اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Oct 13 2025

هراس از تهدید ایران؛ واشنگتن‌پست: کشورهای عربی مخفیانه همکاری با ارتش اسرائیل را گسترش دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

یورونیوز: بنابراین گزارش، مقامات ارشد نظامی اسرائیل و شش کشور عربی در سه سال گذشته و با تسهیل‌گری آمریکا، طی نشست‌های برنامه‌ریزی در بحرین، مصر، اردن و قطر گرد هم آمده‌اند.

اسرائیل و حماس روز چهارشنبه بر سر نخستین فاز یک چارچوب صلح به توافق رسیدند که به آزادی همه گروگان‌های نگهداری‌شده توسط حماس و خروج جزئی اسرائیل از غزه منجر می‌شود. مقامات آمریکایی روز پنجشنبه اعلام کردند ۲۰۰ سرباز آمریکایی برای پشتیبانی از توافق آتش‌بس به اسرائیل اعزام خواهند شد و نیروهایی از چند کشور عربی مشارکت‌کننده در این همکاری امنیتی دیرپا نیز به آن‌ها خواهند پیوست.

حتی پیش از این اعلام، کشورهای عربی دخیل در این همکاری امنیتی حمایت خود را از برنامه ۲۰ ماده‌ای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا برای پایان جنگ غزه اعلام کرده بودند. این برنامه خواستار مشارکت کشورهای عربی در استقرار یک نیروی بین‌المللی در غزه برای آموزش نیروی پلیس فلسطینی جدید در منطقه است.

پنج کشور عربی در بیانیه مشترک اعلام کردند که از ایجاد سازوکاری که «امنیت همه طرف‌ها را تضمین کند» حمایت می‌کنند، با این حال آن‌ها هنوز علنا تعهدی برای اعزام نیروهای نظامی نداده‌اند.

قطر یکی از کشورهایی است که بی‌سروصدا پیوندهای خود با ارتش اسرائیل را تقویت کرده بود. بنابر اسناد افشاشده، مقامات ارشد نظامی اسرائیلی و عرب در ماه مه سال ۲۰۲۴ در پایگاه هوایی «العدید»، تاسیسات بزرگ نظامی آمریکا در قطر گرد هم آمدند. سند برنامه‌ریزی این رویداد که دو روز پیش از آغاز تدوین شده، نشان می‌دهد هیات اسرائیلی بنا بود مستقیما به پایگاه پرواز کند تا از گذرگاه‌های غیرنظامی قطر که می‌توانست خطر افشای عمومی داشته باشد عبور نکند.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل روز ۲۹ سپتامبر در پی درخواست دونالد ترامپ، بابت این حمله از قطر عذرخواهی کرد و تعهد داد در آینده حملاتی از این دست انجام ندهد.

بنابر این اسناد، تهدید ایران نیروی محرکه نزدیکی بیشتر این روابط که توسط «ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا» (سنتکام) تقویت شده‌اند، بوده است. در یکی از این اسناد، ایران و شبه‌نظامیان هم‌پیمانش «محور شرارت» توصیف شده‌اند و سندی دیگر نقشه‌ای را در بر دارد که موشک‌ها را بر فراز غزه و یمن، محل استقرار شبه‌نظامیان متحد ایران نشان می‌دهد.

پنج فایل «پاورپوینت» (Power Point) ارائه سنتکام که به دست کنسرسیوم بین‌المللی خبرنگاران تحقیقی (ICIJ) رسیده است، به تشریح ایجاد آنچه ارتش آمریکا «ساختار امنیت منطقه‌ای» می‌نامد، می‌پردازد. این ساختار افزون بر اسرائیل و قطر شامل بحرین، مصر، اردن، عربستان سعودی و امارات عربی متحده است. در این اسناد همچنین به کویت و عمان به‌عنوان «شرکای بالقوه» که در جریان همه نشست‌ها قرار داشتند، اشاره شده است.

این ارائه‌ها با برچسب غیرمحرمانه منتشر و میان شرکا توزیع شده و در برخی موارد به اتحاد اطلاعاتی «پنج چشم» (Five Eyes) یعنی استرالیا، کانادا، نیوزیلند، بریتانیا و آمریکا نیز ارسال شده‌اند. تاریخ نگارش آن‌ها بین ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵، پیش و پس از آغاز جنگ اسرائیل در غزه در اکتبر ۲۰۲۳ است.

یکی از نشست‌های مندرج در این اسناد در ژانویه در پایگاه فورت کمپبل ارتش آمریکا در کنتاکی شامل دوره‌هایی بود که نیروهای آمریکایی به شرکا آموزش می‌دادند چگونه تهدید تونل‌های زیرزمینی را تشخیص داده و خنثی کنند. این تونل‌ها ابزار کلیدی حماس در غزه علیه ارتش اسرائیل است.

سندی دیگر حاکی از مشارکت نمایندگانی از شش کشور در آموزشی برای نابودی تونل‌های زیرزمینی است، با این حال نامی از این شش کشور برده نشده است.

کارکنان سنتکام همچنین نشست‌هایی را برای برنامه‌ریزی عملیات اطلاعاتی با هدف مقابله با روایت ایران مبنی بر اینکه حامی فلسطینیان در منطقه است و برای «ترویج و تبلیغ روایت شرکا درباره رفاه و همکاری منطقه‌ای» برگزار کردند.

در حالی که همکاری امنیتی با اسرائیل پشت درهای بسته گسترش می‌یافت، رهبران عرب جنگ این کشور در غزه را محکوم می‌کردند و رهبران مصر، اردن، قطر و عربستان سعودی کارزار اسرائیل را مصداق نسل‌کشی می‌خواندند.

رهبران قطر تندترین محکومیت‌ها را بیان کرده‌اند؛ امیر قطر در مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر، این درگیری را «جنگی نسل‌کشی علیه مردم فلسطین» توصیف کرد و اسرائیل را به‌عنوان «کشوری متخاصم در منطقه و همدستی در ایجاد نظام آپارتاید» متهم کرد.

وزارت خارجه عربستان سعودی نیز در ماه اوت اسرائیل را بابت آنچه «گرسنگی‌دادن» و «پاکسازی قومی» فلسطینیان خواند، محکوم کرد.

با در نظر گرفتن حساسیت‌های سیاسی، اسناد تصریح می‌کند که این مشارکت «ائتلافی جدید ایجاد نمی‌کند» و همه نشست‌ها «به صورت محرمانه» برگزار می‌شوند.

امیل حکیم، مدیر برنامه امنیت منطقه‌ای در موسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی، گفت: «آمریکا مدت‌ها امیدوار بود همکاری نظامی به عادی‌سازی سیاسی میان اسرائیل و کشورهای عربی بینجامد. با این حال، هرچند کار کردن بی‌سروصدا با رهبران نظامی کشورها می‌تواند از مباحث سیاسی پرچالش دوری کند، این رویکرد همچنین واقعیت تنش‌ها میان طرف‌ها را مبهم یا پنهان می‌کند.»

او افزود: «این تنش‌ها پس از حمله اسرائیل به قطر آشکار شد. یک عضو کلیدی تلاش آمریکا، عضو دیگری را هدف قرار داده و آمریکا همراه، همدست یا بی‌اعتنا دیده می‌شود. بی‌اعتمادی حاصل، تلاش‌های آمریکا را تا سال‌ها خدشه‌دار خواهد کرد.»

شراکت بی‌سروصدا

اگرچه مقامات ارتش آمریکا به‌طور علنی وجود این مشارکت را تایید کرده‌اند، اما درباره گستره همکاری اسرائیل و اعراب در این چارچوب سخن نگفته‌اند.

کنت مک‌کنزی، فرمانده وقت سنتکام در سال ۲۰۲۲ طی شهادت در کنگره این مشارکت را تلاشی «در امتداد شتاب توافق‌های ابراهیم» توصیف کرد.

این اسناد همچنین نشان می‌دهند که چگونه محور اصلی این ساختار امنیتی یعنی طرح پدافند هوایی برای مقابله با موشک‌ها و پهپادهای ایران در سه سال گذشته از نظریه به واقعیت تبدیل شد.

اسرائیل و کشورهای عربی طی کنفرانس امنیتی در سال ۲۰۲۲ این طرح را پذیرفتند و توافق کردند رزمایش‌هایی را هماهنگ کرده و تجهیزات لازم را تدارک ببینند. بنابر این اسناد، سنتکام تا سال ۲۰۲۴ بسیاری از کشورهای شریک را به سامانه‌های خود متصل و امکان اشتراک داده‌های راداری و حسگری این کشورها را با ارتش آمریکا فراهم کرد و در مقابل، این کشورها به تصویر ترکیبی داده‌های شرکا دسترسی پیدا می‌کردند.

با این حال، سامانه پدافند هوایی نتوانست قطر را در برابر حمله ۹ سپتامبر اسرائیل به پایتختش محافظت کند. به گفته ژنرال درک فرانس از نیروی هوایی آمریکا، سامانه‌های ماهواره‌ای و راداری آمریکا هشدار زودهنگام درباره این حمله نداده بودند، زیرا این سامانه‌ها «عموما بر ایران و سایر مناطقی که انتظار حمله از آن‌ها می‌رود متمرکز هستند.» قطر نیز گفت رادارهایش نتوانستند شلیک موشک‌ها توسط جنگنده‌های اسرائیلی را شناسایی کنند.

هرچند قطر و عربستان سعودی روابط دیپلماتیک رسمی با اسرائیل ندارند، اسناد سنتکام نقش پشت‌پرده مهم هر دو قدرت خلیج فارس را در این مشارکت نوپا نشان می‌دهد.

عربستان نقشی فعال در این همکاری ایفا کرد و اطلاعاتی را درباره طیفی گسترده از مسائل امنیتی با اسرائیل و شرکای عرب به اشتراک گذاشت. یک مقام سعودی و یک مقام اطلاعاتی آمریکایی طی نشستی در سال ۲۰۲۵ برای شرکا «نمای کلی اطلاعاتی» درباره تحولات سیاسی سوریه، از جمله نقش روسیه، ترکیه و نیروهای کرد در این کشور ارائه کردند. این ارائه همچنین شامل تهدیدهای شبه‌نظامیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن و عملیات داعش در سوریه و عراق بود.

توماس ژونو، استاد دانشگاه اتاوا که بر مسائل امنیتی خاورمیانه متمرکز است، گفت: «دغدغه‌های بسیاری در کشورهای عرب خلیج فارس درباره اینکه یک اسرائیل رها از قید و بند چه خواهد کرد وجود دارد. اما در عین حال، آن‌ها برای تضمین امنیت‌شان به آمریکا متکی هستند و نیز به‌شدت نگران ایران‌اند.»

No responses yet

Oct 11 2025

آمریکا برای اطلاعاتِ دو فرد مرتبط با شرکت «به ژول پارس» ۱۵ میلیون دلار تعیین کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تحریم,تروریزم,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: برنامه «پاداش برای عدالت» وابسته به وزارت خارجهٔ ایالات متحده اعلام کرد تا سقف ۱۵ میلیون دلار برای دریافت اطلاعات دربارهٔ دو فرد به نام‌های مجید نیلی و مهدی فرشچی و فعالیت‌های شرکت بازرگانی «به ژول پارس»، پاداش در نظر گرفته است.

به گفتهٔ این نهاد، این افراد از طریق شرکت یادشده تلاش کرده‌اند فناوری‌ها و تجهیزات حساس مورد نیاز صنایع نظامی ایران، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را به‌صورت غیرقانونی تهیه و تأمین کنند.

ایالات متحده، سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی قرار داده است.

حساب فارسی این برنامه در شبکهٔ اجتماعی ایکس از افراد خواسته است در صورت در اختیار داشتن اطلاعاتی دربارهٔ نیلی، فرشچی یا فعالیت‌های مالی شرکت «به ژول پارس» با آن‌ها تماس بگیرند.

این افراد از طریق شرکت بازرگانی «به ژول پارس» می‌کوشند تا به شکل غیرقانونی تکنولوژی حساس مورد نیاز صنایع نظامی ایران، از جمله سپاه تروریستی پاسداران را تهیه و تأمین کنند.

اگر درباره نیلی، فرشچی، به ژول پارس،همکاران و یا فعالیتهای مالی آنان اطلاعات دارید، با ما تماس بگیرید. pic.twitter.com/gwoZIjOstn

— Rewards for Justice فارسی (@RFJ_Persian) October 10, 2025

No responses yet

Oct 08 2025

جزایر سه‌گانه؛ ایران در واکنش به بیانیه مشترک اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس سفرای اروپایی را احضار کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,خاورمیانه,روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: ایران در واکنش به بیانیه مشترک شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا، امضا‌کنندگان این بیانیه را به «ادعاهای کذب» در مورد جزایر سه‌گانه و مداخله در امور دفاعی‌اش متهم و سفرا و روسای نمایندگی‌های کشورهای عضو اتحادیه اروپا را احضار کرده است. در همین حال، سپاه پاسداران در بیانیه‌ای هشدار داد که هرگونه «خطای محاسباتی» در خلیج فارس، تنگه‌ هرمز و جزایر ایرانی، با پاسخی «قاطع، فوری، کوبنده و پشیمان‌کننده» مواجه خواهد شد.

وزرای خارجه اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس دو روز پیش در پایان نشست خود در بیانیه‌ای مشترک ایران را به «اشغال جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی» متهم کردند و از تهران خواستند از «توسعه برنامه‌های پهپادی و هسته‌ای» خود دست بردارد. این بیانیه‌‌ را وزارت خارجه ایران محکوم کرد اما واکنش‌ها به آن همچنان در ایران ادامه دارد.

مجید تخت روانچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه ایران که دیپلمات‌های اروپایی را احضار کرده است، گفت که حمایت اتحادیه اروپا از «ادعای بی‌اساس» در مورد جزایر سه‌گانه ایرانی، «ناقض اصل احترام به حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی دولت‌ها» است.

او همچنین مواضع اعلام شده در مورد برنامه موشکی ایران را «خلاف واقع و اغراق‌آمیز» خواند و آن را دخالت آشکار در امور ایران دانست.
در همین حال فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مورد هرگونه «خطای محاسباتی دشمن» در خلیج فارس هشدار داده است.
سرلشکر محمد پاکپور، در پیامی به مناسبت فرا رسیدن «روز نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» هشدار داد که «هرگونه خطای محاسباتی دشمن در خلیج فارس، تنگه‌ هرمز و جزایر ایرانی، با پاسخی کوبنده مواجه خواهد شد.»

او تاکید کرد که سپاه با اتکا به «فناوری‌های بومی و پیشرفته در حوزه‌های نبرد سطحی، زیرسطحی، موشکی، پهپادی، الکترونیک و سایبری، در جایگاه یک قدرت راهبردی و بازدارنده‌ بلامنازع قراردارد و با تفهیم اقتدار خود به دشمنان ایران و ایرانی، نویدبخش امنیت پایدار در این منطقه‌ حساس و مهم است.»

رئیس مجلس ایران هم امروز به بیانیه مشترک شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا واکنش تندی نشان داد.

محمدباقر قالیباف در نطق پیش از دستور خود در مجلس «ادعاهای مداخله‌جویانه و بی‌اساس» مطرح‌شده در بیانیه مشترک نشست وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیهٔ اروپا و «تکرار ادعای پوچ راجع به جزایر همیشه‌ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی» را به‌شدت محکوم کرد:

«تمامیت ارضی ایران با خون صدها هزار جوان برومند این آب‌وخاک امضا و تثبیت شده است و ملت ایران بر سر آن با هر متوهمی کوچکترین مماشاتی نمی‌کند.»

پیشتر وزارت خارجه ایران در واکنشی تند با تاکید بر حاکمیت «بلامنازع» ایران بر جزایر سه‌گانه خلیج فارس گفت: «ادعاهای بی‌اساس در بیانیه‌های سیاسی هیچ ارزش حقوقی ندارد و تغییری در واقعیت‌ جغرافیایی و حقایق تاریخی نمی‌دهد.»

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، گفت که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس «محملی برای مداخلات مخرب» قدرت‌های اروپایی فراهم کرده‌اند:

«حاکمیت ایران بر جزایر ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی به‌عنوان بخش لاینفک از قلمرو سرزمینی ایران بلامنازع و همیشگی است و تکرار ادعاهای بی‌اساس در بیانیه‌های سیاسی هیچ ارزش حقوقی ندارد و تغییری در واقعیت‌ جغرافیایی و حقایق تاریخی نمی‌دهد.»

آقای بقایی همراهی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با کشورهای اروپایی را «تاسف‌بار» دانست و رفتار این اتحادیه را در منطقه «شرم‌آور» خواند.

شورای همکاری خلیج فارس شش عضو دارد: عربستان، عمان، کویت، امارات، قطر و بحرین. اتحادیه اروپا ۲۷ عضو دارد.

شورای همکاری خلیج فارس در نوامبر سال ۱۹۸۱ با شرکت شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس و عمدتا برای ایجاد توازن در مقابل ایران تشکیل شد.
وزرای کشورهای خلیج فارس و اتحادیه اروپا درباره ایران چه گفتند؟

وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا، روز دوشنبه ششم اکتبر‌/۱۴ مهر در پایان نشست خود در پنج بند به ایران پرداختند.

این دو نهاد که اکنون خود را به عنوان «شورای مشترک» معرفی می‌کنند، در ابتدای موضوعات مرتبط با ایران نوشتند:

«شورای مشترک بر اهمیت پایبندی ایران به قوانین بین‌المللی، از جمله منشور سازمان ملل متحد، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها، عدم مداخله در امور داخلی و خودداری از توسل به زور یا تهدید تاکید می‌کند.»

وزرای خارجه کشورهای عربی و اروپایی عضو «شورای مشترک» از ایران خواستند به آنچه که «اشغال جزایر سه‌گانه» خواندند، پایان دهد.

شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا در بیانیه مشترک خود گفتند: «ایران با اشغال تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی حاکمیت امارات و اصول منشور سازمان ملل متحد را نقض کرده است.»

در این بیانیه همچنین از «فقدان پیشرفت» در حل‌وفصل اختلاف ایران و امارات «به‌شدت» ابراز نگرانی نشده است.

آنها همچنین از ایران خواستند که اختلاف با امارات را یا از راه گفت‌وگوی دوجانبه حل کند یا به دیوان دادگستری بین‌المللی اجازه بدهد بر اساس قوانین بین‌المللی در این باره داوری کند.

«شورای مشترک» همچنین از ایران خواسته است که به وظایف خود در قبال آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تعهدات پادمانی پایبند بماند.

در بند دیگر بیانیه مشترک شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا به «توسعه برنامه‌های موشکی و پهپادی» اشاره شده است:

«وزیران [شورای مشترک] از ایران خواستند که برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای گام بردارد. شورای مشترک معتقد است که اطمینان از ماهیت صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای ایران مهم است و گسترش موشک‌های بالستیک و پهپادها و هرگونه فناوری‌ که امنیت منطقه و فراتر از آن را تهدید کند، صلح و امنیت بین‌المللی را تضعیف می‌کند، و در تضاد با توافق‌ها و قطعنامه‌های سازمان ملل است.»

شورای مشترک به بازگرداندن تحریم‌ها و محدودیت‌های هسته‌ای سازمان ملل متحد علیه ایران که پیش‌تر لغو شده بودند، اشاره کرد. این شورا اعلام کرد «تلاش‌های فشرده دیپلماتیک با ایران نتوانست شرایط لازم برای تمدید تعویق تحریم‌های سازمان ملل» فراهم کند.

وزیران خارجه این شورا تاکید کردند که بازگشت تحریم‌های ایران نباید به معنای «پایان دیپلماسی» باشد و «راه‌ حل سیاسی» را همچنان تنها راه‌ حل پرونده هسته‌ای ایران دانستند.

اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس نخستین بار در سال ۱۴۰۳ (۲۰۲۴) از اصطلاح «اشغال» برای مالکیت ایران بر سه جزیره خلیج فارس استفاده کردند.

اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در سال‌های اخیر روابط خود را تعمیق بخشیده‌اند.
درباره جزایر سه گانه چه می‌دانیم؟


نیروی دریایی ایران در ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱، نهم آذر ۱۳۵۰، با برافراشتن پرچم این کشور در جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، حاکمیت تهران را بر جزایر سه گانه خلیج فارس اعاده کرد.

در آن زمان مناقشه ایران بر سر این سه جزیره نه با امارات بلکه با بریتانیا بود. در نهایت استقرار نظامیان ایرانی در جزایر سه گانه به مناقشه طولانی مدت میان تهران و بریتانیا بر سر حاکمیت بر این جزایر استراتژیک پایان می داد.

تا پیش از خروج بریتانیا از خلیج فارس، بحرین و قطر، هفت شیخ نشین ابوظبی، دوبی،‌ شارجه، راس الخیمه، عجمان، فجیره و ام القیوین که در مجموع امارات متصالح نامیده می شدند، تحت الحمایه بریتانیا بودند.

خروج بریتانیا بخشی از تحولات مهم سال‌های پایانی دهه ۱۹۶۰ و سال‌های نخستین دهه ۱۹۷۰ است که جغرافیای سیاسی خلیج فارس را ترسیم کرد.

استقلال بحرین، تشکیل امارات متحده عربی، اعاده جزایر سه گانه به ایران از مهم‌ترین رخدادهای بین‌المللی آن دوران بودند.

بیش از چهار دهه درهای جزیره ابوموسی روی شهروندان و گردشگران بسته بود. اما در چند سال اخیر این محدودیت تا حدی برداشته شده و این جزیره کوچک به تازگی به یکی از مقاصد گردشگری تبدیل شده است.

از آنجایی که تا قبل این، امکان سفر به جزیره ابوموسی وجود نداشت، این جزیره هتل ندارد و به تازگی یک هتل سه ستاره در حال ساخت است.

جزایر تنب بزرگ و کوچک هم با وجود دارا بودن زیرساخت‌هایی مانند آب و برق، همچنان ماهیتی نظامی دارند و اقامت در آنها آسان نیست. با این وجود امکان سفر به این دو جزیره وجود دارد و برای رفتن به این دو جزیره نیز نیاز به اخذ مجوز با شرایطی مشابه به جزیره ابوموسی است.

No responses yet

Oct 05 2025

خاطرات مشترک “عرفان قانعی‌فرد” و “پرویز ثابتی”، و انتخاب بین “هندوانه” و “شکنجه” رضا علامه‌زاده

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تقلب,خیانت,سیاسی,فساد

گویانیوز: گرچه عرقان قانعی‌فرد پیش از انتشار کتابِ “در دامگه حادثه” که گفتگوی طولانی او با “پرویز ثابتی” چهره‌ی شناخته شده‌ی ساواک است، کتاب‌های دیگری هم در زمینه مسائل سیاسی سرهم بندی کرده بود اما این کتاب “در دامگه حادثه” بود که پای او را به شکلی وسیع به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور باز کرد و این فرصت را برایش فراهم آورد تا خود را با عنوان دهان‌پُرکنِ “پژوهشگر تاریخ معاصر” به ایرانیان معرفی کند.
حالا دو باره چندی است این جوان جویای نام با عنوان دهان‌پُرکن‌ترِ “پژوهشگر مرکز ضد تروریسم در واشینگتن” سر و کله‌اش در رسانه‌های فارسی‌زبان که بر خلاف رسانه‌های دنیای آزاد کمترین تعهدی به راست‌گوئی و دفاع از ارزش‌های جهان‌شمول بشری ندارند، پیدا شده و خیلی وقیحانه‌تر از کاری که در کتاب پرحجمِ کم محتوایش “در دامگه حادثه” کرده بود داد سخن می‌دهد و دیگر تنها به حاشای وجود شکنجه در ساواک کفایت نکرده بلکه به‌صراحت از لزوم کاربرد آن دفاع می‌کند.
او در گفتگوی اخیرش با شبکه‌ی “ایران اینترنشنال” که به مناسبت خبر مربوط به استرداد یک مامور ساواک از کانادا به ایران انجام گرفته چند بار از “دوران درخشان ساواک” یاد می‌کند؛ دوره‌ای که به گفته او حتی خلخالی و خامنه‌ای هم در زندان‌هایش یک سیلی نخوردند. او در همین گفتگو در واکنش به این که بالاخره در ساواک شکنجه وجود داشت یا نه، چون وکیلی زیرک از شکنجه دفاع می‌کند: “وقتی یک گروه تروریستی می‌خواد در آب تهران سم بریزه… به این شخص باید هندوانه تعارف کرد؟ چکار باید کرد با این تروریست؟ ” مجری برنامه هم به او نمی‌گوید که در کشور آمریکا که شما زندگی می‌کنید و در انگلستان که تلویزیون ایران اینترنشنال خانه دارد دستگاه مبارزه با تروریسم خود را ناچار نمی‌داند برای اعتراف‌گیری از متهم بین “هندوانه” و “شکنجه” یکی را انتخاب کند.

این یک اصل پذیرفته شده‌ی بشر امروز است که شکنجه در هر شکل و به هر بهانه نسبت به هر کس حتی یک تروریست و جانی شناخته شده کاری است مذموم و غیرقابل دفاع و بی‌تردید نالازم. ما اگر آرزومندِ داشتن ایرانی مبتی به دموکراسی و حقوق بشر هستیم نمی‌توانیم مدافع شکنجه در هیچ رژیمی باشیم جدا از این که آن رژیم را در کلیت‌اش می‌پسندیم یا رد می‌کنیم.
حالا او در مطلبی کشدار و بی‌در و پیکر که در “گویا نیوز” منتشر کرده برای فردی که “آن مرد” می‌نامدش و کسی نیست جز همان پرویز ثابتی مقام امنیتی ساواک، سنگ تمام می‌گذارد و از او یک عارف دلسوخته‌ی وطن می‌سازد که در ماه هاى پایانى حکومت پهلوى هیچکس او را درک نکرد حتی ولینعمتش محمدرضا شاه!
در وقت انتشار کتاب “در دامگه حادثه”، من در نقدی بر آن با عنوان “آن خِشت بود که پُر توان زد” این کتاب را “خاطرات مشترک پرویز ثابتی و عرفان قانعی فرد” نامیده بودم و حالا با خواندن مطلب تازه‌اش در گویانیوز که می‌خواسته مقدمه‌ای بر همان کتاب باشد، برایم مسجل شد که در این نامگذاری اشتباه نکرده بودم.

خاطراتِ مشترکِ “پرویز ثابتی” و “عرفان قانعی‌فرد”!

کتاب پرحجم “در دامگه حادثه” با این پرسش قانعی‌فرد آغاز می‌شود: “در یکی از سندهای آرشیو مرکز اسناد انگلستان دیدم که شما را فردی ناسیونالیست (یا ملی‌گرا) و طرفدار ملی شدن صنعت نفت معرفی می‌کند. “
و پاسخ ثابتی این است: “بله!، صحیح است من شاید تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ طرفدار مصدق بودم. آن وقت من دانش آموز کلاس نهم بودم اما سال‌های بعد از آن موضع برگشتم. آن موقع خود شاه هم طرفدار ملی شدن صنعت نفت بود. “
ثابتی در آن وقت نوجوانی شانزده ساله بود و نقشی در تب و تاب زمانه نداشت. ولی این باعث نمی‌شود که پرسشگر تا نزدیک به چهل صفحه پس از آن پرسش، در جزئیات نظرات ثانتی نسبت به مصدق و صدیقی و بازرگان و دیگر ملی‌گرایان ایران وارد نشود. پرسشگر که همواره دکتر مصدق را “مصدق‌السطنه” می‌نامد هرچه می‌تواند برای سیاه کردن چهره مصدق تلاش می‌کند. به این اظهار نظر پرسشگر نگاه کنید که به جای پرسش طرح می‌شود:
“مورخان احترام خاصی را که برای سیاست قوام‌السطنه دارند برای مصدق‌السطنه قائل نیستند و او را بیشتر یک عوام‌فریب می‌شناسند و طرفداران متعصب او را هم به هوچی‌گری متهم می‌کنند. “
و پاسخ دلخواهش را این‌گونه می‌گیرد:
“بر خلاف ادعاهای طرفداران مصدق، من او را دیکتاتوری عوام‌فریب می‌دانم. ” (ص ۲۹)
از این جالب تر زیرنویس‌های همین بده و بستان کوتاه است که نزدیک به یک صفحه با خط ریز ادامه دارد و در آن برای روشن کردن اتهام عوام‌فریبی مصدق چندین اتهام دیگر هم به او زده می‌شود!
حالا که به زیرنویس اشاره کردم باید بدانید که بیش از نیمی از کتاب به زیرنویس‌ها اختصاص دارد که گاهی کل یک مقاله‌ی بسیار بلند را که از اینترنت برداشته شده شامل می‌شود.
یک نمونه: زیرنویس ۱، از صفحه ۴۶ که تا صفحه ۵۵ ادامه می‌یابد! این زیرنویس که از سایت “خبر آنلاین” در ایران نقل شده، در توضیح حرف ثابتی که می‌گوید مصدق “هر کجا قانون را سد راه خود می‌دیده آن را نادیده گرفته و پایمال کرده است” آورده شده، یعنی پرسشگر ده صفحه شاهد برای اثبات حرف پرسش شونده آورده تا جای شک باقی نگذارد!
علاوه بر شاهد آوردن از مصدق‌ستیزان حکومتی، که تا دلتان بخواهد در این سه‌دهه‌ی اخیر مطلب علیه او نوشته‌اند، پرسشگر از مقامات رژیم شاه هم تا می‌تواند علیه مصدق شهادت‌نامه می‌آورد. یکی از آن‌ها اردشیر زاهدی است که هرگاه نقل قول از او در متن جا نیافتاده، در زیرنویس از آن بهره برده است!
همانطور که نوشتم، پرسشگر تا صفحه ۶۴ فقط به “مصدق‌السطنه” و دور و بری‌هایش پرداخته و تازه در اینجاست که اولین پرسش مرتبط با مقام این “مقام امنیتی” را طرح می‌کند: “چه عاملی موجب شد که از دانشکده حقوق دانشگاه تهران به جای رفتن به دادگستری و امور قضائی، سر از ساواک در آوردید؟ “
اما ثابتی در نزدیک به یک صفحه توضیح، پاسخ پرسش را به روشنی نمی‌دهد و فقط می‌گوید که به کار سیاسی علاقمند بوده و “موقعی که فرصت استخدام در ساواک پیش آمد، فکر می‌کردم که این راه میان‌بر برای ورود به کار سیاسی است و در ساواک از همان ماه‌های اول ورود، مسئول بخش بررسی‌های سیاسی در امنیت داخلی شدم. “
پرسشگر نمی‌پرسد که چگونه برای کار سیاسی کردن به عضویت در ساواک اندیشیدید؛ چگونه و از چه طریق این فرصت پیش آمد؛ مگر ساواک بانک یا اداره فرهنگ بود که به راحتی وارد آن شوید؛ چطور بلافاصله به مقام بالائی رسیدید و مسئول یک بخش مهم شدید…؟
در عوض حرف را می‌گرداند و از کودتای عبدالکریم قاسم و سرنگونی سلطنت در عراق می‌پرسد، و موضوع چگونگی ورود ثابتی به ساواک فراموش می‌شود!
تا آنجا که خوانده‌ام، به اشکال مختلف نام کسانى که گرایشات ملى داشتند و کم یا زیاد در میان مردم همچنان حرمت دارند برده مى‌شود و به هر کدام برچسبى زده مى‌شود، نه تنها از سوى ثابتى که ابدا عجیب نیست، که از سوى قانعى فرد. این تکه‌هاى کوتاه شده از گفتگوى آنان را که به اعتصاب آموزگاران و کشته شدن دکتر خانعلى مربوط است بخوانید تا ببینید چرا این کتاب را خاطرات مشترک این دو نفر نامیده‌ام:
ثابتى:… اعتصاب معلمین را آمریکائى‌ها راه انداختند…
قانعى‌فرد: قابل حدس است…
ثابتى: روز ۱۲ اربیهشت ماه ۱۳۴۰ بود.
قانعى فرد: دقیقا! همان روز سه شنبه که ۲ مى ۱۹۶۱ مى شود و ۳-۴ ماهى از رئیس جمهور شدن کندى در آمریکا مى گذرد…
ثابتى: بله! روزى که ابوالحسن خانعلى کشته شد و بعدش روز تشییع جنازه او، در روز بعد، ماشین‌هاى مستشارى آمریکا پشت سر این جنازه مشایعت مى‌کردند…
قانعى فرد در توضیح نام خانعلى در زیر نویس، بدون اینکه به سند یا نوشته‌اى ارجاع دهد از خودش نوشته: خانعلى… به ضرب گلوله افراد ناشناس کشته شد.
این ادعا از دهان ثابتى ابدا برایم عجیب نمى‌بود اما آیا قانعى‌فرد اصلا نشنیده است که سرگرد شهرستانى رئیىس کلانترى دو، در بهارستان، به اتهام این قتل بازداشت شد؟ گرچه به سزاى عملش نرسید.
او در رقابت با ثابتى در تحریف تاریخ و خدشه‌دار کردن چهره‌ى مخالفان شاه گاهى بسیار از او سبقت مى‌گیرد. یک نمونه آشکار:
قانعى فرد: البته برخى از تحلیل‌گران معتقدند که مهدى بازرگان توسط آمریکا تحریک شده بود که بیاید و نهضت آزادى را تشکیل دهد.
ثابتى: تصور نمى‌کنم نهضت آزادى به تشویق و تحریک آمریکائى‌ها بوجود آمد. (ص ۹۱)
نمونه دیگر از لجن‌مال کردن دیگران:
ثابتى: براستى آزموده [دادستان دادگاه مصدق] افسرى پاک و شجاع بود. اما محمد درخشش همه کارهایش با هوچى‌بازى بود.
قانعى‌فرد در توضیح نظر او در زیرنویس از یک ساواکى دیگر شاهد مى‌آورد و مى نویسد: “یکى از مقامات ساواک در گفتگو با راقم این سطور گفت درخشش انسانى شارلاتان و هوچى بود و غرورى کاذب و تو خالى داشت” (ص ۹۸)
قانعی‌فرد با این کار ادعای ثابتی را دو میخه کند! و در صفحه دیگر دو باره یک پاس دقیق به ثابتی مى‌دهد ولى وجدان (!) آقاى ثابتى اجازه نمى‌دهد در هافساید شوت بزند:
قانعى فرد: فرمودید خیلى از اعتراض‌ها و تظاهرات را آمریکایى‌ها فراهم مى‌کردند.
ثابتى: در مورد اعتصاب معلمین گفتم که آن‌ها دخالت داشتند!

زیرنویسِ “قانعى فرد”، یا متن “ثابتى”!

کسانى که برنامه “افق” که در ۷ فوریه ۲۰۱۲ از صداى آمریکا پخش شد را دیده‌اند باید بحث طولانى ثابتى در مورد زیرنویس‌هاى کتابِ ” در دامگه حادثه” را که هنوز از چاپ در نیامده بود به خاطر بیاورند. او در گفتگو با “سیامک دهقان‌پور”، مجرى برنامه، به تفصیل و با ذکر نمونه از محتواى زیرنویس‌ها ابراز برائت کرد و برخى را نامرتبت به متن نامید، و به صراحت گفت که فقط مسئول آنچه در متن آمده، هست. عرفان قانعى‌فرد، پرسشگر و تدوین کننده‌ی کتاب هم در آغاز سخنش، در همان برنامه به تفصیل از دلائل لزوم زیرنویس‌ها گفت و از جمله به منظور “بر حذر داشتن از روایت یک طرفه” تاکید ورزید. این بحث غیر طبیعى در مورد زیرنویس کتابى که هنوز منتشر نشده بود از سوى هر دو طرف گفتگو، باید در ذهن بسیارى از تماشاگران مانده باشد. حالا که کتاب را مى‌خوانم تازه معناى آن بحث را مى‌فهمم. از این رو در این بخش از نوشته‌ام به این مقوله مى‌پردازم.
در بخش اول نوشته‌ام نمونه‌هائى از دو میخه کردن نظرات ثابتى در مورد مخالفین شاه آوردم تا نشان دهم براى کوبیدن آنان همسوئى غریبى میان متن و زیرنویس وجود دارد. مثلا در مورد مصدق و ملی‌گراهای دیگر مسئله‌ی “حذر کردن از روایت یک طرفه” رنگ می‌بازد و زیرنویس در هماهنگی کامل با متن قرار می‌گیرد.
اما حالا نمونه‌هائى برایتان مى‌آورم که چگونه زیرنویس، متن را به حاشیه مى‌راند. ثابتى در توجیه برخورد ساواک با خمینى در جریان منجر به درگیرى‌هاى ۱۵ خرداد ۴۲ مى‌گوید “بعد از تحریم عید نوروز به وسیله خمینى و حادثه مدرسه فیضیه قم، فعالیت‌هاى مخالفین تا خرداد شدت یافت که محرم فرارسید و آن‌ها با استفاده از ماه محرم بر حملات و انتقادات از دولت افزودند. خمینى در سخنرانى‌ها حملات به شاه و دولت را به حد اعلا رسانید. ” ص ۱۳۰
همین جمله آخر ثابتى موجب مى‌شود که تدوین کننده تمام نطق کوبنده‌ى خمینى را از اول تا آخر از مرجعى که اسم نمى‌برد (صحیفه نور، لابد) رونویس کند که بیش از دو صفحه از کتاب را با خط ریز بگیرد، که اگر با خط مشابه متن نوشته مى‌شد بر ۵ صفحه بالغ مى شد!
این شیوه بارها، وقتى اسمى از خمینى مى آید تکرار شده. در ص ۱۴۶ ثابتى با اشاره به مصونیت مستشاران آمریکائى مى‌گوید: “بیش از هفت ماه از آزادى [خمینى] از زندان نگذشته بود که دوباره رفت مسجد اعظم و شروع کرد علیه شاه و مملکت حرف زدن که شما دارید مملکت را مى‌فروشید. “
در اینجا قانعى‌فرد خواننده را یک بار دیگر به زیرنویسى به بلندى زیرنویس قبلى مى‌‌برد و نطق کامل خمینى علیه کاپیتولاسیون را، باز هم بدون ذکر ماخذ (صحیفه نور؟)، تمام و کمال مى‌آورد. حالا فکر نکنید هر وقت ثابتى در متن به خمینى اشاره مى‌کند قانعى‌فرد در زیرنویس حرف‌هایش را کامل مى‌کند تا خواننده‌ى جستجوگر ناچار نباشد جاى دیگرى به دنبال آن بگردد.
نه، ابدا اینطور نیست. ثابتى در صفحه ۱۷۰ در باره کار تبلیغاتى علیه خمینى مى‌گوید: “در سال ۱۳۵۳ ما ترتیبى دادیم که کتاب توضیح‌المسائل او که حاوى مطالب مسخره‌اى از قبیل احکام شرعى در باره روابط جنسى با حیوانات و مرغ و خروس بود را تجدید چاپ و توزیع شود. ” قانعى فرد در این مورد لزومى نمى‌بیند راه خواننده را کوتاه کند و دستکم یک نمونه از این احکام را از توضیح‌المسائل خمینى در زیرنویس بیاورد. و این در حالى است که زیرنویس هاى کتاب پر است از اسناد ساواک و شهریانى در مورد سرسختى مبارزاتى خمینى از آغاز تا انجام (نگاه کنید به زیرنویس ۳ صفحه ۱۴۳و زیرنویس ۳ صفحه ۱۴۸، تنها به عنوان نمونه).
حکایتِ زیرنویس در این کتاب حکایتى خواندنى است. من در میانه‌ى راه متوجه شدم که اگر از بیکارى مى‌مردم حاضر نبودم بخش‌هائى از خاطرات افرادى مثل ناطق نورى را در دفاع از هاشمى رفسنجانى در مورد اسلحه‌اى که حسنعلى منصور با آن کشته شد بخوانم! ولى قانعى‌فرد مرا به بهانه‌ى خاطرات ثابتى، به خواندن آن چرندیات طولانى، آن هم برگرفته از “سایت خبرى عماریون” وادار کرد!
قانعى‌فرد که در مصاحبه‌ى یاد شده در صدای آمریکا گفته بود برخى از زیرنویس‌ها براى احتراز از روایت یک طرفه ضرورت داشت گمان کنم اشاره‌اش به زیرنویس شماره ۳ در صفحه ۱۷۸ باشد که باز هم نزدیک به دو صفحه با خط ریز است و از کتاب “خاطرات آیت الله فلسفى” از “مرکز اسناد اسلامى” نقل شده است. در متن گفتگو با ثابتی در صفحات پیش از آن، ثابتى ماجراى در تله انداختن فلسفى را که حتى ملایان هم به فساد اخلاق او وقوف کامل داشتند به تفصیل تعریف مى‌کند که چگونه ساواک خانم زیبا و لوندى را بر سر راه او مى‌گذارد و زن به بهانه‌ی سئوال شرعى داشتن، به فلسفى مراجعه مى‌کند و مى‌گوید چون همسرش همیشه در سفر است از نظر جنسى کمبود دارد، و بالاخره فلسفى را به خانه مى‌کشاند و از همبسترى‌اشان فیلم مى‌گیرند. بعد وقتى فلسفى دوباره بر منبر شلتاق مى‌کند تیمسار نصیرى عکس‌ها را (با ترفندی که بیان کاملش به درازا می‌کشد) نشانِ او مى‌دهد، اما فلسفى با وقاحت کامل مى‌گوید او را صیغه کرده بوده است! و وقتى تیمسار مى‌گوید “صیغه دیگر غیر قانونى است. فلسفى گفت از نظر شرع و مذهب شیعه، صیغه مجاز است. ” ص ۱۷۷
این مختصرى بود از حرف‌هاى ثابتى در مورد فلسفى. قانعى‌فرد براى پرهیز از “روایت یک طرفه”، دو برابر آن را به رونویسى ورسیونِ آقاى فلسفى اختصاص داده است که در آن آشکار مى‌شود که چگونه ساواک عکس او را با زنى فاحشه مونتاژ کرده تا صداى حق طلب او را خاموش کند. فلسفی در آخر هم ادعا می‌کند که “پخش آن عکس نه تنها به شخصیت من ضربه نزد بلکه بر عکس عوارضى پیدا کرد که دستگاه را از عمل خود پشیمان نمود. “
اشتیاق تدوین کننده کتاب به زیرنویس به حدى است که در صفحه ۱۹۲ وقتى ثابتى از مصاحبه تلویزیونى‌اش در مورد ترور “تیمور بختیار” در عراق حرف مى‌زند، قانعى فرد ما را به یک زیرنویس دو صفحه‌اى، باز هم با خط ریز، رهنمون می‌شود که مربوط به همکارى “شاپور بختیار” با عراقى‌ها در حمله به ایران در سال پس از انقلاب است!!! آن هم برای اثبات نظر شاه که از زبان ثابتی این گونه بیان شده: “صدام حسین وابسته به انگلستان است. “
او به تفصیل در این زیرنویس نشان مى‌دهد که شاپور بختیار وابسته به عراق بود، و چندین سند از خیانت‌های او رو می‌کند تا وابستگی صدام به انگلیس را اثبات کند! قانعی‌فرد در همان برنامه “افق” هم در پاسخ برسش دهقان‌پور که در کتاب چه چیزى در مورد روابط روحانیون با سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا آمده، تنها به اشاره‌ای به تماس آیت‌الله بهشتی با “سی آی ا” بسنده می‌کند و بلافاصله از قول “گری سیک” این واقعیت مسلم را که مدارکش منتشر شده، زیر سئوال می‌برد. در عوض صحبت را به خیانت‌هاى شاپور بختیار، از دوره مصدق تا حمله صدام به ایران می‌کشاند، و از اینکه مثل مصدق، دور بختیار هم یک هاله‌ی تقدس کشیده‌اند شکوه می‌کند! می‌گوئید نه؟ یک بار دیگر برنامه افق را در یوتیوب ببینید.
اگر زیرنویس مربوط به دو بختیار به دلیل تشابه اسمى “پُل زدنِ” زبانی تلقی شود، این دو زیرنویسى که بدان اشاره می‌کنم، و هر دو دنبال هم در یک صفحه آمده، نوع دیگرى از پل زدن را نشان مى‌دهد؛ نوعى که اهل کامپیوتر “کات و پیست” مى‌نامندش! منظورم زیرنویس شماره ۲ در صفحه ۲۴۱ است که چهار خط از پنج خطش “کات و پیست شده”ى زیرنویس قبلى همان صفحه است!
یک نمونه دیگر هم از “حذر کردن از روایت یک طرفه” بدهم و پرونده‌ى زیرنویس را ببندم. این نمونه البته نمونه‌ى معکوس است، یعنى ثابتى اعترافى کرده که قانعى‌فرد در آن تردید دارد!
ثابتى از ماجراى دستگیرى “داریوش اقبالى” مى‌گوید. او گرچه از یافتن تریاک در خانه داریوش یاد مى‌کند اما به صراحت مى گوید که به خاطر خواندن ترانه‌هاى انقلابى او را گرفتیم: [اشرف پهلوى] گفت حالا این داریوش چه کار کرده است. گفتم او تصنیف انقلابى مى خواند و مردم را تحریک مى کند. ” ص ۲۰۱
اما قانعى‌فرد در زیرنویس در توضیح نام داریوش مى‌نویسد: “… روزنامه اطلاعات هم عکسى از او منتشر مى‌کند که وى به جرم مواد مخدر دستگیر شده است. اما هوادارانش معتقدند که او به خاطر اجراى ترانه‌هاى سیاسى دستگیر شده بود”. در واقع ثابتی هم جزو هواداران داریوش بود که جواب پرسش اشرف را بدان گونه داد!
از خوانندگان این مطلب پوزش مى‌خواهم که به جاى برداختن به متن سخنان پرویز ثابتى، به زیرنویس قانعى‌فرد پرداختم. در بخش بعد به “نبود شکنجه در ساواک” و “دموکرات بودن شاه”، “تلاش نافرجام جزنی و یارانش برای فرار”، و “عدم رابطه‌ی ساواک با سیا و موساد” از زبان “مقام امنیتى” خواهم پرداخت!

“فاش می‌گویم” و از گفته‌ی خود دلشادم

شاید برای برخی از کسانی که با نام و مقام سازمانی پرویز ثابتی در ساواک آشنایند، و کمی از کارکرد خشونت در آن سازمان اطلاع دارند، آوردن شعر لطیفی از حافظ در اولین برگِ کتاب، و برگرفتنِ عنوان کتاب از بیتی از آن، کمی شگفت‌آور باشد.
“فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم / بنده ‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشنِ قدسم، چه دهم شرح فراق / که درین دامگهِ حادثه چون افتادم”
در این بخش می‌خواهم کمی به “فاش‌گوئی”های کسی که “از هر دو جهان آزاد” است بپردازم. اول این را روشن کنم که برای سنجش “فاش‌گوئی” یا “پرده‌پوشی” آقای ثابتی در مصاحبه‌اش با آقای قانعی‌فرد، راهی جز این وجود ندارد که چند مورد آشکار و اثبات شده را تعیین کنیم و ببینیم ایشان چگونه آن موارد را بازگو کرده‌اند. چون سنجش صحت و سقم آنچه ایشان از گفتگوی بین خود و همقطارانش در ساواک یا مقامات بالای حکومتی در جلسات دربسته می‌گوید برای کسی، جز یکی از خودشان، کاری عملی نیست. و یا فساد در رژیم شاه چیزی نیست که قابل حاشا باشد و افشای آن از زبان ایشان چیزی به روشن کردن واقعیت‌ها بیافزاید. جدا از رو بودن آن در اوج قدر قدرتی شاه و نصیری و ثابتی، در همین سه دهه‌ اخیر، بسیاری از شخصیت‌های همان رژیم سابق، به روشنی از آن حرف زده‌اند و جای خالی برای پر کردن کسی باقی نگذاشته‌اند.
وقتی یک مامور بالای امنیتی پس از این همه سال آفتابی می‌شود و می‌خواهد “فاش‌گوئی” کند، خواننده انتظار دارد حرف‌های پشت پرده مانده‌ی امنیتی را از زبان او بشنود، نه تائید بر طشت‌های از بام افتاده‌ی فساد مالی و اخلاقی بلند پایگان رژیمش؛ آن هم تنها برای اثبات فساد ناپذیری خود، و ادعای مبارزه‌ی بی‌وقفه با آن‌ها!
یکی از مواردی که انتظار می‌رفت ایشان نه تنها حاشا نمی‌کرد بلکه از گوشه‌های پنهان مانده‌ی آن نیز سخن می‌گفت، موضوعِ استفاده از شکنجه در زندان‌های ساواک است. گمان نمی‌کنم هیچ نیازی به اثبات استفاده از شکنجه در زندان‌های ساواک وجود داشته باشد، گرچه بر سر میزان، شدت و ضعف، و حتی ضروری بودن یا نبودن آن، جای بحث همواره باز خواهد ماند.
حالا ببینیم “فاش‌گوئی” آقای ثابتی در مورد وجود شکنجه در ساواک به چه میزان است. مستقیم‌ترین پرسش در مورد شکنجه توسط آقای قانعی‌فرد به این صورت طرح می‌شود:
“برخی از چپ‌ها هم معتقدند که شما (ساواک) هم در زندان‌تان شکنجه بوده و حتی در ایام ریاست شما. ” ص ۳۰۱
پیش از پرداختن به پاسخ ثابتی، بیائید کمی در پرسش طرح شده باریک شویم. “برخی از چپ‌ها هم”، باید به این معنی باشد که علاوه بر دیگران، برخی از چپ‌ها هم بر وجود شکنجه تاکید کرده‌اند. اگر پرسشگر نخواهد مدعیان وجود شکنجه را به “برخی از چپ‌ها” تقلیل دهد باید بپذیرد که اکثر کسانی که طعم زندان را چشیده‌اند، از چپ و مذهبی و ملی و تروریست و سیاسی‌کار و سیاست‌باز و مبارز و خرابکار و وطن‌پرست و وطن‌فروش… به راست یا به دروغ، مدعی وجود شکنجه در زندان‌های ساواک بوده و هستند. و از این مهم‌تر، شکنجه در ساواک را نه “حتی در ایام ریاست” ایشان، که “بویژه در ایام ریاست ایشان” تجربه کرده‌اند.
سازمان‌های جهانی صلیب سرخ و عفو بین‌الملل نیز بر مبنای شواهد عینی و تحقیقات تفصیلی که در دوره خود شاه انجام شد، گیرم به منظور خوش‌خدمتی به آمریکا و انگلیس برای خالی کردن پشت اعلیحضرت، مدعی وجود شکنجه در ساواک در دوره مسئولیت آقای ثابتی بوده‌اند.
پاسخ آن پرسشِ پرسش برانگیز را آقای ثابتی این گونه می‌دهد: “من شکنجه را غیرقانونی می‌دانستم و در هر فرصتی که به دست می‌آوردم با آن برخورد می‌کردم که ممکن است بعد بیشتر در این باره توضیح دهم. ” ص ۳۰۲
پرسشگر خوشبختانه این بار کمی پیله می‌کند: “یک بار فرمودید که من تائید نمی‌کنم در آن ایام، شکنجه‌ای وجود داشته. واقعا پنهان‌کاری و کتمان می‌فرمائید؟ مثلا معتقدید که مذهبی‌ها را اصلا و ابدا شکنجه نکرده‌اید؟
و او در پاسخ، اوج “فاش‌گوئی”اش را به نمایش می‌گذارد: “حالا که شما اصرار دارید در باره شکنجه زندانیان بیشتر صحبت شود، بگذارید کمی در این باره به زمان‌های دورتر برویم و بعد برگردیم به دوره رژیم شاه، و نهایتا حکومت جمهوری اسلامی، که در آن شکنجه از همه ادوار تاریخ ایران وحشیانه تر بوده و می‌باشد. “
ثابتی سپس شروع می‌کند به بررسی تاریخ شکنجه، و در طول سیزده صفحه‌ی متوالی نشان می‌دهد که شکنجه “از دیرباز در بسیاری از نقاط جهان وجود داشته” است. بعد به شکنجه در دوران مشروطیت می‌پردازد، و سپس از به قدرت رسیدن رضا شاه می‌گوید که در دوره‌ی او برای اولین بار قوانینی وضع شد که در آن “توسل به شکنجه علیه زندانیان جرم محسوب” می‌شده است. بعدتر می‌رسد به شکنجه در دوران مصدق، و سیلی خوردن اردشیر زاهدی از غلامحسین صدیقی. و در نهایت به پس از ۲۸ مرداد، به دوره ریاست تیمور بختیار می‌پردازد که در آن دوره شکنجه فقط در مورد توده‌ای‌ها انجام می‌گرفته نه ملی‌گراها. در دوره پاکروان هم که شکنجه کلا ممنوع بوده. در دوره نصیری که دوره “فعالیت‌های چریکی و تروریستی” است هم شکنجه در کار نبوده، و اگر کسانی زخمی بر بدن یا سوختگی در پوست داشته‌اند خودشان خودشان را برای تمرینات چریکی مجروح کرده بودند، یا به دلیل حمله به بازجویان در بازجوئی و زد و خورد با آنان در طول بازجوئی زخمی می‌شده‌اند. و بالاخره باز هم تاکید می‌کند که:
“من همانطور که گفتم با شکنجه و هرگونه اقدام غیرقانونی مخالف بودم و تا آنجا که در توان داشتم از آن جلوگیری می‌کردم. خودم هیچگاه ندیده‌ام که فردی مورد شکنجه قرار گیرد ولی البته در این باره بسیار می‌شنیدم. “
در اینجا، تدوین کننده ما را به زیرنویسی می‌برد با این مضمون: “یکی از مقام‌های ساواک: با مطالعه پرونده‌های فردی (چریک‌های فدائی خلق و مجاهدین خلق و…) متوجه می‌شدید که هر کدام از نوعی توهم رفتاری و بیماری روانی رنج می‌برند و آنقدر در تکرار دروغ گرفتار شده‌اند که باورشان نمی‌شود واقعیت ماجرا چیز دیگری بود. مذهبی‌ها و اسلامی‌ها آنقدر دروغ و اغراق را در خاطرات و نوشته‌های اراجیف خود پس از انقلاب منتشر کرده‌اند که برای نسل شما جوانان، دیگر مشکل است پاک کردن و زدودن اوهام از واقعیات. ” ص ۳۰۷
و پس از این تائیدیه در زیرنویس، ثابتی “فاش‌گوئی”اش را این گونه ادامه می‌دهد:
“موقعی که از سرپرستان بازجوئی [در مورد ادعای شکنجه] سئوال می‌کردم غالبا جواب این بود که زندانی با مامورین به زد و خورد پرداخته و در نتیجه مجروح شده است و یا قبل از دستگیری به وسیله رفقای خود مورد شکنجه قرار گرفته است. “
و باز قانعی فرد ما را به زیرنویس راهنمائی می‌کند و حرف یک مقام ساواکی ناشناسی را در تائید حرف‌های ثابتی می‌آورد: “مامورین ما هم ممکن است کتک‌شان می‌زدند به خاطر زد و خورد، اما مال ما شکنجه محسوب می‌شد و مال آن‌ها مقاومت. “
باقیِ فاش‌گوئی‌ها، مربوط به شکنجه در رژیم جمهوری اسلامی پس از سرنگونی رژیم شاه است که این رژیم تازه، به حق این شانس را برای رژیم گذشته فراهم آورده است تا ثابتی پس از سه دهه رویش بشود از پرده بیرون بیاید تا “اسرار ساوک” را به شکلی که خواندید افشاء کند!
مورد دیگری که خواننده انتظار دارد از زبان ثابتی حقایقی را بشنود، ماجرای قتل نُه زندانی محکوم است که پس از سال‌ها تحمل زندان کشته شدند. این ماجرا هم پر سروصداتر از آن است که نیاز به تفصیل بیشتر از سوی من داشته باشد. خبر کشته شدن بیژن جزنی و ۸ زندانی محکوم دیگر در حین فرار، آن هم پس از یک ماه که از انتقالشان از زندان قصر و زندان‌های دیگر به زندان اوین می‌گذشت، دنیا را تکان داد. یکی از مامورین ساواک (تهرانی) که در این قتل دست داشت به صراحت و با ذکر جزئیات در دادگاهی در اوائل انقلاب به شرح ماجرا پرداخت.
روایتِ بالاترین مقام امنیتی ساواک، یعنی آقای ثابتی در این مورد، حتی یک کلام به آنچه در روز اعلام این جنایت در سی‌ام فروردین ۱۳۵۴ در روزنامه‌ها منتشر شد نمی‌افزاید. او اول از همه اعتراف همکارش در دادگاه انقلاب را به این طریق حاشا می‌کند:
“این شخص ظاهرا برای حفظ جان خود مطالبی را عنوان کرده و امید داشته از اعدام رهائی یابد ولی مسئولین رژیم جدید که از اظهارات او بهره‌برداری تبلیغاتی کرده بودند از بیم این که در صورت زنده ماندن از گفته خود پشیمان و آن را اعتراف زیر شکنجه بخواند، سریعا او را اعدام کردند. ” ص ۲۵۵
سپس از اینکه قسمت‌های مختلف ساواک در کار هم دخالت نمی‌کردند حرف می‌زند، و اینکه او اصلا در جریان این ماجرا نبوده، و فقط در شب حادثه سرهنگ وزیری به او زنگ زده و خبر تلاش برای فرار و کشته شدن زندانیان را به او داده است (چون ثابتی همان که در روزنامه‌ها منتشر شده بود را تکرار می‌کند از رونویسی‌اش معذورم!)
اما این استدلال ایشان را، چون بدیع است و دست کم برای من تازگی دارد، رونویس می‌کنم:
“چون کشته شده‌ها… سابقه فرار از زندان داشتند، سوءظن چندانی برای من ایجاد نکرد. اگر تیمسار نصیری در نظر داشته بیژن جزنی و یاران او کشته شوند، چه احتیاجی به صحنه سازی بوده است؟ “
بعد می‌گوید به قدر کافی مدرک داشتیم که نشان دهیم جزنی از زندان دستور قتل می‌داده و می‌شد او را به دادگاه فرستاد تا “محاکمه و اعدام شود و نیازی به صحنه سازی نباشد. ” ص ۲۵۸
پرسشگر نمی‌پرسد اگر این استدلال در مورد جزنی پذیرفتنی باشد تکلیف آن هشت نفر دیگر چه می‌شود!
از مورد شکنجه و کشتن نُه زندانی که بگذریم، برای نشان دادن میزان صداقت ثابتی در این کتاب، می‌توانم به روایت ایشان از پرونده‌ای که خودم در آن درگیر شدم بپردازم. من در خاطرات زندانم که همین یکی دو ماه پیش با عنوان “دستی در هنر، چشمی بر سیاست” منتشر شده به تفصیل به این پرونده پرداخته‌ام و در اینجا نیازی به بازگوئی آن نمی‌بینم. بنابراین تنها به نکاتی که برای همگان روشن است و جای تفسیر ندارد اشاره می‌کنم تا روایت ایشان را محک زده باشم.
پس از گذشت این همه سال، و رو شدن بسیاری از مسائل در مورد این پرونده، باز هم ثابتی همچنان بر روایت رسمی ساواک که در اولین روز اعلام دستگیری ما به روزنامه‌ها داده شد تاکید می‌ورزد. نه اسمی از مامور نفوذی خودشان، امیر حسین فطانت، می‌برد؛ نه از اینکه اسلحه‌های نمایش داده شده در دادگاه متعلق به خودشان بوده است. نه به شکنجه‌ی این گروه اشاره می‌کند و نه به اهدافِ پشت پرده‌ی بزرگ‌نمائی ساواک در این پرونده.
ثابتی حتی در دادن آمار محکوم شدگان به اعدام در این پرونده با بی‌دقتی حرف می‌زند:
“ما خیلی سعی کردیم از آن‌ها کسی اعدام نشود. از اینها ۶ نفر محکوم به اعدام شده بودند که ۴ نفر را توانستیم که عفوشان را بگیریم. ” در حالیکه محکومین به اعدام ۵ نفر بودند و سه نفر مشمول عفو شدند، که خودم هم یکی از آن سه نفر هستم.
حالا با این همه بی‌دقتی در پاسخ، آیا می‌توان ادعای ثابتی را باور کرد که می‌گوید:
“خسرو گلسرخی هم دادگاهش را سال‌ها بعد، از اینترنت دیدم که از مارکس و امام حسین صحبت کرد. “
برای این که کمی فضای نوشته‌ام را عوض کنم اجازه بدهید شما را به زیرنویس آقای قانعی‌فرد در مورد اسم “امام حسین” که گلسرخی در دفاعیه‌اش بر زبان می‌راند ارجاع دهم. قانعی‌فرد در چهار خط ریز، روز تولد و مرگ امام حسین، و اسامی و القاب و معانی فارسی آنان را برای ایرانیانی که اسم امام حسین را برای اولین بار است که می‌شوند آورده است. (ص ۲۸۹)
همین مرارت را هم برای کسانی که اسم “شمر” را نشنیده‌اند در صفحه ۳۱۸ به خود روا داشته است. در این صفحه ثابتی می‌گوید مقدم در یک جریان مربوط به دانشگاه “می‌خواست نصیری را جلو بیاندازد که نقش شمر ابن‌ذوالجوشن را بازی کند و او نقش امام حسین را داشته باشد. “
قانعی‌فرد در زیرنویس، این بار در ۵ خط ریز (!)، خواننده را از ایل و تبار شمر ابن‌ذوالجوشن، و نقش او در واقعه‌ی عاشورا و.. آگاه می‌کند تا مبادا کسی مفهوم مثال آقای ثابتی را به دستی درک نکند!

در دامگه کدام حادثه؟

در آخرین بخش از مرور و بررسی کتاب پر حجم “در دامگه حادثه” می‌خواهم سعی کنم بفهمم اشاره‌ی عنوان کتاب به کدام “حادثه” می‌تواند باشد. شاید منظور تدوین کننده از انتخاب این عنوان، “حادثه”ی مقام امنیتی شدن یک دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران باشد؛ شاید هم “حادثه”ی انقلاب، که او را از دایره قدرت برای سه دهه به مخفیگاه فرستاد. بعید هم نیست اشاره‌اش به “حادثه”ی در دام انداختن ثابتی برای قبول پیشنهاد مصاحبه بوده باشد؛ کاری که بی‌تردید به سادگی از عهده هر تاریخ‌نگاری بر نمی‌آمد، و از این زاویه باید به قانعی‌فرد دست مریزاد گفت.
پاسخ به این پرسشِ ذهنی هر چه باشد، بخش قابل ملاحظه‌ای از کتاب به ابراز نظرات ثابتی به “حادثه” انقلاب، زمینه‌ها و تاکتیک‌های دو سوی “حادثه”، و در نهایت خروج ایشان از کشور، و سقوط پادشاهی اختصاص یافته است.
این قسمت از کتاب که بر ۲۵۰ صفحه بالغ می‌شود از زوایای مختلف قابل بررسی است که هر یک فرصت بسیاری می‌طلبد. من فقط به یک زاویه‌ی حساس آن، یعنی موضع آقای ثابتی در برخورد با “حادثه” انقلاب، می‌پردازم.
اگر بخواهم جملاتِ خود او را به شهادت بگیرم، ده‌ها صفحه هم برای نقل قول‌ها کفایت نمی‌کند. به ناچار به خلاصه می‌گویم که ثابتی تلاش می‌کند نشان دهد که از وقتی شاه تحت فشار کارتر موضع نرم‌تری نسبت به مخالفینش گرفت، و مخالفین هم با آگاهی به این نقطه ضعف بر شدت مخالفتشان به اشکال مختلف افزودند، این ثابتی بود که به شکل پیگیر و مداوم بر خطرات این سیاست تازه به رئیس ساواک، نخست وزیر، شاه و ملکه تاکید ورزید ولی شاه در اثر برخوردهای غلط ملکه و مقدم (آخرین رئیس ساواک) و آموزگار (نخست وزیر) و… به سیاست غلط مماشات با مخالفین ادامه داد و ساواک را از انجام وظیفه قانونی‌اش بازداشت. وگرنه با دستگیری ۱۵۰۰ نفر در زمان آموزگار، آسیاب به روال سابق برمی‌گشت.
“… [به آموزگار] گفتم: ما پاسخگو به محافل بین‌المللی نیستیم، ما باید پاسخگو به قانون مملکت باشیم… آموزگار گفت: این استدلال‌ها پذیرفتنی نیست و ما نمی‌توانیم به سیاست‌های گذشته برگردیم. ” صفحه ۴۱۶
“من مجددا با مقدم وارد بگومگو شدم و گفتم کارهائی را که اکنون اعلیحضرت دنبال می‌کنند و می‌بینم شما هم صد در صد صحیح می‌دانید نوعی انتحار است، و من آماده برای انتحار نیستم و نمی‌توانم کورکورانه دستور اجرا کنم. ” صفحه ۴۲۹
“[مقدم در سمینار روسای ساواک] گفت: ما سال‌ها به خواسته‌های مردم بی‌اعتنائی کرده و اعمال قدرت نموده‌ایم، و اکنون زمان آن فرا رسیده که به مردم احترام گذارده و اعتماد آن‌ها را جلب… کنیم. ” صفحه ۵۱۰
“… گفتم: من با این کارهائی که شما می‌کنید موافق نیستم! ولی الان شما رئیس سازمان شده‌اید و حقِ شماست،… و من هم ناچارم به دستورات شما عمل کنم. ” همان صفحه
اما علیرغم قولش به اجرای دستورات مافوق، از پاپوش‌دوزی برای رئیس خودش هم ابائی ندارد:
“… برای شاه پیغام فرستادم که مقدم با مخالفین رژیم همدردی نشان می‌دهد و ارتباطات مشکوک و مضر به مصالح ملی برقرار کرده، و باید از ساواک کنار گذاشته شود، که شاه گفته بود که مرا احضار و حرف‌هایم را خواهد شنید ولی به جای احضار از کار برکنار شدم! ” صفحه ۵۱۳
ثابتی در عین حال حواسش هست که دفاع از موضع تندروانه‌اش موجب نشود که مخالفینش او را غیردموکرات و موافق کاربُردِ زور بخوانند. لذا جابجا تاکید می‌کند که “معتقد به اصلاحاتی در ساختار سیاسی کشور و دادن آزادی‌های سیاسی بیشتر، ولی به صورت تدریجی و ابتدا به موافقین و سپس به مخالفین رژیم” بوده است. (ص ۴۲۸)
و در این اعتقاد جالب توجه‌اش، یعنی “دادن آزادی به موافقین رژیم”، نمونه‌های جالبی ذکر می‌کند که برخی بیشتر به جوک شبیه است:
“شهبانو مرا احضار کرد و گفت: شنیده‌ام شما در جلسات کمیسیون می‌گوئید اول به طرفداران رژیم آزادی بدهید بعد به مخالفین. کدام طرفدار رژیم آزادی ندارد؟ گفتم: خود من! آزادی بیان ندارم! ” صفحه ۳۴۹
در اواخر نخست وزیری آموزگار، و آمدن شریف امامی به جای او، ثابتی به تفصیل از تزلزل شاه و احتمال کناره گیری‌اش از سلطنت در گفتگوی با مقامات سخن می‌گوید، که برخی از نقل قول‌هایش برای درک تراژدی شاه، به عنوان یک پادشاه مستبد اما متزلزل، برای هنرمندانی که روزی بخواهند زندگی آخرین شاه ایران را در یک اثر هنری منعکس کنند، بسیار حائز اهمیت است.
“… [آموزگار] گفت: شاهنشاه از نمک‌ناشناسی مردم خسته شده‌اند و اگر وضع به این ترتیب ادامه یابد ممکن است ایشان اصولا این مردم را رها کنند و بروند! ” صفحه ۴۴۲
“… [ارتشبد فردوست] گفته بود: شاهنشاه همه این تحریکات را از ناحیه دول بزرگ می‌دانند و حتی تصمیم داشته‌اند که از سلطنت کناره‌گیری، و کشور را ترک گویند. ” صفحه ۴۴۳
“… [والاحضرت اشرف] گفته بود: شاه از حق ناشناسی این مردم خسته شده‌اند و ممکن است سلطنت را رها کرده و کشور را ترک کنند. ” همان صفحه
ثابتی از نگاه خود، تمام رخدادهای روزهای انقلاب را یکی یکی بر می‌شمرد و مخالفتش را با هر تصمیمی از سوی هر کسی که بوی انعطاف داشته اعلام می‌کند. او وقتی خبر احتمال موافقت شاه با آزادی هزار زندانی سیاسی را در دوره‌ی شریف امامی می‌شنود، در گزارشی می‌نویسد:
“آزادی زندانیان باقی مانده از زندان خیانت به کشور است و هر کس در این شرائط دنبال آزاد کردن کسانی باشد که دشمن قسم خورده رژیم هستند یا خائن است و یا عوامفریب… ” صفحه ۴۶۱

با شرمندگی باید بگویم که من، راقم این سطور، یکی از آن هزار نفر بودم!
ثابتی فقط چهار روز پس از آزادی من از زندان، در روز نهم آبان ۱۳۵۷، به دلائلی که خودش شرح می‌دهد و من به آن اشاره خواهم کرد کشور را به بهانه‌ی استفاده از مرخصی ترک می‌کند، و شاه و دستگاه رو به نابودی‌اش را تنها می‌گذارد.
“به هویدا گفتم:… من یک مرخصی طولانی در پیش دارم و به علاوه شنیده‌ام که شاه و شهبانو و شریف امامی و مقدم قصد دارند عده بیشتری از وزرا و مقامات و مسئولان سابق را بازداشت کنند که ارتشبد نصیری نیز جزو آن‌هاست و ممکن است که نام مرا نیز در لیست منظور نمایند، لذا هر چه زودتر عازم خارج خواهم شد. ” صفحه ۴۷۲
هویدا مدتی بعد، در دوره ازهاری دستگیر شد، و ثابتی می‌گوید وقتی در بازداشت ساواک بود برایش به خارج از کشور پیغام فرستاد که: “مبادا به وعده‌های شاه و مقدم اعتماد کرده و به کشور بازگردی. ” صفحه ۴۷۴
برای پایان دادن به این مرور نسبتا شتاب‌زده، که اگر جلوی خودم را نگیرم بیش از این‌ها می‌تواند وقت من و شما را بگیرد، یک پرسش و پاسخ کوتاه از صفحه ۴۹۹ را انتخاب کرده‌ام که نشانه‌ی کامل چشم بستن ثابتی به واقعیت، حتی پس از گذشت سه دهه است:
“قانعی فرد: به نقش ساواک در فروپاشی حکومت پهلوی باور دارید؟
ثابتی: نخیر! چه نقشی؟ می‌شود گفت مقدم نقش داشت نه ساواک. “

(پایان)
https://news.gooya.com/2022/01/post-60094.php

No responses yet

Oct 05 2025

باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام: قانون حجاب اجباری لازم‌الرعایه نیست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی

انتخاب: بحث ما تصمیمات ملی نظام است، نه تک صدایی/ با رایزنی شورای عالی امنیت ملی، مصوبه مجلس در این مورد متوقف شده/ پوشش باید تا یک حدی رعایت شود
باهنر گفت: سوال اساسی این است که حجاب اجباری نیست، اما تا چقدر برهنگی آزاد است؟ بالاخره تا یک حدی باید باشد. همه کشورها در پوشش عرف دارند باید حتما رعایت کنیم. اما اینکه اجباری این نوع حجاب باشد، اشتباه هست. هنوز هم عده ای دنبال حجاب اجباری هستند و جلوی مجلس تحصن می کردند. ما دنبال تک‌صدایی نیستیم.
باهنر در پاسخ به پرسشی در خصوص حجاب تصریح کرد: من صراحتا عرض کردم که عده ای دنبال این بودند که حجاب باید اجباری باشد. من روز اول اعتقادی به حجاب اجباری نداشته و ندارم. من اوایل انقلاب معاون استاندار بودم. یک دادستانی در کرمان داشتیم که روحانی بود، در برخی جلسات به شوخی می گفت خدا لعنت کند شاه را خوب شد که او را بیرون کردیم اما نمی دانستیم حکومت کردن اینقدر سخت است. کاش چند سال نگهش می داشتیم تا حکومت داری کند؛ قانون حجاب اجباری لازم الرعایت نیست. با رایزنی شورای امنیت ملی این مصوبه مجلس متوقف شده است.

وی در ادامه بیانکرد: اما سوال اساسی این است که حجاب اجباری نیست، اما تا چقدر برهنگی آزاد است؟ بالاخره تا یک حدی باید باشد. همه کشورها در پوشش عرف دارند باید حتما رعایت کنیم. اما اینکه اجباری این نوع حجاب باشد، اشتباه هست. هنوز هم عده ای دنبال حجاب اجباری هستند و جلوی مجلس تحصن می کردند. ما دنبال تک‌صدایی نیستیم. نمی گوییم همه دهن ها را ببندیم. ما برخی روزنامه ها را داریم که با مذاکراتی که آقای عراقچی با زحمت انجام می دهند، مخالف هستند. بحث ما تک‌صدایی نیست. بحث تصمیمات ملی نظام است. اکنون قانون حجاب اجباری در کشور لازم الاجرا نیست.

No responses yet

Oct 04 2025

گزارش‌های تحقیقی از دو کارزار اسرائیل برای تبلیغ شاهزاده پهلوی و علیه جمهوری اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

شاهزاده رضا پهلوی (چپ) در کنار گاملی‌ئل، هم‌حزبی بنیامین نتانیاهو، در جریان سفرش به اسرائیل

رادیوفردا: روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص و روزنامهٔ اقتصادی این مؤسسهٔ مطبوعاتی به نام دمارکر، از تحقیقات در مورد یک شبکهٔ مرتبط با اسرائیل در راستای تبلیغ برای شاهزاده رضا پهلوی و نفوذ بر افکار عمومی ایرانیان خبر داده‌اند.

هاآرتص و دمارکر در این گزارش که روز جمعه ۱۱ مهر منتشر شد، گزارش دادند که یک نهاد خصوصی با حمایت مالی دولت چنین شبکه‌ای را با به‌کارگیری هوش مصنوعی و با تکیه بر برخی حساب‌های ساختگی در فضای مجازی برپا کرده است.

هم‌زمان، مؤسسهٔ مطالعاتی «سیتیزن لب» وابسته به دانشگاه تورنتو در کانادا از تحقیقات خود در خصوص وجود یک کارزار دیگرِ نفوذ به زبان فارسی از مبدأ اسرائیل با توسل به حساب‌های کاربری جعلی خبر داد.

سیتیزن لب فعالیت این شبکه را به‌ویژه در روز حملهٔ اسرائیل به زندان اوین در جریان جنگ اخیر این کشور با جمهوری اسلامی بررسی کرده و شواهدی آورده است که نشان می‌دهد مجریان این کارزار نفوذ، محتواهایی را احتمالاً از قبل آماده کرده بودند دربارۀ رویدادهایی که قرار بوده بعداً رخ بدهد.

«کارزار هدفمند» با موضوع شاهزاده پهلوی

هاآرتص و دمارکر با استناد به اظهارات پنج منبع «آگاه»، مدعی شدند که کارزار نفوذ مرتبط با اسرائیل با هدف برجسته کردن جایگاه رضا پهلوی در عرصهٔ سیاسی، به‌عنوان فردی که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، شایستگی به‌دست گرفتن رهبری کشور را دارد و برای احیای سلطنت در ایران، طراحی شده است.

بر اساس این گزارش، شبکهٔ یادشده شماری از فارسی‌زبانان را به خدمت گرفته که از جمله با پروفایل‌های ساختگی در فضای مجازی، اقدام به بازنشر پیام‌های رضا پهلوی و حامیان او می‌کنند.

به نوشتهٔ هاآرتص، در حالی که رضا پهلوی با داشتن «محبوبیت نسبی در میان برخی از ایرانیان مقیم خارج» تأکید دارد در سودای کسب جایگاه و مقامی برای خود نیست، کارزار حامیانش در فضای مجازی در سال‌های اخیر خواهان احیای سلطنت و پادشاهی او هستند.

هاآرتص و دمارکر به نام و مشخصات نهاد اسرائیلیِ مرتبط با این کارزار و مبلغ بودجهٔ آن اشاره نکرده‌اند. از واکنش دولت یا نهادهای دیگر اسرائیل به این گزارش نیز هنوز خبری منتشر نشده است. هاآرتص یک رسانهٔ وابسته به جناح چپ در اسرائیل و از مخالفان سرسخت بنیامین نتانیاهو و دولت اوست.

رادیو فردا روز جمعه با ارسال ای‌میلی به دفتر شاهزاده رضا پهلوی خواستار اظهار نظر او دربارهٔ این گزارش‌ها شد، اما تا زمان انتشار این گزارش در روز شنبه، هیچ پاسخی دریافت نکرد.

شاهزاده رضا پهلوی (نفر اول از چپ) و همسرش یاسمین، در کنار بنیامین نتانیاهو و همسرش در جریان سفر به اسرائیل
شاهزاده رضا پهلوی (نفر اول از چپ) و همسرش یاسمین، در کنار بنیامین نتانیاهو و همسرش در جریان سفر به اسرائیل

زمانی که رضا پهلوی در بهار سال ۱۴۰۲ به اسرائیل سفر کرد، در یک نشست خبری در کنار وزیر میزبان خود، گیلا گاملی‌ئل، در پاسخ به پرسشی در مورد میزان حمایت مردم ایران از او، گفت: حرف من را قبول نکنید، توئیتر و اینستاگرام و فضای مجازی را نگاه کنید.

دمارکر مدعی است اکنون «مشخص شده» که برخی از نظرات فضای مجازی در حمایت از او از اسرائیل سرچشمه گرفته است.

سه منبع گفته‌اند که شاهد نشر پیام‌های حمایت از آقای پهلوی از سوی این شبکه بوده‌اند و دو منبع نیز به برجسته کردن پست‌های گیلا گاملی‌ئل در این ارتباط اشاره کرده‌اند.

خانم گاملی‌ئل که هم‌حزبی بنیامین نتانیاهو است، در سفر شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل سمت وزارت اطلاعات را در دست داشت و ترتیب‌دهندهٔ دو دیدار مهمان خود با بنیامین نتانیاهو بود. او در دو سال اخیر وزیر علوم و نوآوری بوده و به ارتباطات و دیدارهایش در آمریکا با رضا پهلوی و همچنین ملاقات با نمایندگان اعزامی او به اسرائیل ادامه داده است.

دو منبعی که مدعی هستند شبکهٔ برپا شده در فضای مجازی پست‌های خانم گاملی‌ئل را نیز تبلیغ کرده‌اند، می‌گویند کارزار نفوذ بر افکار عمومی ایرانیان با پول مالیات‌دهندگان اسرائیلی و برای خدمت به منافع ژئوپولیتیک اسرائیل طراحی شده، اما استفاده از این کارزار برای تبلیغ وزیر امری ناخوشایند است.

خانم گاملی‌ئل حدود دو ماه پیش، در پستی نمادین که دفتر او با هوش مصنوعی تولید کرد، رؤیای حضور خود و بنیامین نتانیاهو را در خیابان‌های تهران پس از بر‌افتادن نظام کنونی ایران و روی کار آمدن حکومت جدیدی که در آن اسرائیل و ایران رابطه داشته باشند، به تصویر کشید و رضا پهلوی و همسر او را نیز در حال قدم زدن در ایرانِ آینده نشان داد.

בחזרה לעתיד …
بازگشت به آینده … pic.twitter.com/6tGB7z939U

— גילה גמליאל – Gila Gamliel (@GilaGamliel) June 30, 2025

این پست خانم گاملی‌ئل با نام «به‌سوی آینده» برای بیان آرزوی «سال آینده در تهران آزاد» که هنوز هم بالای صفحۀ او در شبکهٔ ایکس سنجاق شده است، با بازدیدهای بسیار بیشتری نسبت به اکثر پست‌های دیگر این وزیر روبه‌رو شد؛ اما به محققانی از اسرائیل انگیزه داد تا شبکه‌ای از کاربران در فضای مجازی را شناسایی کنند که تنها محتواهای مرتبط با ایران و از جمله پست‌های تعامل میان وزیر گاملی‌ئل با رضا پهلوی برای تغییر رژیم در ایران را بازنشر می‌کنند.

کارزار تبلیغاتی برای روز حملهٔ اسرائیل به زندان اوین

روز یکم تیر امسال، که یازدهمین روز از جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی بود، جنگنده‌های اسرائیلی به زندان اوین حمله کردند. آن بمباران ظاهراً بخشی از تصمیم کابینهٔ اسرائیل برای نشان دادن همراهی این کشور با مخالفان جمهوری اسلامی و جرئت بخشیدن به آن‌ها برای ابراز مخالفت علیه حکومت حاکم بر تهران بود.

محققان موسسهٔ «سیتیزن لب» در کانادا، نهادی که بر روی بدافزارها، نقض حقوق مدنی ناشی از فناوری‌ها و تهدیدات عرصهٔ دیجیتال کار می‌کند، در گزارش خود که روز جمعه ۱۱ مهر منتشر شد، به رویداد حمله به اوین توجه ویژه کرده‌اند.

به نوشتهٔ آن‌ها، ۳۷ دقیقه پس از آن حمله، حساب‌‌های ساختگی شروع به گزارش از «انفجار در زندان اوین» و القای این تصور کردند که ساکنان از خود منطقه گزارش‌هایشان را با مردم به اشتراک می‌گذارند.

سپس یک حساب کاربری دیگر ویدئویی متفاوت از انفجار سر درِ زندان را منتشر کرد و متعاقب آن حساب‌های کاربری دیگر ویدئوی جعلی را بازنشر کردند. بعداً معلوم شد همهٔ این «کاربران» مرتبط با شبکهٔ پروفایل‌های جعلی بودند و ارتباط آن‌ها با صفحهٔ کاربری «تل‌آویو-تهران» ردگیری شد.

به گفتهٔ این محققان، «بسیار بعید» است که فرد مستقلی بدون اطلاع قبلی از برنامه‌های ارتش اسرائیل توانسته باشد چنین محتواهایی را تهیه و به‌سرعت منتشر کند. پیام‌های متعدد توسط ربات‌ها بازنشر شده و با هشتگ‌هایی تلاش کردند با القای «سقوط از درون» نظام به مخاطب، آن‌ها را به رفتن به محل زندان و تجمع برای استقبال از «آزادی زندانیان» تشویق کنند.

این محققان یک شبکهٔ هماهنگ از بیش از ۵۰ اسم پروفایل غیرواقعی در شبکهٔ ایکس را شناسایی کردند که با تکیه بر هوش مصنوعی، برای برانگیختن مخاطب ایرانی به خیزش علیه جمهوری اسلامی در تکاپو است.

سیتیزن لب نامِ «پریزن بریک» را برای این شبکه به کار برده و معتقد است که شبکه در سال ۲۰۲۳ برپا شده اما تقریباً عمدهٔ فعالیت خود را از سال ۲۰۲۵ آغاز کرده و هنوز نیز به کار خود ادامه می‌دهد.

این محققان به هماهنگی فعالیت این حساب‌های کاربری، یا دست‌کم بخشی از آن، با کارزار نظامی ارتش اسرائیل در ایران از ۲۳ خرداد امسال اشاره کرده و نوشتند در حالی که تعامل واقعی با محتوای تولیدشده توسط «پریزن بریک» محدود به نظر می‌رسد، اما برخی پست‌های این شبکه هزاران بار دیده شده، در «جوامع عمومی بزرگ» شبکهٔ ایکس منتشر شده و احتمالاً برای تبلیغات آن‌ها نیز هزینه پرداخت شده است.

سیتیزن لب، با توجه به واقعیات موجود، «محتمل‌ترین فرضیه» را این دانسته که یک نهاد در دولت اسرائیل یا یک گروه «پیمانکار فرعی» که برای کار با اسرائیل به خدمت گرفته شده، پشت این عملیات است.

به گفتهٔ آلبرتو فیتارِلی، مسئول تحقیقات سیتیزن لب، در حکومت‌های خودکامه استفاده از چنین ابزارها و تاکتیک‌هایی در سطح داخلی یا بین‌المللی امری رایج است، اما دولت‌های دموکراتیک باید از این شیوه‌ها دوری کنند.

شگفتی محقق اسرائیلی

راز زیمت، محقق امور ایران در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی در مرکز اسرائیل، به هاآرتص گفت: اکثر ایرانیان از حکومت اسلام‌گرای حاکم بر کشور خود مأیوس شده،‌ و در رؤیای یک زندگی عادی و تغییر هستند، نه احیای سلطنت.

به‌گفتهٔ زیمت، حتی اگر قرار باشد دولت اسرائیل چنین رابطه‌ای با رضا پهلوی برقرار کند، انجام آن به این صورت آشکار، موجب شگفتی است.

او افزوده که این ارتباط، روایت رژیم ایران را تقویت می‌کند که مدعی است اسرائیل و آمریکا در سودای بازگشت سلطنت و وابسته کردن کشور هستند.

در پی سفر ماه گذشتهٔ یک هیئت اعزامی از سوی شاهزاده رضا پهلوی به ریاست سعید قاسمی‌نژاد به یک کنفرانس علمی در اسرائیل به میزبانی گیلا گاملی‌ئل، شماری از مخالفان ایرانی بازگشت سلطنت پهلوی، در مراجعه به رسانه‌های اسرائیل حمایت وزیر اسرائیلی از رضا پهلوی را نقد کردند و ایستادگی اسرائیل در کنار پهلوی را برای خیزش مردم ایران زیان‌بار دانستند.

انتقادها در شرایطی مطرح شده که حمایت‌هایی از سوی مردم درون ایران از رضا پهلوی در شعارهایی از اعتراضات دی ۱۳۹۶ تا کنون پیاپی شنیده شده است. برخی نظرسنجی‌ها نیز نشان داده که بیشترین حمایت از یک چهرهٔ مخالف جمهوری اسلامی در خارج کشور معطوف به رضا پهلوی است.

با این حال، مخالفان پهلوی می‌گویند او در زمان حملهٔ اسرائیل به ایران موضعی مشخص اتخاذ نکرد و فراخوان‌های خیزش مردم برای ساقط کردن نظام را تکرار می‌کرد.

No responses yet

Oct 04 2025

مصطفی تاج‌زاده کیست؟ از گروه مسلحانه «فلق» تا معاونت وزارت کشور و زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: مصطفی تاج‌زاده حدود شش سال پس از آزادی بار دیگر بازداشت شد. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ داوطلب شد و در سالیان اخیر اصلاحات ساختاری را مطرح کرده است.

تاج‌زاده متولد سال ۱۳۳۶ در تهران است و در دهه ۶۰ سمت‌هایی چون مدیر کل وزارت ارشاد داشته اما جنجال برانگیزترین سمت او معاون سیاسی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی بوده است. او پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ هفت سال زندانی شد و در سالیان اخیر موضوع «اصلاحات ساختاری» را مطرح کرده است.
خانواده روحانی و «کشتی نوح» در سیاست

خانواده آقای تاج‌زاده ساکن هرند، منطقه‌ای کویری بین یزد و اصفهان بودند اما پدر و مادر او به تهران مهاجرت کرده و در محدوده میدان خراسان زندگی می‌کردند.

دو پدربزرگ تاج‌زاده و برخی از اقوام او روحانی بودند و محی‌الدین فاضل هرندی یکی از استادان حوزه علمیه قم دایی او بود و پدرش در میدان تره بار حجره داشته است.

با این حال او گفته که خانواده‌اش در موضوعات سیاسی «کشتی نوح» بوده و از گروه‌های سیاسی از جمله توده‌ای، پیکاری و مجاهد خلق در خانواده‌اش حضور داشته‌اند.

تاج‌زاده گفته که در سال‌های آخر مدرسه به دلیل بازیگوشی درسش خوب نبوده و در آزمون دانشگاه تهران قبول نشده اما در آزمون اعزام دانشجو به خارج قبول شد و به آمریکا رفته است. او خود گفته که در آمریکا درس نمی‌خوانده و تنها برای تمدید ویزا در کالج ثبت‌نام ‌کرده بود.

او دو سال و ۹ ماه یعنی از دی ۵۴ تا شهریور ۵۷ در آمریکا بود و در اواخر سال ۵۶ به همراه افرادی چون حسن واعظی، محمود یاسینی و همایون خسروی گروه مسلحانه «فلق» را تشکیل داد.

آقای تاج‌زاده پس از انقلاب ۵۷ از اعضای جوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جزو طیف مشهور به چپ این سازمان بود. او مسئول روابط عمومی و عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود.

عضویت در هیات همراه محمدعلی رجایی

این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مهر سال ۱۳۵۹ از اعضای هیات همراه محمدعلی رجایی نخست وزیر وقت در سفر به سازمان ملل بود و به همراه بهزاد نبوی، دیگر عضو برجسته سازمان در تدوین نطق او نیز نقش داشت.

آقای تاج‌زاده در دوره وزارت عبدالمجید معادیخواه، مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد شد و در دوره وزارت محمد خاتمی، مدیرکل نمایندگی‌های فرهنگی در خارج از کشور بود. مجموعه‌ای که رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشور را مدیریت می‌کرد.

او گفته که هدف اولیه این نمایندگی‌ها صدور انقلاب بوده اما برنامه‌های فرهنگی نیز داشتند. در این دوره عطاء‌الله مهاجرانی به عنوان رایزن فرهنگی به پاکستان و صادق آینه‌وند به سوریه اعزام شدند.

آقای تاج‌زاده در سال ۱۳۶۳ معاون امور بین‌الملل وزارت ارشاد بود و تا پس از جنگ ایران و عراق در این سمت ماند. او در سال ۱۳۷۱ مسئول خانه ایران در پاریس شد اما مدت کوتاهی پس از استعفای محمد خاتمی از وزارت ارشاد به ایران بازگشت. ‌آقای تاج‌زاده مدتی نیز در روزنامه همشهری فعالیت می‌کرد.

تاج‌زاده در سال‌های پایانی دولت اکبر هاشمی رفسنجانی از گردانندگان نشریه «عصر ما»ارگان رسمی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و همچنین از مشاوران نشریه کیان بود که به جریان روشنفکری دینی مشهور بودند.

ایارن
توضیح تصویر، تاجزاده در دادگاه

انفصال از خدمات دولتی پس از شکایت شورای نگهبان

نقطه اوج حضور مصطفی تاج‌زاده در فضای سیاسی، سمت معاون سیاسی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی بود. هر چند عبدالله نوری به لحاظ سیاسی در آن زمان به جریان اکبر هاشمی رفسنجانی نزدیک‌تر بود اما تاج‌زاده به عنوان معاون سیاسی انتخاب شد.

آقای تاج‌زاده گفته که انتخابش به این سمت به دلیل روابط نزدیکش با محمد خاتمی رییس جمهور بوده و برخی اصلاح‌طلبان به عبدالله نوری توصیه کرده‌اند او را به این سمت منصوب کند.

یکی از موضوعات اصلی مربوط به استیضاح عبدالله نوری و برکناری او از وزارت کشور نیز اقدامات آقای تاج‌زاده بود که جریان مشهور به راست شدیدا با آن مخالف بودند.

او پس از برکناری عبدالله نوری با حکم محمد خاتمی به عنوان سرپرست وزارت کشور منصوب شد و در دوره وزارت عبدالواحد موسوی لاری نیز در سمت معاون سیاسی باقی ماند.

یکی از اقدامات در این دوره برگزاری اولین دوره انتخابات شورای شهر بود. او گفته که رهبر جمهوری اسلامی در ابتدا مخالف برگزاری این انتخابات بوده اما در نهایت آن را پذیرفته است.

ایران
توضیح تصویر، مصطفی تاجزاده کوی دانشگاه نهران ۱۳۷۸

در این دوره رسانه‌های جریان مشهور به راست اتهامات زیادی را علیه تاج‌زاده مطرح می‌کردند و حتی او را به سازمان‌دهی اعتراضات دانشجویان پس از حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ متهم می‌کردند اما او همه این اتهامات را کذب محض دانسته است.

اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۷۷ خود نوشته که مقامات وزارت اطلاعات در دوره وزارت قربانعلی دری نجف آبادی از جمله حسام‌الدین آشنا در دیدار با او از کارهای «تند وزارت کشور به خصوص تاج‌زاده» ابراز نگرانی کرده‌اند.

آقای تاج‌زاده همچنین عضو حزب جبهه مشارکت بود که اصلاح طلبان نزدیک به محمد خاتمی پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تاسیس کردند.

در انتخابات مجلس ششم شورای نگهبان انتخابات در برخی حوزه‌های انتخابیه را باطل و از تاج‌زاده و تعداد دیگری از مقامات وزارت کشور شکایت کرد. آقای تاج‌زاده گفته که دادگاه نتوانست هیچ تقلبی را در انتخابات ثابت کند اما او با اتهاماتی چون عدم همکاری با سازمان بازرسی به سه سال انفصال از خدمات دولتی محکوم شد. آقای تاج‌زاده و وزارت کشور نیز از احمد جنتی شکایت کردند اما به این شکایت رسیدگی نشد.

شکست در انتخابات شورای شهر

او پس از آن سمت بالای دولتی نداشت و نامزد دومین دوره انتخابات شورای شهر شد. انتخاباتی که در آن اصلاح طلبان شکست خوردند و با پیروزی اصول‌گرایان محمود احمدی نژاد شهردار تهران شد.

آقای تاج‌زاده در دهه ۸۰ همچنین نشست‌هایی را با حضور برخی شخصیت‌های دانشگاهی و روشنفکران دینی برگزار می‌کرد.

او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ عضو ستاد مصطفی معین بود و در تشکیل «جبهه دموکراسی و حقوق بشر» به همراه نمایندگان نهضت آزادی و جمعی از نیروهای ملی – مذهبی نقش داشت. تاج‌زاده در جلسه مصطفی معین با نمایندگان نهضت آزادی و نیروهای نیروهای ملی ـ مذهبی نیز حضور داشت.

آقای تاج‌زاده در انتخابات سال ۱۳۸۸ نیز از اعضای ستاد میرحسین موسوی بود و پس از انتخابات بازداشت شد. معاون سابق سیاسی وزیر کشور گفته بود که در این انتخابات تقلب نشده اما «کودتا» شده است.

او در جلسات دادگاه در حرکتی اعتراضی هرگز از خود دفاع نکرد و گفت، تا زمانی که به شکایت او علیه احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، رسیدگی نشود نیازی به حضور در دادگاه و دفاع از خود نمی‌بیند.

مصطفی تاج‌زاده به جرم «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» به شش سال حبس محکوم شده بود و پس از آن به یک سال زندان دیگر محکوم شد. مصطفی تاج‌زاده و همسرش چندین بار اعلام کردند که مجتبی خامنه‌ای پرونده او و اعضای خانواده‌اش را شخصا تحت نظر دارد.

او در دوره زندان نامه‌های متعددی به رهبر جمهوری اسلامی و دیگر چهره‌های سیاسی نوشت. این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی در این نامه‌ها و نوشته‌ها آیت‌الله خامنه‌ای را مسئول وضع موجود دانسته بود.

آقای تاج‌زاده خرداد ۱۳۸۹ در سالروز دستگیری خود نامه «پدر، مادر، ما باز هم متهمیم » را منتشر و از «خطاهای خود» و دیگر چهره‌های انقلابی پوزش خواست.

او در نامه دیگری آینده سیاسی ایران را با عربستان سعودی مقایسه کرده و نوشته بود: «کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ ایران شبیه عربستان می‌شود که مفتی آن فتوا می‌دهد، تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم فتنه است و اطاعت از حکومت و حاکم هم اطاعت از خداست و انتخابات آزاد هم در کشور بی‌معنی است».

مصطفی تاج‌زاده سال ۱۳۹۲ از محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران دعوت کرده بود تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.

او ۱۵ خرداد ۱۳۹۵ پس از اتمام دوران محکومیتش از زندان آزاد شد و در سالیان اخیر موضوع «اصلاح ساختاری» را مطرح کرده است.

آقای تاج‌زاده از امضا کنندگان بیانیه ۷۷ فعال سیاسی در اعتراض به سرکوب اعتراضات آبان سال ۱۳۹۸ بود که خواستار برخورد قانونی با عاملان شلیک به مردم شده بودند.

او در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نامزد شد و شورای نگهبان صلاحیتش را رد کرد.

مصطفی تاج‌زاده در بیانیه نامزدی خود نوشت: «می‌آیم تا با جلب همکاری رهبر، اصلاح قانون‌اساسی ممکن شود؛ رهبری دوره‌ای و انتخابی شود».

آقای تاج‌زاده در کلاب‌هاوس گفته پیشنهادش نامزدی رضا خاتمی و معاون اولی محسن صفایی فراهانی بوده است. در نهایت اما رضا خاتمی این پیشنهاد را نپذیرفته و خود تاج‌زاده نامزد شده است.

نامزدی او در انتخابات ریاست جمهوری و موضوع «اصلاحات ساختاری» انتقاد برخی از چهره‌های اصلاح‌طلب را به دنبال داشته است.

از جمله محمد عطریانفر، از چهره‌های ارشد حزب کارگزاران سازندگی نیز گفته بود: «هیچ توضیح منطقی برای حضور مصطفی تاج‌زاده مطرح نشده است.»

ایازرن
توضیح تصویر، فخرالسادات محتشمی‌پور همسر مصطفی تاج‌زاده نیز فعال سیاسی است

سعید حجاریان از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب نیز ایده تاج‌زاده برای اصلاحات ساختاری را غیر ممکن دانسته بود. او نوشته بود: «مهم‌ترین پرسش این است که چنین تغییری بناست از درون نظام رخ دهد یا از بیرون؟ اگر تغییر از درون در دستور کار باشد، وفق قانون اساسی همه راه‌ها به رهبری ختم می‌شود. اما تغییر قانون اساسی از بیرون مستلزم تغییر نظام حقیقی قدرت است که بحثی جداگانه می‌طلبد.»

آقای تاج‌زاده در نامه‌ای به حجاریان ضمن پذیرش این موضوع که رهبر جمهوری اسلامی تن به اصلاحات ساختاری و حتی اصلاحات نمی‌دهد نوشته بود که پس از بالا گرفتن بحران «حاکمیت چاره‌ای جز بازگشت به مردم نخواهد داشت» و در آن زمان «گفت‌وگو و چانه‌زنی برای توافق بزرگ را نباید و نمی‌توان به تایید و ‌‏ردصلاحیت نامزدها و درحد تشکیل فراکسیون امید یا دولت روحانی تقلیل داد. زیرا ‏بن‌بست‌شکن ‏نیستند و نمی‌توانند بر دو بحران مشروعیت سیاسی و ناکارآمدی غلبه ‏کرده و اوضاع اقتصادی و ‏اجتماعی را به‌سامان کنند.»

فخرالسادات محتشمی‌پور همسر مصطفی تاج‌زاده نیز فعال سیاسی است. آنان عروسی خود را سال ۱۳۵۹ در مسجد الجواد برگزار کردند. کارت دعوت عروسی آنان نیز با عکس آیت‌الله خمینی منتشر شده که به گفته خودش شبیه بیانیه بوده است.

No responses yet

Oct 03 2025

پریزِن‌بریک، عملیاتِ تأثیرگذاری بر افکار عمومی با استفاده از هوش مصنوعی برای براندازی رژیم ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سیاسی

منبع خبر: By Alberto Fittarelli, Maia Scott, Ron Deibert, Marcus Michaelsen, and Darren Linvill October 2, 2025

یافته‌های کلیدی
شبکه‌ای هماهنگ متشکل از بیش از ۵۰ پروفایل غیرواقعی در ایکس (X)، که ما از آن به عنوان «پریزِن‌بریک» (PRISONBREAK) یاد می‌کنیم، در حال انجام عملیاتی با استفاده از هوش مصنوعی برای برانگیختن مخاطب ایرانی به انقلاب علیه جمهوری اسلامی است.
در حالی که این شبکه در سال ۲۰۲۳ ایجاد شده است، تقریبا تمامی فعالیتش از ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شده است و تا به امروز ادامه دارد.
به نظر می‌رسد فعالیت‌های این شبکه‌، یا دست‌کم بخشی از آن، با کمپین نیروهای دفاعی اسرائیل علیه مواضع ایران در ماه ژوئن ۲۰۲۵ هماهنگ شده‌ بودند.
در حالی که تعامل واقعی با محتوای تولید شده توسط شبکه PRISONBREAK محدود به نظر می‌رسد، برخی از «پست‌های» این شبکه ده‌ها هزار بار دیده شده‌اند. چنین پست‌هایی در «جوامع» عمومی بزرگِ ایکس (Communities) منتشر شدند و احتمالاً برای تبلیغا ت آن‌ها نیز هزینه پرداخت شده است.
پس از بررسی نظام‌مندِ توضیحات جایگزین، ما ارزیابی می‌کنیم که فرضیه‌ای که بیش‌ترین سازگاری را با شواهد موجود دارد این است که یک نهاد مشخص‌نشده در دولت اسرائیل یا یک پیمانکار فرعی که زیر نظر مستقیم آن فعالیت می‌کند، به طور مستقیم انجام عملیات را برعهده دارد.
در رقابت ژئوپلیتیک بین جمهوری اسلامی ایران و مخالفان بین‌المللی آن، کنترل و دستکاریِ استراتژیک محیط اطلاعاتی نقش کلیدی ایفا می‌کند. رژیم ایران یک سیستم جامع سانسور اینترنت ایجاد کرده است و هم‌زمان عملیات‌های نفوذ را با هدف قرار دادن مخاطبان خارج از کشور انجام می‌دهد. در این تحقیق تمرکز ما بر کمپین «پریزِن‌بریک» است که علیه جمهوری اسلامی طراحی شده است.
توضیح دربارهٔ ترجمه: متن حاضر ترجمه‌ای غیررسمی از نسخهٔ اصلی انگلیسی گزارش است و ممکن است از دقت کافی برخوردار نباشد. هدف این ترجمه صرفاً کمک به ایجاد درک کلی از پژوهش ماست. در صورت وجود هرگونه اختلاف یا ابهام، نسخهٔ انگلیسی معتبر خواهد بود.

لینک به متن اصلی

No responses yet

Oct 03 2025

گزارش تحقیقی روزنامه معتبر اسرائیلی هاآرتص با موضوع: عملیات نفوذ اسرائیل برای بازگرداندن سلطنت پهلوی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

ترجمه گزارش هاآرتص: در اوایل سال ۲۰۲۳، رضا پهلوی نخستین سفر رسمی خود را به اسرائیل انجام داد. او پسر آخرین شاه ایران است که در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد و جای خود را به حکومت آیت‌الله‌ها داد.
این سفرِ «ولیعهد ایران» ـ عنوانی که میزبان اسرائیلی‌اش، گیلا گملیئل، وزیر وقت اطلاعات (و وزیر کنونی علوم) به کار برد ـ در رسانه‌های اسرائیل پوشش گسترده‌ای یافت. گزارشگران همان روایت رسمی را تکرار کردند: این دیدار ثابت می‌کند که خصومتی میان مردم ایران و اسرائیل وجود ندارد و نزاع فقط میان دولت اسرائیل و رژیم تهران است.
هرچند پهلوی در میان جامعهٔ ایرانیان مهاجر تا حدی محبوب است، اما روشن نیست که ایرانیان داخل کشور او را به‌عنوان رهبر بخواهند. او پسر دیکتاتور پیشینی است که از پشتیبانی آمریکا و اسرائیل برخوردار بود و بار سیاسی پدر را با خود دارد؛ حکومتی که علاوه بر گشودگی به فرهنگ غرب، به فساد، سرکوب سیاسی و شکنجهٔ مخالفان نیز شناخته می‌شد.
برخلاف پدرش، رضا پیام‌های صلح، دموکراسی و حقوق بشر را ترویج می‌کند. وقتی در یک نشست خبری کنار گملیئل از او پرسیدند مردم ایران چگونه می‌توانند از زیر سلطهٔ آیت‌الله‌ها رها شوند، همان پیامی را که سال‌هاست تکرار می‌کند به انگلیسی روان بیان کرد:
«از له‌والسا در لهستان تا ماندلا در آفریقای جنوبی… بسیاری از جنبش‌های موفق بر پایهٔ مقاومت مدنیِ بدون خشونت شکل گرفته‌اند؛ یعنی بدون دخالت خارجی.»
سپس مکث کرد، انگشتش را بالا برد و افزود: «اما نکتهٔ کلیدی این است که هیچ‌یک از این جنبش‌ها بدون نوعی حمایت بین‌المللی موفق نمی‌شدند.» او با این سخن سفرش به اسرائیل را توجیه کرد.
وقتی از او دربارهٔ واکنش‌ها به سفرش به اسرائیل ـ دشمن سرسخت ایران ـ پرسیدند، گفت که واکنش‌ها عمدتاً مثبت بوده است و خبرنگاران را به شبکه‌های اجتماعی‌اش ارجاع داد: «به حرف من اکتفا نکنید؛ در توییتر، اینستاگرام، هر پلتفرمی جست‌وجو کنید… اگر خودتان تحقیق کنید، دیگر لازم نیست از من بپرسید؛ پاسخ جلوی چشمتان است.»
پاسخ پهلوی به‌ویژه در پرتو یافته‌های هاآرتص و روزنامهٔ اقتصادی‌اش دِمارکر معنادار است. معلوم شد که یک کارزار گستردهٔ نفوذ دیجیتال به زبان فارسی در جریان بوده که از اسرائیل اداره می‌شده و بودجه‌اش از یک نهاد خصوصیِ برخوردار از حمایت دولتی تأمین می‌شده است.
این کارزار تصویر عمومی پهلوی را تبلیغ می‌کرد و درخواست برای بازگرداندن سلطنت را تقویت می‌نمود. تکیه‌گاه آن «آواتارها» یا هویت‌های جعلی آنلاین بود که در شبکه‌های اجتماعی خود را شهروند ایرانی جا می‌زدند. این حساب‌ها ابتدا توسط پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی در داخل و خارج اسرائیل شناسایی شدند.
به گفتهٔ منابعی که با دِمارکر و هاآرتص گفت‌وگو کرده‌اند، از زمان آغاز جنگ غزه و پس از سفر پهلوی، عملیاتی برخط به‌عنوان بخشی از یک کارزار وسیع‌تر اسرائیلی برای اثرگذاری بر گفتمان شبکه‌های اجتماعی فعال شد که کارزارهایی به انگلیسی و آلمانی را نیز در بر می‌گرفت. بنا به گفتهٔ پنج منبع آگاه مستقیم از پروژه، فارسی‌زبانان بومی برای این عملیات استخدام شدند. سه منبع ارتباط مستقیم این پروژه با کارزار یادشده را تأیید کردند و گفتند شاهد پیشبرد پیام‌های طرفدار پهلوی توسط این شبکه بوده‌اند.
به‌گفتهٔ منابع، کارزار شامل حساب‌های جعلی در پلتفرم‌هایی مانند «ایکس» و اینستاگرام بود و از ابزارهای هوش مصنوعی برای پخش روایت‌های کلیدی، تدوین پیام‌ها و تولید محتوا استفاده می‌کرد. به روایت دو منبع، همچنین تلاش‌هایی برای تقویت پست‌های متحد پهلوی در اسرائیل، یعنی گیلا گملیئل ـ وزیر عضو حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو ـ صورت گرفته است. چون این عملیات به‌طور غیرمستقیم با پول مالیات‌دهندگان و در خدمت منافع ژئوپولیتیکی اسرائیل انجام می‌شد، برخی از افراد دخیل از فشار برای استفاده از کارزار به نفع تبلیغ وزیر احساس ناراحتی می‌کردند.
بخش‌هایی از این شبکه و حساب‌هایش قبلاً توسط هاآرتص افشا شده بود. منابع این کارزار را به شبکهٔ حساب‌های طرفدار پهلوی مرتبط کردند که ابتدا توسط پژوهشگران مستقل، نیتسان یاسور و گیل فلدمن، شناسایی و نخستین‌بار توسط بار پلگ در هاآرتص گزارش شد. آن زمان این تلاش به‌عنوان «عملیات نفوذ خارجی» توصیف شد، هرچند به‌سبب پست‌هایی که بیشتر شبیه تبلیغ برای وزیر بود، مخاطب هدف کاملاً روشن نبود.
بااین‌حال منابع تأکید کردند که کارزار فقط ظاهراً خارجی می‌نمود؛ منشأ آن در اسرائیل بود. طبق تحقیق دِمارکر و هاآرتص، این عملیات با سفارش کار به پیمانکاران و عرضه‌کنندگان بیرونی پیش می‌رفت؛ بازیگران خصوصی‌ای که آزاد بودند خدماتشان را به مشتریانی فراتر از دولت اسرائیل هم بفروشند. و این تنها شبکهٔ فعال از این‌دست نبود. دِمارکر و هاآرتص تحقیقات خود دربارهٔ کارزارهای فارسی‌زبان اسرائیل را پس از تماس پژوهشگران Citizen Lab در دانشگاه تورنتو آغاز کردند؛ آزمایشگاهی که تهدیدات دیجیتال ـ ازجمله جاسوس‌افزار و اطلاعات نادرست ـ را مطالعه می‌کند.
همزمان با شبکه‌ای که گزارشگران اسرائیلی یافته بودند، سیتیزن‌لب یک کارزار دیگرِ طرفدار اسرائیل و فارسی‌زبان نیز کشف کرد که قرار بود جمعه، هم‌زمان با انتشار تحقیق دِمارکر و هاآرتص، در گزارشی افشا شود. این کارزار شامل ده‌ها حساب جعلی بود که محتوای تولید‌شده با هوش مصنوعی را پخش می‌کردند. پژوهشگران سیتیزن‌لب ارزیابی کردند که این عملیات «به‌احتمال بسیار زیاد» توسط دولت اسرائیل یا پیمانکاری که به نمایندگی از آن عمل می‌کند اداره می‌شده است. نتیجه‌گیری آنان بر نشانه‌هایی استوار بود که حاکی از هم‌زمانی میان محتوای کارزار آنلاین و اقدامات نظامی اسرائیل در جریان جنگ ۱۲روزه با ایران بود؛ ازجمله نشانه‌هایی مبنی بر آگاهی قبلی گردانندگان از حملهٔ اسرائیل به زندان بدنام اوین و آماده‌سازی محتوا پیش از حمله.
یک روز پادشاهی
پهلویِ جوان پس از دبیرستان برای آموزش خلبانی نظامی به آمریکا رفت، اما در آغاز سال ۱۹۷۹ خانواده‌اش زیر فشار خیزش مردمیِ ضد شاه ناچار به ترک تهران شد. کمی بیش از ۲۰ سال داشت که پدرش در تبعید در قاهره درگذشت و سلطنت‌طلبان او را به‌عنوان جانشین تاج‌گذاری کردند. او ۴۵ سال است که از خارج کشور رژیم آیت‌الله‌ها را نقد می‌کند. اسرائیل در مقطعی با او رابطه برقرار کرد؛ احتمالاً به‌عنوان بخشی از تلاش‌ها برای تغییر رژیم. گملیئل مسئول ارتباط اسرائیل با پهلوی است و دیدار او با نتانیاهو را تسهیل کرد.
راز زیمت از «مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی» در تل‌آویو هشدار می‌دهد که هرچند بیشتر ایرانیان خواهان تغییرند و از حکومت اسلام‌گرای کنونی سرخورده، اما آن‌ها رؤیای «زندگی عادی» را دارند نه بازگشت سلطنت. به باور او، پهلوی گزینهٔ نخست ایرانیان نیست، حتی فقط به این دلیل ساده که «از اواخر دههٔ ۱۹۷۰ پایش به ایران نرسیده است.» او با وجود اینکه می‌پذیرد پهلوی در میان برخی تبعیدیان هوادارانی دارد، ارزش همسویی علنی اسرائیل با او را زیر سؤال می‌برد: «می‌فهمم چرا او برای گملیئل و دولت اسرائیل گزینه‌ای راحت است… اما فکر می‌کنم اشتباه است. در نهایت این کار روایت آیت‌الله خامنه‌ای را تقویت می‌کند که اسرائیل و آمریکا می‌خواهند ایران را دوباره به سلطنت و دولت دست‌نشانده تبدیل کنند.» به گفتهٔ او، اگر این آغوش باز بیشتر تبلیغات سیاسی است تا دیپلماسی واقعی، «کاملاً موافقم… حتی اگر بخواهید چنین رابطه‌ای بسازید، عجیب است که آن را علنی انجام دهید.»
با آنکه پهلوی می‌گوید برای هیچ سمتی نامزد نمی‌شود، در سال‌های اخیر کارزاری در شبکه‌های اجتماعی برای بازگرداندن سلطنت با پادشاهیِ او جریان داشته است. به‌گفتهٔ منابع، بخشی از این تلاش بر شبکه‌ای از حساب‌های جعلی با منشأ اسرائیلی تکیه دارد. یک پژوهشگر رسانه‌های اجتماعی صدها کاربر مشکوک در «ایکس» را شناسایی کرده که پهلوی را تبلیغ می‌کردند، پیام‌هایش را می‌پراکندند و از هشتگ‌هایی مانند #KingRezaPahlavi استفاده می‌کردند. این‌ها در کنار پست‌هایی دیده می‌شد که گملیئل را تبلیغ می‌کرد. گفته نشد همهٔ این نزدیک به هزار آواتار بخشی از یک کارزار واحدند، اما شبکه‌ای به‌مراتب گسترده‌تر آشکار شد.
در واقع، پستی در «ایکس» که این شبکه را برملا کرد، شامل ویدئویی تولیدشده با هوش مصنوعی با عنوان «سال آینده در تهران آزاد» بود که سیاست داخلی را با منافع ژئوپلیتیک در هم می‌آمیخت و بازتاب عظیمی یافت ـ که بخش زیادی از آن احتمالاً غیرطبیعی و سازمان‌دهی‌شده بود. در ویدئو، نتانیاهو و همسرش، گملیئل و شریکش، و نیز پهلوی و همسرش در خیابان‌های تهران راه می‌روند. این ویدئو بسیار بیشتر از اغلب پست‌های وزیر بازدید گرفت و همین به‌همراه تلاش‌های دیگر برای تقویت آن، به پژوهشگران اسرائیلی کمک کرد شبکه‌ای از کاربرانی را بیابند که صرفاً محتوای مرتبط با ایران را تبلیغ می‌کردند؛ از جمله پست‌های پرتعداد گملیئل دربارهٔ «تغییر رژیم در ایران» و پست‌هایی که از رابطهٔ او با پهلوی می‌گفتند. بسیاری از این حساب‌ها در ۲۰۲۲، همزمان با اوج اعتراضات موسوم به «حجاب»، ایجاد شدند. بیش از ۱۰۰ حساب همسو نیز در ژوئنِ همان سالِ جنگ ۱۲روزهٔ هوایی با ایران، به‌طور همزمان ساخته شدند. به نظر نمی‌رسد این تنها کارزار فعال از اسرائیل در این موضوع باشد.
سیتیزن‌لب ـ که بیشتر به‌خاطر پژوهش در زمینهٔ جاسوس‌افزار و نقض حقوق بشر شناخته می‌شود ـ در حوزهٔ دیگر تهدیدات دیجیتال و عملیات‌های اطلاعات نادرست نیز تحقیق می‌کند و اکنون یک عملیات طرفدار اسرائیلِ فعال به زبان فارسی را افشا کرده است. یافته‌های این مؤسسه، که با دِمارکر و هاآرتص به اشتراک گذاشته شد و طی هفته‌های اخیر به‌طور مستقل نیز تأیید شد، شبکه‌ای با بیش از ۵۰ حساب را آشکار می‌کند که به‌گفتهٔ پژوهشگران «با اطمینان بالا» کاربران واقعی نیستند و این جمع‌بندی بر پایهٔ شاخص‌های متعدد است.
این حساب‌ها با حساب‌هایی که پژوهشگران اسرائیلیِ ترویج‌کنندهٔ مستقیم گملیئل شناسایی کرده بودند فرق داشتند. سیتیزن‌لب با روش‌ها و ابزارهای گوناگون کاربران جعلی را شناسایی کرد؛ از جمله این‌که عکس‌های پروفایل بسیاری از آن‌ها با هوش مصنوعی ساخته شده بود. همهٔ حساب‌هایی که این آزمایشگاه به‌عنوان بخش‌هایی از شبکه معرفی می‌کند در سال ۲۰۲۳ باز شده بودند، اما تا اوایل امسال غیرفعال بودند و سپس یکی پس از دیگری یا حتی همزمان در «ایکس» فعال شدند؛ نشانه‌ای از یک کارزار هماهنگ و غیرواقعی. فعالیتشان با آغاز جنگ با ایران شدت گرفت.
این شبکه شامل حساب‌های جعلی «ایکس» بود که خود را کاربر واقعی جا می‌زدند و همچنین به صفحهٔ @TelAviv_Tehran متصل بودند. کاربران جعلیِ همسو محتوای آن صفحه را تقویت می‌کردند؛ ازجمله ویدئوهای هوش‌مصنوعیِ تولیدیِ اختصاصی آن. یکی از ویدئوها، کلیپی از علی خامنه‌ای در نقش هیتلر بود بر پایهٔ صحنهٔ مشهور فیلم «سقوط» (Downfall). این ویدئوی دست‌سازِ هوش مصنوعی فقط توسط همان صفحه و یک حساب دیگر از همان شبکه منتشر شد.
پررنگ‌ترین موردی که این شبکه را به اسرائیل پیوند می‌زد، کارزاری آنلاین بود که با عملیات واقعی هم‌زمان شد: حملهٔ اسرائیل به زندان اوین، محل نگهداری مخالفان ایرانی. این کارزار در مرکز گزارش تازهٔ سیتیزن‌لب با عنوان «فرار از زندان» (Prison Break) قرار دارد. حملهٔ اسرائیل حدود ساعت ۱۱:۱۵ صبح ۲۳ ژوئن رخ داد و حدود یک ساعت طول کشید. ساعت ۱۱:۵۲ ـ پیش از نخستین گزارش‌های رسانه‌های ایران از حمله ـ حساب‌های شبکه شروع کردند به انتشار خبر «انفجارها در حوالی زندان». پست‌ها طوری تنظیم شده بود که القا کند این حساب‌ها متعلق به ایرانیان ساکن همان منطقه‌اند.
چند دقیقه پس از ظهر، در حالی‌که بمباران ادامه داشت و رسانه‌های ایران تازه شروع به گزارش کرده بودند، حسابی دیگر ویدئویی منتشر کرد که ظاهراً انفجار در زندان را نشان می‌داد و القا می‌کرد همان منبع صداهای شنیده‌شدهٔ پیشین بوده است. یکی پس از دیگری، حساب‌های شناسایی‌شدهٔ شبکه، این ویدئو را پخش کردند. بعدها تحقیق نیویورک تایمز نشان داد که این ویدئو تصویری واقعی از صحنه نبود؛ هرچند این کشف پس از آن بود که رسانه‌های سراسر جهان آن را بازنشر کرده بودند. صفحهٔ @TelAviv_Tehran نیز همین کلیپ را پخش کرد؛ پژوهشگران گفتند این ویدئو با هوش مصنوعی ساخته شده بود.
پژوهشگران سیتیزن‌لب این کارزار را به اسرائیل یا بازیگری که به نمایندگی از آن عمل می‌کرد نسبت دادند. استدلالشان بر خط زمانی رویدادها تکیه داشت: حساب‌های شبکه از نخستین‌ها بودند که از حمله خبر دادند و توانستند ویدئوی جعلی را در زمان حمله یا بلافاصله پس از آن تولید و توزیع کنند. سیتیزن‌لب نوشت: «به نظر می‌رسد فعالیت این پروفایل‌ها دست‌کم تا حدی با کارزار نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل در ژوئن علیه اهداف ایرانی هم‌زمان بوده است. ما معتقدیم هرچند از نظر فنی ممکن است، بسیار بعید است طرف ثالثی بدون اطلاع قبلی از برنامه‌های ارتش اسرائیل بتواند چنین محتوایی را در چنین بازهٔ کوتاهی آماده و منتشر کند.»
«مرگ بر خامنه‌ای» در ساعت ۸ شب
پس از حمله، حساب‌هایی که آن ویدئو و دیگر محتواها را پخش کرده بودند، ایرانیان را تشویق کردند به سمت زندان بروند تا «اعضای خانوادهٔ خود را آزاد کنند». سیتیزن‌لب نتیجه گرفت هدف کارزار ایجاد ناآرامی برای بی‌ثبات‌سازی رژیم بوده است. حتی پیش از حمله به زندان نیز با آغاز جنگ، پیام‌ها و ویدئوهایی با همین روحیه در «ایکس» منتشر شده بود: یکی نوشت «تهران بی‌دفاع است» و دیگری پیشنهاد داد مردم به بانک‌ها هجوم ببرند و پولشان را خارج کنند. گزارش شد که در روزهای نخست جنگ، گروهی از هکرهای حامی اسرائیل به یک بانک ایرانیِ مرتبط با سپاه پاسداران حمله کردند.
این کارزار همچنین خود را به یک اعتراض واقعی سوار کرد: فراخوان ایرانیان برای رفتن به بالکن‌ها در ساعت ۸ شب و فریاد «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور». حساب‌های شبکهٔ حامی اسرائیل هماهنگ شدند تا این پیام را تقویت کنند؛ پیامی که مستقل از کارزار غیرواقعی نیز حمایت واقعی داشت. برای نمونه، بعضی حساب‌ها ویدئوهای ساختگی از همین شعارهای واقعاً سر داده‌شده منتشر کردند و هم‌زمان از هشتگ‌های مخصوص اعتراض واقعی استفاده نمودند.
همهٔ محتواها هم ساختهٔ هوش مصنوعی نبود. یکی از ویدئوهایی که سیتیزن‌لب یافت، احتمالاً توسط انسان ویرایش شده بود. این ویدئو و چند نمونهٔ دیگر بسیار موفق‌تر از ویدئوهای همزمان با حمله به زندان عمل کردند؛ بعضی بیش از ۲۰هزار بازدید و یکی بیش از ۶۰هزار بازدید گرفت ـ مشابه موفقیت همان ویدئوی گملیئل که به کشف شبکهٔ دیگر انجامید. پژوهشگران همچنین دریافتند کارزارِ طرفدار اسرائیل شامل یک «خبر جعلی» و یک «ویدئوی دیپ‌فیک» از یک خوانندهٔ ایرانیِ اجراکنندهٔ ترانهٔ اعتراضی نیز بوده است. برای مثال، اسکرین‌شاتی از خبری جعلی منتسب به بی‌بی‌سی فارسی دربارهٔ «فرار مقام‌های ارشد ایرانی از کشور» پخش شد؛ بی‌بی‌سی فارسی تأیید کرد هرگز چنین خبری منتشر نکرده است.
تحلیل حساب‌های شناسایی‌شده نشان داد که شبکه به چند کانال تلگرامی نیز پیوند داشت که اعتراضات در ایران را تشویق می‌کردند و از مشکلات واقعی در کانون جنبش‌های اعتراضی ـ مانند بحران آب، ناکارآمدی مدیریت زیرساخت و فساد ـ بهره می‌بردند. نزدیک به ۱۰ گروه تلگرامیِ مرتبط با حساب‌های «ایکس»ِ این کارزار پیدا شد. یکی از آواتارها خود را «زن ایرانی» جا می‌زد و حتی صفحه‌ای در اینستاگرام و گروهی تلگرامی برای زنان اداره می‌کرد که از زنان واقعی دعوت می‌کرد «داستانتان را در یک فضای امن به اشتراک بگذارید.»
این شیوه چندان متفاوت با روش‌هایی نیست که بازیگران طرفدار ایران علیه اسرائیل به کار می‌گیرند. موضوعات مناقشه‌برانگیز در اسرائیل ـ مانند خصومت برخی مذهبی‌ها با جامعهٔ LGBTQ، یا انتقاد از نتانیاهو و یا هزینه‌های بالای زندگی ـ در سال‌های اخیر محور عملیات اطلاعات نادرست ایرانی در اسرائیل بوده است.
طبق کیفرخواستی که علیه یک جوان اسرائیلی صادر شد و ایران در جریان جنگ از طریق شبکه‌های اجتماعی او را به خدمت گرفته بود، از او خواسته شده بود عکس‌هایی از خرابی‌های ناشی از موشک‌باران‌های ایران تهیه کند و در برابرش پول گرفته بود. این روی دیگر سکهٔ جنگ نفوذ میان ایران و اسرائیل است. آلبرتو فیتارلی، سرپرست تحقیق سیتیزن‌لب، می‌گوید: «در حالی که معمول است حکومت‌های خودکامه چنین ابزارها و تاکتیک‌هایی را در داخل و خارج به کار گیرند، دولت‌های دموکراتیک باید از استفاده از همان روش‌ها خودداری کنند. نسبت‌دادن عملیات‌های نفوذ به عاملان و حامیان‌شان مستلزم نشانگرهای فنی است که به‌ندرت در فضای باز قابل مشاهده‌اند؛ اغلب خودِ پلتفرم‌های اجتماعی دروازه‌بان آن داده‌ها هستند.»
به‌گفتهٔ منابع آگاه از کارزارهای فارسی‌زبان اسرائیل، برخی از حساب‌های جعلی‌ای که سیتیزن‌لب افشا کرد، ردِ مشارکت در همین کارزار دومِ منشأگرفته از اسرائیل را نیز بر جا گذاشته‌اند. اینجا و آنجا همان کاربران جعلی از هشتگ #KingRezaPahlavi هم استفاده می‌کنند، عکس‌ها و سخنرانی‌های پسر شاه را به اشتراک می‌گذارند و خواستار بازگرداندن سلطنت پهلوی می‌شوند.

https://twitter.com/AboumoslemS/status/1974071999011172406

No responses yet

Oct 01 2025

دولت ایران: پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا را دادیم اما ویتکاف سر قرار نیامد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,برجام,تحریم,جنگ,خاورمیانه,سیاسی

توضیح ویدئو، سخنگوی دولت ایران درباره جنگ احتمالی و مذاکره

بی‌بی‌سی: فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران، گفت که تهران پیشنهاد «مذاکره مستقیم» با آمریکا را داد اما طرف مقابل پاسخ مثبت نداد. به گفته خانم مهاجرانی، دولت ایران در آستانه فعال شدن بند موسوم به ماشه توافق برجام و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، اعلام آمادگی کرد که جلسه‌ای با حضور نمایندگان سه قدرت اروپایی، آمریکا و آژانس برگزار شود.

سخنگوی دولت ایران از قول عباس عراقچی، وزیر خارجه، گفت که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا و در نیویورک از طرف ایران مطرح شد تا اجرای مکانیسم ماشه لغو شود یا به تعویق بیفتد، اما «به هر حال از طرف آنها مورد پذیرش قرار نگرفت و یا اینکه در جلسات حضور پیدا نکردند.»

او تاکید کرد ایران پیشنهاد مذاکره مستقیم با استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، را داده بود اما او «سر قرار نیامد.»

خانم مهاجرانی گفت درخواست ایران این بود که در ازای تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی، مکانیسم ماشه، آن طور که طرف‌های اروپایی می‌خواستند اجرایی نشود.

او گفت خواست ایران «حذف کامل» مکانیسم ماشه بود اما پیشنهاد طرف مقابل تعویق شش ماهه آن بود که این شرایط مناسبی برای مذاکره فراهم نمی‌کرد.

با این وجود، به گفته خانم مهاجرانی «باتوجه به منافع ملی که برای کشور مطرح بود حتی در آخرین شب پیشنهاد ۴۵ روز تعویق نیز از طرف ایران مطرح شد»، اما طرف مقابل آن را نپذیرفت. سخنگوی دولت ایران لابی اسرائیل را دلیل رد پیشنهاد تعویق ۴۵ روزه دانسته است.

پیشنهاد تعویق شش ماهه و ۴۵ روزه مکانیسم ماشه در حالی از طرف ایران مطرح شده است که وزارت خارجه ایران پیشتر پیشنهاد مشابه طرف‌های اروپایی را رد کرده بود.

با بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، اتحادیه اروپا هم تحریم‌های خود علیه ایران را بازگردانده است.

ژاپن هم اعلام کرده است که مطابق قطعنامه سازمان ملل، تحریم‌هایی را علیه ایران به اجرا می‌گذارد و از جمله دارایی‌‎هایی ۷۸ نهاد و ۴۳ فرد را بلوکه می‌کند.

توضیح تصویر، در آستانه سفر مسعود پزشکیان به نیویورک، گمانه‌زنی‌هایی درباره احتمال دیدار او با دونالد ترامپ مطرح شده بود

با بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، نگرانی‌ها درباره احتمال تنش نظامی و درگیری دوباره ایران در جنگ با آمریکا یا اسرائیل بالا گرفته است.

فاطمه مهاجرانی امروز در جمع خبرنگاران درباره این نگرانی‌ها گفت: «امیدوار هستیم که هیچ تحرکی صورت نگیرد و هیچ تجاوزی به خاک ایران صورت نگیرد، البته ما آمادگی آن را داریم.»

خانم مهاجرانی همچنین گفته است که شورای عالی امنیت ملی درباره چگونگی ادامه همکاری با آژانس تصمیم خواهد گرفت.

ماشه چیست و چه طور فعال شد؟

سازوکار ماشه، یا مکانیسم اسنپ‌بک، به یک تدبیر حقوقی اشاره دارد که در متن توافق برجام از آن به عنوان «سازوکار حل اختلاف» یاد شده بود.

مطابق بندهای ۳۶ و ۳۷ قطعنامه ۲۲۳۱، اگر یکی از طرف‌های توافق، به نقض تعهدات از سوی ایران اعتراض داشت، می‌توانست آن را به کمیسیون مشترکی ارجاع دهد و روندی برای حل اختلاف را آغاز کند.

در نهایت، اگر تدابیر حل اختلاف به نتیجه نرسید، ادامه تعلیق تحریم‌ها در شورای امنیت سازمان ملل به رای گذاشته می‌شد. متن برجام به ترتیبی تعیین شده بود که که اگر حتی یک عضو دائم شورای امنیت (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه یا بریتانیا) این قطعنامه را وتو می‌کرد، تحریم‌های سازمان ملل به‌طور خودکار و بدون نیاز به رای‌گیری جدید بازمی‌گشت.

بعضی از بندهای کلیدی توافق برجام، از جمله امکان فعال کردن مکانیسم ماشه، در اکتبر ۲۰۲۵ (مهر ۱۴۰۴) منقضی می‌شد و طرف‌های اروپایی که نمی‌خواستند اهرم مکانیسم ماشه را از دست بدهند، پیشنهاد تمدید آن را داده بودند.

آلمان، بریتانیا و فرانسه، سه کشور اروپایی عضو برجام، ضرب‌الاجلی تعیین کرده و گفته بودند اگر پیشرفتی در مذاکرات ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و آمریکا به دست نیاید، آنها مکانیسم ماشه یا اسنپ‌بک را پیش از انقضایش فعال می‌کنند.

شرط اروپایی‌ها برای تمدید ماشه و به تعویق انداختن تصمیمشان برای بازگشت تحریم‌ها آن بود که ایران وارد مذاکره مستقیم با آمریکا شود، به اجرای تعهدات پادمانی و همکاری با آژانس برگردد و همین طور تکلیف ذخایر اورانیوم با غنای بالا را روشن کند.

با رد پیشنهاد اروپا از سوی ایران، آنها سازوکار بازگرداندن تحریم‌ها را فعال کردند. پس از آن، روسیه و چین تعویق اجرای مکانیسم ماشه را در شورای امنیت سازمان ملل مطرح کردند اما پیشنهادشان رای کافی نداشت و تحریم‌ها بازگشت.

نموداری از روند حل اختلاف مطابق توافق هسته‌ای برجام

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .