اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Jul 14 2022

حمید نوری به جرم دست داشتن در اعدام‌های ۶۷ به حبس ابد محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: قاضی و هیئت منصفه دادگاه منطقه استکهلم روز پنج‌شنبه، ۲۳ تیر ۱۴۰۱، پس از ۹ ماه بررسی، حکم حمید نوری متهم به دست داشتن در اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ را اعلام کرد.

دادگاه روز پنج‌شنبه حکم حبس ابد را برای آقای نوری تایید کرد.

این نخستین‌ بار است که پس از بیش از سه دهه از اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ در زندان‌های ایران، یکی از متهمان این پرونده دادگاهی و محکوم می‌شود.

دادستان سوئد پیشتر با متهم کردن نوری به «جنایت جنگی» و «قتل عمد» خواستار صدور حکم «حبس ابد» برای او شده بود.

حمید نوری معروف به «حمید عباسی»، دادیار سابق زندان گوهردشت، به دو اتهام اصلی «جنایت جنگی از نوع بین‌المللی» و «قتل عمد» در سوئد به مدت ۹ ماه محاکمه شد.

نخستین جلسه دادگاه محاکمه وی روز ۱۰ اوت سال ۲۰۲۱ آغاز و روز چهارم مِه ۲۰۲۲ به پایان رسید. دادگاه برای شنیدن سخنان شاکیان و دفاعیات متهم، ۹۳ جلسه برگزار کرد.

در این مدت، دست‌کم ۶۰ شاکی و شاهد و ۱۲ کارشناس در حوزه فقه اسلامی حقوق بین‌الملل درباره این پرونده صحبت کردند.

در تابستان ۱۳۶۷، یک گروه چهارنفره با فرمان روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی، هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی را که در حال گذراندن دوران حبس خود در زندان‌ها بودند، دوباره «محاکمه» و با اتهام‌های سیاسی اعدام کردند.

حسینعلی نیری، مرتضی اشراقی، ابراهیم رئیسی و مصطفی پورمحمدی چهار مقام قضایی و چهره اصلی این «هیئت مرگ» بودند.

در همان سال ۶۷، حسینعلی منتظری، قائم‌مقام وقت رهبر جمهوری اسلامی، در دیدار با آنان اقدامات‌شان را «بزرگ‌ترین جنایت در تاریخ جمهوری اسلامی» و خود این افراد را «جنایتکار» خواند.

ابراهیم رئیسی نیز که بحث دربارهٔ نقش او در این اعدام‌ها به‌ویژه در جریان دو انتخابات ریاست جمهوری پیشین در ایران مطرح شد، از این اعدام‌ها دفاع کرده است.

آقای رئیسی پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، در اولین نشست خبری خود به عنوان رئیس‌جمهور منتخب، با «افتخار» از نقش خود در هیئت مرگ دفاع کرد و گفت: «اگر یک دادستان از حقوق مردم و امنیت جامعه دفاع می‌کند، او باید مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرد.»

حسینعلی نیری، حاکم شرع جمهوری اسلامی در زمان وقوع اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷، که به گفته شاهدان دادگاه حمید نوری، ریاست گروه موسوم به «هیئت مرگ» را برعهده داشت، هفته گذشته در اظهارنظری نادر از انجام این اعدام‌ها دفاع و اعدام‌شدگان را به تدارک «توطئه‌های جدید» متهم کرد.

او اعدام‌شدگان را به «لجبازی‌های بچگانه» و همچنین تلاش برای زدن «ضرر اقتصادی به نظام» از طریق قطع کردن سیم تلفن و شکستن لامپ متهم کرد.

جمهوری اسلامی در آستانه صدور حکم نهایی در پرونده حمید نوری در سوئد، خواستار آزادی وی شده بود.

کاظم غریب‌آبادی، معاون قوه قضاییه و دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی، در نامه‌ای به میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در عین حال خواستار «جبران خسارات معنوی و مادی» وارده به او شده بود.

حکومت ایران کمی پس از آغاز این جلسات، علیه برگزاری این دادگاه واکنش نشان داد و حتی به طور غیرمستقیم تهدید کرد که حکم اعدام احمدرضا جلالی پزشک و استاد دانشگاه ایرانی‌-سوئدی را به اجرا می‌گذارد.

آقای جلالی که اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی است، به «جاسوسی و فروش اطلاعات به اسرائیل» و «فساد فی‌الارض» متهم شده است.
با استفاده از گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی و رادیوفردا/ ب. ب./ ف. دو.

No responses yet

Jul 11 2022

موج تازه سرکوب خانواده‌های دادخواه؛ ناهید شیرپیشه، مهرداد بختیاری، سعید دامور، و جعفر پناهی بازداشت شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سپاه,سیاسی


صدای آمریکا: ناهید شیرپیشه، سعید دامور و جعفر پناهی
در ادامه فشار بر خانواده‌های دادخواه و کنشگران مدنی ناهید شیرپیشه و مهرداد بختیاری، مادر و عموی پویا بختیاری، و سعید دامور، برادر وحید دامور، دو تن از جان‌باختگان سرکوب اعتراضات آبان ۹۸، و همچنین جعفر پناهی، سینماگر نامدار ایرانی و دارنده جوایز معتبر جهانی، صبح دوشنبه ۲۰ تیر بازداشت شدند.

همچنین سعید افکاری، برادر دادخواه کشتی‌گیر اعدام‌شده نوید افکاری، با اعلام این که عده زیادی مأمور را «روی سر خانواده‌های آبان ریخته‌اند» و می‌خواهند آنها را ببرند، در توییتی نوشت، «مادر پژمان (قلی‌پور) و ابراهیم (کتابدار) و نوید بهبودی و محمد طاهری و مهرداد معین‌فر در خانه مادر نوید (بهبودی) هستند» و برادر کوچک نوید بهبودی را «زده‌اند و نمی‌دانیم دارند چه بلایی سرشان می‌آورند.»

۶۰ تا مامور ریختن رو سر خانواده‌های آبان و میخوان ببرنشون.
مادر پژمان و ابراهیم و نوید بهبودی و محمد طاهری و مهرداد معینفر خونه مادر نوید هستن. داداش کوچیک نوید بهبودی رو زدن و نمیدونیم دارن چه بلایی سرشون میارن. آدرسشون شهر قدس، بلوار آزادی، سجاد، خرداد چهارم، پودینه هست.

— سعید افکاری (@afkari_saeed) July 11, 2022

حساب توییتری «۱۵۰۰ تصویر» نیز اعلام کرد که «مادر پژمان قلیپور، نوید بهبودی، ابراهیم کتابدار، مهرداد معین‌فر، محمد طاهری» را نگه داشته‌اند، اما «چند تا از مادرهای دیگر» را که در خانه مادر نوید بوده‌اند، «به شدت همه مادرها را کتک زده‌اند و گوشی چند نفرشان را گرفته‌اند و گفته‌اند بروید.»

مادر پژمان قلیپور، نوید بهبودی، ابراهیم کتابدار، مهرداد معینفر، محمد طاهری، و چندتا از مادرهای دیگه خونه‌ی مادر نوید بودن امروز، که ریختن تو خونه و به شدت همه مادرا رو کتک زدن و گوشی چند نفرشون رو گرفتن و گفتن برید ولی این ۵ نفر رو نگه داشتن هنوز.

— +۱۵۰۰تصویر (@1500tasvir) July 11, 2022

علت موج تازه بازداشت خانواده‌های جان‌باختگان آبان ۹۸ و اتهامات احتمالی آنها هنوز روشن نیست.

چنان چه منا بختیاری، خواهر پویا بختیاری، در ویدیویی که مسیح علینژاد منتشر کرده است، در شرح بازداشت مادرش ناهید شیرپیشه می‌گوید: «این وضعیت خانه ما است. مادرم را بردند. یعنی واقعا این انصاف است که اول برادرم را کشتند، بعد پدرم را زندانی کردند، حالا باید بیایم ببینم ریخته‌اند خانه یک زن تنها؟»

منا بختیاری: «این وضعیت خانه ماست. مادرم را بردند . یعنی واقعا این انصافه که اول برادرم را کشتند، بعد پدرم را زندانی کردند حالا باید بیام ببینم ریختند خونه یک زن تنها» #ناهید_شیرپیشه، مادر #پویا_بختیاری توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. ناهید گفت اگر مرا گرفتند سکوت نکنید pic.twitter.com/Ef1CVDU85g

— Masih Alinejad (@AlinejadMasih) July 11, 2022

آصف بختیاری، عموی پویا بختیاری، نیز با انتشار پیام ویدیویی برادرش، مهرداد بختیاری، از بازداشت او خبر داد.

دقایقی بعد از این ویدئو برادرم #مهردادبختیاری توسط مزدوران رژیم بازداشت شد pic.twitter.com/z2DMvdPw04

— Asefbakhtyari (@BakhtiariAsef) July 11, 2022

مهرداد بختیاری در این ویدئو با نشان دادن در شکسته خانه ناهید شیرپیشه، می‌گوید: «بدانید که ما خانواده بختیاری ایستاده‌ایم تا آزادی ایران. پویا جانش را کف خیابان از دست داد برای ملت ایران و ما پرچم‌دار این دادخواهی ایستاده‌ایم تا انتقام پویا و پویاها را از رژیم تبهکار نگیریم، کوتاه نمی‌آییم.»

⚡️ #ناهید_شیرپیشه،‌ مادر #پویا_بختیاری و #سعید_دامور، برادر #وحید_دامور، از کشته شدگان اعتراضات #آبان۹۸ دستگیر شدند. مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌‌نگار و فعال حقوق بشر روز ۲۰ تیر در توئیتر این خبر را اعلام کرد. pic.twitter.com/Y3p1xQSMhz

— VOA Farsi صدای آمریکا (@VOAfarsi) July 11, 2022

همسر سعید دامور نیز می‌گوید، «حدودا ساعت ۱۰:۳۰» صبح مأموران اطلاعات به همراه سعید دامور در حالی که دستبند به دست داشت و «انگار که قاتل گرفته‌اند» به خانه آنها ریختند و وسایل‌شان را به هم ریختند.

قاتل وحید دامور یکی از کشته شدگان آبان آزاد است اما امروز برادرش سعید را بازداشت کردند.

همسر سعید: ماموران به دستهای سعید دستبند زدند انگار که قاتل گرفتند تمام خانه ما را به هم ربختند اینم از وضع زندگی که برای ما درست کردند. خدا لعنت‌شون کنه.
خانواده‌های دادخواه صدای مردم بودند pic.twitter.com/Qx40UoOpDU

— Masih Alinejad (@AlinejadMasih) July 11, 2022

از سویی، بنا بر گزارش‌های شهروندی، جعفر پناهی سینماگر شناخته‌ شده که امروز برای پی‌گیری بازداشت محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد به دادسرای اوین رفته بود، هنگام خروج از دادسرا بازداشت شد.

جعفر پناهی که امروز برای پیگیری بازداشت محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد به دادسرای اوین رفته بود، بازداشت شد. pic.twitter.com/oA4LgdGUNO

— Soudabeh.qaisari (@SoudabehQaisari) July 11, 2022

او یکی از امضاکنندگان صدها سینماگر و فعال فرهنگی ایرانی است که روز یک‌شنبه بازداشت رسول‌اف و آل‌احمد را محکوم کردند و خواستار آزادی فوری آنها شدند.

No responses yet

Jun 23 2022

از حوزه تا ساس؛ حسین طائب کیست و برکناری او چه پیامی برای اسرائیل دارد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,خاورمیانه,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر


ارونیور: حسین طائب در شرایطی پس از ۱۳ سال از ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران (ساس) کنار گذاشته شد که طی ماه‌های اخیر انتقادها از ناتوانی نهاد تحت امر او در حفاطت از تاسیسات هسته‌ای ایران و کارکنان آن در مقابل حملات و ترورهای منتسب به اسرائیل افزایش یافته بود.

آقای طائب که همواره سعی کرده بود از خود یک چهره امنیتی مقتدر و کارآمد ارائه دهد، در چهلمین سالگرد عضویتش در سپاه پاسداران و در پی به راه افتادن موجی از سوءظن‌ها و تردید‌ها در مورد عملکرد و توان فرماندهی‌اش با دریافت حکم مشاور فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به حاشیه رفت و جای خود را به محمد کاظمی داد.

البته این نخستین بار نیست که او در سیستم اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی به حاشیه می‌رود. اما آیا او این بار نیز می‌تواند بازگشتی مقتدرانه به نهادهای اطلاعاتی ایران را رقم بزند؟
از حوزه تا سپاه

حسین طائب که بنا بر ادعای خبرگزاری فارس نام برادر بزرگتر خود را که در جنگ ایران و عراق کشته شده، جایگزین نام شناسنامه‌ایِ «حسن» کرده، در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد. او پس از چند سالی تحصیل در مدرسه، طلبه شد و به حوزه‌های علمیه تهران، قم و مشهد رفت. آقای طائب از ۱۹ سالگی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و فعالیت خود را از سپاه منطقه ۱۰ تهران آغاز کرد و سپس به سپاه استان‌های قم و خراسان رضوی منتقل شد. او سپس تا معاونت فرهنگی سپاه و نیز فرمانده دانشکده فرهنگی دانشگاه امام حسین(ع) ارتقا یافت.

حسین طائب در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران با علی خامنه‌ای، رهبر ایرانعکس از سایت رسمی رهبر ایران
اخراج از وزارت اطلاعات

آقای طائب در دورانی که علی فلاحیان، وزیر اطلاعات کابینه اکبر هاشمی رفسنجانی بود، وارد این وزارتخانه شد و مدتی بعد به سمت مدیرکل ضدجاسوسی وزارت اطلاعات منصوب شد. اما بنا بر روایت خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، او پس اقدام به تشکیل پرونده‌ای جاسوسی علیه مهدی هاشمی، یکی از فرزندان رئیس جمهوری وقت با اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی از وزارت اطلاعات اخراج و وی مدتی خانه‌نشین شد.

کشته شدن ۲ عضو سپاه پاسداران؛ آیا کار اسرائیل است؟

بازگشت با قدرت

آقای طائب در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به یکی از مسئولان نهاد اطلاعاتی موازی که از سوی برخی اعضای دفتر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، تشکیل شده بود، بدل شد. در این دوره و به ویژه پس از ضربه‌ای که به وزارت اطلاعات در پی افشای ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای وارد شد، نهادهای اطلاعاتی موازی از جمله اطلاعات سپاه نقش ویژه‌ای در امور اطلاعاتی- امنیتی داخل و خارج از ایران پیدا کرد.

از او که دارای سابقه دوستی طولانی با مجتبی خامنه‌ای، یکی از فرزندان علی خامنه‌ای، از دوران جنگ ایران و عراق است به عنوان یکی از عوامل موثر در پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ یاد می‌شود؛ هر چند که گفته می‌شود که او و مجتبی خامنه‌ای در آغاز رقابت‌های انتخاباتی آن سال، حامی جدی محمدباقر قالیباف بوده‌اند.

بر همین اساس، از آقای طائب به عنوان یکی از نامزدهای احراز سمت وزارت اطلاعات کابینه محمود احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴ نام برده شد ولی ظاهرا او موفق به جلب نظر مساعد رئیس جمهوری وقت نشد.


حسین طائب در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۸عکس از خبرگزاری دانشجو
محمدعلی جعفری، فرمانده کل وقت سپاه و نیروی مقاومت بسیج، در آبان ماه سال ۱۳۸۶، آقای طائب را به سمت جانشین خود در نیروی مقاومت بسیج منصوب کرد. او در کمتر از یکسال و در تیرماه ۱۳۸۷ به عنوان فرماندهی نیروی مقاومت بسیج معرفی شد. آقای طائب پس از سرکوب اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و در مهرماه همان سال به معاونت اطلاعات سپاه پاسداران رفت همزمان، ساختار آن تغییر کرد و مجموعه تحت مدیریت او به سازمان تبدیل شد تا آقای طائب دوران فعالیت ۱۳ ساله خود را به عنوان معاون سازمان اطلاعات سپاه پاسداران آغاز کند.

البته او یک سال و نیم بعد و تا پیش از پایان فروردین سال ۱۳۹۰ به دلیل آن چه که نقش آفرینی در نقض گسترده و شدید حقوق شهروندان ایرانی اعلام شد، تحت تحریم‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفت.

جایزه «۱۵ میلیون دلاری» آمریکا برای دریافت اطلاعات درباره شبکه مالی سپاه پاسداران

با پایان کار دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، برخورد با نزدیکان رئیس جمهوری پیشین را به ظن فساد مالی و روابط مشکوک با بیگانگان آغاز کرد. اسفندیار رحیم‌مشایی و حمید بقایی از جمله شناخته شده‌ترین مسئولان دولت آقای احمدی‌نژاد، بازداشت، محاکمه و زندانی شدند.

پس از حصول توافق هسته‌ای میان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ نیز موضوع حضور تعدادی جاسوس در تیم مذاکره کننده ایران مطرح شد و در نخستین گام عبدالرسول دُرّی اصفهانی بازداشت شد. سپس حسین فریدون، برادر حسن روحانی، رئیس جمهوری وقت نیز که در مذاکرات هسته‌ای ایران حضور داشت، به دریافت رشوه بازداشت و به ۵ سال حبس قطعی محکوم شد.

سازمان اطلاعات سپاه پاسداران طی سال‌های اخیر تعدادی از شهروندان دو تابعیتی و اتباع اروپایی و آمریکایی را نیز با طرح اتهام جاسوسی بازداشت کرده که بر روابط ایران و غرب تاثیرگذار بوده است.


حسین طائب، جانشین فرمانده نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۸۶عکس از خبرگزاری مهر (رئوف محسنی)
بازشدن پرونده اقتصادی و افزایش ترورها

در فایل صوتی منتشر شده از سوی رادیو فردا از جلسه محمدعلی جعفری، فرمانده وقت سپاه پاسداران و میرزا حسن ذوالقدرنیا، معاون اقتصادی و سازندگی سابق سپاه پاسداران در سال ۱۳۹۷، از حسین طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، به عنوان فردی نام برده می‌شود که از متهمان پرونده فساد در بنیاد تعاون سپاه پاسداران حمایت کرده است.

در این فایل صوتی، آقای ذوالقدرنیا مدعی شده که آقای قالیباف، شهردار وقت تهران، از برخورد با پرونده فساد مرتبط با شهرداری و بنیاد تعاون سپاه ناراحت شده و پس از آن که بنیاد تعاون سپاه با کسری ۸ هزار میلیارد تومانی مواجه شده، آقای قالیباف از او خواسته تا با امضای یک تفاهم‌نامه صوری ۸ هزار میلیارد تومانی ماجرا را فیصله دهد. او همچنین تصریح می‌کند که حسین طائب، رئيس سازمان اطلاعات سپاه، نیز در این پرونده به نفع آقای قالیباف فعالیت می‌کرده و در تلاش برای کنترل و حتی بازداشت محمدعلی نجفی، شهردار سابق تهران، بوده است.

با این حال، آقای طائب در سال ۱۳۹۸ در سمت خود به عنوان ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ابقا شد.

روایت فساد در بازوی سپاه پاسداران؛ از هلدینگ یاس چه می‌دانیم؟

زمستان همان سال و تنها سه ماه پس از آن که آقای طائب از خنثی کردن طرح ترور قاسم سلیمانی، فرمانده وقت سپاه قدس ایران از سوی همکارانش در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران خبر داد، آقای سلیمانی در نزدیکی فرودگاه بغداد هدف حمله موشکی پهپادهای نیروی هوایی ارتش آمریکا قرار گرفت و کشته شد.

اما ترور محسن فخری‌زاده، رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع ایران، در ۷ آذر ۱۳۹۹ آغاز دوره زیر سوال رفتن جدی توان مدیریتی آقای طائب به عنوان رئیس نهاد مسئول حفاظت از دانشمندان و تاسیسات هسته‌ای ایران بود. چرا که پس از آن نه تنها حملات منتسب به اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای و موشکی ایران از جمله سایت نطنز و گروه صنعتی همت افزایش یافت بلکه تعدادی دیگر از همکاران برنامه هسته‌ای ایران و نیز فرماندهان سپاه پاسداران همچون ایوب انتظاری و حسن صیاد خدایی کشته شدند.

آقای طائب، سرانجام در روزهایی که هشدارهای مقام‌های ارشد اسرائیلی در مورد تلاش ایران برای ترور برخی از شهروندان این کشور در جریان سفر به ترکیه به اوج خود رسیده بود، از کار برکنار و ناچار به خداحافظی از ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران شد. البته هنوز معلوم نیست که تغییر در راس سازمانی که اسرائیل آن را طراح اصلی حمله به شهروندان خود در سراسر جهان معرفی کند، اعتراف تلویحی جمهوری اسلامی به شکست در برابر حملات پنهان و آشکار اسرائیل است و اساسا خبر خوبی برای تل‌آویو محسوب می‌شود یا خیر. چون از یک سو، هنوز رویکرد اطلاعاتی و امنیتی محمد کاظمی، جانشین آقای طائب، در قبال اسرائیل و حملات منتسب به این کشور مشخص نیست و از سوی دیگر، آقای طائب نیز در آستانه ۶۰ سالگی هنوز آنقدرها پیر نشده که به فکر بازگشت دوباره به قدرت و نهادسازی تازه نباشد.

No responses yet

Jun 12 2022

مهدی نوروزی، آقازاده آبجو به اختیاری که مخالفان حکومت را در بلغارستان خفه می کند!!!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

Jun 10 2022

«این اعدام‌های لعنتی» به‌روایت فرهاد میثمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: فرهاد میثمی، فعال مدنی که بیش از چهار سال است در زندان به سر می‌برد، در یادداشتی با موضوع اعدام‌ها در زندان رجایی‌شهر نوشت که «سالانه حدود ۲۰۰ اعدام در این زندان اجرا می‌شود».

در این یادداشت که با عنوان «این اجراهای لعنتی» روز چهارشنبه، ۱۸ خرداد، در وب‌سایت ایران‌وایر منتشر شد، این فعال مدنی روند وقایع یک روز از اعدام‌های زندان رجایی‌شهر را شرح داده است.

به‌ نوشته فرهاد میثمی، در بامداد چهارم خرداد قرار بود «۱۱ اعدام» در زندان رجایی‌شهر اجرا شود، ولی به‌دلیل تعطیلی دو روزه «به بهانه‌ی آلودگی هوا اما در واقع برای پیشگیری از اعتراضات مردمی» در پی فرو ریختن متروپل آبادان، در روند اجرای ۱۱ اعدام اختلال پیش آمد، «ولی چندتاشان اجرا شد».

آقای میثمی به‌خاطر کنش‌های مدنی خود در مخالفت با حجاب اجباری به پنج سال زندان محکوم شده و از مردادماه ۱۳۹۷ بیش از چهار سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می‌برد.

با این حال او از فعالیت‌های مدنی خود در زندان نیز دست نکشید و از جمله در نیمه دوم اردیبهشت سال جاری در تلاش برای لغو اجرای حکم اعدام احمدرضا جلالی، پزشک و پژوهشگر دوتابعیتی زندانی، اعتصاب غذا کرد.

این اعتصاب غذا پس از ۱۶ روز به وخامت حال او و اعزامش به بیمارستان انجامید و چهارم خرداد به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد؛ روزی که او در این یادداشت از آن به‌عنوان روز مقرر برای اجرای ۱۱ اعدام یاد کرده است.

فرهاد میثمی در یادداشت خود توضیح داده است که محل اجرای اعدام‌ها در زندان رجایی‌شهر سوله‌ای است با سکوهایی «با دو ردیف پنج‌تایی طناب دار برای آقایان و یک تک‌طناب جداگانه برای خانم‌ها. زیر هر حلقه‌ طناب دریچه‌ای تعبیه شده که با کشیده شدن یک اهرم مخصوص به خود باز می‌شود.»

به‌گفته این فعال مدنی، در گذشته مسئولیت کشیدن اهرم‌ها با «جوانان سرباز» بوده که «بسیاری از آن‌ها در اثر انجام این کار به اختلالات عصبی و روانی شدید و طویل‌المدت دچار شدند» و «این کار را بعداً به‌صورت ثابت به فرمانده یگان ویژه‌ زندان سپردند».

فرهاد میثمی در بخش‌های دیگری از یادداشت مفصل خود مقامات زندان و کسانی را که در اجرای اعدام‌ها شغل یا وظیفه‌ای دارند، نام می‌برد و با شرح صحنه‌های اعدام، حین اجرا و پس از آن، از آنان می‌خواهد که «در این کارناوال آد‌مکشی حاضر نشوند».

ایران از سال ۲۰۱۷ تاکنون بیشترین میزان اعدام در جهان را داشته است. به‌گفته سازمان عفو بین‌الملل، بیش از نیمی از اعدام‌های ثبت‌شده در جهان در ایران انجام می‌شود. بر اساس اعلام این سازمان، جمهوری اسلامی ایران با دست‌کم ۳۱۴ مورد اعدام در سال گذشته میلادی بیشترین آمار اعدام را طی چهار سال گذشته داشته است.

عفو بین‌الملل در گزارش خود این افزایش اعدام در ایران را مرتبط با جرایم مواد مخدر دانسته، اما در عین حال آن را «نقض فاحش قوانین بین‌المللی» عنوان و تأکید کرده است که قوانین بین‌المللی مجازات اعدام را تنها در مورد قتل‌های عمدی با رعایت دقیق آیین دادرسی مجاز می‌داند.

در عین حال، در چهاردهمین گزارش سالانه دربارۀ اجرای حکم اعدام در ایران که سازمان حقوق بشر ایران به همراه سازمان فرانسوی «با هم علیه اعدام» در اردیبهشت سال جاری منتشر کرد، به «افزایش صد درصدی» اجرای اعدام در سراسر ایران پس از آغاز دوران ریاست‌ جمهوری ابراهیم رئیسی اشاره شد.

پیشتر برخی منابع حقوق بشری نیز اعلام کرده‌اند که بیش از ۸۵ درصد اعدام‌ها در ایران «به‌صورت مخفیانه و بدون اطلاع‌رسانی رسمی و عمومی» انجام می‌شود.
با استفاده از یادداشت فرهاد میثمی و وب‌سایت رادیوفردا/ ر. ش./ ف. دو.

No responses yet

Jun 10 2022

سانسور اعتراضات ایران در اینستاگرام؛ سه گروه حقوق بشری خواستار تغییر سیاست «متا» شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

رادیوفردا: سه گروه حقوق بشری روز پنجشنبه ۱۹ خرداد از شرکت «متا»، مالک شبکه‌های اجتماعی اینستاگرام و فیس‌بوک، خواستند که در سیاست‌های مربوط به محتوای فارسی‌زبان برای ایران بازنگری کند.

گروه مدافع آزادی بیان «آرتیکل ۱۹» مستقر در بریتانیا همراه با گروه مدافع حقوق دیجیتال «اکسس ناو» و «مرکز حقوق بشر ایران» مستقر در نیویورک، در دیدار با یک مقام ارشد شرکت متا، از محدودیت‌های اعمال شده در اینستاگرام و فیس‌بوک برای اطلاع‌رسانی ایرانی‌ها در جریان اعتراض‌های اخیر شکایت کردند.

در هفته‌های اخیر گزارش‌های زیادی از ایجاد محدودیت توسط اینستاگرام بر پست‌های مربوط به اعتراضات ایران منتشر شده بود. از جمله این محدودیت‌ها می‌توان به حذف برخی پیام‌ها و ویدئوهای مربوط به تظاهرات اعتراضی اشاره کرد.

در حال حاضر، شبکه‌های اجتماعی تلگرام، یوتیوب، فیس‌بوک و توئیتر در ایران مسدود هستند و تنها اینستاگرام برای عموم ایرانی‌ها در دسترس است.

سه گروه مدافع حقوق بشر در دیدار با رئیس سیاستگذاری محتوای شرکت متا اعلام کردند که این شرکت باید خط‌مشی‌های مربوط به محتوای بالقوه حساس و نظارت انسانی و اتوماتیک را تغییر دهد.

آن‌ها افزودند که از «اعتماد و شفافیت» اینستاگرام نزد کاربران فارسی‌زبان کاسته شده است و متا باید اطمینان حاصل کند که «روش‌های تعدیل محتوای آن از حقوق بشر و آزادی بیان حمایت و محافظت می‌کند».

ایران طی هفته‌های گذشته ایران شاهد اعتراضات گسترده‌ای به افزایش قیمت‌ها و سوء مدیریت‌ها تحت حکومت آیت‌الله علی خامنه‌ای بوده است.

فعالان حقوق بشری از متا شکایت دارند که برخی از پست‌های اینستاگرامی آن‌ها با محتوای پوشش مستند اعتراضات مردمی را حذف کرده است که این باعث شده تا کاربران از دستیابی به منابع کلیدی برای اطلاع یافتن از حوادث ایران محروم شوند.

خبرگزاری فرانسه می‌نویسد در غیاب پوشش اخبار حقوق بشری در رسانه‌های داخل ایران، فعالان حقوق بشری انتظار دارند که شبکه‌های اجتماعی بستری برای اطلاع‌رسانی باشد.

اینستاگرام پیشتر نیز هشتگ «من شمعی روشن خواهم کرد» را که به یادبود قربانیان ساقط شدن هواپیمای اوکراینی توسط سپاه پاسداران راه‌اندازی شده بود به‌صورت موقت مسدود کرده بود.

این سه گروه مدافع حقوق بشر و آزادی بیان به شرکت متا گفته‌اند که برخی پست‌های اینستاگرامی حاوی شعار اعتراضی «مرگ بر خامنه‌ای» و شعار علیه دیگر رهبران جمهوری اسلامی حذف شده است.

شرکت متا در ژوئیه پارسال برخی استثناها در رابطه با انتشار شعارهایی از این دست را قائل شد و اخیرا نیز انتشار چنین شعارهایی در رابطه با تهاجم روسیه به اوکراین را نیز مجاز دانسته است.

این گروه‌های مدافع حقوق بشری با فراخوان برای هماهنگی در شرکت متا، ابراز نگرانی کردند که «فقدان این تفاوت ظریف… باعث حذف مشکل‌ساز پست‌ها یا پست‌های اعتراضی با ارزش خبری می‌شود که می‌تواند به طور مستقیم یا غیرمستقیم به تایید نقض حقوق بشر کمک کند».

گروه‌های یاد شده خواستار «شفافیت بیشتر» در فرآیندهای خودکار شدند، جایی که بانک‌های رسانه‌ای برای حذف خودکار محتوا بر اساس عبارات، تصاویر یا صداهای خاص عمل می‌کنند.

آن‌ها می‌گویند در پی ادعاهای مطرح شده در یک گزارش «بی‌بی‌سی فارسی» مبنی بر این‌که مقامات ایرانی تلاش کرده‌اند تا به عوامل فارسی‌زبان در یک شرکت پیمانکاری نظارت بر محتوا، مستقر در آلمان، رشوه بدهند، نگرانی‌هایی نیز «در مورد فرایندهای نظارت انسانی» مطرح شده است.

متا در آن زمان هرگونه ارتباط با حکومت ایران را رد کرد و گفت که ناظران مجموعه‌ای تصادفی از محتوا را بررسی می‌کنند تا ببیند آیا قوانین نقض شده است یا نه.
با استفاده از گزارش خبرگزاری فرانسه و سایت رادیو فردا/د.خ-ک.ر

No responses yet

May 31 2022

میل به مهاجرت در بیش از۴۰ درصد دانشگاهی‌ها/ مقصد کدام کشورها است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

کلیه آمار را در این صفحه نگاه کنید
خبرآنلاین: به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مسئله مهاجرت از ایران این روزها مورد توجه قرار گرفته است، به‌ویژه درباره نخبگان و فارغ التحصیلان دانشگاهی، اما قبل از اقدام به مهاجرت، میل به مهاجرت است که باید مورد بررسی قرار بگیرد. براساس تعریف موسسه گالوپ این شاخص گرایش افراد به مهاجرت را می‌سنجد بطوری‌که مایل هستند در صورت وجود فرصت و به شکل دائم به کشورهای مورد علاقه خود مهاجرت کنند، این شاخص فقط میل را اندازه‌گیری می‌کند و با مفهوم تصمیم یا اقدام به مهاجرت تفاوت دارد.

رصدخانه مهاجرت ایران در یک پژوهش به بررسی شاخص میل به مهاجرت میان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، پزشکان، پرستاران، اساتید، محققان، پژوهشگران و فعالان کسب و کارهای نوپا یا همان استارتاپ‌ها پرداخته است. در نتایج آن آمده که شاخص میل به مهاجرت در همه گروه‌های بررسی شده بیش از ۴۰ درصد است. به عبارتی ۵۳ درصد اساتید و محققان، ۴۵ درصد پزشکان و پرستاران، ۴۳ درصد فعالان استارتاپی و ۴۰ درصد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی میل دارند از ایران مهاجرت کنند، جدول زیر این آمار را به تفکیک نشان می‌دهد.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
تاثیر عوامل بیرونی و درونی بر شاخص میل به مهاجرت

همچنین در این پژوهش تاثیر عوامل درونی و بیرونی برای میل به مهاجرت بررسی شده است. عوامل دورنی شامل موارد شخصی و فردی می‌شود، اما عوامل بیرونی به شرایط کلی کشور اشاره دارد. ۷۱ درصد پزشکان و پرستاران به دلیل عوامل بیرونی یعنی شرایط کشور میل به مهاجرت دارند، این درصد در میان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ۵۸ درصد است.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

درخصوص اساتید دانشگاه و فعالان استارتاپی این پرسش به صورت طیفی بررسی شده است، فعالان استارتاپی ۶۰ درصد و اساتید، محققان و پژوهشگران ۸۲ درصد تمایل خود به مهاجرت را تحت تاثیر عوامب بیرونی (خیلی زیاد و کاملاً بیرونی) دانسته‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
تاثیر تحولات اقتصادی سال‌های اخیر بر شاخص میل به مهاجرت

یکی از دلایل بیرونی (شرایط کلی کشور) تاثیرگذار بر مهاجرت وضعیت اقتصادی کشور است. در این پژوهش آمده که ۷۳ درصد پزشــکان و پرستاران، و ۵۹ درصد دانشجویان اثرات تورم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد دانسته‌اند، این درحالی‌ست که ۶۳ درصد پزشکان پرستاران و ۵۱ درصد دانشجویان اثرات تحریــم را بر تمایل بــه مهاجرت خود را خیلــی زیاد ارزیابی کرده‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

تاثیر عوامل اقتصادی در شاخص میل به مهاجرت میان اساتید، محققان، پژوهشگران و فعالان استارتاپی نشان می‌دهد ۶۹ درصد از اساتید و محققان و ۵۹ درصد از فعالین استارتاپی اثر تحولات اقتصادی بر تصمیم به مهاجرت را بسیار زیاد دانسته‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
کشورهای مطلوب برای مهاجرت

در نمودار زیر ۵ کشور مطلوب برای مهاجرت در میان گروه‌های مختلف اجتماعی که توسط رصدخانه مهاجرت بررسی شده‌اند نشان داده شده است.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

No responses yet

May 30 2022

واکنش‌ها به فرو ریختن متروپل؛ درخواست هنرمندان از نیروهای نظامی: ‘تفنگت را زمین بگذار’

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,سانسور,سیاسی,شورش


بی‌بی‌سی: نزدیک به یک هفته پیش، برج ۱۰ طبقه متروپل در شهر آبادان فرو ریخت و

همزمان با اعتراضات مردم در شهرهای مختلف ایران، واکنش‌ هنرمندان به فاجعه فرو ریختن برج متروپل در آبادان هم ادامه دارد. همدردی با مردم آبادان در مراسم اختتامیه جشنواره کن در سواحل فرانسه هم مطرح شد.
در همین حال، همزمان با خبرهای منتشر شده مربوط به شلیک مستقیم به سوی مردم و قطع اینترنت، جمعی از هنرمندان و سینماگران ایرانی در یادداشتی از از نیروهای نظامی خواستند که مردم را “سرکوب نکنند.”
در این بیانیه کوتاه که روز یکشنبه ۸ خرداد با هشتگ “تفنگت را زمین بگذار” در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده آمده “فوج خروشان مردم ستم‌دیده‌ از جای‌جای ایران، فریاد همراهی و همدلی با مردم دردمند آبادان سرداده‌اند.”
در این یادداشت علت اعتراضات شب‌های اخیر در شهرهای ایران “خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی، سرکوب و خفقان” خوانده شده است.
امضاکنندگان این یادداشت می‌گویند:”از همه‌ی افرادی که در یگان‌های نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شده‌اند، می‌خواهیم، سلاح‌های خود را زمین گذاشته و به آغوش ملت بازگردند.”

زر امیر ابراهیمی: دلم با آبادان است

زر امیر ابراهیمی، بازیگر ایرانی دیشب در لحظه تاریخی دریافت جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن گفت دلش با آبادان است.
او هنگام دریافت جایزه به زبان فارسی گفت: “موفقیت برای من مفاهیم عمومی و جمعی هستند. هرچند در این لحظه خیلی خوشحالم، ولی بخشی از وجودم برای مردم ایران که هر روز گرفتار مشکلات زیادی هستند غمگین است. دل من با آبادان است. دل من با گوشه و کنار خاک ایران است. من اینجام اما دلم با زنان و مردان ایران است.”
سعید روستایی، کارگردان فیلم “برادران لیلا” هم که برنده جایزه فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم (فیپرشی) جشنواره کن شد، جایزه خود را به مردم آبادان تقدیم کرد.
او شامگاه شنبه در محل جشنواره کن، پس از دریافت این جایزه گفت: “از طرف خود و همه گروه اعضای فیلم این جایزه بسیار مهم را به مردم داغدار کشور عزیزم در شهر آبادان تقدیم می‌کنم.”
ترانه علیدوستی، سعید پورصمیمی، پیمان معادی و نوید محمد‌زاده از بازیگران این فیلم هستند.

توضیح تصویر،عصر شنبه در محل تئاتر شهر در مرکز تهران به یاد کشته شدگان آبادان شمع روشن کردند، اما گفته شد که در مدت کوتاهی با این حرکت برخورد شده و شمع‌ها را جمع کردند

انعکاس همدردی هنرمندان با فاجعه متروپل در شبکه‌های اجتماعی

نازنین بنیادی، بازیگر و فعال حقوق بشر با انتشار تصاویری از عزاداری زنان در آبادان نوشت: “صدای مویه زنان آبادان را بشنوید.”
او نوشت که “از آتش‌سوزی سینما رکس در سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) که جان صدها انسان بیگناه را گرفت” تا فرو ریختن ساختمان “پاسخ جمهوری اسلامی انحراف افکار عمومی، انکار و ظلم بوده است.”
این بازیگر بریتانیایی متولد ایران با انتقاد از سرکوب اعتراضات مردم در شب‌های اخیر نوشت: “آنها به جای کمک به مردم و پاسخگویی، با استقرار پلیس ضدشورش برای سرکوب به معترضان مسالمت جو تیراندازی و اینترنت را قطع می‌کنند. شرم‌آور است. من در کنار مردم آبادان، مردم ایران و در مقابل این رژیم وحشی ایستاده‌ام.”

شقایق دهقان، هنرپیشه ایرانی از جمله اولین بازیگرانی بود که به حادثه آبادان واکنش نشان داد.
او با انتشار ویدئویی از فاجعه برج متروپل در اینستاگرام خود نوشت: “ما از غصه هموطنامون می‌میریم! شما از شرم نمی‌میرید؟”
علی قمصری، نوازنده تار با اشاره به فیلمی از عزاداری مادران در آبادان در پست اینستاگرام خود نوشته: “تماشای ویدیوی سوگواری این مادر آبادانی در اخبار ، آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که تصمیم گرفتم قطعه‌ای در سه گاه برای همراهی با آن بسازم تا کوچکترین سهمی در این سوگواری و همدلی داشته باشم.”
کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده سرشناس کمانچه که جوایز بین المللی در زمینه موسیقی دریافت کرده در پستی در اینستاگرام خود نوحه‌ای از جهانبخش کردی‌زاده معروف به بخشی یا بخشو را روی صفحه‌ای سیاه، منتشر کرده است.
بخشو از مشهورترین شروه‌خوان‌های بوشهری است که شیوه نوحه‌خوانی‌های او به رغم این که پیش از انقلاب درگذشت، هنوز در مراسم عزاداری بوشهر اجرا می‌شود.
آقای کلهر با نقل جمله آغازین نوحه بخشو نوشته: “ایهاالناس، بگویم به شما، از ستم و جور و جفای پسر ملجم کافر …” او و با اشاره به واژه “واحد” که در ابتدای نوحه گفته می‌شود، نوشته: “همین یک کلمه، “واحد”، از تمام فرهنگ جنوب ایران. “واحد” به یک جان، “واحد” به یک تن در کنار ابادان.
گوگوش، خواننده سرشناس و ستاره موسیقی پاپ ایران در اینستاگرام خود ویدئویی از تصاویر قدیمی و امروز آبادان با بخش‌هایی از یکی از آهنگ‌هایش منتشر کرد: “با هر مرور خاطره با اشکای گونه نشین، ببین تو آغوش جهان نه جا داری نه سرزمین، ادامه قصه مونو به بغض صد ساله ببخش، به برگی از تاریخ ما افتادن از عرش به فرش، افتادن از عرش به فرش …”
فرامرز آصف، خواننده و آهنگساز ایرانی هم در پیام ویدئویی ویرانی برج متروپل را “داغ تازه‌ای بر قلب ملت شریف خوزستان و همشهریان آبادانی” خود خواند که “چندین و چند دهه با چنگ و دندان با مشکلات دست و پنجه نرم کرده‌اند.”
این ترانه‌سرای آبادانی نوشت: “ندانم کاری‌ها و عدم صلاحیت مشتی مفت خور و از خدا بی خبر، سرانجام سبب ساز شد و جان چندین و چند هموطن مظلوم و نان آور خانواده را گرفت.
شهرام خسروشاهی آذر معروف به سندی خواننده آهنگ پرطرفدار “دختر آبادانی” هم دیگر هنرمند آبادانی است که در اینستاگرام خود با پستی با مضمون: “با غم‌انگیزترین حالت آبادان چه کنم؟ آبادانم تسلیت” به این فاجعه واکنش نشان داده است.
تصاویر عزاداری با سنج و دمام در شهرهای مختلف جنوب ایران با موجی از اندوه بارها توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد.
از جمله ویدئوهایی از مراسم خاکسپاری رامین و شیرین معصومی، دو تن از قربانیان فاجعه متروپل در آبادان، همراه با شمار دیگری از قربانیان در شهر آبادان، که در اینستاگرام بی‌بی‌سی فارسی طی یک روز بیش از دو میلیون بازدید کننده داشته است.

No responses yet

May 26 2022

خبرگزاری مهر می‌گوید نظام «هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر می‌شود»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر

رادیوفردا: خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، روز پنج‌شنبه ۵ خرداد در مطلبی که به سرعت از سایت این خبرگزاری حذف شد نوشت که نظام هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر می‌شود.

این خبرگزاری در گزارشی با عنوان «برخی سران نظام از تغییر سیاست یارانه‌ای پشیمان هستند»، خاطرنشان کرد که نشر اخبار فساد گسترده بین نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی، موجب نارضایتی در نیروهای امنیتی و انتظامی شده است.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بارها در مقابل افشای فساد نزدیکان خود همچون محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه، این اتهامات را «لجن‌پراکنی» عنوان کرده و خواستار توقف تحقیقات در قبال اختلاس‌هایی چون اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در بانک‌های ایران شده است.

اعتراض‌ها در ایران به فساد اداری و گرانی‌های همزمان با آن با سرکوب روبه‌رو می‌شود و ۲۷ اردیبهشت امسال ۵۵۲ نفر از فعالان سیاسی و مدنی ایران در ضرورت منع برخورد خشونت‌بار با اعتراضات مردمی به گرانی‌ها بیانیه‌ای صادر کرده و به حکومت هشدار دادند که «تا دیر نشده» فکر اساسی کند.

بهمن‌ماه پارسال در سند «خیلی محرمانه‌ای» که از یک جلسه «کارگروه پیشگیری از بحران‌های امنیتی معیشت‌پایه» به دست رادیوفردا رسید، اعلام شد که «جامعه در حالت انفجار زیرپوستی قرار دارد» و نارضایتی‌های اجتماعی در یک‌سال گذشته «۳۰۰ درصد» افزایش داشته است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .