اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اجتماعی'

Mar 27 2023

سختگیری‌های بیشتر علیه “روزه‌خواری” و سرپیچی از حجاب اجباری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,مذهب

دویچه‌وله: محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه کسانی را که مقررات ماه رمضان را رعایت نکنند، به مواجهه و تشکیل پرونده تهدید کرد. فائزه هاشمی به مرخصی پنچ روزه آمد. نماینده مهاباد گفت با فیلترینگ اینترنت ۱۰ میلیون شغل از دست رفت.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی دوشنبه (۷ فروردین) تاکید کرد که عدم رعایت مقررات ماه رمضان “جرم مشهود” تلقی می‌شود. او گفت: « ضابطین موظف هستند با جرم مشهود و هر نوع ناهنجاری که خلاف قانون و شرع است و در ملاء‌عام رخ می‌دهد و سبب آزردگی مردم مؤمن می‌شود، برخورد کنند و موارد را برای رسیدگی به مراجع ذی‌صلاح قضایی ارجاع دهند و مراجع قضایی نیز باید در رسیدگی به این قبیل پرونده‌ها اهتمام داشته باشند.»

خبرگزاری هرانا از پلمب دو واحد صنفی و بازداشت چند نفر در اهواز خبر داد. دادستان عمومی و انقلاب خوزستان علت را “رعایت نکردن قوانین ماه رمضان” اعلام کرد.

دادستان عمومی و انقلاب مرکز خوزستان از پلمب دو واحد صنفی و بازداشت چند شهروند در اهواز به دلیل آنچه “رعایت نکردن قوانین رمضان” عنوان کرده است، خبر داد.#خوزستان #اهواز #پلمبhttps://t.co/AP44SkD4Iu

— خبرگزاری هرانا (@hra_news) March 27, 2023

No responses yet

Mar 20 2023

افشای مذاکرات مقام‌های ارشد نظام درباره فروپاشی درونی حکومت و قصد حمله به دفتر خامنه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,اعتصاب,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

منبع: موضوع جلسه:خلاصه سخنانفرماندهان محترم سپاه پاسدارانم
سرتيپ حسن حسن زاده -١
در هفتههاي اخير شاهد حوادث ومشكلاتي دركشور و پايتخت بوديم. شرايط در روزهاي اول به صورتي بود كه آقاياني كه حضور دارند در جلسه، خيلي از آقاياني كه دراينجا ميبينم و بررسيهايي كه نهادهاي اطلاعاتي كشور داشتند، همگي به اتفاق نظر ميگفتند كه اين اغتشاشات از نوع درجه چندم است و تلاش نيروها براي نگه داشتن ميادين بود و نظراتي كه در شوراي عالي امنيت ملي روزهاي اول شاهدش بوديم، هيچ برآورد اطلاعاتي نميگفت كه اين دسته از اغتشاشات زمانش طولاني بشود. تقريبا آقايان ميدانند كه مسائل رفته رفته بدتر شده ونوع اغتشاشات هر روز شكل ديگري داشته است. مقابله با اين جريانات هم ساده نبوده، هزينه و انرژي زيادي گرفته، هم از نيروها، هم از سرمايه كشور كه ميتوانسته جاهاي بهتري خرج بشود كه با نوع برنامهاي كه ضد انقلاب چيدهو كمك دولتهاي خارجي با شناختي كه از سيستم امنيتي و انتظامي كشور داشتند، توانسته خيلي راحت در بعضي ازموقعيتها، در درگيريها، در تحصنها و جاهايي كه فكر اطلاعاتي و عملي براشون نبوده خوب عمل كنند. باز به صورت روشن ميتوانيم بگوييم در بعضي از عمليات باخت همداشتيم، نه همه ولي بوده عملياتي با برنامه ريزي كه به نتيجه نرسيده و نشان ميدهد كه در جاهايي گوشه و كنار از دستمان خارج شده است. اين خارج شدن هم دليل اولش به نظر شخص من مشكلات عملياتي نبوده، در اصل عدم شناخت عملي از حربههاي ضد انقلاب و مردمي بوده كه شناخت درستي توي يكساله اخير از آنها نداشتيم. حجم بزرگ مشكلات در عدم توان جمع كردن اغتشاش از خيابان ودانشگاه و اماكن فرهنگي اين بوده كه ما با نسل جوان تبادل فرهنگي نكرديم. اگر هم بنا به تبادل فرهنگي يا ديكته فرهنگ شهادت طلبي براي اين نسل بين چهارده سال تا سي سال بخواهيم داشته باشيم فضاي فكري اين نسل در اين ردههاي سني كه عرض كردم را نداريم. همه مشكلات را هم نميشود گفت به دليل تهاجم فرهنگي صورت گرفته است. بايد پذيرفت كه بعضي از آموزههايي كه از بسيج، از صدا وسيما، از مدارس داده شده را نميپذيرند. اينكه حال عدمپذيرش از سمت اينها تقصير نهادهاي فرهنگي وآموزشي هست يك مساله ميتواند باشد، ولي مساله اصلي ما امروز كه اينجا آقايان فرماندهان برجسته و ارشد كشور حضور دارند اين است كه چگونه بايد اين جوانان را جذب و نگذاشت مشكلات را بيش از اين ادامه بدهند. من در جلسهاي خدمت حاج آقاي افضلي ازاطلاعات سپاه بودم، ايشان همانطور كه ميدانيد نظراتشان در بحث حل بحران شنيدني است وحداقل ايشان سابقه سالها دفع بحران و ساماندهي فضاي كشور را استادانه آموزش دادند. من منتظر بودم ايشانهم اينجا حضور داشته باشند، ايشان در حرفهايشان توضيح دادند دو سه سال پيش از امروز كه تبادل اطلاعات وپذيرش اين نسل و اين رده سني بايد مورد توجه باشد. خواستههاي آنها حتي اگر برحق نباشد ومقابل دستورات و قوانين نظام باشد، اصلاح قوانين راه حل بهتري است تا مقابله با اين جوانان. بنده سوال كردم كه اصلاح قوانين اسلام ساختار سياسي نظام رو ممكنه به خطر بيندازد، ايشان گفتند كه رهبر جامعه ملزم به اجراي حدود وتعيين حد و مرز قوانين است و بنا به صلاحديد جامعه ميتواند ساختار را دچار تغيير كند، همانجا ايشان گفتند حداقل يك هفتم همين جوانان در ده سال آينده جذب بنيه و توانامنيتي و انتظامي كشور ميشوند. اگر نتوان آنها را جذب كرد توان اقتدار وامنيت كشور از دست خواهد رفت. لذا الان در شرايط كشور ما با جواناني در تيپها ولشكرهاي كشور روبرو هستيم كه يا به عنوان وظيفه عمومي يا بصورت استخدامي با آنها همكاري روزانه داريم. بعد از جريان اعتراض واغتشاشات هم اين

متن کامل

No responses yet

Mar 14 2023

آبگیری سد چم‌شیر با وجود نگرانی‌های زیست‌محیطی آغاز شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سپاه,سیاسی,فساد,محیط زیست


دویچه‌وله: به رغم ابهام‌ها و اعتراض‌های فراوان، سرانجام مرحله نخست آبگیری سد چم‌شیر گچساران به طور رسمی آغاز شد. وجود لایه‌های نمک، چاه‌های نفت و آثار باستانی کاوش نشده در مخزن سد از جمله نگرانی‌ها هستند.
مرحله اول آبگیری سد چم‌شیر در ۲۵ کیلومتری جنوب شرق گچساران در استان کهکیلویه و بویراحمد روز دوشنبه، ۲۲ اسفند آغاز شد.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، معاون اجرایی طرح سد و نیروگاه چم‌شیر در حاشیه مراسم آغاز این عملیات گفت‌، مرحله نخست آبگیری با حجم ٣۵٠ میلیون متر مکعب با موفقیت انجام شد.

محمدرضا فاضل با بیان این که در مرحله نخست ۱۵ درصد مخزن سد پر شد افزود: «سد و نیروگاه چم‌شیر بزرگترین طرح برق آبی در کشور است که با هدف ذخیره ۲/۳ میلیارد متر مکعب آب و بهبود کیفیت و کنترل سیلاب‌ها بر روی رودخانه زهره ساخته شد.»

نگرانی از پیامدهای غیرقابل بازگشت سد چم‌شیر

به گفته محمدرضا فاضل، سد چم‌شیر از نوع سدهای “بتنی غلتکی” (RCC) است که مطالعات احداث آن در سال ۱۳۷۳ از سوی سازمان‌های آب منطقه‌ای فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد آغاز شد.
در نظر بسیاری از ناظران، حدود سه دهه “مطالعه” الزاما به معنی انجام کارهای کارشناسی لازم و در نظر گرفتن دغدغه‌های زیست‌محیطی و امثال آن نیست.

بر این اساس، منتقدان از مدت‌ها پیش هشدار داده‌اند که آب‌گیری سد چم‌شیر می‌تواند “پیامدهای غیر قابل بازگشت” داشته باشد.

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها وجود لایه‌های نمکی و گچی در مخزن سد است که خطر انحلال آنها در صورت آبگیری سد جدی است.

فاجعه زیست‌محیطی مانند سد گتوند؟

این اتفاقی است که پیش از این در سد گتوند در استان خوزستان نیز رخ داد و بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند آبگیری آن به بروز یک فاجعه زیست‌محیطی و شوری آب رود کارون منجر شد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، حیدر زارعی، عضو هیئت علمی دانشگاه چمران اهواز اول دی ماه در یک نشست تخصصی گفت‌، با توجه به تکمیل نشدن مطالعات پیش از آبگیری سد چم‌شیر و در نظر نگرفتن مسائلی مانند تاثیر انحلال لایه‌های نمک در افزایش شوری آب، این پروژه نیز می‌تـواند مانند سد گتوند ورود به مسیری غیر قابل برگشت باشد.

بحث این که سد گتوند به جای یک پروژه ملی به یک فاجعه زیست‌محیطی تبدیل شد موضوعی است که به خصوص پس از آبگیری این سد حتی از سوی برخی کارگزاران حکومت نیز عنوان شده است.

عیسی کلانتری، رئیس سابق سازمان حفاظت محیط زیست زمانی سد گتوند را “جنایتی در حق سرزمین ایران” خواند و خواستار محاکمه مجریان آن شد.

محمد‌علی بنی‌هاشمی، رئیس موسسه آب دانشگاه تهران نیز زمانی گفته بود، احداث سد گتوند ابتدای سال ۷۶ در دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی آغاز شد و در دو دولت محمد خاتمی ادامه یافت و در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد به بهره‌برداری رسید.

او گفته بود، به این ترتیب پنج دولت در اجرای این پروژه نقش داشتند و هر یک به اندازه‌ای “در این بحران و اشتباه بزرگ ملی” سهیم هستند و مسئولیت دارند.

مطالعه و احداث سد چم‌شیر؛ از رفسنجانی تا رئیسی

اگر گفته معاون اجرایی سد چم‌شیر درباره زمان آغاز مطالعات آن را ملاک بگیریم هشت دولت از رفسنجانی تا ابراهیم رئیسی در پیامدهای احتمالی احداث و آب‌گیری سد چم‌شیر مسئول هستند.
خبرگزاری مهر ۲۲ اسفند در گزارشی وجود چاه‌های نفت در منطقه گچساران را یکی دیگر از دغدغه‌های آبگیری سد چم‌شیر عنوان کرد: «وجود چاه‌های نفت در محدوده مخزن چالش دیگری است که توسط فعالان مطرح شده و بر این اساس چندین چاه در این محدوده شناسایی شده است.»

این خبرگزاری می‌گوید،‌ کشف اشیا و آثار باستانی در محدوده مخزن سد که درباره آنها “کاوش مستمر و اساسی” انجام نشده یکی دیگر از نگرانی‌هایی است که مطرح می‌شود.

بنا بر این گزارش، محمود محضرنیا،، مجری طرح سد و نیروگاه چم‌شیر می‌گوید، آبگیری مراحل مشخص و استانداردی دارد و در کنار فرایند آبگیری، بررسی و پایش نیز انجام می‌شود.

تجربه‌های قبلی نشان داده که وقتی طرحی با این ابعاد و هزینه وارد مرحله آبگیری می‌شود هیچ “بررسی و پایشی” باعث توقف آن نخواهد شد.

افزون بر این، آبگیری مخازن مورد مناقشه سدها مستلزم به انجام رسیدن بررسی‌های زیست‌محیطی است که به گفته آگاهان، در مورد سد چم‌شیر دست‌کم تا اول دی ماه رخ نداده است.

No responses yet

Mar 10 2023

گزارش‌ها از «جست‌وجو‌ی» نیروهای حکومتی برای یافتن رقصندگان اکباتان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,هنر


رادیوفردا: از انتشار ویدئوی رقص این پنج دختر جوان در شبکه‌های اجتماعی بسیار استقبال شد
در پی انتشار ویدئوی رقص پنج دختر جوان در شهرک اکباتان، گزارش‌هایی از تلاش نیروهای امنیتی برای شناسایی و بازداشت احتمالی آنها از راه «بازبینی فیلم‌های دوربین‌‌های مدار بسته» در یکی از بلوک‌های این شهرک منتشر شده است.

از این پنج دختر جوان در روز هفدهم اسفندماه، همزمان با روز جهانی زن، ویدئویی منتشر شد که در محوطه بلوک ۱۳ شهرک اکباتان تهران، با آهنگ رما، خواننده اهل نیجریه و سلنا گومز خواننده آمریکایی می‌رقصیدند.

انتشار ویدئوی رقص آنها در شبکه‌های اجتماعی، با استقبال گسترده در ایران و جهان مواجه شد و هزاران بار از سوی کاربران به اشتراک گذاشته و دیده شد.

در همین حال، حساب کاربری «اکباتان» در توئیتر که رویدادهای شهرک اکباتان تهران را پوشش می‌دهد و یکی از اولین حساب‌هایی بود که ویدئوی رقص این پنج دختر جوان را منتشر کرد، شامگاه پنج‌شنبه، ۱۸ اسفندماه، در مورد احتمال بازداشت و آزار این دختران جوان هشدار داد.

امروز اومده بودن دنبال فیلم دوربین های بلوک ۱۳ برای شناسایی این دخترایی که فقط رقصیدن و هیچ کار سیاسی نکرده بودن
دیده شده که داشتن دوربین هارو چک میکردم و نگهبانارو سوال و جواب میکردن
از طرفی پیج شخصی که این اثر قشنگو بجا گذاشته بود دی اکتیو شده
هرجوری که شده به این دخترا برسونین… https://t.co/sWRW4ZAIMH pic.twitter.com/9mGVy4ownI

— شهرک اکباتان (@shahrak_ekbatan) March 9, 2023

این حساب کاربری نوشت که نیروهای امنیتی روز پنج‌شنبه در شهرک اکباتان به دنبال فیلم دوربین‌های مداربسته بلوک ۱۳ برای شناسایی این دختران بوده‌اند، در حالی که «این دختران فقط رقصیدن و هیچ کار سیاسی» انجام نداده‌اند.

در این گزارش آمده است که نیروهای امنیتی در حالی مشاهده شده‌اند که «داشتند دوربین‌ها را چک می‌کردند» و نگهبانان شهرک و بلوک ۱۳ را مورد «سوال و جواب» قرار می‌دادند.

بلوک ۱۳ شهرک اکباتان همان بلوکی است که در ویدئوی رقص پنج دختر جوان در روز جهانی زن، نمای آن در پشت صحنه مشاهده می‌شود. این بلوک در فاز دو شهرک اکباتان قرار دارد.

حساب کاربری «اکباتان» همچنین خبر داد که صفحه اینستاگرام شخصی که اولین‌ بار ویدئوی رقص این پنج دختر جوان را منتشر کرده بود، از روز پنج‌شنبه غیرفعال شده است.

شهرک اکباتان از آغاز اعتراضات سراسری تاکنون از کانون‌های اعتراضات ضد حکومتی در تهران بوده است.

نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از سومین ماه اعتراضات سراسری با بازداشت‌های گسترده و چند مرحله‌ای ساکنان اکباتان، بسیار تلاش کردند که اعتراضات در این شهرک را سرکوب کنند.

در جریان بازداشت‌ها و سرکوب اعتراضات ساکنان شهرک اکباتان، شامگاه چهارم آبان‌ماه یک عضو یگان امنیتی بسیج به نام «آرمان علی‌وردی» مجروح شد و دو روز بعد در بیمارستان بقیةالله سپاه پاسداران جان باخت.

نیروهای پلیس امنیت و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران پس از آن بر شدت و گستردگی بازداشت‌ها در اکباتان افزودند و شماری از جوانان بازداشت شده اکباتان از جمله میلاد آرمون، حسین نعمتی، علیرضا کفایی و مهدی حسینی را به دست داشتن در مرگ عضو یگان امنیتی بسیج متهم کردند.

با وجود همه این بازداشت‌ها و تشدید فضای امنیتی در اکباتان، اعتراضات در این شهرک واقع در غرب تهران همچنان در آستانه ورود به هفتمین ماه اعتراضات تداوم دارد و معترضان به برپایی تجمع‌های اعتراضی و سر دادن شعارهای شبانه ضد حکومتی در این شهرک ادامه می‌دهند.

گزارش‌ها از جستجو‌ی نیروهای امنیتی برای شناسایی پنج دختری که روز زن در اکباتان رقصیدند درحالی منتشر شده که نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی با گذشت بیش از یکصد روز از آغاز حمله به مدارس و دانش‌آموزان دختر از عاملان این حملات ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند.

این وضعیت پیشتر نیز بارها در پرونده‌های مشابه از جمله در مورد اسیدپاشی‌های سریالی سال ۹۳ علیه زنان تکرار شده است و در عوض نیروهای انتظامی و امنیتی پیش از این بارها اقدام به بازداشت دختران و پسران جوان به خاطر انتشار ویدئوهای همخوانی و رقص کرده‌‌اند.

No responses yet

Mar 06 2023

تولید انیمیشن‌های «تربیتی» توسط ۴۰۰ انیمیشن‌ساز «متدین» در حوزه علمیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,مذهب,ملای حیله‌گر


صدای آمریکا: مدیر مرکز «تبلیغ مجازی حوزه‌های علمیه» در حاشیه یک نمایشگاه در تهران خبر از تهیه سریالی انیمیشنی با موضوع حجاب توسط «طلبه‌های انیمیشن‌ساز» خبر داد.

خبرگزاری رسمی دولت، ایرنا، در مصاحبه با مسعود عبداللهی مدیر این مرکز، از فعالیت ۴۰۰ طلبه در این مرکز که آنها را «متخصص و متدین» نامید خبر داد و گفت که محصولات این مجموعه از طریق شبکه‌ ۳۰ هزار مبلغی که در مدارس و مساجد سراسر کشور دارند منتشر می‌شود.

عبداللهی در مورد موضوعات انیمیشن‌ها هم گفت که «روی شاخص‌های تربیتی، عدالت، شناخت غرب و اعتقادات کودکان کار می‌کنیم.»

مدیر مرکز تبلیغ مجازی حوزه‌های علمیه با اشاره به «بی‌حجابی» به عنوان یک «آسیب اجتماعی» از ساخت انیمیشنی «درباره حجاب» خبر داد که «فیلمنامه» آن نوشته شده و «شخصیت‌ها» هم طراحی شده است.

در سال‌های اخیر موضوع حجاب بیش از پیش مورد اعتراض بخش‌های مختلف جامعه قرار گرفته است و در جریان اعتراضات سراسری سال جاری به یکی از محورهای اصلی اعتراضات تبدیل شد.

گسترش اعتراض به حجاب اجباری در بین دانش‌آموزان و دانشجویان در پاییز امسال و همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی» بار دیگر مقامات جمهوری اسلامی را به جنب و جوش واداشته تا سرمایه‌گذاری بیشتر برای موضوعات اعتقادی در مدارس انجام دهند.

وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی نیز در ماه‌های اخیر بارها تاکید کرده که محتوای بسیاری از کتب درسی نیز در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد.

No responses yet

Mar 01 2023

مسمومیت دانش آموزان مدارس دخترانه قم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,ملای حیله‌گر

منبع: تویتر@atefedaneshgar
#مهم
مسمومیت دانش‌آموزان ٢۶ مدرسه در قم در یک روز، ٢٣ بهمن بیمارستان بهشتی قم جا برای بستری دانش‌آموزان نداشت

با برخی از دانش‌آموزانی که طی روزهای اخیر در چند مدرسه قم دچار مسمومیت شده‌اند و خانواده‌شان گفتگو کردم که در این رشته توییت و توییتهای بعدی می‌آورم:
مادر یکی از دانش‌آموزان #دبیرستان_دخترانه_الزهرا قم(بلوار بوعلی سینا) می‌گوید:«صبح روز ٢٣ بهمن بدلیل تعداد زیاد دانش‌آموزان‌ی که مسموم شده بودند ٣ آمبولانس از مدرسه دخترم راهی بیمارستان‌های شهید بهشتی و علی‌بن ابی‌طالب شدند، آن روز ٢۶ مدرسه را گاز سمی زده بودند و بیمارستان‌ بهشتی بسختی جایی برای پذیرش داشت و خیلی شلوغ بود.»
او می‌گوید علائم دخترم و بقیه دخترها طوری بود که نمی‌توانستند دستگاه اکسیژن را جدا کنند و پاهایشان خیلی سرد و سست شده بود.
تعدادی از دانش‌آموزان این مدرسه به حضور مشکوک یک خانوم با ماسک در مدرسه اشاره کردند که گفته شده بود بازرس است،مریم(اسم مستعار) می‌گوید« ما دیدیم که وقتی به کلاس هفتم و زیرزمین رفت و بعدازینکه از مدرسه خارج شد یک بوی ماهی گندیده فضا را پر کرد و از آنجا به بعد حالمان خراب شد، حتی ما اینها را به مدرسه اطلاع داده‌ایم و آنها گفتند با حضور نیروهای سپاهی و چک کردن دوربین‌ها درحال بررسی هستند اما با گذشت ١۵ روز هیچ پاسخ و نتیجه ای از مدرسه دریافت نکرده ایم.»
همزمان معاون این مدرسه خانم حیدری در وویسی که در گروه‌های مدرسه منتشر کرده می‌گوید «در همان ساعات از پنجره مدرسه نوری زرد رنگ دیدم که از بیرون به حیاط پرتاپ شد و بعد متوجه اوضاع و خراب شدن حال بچه ها شدم.»
هفته پیش سه شنبه ۲ اسفند #دبستان_پسرانه_میزان قم(بلوار بوعلی سینا) که در همان بلوار و با کمی فاصله از دبیرستان الزهرا قرار دارد در شیفت صبح هدف این گازهای سمی قرار گرفت، خانواده‌هاي دانش‌آموزان این مدرسه می‌گويند یکی از معلمان این مدرسه از شدت مسمومیت ٣ روز بستری بوده و هنوز هم مشکلات حرکتی دارد.
مادر یکی از دانش آموزان می‌گويد: «مدیر مدرسه همان روز تهدید شده بود که اگر با اورژانس و آتش نشانی تماس بگیرند و سروصدا راه بیاندازند برکنار خواهند شد، کسی پاسخگو نیست و ترسیده اند، من دیگر نمی‌گذارم فرزندم به مدرسه برود تا اوضاع روشن شود.»
#مسمومیت_دانش_آموزان
#مسمومیت_مدارس

#مهم
1/8 مسمومیت دانش‌آموزان ٢۶ مدرسه در قم در یک روز، ٢٣ بهمن بیمارستان بهشتی قم جا برای بستری دانش‌آموزان نداشت

با برخی از دانش‌آموزانی که طی روزهای اخیر در چند مدرسه قم دچار مسمومیت شده‌اند و خانواده‌شان گفتگو کردم که در این رشته توییت و توییتهای بعدی می‌آورم:

— Atefe Daneshgar (@atefedaneshgar) February 28, 2023

No responses yet

Feb 28 2023

اعتراضات شبانه دانشجویان دانشگاه تهران به مصوبه تعطیلی خوابگاه‌ها و کلاس‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱


رادیوفردا: دانشجویان خوابگاه‌های کوی دانشگاه تهران شامگاه دوشنبه ۸ اسفند در واکنش به اقدام مدیران این دانشگاه در اعلام تعطیلی خوابگاه‌ها و غیرحضوری شدن کلاس‌‌ها از ۲۵ اسفند تا هفتم اردیبهشت ماه، اقدام به برپایی تجمع‌ و سردادن شعارهای اعتراضی کردند که این اعتراضات تا بامداد سه‌شنبه ادامه داشت.

این اعتراضات از عصر دوشنبه در محوطه دانشگاه تهران آغاز شد و شامگاه به خوابگاه پسران کوی دانشگاه و مجتمع‌های خوابگاهی دختران، شامل مجتمع فاطمیه و چمران، گسترش یافت.

دانشجویان در محوطه خوابگاه دختران فاطمیه با شعار «آموزش حضوری حق مسلم ماست» راهپیمایی اعتراضی برگزار کردند و در ادامه با تجمع در محوطه این خوابگاه به اعتراضات خود ادامه دادند.

«دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد»، «دانشجوی با غیرت، حمایت حمایت» از جمله دیگر شعارهای اعتراضی دانشجویان در اعتراضات خوابگاه فاطمه بود.

همزمان دانشجویان دختر ساکن مجتمع خوابگاه چمران نیز برای اعتراض به اقدام مقام‌های دانشگاه تهران در مجازی کردن کلاس‌ها و تعطیلی بیش از یک ماهه خوابگاه‌ها پس از تعطیلات نوروز در محوطه این خوابگاه تجمع کرده و با سردادن شعارهای اعتراضی خواهان لغو این تعطیلی شدند.

دانشجویان دختر در اعتراضات دوشنبه شب و بامداد سه‌شنبه از جمله شعارهایی چون «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن»، «ماه رمضون بهونه‌ است، هدفشون تخلیه ا‌ست» و «دانشجو بیدار است، از حق خود آگاه است» سردادند.

محوطه خوابگاه‌های دانشجویان پسر در کوی دانشگاه تهران هم شامگاه دوشنبه هفتم اسفند تا اولین ساعت‌های بامداد سه‌شنبه هشتم اسفند صحنه تجمع و راهپیمایی اعتراضی دانشجویان بود.

دانشجویان در محوطه خوابگاه‌های پسران کوی دانشگاه طی راهپیمایی اعتراضی خود با سردادن «مصوبه لغو نشه، شعارها تند تر میشه» خواهان لغو تعطیلی اعلام شده کلاس‌ها و خوابگاه‌ها شدند.

در ادامه این اعتراضات دانشجویان خوابگاه‌های پسران با تجمع در محوطه کوی دانشگاه تهران شعارهایی چون «مسئول بی‌‎کفایت، استعفا استعفا»، «آموزش مجازی نمی‌خواییم نمی‌خواییم» سر دادند و همچنین علیه محمد مقیمی، رئیس دانشگاه تهران، شعار «مقیمی حیا کن، ریاست رو رها کن» سردادند.

دانشجویان در میان شعارهای اعتراضی خود در محوطه خوابگاه پسران علاوه بر رئیس دانشگاه، علیه علیرضا وجهی، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، نیز شعارهایی چون «وجهی، مقیمی، استعفا استعفا» سردادند.

پیش از این، محمود کمره‌ای، معاون آموزشی دانشگاه تهران، روز ششم اسفند ماه خبر تعطیلی خوابگاه‌ها و غیر حضوری شدن کلاس‌های دانشگاه تهران را اعلام کرده و گفته بود که «اسکان دانشجویان در مجتمع‌های خوابگاهی از ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ تا ۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ مقدور نیست و سلف سرویس‌های دانشگاه نیز در این بازه زمانی غیر فعال است.»

به گفته معاون آموزشی دانشگاه تهران، بنابر تصمیم مدیران این دانشگاه، کلاس‌های دانشگاه تهران نیز از آغاز سال نو تا چهاردهم فروردین به طور کامل تعطیل است و پس از آن تا ۷ اردیبهشت فقط به شکل مجازی برگزار می‌شود.

معاون آموزشی دانشگاه تهران همچنین گفت که یکی از دلایل این تعطیلی‌ها «همزمانی ایام با ماه رمضان» و «مشکلات موجود در بلیط بازگشت دانشجویان پس از تعطیلات نوروز» است.

در همین حال شوراهای صنفی دانشجویان کشور گزارش داد که علیرضا وجهی، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، در تجمع اعتراضی عصر دوشنبه دانشجویان در محوطه این دانشگاه، به دانشجویان گفته که دلیل اعلام تعطیلی بیش از یک ماهه خوابگاه‌ها و تعطیلی آموزش حضوری، «کمبود بودجه لازم برای اداره‌ امور دانشگاه» است.

شوراهای صنفی دانشجویان تاکید کرد که دانشجویان معترض اعلام کرده‌اند که «مسئولان از حضور دانشجویان در دانشگاه ترس دارند و بودجه و ماه رمضان بهانه‌هایی واهی» برای تعطیل کردن دانشگاه‌ها در نیمسال دوم است.

دانشگاه‌های ایران در جریان اعتراضات سراسری پس از ۲۶ شهریور ماه، از کانون‌های اصلی اعتراضات بودند و دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی برای سرکوب این اعتراضات علاوه بازداشت بیش از ۷۰۰ دانشجوی معترض، بارها به دانشگاه‌ها هجوم برده و دانشجویان را مورد ضرب و جرح قراردادند.

جمعیت گسترده‌ای از دانشجویان نیز از سوی مدیران دانشگاه‌ها ممنوع‌الورود، اخراج و تعلیق شده‌اند و برای بسیاری از دانشجویان در کمیته‌های انضباطی پرونده تشکیل شده است.

No responses yet

Feb 26 2023

مسمویت؛ معاون وزارت علوم ایران: افرادی دوست داشتند که تمامی مدارس، به‌خصوص مدارس دخترانه تعطیل شوند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,خیانت,سپاه,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: یونس پناهی،‌ معاون وزیر بهداشت ایران درخصوص مسمومیت سریالی دانش‌آموزان در مدارس دخترانه گفته است که «افرادی دوست داشتند که تمامی مدارس، به‌خصوص مدارس دخترانه تعطیل شوند.»

از اوایل آذر ماه، بیش از ۲۰۰ تن از دختران دانش‌آموز در دستکم ۱۲ مدرسه در قم و دو مدرسه بروجرد، بر اثر مسمومیت تنفسی به بیمارستان منتقل شدند.

معاون وزیر بهداشت ایران در یک نشست خبری در مشهد، مسمومیت سریالی دانش‌آموزان در مدارس دخترانه را ناشی از «ترکیبات شیمیایی در دسترس» خواند و گفت «پس از مسمومیت چندین باره دانش‌آموزان در مدارس قم، مشخص شد افرادی دوست داشتند که تمامی مدارس، به خصوص مدارس دخترانه تعطیل شوند.»

این مقام وزارت بهداشت ایران یکی از اعضای اصلی کمیته علمی بررسی مسمومیت دختران دانش‌آموز است.

هفته گذشته نیز محمد جعفر منتظری، دادستان کل ایران گفته بود که «احتمال اقدامات مجرمانه عمدی» در این رویدادها وجود دارد.

علی بهادری جهرمی، سخنگوی دولت هم گفته بود وزارت اطلاعات و آموزش و پرورش در تلاش برای یافتن علت مسمومیت‌ها هستند.

تا کنون هیچ کس در ارتباط با این مسمومیت‌ها دستگیر نشده است.
رئیس کمیسیون آموزش مجلس: «اراده پلید برای بازداشتن دختران از آموزش»
علیرضا منادی،‌ رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ایران هم گفته خبر «عمدی بودن» مسمومیت دانش‌آموزان دختر را پیگیری می‌کند.

او گفت که «معاون وزیر بهداشت عمدی بودن مسمومیت دانش آموزان دختر را در قم تایید کرد که این خبر خوبی نبود.»

این نماینده مجلس گفت که طبق اخبار رسیده سم استفاده شده از سموم جنگی نیست که خطر بالایی داشته باشد اما همین که «اراده و فکر پلیدی» پشت ماجرا بوده که دختران را از آموزش بازدارند،‌ خطر مهمی است و خبر بسیار بدی محسوب می‌شود.»

او گفت که به زودی با حضور وزارت بهداشت، آموزش و اطلاعات در کمیسیون آموزش جلسه‌ای برگزار می‌شود تا این اتفاقات تکرار نشوند.

در اواخر بهمن ماه گروهی از خانواده‌های دانش‌آموزان در اعتراض به مسمومیت فرزندانشان مقابل فرمانداری تجمع کردند.

معاون وزیر بهداشت ایران در حالی از عمدی بودن مسمومیت در مدارس دخترانه ایران خبر داد که همچنان اخباری از مسمومیت دختران دانش آموز منتشر می‌شود.

پس انتشار گزارش‌هایی از مسمومیت دانش‌آموزان در مدارس دخترانه در ایران، به ویژه در قم،‌ امروز ۵۰ دانش‌آموز دبیرستان دخترانه ۱۵ خرداد شهر بروجرد هم راهی بیمارستان شدند.

دیروز هم ۴۴ دانش‌آموز دبیرستان دخترانه احمدیه این شهر با علائم مسمومیت راهی بیمارستان شدند.

No responses yet

Feb 24 2023

حمله شیمیایی به مدارس دخترانه شهر قم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱,محیط زیست,ملای حیله‌گر

تویتر دکتر هاوس:
من تحقیق کاملی کردم:
به ۱۲۰ مدرسه دخترانه در شهر قم حمله شیمیایی شده.
به بعضی از مدرسه‌ها چند بار حمله شده.
یک دانش‌آموز بیناییش رو از دست داده و در تهران بستری شده.
چندین دانش آموز در بیمارستان بستری و ۳ کودک در آی سی یو هستن.
وزارت اطلاعات ورود کرده و هیچ چیزی نتونسته پیدا کنه.
بعضی از کودکان و معلمان با مشکل قلبی و تنفسی بستری شدن.
بعد از ۳ هفته ترخیص شدن.
با گذشت یکماه علایم دوباره برگشته.
و باز هم همگی بستری شدن.
عوارض این مسمومیت‌ها اصلا مشخص نیست.
پزشکان هم نتونستن نوع گاز و شدت مسمویت رو مشخص کنن، ولی گفتن خیلی خطرناکه.
عمدی بودن این حمله‌ها کاملا واضحه.
با اینکه معلمان مدارس درخواست تعطیلی داشتن و اعلام کردن جون کودکان در خطره.
ولی جالب‌تر اینه که مدارس رو تعطیل نکردن، وزارت آموزش و پرورش شهر قم اعلام کرده که آموزش آنلاین برگزار نمیکنه و به مدارسی که آموزش آنلاین داشتن اخطار داده شده
وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی قصد کشتن کودکان رو داره و یا خود ج‌ا پشت این حمله‌هاست.
از طرف وزارت اطلاعات به خانواده‌هایی که قصد رسانه‌‌ای کردن این حمله‌هارو داشتن اخطار داده شده که اینکار رو نکنن، وگرنه باهاشون بر‌خورد میشه.
اکثر مدرسه‌ها با یک سوم تعداد دانش‌آموزان فعال هستن.
به جای تعطیل کردن مدارس به تمام مدرسه‌ها آموزش‌هایی برای مقابله و شناسایی متهمان احتمالی داده شده.
ابتدای شروع مسمومیت بویی شبیه عطر و بوی پرتقال گندیده و سوخته پخش میشه.
تو کمتر از ۲ دقیقه افرادی که در نزدیکی عامل مسمویت هستن از حال میرن و بیهوش میشن.
هیچ دودی مشاهده نشده و هیچ چیزی بصورت فیزیکی کشف نشده.
صدها کودک و معلم بیمار شدن.
فقط دوربین‌ها‌ چک‌ شده، چیزی پیدا نکردن و یا خبر نمیدن.
اطلاعات بیشتری اگر رسید، حتما اضافه میشه.
تا میتونید این خبر رو پخش کنید.
متاسفانه خبرنگاران به این خبر کمتر اشاره کردن.
جون کودکان در خطره. اضافه کنم که تمامی مدارس دخترانه بودن.

من تحقیق کاملی کردم:
به ۱۲۰ مدرسه دخترانه در شهر قم حمله شیمیایی شده.
به بعضی از مدرسه‌ها چند بار حمله شده.
یک دانش‌آموز بیناییش رو از دست داده و در تهران بستری شده.
چندین دانش آموز در بیمارستان بستری و ۳ کودک در آی سی یو هستن.
وزارت اطلاعات ورود کرده و هیچ چیزی (۱)#ریتوییت

— دکتر هاوس (@House_MD11) February 23, 2023

No responses yet

Feb 18 2023

سقوط

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر,قیام پائیز ۱۴۰۱

محسن رنانی:
چکیده:
سقوط هر شرکت، سازمان یا ساختار سیاسی و اجتماعی چهار مرحله دارد؛ وقتی مرحله چهارم رخ دهد «رخداد سقوط» پایان می یابد. جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده است، نمی‌دانم تا کی و تا چه حد می‌تواند، با مقاومت، خشونت و امنیتی کردن جامعه، مانع تحقق مرحله چهارم شود؛ اما می‌تواند با تغییر رویه،‌ پیش از آن که با «انقلاب از پایین»، مرحله چهارم سقوط نیز رخ دهد، از طریق «انقلاب از بالا»، احتمال فروپاشی را کاهش دهد.

مقدمه:
این متن را حدود دو ماه پیش نوشتم. واقعش مردد بودم که منتشر کنم یا فقط برای مقامات بفرستم. همه ما می‌دانیم که بالاخره کشور از شرایط فروبسته کنونی گذر خواهد کرد،‌ اما تلاش همه ما باید این باشد که حکومت کم‌هزینه‌ترین راه را برای گذار کشور انتخاب کند. این که ایران به سوی تجربه شیلی و آفریقای جنوبی برود یا به سوی تجربه لیبی و سوریه، ابتدا به رفتار حکومت بستگی دارد و پس‌از آن به رفتار جامعه. منافع ملی ایران اقتضا می‌کند که هر دو طرف (حکومت و جامعه) تمامی راههای کم‌هزینه‌تر را تجربه کنند. یعنی تحول انقلابی و خشونت‌آمیز باید آخرین راه حل باشد. با این نگاه بود که ابتدا نسخه اولیه این متن را برای آقای دکتر محمدجواد ظریف فرستادم و خواهش کردم اگر می‌توانند آن را به دست مقام رهبری برسانند. هنوز هم گمانم بر این است اگر مقامات به صورت عریان با واقعیت روبه‌رو شوند، ناخودآگاه بر تصمیماتشان اثر می‌گذارد. اما پس از دو ماه ایشان پیام داد که تلاشش ناموفق بوده است. چنین شد که تصمیم گرفتم آن نوشته را با شرح و تفصیل بیشتر و بیانی بی‌پرده‌تر، برای انتشار عمومی بازنویسی کنم؛ که همین متنی است که می‌خوانید.

من این نوشته را منتشر می‌کنم تا از یک‌سو خانواده کشتگان و جوانان آسیب‌دیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراض‌شان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانسته‌اند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند؛ و از سوی‌دیگر اگر هنوز در درون نظام سیاسی هستند کسانی که از سطح هیجان و ترس روانشناختی عبور کرده‌اند و قدرت نگریستن عقلانی به تحولات را دارند، واقعیت را دقیق‌تر ببینند و به مراکز قدرت منتقل کنند؛ شاید هنوز فرصت بازگشت و همگرایی از دست نرفته باشد. چون معتقدم فرصت «اصلاح از بالا» از دست رفته است، اما تا زمانی که مرحله چهارم سقوط رخ نداده است، امکان «انقلاب از بالا» منتفی نیست. و البته اکنون تنها با «انقلاب از بالا» است که می‌توان «انقلاب از پایین»، را منتفی کرد؛ وگرنه «انقلاب از پایین» به‌طور طبیعی رخ خواهد داد. حکومت باید بداند که با ثبات کنونی اوضاع، غره نشود و رجز نخواند، که فرصتش اندک‌تر از آنی است که گمان می کند؛ و بداند که حتی اگر با روشهای سرکوب خشن این نسل را از نظر روانشناختی ناامید کند، اما این نسل به‌مرحله «امید وجودی» رسیده است و هر لحظه می‌تواند افق‌های امید‌بخش تازه‌ای را خلق کند، پس به جای درافتادن و سرکوب و تحقیر این نسل، آن را درک کند و سخنش را ارج بگذارد و با او گفت‌وگو کند.

تجربه یک قرن اخیر به من می‌گوید که اگر قاجاران برنیفتاده بلکه اصلاح شده بودند، و انقلابیان به جای عزل محمدعلی‌شاه، با او بر سر ترتیباتی جدید و محکم برای مشروطیت به تفاهم رسیده بودند، اکنون ایران در مسیر توسعه، بسیار جلوتر بود. همچنین معتقدم اگر رژیم پهلوی سقوط نکرده بود و خودش دست به اصلاحات جدی می‌زد و پیش از آن که دیر شود با انقلابیان گفت‌وگو و تفاهم را آغاز می‌کرد، امروز کشور ما خیلی جلوتر بود.

امروز هم معتقدم اگر حکومت روحانیان دست به «انقلاب از بالا» بزند و گفت‌وگوی واقعی با جامعه را درباره درخواست‌های مخالفان و معارضان، برای ایجاد تحول در این ساختار آغاز کند، مسیر آینده توسعه ایران کم هزینه‌تر طی خواهد شد.

اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی‌ کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمی‌دهد. چون پیشْ‌شرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. اکنون نظام تنها با یک «انقلاب از بالا» است که می‌تواند باورپذیری خود را در ذهن جامعه بازسازی کند و با این‌کار، هم نظام را از یک سقوط خسارتبار نجات دهد و هم هزینه‌های تاریخی تحول در ایران را کاهش دهد.

من به تمام معنا یک «وسط‌باز»‌ام و این نوشته را هم بر اساس ماموریت «وسط‌بازی» که سالهاست بر دوش خود گذاشته‌ام منتشر می‌کنم. با وجود خطر خشمی که ممکن است با انتشار این یادداشت از سوی حکومت برانگیزم و با وجود احتمال ناخشنودی بسیاری از جوانان معترض و یا حمله و اهانت آن بخشی از هموطنانم که براندازی خشونت‌بار را تنها راه رهایی از ناکارآمدی و جور نظام حاکم می‌دانند، وظیفه روشنفکری و روشنگری من حکم می‌کند که هشدار خودم را نسبت به روند موجود با صدای بلند به هر دو طرف اعلام کنم.

پیدایش طیف گسترده‌ای از روشنفکران و کنشگران «وسط‌باز» طلیعه شکل‌گیری یک جامعه مدنی ژله‌ای است و نشانه‌ای امیدبخش از ورود جامعه به مرحله «سال صفر توسعه» یعنی آغاز مرحله بلوغ مدنی جامعه است. در «شب کنشگران مرزی» که همین سی‌ام بهمن ماه به مناسب رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» دکتر مقصود فراستخواه، این استاد ارجمند توسعه‌اندیش، برگزار می‌شود خواهم گفت که چرا شکل‌گیری طبقه نخبگان «وسط‌باز» بخشی از ضرورت تاریخی فرایند توسعه ماست. طبقه‌ای که از انقلاب مشروطیت به بعد چشم‌به‌راهش بودیم و اکنون شاهد جوانه‌های آن هستیم. که اگر این طبقه در دهه چهل و پنجاه خورشیدی شکل‌گرفته بود، احتمال رخ‌دادن انقلاب پنجاه‌وهفت بسیار پایین می‌آمد. خواهم گفت که در جامعه‌‌ای و نظام سیاسی‌ای که حزب، جایگاهی ندارد، چرا پیدایش طبقه‌ای از روشنفکران، کنشگران و نخبگان «وسط‌باز» ضروری و امیدبخش است. چند نخبه «وسط‌باز» کاری از پیش نمی‌برند اما وقتی آنان به طبقه تبدیل شوند، تحولات تاریخی را کم‌هزینه‌تر می‌کنند. چون جامعه همیشه قشر‌های وسط‌باز دارد اما وقتی «نخبگان وسط‌باز» آنها را نمایندگی نمی‌کنند، قشرهای وسط‌باز جامعه هم مجبورند به سوی یکی از دو قطب افراطی بپیوندد.

چهار مرحله سقوط

سقوط هر سیستم اجتماعی (خواه یک شرکت، خواه یک خانواده، خواه یک نظام سیاسی) دو بُعد و چهار مرحله دارد که پی‌در‌پی و به نوبت رخ می‌دهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آن‌هم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها».

«سقوط ذهنی» یعنی وقتی «کارآمدی» و «شایستگی» یک سازمان در ذهن اعضایش فروبریزد؛ و «سقوط عینی» یعنی وقتی که «نمادها» و «ساختارها»ی آن سازمان در عمل و در واقعیت فروبریزند. مثلا در یک خانواده، وقتی یک طرف یا هر دو طرف از نظر عاطفی از هم ناامید یا دلزده یا متنفر شوند و روابط عاطفی‌شان بگلسد و متوقف شود، در این ساختار خانواگی، «سقوط ذهنی» رخ داده است (طلاق عاطفی). ولی وقتی خانواده واقعا از هم فروبپاشد و جدایی عملی و قانونی رخ دهد «سقوط عینی» رخ داده است (طلاق قانونی). و البته سقوط ذهنی مقدمه سقوط عینی است.

پس، مرحله نخستِ سقوط، «سقوط کارآمدی» است، یعنی وقتی عملکرد سازمان یا ساختار از نظر اعضا یا کارکنان یا ذینفعانش چنان دارای بحران و اشکالات بنیادین باشد که اعضا را به این باور برساند که این ساختار دیگر نمی‌تواند وظایف و ماموریت‌ها و نیازهای مورد انتظار را برآورده کند. مثلا وقتی پدر، برای سالهای زیادی کسب‌وکار مناسبی نداشته باشد یا توانایی‌ٔهای لازم برای حل‌وفصل مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده را نداشته باشد، او در ذهن اعضای خانواده دچار «سقوط کارآمدی» می‌شود.

مرحله دوم سقوط، «سقوط شایستگی» است، یعنی وقتی شکوه، ارزشمندی و مشروعیت اخلاقی مدیران و ساختار سازمان در ذهن اعضا یا بازیگران یا ذینفعانش فرو بریزد؛ یعنی آنها به این باور برسند که این ساختار دیگر حتی ارزشمندی و شایستگی‌ لازم را برای ادامه فعالیت ندارد. مثلا وقتی یک پدر، معتاد باشد و تلاش برای ترک اعتیاد او پی‌در‌پی به شکست بینجامد، یا بسیار خشن و بداخلاق و بددهن باشد یا گرفتار فساد اخلاقی باشد، مشروعیت اخلاقی و اعتبار ذهنی این پدر نزد همسر و بچه‌ها فرو می‌ریزد و اقتدار او وارد مرحله «سقوط شایستگی» می‌شود.

مرحله سوم، «سقوط نمادها» است. مثلا در مورد خانواده، نماد بیرونی خانواده این است که اعضایش با علاقه زیر یک سقف زندگی می‌کنند؛ یکدیگر را با نام کوچک و صمیمانه صدا می‌زنند؛ با هم به پارک یا مهمانی می‌روند؛ عکس روز ازدواج‌شان به دیوار آویخته است؛ برای همدیگر هدیه می‌خرند و جشن تولد می‌گیرند و نظایر‌این‌ها. وقتی این‌گونه «نمادها» در خانوده نباشد، دیگران متوجه می‌شوند که انسجام و همدلی درونی این خانواده از دست رفته است.

مرحله چهارم نیز «سقوط ساختارها» است. یعنی وقتی که این خانواده وارد مرحله کشمکش و درگیری و فحاشی و خشونت و قهر و مراجعه به دادگاه می‌شود و عملاً دو همسر از یکدیگر جدا زندگی می‌کنند؛ و خانواده از طرف سرپرست، تامین مالی نمی‌شود. آنگاه این وضعیت آنقدر ادامه می‌یابد تا یکی از طرفین بمیرد یا دادگاه حکم طلاق را صادر کند و این ساختار خانوادگی متلاشی شود.

اکنون معتقدم جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده و در آستانه مرحله چهارم ایستاده است.

یک) سقوط کارآمدی:

در دهه اول انقلاب، دائما توجیه این بود که هنوز ساختارهای انقلابی مستقر نشده است و باید به سیستم فرصت داد تا خودش را پیدا کند و ساختارها و فرایند‌های مورد نیاز را بسازد. می‌گفتند اکنون سیستم درگیر جنگ و در معرض هجوم دشمنان خارجی است و طبیعی است که فرصت نکند تا خود را کارآمد کند. این‌گونه بود که همه مردم با ناکارآمدی‌های نظام می‌ساختند و مثلا برای گرفتن یک بیست لیتری نفت، نصف روز در صف می‌ایستادند و باز از نظام حمایت می‌کردند.

پس از جنگ، نظام بر گسترش تولید و سازندگی متمرکز شد و برای نزدیک به دو دهه (۶۸ تا ۸۸) تلاش کرد تا کارآمدی خود را به نمایش بگذارد. حتی از اوایل دهه هشتاد، با عمیق شدن گسل‌های سیاسی بین گروههای درون نظام و شکل‌گیری بازی حذفی بین اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان،‌ نظام به این نتیجه رسید که نمایش شایستگی را رها کند و فقط بر کارآمدی خود متمرکز شود. به گمان من آوردن دولت نهم با آن همه هزینه ملی که تحمیل کرد، و نیز ورود به بازی اتمی، با همین هدف افزایش و نمایش کارآمدی در داخل و خارج بود. اما با شکست دولت نهم و دهم که تمام ظرفیت نظام در سبد آن گذاشته شده بود (شکستی که در هر چهار بعد داخلی و خارجی، و اقتصادی و سیاسی رخ داد) آخرین ذخیره نظام برای نمایش کارآمدی خود نیز خرج شد.

پس از دولت دهم، به‌گمانم نظام کلاً مساله کارآمدی را از اولویت خود خارج کرد (احتمالا از امکان تحقق آن ناامید شد) و راهکار را در ایدئولوژیک و انقلابی کردن مجدد فضای سیاسی و اجتماعی کشور جستجو کرد. این که در زمان دولت یازدهم و دوازدهم کل بخش‌های دیگر نظام بسیج شدند تا نشان دهند آن دولت ناکارآمد است و حتی با اقدامات خود برجام را به شکست کشاندند و یا بعداً در مسیر احیای آن سنگ‌اندازی کردند، حاکی از ناامیدی یا خارج شدن اولویت کارآمدی از دستور کار نظام است. شکست زودهنگام مدیریت جهادی در دولت یکدست سیزدهم نیز نشان داد که واقعا و در عمل نیز نظام به منتهی الیه دوره سقوط کارآمدی خویش رسیده است.

بنابراین اکنون نزدیک به یک‌و‌نیم دهه است که جامعه آرام‌آرام از نظر ذهنی به سمت این جمع‌بندی سوق داده شده است که این ساختار، توانایی حل‌وفصل مشکلات روزاروز فزاینده و بحران‌های دررسنده‌ای که خود عامل خلق آنها بوده است را ندارد. امروز نه فقط شکست پیاپی نظام در تحقق اهداف اصلی‌اش آشکار شده است (مثل اهدافی که در سند چشم‌انداز بیست‌ ساله آمده و روی آنها بسیار تبلیغ شده بود)، بلکه حتی معلوم شده است که نظام تدبیر در مدیریت مسائل کوچک‌تر (مثل بحران نظام تامین‌‌اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی، بحران سالیانه ۱۷ هزار کشته رانندگی، بحران آب، بحران برق و گاز، بحران تورم و سقوط مستمر و چهل‌ساله ارزش پول ملی، بحران بیکاری، بحران ازدواج، بحران مسکن، بحران انباشت پرونده‌های قضایی، بحران فساد اقتصادی، بحران تخریب محیط زیست و …) نیز توانایی لازم را ندارد و پی‌در‌پی شکست می‌خورد.

دو) سقوط شایستگی:

شیفتگی جامعه به بنیانگذار، نگذاشت که در دهه اول، شایستگی‌های نظام زیر سوال برود. مثلا جامعه عملا نسبت به رفتارهای بیرون از معیارهای شایستگی که در برخورد با منتقدان، مخالفان و معترضان رخ می‌داد چشمانش را می‌بست (رفتارهایی مثل حصر و آزار مراجع یا روحانیان منتقد، برخورد خشن با احزاب و مطبوعات و روشنفکران مخالف و یا شیوه عمل غیرقانونی که در اعدام‌های سال ۶۷ رخ داد). بعد از جنگ نیز نظام برای یک‌ونیم دهه تلاش کرد تا همزمان با افزایش کارآمدی، معیارهای شایستگی خود را نیز بالا ببرد و به نمایش بگذارد. حتی افشای قتل‌های زنجیره‌ای سال ۱۳۷۷ و پذیرش خطا از سوی وزارت اطلاعات و شروع اصلاحات در آن وزارتخانه نه تنها موجب سقوط شاخص ذهنی شایستگی نشد، بلکه شاخص شایستگی نظام را در ذهن مردم ارتقاء‌ داد؛ چرا که مردم می‌دیدند که نظام علی‌رغم داشتن خطاهای بزرگ، اما جرأت و توان جراحی بزرگ در درون خود را نیز دارد، پس هنوز از شایستگی آن ناامید نشده بودند.

اما از اوایل دهه هشتاد، نظام با رها کردن مساله شایستگی و تمرکز بر کارآمدی عملا مسیر سقوط شایستگی را گشود. طلیعه این مسیر با رد صلاحیت یک‌سوم نمایندگان مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم توسط شورای نگهبان و سپس بداخلاقی‌های انتخابات ۸۴ و برکشیدن دولت نهم گشوده شد؛ اما از دوره دولت دهم به بعد بود که با پدیدار شدن حجم انبوه بی‌ضابطگی در نظام اداری و حجم عظیم فسادهای مالی و عدم عزم یا مهارت نظام سیاسی در مهار آنها، سقوط شایستگی نظام در ذهن مردم آغاز شد. سپس این سقوط با رفتار تبعیض‌آمیز شورای نگهبان در انتخابات‌های بعدی و نیز در نحوه برخورد حکومت با سه اعتراض عمومی ۸۸ ، ۹۶ و ۹۸ تشدید شد. حجم عظیم رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی که در برخورد عوامل حکومت با معترضان در این سه دوره اعتراضات رخ داد و عدم پاسخگویی مطلق حکومت نسبت به آن رفتارها، تصویر شایستگی حکومت را بیشتر مخدوش کرد. همچنین موارد دیگری مانند دستگیری و معرفی متهمان دروغین برای قتل دانشمندان هسته‌ای؛ رسوایی ساقط کردن هواپیمای اوکراینی بدون شفاف‌سازی به موقع؛ تعارض‌های فراوان بین گفتار و رفتار مسئولان؛ فرار از پاسخگویی در برابر وعده‌های دروغینی که داده شده است؛ عدم پوزش‌خواهی در بحران‌ها؛ و توجیه تمام شکست‌ها با توسل به مفاهیم مذهبی، همگی در جهت تشدید سقوط شایستگی عمل کرده‌اند.

اما به گمانم اکنون در جریان جنبش مهسا، سقوط شایستگی به نقطه اوج خود رسیده است. حتی برای نسل‌های گذشته که نسبت به انقلاب اسلامی عُلقه‌ای داشته‌‌اند و حتی برای بسیاری از ایثارگران و خانواده‌‌های شهدا، این حجم از رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی باورنکردنی بوده است. برخوردهای خشن و غیرقابل توجیه نسبت به معترضان؛ کشته شدن یا آسیب دیدن برخی معترضان در دوره بازجویی بدون این که دستگاه‌های امنیتی و قضایی پاسخگو باشند؛ برگزاری برخی دادگاهها به صورت غیرعلنی و بدون وکیل تعیینی همراه با شتابزدگی و عدم شفافیت و طی‌نشدن فرایندهای قانونی متعارف در مورد این پرونده‌ها؛ صدور احکام نامتناسب با جرم بویژه احکام فراوان اعدام؛ اعلام نظر تعداد زیادی از وکلا و حقوق‌دانان مبنی بر غیرقانونی و غیرقابل دفاع بودن شیوه محاکمه و سرعت و شدت احکام صادر شده برای معترضان دستگیر شده؛ نسبت دادن همه چیز به مداخله و دسیسه خارجی و پافشاری بر اغتشاش خواندن اعتراضات؛ اعتراف‌گیری زیر شکنجه و پخش عمومی آنها؛ برخورد گسترده و خشن با خبرنگاران یا مردمی که فقط از اعتراضات تصویربرداری کرده‌اند؛ دهها چشمی که از جوانان کشور با تفنگ ساچمه‌ای کور شد و نه‌تنها یک عذرخواهی ساده هم نشد بلکه گفتند هر کس ثابت کند ما زده‌ایم جایزه می‌گیرد؛ تلاش برای بی‌آبرو کردن سلبریتی‌ها؛ مخفی کردن و دفن شبانه جنازه‌ها و آزار خانواده‌های قربانیا؛ دستگیری و جلوگیری از درمان زخمی‌ها یا بردن زخمی‌ها از بیمارستان‌ها؛ عدم رسیدگی و پاسخگویی به ادعای آزار جنسی برخی زنان دستگیر شده و … از نمونه رفتارهایی بوده است موجب سقوط شدید شایستگی نظام در ذهن جمعی جامعه شده است. حتی اگر برخی از این اخبار دقیق نباشد یا صحت نداشته و شایعه باشد، اما چون باورپذیری نظام در بخش بزرگی از جامعه از دست رفته است، دیگر توضیحات نهادهای رسمی حکومتی برای مردم، پذیرش و اقناع ذهنی نمی‌آورد. به همین علت است که منابع خبری جامعه از منابع حکومتی به منابع بیرون حکومت منتقل شده است و آنگاه انبوه و تنوع خبرهای یادشده، نوعی توافق بین‌الاذهانی درباره سقوط شایستگی نظام، در جامعه ایجاد کرده است.

این که در یک روز نزدیک به صد نفر در زاهدان به قتل برسند و حکومت مسئولیت آن را نپذیرد و به گردن گروههای معارض بیندازد، در عین حال اجازه ندهد که هیچ کمیته ملی حقیقت‌یابی تشکیل شود تا افکار عمومی را نسبت به این قتل‌ها آگاه کند، عملا سقوط شایستگی را شدت بخشیده است. همچنین در این چند ماه صدها نفر از معترضان کشته شده‌اند اما حکومت صرفا با نسبت دادن رفتار معترضان به تحریک خارجی از پاسخگویی به این قتل‌ها طفره رفته است. عجیب‌تر آن‌که مقامی گفته است همه این‌ها به دست عوامل خارجی کشته شده‌اند، بدون آن‌که متوجه باشد که حکومتی که مدعی است تا مرزهای اسرائیل را زیر نفوذ عمق استراتژیک خود دارد چگونه عوامل مسلح وابسته به خارج تا قلب شهرهایش نفوذ می‌کنند و صدها را می‌کشند و حکومت نمی‌تواند اسنادی از آن ارایه کند. این که این همه چهره در داخل و خارج نسبت به اعدام‌های اخیر موضع گرفته‌اند و این که می‌بینیم هر چه حکومت تلاش می‌کند تا قتل کیان، کودک اهل ایذه‌، را به عوامل تروریست نسبت دهد، نه جامعه و نه حتی خانواده کیان این را نمی‌پذیرند، این‌ها همه نشانه آن است که جامعه توجیه نیست، اعتمادش از دست رفته است و در ذهن جمعی‌اش همه این اقدامات به عنوان نشانگان سقوط شایستگی قلمداد می‌شود. شایستگی نظیر امنیت است، در موضوع امنیت، احساس امنیت مهم است نه خود امنیت. به همین ترتیب، برآورد ذهنی جامعه از شایستگی مهم است نه خود شایستگی.

اکنون تقریبا اکثریت مردم باور کرده‌اند که این ساختار هیچ اعتقادی به قانون اساسی و قوانین قضایی خودش و حتی اصول اخلاقی مذهبی که ترویج می‌کند نیز ندارد. سقوط شایستگی از این بیشتر چه؟ و شگفت این که همین‌که اوضاع کمی آرام شد و حکومت بر اوضاع مسلط شد شروع به نمایش اعتماد به نفس کاذب کرد و دوباره دوره‌ای از تحقیر و تهمت و تکذیب و فرافکنی و رجزخوانی و برخوردهای امنیتی را آغاز کرد. یعنی دقیقا الگوی رفتاری خودش پس از اعتراضات ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ را تکرار کرد، بدون این‌که توجه کند که «باورپذیری» خود را نزد جامعه از دست داده است. بخش بزرگی از مردم اکنون به یک توافق نانوشته رسیده‌اند که این حکومت هیچ معیار رفتاری قابل اتکایی ندارد و هیچ کس، حتی مذهبی‌های انقلابی که روزگاری برای این نظام خون دل خورده‌اند، وقتی با رفتار و منافع گروه حاکم مخالفت می‌کنند، نیز حرمت نخواهند داشت. این که مردم می‌شنوند و در عمل می‌بینند که حکومت، شهروندان را به خودی و ناخودی و درجه یک و دو تقسیم می‌کند، سقوط شایستگی را تشدید می‌کند.

درواقع شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» که روزگاری می‌توانست نظام را از بن‌بست‌های فکری و نظری برای حل‌وفصل مسائلش در دنیای جدید برهاند، اکنون به ابزاری برای سقوط شایستگی نظام تبدیل شده است. اکنون مردم انگاره «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را با انگاره سازمان مجاهدین خلق مقایسه می‌کنند که در اوایل انقلاب می‌گفت «هدف وسیله را توجیه می‌کند» و با این انگاره بود که دست به ترورهای کور و خشونت‌بار زد. به‌گمان من، مشروعیت اخلاقی نظام اکنون در بین بخش بزرگی از مردم به سطح مشروعیت سازمان مجاهدین خلق در سال ۶۰ سقوط کرده است. این یعنی سقوط شایستگی. حکومت هم دقیقا این را می‌داند. به همین خاطر است که خیلی سال است که دیگر اجازه برگزاری یک انتخابات آزاد را نمی‌دهد و در برابر هرگونه درخواستی برای رفراندوم مقاومت می‌کند و به جای آن که آن را یک حق مسلم برای جامعه بداند که در قانون اساسی تصریح شده است، آن را خواست بیگانگان می‌نامد.

سه) سقوط نمادها:

به‌گمان من مهم‌ترین کاری که جنبش مهسا کرد وارد کردن نظام به مرحله سقوط نمادها بود. معتقدم در میان پانزده دستاورد تاریخی جنبش مهسا، سقوط نمادها فراگیرترین و فوری‌ترین دستاورد بود. این که گروههای مختلف اجتماعی از دانشجو، ورزشکار، هنرمند و فعالان مدنی، همگی نمادهای حکومت را به سخره گرفته‌اند و بسیاری از گروههای مردم به پیروی از آنها دیگر، نمادهای رسمی حکومت را به نمایش نمی‌گذارند نشانه ورود جامعه به مرحله سقوط نمادهاست. آتش ­زدن بنرها یا مجسمه‌‌های حکومتی؛ سرپیچی از حجاب اجباری بوسیله طیف وسیعی از زنان و به نمایش گذاشتن عکس‌های بدون پوشش سر توسط زنان برجسته و مشهور؛ شادی مردم در شکست تیم ملی فوتبال؛ نخواندن سرود ملی در برخی مراسم رسمی‌؛ عمامه‌پرانی؛ تحریم جشنواره‌های حکومتی؛ شدیداً خلوت شدن راهپیمایی‌های حکومتی به گونه‌ای که مجبورند در میدان‌های کوچک شهری اجتماع کنند؛ آسیب دیدن یا برداشته شدن عکس‌های رسمی از دیوار بسیاری از مکان‌های عمومی؛ برداشتن عکس‌های رسمی از بسیاری از مغازه‌ها؛ این‌که دانش‌آموزان عکس‌های ابتدای کتابها را پاره کنند و فیلم آن را در فضای مجازی پخش کنند؛ این که سر کلاس‌های درس دانشجویان طرفدار نظام دیگر میدان‌دار نیستند و در برابر نقدهای تند دانشجویان منتقد سکوت می‌کنند؛ ابراز برائت برخی ایثارگران و خانواده‌های شهدا از رفتار حکومت؛ این که هنرمندان نامداری که در یک جشنواره هنری حکومتی شرکت کرده بودند یک به یک اعلام پوزش‌خواهی کردند؛ این‌که هنرمندان و سایر افراد نامدار تلاش می‌کنند از هرگونه فعالیتی که نماد همکاری با حکومت است پرهیز کنند؛ این که صداوسیما که فراگیرترین ویترین نظام است نفوذ و اعتبار خود در بخش بزرگی از جامعه از دست داده است؛ تبدیل شدن یک شعار نمادین (مرگ بر دیکتاتور) به شعار محوری اعتراضات؛ غیب شدن تیپ‌هایی که تا همین چند وقت پیش با چفیه در دانشگاهها و مراکز عمومی تردد می‌کردند؛ این‌ که دیگر کسی در محیط‌های عمومی و مدارس تمایل یا جرأت ندارند سرود «سلام فرمانده» را پخش کند؛ این که دیگر پشت شیشه هیچ خودروی خصوصی نمادها و تصاویر حکومتی را نمی‌بینیم؛ این که هر شب بر دیوارهای شهر شعار نوشته می‌شود و صبح پاک می‌شود؛ این‌که حتی در شب ۲۲ بهمن شعارهای ضدحکومتی سر داده می‌شود و … همگی نشانگان تحقق مرحله سقوط نمادها است.

در یک کلام،‌ اهمیت و احترام نمادهای حکومتی در ذهن و دل بخش بزرگی از مردم فروریخته است. نمادهایی که در قلب‌ها نباشند، بر دیوارها هیچ ارزشی ندارند. هم‌اینک در جنگ نمادها، حکومت، بازی را واگذار کرده است.

چهار) سقوط ساختارها:

اکنون حکومت در آستانه مرحله چهارم و پایانی سقوط، یعنی سقوط ساختارها، قرار گرفته است. در انقلاب اسلامی سقوط ساختار رژیم شاه از وقتی آغاز شد که دولت‌های بزرگ غربی، بر سر رفتن حکومت شاه به توافق رسیدند. در واقع، درحالی که انقلاب در داخل به شدت جریان داشت، در خارج نیز غربی‌ها متوجه شدند که دیگر ادامه حمایت و حفظ رژیم شاه نه ممکن است و نه سودمند. بنابراین مذاکره با رهبران انقلاب (مانند آیه‌الله بهشتی) و رهبران ارتش برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را آغاز کردند. البته اگر غربی‌ها هم به این توافق نمی‌رسیدند و شاه از کشور نمی‌رفت، باز هم به احتمال زیاد شاه به علت بیماری سرطان خون، یکی دوسال بیشتر دوام نمی‌آورد و با مرگ او سقوط ساختار محقق می‌شد.

اصلی‌ترین نشانه ورود یک نظام به مرحله چهارم سقوط این‌ است که سیستم وارد مرحله رفتارهای کاریکاتوری می‌شود،‌ یعنی شروع می‌کند فعالیت‌های شکست‌خورده قبلی خود را دوباره با نام دیگری و به شکل‌دیگری از سربگیرد. شاخص آن نیز این است که همزمان که «کنترل‌پذیری»اش بر اوضاع کاهش می‌یابد، «انعطاف‌پذیری»‌اش نیز پایین می‌آید. شواهد فراوانی حاکی است که اکنون نظام به صورت آشکار این ویژگی‌ها را از خود بروز داده است. فقط یک مثال می‌زنم و مشاهده نمونه‌های دیگر را به خوانندگان می‌سپارم: این روزها می‌بینیم از یک‌سو حکومت اصلا توانایی تحمیل حجاب اجباری را ندارد و سرپیچی زنان از این فرمان حکومتی همه‌جا فراگیر شده است و بازار و خیابان و مترو مملو از زنان بدون پوشش سر است، و طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد زنانی که با معیارهای حکومتی فاقد حجاب هستند به بالای ۷۰ درصد رسیده است (کاهش شدید کنترل‌پذیری)؛ ولی از سوی‌دیگر نیز در تریبون‌های رسمی به جای آن که مسیر انعطاف را باز کنند و مثلا از فقهای زیادی نام ببرند که پوشش سر و گردن را واجب نمی‌دانند و از این طریق راه تعامل و پذیرش طرفینی را بگشایند، برعکس از بستن حسابهای بانکی و مسدود کردن کارت ملی زنان بدون پوشش رسمی، بستن مغازه‌هایی که به این زنان خدمات می‌دهند، عزل مدیران ادارات و بانک‌هایی که به این‌گونه خانم‌‌ها خدمات بدهند و نظایر این‌ها سخن می‌رود (کاهش انعطاف‌پذیری). و اکنون نیز اعلام تشکیل قرارگاه زیست عفیفانه (بعد از شکست ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر) از همان نوع رفتارهای کاریکاتوری است که دارد تکرار می شود.

اما این‌که سقوط نهایی ساختار کی رخ خواهد داد، بستگی به حوادثی دارد که فراوانند اما اکنون نمی‌توان پیش‌بینی کرد که کدام یک و دقیقاً چه زمانی رخ‌ می‌دهند. مثلا ما اکنون نمی‌دانیم سرانجام جنگ اوکراین چه خواهد شد و روسیه تا چه حد ما را در باتلاق این جنگ فروخواهد برد و نتیجه آن چه خواهد شد؛ نمی‌دانیم آزمایش شکافت هسته‌ای توسط ایران کی انجام می‌شود و اگر انجام شود واکنش غرب در برابر آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم تفاهم چین با سعودی چه ابعاد پشت پرده‌ای دارد؛ نمی دانیم دولت جدید اسرائیل چه سیاست تازه‌ای در سر دارد و در حال تدارک چه حملاتی به تاسیسات هسته‌ای ایران است؛ نمی‌دانیم با این حجم اجماع جهانی که پس از جنبش مهسا برعلیه حکومت ایران ایجاد شده است قدرت‌‌های بزرگ، در پشت صحنه چه تفاهمی خواهند کرد؛ نمی‌دانیم سرآمدان سالخورده نظام کی دعوت حق را لبیک خواهند گفت و واکنش جامعه چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم جهش عظیم قیمت دلار کی و با چه شدتی رخ خواهد داد و واکنش جامعه به آن چه خواهد بود؛ نمی‌دانیم با این کسری بودجه عظیم، دولت نهایتا در سال آینده در مورد قیمت بنزین چه تصمیمی خواهد گرفت و جامعه چه پاسخی خواهد داد؛ نمی‌دانیم کمبود گاز یا کمبود برق یا کمبود آب کی شهرهای ما را در سرما یا تاریکی یا تشنگی فرو خواهد برد و واکنش جامعه چه خواهد بود. و مهم تر از همه، نمی‌دانیم سیلی که در جنبش مهسا به راه افتاد و اکنون با ایجاد سد‌های متعدد قضایی و امنیتی حرکتش متوقف و قدرتش مهار شده است، کی و با کدام بارش‌ بعدی دوباره با قدرتی چند برابر، سدها را خواهد شکست و به راه خواهد افتاد. این‌ها همه از دست ما خارج است، اما هر کدامشان می‌تواند مرحله سقوط نهایی ساختار را کلید بزند.

انقلاب، از بالا یا پایین؟

مراحل بازسازی، بازآفرینی و دگرگونی یک سیستم اجتماعی یا سیاسی بیمار، بسته به شدت بیماری، به ترتیب چنین است: بهبود، اصلاح، تحول، افق‌گشایی (پاردایم شیفت)، انقلاب از بالا، و انقلاب از پایین. یک سیستم زنده اجتماعی، دقیقا مانند یک بدن زنده، وقتی بیمار می‌شود باید این مراحل را به ترتیب و با موفقیت طی‌کند. در هر مرحله‌ای شکست بخورد ناگزیر وارد مرحله بعدی می‌شود.

سیاست‌های «بهبود» متعلق به عصر هاشمی بود که رقابت‌های داخلیِ سیستم، همان‌ها را هم یا به شکست کشانید یا متوقف کرد. برنامه های «اصلاح» متعلق به عصر خاتمی بود که انحصارطلبی اصول‌گرایان و تندروی اصلاح‌طلبان، نهایتاً موجب ورود جناح‌های سیاسی کشور به یک بازی حذفی شد و آن برنامه‌ها را به شکست کشانید.

انتخابات مجلس هفتم و انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ نقطه ورود به عصر «تحول» بود، یعنی آغاز حذف رسمی بخشی از خودی‌های سیستم، که به منزله نوعی جراحی (تحول) بود. سپس در انتخابات ۸۸ همه کاندیداهای انتخابات ۸۸ ، هر کدام به شیوه خود، سیاست‌ها و برنامه‌های تحول‌خواهانه‌ ارایه کرده بودند. اما ناتوانی طرفین منازعه ۸۸ برای گفت‌وگو و رسیدن به یک راه‌حل سیاسی و سپس کودک‌وارگی دولت نهم، عصر تحول را به بیراهه برد و به شکست کشانید.

دهه نود و دولت روحانی، عصر «افق‌گشایی» بود. اما خام‌اندیشی و تمامیت‌خواهی بخش‌های دیگر قدرت، آن را به شکست کشاند. برجام نقطه‌ای بود که می‌توانست آغاز مبارکی برای افق‌گشایی داخلی و خارجی باشد، اما آن را به سُخره گرفتند و به طعنه از برجام دو و سه یاد کردند. حتی مذاکرات احیای برجام نیز آخرین فرصتی بود که نظام می‌توانست برای افق‌گشایی استفاده کند، اما عطش تمامیت خواهی، آن فرصت را نیز سوزاند.

و اکنون نظام در برابر یک انتخاب دوگانه قرار دارد: شروع یک «انقلاب از بالا» بوسیله خودش یا انتظار برای یک «انقلاب از پایین» بوسیله جامعه. همان انقلابی که سقوط مرحله چهارم را قطعی و نهایی می‌کند.

من در یک ربع قرن گذشته که کار روشنفکری و کنشگری خود را شروع کرده ام،‌ از بعد از عصر بهبود (عصر هاشمی)، همواره هشدارهای مربوط به شکست در هر دوره را داده‌ام، اما هیچگاه شنیده نشد. اینک نیز خیره‌سرانه اما امیدوارانه هشدار می‌دهم و می‌کوشم تا نظام را متوجه ضرورت انقلاب از بالا کنم. چون خطری که بر کشور‌مان سایه افکنده است چنان بزرگ است که ساکت ماندن به خیانت می‌ماند. در ده سال گذشته نیز بارها مساله لزوم افق گشایی (پاردایم شیفت) را مطرح کرده‌ام ولی شنیده نشد. اکنون دیگر جامعه از آن سطح از مطالبات عبور کرده است، یعنی چشم و زبان جامعه باز نشده بلکه نسل نو چشم و زبان جامعه را متحول کرده است و سطح انتظارات جامعه را جهش داده است. در واقع جنبش مهسا نقطه پایانی بود بر چهار دوره ناتمام یا شکست خورده در جمهوری اسلامی: عصر بهبود (دوره هاشمی)، عصر اصلاح (دوره خاتمی)، عصر تحول (دوره احمدی‌نژاد) و عصر افق گشایی (دوره روحانی)؛ که در همه این دوره‌ها، تعلل یا ممانعت حکومت و یا شکاف درون حاکمیتی اجازه نداد تا تغییرات به نتیجه مناسب برسد.

اکنون دیگر همه آن دوره‌ها پایان یافته و شکست خورده تلقی می‌شوند، و دست زدن به اقدامات و اصلاحاتی که از جنس آن دوره‌ها باشد، تنها با واکنش طنز و تمسخر جامعه روبه‌رو خواهد شد. بهبود و اصلاح و تحول و افق‌گشایی نیازمند «باورپذیر بودن حکومت»‌ است. اکنون حکومت «باورپذیری» خود را در همه حوزه‌ها،‌ در ذهن جامعه از دست داده است. تنها یک فرصت دیگر باقی مانده است و آن «انقلاب از بالا» ‌است. آری انقلاب از بالا واقعا از جنس «انقلاب» است اما انقلابی بدون خونریزی و درهم‌ریزی. انقلابی که فرادستانِ در قدرت را از خطرات و آسیب‌های سنگینِ بی‌بازگشت محافظت می‌کند و معترضان وضع موجود را نیز به بخش مهمی از خواسته‌های‌شان می‌رساند و امید به تغییرات معنی‌دار را در دل آنها زنده می‌کند. همچنین چشم‌انداز باثباتی برای کشور ایجاد می‌کند تا فرار مغزها و سرمایه‌ها متوقف شود و انباشت سرمایه در همه حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از سر گرفته شود. تنها چنین تحولی است که می‌تواند نقطه پایانی باشد بر تضادها‌، محدودیت‌ها، نارضایتی‌ها، ظلم‌ها، خشم‌ها، نفرت‌ها و کین‌کشی‌های گذشته و آینده. بی‌گمان وجود قدرت روانشناختی برای گرفتن تصمیمات سخت و از خودگذشتگی و خرج کردن سرمایه اجتماعی مقامات عالی کشور، پیش‌شرط چنین تحولی خواهد بود.

من وارد بیان نمونه‌ها و سازوکارها و مصادیق «انقلاب از بالا» نمی‌شوم تا گزینه‌های در پیشِ ‌روی حکومت را نسوزانم، اما بی‌گمان یکی از مصادیق اصلی آن همانی است در نخستین یادداشتم در آغاز جنبش مهسا (آخرین تار موی) به آن اشاره کردم، یعنی بازنویسی قانون اساسی با مشارکت گسترده نخبگان مدنی، به منظور بازآرایی نظام سیاسی. «انقلاب از بالا» همان روشی است که حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی به آن تن داد و خطر سقوط خشونت‌بار را از سر خود رفع کرد. همان روشی است که نظامیان شیلی به آن تن دادند و اجازه دادند کشور وارد مسیر دموکراسی شود بدون آن که قهر انقلابی گریبان‌گیر مقامات حکومت سابق شود.

اگر فرصت «انقلاب از بالا» از دست برود لاجرم نظام وارد مرحله چهارم سقوط، آن هم به صورتی خشن و خسارتبار خواهد شد. بسیاری از وقایعی که در جنبش مهسا رخ داد بویژه حوادث جاده کرج، کمترین دستاوردش این بود که هم به جامعه و هم به حکومت علامت داد که اگر مرحله چهارم سقوط، از طریق یک انقلاب تمام عیار از پایین، رخ دهد، می‌تواند بسیار خشونت‌بار و خونبار باشد.

سخن پایانی:
این روزها هیچ‌کدام از اخباری که می‌شنویم، نشانی از «خردمندی سیستماتیک» حکومت در خود ندارد. از یک سو غرب دارد به سرعت به سوی اجماعی جهانی برعلیه حکومت ایران می‌رود؛ ایرانیان مهاجر نیز برای اولین‌بار در تاریخ بعد از انقلاب، به سوی همبستگی و هماهنگی در کنشگری و سیاست‌ورزی رفته‌اند. در داخل نیز به مرحله هم‌آیندی بحران‌ها رسیده‌ایم و تصمیم‌گیری در بیشتر حوزه‌ها در حالت انتظار و ابهام قرار دارد. «زندگی انفعالی» در جریان است اما «زندگی فعال» در تعلیق است و همه منتظر تحولی یا گشایشی هستند؛ تحولی که نمی‌دانند چیست و از جایی که نمی‌دانند کجاست. تیغه قیچی از درون و بیرون بر روی حکومت در حال بسته شدن است، و یک حادثه کافی است تا دو تیغه این قیچی را به هم برساند.

من نمی‌دانم روسیه تا چه حد در تصمیمات راهبردی ما دخالت دارد؛ من نمی دانم کسانی که از تحریم و انزوای ایران سودهای کلان می‌برند تا چه حد در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ دارند؛ من نمی‌دانم اسرائيل که تا راهبردی‌ترین حوزه‌های نظامی ما رسوخ کرده است آیا در مراکز تصمیم‌سازی سیاسی ما نیز حضور پنهان دارد یا نه؛ من نمی‌دانم کسانی که انحصارات اقتصادی‌شان فقط در شرایط نابسامان کشور تامین و تضمین می‌شود چقدر قدرت سیاسی پشت پرده دارند؛ من نمی‌دانم مقامات اصلی کشور اصلا در جریان واقعیات جامعه هستند یا نه؛ اما امیدوارم هیچ‌کدام از این بدگمانی‌ها درست نباشد و نظام تدبیر بتواند فارغ از این شرایط دست به تصمیمات بزرگ بزند که اکنون، آری همین اکنون که دوباره احساس تسلط و قدرت می‌کند، وقت آن است. نظام وقتی از «ترس هیجانی» دوران جنبش مهسا خارج شد، نخستین علایمی که نشان داد،‌ بویژه با شروع اعدام‌ها، این بود که دارد از مرحله «خشونت هیجانی» وارد مرحله «خشنونت ایدئولوژیک» می‌شود. اما اکنون چند هفته‌ای است، و بویژه با آزادیهای اخیر معترضان، علایم ورود به مرحله «ترس عقلانی» در حکومت ظاهر شده است. هنوز نمی‌دانیم این اقدامات ناشی از روشن شدن چراغ «خردمندی سیستماتیک» است یا رفتاری از سر «هوشیاری تاکتیکی» است. من امیدوارم نشانه آغاز «خردمندی سیستماتیک» باشد.

راستش نمی‌دانم چرا این عُمق حماقت از درون من زایل نمی‌شود و من همچنان امیدوارم که این ساختارِ بریده از واقعیت، دست به «انقلاب از بالا» بزند. شاید این‌ها را تنها برای تسلی دل خویش از نگرانی‌های بزرگی که دارم، می‌نویسم. گفته‌اند آرزو بر جوانان عیب نیست؛ مرا ببخشید و بگذارید من به جوانی خویش و تحول‌پذیری این ساختار همچنان امیدوار بمانم.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .