اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

Jul 23 2022

دادگاهی در بلژیک استرداد اسدالله اسدی به ایران را «به‌طور موقت ممنوع کرد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: اسدالله اسدی، دیپلمات ایرانی که با اتهام‌های تروریستی در بلژیک زندانی است
دادگاهی در بروکسل انتقال اسدالله اسدی، دیپلمات جمهوری اسلامی به ایران و هر کشور ثالث دیگری را «موقتا ممنوع» اعلام کرد.

شماری از نمایندگان پارلمان بلژیک شامگاه جمعه ۳۱ تیرماه در خبری فوری با انتشار تصویری از رای صادر شده در این دادگاه از «ممنوعیت موقت» انتقال این دیپلمات ایرانی به خارج از بلژیک – حتی کشورهای هم‌جوار آن – خبر دادند.

دریا صفایی، نماینده ایرانی‌تبار پارلمان بلژیک، عصر جمعه در توئیتی این خبر را اعلام کرد.

Breaking: The Brussels court ruled today to ban the transfer of the Iranian terrorist #Assadi pic.twitter.com/lUFAe39tdQ

— Darya Safai MP (@SafaiDarya) July 22, 2022

این رای پس از آن صادر می‌شود که پارلمان بلژیک چهارشنبه گذشته (۲۹ تیرماه) معاهده تبادل زندانیان با ایران را به تصویب رساند؛ اقدامی که راه را برای آزادی اسدالله اسدی که در بلژیک با اتهام‌های تروریستی زندانی است، باز می‌کند.

این دیپلمات متهم است که ماده‌ای انفجاری به وزن نیم کیلوگرم را در اختیار یک زوج ایرانی ساکن بلژیک قرار داده بود تا همایش سازمان مجاهدین خلق در حومه پاریس را هدف حمله قرار دهند.

دولت فرانسه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را به طراحی و اجرای این توطئه متهم کرده و اسدالله اسدی نیز پس از محاکمه، به ۲۰ سال زندان محکوم شده است.

خانم صفایی پیش از تصویب این لایحه در گفت‌وگو با رادیوفردا، طرح دولت بلژیک را «پاداش‌دهی به جمهوری اسلامی» توصیف کرده بود.

او پیش‌بینی کرد که تصویب این طرح بر شمار «شهروندان بی‌گناهی که قربانی گروگان‌گیری جمهوری اسلامی می‌شوند» بیفزاید.

پیشتر مقام‌های دولت بلژیک با اشاره به بازداشت شهروندان بلژیکی در ایران، بر تلاش‌ها برای آزادی این شهروندان تاکید کرده بودند.

میشائیل فرایلیش، دیگر نماینده پارلمان بلژیک، نیز با انتشار تصاویری از حکم دادگاه در توئیتر نوشت: «دادگاه بلژیک نمی‌پذیرد که دولت تفکیک قوا را از بین ببرد.»

در چند هفته اخیر، تصویب لایحه تبادل زندانیان میان جمهوری اسلامی ایران و بلژیک واکنش‌ها و اعتراضات متعددی را در سطح بین‌المللی به دنبال داشته است.

در همین زمینه، سازمان عفو بین‌الملل تاکید کرده بود که لایحه دولت بلژیک در این مورد، باید دربرگیرنده تضمین‌های قضایی لازم باشد تا برای مصونیت ناقضان حقوق بشر از مجازات و یا افرادی که طبق قوانین بین‌المللی مجرم شناخته می‌شوند، هدف بهره‌برداری قرار نگیرد.
نخست وزیر بلژیک انتقادها به این توافق را رد کرده و گفته است که دولت بلژیک هر چه در توان دارد برای آزادی شهروندش که بی‌گناه در زندان است، انجام خواهد داد.

اولیویر فانده‌کاستِیله شهروند بلژیکی ۴۱ ساله است که خبر زندانی بودن او در ایران هم‌زمان با بررسی این توافق منتشر شد و خانواده‌اش در پیامی ویدئویی وضعیت جسمی و روانی او را «وخیم» اعلام کردند.

حکومت جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته چندین شهروند خارجی یا دوتابعیتی را به اتهام‌های گوناگون از جمله «جاسوسی، همکاری با نهادهای امنیتی خارجی و یا اقدام علیه نظام» بازداشت و تعدادی از آن‌ها را با زندانیان وابسته به جمهوری اسلامی در خارج مبادله کرده است.

حکومت ایران به سبب همین گونه اقدامات در سال‌های اخیر بارها به پیاده کردن سیاستی موسوم به «دیپلماسی گروگان‌گیری» متهم است.

No responses yet

Jul 15 2022

آب مورد نیاز رودخانه کارون و استان خوزستان کجا منتقل می شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,خیانت,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,محیط زیست

No responses yet

Jul 14 2022

حمید نوری به جرم دست داشتن در اعدام‌های ۶۷ به حبس ابد محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: قاضی و هیئت منصفه دادگاه منطقه استکهلم روز پنج‌شنبه، ۲۳ تیر ۱۴۰۱، پس از ۹ ماه بررسی، حکم حمید نوری متهم به دست داشتن در اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ را اعلام کرد.

دادگاه روز پنج‌شنبه حکم حبس ابد را برای آقای نوری تایید کرد.

این نخستین‌ بار است که پس از بیش از سه دهه از اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ در زندان‌های ایران، یکی از متهمان این پرونده دادگاهی و محکوم می‌شود.

دادستان سوئد پیشتر با متهم کردن نوری به «جنایت جنگی» و «قتل عمد» خواستار صدور حکم «حبس ابد» برای او شده بود.

حمید نوری معروف به «حمید عباسی»، دادیار سابق زندان گوهردشت، به دو اتهام اصلی «جنایت جنگی از نوع بین‌المللی» و «قتل عمد» در سوئد به مدت ۹ ماه محاکمه شد.

نخستین جلسه دادگاه محاکمه وی روز ۱۰ اوت سال ۲۰۲۱ آغاز و روز چهارم مِه ۲۰۲۲ به پایان رسید. دادگاه برای شنیدن سخنان شاکیان و دفاعیات متهم، ۹۳ جلسه برگزار کرد.

در این مدت، دست‌کم ۶۰ شاکی و شاهد و ۱۲ کارشناس در حوزه فقه اسلامی حقوق بین‌الملل درباره این پرونده صحبت کردند.

در تابستان ۱۳۶۷، یک گروه چهارنفره با فرمان روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی، هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی را که در حال گذراندن دوران حبس خود در زندان‌ها بودند، دوباره «محاکمه» و با اتهام‌های سیاسی اعدام کردند.

حسینعلی نیری، مرتضی اشراقی، ابراهیم رئیسی و مصطفی پورمحمدی چهار مقام قضایی و چهره اصلی این «هیئت مرگ» بودند.

در همان سال ۶۷، حسینعلی منتظری، قائم‌مقام وقت رهبر جمهوری اسلامی، در دیدار با آنان اقدامات‌شان را «بزرگ‌ترین جنایت در تاریخ جمهوری اسلامی» و خود این افراد را «جنایتکار» خواند.

ابراهیم رئیسی نیز که بحث دربارهٔ نقش او در این اعدام‌ها به‌ویژه در جریان دو انتخابات ریاست جمهوری پیشین در ایران مطرح شد، از این اعدام‌ها دفاع کرده است.

آقای رئیسی پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، در اولین نشست خبری خود به عنوان رئیس‌جمهور منتخب، با «افتخار» از نقش خود در هیئت مرگ دفاع کرد و گفت: «اگر یک دادستان از حقوق مردم و امنیت جامعه دفاع می‌کند، او باید مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرد.»

حسینعلی نیری، حاکم شرع جمهوری اسلامی در زمان وقوع اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷، که به گفته شاهدان دادگاه حمید نوری، ریاست گروه موسوم به «هیئت مرگ» را برعهده داشت، هفته گذشته در اظهارنظری نادر از انجام این اعدام‌ها دفاع و اعدام‌شدگان را به تدارک «توطئه‌های جدید» متهم کرد.

او اعدام‌شدگان را به «لجبازی‌های بچگانه» و همچنین تلاش برای زدن «ضرر اقتصادی به نظام» از طریق قطع کردن سیم تلفن و شکستن لامپ متهم کرد.

جمهوری اسلامی در آستانه صدور حکم نهایی در پرونده حمید نوری در سوئد، خواستار آزادی وی شده بود.

کاظم غریب‌آبادی، معاون قوه قضاییه و دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی، در نامه‌ای به میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در عین حال خواستار «جبران خسارات معنوی و مادی» وارده به او شده بود.

حکومت ایران کمی پس از آغاز این جلسات، علیه برگزاری این دادگاه واکنش نشان داد و حتی به طور غیرمستقیم تهدید کرد که حکم اعدام احمدرضا جلالی پزشک و استاد دانشگاه ایرانی‌-سوئدی را به اجرا می‌گذارد.

آقای جلالی که اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی است، به «جاسوسی و فروش اطلاعات به اسرائیل» و «فساد فی‌الارض» متهم شده است.
با استفاده از گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی و رادیوفردا/ ب. ب./ ف. دو.

No responses yet

Jul 11 2022

انتشار جزئیات و عکس‌های جدید از «طرح تروریستی» ایران در استانبول

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,خاورمیانه,سپاه,سیاسی

رادیوفردا: چهار هفته پس از انتشار خبر خنثی شدن طرح «حمله تروریستی» با طراحی جمهوری اسلامی علیه شهروندان اسرائیلی در ترکیه، رسانه‌های ترکیه همچنان اطلاعات و گزارش‌های بیشتری از این طرح منتشر می‌کنند.

روزنامه صباح چاپ ترکیه، روز یکشنبه ۱۹ تیر در گزارشی به چگونگی جلوگیری از انجام این «طرح تروریستی» از سوی ماموران امنیتی این کشور پرداخت و تصاویری را برای اولین بار از عملیات خنثی‌سازی این طرح منتشر کرد.

این روزنامه نوشت که اعضای «گروه ترور» جمهوری اسلامی در هتل محل اقامت یوسی لوی سِفری، سرکنسول پیشین اسرائیل در استانبول، در منطقه بی‌اوغلو این شهر مستقر شده بودند.

پیشتر رسانه‌های اسرائیلی اعلام کردند سفر یوسی لوی سِفری به ترکیه یک سفر خصوصی بود و او همراه با شریک زندگی‌اش، رونی گلدبرگ، چند روز در استانبول بودند.

هنوز این زوج همجنسگرا به گزارش‌ها درباره طرح ترور علیه خود واکنش نشان نداده‌اند.

Taksim'deki suikast planı böyle engellendi https://t.co/QXZWRhe5pj

— Yoğun Gündem (@yogun_gundem) July 10, 2022

بر اساس گزارش روزنامه صباح، این افراد در ابتدا قصد داشتند با ربودن سرکنسول پیشین اسرائیل، او را به قتل برسانند و سپس به گردشگران اسرائیلی در ترکیه حمله کنند.

اولین بار، شبکه تلویزیونی «کان» اسرائیل روز یکشنبه ۲۲ خرداد گزارش داد که نیروهای امنیتی این کشور تلاش‌های ایران برای حمله به اهداف اسرائیلی در ترکیه را خنثی کرده‌اند.

چند روز بعد، رسانه‌های ترکیه از بازداشت اعضای یک گروه هشت نفره خبر دادند و تایید کردند که جمهوری اسلامی قصد ترور گردشگران اسرائیلی در استانبول را داشته است.

بر اساس گزارش روزنامه صباح، نیروهای امنیتی ترکیه که از پیش، از این طرح ترور مطلع شده بودند، بدون آن که اعضای تیم ترور متوجه شوند، محل اقامت گردشگران اسرائیلی را تغییر دادند.

As it has done in the past, Turkish media is publishing surveillance camera footage of the hotel where an #Iran terrorist cell plotted against #Israel’s former consul general to Istanbul Yossi Levi-Sfari. https://t.co/wEtY5JEGfi

— Jason Brodsky (@JasonMBrodsky) July 10, 2022

این گزارش به نقل از اظهارات کارکنان هتل می‌افزاید که گروه اسرائیلی پس از اطلاع یافتن از این طرح از طریق نیروهای امنیتی ترکیه نگران بودند، اما متصدی هتل به آنان گفت: «اینجا ترکیه است و به هیچ وجه آسیبی به آنها نمی‌رسد.»

پیشتر نفتالی بنت، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، پس از انتشار خبر خنثی شدن این «طرح تروریستی» در بیانیه‌ای از نیروهای امنیتی دو کشور اسرائیل و ترکیه تشکر کرد.

دولت ایران اما ادعاهای اسرائیل را رد کرده و سخنگوی وزارت خارجه نیز روز سوم تیرماه اتهام طراحی عملیات ترور گردشگران اسرائیلی توسط ایران را «عملیات روانی» خواند و اسرائیل را متهم کرد که می‌خواهد «روابط دو کشور مسلمان» را تخریب کند.

افشای خبر خنثی شدن این طرح پس از آن صورت گرفت که جمهوری اسلامی اعلام کرده بود انتقام کشته شدن حسن صیاد خدایی، از اعضای ارشد سپاه پاسداران را خواهد گرفت.

ایران و اسرائیل از سال‌ها پیش درگیر کشمکش‌هایی بوده‌اند که کارشناسان آن را «جنگ در سایه» می‌نامند.

تنش‌های طولانی‌مدت میان ایران و اسرائیل پس از وقوع حملاتی علیه تأسیسات و افراد دخیل در برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی که تهران اسرائیل را مقصر آن می‌داند، افزایش یافته است.

No responses yet

Jul 09 2022

ادامه تحولات مرتبط با متروپل؛ محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد دستگیر شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فساد

بی‌بی‌سی: بر اساس گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد که هر دو فیلمساز هستند، به دلیل انتشار بیانیه سینماگران در جریان اعتراض‌های فروپاشی متروپل، دستگیر شده‌اند.

این خبرگزاری، این دو فیلمساز را «مرتبط با ضدانقلاب» توصیف کرده و آنها را متهم کرده است که بعد از فروپاشی ساختمان متروپل در آبادان، «امنیت روانی جامعه» را برهم زده‌اند.

ایرنا نوشته است که محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد، «تهیه کننده» بیانیه‌ای بودند که از سوی سینماگران در همان روزها منتشر شد.

در پی فروریختن ساختمان متروپل در آبادان، دهها نفر کشته شدند. این حادثه موجب شد تا برخی از شهروندان در آبادان در چندین شب پیاپی دست به اعتراض بزنند.

این اعتراض‌ها که در آن‌ها شعارهایی علیه حکومت «جمهوری اسلامی» و شخص آیت‌الله خامنه‌ای سر داده شد، با خشونت نیروهای امنیتی و انتظامی سرکوب شد.

در جریان این سرکوب‌ها، حدود شش هفته پیش متنی کوتاه از سوی سینماگران منتشر شد که در آن از نیروهای انتظامی خواسته شده بود تا «سلاح خود را زمین بگذارند و به آغوش مردم بازگردند».

مجید برزگر، جعفر پناهی، لیلا حاتمی، بابک حمیدیان، پوران درخشنده، ابولحسن داوودی، کتایون ریاحی، ناصر صفاریان، علی مصفا، مجتبی میرتهماسب و تهمینه میلانی، از جمله کسانی بودند که در کنار دهها نفر دیگر از چهره‌های سرشناس سینمای ایران، این بیانیه را امضا کرده بودند.

نام محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد نیز در میان امضاکنندگان دیده می‌شد.

در بخشی از این بیانیه آمده بود: «فوج خروشان مردم ستم‌دیده‌ از جای‌جای ایران، فریاد همراهی و همدلی با مردم دردمند آبادان سرداده‌اند.»

سینماگران در این بیانیه همچنین نوشته بودند که «خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی، سرکوب و خفقان، امواج هم‌بسته‌ای از اعتراضات مردمی را به دنبال داشته است».

اتهام دست داشتن در تهیه این بیانیه برای نخستین بار توسط خبرگزاری تسنیم متوجه محمد رسول‌اف و مصطفی آل‌احمد شد. این خبرگزاری از جمله رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

آقای رسول‌اف متن این بیانیه و نام امضاکنندگان را در اینستاگرامش منتشر کرده بود.

محمد رسول‌اف از سینماگران مطرح و بین‌المللی و از اعضای آکادمی اسکار است.

او همچنین بسیاری جوایز معتبر بین‌المللی نیز به دست آورده و برخی از ساخته‌هایش مانند فیلم‌ «لرد» بسیار تحسین شده است.

آقای رسول‌اف در سال‌های اخیر موفق شد با فیلم «شیطان وجود ندارد» نیز جایزه خرس طلایی جشنواره برلین را به دست بیاورد.

این نخستین بار نیست که محمد رسول‌اف با اتهامات سیاسی دستگیر می‌شود.

فیلم‌های او نیز بارها در ایران توقیف شده‌اند و او با فشارهایی مانند حبس و توقیف شدن پاسپورت و ممنوع‌الکاری روبه‌رو شده است.

فشارها بر محمد رسول‌اف به حدی بود که او نتوانست برای گرفتن جایزه‌اش در جشنواره برلین به آلمان سفر کند.

مصطفی آل‌احمد، دیگر فیلمسازی که روز جمعه دستگیر شده، از جمله کارگردانانی است که با فیلم‌های کوتاهش، به موفقیت‌های بین‌المللی دست پیدا کرده است.

او که طراح صحنه و لباس نیز هست، در سا‌ل‌های اخیر چندین فیلم مستند ساخته است.

هنوز روشن نیست که اتهام این دو سینماگر دقیقا چیست و توسط چه نهادی دستگیر شده‌اند.

No responses yet

Jul 05 2022

نامه فعالان ایرانی به بلژیک: اتباع تروریست جمهوری اسلامی را عفو نکنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی


رادیوفردا: در پی بالا گرفتن گمانه‌زنی‌ها از احتمال استرداد اسدالله اسدی از بلژیک به ایران، شمار زیادی از فعالان ایرانی در نامه‌هایی جداگانه از دولت بلژیک خواستند تا زمینه را برای «عفو اتباع تروریست جمهوری اسلامی» فراهم نکند.

اسدالله اسدی، دیپلمات ۵۰ ساله ایران که در سفارت ایران در اتریش شاغل بود، متهم است که ماده‌ای انفجاری به وزن نیم کیلوگرم را در اختیار یک زوج ایرانی ساکن بلژیک قرار داده تا همایش سازمان مجاهدین خلق در حومه پاریس را هدف حمله قرار دهند.

دولت فرانسه، وزارت اطلاعات ایران را به طراحی و اجرای این توطئه متهم کرد و اسدالله اسدی نیز پس از محاکمه، به ۲۰ سال زندان محکوم شد.

اکنون خبر می‌رسد که بررسی لایحه‌ای در مجلس بلژیک برای تبادل مجرمان با ایران، می‌تواند راه را برای آزادی اسدالله اسدی باز کند.

در واکنش به این تحول، اکنون بیش از ۳۰۰ تن از کنشگران حقوق بشر و فعالان اپوزیسیون در نامه‌ای به نخست‌ وزیر و نمایندگان مجلس بلژیک لایحه‌ای را که می‌تواند زمینه‌ساز استرداد آقای اسدی شود «بسیار نگران‌کننده» خوانده و نوشته‌اند که «به لطف این قانون، دولت بلژیک به جمهوری اسلامی اجازه عفو اتباع تروریست خود را می‌دهد.»

امضاکنندگان این نامه همچنین با استناد به «گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری» با بیان این که «جمهوری اسلامی تاکنون چند صد تن از مخالفان خود را در خارج از ایران به قتل رسانده‌» و با توجه به این که «برخی از این قتل‌ها در کشورهای اروپایی رخ داده»، تأکید کرده‌اند که «تصویب چنین قانونی به جمهوری اسلامی این امکان را می‌دهد که با خطر کمتر تیم‌های قاتلان خود را برای ترور مخالفان خود به بلژیک بفرستد؛ زیرا این قاتلان این اطمینان را خواهند داشت که دولت بلژیک آنها را مستقیماً به کشورهایشان بازمی‌گرداند تا آزاد شوند.»

در نامه‌ای دیگر که به امضای بیش از ۴۳۰ تن از فعالان ایرانی رسیده، امضاکنندگان به پارلمان و دولت بلژیک هشدار داده‌اند که «استرداد یک محکوم به اقدام تروریستی، دادن برگه سفیدامضا به حکومت ایران برای ادامه این روند گروگان‌گیری، آدم‌ربایی و ترور است.»

نویسندگان این نامه تصریح کرده‌اند: «اگر این لایحه به تصویب برسد، هر تهدید دیگری که از جانب حکومت ایران علیه شهروندان جوامع غربی رخ دهد، نام کشور بلژیک در کنار حکومت ایران خواهد بود.»

همزمان ۹ مقام امنیت ملی آمریکا در نامه‌ای که متن آن به دست رادیوفردا رسیده است بررسی چنین لایحه‌ای را «بی‌احترامی کامل به ماموران مجری قانون» در کشورهای غربی نامیده که برای جلوگیری از اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی «جان خود را به خطر انداخته‌اند».

در این نامه که ازجمله به امضای ژنرال جیمز کانوی، فرمانده سابق نیروی دریایی ایالات متحده، لویی جی فری، مدیر پیشین اف‌بی‌آی، و ژنرال جیمز ال. جونز، فرمانده سابق ناتو رسیده است تاکید شده که اسدالله اسدی «۲۰ سلول خفته» در کشورهای اروپایی در اختیار داشته است.

امضاکنندگان نامه هشدار داده‌اند که استرداد اسدالله اسدی باعث می‌شود این «سلول‌های خفته» با سهولت بیشتری در تمام کشورهای اتحادیه اروپا سفر کنند و مجریان قانون هم نمی‌توانند اقدامات لازم را به‌درستی علیه آنها انجام بدهند.

در همین حال روز سه‌شنبه، ۱۴ تیر، ۶۰۰ ایرانی‌آمریکایی نیز که در گردهماییِ سوم ژوئن ۲۰۱۸ مجاهدین خلق در پاریس شرکت کرده بودند، لایحه جدید بلژیک را به‌شدت محکوم کردند.

در این نامه خطاب به نخست‌وزیر بلژیک و رئیس مجلس نمایندگان بلژیک گفته شده است که «بازگرداندن یک تروریست محکوم شرم‌آور است» و از بلژیک خواسته شده است تا «حافظ ارزش‌های حقوق بشر و حاکمیت قانون باشد».

ژرژ دالمان، نماینده پارلمان بلژیک، گفته است که دولت کشورش احتمالا با عنوان «اقدام انسان‌دوستانه»، اسدی را با احمدرضا جلالی شهروند دوتابعیتی سوئدی-‌ایرانی و استاد دانشگاه بروکسل که در ایران محکوم به اعدام شده است، مبادله خواهد کرد.

اما وینسنت فان کویکن‌بورنه، سخنگوی وزارت دادگستری بلژیک، به خبرگزاری فرانسه گفته است که توافق یاد شده ارتباطی به پرونده احمدرضا جلالی ندارد.

او بدون ارائه توضیحات بیشتر افزوده است که وزارت دادگستری روز سه‌شنبه هفته جاری موضع خود را در پارلمان بیان خواهد کرد.

No responses yet

Jun 29 2022

«تو این طرفی یا آن طرف؟»؛ حسین طائب در فایل صوتی فرماندهان سپاه

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,برجام,جنگ,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: حسین طائب، رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه

وقتی در بهمن ۱۴۰۰ فایل صوتی گفت‌وگوی دو نفر از فرماندهان سپاه به بیرون درز کرد، نور تازه‌ای به پشت‌صحنه بازی‌های سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تابیده شد و مدرک تازه‌ای از جنگ قدرت مقام‌های امنیتی و نظامی ایران به دست آمد.

در بخشی از این فایل صوتی صادق ذوالقدرنیا معاون وقت اقتصادی سپاه به محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه می‌گوید حسین طائب به محمدرضا یزدی، معاون حقوقی و پارلمانی وقت سپاه پاسداران، گفته بود: “تو این طرفی یا آن طرف؟”

اما در این نقل قول، منظور حسین طائب از بیان چنین جمله‌ای چه بوده است؟ نگاهی به سوابق آقای طائب و ادامه سخنان منتشر شده از جلسه فرماندهان سپاه می‌تواند به روشن شدن مفهوم این نقل قول کمک کند. با این توضیح که این گزارش با استفاده از تحقیقات سایت ویکی فساد تهیه شده است که پرونده‌های مربوط به فساد در حکومت ایران را پیگیری می‌کند.

بی‌بی‌سی مسئول محتوای سایت‌های دیگر نیست:
ویکی فساد: رمزگشایی فایل صوتی گفتگوی فرماندهان سپاه

محمدرضا یزدی، معاون حقوقی و پارلمانی وقت سپاه پاسداران
«حلقه‌ طائب»

جمهوری اسلامی به صورت سنتی و در شکل کلان از دو جناح سیاسی بزرگ تشکیل شده که در طول چند دهه گذشته نام‌های متنوعی برای نامیدن‌شان به کار رفته است. در یک طرف، کسانی حضور دارند که در موقعیت‌های تاریخی مختلف، «چپ‌ها، خط امامی‌ها، مجمعی‌ها، دوم خردادی‌ها و اصلاح‌طلبان… » نامیده شده‌اند. در سوی دیگر محافظه‌کارانی که با عناوینی مثل «راست‌ها، اصول‌گراها، ولایی‌ها، ارزشی‌ها، حزب‌اللهی‌ها… » از آنها نام برده شده است.

اما روند تحولات سیاسی در سال‌های اخیر نشان داده است که این دو جناح بزرگ یکدست نیستند. در تحلیلی‌هایی که از فضای سیاسی ایران منتشر می‌شود اغلب گفته می‌شود که در داخل این جناح‌ها حول «شخصیت‌ها یا منافع سیاسی و اقتصادی حلقه‌هایی شکل می‌گیرند».

از راست: محمدعلی جعفری (فرمانده پیشین سپاه)، حسین طائب (رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه) و محمدرضا نقدی (معاون فرهنگی-اجتماعی فرمانده سپاه در سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸)

در سال‌های اخیر «حلقه نزدیک به محمود احمدی‌نژاد» و «حلقه نزدیک به مجتبی خامنه‌ای» که چهره بیرونی آن حسین طائب است، بارها مطرح شده‌اند.

حتی افشای فایل صوتی گفت‌وگوی فرماندهان سپاه هم در فضای رسانه‌ای به جدال میان «حلقه‌های قدرت» نسبت داده می‌شود.

در حدود دو دهه اخیر شکل‌گیری و قدرت گرفتن سازمان اطلاعات سپاه به عنوان یک نهاد موازی با خط مشی گاها متفاوت از وزارت اطلاعات، بعد دیگری به درگیری‌های درونی جمهوری اسلامی بخشیده است. بر اساس محتوای فایل منتشر شده محمدعلی جعفری و صادق ذوالقدرنیا، به جز تقابل وزارت اطلاعات (تحت نظارت قوه مجریه و نفوذ رهبر) و سازمان حفاظت اطلاعات سپاه (زیر نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی) آنطور برداشت می‌شود که در درون سپاه پاسداران هم جناح‌بندی‌های مختلفی وجود دارد که یکی از آنها «حلقه‌ای» بوده است با محوریت حسین طائب که در عرصه سیاسی از محمدباقر قالیباف حمایت می‌کرد.
ارتباط حسین طائب با محمدباقر قالیباف

در فایل صوتی افشا شده، از «خلاف‌های محرز»، «پول‌های برنگشته» و پرونده‌هایی صحبت شده است که کسانی می‌کوشند «قضایی» نشود.

بر اساس ادعای این دو فرمانده سپاه، حسین طائب از اینکه جناح دیگری در سپاه کوشیده پیگیر پرونده فساد در بنیاد تعاون و هلدینگ یاس شود شکایت داشته است. در هر دو پرونده نام محمدباقر قالیباف مطرح بوده است.

حسین طائب و محمدباقر قالیباف

همچنین در فایل صوتی گفته شده که حسین طائب قصد داشته «محمدعلی نجفی را بگیرد» اما حلقه نزدیک به محمدعلی جعفری، موفق شده‌اند شهردار سابق تهران را «کنترل» کنند. با این حال حسین طائب از شیوه برخورد با آقای نجفی راضی نبوده و صادق ذوالقدرنیا معاون اقتصادی وقت سپاه را به «چپ بودن» متهم کرده است.

محمدعلی نجفی پس از دوران شهرداری آقای قالیباف و با پیروزی اصلاح‌طلبان در چهارمین دوره شورای شهر تهران به شهرداری رسید و در یکی از اولین اقداماتش گزارش مفصلی از تخلفات اقتصادی انجام شده در دوران شهرداری آقای قالیباف را به صورت عمومی به شورای شهر ارائه کرد.

محمدباقر قالیباف (راست) و محمدعلی نجفی (چپ)

آقای نجفی رسما، محمدباقر قالیباف را به انواع فساد، سوءاستفاده مالی و تخلف تا سوءمدیریت متهم کرد. امضای قراردادهای صوری میلیاردی، سرمایه‌گذاری دارایی‌های صندوق بازنشستگی کارکنان شهرداری در پروژه‌های مشکوک، استخدام فله‌ای ۱۳ هزار نفر در آستانه انتخابات و بذل و بخشش ۶۷۰ ملک به اشخاص و نهادها و هدر دادن بودجه‌های میلیاردی در مساجد و هیات‌های مذهبی بخشی از این اتهامات بود که ظاهرا بر اساس محتوای فایل صوتی دو فرمانده سپاه، حسین طائب از افشای آن راضی نبوده است.
line
نام‌ها و نشانه‌ها در فایل صوتی سپاه

در جنگ اطلاعاتی و اقتصادی درون جمهوری اسلامی و از جمله در فایل صوتی مذکور، نام‌های زیادی تاکنون مطرح شده و اشاره‌های آشکار و پنهان متعددی به افراد و پرونده‌های مختلف شده است.

محمدعلی جعفری فرمانده پیشین سپاه و صادق ذوالقدرنیا معاون اقتصادی سپاه در دوران فرماندهی او، دو طرف گفت‌وگو در این فایل صوتی‌ هستند که گفته شده اولین بار در سال ۱۳۹۸ منتشر شده ولی در بهمن ۱۴۰۰ پس از انتشار آن از سوی رادیو فردا خبرساز شد.

آقای جعفری و صادق ذوالقدرنیا در این فایل صوتی، گرچه درباره پرونده‌های دیگران گفت‌وگو می‌کنند اما پرونده‌های هولدینگ یاس، ورشکستگی موسسات اعتباری وابسته به سپاه پاسداران و پرونده‌های مرتبط با بنیاد تعاون سپاه از جمله مواردی‌اند که در زمان مسئولیت آنها شکل گرفتند.

صادق ذوالقدرنیا، معاون اقتصادی و سازندگی سپاه در دوران فرماندهی محمدعلی جعفری

آنها در همین فایل از تلاش برای جلوگیری از ورود قوه قضاییه به پرونده‌های تخلف مالی صحبت می‌کنند. با این حال محسن جعفری نجف‌آبادی که در کنار عمار صالحی (فرزند فرمانده وقت ارتش) نامش در دادگاه پرونده بانک سرمایه نیز مطرح شد، فرزند محمدعلی جعفری فرمانده پیشین سپاه است که در هیئت مدیره شرکت ساختمانی اقامت و شرکت مدیریت سرمایه پانا دژسان حضور داشته است.

در سوی دیگری از این صف‌بندی‌های امنیتی-نظامی و اقتصادی و سیاسی سعید محمد، فرمانده سابق قرارگاه خاتم‌الانبیا نیز قرار دارد که در دوران رسیدگی به مفاسد بنیاد تعاون سپاه به عنوان مسئول هیات پنج نفره تصفیه انتخاب شده بود. محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، مسئول رسیدگی به این پرونده بود و ریاست این هیات بر عهده صادق ذوالقدرنیا بود که در آن فایل صوتی به فرمانده کل سپاه گزارش می‌داد.
line
اتهام‌ها اقتصادی حسین طائب

حسین طائب رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه کسی است که منتقدان متعددش از درون جناح محافظه‌کار او را بارها به دست داشتن در زد و بندهای اقتصادی به نفع حلقه خود در سپاه متهم کرده‌اند.

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران در شهریور ۱۳۹۷ حسین طائب را متهم کرد که “تعادل ندارد” و “کارش پرونده‌سازی” است.

در اردیبهشت ۱۳۹۸ هم محمد سرافراز رئیس سابق صدا و سیمای جمهوری اسلامی، سازمان اطلاعات سپاه و حسین طائب را متهم کرد که به نفع نزدیکان این سازمان در مزایده آگهی‌های بازرگانی رادیو و تلویزیون مداخله کرده است.

در حلقه قدرت حسین طائب به جز محمدباقر قالیباف، کسانی مثل جمال‌الدین آبرومند، رئيس پیشین هیئت مدیره بنیاد تعاون سپاه، عیسی شریفی عضو سپاه پاسداران و معاون محمدباقر قالیباف در شهرداری تهران و حسین محمدی معاون سیاسی صدا و سیما در دوران علی لاریجانی و از نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی و محمود سجادی‌نیا (مشهور به محمود سیف) حضور داشتند.

جمال‌الدین آبرومند، رئيس پیشین هیئت مدیره بنیاد تعاون سپاه پاسداران

یکی از پرونده‌هایی که از تلاش حسین طائب برای حل و فصل آن صحبت می‌شود، پرونده هلدینگ یاس وابسته به بنیاد تعاون سپاه است. شرکت گروه توسعه اقتصادی یاس که به «هلدینگ یاس» مشهور است از سال ۱۳۹۳ فعالیت اقتصادی خود را آغاز کرده بود، در حوزه خدمات شهری، ساخت‌وساز و واردات فعالیت داشت و مهم‌ترین طرف حساب آن شهرداری تهران در دوران شهرداری محمدباقر قالیباف بود. پس از طرح پرونده که فساد آن در یک مورد ۱۳ هزار میلیارد تومان، معادل چهار میلیارد دلار بود، عده‌ای از مدیران آن بازداشت شدند و در آذر ماه ۱۳۹۶ منحل شد.

تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که آنچه «حلقه‌های قدرت» در حکومت ایران خوانده می‌شود، دائما در حال تغییر و تحول هستند و حتی در مواردی از بدنه حکومت طرد می‌شوند. اما به نظر می‌رسد که دلیل ایجاد این حلقه‌ها و تحولات آنها منافع سیاسی و اقتصادی پشت پرده است که هر از گاهی در اسناد افشاشده یا در سخنان افشاگرانه افراد نزدیک به حکومت در فضای عمومی منتشر می‌شود.

No responses yet

Jun 23 2022

از حوزه تا ساس؛ حسین طائب کیست و برکناری او چه پیامی برای اسرائیل دارد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,خاورمیانه,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر


ارونیور: حسین طائب در شرایطی پس از ۱۳ سال از ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران (ساس) کنار گذاشته شد که طی ماه‌های اخیر انتقادها از ناتوانی نهاد تحت امر او در حفاطت از تاسیسات هسته‌ای ایران و کارکنان آن در مقابل حملات و ترورهای منتسب به اسرائیل افزایش یافته بود.

آقای طائب که همواره سعی کرده بود از خود یک چهره امنیتی مقتدر و کارآمد ارائه دهد، در چهلمین سالگرد عضویتش در سپاه پاسداران و در پی به راه افتادن موجی از سوءظن‌ها و تردید‌ها در مورد عملکرد و توان فرماندهی‌اش با دریافت حکم مشاور فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به حاشیه رفت و جای خود را به محمد کاظمی داد.

البته این نخستین بار نیست که او در سیستم اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی به حاشیه می‌رود. اما آیا او این بار نیز می‌تواند بازگشتی مقتدرانه به نهادهای اطلاعاتی ایران را رقم بزند؟
از حوزه تا سپاه

حسین طائب که بنا بر ادعای خبرگزاری فارس نام برادر بزرگتر خود را که در جنگ ایران و عراق کشته شده، جایگزین نام شناسنامه‌ایِ «حسن» کرده، در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد. او پس از چند سالی تحصیل در مدرسه، طلبه شد و به حوزه‌های علمیه تهران، قم و مشهد رفت. آقای طائب از ۱۹ سالگی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و فعالیت خود را از سپاه منطقه ۱۰ تهران آغاز کرد و سپس به سپاه استان‌های قم و خراسان رضوی منتقل شد. او سپس تا معاونت فرهنگی سپاه و نیز فرمانده دانشکده فرهنگی دانشگاه امام حسین(ع) ارتقا یافت.

حسین طائب در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران با علی خامنه‌ای، رهبر ایرانعکس از سایت رسمی رهبر ایران
اخراج از وزارت اطلاعات

آقای طائب در دورانی که علی فلاحیان، وزیر اطلاعات کابینه اکبر هاشمی رفسنجانی بود، وارد این وزارتخانه شد و مدتی بعد به سمت مدیرکل ضدجاسوسی وزارت اطلاعات منصوب شد. اما بنا بر روایت خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، او پس اقدام به تشکیل پرونده‌ای جاسوسی علیه مهدی هاشمی، یکی از فرزندان رئیس جمهوری وقت با اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی از وزارت اطلاعات اخراج و وی مدتی خانه‌نشین شد.

کشته شدن ۲ عضو سپاه پاسداران؛ آیا کار اسرائیل است؟

بازگشت با قدرت

آقای طائب در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به یکی از مسئولان نهاد اطلاعاتی موازی که از سوی برخی اعضای دفتر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، تشکیل شده بود، بدل شد. در این دوره و به ویژه پس از ضربه‌ای که به وزارت اطلاعات در پی افشای ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای وارد شد، نهادهای اطلاعاتی موازی از جمله اطلاعات سپاه نقش ویژه‌ای در امور اطلاعاتی- امنیتی داخل و خارج از ایران پیدا کرد.

از او که دارای سابقه دوستی طولانی با مجتبی خامنه‌ای، یکی از فرزندان علی خامنه‌ای، از دوران جنگ ایران و عراق است به عنوان یکی از عوامل موثر در پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ یاد می‌شود؛ هر چند که گفته می‌شود که او و مجتبی خامنه‌ای در آغاز رقابت‌های انتخاباتی آن سال، حامی جدی محمدباقر قالیباف بوده‌اند.

بر همین اساس، از آقای طائب به عنوان یکی از نامزدهای احراز سمت وزارت اطلاعات کابینه محمود احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴ نام برده شد ولی ظاهرا او موفق به جلب نظر مساعد رئیس جمهوری وقت نشد.


حسین طائب در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۸عکس از خبرگزاری دانشجو
محمدعلی جعفری، فرمانده کل وقت سپاه و نیروی مقاومت بسیج، در آبان ماه سال ۱۳۸۶، آقای طائب را به سمت جانشین خود در نیروی مقاومت بسیج منصوب کرد. او در کمتر از یکسال و در تیرماه ۱۳۸۷ به عنوان فرماندهی نیروی مقاومت بسیج معرفی شد. آقای طائب پس از سرکوب اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و در مهرماه همان سال به معاونت اطلاعات سپاه پاسداران رفت همزمان، ساختار آن تغییر کرد و مجموعه تحت مدیریت او به سازمان تبدیل شد تا آقای طائب دوران فعالیت ۱۳ ساله خود را به عنوان معاون سازمان اطلاعات سپاه پاسداران آغاز کند.

البته او یک سال و نیم بعد و تا پیش از پایان فروردین سال ۱۳۹۰ به دلیل آن چه که نقش آفرینی در نقض گسترده و شدید حقوق شهروندان ایرانی اعلام شد، تحت تحریم‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفت.

جایزه «۱۵ میلیون دلاری» آمریکا برای دریافت اطلاعات درباره شبکه مالی سپاه پاسداران

با پایان کار دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، برخورد با نزدیکان رئیس جمهوری پیشین را به ظن فساد مالی و روابط مشکوک با بیگانگان آغاز کرد. اسفندیار رحیم‌مشایی و حمید بقایی از جمله شناخته شده‌ترین مسئولان دولت آقای احمدی‌نژاد، بازداشت، محاکمه و زندانی شدند.

پس از حصول توافق هسته‌ای میان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ نیز موضوع حضور تعدادی جاسوس در تیم مذاکره کننده ایران مطرح شد و در نخستین گام عبدالرسول دُرّی اصفهانی بازداشت شد. سپس حسین فریدون، برادر حسن روحانی، رئیس جمهوری وقت نیز که در مذاکرات هسته‌ای ایران حضور داشت، به دریافت رشوه بازداشت و به ۵ سال حبس قطعی محکوم شد.

سازمان اطلاعات سپاه پاسداران طی سال‌های اخیر تعدادی از شهروندان دو تابعیتی و اتباع اروپایی و آمریکایی را نیز با طرح اتهام جاسوسی بازداشت کرده که بر روابط ایران و غرب تاثیرگذار بوده است.


حسین طائب، جانشین فرمانده نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۸۶عکس از خبرگزاری مهر (رئوف محسنی)
بازشدن پرونده اقتصادی و افزایش ترورها

در فایل صوتی منتشر شده از سوی رادیو فردا از جلسه محمدعلی جعفری، فرمانده وقت سپاه پاسداران و میرزا حسن ذوالقدرنیا، معاون اقتصادی و سازندگی سابق سپاه پاسداران در سال ۱۳۹۷، از حسین طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، به عنوان فردی نام برده می‌شود که از متهمان پرونده فساد در بنیاد تعاون سپاه پاسداران حمایت کرده است.

در این فایل صوتی، آقای ذوالقدرنیا مدعی شده که آقای قالیباف، شهردار وقت تهران، از برخورد با پرونده فساد مرتبط با شهرداری و بنیاد تعاون سپاه ناراحت شده و پس از آن که بنیاد تعاون سپاه با کسری ۸ هزار میلیارد تومانی مواجه شده، آقای قالیباف از او خواسته تا با امضای یک تفاهم‌نامه صوری ۸ هزار میلیارد تومانی ماجرا را فیصله دهد. او همچنین تصریح می‌کند که حسین طائب، رئيس سازمان اطلاعات سپاه، نیز در این پرونده به نفع آقای قالیباف فعالیت می‌کرده و در تلاش برای کنترل و حتی بازداشت محمدعلی نجفی، شهردار سابق تهران، بوده است.

با این حال، آقای طائب در سال ۱۳۹۸ در سمت خود به عنوان ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ابقا شد.

روایت فساد در بازوی سپاه پاسداران؛ از هلدینگ یاس چه می‌دانیم؟

زمستان همان سال و تنها سه ماه پس از آن که آقای طائب از خنثی کردن طرح ترور قاسم سلیمانی، فرمانده وقت سپاه قدس ایران از سوی همکارانش در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران خبر داد، آقای سلیمانی در نزدیکی فرودگاه بغداد هدف حمله موشکی پهپادهای نیروی هوایی ارتش آمریکا قرار گرفت و کشته شد.

اما ترور محسن فخری‌زاده، رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع ایران، در ۷ آذر ۱۳۹۹ آغاز دوره زیر سوال رفتن جدی توان مدیریتی آقای طائب به عنوان رئیس نهاد مسئول حفاظت از دانشمندان و تاسیسات هسته‌ای ایران بود. چرا که پس از آن نه تنها حملات منتسب به اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای و موشکی ایران از جمله سایت نطنز و گروه صنعتی همت افزایش یافت بلکه تعدادی دیگر از همکاران برنامه هسته‌ای ایران و نیز فرماندهان سپاه پاسداران همچون ایوب انتظاری و حسن صیاد خدایی کشته شدند.

آقای طائب، سرانجام در روزهایی که هشدارهای مقام‌های ارشد اسرائیلی در مورد تلاش ایران برای ترور برخی از شهروندان این کشور در جریان سفر به ترکیه به اوج خود رسیده بود، از کار برکنار و ناچار به خداحافظی از ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران شد. البته هنوز معلوم نیست که تغییر در راس سازمانی که اسرائیل آن را طراح اصلی حمله به شهروندان خود در سراسر جهان معرفی کند، اعتراف تلویحی جمهوری اسلامی به شکست در برابر حملات پنهان و آشکار اسرائیل است و اساسا خبر خوبی برای تل‌آویو محسوب می‌شود یا خیر. چون از یک سو، هنوز رویکرد اطلاعاتی و امنیتی محمد کاظمی، جانشین آقای طائب، در قبال اسرائیل و حملات منتسب به این کشور مشخص نیست و از سوی دیگر، آقای طائب نیز در آستانه ۶۰ سالگی هنوز آنقدرها پیر نشده که به فکر بازگشت دوباره به قدرت و نهادسازی تازه نباشد.

No responses yet

Jun 23 2022

منابع امنیتی اسرائیل: حسین طائب رئیس «ساس» (سازمان اطلاعات سپاه) «تحت تعقیب» اسرائیل است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,جنگ,خاورمیانه,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر


کیهان لندن: حسین طائب
نهادهای امنیتی اسرائیل اعلام کردند که حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه (ساس) متهم به برنامه‌ریزی برای انتقامجویی علیه شهروندان اسرائیل در خاک ترکیه و سایر نقاط است و به همین دلیل تحت تعقیب این کشور قرار گرفته است.

روزنامه الشرق الاوسط به نقل از منابع اسرائیلی نوشت «طائب اخیراً به دلیل تعداد زیاد ترور فرماندهان و نیروهای امنیتی رژیم ایران مورد انتقاد شدید قرار گرفته و با اتهام سهل‌انگاری روبروست بنابراین مسئله انتقام از اسرائیل برای او به یک انتقام شخصی تبدیل شده است.»

طبق این گزارش، طائب به خاطر سابقه طولانی توطئه و ارعاب شناخته شده است و به عنوان یک فرمانده ظالم و مخوف مشهور است… دستگاه اطلاعاتی اسرائیل با اطلاع کامل او را تعقیب می‌کند و تصمیم گرفته شده که به وی هشدار داده شود و یا در صورت لزوم حذف فیزیکی او دنبال شود.

بنی گانتز وزیر دفاع اسرائیل پیش از این گفته بود «اسرائیل آماده است با حملات گسترده به هر آسیبی که به شهروندانش وارد شود، در هر کجا که باشد، پاسخ دهد». رسانه‌های اسرائیلی این اظهارات را تهدیدی شخصی برای طائب تلقی کرده‌اند.

طائب اواسط اردیبهشت با این ادعا که «رژیم سست‌بنیاد صهیونیستی به لبه پرتگاه زوال خود نزدیک شده» با لاف و گزاف تهدید کرد «ما چشم‌مان را از دشمن بر نمی‌داریم و برای تهاجم اطلاعاتی علیه بدخواهان انقلاب و شبکه‌ی صهیونیستی، قدرت‌سازی کردیم.»

او تأکید کرده بود «هیچ اقدامی علیه امنیت جمهوری اسلامی و ملت عظیم ایران بی‌پاسخ نخواهد ماند و ضربه متقابل را در سرزمین‌های خودشان دریافت می‌کنند.»

رژیم ایران به اندازه کافی تجربه‌های سخت از اقدامات ضربتی اسرائیل در سال‌های اخیر داشته و احتمال تکرار این حملات را می‌دهد. سناریو دیگری که برای مقامات رژیم ایران نگران‌کننده است، «ترور» و به قتل رساندن عواملی است که برای برنامه‌های نظامی آن مهم به شمار می‌روند. سرنوشت محسن فخری‌زاده و قاسم سلیمانی و دیگران پیام واضحی به سایر مقامات رژیم ایران بوده که اگر ماجراجویی‌ در منطقه‌ را شدت و تداوم بخشند، عاقبتی جز آنها نخواهند داشت.

در همین ارتباط حیدر مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در دولت محمود احمدی‌نژاد که اکنون رئیس سازمان نشر آثار و ارزش‌های روحانیت در جنگ هشت ساله ایران و عراق است در یک سخنرانی هشدار داده «دشمن طراحی سنگینی برای مقابله با انقلاب دارد و از برنامه‌هایی که دنبال می‌کند مسئله نفوذ است.»

او با اشاره به اینکه «بخش زیادی از معضلات اجتماعی که با آن روبرو هستیم نتیجه توطئه دشمنان است» گفت: «تهاجم دشمن در عرصه اقتصادی به ویژه در دولت گذشته لطمات سنگینی وارد کرد… باید مراقب باشیم آنها می‌دانند اگر بخواهند انقلاب را زمین بزنند یا متوقف کنند باید نفوذ کنند به همین دلیل نفوذ در دولت قبل به شکل سنگین شکل گرفت؛ نفوذی که لطمه آن در دولت فعلی بروز خواهد کرد.»

مصلحی هشدار داد دشمن برای نفوذ گاهی افرادی را تربیت می‌کند تا دست به ترور فیزیکی بزنند یا مردم و مسئولان و نخبگان را در محاسبات و تصمیم‌گیری‌ها دچار اشتباه کنند.

علی یونسی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در دولت محمد خاتمی نیز در تیرماه ۱۴۰۰ در مصاحبه با وبسایت «جماران» گفته بود «از نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و مخصوصاً اسرائیل غفلت شد. در ۱۰ سال اخیر متأسفانه نفوذ موساد در بخش‌های مختلف کشور به حدی است که جا دارد همه مسئولین جمهوری اسلامی برای جان خودشان نگران باشند.»

نفتالی بنت نخست وزیر اسرائیل اخیراً اعلام کرد اسرائیل قوانین درگیری با رژیم ایران را تغییر داده و «حمله به فرستندگان تروریست‌ها» را در پیش گرفته است. او تأکید کرد «در قانون جدیدی که دنبال می‌کنیم همان کسی که تروریست می‌فرستد، هزینه را هم می‌پردازد.»

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .