اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for June, 2022

Jun 13 2022

هشدار سه کشور غربی به اتباع خود برای سفر به ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,روابط بین‌المللی,سیاسی

تابناک: در جدیدترین فضاسازی صورت گرفته علیه ایران، کشورهای آمریکا، کانادا، سوئد و فرانسه از شهروندانشان خواستند از هرگونه سفر به ایران پرهیز کنند.

وزارت خارجه فرانسه با اعلان قرمز دادن برای کشورمان به شهروندانش اعلام کرده از هر گونه سفر به ایران پرهیز کنند!

پیش از این، دولت کانادا در اطلاعیه‌ای از شهروندان این کشور و ایرانیان دوتابعیتی خواست از هرگونه سفر به ایران خودداری کنند. در این اطلاعیه‌ از شهروندان این کشور خواسته شده به علت آنچه «تهدید تروریسم در منطقه شرایط ناپایدار امنیتی، و احتمال بازداشت خودسرانه» خوانده شده، به ایران سفر نکنند.

وزارت خارجه آمریکا هم با هشدار سطح ۴ از اتباع آمریکایی خواست به ایران و لیبی سفر نکنند.

تعیین جایزه از سوی وزارت خارجه آمریکا برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران

یک حساب توییتری وابسته به وزارت خارجه آمریکا در اقدامی سخیف برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران جایزه تعیین کرد.

حساب توییتری «برنامه پاداش برای عدالت» وزارت خارجه آمریکا در توییتی، یکشنبه شب به وقت تهران اعلام کرد به افرادی که از شبکه مالی سپاه ایران اطلاعاتی داشته باشند، ۱۵ میلیون دلار جایزه پرداخت خواهد کرد.

هشدار سه کشور غربی به اتباع خود برای سفر به ایران/ تعیین جایزه از سوی وزارت خارجه آمریکا برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران/ گزارش اکونومیست از موفقیت های اقتصادی طالبان/ موافقت رئیس پارلمان عراق با استعفای جمعی نمایندگان فراکسیون صدر

در این توییت آمده است که نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، از ابزارهای مختلف مالی برای دور زدن تحریم‌های آمریکا استفاده می‌کند.

No responses yet

Jun 12 2022

مهدی نوروزی، آقازاده آبجو به اختیاری که مخالفان حکومت را در بلغارستان خفه می کند!!!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

No responses yet

Jun 12 2022

هواپیمای حامل چند ایرانی مظنون به ارتباط با نیروی قدس در آرژانتین متوقف شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اقتصادی,امنیتی,تحریم,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: رسانه‌های آرژانتینی می‌گویند که دولت این کشور یک هواپیمای باری ونزوئلایی را که در اصل متعلق به شرکت هواپیمایی ماهان بوده، و از جمله چند ایرانی مظنون به همکاری با نیروی قدس در آن بوده‌اند، متوقف کرده است.

بر اساس گزارش رسانه‌های آرژانتینی، این هواپیمای باری که یک بوئینگ ۷۴۷ تحت عملیات شرکت امتراسور است، روز دوشنبه گذشته، ۱۶ خرداد، به‌دلیل هوای مه‌آلود در فرودگاه کوردوبا در بوئنوس آیرس به زمین نشست، اما بعدتر به فرودگاه اسیسا رفت.

گزارش پایگاه خبری اینفوبائه حاکی است که خدمه این هواپیما، از جمله پنج تن که گذرنامه‌های ایرانی داشته‌اند، در حال حاضر در هتلی در اسیسا نگهداری می‌شوند و در صورتی که اجازه خروج از آرژانتین به آنها داده شود، تنها با پروازهای عادی می‌توانند این کشور را ترک کنند.

گرچه دولت‌های آرژانتین، ونزوئلا و ایران رسماً به توقف این هواپیما و خدمه پروازی آن در بوئنوس‌ آیرس واکنشی نشان نداده‌اند، اما وزیر امنیت ملی آرژانتین به‌تازگی گزارش اینفوبائه در این باره را در توئیتی بازتاب داده است.

El Gobierno inmovilizó en Ezeiza un avión venezolano sancionado por Estados Unidos y le retuvo el pasaporte a cinco tripulantes iraníes. https://t.co/1XEkNEt8qo

— Aníbal Fernández (@FernandezAnibal) June 11, 2022

بر اساس این گزارش، محموله هواپیمای باری امتراسور که قطعات خودرو برای یک شرکت خودروسازی است، در اقدام مشترکی توسط مأموران پلیس امنیت فرودگاه‌ها، گمرک آرژانتین، اداره مهاجرت و پلیس فدرال این کشور مورد وارسی قرار گرفته و به‌گفته پلیس امنیت فرودگاه‌ها، پس از چندین بار وارسی، مورد مشکوکی در آن یافت نشده است.

حتی به گفته پلیس امنیت فرودگاه‌های آرژانتین، این هواپیما پس از این وارسی‌ها اجازه خروج یافت، گرچه روز چهارشنبه گذشته و در شرایطی که می‌خواست برای تهیه سوخت به اروگوئه سفر کند، امکان خروج از آن سلب شد.

گزارش شده که هیچ‌یک از شرکت‌های فعال در آرژانتین به‌دلیل نگرانی از تحریم‌های آمریکا علیه شرکت ماهان و شرکت‌های همکار آن، حاضر به تأمین سوخت این هوپیما نشده‌اند.

در عین حال حضور پنج ایرانی در این هواپیما که به‌نوشته اینفوبائه برخی از آن‌ها مشکوک به ارتباط با نیروی قدس سپاه پاسداران هستند، دولت آرژانتین را به توقیف گذرنامه آن‌ها مصمم کرد.

همچنین وجود بیش از ۱۰ خدمه ونزوئلایی در این هواپیما مقام‌های آرژانتینی را مشکوک کرده، چراکه این تعداد دو برابر تعداد خدمه‌ای است که برای چنین پروازی نیاز است.

اینفوبائه به نقل از یک مقام رسمی آرژانتین نوشته است که توقف سرنشینان این هواپیما موقتی است اما آن‌ها نه با هوایپمای امتراسور که با پرواز عادی می‌توانند کشور را ترک کنند. این مقام رسمی اضافه کرده که همکاری‌های منطقه‌ای با کشورهای شیلی، پاراگوئه و اروگوئه در این باره در جریان است.

این هواپیما باری تا چندی پیش به شرکت هواپیمایی ماهان تعلق داشت و بر اساس اطلاعات موجود از رصد پروازهای بین‌المللی، پس از آن‌که به ناوگان امتراسور پیوست، به حمل بار به مناطق مختلفی از جمله مکزیک، صربستان، روسیه، بلاروس و پاراگوئه پرداخته است.

اما وضعیت این هواپیما اخیراً در پاراگوئه سؤال‌برانگیز شد؛ زمانی که حدود یک ماه پیش، در ۱۳ می، در حالی به سیوداد دل استه در جنوب شرقی این کشور سفر کرد که هفت ایرانی و ۱۱ ونزوئلایی به عنوان خدمه پروازی آن را همراهی می‌کردند.

این تعداد که بیش از تعداد خدمه‌ای است که هواپیماهای باری این شرکت به همراه دارند، برای مقام‌های هواپیمایی کشوری پاراگوئه مورد سؤال بود.

بعدتر کمتر از یک هفته پیش در ششم ماه ژوئن، این هواپیما مکزیک را به مقصد بوئنوس‌آیرس ترک کرد، اما به دلیل شرایط آب و هوایی ابتدا در کوردوبا توقف داشت و سپس به بوئنوس آیرس رفت، اما خاموش کردن فرستنده-گیرنده‌هایش در مسیر کوردوبا به بوئنوس‌آیرس ظن مقام‌های دولتی و سیاسی را در آرژانتین برانگیخت.

امتراسور در بهمن سال گذشته این هواپیمای باری را که تعمیرات اساسی آن به تازگی انجام شده بود، از ماهان‌ایر خریداری کرد و در آن زمان گزارش شد که هواپیما توسط خدمه ایرانی به پرواز در می‌آید و وظیفه تعمیر و نگهداری آن در کاراکاس بر عهده نیروهای فنی ایرانی خواهد بود.

ماهان‌ایر از سال ۲۰۱۱ به اتهام ارائه خدمات به نیروی قدس سپاه، انتقال نیرو و سلاح به سوریه و لبنان تحت تحریم ایالات متحده است و در سال‌های اخیر نیز بر دامنه تحریم‌ها علیه این شرکت و شرکت‌های همکار آن افزوده شده است.
بر اساس گزارش پایگاه‌های خبری اینفوبائه و سیمپلی‌فلائینگ؛ م.ا.

No responses yet

Jun 12 2022

پابوسی سپاه از سفیر روسیه در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,روسیه,سپاه,سیاسی

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

Jun 10 2022

«این اعدام‌های لعنتی» به‌روایت فرهاد میثمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: فرهاد میثمی، فعال مدنی که بیش از چهار سال است در زندان به سر می‌برد، در یادداشتی با موضوع اعدام‌ها در زندان رجایی‌شهر نوشت که «سالانه حدود ۲۰۰ اعدام در این زندان اجرا می‌شود».

در این یادداشت که با عنوان «این اجراهای لعنتی» روز چهارشنبه، ۱۸ خرداد، در وب‌سایت ایران‌وایر منتشر شد، این فعال مدنی روند وقایع یک روز از اعدام‌های زندان رجایی‌شهر را شرح داده است.

به‌ نوشته فرهاد میثمی، در بامداد چهارم خرداد قرار بود «۱۱ اعدام» در زندان رجایی‌شهر اجرا شود، ولی به‌دلیل تعطیلی دو روزه «به بهانه‌ی آلودگی هوا اما در واقع برای پیشگیری از اعتراضات مردمی» در پی فرو ریختن متروپل آبادان، در روند اجرای ۱۱ اعدام اختلال پیش آمد، «ولی چندتاشان اجرا شد».

آقای میثمی به‌خاطر کنش‌های مدنی خود در مخالفت با حجاب اجباری به پنج سال زندان محکوم شده و از مردادماه ۱۳۹۷ بیش از چهار سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می‌برد.

با این حال او از فعالیت‌های مدنی خود در زندان نیز دست نکشید و از جمله در نیمه دوم اردیبهشت سال جاری در تلاش برای لغو اجرای حکم اعدام احمدرضا جلالی، پزشک و پژوهشگر دوتابعیتی زندانی، اعتصاب غذا کرد.

این اعتصاب غذا پس از ۱۶ روز به وخامت حال او و اعزامش به بیمارستان انجامید و چهارم خرداد به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد؛ روزی که او در این یادداشت از آن به‌عنوان روز مقرر برای اجرای ۱۱ اعدام یاد کرده است.

فرهاد میثمی در یادداشت خود توضیح داده است که محل اجرای اعدام‌ها در زندان رجایی‌شهر سوله‌ای است با سکوهایی «با دو ردیف پنج‌تایی طناب دار برای آقایان و یک تک‌طناب جداگانه برای خانم‌ها. زیر هر حلقه‌ طناب دریچه‌ای تعبیه شده که با کشیده شدن یک اهرم مخصوص به خود باز می‌شود.»

به‌گفته این فعال مدنی، در گذشته مسئولیت کشیدن اهرم‌ها با «جوانان سرباز» بوده که «بسیاری از آن‌ها در اثر انجام این کار به اختلالات عصبی و روانی شدید و طویل‌المدت دچار شدند» و «این کار را بعداً به‌صورت ثابت به فرمانده یگان ویژه‌ زندان سپردند».

فرهاد میثمی در بخش‌های دیگری از یادداشت مفصل خود مقامات زندان و کسانی را که در اجرای اعدام‌ها شغل یا وظیفه‌ای دارند، نام می‌برد و با شرح صحنه‌های اعدام، حین اجرا و پس از آن، از آنان می‌خواهد که «در این کارناوال آد‌مکشی حاضر نشوند».

ایران از سال ۲۰۱۷ تاکنون بیشترین میزان اعدام در جهان را داشته است. به‌گفته سازمان عفو بین‌الملل، بیش از نیمی از اعدام‌های ثبت‌شده در جهان در ایران انجام می‌شود. بر اساس اعلام این سازمان، جمهوری اسلامی ایران با دست‌کم ۳۱۴ مورد اعدام در سال گذشته میلادی بیشترین آمار اعدام را طی چهار سال گذشته داشته است.

عفو بین‌الملل در گزارش خود این افزایش اعدام در ایران را مرتبط با جرایم مواد مخدر دانسته، اما در عین حال آن را «نقض فاحش قوانین بین‌المللی» عنوان و تأکید کرده است که قوانین بین‌المللی مجازات اعدام را تنها در مورد قتل‌های عمدی با رعایت دقیق آیین دادرسی مجاز می‌داند.

در عین حال، در چهاردهمین گزارش سالانه دربارۀ اجرای حکم اعدام در ایران که سازمان حقوق بشر ایران به همراه سازمان فرانسوی «با هم علیه اعدام» در اردیبهشت سال جاری منتشر کرد، به «افزایش صد درصدی» اجرای اعدام در سراسر ایران پس از آغاز دوران ریاست‌ جمهوری ابراهیم رئیسی اشاره شد.

پیشتر برخی منابع حقوق بشری نیز اعلام کرده‌اند که بیش از ۸۵ درصد اعدام‌ها در ایران «به‌صورت مخفیانه و بدون اطلاع‌رسانی رسمی و عمومی» انجام می‌شود.
با استفاده از یادداشت فرهاد میثمی و وب‌سایت رادیوفردا/ ر. ش./ ف. دو.

No responses yet

Jun 10 2022

سانسور اعتراضات ایران در اینستاگرام؛ سه گروه حقوق بشری خواستار تغییر سیاست «متا» شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

رادیوفردا: سه گروه حقوق بشری روز پنجشنبه ۱۹ خرداد از شرکت «متا»، مالک شبکه‌های اجتماعی اینستاگرام و فیس‌بوک، خواستند که در سیاست‌های مربوط به محتوای فارسی‌زبان برای ایران بازنگری کند.

گروه مدافع آزادی بیان «آرتیکل ۱۹» مستقر در بریتانیا همراه با گروه مدافع حقوق دیجیتال «اکسس ناو» و «مرکز حقوق بشر ایران» مستقر در نیویورک، در دیدار با یک مقام ارشد شرکت متا، از محدودیت‌های اعمال شده در اینستاگرام و فیس‌بوک برای اطلاع‌رسانی ایرانی‌ها در جریان اعتراض‌های اخیر شکایت کردند.

در هفته‌های اخیر گزارش‌های زیادی از ایجاد محدودیت توسط اینستاگرام بر پست‌های مربوط به اعتراضات ایران منتشر شده بود. از جمله این محدودیت‌ها می‌توان به حذف برخی پیام‌ها و ویدئوهای مربوط به تظاهرات اعتراضی اشاره کرد.

در حال حاضر، شبکه‌های اجتماعی تلگرام، یوتیوب، فیس‌بوک و توئیتر در ایران مسدود هستند و تنها اینستاگرام برای عموم ایرانی‌ها در دسترس است.

سه گروه مدافع حقوق بشر در دیدار با رئیس سیاستگذاری محتوای شرکت متا اعلام کردند که این شرکت باید خط‌مشی‌های مربوط به محتوای بالقوه حساس و نظارت انسانی و اتوماتیک را تغییر دهد.

آن‌ها افزودند که از «اعتماد و شفافیت» اینستاگرام نزد کاربران فارسی‌زبان کاسته شده است و متا باید اطمینان حاصل کند که «روش‌های تعدیل محتوای آن از حقوق بشر و آزادی بیان حمایت و محافظت می‌کند».

ایران طی هفته‌های گذشته ایران شاهد اعتراضات گسترده‌ای به افزایش قیمت‌ها و سوء مدیریت‌ها تحت حکومت آیت‌الله علی خامنه‌ای بوده است.

فعالان حقوق بشری از متا شکایت دارند که برخی از پست‌های اینستاگرامی آن‌ها با محتوای پوشش مستند اعتراضات مردمی را حذف کرده است که این باعث شده تا کاربران از دستیابی به منابع کلیدی برای اطلاع یافتن از حوادث ایران محروم شوند.

خبرگزاری فرانسه می‌نویسد در غیاب پوشش اخبار حقوق بشری در رسانه‌های داخل ایران، فعالان حقوق بشری انتظار دارند که شبکه‌های اجتماعی بستری برای اطلاع‌رسانی باشد.

اینستاگرام پیشتر نیز هشتگ «من شمعی روشن خواهم کرد» را که به یادبود قربانیان ساقط شدن هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران راه‌اندازی شده بود به‌صورت موقت مسدود کرده بود.

این سه گروه مدافع حقوق بشر و آزادی بیان به شرکت متا گفته‌اند که برخی پست‌های اینستاگرامی حاوی شعار اعتراضی «مرگ بر خامنه‌ای» و شعار علیه دیگر رهبران جمهوری اسلامی حذف شده است.

شرکت متا در ژوئیه پارسال برخی استثناها در رابطه با انتشار شعارهایی از این دست را قائل شد و اخیرا نیز انتشار چنین شعارهایی در رابطه با تهاجم روسیه به اوکراین را نیز مجاز دانسته است.

این گروه‌های مدافع حقوق بشری با فراخوان برای هماهنگی در شرکت متا، ابراز نگرانی کردند که «فقدان این تفاوت ظریف… باعث حذف مشکل‌ساز پست‌ها یا پست‌های اعتراضی با ارزش خبری می‌شود که می‌تواند به طور مستقیم یا غیرمستقیم به تایید نقض حقوق بشر کمک کند».

گروه‌های یاد شده خواستار «شفافیت بیشتر» در فرآیندهای خودکار شدند، جایی که بانک‌های رسانه‌ای برای حذف خودکار محتوا بر اساس عبارات، تصاویر یا صداهای خاص عمل می‌کنند.

آن‌ها می‌گویند در پی ادعاهای مطرح شده در یک گزارش «بی‌بی‌سی فارسی» مبنی بر این‌که مقامات ایرانی تلاش کرده‌اند تا به عوامل فارسی‌زبان در یک شرکت پیمانکاری نظارت بر محتوا، مستقر در آلمان، رشوه بدهند، نگرانی‌هایی نیز «در مورد فرایندهای نظارت انسانی» مطرح شده است.

متا در آن زمان هرگونه ارتباط با حکومت ایران را رد کرد و گفت که ناظران مجموعه‌ای تصادفی از محتوا را بررسی می‌کنند تا ببیند آیا قوانین نقض شده است یا نه.
با استفاده از گزارش خبرگزاری فرانسه و سایت رادیو فردا/د.خ-ک.ر

No responses yet

Jun 09 2022

حمله پهپادی به نزدیکی کنسولگری آمریکا در اربیل

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,خاورمیانه,سپاه,سیاسی


صدای آمریکا: خبرگزاری رویترز به نقل از منابع امنیتی گزارش کرد که در آخرین ساعات شب چهارشنبه مناطقی در نزدیکی کنسولگری آمریکا در اربیل هدف حمله پهپادی قرار گرفت.

گزارش‌های شهروند-خبرنگاران از وارده شدن خسارت به خودروهایی در این منطقه حکایت دارد.

#BREAKING: Explosion occurred on Erbil-Pirmam road.
Several vehicles were damaged in the blast. pic.twitter.com/76KVczPdHy

— Sarwan Wllatzheri (@SarwanBarzani_) June 8, 2022


یگان ضدتروریسم اقلیم کردستان با تایید این خبر اعلام کرده‌است که یک پهپاد انفجاری در مسیر جاده اربیل – مصیف به زمین اصابت کرده است. به گفته این نیروها در این حمله که ساعت ۹ و سی وپنج دقیقه شب انجام گرفته دستکم سه نفر مجروح شده‌اند.
گزارشهای میدانی و شاهدان محلی اما از انتقال دستکم ۱۰ نفر به بیمارستان‌ و برای مداوای جراحت‌ها حکایت دارد.

تا کنون هیچ فرد یا گروهی مسئولیت این حمله پهپادی را بر عهده نگرفته است.

No responses yet

Jun 08 2022

کانادا حکم دادگاه عالی اونتاریو درباره هواپیمای اوکراینی را به وزارت خارجه ایران ابلاغ کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: کانادا اعلام کرد که حکم دادگاه عالی اونتاریو درباره سرنگونی پرواز ۷۵۲ بر آسمان تهران را به وزارت خارجه ایران ابلاغ کرده است.

این وزارتخانه در نامه‌ای که تاریخ روز ۷ ژوئن را بر خود دارد به شرکت حقوقی گاردینر میلر که وکالت شماری از خانواده‌های قربانیان پرواز ۷۵۲ اوکراین در کانادا را بر عهده دارد، می‌گوید که حکم دادگاه تسلیم مقامات جمهوری اسلامی ایران شده است.

دادگاه عالی اونتاریو در کانادا اردیبهشت سال گذشته در حکمی اعلام کرد که سرنگونی هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران اقدامی «عامدانه» و «تروریستی» بود.

شبکه سی‌بی‌سی کانادا همان زمان گزارش داد چهار نفر از بازماندگان قربانیان پرواز ۷۵۲ به صورت علنی به همراه یک خانم که نمی‌خواهد نامی از وی برده شود، علیه ایران در دادگاه اونتاریو شکایت کرده‌اند. دولت ایران هیچ نماینده‌ای به این دادگاه نفرستاده و در مقابل اتهامات از خود دفاع نکرده است.
دادگاه اونتاریو مبلغ خسارت برای شاکیان این پرونده را ۱۰۷ میلیون دلار کانادا تعیین کرده است. ایران اما رای این دادگاه را «فاقد مبنا» خوانده است و می‌گوید دادگاه عالی اونتاریو «از اساس صلاحیت ندارد» به موضوع سرنگونی هواپیما رسیدگی کند، چون این واقعه «خارج از سرزمین و حوزه صلاحیت کشوری کانادا رخ داده است».

هواپیمای اوکراینی با شماره پرواز پی‌اس ۷۵۲، در تاریخ ۱۸ دی‌ماه‌ ۱۳۹۸ با شلیک دست‌کم دو موشک پدافند سپاه پاسداران سرنگون شد و تمام ۱۷۶ سرنشین آن که اکثرا ایرانی و شهروندان دوتابعیتی ایرانی‌کانادایی بودند، جان باختند.

جمهوری اسلامی برای چند روز ساقط کردن این پرواز را انکار کرد، اما بعد از انتشار شواهد و اسنادی توسط آمریکا، استرالیا، کانادا و بریتانیا، نهایتا تحت فشار بین‌المللی پذیرفت که هواپیما توسط موشک‌های سامانه دفاعی سپاه ساقط شده، اما مدعی است که این حادثه به خاطر «خطای انسانی» اتفاق افتاده است.
‌با استفاده از نامه وزارت خارجه کانادا و گزارش‌های رادیو فردا؛ س.ن

No responses yet

Jun 07 2022

سخنگوی قوه قضائیه ایران: ۱۴ نفر در حادثه متروپل بازداشت شدند؛ «بلندمرتبه‌سازی در جلگه خوزستان معقول نیست»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,تقلب,جنایات رژیم,حوادث,دزدی‌های رژیم

رادیوفرانسه: قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، ۱۴ نفر را در ارتباط با حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان بازداشت کرده است. بر اساس آخرین آمار رسمی، شمار جانباختگان این حادثه به ۴۳ نفر افزایش یافت. به گفته احسان عباسپور، معاون استاندار و فرماندار ویژه آبادان ، آواربرداری در محل حادثه برای پیدا کردن اجساد احتمالی و آماده سازی مکان برای تخریب کلی و مرحله به مرحله ساختمان متروپل ادامه دارد.

مسعود ستایشی، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، روز سه‌شنبه ۱۷ خرداد، اعلام کرد: ۱۴ نفر «مقصر در حادثه» ریزش ساختمان متروپل آبادان در بازداشت هستند. چهار تن از شهرداران سابق از جمله افراد مسئول حوزه نظام مهندسی در شهرستان بودند، که دستگیر شدند.

پس از حدود دو هفته آواربرداری، بر اساس آمار رسمی، تاکنون پیکر ۴۳ قربانی از زیر آوار خارج شده است. سخنگوی قوه قضائیه ایران نیز، روز سه‌شنبه ۱۷ خرداد، تعداد مصدومان این حادثه را ۴۷ نفر اعلام کرد. دو تن از زخمی‌شدگان هنوز در بیمارستان بستری هستند.

یک روز پیش از اظهارات مقام قوه قضائیه ایران مبنی بر بازداشت ۱۴ مقصر در حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان تاکید کرد: با وضعیت «میان‌لایه‌های ضعیف جلگه‌ای خوزستان»، طراحی ساختمان بلندمرتبه در این مکان «معقول نیست».

به گفته کوروش خواجوی، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، «سال‌ها است که ساختمان متروپل کلاف سردرگمی از قصورها، تقصیرها و تخلفات بوده است».

رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، با بیان اینکه در حادثه ریزش ساختمان متروپل از «جوشکار تا بقیه مقصر بوده‌اند»، تاکید کرد: با توجه به مشکلات جلگه خوزستان، اگر در پروژه متروپل یک متخصص ژئوتکنیک اظهار نظر می‌کرد به هیچ وجه اجازه نمی‌داد ۱۳ سقف، یعنی ساختمان ۱۲ طبقه‌ای، در آن شرایط اجرا شود.

به گفته، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان خوزستان، آنچه در حادثه متروپل دیده‌ایم این است که «از جوشکار گرفته تا بقیه مقصر بوده‌اند»، «هیچ چیزی اشک من را درنیاورد به جز جوشکاری؛ یعنی شاید با جوشکاری بهتر، این اتفاق رخ نمی‌داد؛ البته قطعا جوشکار آخرین مقصر این حادثه است».

ساختمان یازده طبقه اداری-تجاری متروپل، در مرکز شهر آبادان و در منطقه‌ای پررفت و آمد، ظهر روز دوشنبه دوم خرداد فروریخت. هنوز آمار دقیق مفقودشدگان این حادثه مشخص نیست. هیچ یک از مقامات نیز درباره آمار احتمالی مفقودشدگان اظهارنظر نکرده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .