اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Jul 14 2022

I don’t care if you are religious

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

No responses yet

Jul 09 2022

مهندسی فقر با سازوکار تورم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,فقر,ملای حیله‌گر

وبلاگ حسن منصور: تورم ورم کردن پول است در برابر سبدی از کالاها و خدمات؛ به دیگر سخن، تورم، بی‌رمق شدن سبد کالاها و خدمات است در برابر واحد پول. تورم بیماری نظام پولی است و این بیماری در اقتصاد کلان، همانند بیماری خون است در بدن؛ همان‌گونه که خون به هزاران میلیارد سلول بدن، خوراک و اکسیژن رسانده و پسماندها را از آن‌ها می‌‌ستاند پول نیز ابزار تأمین تمامی‌ مواد حیاتی و معیشتی را در آحاد بدنه جامعه تزریق می‌‌کند و نارسایی در کارکرد آن، بیماری و ضعف بخش‌هایی از جامعه را سبب شده و سلامت کل آن را درهم می‌ریزد. به سخن کینز، تورم پول را به هرزگی می‌کشاند و هرزگی پول، جامعه را تباه می‌کند (نقل به معنی).

عصر ما از سده بیستم تاکنون، موارد بارزی از آشوب و درهم‌ریختگی و ویرانی جامعه‌ها از رهگذر تورم را پیش چشم ما می‌گذارد و نشان می‌دهد که چگونه تورم در جمهوری وایمار به روی کار آمدن نازی‌ها راه گشود و زمینه جنگ جهانی دوم را فراهم آورد؛ چگونه تورم چند میلیارد درصدی، اقتصاد زیمبابوه را در هم‌ریخت و مردم را به قحطی مبتلا کرد؛ و چگونه تورم چند ده هزار درصدی ونزوئلای مادورو را به التهاب و سرکوب و لبه پرتگاه کشانده است.

«ویروس» این بیماری ناشناخته نیست و راه‌های کنترل آن‌هم مشخص است ولی مانند هر دارویی که برای مداوای بیماری تجویز شود، آثار جانبی و ناخواسته‌ای هم در پی دارد. لیکن همان‌گونه که سلول‌های بیمار در بدن برای رشد و تکثیر خود عمل کرده و هم‌افزایی می‌کنند، تورم هم نیروهایی را در جامعه پدید می‌آورد که از آن تغذیه می‌کنند و با ابزار آن به ثروت و قدرت می‌رسند. این نیروها، منزلت خود و گروه‌های یار و یاور خود را اعتلا بخشیده و رقیبان یا جریان‌های ناسازگار با خود را به خواری و زبونی و ناتوانی می‌‌کشانند. ازاین‌رو، «اصلاح نظام پولی»، ضمن این‌که نسخه علمی‌ دارد صرفاً یک عمل علمی‌ و فنی نیست بلکه یک کارزار سیاسی است که نیروهای مخالف در دو سوی آن صف می‌کشند و با دست‌یازی به همه ابزار و ادوات از منافع خود دفاع می‌کنند.

موافق روایت آماری بانک مرکزی نظام، ۱۳۷ تومان سال ۱۳۵۷، سالی که قدرت سیاسی کشور به دست اسلام‌گرایان انتقال یافت، برابر است با ۲۰۳۱۵۰ تومان سال ۱۳۹۸؛ یعنی قیمت کالاهای مصرفی در میان این دو تاریخ، به‌طور متوسط، ۱۴۸۳ برابر افزایش داده‌شده است؛ به دیگر سخن، یک تومان سال ۱۳۵۷، با ۱۴۸۳ تومان سال ۱۳۹۸ برابر شده است. با واردکردن آمار تورم این نیمه سال، رقم ۱۴۸۳ تومان به ۱۷۸۰ تومان سر می‌زند: یعنی یک تومان ۱۳۵۷ برابر است با ۱۷۸۰ تومان امروز.

در این مدت، حجم تولید ناخالص داخلی از رقم ۵۸۸ میلیارد تومان سال ۱۳۵۷ به رقم ۱,۹۰۶,۸۰۰ میلیارد تومان سال ۱۳۹۸ رسید. وقتی این رقم را با استفاده از شاخص بانک مرکزی به قیمت ثابت سال ۱۳۵۷ بدل کنیم به رقم ۱۲۸۵.۸ میلیارد تومان می‌رسیم که در قیاس با تولید سال ۵۷، تنها ۲.۱۸ برابر است. به دیگر سخن، تولید ملی با معیار ریال ثابت سال ۵۷، در سال ۹۸ تنها اندکی بیش از دو برابر شده است.

اما جمعیت کشور در سال ۵۷ برابر بود با ۳۳ میلیون نفر که امروز به ۸۴ میلیون نفر رسیده است. به دیگر سخن، جمعیت کشور در همین فاصله زمانی، ۲.۵۵ برابر شده است. وقتی میزان افزایش تولید ملی را با میزان افزایش جمعیت مقایسه کنید آشکارا می‌بینید که درآمد سرانه ملی –یعنی سطح برخورداری اقتصادی هر فرد به‌طور متوسط- در این بازه زمانی، کاهش پیداکرده است و میزان این کاهش، از ۱۵.۵ درصد این محاسبه تا ۳۹ درصد محاسبه‌های دیگر فرق می‌کند. ولی این سخن دلالت ندارد به این‌که همه آحاد جامعه به یکسان فقیرتر شده باشند بلکه تنها گویای آن است که متوسط جامعه، فقیرتر شده است.

وقتی از درآمد ملی سرانه سخن می‌گوییم از یک «معدل» حرف می‌زنیم که مانند همه معدل‌ها برآیند ارقام بالاتر و پایین‌تر از خود است و ازاین‌رو چگونگی توزیع بالاتر‌ها و پایین‌تر‌ها باید سنجیده شود. مثلاً معدل درآمدهای ماهانه یک‌میلیون تومان و ۹ میلیون تومان می‌شود پنج میلیون تومان و معدل درآمدهای چهار میلیون تومان با شش میلیون تومان هم برابر است با پنج میلیون تومان. ولی میان این دو مجموعه، فرق بسیار است. ازاین‌رو برای سنجش چگونگی توزیع دو سوی معدل، روشی ابداع‌شده به نام محاسبه ضریب جینی. بدون ورود در چگونگی محاسبه این ضریب می‌گوییم که میدان این ضریب از یک تا صفر گسترده می‌شود که صفر نشان‌دهنده توزیع کاملاً متعادل است و یک نشان‌دهنده توزیع کاملاً نامتعادل؛ یعنی در جامعه‌ای با معدل پنج میلیون تومان درآمد، اگر درآمد همه آحاد جامعه برابر ۵ میلیون تومان باشد، ضریب جینی صفر را نشان می‌دهد و آنجا که معدل ۵ میلیون از درآمد ۱۰ میلیون و صفر میلیون به‌دست‌آمده باشد ضریب جینی ۱ را نشان می‌دهد. ازاین‌رو هر چه این ضریب از صفر دورتر و به یک نزدیک‌تر شود توزیع درآمد در جامعه موردسنجش نامتعادل‌تر است.

ضریب جینی را در بسیاری از علوم به کار می‌بریم، ولی در اقتصاد هم از ضریب-جینی‌های گوناگون سخن می‌گوییم که عمده‌ترین آن‌ها جینی درآمد و جینی ثروت است. اگر ضریب جینی درآمد، توزیع امکانات معیشتی را نشان می‌دهد، جینی ثروت از توزیع سرمایه‌های انباشته، زمین‌ و مستغلات، اتومبیل‌ها و قایق‌ها و دیگر کالاهای سرمایه‌ای حکایت می‌کند. این دو ضریب به هم‌پیوستگی دارند زیرا این جریان درآمدی است که به انباشت دارایی‌ها بدل می‌شود و ازاین‌رو برای بررسی «عدالت اجتماعی» لازم است هردوی این ضریب‌ها موردنظر قرار گیرند ولی این نوشته به خاطر تنگی مجال، تنها به ضریب جینی درآمد تکیه می‌کند.

رایج است که برای سنجش جینی درآمد در جامعه به آمار «هزینه خانوار‌ها» روی آورده و آن‌ها را در دهک‌های درآمدی طبقه‌بندی می‌کنند بدین ترتیب که ۱۰ درصد پردرآمدتر جامعه، چند درصد از کل درآمد ملی را به دست می‌آورد؛ ۱۰٪ دوم درآمدی چند درصد و… بالاخره فقیرترین ۱۰٪ جامعه چند درصد؟ و گاه به‌جای دهک‌ها از ۲۰٪‌های بالا و میانه و پایین سخن می‌گویند. این روش، با قید احتیاط، فرض را بر این می‌گذارد که توزیع درآمد به‌صورت «نرمال» – یعنی مطابق منحنی گاوس – انجام می‌گیرد، یعنی شمار گروه‌های بسیار ثروتمند با شمار گروه‌های بسیار فقیر برابری می‌کند و باقی جامعه در میانه آن‌ها جا می‌گیرند. آشکار است که این حکم در جامعه که به گزارش رسمی‌ مرکز پژوهش‌های مجلس، ۱۱ میلیون خانوار – یعنی ۴۴ میلیون نفر از ۸۴ میلیون مردم کشور – «زیرخط فقر» باشند، مردود است زیرا در مقابل زیرخط فقر خانوارهای بسیار ثروتمندی قرار می‌گیرند که شمار آنان اصلاً با ۴۴ میلیون قیاس پذیر نیست. به همین منطق، سخن گفتن از دهک پایین درآمدی و دهک بالای درآمدی هم بی‌معناست زیرا با الگوی توزیع جاری در نظام باید از «صدک»‌ها و احیاناً «هزارک»‌های درآمدی سخن گفت، چون شمار کسانی که عمده درآمدها را تصاحب می‌کنند، یک دهک جامعه یعنی ۸.۴ میلیون نفر نیستند؛ یا حتی یک صدک جامعه یعنی ۸۴۰ هزار نفر هم نیستند بلکه شمار بسیار اندک‌تری هستند که در هزارک‌ها باید شمرد.

دلیل دیگر برای بی‌اعتبار بودن ضریب جینی در جامعه کنونی ایران بی‌اعتباری اعلام درآمدهاست. شما در آمار درآمدهای خانوار به اقلامی‌ برنمی‌‌خورید که از حساب‌های بانکی هزاران میلیارد تومانی یا دارندگی ساختمان‌های چند صد میلیارد تومانی لواسانات‌ها، لتیان‌ها و فرمانیه‌ها و اتومبیل‌های پورشه و لامبورگینی و فراری نشانی به دست دهد؛ و واقعیت گور خواب‌ها و پشت‌بام خواب‌ها و حاشیه‌نشین‌ها هم نادیده می‌ماند.

برای نمونه، گزیده‌ای از ضریب جینی درآمدی برگرفته از بانک جهانی را بنگریم:
دکتر حسن منصور

دکتر حسن منصور

ضریب جینی درآمد ملی ایران: سال ۲۰۱۴

سهم ۲۰ درصد بالای جامعه از درآمد ملی کشور ۴۵.۶٪

سهم ۲۰ درصد دوم جامعه از درآمد ملی کشور ۲۱.۹٪

سهم ۲۰ درصد سوم جامعه از درآمد ملی کشور ۱۵.۳٪

سهم ۲۰ درصد چهارم جامعه از درآمد ملی کشور ۱۰.۹٪

سهم ۲۰ درصد پایین جامعه از درآمد ملی کشور ۶.۳ ٪

که می‌گوید تفاوت میان غنی‌ترین‌ها و فقیرترین‌ها نسبت میان ۴۵.۶ است با ۶.۳؛ یعنی ۷.۲ برابر (!). بارز است که این جدول، آگاهی سودمندی از وضع توزیع درآمد در کشور به دست نمی‌دهد.

در باب توزیع درآمد ملی، نکته دیگری را هم باید در نظر باشد: بنا به تعریف، اقتصاددانان درآمد ملی را در چهار گروه طبقه‌بندی می‌کنند: مزد و حقوق (برای عامل کار)؛ سود (برای عامل سرمایه)؛ اجاره (برای عامل زمین)؛ و بهره یا سود بانکی (برای شکل پولی عوامل تولید). این چهار دسته درآمدی، سهم عوامل است در فرآیند تولید که «توزیع اولیه» نامیده می‌شود. ولی در فراز توزیع اولیه، توزیع دیگری هم به شیوه‌های گوناگون صورت می‌گیرد که «پس از تولید» عملی می‌شود و نام آن «توزیع ثانوی» است مانند انعام، هدیه، ارث، بذل و بخشش، مصادره، غارت، رشوه، باج‌سبیل، اختلاس، قمار و انواع رانت‌های اطلاعاتی و قدرت که هم‌ردیف دزدی و رشوه قرار دارند. بدیهی است که این‌گونه درآمدها چون «اعلام نمی‌‌شوند» در آمار درآمد خانوار هم بازتاب نمی‌یابند.

به‌موازات این تحول قیمت‌ها، مزد‌ها و حقوق و سایر انواع درآمدی نیز افزایش پیداکرده‌اند. مصوبه مجلس شورای اسلامی‌، مزد روزانه یک کارگر ساده را درصورتی‌که مشمول قانون کار باشد – یعنی قرارداد استخدامی‌ رسمی‌ داشته باشد- ۵۰,۵۶۳ تومان و حقوق ماهیانه او را ۱,۵۱۷,۰۰۰ تومان تعیین کرده و سپس ملحقاتی نظیر حق مسکن، حق اولاد و اقلام دیگر را می‌افزاید. به همین سان حداقل حقوق کارمند دولت را نیز برای ۳۰ روز در سال ۱۳۹۹ برابر با ۲,۴۳۵,۴۲۷ تومان تصویب می‌کند. اگر این نمونه‌ها را با توجه به محاسبه فوق که ۱۷۸۰ تومان امروز را با یک تومان سال ۵۷ برابر نشان می‌دهد به معادل سال ۵۷ ترجمه کنیم، خواهیم داشت: حقوق کارگر شاغل مشمول قانون کار در سال ۱۳۹۹ برابر است با ۵۸۲ تومان سال ۵۷ در ماه و حقوق کارمند در سال جاری برابر است با ۱۳۶۸ تومان سال ۵۷. نمونه دیگری از حقوق دانشگاهیان بگیریم: سال ۱۳۵۸، حقوق یک استادیار دانشگاه بود ۱۱۰۰۰ تومان که موافق همین ضریب، می‌‌بایستی امروز بدل شده باشد به ۱۹,۵۸۰,۰۰۰ تومان در ماه تا قدرت خرید سال ۵۸ را حفظ کرده باشد درحالی‌که امروز از ۶۰٪ آن تجاوز نمی‌کند؛ بنابراین می‌توان دید که درآمد کارگر، کارمند و استاد دانشگاه به طرز چشمگیری کاهش کرده است و در مقابل آن «طبقه جدیدی» سر برآورده است که حقوق‌های بالای ۵۰ میلیون تومانی دریافت می‌‌کند و رانت‌برانی که از راه «توزیع ثانوی» رانت و ارتشاء و اختلاس درآمد‌های «نجومی‌» به دست می‌آورند.

میلتون فریدمن برنده جایزه نوبل در اقتصاد پول می‌گوید، «هیچ دولتی را نمی‌توان یافت که از سازوکار پول مدرن سوءاستفاده نکرده باشد» (نقل به معنی). ولی تردیدی نیست که نظام جمهوری اسلامی‌ یکی از رکوردداران این سوءاستفاده است که با دست‌یازی به تورم، اقلیت بی‌صلاحیت بیگانه با تولید را به ثروت‌های افسانه‌ای برساند و تولیدکنندگان برترین کالاها و خدمات را خاک‌نشین فقر کند.

No responses yet

Jun 25 2022

استعمارستیز تخیلی دزفولی: نعمت سیه پوش/علایی  

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنگ,سیاسی

خورنا: دکتر عباس امام
(نویسنده، مترجم، و خوزستان پژوه)

۱. مقدمه
وجود پدیده تاریخی “استعمار” در آفریقا، آسیا،آمریکا، اقیانوسیه، خاورمیانه و غیره، نکته ای نیست که بتوان آن را یک سره منکر شد. همچنین، نفوذ دولت های قدرتمند استعماری در بخش هایی از تحولات تاریخ معاصر ایران نیز مطلب ناشناخته ای نیست. طبعا، وجود و حضور مبارزینی ایرانی که به شکل های گوناگون با این قدرت ها درگیر شده اند نیز از بدیهیات تحولات تاریخی است. اما در عین حال می دانیم که در طول تاریخ معاصر ما، کم نبوده اند شخصیت هایی که با انگیزه های متفاوتی از سوی افراد و جریاناتی بدون سند و مدرک قابل اتکا به عنوان “مبارزان استعمار ستیز” معرفی شده اند. این کونه “استعمارستیزان تخیلی” گاه با انگیزه های ایدیولوژیک و سیاسی خلق و معرفی  شده و می شوند، گاه با انگیزه های قومی و طایفه گی و گاه نیز با انگیزه های خانوادگی وارثین آن ها. مرحوم نعمت سیه پوش /علایی( ۱۲۸۵- ۱۳۲۳ دزفول) از این گونه شخصیت های تاریخی است که افراد و جریاناتی متفاوت بدون ارایه سند،مدرک، و شواهدی تاریخی قابل اثبات کوشیده اند تا وی را مبارزی خستگی ناپذیر در راه استعمار ستیزی در منطقه دزفول قلمداد کنند. لقب یا کنیه سیه پوش به دلیل انتساب این شخصیت به محله قدیمی سیه پوشون ( سیاه پوشان) در شهر دزفول به آن مرحوم اطلاق شده بوده است. از آنجا که نام نعمت سیه پوش در ارتباط با تحولات جنگ جهانی دوم و پیامدهای اشغال ایران از سوی نیروهای نظامی متفین، و از جمله استقرار چند هزار نیروی نظامی بریتانیایی، امریکایی، و هندی در حاشیه غرب رودخانه دز در دزفول ذکر شده است( نظیری، ۱۳۷۷؛ محمود،۱۳۵۶؛ خدادادزاده، ۱۳۹۳)، بنابراین ضروری است ابتدا در چند و چون استقرار نیروهای نظامی متفقین در بین سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ در حومه دزفول قرارگیریم، و سپس به چگونگی ورود مرحوم نعمت سیه پوش به آن ماجرا بپردازیم.
۲. متفقین در دزفول و اندیمشک
می دانیم که در سوم شهریور ۱۳۲۰ چند هزار نیروی نظامی متفقین( متشکل از بریتانیایی ها،امریکایی ها، روس ها، و هندی ها) با نقض بی طرفی ایران از چند محور شمال، غرب و جنوب (خرمشهر) وارد ایران می شوند. این نیروها، در حمله ای برق آسا، نیروی دریایی نوپای ایران را نابود و فرمانده آن دریابان غلامعلی بایندر را به شهادت می رسانند، و با بمباران های شدید و پیاپی پادگان های نظامی ایران در پایتخت و چندین شهر دیگر، رضاشاه را وادار می کنند تا قبل از روز  ۲۶ شهریور استعفا داده و از ایران خارج شود. رضاشاه نیز بناچار به همان ترتیب عمل می کند. در این میان، بخشی از نیروهای متفقین در خوزستان به تعداد تقریبی ۳ هزار نفر در محلی وسیع و چند صد هکتاری در حاشیه شرقی جاده ۹ کیلومتری دزفول – اندیمشک مستقر می شوند. علت استقرار نیروها در آن مکان ( که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و تخلیه ایران از سوی متفقین، به ارتش واگذار می شود و پایگاه هوایی وحدتی و تیپ ۹۲ زرهی خوزستان در آن مستقر می شوند) آن بوده تا محل استراحت نیروهایی باشد که در اندیمشک استقرار یافته بودند( امام ، ۱۳۹۹). در اندیمشک، متفقین سه طرح ضربتی اجرا می کنند که در آن طرح ها صدها نیروی نظامی متفقین (با همراهی صدها نیروی غیر نظامی ایرانی) سه شیفت و سخت مشغول کار می شوند. طرح اول، کارخانه مونتاژ خودروهای سنگین((  U.S.  Army Truck Assembly Plant No. 1 برای ارسال و کمک رسانی به شوروی جهت مقابله با آلمان نازی بود( تقریبا محل کوی فرهنگیان فعلی اندیمشک). طرح دوم، دو واحد کارخانه ساخت حلب ( Tin Plant) برای تامین و ارسال بنزین هواپیما باز هم به مقصد شوروی بود (دقیقا در نقطه صفر ابتدای جاده اندیمشک- خرم آباد فعلی، و مشخصا در محل کوی کارکنان معدن چناره)، و دیگری در محل سکوی قیرریزی در کنار محله درزین خونه سابق اندیمشک. طرح سوم نیز فرودگاهی کوچک و اضطراری برای اهداف نظامی و جابجایی موردی نیروهای متفقین (باز هم در شرق جاده اندیمشک- خرم آباد، و تقریبا پشت محل فعلی پلیس راه اندیمشک – خرم آباد). محل اصلی استقرار و استراحتگاه نیروهای متفقین اردوگاه های بزرگ،مدرن، و مجهزی بود که در جاده اندیمشک- دزفول در محلی به نام “تپه چرمه” برپا کرده بودند( گفتگو با محمد جوراک، متولد اندیمشک ۱۳۱۶).

لازم به ذکراست که هم در محوطه اردوگاهی بسیار وسیع تپه چرمه تا دزفول، و هم در کارگاه های معظم متفقین در اندیمشک، صدها کارگر دون پایه محلی از اهالی دزفول، اندیمشک، شوش و روستاهای این سه شهر نیز مشغول به کار می شوند. در این سال ها که در محل به نام “سال نیرو”( یعنی سال/های حضور نیروهای متفقین) معروف می شود، نیروهای ارتش های پیشرفته، پیروز، و خودکفای متفقین در محل های استقرار خود تقریبا هیچ نیازی به خدمات گیری از اهالی دزفول، اتدیمشک و روستاهای اطراف آن ها نداشتند( به استثنای نیروی کاری دون پایه)، بویژه آن که کل کشور در حالت فقر، بیکاری، نبود امنیت، و نبود بهداشت روزگار می گذراندند. در دزفول ،وضع به مراتب بدتر بود؛ شهر و روستاهای پرشمار آن نه آب داشتند و نه برق، نه صنعتی وجود داشت و نه کشاورزی مدرنی، بی سوادی بالای ۹۰ درصد بی داد می کرد، بهداشت شهر و روستا در حد صفربود، و بیکاری و عدم امنیت فوق العاده. طبیعی است در چنین شرایطی، متفقین نیاز و وابستگی خاصی به دزفول نداشتند؛ حتی آرد، شکر، قند، مواد غذایی و سایر اقلام خوراکی مصرفی (به صورت کنسرو شده) آن ها با کشتی به خرمشهر یا سربندر می آمده، سپس با قطار به اندیمشک بارگیری می شده و نهایتا در تاسیسات محل استقرار نیروها به آن ها تحویل داده می شده اند. این در شرایطی بوده که در دزفول کشاورزی در حد دیم بوده و اهالی حتی برای تهیه آرد خود نیز با هزاران مشکل روبرو بودند.

۳. دزفول و ده ها نعمت سیه پوش
در این شرایط اقتصادی- اجتماعی تیره و تار که صدها کارگر دون پایه از دزفول، اندیمشک، و روستاهای اطراف به صورت روزمزد و قراردادی برای متفقین کار می کردند، اندکی از دیگر افراد محروم، فقیر، بی کار، و نیازمند نیز وجود داشتند که به ناچار برای امرار معاش خود به پسمانده های متفقین وابسته می شوند. به عنوان مثال، از افراد سالخورده دزفولی شنیده ام که این گونه افراد مستاصل و نگونبخت به صورت انفرادی و یا دسته جمعی در اوقات تاریکی شب در امتداد ساحل شرقی رود دز از روبروی محله داعیون و کرناسیون( از محلی به نام دوو وه، یا تخت سلطون) تا منتهی الیه شمالی علی کله(البته، سی سال قبل از ساخته شدن سد تنظیمی علی کله) سوار بر تیوب های بادکرده می شدند، خود را به ساحل غربی رود دز می رسانده اند، بعد به محل های انباشت مواد پسمانده و دور ریختنی متفقین نزدیک شده، اقلامی را انتخاب کرده، سپس با درد سر و گاه شناکنان به سمت شرقی(منطقه مسکونی دزفول) منتقل می کرده اند تا بتوانند با فروش آن ها کمک خرج زندگی خود و خانواده را تامین کنند( این تصویر دقیقا مشابه وضعیت فعلی وابستگی بخشی از مردم فعلی افغانستان به مکانی درآمدزا در آن کشور به نام “بازار بوش” است که کلیپ های آن در اینترنت براحتی قابل مشاهده هست). برخی دیگر نیز می کوشیدند تا در تاریکی شب با اسب و الاغ خود را به حوالی ایستگاه راه آهن سبزآب در نزدیکی اندیمشک رسانده، تا با کمین کردن ورود قطارهای باری متفقین چنانچه فرصتی برایشان فراهم می شد از واکن های قطار کارتن های مواد غذایی( قند،شکر، روغن،کنسرو) یا گونی آرد سرقت کرده و از محل بگریزند. اما، درهیچ منبعی از آثار تاریخی مستند مرتبط با دزفول،اندیمشک، و شوش گزارشی از سرقت های مسلحانه از استقرارگاه های متفقین و یا قطارهای باری آن ها و یا کشت و کشتار متقابل ایرانیان و متفقین در آن زمان منتشر نشده است. افزون بر این، هیچ گزارش مکتوب و مستندی در زمینه هجوم نیروهای متفقین مستقر در دزفول و اندیمشک به روستاهای این دو شهر وجود ندارد تا بخواهند با کشاورزان درگیرشوند و یا کشتزارهای آنان را به آتش بکشند. این نکته از این جهت اهمییت دارد که بدانیم در آن سال ها دو روزنامه سراسری و پرتیراژ “کیهان” و “اطلاعات” در ایران منتشر می شده که حتی اخبار جزیی مثل پیداشدن جنازه یک جسد در کنار کمپ متفقین در اندیمشک  در تاریخ یکشنبه ۱۱ آذرماه ۱۳۲۴نیز در آن ها بازتاب می یافته است( امام،۱۳۸۸، ص. ۵۳). همچنین است خبر چراغانی کردن و تزیین شهر اندیمشک از سوی اهالی به مناسبت تسلیم بدون قید وشرط آلمان به متفقین در تاریخ شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۴ در روزنامه اطلاعات ( امام، ۱۳۸۸، ص. ۵۲). از این گونه اخبار مرتبط با دو شهر دزفول و اندیمشک در ۴-۵ سال حضور متفقین در این دو شهر در دیگر روزنامه ها و هفته نامه های آن عصر موارد زیادی را می توان مستندا نقل کرد. بنابراین، روبدادهای آن سال ها مربوط به عصر حجر یا دوران ژوراسیک نبوده که امروزه نتوان آن ها را ردیابی کرد! به هر حال، متفقین آمریکایی و انگلیسی براساس قولی که به دولت ایران داده بودند ( تا شش ماه پس از پایان جنگ جهانی  دوم و ساقط کردن هیتلر، نیروهای خود را از ایران تخلیه کنند) عمل کردند و در سال ۱۳۲۵ خورشیدی کل نیروهای متفقین مستقر در دزفول و اندیمشک از این دو شهر و اصولا کشور ایران خارج شدند، هر چند که می دانیم نیروهای شوروی با خلف وعده چنین نکردند و هزینه های مالی و انسانی گزافی بر ملت ایران تحمیل کردند. ناگفته نماند محل گسترده و پهناور استقرار نیروهای متفقین در فاصله ۹ کیلومتری میان دزفول و اندیمشک، بعد از جنگ جهانی دوم پس از سال ها کش و قوس حقوقی میان ارتش زمان محمدرضاشاه پهلوی و خاندان آبره قطب دزفولی (که مالک آن زمین ها بود) به ارتش واگذار شد تا بخش عمده آن در خدمت نیروی هوایی ارتش قرار گیرد( پایگاه هوایی وحدتی فعلی) و بخش کوچکتر نیز به نیروی زمینی ارتش گذارده شد( تیپ ۹۲ زرهی فعلی دزفول) ( امام،۱۳۹۹).

به این ترتیب، پیداست که در سال های حضور متفقین در دزفول به دلیل فقر مزمن و گسترده، و بیکاری فلج کننده در این شهر و روستاهای آن نه یک نعمت سیه پوش بلکه ده ها همسان نعمت سیه پوش وجود داشته که بناچار گهگاه از راه سرقت از خودی و بیگانه روزگار می گذرانده اند. در عین حال آن گونه که منابع شفاهی ( سالمندان دزفولی) می گویند نعمت مردی جوان، ورزیده، شجاع، و دست ولبازبوده که بویژه به اقوام، هم محله ای ها، و همتباران خود نیز کمک می کرده است ؛ فردی لوطی منش و عیار مانند. ولی ظاهرا به دلیل تکرار و گسترش برخی بزهکاری های این چنینی وی و طبعا شکوه و شکایت کسانی از مردم، برخی بزرگان خوانین محله سیه پوشون به تحریک پلیس شهر و با همکاری برخی یاران مرحوم نعمت برای از بین بردن وی سناریویی تهیه و اجرا می کنند، و نهایتا او در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۲۳ در درگیری با نیروهای پلیس دزفول زخمی و سپس جان می دهد( نظیری، ۱۳۷۷، ص. ۳۶).

۴. خیالپردازی های شبه تاریخی از نعمت سیه پوش
حال با توجه به توضیحات تاریخی فوق الذکر، در ادامه به شایعات ،شعارها و ادعاهایی می پردازیم که برخی افراد و جریانات درباره این فرد مطرح کرده و می کوشند تا خیالپردازی های شبه تاریخی خویش را به عنوان رویدادهای مستند تاریخی به جامعه تزریق کنند.  درباره مرحوم نعمت سیه پوش/علایی، تا کنون در سه کتاب فارسی مطالبی نگاشته شده که از این سه کتاب دو مورد در حوزه ادبیات داستانی قرار می گیرند، و یک اثر در چارچوب آثار تاریخی. دو اثر داستانی مرتبط با نعمت سیه پوش که قاعدتا به دلیل ماهیت داستانی خود فاقد ارزش استناد تاریخی هستند، عبارتند از مجموعه ی قصه های کوتاه ” غریبه ها و پسرک بومی” ( احمد محمود، تهران : انتشارات امیرکبیر، سال ۱۳۵۶) و دیگری رمان “روزگار تفنگ” ( حبیب خدادادزاده، تهران: نشر آموت، سال ۱۳۹۳). کتابی نیز در چهار چوب آثار تاریخی با عنوان ” شجره سادات رودبندی- داعی” ( حبیب الله نظیری، ناشر ، سال ۱۳۷۷)  فقط در حد یک صفحه ( صفحه ۳۶ کتاب) به زندگی این شخص اشاره کرده، و بدون هیچ سند و مدرکی وی را “میرزاکوچک خان جنوب” نامیده است. با پیدایش و گسترش شبکه های اجتماعی در سال های اخیر، کلیپی تبلیغاتی و سه دقیقه ای نیز برای معرفی رمان “روزگار تفنگ” و شخصیت مرحوم نعمت سیه پوش در فضای مجازی منتشر شده و دست به دست می گردد.

احمد محمود رمان نویس برجسته خوزستانی به دلیل دلبستگی های خود به آرمان های سوسیالیستی و طرفداری از طبقات محروم جامعه، در دهه ۱۳۵۰ و اوج گسترش تمایلات سوسیالیستی در میان مبارزان ضد سلطنتی کوشیده تا زندگی و شخصیت نعمت سیه پوش را در قالب یک مجموعه داستان کوتاه و در هیات یک شورشی استعمارستیز دزفولی در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم به تصویر بکشد. با توضیحات پیشگفته، بدیهی است این اثر داستانی به هیچ روی نمی تواند مورد استناد تاریخی قرار گیرد. رمان پرکشش و پر خواننده “روزگار تفنگ”(خدادادزاده، ۱۳۹۳) نیز که اتفاقا جایزه “رمان اول ماندگار” را تصاحب کرد نیز رمانی است پر از شعارهای حماسی ملی گرایانه از سویی و گزاره هایی خودساخته و خودبافته  نویسنده رمان که از دهان شخصیت های داستانی نظامی متفقین برعلیه مردم بومی و یا ابعادی از هویت ملی- مذهبی ایرانیان بیرون می آیند. بدیهی است رمانی از این دست که نویسنده اش صراحتا در مصاحبه ای می گوید ” برای تطابق با مزاج و روحیات مردم آن را آفریده …..(یا) تصمیم گرفتم روند داستان را با ریتم سریع تری بنویسم تا خواننده حوصله کند و تا انتهای این داستان کتاب را زمین نگذارد”( خداددادزاده،۱۳۹۳)، هدف سرگرمی خواننده هست، و نه بیان مستند تاریخ، و البته از این جهت ایراد چندانی به کار وی نیست. اما، وقتی  جناب خدادادزاده فراتر از متن رمان و داستان سرایی و خیالبافی خویش می کوشد تا تاریخ را نیز به همین شکل خیالبافانه بازگو کند، اظهاراتی عجیب و غریب درباره باصطلاح مبارزات مرحوم نعمت سیه پوش مطرح می کند که بیان آن ها از زبان یک نویسنده رمان های تاریخی جدا جای تاسف دارد. ایشان در مصاحبه با خبرگزاری کتاب ایران( ۲۸ مرداد۱۳۹۳) می گویند” انگلیس ها با این سیاست که هرچه مردم گرسنه تر باشند،کمتر عصیان می کنند، گندم های مردم را می خرند و به آتش می کشند” ، اما متاسفانه اعلام نمی کنند که کدام شخصیت انگلیسی و در کجا چنین افاضاتی مطرح کرده است!! همچنین، جناب خدادادزاده به عنوان نویسنده یک رمان تاریخی، مثال نمی زنند که از ده ها روستای دزفول در جنگ جهانی دوم، متفقین از کدام روستاها گندم های مردم را می خریدند و به آتش می کشیدند!؟ در ادامه مصاحبه ،ادعاهای شورانگیز و حماسی ایشان اوج می گیرد و می فرماید” نعمت دوباره تفنگ در دست می گیرد و در مقابل قشون انگلیس به پا می خیزد”!! اما ظاهرا فراموش می کند که نشانه ای محیطی از دزفول و روستاهای اطراف بیان کند تا بفهمیم مرحوم نعمت در کدام محله و مکان از دزفول و حومه آن مقابل قشون انگلیس به پا خاست؟! براستی، جناب رمان نویس استعمار ستیز ما می داند قشون انگلیس چند نفر نیرو داشته است که این مبارز تخیلی جلوی همه آن قشون قدعلم کرده است؟! رمان نویس عزیز ما با سری پر از شور و احساسات باز هم به خیالپردازی های ساده اندیشانه خود ادامه می دهد و این گونه شعار سر می دهد که ” او یک قرن پیش با انگلیسی ها و آمریکایی ها جنگید، و روزگاری از سردشت و شهیون تا دزفول زیر سم اسب های نعمت و تفنگچی هایش بود” این شعارها و توصیفات به گونه ای است که گویی مرحوم نعمت سیه پوش “زورو” بوده و قشون ارتش های متفقین  متشکل از چند سرباز دست و پاچلفتی  همسان “گروهبان گارسیا” مرعوب تفنگچی های آن مرحوم، آن هم نیروهای متفقینی که تاروپود ارتش قدرقدرت رضاشاه پهلوی با آن همه یال و کوپال را دو سه روزه متلاشی می کنند و به رضاشاه دو هفته مهلت می دهند تا از ایران خارج شود!
درپایان، با توجه به اینکه این رمان نویس خوش قلم در همین مصاحبه اعلام کرده قصد دارد بزودی رمانی نیز درباره فرانسوی ها و حفاری های شوش بنویسند، امیدواریم حداقل این بار با مطالعه چندین و چند کتاب و مقاله تاریخی و مستند از صاحب نظران عالم و فرهیخته دست به نگارش رمان تاریخی بعدی خود بزنند.

منابع:

امام، عباس (۱۳۸۸) . اندیمشک و اندیمشکی ها( از آغاز تا پایان سال ۱۳۶۰ خورشیدی). اهواز:ناشرمولف.
امام، عباس(۱۳۹۹) . پایگاه هوایی وحدتی: فراتر از یک شهر. خبرگزاری خورنا. ۲۵ شهریور ۱۳۹۹.
جوراک، محمد(۱۴۰۰) . شهروند اندیمشکی ۸۴ سال و کارمند بازنشسته شرکت ملی نفت ایران.
خدادادزاده، حبیب(۱۳۹۳) . روزگار تفنگ. تهران: نشر آموت.
خدادادزاده، حبیب(۱۳۹۳) . می خواستم تاریخ کشورم را در روزگار تفنگ زنده نگاه دارم؛ حکایت احمد محمود در غریبه ها به واقعیت نزدیک نیست. سایت خبرگزاری کتاب ایران. سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳.
محمود، احمد ( ۱۳۵۶) . غریبه ها و پسرک بومی. تهران : انتشارات امیرکبیر.
نظیری،حبیب الله( ۱۳۷۷). شجره نامه سادات رودبندی- داعی(نوادگان السلطان سید علی زسیاهپوش معروف به رودبند و تاریخچه محله سیاهپوشان دزفول). ناشرمولف.

No responses yet

Jun 13 2022

هشدار سه کشور غربی به اتباع خود برای سفر به ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,روابط بین‌المللی,سیاسی

تابناک: در جدیدترین فضاسازی صورت گرفته علیه ایران، کشورهای آمریکا، کانادا، سوئد و فرانسه از شهروندانشان خواستند از هرگونه سفر به ایران پرهیز کنند.

وزارت خارجه فرانسه با اعلان قرمز دادن برای کشورمان به شهروندانش اعلام کرده از هر گونه سفر به ایران پرهیز کنند!

پیش از این، دولت کانادا در اطلاعیه‌ای از شهروندان این کشور و ایرانیان دوتابعیتی خواست از هرگونه سفر به ایران خودداری کنند. در این اطلاعیه‌ از شهروندان این کشور خواسته شده به علت آنچه «تهدید تروریسم در منطقه شرایط ناپایدار امنیتی، و احتمال بازداشت خودسرانه» خوانده شده، به ایران سفر نکنند.

وزارت خارجه آمریکا هم با هشدار سطح ۴ از اتباع آمریکایی خواست به ایران و لیبی سفر نکنند.

تعیین جایزه از سوی وزارت خارجه آمریکا برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران

یک حساب توییتری وابسته به وزارت خارجه آمریکا در اقدامی سخیف برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران جایزه تعیین کرد.

حساب توییتری «برنامه پاداش برای عدالت» وزارت خارجه آمریکا در توییتی، یکشنبه شب به وقت تهران اعلام کرد به افرادی که از شبکه مالی سپاه ایران اطلاعاتی داشته باشند، ۱۵ میلیون دلار جایزه پرداخت خواهد کرد.

هشدار سه کشور غربی به اتباع خود برای سفر به ایران/ تعیین جایزه از سوی وزارت خارجه آمریکا برای کسب اطلاعات از سپاه پاسداران/ گزارش اکونومیست از موفقیت های اقتصادی طالبان/ موافقت رئیس پارلمان عراق با استعفای جمعی نمایندگان فراکسیون صدر

در این توییت آمده است که نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، از ابزارهای مختلف مالی برای دور زدن تحریم‌های آمریکا استفاده می‌کند.

No responses yet

Jun 12 2022

مهدی نوروزی، آقازاده آبجو به اختیاری که مخالفان حکومت را در بلغارستان خفه می کند!!!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

May 31 2022

میل به مهاجرت در بیش از۴۰ درصد دانشگاهی‌ها/ مقصد کدام کشورها است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

کلیه آمار را در این صفحه نگاه کنید
خبرآنلاین: به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مسئله مهاجرت از ایران این روزها مورد توجه قرار گرفته است، به‌ویژه درباره نخبگان و فارغ التحصیلان دانشگاهی، اما قبل از اقدام به مهاجرت، میل به مهاجرت است که باید مورد بررسی قرار بگیرد. براساس تعریف موسسه گالوپ این شاخص گرایش افراد به مهاجرت را می‌سنجد بطوری‌که مایل هستند در صورت وجود فرصت و به شکل دائم به کشورهای مورد علاقه خود مهاجرت کنند، این شاخص فقط میل را اندازه‌گیری می‌کند و با مفهوم تصمیم یا اقدام به مهاجرت تفاوت دارد.

رصدخانه مهاجرت ایران در یک پژوهش به بررسی شاخص میل به مهاجرت میان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، پزشکان، پرستاران، اساتید، محققان، پژوهشگران و فعالان کسب و کارهای نوپا یا همان استارتاپ‌ها پرداخته است. در نتایج آن آمده که شاخص میل به مهاجرت در همه گروه‌های بررسی شده بیش از ۴۰ درصد است. به عبارتی ۵۳ درصد اساتید و محققان، ۴۵ درصد پزشکان و پرستاران، ۴۳ درصد فعالان استارتاپی و ۴۰ درصد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی میل دارند از ایران مهاجرت کنند، جدول زیر این آمار را به تفکیک نشان می‌دهد.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
تاثیر عوامل بیرونی و درونی بر شاخص میل به مهاجرت

همچنین در این پژوهش تاثیر عوامل درونی و بیرونی برای میل به مهاجرت بررسی شده است. عوامل دورنی شامل موارد شخصی و فردی می‌شود، اما عوامل بیرونی به شرایط کلی کشور اشاره دارد. ۷۱ درصد پزشکان و پرستاران به دلیل عوامل بیرونی یعنی شرایط کشور میل به مهاجرت دارند، این درصد در میان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی ۵۸ درصد است.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

درخصوص اساتید دانشگاه و فعالان استارتاپی این پرسش به صورت طیفی بررسی شده است، فعالان استارتاپی ۶۰ درصد و اساتید، محققان و پژوهشگران ۸۲ درصد تمایل خود به مهاجرت را تحت تاثیر عوامب بیرونی (خیلی زیاد و کاملاً بیرونی) دانسته‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
تاثیر تحولات اقتصادی سال‌های اخیر بر شاخص میل به مهاجرت

یکی از دلایل بیرونی (شرایط کلی کشور) تاثیرگذار بر مهاجرت وضعیت اقتصادی کشور است. در این پژوهش آمده که ۷۳ درصد پزشــکان و پرستاران، و ۵۹ درصد دانشجویان اثرات تورم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد دانسته‌اند، این درحالی‌ست که ۶۳ درصد پزشکان پرستاران و ۵۱ درصد دانشجویان اثرات تحریــم را بر تمایل بــه مهاجرت خود را خیلــی زیاد ارزیابی کرده‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

تاثیر عوامل اقتصادی در شاخص میل به مهاجرت میان اساتید، محققان، پژوهشگران و فعالان استارتاپی نشان می‌دهد ۶۹ درصد از اساتید و محققان و ۵۹ درصد از فعالین استارتاپی اثر تحولات اقتصادی بر تصمیم به مهاجرت را بسیار زیاد دانسته‌اند.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟
کشورهای مطلوب برای مهاجرت

در نمودار زیر ۵ کشور مطلوب برای مهاجرت در میان گروه‌های مختلف اجتماعی که توسط رصدخانه مهاجرت بررسی شده‌اند نشان داده شده است.

میل به مهاجرت در بیش از ۴۰ درصد دانشگاهی‌ها / سهم ۶۰ درصدی مشکلات کشور در دلایل میل به مهاجرت؛ مقصد کدام کشورها است؟

No responses yet

May 30 2022

واکنش‌ها به فرو ریختن متروپل؛ درخواست هنرمندان از نیروهای نظامی: ‘تفنگت را زمین بگذار’

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,سانسور,سیاسی,شورش


بی‌بی‌سی: نزدیک به یک هفته پیش، برج ۱۰ طبقه متروپل در شهر آبادان فرو ریخت و

همزمان با اعتراضات مردم در شهرهای مختلف ایران، واکنش‌ هنرمندان به فاجعه فرو ریختن برج متروپل در آبادان هم ادامه دارد. همدردی با مردم آبادان در مراسم اختتامیه جشنواره کن در سواحل فرانسه هم مطرح شد.
در همین حال، همزمان با خبرهای منتشر شده مربوط به شلیک مستقیم به سوی مردم و قطع اینترنت، جمعی از هنرمندان و سینماگران ایرانی در یادداشتی از از نیروهای نظامی خواستند که مردم را “سرکوب نکنند.”
در این بیانیه کوتاه که روز یکشنبه ۸ خرداد با هشتگ “تفنگت را زمین بگذار” در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده آمده “فوج خروشان مردم ستم‌دیده‌ از جای‌جای ایران، فریاد همراهی و همدلی با مردم دردمند آبادان سرداده‌اند.”
در این یادداشت علت اعتراضات شب‌های اخیر در شهرهای ایران “خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی، سرکوب و خفقان” خوانده شده است.
امضاکنندگان این یادداشت می‌گویند:”از همه‌ی افرادی که در یگان‌های نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شده‌اند، می‌خواهیم، سلاح‌های خود را زمین گذاشته و به آغوش ملت بازگردند.”

زر امیر ابراهیمی: دلم با آبادان است

زر امیر ابراهیمی، بازیگر ایرانی دیشب در لحظه تاریخی دریافت جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن گفت دلش با آبادان است.
او هنگام دریافت جایزه به زبان فارسی گفت: “موفقیت برای من مفاهیم عمومی و جمعی هستند. هرچند در این لحظه خیلی خوشحالم، ولی بخشی از وجودم برای مردم ایران که هر روز گرفتار مشکلات زیادی هستند غمگین است. دل من با آبادان است. دل من با گوشه و کنار خاک ایران است. من اینجام اما دلم با زنان و مردان ایران است.”
سعید روستایی، کارگردان فیلم “برادران لیلا” هم که برنده جایزه فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم (فیپرشی) جشنواره کن شد، جایزه خود را به مردم آبادان تقدیم کرد.
او شامگاه شنبه در محل جشنواره کن، پس از دریافت این جایزه گفت: “از طرف خود و همه گروه اعضای فیلم این جایزه بسیار مهم را به مردم داغدار کشور عزیزم در شهر آبادان تقدیم می‌کنم.”
ترانه علیدوستی، سعید پورصمیمی، پیمان معادی و نوید محمد‌زاده از بازیگران این فیلم هستند.

توضیح تصویر،عصر شنبه در محل تئاتر شهر در مرکز تهران به یاد کشته شدگان آبادان شمع روشن کردند، اما گفته شد که در مدت کوتاهی با این حرکت برخورد شده و شمع‌ها را جمع کردند

انعکاس همدردی هنرمندان با فاجعه متروپل در شبکه‌های اجتماعی

نازنین بنیادی، بازیگر و فعال حقوق بشر با انتشار تصاویری از عزاداری زنان در آبادان نوشت: “صدای مویه زنان آبادان را بشنوید.”
او نوشت که “از آتش‌سوزی سینما رکس در سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) که جان صدها انسان بیگناه را گرفت” تا فرو ریختن ساختمان “پاسخ جمهوری اسلامی انحراف افکار عمومی، انکار و ظلم بوده است.”
این بازیگر بریتانیایی متولد ایران با انتقاد از سرکوب اعتراضات مردم در شب‌های اخیر نوشت: “آنها به جای کمک به مردم و پاسخگویی، با استقرار پلیس ضدشورش برای سرکوب به معترضان مسالمت جو تیراندازی و اینترنت را قطع می‌کنند. شرم‌آور است. من در کنار مردم آبادان، مردم ایران و در مقابل این رژیم وحشی ایستاده‌ام.”

شقایق دهقان، هنرپیشه ایرانی از جمله اولین بازیگرانی بود که به حادثه آبادان واکنش نشان داد.
او با انتشار ویدئویی از فاجعه برج متروپل در اینستاگرام خود نوشت: “ما از غصه هموطنامون می‌میریم! شما از شرم نمی‌میرید؟”
علی قمصری، نوازنده تار با اشاره به فیلمی از عزاداری مادران در آبادان در پست اینستاگرام خود نوشته: “تماشای ویدیوی سوگواری این مادر آبادانی در اخبار ، آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که تصمیم گرفتم قطعه‌ای در سه گاه برای همراهی با آن بسازم تا کوچکترین سهمی در این سوگواری و همدلی داشته باشم.”
کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده سرشناس کمانچه که جوایز بین المللی در زمینه موسیقی دریافت کرده در پستی در اینستاگرام خود نوحه‌ای از جهانبخش کردی‌زاده معروف به بخشی یا بخشو را روی صفحه‌ای سیاه، منتشر کرده است.
بخشو از مشهورترین شروه‌خوان‌های بوشهری است که شیوه نوحه‌خوانی‌های او به رغم این که پیش از انقلاب درگذشت، هنوز در مراسم عزاداری بوشهر اجرا می‌شود.
آقای کلهر با نقل جمله آغازین نوحه بخشو نوشته: “ایهاالناس، بگویم به شما، از ستم و جور و جفای پسر ملجم کافر …” او و با اشاره به واژه “واحد” که در ابتدای نوحه گفته می‌شود، نوشته: “همین یک کلمه، “واحد”، از تمام فرهنگ جنوب ایران. “واحد” به یک جان، “واحد” به یک تن در کنار ابادان.
گوگوش، خواننده سرشناس و ستاره موسیقی پاپ ایران در اینستاگرام خود ویدئویی از تصاویر قدیمی و امروز آبادان با بخش‌هایی از یکی از آهنگ‌هایش منتشر کرد: “با هر مرور خاطره با اشکای گونه نشین، ببین تو آغوش جهان نه جا داری نه سرزمین، ادامه قصه مونو به بغض صد ساله ببخش، به برگی از تاریخ ما افتادن از عرش به فرش، افتادن از عرش به فرش …”
فرامرز آصف، خواننده و آهنگساز ایرانی هم در پیام ویدئویی ویرانی برج متروپل را “داغ تازه‌ای بر قلب ملت شریف خوزستان و همشهریان آبادانی” خود خواند که “چندین و چند دهه با چنگ و دندان با مشکلات دست و پنجه نرم کرده‌اند.”
این ترانه‌سرای آبادانی نوشت: “ندانم کاری‌ها و عدم صلاحیت مشتی مفت خور و از خدا بی خبر، سرانجام سبب ساز شد و جان چندین و چند هموطن مظلوم و نان آور خانواده را گرفت.
شهرام خسروشاهی آذر معروف به سندی خواننده آهنگ پرطرفدار “دختر آبادانی” هم دیگر هنرمند آبادانی است که در اینستاگرام خود با پستی با مضمون: “با غم‌انگیزترین حالت آبادان چه کنم؟ آبادانم تسلیت” به این فاجعه واکنش نشان داده است.
تصاویر عزاداری با سنج و دمام در شهرهای مختلف جنوب ایران با موجی از اندوه بارها توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد.
از جمله ویدئوهایی از مراسم خاکسپاری رامین و شیرین معصومی، دو تن از قربانیان فاجعه متروپل در آبادان، همراه با شمار دیگری از قربانیان در شهر آبادان، که در اینستاگرام بی‌بی‌سی فارسی طی یک روز بیش از دو میلیون بازدید کننده داشته است.

No responses yet

May 26 2022

خبرگزاری مهر می‌گوید نظام «هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر می‌شود»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر

رادیوفردا: خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، روز پنج‌شنبه ۵ خرداد در مطلبی که به سرعت از سایت این خبرگزاری حذف شد نوشت که نظام هر روز به لبه پرتگاه نزدیکتر می‌شود.

این خبرگزاری در گزارشی با عنوان «برخی سران نظام از تغییر سیاست یارانه‌ای پشیمان هستند»، خاطرنشان کرد که نشر اخبار فساد گسترده بین نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی، موجب نارضایتی در نیروهای امنیتی و انتظامی شده است.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بارها در مقابل افشای فساد نزدیکان خود همچون محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه، این اتهامات را «لجن‌پراکنی» عنوان کرده و خواستار توقف تحقیقات در قبال اختلاس‌هایی چون اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در بانک‌های ایران شده است.

اعتراض‌ها در ایران به فساد اداری و گرانی‌های همزمان با آن با سرکوب روبه‌رو می‌شود و ۲۷ اردیبهشت امسال ۵۵۲ نفر از فعالان سیاسی و مدنی ایران در ضرورت منع برخورد خشونت‌بار با اعتراضات مردمی به گرانی‌ها بیانیه‌ای صادر کرده و به حکومت هشدار دادند که «تا دیر نشده» فکر اساسی کند.

بهمن‌ماه پارسال در سند «خیلی محرمانه‌ای» که از یک جلسه «کارگروه پیشگیری از بحران‌های امنیتی معیشت‌پایه» به دست رادیوفردا رسید، اعلام شد که «جامعه در حالت انفجار زیرپوستی قرار دارد» و نارضایتی‌های اجتماعی در یک‌سال گذشته «۳۰۰ درصد» افزایش داشته است.

No responses yet

May 26 2022

وکیل حقوقی :حکم انحلال جمعیت امام علی با دخالت «بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه» صادر شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سپاه,سیاسی,فقر

رادیوفرانسه: سعید دهقان، وکیل جمعیت خیریه امام علی، با نام بردن از سه نهاد حکومتی و امنیتی، «بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه»، از دخالت بی‌سابقه و معنادار در رای دادگاه حقوقی برای حکم انحلال جمعیت امام علی خبر داده است. جمعیت امام علی، بزرگترین نهاد خیریه و غیردولتی در ایران، در بیانیه‌ای از تایید حکم انحلال این جمعیت، با «صدور رای ناگهانی» در دادگاه تجدیدنظر خبر داده بود.

سعید دهقان، وکیل دادگستری در حساب کاربری خود در توییتر در واکنش به رای دادگاه تجدیدنظر درباره انحلال جمعیت امام علی نوشت: «نام سه نهاد حکومتی و امنیتی در رای دادگاه حقوقی برای حکم انحلال جمعیت امام علی آمده که بی‌سابقه و معنادار است. دخالت مستقیم و همزمان بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه برای قطعی شدن حکم. قبلا فقط دادگاه‌های انقلاب، تصمیمات انقلابی می‌گرفتند».

نام سه نهاد حکومتی و امنیتی در رای «دادگاه حقوقی» برای حکم انحلال #جمعیت_امام_علی آمده که بی‌سابقه و معنادار است؛ دخالت مستقیم و همزمانِ بیت رهبری، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه برای قطعی شدن حکم.

قبلا فقط دادگاه‌های انقلاب، تصمیمات انقلابی می‌گرفتند!
— Saeid Dehghan (@vakilroaya) May 24, 2022

جمعیت امام علی، بزرگترین خیریه و نهاد غیردولتی ایران، روز سه‌شنبه ۳ خرداد، با انتشار بیانیه‌ای، تایید حکم انحلال این جمعیت در دادگاه تجدید‌نظر را اعلام کرد. این نهاد با بیش از ده هزار عضو، طی ۲۰ سال گذشته، در راستای کمک به کودکان و خانواده‌های محروم در سراسر ایران در حال فعالیت بود اما در اسفند ماه ۱۳۹۹ در پی شکواییه وزارت کشور، دادگاهی رای به انحلال این نهاد غیردولتی داد.

در پی اعلام حکم انحلال جمعیت امام علی، این نهاد خیریه ابراز امیدواری کرده بود تا این حکم در دادگاه تجدیدنظر لغو شود.

این جمعیت، در بیانیه اخیر خود، با اشاره به مراجعه برای «تظلم‌خواهی صادقانه به نزد مرجع تجدیدنظر» نوشته است: امید به عدالت داشتیم اما بار دیگر طعم تلخ بی‌عدالتی کاممان را تلخ کرد.

بنا بر اعلام این نهاد خیریه، پس از صدور رای بدوی و درخواست تجدیدنظر از سوی جمعیت، قاضی مربوطه تصمیم به ارجاع امر به هیات کارشناسان گرفت و مبلغ ۱۵ میلیون تومان توسط جمعیت برای انجام قرار کارشناسی پرداخت گردید.

این بیانیه می‌افزاید: با وجود پرداخت قرار کارشناسی، «نه تنها اجراء این قرار صورت نگرفت»، بلکه «دادنامه» حاوی «نظرات غیرکارشناسی در برخی موضوعات»، «متضمن ادعاهای کارشناسی نشده، و اثبات نشده است.

در بیانیه اخیر جمعیت امام علی به «تغییر تیم قضات قبلی» و «صدور ناگهای رای» با «احضار تنی چند از اعضا جمعیت به دادسرای امنیت» اشاره شده است.

همچنین بر اساس این بیانیه، «نامه محرمانه وزارت کشور مبنی بر توقف خدمت‌رسانی‌ها، یک روز قبل از صدور حکم» حاکی از «حرکتی حساب شده و هماهنگ در راستای تضعیف نهادهای مدنی» می‌باشد.

با وجود رای به انحلال فعالیت جمعیت امام علی، این نهاد خیریه در این بیانیه به «تماس‌های مکرر با دفتر جمعیت»، برای «حمایت‌های معیشتی و درمانی حاد و بخصوص سرپناه از سوی قشر آسیب‌پذیر» تاکید شده است.

این نهاد خیریه با اشاره به «هزاران کودک» که تنها از طریق این نهاد به «یک وعده غذا در روز» و «نیازهای ابتدایی» دسترسی دارند، با توجه به تایید حکم دادگاه بدوی در دادگاه تجدیدنظر «با صدور رای ناگهانی»، تصریح می‌کند: به نظر می‌رسد سُنبه تمامیت‌خواهان برای دستگاه قضا، بسیار پرزورتر از دست نحیف عدالت است.

احتمال می‌رود اشاره جمعیت امام علی در این بیانیه به نهادهای قدرتمندی در نظام جمهوری اسلامی ایران است که سعید دهقان، وکیل دادگستری در پیام توییتری خود به صراحت از آنها نام برده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .