Oct 13 2022
Archive for the 'هنر' Category
Oct 09 2022
پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی توقیف شد
خبرآنلاین: ایلنا نوشت: پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی توقیف شد.
روز گذشته(شنبه ۱۶ مهر) پاسپورت همایون شجریان و سحر دولتشاهی در هنگام ورود به ایران در فرودگاه امام خمینی (ره)توقیف شد.
همایون شجریان که نخستین تور خارج از کشور او در کانادا به علت صادر نشدن ویزای تعدادی از اعضای گروه «سیاوش»، نصفه نیمه انجام شد ولی این خواننده کنسرتهای خود را در استرالیا منتشر کرد.
بر اساس این فهرست، همایون شجریان ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور) در بریزبن، ۲۳ سپتامبر (اول مهر) در ملبورن و ۲۴ سپتامبر (دوم مهر) در سیدنی به روی صحنه رفت.
Aug 16 2022
آنتوان خان سوریوگین٬ عکاسی که ‘پرورده ایران’ شد

بیبیسی: چهره آنتوان سوریوگین در تهران بعد از ۱۹۳۰
آنتوان سوریوگین عکاس ارمنی-گرجی مقیم ایران٬ از مهمترین پیشگامان عکاسی در قرن نوزدهم است.
او در طی پنج دهه فعالیت حرفهای در ایران به موضوعات متنوعی پرداخت و بیش از هفت هزار نگاتیو شیشهای ثبت کرد. تسلط او به زبان و فرهنگ ایرانی و همزمان شناخت او از هنر غرب و تبحرش در فن عکاسی٬ به او موقعیتی متمایز از سایر عکاسان هم دورهاش بخشید.
عکاسخانه خوشآوازه و پرونق سوریوگین در خیابان علأالدوله تهران در جنب شرقی میدان مشق قرار داشت. مشتریهای عکاسخانه بیشتر اعیان و اشراف و همچنین خانواده سلطنتی و درباریان بودند. اما بخش مهمی از سفارشدهندههای او را خارجیهای مقیم و مسافر به ایران تشکیل میداند.
تاریخ دقیق تولد آنتوان سوریوگین مشخص نیست٬ گویا در سالهای پایانی دهه ۱۸۳۰ یا آغاز دهه ۱۸۴۰ در سفارت روسیه در تهران به دنیا آمد.
پدرش واسیلی شرقشناس و دیپلماتی ارمنی بود که در زمان کودکی آنتوان٬ در سانحه اسبسواری جان خود را از دست داد. پس از مرگ او٬ آنتوان به همراه مادر گرجیاش آچین خانوم و بقیه خواهر و برادرها تهران را به مقصد تفلیس ترک کرد.
در تفلیس نخست به مدرسه هنر رفت تا نقاشی بیاموزد. اما آشنایی او با عکاس برجسته روسی دیمیتری یرماکوف او را به عکاسی علاقمند کرد. در دهه ۱۸۷۰ آنتوان دو برادر تاجرش کولیا و امانوئل را راضی کرد تا با هم به ایران برگردند و استودیوی عکاسی برپاکنند. آنها نخست در تبریز و سپس در تهران عکاسخانه خود را دایر کردند.
در تماشا ببینید: آنتوان خان سوريوگين؛ پرورده ايران – قسمت اول
زمانی که آنتوان سوریوگین به ایران رسید چند صباحی از آشنایی ایرانیان با عکاسی میگذشت.
کمی پس از معرفی دستگاه داگرئوتیپ به اروپا (۱۸۳۹) نیکلای اول، تزار روسیه و ملکه ویکتوریای بریتانیا هر کدام یک نمونه آن را به محمدشاه قاجار هدیه دادند.
نخستین کسی که مامور بهرهبرداری از این دستگاهها شد ژول ریشار فرانسوی بود.
او که تا پیش از این در یک خانواده ایرانی به عنوان معلم فرانسه مشغول به کار بود٬ مینویسد : “بعد از آنکه چندین مرتبه عکس محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی را برداشتم مرا جزو مستخدمان دولتی مندرج کرده و فرمانی برای من صادر نمودند.”

ناصرالدین شاه در حال معاینه توسط دندانپزشک اتریشی
‘پرورده ایران’
هرچند اولین عکاسان ایران خارجیها بودند اما ایرانیان هم خیلی زود راه و رسم این فن را فراگرفتند و به تولید عکس پرداختند. مشوق اصلی آنها ناصرالدین میرزا، ولیعهد قاجار بود که شیفته عکاسی شد و خود عکاسی میکرد و زمانی که به سلطنت رسید٬ “عکاسخانه مبارکه سلطنتی” اولین استودیوی عکاسی ایران را در کاخ گلستان دایر کرد.
سوریوگین بسیار مورد التفات ناصرالدین شاه بود٬ در موقعیتهای مختلف به دربار رفت و آمد داشت و بارها عکس شاه و ملازمانش را ثبت کرد. ناصرالدین شاه به پاس این خدمات او را مزین به لقب “خان” و نشان شیر و خورشید الماسنشان کرد. خود آنتوان خان هم به دلیل تعلق خاطری که به مردم و فرهنگ ایران داشت اصطلاح “پرورده ایران” را به نام فامیل خود افزود.
در اواخر قرن نوزدهم در تباتب انقلاب مشروطه٬ سوریوگین که به مشروطه خواهان نزدیک بود به سفارت بریتانیا پناه برد، اما انفجار بمبی در نزدیکی عکاسخانه منجر به نابودی ۵۰۰۰ نگاتیو او شد.
بخش عمده نگاتیوهای باقیمانده هم در دوران رضاشاه پهلوی٬ به بهانه اینکه بازتاب دوران “منحط” قاجار بود٬ مصادره شد. امروزه نزدیک به هفتصد نگاتیو شیشهای به همراه چندصد چاپِ اصل در موزه اسمیتسونین واشنگتن نگهداری میشود و بخشی از مجموعه مفصلی است که مایرون بمنت اسمیت معمار و باستانشناس آمریکایی تحت عنوان “آرشیو اسلامی” گردآوری کرد. تعداد قابل توجهی از چاپهای او نیز در کاخ گلستان نگهداری میشود.
آنتوان خان را شاید بتوان یکی از استادان مسلم عکاسی پرتره در ایران دانست. او علاقه ویژهای به رامبراند نقاش معروف هلندی و تبحر او در ثبت نور داشت و سالها در پی آن بود که بتواند کیاروسکورو یا سایه-روشن معروف رامبراند را با عکس ثبت کند.

پرتره خانواده سوریوگین
معروف است که آنتوان خان٬ نیمروز٬ زمانی که سایه ها از هر وقت کوتاهترند٬ مدلهای خود را به محوطه وسیع میدان مشق میآورد و از صفحههای سفید برای به دست آوردن انعکاسهای مناسب نور طبیعی استفاده میکرد.
حساسیت وسواسگونه او به نورپردازی٬ همچنین ترکیب بندی پیچیده عکسهایش٬ آنها را فراتر از اهمیت تاریخی و مستندشان به آثار هنریای کمنظیر مبدل کرده است.
سوریوگین همچنین نقاشی سنتی ایرانی را آموخت و بدین رو فردریک بورر مورخ عکاسی معتقد است که دو منبع الهام سوریوگین رامبراند و رضا عباسی هستند و عکاسی او برآیند این دو سبک زیباییشناسی شرقی و غربی است.
مجموعه پرترههای استودیویی سوریوگین٬ افراد مشهور و عادی را در برمیگیرد. دو بخش شاخصِ آن٬ مجموعه عکسهای دراویش و همچنین پرترههای زنان قاجاری هستند. لازم به ذکر است که سوریوگین از زنانِ مدل استفاده میکرد و آنهایی که در آن زمان میپذیرفتند بدون حجاب در مقابل دوربین او ظاهر شوند٬ یا زنان غیر مسلمان (ارمنی و یهودی) بودند و یا اغلب روسپیان.
پروژه مهم سوریوگین مستند کردن مناطق و اقوام مختلف ایران بود. در کنار پیچیدگی سفر به نقاط دوردست و ناامن ایران و حمل و نقل وسایل سنگین عکاسی به آنها٬میبایست دشواریهای تکنیکی عکاسی آن برهه تاریخی را هم افزود. مجموعه عکسهای او از ابنیه هخامنشی و ساسانی بخشی از این پروژه است که البته به سفارش فردریش سار باستانشناس و شرقشناس آلمانی انجام شد.
در سالهای آغازین قرن ۲۰ سار که یکی از دستاندرکاران تاسیس “موزه هنر اسلامی برلین” بود٬ با سوریوگین قرارداد بست و مسئولیت سفر به استان فارس و عکاسی بناهای تاریخی آن را به او سپرد. آنتوان و برادرش امانوئل در کاروانی با همراهی و حمایت گروهی از نظامیان قزاق به این منطقه سفر کردند.

آنتوان سوریوگین بر تخته سنگی در پیشزمینه
علیرغم مخاطرات٬ ماموریت با موفقیت انجام شد. درنهایت فردریش سار در کتابی مشترک با دیگر ایرانشناس مشهورِ آلمانی ارنست هرتزفلد٬ تحت عنوان “سنگنگارههای ایران”٬ از تمام عکسهای سوریوگین استفاد کرد٬ بیآنکه نامی از او ببرد. همچنین در بسیاری از سفرنامههای فرنگی و مطالعات مختلف شرقشناسان اروپایی قرن نوزده و آغاز قرن بیست از عکسهای سوریوگین استفاده شده است. دراغلب آنها نیز یا نامی از او برده نشده یا اسمش با دیکتههای اشتباه نوشته شده است.
اگرچه سوریوگین با نمایش عکسهایش در دو “نمایشگاه جهانی” بروکسل (۱۸۹۷) و پاریس (۱۹۰۰) موفق به کسب مدال افتخار شد٬ولی هرگز نتوانست شهرت جهانی فراخورِ اهمیتِ مجموعه عکسهایش به دست آورد. او در سال ۱۹۳۳ در تهران درگذشت و در گورستان ارامنه تهران دفن شد.
ویژگی بارز آنتوان سوریوگین را شاید بتوان چندفرهنگی بودن او دانست. فرنگیها او را ایرانی میشناختند و ایرانیها او را اروپایی میدانستند. زندگی و آثار او شاهدی بر تحولات مقطعی از تاریخ ایران است که در حافظه جمعی ایرانیان٬ متاثر از آموزههای دوران پهلوی٬ به عنوان دورانی سراسر “منحط” ثبت شده است. بازبینی آثار او بیشک بازنگری این تاریخ را ضروری میکند.

زنها و بچهها بر سر سفره شام

فلک کردن کودک در ایوان یک کارگاه سوزندوزی

پرتره رضا شاه پهلوی سوار بر اسب زمانی که وزیر جنگ بود

بازار رشت

زنها و مردهای فروشنده در بازار
مردم در حال اطراق بیرون یک کاروانسرا٬مکان نامعلوم

نقش رستم

تهران٬ میدان مشق٬ نمای قزاقخانه

تهران٬ میدان ارگ٬ پهلوانان زورخانه در حال گرم کردن و آماده شدن

مسابقه اسبدوانی سالانه
Jan 09 2022
ضد نظام سانسور؛ بکتاش آبتین که بود؟

رادیوفردا:
«برگ تو
افتادن پاییزی از درخت بود
پاییز شاعرانه غمگین
دستی که گلوی تو را در خیابان گم کرد
تو را جاودان کرد
و تنها چیزی که در تو باطل شد
شناسنامه
و کوپن برنج در جیبهات بود»
این شعر بکتاش آبتین که به محمد مختاری از قربانیان قتلهای زنجیرهای تقدیم شده، اکنون روایت جان باختن خود شاعر است و اکنون با گذشت ۲۳ سال از قتل مختاری و دیگر نویسندگان دگراندیش، جامعه نویسندگان و روشنفکران ایرانی به عزایی مشابه نشستهاند.
بکتاش آبتین شاعر، فیلمساز و زندانی سیاسی در حالی روز شنبه هجدهم دی، پس از یک دوره ابتلا به کرونا جان خود را از دست داد، که مأموران جمهوری اسلامی او را از درمان بهموقع محروم کرده بودند.
معنای این رفتار جمهوری اسلامی، فقط دشمنی با یک فرد نبود، بلکه آبتین به عنوان عضوی از کانون نویسندگان ایران به نماد طبقه نویسنده و اهل قلم در ایران تبدیل شده بود که حکومت از دیر باز آنان را دشمنان خود در یک «جنگ نرم» میداند.
بکتاش آبتین که کارنامهای پربار از خود برجای گذشته، پیشتر زندگی خود را به دو دوره پیش و پس از آشنایی و همکاری با کانون نویسندگان ایران تقسیم کرده بود.
او در مسیر همین همکاری بارها به عضویت در هیات دبیران کانون نویسندگان ایران درآمد، اما پس از مدتی تحت فشار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت، به زندان افتاد و سرانجام جان خود را از دست داد.
آبتین دو سال پیش، در یک جلسه شعر کانون نویسندگان ایران که در اعتراض به حکم زندان سه نویسنده و عضو این کانون برگزار شده بود، گفت: «واقعا کانون نویسندگان ایران به من هویت داد. به من آموخت که آزادی چیه، آزادیخواهی چیه… ما برای چی دور هم جمع میشویم… از چه چیزی حرف میزنیم… چه چیزی میخواهیم…»
شاعر تنهایی و مرگ
«پتکی سنگین بر دایرهای مضحک
تنهاییام را
بر ساعت دیواری کوک کردهام.»
بکتاش (مهدی) آبتین که سال ۱۳۵۳ در شهرری به دنیا آمده بود، پنج مجموعه شعر منتشر کرد: «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژهها، چشمهایم را بخیه کردهاند»، «شناسنامه خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدربزرگم».
او در اشعارش علاوه بر پرداختن به درونیات انسان، به موضوعات اجتماعی نیز نظر داشت.
همچنین مضمون مرگ، یکی از مضامین اصلی اشعار آبتین به ویژه در مجموعه «در میمون خودم پدربزرگم» است. او خود در این باره گفته بود: «شاید به این دلیل باشد که مرگ در کشور ما خیلی ارزان و در دسترس است.»
علیشاه مولوی، شاعر فقید، درباره شعر آبتین گفته بود که «رفتار آبتین با زبان، رفتار پخته و جاافتادهای است. او از جمله شاعرانی است که فضای شعرهایش بیرونی است و این از ارزشهای کار اوست.»
همچنین حافظ موسوی، شاعر و منتقد ادبی، با ستایش از شعر بکتاش آبتین، گفته است: «اولین شعری که از او شنیدم «فرشته خانم» بود. شعری جسورانه از زبان یک زن که به ناچار تن به تنفروشی داده است. با ریتمی تند و عصبی و قافیههایی که چکشوار بر سر خواننده یا شنونده فرود میآید».
موسوی تاکید کرد که آبتین را بیشتر به عنوان مستندساز میسازند، اما او «شاعری است که فیلم هم میسازد.»
همچنین شعر بکتاش آبتین به عقیده منتقدان، «شعر اعتراض» است که به گفته حافظ موسوی «تظاهر به اعتراض نمیکند و اعتراض او آنگاه به بیان درمیآید که با تجربهای عینی گره خورده باشد.»
یکی از همین تجربههای عینی اعتراض، تجربه بکتاش آبتین در همراهی با میلیونها معترض در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود که منجر به ضرب و شتم او از سوی نیروهای امنیتی شد.
آبتین در حوزه شعر جوایز متعددی را نیز به دست آورد که از آن جمله میتوان به جایزه خبرنگاران (برای مجموعه پتک) و جایزه انجمن قلم آمریکا (به طور مشترک با دو عضو دیگر کانون) اشاره کرد.
مستندساز و راوی خود
آبتین در حوزه سینما نیز فعالیت داشت و چندین فیلم و مستند ساخته بود: «کاملاً خصوصی برای آگاهی عموم» (زندگی علیشاه مولوی)، «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، «موریانهای با دندانهای شیری» (سلفپرتره از زندگی خود هنرمند)، «پارک مارک»، «میکا»، «مُری زن میخواد»، «آنسور» (درباره سانسور در ایران) و «همایون خرم».
«پارک مارک» داستان یک شب تا صبح فردی به نام مارکاس سوتیازیان است که شبانه به خالیکردن صندوقهای صدقات میپردازد. این فرد که مدتی مقیم آمریکا بوده به دلیل خلافهای مختلف به ایران بازگردانده شده و پس از بازگشت به ایران، یک کارتنخواب است.
آبتین در سال ۱۳۹۰ درباره مستند «موری زن میخواد» که به ازدواج یک سرایدار میانسال میپردازد، گفته بود: «مشکلات جنسی بخش مهمی از معضلات جوامع را شکل میدهند و من دراین فیلم میخواستم مشکلات بخشی از جامعه در این باره را به نمایش بگذارم.»
او ادامه داد: «من به عنوان یک فیلمساز که علایق اجتماعی دارم برایم مهم بود که کار درست را انجام دهم، تاکنون هم هرچه ساختهام دچار ممیزی شده است.»
همچنین آبتین که درباره فرهاد فخرالدینی آهنگساز ایرانی مستند ساخته بود، مستندی هم با عنوان «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» درباره زندگی و آثار لوریس چکناواریان، دیگر آهنگساز ایرانی ساخت.
آبتین درباره این فیلم گفت تلاش کرده بود چکناواریان را «همانگونه که هست با همان صفا، صمیمیت و کودکی درونش» نشان دهد.
با اینکه جایزه بهترین فیلم مستند پُرتره ششمین جشنواره بینالمللی سینماحقیقت به این فیلم اهدا شد، اما آبتین درباره جشنوارههای هنری و سینمایی در ایران گفت: «وزارت ارشاد اجازه نمیدهد صدای هنرمندان مستقل شنیده شود و این مشکل در تمام جشنوارههای ما وجود دارد.»
او تأکید کرد سانسور در سینمای مستند «بیشتر و خشنتر» است «چون در سینمای داستانی میتوان همه چیز را به داستان ارجاع داد اما از آنجا که مستند آیینه تمام نمای جامعه معاصر است، دچار مشکلات و محدودیتهای بیشتر میشود.»
این فیلمساز با اشاره به این که با تغییر روسای جمهور در جمهوری اسلامی «به هیچ وجه خط قرمزها تغییر نمیکند»، از وجود یک نظام «ضد فرهنگ و هنر» در ایران سخن گفت و اضافه کرد: «تا زمانی که این شیوه وجود دارد، در بر همین پاشنه میچرخد.»
این شاعر و فیلمساز همچنین در گفتوگوی دیگری درباره جشنوارههای دولتی گفت: «معتقدم کسانی که برای جشنوارهها تصمیمگیری میکنند، ممیزها و سانسورچیها هستند؛ نه مسؤولان برگزاری آنها.»
آبتین با وجود فیلمسازی، عضو خانه سینما نشد: «من علاقهای ندارم که عضو خانه سینما باشم به همین دلیل هم است که فیلمساز مستقل هستم. من عضو کانون نویسندگان هستم و همیشه موضعگیریهای این کانون برایم مشخص، مستدل و محکم بوده است.»
فیلمهای این فیلمساز با این که در ایران اجازه نمایش نداشتند، اما در جشنوارههای خارجی به نمایش درمیآمدند و همین موضوع تبدیل به یکی از اتهامها علیه او شد: «وقتی داشتم روی موضوعات خاصی مانند سانسور در ایران فیلم میساختم میدانستم حتما عواقبی خواهد داشت و یا میدانستم فعالیتهایم در کانون با عواقبی همراه خواهد بود، اما ترجیح میدادم کار کنم تا بیکار یک کنجی بنشینم و یا کارهایی برای پول انجام دهم که اعتقادی هم به آنها ندارم.»
سالهای فشار، بازجویی و زندان
در سال ۱۳۹۱، پس از آنکه منیژه نجم عراقی، منشی منتخب کانون نویسندگان ایران به زندان افتاد، هیئت دبیران وقت، بکتاش آبتین را به جای او برگزید و از آن به بعد بکتاش همواره یکی از اعضای مؤثر کانون نویسندگان ایران بود.
در شهریور ماه ۱۳۹۳، آبتین عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان شد. اما چند ماه بعد، در اردیبهشت ۱۳۹۴ به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «در سه روز متوالی از تاریخ ششم تا هشتم اردبیهشت ماه برای فیلم ها، عضویتم در کانون نویسندگان و شرکتم در اعتراضات خیابانی سال ۸۸ بازجویی شدم، اما به گفته آنها هنوز یک جلسه دیگر بازجویی برای شعرهایم باقی مانده است.»
در آذر ۱۳۹۵، مأموران امنیتی و نیروی انتظامی با اعمال خشونت از برگزاری مراسم یادبود برای قتلهای زنجیرهای نویسندگان جلوگیری و چهار نفر از اعضا و دوستداران کانون از جمله بکتاش آبتین را بازداشت کردند.
دستگاه قضایی ایران سرانجام پس از بازجوییهای متعدد، او را با اتهامهای سیاسی و امنیتی به همراه دو عضو دیگر کانون به شش سال زندان محکوم کرد. یکی از دلایل پروندهسازی برای این نویسندگان، مشارکت در تدوین کتاب تاریخچه کانون و همچنین صدور بیانیه از سوی کانون نویسندگان ایران بود.
کانون نویسندگان ایران در اطلاعیهای که برای اعلام خبر درگذشت بکتاش آبتین منتشر کرد تأکید کرد که این شاعر و فیلمساز «زنده است چون روح آزادیخواهی و ستیز با پلشتیِ استبداد و ستم زنده است.»
تأکید بر «زنده بودن» آبتین از سوی کانون نویسندگان ایران در حالی است که خود این شاعر پیشتر هرگز زندانی شدن خود را باور نکرده بود:
«سبک بال
از دیوار بلند زندانها و
سیمخاردارها
میگریزد
هوای خوش آزادی!»
Dec 15 2021
رئیس خانه موسیقی: آنهایی که رفتنی هستند آقای نماینده شما هستید نه ما
دویچهوله: داریوش پیرنیاکان، رئیس و سخنگوی هیات مدیره خانه موسیقی به سخنان سید کاظم موسوی نماینده اردبیل شدیدا اعتراض کرد و گفت ورود سازها بهخاطر تفنن نیست، موسیقی غذای روح است.
اعتراضها به سخنان سید کاظم موسوی، نماینده اردبیل و سرعین و نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس همچنان ادامه دارد. او در سخنانی جنجالبرانگیز گفته بود: «آلات موسیقی که جزء کالای اساسی نیست که ما ورودش را الزامی بدانیم. عینک آفتابی و یا آلات موسیقی باشد یا نباشد هیچ تفاوتی در زندگی مردم ایجاد نمیکند.»
این نماینده مجلس همچنین در سخنانش گفته است: «اگر افرادی به دنبال آلات موسیقی یا امیال شخصیخودشان هستند، کشورهای دیگر هستند، میتوانند از ایران بروند.»
سایت خانه موسیقی به نقل از داریوش پیرنیاکان در جواب این سخنان نوشته است:«ورود سازها بهخاطر تفنن نیست، موسیقی غذای روح است و باید مردم آن را داشته باشند و تصمیمگیرنده آن شما نیستید.»
رئیس و سخنگوی هیات مدیره خانه موسیقی افزود: «در هلند در سولههایی برای گاوها موسیقی پخش میکنند تا شیر آنها دو برابر شود. یاد شعر سعدی بزرگوار افتادم که میگوید: اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب/ کژ طبع جانوری کزعشق بی خبری. هر کسی از راه برسد نمیتواند به این مردم بگوید از کشور بروید. مثل آن مجری که در تلویزیون گفته بود اگر کسی نمیخواهد از مملکت برود. »
پیر نیاکان در پایان سخناناش خطاب به این نماینده مجلس گفته است:« باید به این آقای نماینده بگویم که سیاستمداران در هر جایگاهی که باشند مهمانان تاریخاند و ما هنرمندان میزبانان تاریخیم. آنهایی که رفتنی هستند آقای نماینده شما هستید نه ما.»
سید کاظم موسوی در عکسالعمل به اعتراضات مدعی شد که مصاحبهاش “تحریف” شده و “مظلوم” واقع شده است. متعاقب این سخنان او در جلسه علنی مجلس، فایل صوتی سخنان موسوی در رسانهها و شبکههای اجتماعی منتشر شد که نشان میدهد این ادعای او دروغ است.
همزمان سایت عصر ا یران به پایگاه رأی موسوی پرداخته و این سوال را مطرح کرده که او با این رأی اندکی که به پشتوانه آن وارد مجلس شده چگونه به خود اجازه میدهد که برای ۸۵ میلیون نفر جمعیت ایران تعیین تکلیف کند. به نوشته این سایت “مجموع آرای سید کاظم موسوی از اردبیلِ مرکز استان به اضافۀ نمین، نیر و سرعینِ زیبا و توریستی به ۶۰ هزار هم نمیرسد و دقیقاً ۵۹ هزار و ۵۱۶ رأی است. آن هم در انتخاباتی که به لطف نظارت شورای نگهبان رقبای اصلی پیشاپیش حذف و از گردونه خارج شده بودند. همین!”
Nov 18 2021
پاسخ مرادیان به اصغر فرهادی؛ مسیرهای مطرح شدن در سینما تا لابی گری برای اسکار
سبلان ما: ابراهیم حاتمی کیا که نزدیکان فرهادی حکومتی اش خطاب می کنند فیلم توقیفی دارد (گزارش یک جشن) فیلم هایی دارد که بعضا به مساله خورد و روی پرده دچار مشکل شد (برج مینو، موج مرده) رسول ملاقلی پور نیز با این مسائل دست به گریبان بود. چگونه است آقای اصغر فرهادی تا کنون حتی یک فریم سانسور روی فیلمهایش اعمال نشده است.
به گزارش سبلان ما ، این یادداشت را داوود مرادیان مینویسد، از جایگاه حقیقیاش به عنوان یک ژورنالیست و مستندساز:
«روی سخنم باآقای فرهادی نیست. ایشان بهتر از من و فراتر از ما این داستان را می داند. اما جهت روشن شدن ذهن آندسته از مخاطبانی که احتمالاً با حرفهای ایشان گمان بردهاند با تیپ اجتماعی و هنری مثل آقایان بیضایی یا تقوایی مواجهند، صرفاً میزان وابستگی امروزشان را به دیروزی که با جمهوری اسلامی ایران همکاری داشته اند میشمرم.
برای مطرح شدن در حوزه سینما و نوشتن در سیما، مسیر بسیار سختی وجود دارد. آنقدر که بسیاری از استعدادهای این کشور،بهعلت نداشتن اتصالات و رانتهای معمول، پشت در اتاق مدیران فیلم و سریالها در تلویزیون میخشکد و فرو میریزد. اما در سریالسازی هیچگاه [در] بر روی استاد فرهادی بسته نبوده و ایشان در یک حساب سرانگشتی چندین سریال را قرارداد بسته و نوشته است. روزگار جوانی را ایشان نوشته است. داستان یک شهر را هم نوشته و هم ساخته است. سریال دیدنی! فرج و فرخ را هم آقای فرهادی ساخته است. به گفته مهران مهام، متهم گریخت و خانه به دوش رضا عطاران هم به قلم ایشان است اما بدون اسم! جذابتر اینکه در سریالسازی در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نه فقط به روی ایشان باز بوده که دولنگهی دیگرشان هم برای همسر محترم ایشان باز شده بود. سریالهای پشت کنکوری ها را چه کسی ساخته است. سریالهای ماه مهربان، چشم به راه، پزشکان، یادداشتهای کودکی و…
آقای فرهادی سینما را با مردی شروع کرده که همقطارانش اورا با سنگ حکومتی بودن میرانند! آقای ابراهیم حاتمی کیا که مقایسه ایشان با حاتمیکیا هم قصه جذابی است که خواهم گفت. ارتفاع پست به قلم آقای فرهادی است.
تا قبل از درباره الی آقای فرهادی برای تامین هزینه فیلم هایش وضعیت پر مشکلی داشته اند. سکوی پرش آقای فرهادی فیلم سینمایی درباره الی است. سرمایه گذار این فیلم آقای محمود رضوی از نزدیکترین افراد به شهردار وقت تهران و رئیس فعلی مجلس است. نسبت آقای رضوی با حاکمیت مقدس جمهوری اسلامی نیاز به توضیح دارد؟
سرمایه گذار فیلم سینمایی نادر و سیمین بانک پاسارگاد است. از جمله بانکهای زیرنظر بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.
نادر و سیمین آقای فرهادی پنج سیمرغ از جشنواره ای گرفته که در آن آقایان ابوالقاسم طالبی و حسن عباسی داور بودهاند! (فارغ از نظر مثبت یا منفیشان درباره فیلم) نسبت ایشان و جشنواره نیز با جمهوری اسلامی ایران واضح است.
در سیام مهرماه سال 1396 رسماً از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت جمهوری اسلامی اعلام شد اصغر فرهادی نیازی به ارسال فیلمنامه برای پروانه ساخت ندارد! داروغهزاده اعلام کرد : همین الان هم برخی فیلمسازان هستند که فیلمنامههای شان خوانده نمیشود اما پروانه ساخت میگیرند و این براساس سابقه آنها و اعتمادی که جلب کردهاند رخ میدهد، مثل اصغر فرهادی یا ابراهیم حاتمیکیا که فیلمنامه کامل آنها خوانده نمیشود و این اصلا به نظر من یا مدیریت سازمان ارتباط ندارد بلکه کاملا با نظر شورا انجام شده و این اتفاقی است که بهتدریج در حال شکلگیری است.
نادر و سیمین محصول 1389 است. یعنی یک سال بعد از روی کار آمدن دولتی که آقای فرهادی با مچبند سبز علیه اش در خیابان قدم زده و عکس گرفته. این دولت به این فیلم با آن هیات داوران پنج سیمرغ داده و به اسکار هم معرفیاش کرده.
سی بهمن 1391، مشاور عالی رئیس جمهور ایران که آقای فرهادی علیه اش در خیابان با مچبند سبز عکس گرفته، رئیس سازمان سینمایی وقت آقای شمقدری رسماً اعلام کرد که به دستور رئیس جمهور ایران، برای آقای فرهادی لابی شده تا ایشان بتواند به راحتی به اسکار دست پیدا کند. تا امروز برای دیگر نامزد ایرانی اسکار یعنی آقای مجید مجیدی هیچ صحبتی از لابی نشده است. این ادعا منحصراً به آقای اصغر فرهادی اختصاص دارد. آقای شمقدری با این ادبیات درباره فیلم آقای فرهادی سخن می گوید: «در فرآیند اسکار فیلمی انتخاب شد، رفت و حمایت شد. برنامهریزی شد اما بعضیها منکر هستند و میگویند برنامهریزی شده نبود، تصادفی بود. آنها ممکن است خلقت و هستی را هم تصادف بدانند البته آنها در خیالات خودشان سیر میکنند. بیایند ببینند در کجا میتوان در راستای خلقت تصادفی کار کرد و به جایی رسید. ممکن است بر حسب تصادف به تنایج اولیه برسید، اما یک قله را هدف گرفتن و به آنجا رسیدن هیچ وقت بر حسب تصادف اتفاق نمیافتد. ما طراحی کردیم و حتی لابیگری کردیم تا این اتفاق بیفتد و برای همه ایرانیان مهم بود که یک فیلم ایرانی اسکار بگیرد. فیلمساز برای ما مهم نبود بلکه مهم این بود که فیلم از سینمای ایران جایزه بگیرد.»
در سینمای ایران به درست یا غلط تقریباً همه فیلمسازان طعم ممیزی را چشیده اند.
ابراهیم حاتمی کیا که نزدیکان فرهادی حکومتی اش خطاب می کنند فیلم توقیفی دارد (گزارش یک جشن) فیلم هایی دارد که بعضا به مساله خورد و روی پرده دچار مشکل شد (برج مینو، موج مرده) رسول ملاقلی پور نیز با این مسائل دست به گریبان بود. چگونه است آقای اصغر فرهادی تا کنون حتی یک فریم سانسور روی فیلمهایش اعمال نشده.
در همه دولت ها کارگردانانی هستند که توسط دولت پیروز در انتخابات برصدر می نشینند و قدر می بینند. تا جایی که جایزه ویژه هم در دولت اقای روحانی برای آقای هومن سیدی طراحی شد. به همین میزان کارگردانانی هستند که توسط همان دولتها نادیده گرفته می شوند. فیلم چ آقای حاتمی کیا چنین داستانی را تجربه کرد. چگونه است که آقای فرهادی در همه دولتها قدر می بیند و بر صدر می نشیند؟ نامزد همه دولتها برای اسکار است؟ آیا ایشان استعدادی دارد که فرابشری است و میان هشتاد میلیون ایرانی یکی مثل او نیست؟
در پایان گمان می کنم آقای فرهادی بهتر از هر کسی میداند من هرگز مثل اویی را تمجید نکرده و نمی کنم. صرفاً توصیف کرده ام. این توصیف را نیز سالهای سال است که دهخدا در تعریف واژه کانفورمیست آورده است. آقای فرهادی بهتر میداند وابسگرا؟! بودن که تهمت شوخ ایشان به من است بهتر است از طبیعت فرصت طلب و حزب بادی که امروز در آستانه اسکار با فیلمی که شائبه شدید کپی کاری بر آن محتمل شده زور می زند با نظام جمهوری اسلامی فاصله گذاری کند شاید بتواند دوباره چیزی دشت کند. نظامی که از موی سر تا نوک پای فرهادی مدیون وجود اوست. آقای فرهادی ماهم از شما بیزاریم اما شما حتماً نه از ما نه از هیچکس در جمهوری اسلامی نمی توانی بیزار باشید. درست مثل محسن مخملباف. شما از موی سر تا نوک پایت مدیون جمهوری اسلامی است ای کودک لوس، محبوب و غرغروی همه دولتها! جمهوری اسلامی که ما برایش میمیریم اما شما هم نانش را می خوری هم با فحش دادن به آن برای خود اسکار دست و پا می کنی.
انتهای پیام/ج
Nov 16 2021
اصغر فرهادی خطاب به مقامی که این کارگردان را «حکومتی» خواند: من از شما بیزارم
ارونیوز: اصغر فرهادی تنها کارگردان ایرانی که دوبار موفق به کسب تندیس اسکار شده است به سخنان مدیر گروه مستند روایت فتح، وابسته به سپاه پاسداران، در صفحه اینستاگرام خود واکنش تندی نشان داد.
داوود مرادیان دو روز پیش در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود که اصغر فرهادی برخلاف محمد رسولاف «هنرمند تیزهوشی است که هم حکومت را دارد و هم بیرون حکومت را».
فرهادی که با فیلم قهرمان برای سومین بار به رقابتهای اسکار میرود خطاب به داوود مرادیان نوشت: «بهانۀ این نوشته اظهارنظر فردی است که او را نمیشناسم و من را همزمان منتسب به حکومت و خارج از کشور کرده است. خیلی صریح و روشن بگویم: من از شما بیزارم!»
برنده جایزه بزرگ فستیوال کن با آخرین فیلم خود، قهرمان، در ادامه نوشت که چگونه این مقامات وی را منتسب به حکومت میدانند در حالی که بارها در فرودگاه پاسپورتش را جلب کردهاند.
اصغر فرهادی با بیان اینکه در تمام سالهای گذشته تصمیم داشته به جز تمرکز روی فیلمهایش کار دیگری نکند و وارد حاشیهها نشود و بارها در برابر «تخریبها سکوت کرده» گفت این بار به این نتیجه رسیده است که «این سکوت برخی را به این باور رسانده که وی هیچگاه ورودی نخواهد کرد و پاسخی نخواهد داد.
او در پاسخ به حکومتی خواندنش از سوی مدیر گروه مستند روایت فتح گفت: «چگونه من را فریبکارانه منتسب به حکومتی میکنید که رسانههای تندرویش از هیچ تلاشی برای تخریب و حاشیه سازی و انگ زدن به من در سالهای قبل فروگذار نکردهاند؛ حکومتی که نظرم را به صراحت دربارۀ مصائبی که همۀ این سالها موجبش شده گفتهام؛ نوشتهها و گفتههایم دربارۀ تمام آنها موجود است، از دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ تا فاجعۀ تلخ و نابخشودنی مسافران کشته شدۀ هواپیمای اوکراینی، از تبعیضهای ظالمانه بر زنان و دختران تا بردن کشور به مسلخ کرونا.»
کارگردان ۴۹ ساله ایرانی مینویسد: «من نه هیچ گاه کوچکترین قرابتی با منش و تفکر واپسگرای شما داشتهام و نه سر سوزنی به گزافه گوییهایتان در پوشش حمایت و تعریف و تمجید نیاز دارم. شما كه سالها براى فرار از پذيرش مسئوليت خود سعى در جا انداختن واژۀ سياه نمايى در كنار تک تک فيلمهای من كرديد و شگفت كه در سوى مقابلتان همين تلاش براى متهم كردن من به سفيدنمايى در جريان است! اگر تا به حال از آزارهایی که برای من پیش آوردهاید سخن به میان نیاوردهام تنها به این دلیل بوده که نخواستهام راهم را جز با کارم که به آن ایمان دارم پیش ببرم؛ هرگز گمان نکنید که از سر همراهی با شما بوده است.»
اصغر فرهادی با اشاره به سخنان داوود مرادیان نوشت: «اگر معرفی فیلم من از سوی ایران برای مراسم اسکار شما را به این نتیجه رسانده که من زیر سایۀ پرچم شما هستم، صراحتا اعلام میکنم که هیچ مشکلی با لغو این تصمیم ندارم. دیگر برایم سرنوشت فیلمی که با جان و دل ساختهام، مهم نیست؛ چه در ایران، چه در بیرون از ایران. این فیلم ساخته شده است و اگر جانی داشته باشد میماند، اگر نه، فراموش میشود.»
اصغر فرهادی در پایان این نامه تاکید کرد که به زودی درباره تمام حاشیهها «با صراحت» بیشتری صحبت خواهد کرد.
Nov 15 2021
خون ارغوانها ، شعر از سعید سلطانپور آهنگ ، تنظیم و رهبری مهرداد بران
زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوانها
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کرانها
که در خون خستگان، دلشکستگان، آرمیده طوفان
به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشهٔ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید
ستاره ستیزد و، شب گریزد و، صبح روشن آید
زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و، سوی میهن آید
گرفته تمام شب، شاخهای به لب، سرخ و گردهافشان
پرد گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران
قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشهٔ شادی، با سحر بروید
سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید
May 12 2021
بررسی یک ادعا؛ سران جمهوری اسلامی در دهه شصت و «توبه» بازیگران پیش از انقلاب

رادیوفردا: محمدعلی فردین در نمایی از فیلم «برزخیها»ی ایرج قادری مصطفی تاجزاده، معاون وقت وزارت کشور در دولت محمد خاتمی که این روزها برای انتخابات ریاستجمهوری پیشرو اعلام نامزدی کرده، اخیراً در گفتوگویی بحث ممنوعیت فعالیت برخی بازیگران شاخص پیش از انقلاب را بار دیگر مطرح کرده است.
آقای تاجزاده در زمان نخستوزیری میرحسین موسوی بهعنوان معاون امور بینالملل وزارت ارشاد (سالهای ۶۳ تا ۶۷ و در دوره وزارت محمد خاتمی) مشغول به کار بود. او در این مصاحبه تأکید کرده است که حرفهایی که در مورد ایجاد محدودیت توسط آقایان موسوی و خاتمی برای هنرمندان و ممنوع کردن برخی از آنها از فعالیت در دهه شصت زده میشود، صحت ندارد.
بهگفتهٔ آقای تاجزاده، «در دهه شصت افرادی مانند محمد بهشتی (مدیر وقت بنیاد فارابی) و فخرالدین انوار(معاون سینمایی وقت) جلوی فعالیت چند هنرپیشه زمان شاه را گرفتند تا امکان فعالیت برای بقیه را باز کنند.»
در سالها و دهههای گذشته، معمولاً نوک پیکانِ انتقاد از ممنوع کردن بازیگران شاخص قبل از انقلاب از فعالیت، به سمت مدیران سینمایی وقت گرفته شده است.
چندی پیش رادیوفردا با انتشار مطلبی به بررسی روند ممنوعیت از فعالیت بازیگران مطرح پیش از انقلاب پرداخت. جدا از وجه انتخاباتی ادعای اخیر آقای تاجزاده که میتواند بهنوعی برای جلبتوجه دیگران در مقابل اصولگرایانی باشد که هم ارکان قدرت را در دست دارند و هم کارنامه حجیم آنها در زمینه سانسور فرهنگ و بهطور خاص سینما روشن است، در این یادداشت میتوانید مواضع سردمداران حاکمیت در دوران مدنظر آقای تاجزاده را مرور کنید.
چهار مقام اصلی حاکمیت، علی خامنهای (رئیسجمهور وقت)، میرحسین موسوی (نخستوزیر وقت)، اکبر هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس وقت) و محمد خاتمی (وزیر ارشاد وقت) در سال ۱۳۶۳ و در جریان برگزاری سومین دوره جشنواره فیلم فجر با بولتن رسمی این جشنواره گفتوگو کردند؛ گفتوگوهایی با سؤالاتی یکسان دربارهٔ سینما و سیاستهای سینمایی در جمهوری اسلامی. (متن اینگفتوگوها در جلد دوم کتاب تاریخ سینمای ایران تألیف جمال امید در دسترس همگان است.)
یکی از سؤلات این مصاحبهها مشخصاً دربارهٔ فعالیت هنرمندان قبل از انقلاب و دستاندرکاران قدیمی سینماست به این قرار:
«دستاندرکاران قدیمی سینما در ردههای مختلف به دو گروه تقسیم میشوند. گروهی عهدهدار وجه فرهنگی و گروهی عهدهدار وجه تکنیکی آن میباشند. در مورد گروه اول تیپهای مختلف وجود دارد. برخی شهرت به فساد دارند، برخی مخالف جمهوری اسلامی هستند و برخی از انقلاب تمکین می کنند. برخی هم سینما را رها کردهاند. در مورد طرز برخورد، گروهی معتقدند به هیچکدام اجازه کار داده نشود و بعضی میگویند باید فرق قائل شد. بعضیها معتقدند که با کنترل و نظارت باید به همه کار داد. به نظر شما با اینها چهطور باید برخورد کرد؟»
میرحسین موسوی: اگر توبه هم کردند، در کارهای دیگر مشغول باشند
میرحسین موسوی، نخستوزیر وقت، موضع روشنی در جواب دادن به این سؤال گرفته و بهصراحت فعالیت بازیگران و ستارگان سینمای قبل از انقلاب را در دوران انقلاب اسلامی مجاز نمیداند.
او در جواب چنین گفته بود: « از گروههای فنی میتوان استفاده کرد جز در مواقعی که مخالف نظام جمهوری اسلامی باشند. در زمینه کارگردانان و نویسندگان، به اعتقاد بنده از چهرههایی که نشان بدهند صمیمانه در خدمت نظام جمهوری اسلامی هستند، با دقت و نظارتی که روی کار آنها میشود، میتوانند کار کنند و آثار خود را عرضه کنند. در مورد بازیگران، کسانی که قویا در خدمت نظام طاغوت و ارزشهای حاکم در آن زمانه بودهاند، نباید در فیلمها ظاهر شوند. اینگونه بازیگران یا ستارههای طاغوت بهتر است اگر توبه نیز کردهاند، در کارهای دیگر مشغول باشند.»
آقای موسوی در پاسخ به پرسش دیگری در مورد سینمای مطلوب جمهوری اسلامی، به دو مجموعهای که آن سالها در برنامه کودک تلویزیون پخش میشد، اشاره میکند: «اگر مراد از فیلم سرگرم کننده، فیلمی شبیه محله بروبیا و در شکل نو آن، محله بهداشت است، بنده این فیلم را برای جامعه بدآموز میدانم.»
میرحسین موسوی در ادامه صحبتهایش از مجموعه «سلطان و شبان» هم به عنوان اثری سرگرمکننده نام میبرد و در ادامه، تولید فیلم «توبه نصوح» ساختهٔ محسن مخملباف و نظایر آن را «حرکتی هوشیارانه» مینامد.
محمد خاتمی: اگر مدعی توبه بودند، در جامعه فعالیت کنند ولی در صحنه فرهنگ و هنر جایی ندارند
پاسخ محمد خاتمی، وزیر ارشاد وقت، نیز به این سؤال تفاوت چندانی با نظر میرحسین موسوی ندارد. او هم اعتقاد داشت که ستارگان سینمای قبل از انقلاب جایی در سینمای بعد از انقلاب ندارند، حتی به شرط توبه:
«… به نظر اینجانب، مشتهرین به فساد و کسانی که مروج پلیدترین جنبههای فرهنگ ضداسلامی بودهاند نباید کارهای فرهنگی و از جمله وجه فرهنگی سینما را به آنان سپرد. هرچند اگر مدعی باشند که توبه کردهاند، بسیار خوب در جامعه میتوانند به فعالیتهای مختلفی مشغول شوند. ولی در صحنه فرهنگ و هنر جایی برای آنان نیست. معتقدم که رعایت این اصل، صرفنظر از اینکه خود یکی از مصادیق بارز پالایش فرهنگی است، حداقل احترامی است که به انقلاب خونبار اسلامی میگذاریم…»
آقای خاتمی در ادامه بدون اینکه مصادیق «فساد» را در دیدگاه خودش تبیین کند، استثنایی برای کسانی که از نظر او «به فساد شهرت نداشتند و خود را متعلق به این نظام میدانند» قائل میشود و میگوید که «میشود از وجود آنها نه به عنوان محور کار فرهنگی بلکه به موقعیت در نقشهای غیرمثبت استفاده کرد.»
اوج مخالفت با حضور بازیگران شاخص پیش از انقلاب در سینمای بعد از انقلاب با توقف نمایش فیلم «برزخیها»، ساختهٔ ایرج قادری، رقم خورد.
«برزخیها» با بازی محمدعلی فردین، ناصر ملکمطیعی و ایرج قادری از چهارشنبه چهارم خرداد سال ۶۱ روی پرده رفت و پس از هجوم تماشاگران به سینماها برای دیدن فیلم، روزنامه کیهان در نهم خرداد ۶۱ اعتراضات به اکران «برزخیها» و البته ترکیب بازیگرانش را با انتشار مقالهای تند و تیز کلید زد.

تصویر مطلبی که روزنامه کیهان علیه اکران «برزخیها» منتشر کرد
در زمان چاپ این مطلب اعتراضی، محمد خاتمی سرپرست روزنامهٔ کیهان بود.
پایین کشیده شدن فیلم ایرج قادری از پردههای سینماها باعث کنارهگیری مدیران وقت وزارت ارشاد شد و سپس محمد خاتمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را در دست گرفت.
علی خامنهای: بیشتر از چهرههای جدید استفاده شود
علی خامنهای، رئیسجمهوری وقت نظام، در پاسخ به این سؤال موضع صریحی اتخاذ نمیکند و بیشتر به کلیگویی میپردازد. او از اساس اهمیت بازیگران را در مقوله فیلمسازی «درجه دو» میداند و بر اهمیت «کارگردان و سناریونویس» تأکید میکند. بعد هم میگوید بهتر است از چهرههای جدید و جوان استفاده کنید تا میدان برای جوانان انقلابی باز شود.
هاشمی رفسنجانی: اصل بر این باشد که بتوانند برگردند
نرمترین موضع در قبال بازگشت بازیگران قبل از انقلاب به عرصهٔ سینمای دوران انقلاب را اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، اتخاذ کرده است.
هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سؤال مطرحشده چنین پاسخ داده است:
«به طور کلی ما اصل را باید بر این بگذاریم که از این هنرمندان – چه فنی و چه فرهنگی- بهتر این است که استفاده شود. اصل بر این نباشد که اینها را طرد کنیم… آنها را حتما باید کمک کرد بیایند به صحنه، مخصوصا با توجه به مسئله توبه که در اسلام هست… اگر ما با رویه خشن برخورد کنیم با آنها، همهٔ درها را ببندیم، این برخلاف مکتب اسلام است… بنابراین نظر من این است که هنرمندان گذشته، اصل بر این باشد که بتوانند برگردند… البته استثناهایی هم دارد. بعضی از آنها آنقدر آلوده بودند که بسیار مشکل است برگردند و این استثنا باز هم معنایش این نیست که درها به روی اینها بسته شده. اینها میتوانند جور دیگری خدمت کنند… اما کسانی که میخواهند خدمت بکنند باید راه برایشان باز باشد.»
با وجود این اظهارات، در دوران ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی بهجز یک مورد صدور اجازهٔ فقط کارگردانی به ایرج قادری، نهتنها تفاوتی در وضعیت فعالیت ممنوعشدهها رخ نداد که از آن دوران بهعنوان یکی از سیاهترین دوران برای فرهنگ و هنر یاد میشود.
