Aug 18 2022

اشپیگل و ترور سلمان رشدی: چرا آلمان در برابر ایران و اسلامگرائی افراطی انعطاف نشان می دهد؟

نوشته: در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: ترور نافرجام سلمان رشدی، بار دیگر نام جمهوری اسلامی را به عنوان یک “حکومت تروریست” بر صدر خبرها نشانده است. این بار، اشپیگل آنلاین در یک مقاله تحلیلی جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داده، از دولت آلمان نیز سرزنش می کند که برخوردش با اسلامگرائی و حکومت تروریستی جمهوری اسلامی در ایران “خفت بار” و غیرقابل تحمل شده است.

در مقدمه تحلیل اشپیگل آنلاین آمده است: “سلمان رشدی قربانی یک اسلامگرا شد، زیرا رهبری ایران پیش از آن که عامل این ترور متولد شده باشد، فتوای قتل رشدی را در جهان صادر کرد”.

نویسنده مقاله سپس این پرسش را مطرح می کند که “چگونه ممکن است خطر اسلامگرائی از سوی انسان‌های بی شماری در آلمان دست کم گرفته شود؟ برخورد آلمان با اسلامگرائی، اگر به عنوان نمونه اسلامگرایان را در حکومت تروریستی ایران در نظر بگیریم، کمتر از خفت بار نیست.

آلمان و حکومت نقض کننده حقوق بشر

در انتقاد از نرمش آلمان در برابر جمهوری اسلامی، نویسنده اشپیگل حکومت ایران را به سرکوب زنان، تعقیب اقلیت ها، قتل همجنس گرایان و مخالفان، تهدید اسرائیل به نابودی، تلاش آشکار برای دستیابی به بمب اتمی و در نهایت پشتیبانی راهبردی از گروه های تروریستی مثل حماس متهم می کند و سپس درباره مماشات برلین با یک حکومت تروریستی می افزاید: “به رغم همه این ها آلمان مثل گذشته همچنان بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی در اتحادیه اروپا است. آلمان می خواهد به خوبی با ایران کنار بیاید و حتی تلاش آشکار جمهوری اسلامی را برای تهیه بمب اتمی چندان خطرناک نمی داند”.

در ادامه مقاله به نقل از “تارا اشترنن روت”، کنشگر آلمانی ایرانی، می‌خوانیم: “با توجه به این که ایران دارای دومین منابع گاز جهان است، آلمان بدون تردید گوشه چشمی هم به این ذخائر انرژی دارد. بر ایران از 34 سال پیش به بیان رسمی صلح حاکم است. ثبات ظاهری در این منطقه که زمینه را برای همکاری اقتصادی مشترک فراهم می آورد. صلح ظاهر قضیه است، ترور اسلامی اما تا آمریکا هم رسیده است”.

اشترن روت می افزاید: “تئوری من این است که در آلمان محافظه کاران و چپ ها هرکدام استراتژی ویژه خودشان را برای بی خطر جلوه دادن اسلامگرایان افراطی تدوین کرده اند. نسخه ساده پذیرش اسلامگرایی به گمان من برآیند آمیزه ای از خودپسندی و فاشیسم است. البته نه همه محافظه کاران، بلکه آن گروه که از اسلامگرائی به گرمی استقبال می کنند چنین اند”.

نویسنده اشپیگل سپس می کوشد توضیح دهد که خودپسندی آلمانی روی ثبات ایران تاکید می کند، زیرا بر این باور است که این ثبات امنیت سرمایه گذاری‌ها و مناسبات بازرگانی را تضمین می کند و سبب می شود که بتوان بهترین معاملات را انجام داد. به هر حال عنوان “قهرمان صادرات جهان” باید در دست آلمان بماند. از سوی دیگر نژادپرستی آلمانی سبب می شود که آلمانی‌ها علاقه چندان زیادی به سرنوشت دیگران نداشته باشند: کسی پیگرد، سرکوب و کشته می شود؟ آخ! این برنامه روزانه آن‌ها است، لازم نیست فوری پاسخ عمل را طلب کنیم! در نهایت بیشترین قربانیان اسلامگرائی خود مسلمانان هستند و در نهایت تا آنجا که آن‌ها به دروازه اروپا نرسیده اند، مشکل مشکل ما نیست. در عوض رژیم‌های خودکامه دارای این حسن هستند که آدم‌های خود را کنترل می کنند.

با این منطق است که از دید محافظه کاران می شود به بهترین شکل با هر حکومت اسلام گرائی همکاری کرد.

نگاه چپ‌ها

اشپیگل آنگاه به تئوری راهبردی چپ ها می پردازد و می نویسد: “در مقابل، چپ ها برای این که بتوانند اسلامگرائی را کمتر بد بیابند، تئوری خاص خودشان را پرورش داده اند. اسلامگرائی شباهت زیادی به فاشیسم دارد. این تفکر برپایه زن ستیزی، دشمنی با اقلیت های جنسی ، ناباوران و یهودیان و در نهایت علیه همه کسانی بنا شده است که نبردشان در 150 سال گذشته به عنوان “چپ” برآورد شده است.

در ادامه این بحث، اشپیگل به رابطه چپ های آلمان با فلسطین می پردازد و اشاره می کند که بسیاری از چپ های آلمان حتی مبارزه با تروریست های اسلامی را هم محکوم می کنند، چنان که گوئی شباهت اعمال آن ها با فاشیسم مسئله مهمی نیست.
مسخره کردن پیکار زنان ایرانی

در یکی دیگر از فرازهای اشپیگل، به زنی آلمانی اشاره می شود که به تازگی در نشریه تاس زنان شجاع ایرانی را که روسری‌های خود را پس می دهند و خطر زندان و شکنجه را به جان می خرند، مسخره می کند. این زن آلمانی سرکوب زنان را کم اهمیت جلوه می‌دهد و حجاب اجباری آنان را با روسری راهب‌ های کاتولیک برابر می داند. او همچنین اصرار دارد القاء کند که مردان ایرانی هم مجبورند در انتخاب پوشش خود محدودیت‌هائی را رعایت کنند.

در پایان تحلیل اشپیگل می خوانیم که مسلمانان لیبرال، ایزدی ها و احتمالا اکثر کنشگران مهاجرهمواره خود را در مبارزه با اسلامگرائی فاشیستی تنهاتر احساس می کنند، زیرا می بینند که “آلمانی های سفید” به ویژه “آلمانی های سفید چپ” پشت آن ها را خالی کرده اند.

انعطافی که خطرناک است

اشپیگل در پایان هشدار می دهد که اگر پذیرش اسلامگرائی افراطی یا انعطاف نادرست چپ و راست در آلمان به شکل امروزی ادامه یابد، مسلمانان ترک تبار وابسته به سازمان تبلیغات دینی ترکیه در آلمان تحت تاثیر تبلیغات دستگاه عریض و طویل حزب رجب طیب اردوغان هر روز بر دامنه نفوذ خود در میان شهروندان خواهند افزود.

No responses yet

Aug 15 2022

همه آنچه که بر “برومند نجفی” گذشت

نوشته: در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

ایسنا: کرمانشاه خبر کوتاه و شوکه کننده بود، در حالیکه هزار امید زنده شده بود تا سایه اعدام از سر محیط بان کرمانشاهی کم شود، در اتفاق ناباورانه‌ای که کسی فکرش را نمی‌کرد به ضرب گلوله کشته شد تا از محیط بان “برومند نجفی” تنها فیلم‌هایی به یادگار بماند که با دستان خالی تلاش می‌کرد آتشی که به جان درختان افتاده بود را خاموش کند.(فیلم در انتهای خبر قابل مشاهده است)

همه چیز از ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ آغاز شد، شاید جزئیات دقیق را کسی به خوبی نداند اما ماجرا از این قرار بود که در این روز و درحالیکه هوا رو به تاریکی می‌رفت و دید کافی وجود نداشت نیروهای اجرایی یگان حفاظت محیط زیست کرمانشاه در حال انجام ماموریت قانونی خود برای حفاظت از منطقه بودند، کاری که همه این سال‌ها شغل برومند نجفی بود و لحظه‌ای در انجام آن فروگذار نکرد.

در پی اعلام گزارش حضور یک گروه شکارچی در منطقه بیستون، محیط بان برومند نجفی با همکاران خود راهی منطقه‌ای می‌شود که گزارش شده بود شکارچیان در آن‌جا حضور دارند، و بنا بر اظهارات وکیل این محیط‌بان، در همین محل به قصد متوقف کردن خودرو پرایدی که به فرمانده برومند نجفی حمله‌ور شده است درگیری رخ می‌دهد.

در جریان این درگیری محیط‌بان کرمانشاهی اول ایست می‌دهد، بعد تیرهوایی شلیک می‌کند و بعد لاستیک ماشین را هدف قرار می‌گیرد که تیر چون سطح ماشین پایین بوده به جای لاستیک به شیشه عقب می‌خورد و به فرد اصابت می‌کند.

متاسفانه یک نفر از سرنشینان این خودرو به نام “یوسف فلاحی داروندی” به دلیل تیراندازی صورت گرفته جان خود را از دست می دهد و از آن زمان محیط بان برومند نجفی متهم به قتل می شود.

این اتفاق در منطقه حفاظت شده بیستون و در حد فاصل روستای “سه‌چک” و پادگان حاجی آباد رخ می‌دهد و از آن زمان پیگیری قضایی پرونده آغاز می‌شود و برومند نجفی نیز بازداشت می‌شود.

صدور حکم اعدام برای محیط‌بان کرمانشاهی

۲۱ دی ماه سال ۱۴۰۰ بود که خبر تائید حکم اعدام محیط بان برومند نجفی از سوی فرمانده یگان حفاظت محیط زیست کشور اعلام و رسانه‌ای شد.

سرهنگ جمشید محبت‌خانی گفت: علیرغم پیگیری‌های قضایی صورت گرفته و تلاش گروهی وکلای مدافع پرونده‌ محیط‌بان برومند نجفی، در خصوص جان باختن یک فرد در منطقه حفاظت شده‌ بیستون استان کرمانشاه، دیوان عالی کشور، حکم دادگاه بدوی در خصوص قصاص محیط بان برومند نجفی را تایید و ابلاغ کرد.

او اما ابراز امیدواری کرد که با تلاش‌های سازمان حفاظت محیط زیست و همراهی قوه قضائیه، زمینه‌ بازنگری و تجدید نظر در این حکم فراهم شود.

از همان زمان تلاش‌ها از چندین جبهه برای تغییر حکم آغاز شد، نکته مهم و مورد مناقشه آنجا بود که باید ثابت می‌شد این اقدام درست در منطقه حفاظت شده رخ داده و هیچ عمدی هم در کار نبوده است بلکه حین یک ماموریت کاری و در اثر یک سهل انگاری این قتل تلخ رخ داده است.

درست فردای روزی که خبر حکم اعدام اعلام شد، رئیس اداره حقوقی محیط زیست کرمانشاه از پیگیری برای کمک به محیط بان محکوم به اعدام خبر داد.

حسین ویسی با بیان اینکه اقدامات محیط زیست برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول از مدتی قبل و حتی پیش از آنکه صحبت از تایید حکم باشد آغاز شده، عنوان کرد: مکاتباتی نیز با شورای حل اختلاف انجام دادیم.

وی افزود: با افراد خیر سطح استان که در زمینه جلب رضایت از خانواده‌های مقتول فعالیت دارند مانند حاج آقای “عربی” رایزنی کردیم و امیدواریم به نتیجه برسد.

از یک سو وکیل پرونده و سازمان محیط زیست از روش‌های قانونی پیگیر پرونده بودند تا با ارائه مدارک و مستندات ثابت کنند قتل عمدی رخ نداده و همه چیز یک حادثه بوده است و از سوی دیگر خیرین و ریش سفیدان نیز دست به کار شدند تا دل خانواده مقتول را به دست بیاورند.

درخواست بخشش برای قتلی که عمد نبود

در این بین خانواده محیط بان برومند نجفی هم مدام بر این موضوع تاکید داشتند که هیچ عمدی در کار نبوده و بابت این رویداد تلخ از خانوده مقتول درخواست بخشش داشتند.

حبیب الله نجفی برادر محیط بان کرمانشاهی با تاکید بر غیرعمد بودن قتل و حادثه‌ای که رخ داده، گفت: از خانواده مقتول می‌خواهیم از برادرم گذشت کنند.

وی در گفت و گو با ایسنا، با اشاره به تایید حکم قصاص برادرش، گفت: برادرم و فرد مقتول پیش از این همدیگر را نمی‌شناختند که عمد و یا قصدی در کار باشد. همه چیز یک حادثه بود که نتیجه شومی داشت و ما نیز عمیقا از آن متاثر و متاسفیم.

نجفی افزود: برادرم هرگز آدمی نبوده که در زندگی به کسی آسیب بزند و دلش بخواهد خراشی به کسی بیفتد. این حادثه ناگوار هم حین ماموریت کاری رخ داده است و بعد اضافه کرد: در ملاقات‌هایی که داشتیم، برادرم بارها اعلام کرد که اگر فکر می‌کرد چنین حادثه‌ای حین کار برایش رخ می‌دهد حاضر به استعفا بود و قید کارش را می‌زد، اما به این ماموریت نمی‌رفت.

نجفی افزود: سنگین‌ترین قسم برادرم به روح پدرمان است که بارها به روح ایشان قسم خورده که این اتفاق فقط یک حادثه غیرعمد بوده است. فردی که شغل محیط بانی با این همه سختی را می‌پذیرد تا جان حیوانات را حفظ کند و مشکلی برای حیات وحش رخ ندهد، چطور حاضر می‌شود به عمد به یک انسان آسیب بزند.

وی خاطرنشان کرد: برادرم کسی نبود که دیگران را از خود برنجاند. افرادی که در آن منطقه کوه می‌رفتند همه با او سلام و احوالپرسی داشتند و کسی از دستش ناراضی نبود.

برادر محیط بان کرمانشاه از شرایط سخت خانواده اش هم یاد کرد و ادامه داد: برادرم زمانی که این حادثه برایش رخ داد تنها ۴۰ روز از ازدواجش می‌گذشت و اکنون همسر او و همه ما در شرایط سختی به سر می‌بریم.

وی با درخواست بخشش از خانواده مقتول، گفت: می دانیم این حادثه بسیار ناگوار است که یک جوان از دست رفته، اما تقاضا داریم برادرم را ببخشند تا جوان دیگری از دست نرود.

در این مدت جلسات صلح و سازش به صورت مستمر برگزار می‌شد و دادگستری کرمانشاه نیز در تلاش بود با تشکیل ستاد صلح علوی به نجات محیط بان کرمانشاهی کمک کند.

تقاضای تجدیدنظر در پرونده و توقف حکم اعدام

در اسفندماه سال ۱۴۰۰ ، مسئولان محیط زیست خواستار تجدید نظر به حکم قصاص محیط بان برومند نجفی شدند تا از طریق اعمال ماده ۴۷۷ قانون آئین دادرسی کیفری کارها پیش برود.

در اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ بود که خبر رسید درخواست اعاده دادرسی در پرونده محیط بان کرمانشاهی پذیرفته شده و نقطه امیدی در دل همه ایجاد شد تا برای مدتی سایه حکم اعدام از سر این محیط‌بان کوتاه و پرونده دوباره با جزئیات بیشتر بررسی شود.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست گفت: با پذیرش اعاده دادرسی توسط دیوان عالی کشور، تا زمان صدور رای مجدد برای پرونده نیز اجرای حکم قصاص متوقف خواهد شد.

جمشید محبت خانی در گفت و گو با ایسنا ضمن تشریح آخرین وضعیت پرونده برومند نجفی خاطرنشان کرد: ما درخواست اعاده دادرسی را بر اساس مواد ۴۷۷ و ۴۷۴ قانون آیین دادرسی کیفری انجام دادیم و این درخواست دادرسی پذیرفته شد.این پرونده باید به یک شعبه هم عرض در همان استان منتقل شود تا قاضی دیگری از ابتدا به این پرونده رسیدگی کند.

و خبر خوب آنجا بود که تازمانی که دوباره به این پرونده رسیدگی شود، صدور رای حکم قصاص متوقف خواهد شد.

توقف حکم اعدام امیدها را دو چندان کرد تا دو فرصت مهم فراهم شود، از یک سو هم وکلای پرونده بتوانند ادله کافی برای غیرعمد بودن این ماجرا ارائه کنند هم بزرگان و ریش سفیدان فرصت بیشتری برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول داشته باشند.

همه این روندها در حال پیگیری بود و هزار امید در دل مردم، خانواده برومند و همکارانش ایجاد شده بود تا این محیط بان کرمانشاهی در یک قدمی اعدام، از چوبه دار نجات پیدا کند.

گلوله جای طناب را گرفت

خبر تلخ و شوکه کننده بود، کسی باور نمی‌کرد اما پیگیری از مراجع آگاه نشان داد همه چیز صحت دارد و برومند نجفی به ضرب گلوله کشته شده است.

ظهر روز شنبه ۲۲ مرداد خبر همه جا اعلام شد که محیط بان کرمانشاهی توسط پدر فرد مقتول ( یوسف فلاحی) به قتل رسیده و دادستان کرمانشاه نیز جزئیات این قتل را تشریح کرد.

دادستان عمومی و انقلاب استان کرمانشاه جزئیات قتل «برومند نجفی» محیط بان کرمانشاهی را تشریح کرد.

شهرام کرمی روز گذشته در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: ساعت ۱۱:۴۴ امروز (۲۲ مرداد) پس از برگزاری جلسه اول رسیدگی مجدد به پرونده برومند نجفی، به محض خروج او از مجتمع قضایی کرمانشاه، یکی از نزدیکان مقتول با تبر به سمت سرباز زندان که محیط بان را همراهی می کرد حمله ور شده و او را از ناحیه دست مجروح می‌کند.

وی اضافه کرد: در همین زمان پدر مقتول که از قبل در بیرون از محوطه دادگاه کمین کرده بود، بیرون آمده و هشت گلوله از اسلحه کلاشینکف به سمت محیط‌بان شلیک می‌کند که سه گلوله آن به «برومند نجفی» اصابت کرده و باعث مرگ وی می‌شود.

دادستان کرمانشاه اضافه کرد: در حال حاضر پدر مقتول و کسی که او را در این ماجرای خونین همراهی کرده است، متواری شده‌اند و دستورات لازم جهت دستگیری متهمان صادر و تحت تعقیب قرار دارند.

پرونده محیط‌بان کرمانشاهی بعد از آن همه تلاش، امید، جلسه و پیگیری به همین راحتی بسته شد، با چند گلوله، با هزاران خلاء که باعث شد امنیت جانی وی تامین نشود و برومند نجفی در حالیکه دستبند به دست داشت و نمی‌توانست از خود دفاع کند مظلومانه از دنیا رفت.

حالا نه تنها داغ یوسف فلاحی سرد نشد، بلکه داغ جدیدی بر دل خانواده نجفی این جوان 40 ساله نشست، درست در روزهایی که امیدوار بودند برومند نجات پیدا کند و به خانه برگردد این پرونده نیز به جمع ده‌ها پرونده دردناک محیط بانان اضافه شد تا شاید تلنگری باشد برای اصلاح قوانین حمایتی از محیط بانان.

No responses yet

Aug 10 2022

ابتهاج: هرگز توده‌ای نبودم، هنوز سوسیالیستم

نوشته: در بخش: اجتماعی,ادبیات,سیاسی

تاریخ ایرانی: تاریخ ایرانی: امیر هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سایه) شاعر و ادیب مشهور ایرانی می‌گوید: «من هرگز عضو حزب توده نبودم اما معنای این حرف این نبود که سوسیالیسم را قبول ندارم و حتی دوستانم در آن حزب را قبول ندارم. من هنوز به سوسیالیسم باور دارم…» ابتهاج این را در گفت‌وگو با ماهنامۀ «مهرنامه» بیان کرده است؛ گفت‌وگویی که به نوشتۀ محمد قوچانی، سردبیر «مهرنامه» نخستین مصاحبۀ «سایه» با نشریه‌ای مکتوب است.

بسیاری از هنرمندانی که در فاصلۀ دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ در عرصۀ فرهنگ ایران ظهور کردند، به واسطۀ سیطرۀ بی‌رقیب حزب توده بر بخش مهمی از جامعۀ روشنفکری که ناشی از هژمونی چپ در سراسر جهان بود، دلبستۀ افکار چپ‌گرایانه شدند. هوشنگ ابتهاج نیز که از جمله هنرمندان فعال آن عصر بود و با بسیاری از هم‌نسلان اهل فرهنگش که برخی از آنان از اعضای فعال حزب توده بودند در مراودۀ مداوم بود، تئوری سوسیالیسم را پذیرفت و آنچنان که می‌گوید با وجود فراز و نشیب‌های فراوان این ایده در نیم قرن گذشته، هنوز هم دلبستۀ آن است.

ابتهاج می‌گوید: «من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم. هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست. کمونیسم هم یک آرمان دور است. تا به قول معروف یک انسان طراز نوین ساخته نشود که هر کس به اندازه کارش بخواهد و بهره‌مند شود، کمونیسم قابل تحقق نیست.»

او در پاسخ به این سؤال که «آیا در شوروی هیچ ایراد و اشکالی نبود که در نهایت منجر به فروپاشی شد»، گفته: «چرا! مثلاً مارکس گفته بود سوسیالیسم فقط با انقلاب جهانی رخ می‌دهد. لنین گفت ما در روسیه انقلاب کردیم و سوسیالیسم برپا شد! خوب! نمی‌دانم این اشتباه بود یا درست بود ولی شاید از همین جا بود که با محاصرۀ شوروی این کشور پاشید. اگر انقلاب جهانی شده بود شاید شوروی هم محاصره نمی‌شد.»

او با بیان اینکه «سقوط را بر شوروی تحمیل کردند»، تصریح می‌کند: «نظام سرمایه‌داری با تحمیل دو چیز اتحاد شوروی را از هم فرو ریخت: اول، مسابقۀ تسلیحاتی و دوم، محاصره اقتصادی. مسابقۀ تسلیحاتی تمام انرژی جامعه را مکید و محاصره شوروی آن را ورشکسته کرد. اما به یاد داشته باشید که کمونیست‌ها یک کشور دهقانی را تحویل گرفتند و یک کشور صنعتی ساختند که در بسیاری موارد از آمریکا جلوتر یا حداقل برابر بود.»

با توده‌ای‌‌ها هم‌عقیده بودم

ارتباط با حزب توده یکی دیگر از فرازهای گفت‌وگو با سایه است. ابتهاج درباره روابطش با توده‌ای‌ها می‌گوید: «عضو حزب توده نبودم، اما همیشه سوسیالیست بودم و به توده‌ای‌ها احترام می‌گذاشتم و رفیق آن‌ها بودم و با آن‌ها هم‌عقیده بودم.»

او دربارۀ نگاه کمونیست‌های هوادار شوروی دربارۀ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی می‌گوید: «من به کیانوری گفته بودم اگر شما قدرت بگیرید اولین کسی که مشکل پیدا می‌کند من هستم.»

او در عین حال با بیان اینکه «کیانوری آدم باسوادی بود»، می‌گوید: «ببینید! حتی طبری که خیلی باسواد بود همیشه به کیانوری احترام می‌گذاشت. کیانوری دانش عمیقی داشت. طبری یک بار سال ۵۸ به من گفت من سه چهره و علاقه دارم: اولین علاقه‌ام هنر و ادبیات است که زندگی من است. دومین علاقه‌ام فلسفه است که تا جایی که زورم رسیده آن را خوانده‌ام. و سومین چهره‌ام سیاست است که من به هر دو معنای خوب و بدش از آن بیزارم اما متاسفانه از ۱۶ سالگی حرفۀ من شده است… توده‌ای‌ها چنین افرادی هم داشتند.»

هرچند گفت‌وگوی سایۀ ۸۶ ساله با «مهرنامه» به بهانۀ درگذشت محمد زهرایی مدیر نشر کارنامه انجام شده، اما او جز سخن گفتن از زهرایی و وسواس‌ها و نوآوری‌هایش در کار نشر، به بسیاری از افراد و موضوعات دیگر نیز گریزی زده است، از کتاب‌های «حافظ به سعی سایه» و «تاسیان» و ارتباطش با «زبان گیلکی» تا شاملو، شهریار، سانسور، ارغوان و حزب توده. «تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از این گفت‌وگو را انتخاب کرده که در پی می‌آید:

زهرایی بی‌موقع مُرد

بعد از مرگ زهرایی خانم همشیره زهرایی در آلمان، مراسمی گرفتند بسیار بزرگ و خوب و شامی دادند مفصل. آمده بودم بیرون سیگار بکشم که معصومه خانم خواهر او آمد و با حالت تاثربرانگیزی گفت که آقای سایه خوشحالم که لااقل یکی از آرزوهای برادرم برآورده شد. زهرایی می‌گفت خدا کند من مرگ سه نفر را نبینم، ابتهاج، محمدعلی موحد و نجف دریابندری. شکر خدا که به این آرزویش رسید. می‌خواستم بگویم چه شکر خدایی، او بی‌موقع مرده است. مثلاً واقعاً خدمت بزرگی به نجف کرده است که بی‌نظیر است. هر روز او را به دفتر کارنامه می‌برد و قلم و کاغذ و همۀ امکانات مهیا بود تا اگر بخواهد چیزی بنویسد. هر روز یک آژانس می‌رفت دنبال نجف می‌آوردش دفتر و عصر می‌برد خانه…

از تهمت سپانلو مبرا شدم

آقای سپانلو در مجله‌ای که اگر اشتباه نکنم نگاه نو بود مقاله‌ای نوشته بود، که فلانی یعنی من در همین جلسه‌ای که گفتید (جلسۀ کانون نویسندگان) زده تو گوش یکی و او هم رفته درمانگاه. من بارها در خانۀ پوری سلطانی ایشان را دیده بودم. بارها می‌خواستم به او بگویم که می‌شود اسم و آدرس آن کسی را که زده‌ام به من بدهید تا بروم از او عذرخواهی کنم! اما در همین «تجربه» دیدم سپانلو گفته است که سایه رفت یکی را بزند، اما جمعیت زیاد بود و به او نرسید. گفتم خدا را شکر که از این تهمت مبرا شدم…

شاملو حرف می‌زد تا جنجال به پا کند

شاملو فقط [به اخراجم از کانون نویسندگان] رای داد، هیچ وقت [علیه من] حرف نزد. یکبار من و شاملو و کسرایی با هم بودیم گفتم برویم خانه ما. در راه خانه، کسرایی گله کرد که تو گفته‌ای شعرهای من به درد عمه‌اش می‌خورد! شاملو گفت کاملاً دروغ است و من چنین حرفی نزده‌ام… دختر ادیب خوانساری کتابی درباره پدرش نوشته که من خواندم و دیدم جایی متنی از شاملو هست در مدح موسیقی و آواز ایرانی! شاملو همان کسی است که روزی به موسیقی سنتی پرید. یک روز داشتیم از میدان شاه رد می‌شدیم، در امتداد خیابان فرانسه آواز می‌خواندم، ناگهان شاملو ایستاد گفت آفرین چه تحریری… اما شاملو کسی بود که همیشه حرفی می‌زد تا جنجال کند؛ مثل روزنامه‌نگاری‌اش.

فکر می‌کردند من نباید برای شاملو گریه کنم!

آدم‌های عجیبی با من حشر و نشر داشته‌اند. وقتی شاملو مُرد من در مراسمش گریه کردم. یکی از دوستان به من گفت سایه گریه می‌کنی؟ فکر می‌کرد من نباید برای شاملو گریه کنم! گفتم این چه حرفی است؟ من این را صمیمانه می‌گویم. من برای کدام یک از رفقایم مرثیه ساخته‌ام؟ اخوان، شاملو، کسرایی، شهریار؟ درد نبودن این‌ها چنان برای من عظیم است که اصلا کلمه پیدا نمی‌کنم.

تاسیس کانون نویسندگان ابتکار جلال بود

بعد از آنکه فرح تصمیم گرفت کنگره‌ای از نویسندگان تشکیل بدهد تعدادی از نویسندگان علیه آن در سال ۱۳۴۸ بیانیه دادند. خود به‌آذین گفت من با آقای آل‌احمد این کار را کردم و بی‌انصافی نکنید. مبتکر این کار تاسیس کانون نویسندگان اصلاً آل‌احمد بود.

اخوان شاعر برتر کشور ماست

وقتی که شورای نویسندگان ایجاد شد، من تمام حرفم این بود که شورای نویسندگان صد درصد صنفی باشد و به سیاست کاری نداشته باشیم. من می‌گفتم دوستان توده‌ای ما حتما در کار تشکیلات خودشان سندیکای شاعران و نویسندگان دارند و احتیاجی به این کار ندارند. اما برخی گفتند نه آقا هر کسی می‌آید و خرابکاری می‌کند و این نقض غرض می‌شود. من پافشاری کردم. به‌آذین و کسرایی در جلسه بودند. به من گفتند چه کسی را می‌خواهی که اینجا عضو شورای نویسندگان باشد. من گفتم مثلاً اخوان باشد که شاعر برتر کشور ماست. یکی گفت که اخوان حال چیزی را ندارد. گفتم شما به کار خصوصی مردم چه کار دارید، اخوان بیاید اینجا چرت بزند، شما چکار دارید. من هم ممکن است اینجا خمیازه بکشم. گفتند خود سایه برود اخوان را دعوت کند. گفتم یکی از خود شما با من بیاید.

اخوان گفت من همیشه توده‌ای بودم!

با پرویز شهریاری رفتیم پیش اخوان. گفت سال‌هاست که این کار را نکرده‌ام. گفتیم می‌خواهیم از شما دعوت کنیم به شورای نویسندگان بیایید. من را نگاه کرد و گفت سایه جان تو که می‌دانی من همیشه توده‌ای بودم و هنوز هم هستم! گفتم اخوان من نیامده‌ام تو را به حزب توده دعوت کنم، شورای نویسندگان است. گفتم اخوان موضوع، حزب نیست. گفت من افتخار می‌کنم هر جا سایه باشد من هم آنجا باشم. از این اظهارات عجیب و غریب می‌کرد.

این‌ها با جاسوس‌ها ارتباط دارند

جایی خواندم که حسین منزوی گفته رفتم به اخوان گفتم در دام نیفت که این‌ها با عناصر جاسوسی دنیا در ارتباط هستند. خواندم که منزوی نوشته اخوان از من خیلی تشکر کرده که او را از دام خلاص کرده‌ام. یادم می‌آید شبی خانه شفیعی کدکنی بودیم و اخوان خیلی ملول بود و حرف‌های پراکنده می‌زد. گفت بله، توده‌ای‌ها آدم فرستادند که من عضو شورای نویسندگان شوم. به آن‌ها گفتم «برو این دام بر مرغ دگر نه». گفتم اخوان! [به صدای بلند گفتم] ساکت شد. سرش را پایین انداخت. گفتم یادت نیست که چه کسی سراغت آمد؟ گفت نه عزیز! همان شب دکتر شفیعی که مرید اخوان بود، شاهد این ماجرا بود.

شهریار خواب دید من را می‌برند جهنم

شهریار شدیداً مذهبی بود. یک شب رفتم و دیدم بغ کرده. گفتم سلام شهریار جان، جواب نداد. من هم گفتم به درک. رفتم یک گوشه و ساکت نشستم. بالاخره سرش را بلند کرد و گفت «آخه تو چرا دلتو با خدا صاف نمی‌کنی؟» گفتم باز شروع کردی. گفت «تو با این صفا و محبتی که داری چرا دوری؟» گفتم به شما چه مربوطه؟ اصلا چی شده؟ گفت «دیشب خواب دیدم که تو را می‌برند جهنم و نمی‌توانستم شفاعت تو را کنم.» گفتم جنابعالی از غرفه‌های بهشت، من را می‌دیدی؟ گفت «شوخی نکن.» گفتم «لازم نیست تو شفاعت کنی. اگر خدا را ببینم کلی حرف دارم. یکی‌اش همین که من را همنشین تو کرده!» گفت «نگوووووو. کفر می‌گویی.»

چشم‌هایش ابهت داشت

[دربارۀ دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی] من نبودم. کسرایی رفته و آمده بود و گفته بود که چشم‌هایش ابهت داشت و نمی‌شد به آن نگاه کرد. [طبری] خیلی از آقای خمینی شعر برای ما خواند. ظاهراً آقای خمینی در جوانی که طلبه بود شعر می‌گفت.

آقا روح‌الله با جسارت حرف می‌زد

یکی که با آیت‌الله بروجردی نزدیک بود و خودش از خانواده علما بود و آخوند نبود، آخر هفته می‌رفت پیش آقای بروجردی. به من می‌گفت که طلبه‌ای بود آن موقع (آقای خمینی را می‌گفت که آقا روح‌الله به او می‌گفتند) او می‌آمد پیش آقای بروجردی. تنها کسی بود که با جسارت حرف می‌زد. آقای بروجردی چیزی مثل گوشت‌کوب داشت که به زمین می‌زد تا برایش چای بیاورند. آقای خمینی خطاب به آقای بروجردی گفته بود این چه کاری است؟ دنیا عوض شده. یک زنگی کنارتان بگذارید و هر وقت چیزی می‌خواهید آن را فشار بدهید. هفته بعد که رفتیم دیدیم کنار آقای بروجردی زنگ بود.

زنم گفت ریشت را نگه دار!

آن موقع یک سلمانی به زندان آوردند و توی دستشویی صندلی گذاشته بودند و موهایمان را کوتاه می‌کردند. من گفتم موهایم را تا می‌توانستند کم کنند، چون امکان تمیز نگه داشتن آن نبود. گفتم ریشم را هم بزن، ولی گفتم به سبیلم دست نزن. برگشتم سلول. یک نفر از مامورین آمد که از بند ما نبود. گفت سلمانی نرفتی؟ گفتم رفتم! گفت: نخیر! بلند شو. بردم مستراح و گفت تمام ریش و سبیلش را بزنید، من خیلی عصبانی و مرتعش بودم. موی ریشم را زدند ولی نگذاشتم سبیلم را بزنند! دفعه دیگر گذاشتم که تمامش بلند شود و دیگر نزدم. از زندان که آمدم بیرون زنم گفت ریشت را نگه دار. من هم نگه داشتم.

دادستان انقلاب، وکیل مدافعم شد!

[در زندان] یک آقایی آمد، گفت آقاجان بفرمایید داخل. یکی آمد چشم‌بند بزند، گفت لازم نیست. من بدون چشم‌بند از اتاق آمدم بیرون و از آنجا بلافاصله رفتم توی یک راهرو و بعد بلافاصله در راهرو، سمت راست یک در بود از آن در داخل شدم، یک سالن بزرگ وجود داشت، مثلا خیال می‌کنم ۱۰ متر در ۱۰ متر، دست راست ۱۵-۱۰ نفر پاسدار نشسته بودند با لباس‌های شیک، آن جلو یک میز بود، که یک شیخی با عمامه سفید پشت آن نشسته بود… گفت خب، متهم عضو «حزب توده» است؟ گفتم خیر آقا، یک ورق زد روی کاغذهایی که جلوی دستش بود و گفت: از آقای دکتر کیانوری سوال شده و گفته پیش از اینکه من با آقای سایه آشنا شوم، گمان می‌کنم در سال ۲۹ یا ۳۰ عضو «سازمان جوانان حزب توده» بوده باشد. در حالی که من اصلاً در «سازمان جوانان حزب توده» نبودم. گفتم بروید به آقای کیانوری بگویید که بی‌خود گفته است. من هیچ‌وقت عضو سازمان جوانان نبوده‌ام. آن آقای سیه‌چرده که آنجا نشسته بود گفت اگر عضو «سازمان جوانان حزب توده» بود، می‌گرفتندش، سابقه زندان نداره که؛ گفتم اِ یک وکیل مدافع پیدا کردم. من از او پرسیدم شما؟ آمد جلو و اسمش را یواش به من گفت، بعد که آمدم بیرون فهمیدم که آن آقا (همان وکیل مدافع) دادستان انقلاب بوده!

اصلا همۀ شعرهای من ضد انقلاب است

یک روز آقای باقرزاده گفت بیا برویم ارشاد شاید چشم‌شان به شما بیفتد و مجوز بدهند، گفتم باشد. با هم قدم‌زنان رفتیم میدان بهارستان و وزارت ارشاد. از پله‌ها رفتیم بالا. به اتاقی رفتیم جوانی آمد، سیاه‌مشق در دستش باد کرده، کلی ورق کاغذ لایش بود. خیلی ملوکانه گفتم من آمدم اگر حرفی درباره کتابم هست بشنوم. طفلک گفت بالاخره اشعار این کتاب یک نوع اعتراض است، گفتم بله نخیر. این بله نخیرم یک چیز حقوقی دارد. اگر می‌گفتم بله یعنی خودم هم قبول کردم اعتراض است. من گفتم من حق دارم با همه چیز مخالفت کنم؛ این همه دنگ و فنگ برای چه راه انداختید؟ به من حق اعتراض هم نمی‌دهید، دیدم هاج و واج نگاه می‌کند. گفتم اصلا همه شعرهای من ضد انقلاب است و هر کدام از این شعرها را باز کنید و نشان دهید من این موضوع را ثابت می‌کنم که این شعر ضد انقلاب است! آن بیچاره هم اشتباه کرد و گفت بیا. کتاب را گرفتم. گفتم مثلا اینجا «نشود فاش کسی آنچه میان من و توست…» گفتم همین دقیقا، این اصلا خود معنای توطئه نیست؟! اگر تو می‌گویی اعتراض است، من اصلا می‌گویم توطئه است! بعد به او گفتم من آنقدر ابله نیستم که بیایم به تو این را که مجوز کتاب را صادر می‌کنی بگویم. فرضا این کتاب را مجوز بدهی بقیه جاها می‌گویند نه، تمام ارشاد قبول کنند فلان نهاد می‌گویند نه، آن‌ها قبول کنند نهاد دیگر می‌گویند نه… گفت حرف دل من را زدید.

اسلام ۱۵ قرن است که هست، از چه می‌ترسید؟

من در ارشاد گفتم اگر قرار است که انقلاب و اسلام با شعر من فرو بریزد که نمی‌شود. پانزده قرن است که اسلام هست، شما از چه می‌ترسید؟ گفتم این کتاب یک روز درمی‌آید. از ناشر می‌پرسیم می‌گوید هدف ما خدمات فرهنگی است، به جای این که سوپرمارکت باز کنیم نشر باز می‌کنیم که با انتشار کتاب درآمدی داشته باشیم، گفتم این برخورد فرهنگی شماست. شنیدم که ۱۵-۱۴ کتاب باقرزاده پیش شماست. من برای خودم پیش شما نیامدم آن کتاب‌ها را زودتر آزاد کنید جبران خسارت شود. آمدیم بیرون باقرزاده گفت خدا عمرتان بدهد. هیچ نویسنده‌ای مثل شما با این‌ها برخورد نکرده بود.

با شعر پاسدار زندان سیر گریه کردم

یک پاسداری برای من شعر گفت: غصه نخور شاعرم آخر من آزادت کنم/ وارد خانه‌ات کنم/ در باغ و بُستانت کنم. من بغض کردم و گفتم این را برای من بنویس، دیدم رفت ته بند یک میز جور کرد و یکی دارد می‌گوید و او یکی دارد می‌نویسد. بعد از یک دفتری از ته، نوشته را کنده بود. با خط کج و کوله… یک روز هم آمد به من گفت این شعر را برای من درست کنید. یک چیزی بود مثل دوبیتی، وزن و قافیه نداشت. دوبیتی این بود که: گل من، همه گل را در باغ و بستان جستجو می‌کنند/ گل من، من تو را در خاک جستجو می‌کنم. من خیلی متاثر شدم، فهمیدم برای پسرش گفته که شهید شده. من دو تا دوبیتی برایش ساختم از همان و در همان مضمون و تنها شعری است که یادم رفت و به خاطرم نمانده. ولی یادم می‌آید که به سیری گریه کردم وقتی داشتم آن دوبیتی‌ها را می‌نوشتم.

ارغوان را از حفظ نوشتم، یک چیزی کم دارد

«ارغوان» در حافظه‌ام بود… من همه شعرها را در حافظه داشتم، بعد آمدم خانه نوشتم، هنوز هم فکر می‌کنم که یک یا دو بندش را یادم نیست، همیشه این را می‌خوانم احساس می‌کنم که یک جاهایی از آن کم است. همیشه هر وقت می‌خوانم می‌گویم این یکی، دو بندش نیست و یک چیزی کم دارد. چون در اصل ننوشتمش. چون این، چند خطاب به ارغوان بوده.

مردم با ارغوان زار زار گریه می‌کنند

«ارغوان» عجیب رفته در مردم، من دیدم هر جا این کار را در شب‌های شعر خواندند مردم زار زار گریه کردند و خودم هم نمی‌توانم بخوانم و وقتی به این شعر می‌رسم از اول لحنم را عوض می‌کنم. (با صدای بلند و لحنی حماسی می‌خواند) ارغوان خوشۀ خون، مثلا یک جا را این شکلی می‌خوانم. ولی آنجاهایی که من را اذیت می‌کند خودم گیر می‌کنم. مثلا آنجا که می‌گوید «ارغوانم آنجاست» نمی‌توانم آن را بخوانم.

No responses yet

Aug 08 2022

دبیر ستاد امر‌به‌معروف: مدیران میانی برای فرستادن فرزندانشان به خارج رقابت می‌کنند

نوشته: در بخش: اجتماعی,امنیتی,سیاسی,ملای حیله‌گر


صدای آمریکا: فرزند یکی از مقام‌های جمهوری اسلامی- رسانه‌های اجتماعی
اشتراک

دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر با تایید اینکه سه تا چهار هزار نفر از فرزندان مقام‌های جمهوری اسلامی مقیم خارج از کشورند می‌گوید که آنها برای فرستادن فرزندانشان به خارج رقابت می‌کنند.

محمدصالح هاشمی گلپایگانی، دبیر ستاد امر‌به‌معروف و نهی از منکر، روز شنبه ۱۵ مرداد با اظهار نارضایتی از اینکه «متاسفانه قانونی در این زمینه نداریم» خواستار دخالت مجلس در این زمینه شده است.

او همچنین به رقابت میان مدیران جمهوری اسلامی برای فرستادن فرزندانشان به خارج از کشور اشاره کرد و افزود که «یک رقابتی بین مسئولان نیز وجود دارد.»

گلپایگانی با اشاره تلویحی به تناقض این رویه با شعارها گفت که «یعنی نمی‌شود افراد به دنبال تامین یورو و دلار برای فرزندانشان باشد، اما با صدای بلند استقلال کشور را اعلام کنند.»

اظهارات گلپایگانی درحالی در رسانه‌های داخل ایران منعکس می ‌شود که پیشتر در خردادماه سال جاری نیز رئیس اداره عملیات زمینی سپاه پاسداران گفته بود که «چهار هزار» نفر از فرزندان مقام‌های جمهوری اسلامی در «آمریکا، اروپا و کانادا زندگی می‌کنند.»

No responses yet

Aug 07 2022

اعتراض دبیر ستاد امر به معروف به «ناامیدی» در میان آمران حجاب اجباری

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر روز شنبه در نشستی از «ناله کردن و ترویج ناامیدی» در میان نیروهایی که بازوی اجرایی جمهوری اسلامی برای حجاب اجباری هستند شکایت و به آن اعتراض کرد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، محمدصالح هاشمی گلپایگانی در نشست «کارآمدسازی طرح جامع عفاف و حجاب» گفت که «مهم‌ترین گرفتاری» افراد حکومتی که با شهروندان برای تحمیل حجاب اجباری برخورد می‌کنند، «بی‌برنامگی و نداشتن طرح، عدم تشکیل جبهه متحد، صرفاً به نصیحت و رهنمودهای پی درپی دل خوش کردن، به گفتگوهای بی‌ثمر و مشغولیت‌های نفس‌گیر در فضای مجازی پرداختن، اول و دوم کردن موضوعات و ایجاد توقف، فرافکنی و تکرار مکررات، درددل و ناله کردن و ترویج ناامیدی و اعتراض بدون ارائه راه حل» است.

او همچنین از «کم‌تحرکی حوزه‌های علمیه خواهران» در برخورد با شهروندان گلایه کرد و خواستار «کار سازماندهی شده و تشکیلاتی» شد.

این اظهارات محمدصالح هاشمی گلپایگانی در حالی بیان می‌شود که در ماه‌های اخیر روند برخورد خشونت‌آمیز با زنان در ایران به بهانه اجبار به رعایت حجاب اسلامی شدت گرفته است.

همزمان با افزایش فشارها در این زمینه، مخالفت‌ها با حجاب اجباری نیز بیشتر شده است تا جایی که شماری از زنان محجبه با به راه انداختن کارزارهایی در شبکه‌های اجتماعی به این سیاست و رفتار جمهوری اسلامی اعتراض کرده‌اند.

هفته گذشته حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز ایران که در حصر خانگی به‌سرمی‌برد گفت که پدرش با حجاب اجباری مخالف است و تاکید داشته اجباری کردن حجاب پس از انقلاب اقدامی نادرست و سیاسی بوده است.

روز سه‌شنبه ۱۱ مرداد، ۲۱ فعال سیاسی و مدنی ایران با انتشار بیانیه‌ای درباره پیامدهای سیاست حجاب اجباری هشدار دادند و تاکید کردند که اجرای این سیاست در کشور از همان ابتدا «خطا» بوده و اکنون نیز با گذر زمان «اشتباه بودن آن» بیشتر آشکار شده است.

بیانیه یادشده نیز این پرسش را در برابر جمهوری اسلامی گذارده است که «حکومت تا کجا می‌خواهد به این تنش اجتماعی دامن بزند؟» و «اگر حکومت در موضوعاتی که پرداختن به آنها قطعا وظیفه اوست، مانند مبارزه‌ راستین با فساد اقتصادی، فقر، بیکاری، گرانی و…، به اندازه‌ی تحمیل حجاب بر زنان هزینه کرده بود، حتما حاصلی در بر داشت».

No responses yet

Aug 07 2022

کاهش ۶۰ درصدی تقاضای خرید میوه؛ رئیس اتحادیه بارفروشان: بازار تعریفی ندارد

نوشته: در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی,فقر

صدای آمریکا: رئیس اتحادیه بارفروشان از کاهش حدود ۶۰ درصدی تقاضا برای خرید میوه همزمان با «ایام محرم» خبر داده است.

مصطفی دارایی‌نژاد به «باشگاه خبرنگاران» وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی گفته است که «بنا بر بررسی‌های صورت گرفته»، این میزان «کاهش تقاضا» برای خرید میوه در بازه زمانی ماه قمری «محرم» نسبت به قبل، رشد داشته است.

رئیس اتحادیه بارفروشان میدان‌مرکزی همچنین تاکید کرده است که «با توجه به این کاهش ۶۰ درصدی تقاضا از سوی شهروندان برای خرید میوه، بازار میوه تعریفی ندارد.»

رئیس اتحادیه بارفروشان با بیان اینکه «همه ساله» در بازه زمانی «تقاضا برای خرید میوه و صیفی جز پیاز و سیب زمینی» کاهش می یابد، اظهار داشته است که این موضوع منجر به «کاهش ۴۰ درصدی قیمت میوه» نسبت به هفته گذشته نیز شده است.

مصطفی دارایی‌نژاد پیش بینی کرده است که این «رکود در بازار» تا چند روز بعد از «ایام تاسوعا و عاشورا» که از مناسبت‌های تاریخی – مذهبی مهم شیعیان محسوب می‌شوند، ادامه یابد.

مجتبی شادلو، عضو هیات مدیره اتحادیه باغداران کشور نیز پیشتر در دوم مردادماه با اشاره به کم شدن «جمع‌های خانوادگی» و «پایین آمدن توان خرید مصرف‌کنندگان» که باعث «ریزش میزان مصرف داخلی» شده، به خبرگزاری «ایلنا» گفته بود: «تولید زیاد، گرمای هوا و کاهش قدرت خرید مردم» دلایل «مازاد میوه و تره‌بار در بازار» و «افت خرید میوه» است.

در ماه‌های اخیر بارها رسانه‌های ایران به نقل از فروشندگان مختلف، نقل کرده‌اند که «محصول به اندازه کافی در بازار موجود است» اما از سوی دیگر «حجم خرید مردم کاهش پیدا کرده» و علت آن را «تورم بالا» و همچنین کاهش شدید سطح «توان خرید» اعلام کرده‌اند.

به رغم کاهش میزان خرید محصولات باغی و زراعی در ایران به دلیل «تورم روزافزون» کالاها در کشور و «کاهش سطح توان خرید» مردم، «هزینه‌های کشاورزی» نیز با افزایش قیمت شدید مواجه شدند و کشاورزان بسیاری را در شرایطی که وضعیت صادرات نیز با مشکلات فراوان روبروست، با چالش‌هایی جدید مواجه شده‌اند.

No responses yet

Aug 03 2022

تهدید یک پزشک به لغو پروانه طبابت بابت پذیرش رایگان بیماران

نوشته: در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,خیانت,سیاسی,فساد


ایران وایر: سال‌ها می‌گذرد از زمانی‌که ساواک به سراغ پزشکی در «خرم‌آباد» لرستان رفت و او را به خاطر فعالیت‌های سیاسی از طبابت رایگان بیمارهایش منع کرد.  صحبت از دکتر «هوشنگ اعظمی‌لرستانی» است که فعال سیاسی شناخته‌شده‌ای در این خطه بود، فعالیت‌های مدنی‌اش را هم ممنوع کرده بودند تا نتواند با طبابت رایگان، خدمتی به مردمانی کند که درمان‌ و سلامت‌شان هم به طبقه اجتماعی‌شان برمی‌گشت. 
حالا دیگر ساواکی وجود ندارد، اما درست در همان خطه، پزشک دیگری را از طبابت رایگان منع کرده‌اند؛ پزشکی که به خاطر فعالیت‌های دانشجویی‌اش ناچار به اعتراف اجباری شد تا بلکه بتواند ادامه تحصیل دهد. «یاسر رحمانی‌راد» با محرومیت‌های بسیار بالاخره توانست تحصیلاتش را به پایان ببرد، حالا هم که در مطبش تابلوی طبابت رایگان یا در حد وسع مراجعه‌کنندگان نصب کرده است، او را تهدید کرده‌اند. او پزشک اخراجی هفت‌تپه است که پیش‌تر اخبارش اطلاع‌رسانی شده بود. 
***
«یاسر رحمانی‌راد» خبر تهدیدش را به لغو پروانه طبابت توسط نماینده سازمان تامین اجتماعی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام منتشر کرده است: «واقعا در دوره‌ای به سر می‌بریم که حکومت اسلامی از این‌که بیماران را هم رایگان ویزیت کنی و به کسانی بگویی، در حد توان‌تان ویزیت پرداخت کنید، احساس می‌کند که اقتدار پوشالی‌اش به خطر می‌افتد.» =
تابلوی معرفی او را برای پذیرش رایگان بیماران در صفحه اینستاگرام خبرهای پزشکی لرستان هم می‌توان مشاهده کرد. اما حالا بنا به آن‌چه خودش منتشر کرده است، او را تهدید کرده‌اند که اگر به این اقدام ادامه دهد، پروانه طبابتش را باطل خواهند کرد: «گفتم هر غلطی دوست دارید بکنید، من در حاشیه شهر چادر می‌زنم و بی‌نوایان را ویزیت می‌کنم. همین. به تهدیدشان برای لغو پروانه مطلب توجه نکردم. چون اصولا در حیطه کار آن‌ها نیست.»


او از دانشجویان نخبه دهه هشتاد است که با رتبه دو رقمی در دانشگاه پزشکی شیراز پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت. اما از فروردین سال ۱۳۸۸ زندگی‌اش رنگ دیگری به خود گرفت؛ از اعترافات اجباری با حضور خبرنگار خبرگزاری «فارس» وابسته به سپاه پاسداران تا بازداشت و حکم تعلیقی محرومیت از تحصیل که بالای سرش نگه داشتند.
سال ۱۳۸۷ یک روز مانده به پایان امتحانات ترم پنج پزشکی بود که توسط «محمدهادی ایمانیه»، رییس سابق دانشگاه که استاندار شیراز است، برای دو ماه ممنوع از ورود به دانشگاه شد. ایمانیه در هشت‌ سال دوران «محمود احمد‌ی‌نژاد» و شش سال دوران «حسن روحانی» روسای سابق دولت، رییس دانشگاه علوم پزشکی شیراز بود.
یاسر رحمانی‌راد در دانشگاه دبیر سیاسی انجمن اسلامی بود و در نشریه‌های مختلف قلم می‌زد. گفته می‌شود که نشریه‌هایی مثل «بانو» در حمایت از حقوق زنان و «صدا» که به مسایل حاشیه‌نشینی می‌پرداخت، از جمله نشریاتی است که او منتشر می‌کرد. برگزاری جلسات کتاب‌خوانی و مشارکت در گردهمایی‌های دانشجویان نیز بخشی از فعالیت‌هایش بود که به مذاق ایمانیه و کادر دانشگاه خوش نمی‌آمد.
اما ممنوع‌ از ورود کردن او به دانشگاه تازه آغاز اعمال محدودیت‌ها علیه‌اش بود. کمیته‌ای ۱۲ نفری با حضور «عصمت باروتی» که معاون فرهنگی وزیر بهداشت دولت نهم و پزشک متخصص زنان و زایمان و البته همسر «حسین شریعتمداری» روزنامه کیهان است، برای او تصمیم گرفتند که در صورتی اجازه ادامه تحصیل دارد که توبه کند. به او حکم اخراج تعلیقی تا پایان تحصیلاتش دادند و چهار ترم او را از تحصیل محروم کردند و حکم دیگر نیز تبعید هر شش ماه به یک استان بود تا مبادا در یک دانشگاه بماند.
مرحله بعدی اعمال محدودیت‌ها علیه او، اعترافات اجباری در فروردین ۱۳۸۸ بود. او را ابتدا به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار کردند و بعد همراه با یک مامور به دفتر ریيس وقت دانشگاه یعنی ایمانیه بردند. آن‌جا خبرنگار فارس هم حضور داشت و متنی به او دادند که در صورت روخوانی احکام صادر شده علیه‌اش لغو خواهند شد. متن این اعترافات مبنی بر ارتباط او با «منافقین» در سایت‌های حکومتی منتشر شد. اما نه تنها احکام لغو نشدند بلکه متن اعترافات بر در و دیوار دانشگاه نصب شد.
در آن زمان هنوز اعترافات اجباری در افکار عمومی به نخ‌نمایی و بی‌اعتباری نبود و بسیاری از قربانیان این روش حکومتی، از جامعه طرد و به افسردگی و انزوا کشیده می‌شدند. به روایت بسیاری از قربانیان اعترافات اجباری، زندگی آن‌ها پس از طاقت آوردن مقابل دوربین و عمومی شدن اعترافات‌شان به دو بخش تقسیم می‌شود؛ برخی بالاخره از این بار روحی خلاص می‌شوند و برخی تا همیشه شانه‌های‌شان خسته از چنین شکنجه‌ای خم می‌ماند.

سه ماه انفرادی در ۸۸ و  اخراج از پزشکی هفت‌تپه در ۹۹ 
یاسر رحمانی‌راد که تن به اعتراف اجباری داد تا درسش را به اتمام برساند، حکم گرفت که هر ترم را باید در یک دانشگاه تمام کند. اما پیش از آن‌که تحصیلاتش را به اتمام برساند، سه ماه در انفرادی بازداشت بود.
صبح روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ بود و هنوز تظاهرات‌ در اعتراض به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری به راه نیفتاده بود که یاسر رحمانی‌راد را بازداشت کردند. او به مدت سه ماه در انفرادی «پلاک ۱۰۰» تحت نظر وزارت اطلاعات بازداشت بود. بازداشتگاه «پلاک ۱۰۰» بازداشتگاهی امنیتی و غیررسمی در نزدیکی زندان «عادل‌آباد» شیراز است.
نزدیک به دو ماه او به تنهایی در انفرادی و تحت بازجویی‌ بود و یک ماه پایانی متهمی از بهاییان شیراز را با او هم‌‌سلول کردند. او مسئول ستاد دانشجویی «مهدی کروبی» از نامزدان ریاست‌جمهوری آن انتخابات بود. در نهایت اما قاضی دادگاه رای به تبرئه او داد.
یاسر رحمانی‌راد توانست پس از ۱۰ سال زیر حکم تعلیقی اخراج بودن، تحصیلات خود را با گذراندن هر ترم در یک دانشگاه و شهری مختلف، به اتمام برساند. در سال ۱۳۹۵ او در تخصص اطفال در شهر «خرم‌آباد» قبول شد؛ اما هنوز دو سال از تحصیلاتش نگذشته بود که او را اخراج کردند.
نام این پزشک در رابطه با اعتراضات «هفت‌تپه» بار دیگر در رسانه‌ها مطرح شد. این‌بار ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ بود که او با عنوان پزشک قراردادی مجموعه «کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه» با انتشار ویدیویی خبر داد به جمع متحصنین و کارگران اعتصابی خواهد پیوست تا صدای‌شان باشد. او در این ویدیو می‌گوید که از صبح روز قبل که در اینستاگرام خود اعلام کرده بود، به جمع کارگران اعتصابی هفت‌تپه می‌پیوندد، تماس‌های تهدیدآمیزی از طرف نیروهای امنیتی دریافت کرده است که حق خروج حضور در تجمع را ندارد.
این پزشک همچنین تصریح کرده بود: «اعلام می‌کنم اگر در اعترافات تلویزیونی یا کتبی، سخنی از زبان من گفته شود، فاقد وجاهت قانونی است و اجبارا و تحت شکنجه بوده است.»
چند روز بعد این پزشک اخراج شد. او پزشک قراردادی بود و بنا به نوشته خودش، ۵۰ میلیون تومان از دستمزد او را که معادل با سه ماه پایانی قراردادش بود، پرداخت نکردند. در نهایت او به خرم‌آباد بازگشت و همزمان از اول شهریور ۱۳۹۹ به سربازی رفت و مطب‌اش را دایر کرد.
این پزشک در حال حاضر سرباز نیروی انتظامی است که صبح‌ها در بهداری ناجا در شهر خرم‌آباد مشغول به خدمت است و بعدازظهرها به طبابت در مطب می‌پردازد. پنج‌شنبه‌ها هم به رایگان بیمار پذیرش می‌کند. اما طی سال‌های اخیر بارها به خاطر نوشته‌های انتقادی‌اش در صفحه اینستاگرام خود از سوی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی احضار و مورد سوال و جواب قرار گرفته‌ است.

خرم‌آباد؛ معیشت سخت و آسیب‌های اجتماعی 
در طول سال‌های بسیار که بر لرستان هم با وجود تاریخی مملو از مبارزه و مقاومت، فقر و نگاه امنیتی تحمیل شده است، پزشکان بسیاری بوده‌اند که از جمله خیرین شهرهای مختلف این استان به شمار آمده‌اند. فقر و آسیب‌های اجتماعی باعث شده است که مردم دست به دست یکدیگر بدهند تا بلکه از درد رهایی یابند.
پاییز سال گذشته، وزیر کار گفته بود که ۲۰ درصد جوانان استان لرستان بیکار هستند و نرخ کل بیکاری در لرستان ۱۲ درصد است. او وعده داده بود که تا پایان امسال، ۴۰ هزار فرصت شغلی در این استان ایجاد شود.
پیش از آن‌ هم بنا به گفته‌های فرماندار «خرم‌آباد» ۱۲ منطقه حاشیه‌نشین در این شهر در معرض آسیب‌های شدید اجتماعی قرار داشتند. تصاویری که خبرگزاری مهر از حاشیه‌نشینی در اطراف خرم‌آباد منتشر کرده بود، حکایت از محرومیت و فقر داشت.

فرماندار خرم‌آباد گفته بود که با وجود ۶۷ هکتار بافت تاریخی و مذهبی در شهر خرم‌آباد، ۲۲۰ هکتار بافت پیرامونی نیز خارج از این شهر است؛ اما «فرسودگی» از تهدیدهای جدی خرم‌آباد محسوب می‌شد. به گفته معاون سیاسی امنیتی استانداری لرستان نیز مساله بیکاری و حاشیه‌نشینی، سال‌ها پیش هم از جمله تهدیدات اجتماعی در این شهر بوده‌ است.
اعتیاد از جمله دیگر آسیب‌های اجتماعی است که به نظر می‌رسد در پی بیکاری و حاشیه‌نشینی گریبان مردمان لرستان را گرفته است. در سال ۱۳۹۹ دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر این استان خبر داده بود که ۴.۷ درصد از جمعیت لرستان به اعتیاد دچار هستند.
حال می‌توان پرسید که در چنین منطقه‌ای آسیب‌زده‌، پذیرش رایگان بیماران توسط یک پزشک با هر پیشینه و عقیده و باوری، چه خطری برای مقامات حکومتی دارد که او را تهدید به تعطیلی مطب و لغو پروانه طبابت می‌کنند؟

No responses yet

Jul 31 2022

تلویزیون جمهوری اسلامی ویدئویی از سپیده رشنو نشان داد

نوشته: در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: چند هفته پس از ابراز نگرانی‌های گسترده از وضعیت نامعلوم سپیده رشنو، زن معترض به تذکر حجاب اجباری در اتوبوس، و به راه‌ افتادن توفان توئیتری با هشتگ «سپیده کجاست؟»، تلویزیون حکومتی ایران در یک گزارش تصویری او را نشان داد.

در این گزارش که شامگاه شنبه، هفتم مرداد از برنامه ۲۰:۳۰ صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد، در خلال روایت یکطرفه از درگیری لفظی یک متذکر حجاب اجباری و سپیده رشنو در اتوبوس، برای چند ثانیه خانم رشنو نیز در محلی استودیومانند در حال بیان جملاتی که دلخواه حکومت جمهوری اسلامی است، نشان داده می‌شود.

زمان و مکان این ویدئو از سپیده رشنو معلوم نست. او در این ویدئو با چهره‌ای تکیده دیده می‌شود و از ارسال فیلم این درگیری به مسیح علینژاد و یک فرد دیگر سخن می‌گوید.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار است که پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرده بود که ویدیوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

در هفته‌های گذشته کاربران شبکه‌های اجتماعی درباره وضعیت نامعلوم او پس از بازداشت و سکوت نزدیکان او ابراز نگرانی کرده بودند.

بر اساس گزارش‌ها، سپیده رشنو از زمان بازداشت، از دسترسی به وکیل و تماس با خانواده خود محروم بوده و همین موضوع بر دامنه نگرانی‌ها از وضعیت او افزوده بود.

در روزهای اول ماه مرداد ویدیویی از اعترافات اجباری زنی منتشر شد که خبرگزاری فارس مدعی بود سپیده رشنو است.

پس از پخش این ویدیو، برخی رسانه‌ها به نقل از منابع آگاه اعلام کردند که زنی که در این فیلم دیده می‌شود و چهره او مات شده است، خانم رشنو نیست، بلکه زنی است که در اتوبوس با زن متذکر حجاب اجباری درگیر شده و دستش آسیب دیده بود.

پس از آن شمار زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی با راه‌اندازی یک توفان توئیتری با هشتگ «سپیده کجاست» با انتقاد از بی‌خبری از محل بازداشت این زن هنرمند، خواستار پاسخگویی مقام‌های مسئول در این زمینه شدند.

در همین حال آرش صادقی، کنشگر مدنی و زندانی سیاسی پیشین، در توئیتی مکان فیلمبرداری ویدیوی اعترافات اجباری زنی را که سپیده رشنو خوانده شده بود «اتاق مخصوص اعترافات تلویزیونی (بند یک الف)» معرفی کرد. کنشگران مدنی و سیاسی زندانی از «بند یک الف» به‌عنوان یکی از بازداشتگاه‌های مخفی جمهوری اسلامی نام می‌برند.

انتشار ویدیوهای اعترافات اجباری از زندانیان سیاسی و کنشگران مدنی در رسانه‌های جمهوری اسلامی پیش از این بسیار سابقه دارد، اما در پی افزایش اعتراضات سیاسی و اجتماعی اخیر، پخش این ویدیوها از اعترافات اجباری شهروندان عادی نیز افزایش یافته است.

خبرگزاری فارس ششم مرداد ویدیویی از اعترافات اجباری دو زن جوان که پیشتر ویدیوی واکنش آن‌ها به تذکر یک آخوند درباره حجاب در شبکه‌های اجتماعی به‌ طور گسترده منتشر شده بود، منتشر کرد.

محور اظهارات این دو زن که چهره آن‌ها فیلتر شده بود، انتقاد از مسیح علینژاد، فعال مدنی و منتقد سرسخت جمهوری اسلامی بود.

در این «اعتراف»، این دو زن گفتند که ویدیوی مربوط به درگیری لفظی‌شان با فرد معمم را مسیح علینژاد منتشر کرده است. این دو زن در این «اعترافات» هم‌چنین از «اهانت ناخواسته به تذکر روحانی» ابراز «ندامت» کردند.

بر اساس گزارش‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی و رادیو فردا؛ ف.ع/ پ.پ

No responses yet

« Prev - Next »