اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اسلام و مسلمین'

Sep 05 2022

دفتر مکارم شیرازی نسبت فامیلی بازرس ویژه وزیر راه با آیت‌الله را تأیید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,فساد,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: قاسم مکارم شیرازی

در واکنش به خبر بازداشت قاسم مکارم شیرازی، بازرس ویژه وزیر راه و شهرسازی، به‌اتهام «فساد مالی و رشوه‌گیری»، دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی روز یکشنبه ۱۳ شهریور «ارتباط کاری» با او این دفتر را تکذیب و اعلام کرد وی «از منسوبین برادر» این مرجع تقلید است.

اطلاعیه دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی در واکنش به خبرهایی است که قاسم مکارم شیرازی را نوه آیت‌الله مکارم شیرازی، از مراجع تقلید شیعه نزدیک به حکومت، معرفی کرده‌اند.

این دفتر در عین تکذیب این خبر توضیح نداده است که نسبت دقیق این متهم به فساد مالی با آیت‌الله مکارم شیرازی یا برادر او چیست.

پس از انتشار خبرهای غیررسمی از بازداشت «بازرس ویژه و مشاور وزیر راه و شهرسازی» در هفته‌های گذشته، سرانجام معاون پارلمانی ابراهیم رئیسی نهم شهریور این خبر را تأیید کرد.

پس از آن، رستم قاسمی، وزیر راه و شهرسازی در دولت ابراهیم رئیسی، سیزدهم شهریور با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که گزارش‌ها درباره بازداشت بازرس ویژه‌اش «موجب سوءاستفاده دشمنان نظام و تخریب کارکنان خدوم وزارت راه و شهرسازی» شده است.

دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی در اطلاعیه خود منسوب کردن قاسم مکارم شیرازی به این مرجع تقلید را «سعی کینه‌ورزان و دشمنان» در «مخدوش کردن مقدسات و چهره اولیا و بزرگان» توصیف کرده است.

این در حالی است که در دهه‌های اخیر گزارش‌های متعدد دیگری از فساد اقتصادی خود ناصر مکارم شیرازی هم به‌ویژه در حوزه تجارت شکر در ایران منتشر شده است.

No responses yet

Sep 04 2022

لیست دزدی‌های حکومت 1

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,فساد,ملای حیله‌گر


منبه خبر تویتر صدرا عَلیان

No responses yet

Sep 02 2022

رسانه‌های عرب: ایران مقتدی صدر را مجبور به عقب‌نشینی کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,جنگ,خاورمیانه,سیاسی,شورش

بی‌بی‌سی: رسانه‌های جریان اصلی پان‌عرب و روزنامه‌های لبنانی درباره مداخله ایران در بن‌بست سیاسی عراق و تشدید تنش‌ها علیه مقتدی صدر، روحانی بانفوذ شیعه، هشدار داده‌اند.

مقتدی صدر اخیرا گفته از سیاست کنار می‌رود و از پیروانش خواسته که به اعتراضات پایان دهند.

اطلاعیه صدر مبنی بر کناره‌گیری از سیاست، حامیانش را بر آن داشت تا به ساختمان‌های دولتی کلیدی در منطقه سبز بغداد یورش ببرند. این اقدام باعث درگیری‌های مرگباری با حضور نیروهای امنیتی و گروه‌های شبه‌نظامی شیعه شد و تعدادی کشته بر جا گذاشت.

این آشفتگی باعث شد که صدر در اعتراض به خشونت‌ها اعتصاب غذا کند.

عراق از انتخابات پارلمانی اکتبر گذشته برای تشکیل دولت جدید در یک بن‌بست سیاسی عمیق گرفتار شده است. بحران عمدتاً بین صدر و رقبای شیعه‌اش در قالب ائتلاف سیاسی «چارچوب هماهنگی» است که شامل احزاب مورد حمایت ایران می‌شود.

مقتدی صدر اصرار دارد که راه حل برون رفت از این بحران سیاسی انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات مجدد است.
«سیگنال‌های» ایران

روزنامه «العرب» چاپ لندن که حامی امارات متحده عربی است، در ۳۱ اوت نوشت دستورات رهبر جریان صدر به حامیانش مبنی بر خروج از منطقه سبز و پایان دادن به اعتراض‌ها، بخشی از یک برنامه از پیش‌تعیین‌شده نبوده است، اما یک «قدم ضروری پس از دریافت بعضی سیگنال‌ها از ایران است».

این روزنامه به نقل از«منابع سیاسی در عراق» نوشته است ایران مقتدی صدر را مجبور کرده که از پیروانش بخواهد به اعتراض‌ها پایان بدهند، با این هشدار که اگر عقب‌نشینی نکنند، نمی‌تواند مانع سرکوب خونین آنها شود.

العرب همچنین گزارش داده که ایرانی‌‌ها به صدر گفته‌اند که او باید گفت‌وگو با احزاب مورد حمایت تهران را بپذیرد و هشدار داده‌اند که هیچ تردیدی برای «کشتن» حامیان صدر نخواهند داشت.

در همین حال، با توجه به حمایت فزاینده‌ای که به نظر می‌آید صدر از آن برخوردار است، خیرالله خیرالله در یک مقاله دیگر برای العرب نوشت که آنچه اتفاق می‌افتد، در واقع مقدمه‌ «جنگ» ایران و عراق فراهم می‌‌کند.

خیرالله در مقاله‌اش با عنوان «دومین جنگ استقلال در عراق» نوشت: «آشکار است که صدر دارد خود را برای مبارزه بزرگ در عراق آماده می‌کند. با تاکید بر اینکه «نخستین جنگ استقلال در سال ۱۹۸۰ زمانی بود که صدام حسین، رییس‌جمهور سابق این کشور، برای جلوگیری از تصرف عراق توسط ایران به بهانه نفوذ ایدئولوژیک، به راه انداخت.»

مقاله‌نویس العرب ادامه داده است: «بعد از این همه سال، همان سوال دوباره سر برآورده است: رهبری مذهبی شیعه در نجف عراق مستقر است یا در قم ایران؟ آیا عراق ضمیمه ایران شده است؟»

همین موضع در روزنامه الشرق‌ الاوسط چاپ لندن و متعلق به عربستان سعودی منعکس شده است. طارق الحمید ایران را متهم کرده است که سعی دارد «عراق را به طور کامل در کنترل خود درآورد.»

او نوشته است: «داستان به طور خلاصه، مبارزه برای استقلال عراق است و احیای حیثیت این کشور.» نویسنده هشدار داده است که عراق «در یک چهارراه خطرناک» قرار دارد.

نفوذ صدر

در همین حال، حسین ابراهیم در روزنامه لبنانی چپگرای الاخبار نوشت که وقتی صدر حامیان خود را مهار کرد، به طور موقت خشونت‌ها در عراق را متوقف کرد. این به تقویت نفوذ او در کشور کمک کرد تا جایی که ممکن است سودای مرجع مذهبی شدن را در حد آیت‌الله‌ها در قم و ایران داشته باشد.

امل عبدالعزیز الهزانی، روزنامه‌نگار سعودی در روزنامه الشرق الاوسط با ستایش مقتدی صدر و مبارزه‌اش علیه «هژمونی» ایران اظهار کرد که کاریزمای صدر و محبوبیت او تضمین‌کننده کارزارش علیه ایران و «رژیم فاسد عراق» خواهد بود.

اما مفسران دیگر از موضع صدر انتقاد کردند.

در مقاله‌ای در شرق الاوسط از فاضل البدرانی، استاد رسانه‌های بین‌المللی در دانشگاه عراق، نقل شده که در ۳۰ اوت گفته است، اطلاعیه صدر مبنی بر کنار گذاشتن سیاست، «به تنش دامن می‌زند و در را برای حامیانش در جهت تحصن و فلج کردن اوضاع عراق باز می‌کند.»

فرهاد علاالدین، رییس شورای مشورتی غیردولتی عراق هم به شرق‌الاوسط گفت که صدر در راستای تلاش برای تغییر رژیم باید به «گزینه خیابانی» متوسل شود؛ اما این اقدام مملو از خطر است و می‌تواند در میان حامیان خود و گروه‌های شیعه تلفات سنگین به بار آورد چون درگیری‌ها در نهایت در میان خودشان متمرکز خواهد شد.

No responses yet

Aug 25 2022

تقدیر ستاد امر به معروف از زنی که بر سر حجاب در قطار با دیگران درگیر شده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: زینب جعفری (سمت راست)

زن محجبه‌ای که در قطار تهران به یزد بر سر حجاب اجباری، با یک زن دیگر درگیری فیزیکی پیدا کرده بود روز چهارشنبه، دوم شهریور، مورد تقدیر قرار گرفت.

ستاد امر به معروف و نهی از منکر ضمن تقدیر، این زن یزدی را به عنوان «سفیر کشوریِ جهاد تبیینِ طرح عفاف و حجاب» معرفی کرد.

نام این زن، زینب جعفری و شغل وی معلمی اعلام شده است.

اوایل مردادماه، خانم جعفری خود به حوزه‌نیوز گفته بود در سالن قطار از خود و یک خانم دیگر که، به ادعای او، «بی‌حجاب» بوده، عکس سلفی گرفته و بعد از آن بحث و جدل و درگیری شروع می‌شود.

گوشی همراه رایحه ربیعی کُناری #هک شد و اطلاعات آن نشر داده شد..

برگرفته از کانال یوتیوب #سرانه
ادامه این ویدئو رو زیر همین توئیت ببینید…#سپیده_رشنو_را_آزاد_کنید pic.twitter.com/OuOUaW44IZ

— farzam vasegh (@FAli1969) August 24, 2022

وی همچنین از این که «هیچ یک از مسافران مرد و زن که شاهد این ماجرا بودند به کمک» او نیامدند، انتقاد کرده و علیه مهمانداران، ماموران و رئیس قطار نیز ادعاهایی را مطرح کرده بود.

پس از شکایت وی، دادسرای یزد با صدور اطلاعیه‌ای، از تشکیل پرونده و تعقیب متهمان «توهین و درگیری» در قطار تهران- یزد خبر داد.

در این اطلاعیه آمده بود: «در پی گزارش توهین و درگیری چند نفر نسبت به یکی از بانوان محجبه در قطار تهران- یزد و دهن‌کجی نامبردگان و رئیس قطار به موضوع حجاب، دادسرای یزد نسبت به احضار رئیس قطار و دستور شناسایی متهمان اقدام کرد.»

#زینب_جعفری چه جوری می‌تونی سرتو بذاری رو بالشت و بخوابی وقتی تو آئینه به خودت نکاه می‌کنی از خودت حالت به خم نمی‌خوره برای این خوی وحشی منتقم که باعث از کار بی‌کار شدن یه هموطن شده فقط و فقط به خاطر ایدئولوژی متحجرانه‌ی تو که آنقدر سفره‌ی انقلاب فربه‌تون کرده و وقیح.شرم بر تو!

— Berries (@koeniginberries) August 4, 2022

دادسرای یزد در عین حال از «تعلیق خدمت» رئیس قطار و رسیدگی به این پورنده خبر داد.

پیش از این نیز در چندین مورد پس از درگیری زنان مامور امر به معروف با زنان معترض به حجاب اجباری، ماموران مورد تقدیر قرار گرفته و معترضان علاوه بر ضرب و شتم بازداشت شده‌اند.

سپیده رشنو، زن معترض به حجاب اجباری که از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و اعترافات اجباری وی با صورتی مجروح از تلویزیون پخش شد، تازه‌ترین نمونه از این گونه ماجراها است.

هنوز گزارشی از وضعیت رایحه ربیعی، زنی که در اتوبوس بی‌آر‌تی تهران با خانم رشنو درگیری لفظی پیدا کرد، دست زن دیگری را گاز گرفت و سپس از سوی زنان دیگر از اتوبوس بیرون رانده شد، منتشر نشده است. خبری هم درباره تقدیر از او منتشر نشده است.

روز سه‌شنبه گزارش‌های تائیدنشده‌ای در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر هک شدن گوشی همراه رایحه ربیعی و افشای اطلاعات خانواده وی منتشر شده بود.

No responses yet

Aug 20 2022

سپیده رشنو تفهیم اتهام شد:‌ «فعالیت تبلیغی علیه نظام و تشویق به فساد و فحشا»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: سپیده رشنو (راست)؛ عکسی که خبرگزاری ایسنا از جلسه تفهیم اتهام منتشر کرده است
بیش از یک ماه پس از بازداشت و سه هفته پس از پخش اعترافات اجباری، مرکز رسانه قوه قضاییه ایران خبر داد که سپیده رشنو، معترض به حجاب اجباری، با دریافت کیفرخواست رسما در دادگاه محاکمه خواهد شد.

خبرگزاری ایسنا روز شنبه، ۲۹ مردادماه، به نقل از رئیس یک شعبه دادگاه انقلاب در تهران اتهامات منسوب به خانم رشنو را «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور از طریق ارتباط با افراد خارج‌نشین و فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی و تشویق مردم به فساد و فحشا» اعلام کرد.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار، اواخر خردادماه در تهران مسافر اتوبوس بی‌آرتی بود.

او پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرد که ویدئوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

ایمان افشاری، رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، روز شنبه از صدور کیفرخواست علیه خانم رشنو و برگزاری جلسه تفهیم اتهام برای او خبر داده است.

این قاضی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی گفت که رشنو «از زندان احضار شد» و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، مفاد کیفرخواستی که از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران صادر شده، به او ابلاغ شد تا برای دفاع از خود در دادگاه «آمادگی لازم را کسب کند».

هنوز تاریخی برای برگزاری جلسه دادگاه سپیده رشنو اعلام نشده است.

اعلام صدور کیفرخواست و تفهیم اتهام علیه این زن معترض به حجاب اجباری در حالی است که در روزهای اخیر، انتشار خبرهای ضد و نقیض درباره‌ او، به نگرانی‌ها از وضعیتش در زندان دامن زده بود.

مدتی بعد از بازداشت تصاویری از اعترافات اجباری او در تلویزیون رسمی ایران به نمایش درآمد که نشانه‌هایی از آثار آسیب‌دیدگی روی چهره خانم رشنو را نشان می‌داد.

انتشار اعترافات اجباری این زن معترض به حجاب اجباری، با انتشار گزارش‌هایی از حضور گسترده نیروهای امنیتی در شهرها و تشدید سخت‌گیری در سازمان‌ها و مراکز دولتی درباره نحوه پوشش کارکنان همزمان بود.

با وجود افزایش مخالفت‌ها و گسترش کارزارهای مردمی علیه حجاب اجباری، مقامات جمهوری اسلامی از جمله رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی در هفته‌های اخیر بر لزوم اجرای قوانین مربوط به حجاب تاکید کرده‌اند.

علاوه بر فعالان داخل کشور، در روزهای اخیر، شماری از فعالان ایرانی حقوق زن ساکن خارج از کشور نیز با انتشار ویدئوکلیپی، حمایت خود از خانم رشنو را ابراز کردند.

پیشتر نیز جمعی از کاربران شبکه‌های اجتماعی در کارزاری با هشتگ «سپیده کجاست» به ادامه بازداشت و بی‌خبری از این زن معترض به حجابِ اجباری اعتراض کرده بودند.

ایمان افشاری که از چهار سال پیش ریاست شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران را برعهده دارد تاکنون قضاوت پرونده‌های سیاسی و امنیتی مختلفی را برعهده گرفته و احکامی را علیه فعالان مدنی، اقلیت‌های مذهبی، روزنامه‌نگاران و دانشجویان صادر کرده است.

او از سوی سازمان‌های حقوق بشری از جمله سازمان «عدالت برای ایران» به نقض حقوق بشر متهم شده است.

No responses yet

Aug 18 2022

اشپیگل و ترور سلمان رشدی: چرا آلمان در برابر ایران و اسلامگرائی افراطی انعطاف نشان می دهد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: ترور نافرجام سلمان رشدی، بار دیگر نام جمهوری اسلامی را به عنوان یک “حکومت تروریست” بر صدر خبرها نشانده است. این بار، اشپیگل آنلاین در یک مقاله تحلیلی جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داده، از دولت آلمان نیز سرزنش می کند که برخوردش با اسلامگرائی و حکومت تروریستی جمهوری اسلامی در ایران “خفت بار” و غیرقابل تحمل شده است.

در مقدمه تحلیل اشپیگل آنلاین آمده است: “سلمان رشدی قربانی یک اسلامگرا شد، زیرا رهبری ایران پیش از آن که عامل این ترور متولد شده باشد، فتوای قتل رشدی را در جهان صادر کرد”.

نویسنده مقاله سپس این پرسش را مطرح می کند که “چگونه ممکن است خطر اسلامگرائی از سوی انسان‌های بی شماری در آلمان دست کم گرفته شود؟ برخورد آلمان با اسلامگرائی، اگر به عنوان نمونه اسلامگرایان را در حکومت تروریستی ایران در نظر بگیریم، کمتر از خفت بار نیست.

آلمان و حکومت نقض کننده حقوق بشر

در انتقاد از نرمش آلمان در برابر جمهوری اسلامی، نویسنده اشپیگل حکومت ایران را به سرکوب زنان، تعقیب اقلیت ها، قتل همجنس گرایان و مخالفان، تهدید اسرائیل به نابودی، تلاش آشکار برای دستیابی به بمب اتمی و در نهایت پشتیبانی راهبردی از گروه های تروریستی مثل حماس متهم می کند و سپس درباره مماشات برلین با یک حکومت تروریستی می افزاید: “به رغم همه این ها آلمان مثل گذشته همچنان بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی در اتحادیه اروپا است. آلمان می خواهد به خوبی با ایران کنار بیاید و حتی تلاش آشکار جمهوری اسلامی را برای تهیه بمب اتمی چندان خطرناک نمی داند”.

در ادامه مقاله به نقل از “تارا اشترنن روت”، کنشگر آلمانی ایرانی، می‌خوانیم: “با توجه به این که ایران دارای دومین منابع گاز جهان است، آلمان بدون تردید گوشه چشمی هم به این ذخائر انرژی دارد. بر ایران از 34 سال پیش به بیان رسمی صلح حاکم است. ثبات ظاهری در این منطقه که زمینه را برای همکاری اقتصادی مشترک فراهم می آورد. صلح ظاهر قضیه است، ترور اسلامی اما تا آمریکا هم رسیده است”.

اشترن روت می افزاید: “تئوری من این است که در آلمان محافظه کاران و چپ ها هرکدام استراتژی ویژه خودشان را برای بی خطر جلوه دادن اسلامگرایان افراطی تدوین کرده اند. نسخه ساده پذیرش اسلامگرایی به گمان من برآیند آمیزه ای از خودپسندی و فاشیسم است. البته نه همه محافظه کاران، بلکه آن گروه که از اسلامگرائی به گرمی استقبال می کنند چنین اند”.

نویسنده اشپیگل سپس می کوشد توضیح دهد که خودپسندی آلمانی روی ثبات ایران تاکید می کند، زیرا بر این باور است که این ثبات امنیت سرمایه گذاری‌ها و مناسبات بازرگانی را تضمین می کند و سبب می شود که بتوان بهترین معاملات را انجام داد. به هر حال عنوان “قهرمان صادرات جهان” باید در دست آلمان بماند. از سوی دیگر نژادپرستی آلمانی سبب می شود که آلمانی‌ها علاقه چندان زیادی به سرنوشت دیگران نداشته باشند: کسی پیگرد، سرکوب و کشته می شود؟ آخ! این برنامه روزانه آن‌ها است، لازم نیست فوری پاسخ عمل را طلب کنیم! در نهایت بیشترین قربانیان اسلامگرائی خود مسلمانان هستند و در نهایت تا آنجا که آن‌ها به دروازه اروپا نرسیده اند، مشکل مشکل ما نیست. در عوض رژیم‌های خودکامه دارای این حسن هستند که آدم‌های خود را کنترل می کنند.

با این منطق است که از دید محافظه کاران می شود به بهترین شکل با هر حکومت اسلام گرائی همکاری کرد.

نگاه چپ‌ها

اشپیگل آنگاه به تئوری راهبردی چپ ها می پردازد و می نویسد: “در مقابل، چپ ها برای این که بتوانند اسلامگرائی را کمتر بد بیابند، تئوری خاص خودشان را پرورش داده اند. اسلامگرائی شباهت زیادی به فاشیسم دارد. این تفکر برپایه زن ستیزی، دشمنی با اقلیت های جنسی ، ناباوران و یهودیان و در نهایت علیه همه کسانی بنا شده است که نبردشان در 150 سال گذشته به عنوان “چپ” برآورد شده است.

در ادامه این بحث، اشپیگل به رابطه چپ های آلمان با فلسطین می پردازد و اشاره می کند که بسیاری از چپ های آلمان حتی مبارزه با تروریست های اسلامی را هم محکوم می کنند، چنان که گوئی شباهت اعمال آن ها با فاشیسم مسئله مهمی نیست.
مسخره کردن پیکار زنان ایرانی

در یکی دیگر از فرازهای اشپیگل، به زنی آلمانی اشاره می شود که به تازگی در نشریه تاس زنان شجاع ایرانی را که روسری‌های خود را پس می دهند و خطر زندان و شکنجه را به جان می خرند، مسخره می کند. این زن آلمانی سرکوب زنان را کم اهمیت جلوه می‌دهد و حجاب اجباری آنان را با روسری راهب‌ های کاتولیک برابر می داند. او همچنین اصرار دارد القاء کند که مردان ایرانی هم مجبورند در انتخاب پوشش خود محدودیت‌هائی را رعایت کنند.

در پایان تحلیل اشپیگل می خوانیم که مسلمانان لیبرال، ایزدی ها و احتمالا اکثر کنشگران مهاجرهمواره خود را در مبارزه با اسلامگرائی فاشیستی تنهاتر احساس می کنند، زیرا می بینند که “آلمانی های سفید” به ویژه “آلمانی های سفید چپ” پشت آن ها را خالی کرده اند.

انعطافی که خطرناک است

اشپیگل در پایان هشدار می دهد که اگر پذیرش اسلامگرائی افراطی یا انعطاف نادرست چپ و راست در آلمان به شکل امروزی ادامه یابد، مسلمانان ترک تبار وابسته به سازمان تبلیغات دینی ترکیه در آلمان تحت تاثیر تبلیغات دستگاه عریض و طویل حزب رجب طیب اردوغان هر روز بر دامنه نفوذ خود در میان شهروندان خواهند افزود.

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

Apr 05 2022

حمله با چاقو به سه طلبه در مشهد؛ یک طلبه کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: سه طلبه در یکی از صحن های حرم امام هشتم شیعیان با چاقو مورد حمله قرار گرفتند. یکی از طلاب کشته شد و دو نفر دیگر در بیمارستان بستری شده‌اند. مهاجم بازداشت شده‌، ولی هویت و انگیزه او مشخص نیست.

ایران
حمله با چاقو به سه طلبه در مشهد؛ یک طلبه کشته شد

سه طلبه در یکی از صحن های حرم امام هشتم شیعیان با چاقو مورد حمله قرار گرفتند. یکی از طلاب کشته شد و دو نفر دیگر در بیمارستان بستری شده‌اند. مهاجم بازداشت شده‌، ولی هویت و انگیزه او مشخص نیست.

Iran Mashdad | Pilger im Mausoleum Imam Reza

روابط عمومی “آستان قدس رضوی” روز سه‌شنبه، ۱۶ فروردین با صدور اطلاعیه‌ای از حمله به سه طلبه در “صحن پیامبر اعظم” در مجتمع حرم امام هشتم شیعیان خبر داد. این حمله با چاقو صورت گرفته است. اطلاعیه می‌گوید که ضارب بازداشت شده و هویت او در دست بررسی است.

ساعتی بعد از انتشار اطلاعیه یادشده خبرگزاری‌های داخلی ایران از کشته‌شدن یکی از سه مصدوم حمله خبر دادند.

بنا بر همین خبر، مقتول “حجت‌الاسلام اصلانی” نام داشته و همراه با دو طلبه دیگر “در راه جلسه گروه‌های جهادی حاشیه شهر مشهد برای هماهنگی فعالیت‌های ماه رمضان” بوده است.

در سال‌های اخیر بروز خشونت و حمله به طلاب و روحانیون در ایران رو به افزایش بوده است. رویکردی که از جمله به نقش محوری روحانی‌ها در ساختار حکومت و تشدید نارضایتی‌ها و خشم از عملکرد آنها نسبت داده می‌شود. انگیزه حمله تازه در مشهد به سه طلبه هنوز مشخص نیست.

دو روز پیش نیز دو روحانی سنی روز سیزده فروردین در بندر ترکمن با شلیک گلوله کشته شدند. هنوز در باره انگیزه این قتل‌ها نیز خبری منتشر نشده است.

No responses yet

Mar 03 2022

پرستویِ اسرائیلی در خانه مقامات جمهوری اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حجاب,خیانت,سپاه,سیاسی,فساد,مذهب

تویترگلبرگ:
ترجمه مصاحبه جدید خانم #کاترین_شکدم با سایت اسرائیلی؛

سوال: *چطور به این سادگی توانستید به کادر رهبری ایران نفوذ کنید؟*
جواب: به هیچ وجه ساده و آسان نبود بلکه برعکس اونها بسیار به انگلیسها بدبین هستند.
س: ولی شما در سایت رهبر حکومت ایران مطلب می‌نوشتید و با مقامات بسیار بالایی درحکومت مصاحبه داشتید.
ج: بله ولی این کار به سادگی میسر نشد،سالها طول کشید تا اعتماد آنها را جلب کنم؛*در ایران کافیست تظاهر کنیدکه مسلمانی افراطی هستیدفورا دربهای بسته ارکان قدرت به روی شما باز میشود.*
س: کمی بیشتر توضیح میدهید؟
ج: برای مخاطبان شما باید بگویم ساختار قدرت در ایران بسیار پیچیده است و مانند یک سازمان مخوف مافیایی اداره میشود و همه برای اینکه به رهبر نزدیکتر بشوند با هم رقابت میکنند و *جمله معروف هدف وسیله را توجیه میکند در ایران بسیار کاربرد دارد.*

س: اولین قدم برای رسیدن به اهدافتان چه بود؟
ج: اولین قدم این بود که تظاهر کنم مسلمان شدم و البته یک مسلمان افراطی ، برای این کار بسیاری از کتابهای اسلامی را مطالعه کردم و احکام و آداب شیعه را بررسی دقیق کردم و *مثلا فهمیدم مسلمانان افراطی به حجاب بسیار اهمیت میدهند.*

س: یعنی برای نفوذ بین افراد و مقامات ایران همین کافی بود؟
ج: قطعاً نه! ولی مقامات با نفوذ یا اصولا هر کسی که در ایران مقام و رتبه داشته باشد با یک زن غیرمحجبه مصاحبه نمیکند برای همین اولین قدم استفاده از اهرم حجاب و ظاهری اسلامی برای ملاقات با مقامات ایرانی است.

س: اولین شخصی که موفق به ملاقاتش شدین چه کسی بود؟
ج: اولین شخص و در واقع مهمترین شخصی که باعث ورود من به دنیای سیاستمداران ایرانی بود ، یداله جوانی مدیرمسئول صبح صادق بود که از طریق خبرنگار تهران تایمز به ایشان معرفی شدم،*بعدها فهمیدم مقام بسیار بالایی در سپاه پاسداران دارند.*

س: به نکته بسیار حساس و مهمی اشاره کردید، آیا سردار سپاه به شما شک نکرد؟
ج: همانطور که گفتم مقامات ایران بسیار به ما انگلیسیها بدبین هستند و مدتها طول کشید تا توانستم اعتماد سردار یداله جوانی را کسب بکنم.

س: قدری بیشتر در مورد جزئیات این رابطه بگویید.
ج: برای معرفی به سردار مجبور شدم مدتی با خبرنگار ارشد تهران تایمز دوست باشم و رابطه برقرار کنم.

س: پس اولین برقراری رابطه با مدیر تهران تایمز بود؟
ج: بله روزنامه تهران تایمز روزنامه انگلیسی زبانی است که به تندروها تعلق دارد و در تهران منتشر میشود.

س. معرفی شما به سایت رهبری ایران هم از طریق سردار جوانی انجام شد؟
ج: من تمام موفقیتی که در ایران به دست آوردم توسط سردار یداله جوانی بود.
س: از چگونگی ورود خود به سایت رهبری و مصاحبه با مقامات بلندپایه حکومت بگویید؟
ج: خوشبختانه دوستی من با سردار جوانی تمام مشکلات را حل کرد.

س: تقریبا تمام مقاماتی که با شما ارتباط داشتند مقامات تندرو حکومت بودند با بقیه جناحها هم رابطه داشتید؟
ج: همانطور که گفتم حکومت ایران مانند گروهای مافیا اداره میشود که مثلا گروه تندروها به اصلاحطلبان اعتماد ندارند و برعکس ، برای همین نمیشود به همه گروها نفوذ کرد.

س: نوشته های شما در بین اکثر خبرگزاریها و روزنامه های تندرو حکومت بازتاب داشته چطور موفق به این کار شدین؟
ج: حکومت ایران مثل یک قلعه است که کافیه از دیوار رد بشوید بعد از آن گردش در کل قلعه برای شما آزاد است من به کمک سردار جوانی با اکثر مراکز قدرت در ایران مرتبط بودم.

س: اسرار و اطلاعات را چگونه جمع آوری میکردید؟
ج: این یک سوال سخت و پیچیده است که نمیتوانم کامل بهش پاسخ بدهم

س: چرا؟
ج: *چون هنوز هم افرادی هستند که درحال جمع آوری اطلاعات هستند وبا حرفهای من ممکن است جان آنها به خطر بیفتد.*
س: تا جاییکه امکان دارد بگویید.
ج: لطفا سوال بعدی..

س: شما با نام بردن از سردار یداله جوانی گفتید که او معرف شما به مراکز حساس قدرت در ایران بوده ، آیا این گفته شما باعث به خطر افتادن این شخص نمیشود؟
ج: نه چون خود سردار یداله جوانی متوجه شد که من جاسوس هستم و من را لو داد ولی قبلش من توانستم از ایران خارج شوم.

س: سردار جوانی از کجا فهمید که جاسوس هستید؟
ج: سردار جوانی به روابط من با مقامات حکومت شک کرد *تقریبا با هرکسی که به من برای کار معرفی میکرد رابطه برقرار میکردم ولی از طرفی خودم را بسیار مومن و مقید به اسلام نشان میدادم و همین رابطه با مردان حکومت باعث شک کردن یداله جوانی شد.*

س: چگونه با افراد حکومت وارد رابطه میشدین؟
ج:*من به تمام آقایان ومسئولان حکومتی که برای کار ملاقات میکردم پیشنهاد عقد موقت یا صیغه اسلامی میدادم و تقریبا همه هم قبول میکردند چون از نظرشان کاملا شرعی وقانونی بود*.
س. با چند نفر به این صورت رابطه داشتید؟
ج.*حدود صد نفر‌‌‌‌‌*

No responses yet

Mar 03 2022

مقام ارشد سپاه: تکذیب ارتباط با نویسنده اسرائیلی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,سپاه,سیاسی,مذهب

عصرایران: مدیر مسئول نشریه صبح صادق تصریح کرد : با صراحت اعلام می کنم اساسا بنده نه ایشان را می‌شناسم و نه دیده‌ام، لذا مطالب منتشر شده در این خصوص را قویاً تکذیب می‌کنم.

سردار جوانی مقام ارشد سپاه و مدیر مسئول نشریه صبح صادق (از نشریات زیرمجموعه سپاه) ارتباط و آشنایی با نویسنده اسرائیلی را تکذیب کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس؛ در پی انتشار برخی مطالب در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی پیرامون ادعای کاترین شکدم نویسنده اسرائیلی در زمینه ارتباط با مدیر مسئول نشریه صبح صادق و ارتباط گیری او با رسانه‌های دیگر از طریق وی، سردار یدالله جوانی در پاسخ به سوالی در این باره گفت: ادعای مطرح شده توسط برخی افراد در فضای مجازی مبنی بر ارتباط نویسنده اسرائیلی با اینجانب از طریق خبرنگار تهران تایمز و یا هر طریق دیگر و سپس معرفی وی به برخی سایت ها و رسانه ها کذب و دروغ محض است.
به کانال عصر ایران در تلگرام بپیوندید

مدیر مسئول نشریه صبح صادق تصریح کرد : با صراحت اعلام می کنم اساسا بنده نه ایشان را می‌شناسم و نه دیده‌ام، لذا مطالب منتشر شده در این خصوص را قویاً تکذیب می‌کنم.

اشاره:

“کاترین پرز شکدم” نویسنده اسرائیلی به تازگی با انتشار مطلبی فاش کرد که سال ها به عنوان یک تازه مسلمان اروپایی مطالبی را در رسانه های اصولگرا منتشر کرده و به دعوت نهادهای ایرانی به این کشور سفر داشت.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .