اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'خیانت' Category

Jul 26 2021

افشاگری‌ بی‌سابقه درباره نقش «شورای بالادستی امنیتی» در خشک شدن هورالعظیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,خیانت,دزدی‌های رژیم,سیاسی,محیط زیست

رادیوفرانسه: در حالی که اعتراض‌ها به خشک شدن هورالعظیم در جنوب ایران افزایش یافته، احمدرضا لاهیجان‌زاده، معاون محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست گفت در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد هورالعظیم با مجوز «یک شورای بالادستی امنیتی» به نفع شرکت نفتی چینی خشک شد.

به گزارش روزنامه همشهری چاپ تهران، معاون محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست گفت: ژاپنی‌ها حاضر بودند برای استخراج نفت در حوزه‌های آزادگان و یادآوران با تکنولوژی سطح بالا، همانند استخراج در دریا، از این حوزه‌ها بهره‌بردای کنند. اما چینی‌ها حاضر به انجام این کار نشدند و به خاطر ارزان‌تر شدن پروژه، پیشنهاد خشک‌شدن هور را دادند که متاسفانه یک شورای بالا دستی امنیتی هم آن را می‌پذیرد.

لاهیجان‌زاده گفت: شرکت ژاپنی برای استخراج نفت از میادین حوزه هورالعظیم مطالعات گسترده‌ای را انجام داده بود و بر اساس این طرح قرار بود همه تاسیسات نفتی در آب نصب شود و در آب کار کنند.

او افزود: اما در دهه هشتاد شرایط تغییر کرد و طرح توسعه این میادین به شرکت‌‎‌های چینی سپرده شد. در سال هشتاد و نه اتفاق ناگواری رخ داد و به این شرکتها اجازه داده شد که در محیط غیرآبی کار بکنند.

معاون محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست دقیقا مشخص نکرد که چه شورایی چنین مجوزی را صادر کرده، اما به نظر می‌رسد که منظور او شورای امنیت ملی است که ریاست آن بر عهده رئیس جمهوری اسلامی است و اعضایش را رهبر جمهوری اسلامی تعیین می کند.

خشکاندن #تالاب_هورالعظیم نمونه و شاهد عینی است از نتایج احتمالی اجرای #قرارداد_۲۵_ساله_ایران_چین.
قراردادی میان دو حکومت که برای اولی منافع ملی و #محيط_زيست کشورش به هیچ وجه اهمیت ندارد، و برای دومی که تنها منافع ملی و مالی کشورش برایش مهم است.

— Mohammad Moallemi (@Moh_Moallemi) July 25, 2021

۸ روز پس از اتفاقات خوزستان و اعتراضات بر حق مردم به تعبیر تمام مقامات نظام، وزارت نیرو دریچه سدها را روی هورالعظیم گشود و بستر خشک تالاب را ‌تر کرد. اما به گزارش رسانه‌های ایران، مردم می‌گویند آب شور به آنها رسیده است و حتی گاومیش‌ها هم از آن نمی‌نوشند. آب شور ناشی از خشکیدگی مسیر و بستر هورالعظیم حتی خساراتی نیز به محصولات کشاورزی وارد کرده است.

همچنین در جریان بازدید روز یکشنبه محمدرضا فاتحی، نماینده ویژه ابراهیم رئیسی، از وضعیت سد کرخه، او قول داد که احیای هور العظیم از اولویت‌های دولت بعدی جمهوری اسلامی باشد.

No responses yet

Jun 21 2021

احمدی‌نژاد برادر همسر خامنه‌ای را به ارتباط با اسراییل متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,خیانت,سیاسی

حسن خجسته باقرزاده، رئیس رادیوی ایران قرار بود از طریق ترکیه به تل آویو سفر کند

العربیه: محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری پیشین ایران و نامزد رد صلاحیت شده انتخابات اخیر، برادر همسر رهبر جمهوری اسلامی و مدیرسابق رادیوی رسمی ایران را متهم کرد با اسراییل در ارتباط بوده و قصد سفر به آن کشور را داشته است.
احمدی‌نژاد در واکنش به اتهام «حرامی بودن» از سوی حسن خجسته باقرزاده، شامگاه دوشنبه 31 خرداد در مطلبی کوتاه که در سایت دولت بهار منتشر شد، نوشت: «ظاهرا او (حسن خجسته) فراموش کرده است که به مدت دو هفته، به اتفاق خانواده‌اش، میهمان یک شرکت اسراییلی در هند بوده است و قرار می‌شود در سفر بعدی، از طریق ترکیه به تل‌آویو برود.»

حسن خجسته، برادر همسر علی خامنه‌ای در واکنش به تحریم انتخابات از سوی احمدی‌نژاد در صفحه توییتر خود نوشت: «اگر شهید عزیز ما فرمود جمهوری اسلامی حرم است، حرامیان این حرم با انتخابات شناخته شدند: آن که گفت رای نمی‌دهم و از کسی حمایت نمی‌کنم.»

رئیس جمهوری سابق ایران در ادامه واکنش به توییت خجسته به ماجرای عزل او اشاره کرده و یادآوری کرد: «پس از اطلاع اینجانب به عنوان رییس‌جمهور از این ماجرا و دستور جلوگیری از سفر به اسراییل و نجات وی از این رسوایی و منجلاب، از ریاست رادیو عزل شد، لیکن بنا به مصالحی به مسائل ایشان رسیدگی نگردید. حالا حرامی کیه؟!»
حسن خجسته در میان سال‌های 77 تا 93 ریاست رادیوی ایران و از معاونان صدا‌وسیما بود و گفته می‌شود هم‌اکنون از مدیران رسانه‌ای بیت خامنه‌ای است.

فرزندان خجسته نیز با رانت رهبر جمهوری اسلامی جایگاه مهمی در فضای رسانه‌ای ایران دارند. محمد خجسته، مدیر وب‌سایت‌ خامنه‌ای است و کمیل دیگر فرزند وی مدیر موسسه «تبیان» وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی از نهادهای زیر نظر رهبر ایران است.

احمدی‌نژاد در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد. در پی آن او به طور علنی اظهار داشت که انتخابات را تحریم می‌کند و از هیچ کس حمایت نخواهد کرد.


نفوذ اسراییل به قلب ایران

پیشتر احمدی‌نژاد در یک گفت‌وگو درباره «باند فاسد امنیتی» مدعی شد که «رئیس میز مبارزه با نفوذ اسرائیل در ایران، خود جاسوساسرائیل است.»

او گفت: «هر کس ادعا کند که خط نفوذ اسرائیل تنها همان یک نفر در وزارت اطلاعات است به دنبال پنهان‌کردن شبکه نفوذ اسرائیل درایران است.»

یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد نیز در یک مصاحبه جنجالی با شبکه 12 تلویزیون اسرائیل خطاب به مقامات جمهوری اسلامی گفت: «دوستان عزیز، ما در میان شما نفوذ کرده‌ایم.»

کوهن پیشتر در مراسم خداحافظی پس از 5 سال ریاستش بر سازمان اطلاعات اسرائیل، گفت که موساد توانست به «قلب» ایران نفوذ وبه اسرار مربوط به برنامه هسته‌ای ایران دسترسی پیدا کند، به بایگانی پرونده هسته‌ای ایران راه یابد، محرمانه‌ها را فاش و اعتماد به نفس تهران را تضعیف کند.

No responses yet

Apr 07 2021

فعالیت چینی‌ها در معادن طلای ایران – تجارت‌نیوز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,خیانت,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر


به گزارش تجارت‌نیوز شهرام شریعتی دبیرکل خانه صنعت ، معدن تهران می‌گوید چینی‌ها مدت‌هاست که در معادن کشور کار می‌کنند و هر چقدر شرایط کار برای‌شان جذاب‌تر باشد استقبال بیشتری از آن می‌کنند.

او در گفتگو با تجارت‌نیوز ادامه می‌دهد: در موضوع سند همکاری ۲۵ ساله بین ایران و چین، جزئیات سرمایه‌گذاری یا بهره‌برداری از معادن به ما چیزی ابلاغ نشده اما آنچه واضح است معادن و از جمله معدن طلا بخشی از قراردادهای سرمایه‌گذاری بین ایران و چین است.

شریعتی ضمن تاکید بر اینکه از گذشته تا به امروز قراردادهای چین با دولت ایران برای بخش خصوصی غیرشفاف بوده گفت: معادن طلای ایران با ذخایر بالا، بیشتر دولتی هستند و خواه‌ ناخواه اگر قراردادی در بخش تکنولوژی، فروش و سرمایه‌گذاری منعقد شود دولتی است و بخش خصوصی از مضمون قرارداد و اخبار آن مطلع نمی‌شوند.

بهرام شکوری، رییس کمیسیون معادن اتاق بازرگانی ایران هم با بیان اینکه از جزئیات قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین به بخش خصوصی اطلاعاتی ندادند، به تجارت‌نیوز می‌گوید: اگر قرار است مانند قبل چینی‌ها از معادن طلا بهره برداری کنند، فقط بخش دولتی از جزئیاتش مطلع است.

او با تاکید بر اینکه در هر قراردادی دوطرف به فکر منافع خودشان هستند، گفت: نباید منافع‌مان را وقف کشورهایی مثل چین و روسیه کنیم و باید نوع تعاملمان را با دنیا به ویژه کشورهای اروپایی افزایش دهیم تا بتوانیم دست بالا را در قراردادهای اقتصادی داشته باشیم.

پیش از این نیز مسعود خوانساری، رئیس اتاق بازرگانی تهران در تایید سند همکاری ایران و چین معادن کشور را بی‌شمار و نیازمند سرمایه‌گذاری خارجی دانسته بود.

هم اکنون ذخیره‌ی قطعیِ طلا در معادن ایران، ۲۵۰ تن است که ازسویِ بخش‌های دولتی، خصوصی و سرمایه‌گذاران خارجی استخراج می‌شوند.

حالا باید دید با سند همکاری‌های ۲۵ ساله ایران و چین، دست چینی‌ها برای ورود به معادن ایران بازتر از گذشته می‌شود؟

No responses yet

Mar 26 2021

سفر وزیر خارجه چین به ایران؛ سند همکاری ۲۵ ساله فردا امضا می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,خیانت,روابط بین‌المللی,سیاسی


بی‌بی‌سی: وزیر خارجه چین قبل از ایران به عربستان و ترکیه رفته بود
خبرگزاری دولتی ایران گزارش داده است که سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین در سفر وزیر خارجه جمهوری خلق چین به تهران امضا می‌‎شود.
وانگ یی، وزیر امور خارجه چین امروز (جمعه ۶ فروردین) بعد از سفر به عربستان و ترکیه، وارد ایران شده و قرار است با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی دیدار کند.
به گزارش خبرگزاری ایرنا “امضای سند برنامه همکاری جامع جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین توسط وزیران خارجه دو کشور” از جمله برنامه‌های سفر دو روزه آقای وانگ به ایران است.
خبرگزاری فارس هم گزارش داده که سند ۲۵ ساله همکاری ایران و چین فردا شنبه امضا خواهد شد.
انتشار خبر تهیه سند همکاری بلند مدت بین ایران و چین اوایل تابستان خبرساز شد و انتقادهای زیادی را به دنبال داشت.
منتقدان این سند را با قراردادهایی مانند “ترکمانچای” مقایسه و از دادن امتیازات بیش از حد به چین در وضعیتی که ایران با تحریم‌های آمریکا روبرو است، ابراز نگرانی کردند.

  • از توافق ۲۵ ساله ایران و چین چه درز کرده؟
  • سند همکاری ایران و چین؛ ‘شر در جزئیات نهفته است’
  • سند همکاری‌ ایران و چین؛ ‘حکمت‌آمیز’ یا ‘قرارداد ترکمن‌چای’
  • آیا قرارداد همکاری ۲۵ ساله ایران و چین تحقق خواهد یافت؟

با وجود آن که وزارت امور خارجه ایران مسئول رسمی هماهنگی درباره این سند معرفی شده اما گفته شد که علی لاریجانی، مشاور آیت‌الله خامنه‌ای و رئیس پیشین مجلس نقش اصلی را در مذاکرات مربوط به این سند ایفا کرده است.
یکی از مشاوران آقای لاریجانی اوایل ماه مرداد خبر داد که آقای لاریجانی “نقش ویژه‌ای” در مدیریت سند راهبردی میان ایران و چین داشته است و از طرف رهبر جمهوری اسلامی مامور این کار شده است.

خامنه‌ای

منبع تصویر، kahmenei.ir

توضیح تصویر،آِیت‌الله خامنه‌ای در سفر پنج سال پیش رئیس جمهور چین به تهران گفت توافق دو کشور “برای روابط استراتژیک ۲۵ ساله، کاملا درست و حکمت‌آمیز است”

مجیدرضا حریری رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین هم گفته بود آقای خامنه‌ای زمانی که علی لاریجانی رئیس مجلس بود، او را به همراه حسین آقامحمدی مشاور اقتصادی‌ رهبر جمهوری اسلامی، به چین فرستاد تا “پیام نظام” را برای بازسازی روابط اقتصادی دو کشور پیش ببرد.
به گفته آقای حریری “کلمه به کلمه مذاکرات با رهبر چک می‌شده است.”
اوایل تیرماه محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری پیشین ایران، درباره قرارداد ۲۵ ساله “پنهان” و “دور از چشم ملت ایران” با یک کشور خارجی هشدار داد و گفت که “ملت ایران آن را به رسمیت نخواهد شناخت.”
اما وزارت امور خارجه سند همکاری ایران و چین را “افتخارآمیز و به نفع روابط راهبردی دو کشور ” توصیف کرد.
از آن زمان مقام‌های حکومتی همواره از این سند که ابهامات زیادی درباره آن مطرح شده دفاع کرده‌‌اند.

No responses yet

Mar 21 2021

لیست کارمندان ابراوران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,خیانت,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

تویتر جا داره در کنار همه نقدها بابت این کار خوب ازشون تشکر کنیم که لیست کاملی از مشخصات کارکنان همراه با عکس رو روی سایت گذاشته‌اند و اینجا هم میذاریمش تا وقت رجوع در دسترس‌تر باشه.
تاکید مجدد: همکاری تک تک شما خلاف منافع ملی است. جرم شما چیزی شبیه همدستی در ساخت بمب اتمه!(بدون اغراق)

منبع عکس های زیر

No responses yet

Feb 01 2021

روح‌الله خمینی، ۳۱ خرداد ۶۱ و اقرار به دروغ

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تاریخی,تقلب,خیانت,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


منبع تویتر حافظه تاریخی

No responses yet

Jan 23 2021

بیتا دریاباری

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,برجام,تحریم,خیانت,روابط بین‌المللی,سیاسی

Bita Daryabari
تویتر دانیال: بیتا دریاباری زاده تهران / ایران
لیسانس علوم کامپیوتر از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
فوق لیسانس از دانشگاه گلدن گیت سانفرانسیسکو
بنیانگذار مرکز برابری پارس
گردآورنده و حامی جایزه بیتا در دانشگاه استنفورد
یکی از حامیان مالی / اجتماعی #نایاک در ایالات متحده

بیتا دریاباری ،همسر سابق امید کردستانی رئیس اجرایی هیئت مدیره توئیتر است . دریاباری بعد از طلاق گرفتن از کردستانی طبق قوانین ایالات متحده بخشی از ثروت او را دریافت کرد که تقریبا یک میلیارد دلار تخمین زده شده بود . دریاباری بعد از طلاق شروع به تاسیس بنیاد خیریه کرد .
Bita Daryabari

دریاباری بعدتر با یک رادیولوژیست به نام رضا ملک ازدواج کرد که در سال ۲۰۱۶ از هم جدا شدند . در سال ۲۰۱۸ دریاباری با شاهکار بینش پژوه ، خواننده ازدواج کرد . بیتا دریاباری همچنین دو فرزند از ازدواج اولش با امید کردستانی دارد .
Bita Daryabari

بیتادریاباری با تاسیس مرکز برابری پارس خود را در میان جامعه ایرانی ایالات متحده مطرح کرد و بسیار محبوب و معروف شد . او دلیل تاسیس این مرکز را کمک به ایرانیان و فارسی زبانان در آمریکا ذکر کرد. او سالیانه میلیون ها دلار در کمک به مهاجرین فارسی زبان و مسلمان اهدا میکند.
Bita Daryabari

مرکز برابری پارس یک بنیاد غیر انتفاعی‌ است که به مهاجران ایرانی که امیدوارند به ایالات متحده مهاجرت کنند کمک می کند. در سال‌های گذشته و پرقدرت شدن این مرکز کمک ها به ایرانیان فراتر رفته و حال به افراد غیر ایرانی مسلمان نیز کمک می شود تا در جریان مهاجرت به ایالات متحده موفق شوند.
Bita Daryabari

اینجاست که #نایاک وارد می شود ، در سال ۲۰۱۵ همکاری بیتا دریاباری با نایاک آغاز شده و در تمامی سمینارها و نشست های خبری از بیتا دریاباری و موسسه های او به عنوان حامی مالی ( اسپانسر ) نایاک نام برده شده و دریاباری را از بزرگ‌ترین اهدا کننده خیریه به نایاک معرفی میکنند.
Bita Daryabari

یکی از بزرگ‌ترین اهداف #نایاک استخدام نیروی انسانی و افزایش رأی در میان شوراهای شهر و در مقیاس بزرگ‌تر نمایندگان ایالتی است . این امر تنها ورود مهاجرین بیشتر از ایران و کشورهای مسلمان در خاورمیانه انجام می‌شود. اولویت مرکز برابری پارس ( دریاباری ) هم مشکلات مهاجرتی و ویزا است.
Bita Daryabari

همکاری مستقیم مرکز برابری پارس و نایاک و چندین ارگان و موسسه دیگر نیز پیداست ، از این مراکز می‌توان به پایا :(اتحاد امور عمومی ایرانیان آمریکایی – یک سازمان غیرانتفاعی غیرانتفاعی که منافع ایرانیان آمریکایی را پیش می برد) و انجمن ملی وکلای ایرانی در ایالات متحده نیز اشاره کرد .
Bita Daryabari

در سال ۲۰۱۶ بعد از ورود پرزیدنت ترامپ به کاخ سفید و مسدود کردن ویزا برای ایرانیان ، بیتا دریاباری به کمک تریتا پارسی آمده و با استفاده از محبوبیت خود در جامعه ایرانی شکایات و دادخواست هایی را علیه فرمان اجرایی پرزیدنت ترامپ جمع آوری کردند که هیچگاه به نتیجه نرسید .
Bita Daryabari

یکی از بزرگ‌ترین ضربه ها به نایاک و جمهوری اسلامی ، قانون منع ورود ایرانیان (عدم صدور ویزا ) به ایالات متحده بود . زیرا نیروی انسانی نایاک(جمهوری اسلامی) بیشتر از همین راه تأمین می شد. بیشتر افرادی که سفارشی از طرف محمد جواد ظریف فرستاده می شدند به سرعت توسط نایاک حمایت می شدند.
Bita Daryabari

دریاباری نیز با ثروتی که بدست آورده بود در امر کمک به مهاجرین ( نیروهای جمهوری اسلامی ) با کمک بهترین وکلا در مجموعه ‌پارس تقریبا تمامی مراحل قانونی صدور ویزا و بعد از آن مراحل درخواست پناهندگی و دریافت اقامت و در مرحله بعد شهروندی را هموار و آسان می ساخت .
Bita Daryabari

در جریان مذاکرات هسته ای ، بندی در قرارداد برجام وجود داشت که با استناد به این بند ؛ ایالات متحده (دولت باراک اوباما )موظف به صدور اقامت و شهروندی صدها ایرانی را که جمهوری اسلامی معرفی میکرد ، بود .و شوربختانه این امر به سرانجام رسید . او حامی حزب دموکرات است.
Bita Daryabari

بیتا دریاباری با ثروت هنگفتی که بدست آورد سعی کرد در سیاست هم دستی بر آتش داشته ‌‌و با ورود به خیریه های بزرگ که از طرف نمایندگان کنگره و ژنرال ها و افسرهای سابق پنتاگون ، تشکیل میشد ؛ حضور پیدا کند و با اهدای صدها هزار دلار خود را در میان چهره های مهم در ایالات متحده نشان دهد.
Bita Daryabari

از طرفی پرداخت خیریه در قانون ایالات متحده مشمول معافیت مالی شده و شخص و موسسه و مرکز اهدا کننده را در بخش اعظمی از مالیات به دولت معاف میکند. دلیل حضور اشخاصی چون بیل گیتس و میلیاردرهای بزرگ در خیریه هم همین امر ؛ معافیت مالیاتی است .
Bita Daryabari

مشاوره های #نایاک و #تریتا_پارسی به دریاباری باعث شد تا دریاباری با چند حرکت بزرگ از جمله تشکیل یک جایزه به نام جایزه “بیتا “ در استنفورد، در امر ورود به دانشگاه ها و مغزشویی جوانان دانشجو نیز موفق شود. این جایزه هرساله در مرکز مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد اهدا می‌شود.
Bita Daryabari

به دلیل محبوبیت بیتا دریاباری؛حضور افراد مختلف “ایرانی “ در عکس ها دلیل به حضور و یا ارتباط آنها با نایاک را تایید و یا تکذیب نمیکنم
زیرا تحقیقات و‌مطالعه در مورد #نایاک همچنان ادامه دارد.امید دارم در این مسیر من رو یاری کنید تا با هم و در کنار هم ،با این گروه مبارزه کنیم.سپاس
Bita Daryabari

ویدئو و عکسهای بیشتر را در این لینک ببینید

No responses yet

Jan 04 2021

روزنامه دیتسایت در آلمان امروز منتشر کرد: برلین ۱۹۹۲؛ ترور مخالفان در رستوران میکونوس؛ چه کسی لو داد؟!

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,خیانت,سیاسی

کیهان لندن: یکی از آنها به دیگران خیانت کرده است. در شب ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲، در برلین، در رستوران میکونوس، عده‌ای از افراد اپوزیسیون ایران نشست مشترکی دارند تا با هم مشورت کنند. صاحب رستوران، عزیز غ. هم در میان آنهاست. برخی از ایرانیان مخالف رژیم به این رستوران می‌آیند چون اینجا برای آنها محلی مطمئن و آرام است. دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، سعید شرفکندی، به برلین آمده تا در کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال- دمکرات شرکت کند. او، بدون محافظ، در حال سخن گفتن و انتفاد شدید از رژیم تهران است. زبانش بسیار صریح و روشن است. عزیز، میزبانِ نشست، در حال رفت و آمد میان میزها و آشپزخانه است تا از مهمانان خود پذیرایی کند. دقایقی چند از ساعت ده شب گذشته است که «عزیز» به بیرون رستوران می‌رود تا به قول خودش هوایی تازه کند. زنی که در همسایگی رستوران زندگی می‌کند، او را می‌بیند و برای او دست تکان می‌دهد. تیم ترور هم می‌تواند او را ببیند، تیمی ‌که در انتظار یک علامت است.

دیتسایت می‌‌نویسد، این قتل‌ها تا امروز نیز از نظر سیاسی جنبه‌ی جنجالی دارد

عملیات با موفقیت انجام می‌شود

«عزیز» که روبروی شرفکندی نشسته و خودش از مهمانان با نوشیدنی و مشروب پذیرایی می‌کند، در یک لحظه از جا بر می‌خیزد، سخن شرفکندی را قطع می‌کند و با اشاره دست به سوی او می‌پرسد: «دکتر، یک آبجو دیگر بیارم؟»و پیش از آنکه شرفکندی بتواند پاسخی دهد، ساعت حدود ده دقیقه به یازده شب، یکی از دو مرد مسلحی که وارد رستوران شده بودند [عبدالرحمان بنی‌هاشمی‌ معروف به ابوشریف] فریاد می‌زند: «مادرقحبه‌ها!» ۳۰ گلوله شلیک می‌شود [از مسلسل ۲۶ گلوله و از کلت ۴ تیر]؛ گلوله‌ها به برخی از حاضران و به میز و دیوار اصابت می‌کند. هنگامی ‌که قاتل دوم [عباس راحیل] کلت خود را به سوی سر شرفکندی نشانه می‌رود و سه تیر [خلاص] به سر و گردن او شلیک می‌کند، شرفکندی غرق در خون هنوز روی صندلی نشسته است. پیرامون او، اجساد همرزمانی که بر زمین افتاده‌اند و خون و پسمانده‌های شام بر در دیوار دیده می‌شود. «عزیز» صدای اولین گلوله‌ها را می‌شنود و سپس خود نیز بیهوش می‌شود. او مورد اصابت دو گلوله قرار می‌گیرد: یکی به پایش اصابت کرده و گلوله دوم یکی از کلیه‌هایش را زخمی می‌کند.


اتاق عقبی رستوران میکونوس که به قتلگاه تبدیل شد؛ عکس از روزنامه «بیلد»

ترور رستوران میکونوس در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ بزرگترین عملیات تروریستی یک کشور بیگانه در خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم بود که موجی از خشم به وجود آورد. این ترورهنوز هم، تا به امروز، کابوس ایرانیان مهاجری است که از دست رژیم انتقامجوی خود فرار کرده و به آلمان پناهنده شده‌اند. رژیم اسلامی تهران با سنگدلی و بی‌رحمی ‌شدیدی در سراسر دنیا مخالفان خود را تحت پیگرد قرار می‌دهد و مجازات می‌کند. از نگاه تهران، هیچ ایرانی ساکن برون‌مرز که علیه نظام فعالیت می‌کند نباید احساس آرامش و امنیت کند. و این، پیام ترور میکونوس بود.

دادگستری در برابر دیپلماسی

پس از ترور میکونوس، میان دیپلمات‌های آلمان و ماموران پیگرد قضایی اختلاف و نزاعی بی‌مانند شکل گرفت. از یکسو، ماموران تحقیق خواهان شناسایی مجرمان و مجازات آنها بودند؛ و از سوی دیگر، سیاست خارجی آلمان، که پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در تلاش برای از سر گرفتن رابطه‌ای نوین با رژیم ایران بود، هیچ علاقه‌ای به محکومیت روشن و آشکار رژیم تهران نداشت. یک اختلاف قدیمی ‌دستگاه دیپلماسی با قوه اجرایی و قضایی؛ اما با موضوعی نو و شدتی که سابقه نداشت. شرایط امروز اما به گونه دیگریست. امروز دادستانی آلمان در رابطه با سلیم خان چانگوشویلی (SelimchanChangoschwili) که در سال ۲۰۱۹ در منطقه تیرگارتن (Tiergarten) برلین، توسط ماموران روسیه به قتل رسید، انگشت اتهام خود را آشکار و روشن به سوی روسیه دراز کرده و از این راه وزارت امور خارجه و دستگاه دیپلماسی آلمان را مجبور به موضع‌گیری می‌کند. اما، برخلاف شرایط امروز، در آن زمان، در رابطه با ترور برلین، وضعیت چنین نبود و ماموران تحقیق می‌بایست تلاش فراوانی می‌کردند تا سرانجام موفق شوند خواست خود مبنی بر مجازات آمران و عاملان این ترور را به کرسی بنشانند. در پایان دادگاه [که حدود چهار سال طول کشید]، سران رژیم ایران و همچنین سازمان اطلاعات و امنیت‌اش به عنوان آمران ترور محکوم شدند و ضاربان [پنج تن] نیز احکام زندان گرفتند. اما در تمام این مدت، حتا تا پایان کار دادگاه، یک پرسش بسیار مهم همچنان بی‌پاسخ مانده بود.

جاسوس کیست؟!

بنا بر اطلاعات موثق سرویس اطلاعاتی آلمان (اداره کل ضداطلاعات آلمانBND )، ضاربان هنگام انجام عملیات ترور در رستوران میکونوس، یک منبع داشتند: فرد واسطه‌ای که بدون وجود او اصولا به راه‌انداختن این حمام خون ممکن نمی‌شد. این فرد، کی بود؟

در تحقیقات تازه، صاحب رستوران در مرکز توجه قرار دارد. او با این عملیات چه ارتباطی داشت؟

در شب ترور، علاوه بر یک گارسون [غیرایرانی] و صاحب رستوران [عزیز غ.]، در سالن عقبی رستوران، هشت مهمان ایرانی حضور داشتند [که چهار تن آنها به قتل می‌رسند].


گزارش مفصل دیتسایت از اطلاعات تازه درباره قتلگاه میکونوس

چند ماه پس از ترور، همه‌ی نگاه‌ها به سوی «عزیز» جلب می‌شود که خودش نیز در آن شب به شکل خطرناکی زخمی ‌شده و در ستیز با مرگ، در بیمارستان بستری بود. اما اصابت گلوله به او و بستری شدنش در بیمارستان هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای اثبات بی‌گناهی او نبود زیرا ماموران تحقیق در نزد او [در رستوران] پول نقد پیدا کردند؛ پولی زیاد برای رستورانی ساده و کم‌درآمد مانند رستوران او. بعلاوه، او یکی از عوامل اصلی این ترور را [که محکوم به ابد شد] می‌شناخت. از نگر ایرانیان مهاجر، «عزیز» می‌توانست همان فرد واسطه یا جاسوسی باشد که نشست را لو داده بود. «عزیز» مورد شک ماموران تحقیق نیز بود وآنها تمام هنر و فن بازپرسی خود را به کار گرفتند تا هر چه هست از او بیرون بکشند. چهار متهم حکم زندان گرفتند [درواقع پنج متهم حکم زندان گرفتند]، اما سرنوشت فرد پنجم [در واقع ششم] چه شد؟

برای نوشتن این گزارش امکان گفتگو با «عزیز» فراهم نشد. او در تمام این مدت کاملا سکوت کرده است؛ اطلاعات درباره وی بسیار اندک است. اما دوستان پیشین او، خویشاوندان، ماموران تحقیق، وکلای مدافع، همراهان و همرزمان قدیمی ‌او، و همچنین شاهدان عینی ترور درباره او سخن می‌گویند؛ و برخی از آنها برای نخستین بار.

مصاحبه‌کنندگان می‌خواهند ناشناس بمانند، اما همگی آنها اطمینان دارند که او «همان فرد جاسوس است». از جلسات دادگاه، که تقریبا سه سال و نیم به درازا کشید، صورت‌جلسات و نوشته‌های بسیار با تمامی جزئیات وجود دارد باضافه انبوهی از پرونده‌ها و همچنین اظهارات شاهدان به زبان‌های فارسی و آلمانی. از درون بررسی تمام این اسناد و اظهارات و… تصویر دیگری از «عزیز» و نقش و مسئولیت احتمالی او در رابطه با این کشتار جمعی در ۲۸ سال پیش در شهر برلین، خیابان «پراگ»، به دست می‌آید.

یک زندگی از دزفول تا برلین

هنگامی ‌که «عزیز» در سال ۱۹۵۱ در شهر دزفول، در استان خوزستان در جنوب ایران به دنیا می‌آید، شاه هنوز حکومت می‌کند. او دارای یازده خواهر و برادر است و در نتیجه از همان ابتدا باید با کمبودها بسازد و کنار بیاید. اگر بستنی می‌خریدند، دوازده قاشقک لازم بود و هنگامی ‌که هنداوانه را به دوازده بخش تقسیم می‌کردند، از آن چیز زیادی نصیب او نمی‌شد. به دلیل این کمبودها، او در هر فرصت مناسبی که دست می‌داد، به اموال دیگران دست‌درازی می‌کرد، به ویژه آنچه مربوط به پوشاک می‌شد. او تلاش می‌کرد زندگی را سپری کند و با آن به گونه‌ای کنار بیاید.

«عزیز» درسش را نیز به پایان نمی‌رساند و در یک کارخانه تولید کیسه‌های پلاستیکی مشغول به کار می‌شود. او اوقات فراغت خود را با برادرش که فردی بسیار سیاسی بود، می‌گذراند. آنها از زاویه‌ی نگاهی بسیار چپ و رادیکال با رژیم شاه مبارزه می‌کردند. در آن دوران، در زمان محمدرضاشاه پهلوی، برای اینگونه فعالیت‌های سیاسی زندان‌های سنگینی وجود داشت. آن زمان، از اعضای خانواده آنها، سه برادر و یک خواهر زندانی سیاسی بودند. همراهان و همرزمان پیشین «عزیز» که در زندان با او هم‌بند و هم‌سلول بوده‌اند، از او به عنوان فردی بی‌سواد، دنباله‌رو و «غیرسیاسی» یاد می‌کنند. او علاقه‌ای به کتاب نداشت، اما آدم با حجب و حیایی بود که همواره جوک می‌گفت. او اهل ورزش بود. در زندان تمرین می‌کرد تا با دست و پا از دیوار راست بالا برود. می‌گفت از این راه می‌توان از همه موانع عبور کرد.

«عزیز» پس از بیرون آمدن از زندان با «عسل»، همسر آینده‌اش، آشنا می‌شود. سال‌ها بعد، به هنگام ترور برلین، آنها از هم جدا می‌شوند. به همین دلیل رابطه میان این دو مهم است. عده‌ای از دوستان پیشین خانوادگی آنها می‌گویند «عسل» هم اهل مطالعه زیاد بود و هم خودش شعر می‌گفت، اما برای «عزیز» رابطه جسمی ‌اهمیت به مراتب بیشتری داشت. در حالی که «عسل» نمی‌خواست نقش یک زن خانه‌دار را بازی کند،‌ «عزیز» از او می‌خواست که به پخت و پز در خانه و شستشوی لباس‌ها برسد. دوستان و آشنایان پیشین می‌گویند «عزیز» همسرش را نمی‌فهمید و در حضور دیگران می‌گفت که «عسل» حتا با خریدن یک جفت کفش نو هم راضی نمی‌شود. با اینهمه آنها با وجود تمام اختلافات و سلیقه‌های متفاوت تصمیم می‌گیرند با هم از ایران فرار کنند.

در سال ۱۹۷۸ شاه ایران سقوط کرده و آیت‌الله خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی یک دیکتاتوری جدید بر پا می‌کند. یک حکومت اسلامی که چپ‌ها را تحت پیگرد قرار می‌دهد و آنها را قلع و قمع می‌کند. برادر سیاسی و فعال «عزیز» از راه کوه فرار می‌کند و خود را به پاریس می‌رساند. «عزیز» با حیا و نجیب راه راحت‌تری انتخاب می‌کند. او برای خودش، همسرش و دو فرزندش پاسپورت تهیه می‌کند و با هواپیما به ترکیه می‌روند. در این زمان پسرش شش و دخترش سه سال دارند. آنها با تهیه اوراق شناسایی جدید خود را به آلمان می‌رسانند و با هواپیما وارد فرودگاه برلین «شونه فلد» [فرودگاه برلین شرقی] می‌شوند و از آنجا در سال ۱۹۸۷به برلین غربی می‌آیند؛ همانسالی که رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا، رونالد ریگان، در برابر دروازه «براندنبورگ» در این شهر سخنرانی می‌کند و می‌گوید: «آقای گورباچف، این دیوار را از میان بردارید».

در برلین، «عسل» و «عزیز» ابتدا از این خانه پناهندگان به خانه‌ای دیگر و سپس نزد دوستان خود می‌روند و سرانجام در منطقه کرویتزبرگ (Kreuzberg) یک آپارتمان کوچک اجاره می‌کنند. دیوار برلین فرو می‌ریزد و «عزیز» برلین شرقی را کشف می‌کند. دوران پر تلاطمی ‌بود و او به شیوه همیشگی‌اش این دوران را پشت سر می‌گذارد. پول عوض می‌کند؛ پول آلمان شرقی را؛ دوستانش او را در خیابان «کودام» در برلین غربی می‌بینند که پرسه می‌زند و چشم‌اش به دنبال دختران است. او شب‌ها اکثرا دیروقت به خانه می‌آید. تا اینکه در سال ۱۹۹۱ رستوران میکونوس را در برلین، خیابان «پراگ» پلاک ۲، در منطقه ویلمرزدورف (Wilmersdorf) می‌خرد؛ رستورانی که بعدا به محل رفت و آمد برخی از اعضای اپوزیسیون تبدیل می‌شود. خرید رستوران ‌برای زندگی زناشویی آنها به زهر تبدیل می‌شود. «عزیز» اغلب بجای رفتن به خانه، در همان رستوران می‌خوابد. فرزندان آنها هم که در این فاصله هفت و یازده ساله شده‌اند در رستوران بازی می‌کنند و برخی اوقات هم حتا به کمک و پذیرایی از مشتریان می‌پردازند.

گام به سوی گنداب

اولین تماس بیرونی و قابل رؤیت «عزیز» با رژیم تهران در «هفته سبز» [نمایشگاه بین‌المللی محصولات کشاورزی و دامداری] در برلین اتفاق می‌افتد. او، آنگونه که خودش در برابر دادگاه می‌گوید، با کاظم دارابی در غرفه ایران آشنا می‌شود. دارابی، این مرد خپله و کوتاه مامور وزارت اطلاعات وامنیت جمهوری اسلامی ایران است که با ماموریت از سوی کنسولگری یا سفارت، در نمایشگاه‌ها برای جمهوری اسلامی غرفه برپاکرده یا مراسم عزاداری عاشورا، تظاهرات روز قدس یا مراسمی ‌دیگر را سازماندهی و برگزار می‌کند تا از این راه برای رژیم تهران هوادار جمع کند. اما توجه دارابی بیش از همه به فراریان ایرانی و مخالفان رژیم تهران است. «عزیز» با همان رفتار غیرسیاسی همیشگی‌اش، از چیزی هراس و ترس ندارد. او از دارابی درباره وضعیت ایران می‌پرسد و از او مواد غذایی می‌خرد. دارابی چند سال بعد به عنوان یکی از عوامل اصلی ترور میکونوس از سوی دادگاه محکوم [به حبس ابد] می‌شود.

در سال ۱۹۹۲ تماس‌های «عزیز» با ایران افزایش می‌یابد. از تهران به او تلفن می‌شود؛ مردی به نام «‌هاشمی» ‌که دارای روابط بسیار نزدیکی با رژیم ایران است چندین بار به خانه آنها تلفن می‌کند. خود «عزیز» و چندین شاهد در برابر دادگاه این امر را تایید کرده‌اند. هنگامی ‌که یکبار «عسل» به تلفن ‌هاشمی ‌پاسخ می‌دهد، یعنی، در خانه گوشی را برمی‌دارد و بعد به همسرش می‌دهد، «عزیز» وانمود می‌کند که ‌«هاشمی» ‌را نمی‌شناسد. اما، اندکی بعد، ناگهان ‌«هاشمی» ‌در برابر در آپارتمان ایستاده است؛ به درون می‌آید و همراه «عزیز» در اتاق نشیمن به گفتگو می‌نشینند. او با خودش از ایران زعفران و پسته آورده است. «عزیز» بعدا در توضیح آمدن این مهمان ناخوانده‌ی عجیب و غیرعادی به خانواده‌اش می‌گوید که او [هاشمی] می‌خواهد برای ما پاسپورت‌های اصل ایرانی، پاسپورت‌هایی که تقلبی نیستند، تهیه کند. و همسرش [عسل] با تعجب از خود می‌پرسد: « این شخص چرا و به چه دلیل برای ما هدیه آورده و چرا می‌خواهد به ما پاسپورت‌های اصل ایرانی بدهد؟!»

عزیز بعدا نیز در ارتباط با دیدار «هاشمی» هر بار از سوی دوستانش، همسرش و همچنین در بازپرسی و دادگاه مورد پرسش قرار می‌گرفت. بازپرس‌ها از اینکه صاحب رستوران نمی‌تواند هیچ چیز را به خاطر بیاورد، سرخورده می‌شوند.

پس از چندی زندگی مشترک «عزیز» و «عسل» پایان می‌یابد و او در تدارک ترک برلین است. فضا، فضای پایانِ رستوران میکونوس است. وی در برابر دادگاه می‌گوید که چند هفته پیش از ترور تلاش کرد توسط چند بنگاه معاملات ملکی برای رستورانش خریدار پیدا کند. اما، پیش از فروش، همان شبی را سازماندهی کرد که همه چیز را تغییر می‌دهد.

پس از جنایت

در هفدهم سپتامبر ۱۹۹۲ نشست برخی از اعضای اپوزیسیون ایران با شرفکندی در رستوران میکونوس برگزار می‌شود. «عزیز» همه چیز را آماده کرده است. او، چند روز قبل، به همراه یک نفر دیگر، شرفکندی را از فردوگاه [تگل Tegel] به هتل می‌برد. در شب هفدهم سپتامبر، هشت تن از اعضای اپوزیسیون در رستوران حضور دارند و «عزیز» غذا و نوشیدنی سرو می‌کند. مهمانان بی‌خبر از همه جا نشسته‌اند و گفتگو می‌کنند. از درون رستوران به عاملان ترور ‌تلفن می‌شود [تلفن آنها یکبار زنگ می‌زند] و تیم ترور مطلع می‌شود که مهمانان در رستوران حضور دارند. اینکه چه کسی به آنها ‌تلفن کرده، هرگز روشن نشد.

اندکی پس از ساعت ده شب، «عزیز» از رستوران بیرون می‌رود. ماموران تحقیق بر این نظرند که این عمل او علامتی برای تیم ترور بوده است تا بدانند که مهمانان هنوز در رستوران هستند. پس از ترور، ماموران تحقیق ۵۰۰۰ مارک در رستوران پیدا می‌کنند. عزیز در بیمارستان با خطر مرگ بستری است. او در سی‌سی‌یو تحت مراقبت‌های ویژه قرار دارد.

«عزیز» که تحت آن شرایط فکر می‌کرد به پایان زندگی نزدیک می‌شود، زبان می‌گشاید. بر تخت بیمارستان با همسرش درباره آن پول حرف می‌زند و اینکه او آن را خرج فرزندانشان کند. به پلیس نیز می‌گوید که دست رژیم ایران می‌تواند در کار باشد و به این ترتیب پلیس را به مسیری درست راهنمایی می‌کند. اما، همینکه متوجه می‌شود زنده می‌ماند، دوباره «عزیز» واقعی در او زنده می‌شود؛ همان «عزیز» همه فن حریف و کسی که می‌خواست از دیوار راست بالا برود.

او رستوران خود را به یک خانم اندونزیایی و همسر آلمانی‌اش می‌فروشد. سپس، ابتدا به پاریس، نزد برادرش می‌رود و اندکی بعد راهی شهر دوسلدورف می‌شود، جایی که یکی از دوستان قدیمی‌اش اقامت دارد. او، در برلین، در پشت سر خود، ویرانه‌ای از روابط شخصی‌اش باقی می‌گذارد. دوستان با او قطع رابطه می‌کنند زیرا به او مشکوک شده‌اند. او از «عسل» طلاق می‌گیرد. «عسل» حاضر به گرفتن ۵۰۰۰ مارک نیست؛ از فروش رستوران هم چیزی به او نمی‌رسد. «عزیز» می‌پندارد کارها تمام شده‌ است. اما، یکبار دیگر در تنگنا قرار می‌گیرد زیرا نه تنها دوستان پیشین بلکه ماموران تحقیق نیز به او شک می‌کنند که با مرتکبان ترور همکاری داشته است.

دادگاه میکونوس در اواخر سال ۱۹۹۳ در برلین کار خود را شروع می‌کند. متهمان، [کاظم] دارابی و چهار تن دیگر در برابر دادگاه قرار دارند. «عزیز» چندین بار در جایگاه شهود باید به پرسش‌ها پاسخ دهد، اما او، دوباره، در نقش همان «عزیز»همه فن حریف است. شاهدان، حاضران در دادگاه و صورت‌جلسات همگی گواهی یک روند بسیار سخت از پرسش و پاسخ‌های مربوط به او هستند:

بازپرس: «شما در مجموع ۱۰۰هزار مارک برای رستوران پرداخت کرده‌اید. این پول را از کجا آوردید؟»
عزیز غ.: «این پول را از قبل داشته‌ام.»
بازپرس: «چرا این مبلغ را نقد پرداخت کرده‌اید؟»
عزیز غ.: «من در این رابطه خریدار با تجربه‌ای نبودم.»

بازپرس: « حالا برای ما توضیح دهید که این مبلغ ۱۰۰هزار مارک را از کجا آورده بودید ؟»
عزیز غ.: «من در اینجا از حقوق خودم استفاده می‌کنم و به دلیل مجازات‌های احتمالی که می‌تواند در پی داشته باشد، به شما نخواهم گفت که پول را از کجا آورده بودم.»

بازپرس: « شما بلافاصله پس از ترور به پلیس گفته بودید که [یکی از] قاتلان یک کت سبز تیره رنگ، مانند کت‌های سربازی به تن داشته است. آیا این امر را به خاطر می‌آورید؟»
عزیز غ.: «خیر، متاسفانه، من به یاد ندارم که چنین چیزی گفته باشم.»

بازپرس: «آیا شما کسی را به نام ‌هاشمی ‌می‌شناسید؟»
عزیز غ.: «من در حضور زنم به او پاسخ دادم، او به زن من تلفن کرده بود، و ابدا مشخص و معلوم نبود که این فرد چه کسی است و با کی و چه کسی می‌خواهد حرف بزند.»

بازپرس: « آیا شما در آن شب برای تنفس هوای تازه از رستوران بیرون رفته‌اید یا نه؟»
عزیز غ.: «من در این رابطه چیزی به خاطر نمی‌آورم.»

ماموران تحقیق درمانده و مأیوس‌اند زیرا پرونده آنها پر از شواهد و قرائن علیه «عزیز» است، اما توان اثبات محکمه‌پسند آنها را ندارند؛ یعنی ارائه اسناد و مدارکی که برای محکومیت او در دادگاه کافی باشد. «عزیز» بدون محکوم شدن دادگاه را ترک می‌کند؛ او آزاد است.

واقعا او «آزاد» است؟!

پس از پایان کار دادگاه [و صدور حکم در آوریل ۱۹۹۷] «عزیز» ساکن شهر دوسلدورف می‌شود و چندین بار در سال به ایران رفت و آمد می‌کند. او در دوسلدورف درخواست کمک‌های تامین اجتماعی (Sozialhilfe) می‌کند. دوستانش می‌گویند که وی از صندوق تعاونی مواد خوراکی و رستورانداران نیز به دلیل خسارات و صدمات جسمی ‌ناشی از اصابت گلوله به بدنش تقاضای غرامت کرده بود که گویا از حق کمک‌های اجتماعی او که هنوز هم دریافت می‌کند، کسر شد. بعلاوه، در ایران نیز مشغول کسب و کار است. فردی که او را خوب و از نزدیک می‌شناسد می‌گوید، او در آنجا «مانند یک شاه» زندگی می‌کند.

برخی دیگر از عوامل اصلی ترور میکونوس نیز در ایران زندگی می‌کنند از جمله رئیس تیم ترور، عبدالرحمان بنی‌هاشمی ‌که موفق می‌شود بلافاصله پس از ترور به ایران فرار کند. یا دستوردهنده‌ی عملیات، علی فلاحیان وزیر اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی ایران که تا چند وقت پیش عضو شورای خبرگان رهبری نظام بود. یا رئیس جمهوری وقت و یکی از مسئولان، علی اکبر‌هاشمی‌ رفسنجانی که البته در سال ۲۰۱۷ درگذشت؛ و علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و مسئول ویژه امور خارجی رهبر جمهوری اسلامی و همچنین رهبر مذهبی نظام که هنوز در پست خود باقیست. کاظم دارابی سازمانده و هماهنگ کننده ترور در برلین و رابط میان غرفه ایران در نمایشگاه «هفته سبز» و عزیز غ. در سال ۱۹۹۷ از سوی دادگاه برلین محکوم به حبس ابد می‌شود. او پس از ۱۵ سال از سوی مقامات آلمانی به ایران تحویل داده شد. دارابی [حدود یکسال پیش] خاطرات خود را درباره دوران زندانی بودنش و همچنین دمکراسی منحط آلمان منتشر کرد و کتابش برنده بهترین کتاب مستند سال ۲۰۱۹ شد. گفته می‌شود در مراسم اهدای این جایزه «عزیز» هم حضور داشته است. ولی راوی این موضوع نیز نمی‌تواند همه چیز را دقیق به خاطر بیاورد.

*منبع: هفته‌نامه آلمانی دیتسایت؛ پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۲۰
* نویسنده: میشاییل تومن (Micheal Thumann)
*ترجمه و تنظیم و ارائه‌ی اطلاعات در […] بر اساس منابع منتشرشده از کیهان لندن
*میان‌تیترها از کیهان لندن است.

No responses yet

Apr 18 2019

وحشی ها در ایران چه می کنند؟ محمد نوریزاد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حوادث,خیانت,سپاه,سیاسی,ملای حیله‌گر

گویانیوز: یک: مجلس شورای اسلامی، دستمالی است که هم باید بر قپه های روی دوش سرداران سپاه برق بیندازد و هم غبار از عمامه ی آسدعلی بروبد، وگرنه نماینده اگر نماینده بود، بر می خروشید که: ورود نظامیان دیگر کشورها، به داخل کشور، آنهم در شرایط خاص و خاص و خاص، باید با اجازه ی رسمیِ نمایندگان مجلس باشد!

دو: وحشی های عراقی و لبنانی که از دکمه های لباس شان، تا عروسک بچه هایشان، تا النگوهای همسرانشان، تا گنبدها و گلدسته ها و ضریح مطلای عتبات عالیاتشان، تا نیروگاه و استادیوم ورزشی و بیمارستان و خیابان هایشان، تا حقوق ماهیانه ی آمیخته به اضافه کارشان، و تا اتومبیل های شیک زیر پایشان از پول های دزدیده شده ی مردم ایران است، برای چه به ایران آمده اند؟ و برای چه در خوزستان پرسه می زنند؟ برای کمک به سیل زدگان؟

سه: این وحشی ها قرار است در مناطق سیل زده چه بکنند؟ غذا بپزند؟ غذا پخش کنند؟ بیل بزنند؟ پشت لودر و گریدر و بولدوزر و بیل مکانیکی بنشینند؟ مهندس اند؟ پزشک اند؟ با اطمینان می گویم: هیچکدام. اینان به ایران آمده اند تا بازوی سپاه باشند برای دریدنِ شکمِ مردم در روزهای خشم. خود آسدعلی چندی پیش، سال 98 را سالی حساس بر شمرده بود.

چهار: تحریمهای آمریکا و اروپا و سایر کشورها علیه جمهوری اسلامی و بویژه علیه سپاه و سرداران آدمکش و دزدش، در سال 98 به اوج خود خواهد رسید و بیخ گلوی مفتخواران و ایرانروبان و البته مردم ایران را بیشتر و بیشتر خواهد فشرد. خشم مردم ایران بویژه مردم خوزستان در مشت است. آمیخته به نفرتی غلیظ. نفرتی که طعمش را سرداران ایرانخوار در همین روزهای سیلزدگی با تمام وجود چشیده اند. سیل، شاید تمثیلی از خروش مردم ایران باشد. که اگر بیاید، اگر بیاید، نه عبا می شناسد نه عمامه و نه قپه های درشتِ روی دوش.

پنج: سردار حسین همدانی، برای خواباندن اعتراض های پی در پی مردم در سال 88، بنا به گفته ی خودش، بنا به گفته ی خودش، بنا به گفته ی خودش، نه مگر قمه کش ها و چاقوکش ها را سازماندهی کرد و بجان مردمِ از هر کجا بی خبر انداخت؟ وحشی های عراقی و لبنانی و افغانستانی، دقیقاً همان قمه کش ها و چاقوکش های سردار همدانی اند. در این گردونه، سردار همدانی که به دیار باقی شتافت، نقشش را به سردار آدمکشی چون سلیمانی سپرد. مهم: روفتنِ اعتراضِ مردمِ به تنگ آمده است. به هر شیوه. وگرنه آیا مردم ایران آنقدر خاک بر سر شده اند که جماعتی چون حشدالشعبی عراق و گرسنه های لبنانی به مددشان بیایند و بین شان غذا پخش کنند و احتمالاً بیلی بزنند و کیسه ی خاکی بدوش ببرند؟

شش: من بچشم خود دیده ام که مردم خوزستان بشدت از سپاه و از مسئولان نظام متنفرند و سر به تن هیچکدامشان نمی خواهند. این نفرت، در میان هموطنان عربِ خوزستانی مان که بر سرِ چاههای نفت نشسته اند و در این چهل سال، جز تبعیض و بی پناهی و سرکوب و فقر، از این نظام دژخیم چیزی ندیده و نچشیده اند، دم به دم فزونی می گیرد. در همین روزهای سیلزدگی، خروش مردم سیلزده و اعتراض های بحق شان، که چرا راه آب کرخه را به روی بستر همیشگی اش – هورالعظیم – بسته اید، یکی دو نفر از مردم معترض با شلیک برادران از پای در آمده و کشته شدند. برادران در هورالعظیم، تأسیسات نفتی دایر کرده اند. آب کرخه همیشه در هورالعظیم آرام می گرفت. این بار اما راهش را به کشت و کار و زندگی مردم بی نوای عرب خوزستان برگرداندند تا خللی بر سرمایه گذاری های خودشان داخل نشود.

هفت:این نفرت غلیظ را که در کمین فوران است، با بسیجیان و سپاهیانِ خودِ خوزستان یا سایر استانها نمی شود فرو نشاند. چرا؟ چون بسیجی و سپاهی، همین که نگاه به ریخت معترضان بیندازند، خودشان را و پدر و مادر و خواهر خودشان را در میان آنان می بینند. برای چه اینان را بزنند و بکشند؟ اینجاست که قمه کش ها و چاقوکش های عراقی و لبنانی و افغانستانی، که هیچ احساسی به مردم ایران الا به پولشان ندارند، و جز به دهان سلیمانیِ آدمکش بجایی دیگر نمی نگرند، دست به چاقوها و قمه های مدرن خود می برند. نه تنها مردم، بل کیسه های گونی هم می دانند که سیل و کمک رسانی بهانه است. حضرت آقا نگران سیل خشم مردم است که ای بسا از خوزستان پای بگیرد.
هشت: بند آوردن سیل خشم مردم ایران، راهش، گسیلِ قمه کش های عراقی و لبنانی و افغانستانی به داخل کشور نیست. با قمه و کلت کمر و شوکر و نارنجک اشک آور و زندان و اعدام و رگبار مسلسل اگر جماعتی می توانستند بر سرِ کار بمانند، اکنون، حضرت سیدعلی بر سریرِ خون نمی نشست تا دست به پولهای بی زبان مردم ببرد و به دختران تن فروش ایرانی که ناگزیر به عیاشی عرب های عراقی و دیگر کشورها تن می سپرند بگوید: تقبل الله!

نه: بند آوردنِ سیل خشم مردم خوزستان، یکی – و تنها یکی – از راه هایش به این است که: سید علی خامنه ای و سرداران همینجوری اما ایرانخوارش، در برابر خشم کف به لبِ مردم ایران و بویژه عرب های خوزستان، دو زانو و با ادب بنشینند و بگویند: ما غلط کردیم که در این چهل سال، نفت را از زیر پای شما بیرون کشیدیم و فروختیم و پولش را خرج مالیخولیایی به اسمِ شیعه گستری و خرج خزعبلی به اسم “رهبر مسلمین جهان”ی خودمان کردیم. ما غلط کردیم که نداری و حق شما را ندیدیم اما پول نفت زیر پای شما را بردیم و ریختیم به حوزه ها و بیوت مراجع پوک مغزی که از مردم ایران تنها موی بیرون زده ی دختران و بانوانشان را می بینند. ما غلط کردیم که بیکاری و بیماری و تن فروشی و اعتیاد و بداخلاقی و کینه توزی را به خانه های شما آوردیم. ما غلط کردیم که لقمه را از گلوی عرب های خودمان بیرون کشاندیم و به گلوی عرب های سوریه و لبنان و عراق و یمن فرو تپاندیم. ما غلط کردیم که گفتیم: اگر قرار باشد یا خوزستان از دست ما برود یا سوریه، شده خوزستان را از دست بدهیم، دست از سوریه نمی کشیم!

ده: این که سیدعلی خامنه ای و سرداران آدمکش و دزدش دو زانو در برابر مردم بنشینند و صورت بخاک بمالند و پوزشخواهی کنند، تنها یکی از راه های مواجهه با آتشفشانی است که صدای غرشش، کم کم به گوش می رسد. صدای غرش این آتشفشان و بیرون زدن گدازه هایش که بالا بگیرد، حشدالشعبی های عراق و حزب اللهی های لبنان و فاطمیون افغانستان و مزد بگیرانِ آدمکشی چون سلیمانی و خود سید علی خامنه ای و سرداران ایرانفروشش، در به در بدنبال سوراخی خواهند گشت که آن سوراخ، از نشستن مواد مذاب آتشفشان بر تنِ نرمشان، محافظت کند!

No responses yet

Aug 16 2018

گفتگو با امیر طاهری در رابطه با رژیم حقوقی دریای خزر

نوشته: خُسن آقا در بخش: خیانت,روابط بین‌المللی,روسیه,سیاسی,ملای حیله‌گر

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .