اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for May, 2022

May 24 2022

اخطاریه‌ی ساخت متروپل آبادان، اما با رشوه به شهرداری و باقی مسئولین مرتبط این ساختمان ساخته شد…

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تقلب,جنایات رژیم,حوادث,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد


منبع تصویر: تویتر

No responses yet

May 23 2022

رسانه‌های اسرائیلی درباره «ترور» سرهنگ سپاه: «خدایی در توطئه علیه اسرائیل دست داشت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: تصویر صیاد خدایی که رسانه‌های ایران منتشر کرده‌اند

به‌دنبال کشته شدن سرهنگ دوم حسن صیاد خدایی، افسر سپاه پاسداران، در روز یکشنبه اول خرداد، رسانه‌های اسرائیلی گزارش دادند که این نظامی ایرانی از برنامه‌ریزان کشتن اسرائیلی‌ها و ضربه زدن به منافع یهودیان در برخی از نقاط جهان بوده است.

سایت خبری اسرائیلی «وای.نت» با استناد به یک منبع خبری نوشت که سرهنگ ترور شده ایرانی، برای اجرای عملیات خرابکاری علیه اسرائیلی‌ها و یهودیان در سراسر جهان برنامه‌ریزی کرده بود.

وای.نت افزود موساد، سازمان جاسوسی خارجی اسرائیل، پیشتر تمام برنامه‌های خرابکاری صیاد خدایی را «خنثی کرده بود».

به گفته یوسی ملمن، گزارشگر ارشد امور جاسوسی اسرائیل، افسر کشته شده سپاه پاسداران، فرمانده «عملیات تروریستی» علیه اسرائیل و اهداف یهودی در آفریقا، ترکیه، آمریکای لاتین و قبرس بوده است.

شبکه ۱۳ تلویزیون اسرائیل نیز یکشنبه شب گفت که صیاد خدایی، منصور رسولی را مامور کشتن یک کارمند کنسولگری اسرائیل در استانبول کرده بود.

این شبکه فاش کرد که قرار بوده «کنسول اسرائیل در استانبول» ترور شود.
در پی کشته شدن این سرهنگ سپاه پاسداران، رسانه‌های عمده اسرائیل، به‌ویژه شبکه‌های تلویزیونی، شامگاه یکشنبه «سوءقصد هدفمند در قلب تهران» را پوشش خبری سریع و وسیع دادند.

اکثر این شبکه‌های اسرائیلی، صیاد خدایی را دستیار ارشد قاسم سلیمانی در ماموریت‌های سوریه و عضو نیروی قدس سپاه معرفی کردند.

روعی شارون، گزارشگر امور نظامی شبکه تلویزیونی کان اسرائیل، تاکید کرد که اکثر سوءقصدهای هدفمند پیشین در ایران که از سوی منابع خارجی به اسرائیل نسبت داده شده است، در ارتباط با مهره‌های برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران بوده و حال کشته شدن صیاد خدایی ممکن است که مرحله جدیدی از اقدامات علیه نفوذ منطقه‌ای تهران باشد.

به گفته شبکه کان، کسانی که برنامه‌ریز این عملیات بودند، عامدانه این ساعت روز را در قلب شلوغ تهران انتخاب کردند تا نشان دهند که هیچ هدفی در ایران مصون ندارد.

عامی‌خای اشتاین، یک گزارشگر دیگر شبکه کان، به نقل از «یک منبع امنیتی» گفت که برنامه‌ریزی و اجرای عملیاتی مانند کشته شدن صیاد خدایی «تنها در توان ما (اسرائیل) و آمریکا است».

روابط عمومی سپاه پاسداران در اطلاعیه‌ای، کشته شدن پاسدار صیاد خدایی را «شهادت» یک «مدافع سرافراز حرم» نامید و تاکید کرد که او «هدف جنایت تروریستی ضد انقلاب و عوامل وابسته به استکبار جهانی قرار گرفت».

سپاه گفته است که «اقدام لازم برای شناسایی و دستگیری ضارب یا ضاربین، پیش‌بینی و در حال اجرا است».
سپاه پاسداران روز یکشنبه در بیانیه دیگری، از «دستگیری شبکه‌ای از اراذل و اوباش مرتبط با سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی (اسرائیل)» خبر داد و نوشت این افراد «اقدام به آدم‌ربایی و اخذ اعترافات ساختگی» کرده بودند.

این احتمال قوی مطرح است که بیانیه سپاه به افرادی اشاره دارد که چند ماه پیش اقدام به ربودن منصور رسولی و گرفتن «اعتراف» از او کرده بودند.

رسانه‌های اسرائیل ماه گذشته عکس و فایل صوتی منصور رسولی را منتشر کردند که در آن، این فرد «اعتراف» می‌کرد که برای کشتن یک کارمند کنسولگری اسرائیل در استانبول، یک روزنامه‌نگار یهودی در فرانسه و یک ژنرال آمریکایی در خاک آلمان «ماموریت» گرفته بود.

با این حال، منصور رسولی در آن فایل صوتی به جان مادر، دختر و خانواده‌اش قسم خورد که کاری در این راستا نکرده و دیگر نیز مرتکب این نوع اشتباهات نخواهد شد.

منصور رسولی پس از چند هفته، در یک کلیپ تصویری تاکید کرد که افرادی زورگو او را ربوده و با شکنجه‌های شدید و خشونت، وادار به بیان مطالبی کردند. او گفت که زندگی‌ او و خانواده‌اش از باغداری و دامداری می‌گذرد و ارتباطی با سپاه نداشته است.

با این حال، رسانه‌های اسرائیل تاکید داشتند منصور رسولی، یک قاچاقچی مواد مخدر است که به خدمت برنامه‌های تروریستی جمهوری اسلامی ایران درآمده است.
بر اساس گزارش رسانه‌های اسرائیلی و سایت رادیو فردا/ف.ر/ک.ر

No responses yet

May 22 2022

داماد مرموز سلیمانی که اسرائیل می‌گوید اسلحه قاچاق می‌کند، کیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,خاورمیانه,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: این یکی از معدود تصاویری است که در شبکه‌های اجتماعی به عنوان عکس عروسی زینب سلیمانی و رضا هاشم صفی‌الدین منتشر شده است

روز جمعه یکی از سخنگویان ارتش اسرائیل برای نخستین بار داماد لبنانی قاسم سلیمانی را متهم کرد که از طریق سوریه، به لبنان اسلحه قاچاق می‌کند.

افیخای ادرعی که سخنگوی عرب‌زبان ارتش اسرائیل است مدعی شد که رضا هاشم صفی‌الدین، با هواپیماهای مسافربری که در مسیر تهران – دمشق پرواز می‌کنند، از ایران به سوریه اسلحه وارد می‌کند و سپس این تسلیحات را به لبنان می‌برد و در اختیار گروه حزب‌الله لبنان قرار می‌دهد.

سخنگوی ارتش اسرائیل نوشته است که همسر رضا هاشم صفی‌الدین، دختر قاسم سلیمانی است که در ایران زندگی می‌کند و به همین دلیل او هر سال چندین بار به تهران سفر می‌کند.

البته افیخای ادرعی نامی از دختر قاسم سلیمانی نبرده. فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که توسط ارتش آمریکا ترور شد، پنج فرزند داشت که سه نفرشان دختر هستند؛ به نام‌های نرجس، فاطمه و زینب.

بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی، زینب سلیمانی به واسطه یک سخنرانی که از تلویزیون دولتی ایران به شکل مستقیم پخش شد، به شهرت رسید. کمی بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی، رسانه‌ها گزارش‌هایی منتشر کردند که نشان می‌داد زینب سلیمانی با فرزند یکی از مهم‌ترین مقام‌های گروه حزب‌الله لبنان ازدواج کرده است.

حالا سخنگوی ارتش اسرائیل می‌گوید که این عضو لبنانی خانواده قاسم سلیمانی در حال قاچاق تسلیحات پیشرفته از ایران به لبنان است. افیخای ادرعی نوشته است که اگر ارتش اسرائیل احساس ضرورت کند، «برای حفظ امنیت شهروندان اسرائیل» وارد عمل خواهد شد.


در دومین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی تصویری منتشر شد که نشان می‌داد هاشم صفی‌الدین، زینب سلیمانی را به آغوش کشیده است

داماد سلیمانی کیست؟

رضا هاشم‌ صفی‌الدین در ساختار گروه حزب‌الله لبنان مقام مهمی نیست. در واقع آنچه به او اهمیت می‌دهد، جایگاهی است که پدرش، هاشم صفی‌الدین در گروه حزب‌الله لبنان دارد.

هاشم صفی‌الدین (پدر همسر زینب سلیمانی)، یک روحانی حدودا ۵۰ ساله شیعه است که در گروه حزب‌الله لبنان، ریاست شورای اجرایی را برعهده دارد.

از او که پسرعموی مادر حسن نصرالله است، به عنوان نفر دوم حزب‌الله یاد می‌شود و گفته می‌شود که ایران، او را به عنوان جانشین حسن نصرالله انتخاب کرده است.

به بیان دیگر با ازدواج یکی از فرزندان قاسم سلیمانی با یکی از فرزندان مقام‌های حزب‌الله لبنان، پسر مهم‌ترین چهره این گروه بعد از حسن نصرالله، داماد سلیمانی شده است.

او یکی از هفت عضو شورای مشورتی تصمیم‌گیرنده حزب‌الله لبنان است و در شورای اجرایی نیز بخش‌های مهمی از فعالیت‌های این گروه را، از جمله در زمینه روابط خارجی، امور مالی، خدمات آموزشی و درمانی، فعالیت‌های رسانه‌ای، ارتباط با اصناف و اتحادیه‌های لبنان و سیاست داخلی لبنان اداره می‌کند.

هاشم صفی‌الدین در ماه مه سال ۲۰۱۷ از سوی ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی به عنوان «تروریست» تحریم شد.

هاشم صفی‌الدین، پدر همسر زینب سلیمانی چهره‌ای مهم برای گروه حزب‌الله لبنان است
او که از زمان تاسیس گروه حزب‌الله لبنان در سال ۱۹۸۲ عضو این گروه بوده، به گفته سازمان غیردولتی «مقابله با تروریسم» در ایران آموزش دیده و از سال ۱۹۹۲، ریاست شورای اجرایی این گروه را به دست گرفته است.

ارتباط هاشم صفی‌الدین با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران، مانند باقی مقام‌های گروه حزب‌الله لبنان بسیار نزدیک است و برادرش عبدالله صفی‌الدین به عنوان «نماینده حزب‌الله در ایران» در تهران زندگی می‌کند.

از هاشم صفی‌الدین به عنوان یکی از چهره‌های رادیکال ضداسرائیلی شیعیان لبنان نام برده می‌شود که عموما شبیه به گفتمان رایج در میان روحانیون وابسته به جمهوری اسلامی، از «نابودی اسرائیل» صحبت می‌کنند.

او از جمله کسانی بود که در ارتباط با حضور گروه حزب‌الله لبنان در جنگ داخلی سوریه به نفع بشار اسد، به شکل علنی صحبت کرد و گفت که این گروه مصمم است «آمریکا را در سوریه شکست دهد.»

در دومین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی، رسانه‌های ایران تصاویری از او در حالی که زینب سلیمانی را در آغوش گرفته بود منتشر کردند. این عکس‌ها نشان می‌داد که او در زمان مراسم، در تهران حضور داشته است.

خبر ازدواج زینب سلیمانی توسط زینب مغنیه (خواهر عماد مغنیه) با انتشار این عکس علنی شد
خبر ازدواج پسر هاشم صفی‌الدین با دختر قاسم سلیمانی، برای نخستین بار توسط خواهر عماد مغنیه در اینستاگرام منتشر شد. عماد مغنیه یکی از فرماندهان نظامی حزب‌الله لبنان بود که در سال ۲۰۰۸ کشته شد. او یکی دیگر از چهره‌های نزدیک به قاسم سلیمانی بود.

رضا هاشم صفی‌الدین برخلاف پدرش و همسرش، از مصاحبه با رسانه‌ها و دوربین‌های خبرنگاران فراری است. او همانند بسیاری دیگر وابستگان خارجی نیروی قدس سپاه که به تهران رفت و آمد می‌کنند، تلاش می‌کند تا به یک چهره رسانه‌ای تبدیل نشود و رشته توییت سخنگوی ارتش اسرائیل درباره او، یکی از نخستین زمان‌هایی است که نام او به دلیلی غیر از روابط خویشاوندی‌اش در رسانه‌ها مطرح می‌شود.

به دلیل همین موضوع نیز عکس‌های واضحی از رضا هاشم صفی‌الدین در رسانه‌ها منتشر نشده و حتی اطلاعاتی شبیه به تحصیلات و شغل او نیز روشن نیست.

او برخلاف دیگر اعضای خانواده قاسم سلیمانی در مراسم سالگرد کشته شدن او یا دیگر رویدادهایی که خبرنگاران و عکاس‌ها حضور دارند شرکت نمی‌کند و اگر شرکت کند هم تصویری از او منتشر نمی‌شود.

اسرائیل پیش از این نیز بارها ایران را متهم کرده که از طریق سوریه برای گروه حزب‌الله سلاح می‌فرستد. ارسال سلاح برای گروه حزب‌الله لبنان بر اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل ممنوع است.

No responses yet

May 21 2022

گفتگو با زنانی که از روزگار کارتن‌خوابی به سکوی قهرمانی رسیدند/ نازنین ذکایی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی,فقر

هرانا: ماهنامه خط صلح – بیست‌وسوم بهمن‌ماه سال ۱۴۰۰ قدم‌های دو دختر قهرمان، یکی هجده‌ساله و دیگری سی‌وهشت‌ساله به سکوی قهرمانی اول و سوم مسابقات کشوری کاراته، سبک کیوکوشین IFK اروپا رسید؛ دخترانی که همین روزها ره‌سپار اسپانیا می‌شوند تا این‌بار طعم مسابقات جهانی را مزه‌مزه کنند. سمانه و لیلا اول در کوچه، پس‌کوچه‌های تهران در جست‌وجوی مواد پابه‌پا شدند و رنگ کبود خشونت بر تن‌ رنجورشان برای مصرف انواع و اقسام قرص و مواد مخدر نشست و این روزها به قول سمانه برای سلامتی‌شان دور سالن باشگاه می‌دوند و به جای مواد برای مقام کبود می‌شوند. این زنان روزگار سخت کارتن‌خوابی و مصرف‌ مواد مخدر را پشت سر گذاشتند و رنج‌هایشان حالا مدالی درخشان است که بر گردن کشیده و افراشته آن‌ها تاب می‌خورد. سمانه دختری است که مصرف مواد مخدر را از سنین پایین شروع کرده بود؛ زمانی که او را به اجبار از بازی با عروسک‌ها و دوستانش منع کردند و پای سفره‌ی عقد نشاندند و به گفته‌ی خودش تا هفده سال پس از آن زندگی‌اش هر روز سیاه و سیاه‌تر شد. حالا اما پنج سالی می‌شود که چشمانش پر فروغ و روشن می‌درخشد و آینده برایش واژه‌ای تهی از معنا نیست. لیلا هم دختری هجده‌ساله است که در خانواده‌ای متولد شده که پدر و مادر هر دو مصرف‌کننده‌ی مواد مخدر بودند. با مرگ مادرش زندگی آن‌ها دست‌خوش تغییرات جدی می‌شود که در نتیجه‌ی آن مسیری مانند آن‌چه سمانه پیموده، برایش رقم می‌خورد. هر دوی این زنان پس از فراز و فرودهای متفاوتی به مؤسسه‌ی «طلوع بی‌نشان‌ها» می‌رسند و از همان‌جاست که زندگی شکل دیگری می‌گیرد و چنان می‌چرخد که حالا آن‌ها بر سکوی قهرمانی کشوری ایستاده‌اند، لباس تیم ملی پوشیده‌اند و چشم دوخته‌اند به پله‌های سکوی مسابقات جهانی که قرار است خرداد‌ماه امسال در اسپانیا میزبان آن‌ها باشد. لیلا و سمانه از من خواستند در این مصاحبه از آن‌ها با نام کوچکشان یاد کنم. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، گفتگویی مفصل در ابتدا با سمانه و سپس با لیلاست:

سمانه از کجا شروع کردی که حالا لباس تیم ملی را پوشیده‌ای و آماده‌ی مسابقات جهانی شده‌ای؟

اوایل من واقعاً نمی‌دانستم نقطه‌ی آغاز من کجا بود، اما امروز می‌دانم نقطه‌ی آغاز من همان نقطه‌ی پایان من بود. من از همان‌جا که زمین خوردم و به پایان رسیدم، دوباره شروع کردم و این رمز موفقیت من شد. من می‌خواهم درباره‌ی دختری بگویم که تا پنج سال پیش حتی امید زنده‌بودن و نفس‌کشیدن دوباره را نداشت. من با ناامیدی به «طلوع» آمدم. من برای مُردن به «طلوع» آمدم و این را بارها گفته‌ام. آن‌قدر این جمله را تکرار کردم که همسرم از شنیدن آن آزرده می‌شود و بارها از من خواسته که دیگر این جمله را نگویم، اما من می‌گویم چون دلیل آمدنم به «طلوع» مُردن بود. من آمده بودم که بمیرم، اما الان دلیل پاک‌ماندنم، دلیل زندگی‌ام و دلیل موفقیتم، نفس کشیدنم است، زیرا خدا دوباره این نفس را به من هدیه داده. من این فرصت دوباره را دودستی چسبیدم. شکست‌خوردن، زمین‌خوردن نیست. شکست‌خوردن ناامیدشدن است. وقتی زمین می‌خوریم به معنای پایان کار نیست. وقتی زمین می‌خوری و از همان نقطه که زمین خورده‌ای، بلند می‌شوی، به معنای پیروزی است. من پیروزی را از همان پنج سال پیش که دوباره بلند شدم، به دست آوردم. من هفده سال تخریب (مصرف مواد مخدر) و نه سال دربه‌دری و آوارگی (کارتن‌خوابی) داشتم و در این نه سال هزاران بلا سرم آمد. همین که یک زن نه سال در خیابان باشد و دربه‌دری بکشد، کافی‌ست برای آن‌که بدانید چه بلاهایی سرش آمده.

الان چقدر از آن روزها می‌گذرد؟

من حدود پنج‌ سال است که پاکم. در «طلوع» آغوش آدم‌ها اولین چیزی بود که به من امید داد. آغوش آدم‌های «طلوع» بدون منت و با محبت به روی من باز بود. دومین عامل اعتماد و اعتباری بود که به من دادند. من همان آدمی بودم که خودم به خودم اعتماد نداشتم. خانواده‌ی من به من اعتماد نداشت.

چرا مؤسسه‌ی «طلوع بی‌نشان‌ها» را انتخاب کردی؟

من «طلوع» را می‌شناختم. آن‌ها هر سه‌شنبه به پاتوق‌ها می‌آمدند و غذا می‌دادند. آغاز آشنایی من با «طلوع» با گرفتن یک غذا بود. من جزو همان افرادی بودم که می‌گفتم مگر می‌شود با یک غذاگرفتن آدم پاک شود؟ مگر می‌شود با یک غذاگرفتن کسی جذب شود؟ من اصلاً معنی جذب را نمی‌فهمیدم. آدم‌های «طلوع» به پاتوق‌ها می‌رفتند و یک وعده غذای گرم می‌دادند و اصلاً وعده‌ی این را نمی‌دادند که بیایید پاک شوید. این نوعی جذب بود. آن‌ها بر خلاف همه‌ی کمپ‌دارها و همه‌ی آدم‌هایی که می‌شناختم که با هزار ترفند می‌خواستند اعتماد ما را جلب کنند که برویم و پاک شویم، این را نمی‌گفتند. فقط می‌آمدند، به ما غذا می‌دادند، کمی کنارمان می‌نشستند و بعد هم می‌رفتند. همین رفتنشان یک جرقه در من ایجاد کرد که این‌ها با بقیه فرق می‌کنند و فرقشان این است که وعده نمی‌دهند، شعار نمی‌دهند و نمی‌گویند بیا پاک شو. ذهنیت من از «طلوع» مثل همان کمپ‌هایی بود که رفته بودم. من از کمپ ذهنیت خیلی بدی داشتم، زیرا در کمپ خیلی اذیت شدم.

چند بار کمپ رفتی؟

من به اندازه‌ی موهای سرم کمپ رفتم و ترک کردم. هر نوع ترکی را امتحان کردم. خانواده‌ی من هر مدل ترکی را فراهم کردند که امتحان کنم، ولی نمی‌شد. خیلی وقت‌ها می‌خواستم، اما نمی‌دانستم آن خواستن چیست. من راه ترک‌کردن را بلد بودم، اما راهِ درترک‌ماندن را بلد نبودم. در کمپ هم یک یا دو یا سه دوره در کمپ می‌ماندم و آن هم به دلیل پولی بود که از من و خانواده‌ام گرفته بودند، ولی چیزی یادم نمی‌دادند. آن‌ها مواد را از جسمم پاک می‌کردند، نه از ذهنم. من در جلساتی که می‌گذاشتند و کتاب‌هایی که می‌خواندیم، شنیده بودم که می‌گویند ما بیماریم. الان که یاد گرفتم، متوجه می‌شوم که درست است، اما مگر نمی‌گویید ما بیماریم؟ چرا کاری نمی‌کردید که از ذهنمان پاک شود؟ چرا فقط از جسممان پاک می‌کردید؟ من در کمپ می‌ماندم و هزاران سختی در کمپ می‌کشیدم. در برخی از کمپ‌های اجباری ما را می‌زدند. همان‌ها که به ما می‌گفتند بیمار، ما را می‌زدند. مگر کسی بیمار را می‌زند؟

به چه دلیل چنین خشونتی را اعمال می‌کردند؟

این خشونت بیش‌تر در کمپ‌های اجباری بود. کمپ‌های دیگر سختی‌های خودش را داشت، اما کمپ‌های اجباری کتک هم داشت. آدمی که خمار است، دادوبی‌داد می‌کند. آدمی که خمار است، گریه می‌کند و می‌خواهد از درد فرار کند. وقتی به اتاق فیزیک می‌رفتم، درد به من فشار می‌آورد. داد می‌زدم، گریه می‌کردم و باید عکس‌العملی نشان می‌دادم. دست خودم نبود. اگر دست خودم بود، دوباره به سمت مواد نمی‌رفتم. در کمپ‌های اجباری کافی بود فقط صدای ما در بیاید که ما را به باد کتک بگیرند یا زیر آب یخ ببرند و هزاران کار دیگری که الان متوجه می‌شوم به کل اشتباه است. تنها چیزی که به من جواب داد، تمایل بود. من با تمایل خودم آمدم و خواستم.

کمی به عقب‌تر برگردیم؟ چه اتفاقی افتاد که تو مصرف‌کننده شدی؟

خلاءهایی که در وجود آدم‌هایی مثل من بود؛ مثل احساس تنهایی که عامل این موضوع می‌شد. ما دو نوع تنهایی داریم؛ یکی این است که فرد احساس تنهایی می‌کند و یکی این‌که فرد می‌گوید من تنهایم. این‌که فردی بگوید من تنهایم، یعنی واقعاً تنهاست، اما اگر کسی احساس تنهایی بکند، دنیایی آدم هم در اطرافش باشند، احساس تنهایی می‌کند. من احساس تنهایی می‌کردم. خانواده‌ی خوبی داشتم، اما یک ازدواج ناموفق داشتم. من در سن سیزده سالگی مجبور به ازدواج شدم، در حالی که هیچ علاقه‌ای به این ازدواج نداشتم.

در واقع کودک‌–‌همسر بودی؟

دقیقاً. من در سیزده سالگی با کسی نامزد کردم که هیچ علاقه‌ای به او نداشتم. او پسرخاله‌ی من بود و هیچ احساسی به او نداشتم. نمی‌خواهم وارد جزییات این ازدواج شوم، اما همین موضوع باعث شد من روزبه‌روز افسرده‌تر شوم.

ترک تحصیل کردی؟

بله، ترک تحصیل کردم. احساس افسردگی می‌کردم و افسرده شدم. کودکی من در آن سن مُرد. من در کوچه بازی می‌کردم که نامزد شدم و این اتفاق منجر به این شد که برای درمان افسردگی‌ام به دکتر بروم و داروهای اعصاب از جمله ترامادول مصرف کنم. شروع بیماری من از آن زمان بود. این بیماری در وجودم بود، اما در این نقطه به آن جرقه‌ای خورد و شعله‌ور شد. از قرص‌های اعصاب شروع شد و مدام دُز داروها را زیاد می‌کردم. پس از آن به سیگار رسید. سیگار‌کشیدن هم به مصرف مواد مخدر رسید. مصرف مواد حالم را خوب می‌کرد. من را از دنیا رها می‌کرد و همه‌چیز را فراموش می‌کردم. دیگر شوهرم را نمی‌دیدم. رفت‌‌وآمدش را نمی‌فهمیدم. دیگر مواد به من مزه کرده بود و همین باعث شد زندگی‌ام به باد برود. تا دو سال کسی از خانواده‌ی من نمی‌دانست که من مصرف می‌کنم. در ابتدا بلد هم نبودم و خیلی طول کشید تا نحوه‌ی مصرف را یاد بگیرم. روزبه‌روز لاغرتر و عصبی‌تر می‌شدم. گوشه‌گیر شده بودم و بیش‌تر در خواب بودم. پس از دو سال به نقطه‌ای رسیدم که احساس می‌کردم دنیا به آخر رسیده. همین شد که تصمیم گرفتم به یکی بگویم که من مصرف می‌کنم و به برادر کوچک‌ترم گفتم و هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که بعد از شنیدنش به کانتر آشپزخانه تکیه داد و گفت «کمرم را شکستی»؛ چون اصلاً فکر نمی‌کردند که من روزی مواد به دست بگیرم. از همان‌جا رسواشدن من شروع شد.

واکنش شوهرت به این موضوع چه بود؟

او برعکس من، عاشقم بود، اما زندگی‌کردن را بلد نبود. او بلد نبود ابراز محبت کند و دوست‌داشتنش را نشان دهد. خانواده‌ام خیلی تلاش کردند که من ترک کنم، اما از هرویین به سمت کراک رفتم و از کراک به شیشه رسیدم و از شیشه دوباره به هرویین و شیشه و فرص رسیدم و در نهایت، طلاق گرفتم و دربه‌دری‌هایم بعد از جدایی شروع شد. من خیلی دوست داشتم جدا شوم، اما این شکل از جدایی خیلی بد بود.

چرا پیش خانواده‌ات برنگشتی؟

چون نمی‌گذاشتند مصرف کنم. من یک مدت با خانواده‌ام بودم، اما در محدودیت شدیدی بودم و در اوج بیماری و نمی‌توانستم ترک کنم و ضربه‌هایی که خورده بودم، مرا خیلی اذیت می‌کرد؛ در نهایت وقتی دیدم در خانه خیلی اذیت می‌شوم، از خانه رفتم و دیگر برنگشتم. از همان‌زمان دربه‌دری و آوارگی من شروع شد و نه سال ادامه داشت. سختی‌ها و تنهایی‌های کارتن‌خوابی خیلی به من فشار آورده بودند. یک روز قبل از این‌که به «طلوع» بیایم، برایم اتفاق بدی افتاد و خسته بودم. من نصف شب گریه می‌کردم، فریاد می‌زدم و از خدا کمک می‌خواستم. من دختر غُدی بودم و نمی‌خواستم زیر پرچم کسی بروم و همین باعث می‌شد بیش‌تر اذیت شوم. من در بیابان کارتن‌خوابی می‌کردم و پاتوقم دور از بقیه‌ی کارتن‌خواب‌ها بود و غالباً تنها بودم. من زیاد کتک خورده بودم، اما آن شب حال عجیبی داشتم و دلم از همه شکسته بود. از خدا دلم شکسته بود و فقط خواستم که تمامش کند. من فریاد می‌زدم و به خدا می‌گفتم: «من بد؛ تو چرا؟ می‌خواهی بکشی و ببری هم مرا راحت ببر.» در آن حال ناگهان یادم افتاد که فردا سه‌شنبه است و «طلوع» برای پخش غذا می‌آید. با خودم گفتم من که می‌خواهم بمیرم، فقط بروم یک‌جا که سقفی داشته باشد و بتوانم زیر سقف بمیرم. یاد مادرم افتاده بودم و دلم برایش خیلی تنگ شده بود. نه سال بود او را ندیده بودم. خیلی دل‌تنگ بودم و گفتم حداقل جنازه‌ام را از زیرسقف تحویل بگیرد. من از زنده‌ماندن ناامید بودم و آن‌قدر دردم شدید بود که می‌گفتم نفس بعدی زنده نخواهم بود. گفتم اگر تا فردا شب زنده ماندم، با بچه‌های «طلوع» می‌روم که اگر مردم هم آن‌جا بمیرم. این اولین بار بود که من جنس داشتم، اما از ظهر سه‌شنبه نکشیدم که شب با بچه‌های «طلوع» بروم. شش یا هفت گِرم جنس در جیبم بود، اما نکشیدم. شب بچه‌های «طلوع» آمدند و من خودم را کشان‌کشان به پاتوق رساندم. از یک طرف درد خماری بود و از طرف دیگر درد کتک‌هایی که خورده بودم. من به هیچ‌کس هم نگفته بودم کتک خورده‌ام و فکر می‌کردند از درد خماری است. من آمدم، اما نمردم و زنده ماندم.

همان شب به «طلوع» آمدی؟

بله. بچه‌های «طلوع» من را می‌شناختند و اول راضی نمی‌شدند که من را با خودشان بیاورند. شش ماه بود که بچه‌های «طلوع» در کرج دنبال من می‌گشتند، اما من تمام این مدت خودم را مخفی می‌کردم، غذا هم نمی‌گرفتم. آن‌ها از بچه‌ها می‌پرسیدند که سمانه‌مان کجاست؟ من نمی‌خواستم بیایم و خودم را مخفی می‌کردم. از خماری و چارچوب می‌ترسیدم و اعتماد نداشتم و به همین دلیل خودم را مخفی می‌کردم. آن‌ شب یکی از بچه‌های «طلوع» وقتی مرا دید، با تعجب پرسید: «سمانه! معلوم است کجایی؟» من گفتم: «می‌خواهم بیایم.» گفت: «مطمئنی؟» او فکر کرد من جنس ندارم که می‌خواهم بیایم، اما دید که دارم جنس‌هایم را بین بچه‌ها پخش می‌کنم. دستم را گرفت و گفت: «توی راه اگر خمار بشوی، من برایت جنس نمی‌خرم.» من در جوابش گفتم: «ولم کن بابا! من از ظهر جنس دارم و نمی‌کشم.» من همان‌شب آمدم و تا الان ماندم. هیچ امیدی برای حتی ده دقیقه بعدم نداشتم. یک روز را که پشت سر می‌گذاشتم، با خودم می‌گفتم امروز هم گذشت؛ ببینم فردا هم زنده می‌مانم یا نه. روز ششم بود که دیگر از زیر پتو بیرون آمده بودم و به اتاق فیزیک رفتم و دیدم بچه‌ها در حال دعاخواندنند. بعد از آن‌که دعایشان تمام شد، در حالی که پتو را دور خودم پیچیده بودم، گفتم می‌شود یک آهنگ بگذارید و بچه‌ها برایم آهنگ گذاشتند و من با آن حال نزارم کمی رقصیدم. بعد از رقصیدنم چندتا از بچه‌ها مرا بغل کردند و گفتند: «سمانه، ما فکر می‌کردیم تو یا می‌میری یا می‌روی.» این اولین نقطه‌ی خوشحالی من بود. از روز هفتم کم‌کم حالم بهتر شد و روز دوازدهم دیگر سرپا شده بودم. از روز دوازده من به آشپزخانه رفتم و مشغول کارکردن شدم. این برای من یک معجزه بود. اعتمادی که «طلوع» به من کرد، بال پرواز من بود.

این همان‌چیزی است که بسیاری از آن محرومند؟

بله، دقیقاً. من کاری کرده بودم که اعتماد را از خودم گرفته بودم، چه برسد به دیگران و خانواده‌ام! من اعتماد را از خانواده‌ام گرفته بودم و به آن‌ها حق می‌دهم، اما دست خودم نبود. من راه ترک‌کردن را بلد بودم، اما درترک‌ماندن را بلد نبودم؛ در واقع موضوع برای من شبیه یک مسئله بود که جوابش را بلد بودم، اما راه‌حل رسیدن به جواب را بلد نبودم. «طلوع» راه‌حل به‌جواب‌رسیدن را به من داد. مواد نه‌تنها از جسم من پاک شد، بلکه آن‌ها شروع کردند با روان و مغزم هم کار کردند. من در «طلوع» دوباره ازدواج کردم.

با چه کسی ازدواج کردی؟

با یکی از همین بچه‌های «طلوع»؛ من عاشقش شدم. یکی از مهم‌ترین دلایلی که در «طلوع» ماندم، این بود که عاشق شدم.

بعد از چه مدتی عاشق شدی؟

در دو ماه پاکی بودم. حسی را که به سعید، همسرم داشتم، به جرئت می‌توانم بگویم تا به حال تجربه نکرده بودم. نه این‌که بگویم کسی را دوست نداشتم، اما این حس را تجربه نکرده بودم. من در سفر، یکی از سفرهایی که با «طلوع» رفتم، سعید را دیدم و همان‌جا عاشقش شدم. سعید در آن‌زمان در دو سال پاکی بود. زمانی که خواستیم دوستی‌مان را شروع کنیم، سعید به من گفت که «اگر می‌خواهی با هم باشیم، باید سیگارت را ترک کنی.» این خواسته برای من عجیب و سخت‌تر از مواد بود، زیرا من سیگار را جایگزین مواد کرده بودم و تمام خلاء‌ها را با سیگار پُر می‌کردم. زمانی که سعید این حرف را به من زد، سیگار دستم بود و مدل حرف‌زدنش به من بر خورد. او با مغز من بازی کرد و اول گفت من شرطی دارم، اما ولش کن؛ تو نمی‌توانی و من هی می‌گفتم حالا تو بگو و در نهایت گفت باید سیگار را ترک کنی. من پوزخندی زدم و گفتم: «مواد را با آن عظمت کنار گذاشتم؛ سیگار که چیزی نیست. از فردا ترک می‌کنم.» اما سعید گفت نه، از همین الان باید آن سیگار را خاموش کنی. آن زمان علاقه‌ی من به اندازه‌ی امروز نبود، اما یک نیروی عجیب بود که از همان لحظه سیگار را خاموش کردم و تا امروز دیگر روشن نکردم و فاصله‌ی پاکی مواد و سیگار من دو ماه است. نزدیک به دو سال از پاکی من و چهار سال از پاکی سعید گذشته بود که ما ازدواج کردیم. ۱۹ اردیبهشت سالگرد ازدواج ماست و ما در «طلوع» عروسی بزرگی گرفتیم که بیش از هزار نفر مهمان داشتیم و من برای کسی که دوستش داشتم، لباس عروس پوشیده بودم. سعید خیلی چیزها به من یاد داد و دومین دلیل پاک‌ماندن من شد. اولین دلیلم نفس کشیدنم بود؛ بعد از ازدواجم برای من یک اتفاق خیلی بزرگ افتاد و آن هم وارد‌شدن من به دنیای ورزش و دنیای کاراته بود.

چطور وارد دنیا ورزش شدی؟

یک داوطلب به نام نسرین حیدرنژاد به «طلوع» آمد که الان مربی ماست و من عاشقانه دوستش دارم. من همیشه به او می‌گویم که «با آمدنت به زندگیم مسیر زندگیم را عوض کردی». همه‌چیز از یک تفریح شروع شد. او داوطلب و مربی کاراته بود. من در آن‌زمان تازه ازدواج کرده بودم و کارمند «طلوع» (دفتردار سرای مهر) بودم. صبح به مؤسسه می‌آمدم و عصر به خانه برمی‌گشتم. نسرین حیدرنژاد به «طلوع» آمد و مربی آموزش به دختران نوجوانمان شد. دو ماهی از آمدنش گذشته بود که من به او گفتم «من هم می‌خواهم به کلاست بیایم و کاراته یاد بگیرم». من از کودکی به ورزش‌های رزمی علاقه داشتم، اما هیچ پیش‌زمینه‌ای در ذهنم نداشتم که به عنوان یک ورزش حرفه‌ای وارد آن شوم، زیرا من در سن سی‌وپنج سالگی تازه شروع کرده بودم و الان سه سال از آن روز گذشته. من اصلاً فکر نمی‌کردم کاراته را به صورت جدی شروع کنم. او هم گفت بیا و اولش با یک شوخی و بازی شروع شد.

تو هم در همان کلاسی بودی که دخترهای نوجوان بودند؟

بله در همان کلاس بودم. آن‌ها دو ماه بود که شروع کرده بودند و من تازه به آن‌ها پیوسته بودم. اولین جرقه‌ای که در کاراته به من خورد، زمانی بود که در باشگاه کیسه زدم. اولین مشتی که به کیسه زدم، بغض کردم. تمام بدبختی‌هایم و تمام کتک‌هایی که برای مواد در زمان دربه‌دری خوردم، جلوی چشمم آمد. تمام حق‌هایی را که از من گرفته شد و نتوانستم هیچ کاری بکنم، جلوی چشمانم دیدم و باعث شد مشت دوم و سوم را محکم‌تر بزنم. بعد فهمیدم در این ضربه‌زدن به کیسه و دویدن چیزی نهفته است. من یک روز به خاطر مواد در کوچه، پس‌کوچه‌های خیابان می‌دویدم که به مواد برسم و حالا برای سلامتی خودم دور باشگاه می‌دوم. این دو با هم خیلی فرق دارند.

اولین مدال را چه زمانی گرفتی؟

من بعد از دو ماه کارکردن با کمربند قرمز، مقام اول استان تهران را به دست آوردم. انقلابی در وجود من به وجود آمد و کاراته برایم هدف بزرگی شد که به دنیا ثابت کنم سن فقط یک عدد است و از هرکجا شروع کنی، زندگی برایت آغازی دوباره است و به سِنت نگاه نکن. در تمام این مدت در مسابقات مختلف مقام‌های اول و دوم را می‌آوردم و یک بار هم در مسابقات کشوری مقام سوم را آوردم. اخیراً هم برای بار دوم در مسابقات کشوری مقام سوم را آوردم. من خودم هنوز باور نمی‌کنم که ملی‌پوش شدم و قرار است خردادماه برای مسابقات به اسپانیا بروم. این بزرگ‌ترین اتفاق برای من است که با آن به دنیا ثابت می‌کنم که یک روز بدنم برای مواد کبود می‌شد و حالا برای مقام کبود می‌شود. من در تمریناتم کبود می‌شوم و این طبیعی است، اما برای من طور دیگری معنی می‌شدند. سمانه پنج سال پیش در خیابان‌ها برای مواد کبود می‌شد و از هر کس و ناکسی کتک می‌خورد و به خاطر مواد لگد می‌خورد، اما الان کبود می‌شود و لگد می‌خورد که مقام به دست بیاورد؛ آن هم مقام جهانی. مهم نیست که من چه مقامی می‌آورم، اما حضور من در آن مسابقات معجزه است. الان خانواده‌ام به من افتخار می‌کند و من با تغییر خودم دنیا را تغییر دادم.

اولین‌بار چه زمانی دوباره به سمت خانواده‌ات رفتی؟

من می‌دانستم که ممکن است از طرف آن‌ها طرد شوم و می‌خواستم در نقطه‌ای به سمت آن‌ها بروم که تحمل طرد‌شدن را داشته باشم و این موضوع باعث نشود که دوباره به سمت مواد بروم. زمانی که به نقطه‌ای رسیدم که دیدم می‌توانم طاقت بیاورم و خودم را به آن‌ها ثابت کنم، به سمتشان رفتم. در سال سوم پاکی بودم که دنبال خانواده‌ام رفتم و با آن‌ها صحبت کردم. حالا با آن‌ها ارتباط مستمر دارم و هم‌دیگر را عاشقانه دوست داریم.

در ادامه مصاحبه‌ی خط صلح با لیلا را می‌خوانید:

لطفاً کمی به ما درباره‌ی خودت بگو. دختری که الان روبه‌روی من نشسته، خودش را چگونه ساخته؟

من لیلا هستم و هجده سال دارم. روزی که به این‌جا آمدم، هفده سالم بود. بیش از یک سال است که من در «طلوع» زندگی می‌کنم. من این‌جا خیلی چیزها یاد گرفتم. من واقعاً نمی‌دانستم دلیل زندگی‌کردنم چیست؛ زیرا پدر و مادر من مصرف‌کننده بودند و یک آدم مصرف‌کننده هیچ محبتی ندارد. مادر من زمین‌گیر بود و بیش از دو سال است که فوت کرده. پس از فوت مادرم زندگی ما از هم پاشید.

چند خواهر و برادر داری؟

من دو تا خواهر و یک برادر دارم.

تو آخرین فرزند خانواده‌ای؟

من دومی‌ام. بعد از فوت مادرم من فقط قرص می‌خوردم که بخوابم و غرغرهای پدرم را نشونم. پدرم به من همه‌جور بی‌احترامی می‌کرد و من نمی‌توانستم خودم و اعصابم را کنترل کنم؛ در نتیجه‌ی همین مسائل بود که من شروع به مصرف مواد کردم. مصرف من قرص بود. چِت می‌کردم و مشروب هم می‌خوردم. من نمی‌دانستم چرا این‌کارها را می‌کنم، ولی می‌دانستم که این‌ها من را آرام می‌کند. رفتارهای پدرم باعث شد که من از خانه فرار کنم؛ البته او هم دست خودش نبود.

خشونت فیزیکی هم داشت؟

نه، این را نداشت، اما جوری با آدم برخورد می‌کرد که از زندگی‌کردن زده می‌شدم. من شب‌های زیادی در اتاقم خودزنی می‌کردم. با این‌که روی قرص بودم، اما انگار وقتی قرص می‌خوردم هم بیش‌تر احساساتی می‌شدم و مدام به این فکر می‌کردم که چرا بقیه‌ی دخترها جور دیگری زندگی می‌کنند و من این‌جوری. بعد از یک مدت که من از خانه رفته بودم، به من خبر رساندند که پدرم می‌خواهد ما را به بهزیستی ببرد. من هفده‌ساله بودم و وقتی هجده سالم می‌شد، بهزیستی دیگر از من نگهداری نمی‌کرد. به همین دلیل ما به دادگاه رفتیم و از پدرم شکایت کردیم و بعد از آن احضاریه آمد که باید همگی به دادگاه برویم.

خواهر و برادرت چه سن‌‌وسالی دارند؟

یکی از خواهرهایم سیزده سالش است و برادرم نه‌ساله است.

در دادگاه چه اتفاقی افتاد؟

دادگاه به ما گفت این دو و من باید به بهزیستی برویم. من به قاضی گفتم شما می‌دانید که بعد از هجده سالگی بهزیستی من را قبول نمی‌کند. من بعد از فرارم از خانه آسیب‌های زیادی دیده بودم و بلاهای زیادی سرم آمده بود. کتک‌های زیادی خوردم و خیلی جاها خوابیدم که نباید می‌خوابیدم. خیلی شکسته شده بودم و خودم را شبیه پسرها کرده بودم که سمت من نیایند و به من حسی نداشته باشند. خیلی سخت بود که خِفت می‌شدم. در سن پانزده‌ــ‌شانزده سالگی چیزی نمی‌فهمیدم. قاضی مؤسسه‌ی «طلوع» را به ما معرفی کرد و گفت از این‌جا فرار نکن. قاضی گفت این‌جا تو را به زور نگه نمی‌دارند، اما تو نباید فرار کنی. من تا لحظه‌ای که به این‌جا بیایم، فکر می‌کردم این‌جا قرار است از من سوءاستفاده کنند، زیرا ما در جامعه‌ی خرابی زندگی می‌کنیم و احساس می‌کردم همه می‌خواهند از من سوءاستفاده کنند. من با یک نفر دوست بودم که او از من سوءاستفاده کرد، با رفیق‌هایش از من سوءاستفاده کرد و خیلی از من سوءاستفاده شده بود. من فکر می‌کردم امکان ندارد چنین جایی برای دختتران بسازند و از آن‌ها سوءاستفاده نکنند.

وقتی به «طلوع» آمدی چه شرایطی داشتی؟

من با ترس می‌خوابیدم و وقتی هم به این‌جا آمدم، اتاق را که به من نشان دادند، تختم را نزدیک درِ ورودی اتاق انتخاب کردم و پیش خودم گفتم اگر اتفاقی افتاد، نزدیک در باشم که بتوانم فرار کنم. من هوشیار می‌خوابیدم؛ پنج صبح می‌خوابیدم و خیلی می‌ترسیدم. تا دو ماه اول شرایطم این‌گونه بود و کاری نمی‌کردم؛ حتی پدرم این‌جا آمد و ترک کرد و اخلاقش عوض شد و تغییرات زیادی کرد. من سختی زیادی کشیدم، ولی رسیدم.

چطور به سمت ورزش رفتی؟

من نمی‌توانستم از این‌جا بیرون بروم. می‌ترسیدم و به همین دلیل هم تصمیم گرفتم به باشگاه بروم که بیرون را ببینم. فقط می‌خواستم بیرون را ببینم، اما به باشگاه رفتم و خوشم آمد و دودستی این فرصت را چسبیدم و ورزش می‌کردم. بعد از مدتی به من گفتند باید برای مسابقه آماده شوم و من گفتم نمی‌روم، زیرا می‌ترسیدم، اما بالاخره به اصرار برای مسابقه استان تهران آماده شدم و رفتم و مقام اول را آوردم. بعد از آن گفتند باید در مسابقات کشوری شرکت کنیم که بهمن‌ماه سال گذشته برگزار شد و من آن‌جا هم مقام اول را کسب کردم و قرار است به مسابقات جهانی در اسپانیا برویم و الان من خیلی خوشحالم که زندگی‌ای‌ که در آن نمی‌دانستم چه کار می‌کنم و برای چه زنده‌ام، تغییر کرده و راهم را پیدا کرده‌ام. الان من الگوی خواهرم می‌شوم.

خواهرت این‌جا کنار خودت است؟

بله. برادرم هم یک رشته‌ی ورزشی را انتخاب کرده و با این‌که نه سالش است، اما برنامه‌ی درسی دارد و زندگی می‌کند. این‌جا به ما یاد داد که چگونه زندگی کنیم. ما نمی‌دانستیم چرا باید زندگی کنیم. برادر من در هفت سالگی مادرش را از دست داد و از چهار سال قبل از آن هم مادرم زمین‌گیر بود و او اصلاً حس مادری را تجربه نکرده.

بقیه‌ی بچه‌ها چطور؟ خودت چطور؟ حس مادر‌داشتن را تجربه کردی؟

شاید ما هم تجربه نکردیم، زیرا به دلیل مصرفی که داشت، احساساتش را از دست داده بود. من خودم وقتی قرص می‌خوردم، نسبت به هیچ‌کس احساس نداشتم. مصرف احساسات آدم را از بین می‌برد. این خیلی بد است. زندگی آدم‌ها را خراب می‌کند. پدرم هرگز به من نگفته بود «دوستت دارم»، اما وقتی ترک کرد، اولین جمله‌ای که بعد از دیدنم به من گفت، همین جمله بود. این برایم حس خیلی حوبی بود و در این هجده سال هیچ‌وقت آن را تجربه نکرده بودم. پدرم هرگز من را بغل نکرده بود. من برخلاف دیگر خواهرهایم به شدت بابایی بودم.

الان پدرت کجاست؟

پدرم از این مرکز رفت و من ضربه‌ی شدیدی خوردم. من چنان حالم بد می‌شد که اورژانس می‌آمد و به بیمارستان منتقل می‌شدم. به این بهانه که می‌خواهم کار کنم، رفت و الان مسئله‌ای برایش پیش آمده که باید پنج سال به زندان برود. من از این موضوع به شدت ناراحتم و نمی‌دانم باید چه کار کنم. با این‌که می‌گویم کار خودش بوده، اما سخت است. الان من در شرایطی‌ام که باید به طور کامل روی مسابقاتم تمرکز داشته باشم، اما همیشه یک گوشه‌ی ذهنم درگیر پدرم است و این موضوع من را خیلی اذیت می‌کند. روزها برایم سخت می‌‌گذرد.

جدابودن تو و خواهرت از برادرت که در مرکز دیگری نگهداری می‌شود، سخت نبود؟

اوایلش برادرم خیلی بی‌تابی می‌کرد. به خاطر من و پدرم خیلی بی‌تابی می‌کرد، اما الان خیلی بهتر شده. الان هیچ مشکلی نداریم، زیرا ما هم‌دیگر را می‌بینیم و من خوشحالم که راهش را به درستی می‌رود. برنامه‌ی تحصیلی و ورزشی دارد و درس می‌خواند و حتی برای خواهرم هم همین‌طور است. او هم کاراته را می‌آید. ما بیرون این‌جا زندگی نداشتیم. نمی‌دانستیم چی بخوریم، چی بپوشیم و فقط به فکر این بودیم که بیرون برویم زیرا تحمل خانه را نداشتیم. شما پایتان را در آن خانه می‌گذاشتید، نمی‌توانستید زندگی کنید.

خانه‌ی شما چه شکلی بود؟

باران که می‌آمد، ما سقف خانه را با پلاستیک می‌بستیم. من دوست ندارم کسی را مقصر کنم. اعتیاد یک بیماری است و من این را درک می‌کنم که افراد نادانسته در آن می‌افتند، اما شروع شد و ما را از بین برد؛ اما آدم باید خودش اراده کند و من اراده کردم.

چطور این کار را کردی؟

من آدمی نبودم که یک‌جا بند شوم. پدرم مرا در خانه نگه می‌داشت و من در می‌رفتم، اما من این‌جا که آمدم، خودم خواستم که بسازم و اگر خودت بخواهی می‌سازی.

این یک حقیقت است که عوامل زیادی مانند نبود پذیرش اجتماعی باعث می‌شود افراد مصرف‌کننده، مصرف‌کننده باقی بمانند و خواست بازگشت به زندگی عادی در آن‌ها از بین می‌رود. تو این جمله را تأیید می‌کنی یا فکر می‌کنی درست نیست و افراد مصرف‌کننده می‌خواهند شرایط جدید داشته باشند، اما نمی‌توانند؟

من این جمله را قبول دارم. بسیاری از افراد مصرف‌کننده می‌خواهند خودشان را با مواد نابود کنند. آن‌ها می‌دانند که می‌توانند مواد را کنار بگذارند؛ فرصتش را هم دارند، اما نمی‌خواهند.

این نخواستنی که می‌گویی از چه چیزی نشئت می‌گیرد؟

ناامیدی. من از بی‌کسی و ناامیدی به این می‌رسیدم که چرا باید ترک کنم. برای چه کسی باید ترک کنم؟ آن‌ها خودشان را نمی‌بینند و به نظر من آدم اول باید خودش را ببیند و بشناسد و درک کند. فرصت و موقعیت وجود دارد، اما خواست ماست که ادامه‌ی راه را مشخص می‌کند.

No responses yet

May 19 2022

گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور تحریم‌های یکجانبه «۲۰۰ هزار دلار کمک از چین دريافت کرده است»

نوشته: خُسن آقا در بخش: برجام,تحریم,حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی,فساد


رادیوفردا: یک نهاد غیرانتفاعی به نام «دیده‌بان سازمان ملل» روز پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت گفت آلنا دوهان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور تحریم‌های یکجانبه، در سال ۲۰۲۱ از دولت چین ۲۰۰ هزار دلار کمک مالی دریافت کرده است و او را به «لاپوشانی» سرکوب اقلیت اویغور توسط حکومت چین متهم کرد.

«دیده‌بان سازمان ملل» که دفتر مرکزی آن در ژنو است در بیانیه‌ای گفت اسنادی که در سازمان ملل ثبت شده نشان می‌دهند که خانم دوهان در سال ۲۰۲۱ این کمک مالی را دریافت کرده است.

این نهاد در بخشی از بیانیه خود از خانم دوهان خواست این مبلغ را که همزمان با «لاپوشانی» پاکسازی قومی اویغورها دریافت کرده است به دولت چین بازگرداند.

آلنا دوهان، استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه دولتی بلاروس است و در سال ۲۰۲۰ از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل به عنوان گزارشگر ویژه در امور تحریم‌های یکجانبه تعیین شد که یک مقام تخصصی و مستقل است. نظرات و گزارش‌های او موضع رسمی سازمان ملل نیست.

ماموریت و فعالیت‌های خانم دوهان بحث برانگیز بوده و گروه‌های مدافع حقوق بشر او را متهم کرده‌اند که با مقصر جلوه دادن تحریم‌های غرب به عنوان دلیل مشکلات در کشورهای هدف تحریم، به تبلیغات حکومت‌های خودکامه دامن می‌زند.

او طی دو سال اخیر از کشورهایی نظیر ونزوئلا و زیمبابوه که هدف تحریم‌های غرب هستند دیدار کرده و روز چهارشنبه در پایان سفر خود به ایران گفت: «تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا غیرقانونی است و باید لغو شوند».

او تاکید کرد که این تحریم‌ها از نظر حقوق بشری برای جامعه ایران پیامدهای ویرانگری دارند.

حضور در مناسبت‌های تبلیغاتی

«دیده‌بان سازمان ملل» افزود که خانم دوهان در سپتامبر ۲۰۲۱ در یک مناسبت تبلیغاتی و آنلاین تحت عنوان «سین‌کیانگ سرزمین فوق‌العاده‌ای است» که توسط حکومت چین برگزار شده بود شرکت کرده است. استان سین‌کیانگ محل اصلی زندگی اقلیت اویغور در غرب چین است.

تعدادی از دولت‌ها و پارلمان‌های کشورهای غربی از جمله آمریکا سرکوب این اقلیت قومی- مذهبی را «نسل‌کشی» اعلام کرده‌اند.

گروه‌های مدافع حقوق بشر می‌گویند حداقل یک میلیون نفر از مسلمانان چین که اکثر آن‌ها از اقلیت اویغور هستند در مراکزی که شبیه اردوگاه کار اجباری است نگهداری می‌شوند و حقوق اولیه آن‌ها به اشکال مختلف از جمله کار اجباری و عقیم‌سازی اجباری نقض می‌شود.

حکومت چین مدعی است که این اردوگاه‌ها مراکز آموزش‌های حرفه‌ای است و هدف از اجرای مقررات سختگیرانه در این منطقه مبارزه با افراط‌گرایی و تروریسم است.

«دیده‌بان سازمان ملل» می‌گوید در کنفرانس تبلیغاتی سپتامبر گذشته که خانم دوهان در آن شرکت کرد دیپلمات‌ها و مقامات چینی دولت‌های غربی را به راه‌اندازی کارزاری برای بدنام کردن چین متهم کردند.

در یکی از ویدئوهایی که در این کنفرانس پخش شد ادعا می‌شود که «سیاست‌های چین در استان سین‌کیانگ با استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر و قوانین کار انطباق دارد و حامی اراده تمامی اقلیت‌های قومی برای یک زندگی بهتر است».

«دیده‌بان سازمان ملل» می‌گوید خانم دوهان پارسال در دو مناسبت دیگر در مورد تحریم‌های غرب شرکت کرده بود که علاوه بر حکومت چین، دولت‌های روسیه، بلاروس، ایران و ونزوئلا از برگزاری آن حمایت کرده بودند.

رئیس این نهاد در بیانیه‌ای گفت: «واقعا شرم‌آور است که یک کارشناس به اصطلاح مستقل حقوق بشر می‌تواند از حکومت‌ها پول دریافت کند و همزمان در مناسبت‌هایی که هدف آن سرپوش گذاشتن بر جنایات است شرکت کند».

کمک مالی چین به خانم دوهان در ماه مارس در گزارش علنی مربوط به فعالیت‌های تمامی کارشناسان مستقل سازمان ملل به مجمع عمومی این سازمان ارائه شده است.

یک سخنگوی سازمان ملل به خبرگزاری فرانسه گفت کارشناسان مستقل «پاداش» نمی‌گیرند و موظف هستند در تمامی فعالیت‌های خود بی‌طرفی، استقلال، صداقت، حسن نیت و اصول درستکاری را رعایت کنند.

او در عین حال یادآوری کرد که هزینه فعالیت‌های این کارشناسان از طریق بودجه عادی سازمان ملل پرداخت می‌شود «ولی این منابع مالی هیچگاه برای انجام ماموریت‌هایی که به آن‌ها سپرده می‌شود کافی نیست» و در نتیجه در برخی موارد کشورهای عضو با پرداخت کمک مالی مشخص از هر یک از این ماموریت‌ها حمایت می‌کنند.

در اسناد سازمان ملل می‌توان دید که تعدادی از کشورهای عضو به ماموریت‌های کارشناسان مستقل و گروه‌های تخصصی زیر نظر سازمان ملل کمک مالی داده‌اند.

کمک مالی چین به خانم دوهان بزرگترین رقمی است که ماموریت او در سال گذشته دریافت کرده است. اسناد سازمان ملل نشان می‌دهند که او ۱۵۰ هزار دلار از روسیه و ۲۵ هزار دلار نیز از قطر دریافت کرده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه/ش.ر/ک.ر

No responses yet

May 19 2022

اعتراضات مردمی؛ در فارسان «دست‌کم یک نفر کشته شد»؛ قطع اینترنت در چند شهر خوزستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,کامپیوتر و اینترنت

رادیوفردا: یک فعال مدنی ساکن فارسان، از توابع چهارمحال و بختیاری، روز چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت گفت که به رغم جو امنیتی حاکم و شلیک مستقیم گلوله به معترضان توسط نیروهای امنیتی و قطع کامل اینترنت، اعتراضات مردمی پراکنده در این شهرستان همچنان ادامه دارد.

در همین حال گزارش‌ها در شبکه‌های اجتماعی حاکی از آن است که ارتباط اینترنتی در دست‌کم چند شهر استان خوزستان هم‌چنان قطع است یا با کندی همراه است. در پیام‌های اکانت «۱۵۰۰ تصویر» در این باره به شهرهای مسجدسلیمان، ایذه و ماهشهر اشاره شده است.

به دلیل این که رسانه‌های رسمی و همگانی در ایران این گونه اخبار را پوشش نمی‌دهند یا از پوشش آن منع شده‌اند، رادیوفردا قادر به تایید مستقل این اخبار و گزارش‌ها نیست.

فعال مدنی ساکن فارسان که نامش فاش نشده است، در گفت‌وگو با پایگاه خبری-تحلیلی «امتداد» تصریح کرد که اعتراضات مردمی در فارسان از شامگاه ۲۳ اردیبهشت در مرکز شهر آغاز شد و ظرف دقایقی کوتاه، نیروهای پلیس و یگان ویژه با یورش به محل تجمعات با معترضان درگیر شدند.

به گفته این شاهد عینی، اعتراضات در ادامه از «شلیک گاز اشک‌آور توسط نیروهای امنیتی به شلیک مستقیم گلوله کشیده شد» و «یک معترض که از ناحیه سر هدف اصابت گلوله قرار گرفته بود، هم‌اکنون در بخش مراقبت‌های ویژه در اغما به سر می‌برد».

همچنین تجمعات اعتراضی در بخش باباحیدر در فارسان نیز منجر به کشته شدن یکی از معترضان شد اما تاکنون «از تحویل جنازه به خانواده فرد جان‌باخته امتناع شده است».

بر اساس این گزارش، چند تن دیگر از معترضان نیز از ناحیه کتف و یا نقاط مختلف توسط ماموران امنیتی هدف شلیک مستقیم قرار گرفتند و به دلیل شدت جراحات به مراکز درمانی منتقل شده‌اند.

این منبع می‌گوید که هنوز از وضعیت بازداشت‌شدگان این شهرستان اطلاعی در دست نیست.

پایگاه خبری امتداد به نقل از این منبع نوشت که یک روز پیش از آغاز اعتراضات در بخش «جونقان»، تجمعات اعتراضی شکل گرفته بود و «یکی از مراکز بسیج دچار حریق شد» اما در رسانه‌های حکومتی بازتاب نداشت.

از نگاه شما- تجمع اعتراضی اهالی #چلیچه، در نزدیکی #جونقان. بر اساس ویدئویی که در اینستاگرام ۱۵۰۰ تصویر منتشر شده، گفته می‌شود شماری از مردم اهل چلیچه در اعتراض به گرانی و در حمایت از تجمعات اعتراضی شهروندان در جونقان به خیابان‌ها آمدند. چهارمحال و بختیاری، ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ pic.twitter.com/OlUpvBH5ic

— RadioFarda‌|‌راديو فردا (@RadioFarda_) May 13, 2022

جونقان در شهرستان فارسان از کانون‌های اعتراضات در روزهای اخیر بوده است. با این حال، رسانه‌های وابسته و یا نزدیک به حکومت، هیچ پوشش خبری از اعتراض‌های مردمی ندارند و اکثر مسئولان محلی و نمایندگان مجلس نیز سخنی در مورد این اعتراض‌ها نمی‌گویند و یا سعی در کم‌اهمیت جلوه دادن آن‌ها دارند.

جرقه اعتراضات اخیر از نیمه اردیبهشت امسال در پی اعلام رسمی گران شدن نان و سهمیه‌بندی آن و افزایش چندبرابری قیمت مواد غذایی در شماری از شهرهای خوزستان زده شد و به استان‌های دیگر کشیده شد.

تازه‌ترین ویدئوهای ارسالی به رادیوفردا نشان می‌دهد که شهر گلپایگان نیز به شهرهای درگیر اعتراضات پیوسته و به این ترتیب دامنه اعتراضات از استان‌های غربی به استان اصفهان در مرکز کشور گسترش یافته است.

معترضان در این ویدئوها شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی و رئیس‌جمهوری ایران سر می‌دهند، از جمله «خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله»، «رئیسی حیا کن، مملکتو رها کن» و همچنین شعار «رضا شاه، روحت شاد».

در روزهای گذشته همچنین ویدئوهای متعددی از زخمی و حتی کشته شدن شهروندان معترض با گلوله‌های جنگی و ساچمه‌ای در شهرهای مختلف منتشر شده بود.

هنوز مشخص نیست این اعتراضات چه تعداد کشته بر جای گذاشته و تنها در یک مورد نماینده شهر دزفول در استان خوزستان کشته شدن یک نفر را در این شهر تایید کرده است.

نقطه مشترک سرکوب اعتراض‌ها در تمامی این شهرها، قطع شدن اینترنت از سوی حکومت است تا امکان اطلاع‌رسانی معترضان به حداقل برسد.
با استفاده از کانال تلگرامی امتداد، توئیتر و گزارش‌های رادیوفردا/ آ.ت/ ک.ر

No responses yet

May 19 2022

شهردار تهران: فقط ۳۰۰ رانندۀ اتوبوس اعتصاب کرده بودند؛ تعطیل تهران ادامه دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: به گفتۀ علیرضا زاکانی، شهردار تهران نارضایتی ها و اعتصاب‌های اخیر فقط مربوط به ۳۰۰ نفر از رانندگان خطوط اتوبوسرانی بوده که اینک پایان گرفته است. با اینحال، هنوز خبرهایی مبنی بر ادامۀ اعتصاب برخی کارکنان شنیده می‌شود.

روز چهارشنبه ۲٨ اردیبهشت، علیرضا زاکانی در حاشیۀ جلسه هیئت وزیران، در بارۀ اعتصاب رانندگان اتوبوس‌های تهران گفت که “مشکل اخیر” با قانون شورای عالی کار ارتباط داشته، زیرا “قانون، نقض ضمنی شده بود و این شائبه را ایجاد کرده بود که حق قانونی در حال تضییع است؛ با این حال ما برای اینکه وظیفه خود را انجام داده باشیم علی الحساب آن را پرداخت کردیم”. اشارۀ وی به قانون شورای عالی کار در مورد افزایش دستمزدهاست که به درستی اجرا نشد و در عمل، دستمزدها بسیار کمتر از آن چیزی افزایش یافت که در قانون مذکور پیش‌بینی شده بود.

بر اساس اظهارات زاکانی، حقوق رانندگان مورد تجدید نظر قرار گرفته. محسن باقری،‌ رئیس شورای اسلامی کار شرکت اتوبوس‌رانی تهران نیز به خبرگزاری ایلنا گفته است: “حقوق رانندگان روز‌ سه‌شنبه (۲۷ اردیبهشت) واریز شد و مشکل خاصی در پرداختی‌ها نبود”. اما موضوع تجدید نظر در دستمزدها هنوز از سوی منابع غیردولتی تأیید نشده است

شهردار تهران ادعا کرد که نارضایتی‌ها فقط در “بخش کوچکی از اتوبوسرانی” مشاهده شده و مجموعاً ۳۰۰ نفر از رانندگان اعتصاب کرده بودند که آنها نیز “از دیروز در حال ارائه خدمت هستند”.

او در پاسخ به پرسش‌های خبرنگاران در مورد بازداشت رانندگان گفت: “این موضوع را دستگاه‌های امنیتی باید پاسخ دهند، اما افرادی بودند که این جریان را ساماندهی می‌کردند”. به گفتۀ وی با “سازمان‌دهندگان اعتراضات” برخورد شده است. هیچ آمار دقیقی از شمار بازداشت‌شدگان در دست نیست.

این در حالی است که کارکنان متروی تهران نیز خواستار افزایش حقوق طبق قانون شورای عالی کار شده و هشدار داده‌اند که در غیر این صورت دست به اعتصاب خواهند زد.

روز چهارشنبه نیز همۀ مدارس استان تهران تعطیل بود. استانداری تهران دلیل ادامۀ تعطیلی را افزایش شاخص آلودگی هوا و ورود توده جدید گرد و غبار” اعلام کرده است. با اینحال در شبکه‌های اجتماعی ناباوری گسترده‌ای در این مورد مشاهده می‌شود. بسیاری از کاربران تصور می‌کنند که علت اصلی تعطیل، “دلایل امنیتی” باشد.

No responses yet

May 19 2022

واکنش‌ها به حضور گزارشگر ویژه سازمان ملل در ایران؛ شکنجه‌گران ما را تقویت نکنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,بحران هسته‌ای,برجام,تحریم,روابط بین‌المللی,سیاسی

صدای آمریکا: گزارشگر ویژه سازمان ملل که با موافقت جمهوری اسلامی به ایران سفر کرده، روز چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت در یک کنفرانس خبری، کشورهایی که تحریم‌هایی یکجانبه علیه ایران وضع کرده‌اند، به خصوص آمریکا، را ترغیب کرد آنها را لغو کنند.
او گفت: «آمریکا همه بانک‌های ایرانی را تحریم کرده و امکان انتقال پول از ایران به شبکه بانکی بین‌المللی وجود ندارد.»
خانم دوهان در بخش دیگری از سخنانش به دشواری‌های ایجاد شده برای گرفتن وام و کمک‌های بین‌المللی اشاره کرد که بخشی از آن مربوط به حضور پناهجویان افغان است.
او هشدار داد هم ‌اکنون حدود نیم میلیون کودک افغان در ایران زندگی می‌کنند، اما «حتی آژانس‌های سازمان ملل نمی‌توانند تعهداتشان را برای کمک به ایران انجام بدهند.»

اما فعالان مدنی و حقوق بشر واکنش‌های مختلفی نسبت به حضور دوهان در ایران و گزارش او داشتند:
کیوان صمیمی، صدرا عبداللهی، جعفر عظیم‌زاده، گیتی‌ پورفاضل و احمدرضا حائری نیز پیش از سفر دوهان به ایران در نامه‌ای به او نوشتند: «جمهوری اسلامی و نمایندگان آن که با شما گفتگو می‌کنند، نمایندگان اکثریت مردم ایران نیستند زیرا جایگاه کنونی ایشان برآمده از سازوکاری دموکراتیک نیست. ساختار غیردموکراتیک، فساد سیستماتیک و همچنین ناکارآمدی حکومت، موجب شده‌ است که بیش و پیش از تحریم‌های قهری یک‌جانبه ، این خود حکومت جمهوری اسلامی و نهادهای آن است که موجبات فشار اقتصادی بر مردم و نقض آشکار و فاحش حقوق بشر در ایران را به وجود آورده‌اند.»
این کنشگران مدنی به خانم دوهان هشدار دادند که اگر در این سفر «فقط در پی ملاقات با کارگزاران جمهوری اسلامی و دیدار با نهادهای به ظاهر مدنی ولی حکومت‌ساخته» باشد، اعتبار او و سازمان ملل «خدشه‌دار» خواهد شد «و این رویکرد ناشفاف» در حافظه تاریخی مردم و فعالان مدنی ایران خواهد ماند.
واکنش در این مورد بین کاربران شبکه های اجتماعی هم زیاد بوده، از جمله یک کاربر توئیتر نیز با انتشار رشته توئیتی نوشته است: «گزارشگر ویژه سازمان حقوق بشر سازمان ملل در زمینه اقدامات سرکوبگرانه‌ی یکجانبه، از چین مبلغ ۲۰۰ هزار دلار دریافت کرده تا به رژیم در سفیدشویی پاکسازی نژادی قوم اویغور کمک کند.»

پیش‌تر شاهزاده رضا پهلوی در واکنش به این سفر، با یادآوری وضعیت نقض حقوق بشر در کشور، نوشت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد به جای این که برای کسب امتیاز سیاسی برای سفر به ایران آماده شود، باید جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارد تا فورا فعالانی را که در زندان اعتصاب غذا کرده‌اند و وضعیت سلامت آنها رو به وخامت است، از جمله منوچهر بختیاری، بهنام موسیوند، و معلمان بازداشت‌شده را آزاد کند.

حسین رونقی، فعال حقوق بشر نیز در یادداشتی که همزمان با حضور دوهان در ایران در وال ‌استریت ژورنال منتشر شد نوشت: «اگر آمریکا سپاه پاسداران را از فهرست سازمان‌های تروریستی حذف کند، هم امنیت ملی خود را قربانی کرده و هم به مردم ایران خیانت می‌کند.» او همچنین در توئیتی نوشت: «این پیام ماست از داخل ایران: شکنجه‌گران ما را تقویت نکنید، تسلیم کسانی که ما را به اسارت گرفته‌اند نشوید. در غیر این صورت، در عین قربانی کردن امنیت ملی خود، به مردم ایران هم خیانت می‌کنید.»

سفر دوهان به ایران در حالی انجام شد که جمهوری اسلامی همواره درخواست‌های “گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در ایران” را برای سفری مشابه رد کرده است.
آخرین باری که گزارشگران ویژه حقوق بشر پیش از خانم دوهان موفق شدند به ایران سفر کنند، سال ۲۰۰۵ بود که گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان و گزارشگر ویژه مسکن به تهران سفر کردند.

No responses yet

May 17 2022

انتشار گزارش‌هایی درباره بازداشت یک «سردار سپاه» به اتهام «درز» فایل صوتی فساد فرماندهان سپاه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,دزدی‌های رژیم,سانسور,سپاه,سیاسی,فساد


رادیوفردا: گزارش‌های منتشر شده حاکی است که محمد قائمی، مدیر سابق هیات تصفیه هولدینگ یاس وابسته به سپاه پاسداران، بازداشت شده و بیش از دو ماه است که بدون دسترسی به وکیل در زندان به سر می‌برد.

سایت «رویداد ۲۴» با تایید خبر بازداشت آقای قائمی، از دلایل دستگیری وی ابراز بی‌اطلاعی کرده است، اما برخی رسانه‌ها گزارش داده‌اند که او عمدتا به‌دلیل درز فایل صوتی فساد فرماندهان سپاه که رادیو فردا نخستین بار آن را منتشر کرد، بازداشت شده است.

سایت «دیده‌بان ایران» از محمد قائمی به عنوان «سردار سپاه» نام برده و نوشته او با «شکایت احتمالی محمدباقر قالیباف» در بازداشت موقت به‌سر می‌برد و هنوز اجازه دسترسی به وکیل را ندارد.

در این گزارش‌ها نامی از نهاد بازداشت‌کننده برده نشده است، اما به نظر می‌رسد آقای قائمی توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شده باشد که ریاست آن با حسین طائب، یکی از حامیان اصلی محمدباقر قالیباف، در نظام جمهوری اسلامی است.

فایل صوتی مربوط به جلسه محرمانه محمدعلی (عزیز) جعفری، فرمانده وقت کل سپاه پاسداران، و صادق (میرزاحسن) ذوالقدرنیا، معاون سابق اقتصادی و سازندگی سپاه پاسداران، در سال ۹۷ درباره فساد نیروهای مرتبط با نیروی قدس سپاه، بنیاد تعاون سپاه و شهرداری تهران بود و ۲۱ بهمن سال گذشته توسط رادیو فردا منتشر شد.

در این فایل صوتی که اصالت آن توسط سخنگوی سپاه پاسداران تایید شد، محمدباقر قالیباف، شهردار وقت تهران، از سوی صادق ذوالقدرنیا معاون وقت سپاه به تلاش برای جعل سند به منظور لاپوشانی هشت هزار میلیادر تومان پول حیف‌ومیل شده در بنیاد تعاون سپاه متهم شده بود.

آقای ذوالقدرنیا به صراحت اعلام کرد که محمدباقر قالیباف، شهردار وقت تهران، به شدت از برخورد با پرونده فساد مرتبط با شهرداری و بنیاد تعاون سپاه ناراحت بوده و پس از این‌که تیم جمال‌الدین آبرومند در بنیاد تعاون سپاه «۸ هزار میلیارد تومان» [معادل دو میلیارد دلار به ارزش سال ۹۷] کم می‌آورند، قالیباف از او خواسته است که یک تفاهم‌نامه ۸ هزار میلیارد تومانی برای رفع و رجوع کردن ماجرا امضا کند.

«شرکت گروه توسعه اقتصادی یاس» مشهور به «هولدینگ یاس» بازوی اصلی بنیاد تعاون سپاه بود که در حوزه خدمات، واسطه‌گری و مسکن فعالیت داشت و در واقع نقش خزانه نیروی قدس سپاه را بازی می‌کرد.

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاهِ، روز ۲۵ بهمن در گزارشی نوشت که چون «دولت وقت [دولت روحانی] حاضر به پشتیبانی از رزمندگان در میدان نبود»، هولدینگ یاس توسط مسئولان سپاه پاسداران تاسیس شد و «قرار بود از طریق اجرای پروژه‌های عمرانی منابع مالی لازم را برای پشتیبانی از جبهه مقاومت تامین کند».

مدیران ارشد شرکت یاس تحت نظارت قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه فعالیت داشتند و بر اساس روایت محمدعلی جعفری در فایل صوتی، قاسم سلیمانی از برخوردهای صورت گرفته با اعضای مرتبط با پرونده فساد در هولدینگ سپاه ناراضی بوده است: «: «نسبت به برخورد شما [معاون اقتصادی سپاه] و حفاظت اطلاعات سپاه با یاس ناراحت بود. گفت پیش آقا [خامنه‌ای] هم رفتم».

هولدینگ یاس پس از بروز مفاسد گسترده که منجر به بازداشت برخی مدیرانش در سال ۹۶ شد، منحل شد. رقم یکی از پرونده‌های فساد مرتبط با این هولدینگ ۱۳ هزار میلیارد تومان اعلام شده است.

محمد قائمی که خود از نیروهای سپاه پاسداران است، پس از انحلال این هولدینگ مامور تصفیه اموال آن شد. از او به عنوان تامین‌کننده مالی و مشاور سعید محمد، نامزد انتخابات سال ۱۴۰۰ ریاست‌جمهوری، نام برده می‌شود. آقای محمد در آن انتخابات رد صلاحیت شد.

آقای قائمی پس از انتشار این فایل صوتی در جریان یک گفت‌وگوی توییتری با محمدسعید احدیان، مشاور محمدباقر قالیباف، خبر داد که پرونده تخلفات هولدینگ یاس، «۱۸۵ جلد» و فقط کیفرخواست «۵ جلد اول صادر شده و کیفرخواست مرحله دوم در راه است».

او افزوده بود که «در کیفرخواست مرحله اول فقط یک نفر متهم از ۱۴ متهم محکوم به برگرداندن ۴۸۰ میلیارد تومان رد مال و ۲۰ سال حبس شد». منظور او عیسی شریفی، قائم مقام محمدباقر قالیباف در دوران شهرداری تهران، بود که نامش به عنوان متهم ردیف اول این پرنده مطرح شد.

پرونده هولدینگ یاس در یک دادگاه نظامی مورد رسیدگی قرار گرفت و قوه قضائیه جمهوری اسلامی مدعی شد که برای برخی از متهمان آن احکام زندان و رد مال صادر شده است. با این حال، هیچ اطلاعاتی از این پرونده بزرگ فساد مالی در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است.

No responses yet

May 16 2022

حمایت وزارت‌خارجه آمریکا از اعتراضات مدنی ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اعتراضات,اقتصادی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش,یارانه


صدای آمریکا: اعتراضات سراسری ایران، اردیبهشت ۱۴۰۱
وزارت خارجه آمریکا از برگزاری اعتراضات مدنی در ایران پشتیبانی کرد و شجاعت شهروندان معترض را که برای استیفای حقشان برخاسته‌اند را ستود.

ند پرایس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا با انتشار توئیتی در عصر یکشنبه با شجاع خواندن معترضان ایرانی نوشت که مردم ایران حق دارند دولتمردانشان را بازخواست کنند.

ند پرایس در این توئیت نوشت که «ما از حق مردم ایران برای برگزاری اجتماعات مسالمت‌جویانه و آزادی ابراز بیان چه به صورت آنلاین و آفلاین (حضوری) بدون واهمه از تلافی و خشونت، پشتیبانی می‌کنیم.»

Brave Iranian protestors are standing up for their rights. The Iranian people have a right to hold their government accountable. We support their rights to peaceful assembly and freedom of expression online and offline – without fear of violence and reprisal.

— Ned Price (@StateDeptSpox) May 15, 2022

دور جدید اعتراضات سراسری که از هشت روز پیش در چند شهر خوزستان آغاز شد، با وجود فضای سنگین امنیتی و سرکوب توسط نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، تاکنون دست‌کم به ۲۱ شهر در هشت استان ایران تسری یافته است.

بر اساس گزارش‌ها در شبکه‌های اجتماعی، در شبانه روز گذشته تجمع‌های مردمی در استان خوزستان در شهرهای دزفول، اندیمشک، اهواز، ایذه، و شادگان، در استان کهگیلویه و بویراحمد در شهرهای یاسوج، دهدشت و سوق، در استان چهارمحال و بختیاری در شهرهای شهرکرد، فارسان، جونقان، هفشجان و چلیچه، در استان لرستان در شهرهای خرم‌آباد، بروجرد، دورود، و همچنین در سایر مناطق کشور از جمله شهرهای رشت، اردبیل، نیشابور، قوچان، و بخش‌هایی از مناطق جنوبی تهران جریان ادامه یافته است.

نیروها و تجهیزات پرشمار یگان ویژه در مناطق مختلف کشور مستقر شده‌اند و مقامات امنیتی و انتظامی در برخورد با معترضان از سلاح‌های گرم استفاده کرده‌اند.

صدای آمریکا نمی‌تواند به طور مستقل این گزارش‌ها را تایید کند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .