبری از قرار گرفتن این افراد در اولویت دریافت واکسن کرونا نیست.»

الباجی گفت: «اگرچه از وزارت بهداشت درخواست کرده‌ایم پرسنل جایگاه‌های سوخت را در اولویت دریافت واکسن کرونا قرار دهد و وزارت بهداشت هم این افراد را در اولویت سوم قرار داده، اما تاکنون هیچ اقدامی برای اجرایی شدن آن انجام نشده است.»

عضو هیئت مدیره کانون جایگاه داران سوخت کشور افزود: «متأسفانه علیرغم درخواست‌ها و مکاتبات متعدد هیچ حمایتی از جایگاه‌داران صورت نگرفته و جایگاه‌های بنزین و سی ان جی جزو مشاغل آسیب دیده از کرونا قرار نگرفته‌اند.»

بنزین نه گران می‌شود و نه سهمیه‌بندی جدیدی در کار است – تیر ۱۴۰۰
سهمیه بنزین ذخیره بیش از ۹ ماه خودرو ها چه می شود؟ – تیر ۱۴۰۰
سهمیه معوق سوخت تاکسی‌های آنلاین واریز شده است – تیر ۱۴۰۰

بنزین نه گران می‌شود و نه سهمیه‌بندی جدیدی در کار است [به روز رسانی] – تیر ۱۴۰۰

عضو کمیسیون انرژی مجلس گفت: «نباید به جامعه القا کنیم که سوخت گران می‌شود و یا مصرف مردم محدود می‌شود، اگر طرحی در مجلس بررسی می‌شود حتما باید در راستای مصرف بهینه بوده و قیمت‌ها با زندگی مردم سازگار باشد.»

فریدون عباسی درباره برنامه‌های ساماندهی یارانه‌های پنهان اظهار داشت: «چند طرح در مجلس درباره یارانه پنهان انرژی مطرح است؛ نخست این که بنزین به هر نفر اختصاص داده شود. طرح دیگر این که چگونه کسی که بنزین بیشتری مصرف می‌کند هزینه بیشتری بپردازد و در مقابل این اضافه پرداخت بین کسانی خودرو نداشته و از سوخت استفاده نمی‌کنند، توزیع شود و دیگری طرح وان (جایگزین سهمیه ‌بندی بنزین) است، البته این طرح‌ها خام است و باید اشکالات اجرایی آنها برطرف شود.»

وی افزود: «ما تمامی طرح‌های مطرح شده در خصوص یارانه سوخت را بررسی اولیه کرده و نظر کارشناسان مختلف و مشاوران کمیسیون را دریافت کرده و پاسخ هم داده‌ایم.»

عضو کمیسیون انرژی مجلس تصریح کرد: «در هر حال مردم نباید دچار استرس و تب و تاب شوند و این طرح‌ها زندگی‌شان را تحت‌تاثیر قرار دهند، طرح‌ها باید پخته و جامع بوده و دولت هم قبول داشته باشد. نباید شتاب‌زده کار کنیم، با دقت بررسی کنیم تا به یک طرح جامع برسیم.»

وی یادآور شد: «باید به گونه‌ای عمل کنیم که تمام حامل‌های سوخت را تحت پوشش قرار دهیم و به مردم اجازه دهیم خودشان مصرف را مدیریت کنند.»

عباسی گفت: «دیدگاه ما بررسی کارشناسی بدون شتاب است حتما درست بررسی کنیم و گردش را کامل در نظر بگیریم یعنی بدانیم اگر احیانا قیمت و میزان مصرف تغییر کند روی چه موارد دیگری تاثیرگذار است، زیرا یک تصمیم کوچک در حامل‌های انرژی روی خیلی از مراکز اقتصاد تاثیر گذاراست، باید حتما نظام حقوق و دستمزد کشور هم در کنار آنها در نظر گرفته شود.»

وی تاکید کرد: «تغییر در یارانه‌های پنهان سوخت فقط در راستای این است که مردم خود کمک کنند مصرف بهینه شود، قرار نیست قیمت و میزان سوخت تغییر کند.»

این نماینده مجلس ادامه داد: «باید قدرت صادرات فرآورده برای کشور حاصل شود و از صادرات مردم هم نفع ببرند یعنی کسی که اتومبیل شخصی ندارد هم در یارانه سهیم باشد. درواقع وقتی دارندگان خودرو یارانه سوخت دریافت می‌کنند و کسانی هم که خودرو ندارند در این یارانه سهیم باشند، ما باید به یک راه‌حل درست برسیم.»

وی خاطرنشان کرد: «نباید به جامعه القا کنیم که سوخت گران می‌شود و یا مصرف مردم محدود می‌شود، اگر طرحی در مجلس بررسی می‌شود حتما باید در راستای مصرف بهینه بوده و قیمت‌ها با زندگی مردم سازگار باشد.»
سهمیه بنزین ذخیره بیش از ۹ ماه خودرو ها چه می شود؟ [به روز رسانی] – تیر ۱۴۰۰

۶۰ لیتر سهمیه بنزین تیرماه خودروهای شخصی بدون تغییر در میزان سهمیه در کارت‌های هوشمند سوخت شخصی شارژ شد و همچنین سهمیه معوق تاکسی‌های آنلاین واریز شد.

سهمیه بنزین تیرماه خودروهای شخصی در اولین ساعات چهارشنبه (یکم تیرماه) در کارت‌های هوشمند سوخت شارژ شد.بر این اساس ۶۰ لیتر سهمیه بنزین تیرماه برای خودروهای شخصی و ۲۵ لیتر بنزین به کارت سوخت موتورسیکلت‌ها با قیمت ۱۵۰۰ تومان واریز شده است.

همچنین سهمیه سوخت خودروهای عمومی و خدماتی مطابق جدول سهمیه طرح مدیریت مصرف سوخت بوده است. این موضوع در حالی رخ می‌دهد که با توجه به پایان مدت ۹ ماهه تعیین‌شده برای ذخیره‌سازی سهمیه سوخت ماهانه خودروها، سهمیه واریزی سوخت خودروهایی که ۹ ماه از مدت ذخیره آن در کارت سوخت گذشته باشد از بین خواهد رفت،

بنابراین مالک هر خودرو تنها می‌تواند سهمیه ۹ ماه گذشته را (۵۴۰ لیتر برای خودروهای سواری و ۲۲۵ لیتر برای موتورسیکلت‌ها) در کارت سوخت شخصی خود ذخیره کند.
سهمیه معوق سوخت تاکسی‌های آنلاین هم واریز شده است [به روز رسانی] – تیر ۱۴۰۰

رضا الفت‌نسب، عضو هیات مدیره اتحادیه کسب‌و کارهای اینترنتی گفت:

سهمیه سوخت‌های معوقه اکثر رانندگان واریز شده و با تاسیس سامانه سماس و حذف واسطه‌ها، امیدواریم که دیگر رانندگان برای تامین سوخت سهمیه‌ای خود با مشکل خاصی مواجه نشوند.

سامانه سماس در واقع برای اعلام پیمایش تاکسی‌های آنلاین به صورت مستقیم از تاکسی‌ها به وزارت کشور وصل می‌شود و میزان پیمایش خودرو، بعد از هر سفر، محاسبه می‌شود و سهمیه مربوط به آن تعلق می‌گیرد.
همچنین رانندگان به کمک سامانه سماس‌ می‌توانند، مانده اعتبار سوخت، تاریخچه اعتبار، تاریخچه، برداشت اعتبار، تغییر رمز اعتبار سوخت، بازیابی رمز اعتبار خود را مشاهده کنند.

این سامانه نیازی به ثبت‌نام ندارد و رانندگان برای ورود به سامانه باید گزینه استعلام رانندگان را بزنند، بعد از آن کد ملی خود را در کادر خواسته شده بنویسند و سپس کد امنیتی که تصویرش را در کادر بالایی آن می‌بینند را در جای خالی وارد کنند. آخرین مرحله برای ورود به این سامانه هم زدن دکمه استعلام است.

استفاده برخی از کارگران جایگاه‌های سوخت از کارت‌های مفقود شده – خرداد ۱۴۰۰
۳۵ درصد بنزین مصرفی مردم با نرخ ۳ هزار تومان است – اردیبهشت ۱۴۰۰

استفاده برخی از کارگران جایگاه‌های سوخت از کارت‌های مفقود شده [به روز رسانی] – خرداد ۱۴۰۰

حتما برای شما هم پیش آمده که در زمان مراجعه به جایگاه‌های سوخت با این صحنه مواجه می‌شوید که عامل اجرایی جایگاه، چندین کارت سوخت را به همراه خود دارد و حتی ممکن است مشاهده کرده باشید که با استفاده از آن کارت‌ها، برای خودرو‌هایی که کارت سوخت ندارند یا سهمیه سوختشان تمام شده، سوختگیری کرده و در ازای آن مبلغی را دریافت می‌کنند.

شواهد نشان می‌دهد که امکان دارد برخی از این کارت‌های سوخت، متعلق به مالکان خودرو‌هایی باشد که کارت سوخت را گم کرده‌اند، اما مفقودی آن را به مراجع ذی صلاح گزارش نداده‌اند. سوالی که پیش می‌آید این است که این افراد چگونه به رمز کارت‌های سوخت مفقود شده دسترسی پیدا می‌کنند؟

یکی از مخاطبان در این باره گفت: «همواره از یک جایگاه سوخت مشخص، سوختگیری می‌کنم. در یکی از دفعات مراجعه به این جایگاه، فراموش کردم که کارت سوخت خود را بردارم و در مراجعات بعدی که به این جایگاه داشتم اعلام کردند که چنین کارتی با مشخصات شما یافت نشده؛ به همین دلیل، به پلیس + ۱۰ مراجعه کردم و آن‌ها اعلام کردند که در بازه زمانی که کارت سوخت من گم شده بود، متاسفانه از آن استفاده شده است.»

او افزود: «در استعلام پلیس + ۱۰ مشخص شد که در این بازه زمانی از کارت من در همان جایگاهی که گم شده بود، استفاده شده و سپس به جایگاه دیگری در کیانشهر منتقل شده و در آنجا نیز از آن سوختگیری صورت گرفته است. جالب توجه بود که هرگز برای سوختگیری به آن جایگاه مورد نظر در کیانشهر مراجعه نکرده بودم؛ به همین دلیل، موضوع را با مدیر آن جایگاه مطرح کردم. او نیز با بررسی زمان استفاده از کارت سوخت در جایگاه و دوربین‌های مدار بسته، فرد خاطی را شناسایی کرد.»
مالک این کارت سوخت مفقود شده ادامه داد: «با پیگیری‌هایی که از مدیر این جایگاه داشتم، به من اعلام کرد که استفاده از کارت‌های جامانده میان کارگران جایگاه‌های سوخت مرسوم است و این کارگر نیز، کارت من را از شخص ثالثی در بیرون از مجموعه خود دریافت و از آن بهره برداری کرده است. مدیر این جایگاه، فردی که در جایگاه اولیه از کارت من برداشت کرده بود را خاطی اصلی معرفی کرد و گفت که این مسئله ارتباطی به جایگاه کیانشهر ندارد.»

او گفت: «سپس به جایگاهی که کارتم را در آنجا گم کرده بودم مراجعه کردم که مدیران آن جایگاه نیز اعلام کرد، چون در جایگاه کیانشهر از کارت شما استفاده شده، بنابراین مقصر اصلی آن جایگاه است و به نوعی مدیران این دو جایگاه، تخلف را میان خودشان پاسکاری کردند. به همین دلیل با مرکز پاسخگویی و ارتباط با مشتریان شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی تماس گرفتم که گفتند اگر ظرف ۷۲ ساعت پاسخی داده نشد، موضوع را به بازرسی اطلاع دهید. پس از یک هفته با بازرسی تماس گرفتم که در نتیجه پیگیری‌های خودم و بازرس شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی مشخص شد، در هر دو جایگاه دو کارگر خاطی وجود داشتند که با هم برادر بودند.»

مالک این کارت سوخت مفقود شده افزود: «در نهایت بازرسی اعلام کرد که بر اساس پیگیری‌های صورت گرفته، باید کارت سوخت و مبلغ سهمیه بنزین بهره‌برداری شده را از جایگاه دوم یعنی جایگاه کیانشهر دریافت کنم اما مدیر این جایگاه اعلام کرد با وجود آنکه بازرسی خطا را از جانب ما می‌داند، اما چون کارت شما در جایگاه اول گم شده، باید به همان جایگاه مراجعه کنید تا کارت و خسارت خود را بگیرید. این مسئله را به بازرسی اطلاع دادم. بازررسی نیز اعلام کرد اکنون که مدیر جایگاه کیانشهر از دستور رئیس منطقه پیروی نمی‌کند، در این زمینه گزارشی در کمیسیون مطرح خواهد شد.»

او در ادامه گفت: «در نهایت با فشارهایی که توسط بازرسی اعمال شد، مبلغ یارانه بنزین را برای هشت ماهی که کارت سوختم مفقود شده بود از کارگر متخلف دریافت کرده و به من پرداختند اما همچنان کارت سوخت من را پس ندادند و گفتند دیگر موضوع را جایی مطرح نکنم.»

این مخاطب در پایان بیان کرد: «این از من خواستند که کارت خود را بسوزانم و درخواست کارت المثنی بدهم. مسئله‌ای که از پس گرفتن مبلغ یارانه بنزین و کارت سوخت من اهمیت بیشتری دارد، این است که برای تکرار نشدن این مسئله، هیچ بازدارندگی توسط شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایجاد نشد.»

فاطمه کاهی سخنگوی شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی در گفت و گویی در این باره بیان کرد: «بار‌ها از هموطنان درخواست کرده‌ایم که اگر رمزی برای کارت سوخت خود می‌گذارند، حتماً مراقب محرمانگی آن باشند و رمز خود را در اختیار افراد متفرقه قرار ندهند.»

او ادامه داد: «تاکید داریم که مانند تمامی کار‌ت‌های دیگر خود، در حفظ رمز این کارت نیز تلاش کنند. رمزی که صاحب کارت برای کارت خود می‌گذارد، اگر در اختیار فرد دیگری قرار داده نشود، امکان سوء استفاده را نخواهد داشت، زیرا اگر تا سه مرحله رمز را اشتباه وارد کنند، کارت غیرفعال خواهد شد و باید حذف رمز انجام دهند که برای حذف رمز نیز مستندات و مدارک صاحب کارت سوخت و مالک خودرو نیاز است، زیرا هر کارت سوخت، مختص یک خودرو با ویژگی‌های مشخص شاسی و شماره پلاک است.»

کاهی تاکید کرد: «از نظر امنیتی امکان سوء استفاده از رمز کارت سوخت مفقود شده، توسط فردی که رمز را نمی‌دانسته وجود ندارد اما مردم باید در حفظ و نگهداری کارت سوخت شخصی خود نهایت دقت را انجام دهند و در صورت گم شدن آن نیز بلافاصله با مراجعه به پلیس +۱۰، کارت سوخت قبلی را غیر فعال کنند و در خواست المثنی بدهند.»

گم شدن کارت سوخت را بلافاصله به پلیس + ۱۰ گزارش کنید

او با اشاره به تاخیر چندماهه مالک این کارت سوخت برای مراجعه به پلیس +۱۰ بیان کرد: «اگر فردی در صورت مفقود شدن کارت سوخت، برای اطلاع رسانی به پلیس+ ۱۰ تاخیر داشته باشد، ممکن است سوء استفاده‌هایی صورت گیرد. تلاش شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی بر این است که به صورت مداوم بر این مسئله نظارت داشته باشد و با انجام بازرسی و کنترل دوربین‌های جایگاه‌های سوخت، مانع از بروز تخلفات توسط افراد سودجو شود، زیرا کاملا قابلیت ردیابی دارد.»

سخنگوی شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی در مورد این گزارش نیز اظهار کرد: «براساس شکایت مطرح شده و پس از بررسی ها و پیگیری‌های صورت گرفته، مشخص شد که ضمن بازگرداندن مبلغ سوختی که از کارت این مشتری توسط کارگر خاطی مورد سوء استفاده قرار گرفته، کارگر مذکور به مدت دو هفته از کار تعلیق و مقرر شده که در صورت تکرار تخلف، قطعا اخراج خواهد شد.»

او ضمن تاکید بر این که امکان رمزشکنی در کارت های سوخت وجود ندارد، افزود: «موضوعی که این زمینه محتمل است، این است که کارگر خاطی از رمز کارت مطلع بوده یعنی به هنگام سوختگیری توسط مشتری، از رمز کارت مطلع شده است. هموطنان نیز در صورت مشاهده هرگونه تخلف از سوی جایگاه‌های سوخت یا هرگونه پیشنهاد و انتقادی می‌توانند با سامانه تلفنی ۰۹۶۲۷ تماس بگیرند تا به درخواست آنان رسیدگی شود.»

بر اساس این گزارش، امکان رمزشکنی در کارت‌های سوخت وجود ندارد، اما مالکان کارت‌های سوخت باید توجه داشته باشند که در زمان سوختگیری، فردی به غیر از خودشان از رمز کارت سوخت مطلع نشود، زیرا از آن جا که بعضی اوقات بهره برداری از کارت‌های سوخت مفقودشده توسط برخی کارگران جایگاه‌های سوخت مشاهده شده، امکان سوءاستفاده از سهمیه موجود در کارت‌های سوخت در صورت رعایت نشدن اصل محرمانگی رمز آن‌ها وجود دارد.

نکته مهم و قابل توجه این است که مالکان کارت‌های سوخت باید بلافاصله پس از اطلاع از مفقود شدن کارت سوخت خود به دفاتر پلیس + ۱۰ مراجعه کنند و این مسئله را اطلاع دهند، زیرا اگر وقفه‌ای پیش بیاید و فردی که کارت سوخت را پیدا می‌کند به هر روشی به رمز آن دست یافته باشد، می‌تواند از آن بهره برداری کند؛ حال ممکن است آن فرد از عوامل اجرایی جایگاه‌های سوخت یا هر فرد دیگری باشد.
۳۵ درصد بنزین مصرفی مردم با نرخ ۳ هزار تومان است [به روز رسانی] – اردیبهشت ۱۴۰۰

اسدالله قلی زاده اعلام کرده است: از زمان افزایش قیمت بنزین و بازگشت سهمیه بندی، تغییرات چشم گیری در مصرف روی داده است و با شیوع کرونا هم نوسانات زیادی را در این مورد شاهد بودیم.

وی گفت: «پس از افزایش قیمت بنزین و در ماه‌های اولیه با کاهش مصرف روبرو شدیم که در مورد بنزین آزاد حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد از بنزین مصرفی به نرخ آزاد بود، اما رفته رفته این میزان تغییر کرده است و هم اکنون بر اساس واقعیات میدانی می‌توان گفت به صورت میانگین حدود ۳۵ درصد بنزین مصرفی به نرخ آزاد می‌باشد.»

قلی زاده افزود: «در این میان کاهش فروش و حتی عرضه بنزین سوپر در برخی ماه‌ها تا بیش از ۸۰ درصد نیز اتفاق افتاد و هم اکنون این بنزین حداقل میزان مصرف خود را در پانزده سال اخیر تجربه می‌کند.»

وی افزود: «البته طبیعی است که هرچه به روز‌های پایانی هر ماه نزدیک می‌شویم مردم بیشتر بنزین آزاد استفاده می‌کنند و این مورد در هفته‌های اول ماه کمتر است.
به گفته قلی زاده در سطح کلانشهرها، شهر‌ها و جاده‌ها این آمار تغییراتی دارد و در بازه‌های زمانی با اجرا یا عدم اجرای طرح ترافیک، ممنوعیت عبور و مرور و… اعداد مصرف بسیار متفاوت هستند و میتوان آمار دقیقتر با جزئیات بیشتر هم ارائه کرد.»

رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی صاحبان اماکن فروش و عرضه فراورده‌های نفتی کشور افزود: «مواردی که ذکر شد، مصرف سوخت را در کشور دستخوش تغییراتی کرد که نخستین آسیب آن از زمان اعلام تغییرات، به صنف جایگاه‌های سوخت وارد شد و عملا با کاهش فروش و درآمد، زیان انباشته جایگاهداران روز به روز بیشتر گردید چرا که باوجود کاهش عرضه، هزینه‌های جاری جایگاه‌های سوخت به دلیل نگه داشتن تمام ظرفیت در مدار توزیع سوخت، ثابت ماند و حتی با تورم موجود بیشتر شد.»

وی ادامه داد: «با وجود چنین مشکلاتی، اما در سال قبل، تعدیل (افزایش) حق العمل سال ۹۹ رقم نخورد و این مسئله مشکلات جایگاه‌ها را دوچندان کرده است.»

قلی زاده تاکید کرد: «همانطور که بار‌ها گفتیم نگاه حمایتی به جایگاه‌های سوخت بسیار ضروریست و مهمترین ابزار این حمایت تعیین سریع و منطقی حق العمل ایشان برای سال ۱۴۰۰ است.»

سهمیه بنزین وانت‌بارها تغییر کرد – اسفند ۹۹
جزئیات جدید طرح اختصاص سهمیه بنزین به خانوارهای فاقد خودرو – اسفند ۹۹
سهمیه بنزین ۱۵ لیتر به ازای هر نفر؛ طرح جدید مجلس بر اساس عدالت محوری – بهمن ۹۹

سهمیه بنزین وانت‌بارها تغییر کرد – اسفند ۹۹ [به‌روز‌رسانی]

وانت‌بارهایی که توسط متولیان امر (سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور، سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای و وزارت صمت که مورد تائید وزارت کشور است) ساماندهی شده‌اند و خدمات عمومی ارائه می‌کنند، به تفکیک وانت‌بار تک سوز کم‌ مصرف از ۱۲۰ تا ۴۰۰ لیتر و وانت‌بار تک سوز پرمصرف از ۲۰۰ تا۶۰۰ لیتر متناسب با عملکرد خودرو است.
جزئیات جدید طرح اختصاص سهمیه بنزین به خانوارهای فاقد خودرو – اسفند ۹۹ [به‌روز‌رسانی]

طرح اختصاص سهمیه بنزین به خانوار های فاقد خودرو، قرار است ظرف چند روز آینده به عنوان پیشنهاد از سوی جمعی از نمایندگان در لایحه بودجه سال ۱۴۰۰ کشور مورد بحث و بررسی در صحن مجلس قرار گیرد.

یکی از محورهای این طرح افزایش عدالت در برخورداری از یارانه بنزین برای همه مردم ایران و نه فقط خانواده هایی که خودرو دارند، مطرح شده است. بر اساس آمار چندین هزار نفر برای ده ها خودروی اضافه خود سهمیه می‌گیرند ولی نیمی از خانوارها از جمله طبقات ضعیف تحت پوشش امداد و بهزیستی هیچ بهره‌ای از یارانه بنزین نمی‌برند.

از سوی دیگر ایجاد بازار انرژی، تبادل بنزین و کاهش نقش تصدی‌گری دولت در قیمت گذاری از جمله محورهای دیگری است که در این طرح مورد توجه قرار گرفته است. همچنین جبران بخش عمده کاهش درآمدهای دولت به واسطه این طرح، از محل حذف سهمیه خودروهای سوم به بعد ثروتمندان از دیگر تدابیری است که برای تامین منابع مالی این طرح در نظر گرفته شده است. توجه به حقوق آحاد جامعه و جلوگیری از ضرر طبقات متوسط به پایین جامعه از دیگر مواردی است که در این طرح دیده شده است.

بر اساس این طرح که در قالب پیشنهاد در لایحه بودجه سال ۱۴۰۰ مطرح شده است و قرار است ظرف چند روز آینده در صحن مجلس به بحث گذاشته شود، به منظور گسترش عدالت در میان خانوارهای ایرانی:

۱. از ابتدای مهر ماه سال ۱۴۰۰ به هر خانوار مشمول دریافت یارانه فاقد خودرو، به ازای هر نفر، پانزده (۱۵) لیتر در ماه سهمیه بنزین یارانه‌ای اختصاص می‌یابد. همچنین به خانوارهای دارای خودرو که تعداد اعضای آن بیشتر از چهار (۴) نفر باشد، به ازای هر نفر بیشتر، پانزده (۱۵) لیتر در ماه سهمیه بنزین یارانه‌ای تعلق می‌گیرد.

۲. از ابتدای فروردین ۱۴۰۰، سهمیه بنزین خودروهای دوم و بیشتر خانوارهای یک نفره و سهمیه بنزین خودروهای سوم و بیشتر سایر خانوارهای دارای خودرو حذف خواهد شد. همچنین سهمیه بنزین خودروهای وارداتی با حجم موتور بیشتر از ۲۰۰۰ سی سی حذف خواهد شد.

۳. در سال ۱۴۰۰، سایر سهمیه های بنزین وسایل نقلیه شخصی و عمومی (از جمله انواع تاکسی، وانت بار و موتورسیکلت) مانند گذشته به قوت خود باقی می‌ماند.

۴. در سال ۱۴۰۰ دولت مجاز به افزایش قیمت سهمیه‌های بنزین یارانه ای (۱۵۰۰ تومان) و غیر یارانه ای (۳۰۰۰ تومان) در سال ۱۴۰۰ نیست.
۵. همه دارندگان سهمیه بنزین می‌توانند سهمیه خود را از طریق سامانه بازار داخلی که به همین منظور حداکثر تا پایان شهریورماه توسط وزارت نفت با همکاری وزارت امور اقتصادی و دارایی ایجاد خواهد شد، به فروش برسانند؛ قیمت در بازار تعیین می‌شود و دولت حق قیمت گذاری ندارد.

۶. دولت مجاز است صرفا برای خانوارهای فاقد خودرو، امکان مشارکت در درآمد صادراتی بخشی از سهمیه بنزین خانوار را در بازار صادراتی فراهم کند. سقف سهم دولت پس از کسر هزینه های اجرایی برابر پنجاه درصد (۵۰%) درآمد صادراتی خواهد بود.

۷. آیین نامه اجرایی این بند تا پایان شهریورماه، توسط وزارت نفت با همکاری وزارت امور اقتصادی و دارائی، سازمان برنامه و بودجه و شورای رقابت تهیه و در هیات وزیران به تصویب خواهد رسید.

به روز رسانی: نمایندگان مجلس در آخرین رای گیری با تصویب قانون تخصیص بنزین به اعضای خانواده خودداری کردند.
سهمیه بنزین ۱۵ لیتر به ازای هر نفر؛ طرح جدید مجلس بر اساس عدالت محوری – بهمن ۹۹ [به روز رسانی]

از چندین ماه پیش از اجرایی شدن دور اخیر سهمیه بندی بنزین، این چالش مطرح بود که مدل فعلی سهمیه بندی سوخت که براساس تحویل سوخت به خودروهاست، به زیان افراد فاقد خودرو تمام می شود، در حالی که طبعات سهمیه بندی، طبیعتا گریبان افراد فاقد خودرو را نیز در قالب تورم و افزایش هزینه های رفت و آمد خواهد گرفت. براین اساس طرح هایی برای سهمیه بندی سوخت به ازای هر نفر مطرح شده بود که در مقطع زمانی مذکور در نهایت اجرایی نشد، اما حالا بار دیگر مجلس نشینان می خواهند تا شرایط سهمیه بندی سوخت به ازای هر نفر را با سهمیه ۱۵ لیتر در هر ماه احیا نمایند.

این درحالیست که پیش از این شاهد طرح مشابهی بودیم که به اختصاص سهمیه ۳۰ لیتری به ازای هر نفر تاکید داشت. براساس آمارهای رسمی موجود تقریبا نیمی از خانوارهای ایرانی فاقد خودرو هستند و شیوه فعلی سهمیه بندی سوخت در عمل به زیان این قشر گسترده تمام می شود، این در حالیست که در سوی مقابل حدود ۱۵ درصد خانواده ها، بیش از سه خودرو در اختیار دارند و عملا منتفع اصلی سهمیه بندی سوخت در متد فعلی تلقی می شوند.

حال نمایندگان مجلس می خواهند تا با سهمیه بندی سوخت براساس تمامی افراد جامعه، تا حد ممکن این نابرابری را کاهش دهند، طبیعتا افراد فاقد خودرو نیز می توانند سهمیه سوخت خود را در شبکه ای به رانندگان محتاج سوخت عرضه نمایند.
براساس اطلاعات موجود از حدود ۷۵ میلیون لیتر مصرف سوخت روزانه کشور، قریب به ۲۰ میلیون لیتر به بنزین آزاد با نرخ ۳۰۰۰ تومان مربوط می شود که نشان از کمبود عرضه بنزین سهمیه بندی برای رانندگان دارد. حال با کاهش سهمیه بنزین خودروها از ۶۰ لیتر در ماه به ۱۵ لیتر (به ازای هر نفر)، افراد یا خانوارهایی که چندین خودرو در اختیار دارند، ناچار به خرید بنزین مورد نیاز خود از افراد فاقد خودرو خواهند بود و بدین ترتیب بخشی از سوبسید بنزین نیز نصیب افراد فاقد خودرو می شود.

البته با توجه به تصویب نشدن طرحی مشابه در سال های قبل، مشخص نیست که لزوما این طرح در مجلس تصویب بشود یا خیر؟

همچنین با توجه به این مساله که سهمیه مذکور قرار است در حساب سرپرستان خانوار شارژ شود، ممکن است حواشی خاصی نیز در رابطه با شیوه اجرای این طرح مطرح شود، به عبارت دیگر روش خارج کردن سهمیه سوخت از حساب سرپرستان خانوار و شارژ کارت های سوخت رانندگان نیاز به وجود یک بستر تبادل مالی جدید دارد که سامانه آن می تواند در گام اجرایی کمی چالش ساز باشد.
با تمام این اوصاف به نظر می رسد که در خوشبینانه ترین حالت، زمان اجرای این طرح اردیبهشت سال ۱۴۰۰ خواهد بود و فعلا نیز قرار نیست که تصویب احتمالی این طرح به افزایش قیمت بنزین سهمیه بندی و آزاد منجر شود، هرچند که در بلند مدت با توجه به نوسانات شدید نرخ ارز، افزایش مجدد قیمت بنزین به هیچ عنوان دور از تصور نخواهد بود.

No responses yet

Jun 23 2021

تبریک نامزدهای رقیب به رئیسی پیش از اعلام نتایج رسمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: پیش از آنکه هیچ نتیجه‌ای از شمارش آرا اعلام شود، محسن رضایی، ناصر همتی و امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی به ابراهیم رئیسی به عنوان پیروز سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفته بودند.

آقایان رضایی و قاضی‌زاده در پیام‌های تبریکشان آقای رئیسی را “آیت‌الله” خطاب کردند.

حسن روحانی، رئیس جمهور هم در سخنانی پیش از اعلام هرگونه نتیجه‌ای از سوی وزارت کشور گفت برنده انتخابات مشخص شده و او به “منتخب مردم” تبریک می‌گوید، اما از آنجا که نتیجه هنوز رسمی اعلام نشده تبریک رسمی را به بعدتر موکول می‌کند.

در انتخابات ۱۳۹۶ آقای رئیسی رقیب اصلی آقای روحانی بود و شکست خورد. آقای رئیسی همزمان با ریاستش بر قوه قضاییه نامزد ریاست جمهوری شد.

گزارش‌های غیررسمی از نتایج شمارش آرا حاکی از حدود ۱۷ میلیون رای برای آقای رئیسی است که در صورت درست بودن این گزارش‌ها این تنها دو میلیون بیش از رای او در دوره قبلی است.

با توجه به رد صلاحیت گسترده بسیاری از ناظران می‌گفتند شورای نگهبان مانع از رقابت جدی در انتخابات شده و عملا پیشاپیش آقای رئیسی را به پیروزی رسانده است.

گزارش‌های غیررسمی حاکی از آن است که بیش از سه میلیون رای باطله به صندوق‌های رای ریخته شده که بیش از آرای سه نامزد رقیب آقای رئیسی بوده است.

با وجود آنکه نتیجه انتخابات روشن به نظر می‌رسد با گذشت بیش از هشت ساعت از پایان رای گیری در ایران، هنوز هیچ نتیجه رسمی اعلام نشده است. علاوه بر این هیچ یک از مقام‌های وزارت کشور یا شورای نگهبان درباره اینکه چرا نتیجه‌ای اعلام نمی‌شود توضیحی نداده‌اند.

با توجه به کارزار گسترده برای تحریم انتخابات نرخ مشارکت رای‌دهندگان مهم تلقی می‌شود.

آن طور که چند استاندار شمار آرای ماخوذه در استانشان را اعلام کرده‌اند به نظر می‌رسد در اغلب این استان‌ها کاهش نزدیک ۲۰ درصدی نرخ مشارکت دیده می‌شود.

No responses yet

Jun 19 2021

پایان انتصابات و اعلام پیروزی رئیسی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,تقلب,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودشان را مسخره کرده‌اند حتی بنا به نظر سنجی‌های خودشان، تعداد شرکت کنندگان نباید بیشتر از ۱۷ میلیون نفر باشد با این حال با اینکه هنوز شمارش آرا تمام نشده آرای رئیسی را بیش از ۱۷ میلیون اعلام می‌کنند تو گویی آن سه تای دیگر هیچ رای نیاورده‌اند و جالب اینکه هنوز مسخره بازی شمارش آرای انتصابات تمام نشده، همتی و رضایی قبل از اعلام نتیجه آرا به رئیسی تبریک گفتند این خود نشان از نمایش مسخره حکومت دارد که سعی می‌کند انتصاب رئیسی را انتخاب مردم جا بزند

متن خبرها از منابع مختلف به شرح زیر است:

رئیس ستاد انتخابات کشور گفت: واجدین شرایط رای دهی ۵۹ میلیون و ۳۱۰هزار و ۳۰۷ نفر هستند

وزارت کشور روز شنبه نتیجه اولیه انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ را به این شکل اعلام کرد: ابراهیم رئیسی با بیش از ۱۷ میلیون رای که تاکنون شمرده شده پیروز انتخابات است.

پس از او، ابتدا محسن رضایی، سپس عبدالناصر همتی و نفر چهارم امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی هستند.

No responses yet

Mar 03 2021

ابراز نگرانی فاطمه ملکی، از وخامت حال محمد نوری‌زاد: ماموران اطلاعات گفتند باید همسرم تا انتخابات در زندان بماند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,انتخاباتی,تقلب,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: ابراز نگرانی فاطمه ملکی، از وخامت حال محمد نوری‌زاد: ماموران اطلاعات گفتند باید همسرم تا انتخابات در زندان بماند

محمد نوری‌زاد، از امضاکنندگان نامه درخواست استعفای علی خامنه‌ای از مقام رهبری

فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، از وخامت حال همسرش و عدم امکان تماس تلفنی با وی خبر داده و می‌گوید: مقامات زندان به آقای نوری‌زاد گفته‌اند که باید تا زمان انتخابات در زندان باقی بماند و در این مدت ساکت بماند. محمد نوری‌زاد، فعال مدنی، که یکی از امضاکنندگان نامه «درخواست استعفای علی خامنه‌ای» است، به اتهام «توهین به رهبری»، بازداشت شده است. آقای نوری‌زاد، از زمان بازداشت تاکنون، به دلیل مشکلات جسمانی و قلبی، بارها در زندان بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شده است.

فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، فعال مدنی و منتقد نظام جمهوری اسلامی ایران، در ویدئویی که روز سه‌شنبه ۱۲ اسفند بر روی شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است، با اشاره به بازداشت آقای نوری‌زاد و عدم رسیدگی پزشکی به وی، نسبت به وخامت حال محمد نوری‌زاد ابراز نگرانی نمود.

فاطمه ملکی، درباره آخرین وضعیت آقای نوری‌زاد که بدلیل بیهوش‌شدن به بیمارستان منتقل شده بود، می‌گوید: از محمد نوری‌زاد به دلیل احتمال ابتلا به کووید، آزمایش کرونا به عمل آمده است اما نتیجه این آزمایش (تا زمان ضبط این ویدئو) به خانواده اعلام نشده است.

فاطمه ملکی می‌افزاید: افرادی از (وزارت) اطلاعات، هفته گذشته، به دیدار محمد نوری‌زاد رفتند و این فعال مدنی در این دیدار نسبت به مشکلات قلبی و جسمی خود به این ماموران توضیح داده است.

به گفته فاطمه ملکی، ماموران (وزارت) اطلاعات، در پاسخ به محمد نوری‌زاد گفته‌اند که در جریان مشکلات جسمی وی قرار ندارند.

همسر محمد نوری‌زاد می‌افزاید: اما ماموران به این فعال مدنی گفته‌اند که وی باید دست‌کم تا زمان برگزاری انتخابات در زندان بماند و باید ساکت بماند.

فاطمه ملکی با اشاره به اینکه فرزند آنها نیز ماه‌هاست که در بازداشت به سر می‌برد، تاکید کرد: وضعیت بازداشت پسرشان، فشاری مضاعف بر محمد نوری‌زاد وارد می‌کند تا جائیکه دست‌کم هفته‌ای یک بار، محمد نوری‌زاد با وخامت وضعیت جسمانی روبرو شده و بیهوش می‌شود.

خانم ملکی، درباره آخرین وضعیت جسمانی محمد نوری‌زاد نیز گفت که وی بار دیگر در هفته جاری بدلیل بیهوش شدن به بیمارستان منتقل شده بود.

به گفته فاطمه ملکی، همسرش از تماس تلفنی شخصی با خانواده محروم شده است و تنها در مواردی از طریق هم‌بندی‌های خود با خانواده در تماس بوده است.

محمد نوری‌زاد، در اعتراض به وضعیت بازداشت خود و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی، بارها اقدام به اعتصاب غذا و خودزنی کرده است. این موضوع موجب نگرانی شدید کنشگران مدنی و فعالان سیاسی شده است. این فعالان که در بیانیه‌ای اعتراض خود را نسبت به وضعیت محمد نوری‌زاد اعلام کردند، مقامات جمهوری اسلامی ایران را مسئول جان محمد نوری‌زاد و دیگر همراهان وی دانسته‌اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .